درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۸


موضوع این برنامه: نحوه تشخیص الهامات


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • “نشانه” تشخیص الهامات خداوند از نجواهای ذهن؛
  • “قدرتِ” تسلیم شدن در برابر خدا؛
  • شما چه زمانی دست از ادامه ی مقاومت بر می‌داری؛
  • قدرت احساس خوب؛
  • کدامیک را برای پیروی انتخاب کرده‌ای؟ “ذهن” یا “قلب”؟!
  • راهکار مسائل، همواره گفته می‌شود اما فقط وقتی آماده شوی، جواب را می‌شنوی؛
  • قدم اول برای آماده شدن: بپذیر ایراد از خودت بوده و بهبود آن ایراد را شروع کن؛
  • قدم دوم، تسلیم بودن در برابر هدایت‌های خداوند و بی چون و چرا عمل به آنها؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

444 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «Hamed Ahmadi» در این صفحه: 1
  1. -
    Hamed Ahmadi گفته:
    مدت عضویت: 2145 روز

    به نام یگانه فرمانروای هستی

    با عرض سلام خدمت استاد عزیزم خانم شایسته مهربان و دیگر دوستان عباس منشی خودم در این سایت توحیدی

    یک عمر تا قبل از آشنایی با استاد عباس منش و این سایت توحیدی و یا حتی اوایل آشناییم با سایت استاد عباس منش درگیر این بودم که، چگونه می‌توانم موفق شوم،

    و اصلاً فکرم به اینکه من عاجم و ناتوانم و اینکه گستره دید من محدود است و من باید اداره امورم را به خداوند بسپارم ،نمی‌رسید

    و همیشه روی ذهن و منطق خودم حساب می‌کردم و تا حدودی پیش می‌رفتم اما در 99 درصد مواقع به آن چیزی که مد نظرم بود و اون خوشبختی نمی‌رسید،و خودم را بی‌عرضه، کم شانس، مورد ظلم واقع شده و….. می‌دانستم

    خیلی وقتا دیوار کوتاه‌تر از پدر و مادرم پیدا نمی‌کردم و می‌خواستم همه کاسه کوسه‌ها را سر آنها بشکنم می‌گفتم که مقصر اصلی شمایید که من الان چنین شرایطی را دارم

    دوست نداشتم چنین حرف‌هایی را به آنها بزنم اما بعد از بی‌عرضه و کم شانس دانستن خودم مقصرهای ردیف دوم و سوم را پدر و مادرم می‌دانستم

    چرا؟

    چون درک درستی از قوانین نداشتم!

    چون نمی‌توانستم که افکار و باورهای پدر و مادرم زندگی آنها را ساخته‌اند!

    چون نمی‌دانستم باورهای من هم از پدر و مادرم و اطرافیانم و جامعه نشأت گرفته‌اند!

    چون نمی‌دانستم به خاطر تشابه باورهای من با پدر و مادرم زندگی من هم شبیه آنهاست!

    چون…

    اما تا جایی که یادم هست همیشه سوال‌های بدون جوابی در ذهنم بود که چرا که چرا که چرا…..

    خداوند همیشه بود،این چراهای مرا شنید،دستم را گرفت هدایتم کرد از جهل نجاتم داد مرا با سایت استاد و شما دوستان آشنا کرد و به من گفت حامد جواب سوال‌هایت اینجاست

    من اینجا یاد گرفتم که دلیل تمام ناکامی‌هایم این بود که

    من فقط روی ذهن منطقی خودم حساب می‌کردم

    و فقط از او دستور می‌گرفتم

    ذهنی که به واسطه تجربیات پدر و مادرم گفته‌هایشان و افکارشان و باورها یشان روز به روز بزرگ شد و رشد کرد و محدودتر شد

    اینجا من باید تصمیم می‌گرفتم که باید چیکار کنم

    همان روال قبل را ادامه دهم یا اینکه زندگی به روال این سایت توحیدی را یاد بگیرم

    شاید اوایل مقاومت داشتم اما رنج دیدن زندگی و پدر مادرم و اطرافیانم و لذت خواندن زیبایی ،زندگی دوستان توحیدی در سایت،که به واسطه عمل به آموزه‌های استاد تغییر کرده بودند، در ذهن من اهرم و رنج و لذتی را شکل داد که من خیلی زمان زیادی در حالت شک و دودلی نماندم و تصمیم گرفتم از این به بعد از قلبم دستور بگیرم و زندگیم را مثل دیگر دوستانی که در این سایت تغییر کردند من هم تغییر کنم

    در این سایت یاد گرفتم

    1/خداوند از رگ گردن به من نزدیک‌تر است

    2/خداوند یشتر از من می‌خواهد که من خوشبخت شوم

    3/من لایق هم صحبتی و دریافت الهامات خداوند هستم

    4/الهامات فقط مختص پیامبران و انبیا نیست

    5/خداوند زمانی با من صحبت می‌کند که من فضا را برای حضور او در قلبم مهیا کنم

    6/زمانی فضا برای دریافت الهامات باز می‌شود که من ذهنم را خالی کنم و آرامش داشته باشم

    7/من باید زمانی که الهامی را دریافت کردم آن را عملی کنم و عملکرد داشته باشم چون که این الهام از طرف خداوند و از آگاهی نامحدود می‌آید و خداوند چیزی را می‌داند که من نمی‌دانم

    و….

    وقتی به دانسته‌هایم عمل کردم ورق برگشت چرخ زندگی برایم روان وروان‌تر شد

    و با دیدن تغییرات در زندگیم و اینکه چه عملکردی این تغییرات را در زندگی من به وجود آورد،ایمانم نسبت به شهود هدایت‌های خداوند بیشتر شد و چقدر

    چقدر

    چقدر

    زندگی کردن با هدایت خداوند و الهامات خداوند راحت،حس آسوده خاطر بودن به انسان می‌دهد

    و اینگونه شد که من دیگر به پدر و مادر و هیچکس دیگری گیر نمی‌دهم، غر نمی‌زنم،و سعی در تغییر دیگران ندارم

    و به خودم می‌گویم :حامد ,تنها کار تو در این جهان داشتن آرامش و تغییر دادن افکار و باورهایت است

    و این یک پروسه‌ای است که تمامی ندارد و هر روز و هر روز باید روی خودت کار بکنی و این عضله دریافت الهامات را قوی و قوی‌تر بکنی و به همان نسبت زندگی ساده‌تر ،بهتر،و در مسیر خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت در حرکت میکنی

    خدایا شکرت

    هزاران هزار بار شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 38 رای: