درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۸
موضوع این برنامه: نحوه تشخیص الهامات
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- “نشانه” تشخیص الهامات خداوند از نجواهای ذهن؛
- “قدرتِ” تسلیم شدن در برابر خدا؛
- شما چه زمانی دست از ادامه ی مقاومت بر میداری؛
- قدرت احساس خوب؛
- کدامیک را برای پیروی انتخاب کردهای؟ “ذهن” یا “قلب”؟!
- راهکار مسائل، همواره گفته میشود اما فقط وقتی آماده شوی، جواب را میشنوی؛
- قدم اول برای آماده شدن: بپذیر ایراد از خودت بوده و بهبود آن ایراد را شروع کن؛
- قدم دوم، تسلیم بودن در برابر هدایتهای خداوند و بی چون و چرا عمل به آنها؛
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل صوتی درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۸37MB38 دقیقه














به نام پروردگار رب العالمینم
سلام فراوان خدمت استاد گرانقدر و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی
از وقتی که با استاد عزیزم آشنا شدم قدرت تشخیص الهاماتم بیشتر شده به این علت که در مسیر مانده ام آنهم با توجه ، مدام آموزه ها را مرور می کنم گاهی ساعتها تو خونه راه میرم و فکر می کنم و خودم رو کندوکاو می کنم و به استاد گرانقدرم بسیار ایمان دارم
و نتایج عالی گرفته ام ولی یک هدف که راه اندازی کسب و کارم بود رو هنوز بهش نرسیده بودم و همیشه می گفتم چرا خداوند منو هدایت نمیکنه چرا هنوز نتونستم به کمک آموزش های استاد کسب و کاری داشته باشم
البته نا گفته نمونه که دوبار کسب و کاری رو شروع کردم ولی دیدم علاقه ندارم و کنار شون گذاشتم یه ایده هایی داشتم ولی برای اجرا به وضوح نرسیده بودم
تا اینکه آخر تابستون امسال خواستیم بریم شمال و وقتی از قیمتها خبردار شدم فهمیدم رفتن یک هفته ای من به شمال یعنی خرج تمام حقوق خودم و همسرم و برای سه هفته ی بعدی پولی دیگه نمیمونه (هر دوتا مون بازنشسته هستیم)
اگه قبلنا بود می گفتم عیب نداره بریم خوش بگذرونیم خدا می رسونه و خدا واقعا برامون می رسوند ولی این دفعه نگاهم عوض شد با خودم گفتم تا کی می خوای با بی پولی سر کنی چرا اقدامی نمی کنی چرا به صورت تمرکزی به کسب و کار شخصی که سالهاست آرزوته فکر نمی کنی تا پول بسازی و شرایطی رو برای خودت رقم بزنی که پول فراوان به زندگیت جریان داشته باشه و دیگه قیمت ها رو چک نکنی و این فکرها باعث شد از رفتن به مسافرت
منصرف شوم جالبه اصلا خشمگین نبودم و به عنوان آخرین تضاد برای شروع کسب و کارم بهش نگاه کردم و بعد به فایلی هدایت شدم در مورد تمرکز و دیدم بله من تمرکز ندارم روی هدفم برا همین تمام برنامه هام و خریدهایی که لیست کرده بودم رو کنسل کردم و روزه ی سکوت گرفتم و سعی کردم در درونم غوطه ور بشم ببینم واقعا توانایی اجرای کدام ایده رو دارم از قدرت سوال استفاده کردم ( دوره ی دوازده قدم قدم یازده ) و از خداوند پرسیدم من با همین شرایط مالی و توانایی جسمی و مهارت و دانش چه کاری می تونم انجام بدم و کاری بهم بگو که هم آسان باشه و هم تا آخر عمرم بتونم انجامش بدم و هر چی بیشتر بگذره علاقه و شور و شوقم بیشتر باشه
وقتی جدی شدم خداوند پرده ها رو از جلو چشام برداشت و مرا به وضوح رسوند و برای اجرای یکی از ایده ها مصمم شدم
حالا مونده بودم کدوم دستگاه رو بخرم اونی که گرونتر بود رو دوست داشتم بخرم ولی پولش رو نداشتم البته کلا پولی غیر از حقوقم رو نداشتم یعنی عملا پول هیچ کدوم از دستگاهها رو نداشتم زدم روی دکمه نشانه ها و فایلی اومد که استاد در مورد نتایج خانم لیلا بشارتی صحبت می کردن و کامنتی از ایشون رو برامون خوندن و شرح دادن و اونجایی که خانم بشارتی نوشته بودن من از کم شروع کردم و تکامل رو دور نزدم به عنوان هدایت الله پذیرفتم و خدا را سپاسگزار بودم که واضح هدایتم کرد و تصمیم گرفتم ارزانترین دستگاه رو بخرم حالا بایست باز هم طبق قانون قرض نکنم و وام نگیرم ایده اومد از حقوقت مبلغی کنار بزار منم اومدم ده میلیون کنار گذاشتم ماه بعد هم ده میلیون کنار گذاشتم و یه روز یهویی که البته هدایت الله بود متوجه ایرادی در یه چیزی که خریده بودم شدم و با طرف معامله صحبت کردم و گفتم منصرف شده ام و ایشون کمی بهش برخورد ولی قبول کرد که پس بگیره و پولم که صد میلیون بود رو بهم پس داد و دوباره 15 میلیون دیگه از حقوق ماه سوم هم بهش اضافه کردم و سرمایه لازم برای خرید دستگاهم جور شد من تا قبل از جدی شدن برای کسب و کارم و پول پس انداز کردن متوجه اون ایراد نشده بودم و اینجوری خداوند مرتب در حال هدایت من بود و سرمایه ام رو از راهی طبیعی و بدیهی برام جور کرد
روزی که می خواستم به شرکت زنگ بزنم و ثبت سفارش کنم شک و دو دلی و ترس به سراغم اومد چشام رو بستم و یکی از فایلهای ذخیره ام رو پلی کردم فایل قدم 8 جلسه 2 از استاد اومد که استاد می گفت تمام کارآفرینان با وجود ترس عمل می کنند
اون روز اولین و زیباترین باران پاییزی در شهرمون و بیشتر شهرهای کشور در حال بارش بود که خواهرم بهم زنگ زد و از ذوقش برای بارش زیبای باران می گفت و گفت مینو من می خواستم یه کاری رو انجام بدم ولی هی دس دس میکردم ولی امروز این اولین بارش رو نشانه ی خیری دیدم و قدم اول رو براش برداشتم
و بعد اتمام گفتگو با خواهرم از سر ذوق فریاد زدم مینوووو دیگه می خوای خدا چجوری بهت بگه کارت درسته انجام بده نترس
و سفارش ثبت شد
و کاملا احساس می کردم که خواسته هام دارن به سمتم میان
دراین مدت هم بیکار نبودم مدام روی باورهای توحیدی و ثروت ساز کار کردم
یه روز با خدا صحبت کردم گفتم تا دستگاهم نرسیده ترمزهای بیشتری رو برام آشکار کن باورهای قدرتمند رو بهم تعلیم بده
یه روز از باشگاه برمی گشتم یه حس خوبی در دلم ایجاد شد که برم کشف قوانین زندگی رو مرور کنم رسیدم خونه و بعد نیم ساعت استراحت اومدم تو سایت و اولین مقاله ای که چشمم رو گرفت رو خوندم که استاد اشاره کردن به کد یک خطی که انتهای برنامه هامون هست که نمیزاره تو به خواسته ات برسی و رفتم تو فکر و خداوند هم دست به کار شد و گفت اون کد یه خطی اصراریه که برای تغییر همسرت تو سرته می خوای ایشون مثل خودت حسابی رو خودش کار کنه تا بتونه پول و ثروت جذب کنه تو در واقع داری این فرکانس رو می فرستی که به شرطی من می خوام موفق بشم که ایشون هم موفق باشن و چون ایشون نمی خوان پس در نتیجه تو هم موفق نمیشی حالا هی بیا زور بزن
این کد آخر نمیزاره تو به خواسته ات برسی و ازم پرسید اگر تو کسب و کاری داشته باشی که میلیاردی ازش پول بسازی اونوقت برات مهمه که ایشون پول می سازه یا نمی سازه و با ذوق گفتم نه اصلا برام مهم نیست و از این گفتگوی ذهنی بسیار هیجان زده شدم و گفتم آره به خدا مشکل من همینه من چرا می خوام ایشون رو تغییر بدم چرا رو خودم تمرکز نمیزارم ایشون اتفاقا تو خیلی از زمینه ها از خودم هم بهتره و من مطمئن هستم اگر من کسب و کار پر رونقی داشته باشم کلی بهم کمک می کنه و اونقدر تو کارهای خونه مهارت داره که من می تونم کل کارهای خونه رو بهش بسپارم و بی دغدغه تو کارگاهم باشم تازه مطمئنم تو کارگاه هم بهم کمک میکنه
و خداوند بهم گفت تو روحیه ات کارآفرینیه و همسرت کارمندی و هر دو مکمل خوبی برای هم هستین و یاد فایلی از دوازده قدم افتادم که استاد گفتن اگر همه کارآفرین باشن جهان نابود میشه و اگر همه کارمند باشن جهان نابود میشه و این گفتگو که کمتر از یک ثانیه طول کشید قلبم رو باز کرد هوووورا کردم و پریدم هوا و گفتم خدایا بارها باورهایی رو ساختم تا دیگه به فکر تغییر همسرم نباشم ولی این گفتگو موثرترین آگاهی بود که بهم دادی و من از اون روز به بعد فهمیدم باید دیگران را با همان ویژگیهایی که دارن پذیرفت تا از خود همون ویژگیها برکت نصیبت بشه
و گفتم خدایا من بوی پول رو احساس می کنم و فکر می کنم کمکم کردی که مهمترین ترمز رو با بهترین منطق بردارم اگر درست فهمیدم نشانه ای برایم بفرست و خدا رو گواه می گیرم که همان لحظه 500 هزار تومان به حسابم واریز شد اون پول مال خودم بود که چند روز قبلش برای یه عزیزی انتقال داده بودم و از حسابم کسر شده بود ولی انتقال نا موفق بود چهار بار هم تکرار کردم ولی ناموفق بود و دیگه اصرار نکردم و کاملا یادم رفته بود که از حسابم کسر شده و درست زمانی که از خداوند نشانه خواستم به حسابم برگشت
ولی من دیگه ول کن خداوند نبودم و مدام می گفتم و می نوشتم که ترمزهای دیگه ام رو هم بگو من می خوام وقتی دستگاهم رسید از همه نظر آماده باشم من می خوام دوره ی تکاملم کوتاه باشه و آخر شب تو رختخواب خداوند یاد پدر و مادر مرحومم رو در دلم زنده کرد و گفت چرا از دستشون دلخوری ؟ گریه ام گرفت
گفت تو هر وقت استاد میگه باورهای محدود کننده مون از پدر و مادر و جامعه وووووو به ما رسیده
تو دلخور میشی نسبت به پدر و مادرت
تو ناسپاس میشی نسبت به زحماتی که برات کشیدن و طوماری از محبتها و زحمت هایشان را برام مرور کرد و خیلی گریه کردم و استغفار کردم و براشون مغفرت طلبیدم و دعای خیر کردم
خوابم برد و مامانم رو خواب دیدم
تو خواب مامانم از قبر دراومد و عصبانی بود از اینکه چرا جایی رو که وصیت کرده بوده خاکسپاری نشده و من مدام مامانم رو دلداری میدادم و یه آقایی بهش گفت اینجایی که تو وصیت کرده بودی هشت درخت کاشته شده ( ما هشت تا خواهر و برادر هستیم ) باید این 8 درخت رو ببریم تا تو رو اینجا به خاک بسپاریم و مامانم گفت نه نه نمی خوام درختا رو ببرین یکی از اون درختا داره جوونه می زنه و رفت توی قبر خودش خوابید
این خواب خیلی تکونم داد وقتی یادم میاد مثل همین الان گریه ام می گیره و احساسم تو خواب این بود که اون درختی که داشت جوونه میزد من بودم خداوند داشت وعده ی فزوتی و پیروزی بهم میداد
ولی قبلش بایستی هر دلخوری که تو قلبم داشتم پاک میشد
خدایا تو چقدر مهربونی سپاسگزارت هستم
دوستان به خدا قسم برای جذب پول و ثروت هم باید دلمون از هر کینه و کدورتی پاک باشه
و قرار بر این بود که دستگاهم یه هفته ای برسه ولی تا 20 روز طول کشید از شرکت بهم زنگ زدند و عذر خواهی کردن و من با خودم گفتم خداونده که داره مدیریت میکنه خودش میدونه که چه موقع بهتره تا به دستم برسه
و ادامه دادم به بررسی ترمزهام
دوباره یه حس خوبی نسبت به روانشناسی ثروت یک بهم دست داد و گفتم خدایا کدوم جلسه رو مرور کنم جوابی توی ذهنم دریافت کردم : برو کامنتهای جلسه 25 رو بخون
واااااااااآی خدااااایا
چرا آخه چرا یکبار من این کامنتها رو نخوندم من که میگم خیلی خوب دارم رو خودم کار می کنم
و همان روز تمرین اون جلسه رو با تعهد هزار درصدی انجام دادم
و روز بعدش که 20 آذر بود دستگاهم رسید
قبل از رسیدن دستگاه بارون شدیدی می بارید ولی وقتی راننده کامیونی که دستگاهم رو آورده بود بهم زنگ زد هوا دو ساعتی بود که صاف شده بود من و همسرم رفتیم مغازه و با سلامتی و در جوی آرام دستگاه تو مغازه م نشست و برگشتیم خونه و بلافاصله دوباره هوا بارانی شد
و در همه ی این مراحل حضور خداوند رو با چشمانم و با قلبم حس می کردم
و در حال و هوایی کاملا معنوی به سر می بردم که یه پیام و یه واریزی از طرف پسرم و همسرم دریافت کردم به مناسبت روز مادر و من اون لحظه فهمیدم که روز مادره و گفتم خدایا بی نهایت شکرت که بهترین روز دستگاهم رسید که همیشه خاطره اش توی ذهنم بمونه و یه دفعه یاد روز قبل و تمرین و تعهد جلسه 25 ثروت یک افتادم گفتم خدایا واقعا آموزه های استاد وحی منزله
آخه پولی که دریافت کردم از پسرم و همسرم 155 برابر پولی بود که تعهد داده بودم و کنار گذاشته بودم
و با پوست و گوشت و استخوانم درک می کردم که خداوند داره منو برای یک شروع خوب آماده میکنه
تمام این هدایت ها رو قبل از قطع شدن اینترنت و وقایع اخیر دریافت کردم و هر روز هزار بار خدا رو شکر می کردم که چقدر لطفش زیاد بوده که مهمترین ایرادهای منو برام آشکار کرد قبل از اینکه دسترسی ام به سایت ناممکن بشه
چند روز قبل از اینکه دستگاهم برسه تو آشپزخونه داشتم ظرف می شستم گفتم خدایا برای مغازه کجا برم و بهش گفتم یه مغازه ی خوب و تمیز می خوام که تو محله باشه تا قیمت اجاره و پول پیشش کم باشه
گفت مثلا چقدر باشه گفتم 10 میلیون پیش 3 میلیون اجاره راضی ام
گفت برو تو دیوار بگرد
فورا شیر آب رو بستم دستکش هام رو درآوردم و رفتم تو سایت دیوار و خیلی سریع مغازه ای نزدیک محله ی خودمون با همون پول پیش و اجاره پیدا کردم ساعت 8 شب بود منتظر همسرم موندم به محض اینکه اومد خونه موضوع رو بهش گفتم و رفتیم که مغازه رو ببینیم
وقتی مغازه رو دیدم به خداوند گفتم من دوست دارم کف مغازه و دیوارهاش سرامیک باشه ظاهر نو و تمیزی داشته باشه
و یاد فایل های فراوانی استاد افتادم
از طرف تشکر کردم و برگشتیم خونه
با خودم گفتم که اون مغازه ای که من می خوام وجود داره و دوباره رفتم تو سایت دیوار و یه مغازه دیگه پایین همه ی آگهی ها پیدا کردم اجاره اش 3 میلیون بود ولی پول پیش 15 میلیون
به همسرم نشونش دادم و به طرف پیام دادم گفت فردا شب بیاین ببینین
دقیقا مغازه ای بود که من دوست داشتم
تمیز نو کاملا سرامیک شده کلید نخورده تو کوچه ای ساکت و خلوت
و پر از گلدان با گلهایی زیبا
وقتی رفتم داخل مغازه و چشمم به اون همه گل های زیبا افتاد یادم رفت برای چی رفتم کلی ذوق کردم خانم صاحب مغازه هم بودش در مورد گلهاش گفت که اول چقدر کم و کوچک بودن ولی کم کم رشد کردن و الان اینقدر زیاد شدن که مجبور بوده اونا رو بیاره داخل مغازه
و اصلا نتونستم از صحبت های خانم صاحب مغازه به راحتی بگذرم مدام این حرفاش تو ذهنم مرور میشد احساس کردم خداوند داره از زبان ایشون وعده فزونی و توفیق بهم میده داره قانون تکامل و رشد تدریجی رو بهم گوشزد میکنه
و به همسرم گفتم این همون جاییه که خداوند برایم در نظر گرفته
قرار داد که بستیم 10 میلیون پیش و 3 میلیون اجاره ثبت شد و خداوند 5 میلیون رو به راحتی از پول پیش کم کرد تا من رو به عین خواسته ام برسونه
و کارم رو با همکاری همسرم و یاری خداوند شروع کردم
در ابتدا 90 کیلو مواد اولیه با قیمت 55 هزار تومان خریدم و محصول تولید کردم
همسرم با یک تلفن یه مشتری پیدا کرد ازمون خواست نمونه براش ببریم و خوشش اومد و تمام 205 محصولی رو که تولید کرده بودم یکجا و نقد ازم خرید
بار بعد 180 کیلو با قیمت 62 هزار تومان خریدم گفتن مواد اولیه گرون شده و درحال تولید بودم که همان مشتری دوباره سفارش داد و بهش گفتم دارم تولید می کنم و دو ساعت بعد اتمام کارم کل محصول رو ازم خرید و همان لحظه پول رو کامل به حسابم واریز کرد
و دوباره خواستم سفارش بدم اینبار 500 کیلو
ولی یه لحظه تردید کردم گفتم چرا ایندفعه اینقدر بیشتر می خوام بخرم باید قانون تکامل رو نادیده نگیرم از خداوند هدایت خواستم چیزی دستگیرم نشد گفتم خب باشه خودم نشانه گذاشتم گفتم خدایا اگر با قیمت ؟؟؟ یه دفعه احساس کردم چرا قیمت کمتر از 62 هزار رو نگم ، گفتم اگر با قیمت 59 هزار بهم دادن یعنی تو با این خرید زیاد من موافقی
وقتی زنگ زدم به طرف در کمال ناباوری بهم گفت کیلویی 55 هزار
از خوشحالی تو پوست خودم نمی گنجیدم
و هنوز بارم نرسیده باز همون مشتری دو روز پیش بهم زنگ زد و دوباره سفارش داد گفتم هنوز بارم نرسیده گفت چقدره گفتم این دفعه 500 کیلو سفارش دادم گفت همه رو برام بزار
استاد عزیزم من در این داستان سعی کردم از زیاده گویی بپرهیزم و بسیاری از معجزات و همزمانی ها و هدایت ها رو به خاطر خلاصه گویی بیان نکردم و هدفم این بود که بگم چجوری مسیر رو از تابستون تا الان که 23 بهمن ماه هست رو طی کردم از آموزه های شما استفاده کردم هدایت ها و نشانه ها را درک کردم و مورد رحمت خداوند قرار گرفتم
و به اینجا و به این موفقیت رسیدم
هر وقت فایل شماره 19 از ثروت یک رو که استاد آرزو میکردن وقتی میان ایران با کارآفرینان موفقی مواجه بشن که از آموزش های ایشان استفاده کردن من از خودم دلخور میشدم و یه حس نگرانی سراغم میومد و جالبه اولین فروشم رو که انجام دادم اومدم به صورت رندوم از فایلهای ذخیره گوش بدم همون فایل برام پلی شد ولی اینبار از خوشحالی تو پوست خودم نمی گنجیدم و اینجوری پشت سر هم خداوند نشانه های تاییدش رو برام می فرستاد
هر چی از خداوند و از استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین و دوستان مهربانم سپاسگزاری کنم کمه
خداوند عزت و ثروت و سلامتی بی انتها بهتون عطا کنه
خداوند یار و نگهدارتون باشه
سلام به آقای جلال مسعودی عزیز و گرامی
امیدوارم حال دلتون عالی باشه
و در کنار خانواده محترم تون
سرشار از نعمت و رحمت الهی باشید
بسیار سپاسگزارم برای توجه و صرف وقت ارزشمندتون و پاسخ پر از محبتی که برایم نوشتید
باورهای توحیدی زندگی منو نجات داده منو از ترس آینده و غم گذشته رهانیده
غیر ممکن ها رو برام ممکن کرده
و آرامش فوق العاده ای نصیبم شده
براتون آرزو می کنم در لحظه به لحظه زندگیتان حضور خداوند را ببینین و لذت ببرین
در پناه امن خداوند باشید