درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۸
موضوع این برنامه: نحوه تشخیص الهامات
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- “نشانه” تشخیص الهامات خداوند از نجواهای ذهن؛
- “قدرتِ” تسلیم شدن در برابر خدا؛
- شما چه زمانی دست از ادامه ی مقاومت بر میداری؛
- قدرت احساس خوب؛
- کدامیک را برای پیروی انتخاب کردهای؟ “ذهن” یا “قلب”؟!
- راهکار مسائل، همواره گفته میشود اما فقط وقتی آماده شوی، جواب را میشنوی؛
- قدم اول برای آماده شدن: بپذیر ایراد از خودت بوده و بهبود آن ایراد را شروع کن؛
- قدم دوم، تسلیم بودن در برابر هدایتهای خداوند و بی چون و چرا عمل به آنها؛
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل صوتی درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۸37MB38 دقیقه














وَمَنِ یَتّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَهُ مَخْرَجًا وَیَرْزَقَهُ مِنْ حَیْتُ لَا یَحْتَسِبُ
اگر به الله تکیه کنی از جای که فکر اش را نمیکنی راه باز میشه و روزی میرسه!
بنام الله که حمد و ستایش مخصوص اوست و او بلند مرتبه است
از خدای نازنینم بسیار سپاسگزارم که امروز ذهن و روحم بیشتر هم جهت بود و من غرق در رهایی بودم
امروز یک چیز خیلی خوب فهمیدم اون هم قدرت ایمان است
بنظر من بالاترین قدرت هر فردی ایمان اوست ، اگر بتونیم این نیروی ایمان در وجود مان زنده کنیم هر کار نا ممکن ممکن میشود
استاد یه جمله گفت خیلی خوب یادم مونده ، لحظه که سپاسگزارم و احساس قدرت و ایمان میکنم فکر میکنم که کوه ها را جا بجا میکنم
این جمله فقط برای استاد نیست ، برای تک تک ماو شما است ، اگر این نیرو در وجود مان فعال بشه بخدا هر لحظه ما شیرینی داره
نمیدونید امروز همه چی برایم عجیب شده بود، نگاه کردن به یک سنگ ، چوب زیبایی داشت و در مقابل هر چیز ناچیز احساس سپاسگزاری داشتم
امروز صبح از خواب بلند شدم بسیار کم خواب بودم ، احساس میکردم سرکار نروم ولی به خودم قول داده بودم تا خیلی کار ضرور و دلیل محکم نداشته باشم سرکار میرم
از خداوند خواستم که امروز هدایت ام کنه و روزم را برایم آسان کنه
اول صبح بسیار بی انرژی و بی حال بودم گفتم اگر خدا کمک ام نکند امروز برایم خیلی سخت میگذره
به خداوندی خدا قسم امروز یک حال در درونم داشتم ، یک انرژی خداوند بهم داده بود که مثل بچه های سه چهار ساله داشتم بالا پایین میپریدم
اینقدر امروز برایم جذاب و دیدنی بود و احساس خوبی داشتم و با خداوند هم جهت شده بودم که ذره از بی خوابی و خسته گی را تجربه نکردم
اتفاقا چندین مراتب انرژی و حالم از روز های قبل بیشتر و قشنکتر بود
قربونت برم خدا ، چیقدر ما در شناخت از تو و شناخت خودمان تنبلی کردیم و اگر تورا و اون قدرت که میلیون ها کهکشان مدیریت میکند را یک ذره در وجود مان بیاریم
بخدا مست میشیم ، تمام عمر مان را در مستی میکذرانیم
امروز مست بودم
امروز غرق بودم
امروز شور و شعف بچه گی داشتم
امروز هیچی برام مهم نبود
امروز فقط او را نگاه میکردم
قدرت اش را سپاس میگفتم
هر چی از این حالم بگم بازم کم است امیدوارم خداوند هر لحظه این شور و شعف و ذوق و لبخند و حال خوب را رزق و روزی هر روز مان کند
غرق این آهنگ بودم
را به جز خیالت، فکری دگر نباشد
در هیچ سر خیالی، زین خوب تر نباشد
کی شبروان کویت آرند ره به سویت
عکسی ز شمع رویت، تا راهبر نباشد
ما با خیال رویت، منزل در آب و دیده
کردیم تا کسی را، بر ما گذر نباشد
هرگز بدین طراوت، سرو و چمن نروید
هرگز بدین حلاوت، قند و شکر نباشد
در کوی عشق باشد، جان را خطر اگر چه
جایی که عشق باشد، جان را خطر نباشد
الهی شکرت️
رضا رضایی کره جنوبی
یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ ۖ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ
ای مردم شما نیازمند به خدایید تنها خداوند بی نیاز و شایسته هر گونه حمد و ستایش است!
بنام خدای که امروز آفتاب را طلوع داد و مرا هدایت کرد که زیباترین غروب عمرم را ببینم
یک مثل بود اگر یادم بیاد روز که خوب است از صبح اش پیداست
صبح که بمحض که چشمانم باز کردم نا خود آگاه گفتم الحمد الله و از خداوند تشکر کردم
احساسم خوب بود یک دو رکعت نماز خواندم ، قبل از اینکه سرکار برم انترنت گوشی ام را روشن کردم
دیدم یک دوستم یک خبر که منتظر اش بودم را بهم داد
خیلی ذوق کردم و خیلی خوشحال شدم چون این از عمون خبرای بود که واقعا دوست داشتم بشنوم ، چون راجع به هدفم بود و خداروشکر احساسم چند برابر بالا رفت ….
فهمیدم امروز قراره اتفاقای خوبی بیافته، طبق معمول سرکار رفتم
و یک حسی اومد که قرآن گوش بدم ، با گوش دادن چند آیه از قرآن ایمانم خیلی بیشتر شد
اکثر روز در مورد قدرت خداوند فکر میکردم ، راجع به آسمان، زمین ، طبیعت ، انسان ها چی قدرت هست که با کوچک ترین بی نظمی در جهان رخ بده داره مدیریت میکند
و این قدرت بما هم گفته ایمان داشته باشید و بر من توکل کنید که من متوکلین را دوست دارم
گرامی ترین شما با تقوا ترین شماست ، اینگار حسی عجیب و غریب داشتم
خب نتیجه حس خوبم دو تحفه از طرف رییس و همکارانم بود
یکی از همکارانم یک جعبه توت فرنگی بم هدیه داد و تحفه رییس ما یک جعبه کمپوت ماهی بود خداروسپاسگزارم بخاطر رزق و روزی که به بسیار آسانی امروز برام فراهم کردی
همچنان غرق در فکر رفته بودم که این خدای که این خورشید را هر روز طلوع و غروب میدهد از رگ گردن هم بما نزدیکتر است
گفته از من حساب ببرید تا شما را رشد بدم، راستش همین فکرا برام هعی مرور میشد که آنقدر توحیدی رفتار کن که حتی اگر جانت را فدای خالق ات کنی باز هم می ارزه…..
بماند که پروردگارم مرا به یک صحنه بسیار زیبا رو برو کرد
نزدیک غروب بود از اتاق کار برامدم ، چشمم به خورشید که نزدیک غروب است مواجه شد
الله اکبر این صحنه اگر دروغ نگم یکی از صحنه های زیبای عمرم بود
اینقدر این خورشید با رنگ های متخلف احاطه شده بود و اونقدر اون لحظه زیبا شده بود که هر کس متوجه میشد بدون شک ذوق میکرد
قربون خدای خوشکلم برم که ن تنها رزاق است بلکه عجب نقاش ماهر هم است
عجب صحنه بود خورشید خانم به رنگ طلایی در آمده بود و اون ابر های که اطراف خورشید خانم بود به ترکیب از رنگ ها در آمده بود و یک فضای بسیار زیبای را ساخته بود که نمیتونستی ازش بدون عکس بگزری
خداروشکر موبایلم پیشم بود و چندین قطعه عکس گرفتم خونه اومدم باز نکاه اش کردم و خدارو بخاطر این زیبایی اش شکر کردم
این بود قسمت از رزق و روزی امروزم که به اذن پروردگارم وارد زنده گیم شد
خیلی حسم خوب بود و این موج از زیبایی و رزق روزی امروزم مرا بیدار کرد که این حس خوبی را با شما همراهان غار حرا به اشتراک بگزارم
شما را به الله که لطف و مهربانی اش بی نهایت است میسپارم
و سپاسگزار پروردگارم هستم که به من نعمت داد و مرا هدایت کرد ❤️
رضا رضایی کره جنوبی
بنام خداوند مهربان
سلام خدمت اساتید گرامی و دوستان توحیدی ام در غار حرا
امیدوارم حال دل تان مثل من عالی عالی باشه
خداروشکر میکنم چی نعمت و چی فرصت بمن عطا نموده است از کار امدم « همین کار خودش عبادت است»
یک دوش آب گرم گرفتم ، غذای خوده اماده کردم و یک چورتی زدم گفتم بیایم سایت کامنت بنویسم بعد بخوابم
من مثال ها و نمونه های زیادی را دارم وقتی احساسم خوب بوده حالی خوب داشتم اتفاقات قشنگ را تجربه کردم
ولی مخام امشب یک یا دوتا اش را اینجا بنویسم تا برام مرور بشه
گوش کردن به الهامات خداوند که یک نمونه اش همین گرفتن لیسنس درایوری ام بود
من در کره جنوبی زنده گی میکنم اون موقع باور های مخرب داشتم فکر نمیکردم که بتونم لیسنس درایوری را بتونم بگیرم
در موقعیت قرار گرفتم که احساس خوبی را تجربه میکردم به اون الهامات درونی گوش کردم که اقدام کنم خدا کمک ام میکند
منم شروع کردم به آماده گی در امتحانات قدم به قدم به لطف خدا از امتحانات عبور کردم و به لطف خدا به راحتی لیستس درایوری خوده بدست آوردم
این کار برای ذهنم بزرگ بود و بعد از موفقیت اش اعتماد بنفسم بالاتر رفت و همچنان حال و احساس خوبم چندین برابر شد
چون اون شور و هیجان باقی بود بدون مقاومت در یک دفتر نوشتم که خدایا من لیسنس درایوری خودم گرفتم حالا ازت ماشین مخام
در اون دفتر مشخصات ماشین را نوشتم رفتم آنلاین چیک میکردم چی ماشین را بخام داشته باشم
یک ماشین را انتخاب کردم ولی اون مشخصات که در دفتر ام نوشته بودم را نداشت
اونجا به احساسم نگاه کردم دیدم احساسم واضح میگفت این ماشین را نخر ، قشنگ خودم متوجه شدم این ماشین را دوست ندارم
چون در زنده گیم هنوز ماشبن را تجربه نکرده بودم و اولین ماشین بود که با پول خودم بدست میاوردم و خیلی ذوق داشتم تجربه اش کنم
حتی به اون الهام خداوند گوش نکردم زنگ زدم که فردا میایم اون ماشین را میخرم
قبل از اینکه حرکت کنم با خدا صحبت کردم که خودت هدایت کن من میرم اگر ماشین خوبی نیست کاری کن که کنسل شود،
حدود دو کیلومتر رفته بودیم که صاحب ماشین زنگ زد که فعلا نیایید من وقت ندارم
اونجا گفتم این کار خداونده و حتما بهتر اش را خداوند مخاد بده
آمدیم خانه و دو ساعت نگذشت که خداوند اون ماشین را که با اون مشخصات در دفتر نوشته بودم حتی از اون بهتر را سر راهم قرار داد
همون لحظه زنگ زدم و فردای اون روز رفتم ماشین دیدم دقیقا اون چیزی را که من مخام
خداروشکر من صاحب ماشین شدم و به این تعجب کردم که چیقدر نوشتن قدرت داره همون چیزی را که نوشته بودم فراتر از اون را در قیمت مناسب بدست آوردم
این احساس وحال خوب چندین برابر بیشتر شد و از اون ببعد چندین معجزه بزرگ که فراتر از ماشین بود برایم رقم خورد
که انشالله در کامنت های آینده یاد داشت خواهم کرد
واقعا حرف های استاد کاملا دقیق است اگر آدم بتونه به احساس خوبی برسد اون موقع هر ایده که میاید ایده خداوند است من این را بارها تجربه کردم
چون اون موقع قانون نمیدونستم ، چون جدی نمیگرفتم احساس خوب با ورودی ها و باور های غلط دوباره در وجودم از بین میرفت و نتایج هم کم کمتر میشد
من به هر الهام که از طرف قلبم بوده را گوش دادم و اجرا کردم نتایج اش بسیار فراتر از تصور ام بوده است!
من بچه دهاتی در یک شهرستان دور افتاده افغانستان بزرگ شدم
من مدرسه را زیر خیمه یا همان چادور با نم و رطوبت باران تمام کردم
اونجا به دلایل نبودن امکانات و مواد آموزشی من در یک امتحان ناکام ماندم
و از یک طرف هدفی در سر داشتم که بتونم از مدرک مهندسی ام را از بهترین دانشگاه افغانستان بگیرم
به دلایل ناکام ماندن با مخالفت پدرم رو برو شدم ایشان گفتن که من ترک تحصیل کنم مثل انسان های عادی زنده گی ام را با زراعت و کشاورزی در دهات ادامه بدم
اونجا من تسلیم پدر نشدم و به ندای درونم گوش کردم
که برو به آرزویت برس
هیچ ایده نداشتم ، اونجه در قلبم مرور میشد میگفت مهاجرت کن به پایتخت کشور
خب از اونجای که من هنوز بچه دهات هستم ، هنوز پول از بابای خودم میگیرم ، هنوز پایتخت کسی ندارم ، کسی را نمیشناسم ، خب اگر برم پولی ندارم
اینجا دو تا چارتای مغز شروع کرد مرا به ترساندن و حساب کردن …
باز صدای درونم بلند تر شد گفت برو اونجا به درس ات ادامه بده من گوش کردم با وجود که میترسیدم
یه مبلغ را از مادرم گرفتم که مرا بتونه به پایتخت کشور برسانه
ومن مهاجرت کردم به خداوندی خدا قسم جوری هدایت شدم به یک مکان که نه ازم اجاره مخواست ، نه پول آب و برق و یک مقدار مواد خوراکه هم بما میداد
اونجا یک مرکز حوضه علمیه بود و ما روز یک ساعت پای درس حوضه بودیم بقیه بیست سه ساعت هر اهداف و پلان که داشتیم را اجرا میکردیم
اونجا من تصمیم گرفتم که باید مهندس بشم ، هدف گزاری کردم برای هفت ماه
چون بعد از ختم هفت ماه ما باید امتحان کانکور میدادیم
این هفت ماه را با جون و دل درس خوندم و هفت ماه به اتمام رسید
و ما وارد امتحان کانکور شدیم و بعد از سپری کردن خیلی امیدوارم بودم که در این رشته مورد علاقه ام کامیاب میشم
وقتی اعلام نتایج فرا رسید دیدم که در رشته مهندسی نقشه برداری در بهترین دانشگاه کامیاب شدم
خب خلاصه گیری کنم اونحا من به ندای الله گوش کردم و به این خواسته که داشتم رسیدم
اونجا من انتخاب داشتم که به حرفای ذهن گوش بدم یا به ندای درونم
اگر به صدای ذهنم گوش میدادم من الان همون انسان معمولی هنوز در همون دهات در یک زنده گی معمولی بسنده میکردم نه آرزوی ن هدفی نه زنده گی خوبی در کار بود
ولی از اونجای که خداوند لطف داشت من به حرف اش گوش دادم و به اون نتایج رسیدم که الان به لطف اش در این جمع نازنین حضور دارم
لطف خداوند شامل این بچه دهاتی بود که دست اش گرفت از پس کوچه های دهات افغانستان بلند اش کرد بالا بالا برد تا الان که از بهترین کشور دنیا ، از خانه گرم زمستانی کامنت اش را به ثبت میرساند
خدایاشکرت که بمن یاداوری کردی این لطفت را فراموش نکنم
خدایاشکرت که به دستانم انرژی دادی از لطف هایت بنویسم
خدایاشکرت بخاطر این کشور زیبا
خدایاشکرت به خاطر این غار حرا
خدایاشکرت بخاطر دوستان نازنینم در این سایت
خدایاشکرت بخاطر سقف بالای سرم
همه تان را به دستان الله مهربان میسپارم
رضا رضایی