تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲ - صفحه 42 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    افسانه نوشادی گفته:
    مدت عضویت: 1031 روز

    سلام

    چقدر شرایط رزا جان شبیه شرایط منه جایی که هیچ امیدی نداری هیچ درآمد و هیچ نشانه ای باز نا امید نمیشی و درهمون شرایط هم شکرگزار خداوندی

    مثل ایشون که از کارگری شروع کردند با اینکه تا حالا کار نکرده بودن و درناز و نعمت بزرگ شده بودند از کارگری و حقوق کم شروع کردن قدم برداشتن حرکت کردن یه کاری کردن ،حتی زمانی که رابطه ی عاطفی شونو از دست داده بودن و هیچ کسی رو تو اون کشور نداشتن

    خب منم کاری نداشتم دو سه بار اقدام کردم قبول نشدم تو آزمون بیخیالش شدم فهمیدم من اصن به کارمندی هیچ علاقه ای ندارم و دیگه هم امسال میخواستم آزمون بدم الان بازم فهمیدم واقعا کارمندی هیچ جوره باهام جور در نمیاد بیخیالش شدم،شروع کردم یه مدتی اکسسوری بچگانه و عروس کار کردم زیاد نتیجه نداد بیخیالش شدم

    الان چند وقته حتی تو خونه خودمون معلم خصوصی برادرزادم شدم و یه حقوقی میگیرم میدونم این بهتر از حرکت نکردن و هیچ کاری نکردنه با اینکه رابطم کمی با خوانوادم مخصوصا مادرم مشکل پیدا کرده و حالا اون تغییرات باوری و مداری ای که داشتم و از هم فاصله گرفته دنیامون ولی باز با هم به مشکل خوردیم و سعی کردم دوری کنم چون واقعا سطح فکری و مداریم تغییر کرده خیلی از آدم ها یا حتی افراد نزدیک زندگیم رو دیگه در مدارم نیستن و نمیتونم باهاشون ارتباط بگیرم حتی خانوادم و مخصوصا مادرم که با عقاید و باورهای من متضاده باورهاش و مشکل داره باهام ،سعی میکنم حالم خوب باشه از زندگیم لذت ببرم و نکات مثبت خودم و زندگیم رو ببینم شاید دیگران یا خانواده م منو زندگیمو و افکار و باورهای منو تایید نکنن ولی من زندگیشون میکنم و بسیار راضی ام از خودم و نمیزارم کسی نظراتشو بر من و زندگی من تحمیل کنه من به سبک خودم زندگی میکنم و خودم برای خودم تصمیم میگیرم و این یکبار رو به میل و رضایت خودم زندگی میکنم،حال خوبم ،آرامشم احساس رضایت و ارزشمندی ای که دارم چی بهتر از این آخه ،من آگاهانه این مسیر رو انتخاب کردم حتی اگر همه ی مردم اشتباه بدوننش من زندگی بر پایه ی قوانین رو آگاهانه انتخاب کردم و از مسیر خودم بر نخواهم گشت،در واقع انقدر روی خودم و باورهام کار‌کردم که دیگران و نظر دیگران برام اهمیتی نداره و جایی در ذهن و زندگی من ندارن ،

    فقط خواستم بگم تحسین برانگیزه این امید ایمان،قدم برداشتن،شکرگزاری،توکل،توحیدی بودن ،ادامه دادن و…

    رزا جان واقعا بهت تبریک میگم باید تشویق و تحسینت کرد،امیدوارم همگی بتونن انقدر خوب عمل کنند به قوانین ونتیجه شو ببینن

    مرسی از این فایل خوب که واقعا خیلی بهتر شده و میره سراغ اصل ،شاید یکی از دلایلی که من قبلا این فایلها رو گوش نمی کردم همین حاشیه هایی که داشت یکم برام سخت بود اما الان فقط اصل و نکات مهم و مفید هست که میشه ازش چیز یاد گرفت

    مرسی خانم شایسته، مرسی استاد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    ارشیا گفته:
    مدت عضویت: 429 روز

    بنام خدای وهاب

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته مهربان و سلام به دوستان.

    1-قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    من قبل از تغیر درس ها برام سخت بود و وقت زیاد میزاشتم برای درس . استرس خیلی خیلی زیاد داشتم. توی فوتبال چون روز به روز بزرگتر میشدم از دوستانم باور های غلط وارد ذهنم میشد و خودم رو با بقیه مقایسه میکردم. و واقعا به جایی رسیده بودم که احساسم داشت بدتر میشد.

    2-جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    دوره عزت نفس شروع جدی من بود برای تغییر. و بعد از اون روی فایل های رایگان کار کردم و واقعا تغییر کردم. این فایل ها باعث شروع تغییر من بودند.

    3-اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟اولین اقدام من این بود که تعهد دادم بیشتر روی فایل های استاد وقت بزارم و کامنت بخونم و بنویسم. و واقعا همین کار رو کردم و الان خیلی فایل گوش میدم و کامنت میخونم. وهمینطور دارم تمرینات رو انجام میدم و الان هم این پروژه تغییر را در آغوش بگیر را شروع کردم.

    4-فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته، و…)، با مثال مشخص.

    من هر روز دارم شکرگزاری رو در دفترم انجام میدهم. گام مهمی که برداشتم شروع کردن به نوشتن کامنت در سایت بود. یکی از گام های دیگه مقایسه نکردن خودم با دیگران و تحصین کردن آن ها بود. یکی از گام های دیگه که برداشتم این بود که سعی میکنم تمام کار هامو در اولین وقت انجام بدهم.

    5-چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    استاد خداروشکر وقتی تعهد دادم که روی فایل ها کار کنم

    به مشکل بر نخوردم. ولی اوایل که وارد سایت شدم جدی نمیگرفتم و داشت روز به روز زندگی ام بدتر میشد و دیدم خیلی دارم از مسیر دور میشم و اومدم تعهد دادم که روی فایل ها 100درصد تمرکز بزارم و کار کنم که خداروشکر تعهد دادم و از اون روز به بعد از مسیرم دور نشده ام

    6-نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    نتایجی که گرفتم رو چند روز پیش توی یک کامنت نوشتم ولی الان بقیه اش رو میگم. از وقتی تعهد دادم و کار کردم روی خودم نتایج عالی گرفتم توی فوتبال خیلی خیلی پیشرفت کردم. درس هام برام راحت شده خیلی وقت اضافه میارم و توی اون وقت ها روی باورهام کار میکنم. احساسم خیلی خیلی عالی شده در روز پر انرژی هستم و هر روز دنیا برام داره قشنگ تر میشه.

    خدایا شکرت شکرت شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    نیما کریمی گفته:
    مدت عضویت: 2720 روز

    سلام به همه ی عزیران

    من عاشق این قسمت گفت و گو با دوستان بودم همیشه چون رزا الگوی من بود برای کار پیدا کردن و تسلیم نشدن. الان یکم بیشتر شرایط قدیمم رو توضیح میدم.
4 سال پیش بود که من تو شغلی بودم که ازش متنفر بودم و هفت هشت ماه مونده بود که مهاجرت کنم. با کمک دوره ی روانشناسی ثروت (فکر کنم جلسه ی 8 یا 9) از کارم استفعا دادم و شروع کردم به پیدا کردن کاری که عاشقشم و یادگیری و ایجاد مهارت. ردپام توی اون دوره هست چون توی تمام جلسات کامنت گذاشتم.

    وقتی صحبت های رزا رو شنیدم برام منطقی شد که میشه زبانت بد باشه و کار پیدا کرد این چنین رشد کرد. کافیه که جسور و پررو باشی و کم نیاری. من مهاجرت کردم و شروع کردم به کار پیدا کردن و خیلی پروسه ی سختی بود چون که من از اون مسیری که علاقه داشتم تقریبا هیچی بلد نبودم و خیلی راحت ریجکتم میکردن. رفتم یه روز که برای یه کافی شاپ کار کنم اما خدا زودتر برام یه کارآموزی پیدا کرد که حقوق خیلی خوبی داشت و اونا فقط به من آموزش میدادن. یعنی خدا منو جایی برده بود که گفت این بنده ی من تو خونه اش بشینه، بهش آموزش و پول میدم از طریق دستانم. خدا رو شکر میکنم که حتی اصلا نیاز نشد کافی شاپ کار کنم و خدا هوامو از اول داشت و من تو این مسیر کم کم رشد کردم و از لحاظ شغلی الان خیلی پیشرفت کردم. الان من کسی هستم که مصاحبه میکنه و واقعا هوای کسایی که تازه وارد این مسیر شدن و میخوان از یه جایی شروع کنند رو دارم.

    تکاملی چه گام هایی برداشتم؟ اهرم رنج و لذت ساخته بودم که اگه تخصص نداشته باشم چی میشه اگه هر روز یه چیز جدید یاد بگیرم چی میشه. کم کم دوره ی 12قدم رو هم خریدم و 3ساله هر روز تمرین ستاره ی قطبی رو انجام میدم

    مورد دیگه ای که از رزا یاد گرفتم پررو بودن و کم نیاوردن بود. الان من هر اتفاقی رو که توی کار رقم میزنم رو چندین چند بار به مدیرام میگم. برای مثال یکی از مدیرام گفته بود با من فقط راجع به کار و بیزنس صحبت کن، کارهای متفرقه رو به من نگو که واسشون وقت ندارم. چند هفته پیش برای یه ایونت فرهنگی تو شرکت از من خواسته بودن که راجع به ایران برای همکاران یه موضوعی رو ارائه بدم و من نوروز رو انتخاب کرده بودم. این ایونت هر 6 ماه یه بار برگزار میشه و 3 از همکارامون از کشورهای متفاوت میان و فرهنگشون رو به ما معرفی میکنند. این کار کاملا اختیاری و داوطلبانه ست و عمدا رفتم به اون مدیرم گفتم که من همچین کاری کردم تا اولا نشون بدم که من چقدر فعالم و ترس از حرف زدن تو جمع ندارم بلکه پرروتر هم بشم و به خودم یاد بدم که مدیرهام هیچ قدرتی ندارن و قدرت اصلی خداست. من باید توی شرکت های بزرگ خودی نشون بدم و با اعتماد به نفس با همه صحبت کنم.

    امیدوارم بعد از 4سال رزای عزیز بیاد از نتایج جدیدش بهمون بگه که خیلی دوست دارم بشونم و یاد بگیرم.

    ممنونم


    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    هانیه شهیدیان گفته:
    مدت عضویت: 1020 روز

    فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّهِ أَعْیُنٍ جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ (سجده 17 )

    پس هیچ کس نمی داند چه چیزهایی که مایه شادمانی و خوشحالی آنان است به پاداش اعمالی که همواره انجام می داده اند، برای آنان پنهان داشته اند.

    سلام به استاد جان و مریم جانم و رفیق های بهشتی عزیزم

    خداروشکر بخاطر رزق های قشنگی که امروز دریافت کردم

    پروژه تغییر را در آغوش بگیر ، جلسه دوم :

    قبل از تغییر کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    راستش من خیلی تکاملی با شما استاد جان آشنا شدم و قبل از اینکه به این سایت بهشتی هدایت بشم با اساتید دیگه بودم که برای مدار اون زمانم بهم کمک کرد آگاهی هاشون ولی کاملا موقتی بود و مثل مُسَکِن بود، چرا؟؟ چون کسی بهم نگفته بود قانون جهان اینه که احساس خوب برابر با اتفاقات خوبه و اگه بدونی آتیش دستت رو میسوزونه دیگه با هیچ دلیل و منطق و بهانه ای دستت رو نمیکنی تو آتیش. طبق قانون وقتی که من آماده شدم خداوند من رو به سمت شما هدایت کرد تا آگاهی هایی که دریافت میکنم خالص تر باشه، استاد جان شما خیلی راحت قوانین جهان رو مطرح کردین،بدون تفره رفتن، شما من رو با قرآن آشنا کردین و خوندن کلام خداوند شده یار همیشگی من و همسرم و قلبمون آروم میگیره با خوندن و عمل کردن بهش.

    قبل از آشنایی با شما من تو زمینه های مختلف بگیر نگیر داشتم، یعنی یه مدت کوتاه خوب میشد همه چی (هم در زمینه روابط با دیگران هم رابطم با همسرم، هم سلامتی و هم کار و کسبم) و بعد از یه مدت دوباره همه چی عقبگرد داشت ( الان که فکر میکنم میبینم من ناخودآگاه وقت هایی که سپاسگزاری میکردم از ته قلبم اتفاقات خوب خیلی نرم و روان میوفتاد تو زندگیم ) و من ناخودآگاه داشتم به قانون عمل میکردم ولی واقعا نمی‌دونستم این قانون اصلی جهانه، خدارو صد هزار مرتبه شکر که هدایتم کرد

    اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    از وقتی که آموزش های شما رو دنبال کردیم ( من و همسرم ) و فهمیدیم قانون چیه، سعی کردیم راجع به ویژگی های منفی دیگران اصلا صحبت نکنیم، حتی الان طوری شده که بقیه هم می‌دونن ما از این عادت خوشمون نمیاد و دیگه خودشون هم وقتی ما کنارشونیم در مورد ویژگی منفی بقیه صحبت نمیکنن ( واسم شده مثل آتیش واقعا ) و فقط راجع به چیزهای خوب صحبت میکنن، یعنی یه جورایی چون ما تغییر کردیم رفتار جهان هم با ما تغییر کرده

    و همین صحبت نکردن در مورد دیگران و تمرکز گذاشتن روی زندگیمون و دیدن نعمت های زندگیمون، باعث شد که کم کم شرایط زندگیمون بهتر بشه و به طرز عجیبی اطرافمون خالی شد از آدم هایی که دیگه هم فکرمون نبودن و همین باعث شد ما با قدرت بیشتری بتونیم رو خودسازیمون کار کنیم و زمان بذاریم و قدم خیلی خیلی مهم دیگه ای که برداشتیم این بود که در مورد چالش هایی که واسمون پیش میومد دیگه با هیشکی صحبت نمی‌کردیم آگاهانه و همین باعث شد که چرخ زندگیمون روون تر بشه و این رو هم از آموزش های شما یاد گرفتیم استاد جان

    ازتون ممنونم که با عشق کامنتم رو خوندین

    در پناه امن خدا جون باشین الهی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    محمد عظیمی گفته:
    مدت عضویت: 899 روز

    سلام به استاد عزیز و خانم رزا بابت فایل بسیار زیبا که نشون میده ایمان، توکل و تسلیم بودن به خدا چقد میتونه نتیجه های خوب در زندگی ما ایجاد کنه من جواب تمرین این فایل مینویسم خدایا کمکم کن بنویسم من پاییز 1402 بود فک کنم احساس گناه شدیدی داشتم از خطاهایی که مرتکب شده بودم تو گوگل هی سرچ میکردم که چجوری بخشیده میشم یادمه وارد سایت استاد شدم کامنت عقل کل یکی از دوستان نوشته بودن راهکار های رفع احساس گناه و گفته بودن حق الناس وجود نداره یادمه این کامنت یکبار خوندم و گمش کردم هی میگشتم پیداش کنم و سرانجام پیداش کردم و دوباره خوندمش و عضو سایت شدم اولین فایل که گوش کردم فایل باورهای قدرتمند کننده رفع احساس گناه بود من گوش کردم اما فایلی که باعث تغییر نگرش من کرد فایل روی خدا حساب کن بود گوش کردم متوجه شدم انسان ها دست های خدا هستن و اگه چیزی ازشون دریافت میکنیم در اصل خدا از طریق اون شخص به ما نعمت داده من اون موقع یادمه دفتر برداشتم و هرچیزی که به ذهنم میومد بابتش شکرگذاری میکردم از خانوادم عزیزانم تا چیزایی که دارم و چیزای خوشمزه ای که میخورم و جاهایی که میرم و اینکه از دوستان عقل کل فهمیدم استاد گفتن 107 آرزوتون بنویسید منم نوشتم من حس میکنم در مورد باورهای توحیدی کمی تکامل پیدا کردم من تا به الان هیچوقت مستمر روی خودم کار نکردم و به مرور مثلا فایلی گوش میدادم و باورم تغییر میکرد یعنی متهعد نبودم تا حدود مرداد ماه 1404من هدایت شدم به فایل تصمیم گیری و اون موقع میدونستم عزت نفسم مشکل داره باید تصمیم میگرفتم چه شغلی انتخاب کنم که انتخاب کردم اما نتونستم بر ترس هام غلبه کنم و اون شغل نرفتم من از مسیر سایت دور شدم یک ماه خورده بعد پدرم فوت شد من به فایل ما بی انتها هستیم هدایت شدم و گوش دادم اما من بازهم متعهد نبودم که روی خودم کارکنم دائم تا به الان که دوره تغییر درآغوش بگیر با خودم متعهد شدم باید فایل ها گوش بدم و تمرینات انجام بدم اما تا قبل این تهعد وقتی فکر میکنم با اینکه متعهد نبودم اما یکسری باورها در من تغییر کرد بیشتر فکر میکنم در زمینه باورهای توحیدی و خوب حس میکنم رزق روزی من بیشتر شد رابطه ام با اطرافیانم بهتر شد آدم بهتری از قبل شدم یکسری نعمت ها وارد زندگیم شد حس میکنم بقیه بهم احترام میزارن در کل آدم آرومتری شدم دروغ تا حد زیادی گذاشتم کنار غیبت قضاوت حسادت تا حد زیادی گذاشتم کنار از بقیه سعی میکنم تعریف کنم مهربونی دوست دارم آدما دستای خدا میدونم رزق روزی از خدا میدونم فهمیدم قانون رهایی هست نباید به خواسته و آرزوم بچسبم قانون تکامل فهمیدم اگر بخوام براتون توضیح بدم کلی میشه اما از تمام آگاهی هایی که از استاد دریافت کردم بسیار ممنونم و از خدا هم سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    پارسا گفته:
    مدت عضویت: 3364 روز

    سلام و عرض ادب خدمت همه عزیزان

    نمیدونم چطور شد که امروز تصمیم گرفتم سایت استاد رو باز کنم و قدم دوم تغییر را به آغوش بگیر رو باز کنم اما کاملا هدایتی اومدم به سایت

    فایل صوتی ایشون که توی انگلیس رشد و پیشرفت کرده و تکاملشو طی کرده خیلی خیلی الهام بخش بود

    این فایل خیلی زیبایی داشت توحید، توکل ، اقدام عملی ، پایداری ، تعهد به آموزش های استاد ، بها ندادن به ترس ها و رفتن توی دلشون

    برای دوست عزیزمون از خدا بهترینارو آرزو میکنم و مطمئن هستم تا زمانی که هرکسی در مسیر درست باشه هر روز پیشرفت میکنه و روز افزون خداوند نعمت و سلامتی و ثروت و معجزات رو وارد زندگی میکنه

    این فایل رو خسته نمیشم هرچی گوش میدم خیلی قشنگه!

    به امید اینکه منم یه روزی داستان موفقیت خودم رو شرح بدم

    برای همه دوستان آرزوی موفقیت میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    زهره صانعی گفته:
    مدت عضویت: 2032 روز

    سلام

    آریانم 21 سالمه و پسره زهره هستم.

    در مرحله اول از خدا سپاس گزارم که دوباره منو بخشیدی و کمکم کرد دوباره برگردم به فرکانسی که شنیدن صدای استاد برام قابل تحمل باشه بقدری من دور شدم از فرکانس که یه جلسه احساس لیاقتو 1سالو نیم هست که نتونستم درست حسابی گوش کنم ولی الان روز سومی هست که با اشتیاق و علاقه میتونم فایل های دانلودی رو گوش بدم یه سرگذشت از خودم بگم .

    سال مهر 401 منو خانوادم با شرایط نامناسب مهاجرت کردیم تهران شهر قدس یا همون قلعه حسن خان ، هیچ دوستی نداشتم افسرده بودم سرکار نمیرفتم ، وارد دانشگاه شدم اوضاع روحیم بهتر شد و بعد سال 402 آذر ماه من وارد شرکت فروش تلفنی سرویس قابلمه شدم اونجا با تصویر سازی و قدرت سپاس گذاری و حال خوب تونستم یک فروشنده تلفنی ماهر بشم در حدی که نشستم پشت تلفن های ورودی و هرکسی که از خرید منصرف شده بودو قانع میکردم به خرید ، سرپرست مجموعه که خیلی باهم رفیق بودیم استعفا داد منم بعد یه مدت با علم اینکه مجموعه سرپرست میخواد از مجموعه استعفا دادم وارد حوزه املاک شدم تو همون شهر قدس دو هفته کار کردم و فقط تجربه کسب کردم اما دلم نمی‌خواست شهر قدس کار کنم دوستی زنگ زد گفت بیا بریم چیتگر برای کار من رفتم صحبت کردم و قرار شد که از روز بعدی شروع به کار کنیم من علاقه داشتم اما دوستم فقط دنبال پول برای بخور نمیر بود ، اون بعد چند روز رفت و من موندم که چطور از شهر قدس تا چیتگر بدون ماشین برم خلاصه ، با دوره احساس لیاقت آشنا شدم مادر عزیزم یه مبلغی داد و به مبلغ جزئی کم داشتن و منم با کمال میل اون مبلغ گذاشتم روش و دوتایی خریدیم و بوم زندگیم ترکید ، اولین مشاور تازه کار دفتر شدم که اجاره نوشته ، دو روز بعد یه ماشین بهم خورد و فروختم ، کمیسیون اون هم درجا نشست به حسابم و هفته بعدش هم به اجاره دیگه نوشتم ، فکر کردم حالا دیگه من کی ام ، نقطه سقوط من از همونجا استارت خورد از سایت دور شدم خدارو کم کم فراموش کردم به جایی رسیدم که یک سال مشاوری کردم اما یک قرون هم درنیاوردم. تا در نتیجه خرداد 404 بیخیال ماجرا شدم از کار درومدم گفتم خب به حوزه ماشین علاقه دارم پول که ندارم دلالی کنم وارد دلالی شدم و یک نمایشگاهی حاضر شد به من با سفته یک میلیارد بده تا براشون خرید فروش کنم اما دیدم که ای دل غافل من که هیچی سر در نمیارم چی کنم ؟ چیکار کنم ؟ ادامه ندادم ، از وقتی که از املاک درومدم بودم ساکن هم ننشستم با وجود کلی غرور و تکبر رفتم جیگرکی سرکار ساعت 9 شب تا 4 5 صبح اونم تازه با وانت نه تو مغازه یعنی شاگرده دست فروشی شدم ، خلاصه گفتم برم در همین حین کارشناسی یاد بگیرم کجا چطور چجوری ؟ اسمس تبلیغاتی اومد که دانشگاه شریف یه بخش خصوصی داره و اونا اموزش میدن 4 روز با شهریه 10 میلیون بازم مادر عزیزم 6 میلیون بهم داد مابقیشو خودم گذاشتم روش و رفتم بازم در همین حین شاگرد جیگرکی بودم دورت تموم شد و من شدم کارشناسی که ب رو از و تشخیص نمی‌ده که برسه به رنگ یا قطعات تعویضی ، گفتم چیکار کنم؟ چیکار نکنم ؟ باید شاگردی کنم تا اوستا بشم ، به رفیقم که دلال ماشینه سپردم یجارو پیدا کنه واسم و خدا دقیقا به وقتش به موقعش الان جایی که هستمو خالی کرد برام تا بیام شاگردی کنم دقیقا وقتی که خواستم شاگردی کنم شاگردای اوستام گذاشتن و رفتن و جا برای من باز شد صبح ساعت 10 تا ساعت 5 6 غروب شاگردی کارشناسی ، شب 9 تا 4 صبح کف خیابون شاگردیه جیگرکی ، شاگردی کارشناسی چون بحث آموزش بود حقوق نداشت و شاگردی جیگرکی ماهی 10 تومن خلاصه گذشت خسته بودم کلافه بودم دیگه بدنم بریده بود دوما با این شرایط من صبح ظهر شب کار کردم و دوستام گفته بود برای کسب درآمد حداقل باید 6 ماه یا بیشتر باید وابستم و یاد بگیرم یا جیگرکی باید میرفتم ، یا کارشناسی چون دیگه جونی نداشتم تصمیم گرفتم از جیگرکی درومدم و اوستام بهم گفت اشکال ندارد برای هزینه رفتم برگشتت یچی ماهیانه میدم دست خالی نباشی ماهی 3 میلیون و من الان سه ماه با ماهی 3 میلیون میگذرونم شاید باورتون نشه؛ من با سه میلیون شمال رفتم لباس خریدم بیرونم میرم قشنگ برکته 3 میلیونو دارم میچشم، تا اینکه یه پولی قرار شد برسه دستم تا خودم بتونم کاسبی ماشین بکنم 200 میلیون ماه گذشته که پول دستم نبود با 200 میلیون پراید مدل 90 میشد خرید اما تو آذر ماه با گرونی بنزین و این تفاسیر الان ماشین سالم نمیشه خرید کار کارشناسی خوابیده روزی یک ماشین کارشناسی میکنیم بحث خیلی زیاد بود تا اینکه دیگه خسته شدم و یادم اومد ماه اول املاک بخاطر چی خیلی خوب بود؟ چون استارت زدم ورودی کنترل کردم خودمو بستم تو سایت و الان امروز روز سوم منه که بیشتر روزو از ساعت 9 صبح تا 6 7 غروب تو سایتم و اینیستا کلا تعطیل صحبت با بقیه راجب گرونی تعطیل ، حداقل نتیجه این سه روز اینکه اعصابم آرومه رابطم با خانوادم و پارتنرم نرم تره و خودم آدم بهتری ام تازه 350 هزار تومنم به حسابم از خزانه الهی واریز شد ، دیگه نگران نیستم که پولم نقده ، نتونستم ماشین بخرم طلا رفت بالا ماشین گرون شد .

    من که راضی ام سه روزه از 1 سال پیش آدم اروم تری شدم در حد خودم توکلم بهتر شده ، و حتی اگه کلامیه میتونم بگم برام مهم نیست خدا برام ماشین میشه خدا برکت پولم میشه حالا هرچقدر ماشین و طلا گرون بشه.

    خدایا سپاس گزارم ازت میخوام منو درمسیر کسانی که بهشون نعمت داده ای قرار بده ، هروز زندگیمو پر از حس حضور و معجزه هات بکن دلم میخواد بهت نزدیک تر بشم و کمکم کن تا آخرین لحظه عمرم در مسیر توحید یکتا پرستی و تسلیم بودن در برابر تو پیش قدم باشم .

    از خدا هم سپاس گزاری میکنم که استاد عزیزم و در مسیر من قرار داد تا ایشونو الگو خودم قرار بدم.

    استاد عزیزم و سرکار خانم شایسته از شما دو بزرگوار بابت سایت خوبتون آگاهی های الهی که به صورت رایگان و هدیه در اختیار ما گذاشتید هم سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    مهرسانا گفته:
    مدت عضویت: 2607 روز

    سلام و هزاران درود به استاد عزیز و گروه تحقیقاتی عباس منش و دوستان عباس منشی

    بعد از شنیدن این فایل واقعا همه چیز توی ذهن من بهم ریخت

    سحر که با وجود اینکه هیچ درآمدی نداشته به درآمد ماهی 80 میلیون رسیده و این یعنی اجرای کامل قوانین در مورد ثروت

    کاش جزئی تر می‌گفت که قدم به قدم چجوری پیش رفته

    ولی واقعا تحسین کردم این موفقیت مالی رو چون من الان خودم هیچ درآمدی ندارم

    ولی رزا جزئیاتی که گفت واقعا درون من رو بیدار کرد و تلنگر بزرگی بود برای من

    رزا بعد از جدایی از همسرش دوتا انتخاب داشته اولی که راحت ترین کار واسه خیلی از ماست اینه که افسرده بشه و به سراغ مواد مخدر بره یا…. و با سرزنش خودش و همسرش مدتها حالش رو خراب میکرد و تسلیم شرایط بدش میشد اما دومی که رزا انتخاب کرد اینه که زندگیش رو بهتر کنه و الآن “بهترین کاری که می‌تونه انجام بده چیه”

    وقتی که کاملا به خدا سپرد خودش رو و اون رستوران که اون موقع باز بود رو” نشونه” دید و گفت از هر جایی که بشه شروع میکنم و غرورش رو کنار گذاشت و گارسون شد حتی وقتی رئیسش گفت اینجا چیکار میکنی با وجود مدرکی که داری گفت “قدم اول منه”

    و معرفی کرد به کسی که با رشته رزا در ارتباط بود که خود رزا میگه من قبلا روزی 30 تا شرکت درخواست کار دادم ولی از جایی خدا براش کار مورد علاقه اش رو جور کرد که فکرش رو هم نمی‌کرد

    وقتی بعد از شنیدن جواب رد اون رئیس شرکت بجای اینکه ناامید بشه میگه “خدایا شکرت” و اون رو یه پله پیشرفت میبینه

    ایمانش به خدا

    و سپاسگزاری

    و امیدواریش باعث میشه به مرحله بعد بره

    جایی که جهان براش یه جای خوب رزرو میکنه به عنوان مدیر فنی شرکت

    بخاطر ایمان صد در صد به خدا و سپردن کامل خودش به خدا به مسیری هدایت شد که دوست داشت باشه

    و دوباره توی شرکتی که کار میکرد هنوز حواسش بود که هر جایی که به مسئله ای برمیخوره باز هم به خدا بسپارد و از خدا هدایت بخواد ….

    نگفت خب دیگه تموم شد من استخدام شدم توی شرکت ساختمون سازی خدایا از این به بعدش خودم اوکی ام

    خیلی خیلی خیلی ایمانت رو تحسین کردم رزا به عنوان یه دختر که اگه توی شرایط تو بودم قطعا این همه توکل رو نداشتم و ندارم

    هر ثانیه از حرفای رزا برای من یه نکته طلایی بود و اعتراف میکنم خیلی از حرفای استاد رو درک نکردم و یک هزارم رزا ایمان و سپاسگزاری نکردم

    رزا جان بسیار بسیار بسیار برات آرزوی پیشرفت بیشتر و سعادت مندی و ثروت مندی دارم

    باید چندین بار گوش بدم به این فایل پر از نکته

    استاد جانم خیلی خیلی خیلی سپاسگزارم از شما و خانم شایسته عزیز که باعث این همه اتفاقات عالی و هدایت های ابراهیم وار افراد میشین امیدوارم من هم بتونم به شما بپیوندم

    سپاسگزارم به خاطر وجود شما استاد و گروه تحقیقاتی عباس منش و تمام اعضای سایت

    خدایا مارا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به ایشان نعمت بخشیدی و نه گمراهان

    🌹🌹🌹🌹🌹🌹💖💖💖💖💖💖💖❤❤❤❤♥♥♥♥♥♥

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    پریسا درویش بسطامی گفته:
    مدت عضویت: 1745 روز

    سلام به استاد عزیزتر از جانم

    اخ که چقد قشنگ گفتید امان از شرک امان از وابستگی امروز داشتم به رابطه ای که یک سال پیش تموم کردم فکر میکردم که چهارسال من با مردی بودم که همه زندگیم شده بود خدای زندگی من شده بود جهان همه جور چک و لگدی بهم میزد تا به خودم بیام ولی من‌نمیفهمیدم و بیشتر هر لحظه خودم‌وابسته تر میکردم و پناه امن‌زندگی من‌تنها همون اقا بود تااینکه در نهایت یک‌سال پیش به بدترین شکل ممکن اون اقا من زندگیش بیرون کرد یعنی عملا دیگه جهان‌پتک اخر به سرم زد یهو به خودم اومدم دیدم من هیچی ندارم حتی یه هدف برای ایندم ندارم چون همه چیم گره زده بودم به وجود یه شخص دیگه و عملا بعد رفتن اون شخص دیگه منی وجود نداشت تااینکه توسط یک بلاگری با فایل قانون جذب در قران شما اشنا شدم و اخ خدای من اونجا بود که معجزات شروع بود اونجا بود که من خدای خودم شناختم اونجا بود که زندگی روی دیگش رو به من نشون‌داد الان خداوند رو در همه جا میبینم از عطر گل ها تا بالشی که زیر سرم شبا میزارم و چقدر سرمستم از اینهمه وابستگی به خالقم به معبودم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    فاطمه علی مددی گفته:
    مدت عضویت: 2188 روز

    به به خدایا شکرت از این فایل درجه یک،از این استاد بی نظیر ،از این دوستان توحیدی.🥰❤😍❤

    سلام استاد عزیزم و دوستان خانواده‌ بزرگ عباس منش.❤🥰🌹🌸🙏🏻

    من اول ویس این فایل گوش دادم ،ابتدای فایل چندین مرتبه از حرفهای استاد در مورد توکل و توحیدی فقط به خدا گوش دادم. بعد رسید به صدای آرام و گفته های بی نظیر ،دوست عزیزمون رُزا جان❤🌹

    بی اختیار اشک جاری شد .اول کنترل احساسات کردم، اما دیدم نه .قلبم داره باز میشه و اشک ریختم .اشک شوق. برای اینکه بدونم حسم مشترک هست،روی فایل تصویری زدم و جالبه دقیقا کلیک که کردم روی اون قسمت صحبت رزا جان اومد. دیدم بله استاد هم احساسات مثبت دارند. اشک می‌ریختم. از اینکه اره خداوند دقیقا همین لحظه هارو توو زندگی منم داشته . من میگم نشونه های خدا .👇🏻

    📍مثل بهترین دانشکده معماری تهران که فقط با یک کتاب کنکور سال‌های پیش خوندم. رفتم ترم اول دیدم ،همه یک سال هزینه و کلاس و آموزشگاه رفتن.

    📍مثل روز فارغ‌التحصیلم که از هفته قبل از اگهی های روزنامه دنیال کار حتی کارآموزی بودم و روز فارغ‌التحصیلی ام ،بهترین استادم که رئیس بخش دولتی معماری ایران بودند با حقوق بهم کار دادن.

    📍مثل صحبت و مشاوره ی نیم ساعته با بهترین معمار ایران که لوکس ترین هستن که بطور عجیبی دمِ عید با قیمت باورنکردنی مشاوره کار معماری گذاشتن. همون روزا دقیقا من از کارم اومده بودم بیرون که دیگه کارمند نباشم و مستقل کار کنم. اما هیچی نبود. گفتم خدایا کمکم کن. من نمیدونم .فقط میدونم من باید مستقل بشم . و همون توضیح بالا که گفتم از استوری استاگرام ایشون دیدم و استاد از بعدش بگم…

    من مستقل پروزه ها و همکاری های معماری خودمو استارت زدم. بالا پایین بود اما گفتم عب نداره یا حلش کن یا حذف.

    و خداشاهده شش ماه بعد به دعوت خوده ایشون من به دفترشون رفتم،به من مصاحبه شد.بعد اون داخل سمینار و پیج شون و دورهمی هاشون دعوت شدم.

    استاد یادمه پارسال شهریور بود که همین که ایشون رو دیدم فقط یاد این قائل تون افتادم که میگفتی:

    (((( خداوند قالب‌هایی رو برات نرم میکنه ،درهایی رو باز میکنی که هیچ احدی نمیتونه …)))

    و برای من خیلی عادی بود.ایشون یهویی گفتن لایو بزارم و تو از کارت بگو که از پیج من بیان و کارکنان باهات😍🥰❤ و این لحظه هایی مشابه برای من بود که رُزا جان میگفتن و من یادم میومد و اشک ریختم.

    📍خیلی برام جالب بود استاد، منم این جمله رو با خدا حرف میزنم میگم . میگم ((( خدایا من نمیدونم،من بلد نیستم،تو خدایی ،من بنده ام، تو میدونی،تو بلدی ،تو بگو ،تو بخواه من فقط میگم چشم))❤❤

    و همچنین کارها و زندگی روزمره من .که البته این هم بگم وقتی کمی بی توجه هی از تمرینات میشه،نتایج برمیگرده. تمرینات مهم و اساسی مثل ستاره قطبی شب و صبح ،توحید عملی ،شکرگزاری و توجه به نکات مثبت و زیبایی .

    امیدوارم تک تک عزیزان همراه از دستاوردهاشون کتابها ،فایلها و ویستا و فیلم‌هایی بسازند ،بی نظیر.

    بازم خداروشکر .دوست داشتم منم گوشه ای از حس خوبم شریک بشم و قدردان استاد عزیزم ،تیم سایت عباس منش و خانواده بزرگ عباس منش که اینجوری صادقانه حرف میزنن و چقدر لذت بخشه.

    من موسیقی بی کلام ۹۰ درصد مواقع گوش میدم و خیلی روی احساس مثبت و شکرگزاری کمک میکنه.استاد قمیشی میگن موسیقی فرش بهشته دقیقا من حس میکنم. وقتی میرم داخل سایت میگم خدایا حالمو خوب کن با یک آهنگ درجه یک. و دقیقا همون صفحه اول میگردم چشمی و یک موزیک انتخاب می‌کنم دقیقا همون میشه .الان هم همزمان با این فایل موزیک انتخابی من eyes of the tiger از گروه the piano guys اومد و این حس و حال تحسین برانگیز در من بوجود آورد.❤❤🌸🌸🥰🥰🥰

    مشتاق دیدار شما استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و دوستان خانواده بزرگ عباس منش ❤😍🥰🌸🙏🏻🌹

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: