این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-15 08:26:532025-10-30 23:17:10تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به همه عزیزان و استاد گرامی و خانم شایسته عزیز
سپاس گزارم از خداوند که همیشه در حال هدایت ماست و شما رو در مسیر زندگی من قرارداد تا بتونم تحولی در این مسیر لذت بخش داشته باشم.
1. قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
قبل از آشنایی با مجموعه شما و دوره هاتون در سال 98، کارمند رسمی وزارت نفت بودم، زندگی خوب و درامد مناسبی داشتم، هر چند در محیط امن خودم ساکن شده بودم و تغییر خاصی در روند پیشرفتم وجود نداشت. وقتی به همکارانم که سابقه های بسیار بالاتری از من داشتند نگاه می کردم، در نهایت به این نتیجه میرسیدم که حتی بعد از 37 سال کار و بعد بازنشستگی، زندگی بسیار یکنواخت و بدون استقلال زمانی و مالی داشتند. و جرقه های تغییر رو با خواندن کتاب های موفقیت و شروع دوره های شما اغاز کردم.
2. جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
اولین دوره ای که تهیه کردم، عزت نفس بود که واقعا سنگ بنای تغییر اساسی و تحولات درونی ام بود. کم کم یاد گرفتم که چطور بیشتر به خودم بها بدم و ارزش خودم رو بدونم، در جمع گوشه گیر نباشم و صحبت کنم. با اطرافیان ارتباط موثرتری برقرار کنم.
3. اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
اولین اقدام عملیم ،پرزنت خودم در محیطی کاملا نا آشنا و افراد غریبه بود. این تمرین به شدت استرس زا و دلهره اور بود برام. سه بار برای این تمرین اقدام کردم اما هر بار که می خواستم سر صحبت رو باز کنم، و آگهی تبلیغاتی خودم رو برای دیگران بگم، از شدت استرس بیخیال می شدم، تا اینکه بالاخره دل رو زدم به دریا و گفتم فکر نکن فقط انجام بده. اولین نفری که دیدم، شروع کردم به انجام تمرین و بار بزرگی از دوشم برداشته شد، سبک شدم، احساس کردم که یکی از سد های بزرگ ذهنیم شسکت و فرو ریخت. تغییرات از همون روز به صورت محصوص شروع شد.
4. فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
از همان روز های اول، تمرینات ستاره قطبی و شکرگزاری روزانه رو شروع کردم، تا الان که بیشتر از 6 سال از آشنایی ام با شما می گذره، حدود 10 سالنامه پرکردم از شرگزاری ها، تمرین ها و ستاره قطبیم.
5. چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
بزرگترین چالشی که برام بوجود اومد، در مسیر مهاجرتم بود، تمام مسیر رو با اموزه های شما پیش می بردم و با انرژی عالی اقدامتی که از طرف من باید انجام میشد رو انجام دادم، تا اینکه 1 سال مراحل اداری این پروسه به طول انجامید و در طول این مدت که باید فقط صبر می کردم و امیدوار می بودم تا نتایج مد نظر به دستم برسه، چند باری دچار یاس و نا امیدی شده بودم، تا اینکه از طرفند، رهایی استفاده کردم، گفتم که من هر آنچه در توانم بود رو انجام دادم، هر اقدام و عملی از جانب من، الان فقط باید منتظر می بود تا خداوند پاسخ سیستمی به اعمالم بدهد. بنابراین در ذهنم ترمز قفلی زدن روی نتیجه رو برداشتم و رها کردم. بعد از 2 هفته نتیجه فوق االعاده به دستم رسید.
نتایج ملموسم بعد از تغییرات: احداث شرکت خودم یک سال بعد از آشنایی با آموزه های استاد و خروج کامل از زندگی کارمندی و استقلال زمانی و مالی بی نظیر، مهاجرت به یکی از بهترین کشور های موجود برای زندگی در آرامش و زیبایی محض، ازدواج با همسری فوق العاده و هم فرکانس، و در خصوص سلامتی هم خدارو شکر به یاد ندارم بعد از تغییر و تحول دائمی که روی خودم در حال انجام دارم تا الان موردی بوجود آماده باشه (حتی کرونا هم نگرفتم با اینکه دقیقا در شروع این بیماری در کشور چین بودم)
سلام به استاد عزیزم سپاس فراوان از شما برای به اشتراک گذاری این تجربه زیبا
رزای عزیز چقدر عالی بیان کردی تمامی مواردی که طی کردی در مسیر تکاملی و هم لحن و بیان زیبا هم نظم درست در بیانش داشتی
من واقعا قسمتی که گفتی کار برات پیدا شده برای اولین بار از تعریف تجربه یه نفر از شدت خوشحالی وشعف بغضم گرفت
این تجربه زیبا تو بیانگر کامل اعتماد به خداست مدام از تک تک حرفات نشونه گرفتم و نوت برداری کردم تجربه تویک تجربه بسیار ارزشمند بود و در قلب من امروز نوری رو روشن کرد که انگیزه و آرامش بهم داد بهم دوباره یاد دادی به خدا اعتماد کنم و از همه مهم تر نگران نباشم ونترسم امروز صبحمو بااین تجربه شروع کردم وشد نشانه امروز من ممنونم ازت و از صمیم قلبم برات آرزوی پیشرفت وموفقیت روز افزون دارم
خداروشکر که هدایت شدم به این پروژه خیلی جالب و کارآمد.
چند روزه میخام دیدگاه ارسال کنم که خداروشکر امشب هدایت شدم.
این قسمت دوم پروژه تغییر رو من چند بار گوش کردم و اینقدر که از شنیدن صحبت های رزا خانم لذت بردم چقدر شما شیرین هستید و صحبتهای شما دلنشینه.لهجه ای که دارید خیلی قشنگه . من عاشق صحبت کردن شما شدم مخصوصا انگلیسی صحبت کردنتون که خیلی عالیه.
بخدا هربار گوش میکنم گریه میکنم و بغض میکنم از این همه اعتماد و ایمان به خداوند.
من چند روزه تمرکز گذاشتم روی شکر گذاری و صبح که بیدار میشم چندتا از نعمتهامو بیاد میارم و واسشون شکرگذاری میکنم.
چقدر لذت بردم و گریه کردم که یه نفر اینقدر با ایمان شروع میکنه که حتی واسه یه سیب توی یخچال شکر گذاری میکنه.واسه یه پتو یا سقف بالای سرش.
خداروشکر میکنم که اینجا هستم و این انسانهای با ایمان رو میبینم و صحبتهاشونو گوش میکنم و ازشون استفاده میکنم واسه قویتر شدن ایمانم به خداوندی که هدایتگره.
من تا قدم 4 دوره 12قدم روتهیه کردم و گوش کردم .خیلی عالیه .ولی احساس کردم تمرکزی تمریناتمو انجام نمیدم و تصمیم گرفتم تازمانی که تمرکز صددر صد نذاشتم قدم بعدی رو تهیه نکنم.
چند روزه دارم به خدا میگم خدایا من نمیدونم تومیدونی و منو هدایت کن به اون چیزی که کمکم میکنه، وقتی اینو میگم یه مقدار ته دلم انگار راحت میشه و احساسم بهتره. انگار از سر راه میرم کنار. انگار سد راه اتفاقات نمیشم.
و در آخر به رزا خانم آفرین و احسنت میگم و تحسین میکنم که اینقدر با تسلیم واقعی و ایمان قوی و باشجاعت قوانین رو درک کردند و به کار گرفتند که به نتایج عالی رسیدند.
من 7ساله ازآموزشهای استاد استفاده میکنم ، ازبچگی هم پیگیر قوانین جذب بودم وکلا ایمانم بخدا اتوماتیک قوی بود ازبچگی دردوره دبیرستان شاغل بودم بخاطرکمک به پدرم وخانوادم ،توخونه خودمون سلفون سیم ظرفشویی پرس میکردم وسیم ظرفشویی بسته بندی میکردم و حسابی پول میساختم ، بعدش رفتم دانشگاه وکالت یکسال خوندم ازدانشگاه انصراف دادم اومدم رفتم کلاس آرایشگری چون علاقه داشتم و تا تخصص پیش رفتم بابهترین مربی ایران .چندسال دراتاق خونمون ارایشگاه داشتم بعدش سالن زببایی بزرگ افتتاح کردم و کارکردم وبعدازدواج خانه داری انتخاب کردم و درخانه کاورسوئیچ میدوختم و بیزبنس فروش کاورچرم سوئیج داشتم پول میساختم برای خودم و بعدش دربیزینس ملک وساخت ملک تجاری واردشدم برای کمک به همسرم بهش کمک کردم که ملکهارو راحت بسازه و کمیسیون از صاحب ملک دریافت کنیم ، الانم که دربیزینس ادیتور ویدیو استارتشو تا3ماه آینده میزنم وپول میسازم برای خودمو دخترم ، من بعدازآموزشهای استاد کلا خیلی باتوحید وقرآن و ارتباط باخدا آشناشدم .ازبچگی رفتارم افکارم شبیه جانشین خدابود تاحالا حسودنبودم دروغ نگفتم زیرو رو نکشیدم دورو نبودم بد ذات نبودم هرچی که منوبخدا نزدیک کنه منوشبیه خداکنه اتوماتیک درشخصیتم هست نیازبه تغییرش ندارم فقط یک اخلاق بد دارم اونو هنوزنتونستم ترک کتم توش ضعیفم اونم قضاوت کردنه و این رفتارم کامل کناربزارم کاملا بنده خاص خداهستم
کدام فایل باعث شروع تغییرات بود؟؟ ازیکسال قبل فایل روان شدن چرخ زندگی منوخیلی تکون داد ومتعهدانه تمام تلاشمو کردم برای تغییرات درتمام جنبه ها که تمرکزم روی ساختن رابطه عاشقانه سالم بود که الان دیگه باشروع پروژ هم جهت باجریان خداوند رفته درممنتوم مثبت وخودش اتوماتیک داره درست میشه ومن رها هستم وچسبیدم به هدف دومم که ورزش ورژیم هست که تا3ماه بعد جمعش کنم بعد 3ماه باید بچسبم به بیزینس خودم .
3اولین اقدام کوچک وعملیت چه بود ؟
یکسال قبل یک درعالی برای رابطه عاطفی بازشدش که من یکسال براش متعهدانه تلاش کردم و به مشهورشدن ومحبوب شدنم ختم شده و نتایجش هروز داره پر رنگترمیشه تا بصورت واقعی وارد زندگیم بشه درایران .
4فرایندتکامل وگامهایی که برداشتم شکرگزاری روزانه همیشه شکرگزاری میکنم برای نعمتهایی که خدابمن داده و قبلا زیاد حسم قوی نبود موقع شکرگزاری اینقدر شکرگزاری را ادامه دادم که الان احساس میکنم خدا یک چوب معجزه دستشه و نعمتهایی که توزندگیم هست رو باچوبش اشاره کرده وگفته برای پرنیا موجود باش واون نعمت برام موجودشده .وتجسم میکنم،که فلان خواسته رو خدا باچوب معجزش میاره توزندگیم ومیگه برای پرنیا موجود باش واون خواسته موجودمیشه برام الان احساس شکرگزاریم خیلی قوی شده نتایج بسرعت میان چون فقط خدا رو میبینم. پشت همه نعمتاام که میگه موجود شو واون نعمت موجودمیشه ، مثلا من میخاستم در ورودی کوچمون رنگ بشه یدفعه دیدم کل همسایه ها آپارتمان بسیج شدن که در رارنگ کنن اون رنگی که من میخام راه پله رورنگ کنن واحدهاشونو نوسازی کنن به ادمهای حسابی بدن ، سریع اتفاق افتاد .بدون اینکه من بگم یاپیگیربشم ومدیریتشون کنم . میان نظرمومیپرسن وانجامش میدن باهمکاری همدیگه .
دردفترم خواسته هامو مینویسم چندساله یکی یکی برام اتفاق میوفته واکثرشون نشانه هاش ونزدیک شدنش قوی شده .
الهاماتمم که همیشه بهش عنل میکنم باتمرکزبالا که حرف خدارو فقط چشم گفته باشم وانجام بدم که خیالم راحت بشه .
5_کجاگیرکردم وچطوربرگشتم به مسیر وراه حل ؟
یکسری اتفاقت در رابطه عاطفی جدید افتاد که من سردرگم شدم و مسیرمواشتباه رفتم ،و طبق الهامات خداوند وکمک قرآن و کمک شریک عاطفیم که کلی باهاش صحبت کردم گفتم دوتایی مسیرو اشتباه داریم میریم باحذف دوستان گمراه کننده و قربانی کردن وایجادخلا بیا دوباره رابطمونو بسازیمش .
بعضی چیزا بیا دوباره متعهدانه باهم درستش کنیم وبسازیمش وایشونم قبول کرد و قرارشده هرکدوم درلاین خودمون تغییرکنیم که دوباره رابطه عاطفیمون تقویت بشه و دوباره عشق بینمون بیشتر تقویت بشه .و چون من خیالم ازایشون راحت شده که خودش رهبر، عاقله، بالغه ،پخته هست، میخام بچسبم به ساختن کشتی نوح همون ساختن اندام .
6_چه تغییرات ملموس رخ داد احساس وروابط وسلامت و کارومالی ؟
خب در رابطه عاطفی باشریک عاطفی خودم بیشتربمن اعتماکرده ومیدونه بعدخدامثل کوه پشتشم ، وخداروشکربحرفم گوش میکنه منم صحبتهاشوقبول دارم وعمل میکنم ، وباعث افتخارهمدیگه شدیم ، و در روابطم با همسایه ها وخانوادم دوستان مخاطبان محبوب شدم و همه خیلی قبولم دارن همسایه ها میان زن وشوهرکمکم میکنن مثلا تنهایی حیاط خوتمون وکوچه رونشورم میان کمک میکنن و مامانم خیلی ارتباطش بامن خوب شده ،ویانا بشدت مامانی شده توپارک داره سرسره بازی میکنه تویکساعت که توپارک هستیم میدوئه میاد بغلم میکنه دوباره میره بازی میکنه ، داداشم هفته ای دو روز مارو توخونه مامانم نگه میداره چون نمیتونه دوری منو ویانا رو تحمل کنه .همش میگه پرنیا نرو خونتون .
سلامت هم یکم بیحال وخسته میشدم خواب آلومیشدم رژیمم که رعایت میکنم تخم شربتی میخورم فلفل سیاه میخورم سماغ وپیاز وآبلیمو وزردچوبه هرکدومش بادستورعمل خاص استفاده میکنم برای سبکترشدن و انرژی زیادگزفتن و پیاده روی وکلی بدنم سبک وحمع شده .
قبلا درانتخاب شغلم این شاخه واون شاخه کردم الان ادیتور ویدئو را لنتخاب کردم وتصمیم قطعی گرقتم درباره همه چی رابطه ،مالی ،شغل ، مهاجرت که قبلا کامنتشونوشتم برای استاد
مهاجرت نمیکنم
ازدواج سفید زیربارش میرم
شغلم ادیتو ر ویدئو هست
تا یم اهدافمم اونایی که دست خودم هست مشخصه که چه تاریخی بایدبهشون برسم .
رابه عاطفی جدیدمم که درممنتوم مثبته ومن رها هستم و مدیریتش دست شوهرم هست ،چرامیگم شوهرم ؟!!!!چون شوهرمه وبخودم ربط داره :)))).میخادشوهرم بشه عاشقمه .بفکرمه یکسال همه چیشوگذاشته وسط بخاطرمن .ومن درکش میکنم پشتشم بهش کمک میکنم صدموبراش میزارم ، دوستش دارم ، بهش افتخارمیکنم ،مردامن منه هرموجودماده هم بهش نگاه کنه ورقیب من بشه چشمش کوربشه :)))
به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانیش همیشگیست
درود خدمت پیام اور خدا و همسر بینظیرشون خانم شایسته ی عزیز و دوستان بینهایت ارزشمندم در این سایت الهی
ممنون از روزای عزیز بابت ارائه نتایج ارزشمندش از عمل به آموزه های استاد
پاسخ های خودم رو می نویسم به عنوان رد پا
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟ باورتون میشه خیلی سخته اون دوران رو به یاد بیارم چون کامل از ذهنم پاکشون کردم ولی در یک جمله بگم خوب نبودم.
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟ اولین فایل این بود فقط روی خدا حساب کن، اولین اقدامم ارامش من بود به غیر خدا اعتماد نداشتم.
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص: فایل های هدیه رو گوش می کردم و بعدش شیوه حل مسائل رو خریدم که دوره ی بینظیری بود
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل): من هر روزم رو با سایت شروع می کنم و سعی می کنم ممنتومم رو حفظ کنم و هر روز پر از معجزه هست (این رو هم در یک کامنت نوشته بودم)
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی): نتایج بینظیره در همه حوزه ها و مخصوصاً سلامتی و کار مورد دلخواهم
1-قبل از تغییر در چاه جهالت ونادانی گرفتار وجودم سراسر شرک و متوقع بودن از دیگران
درمقابل معبودم سجده میکردم ولی باورش نداشتم ب ظاهر انسان مذهبی باعقایدی کاملا اشتباه که خدااگر خطا کنی باتو چنان وچنین خواهد کرد
من آدمی هستم کاملا احساسی که بایه تلنگر گریه میکنه و همه رو مقصر میدونه جزخودش زندگی خدا هدایتم کرد درمحیط کاری بااستاد آشنا شدم فقط میشنیدم ولی درکی نداشتم آدمهایی هم که باهاشون کار میکردم تمام دوره هارو داشتند ولی الان که فکر میکنم درسته شاگرد استاد بودند ولی خیلی متفاوت از اون چیزی که الان من بهش رسیدم بود بهرحال اونها دستانی از طرف خدابودن که جرقه آشنایی بااستاد رو درمن بوجود آوردن اومدم تواینستا وتوتلگرام اسمشون رو سرچ کردم ویه پیجی ک معتبر نبود دوره های استادرو با قیمت پایین میفروختن هنوز باسایت آشنا نبودم دوره هارو تهیه کردم ولی نمیتونستم به هیچ عنوان حتی گوش بدم یکم تحقیق کردم توسایت ثبت نام کردم وانتهای صفحه اصلی درباره راضی نبودن استاد از دوره ها رو دیدم وهمه اونها رو پاک کردم وخودمو بستم ب فایلهای رایگان باشکر گزاری شروع کردم از دوستانم کتاب شکر گزاری راندا برن رو گرفتم وشروع کردم به شکر گزاری وتوی مدت کوتاه ماشین مورد علاقمو خریدم واین نقطه عطف زندگیم شد دستان خداوند ایمان قلبی باور به خدا دردرونم زنده شد همش معجزه بود برام
2-جرقه من با فایل روی خدا حساب بازکن و فایل توحیدی شعرپروین روکه استاد با صدای گرمشون میخوندن دلم رو به لرزه انداخت و فایل ظلم به خود ازدیدگاه قرآن بود به همسرم گفتم باید از کارت بیای بیرون وخودم هم ازکاری که تمام توان وانرژیم رو میزاشتم تابهترین خودم باشم اومدم بیرون تصمیم گرفتم زندگیمو ازنو بسازم وقبل از آشنایی بااستاد تمام وجودم شرک بوده
3-اقدام عملی مهاجرت بادست خالی بود اونجا بود ک درها بازشد وخدا هدایتمون کرد ب شهر عالی سرسبز کوچه ای پرازدرختان تنومند و قابی که هرروز ازاین دریچه شکرگزاریهانوشتم ونتایجها رو دیدم وبابت این تصویر بینهایت زیبا احساس لذت و شکر گزاری میکردم که اون آرامش رو درزندگیم قرار داد
4-شکرگزاری های روزانه ام همچنان روبروی قاب زیبا ادامه داشت ،باورها رو میساختم ولی ن بشدت اول بیماری پدرم وشرایط بحرانی جسمانیش اون حرکته ک شروع شده بود رو کم کرده بود ولی اون دفتر ازم جدانمیشد شبهاوروزها توبیمارستان این دفتر همراهم بود فایلهای استاد آرومم میکرد وتحمل اون شرایط رو برام راحتر میکرد ولی بازم ناامید نمیشدم تونستم بافایل استاد درمورد فوت فرزندشون تونستم با مرگ پدر کنار بیام و استارت دوره 12 قدم رو بزنم
5-درگیرروابط عاطفی شدم که خودم رو دخالت دادم و باعث شد روح وروانم درگیر بشه باخرید قدم 4 تونستم ب این رابطه پایان بدم واونجایی که در فایل قرانی استاد درمورد سوره لیل صحبت میکردند تمام حرفاشون رو انگار ب من میزد ومن تسلیم شدم دربرابراین هدایت پروردگارم
6-شروع کردم ازابتدا فایلهای دوره 12 قدم رو شروع کردم ب نوشتن وهمزمان مهاجرت ب مدار بالاتر ،خانه تکانی ،روزشمارتحول زندگی من رو استارت زدم کل روز هم کارمیکردم وهم فایل گوش میدادم
ویه چیزی ک برام اتفاق افتاد ازدست دادن ورودی مالیم بود ناراحت نشدم وتصمیم گرفتم ازنو تواناییهام رو دریک کاری که دوسش دارم انجام بدم باآگاهی های دوره یاد گرفتم هیچگاه 100 خودم رو برای هیچ کس نزارم وروی خودم وخدای خودم کارکنم ونتایج خیلی عالی ترازاون چیزی خواهد شد که تصور میکنم
استاد عزیزم شجاعت درونم رو آنقدر افزایش دادید که قدرت نه گفتن به درخواستهای دیگران رو به صفر برسونم وخودم رواولویت قراربدم ازلحاظ روابط باهمسرم بسیار صمیمی شدم واون هم بامن هم مسیر شده واین برام خیلی ارزشمنده درمورد سلامتی هم 65کیلو وزن داشتم والان 56 کیلو هستم احساس سبکی و شادی درونی دارم نوشابه رو باهمسرم کاملا حذف کردیم باوجود مسخره شدن ازسمت دوستان و اقوام خوشحالم که قدرت دروجودم ایجاد شد که اون چیزی که باید ترک بشه براحتی انجام بدم ،بدهی هارو یکی پس ازدیگری داریم پرداخت میکنیم باتوکل ب الله مهربان ،کاری رو میخوام استارت بزنم که توانایی ام رو باتمام وجود بکار میگیرم ووقتی نتایج شروع شد باشما خانواده عزیزم به اشتراک میزارم
یادمه اولین باری فایل رزا جان رو در کلاب هَوس شنیدم خیلی خیلی احساساتی شدم و چقدر تحت تاثیر صحبت هاش قرار گرفتم و چقدر با تمام وجودم تحسینش کردم
اینبار هم بعد از شنیدن صدای آرامش بخشش خیلی خیلی حالم خوب شد و چقدر ازش درس گرفتم
ممنومم ازت رزا جان که تسلیم نشدی و ادامه دادی و واینقدر قوی هستی و این قدرت و استقامتت توی مسیر رو باما به اشتراک گذاشتی الهام بخش خیلیامون شدی انشالله هرجا که هستی دلت شاد باشه و تنت سلامت و در آغوش خداوند باشی
برای تمرین این جلسه میخوام بگم که حوزه انتخابی من در مورد تغییر بحث روابط هست بخصوص رابطه عاطفی چون مهلک ترین ضربه هارو اراین حوزه خوردم
وچقدر صحبت های رزا جان برام الهام بخش بود و کمک کننده چقدر احساس کردم که میشود با تغییران کوچک به هر انچیزی گه میخوام برسم
من قبلا اینطوری فکر نمیکردم ولی الان جور دیگه ای فکر میکنم و این خودش یه تغییر بزرگه
من تصمیم گرفتم برای قدم اول و کوچک روزی یک صفحه بعد از سپاسگزاری صبحگاهیم درمورد باورهای احساس لیاقت بنویسم
اول میرم بخش عقل کل و چندین کامنت درمورد احساس لیاقت میخونم و بعدش چکیده اونهارو با ضمیر اول شخص که خودم هستم مینوسم
چون مطمئنم که تمامی مشکلاتم تو روابط از عدم احساس لیاقتم میاد
پس به این روند ادامه میدم و مطئنم که روزای خوب و خبرای خوب در راهه
راستی اینم بگم من بعداز تصمیم جدی که گرفتم برای تغییر که تو کامنت قبلیم تو جلسه 1 گفتم یکی دیگه از کارایی که بهش هدایت شدم واسه تغییر بحث اضافه وزن و تحرکم بود
و من تصمیم گرفتم به روش قانون سلامتی عمل کنم که چند بار تلاش کرده بودم و تاجایی رفته بودم این مسیرو ولی وسط راه ول کرده بودم
ولی الان تقریبا 1 ماهه که با این روش دارم زندگی میکنم و هر روز صبح بعد از اینکه دخترم رو میزارم مدرسه میرم پیاده روی میکنم و فایل های استاد رو گوش میدم
و میخوام بهتون بگم که اینقدر حالم از لحاظ فیزیکی و احساسی عالی شده که نمیتونم با جملات بگم
کلی وزن کم کردم و سلامت شدم و انرژیم بالارفته دیگه خبری از اون سر دردهای ناشی از فشار عصبی و فشار خون بالا نیست
دیگه خبری از اون کرختی بعد از بیدار شون اول صبح نیست
خیلی خیلی احساسم نسبت به خودم بهتر شده که احساس لیاقت و ارزشمندی بیشتری میکنم چون میبینم که تصمیم درستی گرفتم و نتایجشم عالیه و باعث شده مفید واقع بشم تو زندگی خودم
دوستون دارم استاد جان به امید دیدار روی ماهتون به امید روزی که در آعوش بگیرمتون و با ذوق از نتایج فوق العادم براتون بگم🫂
رزا جان نمیدونم تو سایت هستی یا نه و کامنت منو میبینی یا نه ولی میخوام ازت تشکر کنم بابت مقاومتت و قوی بودنت و اینو بدون که خیلی خیلی به من کمک کردی با صحبت های شیرینت با اون صدای رویایی و مخملیت عزیز دلم🫶
خدایا شکرت که با این پروژه خفن همراهم و بزودی قراره نتایج خیلی خیلی خفن تری بگیرم
اصلا هربار که داستان توحیدی رزا عزیز و گوش میدم اشک تو چشمام حلقه میزنه امیدوارم هرجا که هست صدها برابر اون روزش نتیجه گرفته باشه و پیشرفت کرده باشه
و مهم ترین موضوع این فایل نعمت بسیار بزرگ سپاسگزاری که دیدم هم بچه های سایت کلی ازش نتیجه گرفتن و با همین شروع کردن و هم خودم بعد گوش دادن جلسه بینظیر هم جهت با جریان خداوند نتایج باور نکردنی ازش گرفتم طوری که هر دو سه روز یبار ظرفم پر میشه و خالی ش میکنم از تمرینی که استاد عزیزم دادن
و جالبی ش اینجاست که یه چند روزیه اتفاقی با مادرم هم پای دیدن سریال یوسف پیامبر شدم و با اینکه قبلا بارها دیدم ولی یسری موضوعاتش و انگار داره برام بهتر جا میفته و کلی ازش درس میگیرم و اومدم دیدم تو متن همین فایل استاد نوشتن پیرو آیین ابراهیم باش که او موحد بود و مشرک نبود و دقیقا این قسمتی که دیدم داشت راجع به ابراهیم و موحد بودن صحبت میکرد (ایموجی چشم اشکی)
قبل اینکه به سوال ها جواب بدم یه داستانی رو گفتم بیام بگم که بعدها اگه ذهن فراموش کارم یادش رفت با خوندن کامنتم تاکیدی بشه برام
چند ماه اول کارم کاراموز بودم و سرپرستم یه خانم بسیار بی اخلاقی بود که همه ازش فراری بودن البته که نمیدونم باور میکنین یا نه با من صد درجه رفتارش فرق داشت ولی بازم یه جاهایی یه چشمه هایی ازش دیده بودم خیلی کم تقریبا اردیبهشت همین سال بود یکی رو اوردیم برای کمک کردن حجم کاری اون بنده خدا هم کاراموز بود یبار چنان رفتار بدی باهاش داشت که من هی با خودم میگفتم هرکس در هرجایی هست جای درستش هست تو دخالت نکن و به تو ارتباطی نداره ولی اگه ندای قبل بود جفت پا میرفتم تو صوررتش :))) خلاصه اون خانم جوری با ناراحتی و دعوا اونجا رو ترک کرد که شاهد برای مدیر اصلی مون من بودم و همش میگفت از خانم گلی بپرسید چطوری با من رفتار کرد مدیرم چون رفتار سرپرست مون و میشناخت حس میکرد مقصر خودشه اصلا هم از من نپرسید حق با کی هست
یادمه دقیییقا تو همون روزها که بهم زنگ زد و دو دل بود که بیاد سرکار یا نه چون دانشجو بود و ه حقوق این کار احتیاج داشت و تایمش هم بهش میخورد زنگ زد بمن گفت تو خیلی صبوری من اصلا نمیتونم این رفتارها رو تحمل کنم گفتم بهش با من اینقدر بد تابحال رفتار نکرده ولی یه جاهایی هم من کوتاه اومدم برای اینکه میخواستم کار و یاد بگیرم بهش گفتم اصلا از کجا میدونی شاید رفتارش رو مخ فلانی هم باشه (مدیرم) و میخواد ما کار و یاد بگیریم و ازونجا بیرونش کنه گفت اینی که من دیدم جایگاهش اونجا محکمه و اصلا هیشکی باهاش نمیشازه و فلانی هم بخاطر من یا تو نمیاد این و بیرون کنه و واقعا در ظاهر شرایط جوری بود که این خانم همه جوره برای مدیرم نفع داشت چون هم وصول مطالباتش بخاطر رو مخ بودنش عالی بود و هم همه چیز و درست مدیریت میکرد ولی خدای من قشنگ یادمه یه حسی بهم میگفت موندگار نیست یادمه یبار اینقدر رو مخم بود که گفتم برو بابا من دیگه نمیام اینجا ولی بعدش این و با خودم گفتم اگه تو روی خودت کار کنی محاله انسان های بد به پستت بخورن یا تو ازونجا کنده میشی یا اون اون موقع ه نمیگفتم اون چون هیچ جوره امیدی به رفتنش نداشتم فکر میکردم شاید خودم دیگه نمونم اونجا ولی دقیقا 1ماه و نیم بعدش بعد از جنگ شرایط طوری شد که ایشون کارهای خودش به مشکل خورد و یه سوتی خیلی بدی تو شرکت ما داد و ازونجا رفت اوایلش میگفت برمیکردم و مدیرم میگفت شاید با ایشون همکاری کنیم ممکن هم هست دیگه نیان و کارهای ایشون با شما اصلا نمیدونین چطوری براتون بگم حسم و نه اینکه من با خودم دعا کرده باشم ایشون نباشه من در عین رهایی و رعایت قوانین اللهی تمرکزم فقط روی خودم بود و داشتم فایل ها رو کار میکردم و به خودم اومدم دیدم همه چیز به نفع من شد و دو هفته پیش بود که مدیرم اعتراف کرد که اون خانم خیلی رو مخش بوده و دنبال بهانه بوده ردش کنه بره چیزی رو که من بصورت الهام وار 5ماه پیش حس کرده بودم دقیقا بعد یک ماه و نیم بعدش اتفاق افتاد و من بعد از 4 یا 5 ماه متوجه ش شدم مدیرم گفته میتونه کاراموز بیاری و شما اینجا میشی مسئول بخش و کسی هم نیست بره رو مخم با ارامش کارهام و با هدایت و لطف خداوند پیش میبرم و میخوام بگم اینه نتیجه هدایت و تمرکز روی خود و ایمان و صبری که میدونه نتیجه بخش هست من نمیدونم قراره واقعا چی پیشش بیاد و همه ی اینها عملی بشه یا نه ولی میدونم اعتماد و ایمان به خداوند همیشه نتیجه بخشه خدااایا شکرت
کامنتم و فعلا همین جا میبندم و تو کامنت بعدی درباره جواب سوالات مینویسم
هر موقع فایل رزا رو گوش میدم اصلا نمیتونم جلو خودمو بگیرم که احساساتی نشم، خیلی دلنشین و پر از احساس صحبت میکنه و چقدر قشنگ قدمهاشو طی کرده و الگوی خیلی خوبی برای ما هست
با توجه به این فایل خدایی که توش فقط ایمان و توحید موج میزنه، میرم سراغ جواب به سوالات.
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
من تو دورانی بودم که فکر میکردم معلق هستم، سردرگم بودم، همیشه حس تنهایی داشتم با اینکه کلی دوست و آشنا دوروبرم بود، همیشه فکر میکردم تو این دنیا زیادیام بهخاطر همین بیشتر وقتا این سوال تو سرم بود که من چرا بهدنیا اومدم! احساس بیارزشی و عدم تعلق داشتم، هر روز صبح بلاتکلیف بیدار میشدم و هدفامو دست نیافتنی میدیدم، فقط زمانهایی که سرکار میرفتم کمی احساس مفید بودن داشتم و همه اینها داشت ذره ذره منو نابود میکرد
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
فکر میکنم از اون زمان که تصمیم گرفتم کاری برای خودم بکنم که بتونم با انگیزه به زندگی ادامه بدم و شروع کردم به خوندن کتابهای روانشناسی و موفقیت و سعی میکردم که تمریناتشون رو انجام بدم، کمی مدارم تغییر کرد، و الان که قانون میدونم میفهمم که خدا هدایت کرد و به دل خواهرم انداخت که ازم بپرسه تا حالا اسم استاد عباسمنش رو شنیدی! میدونی کیه!؟ و من اون لحظه هیچی راجبه ایشون نمیدونستم،که گفت میخوای یکی از فایلهاشو گوش بدی منم کنجکاو شده بودم گفتم آره، و شروع من با دوره بینظیر قانون آفرینش شروع شد، و منی که تشنه هدایت و راهنمایی بودم هر روز گوش میدادم و تمرین میکردم و عضو سایت شدم و فایلهای رایگان رو هم گوش میدادم که باعث شد بهتر درک کنم
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
فکرمیکنم یه هدف کوچیک رو تعیین کردم و تو اون زمان کار عملی که میشد رو انجام دادم، از افراد و رابطههایی که مخرب بودن آگاهانه دور شدم، کارهایی که بهم حس خوب میدادن رو انجام میدادم
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
من تمام این کارها رو خیلی تکاملی و با کمک دورهها، به طور روزانه دارم انجام میدم
سپاسگزاریهام خیلی با احساستر و عمیقتر شده و خیلی بیشتر حواسم هست به نعمتها و اتفاقات خوب
قبلا خیلی سعی میکردم برم سراغ تمرینات و خودمو مجبور میکردم به انجامش اما الان با ذوق و شوق میرم و دوستدارم ببینم تغییراتم چه اتفاقاتی رو ایجاد میکنه و تو این روند هی دارم با خودم و خدا بیشتر آشنا میشم
تمرین ستاره قطبی و کد نویسی اگه انجام نشه انگار روزم شروع نشده، و هی که بیشتر مینویسم چک میکنم میبینم چقدر کارهام داره راحتتر انجام میشه و همشو میسپارم به خدا و اگه ایمانم واقعی و فرکانسم خالص باشه خواستم به بهترین شکلش اجابت میشه، بعضی وقتا هم کلی نشانه میاد که میگه نزدیکشی فقط یکم دیگه صبر کن و توکل داشته باش
و اینو از استاد یاد گرفتم که تو انجام هرکاری از خدا هدایت بخوام چون خودش میگه که چطور انجامش بدی و بهت الهام میکنه و کلی ایده میده، مثالی که از خودم میتونم بزنم بیشتر وقتا سرکلاسام یسری چالشها پیش میاد که حتی فکرشم نمیکردم، و اون لحظه با اینکه خب کمی استرس هم میگیرم زود میگم خدایا من نمیدونم! الان چکار کنم بهتره! همون لحظه یه ایده یه بازی یه تمرین میاد که وقتی اجراش میکنم میگم خدایا من اگه تاصبح هم فکرمیکردم مثل این نمیشد یا تو غذا درست کردن همیشه به خدا میگم تو بگو و انقدر قشنگ همه چیرو کنار هم میذاره که اون میشه بهترین غذا و کلی چیزای دیگه که مطمئنم همتون بارها تجربشون کردید
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
مدتی بود که تو مسائل کاریم گیر کرده بودم و ورودی مالیم انقدری نبود که بتونم با خیال راحت به کارهام رسیدگی کنم، کنترل ذهن خیلی برام مشکل بود و در طول روز برای اینکه رفتار نامناسبی از خودم بروز ندم برای همین درگیریهایی که با خودم داشتم ارتباطاتمم کم شد و کمتر با کسی صحبت میکردم و همه اینها داشت منو از مسیرم دور میکرد و تنها فایلها و تمرینها کمکم کرد که بتونم این دورهرو بگذرونم و اصلیترین باورهایی که باعث شد تا مسئله خودش حل بشه و راهها باز بشه، باورهای توحیدی و یاد خدا بود، سپاسگزاریها، توجه به هر نشونه کوچیکی که باعث میشد تا اون نور امید رو ببینم، اینجور وقتها خیلی بیشتر تسلیم خدا هستم و معجزاتی رو بهم داد که فقط میتونم بگم از فضل و بخشش بود و الان که فکر میکنم میبینم چقدر خدا به من لطف داشته که همیشه منو هدایت کرده، به خصوص تو مسائل مالی تو اون شرایط نذاشت زیر تعهدم بزنم و پولی قرض بگیرم به مو رسید اما پاره نشد و منو تو شرایطی قرار داد که بتونم از مسیر علاقم پول بسازم، این باورها داره ایمانمو قویتر میکنه با اینکه فقط ذرهای تو وجودم هست ولی تو هر شرایط و مسئلهای این باورها راهحل منه
تغییرات که زیاد بوده و واقعا نمیشه همرو توضیح داد
قانون اصلی که احساس خوب = اتفاقات خوب هست، خیلی تو این زمینه بهتر شدم و خواسته هر روزم از خدا همینه که بتونم با کنترل ذهنم احساس خوب و آرامش داشته باشم اونوقت نشانههارو میبینم هدایتهارو میبینم و حواسم هست که شکرگزار باشم. همین حس خوب برای من خیلی مهم و با ارزش
روابطم خیلی بهتر شده طوری که میتونم هرجایی تنها باشم و از تنهاییم لذت ببرم، از اینکه تو جمعی باشم هم لذت میبرم و این ترس از قضاوت شدن کمتر شده، کلا با بقیه راحتتر ارتباط میگیرم در صورتی که قبلا من از همه اینچیزا فراری بودم.
سلامتیم که اولویتم هست که به لطف قانون سلامتی روز به روز دارم جوونتر میشم و هزینههایی که بابت دکتر و… میدادم میتونم بگم صفر شده، فقط هزینه مکملها هست که این هزینه کردن برای مکمل برای غذای مناسب فقط یه تشکر و قدردانی از بدنم هست که هر روز داره کلی کار برام انجام میده و حتی هزینههای رفت و آمدمم کمتر شده، چون انقدر پیادهروی لذت بخش شده که من خیلی از مسیرامو پیاده میرم هم خوش میگذره هم از ترافیک دورم و هم دارم کلی به بدنم لطف میکنم و با یه غذای خوب و مناسب بهش سوخت میدم.
تو حوزه کاریم و مالیمم خداروشکر دارم خوب پیش میرم، چون باورهام تو این زمینه خیلی ریشهای هست و باید خیلی روشون کار کنم نتایج بزرگ نیستن اما نشانههایی رو دارم دریافت میکنم و حس خوبی که دارم خیلی داره کارم راحتتر میشه که تو زمینه مالی همینکه هزینههام خیلی کمتر شده و پول پیشم میمونه خیلی راضیم و کارمم داره با لذت بیشتر و راحتتر پیش میره.
و در کل انقدر تغییرات زیاد بوده که الان دارم مینویسم متوجه میشم واقعا تغییر کردم و همین برام خیلی با ارزشه و همش به خاطر هدایت خدا و راهنماییهای استاد هست
من بدون خدا هیچی نداشتم اما الان که خدارو دارم همه چی دارم و از اینکه استاد عزیزی دارم و این سایت و وجود این دوستان واقعا حس میکنم تو بهشتم و زندگیم داره هر لحظه بهتر میشه
به نام خداوند و بخشنده ومهربان
هرآنچه در زندگی دارم از فضل رب می باشد و خدا روشکر به خاطر تمام داشتهای زندگیم وخوشبختی ها زندگیم
درود بی پایان خدمت استاد عباس منش و دوستان
در اینجا از خانم رزا تشکری می کنم و چقد لذت بردم از صحبت هاشون و چقد دلنشین و تا آخر من فایل گوش دادم
و واقعا خداوند چه نوا قشنگی به شما داده است فقط این می خواهم بگم که صدای شما خیلی برای من آرام بخش بود
و این صدا می تونه خیلی رسالت داشته باشه
و برای شما آرزمندم در هرجای این سرزمین شاد و موفق و پیروزی بیشتری دست یابید
تمرین جلسه دوم:
سلام به همه عزیزان و استاد گرامی و خانم شایسته عزیز
سپاس گزارم از خداوند که همیشه در حال هدایت ماست و شما رو در مسیر زندگی من قرارداد تا بتونم تحولی در این مسیر لذت بخش داشته باشم.
1. قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
قبل از آشنایی با مجموعه شما و دوره هاتون در سال 98، کارمند رسمی وزارت نفت بودم، زندگی خوب و درامد مناسبی داشتم، هر چند در محیط امن خودم ساکن شده بودم و تغییر خاصی در روند پیشرفتم وجود نداشت. وقتی به همکارانم که سابقه های بسیار بالاتری از من داشتند نگاه می کردم، در نهایت به این نتیجه میرسیدم که حتی بعد از 37 سال کار و بعد بازنشستگی، زندگی بسیار یکنواخت و بدون استقلال زمانی و مالی داشتند. و جرقه های تغییر رو با خواندن کتاب های موفقیت و شروع دوره های شما اغاز کردم.
2. جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
اولین دوره ای که تهیه کردم، عزت نفس بود که واقعا سنگ بنای تغییر اساسی و تحولات درونی ام بود. کم کم یاد گرفتم که چطور بیشتر به خودم بها بدم و ارزش خودم رو بدونم، در جمع گوشه گیر نباشم و صحبت کنم. با اطرافیان ارتباط موثرتری برقرار کنم.
3. اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
اولین اقدام عملیم ،پرزنت خودم در محیطی کاملا نا آشنا و افراد غریبه بود. این تمرین به شدت استرس زا و دلهره اور بود برام. سه بار برای این تمرین اقدام کردم اما هر بار که می خواستم سر صحبت رو باز کنم، و آگهی تبلیغاتی خودم رو برای دیگران بگم، از شدت استرس بیخیال می شدم، تا اینکه بالاخره دل رو زدم به دریا و گفتم فکر نکن فقط انجام بده. اولین نفری که دیدم، شروع کردم به انجام تمرین و بار بزرگی از دوشم برداشته شد، سبک شدم، احساس کردم که یکی از سد های بزرگ ذهنیم شسکت و فرو ریخت. تغییرات از همون روز به صورت محصوص شروع شد.
4. فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
از همان روز های اول، تمرینات ستاره قطبی و شکرگزاری روزانه رو شروع کردم، تا الان که بیشتر از 6 سال از آشنایی ام با شما می گذره، حدود 10 سالنامه پرکردم از شرگزاری ها، تمرین ها و ستاره قطبیم.
5. چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
بزرگترین چالشی که برام بوجود اومد، در مسیر مهاجرتم بود، تمام مسیر رو با اموزه های شما پیش می بردم و با انرژی عالی اقدامتی که از طرف من باید انجام میشد رو انجام دادم، تا اینکه 1 سال مراحل اداری این پروسه به طول انجامید و در طول این مدت که باید فقط صبر می کردم و امیدوار می بودم تا نتایج مد نظر به دستم برسه، چند باری دچار یاس و نا امیدی شده بودم، تا اینکه از طرفند، رهایی استفاده کردم، گفتم که من هر آنچه در توانم بود رو انجام دادم، هر اقدام و عملی از جانب من، الان فقط باید منتظر می بود تا خداوند پاسخ سیستمی به اعمالم بدهد. بنابراین در ذهنم ترمز قفلی زدن روی نتیجه رو برداشتم و رها کردم. بعد از 2 هفته نتیجه فوق االعاده به دستم رسید.
6. نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
نتایج ملموسم بعد از تغییرات: احداث شرکت خودم یک سال بعد از آشنایی با آموزه های استاد و خروج کامل از زندگی کارمندی و استقلال زمانی و مالی بی نظیر، مهاجرت به یکی از بهترین کشور های موجود برای زندگی در آرامش و زیبایی محض، ازدواج با همسری فوق العاده و هم فرکانس، و در خصوص سلامتی هم خدارو شکر به یاد ندارم بعد از تغییر و تحول دائمی که روی خودم در حال انجام دارم تا الان موردی بوجود آماده باشه (حتی کرونا هم نگرفتم با اینکه دقیقا در شروع این بیماری در کشور چین بودم)
سلام به استاد عزیزم سپاس فراوان از شما برای به اشتراک گذاری این تجربه زیبا
رزای عزیز چقدر عالی بیان کردی تمامی مواردی که طی کردی در مسیر تکاملی و هم لحن و بیان زیبا هم نظم درست در بیانش داشتی
من واقعا قسمتی که گفتی کار برات پیدا شده برای اولین بار از تعریف تجربه یه نفر از شدت خوشحالی وشعف بغضم گرفت
این تجربه زیبا تو بیانگر کامل اعتماد به خداست مدام از تک تک حرفات نشونه گرفتم و نوت برداری کردم تجربه تویک تجربه بسیار ارزشمند بود و در قلب من امروز نوری رو روشن کرد که انگیزه و آرامش بهم داد بهم دوباره یاد دادی به خدا اعتماد کنم و از همه مهم تر نگران نباشم ونترسم امروز صبحمو بااین تجربه شروع کردم وشد نشانه امروز من ممنونم ازت و از صمیم قلبم برات آرزوی پیشرفت وموفقیت روز افزون دارم
سلام به استاد عزیز
خداروشکر که هدایت شدم به این پروژه خیلی جالب و کارآمد.
چند روزه میخام دیدگاه ارسال کنم که خداروشکر امشب هدایت شدم.
این قسمت دوم پروژه تغییر رو من چند بار گوش کردم و اینقدر که از شنیدن صحبت های رزا خانم لذت بردم چقدر شما شیرین هستید و صحبتهای شما دلنشینه.لهجه ای که دارید خیلی قشنگه . من عاشق صحبت کردن شما شدم مخصوصا انگلیسی صحبت کردنتون که خیلی عالیه.
بخدا هربار گوش میکنم گریه میکنم و بغض میکنم از این همه اعتماد و ایمان به خداوند.
من چند روزه تمرکز گذاشتم روی شکر گذاری و صبح که بیدار میشم چندتا از نعمتهامو بیاد میارم و واسشون شکرگذاری میکنم.
چقدر لذت بردم و گریه کردم که یه نفر اینقدر با ایمان شروع میکنه که حتی واسه یه سیب توی یخچال شکر گذاری میکنه.واسه یه پتو یا سقف بالای سرش.
خداروشکر میکنم که اینجا هستم و این انسانهای با ایمان رو میبینم و صحبتهاشونو گوش میکنم و ازشون استفاده میکنم واسه قویتر شدن ایمانم به خداوندی که هدایتگره.
من تا قدم 4 دوره 12قدم روتهیه کردم و گوش کردم .خیلی عالیه .ولی احساس کردم تمرکزی تمریناتمو انجام نمیدم و تصمیم گرفتم تازمانی که تمرکز صددر صد نذاشتم قدم بعدی رو تهیه نکنم.
چند روزه دارم به خدا میگم خدایا من نمیدونم تومیدونی و منو هدایت کن به اون چیزی که کمکم میکنه، وقتی اینو میگم یه مقدار ته دلم انگار راحت میشه و احساسم بهتره. انگار از سر راه میرم کنار. انگار سد راه اتفاقات نمیشم.
و در آخر به رزا خانم آفرین و احسنت میگم و تحسین میکنم که اینقدر با تسلیم واقعی و ایمان قوی و باشجاعت قوانین رو درک کردند و به کار گرفتند که به نتایج عالی رسیدند.
خداروشکر خداروشکر که من عضو این سایت عالی هستم.
استاد عزیز تشکر وسپاس
سلام و درودبه استادعزیزم ودوستان نازنینم
1_قبل ازتغییرکجابودم چه احساسی داشتم ؟
من 7ساله ازآموزشهای استاد استفاده میکنم ، ازبچگی هم پیگیر قوانین جذب بودم وکلا ایمانم بخدا اتوماتیک قوی بود ازبچگی دردوره دبیرستان شاغل بودم بخاطرکمک به پدرم وخانوادم ،توخونه خودمون سلفون سیم ظرفشویی پرس میکردم وسیم ظرفشویی بسته بندی میکردم و حسابی پول میساختم ، بعدش رفتم دانشگاه وکالت یکسال خوندم ازدانشگاه انصراف دادم اومدم رفتم کلاس آرایشگری چون علاقه داشتم و تا تخصص پیش رفتم بابهترین مربی ایران .چندسال دراتاق خونمون ارایشگاه داشتم بعدش سالن زببایی بزرگ افتتاح کردم و کارکردم وبعدازدواج خانه داری انتخاب کردم و درخانه کاورسوئیچ میدوختم و بیزبنس فروش کاورچرم سوئیج داشتم پول میساختم برای خودم و بعدش دربیزینس ملک وساخت ملک تجاری واردشدم برای کمک به همسرم بهش کمک کردم که ملکهارو راحت بسازه و کمیسیون از صاحب ملک دریافت کنیم ، الانم که دربیزینس ادیتور ویدیو استارتشو تا3ماه آینده میزنم وپول میسازم برای خودمو دخترم ، من بعدازآموزشهای استاد کلا خیلی باتوحید وقرآن و ارتباط باخدا آشناشدم .ازبچگی رفتارم افکارم شبیه جانشین خدابود تاحالا حسودنبودم دروغ نگفتم زیرو رو نکشیدم دورو نبودم بد ذات نبودم هرچی که منوبخدا نزدیک کنه منوشبیه خداکنه اتوماتیک درشخصیتم هست نیازبه تغییرش ندارم فقط یک اخلاق بد دارم اونو هنوزنتونستم ترک کتم توش ضعیفم اونم قضاوت کردنه و این رفتارم کامل کناربزارم کاملا بنده خاص خداهستم
کدام فایل باعث شروع تغییرات بود؟؟ ازیکسال قبل فایل روان شدن چرخ زندگی منوخیلی تکون داد ومتعهدانه تمام تلاشمو کردم برای تغییرات درتمام جنبه ها که تمرکزم روی ساختن رابطه عاشقانه سالم بود که الان دیگه باشروع پروژ هم جهت باجریان خداوند رفته درممنتوم مثبت وخودش اتوماتیک داره درست میشه ومن رها هستم وچسبیدم به هدف دومم که ورزش ورژیم هست که تا3ماه بعد جمعش کنم بعد 3ماه باید بچسبم به بیزینس خودم .
3اولین اقدام کوچک وعملیت چه بود ؟
یکسال قبل یک درعالی برای رابطه عاطفی بازشدش که من یکسال براش متعهدانه تلاش کردم و به مشهورشدن ومحبوب شدنم ختم شده و نتایجش هروز داره پر رنگترمیشه تا بصورت واقعی وارد زندگیم بشه درایران .
4فرایندتکامل وگامهایی که برداشتم شکرگزاری روزانه همیشه شکرگزاری میکنم برای نعمتهایی که خدابمن داده و قبلا زیاد حسم قوی نبود موقع شکرگزاری اینقدر شکرگزاری را ادامه دادم که الان احساس میکنم خدا یک چوب معجزه دستشه و نعمتهایی که توزندگیم هست رو باچوبش اشاره کرده وگفته برای پرنیا موجود باش واون نعمت برام موجودشده .وتجسم میکنم،که فلان خواسته رو خدا باچوب معجزش میاره توزندگیم ومیگه برای پرنیا موجود باش واون خواسته موجودمیشه برام الان احساس شکرگزاریم خیلی قوی شده نتایج بسرعت میان چون فقط خدا رو میبینم. پشت همه نعمتاام که میگه موجود شو واون نعمت موجودمیشه ، مثلا من میخاستم در ورودی کوچمون رنگ بشه یدفعه دیدم کل همسایه ها آپارتمان بسیج شدن که در رارنگ کنن اون رنگی که من میخام راه پله رورنگ کنن واحدهاشونو نوسازی کنن به ادمهای حسابی بدن ، سریع اتفاق افتاد .بدون اینکه من بگم یاپیگیربشم ومدیریتشون کنم . میان نظرمومیپرسن وانجامش میدن باهمکاری همدیگه .
دردفترم خواسته هامو مینویسم چندساله یکی یکی برام اتفاق میوفته واکثرشون نشانه هاش ونزدیک شدنش قوی شده .
الهاماتمم که همیشه بهش عنل میکنم باتمرکزبالا که حرف خدارو فقط چشم گفته باشم وانجام بدم که خیالم راحت بشه .
5_کجاگیرکردم وچطوربرگشتم به مسیر وراه حل ؟
یکسری اتفاقت در رابطه عاطفی جدید افتاد که من سردرگم شدم و مسیرمواشتباه رفتم ،و طبق الهامات خداوند وکمک قرآن و کمک شریک عاطفیم که کلی باهاش صحبت کردم گفتم دوتایی مسیرو اشتباه داریم میریم باحذف دوستان گمراه کننده و قربانی کردن وایجادخلا بیا دوباره رابطمونو بسازیمش .
بعضی چیزا بیا دوباره متعهدانه باهم درستش کنیم وبسازیمش وایشونم قبول کرد و قرارشده هرکدوم درلاین خودمون تغییرکنیم که دوباره رابطه عاطفیمون تقویت بشه و دوباره عشق بینمون بیشتر تقویت بشه .و چون من خیالم ازایشون راحت شده که خودش رهبر، عاقله، بالغه ،پخته هست، میخام بچسبم به ساختن کشتی نوح همون ساختن اندام .
6_چه تغییرات ملموس رخ داد احساس وروابط وسلامت و کارومالی ؟
خب در رابطه عاطفی باشریک عاطفی خودم بیشتربمن اعتماکرده ومیدونه بعدخدامثل کوه پشتشم ، وخداروشکربحرفم گوش میکنه منم صحبتهاشوقبول دارم وعمل میکنم ، وباعث افتخارهمدیگه شدیم ، و در روابطم با همسایه ها وخانوادم دوستان مخاطبان محبوب شدم و همه خیلی قبولم دارن همسایه ها میان زن وشوهرکمکم میکنن مثلا تنهایی حیاط خوتمون وکوچه رونشورم میان کمک میکنن و مامانم خیلی ارتباطش بامن خوب شده ،ویانا بشدت مامانی شده توپارک داره سرسره بازی میکنه تویکساعت که توپارک هستیم میدوئه میاد بغلم میکنه دوباره میره بازی میکنه ، داداشم هفته ای دو روز مارو توخونه مامانم نگه میداره چون نمیتونه دوری منو ویانا رو تحمل کنه .همش میگه پرنیا نرو خونتون .
سلامت هم یکم بیحال وخسته میشدم خواب آلومیشدم رژیمم که رعایت میکنم تخم شربتی میخورم فلفل سیاه میخورم سماغ وپیاز وآبلیمو وزردچوبه هرکدومش بادستورعمل خاص استفاده میکنم برای سبکترشدن و انرژی زیادگزفتن و پیاده روی وکلی بدنم سبک وحمع شده .
قبلا درانتخاب شغلم این شاخه واون شاخه کردم الان ادیتور ویدئو را لنتخاب کردم وتصمیم قطعی گرقتم درباره همه چی رابطه ،مالی ،شغل ، مهاجرت که قبلا کامنتشونوشتم برای استاد
مهاجرت نمیکنم
ازدواج سفید زیربارش میرم
شغلم ادیتو ر ویدئو هست
تا یم اهدافمم اونایی که دست خودم هست مشخصه که چه تاریخی بایدبهشون برسم .
رابه عاطفی جدیدمم که درممنتوم مثبته ومن رها هستم و مدیریتش دست شوهرم هست ،چرامیگم شوهرم ؟!!!!چون شوهرمه وبخودم ربط داره :)))).میخادشوهرم بشه عاشقمه .بفکرمه یکسال همه چیشوگذاشته وسط بخاطرمن .ومن درکش میکنم پشتشم بهش کمک میکنم صدموبراش میزارم ، دوستش دارم ، بهش افتخارمیکنم ،مردامن منه هرموجودماده هم بهش نگاه کنه ورقیب من بشه چشمش کوربشه :)))
جهت شوخی :)))
به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانیش همیشگیست
درود خدمت پیام اور خدا و همسر بینظیرشون خانم شایسته ی عزیز و دوستان بینهایت ارزشمندم در این سایت الهی
ممنون از روزای عزیز بابت ارائه نتایج ارزشمندش از عمل به آموزه های استاد
پاسخ های خودم رو می نویسم به عنوان رد پا
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟ باورتون میشه خیلی سخته اون دوران رو به یاد بیارم چون کامل از ذهنم پاکشون کردم ولی در یک جمله بگم خوب نبودم.
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟ اولین فایل این بود فقط روی خدا حساب کن، اولین اقدامم ارامش من بود به غیر خدا اعتماد نداشتم.
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص: فایل های هدیه رو گوش می کردم و بعدش شیوه حل مسائل رو خریدم که دوره ی بینظیری بود
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل): من هر روزم رو با سایت شروع می کنم و سعی می کنم ممنتومم رو حفظ کنم و هر روز پر از معجزه هست (این رو هم در یک کامنت نوشته بودم)
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی): نتایج بینظیره در همه حوزه ها و مخصوصاً سلامتی و کار مورد دلخواهم
استاد در پناه حق باشید.
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام استاد عزیزم ومریم جون نازنین خوش قلبم
سلام ب دوستانم درپروژه پروانه شدن
1-قبل از تغییر در چاه جهالت ونادانی گرفتار وجودم سراسر شرک و متوقع بودن از دیگران
درمقابل معبودم سجده میکردم ولی باورش نداشتم ب ظاهر انسان مذهبی باعقایدی کاملا اشتباه که خدااگر خطا کنی باتو چنان وچنین خواهد کرد
من آدمی هستم کاملا احساسی که بایه تلنگر گریه میکنه و همه رو مقصر میدونه جزخودش زندگی خدا هدایتم کرد درمحیط کاری بااستاد آشنا شدم فقط میشنیدم ولی درکی نداشتم آدمهایی هم که باهاشون کار میکردم تمام دوره هارو داشتند ولی الان که فکر میکنم درسته شاگرد استاد بودند ولی خیلی متفاوت از اون چیزی که الان من بهش رسیدم بود بهرحال اونها دستانی از طرف خدابودن که جرقه آشنایی بااستاد رو درمن بوجود آوردن اومدم تواینستا وتوتلگرام اسمشون رو سرچ کردم ویه پیجی ک معتبر نبود دوره های استادرو با قیمت پایین میفروختن هنوز باسایت آشنا نبودم دوره هارو تهیه کردم ولی نمیتونستم به هیچ عنوان حتی گوش بدم یکم تحقیق کردم توسایت ثبت نام کردم وانتهای صفحه اصلی درباره راضی نبودن استاد از دوره ها رو دیدم وهمه اونها رو پاک کردم وخودمو بستم ب فایلهای رایگان باشکر گزاری شروع کردم از دوستانم کتاب شکر گزاری راندا برن رو گرفتم وشروع کردم به شکر گزاری وتوی مدت کوتاه ماشین مورد علاقمو خریدم واین نقطه عطف زندگیم شد دستان خداوند ایمان قلبی باور به خدا دردرونم زنده شد همش معجزه بود برام
2-جرقه من با فایل روی خدا حساب بازکن و فایل توحیدی شعرپروین روکه استاد با صدای گرمشون میخوندن دلم رو به لرزه انداخت و فایل ظلم به خود ازدیدگاه قرآن بود به همسرم گفتم باید از کارت بیای بیرون وخودم هم ازکاری که تمام توان وانرژیم رو میزاشتم تابهترین خودم باشم اومدم بیرون تصمیم گرفتم زندگیمو ازنو بسازم وقبل از آشنایی بااستاد تمام وجودم شرک بوده
3-اقدام عملی مهاجرت بادست خالی بود اونجا بود ک درها بازشد وخدا هدایتمون کرد ب شهر عالی سرسبز کوچه ای پرازدرختان تنومند و قابی که هرروز ازاین دریچه شکرگزاریهانوشتم ونتایجها رو دیدم وبابت این تصویر بینهایت زیبا احساس لذت و شکر گزاری میکردم که اون آرامش رو درزندگیم قرار داد
4-شکرگزاری های روزانه ام همچنان روبروی قاب زیبا ادامه داشت ،باورها رو میساختم ولی ن بشدت اول بیماری پدرم وشرایط بحرانی جسمانیش اون حرکته ک شروع شده بود رو کم کرده بود ولی اون دفتر ازم جدانمیشد شبهاوروزها توبیمارستان این دفتر همراهم بود فایلهای استاد آرومم میکرد وتحمل اون شرایط رو برام راحتر میکرد ولی بازم ناامید نمیشدم تونستم بافایل استاد درمورد فوت فرزندشون تونستم با مرگ پدر کنار بیام و استارت دوره 12 قدم رو بزنم
5-درگیرروابط عاطفی شدم که خودم رو دخالت دادم و باعث شد روح وروانم درگیر بشه باخرید قدم 4 تونستم ب این رابطه پایان بدم واونجایی که در فایل قرانی استاد درمورد سوره لیل صحبت میکردند تمام حرفاشون رو انگار ب من میزد ومن تسلیم شدم دربرابراین هدایت پروردگارم
6-شروع کردم ازابتدا فایلهای دوره 12 قدم رو شروع کردم ب نوشتن وهمزمان مهاجرت ب مدار بالاتر ،خانه تکانی ،روزشمارتحول زندگی من رو استارت زدم کل روز هم کارمیکردم وهم فایل گوش میدادم
ویه چیزی ک برام اتفاق افتاد ازدست دادن ورودی مالیم بود ناراحت نشدم وتصمیم گرفتم ازنو تواناییهام رو دریک کاری که دوسش دارم انجام بدم باآگاهی های دوره یاد گرفتم هیچگاه 100 خودم رو برای هیچ کس نزارم وروی خودم وخدای خودم کارکنم ونتایج خیلی عالی ترازاون چیزی خواهد شد که تصور میکنم
استاد عزیزم شجاعت درونم رو آنقدر افزایش دادید که قدرت نه گفتن به درخواستهای دیگران رو به صفر برسونم وخودم رواولویت قراربدم ازلحاظ روابط باهمسرم بسیار صمیمی شدم واون هم بامن هم مسیر شده واین برام خیلی ارزشمنده درمورد سلامتی هم 65کیلو وزن داشتم والان 56 کیلو هستم احساس سبکی و شادی درونی دارم نوشابه رو باهمسرم کاملا حذف کردیم باوجود مسخره شدن ازسمت دوستان و اقوام خوشحالم که قدرت دروجودم ایجاد شد که اون چیزی که باید ترک بشه براحتی انجام بدم ،بدهی هارو یکی پس ازدیگری داریم پرداخت میکنیم باتوکل ب الله مهربان ،کاری رو میخوام استارت بزنم که توانایی ام رو باتمام وجود بکار میگیرم ووقتی نتایج شروع شد باشما خانواده عزیزم به اشتراک میزارم
سپاسگزارم که بهم انگیزه دادید تاازخودم بنویسم
دوستون دارم
به نام الله یکتا
سلام به استاد نازنین خودم و مریم بانوی زیبا
سلام به دوستان زیبا اندیشم
یادمه اولین باری فایل رزا جان رو در کلاب هَوس شنیدم خیلی خیلی احساساتی شدم و چقدر تحت تاثیر صحبت هاش قرار گرفتم و چقدر با تمام وجودم تحسینش کردم
اینبار هم بعد از شنیدن صدای آرامش بخشش خیلی خیلی حالم خوب شد و چقدر ازش درس گرفتم
ممنومم ازت رزا جان که تسلیم نشدی و ادامه دادی و واینقدر قوی هستی و این قدرت و استقامتت توی مسیر رو باما به اشتراک گذاشتی الهام بخش خیلیامون شدی انشالله هرجا که هستی دلت شاد باشه و تنت سلامت و در آغوش خداوند باشی
برای تمرین این جلسه میخوام بگم که حوزه انتخابی من در مورد تغییر بحث روابط هست بخصوص رابطه عاطفی چون مهلک ترین ضربه هارو اراین حوزه خوردم
وچقدر صحبت های رزا جان برام الهام بخش بود و کمک کننده چقدر احساس کردم که میشود با تغییران کوچک به هر انچیزی گه میخوام برسم
من قبلا اینطوری فکر نمیکردم ولی الان جور دیگه ای فکر میکنم و این خودش یه تغییر بزرگه
من تصمیم گرفتم برای قدم اول و کوچک روزی یک صفحه بعد از سپاسگزاری صبحگاهیم درمورد باورهای احساس لیاقت بنویسم
اول میرم بخش عقل کل و چندین کامنت درمورد احساس لیاقت میخونم و بعدش چکیده اونهارو با ضمیر اول شخص که خودم هستم مینوسم
چون مطمئنم که تمامی مشکلاتم تو روابط از عدم احساس لیاقتم میاد
پس به این روند ادامه میدم و مطئنم که روزای خوب و خبرای خوب در راهه
راستی اینم بگم من بعداز تصمیم جدی که گرفتم برای تغییر که تو کامنت قبلیم تو جلسه 1 گفتم یکی دیگه از کارایی که بهش هدایت شدم واسه تغییر بحث اضافه وزن و تحرکم بود
و من تصمیم گرفتم به روش قانون سلامتی عمل کنم که چند بار تلاش کرده بودم و تاجایی رفته بودم این مسیرو ولی وسط راه ول کرده بودم
ولی الان تقریبا 1 ماهه که با این روش دارم زندگی میکنم و هر روز صبح بعد از اینکه دخترم رو میزارم مدرسه میرم پیاده روی میکنم و فایل های استاد رو گوش میدم
و میخوام بهتون بگم که اینقدر حالم از لحاظ فیزیکی و احساسی عالی شده که نمیتونم با جملات بگم
کلی وزن کم کردم و سلامت شدم و انرژیم بالارفته دیگه خبری از اون سر دردهای ناشی از فشار عصبی و فشار خون بالا نیست
دیگه خبری از اون کرختی بعد از بیدار شون اول صبح نیست
خیلی خیلی احساسم نسبت به خودم بهتر شده که احساس لیاقت و ارزشمندی بیشتری میکنم چون میبینم که تصمیم درستی گرفتم و نتایجشم عالیه و باعث شده مفید واقع بشم تو زندگی خودم
دوستون دارم استاد جان به امید دیدار روی ماهتون به امید روزی که در آعوش بگیرمتون و با ذوق از نتایج فوق العادم براتون بگم🫂
رزا جان نمیدونم تو سایت هستی یا نه و کامنت منو میبینی یا نه ولی میخوام ازت تشکر کنم بابت مقاومتت و قوی بودنت و اینو بدون که خیلی خیلی به من کمک کردی با صحبت های شیرینت با اون صدای رویایی و مخملیت عزیز دلم🫶
درپناه الله یکتا باشید
سلاااام
خدایا شکرت که با این پروژه خفن همراهم و بزودی قراره نتایج خیلی خیلی خفن تری بگیرم
اصلا هربار که داستان توحیدی رزا عزیز و گوش میدم اشک تو چشمام حلقه میزنه امیدوارم هرجا که هست صدها برابر اون روزش نتیجه گرفته باشه و پیشرفت کرده باشه
و مهم ترین موضوع این فایل نعمت بسیار بزرگ سپاسگزاری که دیدم هم بچه های سایت کلی ازش نتیجه گرفتن و با همین شروع کردن و هم خودم بعد گوش دادن جلسه بینظیر هم جهت با جریان خداوند نتایج باور نکردنی ازش گرفتم طوری که هر دو سه روز یبار ظرفم پر میشه و خالی ش میکنم از تمرینی که استاد عزیزم دادن
و جالبی ش اینجاست که یه چند روزیه اتفاقی با مادرم هم پای دیدن سریال یوسف پیامبر شدم و با اینکه قبلا بارها دیدم ولی یسری موضوعاتش و انگار داره برام بهتر جا میفته و کلی ازش درس میگیرم و اومدم دیدم تو متن همین فایل استاد نوشتن پیرو آیین ابراهیم باش که او موحد بود و مشرک نبود و دقیقا این قسمتی که دیدم داشت راجع به ابراهیم و موحد بودن صحبت میکرد (ایموجی چشم اشکی)
قبل اینکه به سوال ها جواب بدم یه داستانی رو گفتم بیام بگم که بعدها اگه ذهن فراموش کارم یادش رفت با خوندن کامنتم تاکیدی بشه برام
چند ماه اول کارم کاراموز بودم و سرپرستم یه خانم بسیار بی اخلاقی بود که همه ازش فراری بودن البته که نمیدونم باور میکنین یا نه با من صد درجه رفتارش فرق داشت ولی بازم یه جاهایی یه چشمه هایی ازش دیده بودم خیلی کم تقریبا اردیبهشت همین سال بود یکی رو اوردیم برای کمک کردن حجم کاری اون بنده خدا هم کاراموز بود یبار چنان رفتار بدی باهاش داشت که من هی با خودم میگفتم هرکس در هرجایی هست جای درستش هست تو دخالت نکن و به تو ارتباطی نداره ولی اگه ندای قبل بود جفت پا میرفتم تو صوررتش :))) خلاصه اون خانم جوری با ناراحتی و دعوا اونجا رو ترک کرد که شاهد برای مدیر اصلی مون من بودم و همش میگفت از خانم گلی بپرسید چطوری با من رفتار کرد مدیرم چون رفتار سرپرست مون و میشناخت حس میکرد مقصر خودشه اصلا هم از من نپرسید حق با کی هست
یادمه دقیییقا تو همون روزها که بهم زنگ زد و دو دل بود که بیاد سرکار یا نه چون دانشجو بود و ه حقوق این کار احتیاج داشت و تایمش هم بهش میخورد زنگ زد بمن گفت تو خیلی صبوری من اصلا نمیتونم این رفتارها رو تحمل کنم گفتم بهش با من اینقدر بد تابحال رفتار نکرده ولی یه جاهایی هم من کوتاه اومدم برای اینکه میخواستم کار و یاد بگیرم بهش گفتم اصلا از کجا میدونی شاید رفتارش رو مخ فلانی هم باشه (مدیرم) و میخواد ما کار و یاد بگیریم و ازونجا بیرونش کنه گفت اینی که من دیدم جایگاهش اونجا محکمه و اصلا هیشکی باهاش نمیشازه و فلانی هم بخاطر من یا تو نمیاد این و بیرون کنه و واقعا در ظاهر شرایط جوری بود که این خانم همه جوره برای مدیرم نفع داشت چون هم وصول مطالباتش بخاطر رو مخ بودنش عالی بود و هم همه چیز و درست مدیریت میکرد ولی خدای من قشنگ یادمه یه حسی بهم میگفت موندگار نیست یادمه یبار اینقدر رو مخم بود که گفتم برو بابا من دیگه نمیام اینجا ولی بعدش این و با خودم گفتم اگه تو روی خودت کار کنی محاله انسان های بد به پستت بخورن یا تو ازونجا کنده میشی یا اون اون موقع ه نمیگفتم اون چون هیچ جوره امیدی به رفتنش نداشتم فکر میکردم شاید خودم دیگه نمونم اونجا ولی دقیقا 1ماه و نیم بعدش بعد از جنگ شرایط طوری شد که ایشون کارهای خودش به مشکل خورد و یه سوتی خیلی بدی تو شرکت ما داد و ازونجا رفت اوایلش میگفت برمیکردم و مدیرم میگفت شاید با ایشون همکاری کنیم ممکن هم هست دیگه نیان و کارهای ایشون با شما اصلا نمیدونین چطوری براتون بگم حسم و نه اینکه من با خودم دعا کرده باشم ایشون نباشه من در عین رهایی و رعایت قوانین اللهی تمرکزم فقط روی خودم بود و داشتم فایل ها رو کار میکردم و به خودم اومدم دیدم همه چیز به نفع من شد و دو هفته پیش بود که مدیرم اعتراف کرد که اون خانم خیلی رو مخش بوده و دنبال بهانه بوده ردش کنه بره چیزی رو که من بصورت الهام وار 5ماه پیش حس کرده بودم دقیقا بعد یک ماه و نیم بعدش اتفاق افتاد و من بعد از 4 یا 5 ماه متوجه ش شدم مدیرم گفته میتونه کاراموز بیاری و شما اینجا میشی مسئول بخش و کسی هم نیست بره رو مخم با ارامش کارهام و با هدایت و لطف خداوند پیش میبرم و میخوام بگم اینه نتیجه هدایت و تمرکز روی خود و ایمان و صبری که میدونه نتیجه بخش هست من نمیدونم قراره واقعا چی پیشش بیاد و همه ی اینها عملی بشه یا نه ولی میدونم اعتماد و ایمان به خداوند همیشه نتیجه بخشه خدااایا شکرت
کامنتم و فعلا همین جا میبندم و تو کامنت بعدی درباره جواب سوالات مینویسم
ممنونم ازتون استاد عزیزم دوستتون دارم خدایا شکرت
روز 116 از روزشمار تحول زندگی من
به نام خدا
سلام به همه دوستان و استاد عزیز و خانم شایسته
هر موقع فایل رزا رو گوش میدم اصلا نمیتونم جلو خودمو بگیرم که احساساتی نشم، خیلی دلنشین و پر از احساس صحبت میکنه و چقدر قشنگ قدمهاشو طی کرده و الگوی خیلی خوبی برای ما هست
با توجه به این فایل خدایی که توش فقط ایمان و توحید موج میزنه، میرم سراغ جواب به سوالات.
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
من تو دورانی بودم که فکر میکردم معلق هستم، سردرگم بودم، همیشه حس تنهایی داشتم با اینکه کلی دوست و آشنا دوروبرم بود، همیشه فکر میکردم تو این دنیا زیادیام بهخاطر همین بیشتر وقتا این سوال تو سرم بود که من چرا بهدنیا اومدم! احساس بیارزشی و عدم تعلق داشتم، هر روز صبح بلاتکلیف بیدار میشدم و هدفامو دست نیافتنی میدیدم، فقط زمانهایی که سرکار میرفتم کمی احساس مفید بودن داشتم و همه اینها داشت ذره ذره منو نابود میکرد
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
فکر میکنم از اون زمان که تصمیم گرفتم کاری برای خودم بکنم که بتونم با انگیزه به زندگی ادامه بدم و شروع کردم به خوندن کتابهای روانشناسی و موفقیت و سعی میکردم که تمریناتشون رو انجام بدم، کمی مدارم تغییر کرد، و الان که قانون میدونم میفهمم که خدا هدایت کرد و به دل خواهرم انداخت که ازم بپرسه تا حالا اسم استاد عباسمنش رو شنیدی! میدونی کیه!؟ و من اون لحظه هیچی راجبه ایشون نمیدونستم،که گفت میخوای یکی از فایلهاشو گوش بدی منم کنجکاو شده بودم گفتم آره، و شروع من با دوره بینظیر قانون آفرینش شروع شد، و منی که تشنه هدایت و راهنمایی بودم هر روز گوش میدادم و تمرین میکردم و عضو سایت شدم و فایلهای رایگان رو هم گوش میدادم که باعث شد بهتر درک کنم
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
فکرمیکنم یه هدف کوچیک رو تعیین کردم و تو اون زمان کار عملی که میشد رو انجام دادم، از افراد و رابطههایی که مخرب بودن آگاهانه دور شدم، کارهایی که بهم حس خوب میدادن رو انجام میدادم
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
من تمام این کارها رو خیلی تکاملی و با کمک دورهها، به طور روزانه دارم انجام میدم
سپاسگزاریهام خیلی با احساستر و عمیقتر شده و خیلی بیشتر حواسم هست به نعمتها و اتفاقات خوب
قبلا خیلی سعی میکردم برم سراغ تمرینات و خودمو مجبور میکردم به انجامش اما الان با ذوق و شوق میرم و دوستدارم ببینم تغییراتم چه اتفاقاتی رو ایجاد میکنه و تو این روند هی دارم با خودم و خدا بیشتر آشنا میشم
تمرین ستاره قطبی و کد نویسی اگه انجام نشه انگار روزم شروع نشده، و هی که بیشتر مینویسم چک میکنم میبینم چقدر کارهام داره راحتتر انجام میشه و همشو میسپارم به خدا و اگه ایمانم واقعی و فرکانسم خالص باشه خواستم به بهترین شکلش اجابت میشه، بعضی وقتا هم کلی نشانه میاد که میگه نزدیکشی فقط یکم دیگه صبر کن و توکل داشته باش
و اینو از استاد یاد گرفتم که تو انجام هرکاری از خدا هدایت بخوام چون خودش میگه که چطور انجامش بدی و بهت الهام میکنه و کلی ایده میده، مثالی که از خودم میتونم بزنم بیشتر وقتا سرکلاسام یسری چالشها پیش میاد که حتی فکرشم نمیکردم، و اون لحظه با اینکه خب کمی استرس هم میگیرم زود میگم خدایا من نمیدونم! الان چکار کنم بهتره! همون لحظه یه ایده یه بازی یه تمرین میاد که وقتی اجراش میکنم میگم خدایا من اگه تاصبح هم فکرمیکردم مثل این نمیشد یا تو غذا درست کردن همیشه به خدا میگم تو بگو و انقدر قشنگ همه چیرو کنار هم میذاره که اون میشه بهترین غذا و کلی چیزای دیگه که مطمئنم همتون بارها تجربشون کردید
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
مدتی بود که تو مسائل کاریم گیر کرده بودم و ورودی مالیم انقدری نبود که بتونم با خیال راحت به کارهام رسیدگی کنم، کنترل ذهن خیلی برام مشکل بود و در طول روز برای اینکه رفتار نامناسبی از خودم بروز ندم برای همین درگیریهایی که با خودم داشتم ارتباطاتمم کم شد و کمتر با کسی صحبت میکردم و همه اینها داشت منو از مسیرم دور میکرد و تنها فایلها و تمرینها کمکم کرد که بتونم این دورهرو بگذرونم و اصلیترین باورهایی که باعث شد تا مسئله خودش حل بشه و راهها باز بشه، باورهای توحیدی و یاد خدا بود، سپاسگزاریها، توجه به هر نشونه کوچیکی که باعث میشد تا اون نور امید رو ببینم، اینجور وقتها خیلی بیشتر تسلیم خدا هستم و معجزاتی رو بهم داد که فقط میتونم بگم از فضل و بخشش بود و الان که فکر میکنم میبینم چقدر خدا به من لطف داشته که همیشه منو هدایت کرده، به خصوص تو مسائل مالی تو اون شرایط نذاشت زیر تعهدم بزنم و پولی قرض بگیرم به مو رسید اما پاره نشد و منو تو شرایطی قرار داد که بتونم از مسیر علاقم پول بسازم، این باورها داره ایمانمو قویتر میکنه با اینکه فقط ذرهای تو وجودم هست ولی تو هر شرایط و مسئلهای این باورها راهحل منه
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
تغییرات که زیاد بوده و واقعا نمیشه همرو توضیح داد
قانون اصلی که احساس خوب = اتفاقات خوب هست، خیلی تو این زمینه بهتر شدم و خواسته هر روزم از خدا همینه که بتونم با کنترل ذهنم احساس خوب و آرامش داشته باشم اونوقت نشانههارو میبینم هدایتهارو میبینم و حواسم هست که شکرگزار باشم. همین حس خوب برای من خیلی مهم و با ارزش
روابطم خیلی بهتر شده طوری که میتونم هرجایی تنها باشم و از تنهاییم لذت ببرم، از اینکه تو جمعی باشم هم لذت میبرم و این ترس از قضاوت شدن کمتر شده، کلا با بقیه راحتتر ارتباط میگیرم در صورتی که قبلا من از همه اینچیزا فراری بودم.
سلامتیم که اولویتم هست که به لطف قانون سلامتی روز به روز دارم جوونتر میشم و هزینههایی که بابت دکتر و… میدادم میتونم بگم صفر شده، فقط هزینه مکملها هست که این هزینه کردن برای مکمل برای غذای مناسب فقط یه تشکر و قدردانی از بدنم هست که هر روز داره کلی کار برام انجام میده و حتی هزینههای رفت و آمدمم کمتر شده، چون انقدر پیادهروی لذت بخش شده که من خیلی از مسیرامو پیاده میرم هم خوش میگذره هم از ترافیک دورم و هم دارم کلی به بدنم لطف میکنم و با یه غذای خوب و مناسب بهش سوخت میدم.
تو حوزه کاریم و مالیمم خداروشکر دارم خوب پیش میرم، چون باورهام تو این زمینه خیلی ریشهای هست و باید خیلی روشون کار کنم نتایج بزرگ نیستن اما نشانههایی رو دارم دریافت میکنم و حس خوبی که دارم خیلی داره کارم راحتتر میشه که تو زمینه مالی همینکه هزینههام خیلی کمتر شده و پول پیشم میمونه خیلی راضیم و کارمم داره با لذت بیشتر و راحتتر پیش میره.
و در کل انقدر تغییرات زیاد بوده که الان دارم مینویسم متوجه میشم واقعا تغییر کردم و همین برام خیلی با ارزشه و همش به خاطر هدایت خدا و راهنماییهای استاد هست
من بدون خدا هیچی نداشتم اما الان که خدارو دارم همه چی دارم و از اینکه استاد عزیزی دارم و این سایت و وجود این دوستان واقعا حس میکنم تو بهشتم و زندگیم داره هر لحظه بهتر میشه
سپاسگزارم