درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۵
موضوع این برنامه: خروج از مدار ناخواسته
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- “ایمان تزلزل ناپذیر”، حاصل پیمودن مسیر تکاملی درک توحید است؛
- “ایمان تزلزل ناپذیر” نتیجه، بارها جدی گرفتن الهامات و بارها دیدن نتیجه این جدیت هاست؛
- راهکارهایی برای کنترل ذهن، در شرایطی که کنترل ذهن غیرممکن شده است؛
- اگر بتوانی احساس خود را خوب نگه داری، لاجرم شرایط تغییر میکند و اتفاقات خوب را تجربه میکنی؛
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل صوتی درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۵14MB15 دقیقه














بهنامخدا
سلام استاد عزیزم و مریمبانوی عزیز
دلم براتون تنگ شده بود
تو این مدت که سایت وصل نبود خواب میدیدم که شما برگشتین پرادایس و فایل زندگی در بهشت گذاشتین و من اومدم تو سایت و میبینم کلی فایل جدید هست
استاد عزیزم تقریبا روزی چند بار سایت رو چک میکردم به امید وصل شدن
حرفهای زیادی دارم برای گفتن
من میتونم بگم که در زمینه کنترل ذهن تو این اوضاع ایران من و همسرم جز بهترین شاگرداتون بودیم
دوره بی نطیر همجهت به ما خیلی کمک کرده و هر روز فایلهاش رو گوش میدیم
جعبه ابزار من برای جلوگیری از مومنتوم منفی،آشپزی و قنادی، بازی تو گوشی، دیدن کارتونهای موردعلاقم، فیلمهای طنز و…
این موارد خیلی خیلی عالی به کارم اومدن و درگیر افکار هیچگروهی نشدم
خبرها رو میشنیدم جسته و گریخته و دیدم
اما خوب بیشتر حالت ناظر داشتیم ما
و مدام با خودمون میگیم قطعا هر اتفاقی بیفته برای ما خیره و ما در امان هستیم
استاد عزیزم یه اعتقادی تو دل من از خیلی سال پیش وجود داره و تبدیل به باورم شده اونم اینه که
وقتی بخوام کاری انجام بدم اگه همجهت با خواست خدا باشه و خیر من تو دل اون کار نهفته باشه خدا بهم کمک میکنه تا بهش برسم
و باز هم اگه بخوام کاری انجام بدم و به صلاح من نباشه خدا مانع میشه تا من اون کار رو انجام بدم
مثال خیلی نزدیکش:
دخترم آوا دو سال و هفت ماهشه، و من پوشک میکردمش
وقتی پسرم همسن دخترم بود و خواستم از پوشک بگیرمش باردار هم بودم خیلی سخت بود به طوری که بعد از چندروز دوباره پوشکش کردم
و بعدها هم زمانی که آوا به دنیا اومد مادرم اومد ده روز پیشم موند و اون آرش رو از پوشک گرفت
این خاطره تو ذهن من مونده. بود و برای من عین یه غول بزرگ بود انجام این کار
اواسط دیماه بود که برای خرید کلی به فروشگاه رفته بودم و قصد داشتم چند بسته مایبیبی سایز 6 بگیرم ولی فقط یک بسته داشتن به مسئولش گفتم، گفت تو انبار داریم و فرستاد که بیارن اما سایز 4 و 5 بود ولی 6 نبود و من اون یک بسته رو گرفتم میخواستم سایز 5 بردارم گفتم نه آوا اذیت میشه
میخواستم برم جای دیگه، گفتم حالا هر وقت این تموم شد دوباره میخرم
و اومدم خونه، بعد با خودم فکر کردم که خوب بهتره الان گه نزدیک عیده قبل خونهتکونی و شستن فرشا من آوا رو از پوشک بگیرم
و سریع فکرم رو عملی کردم
همکاری آوا با من بینظیر بود خیلی زود خیلی زودتر از اونچه که فکرشو میکردم آوا دسشوییشو گفت و من به راحتی از پوشک گرفتمش
همیشه تو ذهنم میگفتم خدایا کمکم کن و یاد پسرم میفتادم و احساس میکردم دوباره یه پروسه سخت رو باید بگذرونم
خدا چقدر قشنگ من و هدایت کرد تا من این کار سخت رو به راحتی انجام بدم
یه مورد دیگه از اوایل پاییز قصد داشتیم خونمون رو بفروشیم و تا اواسط آذر ماه هم قصدمون همین بود اما ایدههای دیگهای به ذهنمون اومد که احتیاج به تمرکز بالا داشت و ماهم به کل منصرف شدیم از فروش علیرغم اینکه خیلی مشتری میومد و چند تا هم دست به نقد بودن ما ردشون کردیم
و حدود یک ماه دست نگه داشتیم و دقیقا تو همین بازه زمانی قیمت ملک رشد کرد و ما بعد از توقف یک ماهه ملکمون رو با شرایط بهتر و حدود سیدرصد گرونتر فروختیم
خدا خیلی حواسش به ما بوده و هست اگه ما ملک رو میفروختیم قطعا برای خرید به تورم میخوردیم و اذیت میشدیم و همون عمل به الهاماتمون کلی به نفعمون شد
استاد عزیزم تو این مدت خیر و برکتهای فراوونی تو زندگی ما جاری شده از هر لحاظ
ما درمقایسه با قبل خودمون. و حتی از دوران جنگ دوازده روزه هم بهتر عمل کردیم
یه نمونه دیگه
من معمولا فایلهای دورهها رو یک جا دانلود نمیکنم و دونه به دونه دانلود میکنم چند روز گوش میدم و بعد فایل بعدی رو دانلود میکنم
چند وقت پیش بهم پیام اومد تاریخ بسته اینترنتم داره تموم میشه و یکعالمه از حجمش مونده بود و من اومدم تو سایت و چندین قسمت از دورهارزشمند احساس لیاقت رو دانلود کردم و تو این مدت که نت قطع بود من به راحتی فایلها رو گوش میکردم
بازیهای ذهن رو بهتر شناختم و گاهی مات میمونم از اینکه ذهنم از چه ابزاری برای ناامید کردنم استفاده میکنه
استاد وقتی نت یه کم آزاد شد و اپلیکیشنهای داخلی کار کردن تو گروه مهد پسرم مامانا گفتن چقدر بدون نت بودن سخت بوده
ولی من اصلا سختم نبود و تازه ذهنم آرومتر هم بود
دلم برای کامنت خوندن. تنگ میشد
اما همش با خودم تصور میکردم الان اعضای موفق چجوری کنترل ذهن میکنن و فایلها چقدر به کارم اومدن و حالم رو خوب کردن
به محض اومدن افکار منفی با فَکتهایی که از فایل ها آموختم جوابشون رو میدم
راستی همش به خانم فاطمه سلیمی عزیز (مامان فاطمه) عزیز فکر میکنم و تحسین میکنم فرکانسشون رو که باعث شد تو بهترین زمان زودتر از موعدی که قرار بود به کانادا برن و تو این شرایط قطع راههای ارتباطی کنار دخترای عزیزشون هستن از همینجا اعلام میکنم دوستون دارم و بینظیرین مامان فاطمه
دوستون دارم استاد عزیزم و مریم بانوی عزیزدل
در پناه خدای یکتا باشین
سلام فهیمه عزیزم
دوست هم فرکانسی
سپاسگذارم برای کامنت پرمغز و زیبایی که برام نوشتی
تحسینت میکنم برای همه قدمهایی که برداشتی و اگه اشتباه نکنم تو یکی از کامنتهات خونده بودم مشغول تحصیل تو مدارج بالا هستی در هر صورت بهترینا برات رقم بخوره و موفق باشی
بله واقعا ما اعضای سایت اگه درصد کمی هم آموزههای استاد رو درک کرده باشیم خودمون رو از بدنه جامعه جدا میدونیم
و تماما تمرکز و انرژیمون و برای بهتر شدن خودمون استفاده میکنیم
و نتیجش این میشه که تو روزایی که همه درگیرن ما اتفاقا نتایج شیرین و در خور میگیریم و احساسمون رو خوب نگه میداریم
سر جنگ دوازده روزه من کنترل ذهن یه کم برام سخت بود با وجود اینکه اون موقع حتی یه چیزهایی تو زندگیم راحتتر بود اما الان به مراتب راحتتره
ممنونم از تو دوست مهربون
درپناه خدای یکتا باشی
سلام برشما خانم نقدی عزیزم
سپاسگذارتونم برای پاسخ زیبا و نگاه زیباتون
لذت بردم از شکرگذاریهای قشنگتون
انشالا همیشه تو احساس خوب و فرکانس بالا باشین و بهترینها براتون رقم بخوره
در پناه خدای یکتا باشین