تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲ - صفحه 39 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    احمد فردوسی گفته:
    مدت عضویت: 1806 روز

    به نام خدایی که همیشه ودرهرلحظه درکنارماست

    سلام

    واقعاچی بگم ازاین فایل که چندبارتاحالاگوشش دادم وهمینطوراشک شوق سرازیرمیشه وفتی این فایل روگوش میدم

    به مومیرسه ولی پاره نمیشه

    وقتی ازخداوندهدایت بخوای وبه الهاماتش عمل کنی وقدم به قدم بری جلووبه راحتی زندگیت دگرگون نیشه

    وقتی سحرعزیزمیگه به راحتی ماهی80یا90میلیون تومان درامدم شده به راحتی بدون سختی

    وقتی تومسیرقراربگیریم خداوندهرروزدرهای بیشتری روبه روی مابازمیکنه

    شرایط ادم هاواتفاقات زندگیمون به بخاطرتوکل واعتمادبه خداوندتغییرمیکنه وهرروزبهتروبهترمیشه

    توحیدیعنی ندادن قدرت به عوامل بیرونی

    توحیدیعنی تمام قدرت ازخداست ونبایدبه عوامل بیرونی قدرت بدیم

    عوامل بیرونی چیه؟پدرمادربراردرییس جمهوردوستانم نماینده مجلس وو

    خداروشکرمیکنم که دوباره به گوش دادن به این فایل دراین باغ بهشتی هدایت شدم واشک شوق ریختم

    فکرنکنم کسی این فایل روگوش بده واشکش سرازیرنشه ازاین همه توحیدی بودن که دراین فایل موح میزنه واین فرشته های الهی میان وتواین سایت ازنتایجشون صحبت میکنندالله اکبر

    خدایاکمکم کن که باورهای توحیدی من تقویت بشه وبیشترحست کنم وباهات حرف بزنم

    الهی امین

    احمدفردوسی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    Mami1 گفته:
    مدت عضویت: 2742 روز

    به نام نور و اگاهی

    خدای من خدای من

    عجب فایل بینظیری بود این قسمت

    چه آگاهی هایی وارد قلبم شد

    خداااای من

    لذت بردم لذت بردم

    فقط دلم میخواد

    بشینم و به حرفایی که شنیدم فکر کنم

    به هدایتی که بر قلبم جاری شد

    به امیدی که به قلبم تزریق شد

    به نوری که به قلبم تابید فقط و فقط فکر کنم

    حس میکنم حرفایی که تو این فایل زده شد

    به قدری نااااب بود که قلبم داره ذوب میشه

    آخ خدای من

    الله من رب من پروردگار من

    زندگیم جلو چشمام اومد

    چقددددر خدا خوب میچینه همه چیو برامون!

    الله اکبر الله اکبر

    خدایا عاشقتم که تو به من عزت دادی

    تو منو بزرگم کردی

    تو به من اعتبار دادی

    و این با فایل خواستی بازم بهم یادآوری کنی

    عاشقتم یگانه معبود من عاشقتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    سمانه گفته:
    مدت عضویت: 2247 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و همه دوستانم

    خیلی اشتیاق داشتم کامنت بزارم نمیدونم چندمین باره که این فایل رو گوش میدم ولی اینو میدونم که هر بار گوش دادم کلی احساساتی شدم و اشک ریختم

    من هم مثل استاد فرکانس رُزای عزیز رو دریافت کردم واحساسشو درک کردم هر بار گوش میدم کلی احساسم عالی میشه و خودمو رصد میکنم

    من هم چند سال پیش سال 97 .98 خیلی اوضاع بدی داشتم از لحاظ روابط عاطفی نابود . مالی کلی بدهکار . سلامتی تحت الشعاع . من هم خیلیییی دلم میخواست همه چی تغییر کنه اتفاقا مین دیروز نوشته های قبلا رو اتفاقی دیدم مال سال 98 بود که چقدر هر روز با خدای خودم حرف میزدم و ازش میخواستم همه چی تغییر کنه روی هر برگ تاریخ گفتگوی اون روزمو مینوشتم

    ولی الان با آموزه های استاد اروم اروم همه چی تغییرکرد

    الان رابطم با همسرم و بچه هام عالیه عاشقانه و پر از ارزشمندی و احساس لیاقت

    از لحاظ مالی تقریبا میتونیم هر چیزی رو میخوایم و بهش نیاز داریم بخریم درامدمون 20 برابر شده از همه دور و وری هامون تقریبا خیلی راحت تر زندگی میکنیم

    یادم نمیاد اخرین بار کی به پزشک مراجعه کردیم

    پر از آرامشم و شب ها راحت میخوابم

    یا لحظه به لحظه رشد و تکامل خودم افتادم

    رزا جان به این اشاره کردن که با خریدن دوره ها و عمل کردن بهشون نقطه ضعف هاشو بیشتر شناختن

    اره درسته منم از اسفند سال 1401 دوره قانون آفرینش 1 و2، دوره اصول کسب و کار شخصی،دوره به صلح رسیدن با خودمان رو خریداری کردم و دارم کار میکنم و البته متوحه نقطه ضعف هایی توی خودم شدم منتها همش ذهنم درگیر میشد که چرا حسم بد میشه نسبت به این ضعف ها و یا حتی این ذهنیت در من ایجاد شد که چرا داره دوره جواب عکس میده و یه جاهایی شک میومد سراغم حالا درک کردم که دوره و درک بیشتر اگاهی ها ادم رو با ضعف هاش روبرو میکنهتا خودمون رو بهتر بشناسیم و روی باورهامون کار کنیم و خودمون رو رشد بدیم امشب به خاطر درک این آگاهی خیلی سپاسگزارتر شدم خدایاااا شکرت

    و نکته دیگه که کلیده :

    مریم جان هم توی فایل درس های یک بازی بهش اشاره کردن و الان هم رزا جان اشاره کردن و من اینطور درک کردم ،دیدن بهبودهاست

    رزا جان در مورد این گفتن که هیچکس جواب ایمیل نمیداد ولی وقتی جواب ایمیل رو دادن و گفتن نیرو نمیخوایم این رو مثبت و رشد و بهبود دیدن که حداقل جواب داده و مریم جان هم در مورد بازی تنیس گفتن که اولش هیچی بلد نبودن و قفل میشدن و اصلا تکون نمیخوردن و نمیتونستن هیج واکنشی نشون بدن ولی برای بار دوم حتی فکر کردن به اینکه یه حرکتی کنن خودش بهبوده و این کلی درس برای هممون داره و من یاد گرفتم که ببینم

    امروز پسرم وقتی از کلاس شنا اومدو در مورد اینکه هنوز مونده بتونم راحت توی 5 متری شنا کنم بهم گفت بهش گفتم همینقدر که توی جلسه دوم پاهاتو به آب 5 متری زدی خودش رشد و بهبوده همینقدر که فکر کردی که توی 5 متری شنا کنی خودش رشده

    خدایاااا ازت سپاسگزارم که هر لحظه کمکم میکنی آگاهی ها رو بهتر درک کنم

    استادم واقعا سپاسگزارم بابت این احساس وآگاهیهای ناب

    خدایا کمکم کن که هر لحظه تسلیم تو باشم و متوکل تر و با ایمان تر باشم

    خدایا خودت لحظه به لحظه منو هدایت کن و بگو چکار کنم

    استاد جانم ، شما و همه دوستانم را به خدای بزرگ میسپارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  4. -
    فرزانه گفته:
    مدت عضویت: 919 روز

    به نام خدای مهربانم.

    سلام،

    من تازه عضو این خانواده شدم و هرشب دارم دوره های رایگان رو گوش میکنم و با تمام وجود حس میکنم دارم آرامش رو حس میکنم آروم شدم یک آرامش خاصی دارم اصلا گفتنی نیست.

    این مصاحبه رو من دوبار گوش دادم و هردوبار اشکم سرازیر شد و واقعا چقدر زیبا بود حرفای رزا جان چقد من رو به زندگی به چیز بیشتر امیدوار کرد،چقد زیبا بود این مصاحبه واقعا خدارو شکر که عضوی از این خانواده شدم انشالله هممون به لطف خدا هروز بهتر از دیروز از زندگی لذت ببریم.و زیبایی هارو ببینیم شکرگزار خدای مهربانم که آرامش به زندگیم وارد شده حس خوب امیدوار شدن.

    خدایا تو برایم بخاه️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    مهدی خیشوند گفته:
    مدت عضویت: 904 روز

    سلام به استاد عزیزم سلام به همه دوستان باعشق چقدر درس چقدر آگاهی بود تو این فایل من شاید بیش از ده بار اینو گوش دادم و درود می‌فرستم به رزای عزیز این قدر تو مسیر خداوند قدم به قدم حرکت کرد تکاملشو طی کرد وخداوند پاسخ داد به استقامت به شجاعت این بانو درسی که من گرفتم اینه که قدرت خداست اونه که صاحب اختیار ه اونه که قانونش بدون تعقیره خدایا بزرگیت شکر که به ما اجازه دادی خودمون خالق باشیم خدایی به این بزرگی ومحبت هزاران بار شکر گذارش هستم که منو تو مسیر هدایت قرار داده که باید قدم به قدم جلو برم درخواست کنم واون اجابت کنه من فرمان بردار خالقم هستم من به ربوبیت خداوند ایمان دارم وباورکردم که منو هدایت می‌کنه زمانی که به این بهشت وارد میشوم یه دونه از ایراداتی که دارم بهم گفته میشه از اینکه اینقدر دیر بااین سایت آشنا شدم ناراحت نیستم از این بابت خوشحال و شادم که از الان به بعد با چه باوری با چه افکاری زندگی کنم از الان به بعد زندگیم دیدنیه چون داره حرف میزنه با من من خودمو متعهد کردم که باشم تو مسیر چون بهترین جا همینه با بتوانی درک کنی خدا کیه خدا از بندههاش چی میخواد خدا منو هدایت کن من نیازمند هدایت تو هستم منو ببر به مسیر عشق شادی سلامتی وثروت تو بزرگی تو رحمان وتو رحیمی خدایا شکرت خدایا شکرت در پناه خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    مهدی حیدری گفته:
    مدت عضویت: 445 روز

    به نام قدرت مطلق الله

    بسیار از این فایل لذت بردم ، من مدت زیادی بود که با استاد عباس منش آشنا هستم و دوره هاشونو از طریق جاهای دیگ دریافت و گوش میکردم… اما تو همین زمان کوتاهی که به سایت هدایت شدم و ثبتنام کردم ، اتفاقهای خیلی خوب و شگفت انگیز زیادی برای من افتاد که مایلم در این کامنت برای دوستان بازگو کنم…

    شرایط زندگی من خیلی خاص بوده…

    من به مدت حدود 3 سال هستش که با همسرم نامزد هستیم… وضعیت مالی پدرم اصلا مطلوب نبوده ولی همونموقع به خداتوکل کردم و ایمان داشتم خودم میتونم رو پای خودم بایستم و بااینکه خیلیا بهم میگفتن بااین اوضاع اقتصادی کشور نمیتونی،،، اما حس من بهم میگفت که انجامش بده و نترس و من هم شروع کردم…

    باز تا مدتی اوضاع خوبی داشتم و سرکار میرفتم و همزمان هم در حال گرفتن مدرک کارشناسی ارشد بودم…

    یکسال قبل مجبور شدم کارمو ترک کنم و به خدمت سربازی برم که حتی برای دوره آموزشی به دورترین استان محل زندگیمون افتادم… شرایط برای من و همسرم روز به روز سخت تر میشد… تمام پس اندازهامونم تموم شده بود …. خیلی خیلی دوران سختیو سپری میکردیم….

    کم کم خودمو بیشتر و بیشتر درگیر آموزه های استاد عباس منش کردم…. تونستم از نظر فکری به یک آرامش خیلی مطلوبی برسم…. در ادامه نزدیک عید در کمال تعجب ، کسری خدمتی که منتظرش بودم برام اومد و حتی قبل از عید تونستم به صورت کامل با نظام وظیفه تسویه کنم…

    اکنون به مدت دو هفتست که خدمت سربازیم تموم شده و چون نزدیک عید نوروز بود ، اکثر شرکت ها داشتن تعطیل میشدن و من هم که شغلم حسابداریه مجبور بودم منتظر بمونم تا تعطیلات عید تموم بشه… و تو این مدت برای صد ها جا رزومه فرستادم و به خیلی از دوستانم سپرده بودم که اگه موقعیتی بود بهم بگن… حتی چندروز قبل زیر یکی از پست ها کامنت گذاشتم و درباره شرایط سخت زندگیم نوشتم و گفتم که بااین حال چقدر آرامش دارم و به خدا ایمان دارم…

    در کمال تعجب و به صورت معجزه آسایی از جایی که اصلا انتظارشو نداشتم ،، یک کار فوق العاده خوب بهم پیشنهاد شد…و حتی تو مصاحبه قبول شدم و قرار شد از شنبه شروع به کار کنم….

    اتفاقای عجیبی که تو همین دو هفته برای زندگی من افتاده اعجاب انگیز بوده…. و جالب تر اینه که اگر مدت ثبتنام من تو سایت رو نگاه کنید ، 3 هفته بیشتر نیست (البته بازهم تاکید میکنم من سالهاست که با استاد عباس منش و آموزه هاشون آشنا هستم فقط تو سایت ثبتانم نکرده بودم)….

    واقعا حس میکنم خدا مثل یک مدیر خیلی توانا و قدرتمند ، تمام این مسیرو برای من چید و من فقط لذت بردم و مات و مبهوت این قدرت عظیم بودم….

    از استاد عباس منش بی نهایت سپاسگزارم و بهترین هارو براشون آرزو میکنم…

    ارادتمند ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    مریم اشکی گفته:
    مدت عضویت: 1896 روز

    بنام خداوندی که هر لحظه در حال هدایت ماست

    سلام خدمت عزیزانم

    خدای من،بیست دقیقه اشک ریختن بی وقفه،هربار که داستان دوست عزیزم رومیشنوم اشک هامیریزم،این حجم ازایمان،توکل،خدایا به منم عطاکن،امیدوارم الان هرجاکه هستی عزیزم درپله های بالای موفقیت و پیشرفت باشی،

    بریم سراغ تمرین این جلسه

    قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    (دقیقا سال 99بود اواخرسال 99 که من عضوسایت شدم،حالاقبلش چی بودم؟آدمی عصبی،پرخاشگر،غرمیزدم،باهمه دعواداشتم،همه دشمنم بودن،انگارهمه میخواستن منوبکوبن زمین حتی همسرم،دائم دعواودادوبیدادباهمسرم،ازخانواده همسرم به شدت بدم میومد متنفر بودم حتی آرزوی مردنش رومیکردم واگر میمردن خوشحال میشدم دوست نداشتم رفت وآمدی باشه،بادخترم اونموقع یکسالش بود رفتاری به شدت بدی اصن نمیخوام یادم بیارم اصلا فقط خواستم شدت بد بودنم رو بگم در حسو حالو روابطم،کلا روابطم جالب نبود،اینقدرباشوهرم بحث ودعوامیکردم که امدازه نداشت بعضی وقتی برخوردفیزیکی نه به شدت ولی خب اتفاق میوفتاد،دائم دنبال اخبارو جروبحث ودعواهابودم،تاازبیرون صدادعوامیومدمیرفتم گوش میدادم،بدبین بودم،منفی نگربودم،اصن تاحالا نگاه مثبت وافکار مثبت وکنترل ذهن واین چیزارونشنیده بودم اصلا حتی یک بار،باخودم هم مهربون نبودم،خودمودوست نداشتم یه بارم به خودم توآینه نگاه نکرده بودم وبه خودم نگفته بودم دوست دارم،هیچ گاری براخودم نمیکردم،باخدا لج میکردم همیشه مینالیدم ازش اصن رابطم باخدا اوکی نبود همش خدارومقصرمیدونستم خیلی شرایط جالبی نبود که بااومدن فرزند دوم که زمانیکه دخترم 18ماهش بود باردارشدم بدترهم شدم ودیگ به فکرخودکشی بودم)

    جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    (یکی ازدوستام بهم چنتافایل داد گفت عالین توهم گوش بده یه دوره 9ماهه بودازاستادشریفی و دوره روابط استادعباسمنش نمیدونم چرااونموقع متوجه تفات این دواستادباهم نمیشدم فکر میکردم دوتاش همون شریفی هستن که دوستم این فایل هارو یکی دیگ بهش داده بود منم اصن نمیدونستم که پولین فک میکردم رایگانه حتی قسمتایی که استادمیگفتن راضی نیستن اصن ازاول اون فایلها پاک کرده بودن،خلاصه من باتمام وجود دوره ی روابط رو استفاده میکردم،تمریمات روانجام میدادم مخصوصا تمرینی که اول صبح به نکات مثبت سه نفرازاعضا توجه کنیم وشکرکنیم یا نگاه به عکساشون وتشکرازشون و من شوهرم، دخترم ومادرشوهرم روانتخاب کردم که کم کم تغییراتی درمن و احساساتم وروابطم به وجود اومد)

    اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    (سعی کردم شروع کنم به دیدن خوبی هاشون ونکات مثبتشون،سعی کردم دوسشون داشته باشم،سعی کردم خودمودوست داشته باشم و باتوجه به فایلهای رایگان درموردعزت نفس سعی کردم بیشتربه خودم توجه کنم،رفتاربدشون رونادیده میگرفتم وبه رفتارخوبشون حتی اگرکوچیک بودتوجه میکردم وهمون لحظه شکرمیگفتم)

    فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته، و…)، با مثال مشخص.

    (هرشب قبل از خواب وصبح بعدازبیداری به خاطر نکات مثبتشون بخاطر خوبی هاشون شکرگزاری میکردم،تودفتر شکرگزاریم یه قسمت مربوط به روابط بود که هرروز پنج مورد ازنکات مثبت آدمارومخصوصا اوناکه باهاشون مشکل داشتم رومینوشتم و شکرگزاری میکردم بابتش،خداروشکرازهمون اول ورودبه سایت وارد قدم اول شدم وتمرین ستاره قطبی هم خیلی بمن کمک کرد کهحالم خوب بشه با خودم و دیگران )

    چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    (دقیقا یادمه دخترم دیگه بایداز پوشاک میگرفتم همه اطرافیان هم البته خانواده همسر فشارمیاوردن منم تازه داشتم رو این حالو هوام وخشم واینام کارمیکردم،وپروسه برای من خیلی سخت شد دوباره خشم عصبانیت تنبیه فیزیکی،ازیه جایی خسته شدم دیدم خودم میستم دیدم دارم میشم مریم قبل نمیخواستم برگردم به اون منه قبلی ،شروع کردم به کارکردم روخودم هدایت شدم به فایل های در پتو آگاهی فایل شماره 8 درمن غوغایی به پاکرد اصن آروم شدم هنوز توذهنمه تا خشم میاد توذهنم توسرم تکرارمیشه،(باخشم هم کاری نکن انکارش هم نکن خشم می آید ومی رود به چهره ی خشمگینت درآینه نگاه کن)و اصن اینقدآروم شدم ودخترم روبه راحتی کاری که باخشم وعصبانیت نتونستم تویکی دوماه انجام بدم با آرامش وصلح وحال خوب درعرض یک هفته انجام دادم)

    نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    (اززمین تاآسمون بااون مریم قبل ازآشنایی باشما فرق دارم دیگ ازکسی کینه ندارم آرومم مخصوصا دررابطه بارفتاربچه هام،همه بهم میگن بی خیالی چون فک میکنن همه چی بادادوبیداد دعوا وکتک درست میشه، دیگ ازرفتارکسی ناراحت نمیشم،چندین ساله که رابطم باعشقم فوق العاده عالی شده دعواوجروبحث نداریم،همه دوسم دارن واین باوردرمن هست که همه ی آدمای دنیاعاشق منن واگرکسی کاری میکنه ندونسته هست وبه خاطر جایی هست که توش بزرگ شده و باورهای اشتباهشه ومیخشمشون وخداروشکر به همچین آدمایی برخوردنکردم اصن قشنگ درهمون لحظه اون شخص بامثلا شوهرم یاخواهرم خیلی بدرفتارمیکنه ودادوبیدادودعوا اما همون لحظه رفتارش بامن زمین تاآسمونه ودرزمینه روابط واقعا همه چیز صفرتاصد تغییرکرده و خداروشاکرم ازین بابت ولی خب میدونیم که صفروصدنداریم وهرچی که خوب باشه بازم جاداره برای بهترشدن ودائم باید درحال پیشرفت باشیم چون سکون نداریم یا درحال پیش رفتیم یا پس رفت،البته نمیخوام نادیده بگیرم دارم یه نشانه هایی میبینم گه باید روش کارکنم دراین زمینه،بقول شما نشونه ها درحد یه تذکر کوچیکه نبایدبذارم بزرگ شه وبه چکولگد برسه)

    عاشقتونم،چقدر لذت بردم ازاین تمرین،واقعا عالی بود،ازتون سپاسگزارم

    درپناه الله یکتاشادوپیروز موفق باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    فروغ روشنایی گفته:
    مدت عضویت: 1100 روز

    درود بر عزیزانم درود بر استادم درود

    رزای عزیز چقدر قشنگ گفتی تمام لحظه هایی که حرف میردی اشک توی چشمهام بود چقدر قشنگ وجود خدارودرک کردی و منی که هر بار با این نشونه ها درکم از قانون بیشتر میشه خدایا شکرت برای آگاهی شکرت برای این مسیر

    جرقه از کجا زد از زمانی که در شرایط سختی مالی و روابط قرار گرفتم

    من از سپاسگزاری شروع کردم ساعت 5صبح بیدار میشدم و از ریز ترین مسایل و نعمتها و سلامتی شروع میکردم به سپاسگزاری کردن می نوشتم و می نوشتم

    و از همون موقع نشونه ها رو میدیدم. به قول استاد که میگن مثلا پول پیدا میکنی ،آره من تو خیابون پول پیدا کردم توی جیبم از خیلی وقت پیش پول پیدا کردم و جالبتر از اینها یک مورد که پیش اومد :شب چهارشنبه سوری بود که با. یکی از دوستامون رفتیم فشم. دختر دوستم یه دوست داشت که باباش در فشم مالک بود و ملکهاشو اجاره داده بود ،ایشون اصلا ما رو یکبار هم ندیده بود و با اینکه خودش میخواست بره ما رو برد به یکی از رستورانها و گفت برای شام برین اینحا ،خوب ما تشکر کردیم و رفتیم شام خوردیم و موقع حساب کردن ،هر چه اصرار کردیم صاحب رستوران گفت که آقای فلانی گفته خودش حساب میکنع و از ما پولی نگرفت ،

    برای من تا این سن چنین اتفاقی نیفتاده بود و این اون زمان برای من بزرگترین نشونه بود برای تغییر

    آره اینکه فروغ تو راهتو عوض کردی تو داری تغییر میکنی و همین طور اتفاقات پیرامون تو هم تغییر میکنه

    اون غذا تموم شد و رفت ولی حس خوب من برای نشونه ها هنوز باقی مونده سپاسگزاری من برای تک تک لحظه هام باقی مونده

    و چه جالب که روابط من با همسرم بدون اینکه تلاش خاصی برای تغییرش انحام بدم بهتر و بهتر شد،روابطی که بیست سال پر بود از تنش و دعوا و بحث بود و بهترین لحظاتش زمانی بود که فقط کاری به هم نداشتیم و ساکت بودیم و الان همسری که عاشقانه منو دوست داره و هزاران بار گفته که اگر تو نبودی من تو شرایط سختی که گذرونیدم بیشتر سختی میکشیدم خداروشکر که تو هستی و من هم از دیدنش قند تو دلم اب میشه و عاشقشم

    من طبق آموزشهای استاد پیش رفتم از هدایت شدن در کوچکترین مسایل گرفته تا تصمیمهای بزرگت

    رزمانی که ماشینمون رو فروخته بودیم و مجبور بودیم ماشین ارثی پدرشوهرمو سوار بشیم که داغون بود و صندلی شکسته که همسرم با سیم بسته بود و بقیه که میگفتن این ماشین برای همه اس جرا اینا سوار میشن

    و خدایی که همین نزدیکی ست چنان برای ما چید چنان هم زمانی به وجود اورد که ما با پول کم تونستیم یه ماشین صفر بخریم وارد حزئیاتش نمیشم ولی خیل قشنگ چید

    آدمهای اطرافمون حذف شدن

    ما تنها شدیم ولی چه تنهایی دلپذیری تنهایی که با وجود خدا پر شده و هیچ نیازی به دیگران نیست

    سعی باورهام رو بشناسم و تمرین جدی برای تغییرشون

    من می‌نویسم می نویسم و هدایت میشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    گلاره گفته:
    مدت عضویت: 1330 روز

    جواب تمرین:

    این جلسه برای من این جرقه‌ رو زد و من هدایت شدم به این فایل که بنظرم برای خودم تغییر باید در شخصیت و درونم شکل بگیره

    تغییر شخصیت، جهادی اکبر لازم دارد

    و بنظرم رزای عزیزم تغییراتش از شخصیت و باورهایی که درونی شده بود به نتایج و اثرات و تغییرات بیرونیش رسید. و این تکامل لازمه

    قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    خب من قبل از تغییر بشدددت از عوامل بیرونی اثر و تاثیر میگرفتم و بقیه رو مسبب و باعث اتفاقات گذشته ، حال و آینده خودم میدونستم ( وای خداااایااااا چه کفر و ببخش که چقدرررررر شرک داشتم )

    جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    همهههههههههههههههه فایلهای رایگان که اینم بگم من با تعهدم که وارد پروژه روزشمار تحول زندگی من شدم یعنی بطرز معرکه ای برام جور شد دوره تضاد و بعد دوره دووازده قدم رو مثل یه جریان طبیعی بخرم( خداجونم الانم بهش فکر میکنم مطمینم کار خدایی بود ) کتابهای استاد همگی عالی هستند که همه همه توان تهیه ش رو دارند.

    دوره عزت نفس، قدم های دوازده قدم، واقعا واقعا فکر و دنیای منو کوبیدن و ساختن و البته بازم باید رو خودم کارکنم و کارکنم و همیشه حواسم رو آگاهانه به باورهای خوب و احساس خوب نگه دارم

    اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    خارج شدن از منطقه امن و انجام دادن کارهایی که حالا به هر دلیلی ازشون میترسیدم.

    بهترین قوت قلب هم نگاه توحیدی بود برام

    فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته، و…)، با مثال مشخص.

    استاد جان تغییرات من درونی بودن اوایل

    اولین مساله اینکه پذیرفتم خودمم که مسیول صددرصد زندگیم بودم و هستم و خواهم بود.

    و بر طبق قوانین بدون تغییر خداوند که بتونم خودمو هماهاهنگ کنم باهاش قطعا و حتما آسون میشم برای خوبیها و آسونیها

    تغییر باورم که هیچ کس و هیچ چیز نمیتونه برای من و اصطلاحا سرنوشت زندگیم تاثیری داشته باشه مگر اینکه خودم از شرک به اون چیز اثر و تاثیری رو بپذیرم.

    از توجه به نکات مثبت و از زاویه خوب دیدن مسایل و اینکه خیلی خیلی کنترل ذهن مهمه

    ازینکه فقط خدا برام کافیه واجرای توحید در عمل

    البته که من از ستاره قطبی هربار واقعا با حس خوب انجام دادم قشنگ نتیجه و حس خوب گرفتم

    چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    برای من در تغییر در باورها و انجامش بصورت آگاهانه در رفتار بود که چند باری ناآگاهانه درگیر مسایلی شدم و بعد که کاملاااااا حس میکنم از راه درومدم و بیراهه هستش ( کاملا حسم بهم میگه ) خداروشکر راه‌حل برگشتم به مسیر و کنترل ذهن و باز سایت و فایلها و کامنتا و دوباره حس و حال و احوال روزگار و زندگیم چرخش روون و اکی شد.

    خب من الان گیرم توی پیدا کردن الگوی مناسب بزرگسال برای صحبت کردن و شنیدن و کلا دیالوگ و ارتباط با زبان انگلیسی که خدا خودش برام جور کنه و هدایتم کنه

    نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    من فعلا برای احساس و روابط خانوادگی تغییراتم نسبتا پایدار و ملموس هستش که نشونه ش آرامش و حس خوب هست در کنار خونوادم خداوشکر.

    برای سلامت خب من 20 کیلو با قانون سلامتی از اول سال تا حالا کم کدم و البته که 25 کیلو دیگه کم کنم میشم دلخواااااااااهم که دارم مجدد فایلهای دوره قانون سلامتی رو مرور میکنم که تعهد و درستی بهتری در روند داشته باشم.

    از لحاظ کار من به یاری خدا و عمل و باورهای دوره دوازده قدم حدود 18 ماه فکر کنم خداروشکر کار کردم و از دآمد صفر به حدود 7 – 8 میلیون د ماه رسیدم که خب خودم بدلیل تمرکز برای یادگیری زبان انگلیسی گذاشتمش کنار

    از لحاظ مالی خب خداروشکر همسرم نسبت به قبل بیشتر واریزی مالی بهم میده و خب البته که من دلم میخاد خودم پول بسازم و خدا هدایت و یاریم بده میتونمش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    نسرین سیفی گفته:
    مدت عضویت: 1377 روز

    به نام‌ خدای مهربون

    سلام به استاد عزیزم ومریم جان

    و سلام به همگی

    یادمه فایل رزا رو تو روزای سخت زندگی گوش کردم

    روزای به شدت بی‌پول‌

    روابط با اطرافیان‌ خیلی محدود بود و اختلافاتی بود

    دخترم رو باردار بودم و حال روحیم چندان تعریفی نداشت

    نزدیک عید بود و هیچ پولی نداشتیم

    و من اشک‌ها ریختم، خیلی خیلی زیاد

    حتی همون موقع همسرم چیزی ازم خواست که تو بالکن بود و بارون‌ نم‌نمی باریده بود و بالکن‌ سر بود رفتم که بیارم اون وسیله رو سر خوردم و با اون شرایط بارداری و سنگینی‌ که هفت‌ماه و نیمه‌ بودم محکم زمین خوردم ولی خندیدم‌ و پاشدم و هیچیم‌ نشد انقدر که حالم خوب بود

    استاد عزیزم

    اون موقعی که عضو سایت شدیم

    با یه روابط خانوادگی داغون و پر از تنش

    کلی بدهی، قسطای عقب افتاده یه شراکت به بن‌بست‌ رسیده داشتیم‌ دست و پنجه نرم میکردیم

    تقریبا هر روز شاهد شنیدن حرف و حدیث بودیم‌

    تنها بودیم خیلی تنها

    یه شب با گوش کردن به یکی از لایوهاتون‌ که فایلش تو سایت بود که راجع‌به ارثیه و توقع داشتن بود فک کنم با همسرم تصمیم گرفتیم بدهیمون که حدود 80 گرم طلا بود و تو اولین فرصت پرداخت کنیم یادمه به همسرم گفتم زمانی که شما این پول و از مادرت خواستی بی‌درنگ و بدون اینکه از بچه‌های دیگش نظر بخواد در صورتی که کل پس‌اندازش بود به تو داد و ماهم باید همین‌ کارو بکنیم تا قبل از اون قصد داشتیم خورد خورد پرداخت کنیم

    دقیقا‌ چند روز بعد خونمون‌ که 7 ماه بود به فروش نرفته بود به قیمت عالی فروخته شد و ما قبل از اینکه خونه جایگزین‌ کنیم کل طلا رو خریدیم و برگردوندیم‌

    این در شرایطی بود که یه شراکت نصفه‌ نیمه داشتیم که مسائل رو به هم گره زده بود ولی بیخیال حرف و حدیث شدیم

    و دقیقا هفته بعدش قیمت طلا حدود یک میلیون‌ گرون شد تو سال 1401

    و به لطف خدا یه خونه‌عالی‌تر خریدیم

    دوباره حدود یک ماه بعدش، یه فایل از آزاده خانم که آمریکا زندگی میکنن و استاد باهاشون‌ مصاحبه کرده دیدم و تصمیم گرفتیم واممون‌ رو تسویه کنیم حدود 30 میلیون بدهکار بانک بودیم که یه جا پرداخت کردیم

    و فقط خدا میدونه‌ که ما حتی تو روزای سخت مالیمون‌ هم چقدر شکرگذار بودیم که به کسی بدهکار نیستیم‌ غصه وام نداریم و تو فکر قرض گرفتن نیستیم

    وقتی میگم روزای سخت یعنی خیلی سخت

    یعنی روزی که زنگ زدم تا به منشی‌ دکترم راجع‌به چکاپ روزانه‌قندم‌ بگم و گفت همین‌الان برو دکتر اوضاع قند خونت خرابه

    ولی حتی پول ویزیت‌ نداشتم

    بعد قطع‌کردن تلفن شوکه شدم تا چند دقیقه بی حرکت نشستم،همسرم میخواست‌ بره پول قرض کنه ولی من گفتم بی‌خیال خدایی که به ما این بچه رو داده خودش باید مراقبش باشه و دیگه دلم‌ آروم شد و فراموش کردم حدود یک هفته بعدش پول جور شد و دکتر رفتم و با چه معجزاتی باز هم مواجه شدم

    فکر میکنم تموم سوالات رو تو دل این ماجرا توضیح دادم

    دوستون دارم قلبا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: