نکته مهم:
این قسمت فقط در قالب فایل صوتی تهیه شده است.
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
احساس شگفت انگیز”، اجابت شدن توسط خداوند”
من آدم بهتری می شوم و جهان لاجرم مرا با آدمهای مناسب و شرایط بهتر، هم مدار می کند؛
کلید بهبود روابط؛
خداوند همیشه سمت خودش را انجام می دهد؛
این فایل، گفتگوی استاد عباس منش با تعدادی از اعضای سایت در اپلیکیشن clubhouse است.
آدرس clubhouse استاد عباس منش:
https://www.joinclubhouse.com/@abasmanesh
برای دیدن سایر قسمت های این مجموعه، کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی گفتگو با دوستان 58 | هماهنگ ماندن با قانون22MB21 دقیقه
سلام به همه ی عزیزای دلم.
چیزی که میخوام بگم مربوط به فایل نیست ولی دوست دارم یه جایی ثبتش کنم.
امسال یکی از مواردی که میخوام تو شخصیتم روش کار کنم تعصب نسبت به جنس زن هست.من ادمی هستم که منتظرم یکی بیاد بگه مرد این قابلیتو داره که زن نداره یا کلا به هر شکلی تفاوتی بین زن و مرد بیاره و اونوقت بهش حمله کنم. و با هزار و یک منطق و دلیل ثابت کنم که مرد و زن یکسانند.حتی تا همین چند وقت پیش افتخار میکردم که اینجوری جسارت به خرج میدم.
فکر میکردم که من باورم مشکلی نداره و باور دارم که به عنوان یه زن با ارزشم اما مردم که باور ندارن.پس به خاطر اینکه غالبیت افکار ایرانی اینطوریه پس منم ناچار تو این شرایط قرار میگیرم و بهم ظلم میشه :/ چه احمقانه !
اما امروز به خودم اعتراف میکنم که خانم فاطمه گندم کار شما در ناخوداگاهت خودت و به عنوان یک زن با ارزش نمیدونی و برای همین سعی داشتی خودتو ثابت کنی و به مردم ثابت کنی که زن و مرد یکسانند.
شما اگر ایمان داشتی که تو فرقی با یه مرد نداری هیچوقت با افراد دیگه بحث نمیکردی درموردش و حتی خندت میگرفت از جهالت اونا. اما تو خودتم جزو جاهلین بودی تا این لحظه.
میخوام امسال رو این مورد کار کنم و خودمو عمیقا با ارزش بدونم و به ارزش خودم به عنوان یه انسان پی ببرم. دوست دارم این تعصب احمقانه رو از بین ببرم و با جاهلان بحث نکنم.
دیروز اتفاقی افتاد که خداوند منو امتحان کرد راجب این داستان.
تا الان 4 بار شده که تصمیم بگیرم با مامانم و خانمای فامیل تنهایی بریم یه شهر دیگه مسافرت (با رانندگی من ) و همه چی اوکی شده و حتی وسیله هامونم جمع کردیم اما دقیقه نود همه چی کنسل شده و بابام اجازه نداده بریم.
دیروزم قرار شد با مامانم با ماشین بریم کیش و حتی لباسامم جمع کردم و دقیقه نودی بابام گفت نه.
استاد میگه وقتی یه موردی براتون تکرار میشه یعنی شما یه باور محدود کننده براش دارین و منم متوجه شدم که باور محدود کننده من اینه که باور ندارم میتونم تنهایی برم مسافرت یا مثلا میتونم مسافت طولانی رو رانندگی کنم و چرا باور ندارم ؟چون ته ذهنم اینه که بابات یه ادم سنتی هست و نمیذاره تو که دختری تنهایی بری مسافرت و تو اطرافیانم تا حالا ندیدم کسی اینکارو بکنه
اقا جان اصلا مگه مهمه بقیه راجب دختر چه نظری دارن؟ خدا رو شکر پروردگاری دارم که قدرت خلق زندگی افراد و به خودشون داده و طبق قانون خداوند باور هیچکس زندگی تو رو تغییر نمیده مگر اینکه باورش کنی و بهش قدرت بدی (کاری که من کردم)…تو باور کن باارزشی و یک موجود باارزشی دیگه بقیه که باور های متفاوتی دارن نقشی در زندگی تو نخواهند داشت.
یاد یکی از حرفای استاد افتادم : میگفت خانمی ؟ خانوم قوی باش با عمل نشون بده قدرتتو نه اینکه بیای کمپین راه بندازی که بقیه بگن خانما باارزشن. میگفت همجنس بازی؟ باش اما قوی باش.نیاز به توجه مثبت و ترحم بقیه نداشته باش .
الان یادم اومد ! من حتی یکی از انگیززه هام برای موفق شدن اینه که افراد فامیل بگن اولین دختری بود که…
یا مثلا با موفقیتم یه تو دهنی بزنم به افرادی که افکار قدیمی راجب دختر دارن.!
این جا دو تا باور محدود کننده وجود داره 1)احساس عدم لیاقت 2)نیاز به تایید دیگران و سپس احساس خوب راجب خود.
هر دو تای این ها از مشکلات کمبود عزت نفسه…سر هر مشکلی رو بگیری تهش میخوری به عزت نفس….
بابا جان مگه زندگی من مال مردمه؟ اخه من بخوام موفق بشم که مردم به به و چه جه کنن؟ حقیقتا خیلی از خواسته هام همینطوره که دلم میخواد اون تایید دیگران و ببینم تهش…..چه پاشنه اشیلی ! تا همین چند وقت پیش فکر میکردم که من اصلا مردم برام مهم نیستن…الان ببین چه باور های ریشه ای پیدا کردم.
خدای من راه حل و بهم نشون بده…راهکار بهم بده عزتننفسمو روز به روز بیشتر کنم و اهمیت حرف مرئدم و برای خودم کم و کم و کم تر کنم.
خداروشکر میکنم که این اتفاق افتاد و به من این اگاهی ها رو داد تا بهتر بشم.خدایا شکرت.
خدایا وجود منو از تعصبات و کینه خالی کن و درونمو از عشق و مهربونی و صلح پر کن.
خدایا در این مسیر بهم قدرت بده و راه ها رو نشونم بده تا روز به روز بهتر بشم و باور کنم که با ارزشم ..
استاد ممنونم که بستری رو فراهم کردین که بتونیم از باورهامون و رشد های شخصیتی مون بنویسیم.
ممنونم.
استاد عزیزم داستان آشنایی من با شما هم یه داستان هدایتی بود.
یادمه شونزده هفده سالم بود توی برنامه های چت با غریبه تو تلگرام خیلی وقت میگذروندم،
یه بار یه دوستی اومد یه پسر بیست و یک ساله بود که دانشگاه تهران درس میخوند و ..
خلاصه ما یه مدت با هم صحبت کردیم که شرایط جوری رقم خورد که من تصمیم گرفتم اون اقا رو به عنوان مشاور برای کنکورم بگیرم..
(همین داستان هم خودش پر از معجزس)
من چند ماهی با ایشون صحبت کردم و قرار بود یه فلش برا من بفرسته که روش فایلایی بود که مناسب بود برای کنکور من و مشاوره و ..من از محتوای فلش دقیق خبر نداشتم.
روی اون فلش یه سری فایل بود که بسته تند خوانی شما و عزت نفس هم جزوش بود، یادمه اولین جلسه عزت نفس و که گوش کردم مسخ حرفای شما شده بودم و مثل یه کسی تشنه بود کلمه به کلمه اون حرفارو میبلعیدم انگار، خلاصه من چند تا از قسمتای عزت نفس و دیدم که ایشون دیگه به من اجازه نداد و گفت تو کنکور داری وقت این کارا نیشت الان(اینم بگم که اصلا شناختی از استاد نداشتم و اصلا نمیدونستم همچین کار و شغلی هست چه برسه ب اینکه بدونم سایت دارن یا نه) ا
خلاصه یادمه بعد ها بیشتر با مشاورم صحبت میکردم و اون کم کم راجب چیز هایی صحبت میکرد که انگار از یه دنیای دیگه داشت حرف میزد و برای من خیلی حیرت اور بود و من مشتاق شنیدن حرفاش بودم تا اینکه کم کم با استاد آشنا شدم و یادمه مشاورم نمیذاشت من عضو سایت بشم و رو خودم کار کنم میگفت کنکور داری🙄پل صراط جلوشو میگیرم😂😂
یادمه همون اولا یه کانال پیدا کرده بودم که همه فایلای استاد و داشت و من کلی ذوق داشتم و حس برنده بودن داشتم که من بدون پرداخت یک ریال همه آگاهی ها رو دارم. خودم و با این فکر که بعدا حتما میخرم دوره هارو راضی کرده بودم…البته به لطف و حکمت خدا چیز زیادی هم ندیدم یعنی اصلا در مدارش نبودم..بعد ها که خدا من و آگاه کرد که این کار و درستی نیست و آگاه شدم که هر وقت در مدارش باشم به سادگی میتونم تهیه کنم همه رو پاک کردم و استاد هم میخوام که من و ببخشن بخاطر نا آگاهی که داشتم❤️ بعد از چند ماه اولین محصول و خریدم و کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم بود که یادمه ایییینقدر ذوق داشتم براش که تا حالا برای خرید هیچ چیز در دنیا نداشتم و بعدش هم کتاب رویاهایی که رویا نیستند فصل پنج رو خریدم و آروم آروم دارم پیش میرم ❤️❤️
اینم از داستان منی که تشنه تغییر و بهبود بودم و به طرز معجزه واری هدایت شدم اونم در سن کم. این یکی از سپاسگزاری های بزرگ منه❤️❤️خدایا شکرت شکرت شکرت
استاد یادمه اونموقع که تازه باهاتون آشنا شدم از دختری که میترسید شک کنه به خدا و دینش دختری که از روی تقلید نماز میخوند و حجاب داشت جرئت پیدا کردم که شک کنم به دین و خدایی که دارم..نماز و با ترس و لرز کنار گذاشتم تا وقتی که به حقیقت رسیدم بخونمش..الان دوسال میگذره از اون روزا و من خیلی تغییر کردم تقریبا تو همه ابعاد تغییر داشتم حتی رو موضوعاتی که تمرکزی کار نکردم..بعد از دوسال الان با عشق و با شیوه خودم نمازم و میخونم و لذت میبرم، دیگه مثل قبلا اینطور نیست که حال نداشته باشم نماز بخونم از زور و ترس از قیامت بخونم، تا اذان میگه با عشق میرم خودم و زیبا تر میکنم لباس زیباتر ، موهامو شونه میکنم و خودم و خوشبو میکنم و نماز میخونم. نماز میخونم نه به خاطر اینکه تو آتیش جهنم نسوزم میخونم چون انرژی و فرکانس بالای نماز و حس کردم چون آرامششو درک کردم چون نزدیکی بیشترم به خدا رو باهاش دیدم،،خدا راس میگه ما نمیخوایم به شما سخت بگیریم ما برای خودتون میگیم…
یادمه اولین کلاب هوس که سپیده اومد بالا و گفت من خواسته این و داشتم با شما صحبت کنم برای من یه موضوع دور از ذهن و دور از دسترس بود و فکر میکردم هیچوقت نمیتونم با شما دیدار کنم یا صحبت کنم. اعتماد به نفس این و نداشتم که حتی توی تصوراتم با شما بشینیم با هم راجب قوانین صحبت کنیم اما الان بعد از گذشت یک سال با اعتماد بنفس بالا و با قدرت یکی از خواسته هام از ۱۲۱خواستم هست که تا الان نوشتم اینکه شما و خانم شایسته رو ببینم و ساعت ها با هم راجب قوانین صحبت کنیم😍😍فکرشم قشنگه آخه .
یادمه یک شب که قرار بود با مشاورم صحبت کنم راجب درسا، زود تر از زمانی که باید حرف میزدیم به من زنگ زد و گفتم من فلان درسم میخونم بهتون زنگ میزنم تا راجب برنامه صحبت کنیم بم گفت کارت دارم..با صدای گرفته شروع به صحبت کرد و داشت میگفت از نشونه ای که خدا براش فرستاده بود راجب خواستش هیچوقت اون شب و یادم نمیره که بنظرم نقطه عطف زندگیم بود. وقتی حرف میزد اشک از چشام بی اختیار میریخت و من انگار بعد از ۱۷ سال تازه داشتم میفهمیدم که خدا کیه و انگار اون شب تازه با خدای درستم آشنا شدم..❤️❤️تا مدت ها یه آرامش عجیبی داشتم که تا اون موقع تجربش نکرده بودم و این بود استارت تغییر من…الهی شکرت چقدر قشنگه چقدر حیرت آوره… این فایل من و به گذشته برد به روندی که طی کردم به فراز و نشیبایی که آدم اول آشناییش با این مباحث داره،(البته من داشتم بقیه رو نمیدونم) من تقریبا یک سال و نیم اینا طول کشید تا اون درکه خیلی درست تر و واقعی تر بشه. درک از قوانین و بعد از اون انگار این درک تساعدی پیش رفت تا الان که اینجام…خدایا ممنونم…ممنونم..ممنونم..
یه نشونه که از فایل دریافت کردم همین سپاسگزاری ای بود که دوست عزیزمون انجام میده هر صبح …یادمه یک مته پیش یه روند صعودی پیشرفت و داشتم طی میکردم و یکی از کارایی که میکردم تین یود که هر روز صبح و اخر شب سپاسگزاری میکردم و بعد یمدت ولش کردم و کلا بعدش به سری اتفاقا افتاد که یه اختلال ریزی تو اون روند صعودی ایجاد کرد که به لطف الله و هدایتاش همین دیشب دلیل سست شدنمو فهمیدم و بخاطر فرکانسام امشب هم یه این فایل گوش کردم و فهمیدم سپاسگزاری های روزانمو دوباره باید شروع کنم و ممنونم ممنونم ممنونم…
از دوست عزیزم آقای شهسان اگر درست بگم خیلی ممنونم بیشتر از همه از صدای پر از انرژی و گیرایی که داشتن . چقدر واضح صحبت کردید چقدر با اعتماد به نفس و این فرکانس بالایی که داشتید از صداتون داشت بیرون میزد❤️❤️دم شما گررم
عاشقتونم
سلام به شما دوست عزیزم❤️که اسم خیلی زیبایی هم دارید،😍
به اندازه ای که همه چیز گران می شود و کمیاب می شود ما هم باید گران شویم کمیاب شویم یعنی باید هر لحظه روی ارزشهای خودمان کار کنیم و ارزش و توانایی ها و مهارتهای خود را بالا ببریم
این جمله بالا دیگه خییلی قشنگ بود😍😍چه گنجی که توی کامنتا نهفته نیست،، ممنونم از شما ممنونم از خدا که من و هدایت کرد به این جمله و عبارت خدای من. دقیقا در این لحظه نیاز داشتم بشنوم یه همچین چیزی رو…ممنونم ممنونم ممنونم
راستش من شمارو تحسین میکنم به خاطر این ثبات قدمی که برای کار کردن روی خودتون دارید، توی این دوسالی که توی سایت هستم و کامنتا و عقل و کل و البته نحوه هدایت شما به سایت و خوندم شناخت نسبی از شما دارم و بر جسته ترین ویژگی شما که بسیار برای من تحسین برانگیزه اینه که با وجود اینکه همه دوره ها رو تهیه کردید و بین بچه های سایت جزو قدیمیا هستید اما همچناان دارید رو خودتون کار میکنید و فایلای رایگان و میبینید و کامنت میذارید..
تقریبا ندیدم فایلی رو که کامنت شما زیرش نباشه 👏👏
راستش خودمم خیلی تحسین میکنم برای این اعتماد به نفسم که برای شما دارم کامنت میذارم، این موضوع تا همین چند وقت پیش برام غیر قایل انجام بود یجورایی و انگار بین خودم و امثال شما که خیلی حرفه ای هستید فاصله ای میدیدم و اعتماد به نفس این و نداشتم که هم صحبت بشم با شماها..خودمم نمیدونم کی و چطور این اتفاق افتاد ولی الان با قدرت تمام خودم رو لایق این همصحبتی میدونم.
این کامنتم اولش فرستادم بعد که خوندمش خودم تعجب کردم چون یه زمانی برام یه کار سخت بود.تصمیم گرفتم کامنتو ویرایش بکنمم و خودم و تحسین کنم بخاطر این رشد،🌺🌺
دم شما گرم و امیدوارم قدرتمندانه تر و شاد ترو سلامت تر پیش برید..عاشقتونم
سلاام😍😍
من عاشق اصطلاح قلب اکلیلی شدم که😍اینم رفت توی لغات پر استفادم.
دوست عزیزم چقدر قشنگ مفاهیم و با مثال برای با گفتی مخصوصا قسمت قایق خیلی قشنگ بود و اونجایی که گفتید که ناراحت شدن از بقیه یه نوع شرکه من و به فکر فرو برد که اره تو وقتی از دست کسی ناراحت میشی که قدرت میدی دستش و یجورایی برابر با خدایی قرارش میدی که قادر مطلقه..
عاشقتم❤️