تعقّل در آنچه پذیرفته‌ای | قسمت 6


موضوع این قسمت: خود ارزشمندی درونی

مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • عزت نفس، عاملی موثر برای ساختن باور به «امکان پذیری»؛
  • هماهنگ ترین رفتار این است که: “خودت باشی”؛

منابع بیشتر:

سریال زندگی در بهشت

سریال سفر به دور آمریکا

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

77 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «مطهره یعقوبی» در این صفحه: 1
  1. -
    مطهره یعقوبی گفته:
    مدت عضویت: 652 روز

    النور

    الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ أُولَٰئِکَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَهٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ

    ﺯﻧﺎﻥ ﭘﻠﻴﺪ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﭘﻠﻴﺪ ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﭘﻠﻴﺪ ﺑﺮﺍﻱ ﺯﻧﺎﻥ ﭘﻠﻴﺪﻧﺪ ، ﻭ ﺯﻧﺎﻥ ﭘﺎﻙ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﭘﺎﻙ ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﭘﺎﻙ ﺑﺮﺍﻱ ﺯﻧﺎﻥ ﭘﺎﻙ ﺍﻧﺪ ، ﺍﻳﻦ ﭘﺎﻛﺎﻥ ﺍﺯ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﻧﺎﺭﻭﺍﻳﻲ ﻛﻪ [ ﺗﻬﻤﺖ ﺯﻧﻨﺪﮔﺎﻥ ] ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﻰ ﮔﻮﻳﻨﺪ ، ﻣﺒﺮّﺍ ﻭ ﭘﺎﻙ ﻫﺴﺘﻨﺪ ، ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻧﺎﻥ ﺁﻣﺮﺯﺵ ﻭ ﺭﺯﻕ ﻧﻴﻜﻮﻳﻲ ﺍﺳﺖ .(٢۶)

    ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

    به نام خدایی که همواره در حال هدایت منه ؛)

    امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم و میخواستم همون روتین روزهای قبلم رو شروع کنم ، خداوند به من گفت داریم به روزهای پایانی نزدیک میشیم و الان دیگه وقت انجام کارهای نیمه تمامه !!! امروز سعی کن انجامشون بدی …گفتم خدایا منظورت از کارهای نیمه تمام چیه؟؟چه کاری مونده که باید انجام بدم؟؟گفت :کت وشلواری که بهت گفته بودم بدوزی رو برو تکمیل کن و کاور کن واماده ش کن و تمرین اگهی بازرگانیروانجام بده… ودومی از اولی مهم تره !!

    ازخونه اومدم بیرون وهمون مسیرهمیشگی رو تا ایستگاه اتوبوس طی کردم و وقتی رسیدم سرایستگاه به خودم گفتم مطهره : استاد میگه اگر واقعا باور کنی که این فرکانس هاوباورهای تو هستند که اصل هستند ایا بازهم به شوخی و خنده میگیری اگهی بازرگانی رو یا نه یک روزت رو بصورت جدی اختصاص میدی برای این کار؟؟ نه به خاطر انجام دادن اگهی بازرگانی، نه به خاطر اینکه به استاد ثابت کنی من انجامش دادم تمرینی که همه میگن خیلی سخته !!! ، نهههه…

    تو فقط و فقط به خاطر اینکه زندگیت رو بسازی میری و امروز انجامش میدی حالا هرچقدر که تونستی تلاشت رو میکنی!!بعد خدا اون مثال استاد رو توی ذهنم مرور کرد ک اگر یکی بهتون بگه چند کیلومتری کرج یک گنج پنهان کردیم و نقشه شو بهت بده تو چیکار میکنی؟؟معلومه تو همون شبانه بیل و کلنگ برمیداری و میری به اون لوکیشین … حالا من دارم بهت میگم گنج زندگی تو همینه !!!چقدر ایمان داری بری و این تمرین رو انجام بدی؟؟یا بهتره بگم :چقدر برای خودت واینده ت ارزش قائلی؟؟اصلا زندگیت چقدر برات مهمه؟؟یه نگاه به خدا کردم گفتم انقدر مهم هست که هررررر کاری بگی انجام میدم چشم من امروز با اتوبوس همیشگی نمیرم و با یک اتوبوس جدید به یک مقصد جدید میرم برای انجام اگهی بازرگانی و اینطوری ایمان خودم رو به خدا نشون دادم ..وقتی سوار اتوبوس جدید شدم (به قصد انجام تمرین اگهی بازرگانی به سمت پارک ملت مشهد که خداوند ایده شو داده بود رفتم) ، حس کردم با برداشتن فقط قدم اول کلی انرژی گرفتم و همون مرحله کلی بهم اعتماد به نفس داد !!!

    کلی خودم رو تحسین و تشویق کردم که درسته همینه دمت گرم دختر تو توی چکاپ فرکانسی 12 قدم وقتی استاد گفت چقدر توانایی انجام تمرین اگهی بازرگانی رو داری ؟؟نوشتی اصلا بهش فکر نکن..حتی فکر کردن بهشم برام سخته !!!حالا همینکه تو تعهد دادی و امروز به قصد انجام این تمرین مسیرت رو تغییر دادی و تصمیم گرفتی یک گام برداری این خودش پیشرفت بزرگیه و به خودم افتخار کردم حالا اگر بری و انجامش بدی اون افتخار بزرگتری هست اما بدون که نتیجه برای من همینه مطهره !!اینکه تو همین حالا هم خیلی خوب رشد کردی ؛)

    وقتی توی پارک از خدا خواستم منو هدایت کنه به فردی که بتونم راحت تمرینم رو براش اجرا کنم،خدا گروهی از پیرمردهای حدودا 60 تا 70 ساله رو نشونم داد که در حال گلف بازی کردن بودن گفت برو اونجا!! اون لحظه دوباره به خودم یاداوری کردم که مطهره : قانون تکامل رو یادت نره تو مرحله به مرحله میتونی رشد کنی پس همینکه اقدام کردی این خودش یک مرحله ست و من ازت ممنونم حالا تو وارد مرحله ی بعدی شدی نتیجه هرچی که باشه تو بازهم ارزشمندی و برای من قابل احترام …توقع های بیجا از خودت نداشته باش من میدونم که برای تو صحبت کردن در حضور خانم ها سخت تره،صحبت کردن برای پسرهای جوون هم سن و سالت سخت تره ، پس طبق قانون تکامل اول برو وبرای این گروه پیرمرد اجرا کن.. اعتراف میکنم که حتی نزدیک شدن به اون ادمها هم برام سخت شده بود اما یهو یه حسی توی دلم گفت خدا گفته اگه انجامش بدی بهت یک شمش طلا میدیدم ؛) اینطوری با ذهنم بازی میکردم و رفتم جلو…من درخواستم رو کردم ک یکی ازون افراد گفت ببخشید ما الان وسط بازی هستیم و اون دوستمون که اون طرف تنهاست اون ادم مناسبیه میتونید برید پیش اون…خوشحال شدم به قول رزا واااای جواب منو به نرمی هم برخورد کرد برخلاف تصورم نگفت نه برو مزاحم نشو دختر!!بلکه به جاش با مهربونی جواب داد خیلی انگیزه گرفتم و تشکر کردم ورفتم پیش دوستشون …دوستشون یک ادم بسیار خجالتی بود اینو از نگاهاش فیگور صورتش و حتی استایل ایستادنش روبه روم فهمیدم ولی من به وضوح فهمیدم که وقتی داشتم با اون اقا صحبت میکردم و ازش اجازه میخواستم که براش تمرینم رو اجرا کنم طرز حرف زدنم و اعتماد به نفسم حتی تن صدام خیلی عوض شده بود…من رشد کردم و بهتر شدم همین…همین اصل ماجراست !!اما اون اقا سرش رو انداخت پایین و باز منو پاس داد به یک نفر دیگه !! وااای مطهره ی امروز خیلی تغییر کرده بود چقدر بهش افتخار کردم؛کفری نشد ،توی دلش خودش رو سرزنش نکرد،به خودش بدو بیراه نگف ،حس قربانی بودن نداشت،لبخند روی لبهاش همچنان حفظ شده بود وبه جاش تصمیم گرفت بره روی نیمکت چوبی دقیقا کنار اون زمین گلف بشینه وبه اون پیرمردها نگاه کنه و حالا که نتونسته تمرین رو اجرا کنه بجاش اونها رو تحسین کنه … خدائیش گلف ورزشیِ که هرکسی انجام نمیده و برای من جالب بود افرادی اونم تو اون ساعت 8 صبح چطور دارن گروهی با اون شور واشتیاق گلف بازی میکنن من نشستم و نگاهشون کردم و تحسینشون میکردم که بالاخره یک نفرازونها اومد کنارم نشست…خدایااااااا موفق شدم چه عالی ..ازم پرسید تو دانشجویی گفتم اره گفت این تمرین که میگفتی چی هست و من براش بیشتر توضیح دادم… ولی این بار اصرار نکردم که براش اجرا کنم فقط توضیح دادم براش و اون اقا گفت خیلی سخته مخصوصا تو که دختری کلی حرف برات در میارن واقعا سخته ولی تو روانشناس خوبی میشی دراینده ..!!!!اینو گفت و پاشد رفت

    من هم پاشدم و دوباره توی پارک شروع کردم قدم زدن و ازخدا میخواستم من رو با فرد مناسبی روبه روکنه…اما موقعیت ش جور نشد وازونجا که دیگه بایدبرمیگشتم از پارک خارج شدم

    توی پایانه اتوبوس یک اتفاق جالب افتاد که منو غرق حس خوب کرد وحس کردم پاداش خداست برای عمل صالحم ؛)یه خانمی خیلی مودب ازم خواست که براش من کارتش رو شارژ کنم چندینننن بااااار هرچی تلاش کردم دستگاه جواب نداد!!خانمه تشکرکردو دوتایی نشستیم تو ایستگاه بعد یهو حسم گفت پاشو کارتت رو شارژ کن من هم بدون مقاومت پاشدم و برای کارت خودم امتحان کردم توهمون باراول جواب داد و کارتم رو شارژ کردم ؛)خانمه گفت عه درست شد؟؟بیا دوباره برای منم امتحان کن…جالبه وقتی باکارت اون زدم جواب نداد نه یک بار و دوبار چندددد بار مجدد؛ اما جواب نداد بهش گفتم خانم عیب نداره من براتون کارت میزنم و دوتایی دوباره نشستیم توایستگاه…همون حین چشمم افتاد به جایگاه رو به رو که یک دخترخانمی داشت پشت سرهم با دستگاه کارت میکشید اما جواب نمیداد فهمیدم یک مشکل سراسری هست…واونجا فهمیدم که چطور خدا برای من پارتی بازی کرده ودرواقع پاداشم رو داده … جالبه حالا منی که باورکمبود پاشنه ی اشیلمه وپول خرج کردن برام سخته به قصد به خانومه گفتم خانم من برای شما کارت میزنم وبه خودم گفتم این میشه تمرین برای تو مطهره !!!( با 2 هزار تومان چیزی از تو کم نمیشه عوضش کلی رزق پربرکت برات داره … بیا با این دید بهش نگاه کنیم که تو تونستی امروز به یک ادم کمک کنی ) ؛ وقتی میخواستیم سوار شیم خود خانمه گفت : عزیزم من کرایه مو نقدی حساب میکنم لازم نیس شما کارت بزنید و کلی تشکر کرد ازم منم مثل همیشه کلی اصرار نکردم که تو رو خدا بزار حساب کنم برات وکلی تعارفات الکی، فقط گفتم خواهش میکنم و رفتم نشستم تو اتوبوس…

    استاد بخدا اینها بزرگترین تغییرات شخصیتی من هست هااااااا !!من اگه ادم قبلی بودم نمیدونید ازینکه نتونستم برای خانومه کاری انجام بدم چه احساس گناه وحشتناااااااکی داشتم،چه نجواهای مزخرفی توی ذهنم مرور میشد،که خاک بر سرت کنن تو چرا براش کارت نزدی؟؟نمیدونید چقدر احساس بی ارزشی میکردم و چقدر از دست خودم عصبانی میشدم…یه لحظه خود قدیمم رو به یاد اوردم وگفتم اگر قبلا بود چه ری اکشنی داشتم؟؟تصویری از خودم رو دیدم که به هر دری میزنه توی ذهنش که برای اون خانم یکاری بکنه وچون پیرزن هم هست بیشتر دلش براش میسوزه و احساس میکنه گناهی کرده وباید از دل خانومه دربیاره !! بعد میره کنار خانومه میشینه و سعی میکنه هرطور شده باهررر موضوع الکی سر صحبت رو باخانومه باز کنه وچندکلام باهاش حرف بزنه تا خانومه از دلش دربیاد!!!استاد من این همه اگاهی رو از دل اتفاق امروز کشیدم بیرون وبه خودشناسی بیشتری رسیدم … ورژن جدیدِ منِ امروز حاصل کار کردن روی دوره ی بینظیر عزت نفسه ؛)

    اتفاق قشنگ بعدی این بود که راننده نگاه من کرد و گفت من میرم بیرون 9 و50 دقیقه صدام کن حرکت کنیم خانمه که دوتا صندلی جلوتر نشسته بود برگشت و با تعجب گفت چه راننده ی خوش اخلاقی اولین باره میبینم… یکم باخودم فکرکردم بعد متوجه شدم که ولی من اولین بارنبود که همچین برخوردی رو میدیدم وهمون لحظه فهمیدم که به قول استاد شما بعدازمدتی متوجه میشید که چقدر اوضاع بصورت کاملا طبیعی عوض شده و اصلا متوجه نشدید ؛) ساعت 9:46 بود چهار دقیقه بعد راس 9:50نگاه به راننده کردم و گفتم اقای راننده وقتشه حرکت کنیم ..میدونید راننده چی گفت؟؟باخنده گفت خیلی وقت شناسی!!! من توی دلم داشتم ازخدا تشکرمیکردم واون خانمِ هم از شدت تعجب رفته بود توی فضا :) یه لحظه با خودم فکر کردم قرار بود من امروز تمرین اگهی بازرگانی اجرا کنم اما برعکس بقیه ویژگی های منو برام مرور کردن … اقای راننده راست میگه استاد من واقعا ادم دقیق وآن تایمی هستم تا حالا تو اطرافیانم ندیدم کسی به وقت شناسیِ خودم !!! تاحالا شده باکسی قرارداشته باشم زودتر برسم اما هیچوقت دیرترنرسیدم حتی 5 دقیقه !!

    امروز پر بود از رزق فراوان که این اتفاقات فقط تاساعت 10 صبحش بود فقط…. من تغییر کردم ورفتار آدمها بامن نشونه ی این تغییره ؛) الهی شکر

    پی نوشت:

    خدایا اینها رو به عنوان ردپا برای خودم و قدردانی از استادم نوشتم ولی یه حرف خصوصی هم باشما دارم که دوست داشتم بهت بگم ؛)این ایه که امروز از سوره ی نور برام فرسادی مثل نوری قلبم رو روشن کرد خیلی به جانم نشست بدون ذکر جزئیات عاشقتم خیلی بهم چسبید پیامت دریافت شد وتمام

    درپناه رب العالمین باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای: