تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲ - صفحه 1


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «–– –• ••••» در این صفحه: 12
  1. -
    –– –• •••• گفته:
    مدت عضویت: 1578 روز

    بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

    «وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِیمَ مَکَانَ الْبَیْتِ أَن لَّا تُشْرِکْ بِی شَیْئًا وَطَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْقَائِمِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ»

    (ﻭ [ ﻳﺎﺩ ﻛﻦ ] ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺟﺎﻱ ﺧﺎﻧﻪ [ ﻛﻌﺒﻪ ] ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻛﺮﺩﻳﻢ [ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﻴﻤﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ ] ﻛﻪ ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰ ﺭﺍ ﺷﺮﻳﻚ ﻣﻦ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﺪﻩ ﻭ ﺧﺎﻧﻪ ﺍم ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻃﻮﺍﻑ ﻛﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﻭ ﻗﻴﺎم ﻛﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﻭ ﺭﻛﻮﻉ ﻛﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﻭ ﺳﺠﺪﻩ ﻛﻨﻨﺪﮔﺎﻥ [ ﺍﺯ ﭘﻠﻴﺪﻱ ﻫﺎﻱ ﻇﺎﻫﺮﻱ ﻭ ﺑﺎﻃﻨﻲ ] ﭘﺎﻙ ﻭ ﭘﺎﻛﻴﺰﻩ ﮔﺮﺩﺍﻥ)

    (26 حج)

    ———————————————————————————

    «الهی ای حجت را یاد و انس را یادگار، خود حاضری ما را جُستن چه کار ؟!»

    «الهی چه شود که دلم را بگشایی و از خود مرهمی بر جانم نهی، من سُود چون جویم که دو دستم از مایه تهی، مگر که بفضل خود افکنی مرا در روز بهی»

    «یا رب ز شراب عشق سر مستم کن ؛ در عشق خودت نیست کن و هستم کن»

    «از هرچه ز عشق خود تهی دستم کن ؛ یکباره به بند عشق پا بستم کن»

    (مناجات‌های خواجه عبدالله انصاری)

    ———————————————————————————

    سلام و درود به استاد عزیزم و خانواده توحیدی و نورانی و هم‌فرکانسیم در این سایت توحیدی. امیدوارم که حالتون خوب و مثبت و عالی باشه و همواره از نور بینهایت و فضل بیکران رب العالمین متنعم باشید.

    خدا رو صد هزار بار شاکر و سپاسگزارم که باز هم موهبت صلات و بندگی خداوند بهم عطا شد.

    بقول حافظ شیرازی: «من اگر کامروا گشتم و خوش‌دل چه عجب؟؟ مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند»

    ———————————————————————————

    نمیدونم فایل صحبتهای رزای عزیز رو چند بار گوش دادم، حتی توی این فایل که بخشی از صحبتهای ایشون کات شده بود و گوش میدادم یادم میومد توی فایل قدیمی جمله بعدی چیه… من بارها و بارها با این فایل هدایت شده بودم و قطب‌نمای مسیرم رو تصحیح کرده بودم.

    وقتی رسیدم به اونجایی که رزا خانم گفتن من یه یادداشت زدم به لپتاپم و نوشتم من نمیدونم تو دستمو بگیر، تو بهم بگو.

    یادم اومد من هم مدتها قبل این جمله رو نوشته بودم و چسبونده بودم به در کمد محل کارم.

    نوشته بودم : نگران بودن رو متوقف کن و اجازه بده خداوند در زندگی تو جاری شود ، خدایا من هیچی نمیدونم، تو بهم بگو چیکار کنم.

    ———————————————————————————

    حوصله دارید یه قصه براتون تعریف کنم که ذره به این فایل می‌تونه ربط داشته باشه… ؟ ماجرای یه ترس ساده ست.

    ممنونم از جواب مثبت و همراهی تون.

    چند هفته بود توی سایت کامنت نذاشته بودم و خداییش خودم میخواستم از دلتنگی دق کنم. آخرش هم خداوند با این پروژه جدید دستانش رو بکار گرفت و من رو نجات داد. این چند هفته درگیر تعمیرات اساسی پالایشگاه بودیم. من هم بعنوان یه عضو بسیار کوچیک از یه مجموعه بسیار بزرگ یه سری وظایف داشتم که باید علاوه بر شیفت کاریم 7 روز اضافه کاری میموندم. خدا رو شکر که 21 روز کاری و هر روز 12 ساعت شیفت به خیر و خوشی و در سلامت کامل همه پرسنل به اتمام رسید و تا شنبه شب همه واحد‌های پالایشگاه وارد مدار تولید شدن. به حدی کار سنگین بود که یه وقتایی کارهای تعمیراتی پالایشگاه عقب می‌افتاد. چرا؟ چون کارش High Risk بود و حضور تیم آتش‌نشانی الزامی بود. ما که توی شرایط عادی به سختی 2 تا تیم بودیم، الان با کلی نفرات اضافه کاری شده بودیم 4-5 تا تیم و همه تیم‌ها درگیر بودن و دیگه کسی نبود سر استندبای‌های بعدی حاضر بشه.

    یکی از این استندبای‌ها خورد به من. و من باید بعنوان Rescue man تیم نجات از ارتفاع میرفتم استندبای بالای چیزی به نام Stack همراه با یه تیم برقکار… استک همون دودکش‌های بلند صنعتیه، حدوداً 120 متر ارتفاع داره… همه تیم ها درگیر بودن و هیچکس نبود.‌ و من باید میرفتم…

    توی پرانتز یه قانونی رو براتون توضیح بدم، که استاد توی فایلها هم اون رو به شکل های مختلف توضیح داده، اینکه باید همیشه روی پاشنه های آشیلت کار کنی ، و اگه یه مدت روشون کار نکنی، بازم ترسها میاد سراغت.

    وقتی توی ارتش بودیم ، نفراتی که آموزش چتربازی دیده بودن اگر به مدت زمان مشخصی پرش نداشتن دچار ترس از ارتفاع میشدن و نیاز به بازآموزی داشتن. طرف توی 24 سالگی چندین پرش موفق داشته، حالا توی 32 سالگی که کلی باتجربه تر شده توی رمپ خروجی هواپیما فریز شده نمیتونه بپره باید با زور پرتش کنن پایین. میگفتن چتربازی که از پرش ترسیده باشه، قبل از اینکه ترس بخواد وجودش رو فرا بگیره باید بپره. چراش هم مشخصه، چون اگر ترس ماندگار بشه تبدیل به فوبیا میشه.

    یا نفراتی که آموزش کار در ارتفاع حرفه ای میبینن هر دوسال یکبار مدرک شون منقضی میشه و باید دوباره برن مدرک رو تمدید کنن و …

    یا خلبان‌هایی که به ساعت پروازی مشخصی رو پر نکنن، اکسپایر میشن.

    همین اتفاق برای منم افتاد. توی شرایط نیمه عملیاتی و ارجنت من باید میرفتم توی ارتفاع، و چون مدتها بود من بالای ارتفاع نرفته بودم، ترس از ارتفاع اومده بود سراغم. و باید تلاش میکردم بر ترسم غلبه کنم. ناگفته نماند اونجایی که داشتم میرفتم بالا بسیار ناایمن بود. و ما هم بشدت کمبود تجهیزات داشتیم. در حین بالا رفتن توی یکی از پله ها یه کیف بسیار سنگین وسایل تیم برقکاری از ارتفاع بالا رها شد و خورد دقیقاً روی پلتفرم بالای سر من. ترس از ارتفاعی که داشتم تلاش میکردم بهش غلبه کنم با این شوک جدید تبدیل شد به یه حالت پنیک و ترس ناشی از حادثه، و من وسط راه فریز شدم. و دست و پام می‌لرزید و زانوهام سست شد که نزدیک بود پله رو رها کنم. همش پایین رو نگاه میکردم… به سختی برگشتم پایین و به همکارم گفتم من دچار ترس از ارتفاع شدم، و سریعاً به یکی دیگه از بچه‌ها گفتم فلانی تو ترس ارتفاع نداری؟ بیا جای من برو بالا تا من به افسر شیفت بگم یه نفر رو جایگزین کنه. تماس گرفتم و ماجرا رو گفتم. و بعدش رئیس ایستگاه روی بیسیم بهم گفت با تلفن زنگ بزن به اتاقم. ازم پرسید حمید حالت چطوره مشکلی داشتی، چون فکر میکرد من دچار ضعف یا گرمازدگی شدم. گفتم نه حال جسمیم خوبه ولی دچار ترس از ارتفاع شدم و الان نمیتونم کنترل ذهن کنم و بشدت احساسم منفی شده. (منی که به بقیه آموزش میدادم و خودم الان اینجوری پنیک شده بودم. بشدت احساس شرمندگی میکردم که توی شرایط ارجنت و عملیاتی به یه آدم بی مصرف تبدیل شده بودم، ذهنم از درون داشت منو میخورد).

    رئیسمون …. که واقعاً چقدر این انسان فوق العاده ست، بی نظیره، هر چقدر بیشتر میشناسمش، بیشتر شیفته شخصیتش میشم. چقدر سخاوتمند و بزرگ‌منشه، چقدر انسان عزیز و حمایتگریه، چقدر دنیا دیده و با تجربه ست با اینکه فقط 3-4 سال سنش از من بیشتره… چقدر مدیریتش عالیه… بیش از اون که ریاست کنه، یه لیدر حمایتگره…

    بهم گفت حمید نگرانش نباش، اشکالی نداره، من شجاعتت رو تحسین می‌کنم که نقاط ضعفت رو میشناسی و کار ناایمن انجام نمیدی، نگرانش نباش، اصلا به خودت حس منفی نده، الان هم برگرد ایستگاه. رفتم ایستگاه، بازم کلی بهم دلداری داد و گفت بهت حق میدم. منم فلانجا یه ماجرایی رو تجربه کردم و دچار این وضعیت شدم ولی میدونم این وضعیت با تمرین حل میشه.

    روزهای بعد روال برنامه های تعمیراتی ادامه داشت. ولی این خودخوری درونی منم ادامه دار بود. این ماجرا تبدیل شد به سوژه غیبت همکاران و پشت سرم کلی حرف زدن. حرفهای اونها اصلا پشیزی اهمیت نداشت من نیاز داشتم بخاطر خودم با ترسهام روبرو بشم و قبل از اینکه این اتفاق تبدیل به فوبیا بشه درمانش کنم. حرفهای بقیه مهم نبود، تایید بقیه مهم نبود. تنها چیزی که مهم بود برام این بود که چطوری درمانش کنم.

    هم‌زمان با این ایام تعمیرات اساسی، یه تیم کار در ارتفاع بسیار حرفه ای هم از تهران اومده بودن که شرکتشون یه پیمانکاری تعمیرات فلر HP پالایشگاه رو گرفته بود (مشعل اصلی) توی ارتفاع حدود 160 متری. بسیار افراد حرفه ای و با تجربه، بسیار مهربان و خوش برخورد و محترم. مخصوصاً لیدر دسته که مربی سطح 3 بین‌المللی بود، از همه متشخصتر و بسیار سخاوتمند در ارائه اطلاعات و بسیار فروتن. هیچ ادعایی نداشت. توی تیم شون 3 تا مربی سطح 3 بین‌المللی داشتن.

    یه نجوایی اومد سراغم که پاشو برو از آقای فلانی بپرس برای ترس از ارتفاع چیکار کنی و چطوری تمرین کنی و ازش بپرسی آیا کارآموز میگیره یا نه. یه حسی بهم گفت یه هدایت بگیرم از قرآن. آیه 73 سوره حج اومد. «یَا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ ۚ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ ۖ وَإِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَیْئًا لَا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ۚ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ» (ای مردم؛ مَثَلی زده شده است؛ پس به آن گوش فرا دهید، یقیناً کسانی که به جای خدا می‌پرستید، هرگز نمی توانند مگسی بیافرینند اگر چه برای آفریدن آن گرد آیند و اگر مگس، چیزی را از آنان برباید، نمی‌توانند آن را از او بازگیرند، هم پرستش کنندگان و هم معبودان ناتوانند.)

    قیافه من اون لحظه دیدنی شده بود. گفتم خدایا حله، گرفتم ، چشم … یه حسی تو قلبم بهم گفت چرا از خودم کمک نمی‌خوای؟ گفتم خدایا پس خودت کمکم کن. خودت مربی کار در ارتفاع من باش. میخوام بر ترسم غلبه کنم. همون موقع بهم گفت تکاملی و ذره ذره برو توی ارتفاع.

    روزهای بعد یه استندبای بهم خورد، تعویض خط فلر پالایشگاه روی استراکچر حدوداً 10-12 متری. نیازی هم نبود من برم بالا، چون تیم آتش‌نشانی پایین با ماشین ایستاده بود تا اگر موقع برشکاری چیزی دچار حریق بشه آب بزنن اطفاء کنن. چند نفر برشکار یه لوله 24 اینچی قدیمی رو برش میزدن و جرثقیل اونها رو جابجا میکرد، و بخاطر ضایعاتی که توی لوله بود هر چند وقت یکبار شروع میکرد به سوختن. (ضایعاتی که میگم بعد از 25 سال کار، حدوداً 50-60 درصد قطر لوله 24 اینچی رو گرفته بود)

    ولی من میرفتم بالا. روی داربست فلزی توی ارتفاع روی خط لوله هایی راه میرفتم که توی ارتفاع حدوداً 12 متری از سطح زمین بود. با اینکه زیر پای من داربست فلزی بود ارتفاع من در واقع 2 متر از روی تخته‌های داربست بود ولی چون چشم من بکگراند اطراف خط لوله رو میدید حس ارتفاع 12 متری رو بهم میداد. بارها و بارها این کارو کردم. طی دو هفته آینده چند بار رفتم این استندبای و این کار رو تمرین کردم. منی که روز اول دستم رو به داربست می‌گرفتم و روی لوله راه میرفتم طی 2 هفته رسیدم به جایی که میرفتم جایی که داربست نداشت و من راحت روی لوله راه میرفتم و عمداً پایین رو نگاه میکردم که ارتفاع رو احساس کنم. تا اینکه دیروز (شنبه) استندبای فلر LP بهم خورد. ارتفاع حدود 80 متری. گفتم خدایا توکل بر خودت کمک کن انجامش بدم. خدایا من میدونم هر قدمی بردارم تو همراه منی. پس بزن بریم بالا.

    تا یادم نرفته این نکته رو هم بگم که اون روز صبح رئیس نیومده بود سر کار و منم میگفتم خب خدا رو شکر رئیس نیستش که مانع من بشه. چون شنیده بودم گفته بوده فعلاً امیری رو برای کارهای کار در ارتفاع نفرستید. استندبای به این شکل بود که یک تیم جوشکاری باید چندتا نقطه رو جوشکاری میکرد و تیم بازرسی فنی جوشها رو تست میکرد و تاییدیه می‌داد. ما هم چهارنفر در قالب دو تا تیم دونفره نجات رفته بودیم بالا. یه تیم توی 70-80 متری و تیم دوم توی 30-35 متری.

    لحظات هیجان انگیز مواجهه با ترس شروع شد. من عمداً رفتم برای تیپ فلر، توی 80 متری. تجهیزات کامل رو پوشیدم و یکی یکی پلت‌فرم‌ها رو رفتم بالا. ذهن انسان برای اینکه نذاره شما یه کاری رو انجام بدی اگه لازم باشه برات درد میسازه. من پله های عمودی (مانکی لدر) رو میرفتم بالا و از شدت خستگی عضلات دستم داشت می‌گرفت از بس پله ها زیاد بود. پله ها کاملا عمودیه. هر بار که روی پله میرفتم بالا تمرکزم رو میذاشتم روی پله ها که به اطراف نگاه نکنم که ترس بیاد سراغم. هر بار هم خسته میشدم چند لحظه روی پلتفرم استراحت میکردم، وقتی از بالای پلتفرم پایین رو نگاه میکردم میگفتم خدایا شکرت که انجامش دادم. امکان پذیر بود، وقتی که بالا رو نگاه میکردم میگفتم یه ذره دیگه مونده. یه مانکی لدر دیگه برو بالا روی اون پلتفرم استراحت کن، بازم میرفتم بالاتر، یه پلتفرم دیگه برو بالا، اینجا وایسا استراحت کن، خدایا ممنونم کمکم کردی ، یکی دیگه بریم بالاتر و بالاتر و بالاتر. و آخرین پلتفرم… همش همین بود….؟ اینکه ترسش از خودش سخت‌تر بود. ولی امکانپذیر بود. به راحتی انجام شد. الان دیگه عمداً میرفتم لبه وایمیستادم و پایین رو نگاه میکردم میگفتم ببین هیچ خبری نیست، تو در پناه خداوندی. همه چی اکیه.

    این نکته رو تاکید کنم که من هیچ کار خطرناکی نکردم. و هیچوقت از دستورالعمل های ایمنی کار در ارتفاع تخطی نکردم ولی جاهایی که قرار میگرفتم به وضوح به ترسهام حمله میکردم. اینو بخاطر این میگم که این ماجرایی که گفتم بهانه ای نباشه که کسی بخواد کار ناایمن انجام بده و فکر کنه داره بر ترسهاش غلبه می‌کنه. من جایی بودم که ظاهراً زیر پام خالی بود. کاری میکردم که ذهنم فکر کنه هیچ محافظتی نداره و این درحالی بود که من کمربند کار در ارتفاع پوشیده بودم، ولی تمام توجهم رو میدادم به ارتفاع. دستم رو رها کرده بودم و گارد رو نمی گرفتم که ذهنم فکر کنه جاش امنه.

    سازه هایی که ارتفاع بلند دارند، حتی باد هم تکونش میده. و من به وضوح تکون خوردن فلر رو احساس میکردم.

    از بالا به زیبایی ها نگاه میکردم. امواج دریا، و درخشش نور خورشید روی دریا؛ درختها و درختچه‌های اطراف ، ماشینهای توی اتوبان. و خدا رو شکر میکردم که تونستم به ترسم غلبه کنم.

    یکی از همکاران گفت رئیس اومده. من فکر کردم سوال می‌پرسه. گفتم نه امروز رئیس نیومده. چند دقیقه بعد روی بیسیم صدای رئیس رو شنیدم. گفتم عه این که فلانیه. گفت آره دیگه من بهت گفتم اومده. رئیسمون هر وقت بچه ها میرن توی سایت استندبای، وقت کنه حتماً بهشون سر میزنه، و شخصاً بهشون خدا قوت میگه و تشکر می‌کنه. اگه بتونه روی بیسیم یه گزارش شفاهی میگیره که کار چیه، و چطوری در حال انجام هست؛ از شوخی‌های روی بیسیمش دیگه نگم براتون که یه جمله میگه، ما میفهمیم منظورش چیه، میترکیم از خنده. به یکی از بچه ها گفت فلانی شیرموزی چیزی میخوای برات بفرستیم بالا، تعارف نکن. من بهش گفتم رئیس خیلی ممنون ما فعلاً «رجیم» هستیم.

    چند دقیقه بعد دیدم خودش پای فلر وایستاده داره وضعیت کار رو ازمون می‌پرسه.

    خلاصه اینکه از قبل از 9 صبح تا بعد از 3 بعد از ظهر نامبرده بالای فلر بود به جهت مقابله با ترسش و اگه همین الان بهم بگن آیا بازم میری بالای فلر میگم آره بازم میرم بالا.

    بعد که برگشتم پایین رفتم ایستگاه، رفتم اتاق رئیس ، بهم خدا قوت گفت و بهم گفت حمید بهت تبریک میگم نمیدونی چقدر خوشحال شدم این کارو انجام دادی ، مطمئن بودم بیکار نمیشینی و درستش می‌کنی. خیلی خوشحال شدم، نه بخاطر ایستگاه ، بلکه به خاطر خودت. چون تو یکی از بهترین نفرات Rescue هستی حیف بود بخاطر ترس از ارتفاع کنار گذاشته بشی. وقتی بچه ها گفتن امیری بالاست خیلی خوشحال شدم و فکرشو نمی‌کردم اینقدر زود بتونی درستش کنی. عمداً تو این مدت در مورد اون موضوع چیزی ازت نپرسیدم که آیا براش کاری انجام دادی، چون میدونستم تو آدمی هستی که دست به کار میشی و تا درستش نکنی بیکار نمیشینی…

    این حرفهای رئیسمون ، مخصوصاً این جمله‌ «خیلی خوشحال شدم برات…» برای من چیزی بیشتر از رابطه رئیس و کارمندی بود. حسی که داشتم این بود که یه رفیق از موفقیت رفیقش خوشحاله.

    و من ممنونم از شما دوستانم که تا اینجای قصه منو همراهی کردین.

    این ماجرا صرفاً یکی از تجربیات این دو سه هفته کاری من بود، که طی مدت حدود 2 هفته تونستم به صورت کاملی بر یکی از ترسهام غلبه کنم. و میدونم این نیاز به چند بار دیگه تمرین داره که تثبیت بشه.

    راستی یبار هم رفتم داخل رآکتورهای شیمیایی که اون هم داستان خاص خودش رو داشت. هم خطرناک بود و هم ترسناک و هم تاریکی مطلق، با علم به اینکه چند سال قبل یه نفر همونجا حادثه داده بود و …

    ———————————————————————————

    وقتی داشتم به این فایل گوش میدادم اونجایی که به صحبتهای استاد عباس منش رسید یه نکته به ذهنم رسید که استاد عباس منش چقدر شنونده خوبیه. چقدر با دقت گوش میده، با اینکه توی فایل کلابهوس استاد نکته برداری نمیکنه، ولی دقیقاً تمام مباحثی که خانم رزا بیان کرد ، استاد هم در موردشون صحبت کرد.

    ازتون متشکرم استاد که اینقدر ویژگی مثبت دارید و اینقدر فوق العاده هستین.

    خدا رو صد هزار مرتبه شکر بخاطر نعمت این سایت و این قوانین و این درس‌هایی که یاد میگیریم که بتونیم توی زندگی واقعی اجراش کنیم و بر ترسهامون غلبه کنیم تا ایمان مون قویتر بشه.

    شاید این یه تجربه من ظاهرش چیز خاصی نباشه. ولی برای من بسیار موضوع مهمی بود، که باعث شد ایمانم قویتر بشه. بدونم که میشه به صورت تکاملی هر کاری انجام پذیر کرد.

    یه مثال از صحبتهای استاد یادم افتاد، توی دوره دوازده قدم در مورد کاهش وزنشون صحبت کردن زمانی که توی بندرعباس روی کشتی، سوپروایزر شرکت نفتی بودن، و میگفتن بعد از این ماجرای وزن کم کردن من دفترها پر کردم که منی که تونستم این کار رو انجام بدم هر کار دیگه ای رو هم میتونم به سر انجام برسونم.

    ———————————————————————————

    خدا رو صد هزار مرتبه شکر بخاطر یکبار دیگه فرصت صلات و بندگی.

    «رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا ۖ إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»

    از همه دوستان نازنینم ممنون و سپاسگزارم.

    از همه دوستان عزیزم که هنوز کامنتاشون رو جواب ندادم هم عذرخواهی میکنم.

    در پناه رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و تندرست و پاینده باشید.

    «فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 149 رای:
  2. -
    –– –• •••• گفته:
    مدت عضویت: 1578 روز

    سلام و درود به استاد عباس منش جان عزیز.

    به جرأت میتونم بگم این فایل یکی از پر تکرار ترین فایل‌هایی بوده که من گوش دادم. و هر بار گوش میدم چقدر لذت میبرم و ناخواسته اشکم سرازیر میشه. و بازم گفتگو درمورد حضرت ابراهیم علیه السلام ، پیامبر مورد علاقه ام. ابراهیمی که چقدر زیبا تکاملش رو طی می‌کنه.

    امروز 19 اسفند 1401 توی ساحل بوشهر و هوای بسیار رویایی و لذت بخش. هوایی که یه لحظه آفتابی و یه لحظه ابری میشه. صبح نم نم بارون بود، ولی الان آفتابی ، رنگ‌ آبی روشن دریا و آسمون چقدر زیباست و الان بهترین زمان برای نوشتن شکرگزاری بود. صبح به یه تضادی خوردم که لازم بود آگاهانه حالم رو خوب کنم.

    اومدم توی ساحل و اینقدر حالم عالی شد. داستان های زیبای زندگی سحر و رزا چقدر برام لذتبخش بود و چقدر امیدم به خداوند بیشتر شد و ایمانم تقویت شد و بس اختیار اشک‌ ریختم. هیچوقت شرایط من اینقدر سخت نبوده و همیشه متنعم بودم. اونجا که‌ رزا میگه من هیچ چیز برای شکرگزاری نداشتم ، من همین الان اگه بخوام برای چیزهای کوچیک زندگیم شکرگزاری کنم ساعتها و ساعتها باید بنویسم.

    «الهی صد هزار مرتبه شکر»

    چقدر لذت بردم از اون جمله رزا که گفت ایمان داشتن و توکل داشتن به خدا، به مو میرسه ولی قطع نمیشه.

    «حتی وقتی من با اشتباهاتم ناخواسته میخوام قطعش کنم ولی خدا نمی‌ذاره قطع بشه، انگار خدا داره بهم میگه حمید حواست هست داری چیکار میکنی؟ تو مال خودمی ، نمی‌ذارم خودتو نابود کنی، هر اشتباهی ازت سر بزنه من نمی‌ذارم خودتو بدبخت کنی، خودم نجاتت میدم»

    یا اونجایی که رزا گفت« من نوشتم خدایا من نمی‌دونم تو هدایتگر من باش» من مدتها پیش این جمله رو روی کاغذ هایی جداگانه نوشتم و داخل و بیرون در کمد محل کارم چسبوندم که هر بار اگر یکی شون رو دقت نکردم اون یکی دیگه رو دقت کنم. هر بار ببینم که خدایا من هیچی نمیدونم و تو همه چیز رو میدونی «لاعِلْمَ لَنا إِنَّک أَنْتَ عَلاّمُ الغُیوب» خدایا هدایتگر من باش. (این صفت عَلاّمُ الغُیوب بودن خداوند چهار بار در قرآن گفته شده)

    زمانی که تو سنین دوران ابتدایی و راهنمایی بودم ، توی اسفند و فروردین اگه با خانواده به مدت چند ساعت میومدیم بوشهر(شهر خودمون تقریبا 70-80 کیلومتر فاصله داشت و ساحلی نبود و هوای خشک و خشنی داشت) و این هوای عالی بوشهر و ساحل زیبای خلیج فارس رو میدیدم همیشه دوست داشتم اینجا بمونم و زندگی کنم، همیشه زندگی کردن توی شهر بوشهر برام خواسته و خوشایند و لذت‌بخش بود. امروز وقتی داشتم شکرگزاری مینوشتم یهو یاد اون افکار و خواسته‌های کودکی افتادم. اون شوق و اشتیاق و اون حسرت ها. من با احساس خوب در مسیر خواسته ام نبودم ، من شکرگزاری نکردم ، من هیچ خواسته ای رو مکتوب نکرده بودم ولی خداوند در مسیر تکاملم منو آورد اینجا و الان چند ساله من اینجا ساکنم و حواسم نبوده شکرگزاری کنم. توی دفترم این موضوع رو نوشتم ولی گفتم توی کامنت هم بنویسم تا ردپایی باشه هم برای خودم و هم برای همکلاسیهام. «من تکاملم رو بدرستی طی نکرده بودم ولی به خواسته ام رسیدم، من تکاملم رو با احساس منفی و حسرت و تقلای بی نتیجه و شرک آلود طی کردم ولی نهایتاً به خواسته ام رسیدم، عیبش اینه که خیلی زمان برده. اگر‌ من آگاهانه و توحیدی و با احساس خوب و مثبت و عالی و لذت‌بخش مسیر رو طی کنم به چه خواسته هایی که میتونم برسم» تا پیش از این تکامل ناآگاهانه و غیر توحیدی‌ داشتم ،اگر آگاهانه و توحیدی و لذت‌بخش بشه چی میشه. تا پیش از این استاد عباس منشی نداشتم که از توحید برام بگه ولی خدا رو صد هزار مرتبه شکر بخاطر اون دوره تکامل چهار پنج ساله ام که منو رسوند به شاگردی استاد عباس منش. از اینجا به بعد استاد راهنما دارم و از همه مهمتر خدایی که استاد عباس منش رو بهم داد و اونقدر نتایج طلایی به استادم بخشید و ایشون رو سر راهم قرار داد تا بهم بگه «حمید برای من فرقی نمیکنه چه کسی و در چه زمان و مکانی باشی، من همیشه کنارتم، همون‌جوری که کنار ابراهیم نبی بودم و از آتش عبورش دادم، همون‌جوری که موسی رو از دریا عبور دادم، همون‌جوری که یوسف و سلیمان رو به پادشاهی رسوندم، همون‌جوری که نوح رو از دل طوفان گذراندم به آرامش و به امنیت، همون‌جوری که رسالت محمد رو جهانی کردم، همون‌جوری که اینقدر نتایج طلایی به سید حسین عباس منش (استاد) بخشیدم)

    الهی صد هزار مرتبه شکر.

    الهی صد هزار مرتبه شکر.

    استاد عزیزم، و دوستان نازنینم، در پناه جان جانان رب العالمین جان همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  3. -
    –– –• •••• گفته:
    مدت عضویت: 1578 روز

    سلام و درود جواد عزیز. سپاسگزارم از شما بخاطر این کامنت پر مهر و ارزشمندی که برام نوشتی و چقدر حالمو خوب کرد. امیدوارم خداوند همیشه و هر لحظه حال دلت رو خوب و مثبت نگه داره تا بتونی به بهترین شکل خالق زندگی خودت باشی.

    آره واقعا حق با شماست ، این فایل خیلی عالی و ارزشمند و بی نظیره و هر بار اون حس عالی رو داره.خر وقت لازم باشه خداوند هدایت مون می‌کنه بازم بشنویم .

    سپاسگزارم از شما جواد جان که لطف کردی برام پاسخ نوشتی.

    در پناه جان جانان رب العالمین جان عزیز همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشید در بهترین زمان و مکان و شرایط.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    –– –• •••• گفته:
    مدت عضویت: 1578 روز

    سلام و درود به شما محمدحسین عزیز. قدردان لطف و محبتت هستم. خدا رو صد هزار مرتبه شکر بخاطر داشتن نعمتها به صورت طبیعی و بدیهی. این همون جمله همیشگی استاد عباس منش نیست که توی دوره دوازده قدم بهمون میگفت؟ طبیعیه نعمتها و ثروت‌ها وارد زندگیمون بشه.

    خدا رو صد هزار مرتبه شکر بخاطر چرخه همیشگی و دائمی نعمتها و ثروت ها. در پناه جان جانان رب العالمین جان همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    –– –• •••• گفته:
    مدت عضویت: 1578 روز

    سلام و درود به شما جواد جان عزیز. سال نو بر شما مبارک ، سپاسگزارم از لطف شما و خدا رو صد هزار مرتبه شکر که اونقدر آزادی زمانی و مالی دارید که زدین به دل جاده و از زیبایی ها استفاده میکنید. خدا رو صد هزار مرتبه شکر. خدا رو شکر که تشریف آوردین جنوب و از هوای خوب این روزها و زیبایی خلیج فارس استفاده میکنید. الان دیگه بهم حق میدین که اینقدر پر حرفی کنم. خدا رو صد هزار مرتبه شکر. از شما سپاسگزارم بخاطر کامنت ارزشمند تون. در پناه جان جانان رب العالمین جان همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشید در بهترین زمان و مکان و شرایط.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    –– –• •••• گفته:
    مدت عضویت: 1578 روز

    سلام و درود به شما خانم علیپور گرانقدر. امیدوارم که حالتون خوب و مثبت و توحیدی باشه. از شما بینهایت سپاسگزارم بخاطر کامنت ارزشمندی که برام نوشتین.

    بینهایت تحسینتون میکنم که اینقدر شجاعانه در دل ترسهاتون رفتین. واقعاً ترس هر چیزی از خود اون چیز بسیار سخت‌تر و سنگین تره.

    همچنین تحسینتون میکنم که دارید به قانون سلامتی عمل میکنید، خدا رو صد هزار مرتبه شکر. سخت‌ترین قسمت قانون سلامتی مقاومت کردن در برابر نجواهای اطرافیان هست. چون اطرافیان کلی آیه یأس میخونن که چرا اینقدر لاغر شدی و … شاید اگه این باور رو بسازید که همه اطرافیان تحسینتون خواهند کرد براحتی از این مرحله عبور کنید.

    و باز هم تحسینتون میکنم، بخاطر تعهدی که برای دوست شدن با پول دارید و اینکه کنترل و مدیریت خرید داشته باشید. این تمرین واقعاً فوق العاده ست، هنوز دارم ادامه‌ش میدم. چون پاشنه های آشیل همیشه نیاز به کار دارن.

    براتون بهترین ها رو آرزو دارم. در پناه رب العالمین همواره شاد و سلامت و تندرست و موفق و متنعم باشید.

    «فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  7. -
    –– –• •••• گفته:
    مدت عضویت: 1578 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    «اللَّهُ لَطِیفٌ بِعِبَادِهِ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ وَهُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ»

    (ﺧﺪﺍ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺶ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻭ ﻧﻴﻜﻮﻛﺎﺭ ﺍﺳﺖ ، ﻫﺮ ﻛﻪ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺭﻭﺯﻱ ﻣﻰﺑﺨﺸﺪ ﻭ ﺍﻭ ﻧﻴﺮﻭﻣﻨﺪ ﻭ ﺗﻮﺍﻧﺎﻱ ﺷﻜﺴﺖ ﻧﺎﭘﺬﻳﺮ ﺍﺳﺖ)

    (١٩ شوریٰ)

    ————————————————————————————

    سلام و درود به شما خواهر بزرگوار. امیدوارم که حالتون خوب و مثبت و توحیدی باشه و همواره به نور توحید متصل باشید.

    از این همه مهربانی و بزرگواری شما سپاسگزارم. ممنونم بخاطر کامنت ارزشمندتون و منو ببخشید که اینقدر با تأخیر دارم جواب میدم.

    ممنونم که توی کامنت تون از آیه «إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُّبِینًا» استفاده کردین، خیلی با این آیه احساسم خوب و مثبت میشه. چند روز پیش، شیفت روز بودم غروب داشتم از سر کار برمیگشتم و توی سرویس نشسته بودم. یه ترافیک نسبتاً روان برقرار بود. از اونجایی که همکارا انرژی شون بسیار بالاست و اگه کسی سرویس ما رو ببینه فکر می‌کنه سرویس مدرسه راهنمایی پسرونه ست، نه یه عده آدم 35-40 ساله که دارن از 12 ساعت شیفت برمی‌گردن… بالطبع منم هندزفری زده بودم داشتم قرآن گوش میدادم، سوره محمد بود همزمان توی ترافیک یه ماشین جلوی ما داشت می‌رفت که پلاکش عدد 511 داشت. من بعضی از این اعداد رو نشانه میبینم. مثلاً صفحه 511 سوره فتح، 415 ببینم یعنی وقتشه سوره سجده رو گوش بدم و چیزایی به این ترتیب، همزمانی که عدد 511 رو دیدم، یه لبخند رضایت زدم و گفتم الهی شکر این نشانه فتح قریب بود، سوره محمد تموم شد، و رفتم سوره بعدی دیدم سوره فتح شروع شد به پخش شدن. «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ ؛ إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُّبِینًا» این همزمانی برام خیلی نشانه خوبی بود. ولی خب کنترل ذهن لازمه که این نشانه ها رو فراموش نکنم.

    از لطف و محبت شما بسیار ممنون و سپاسگزارم. در پناه رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشید.

    «فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  8. -
    –– –• •••• گفته:
    مدت عضویت: 1578 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    «إِذَا السَّمَاءُ انْفَطَرَتْ ؛ وَإِذَا الْکَوَاکِبُ انْتَثَرَتْ ؛ وَإِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ ؛ وَإِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ ؛ عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ ؛ یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ»

    (انفطار 1 ـ 6)

    ————————————————————————————

    سلام و درود به سعیده جان، امیدوارم که حالت خوب و مثبت و عالی باشه و همواره بر مدار نور الهی باشی. «نورٌ عَلی نور» بینهایت ازت متشکرم و بینهایت عذرخواهی میکنم که اینقدر با تأخیر دارم پاسخ میدم.

    حدوداً بیست و چنادین روز توی تعمیرات اساسی بودیم. و این به معنی اینه که ناخواسته زمانت بسیار بسیار محدود میشه. این یعنی ورزش تعطیل، فایل گوش دادن بسیار محدود. دقیقاً یادم نیست چه روزی بود که تعمیرات تموم شد ولی هنوز خستگیش برقراره. و کلی از برنامه ریزی که داشتم عقب افتادم. از یه جایی به بعد هم ماجرا یه جور دیگه ادامه پیدا کرد.

    ————————————————————————————

    اینا رو بیخیال

    خیلی وقت پیش بهت قول داده بودم که در مورد سوره یوسف به نکته ای رو بهت بگم. نمیدونم حوصله خوندنش رو داشته باشی یا نه. سعی میکنم خلاصه بنویسم.

    آیات 77 و 78 : «قَالُوا إِنْ یَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ ۚ فَأَسَرَّهَا یُوسُفُ فِی نَفْسِهِ وَلَمْ یُبْدِهَا لَهُمْ ۚ قَالَ أَنْتُمْ شَرٌّ مَکَانًا ۖ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَصِفُونَ» ؛ «قَالُوا یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ إِنَّ لَهُ أَبًا شَیْخًا کَبِیرًا فَخُذْ أَحَدَنَا مَکَانَهُ ۖ إِنَّا نَرَاکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ»

    وقتی گفتن بنیامین دزدی کرده (برادران یوسف گفتن اگه این دزدی کرده هیچ جای تعجب نیست ، چون یه برادری داشت اونم دزدی کرده بود). و این در حالیه که توی آیه 58 خداوند میگه: «وَجَاءَ إِخْوَهُ یُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَیْهِ فَعَرَفَهُمْ وَهُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ» چقدر این آیه رو دوست دارم. (برادران یوسف بر اون وارد شدن ، یوسف اونها رو شناخت ولی اونها یوسف رو نشناختن)

    یوسف از پس سالها به حدی تغییر کرده بود که نه به لحاظ شخصیتی و نه به لحاظ ظاهری هیچ‌ شباهتی به اون کودکی که انداختنش توی چاه نداشته. و برادرانش سالها ندیدنش، اصلا نمی‌شناسنش، ولی بعد از ده ها سال که میخوان از یوسف یاد کنن به بدی ازش یاد میکنن، «آره دیگه، بنیامین دزدی کرده، جای تعجبی نیست، چون یوسف‌شون هم دزد بود». چطور ممکنه اینها بعد چند ده سال هنوز با کینه و نفرت از یوسف یاد کنن؟ بعد رو می‌کنن به عزیز مصری که نمیشناسنش میگن : (ای عزیز ، این یه بابای پیری داره، بجاش یکی از ما رو نگه دار، چون ما تو رو از نیکوکاران میبینیم)

    تفاوت رو میبینی ، اونجایی که میشناسن به بدی یاد میکنن، وقتی نمیشناسن میگن تو از نیکوکاران هستی. چه سرگذشت آشنایی … گفتم خب اینا بعداً توبه کردن احتمالاً آدم شدن دیگه. چون بعدش به یعقوب میگن (پدر از خداوند برای ما طلب مغفرت کن) ولی اینها بعد از اینکه فهمیدن اون عزیز مصر نیکوکاری که توی زمان قحطی بهشون گندم داده در واقع همون یوسف خودشونه، بازم بنای جفتک انداختن گذاشتن. امیدوار بودم حداقل بعد از شناختن یوسف و طلب مغفرت دیگه بقیه عمرشون رو به خوشی سپری کرده باشن ، ولی نه …

    آیه 34 سوره غافر : «وَلَقَدْ جَاءَکُمْ یُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَیِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِی شَکٍّ مِمَّا جَاءَکُمْ بِهِ ۖ حَتَّىٰ إِذَا هَلَکَ قُلْتُمْ لَنْ یَبْعَثَ اللَّهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولًا ۚ کَذَٰلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتَابٌ»

    (بی تردید یوسف پیش از این دلایل روشنی برای شما آورد، ولی شما همواره نسبت به آنچه که آورده بود در تردید بودید، تا زمانی که از دنیا رفت، [پس از مرگ او] گفتید: خدا هرگز بعد از او پیامبری مبعوث نخواهد کرد، این گونه خدا هر اسراف کار تردید کننده ای را گمراه می کند)

    حکایت بنی اسرائیل نیست، حکایت همه آدم هاست.

    فکر کنم استاد توی فایلهای 12 قدم بود که میگفت اطرافیان ما کمترین تاثیر رو از صحبتهای ما میگیرن و این در حالیه که بقیه از حرفهای ما چقدر تاثیر میگیرن.

    انگار هر چقدر ناشناخته تر باشیم بهتره.‌ وقتی میشناسنمون دیگه حرف هامون رو باور نمیکنن، دیگه قبولمون ندارن.

    ————————————————————————————

    از همون روزی که برام کامنت تبریک فرستادین ذهنم درگیر اینه که کلی کامنت دارم که بی پاسخ مونده. بالاخره امشب از شیفت شبکاری استفاده کردم تا بخشی از کامنت ها رو پاسخ بدم و اگه خدا بخواد بعدش برم دنبال بقیه کارها و برنامه‌ها، شاید هم برم توی غار تنهایی. راستی یادم باشه یه نکته هم در مورد سوره بقره برات بنویسم ولی اون نیاز به کمی تحقیق و سرچ داره.

    امیدوارم این کامنت برات نشانه ای داشته باشه. امیدوارم احساس مثبتی ایجاد کنه. امیدوارم در زمان و شرایط مناسب به دستت برسه. در پناه رب العالمین باشی.

    «فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 42 رای:
  9. -
    –– –• •••• گفته:
    مدت عضویت: 1578 روز

    سلام و درود فراوان به شما خواهر بزرگوار، خانم جرکانی گرانقدر، امیدوارم شاد و سلامت و همواره بر مدار توحید باشید.

    از شما بینهایت ممنون و سپاسگزارم بخاطر کامنت ارزشمندی که برام نوشتین و همچنین عذرخواهی میکنم بخاطر 15 روز تأخیر در پاسخگویی.

    خیلی برام مهمه کامنت های دوستانم در سایت رو پاسخ بدم و ازشون قدردانی کنم، ولی اگر کامنتی بی پاسخ میمونه قطعا یا من درحال کنترل ذهن هستم یا گرفتارم و یا هم خسته و خوابالو. و مخصوصاً گزینه آخر.

    ممنونم از شما بخاطر اینکه از فایل 166 سفرنامه یاد کردین چون رفتم دوباره دیدمش و حتی ردپای قدیمی خودم زیر فایل هم برام درس داشت. از شما بخاطر این یادآوری و همچنین کامنت ارزشمندتون سپاسگزارم.

    در پناه رب العالمین همواره شاد و تندرست و سلامت و موفق باشید.

    «فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  10. -
    –– –• •••• گفته:
    مدت عضویت: 1578 روز

    سلام و درود به شما مجید جان، برادر عزیزم. امیدوارم که شاد و سلامت و تندرست باشید و همواره به نور خداوند متصل باشید.

    از لطف شما بسیار ممنون و سپاسگزارم که برام کامنت نوشتین و همچنین ببخشید با تأخیر دارم جواب میدم.

    از همه تحسین‌های شما سپاسگزارم ، مجید جان، یه نکته ای رو استاد توی فایلهای محصولات و همچنین دانلودیها هزاران بار گفته که من خودم هنوز یادش نگرفتم و هنوز توی انجامش کوتاهی میکنم و اونم بحث تکامل هست، و همش می‌خوام تکامل طی نکرده موفق باشم. هر ترسی یا هر کار بزرگی با تکامل قابل انجام دادنه.

    من توی اون مثال کار در ارتفاع چیزی که توی ذهنم بولد شد ، تثبیت شدن اون درک از قانون تکامل بود. وگرنه یه رفتن به ارتفاع چندان موفقیتی محسوب نمیشد، حتی برام سخت بود اینجوری خود افشایی کنم.

    حتی چند روز پیش چندتا کارآموز جدید اومده بودن توی آتشنشانی یکی از اولین چیزایی که بهشون گفتم همین قصه خودم بود. گفتم نگران اشتباه کردن نباشید. نگران بلد نبودن نباشید، تکامل طی میکنید یاد میگیرید. فکر نکنید شما کارآموز هستید من استاد… هر کدوم ما توی یه زمینه خوبیم، شاید چند روز دیگه من بیام توی زمینه کاری شما ازتون سوال بپرسم و ازتون یاد بگیرم. قرار نیست ما توی همه زمینه ها عالی باشیم. ما از اشتباهاتمون یاد میگیرم و تجربه می‌کنیم.

    مجید جان اگه واقعا خواستار چیزی هستی خداوند در کنار شما و همراه شماست. خداوند خودش شخصاً وظیفه هدایت و حمایت ما رو برعهده گرفته اگر ازش درخواست کنیم. بقول آیه 31 سوره فرقان: «وَکَفَىٰ بِرَبِّکَ هَادِیًا وَنَصِیرًا» پروردگارت برای هدایت و یاری رساندن کافیست.

    در پناه رب العالمین باشید ، و مجدداً از شما برادر عزیزم متشکرم.

    «فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای: