این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-19.gif8001020پشتیبانی سایت/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngپشتیبانی سایت2015-07-06 00:00:002025-12-03 06:58:09فقط روی خدا حساب باز کن
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
امروز روز چهارم از چالشه که شروع کردم و این فایل رو دارم گوش میکنم. حس میکنم هر روز خدا یه فایل تکمیلی هم برام میاره که اونها رو گوش بدم تا آگاهیهام کاملتر بشه. امروز فایل «توحید عملی 10» رو گوش دادم و هر لحظه خدا رو شکر میکنم برای هدایتهای همیشگی و دقیقش.
استاد جانم، الان خیلی خوب درک کردم که شرک در دلِ مومن مثل راه رفتن یه مورچه روی سنگ سیاه تو دل تاریکیه. مثل یوسف که در زندان بود و وقتی دوستانش از اونجا آزاد شدند، خودش پیامبر بود و حتی اون لحظه فکر نمیکرد که این، نشونهٔ امید بستن به غیر خداست. همین اشتباه کوچیکش باعث شد هفت سال در زندان بمونه.
فرق نمیکنه کی باشی، کجای مسیر باشی، حتی اگر بالاترین فرکانس باشی، اگه لحظهای حواست نباشه، شرک سراغت میاد. حالا که روز چهارم این چالش رو میگذرانم، بهتر درک میکنم چرا خدا منو هدایت کرد که این فایل رو چهل روز گوش کنم. بزرگترین گناه در نظر خدا، شرک و شریک گذاشتن برای کسیه که نه زاده شده و نه زاده. شما بارها گفتید که قرآن در یک کلمه خلاصه شده: توحید.
خدای مهربونم برای اینکه من خوشبخت باشم در این جهان، هدایت کرد که ذهنم رو خاموش کنم و با گوش دادن به این فایل، عمق موضوع رو بهتر بفهمم. هر بار که گوشش میکنم، بیشتر میفهمم چقدر مهمه و چقدر ما ضعیفیم در این موضوع.
از خدا میخوام که همیشه در این مسیر توحیدی کنارم باشه و لحظهای رها نکنه، که مبادا حتی برای ثانیهای به غیر خودش امید ببندم. هر روز که میگذره، بیشتر به عظمت توحید و اهمیت خلوص ایمان پی میبرم و هر بار که این آگاهی رو درک میکنم، حس میکنم قلبم سبکتر، روح و ذهنم روشنتر و زندگیم پر از نور و آرامش میشه.
خدا رو هزار بار شکر که چنین هدایت لحظهای و چنین مسیر الهی رو در اختیارم گذاشته
عرض سلام و خدا قوت خدمت استاد بزرگوار؛ مریم بانو و همه اعضاء محترم خانواده بزرگ عباس منش
وقتی صحبت از شرک میشه ؛ فکر میکنیم شرک یعنی بت پرستی ؛غافل از اینکه شرک ؛ یعنی باور نداشتن به خدا ؛ شرک یعنی متوقع بودن از دیگران؛ یادم میاد در دوران تحصیل وقتی معلمی فرزندش می آورد مدرسه ؛ همه می رفتند قربون و صدقه بچه می رفتند برای اینکه تو چشم معلم بیان ؛ الان میفهم اون کار هم شرک بود ؛ خدایا به ما کمک کن تا با هدایت تو همیشه در مسیر درست باشیم ؛ ایاک نعبد و ایاک نستعین ؛
خدایا شکرت بابت این آگاهی های مفید و ارزشمند
خدایا کمک کن که عامل به این آگاهی ها هم باشیم
خدایا دوست دارم و از تو به اندازه فضل و وهابیت ربوبیت توقع دارم
همین مثالی که زدی منو برد به دوران کودکی خودم و کلی خاطره و حسهای قدیمی رو زنده کرد. راستش، از همون اول خیلی خوب نمیتونستم با دیگران ارتباط برقرار کنم و تو خیلی از موقعیتها نمیدونستم چطور رفتار کنم. همیشه وقتی میدیدم نمیتونم مثل بقیه دوستام یا خواهرام خودمو به آب و آتیش بزنم تا توجه کسی رو جلب کنم، حالم بد میشد و فکر میکردم مشکل از منه.
من از اول اینطور بودم، اما وقتی دیدم آدمهای اطرافم خلاف من عمل میکنن، کمکم منم شدم مثل اونا، همرنگ شدم، و تلاش کردم خودمو وفق بدم. گرچه خیلی سخت بود و بعد از مدتی خسته میشدم، اما ادامه دادم و تجربه کردم «مشرک شدن» رو و اینکه چطور خودم رو گم کنم رو هم خوب یاد گرفتم.
حالا که به گذشته نگاه میکنم، میبینم چقدر این مسیر سخت و پرچالش بود و چقدر تجربهها بهم درس دادن. و از خدای مهربونم بینهایت سپاسگزارم که باگها و نقطه ضعفهایی که مدتها منو از خودش دور کرده بود، برام آشکار کرد و اجازه داد دوباره مسیر درست رو پیدا کنم.
الان میتونم با قلبی آرامتر و آگاهی بیشتر، مسیر توحیدی خودم رو عاشقانهتر ادامه بدم. این حس که دارم تغییر میکنم، دارم رشد میکنم، و میتونم خود واقعیمو ببینم، یه حس ناب و بینظیره. انشاءالله خدا به همه ما کمک کنه که همیشه در این مسیر پایدار و مستدام باقی بمونیم و با عشق، آگاهی و آرامش هر روزمون رو بسازیم.
وقتی داشتم این فایل را گوش میکردم یاد روزی افتادم که من ازیکی از ادمهای نزدیکم
صربه ی بزرگی خوردم چون روی اون حساب کرده بودم .
من هر بار سراغ این فایل میام همون تجربه تلخ یادم میاد .
آنچنان ضربه سنگینی خوردم که هیچ وقت یادم نمیره و از آن زمان سعی میکنم اصلا روی کسی حساب نکنم غیر خدا .
یه وقتهایی پیش میاد که دچار همچین اشتباهی بشم ولی سریع متوجه میشم و به خودم یادآور میشم که نباید به غیر خدا روی کسی حساب کنم .
یه وقتهایی احساس میکنم یه گاردی در برابر آدمهای نزدیک زندگیم گرفتم .
به ظاهر چیزی معلوم نیست ولی در درونم خیلی فاصله گرفتم .
خیلی وقته دیگه خیلی چیزها را برای دیگران توضیح نمیدم .
من از خودم و اهدافم و کارهای خودم دیگه با کسی حرف نمیزنم ، نمیدونم چقدر دارم این مسیر درست میرم ولی در حال حاضر اینطوری حالم بهتره و با خودم و خدای درونم حال میکنم .
دنیای من با دنیای اطرافیانم زمین تا آسمونه.
حرف زدن
نگاه به زندگی
سبک غذایی
طرز فکر
نگاهم به خدا و جهان
نگاهم به پول
دیروز رفتم آرایشگاه تا یه مشاوره بگیرم برای رنگ مویی که میخوام روی موهای خودم بزارم
وقتی وارد شدم منشی سالن گفت ، مسئولش نیست .
همون لحظه با خودم گفتم الخیر فی ما وقع .
با لبخند و احترام تشکر کردم و خداحافظی و اومدم بیرون.
همون لحظه پیش خودم گفتم الهام الان وقتش نیست اجازه بده خدا به وقتش هدایت میکنه و آسوده و رها برگشتم خوونه .
این شخصیتی که دارم ورژن جدیدی از منه که من قبلاً اینطوری فکر نمیکردم .
الان به اتفاقات نگاه بهتری دارم.
الان سعی میکنم با برنامه ریزی خداوند پیش برم.
روی هیچ چیز و هیچ کسی حساب نکنم و توکل کنم به جریان خداوند.
بارها شده همه چیز را سپردم به خدا بعد آنقدر ساده و راحت و عالی همه چیز برای من خوب پیش رفته که خودم هم باورم نمیشد که چطور ممکنه ؟
الهام جانم، اول از همه تبریک میگم بهت! واقعا عالیه که تغییراتی که تو درون خودت داری ایجاد میکنی رو نه فقط حس میکنی، بلکه با ما هم به اشتراک میگذاری. همین که تو مینویسی، برای من مثل یه چراغ روشنه؛ مثالهایی که میاری خیلی شبیه اتفاقاتی هست که خودم تجربه کردم و باعث میشه نجواهای ذهنم که مدام کارهایی که انجام میدم رو کم میبینن، یه کم خاموش شن و حس کنم دارم درست مسیرم رو میرم.
این روزها من هم دارم تاثیر این مسیر رو تو همه بخشهای زندگیم میبینم. قبلاً وقتی یه کاری میخواستم انجام بدم یا یه تصمیمی میگرفتم، حتما باید به کسی میگفتم، اما حالا دیگه مثل گذشته نیست. الان مهمترین مشاور و پشتیبان من، خدای مهربونمه و با این اعتماد، همه چیز خیلی آرومتر و بهتر داره جلو میره.
واقعا از خداجونم ممنونم که ما رو به این مسیر آورده و هر روز با این نوشتنها داریم تغییرات خودمون رو میبینیم. این حس که داریم رشد میکنیم و مسیرمون پر از عشق و آرامشه، یه چیزی نیست که بشه با کلمات ساده گفت، فقط باید حسش کرد. خدا رو هزار مرتبه شکر میکنم برای این مسیر سراسر عشق و آرامش، برای هدایت لحظهبهلحظهش و برای اینکه ما داریم میفهمیم و تجربه میکنیم چقدر خودمون ارزشمندیم و چقدر این مسیر، مسیر درست و الهیست.
سلام به استاد جان نازنینم و دوستای همفرکانسی قشنگم
امروز (6/26) روز سوم چالش توحیدی منه. راستشو بخواین، وقتی برای بار سوم فایل رو گوش میدادم، انگار همهچیز تازه بود برام. هر دفعه که گوش میکنم یه درک عمیقتر پیدا میکنم، یه حس دیگه میاد سراغم. همین باعث میشه بیشتر از خدا بخوام که فهم این حرفا رو برام آسون کنه تا بتونم قشنگ توی زندگیم پیادهشون کنم.
از اون طرف، امروز دومین روز کاریه که تازه شروع کردم. چون سر کار نمیتونم گوشی دستم بگیرم، برنامهم رو جوری چیدم که قبل از رفتن فایل رو گوش بدم و برداشتهامو بنویسم. یه جمله از استاد خیلی بهم چسبید:
«وقتی فقط به خدا و قدرتش ایمان داشته باشی، کل جهان میاد به خدمتت.»
دقیقا اینو روز اول کاری حس کردم. وقتی نترسیدم و فقط خدا رو قدرتمند دیدم، همهچیز جوری پیش رفت که انگار دست به یکی کرده بودن تا حمایتم کنن. جالب اینجاست با اینکه اولین روزم بود و هیچی بلد نبودم، یه آرامش عجیبی تو وجودم بود. اونقدری مطمئن بودم که انگار سالهاست دارم این کارو میکنم. دیگه مثل قبل دستپاچه نمیشدم وقتی کارفرما میومد. احتراممو میذاشتم، ولی قدرت رو داده بودم دست خدا. همین باعث شد حتی تو همون روز اول، یه احترام خاصی از بقیه ببینم.
این تجربه خیلی محکمترم کرد. چون قبلا وقتی کاری رو شروع میکردم، همش شرک میومد سراغم؛ یعنی فکر و خیال اینکه «دیگران چی میگن» باعث میشد دست و پامو گم کنم. ولی دیروز نه… چون خدا رو تو دلم پیدا کرده بودم، یه اعتماد و اطمینان داشتم که اصلا اجازه نداد اون ترسا حاکمم بشن.
برای همینم الان مطمئنترم: فاطمه این مسیر رو ادامه بده. توحید داره خودش رو نشون میده. فقط صبور باش و بذار قدمبهقدم تکاملت شکل بگیره
استاد جانم سلام، دوستان همراه و هم فرکانسی کنن سلام
(استاد جانم این کامنت دیروز (6/25) من برای سایت بود، نوشته بودم اما یادم رفته بود به انتشار در بیارم.)
امروز صبح خیلی زودتر از روزای قبل از خواب بیدار شدم، چون امروز روز اول کاریه که خدای مهربونم وقتی فقط بهش تکیه کردم برام فراهم کرد. و حالا قبل از اینکه از خونه بیرون برم، این تصمیم رو گرفتم که همینجا این تعهدم رو به خدای مهربونم و به خودم، فاطمه جان، بنویسم:
از همین شروع کار، فقط روی خدا حساب میکنم. ایمان دارم که وقتی من روی خدا حساب باز کنم، همهچیز دقیقاً همونجوری میشه که خواهانشم.
از خدا میخوام توی این مسیر همراهم باشه. من که هیچی بلد نیستم، اون همهچیز رو بلده. امروز چون روز اوله چیزی خاصی به ذهنم نمیاد که تعریف کنم، اما از فردا میخوام از اتفاقاتی که مربوط به فقط روی خدا حساب کردن هست، بیشتر براتون بنویسم.
تنها چیزی که الان تو ذهنمه اینه که وقتی فقط و فقط روی خدا حساب میکنی، همهچی از این رو به اون رو میشه.
سلیمان به خدا گفت: «به من ملکی عطا کن که به هیچکس ندادی.» و خدا هم همون نعمتی رو بهش داد که سلیمان تو دلش باور داشت.
منم میدونم که دارم روی خدا حساب میکنم، اما برای رسیدن به اون رزق بیحسابی که دلم میخواد، باید ظرفم رو بزرگتر کنم.
استاد جانم سلام، اینجا میخوام نتایجم رو مکتوب کنم و خودم رو متعهد بدونم که در تمام این چهل روز بیام و از اتفاقاتی که در مسیر توحیدیتر شدنم پیش میاد، برای شما بنویسم.
دیروز در فایل «توحیدی نه» گفتم که خدا منو دقیقاً به سمت همون قنادیای که دلم میخواست هدایت کرد و حالا از فردا قراره کارم شروع بشه. اما میخوام کمی برگردم عقب؛ به همون دیروزی که تصمیم گرفتم این چله رو آغاز کنم. همون تصمیمی که باز هم هدایت خدا بود و از طریق یکی از کامنتهای دوستان به دست من رسید.
از همون لحظهای که محکم تصمیم گرفتم فقط روی قدرت خدا حساب کنم و قدم بذارم وسط ترسهام، خدا بیدرنگ جوابم رو داد. چیزی که مدتها دنبالش بودم، خیلی راحت و بدون دردسر وارد زندگیم شد.
چون دیروز کامنتی منتشر نکردم، امروز رو روز اول این چله قرار میدم تا هم خودم شاهد تغییرات باشم و هم برای خودم و دوستان یک چکاپ روشن و شفاف ثبت بشه.
امروز روز اول این تصمیم منه و خودم رو در پلهی اول میبینم. میخوام این رو به فاطمه یادآوری کنم که این مسیر یک مسیر تکامله؛ باید حواسش به تکاملی که باید طی کنه باشه و نخواد یکشبه ره صد ساله رو بره.
استاد جانم، چون معتقدم تمام فایلهایی که این روزها میبینم به هم وصل و تکمیلکنندهی هماند، دیروز وقتی قسمت هفتم «سفر به دور آمریکا» رو دیدم و شنیدم چطور شما و مریم جان از فرایند بهوجود آمدن پروانه گفتید، خیلی بهتر برام جا افتاد که برای رسیدن به اون پروانه باید صبر کرد.
قبل از اینکه فایل «گفتوگو با استاد آرزو جان» رو ببینم، غروری از همان ابتدای هر کار منو فرا میگرفت؛ باعث میشد در هیچ کاری تواضع نداشته باشم و خیلی زود، چون نمیخواستم مسیر تکامل رو طی کنم، از اون کار خسته بشم و رهاش کنم. همیشه هم برام سوال بود که چرا انقدر از این شاخه به اون شاخه میپرم؟ من در هر کاری عملکرد خوبی داشتم، اما فقط همون «تکامل» بود که نمیخواستم طی بشه. به همین دلیل هم جهان مدام از همین زاویه به من ضربه میزد.
تا اینکه وارد دوره «احساس لیاقت» شدم. از وقتی لیاقتم رو کمی بهتر درک کردم، جهان هم راه رو برام باز کرد و منو به سمت خواستههام هدایت کرد. حالا هم برای همین، این چله رو برای خودم در نظر گرفتم تا بتونم تکامل رو عمیقتر بفهمم و در این مسیر ثابتقدم بمونم.
باز هم ازت ممنونم استاد جانم، بابت این فضای روحانی و این فرصت بزرگ که فراهم کردی تا بتونیم توحید رو در بندبند وجودمون جاری کنیم.
این فایل عالی ترین فایل هس وقتی کامنت دوستان میخوندم خیلی ها از طریق همین فایل هدایت شدن
امروز وقتی هدایت شدم به این فایل و دوبار پلی کردم و گوش میکنم منم اولا خیلی از دیگران ضربه خوردم
و زمین خوردم. ولی از وقتی به خدا اعتماد کردم هر روز معجزاتی برام رخ میده که خودم حیرت میکنم که چرا تو این سالها بهش اعتماد نداشتم.
در مورد دخترم تو سن نوجوانی هس چالشی داشتم و اگه خواستش اجابت نمیکردم خیلی عصبی میشد و کار به دعوا میکشید ولی اینبار برای خرید لباسی که میخواست رفتیم بوتیکی نخواست و برگشتیم و من خیلی میترسیدم بازم دعوا رو باهام شروع کنه و با خودم حرف میزدم که چرا میترسی خدا هس ترس نداره خودش درست میکنه. دیروز وقتی با دوستش بیرون رفته بود همون لباس با قیمت پایینتر تو مغازه دیده بود بهم گفت گفتم برو بخر ولی گفت الان نمیخوام پاییز با هودی میخرم . خیلی حیرت کردم دختری که اگه چیزی رو میخواست اگه نمیخریدیم جنگ بزرگی راه می انداخت الان میگه نمیخوام. خدایا شکرت که سورپرایزم میکنی و این همه نشونه برام میفرستی که بنده من تو منو قبول داشته باش بقیه کارا با من.. من الان قدم اول جلسه چهارم هستم اونقدر این مسیر برام لذت بخش هس که خودم لذت میبرم که فقط خداست که هدایتگر منه.
این فایل رو بارها در گذشته گوش داده بودم، اما همونطور که شما همیشه میفرمایید: «در هر مدار، همان چیزی رو دریافت میکنی که ظرفیت مدارته.» اون روزها مدار من پایینتر از حالا بود و فقط بخشی از پیام رو میگرفتم. ولی حالا… با خوندن کامنتها و دوباره شنیدن این فایل، اشکهام بیاختیار جاریه. انگار تازه دارم میفهمم و لمس میکنم که اصل همهی کارها توحیده.
استاد جانم، این روزها برای من مثل روزهای طلایی زندگیان. هم به واسطهی دورهی احساس لیاقت، و هم از طریق همین فایلهای رایگانی که بهراستی هزاران میلیارد میارزن. هر کدوم مثل یک آینهان که منو با حقیقت وجودم روبهرو میکنن و لحظه به لحظه دارن منو توحیدیتر میکنن. پیام «توحیدیتر شدن» بارها بهم رسید، ولی من نمیفهمیدم. حالا اما با بند بند وجودم دارم میچشم.
حتی این دستها دیگه دستهای من نیستن، این چشمها چشمهای من نیستن. از صبح که چشم باز کردم و وارد سایت شدم، میدونم من نبودم که نوشتم و خوندم، تنها کار خودش بود. تنها خداست که داره منو اینطور هدایت میکنه. من مدتها ازش میخواستم علت ترمزها و گرفتاریها رو بهم نشون بده. و حالا داره با این فایلهای توحیدی بهم میگه که ریشهی همه چیز، «شرک پنهان» بود. همون شرکی که مثل تاریکی دیده نمیشه و آدم خیال میکنه نیست، اما در تمام کارهاش ریشه داره.
استاد جانم، زبانم قاصره از شکر و ستایش این همه هدایت. خدای رحمان و رحیمم، رفیق من، عشق من… شکرت برای اینکه پردهها رو کنار زدی. شکرت برای اینکه دخترت رو نجات دادی.
یادته بچگیهام همیشه برات نامه مینوشتم؟ با اینکه ازت میترسیدم، اما باز هم باهات حرف میزدم. اون روزها پر از گله و شکایت بودم. اما امروز میبینم که تو شدی همهکس من. تو شدی مادرم، پدرم، همسر و یارم، خواهر و برادرم، بهترین رفیقم.
حالا تازه میفهمم چرا به خیلی چیزها نرسیدم… چون به جای اینکه حساب روی تو کنم، روی بندههات حساب میکردم. خدایا! تو همیشه گفتی که توبهپذیری. تو در هر آیه یادآور شدی که برگردید و من شما را میپذیرم. پس من امروز توبه میکنم از هر لحظهای که قدرت رو در دست غیر تو دیدم. توبه میکنم از هر ثانیهای که به بندهها تکیه کردم و تو رو ندیدم.
خدایا ازت میخوام منو ثابتقدم نگه داری. منو یاری کن که فقط تو رو بپرستم، فقط از تو یاری بخوام، و فقط قدرت مطلق تو رو ببینم. خدایا خودت منو در این راه نگه دار و کمکم کن این مسیر رو زیباترین شکل ممکن طی کنم.
خدایا میخوام قدرت رو از همهی آدمها بردارم و فقط در وجود تو ببینم. میخوام به جایی برسم که جز تو هیچکس رو نبینم و هیچکس در دلم جای نداشته باشه.
خدایا شکرت برای این درک تازه، برای این هدایت بیوقفه، برای همهی دعاهایی که به زیباترین شکل جواب دادی.
تو خالق منی، ربّ منی، یار و همراه منی. و من امروز بیش از هر زمان دیگهای میدونم: «لا حول و لا قوه الا بالله»
دوست نازنین و خوشدل من، تو هدیهٔ خدا به منی. عاشقتم که انقدر نابی و خدا درست وقتی که من نیاز داشتم، تو رو به زندگیم هدایت کرد. هر روز برای داشتنِ تو از خدای مهربونم شکر میکنم.
بعد از اومدنِ تو به زندگیم فهمیدم که منم خالقِ زندگیِ خودم — تا قبلش اینو خوب درک نکرده بودم، اما تو اومدی و نشونم دادی که تمام خواستههام شدنیان. یادم میاد اولین باری که مهمونِ خونهمون شدی؛ از همون روز اول عاشقِ انرژیِ قشنگی شدم که برامون آوردی. تو از دورها اومدی، از سرزمینِ شعرها و نورها، و حالا در قلبم جا گرفتی؛ امیدها و بلورهای تازه گذاشتی توی دلم.
وقتی برات از راهی که رفتم گفتم، تو انقدر زیبا و مهربون منو دیدی که از اون لحظه بود که تونستم خودم رو بهتر ببینم. قبلاً فاطمه رو اینقدر پرِ استعداد ندیده بودم — تو شدی آینهام تا بهتر بفهمم «فاطمه بودن» یعنی چی و چطور میتونم با مهر و ایمان زندگی کنم.
و اینجاست که یاد اون دکلمهٔ زیبای خسرو شکیبایی میافتم که میگه:
“تو آمدی ز دورها و دورها،
ز سرزمین شعرها و نورها،
کنون نهادی به قلب من امیدها، بلورها.”
سحر جانم، تو مثل همون بلور و نور شدی توی قلبم. حضورت بهم یاد داد که هر روز میشه تازهتر دید، عاشقتر شد و زندگی رو با چشم دل ساخت. سپاسِ خدای مهربونم که چنین هدیهای به من داد و هر روز با حضور تو، قلبم پر از آرامش، امید و نور میشه.
نمیدونم چطوری ازتون سپاسگزاری کنم بابت وقتایی ک میزارین و این فایلهای هدیه رو هم برای خودتون و هم دوستان هم فرکانسیتون تهیه میکنین
من چقدر لذت میبرم از این همزمانی
خدا خیلی بزرگه از وقتی شروع کردم و مستمر هرروز یک فایل از روزشمار تحول زندگی من گوش میدم
دقیقا یک پیام هم زمان با حس و حال اون روزمه
چیزیه ک ذهنمو مشغول کرده و خداوند از طریق این فایلها با من حرف میزنه
ارامش میگیرم واقعا
از تمام شما دوستان عزیزی ک تو سایت تلاش میکنین واقعا سپاسگزارم و همچنین خانم شایسته عزیز
استاد ب قول شما ما هرروز باید این اگاهی ها رو گوش بدیم و عمل کنیم جز لایف استایلمون بشه
من شاید این فایل رو 20بار گوش داده باشم تو این 8-9 ماه ولی در مواقع تضاد ادم اینگار یادش میره
نکه یادش بره هاااا یهو ب خودش میاد ک این کارش شرکه همینکه تو مسیر هستیم و از خداوند هدایت میخوایم و خداوند در زمان مناسب به اگاهی های مناسب هدایتمون میکنه الهی شکرررر
این یعنی مسیر درست
اینا باعث ایمان قوی تر ما میشه
اینا باعث میشن ما بیشتر و با کیفیت تر روی خودمون کار کنیم و تو زندگیامون اجراش کنیم
فقط میدونم باید هرروز بیام توی سایت
باید هرروز از خداوند بخوام هدایتم کنه
این فایل رو هربار ک گوش میدم یذره بیشتر از سریه قبلش میفهمم و سعی میکنم موحدتر باشم
همینکه تلاش میکنیم باعث رشد بیشتر توحید تو زندگیمون میشه
شرک نابود کننده زندگی هرادمی هست
هرچقد ک ب گذشته نگاه میکنم تمام ضربه هایی
ک خوردم از همین شرک ورزیدنام بود
همینکه الان اگاهانه تلاش میکنم موحدتر باشه ب نسبت گذشته و روزهای قبلم الهی شکر همینکه در مسیرم الهی شکر بهترم میشه ب لطف خداوند بزرگ
واقعاً موافقم با حرف قشنگت. یکی از بهترین و عمیقترین فایلها همین توحیده؛ چون وقتی آدم درست درکش کنه تازه میفهمه هیچچیزی جز خدا نیست و همهچیز فقط برمیگرده به همون منبع واحد. انگار زندگی خیلی ساده میشه، اما همونطور که خودت هم اشاره کردی، این سادهترین حقیقت گاهی سختترین چیزیه که میشه توی عمل نگه داشت. چون ذهن مدام میره سراغ اسباب و آدمها، و ما باید دوباره و دوباره یادمون بیاریم که «هیچ فاعلی جز خدا نیست».
من خودم خیلی جاها لغزش دارم و زود یادم میره، اما همین تکرار و همین یادآوریهای هر روزهست که کمک میکنه کمکم این باور توی وجودمون ریشه بدونه. توی همین مدت هم که مشغول گوش دادن جلسات هستم، واقعاً دارم تغییرات رو توی خودم میبینم. انگار همون چیزهایی که قبلاً برام دغدغه و ترس بودن، حالا دارن سبکتر میشن. مثلاً همین مرزبندی گذاشتن برای خودم یا نترسیدن از قضاوت بقیه… اینا همه نتیجهی همون تکرار و تمرین توحیده.
و واقعاً قشنگه که میبینم هر بار این یادآوریها میاد، انگار یه هدایت تازه از طرف خداست برای من. هدایتهایی که دقیقاً به موقع میرسن و به آدم نشون میدن که تنها نیست و همیشه زیر نظر و لطف خداست.
از تو ممنونم که با کامنت زیبات نورت رو پخش کردی و دوباره باعث شدی منم بیشتر به خودم یادآوری کنم. خدا قوت بده بهت فاطمه جان که اینجوری با قلبت مینویسی و ما رو هم شریک عشقت به خدا میکنی.
الهی همهمون به اون نقطهای برسیم که فقط و فقط خدا رو فاعل ببینیم و هر لحظه در آرامش حضورش زندگی کنیم
خدا رو هزار مرتبه شکر که هر لحظه ما رو هدایت میکنه به سمت چیزی که واقعاً میخوایم. چقدر خوشحالم که در این جمع هستم، جمعی که همگی توحید رو اصل همه کارهاشون قرار دادن و میدونن که تنها باید خدا رو بپرستند و تنها از اون یاری بجویند.
این روزها ذهنم مدام پر از این فکره و انگار خدا همیشه منو به سمت توحید میبره. امروز دوباره برگشتم به این بخش، چون میدونم اگه درستش کنم، همه زندگیم درست میشه.
استاد نازنیم، ممنونم که با مثالهات مفاهیمت رو به دل من مینشونی. مثل خورشید که دائماً میتابه، خدا هم دائماً در حال نعمت دادنه. ولی هر آدمی به اندازهای که در معرض نور خورشید قرار میگیره، دریافت میکنه. خداوند همیشه داره منو هدایت میکنه و دستم رو میگیره.
سلام استاد جانم
امروز روز چهارم از چالشه که شروع کردم و این فایل رو دارم گوش میکنم. حس میکنم هر روز خدا یه فایل تکمیلی هم برام میاره که اونها رو گوش بدم تا آگاهیهام کاملتر بشه. امروز فایل «توحید عملی 10» رو گوش دادم و هر لحظه خدا رو شکر میکنم برای هدایتهای همیشگی و دقیقش.
استاد جانم، الان خیلی خوب درک کردم که شرک در دلِ مومن مثل راه رفتن یه مورچه روی سنگ سیاه تو دل تاریکیه. مثل یوسف که در زندان بود و وقتی دوستانش از اونجا آزاد شدند، خودش پیامبر بود و حتی اون لحظه فکر نمیکرد که این، نشونهٔ امید بستن به غیر خداست. همین اشتباه کوچیکش باعث شد هفت سال در زندان بمونه.
فرق نمیکنه کی باشی، کجای مسیر باشی، حتی اگر بالاترین فرکانس باشی، اگه لحظهای حواست نباشه، شرک سراغت میاد. حالا که روز چهارم این چالش رو میگذرانم، بهتر درک میکنم چرا خدا منو هدایت کرد که این فایل رو چهل روز گوش کنم. بزرگترین گناه در نظر خدا، شرک و شریک گذاشتن برای کسیه که نه زاده شده و نه زاده. شما بارها گفتید که قرآن در یک کلمه خلاصه شده: توحید.
خدای مهربونم برای اینکه من خوشبخت باشم در این جهان، هدایت کرد که ذهنم رو خاموش کنم و با گوش دادن به این فایل، عمق موضوع رو بهتر بفهمم. هر بار که گوشش میکنم، بیشتر میفهمم چقدر مهمه و چقدر ما ضعیفیم در این موضوع.
از خدا میخوام که همیشه در این مسیر توحیدی کنارم باشه و لحظهای رها نکنه، که مبادا حتی برای ثانیهای به غیر خودش امید ببندم. هر روز که میگذره، بیشتر به عظمت توحید و اهمیت خلوص ایمان پی میبرم و هر بار که این آگاهی رو درک میکنم، حس میکنم قلبم سبکتر، روح و ذهنم روشنتر و زندگیم پر از نور و آرامش میشه.
خدا رو هزار بار شکر که چنین هدایت لحظهای و چنین مسیر الهی رو در اختیارم گذاشته
عرض سلام و خدا قوت خدمت استاد بزرگوار؛ مریم بانو و همه اعضاء محترم خانواده بزرگ عباس منش
وقتی صحبت از شرک میشه ؛ فکر میکنیم شرک یعنی بت پرستی ؛غافل از اینکه شرک ؛ یعنی باور نداشتن به خدا ؛ شرک یعنی متوقع بودن از دیگران؛ یادم میاد در دوران تحصیل وقتی معلمی فرزندش می آورد مدرسه ؛ همه می رفتند قربون و صدقه بچه می رفتند برای اینکه تو چشم معلم بیان ؛ الان میفهم اون کار هم شرک بود ؛ خدایا به ما کمک کن تا با هدایت تو همیشه در مسیر درست باشیم ؛ ایاک نعبد و ایاک نستعین ؛
خدایا شکرت بابت این آگاهی های مفید و ارزشمند
خدایا کمک کن که عامل به این آگاهی ها هم باشیم
خدایا دوست دارم و از تو به اندازه فضل و وهابیت ربوبیت توقع دارم
فاطمه جان نازنینم سلام،
همین مثالی که زدی منو برد به دوران کودکی خودم و کلی خاطره و حسهای قدیمی رو زنده کرد. راستش، از همون اول خیلی خوب نمیتونستم با دیگران ارتباط برقرار کنم و تو خیلی از موقعیتها نمیدونستم چطور رفتار کنم. همیشه وقتی میدیدم نمیتونم مثل بقیه دوستام یا خواهرام خودمو به آب و آتیش بزنم تا توجه کسی رو جلب کنم، حالم بد میشد و فکر میکردم مشکل از منه.
من از اول اینطور بودم، اما وقتی دیدم آدمهای اطرافم خلاف من عمل میکنن، کمکم منم شدم مثل اونا، همرنگ شدم، و تلاش کردم خودمو وفق بدم. گرچه خیلی سخت بود و بعد از مدتی خسته میشدم، اما ادامه دادم و تجربه کردم «مشرک شدن» رو و اینکه چطور خودم رو گم کنم رو هم خوب یاد گرفتم.
حالا که به گذشته نگاه میکنم، میبینم چقدر این مسیر سخت و پرچالش بود و چقدر تجربهها بهم درس دادن. و از خدای مهربونم بینهایت سپاسگزارم که باگها و نقطه ضعفهایی که مدتها منو از خودش دور کرده بود، برام آشکار کرد و اجازه داد دوباره مسیر درست رو پیدا کنم.
الان میتونم با قلبی آرامتر و آگاهی بیشتر، مسیر توحیدی خودم رو عاشقانهتر ادامه بدم. این حس که دارم تغییر میکنم، دارم رشد میکنم، و میتونم خود واقعیمو ببینم، یه حس ناب و بینظیره. انشاءالله خدا به همه ما کمک کنه که همیشه در این مسیر پایدار و مستدام باقی بمونیم و با عشق، آگاهی و آرامش هر روزمون رو بسازیم.
بنام خدای بخشنده و مهربان
خدایا هر آن چه دارم از آن توست و
تو به من دادی.
خدایا هر موفقیتی که دارم و کسب کردم
از آن توست و تو به من دادی.
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری
می خواهم .
خدایا مرا هدایت کن به راه راست
راه کسانی که به آنها نعمت دادی .
سلام
وقتی داشتم این فایل را گوش میکردم یاد روزی افتادم که من ازیکی از ادمهای نزدیکم
صربه ی بزرگی خوردم چون روی اون حساب کرده بودم .
من هر بار سراغ این فایل میام همون تجربه تلخ یادم میاد .
آنچنان ضربه سنگینی خوردم که هیچ وقت یادم نمیره و از آن زمان سعی میکنم اصلا روی کسی حساب نکنم غیر خدا .
یه وقتهایی پیش میاد که دچار همچین اشتباهی بشم ولی سریع متوجه میشم و به خودم یادآور میشم که نباید به غیر خدا روی کسی حساب کنم .
یه وقتهایی احساس میکنم یه گاردی در برابر آدمهای نزدیک زندگیم گرفتم .
به ظاهر چیزی معلوم نیست ولی در درونم خیلی فاصله گرفتم .
خیلی وقته دیگه خیلی چیزها را برای دیگران توضیح نمیدم .
من از خودم و اهدافم و کارهای خودم دیگه با کسی حرف نمیزنم ، نمیدونم چقدر دارم این مسیر درست میرم ولی در حال حاضر اینطوری حالم بهتره و با خودم و خدای درونم حال میکنم .
دنیای من با دنیای اطرافیانم زمین تا آسمونه.
حرف زدن
نگاه به زندگی
سبک غذایی
طرز فکر
نگاهم به خدا و جهان
نگاهم به پول
دیروز رفتم آرایشگاه تا یه مشاوره بگیرم برای رنگ مویی که میخوام روی موهای خودم بزارم
وقتی وارد شدم منشی سالن گفت ، مسئولش نیست .
همون لحظه با خودم گفتم الخیر فی ما وقع .
با لبخند و احترام تشکر کردم و خداحافظی و اومدم بیرون.
همون لحظه پیش خودم گفتم الهام الان وقتش نیست اجازه بده خدا به وقتش هدایت میکنه و آسوده و رها برگشتم خوونه .
این شخصیتی که دارم ورژن جدیدی از منه که من قبلاً اینطوری فکر نمیکردم .
الان به اتفاقات نگاه بهتری دارم.
الان سعی میکنم با برنامه ریزی خداوند پیش برم.
روی هیچ چیز و هیچ کسی حساب نکنم و توکل کنم به جریان خداوند.
بارها شده همه چیز را سپردم به خدا بعد آنقدر ساده و راحت و عالی همه چیز برای من خوب پیش رفته که خودم هم باورم نمیشد که چطور ممکنه ؟
با خدا باش و پادشاهی کن
در پناه الله یکتا
سلام الهام نازنینم،
الهام جانم، اول از همه تبریک میگم بهت! واقعا عالیه که تغییراتی که تو درون خودت داری ایجاد میکنی رو نه فقط حس میکنی، بلکه با ما هم به اشتراک میگذاری. همین که تو مینویسی، برای من مثل یه چراغ روشنه؛ مثالهایی که میاری خیلی شبیه اتفاقاتی هست که خودم تجربه کردم و باعث میشه نجواهای ذهنم که مدام کارهایی که انجام میدم رو کم میبینن، یه کم خاموش شن و حس کنم دارم درست مسیرم رو میرم.
این روزها من هم دارم تاثیر این مسیر رو تو همه بخشهای زندگیم میبینم. قبلاً وقتی یه کاری میخواستم انجام بدم یا یه تصمیمی میگرفتم، حتما باید به کسی میگفتم، اما حالا دیگه مثل گذشته نیست. الان مهمترین مشاور و پشتیبان من، خدای مهربونمه و با این اعتماد، همه چیز خیلی آرومتر و بهتر داره جلو میره.
واقعا از خداجونم ممنونم که ما رو به این مسیر آورده و هر روز با این نوشتنها داریم تغییرات خودمون رو میبینیم. این حس که داریم رشد میکنیم و مسیرمون پر از عشق و آرامشه، یه چیزی نیست که بشه با کلمات ساده گفت، فقط باید حسش کرد. خدا رو هزار مرتبه شکر میکنم برای این مسیر سراسر عشق و آرامش، برای هدایت لحظهبهلحظهش و برای اینکه ما داریم میفهمیم و تجربه میکنیم چقدر خودمون ارزشمندیم و چقدر این مسیر، مسیر درست و الهیست.
بنام خدای رحمان و رحیم
سلام به شما دوست عزیزم
برای پاسخی که برایم نوشتی خیلی خیلی تشکر میکنم .
این نقطه های آبی کنار اسمم در سایت برای من نشانه های خداست که به وسیله دستان پر از مهر شما دوستان هم فرکانسی به دستم میرسد.
فاطمه خوش قلبم امیدوارم همیشه هم جهت با جریان خداوند باشی.
شما را تحسین میکنم برای بودن در مسیر آگاهی
در پناه الله شادو ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشی.
سلام به استاد جان نازنینم و دوستای همفرکانسی قشنگم
امروز (6/26) روز سوم چالش توحیدی منه. راستشو بخواین، وقتی برای بار سوم فایل رو گوش میدادم، انگار همهچیز تازه بود برام. هر دفعه که گوش میکنم یه درک عمیقتر پیدا میکنم، یه حس دیگه میاد سراغم. همین باعث میشه بیشتر از خدا بخوام که فهم این حرفا رو برام آسون کنه تا بتونم قشنگ توی زندگیم پیادهشون کنم.
از اون طرف، امروز دومین روز کاریه که تازه شروع کردم. چون سر کار نمیتونم گوشی دستم بگیرم، برنامهم رو جوری چیدم که قبل از رفتن فایل رو گوش بدم و برداشتهامو بنویسم. یه جمله از استاد خیلی بهم چسبید:
«وقتی فقط به خدا و قدرتش ایمان داشته باشی، کل جهان میاد به خدمتت.»
دقیقا اینو روز اول کاری حس کردم. وقتی نترسیدم و فقط خدا رو قدرتمند دیدم، همهچیز جوری پیش رفت که انگار دست به یکی کرده بودن تا حمایتم کنن. جالب اینجاست با اینکه اولین روزم بود و هیچی بلد نبودم، یه آرامش عجیبی تو وجودم بود. اونقدری مطمئن بودم که انگار سالهاست دارم این کارو میکنم. دیگه مثل قبل دستپاچه نمیشدم وقتی کارفرما میومد. احتراممو میذاشتم، ولی قدرت رو داده بودم دست خدا. همین باعث شد حتی تو همون روز اول، یه احترام خاصی از بقیه ببینم.
این تجربه خیلی محکمترم کرد. چون قبلا وقتی کاری رو شروع میکردم، همش شرک میومد سراغم؛ یعنی فکر و خیال اینکه «دیگران چی میگن» باعث میشد دست و پامو گم کنم. ولی دیروز نه… چون خدا رو تو دلم پیدا کرده بودم، یه اعتماد و اطمینان داشتم که اصلا اجازه نداد اون ترسا حاکمم بشن.
برای همینم الان مطمئنترم: فاطمه این مسیر رو ادامه بده. توحید داره خودش رو نشون میده. فقط صبور باش و بذار قدمبهقدم تکاملت شکل بگیره
روز دوم از چالش من
استاد جانم سلام، دوستان همراه و هم فرکانسی کنن سلام
(استاد جانم این کامنت دیروز (6/25) من برای سایت بود، نوشته بودم اما یادم رفته بود به انتشار در بیارم.)
امروز صبح خیلی زودتر از روزای قبل از خواب بیدار شدم، چون امروز روز اول کاریه که خدای مهربونم وقتی فقط بهش تکیه کردم برام فراهم کرد. و حالا قبل از اینکه از خونه بیرون برم، این تصمیم رو گرفتم که همینجا این تعهدم رو به خدای مهربونم و به خودم، فاطمه جان، بنویسم:
از همین شروع کار، فقط روی خدا حساب میکنم. ایمان دارم که وقتی من روی خدا حساب باز کنم، همهچیز دقیقاً همونجوری میشه که خواهانشم.
از خدا میخوام توی این مسیر همراهم باشه. من که هیچی بلد نیستم، اون همهچیز رو بلده. امروز چون روز اوله چیزی خاصی به ذهنم نمیاد که تعریف کنم، اما از فردا میخوام از اتفاقاتی که مربوط به فقط روی خدا حساب کردن هست، بیشتر براتون بنویسم.
تنها چیزی که الان تو ذهنمه اینه که وقتی فقط و فقط روی خدا حساب میکنی، همهچی از این رو به اون رو میشه.
سلیمان به خدا گفت: «به من ملکی عطا کن که به هیچکس ندادی.» و خدا هم همون نعمتی رو بهش داد که سلیمان تو دلش باور داشت.
منم میدونم که دارم روی خدا حساب میکنم، اما برای رسیدن به اون رزق بیحسابی که دلم میخواد، باید ظرفم رو بزرگتر کنم.
و دعای امروز من اینه:
خدایا کمکم کن هر روز ظرفم رو بزرگ و بزرگتر کنم.
روز اول از چله توحیدیتر شدن
استاد جانم سلام، اینجا میخوام نتایجم رو مکتوب کنم و خودم رو متعهد بدونم که در تمام این چهل روز بیام و از اتفاقاتی که در مسیر توحیدیتر شدنم پیش میاد، برای شما بنویسم.
دیروز در فایل «توحیدی نه» گفتم که خدا منو دقیقاً به سمت همون قنادیای که دلم میخواست هدایت کرد و حالا از فردا قراره کارم شروع بشه. اما میخوام کمی برگردم عقب؛ به همون دیروزی که تصمیم گرفتم این چله رو آغاز کنم. همون تصمیمی که باز هم هدایت خدا بود و از طریق یکی از کامنتهای دوستان به دست من رسید.
از همون لحظهای که محکم تصمیم گرفتم فقط روی قدرت خدا حساب کنم و قدم بذارم وسط ترسهام، خدا بیدرنگ جوابم رو داد. چیزی که مدتها دنبالش بودم، خیلی راحت و بدون دردسر وارد زندگیم شد.
چون دیروز کامنتی منتشر نکردم، امروز رو روز اول این چله قرار میدم تا هم خودم شاهد تغییرات باشم و هم برای خودم و دوستان یک چکاپ روشن و شفاف ثبت بشه.
امروز روز اول این تصمیم منه و خودم رو در پلهی اول میبینم. میخوام این رو به فاطمه یادآوری کنم که این مسیر یک مسیر تکامله؛ باید حواسش به تکاملی که باید طی کنه باشه و نخواد یکشبه ره صد ساله رو بره.
استاد جانم، چون معتقدم تمام فایلهایی که این روزها میبینم به هم وصل و تکمیلکنندهی هماند، دیروز وقتی قسمت هفتم «سفر به دور آمریکا» رو دیدم و شنیدم چطور شما و مریم جان از فرایند بهوجود آمدن پروانه گفتید، خیلی بهتر برام جا افتاد که برای رسیدن به اون پروانه باید صبر کرد.
قبل از اینکه فایل «گفتوگو با استاد آرزو جان» رو ببینم، غروری از همان ابتدای هر کار منو فرا میگرفت؛ باعث میشد در هیچ کاری تواضع نداشته باشم و خیلی زود، چون نمیخواستم مسیر تکامل رو طی کنم، از اون کار خسته بشم و رهاش کنم. همیشه هم برام سوال بود که چرا انقدر از این شاخه به اون شاخه میپرم؟ من در هر کاری عملکرد خوبی داشتم، اما فقط همون «تکامل» بود که نمیخواستم طی بشه. به همین دلیل هم جهان مدام از همین زاویه به من ضربه میزد.
تا اینکه وارد دوره «احساس لیاقت» شدم. از وقتی لیاقتم رو کمی بهتر درک کردم، جهان هم راه رو برام باز کرد و منو به سمت خواستههام هدایت کرد. حالا هم برای همین، این چله رو برای خودم در نظر گرفتم تا بتونم تکامل رو عمیقتر بفهمم و در این مسیر ثابتقدم بمونم.
باز هم ازت ممنونم استاد جانم، بابت این فضای روحانی و این فرصت بزرگ که فراهم کردی تا بتونیم توحید رو در بندبند وجودمون جاری کنیم.
بنام خدایی که پروردگار من است
سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان همفرکانسیم
این فایل عالی ترین فایل هس وقتی کامنت دوستان میخوندم خیلی ها از طریق همین فایل هدایت شدن
امروز وقتی هدایت شدم به این فایل و دوبار پلی کردم و گوش میکنم منم اولا خیلی از دیگران ضربه خوردم
و زمین خوردم. ولی از وقتی به خدا اعتماد کردم هر روز معجزاتی برام رخ میده که خودم حیرت میکنم که چرا تو این سالها بهش اعتماد نداشتم.
در مورد دخترم تو سن نوجوانی هس چالشی داشتم و اگه خواستش اجابت نمیکردم خیلی عصبی میشد و کار به دعوا میکشید ولی اینبار برای خرید لباسی که میخواست رفتیم بوتیکی نخواست و برگشتیم و من خیلی میترسیدم بازم دعوا رو باهام شروع کنه و با خودم حرف میزدم که چرا میترسی خدا هس ترس نداره خودش درست میکنه. دیروز وقتی با دوستش بیرون رفته بود همون لباس با قیمت پایینتر تو مغازه دیده بود بهم گفت گفتم برو بخر ولی گفت الان نمیخوام پاییز با هودی میخرم . خیلی حیرت کردم دختری که اگه چیزی رو میخواست اگه نمیخریدیم جنگ بزرگی راه می انداخت الان میگه نمیخوام. خدایا شکرت که سورپرایزم میکنی و این همه نشونه برام میفرستی که بنده من تو منو قبول داشته باش بقیه کارا با من.. من الان قدم اول جلسه چهارم هستم اونقدر این مسیر برام لذت بخش هس که خودم لذت میبرم که فقط خداست که هدایتگر منه.
خدایا شکرت بابت روزهای قشنگ
خدایا شکرت به ما فراوانی نعمتها و ثروتها عطا کردی
خدایا شکرت تو بهترین هدایتگر منی
از شما استاد عزیزم کما تشکر و قدردانی رو دارم
در پناه الله شاد و سلامت و ثروتمند باشید.
سلام استاد جانم
این فایل رو بارها در گذشته گوش داده بودم، اما همونطور که شما همیشه میفرمایید: «در هر مدار، همان چیزی رو دریافت میکنی که ظرفیت مدارته.» اون روزها مدار من پایینتر از حالا بود و فقط بخشی از پیام رو میگرفتم. ولی حالا… با خوندن کامنتها و دوباره شنیدن این فایل، اشکهام بیاختیار جاریه. انگار تازه دارم میفهمم و لمس میکنم که اصل همهی کارها توحیده.
استاد جانم، این روزها برای من مثل روزهای طلایی زندگیان. هم به واسطهی دورهی احساس لیاقت، و هم از طریق همین فایلهای رایگانی که بهراستی هزاران میلیارد میارزن. هر کدوم مثل یک آینهان که منو با حقیقت وجودم روبهرو میکنن و لحظه به لحظه دارن منو توحیدیتر میکنن. پیام «توحیدیتر شدن» بارها بهم رسید، ولی من نمیفهمیدم. حالا اما با بند بند وجودم دارم میچشم.
حتی این دستها دیگه دستهای من نیستن، این چشمها چشمهای من نیستن. از صبح که چشم باز کردم و وارد سایت شدم، میدونم من نبودم که نوشتم و خوندم، تنها کار خودش بود. تنها خداست که داره منو اینطور هدایت میکنه. من مدتها ازش میخواستم علت ترمزها و گرفتاریها رو بهم نشون بده. و حالا داره با این فایلهای توحیدی بهم میگه که ریشهی همه چیز، «شرک پنهان» بود. همون شرکی که مثل تاریکی دیده نمیشه و آدم خیال میکنه نیست، اما در تمام کارهاش ریشه داره.
استاد جانم، زبانم قاصره از شکر و ستایش این همه هدایت. خدای رحمان و رحیمم، رفیق من، عشق من… شکرت برای اینکه پردهها رو کنار زدی. شکرت برای اینکه دخترت رو نجات دادی.
یادته بچگیهام همیشه برات نامه مینوشتم؟ با اینکه ازت میترسیدم، اما باز هم باهات حرف میزدم. اون روزها پر از گله و شکایت بودم. اما امروز میبینم که تو شدی همهکس من. تو شدی مادرم، پدرم، همسر و یارم، خواهر و برادرم، بهترین رفیقم.
حالا تازه میفهمم چرا به خیلی چیزها نرسیدم… چون به جای اینکه حساب روی تو کنم، روی بندههات حساب میکردم. خدایا! تو همیشه گفتی که توبهپذیری. تو در هر آیه یادآور شدی که برگردید و من شما را میپذیرم. پس من امروز توبه میکنم از هر لحظهای که قدرت رو در دست غیر تو دیدم. توبه میکنم از هر ثانیهای که به بندهها تکیه کردم و تو رو ندیدم.
خدایا ازت میخوام منو ثابتقدم نگه داری. منو یاری کن که فقط تو رو بپرستم، فقط از تو یاری بخوام، و فقط قدرت مطلق تو رو ببینم. خدایا خودت منو در این راه نگه دار و کمکم کن این مسیر رو زیباترین شکل ممکن طی کنم.
خدایا میخوام قدرت رو از همهی آدمها بردارم و فقط در وجود تو ببینم. میخوام به جایی برسم که جز تو هیچکس رو نبینم و هیچکس در دلم جای نداشته باشه.
خدایا شکرت برای این درک تازه، برای این هدایت بیوقفه، برای همهی دعاهایی که به زیباترین شکل جواب دادی.
تو خالق منی، ربّ منی، یار و همراه منی. و من امروز بیش از هر زمان دیگهای میدونم: «لا حول و لا قوه الا بالله»
«وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» (طلاق/3)
استاد جانم همیشه فرمودید: وقتی قدرت رو کامل از همه بگیریم و فقط در خدا ببینیم، اونوقته که تمام درها باز میشن.
سلام به فاطمه عزیزم
فاطمه جانم واقعا از ته دلم تحسینت میکنم که انقدر قشنگ رشد کردی و به اینجا رسیدی
لذت میبرم از خوندن کامنتهات چون قلم نافظی داری و خیلی قشنگ میتونی احساساتت رو بیان کنی طوری که آدم رو با خودت میبری تو اون حال و هوا
خوب دست بر قضا نویسنده ماهر بودن هم نعمتیه که خدای مهربونم به تو داده
خداروشکر میکنم که تونستم تو این دوره از زندکیم باهات آشنا بشم و بشناسمت چون خیلییییی چیزای خوبی رو میتونی به من هدیه بدی
از مهربونی بی حدت
دست پخت بینظیرت
استعداد فوق العاده ات در هر زمینه ای
صداقتت
صافی قلب و روحت
خوش ذوق بودنت
پشتکار داشتنت
توانایی در سخن گفتنت و همینطور قلم نوشتنت
من یکی از کسایی هستم که برای حضورت شاکر خدام
و چقدر خوشحالم که دارمت
عاشقتم
و میدونی چیه خدا گفت الان بهت بگم
فاطمه عزیزم همه درها برات باز شده
هیچ دری نیست که نتونی ازش رد بشی
فقط بیا
️
سحر قشنگم سلام
دوست نازنین و خوشدل من، تو هدیهٔ خدا به منی. عاشقتم که انقدر نابی و خدا درست وقتی که من نیاز داشتم، تو رو به زندگیم هدایت کرد. هر روز برای داشتنِ تو از خدای مهربونم شکر میکنم.
بعد از اومدنِ تو به زندگیم فهمیدم که منم خالقِ زندگیِ خودم — تا قبلش اینو خوب درک نکرده بودم، اما تو اومدی و نشونم دادی که تمام خواستههام شدنیان. یادم میاد اولین باری که مهمونِ خونهمون شدی؛ از همون روز اول عاشقِ انرژیِ قشنگی شدم که برامون آوردی. تو از دورها اومدی، از سرزمینِ شعرها و نورها، و حالا در قلبم جا گرفتی؛ امیدها و بلورهای تازه گذاشتی توی دلم.
وقتی برات از راهی که رفتم گفتم، تو انقدر زیبا و مهربون منو دیدی که از اون لحظه بود که تونستم خودم رو بهتر ببینم. قبلاً فاطمه رو اینقدر پرِ استعداد ندیده بودم — تو شدی آینهام تا بهتر بفهمم «فاطمه بودن» یعنی چی و چطور میتونم با مهر و ایمان زندگی کنم.
و اینجاست که یاد اون دکلمهٔ زیبای خسرو شکیبایی میافتم که میگه:
“تو آمدی ز دورها و دورها،
ز سرزمین شعرها و نورها،
کنون نهادی به قلب من امیدها، بلورها.”
سحر جانم، تو مثل همون بلور و نور شدی توی قلبم. حضورت بهم یاد داد که هر روز میشه تازهتر دید، عاشقتر شد و زندگی رو با چشم دل ساخت. سپاسِ خدای مهربونم که چنین هدیهای به من داد و هر روز با حضور تو، قلبم پر از آرامش، امید و نور میشه.
و تو زیباترین دست خدا برای من در زمین شدی.
سلام استاد عزیزم
نمیدونم چطوری ازتون سپاسگزاری کنم بابت وقتایی ک میزارین و این فایلهای هدیه رو هم برای خودتون و هم دوستان هم فرکانسیتون تهیه میکنین
من چقدر لذت میبرم از این همزمانی
خدا خیلی بزرگه از وقتی شروع کردم و مستمر هرروز یک فایل از روزشمار تحول زندگی من گوش میدم
دقیقا یک پیام هم زمان با حس و حال اون روزمه
چیزیه ک ذهنمو مشغول کرده و خداوند از طریق این فایلها با من حرف میزنه
ارامش میگیرم واقعا
از تمام شما دوستان عزیزی ک تو سایت تلاش میکنین واقعا سپاسگزارم و همچنین خانم شایسته عزیز
استاد ب قول شما ما هرروز باید این اگاهی ها رو گوش بدیم و عمل کنیم جز لایف استایلمون بشه
من شاید این فایل رو 20بار گوش داده باشم تو این 8-9 ماه ولی در مواقع تضاد ادم اینگار یادش میره
نکه یادش بره هاااا یهو ب خودش میاد ک این کارش شرکه همینکه تو مسیر هستیم و از خداوند هدایت میخوایم و خداوند در زمان مناسب به اگاهی های مناسب هدایتمون میکنه الهی شکرررر
این یعنی مسیر درست
اینا باعث ایمان قوی تر ما میشه
اینا باعث میشن ما بیشتر و با کیفیت تر روی خودمون کار کنیم و تو زندگیامون اجراش کنیم
فقط میدونم باید هرروز بیام توی سایت
باید هرروز از خداوند بخوام هدایتم کنه
این فایل رو هربار ک گوش میدم یذره بیشتر از سریه قبلش میفهمم و سعی میکنم موحدتر باشم
همینکه تلاش میکنیم باعث رشد بیشتر توحید تو زندگیمون میشه
شرک نابود کننده زندگی هرادمی هست
هرچقد ک ب گذشته نگاه میکنم تمام ضربه هایی
ک خوردم از همین شرک ورزیدنام بود
همینکه الان اگاهانه تلاش میکنم موحدتر باشه ب نسبت گذشته و روزهای قبلم الهی شکر همینکه در مسیرم الهی شکر بهترم میشه ب لطف خداوند بزرگ
سلام به تو فاطمه نازنینم
واقعاً موافقم با حرف قشنگت. یکی از بهترین و عمیقترین فایلها همین توحیده؛ چون وقتی آدم درست درکش کنه تازه میفهمه هیچچیزی جز خدا نیست و همهچیز فقط برمیگرده به همون منبع واحد. انگار زندگی خیلی ساده میشه، اما همونطور که خودت هم اشاره کردی، این سادهترین حقیقت گاهی سختترین چیزیه که میشه توی عمل نگه داشت. چون ذهن مدام میره سراغ اسباب و آدمها، و ما باید دوباره و دوباره یادمون بیاریم که «هیچ فاعلی جز خدا نیست».
من خودم خیلی جاها لغزش دارم و زود یادم میره، اما همین تکرار و همین یادآوریهای هر روزهست که کمک میکنه کمکم این باور توی وجودمون ریشه بدونه. توی همین مدت هم که مشغول گوش دادن جلسات هستم، واقعاً دارم تغییرات رو توی خودم میبینم. انگار همون چیزهایی که قبلاً برام دغدغه و ترس بودن، حالا دارن سبکتر میشن. مثلاً همین مرزبندی گذاشتن برای خودم یا نترسیدن از قضاوت بقیه… اینا همه نتیجهی همون تکرار و تمرین توحیده.
و واقعاً قشنگه که میبینم هر بار این یادآوریها میاد، انگار یه هدایت تازه از طرف خداست برای من. هدایتهایی که دقیقاً به موقع میرسن و به آدم نشون میدن که تنها نیست و همیشه زیر نظر و لطف خداست.
از تو ممنونم که با کامنت زیبات نورت رو پخش کردی و دوباره باعث شدی منم بیشتر به خودم یادآوری کنم. خدا قوت بده بهت فاطمه جان که اینجوری با قلبت مینویسی و ما رو هم شریک عشقت به خدا میکنی.
الهی همهمون به اون نقطهای برسیم که فقط و فقط خدا رو فاعل ببینیم و هر لحظه در آرامش حضورش زندگی کنیم
روز شمار روز17
1404/6/11
سلام خدمت استاد عزیز مریم جان و دوستان هم فرکانس
من قبلا این فایل استاد رو گوش داده بودم،امروز هم فایل روز 17بود که دوباره گوشش دادم
و چققققدر جالب که امروز بعد اینهمه گوش دادن به این فایل
متوجه شدم اخیرا توی موضوعی من شرک داشتم :)
یعنی ایییینقدر برام جالب بود که نگو
جریان از این قراره که متتظر خبری هستم و همه اش توی ذهنم و موقع صحبت با دوستام میگفتم
میبینی فلانی جوابم نمیده که بفهمم اون جریان چیکار کرده
یعنی مدتیه چشششم انتظار یک نفر بودم برای اینکه بفهمم موضوعی که مدنظرم هست به کجا ختم شده
که امروز وقتی بازم این فایل گوش دادم این فکر و حس اومد توی ذهنم که
زهرا خانوم متوجه هستی شما داری شرک می ورزی؟!
چرا ذره بینت گذاشتی فقط روی اینکه از طریق این آدم جریان مد نظرت بفهمییییییییییی؟!
چرا دست خدارو باز نمیذاری؟!
واقعا یه احساس آرامش خاصی توی وجودم اومد وقتی این موضوع برام عمیق شد
و مورد دیگه هم این بود که خیلی بهتر از قبل (قطعا هنوز کار داره) تونستم درک کنم قدرت فقط مال خداست نه بنده هاش
و فقققططط به خدا تکیه کن
خدایا شکرت
اگر به این تضادها برنمیخوردم
نمیتونستم اینقدر قشنگ در این برهه از زندگیم این موضوعات متوجه بشم
من امروز توی تمرین ستاره قطبیم دریافت آگاهی نوشته بودم و شکررررر اتفاق افتاد :)
خدایا ششششکرت شکرت شکککرتتتت
سپاس استاد جان از بابت این اطلاعات ناااااب و فوق العاده
زهرا جان سلام،
خدا رو هزار مرتبه شکر که هر لحظه ما رو هدایت میکنه به سمت چیزی که واقعاً میخوایم. چقدر خوشحالم که در این جمع هستم، جمعی که همگی توحید رو اصل همه کارهاشون قرار دادن و میدونن که تنها باید خدا رو بپرستند و تنها از اون یاری بجویند.
این روزها ذهنم مدام پر از این فکره و انگار خدا همیشه منو به سمت توحید میبره. امروز دوباره برگشتم به این بخش، چون میدونم اگه درستش کنم، همه زندگیم درست میشه.
استاد نازنیم، ممنونم که با مثالهات مفاهیمت رو به دل من مینشونی. مثل خورشید که دائماً میتابه، خدا هم دائماً در حال نعمت دادنه. ولی هر آدمی به اندازهای که در معرض نور خورشید قرار میگیره، دریافت میکنه. خداوند همیشه داره منو هدایت میکنه و دستم رو میگیره.
سلام فاطمه عزیزم
سپاسگزار خدا هستم که با این آگاهی های ناب آشنا شدیم
و در جمع شما دوستان جان،
هستم
کاملا با نظرتون راجب توحید موافقم،
و امیدوارم که روز به روز توحیدی تر بشیم
با آرزوی بهههتریییین ها برای شما دوست عزیزم