فقط روی خدا حساب باز کن - صفحه 64 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2262 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه کهوند گفته:
    مدت عضویت: 1496 روز

    سلام استاد جانم

    این فایل رو بارها در گذشته گوش داده بودم، اما همونطور که شما همیشه می‌فرمایید: «در هر مدار، همان چیزی رو دریافت می‌کنی که ظرفیت مدارته.» اون روزها مدار من پایین‌تر از حالا بود و فقط بخشی از پیام رو می‌گرفتم. ولی حالا… با خوندن کامنت‌ها و دوباره شنیدن این فایل، اشک‌هام بی‌اختیار جاریه. انگار تازه دارم می‌فهمم و لمس می‌کنم که اصل همه‌ی کارها توحیده.

    استاد جانم، این روزها برای من مثل روزهای طلایی زندگی‌ان. هم به واسطه‌ی دوره‌ی احساس لیاقت، و هم از طریق همین فایل‌های رایگانی که به‌راستی هزاران میلیارد می‌ارزن. هر کدوم مثل یک آینه‌ان که منو با حقیقت وجودم روبه‌رو می‌کنن و لحظه به لحظه دارن منو توحیدی‌تر می‌کنن. پیام «توحیدی‌تر شدن» بارها بهم رسید، ولی من نمی‌فهمیدم. حالا اما با بند بند وجودم دارم می‌چشم.

    حتی این دست‌ها دیگه دست‌های من نیستن، این چشم‌ها چشم‌های من نیستن. از صبح که چشم باز کردم و وارد سایت شدم، می‌دونم من نبودم که نوشتم و خوندم، تنها کار خودش بود. تنها خداست که داره منو اینطور هدایت می‌کنه. من مدت‌ها ازش می‌خواستم علت ترمزها و گرفتاری‌ها رو بهم نشون بده. و حالا داره با این فایل‌های توحیدی بهم می‌گه که ریشه‌ی همه چیز، «شرک پنهان» بود. همون شرکی که مثل تاریکی دیده نمی‌شه و آدم خیال می‌کنه نیست، اما در تمام کارهاش ریشه داره.

    استاد جانم، زبانم قاصره از شکر و ستایش این همه هدایت. خدای رحمان و رحیمم، رفیق من، عشق من… شکرت برای اینکه پرده‌ها رو کنار زدی. شکرت برای اینکه دخترت رو نجات دادی.

    یادته بچگی‌هام همیشه برات نامه می‌نوشتم؟ با اینکه ازت می‌ترسیدم، اما باز هم باهات حرف می‌زدم. اون روزها پر از گله و شکایت بودم. اما امروز می‌بینم که تو شدی همه‌کس من. تو شدی مادرم، پدرم، همسر و یارم، خواهر و برادرم، بهترین رفیقم.

    حالا تازه می‌فهمم چرا به خیلی چیزها نرسیدم… چون به جای اینکه حساب روی تو کنم، روی بنده‌هات حساب می‌کردم. خدایا! تو همیشه گفتی که توبه‌پذیری. تو در هر آیه یادآور شدی که برگردید و من شما را می‌پذیرم. پس من امروز توبه می‌کنم از هر لحظه‌ای که قدرت رو در دست غیر تو دیدم. توبه می‌کنم از هر ثانیه‌ای که به بنده‌ها تکیه کردم و تو رو ندیدم.

    خدایا ازت می‌خوام منو ثابت‌قدم نگه داری. منو یاری کن که فقط تو رو بپرستم، فقط از تو یاری بخوام، و فقط قدرت مطلق تو رو ببینم. خدایا خودت منو در این راه نگه دار و کمکم کن این مسیر رو زیباترین شکل ممکن طی کنم.

    خدایا می‌خوام قدرت رو از همه‌ی آدم‌ها بردارم و فقط در وجود تو ببینم. می‌خوام به جایی برسم که جز تو هیچ‌کس رو نبینم و هیچ‌کس در دلم جای نداشته باشه.

    خدایا شکرت برای این درک تازه، برای این هدایت بی‌وقفه، برای همه‌ی دعاهایی که به زیباترین شکل جواب دادی.

    تو خالق منی، ربّ منی، یار و همراه منی. و من امروز بیش از هر زمان دیگه‌ای می‌دونم: «لا حول و لا قوه الا بالله»

    «وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» (طلاق/3)

    استاد جانم همیشه فرمودید: وقتی قدرت رو کامل از همه بگیریم و فقط در خدا ببینیم، اون‌وقته که تمام درها باز می‌شن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      سحر گفته:
      مدت عضویت: 1960 روز

      سلام به فاطمه عزیزم

      فاطمه جانم واقعا از ته دلم تحسینت میکنم که انقدر قشنگ رشد کردی و به اینجا رسیدی

      لذت میبرم از خوندن کامنتهات چون قلم نافظی داری و خیلی قشنگ میتونی احساساتت رو بیان کنی طوری که آدم رو با خودت میبری تو اون حال و هوا

      خوب دست بر قضا نویسنده ماهر بودن هم نعمتیه که خدای مهربونم به تو داده

      خداروشکر میکنم که تونستم تو این دوره از زندکیم باهات آشنا بشم و بشناسمت چون خیلییییی چیزای خوبی رو میتونی به من هدیه بدی

      از مهربونی بی حدت

      دست پخت بینظیرت

      استعداد فوق العاده ات در هر زمینه ای

      صداقتت

      صافی قلب و روحت

      خوش ذوق بودنت

      پشتکار داشتنت

      توانایی در سخن گفتنت و همینطور قلم نوشتنت

      من یکی از کسایی هستم که برای حضورت شاکر خدام

      و چقدر خوشحالم که دارمت

      عاشقتم

      و میدونی چیه خدا گفت الان بهت بگم

      فاطمه عزیزم همه درها برات باز شده

      هیچ دری نیست که نتونی ازش رد بشی

      فقط بیا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        فاطمه کهوند گفته:
        مدت عضویت: 1496 روز

        سحر قشنگم سلام

        دوست نازنین و خوش‌دل من، تو هدیهٔ خدا به منی. عاشقتم که انقدر نابی و خدا درست وقتی که من نیاز داشتم، تو رو به زندگی‌م هدایت کرد. هر روز برای داشتنِ تو از خدای مهربونم شکر می‌کنم.

        بعد از اومدنِ تو به زندگیم فهمیدم که منم خالقِ زندگیِ خودم — تا قبلش اینو خوب درک نکرده بودم، اما تو اومدی و نشونم دادی که تمام خواسته‌هام شدنی‌ان. یادم میاد اولین باری که مهمونِ خونه‌مون شدی؛ از همون روز اول عاشقِ انرژیِ قشنگی شدم که برامون آوردی. تو از دورها اومدی، از سرزمینِ شعرها و نورها، و حالا در قلبم جا گرفتی؛ امیدها و بلورهای تازه گذاشتی توی دلم.

        وقتی برات از راهی که رفتم گفتم، تو انقدر زیبا و مهربون منو دیدی که از اون لحظه بود که تونستم خودم رو بهتر ببینم. قبلاً فاطمه رو این‌قدر پرِ استعداد ندیده بودم — تو شدی آینه‌ام تا بهتر بفهمم «فاطمه بودن» یعنی چی و چطور می‌تونم با مهر و ایمان زندگی کنم.

        و اینجاست که یاد اون دکلمهٔ زیبای خسرو شکیبایی می‌افتم که می‌گه:

        “تو آمدی ز دورها و دورها،

        ز سرزمین شعرها و نورها،

        کنون نهادی به قلب من امیدها، بلورها.”

        سحر جانم، تو مثل همون بلور و نور شدی توی قلبم. حضورت بهم یاد داد که هر روز می‌شه تازه‌تر دید، عاشق‌تر شد و زندگی رو با چشم دل ساخت. سپاسِ خدای مهربونم که چنین هدیه‌ای به من داد و هر روز با حضور تو، قلبم پر از آرامش، امید و نور می‌شه.

        و تو زیباترین دست خدا برای من در زمین شدی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    فاطمه کهوند گفته:
    مدت عضویت: 1496 روز

    استاد جانم سلام

    هرچی بیشتر تو این مسیر جلو می‌رم، بهتر متوجه حرف‌هایی که شما می‌زنید می‌شم. واقعاً این مسیر توحیدی به نظرم یکی از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین مسیرهاست که همه ما باید ازش عبور کنیم تا به اون حس الهی برسیم. تازه دارم می‌فهمم که تنها با تکرار مداوم اون چیزی که وجود داره و تمرینش برای خودم می‌تونم این درک رو عمیق‌تر کنم.

    هرچی جلوتر می‌رم، مثال‌های بیشتری از شرک مخفی به یادم میاد. پارسال قصد مهاجرت به کشوری که برادرم اونجا زندگی می‌کنه رو داشتم، و هنوز هم این برنامه رو دارم. اما تمام سال گذشته من مدام منتظر بودم که از طرف برادرم خبری بشه، که بگه کارهات انجام شد و الان وقت رفتنه. حالا که به اون روزها فکر می‌کنم، بهتر می‌فهمم اون شرک مخفی چی بود.

    حتی همون روزها هم می‌گفتم «نه، من از خدا انتظار دارم و خواسته‌هام رو از خدا می‌خوام»، اما ته دلم به برادرم گرم بود؛ به اینکه اون قراره کارها رو انجام بده. حتی اگر می‌خواستم برم اون کشور، دلیلش این بود که برادرم اونجا بود و حضورش بهم احساس راحتی می‌داد تا بتونم زندگی‌م رو ادامه بدم؛ چون هم کار داشتم، هم خونه، هم ماشین. من همه امیدم رو به اون بسته بودم و وقتی نتیجه نمی‌گرفتم، خیلی ناامید می‌شدم.

    این یه پس گردنی بود از طرف خدا تا بفهمم تنها باید از خودش بخوام. اون تنها حامی و ولی و سرپرست منه و همه کارها رو برای من انجام می‌ده، نه هیچ کس دیگه. از وقتی تنها روی خدا حساب باز کردم، همه چیز از این رو به اون رو شد.

    و حالا امروز روز ششم این چله هست و من می‌خوام تا پایان این راه همراه خودم باشم تا با تمام وجود این حرف‌ها رو درک کنم. می‌دونم که من یک شبه مشرک نشدم که بخوام یک شبه موحد بشم؛ این مسیر نیاز به تکامل داره و من باید صبور باشم و قدم به قدم تکامل رو طی کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    محمدمهدی والایی گفته:
    مدت عضویت: 4281 روز

    ///////// عصاره صحبت های آقای عباس منش همان فرموده حضرت علی (ع) است که می فرماید : عظم الخالق فی انفسهم فصغر ما دونه من اعینهم

    خداوند در درون آنها نمایان و برجسته گشته و بسبب همین هرآنچه غیر از اوست در چشم آنان کوچک گشته است . ////////

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    آرام عباسی گفته:
    مدت عضویت: 4146 روز

    سلام استاد من یه سوالی داشتم این از بچگی رو باور من خیلی تاثیر داشته و الان ک داشتم کتاب 4اثر و میخوندم به متنی رسیدم ک خانم فلورانس گفتن هیچ چیز نمیتواند میان انسان و آمال و خواسته هایش فاصله بیاندازد مگر شک و تردید ها و ترس هایش….ولی بدلیل حدیثی ک من در زمان بچگی خونده بودم این حرف واسم یه جوری اومد….و طبق حدیثی ک از امام علی من خودنم باور اینم ک آرزو ها دشمنان ما هستن وبا سرچ این حدیث و پیدا کردم تا بزارم براتون…مگر نه اینک آرزوها همون خواسته های ما هستند والان تو ذهن من دوگانگی ایجاد شده لطفا پاسخ منو خیلی سریع بدید ازتون نهایت تشکرودارم

    امام علی علیه السلام :

    اِجْعَلْ رَفیقَکَ عَمَلَکَ وَ عَدُوَّکَ اءَمَلَکَ؛

    عملت را دوستِ خود، و آرزویت را دشمن خود قرار ده.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      حسن اسدیان گفته:
      مدت عضویت: 4224 روز

      با سلام امیدوارم جناب آقای عباس منش پاسخ مقتضی ارائه دهند تا تردید شما برطرف شود زیرا همانطور که فرمودید فقط شک و تردید می تواند مانع رسیدن به خواسته هایتان شود اما من به اندازه دانش خودم عرض می کنم که منظور مولایمان علی (ع) آرزوهای واهی است که به آن خیال پردازی نیز گفته می شود ولی منظور اساتید بزرگوار در قانون جذب خواسته و هدف می باشد که با آرزوی نامعلوم بسیار متفاوت است و خواسته و هدف ما باید واضح و روشن باشد و ذهن ما بتواند آنرا تجسم و تصویرسازی کند و هرچه این تصویر واضح تر باشد امکان رسیدن به آن بیشتر است ولی در مورد آرزو باید گفت که آرزو نامفهوم است و مثلا ما می خواهیم پولدار باشیم ولی مقدار آن و زمان رسیدن به آن را نمی دانیم و منظور حضرت امیر این است که نباید به خاطر داشتن آرزوهای واهی دست از تلاش برداشت بلکه باید هدفی را مشخص و برای رسیدن به آن تلاش کرد. تی هارو اکر نیز در کتاب اسرار ذهن ثروتمند می گوید که ثروت با قدم زدن در پارک بدست نمی آید که شاید به نوعی شباهتی به گقته حضرت امیر داشته باشد که نمی توان در پارک قدم زد و آرزوی ثروت داشت و برای رسیدن به آن هیچ تلاشی نکرد. والاس وتلز نیز در کتاب علم ثروتمند شدن می گوید کار شما حتی اگر فروش یک آبنبات به یک کودک می باشد باید آنرا به درستی انجام دهید زیرا انجام دادن کارهایی که به شما واگذار شده باعث تسریع حرکت شما به سمت خواسته ای که مطرح کرده اید می شود و اگر در انجام کارها تنبلی به خرج دهید بین شما و خواسته ای که مطرح کرده اید وقفه ایجاد می شود. کتابی که می خوانید بسیار پندآموز است آنرا تمام کنید نکات آنرا به کار ببندید سپس کتاب اسرار ذهن ثروتمند و همچنین علم ثروتمند شدن را بخوانید. موفق باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    رضا معینی فر گفته:
    مدت عضویت: 3728 روز

    سلام به همسفران عزیزم در فایل های سفرنامه

    خدایا شکرت که من رو به این مسیر هدایت کردی راه کسانی که به انها نعمت بخشیدی نه راه کسانی که بر انها خشم گرفتی ونه راه گمراهان.

    واقعا قلبم به ارتعاش درامده ونمی تونم این احساس عجیبی رو دارم بیان کنم.این قدر استاد با ایمان از روی قدرت حرف می زند این قدر با تمام وجودش ایمان به خداوند واین که فقط بر روی خداوند حساب باز کنیم رو فریاد می زند که فکر می کنم هرکس جای من نیز بود قلبش از این ایمان به ارتعاش در می امد.واقعا نمی توانم احساساتم رو با کلمات بیان کنم که این گونه خداوند راه عزت و زلتمان را از زبان دستان هدایتگرش این گونه به ما یاداوری می کند که فقط برروی خدا حساب باز کنیم و هر لحظه اگاه باشیم که از چه کسی درخواست می کنیم قدرت را به چه کسی می دهیم.

    این که استاد اینگونه با احساس خوب با ایمان میگوید که دلیل تمام موفقیت هایش و مهمترین دلیلی که باعث شده ایشان به خواسته هایشان برسد فقط و فقط حساب باز کردن روی خدای یکتا وندادن قدرت به بندگانش است.این حس خداجو و یکتا پرست ما را بیدار می کنم. ومن از همین لحظه تلاش می کنم که فقط روی خدا حساب باز کنم و هیچ کسی رو در قدرت خداوند شریک نگیرم وباور دارم ایمان داشتن به همین موضوع کافی است که من به هر خواسته ای در هر جنبه ای از زندگی ام برسم.

    خدایا تنها تورا می پرستیم وتنها روی تو حساب باز می کنیم.

    خدایا ایمانم را قوی تر گردان تا تنها قدرت را از تو بدانم وتنها روی تو حساب باز کنم.

    من که اگر صدها بار همین یک فایل رو گوش کنم سیر نمی شوم واقعا روی من خیلی تاثیر گذار بود و ایمانم رو به خداوند زیاد کرد و این که ما چه راحت و به طور غیر اگاه به خداوند شرک می ورزیم ولی کافی است همین باور توحیدی که استاد خیلی خوب و با ایمان برای ما تشریح کردند رو تو زندگی مان به طور عملی به کار گیریم. انوقت است که می بینیم چه معجزه هایی در زندگی مان رخ می دهد.

    خدایا سپایگزارم بابت این احساس خوبی که دارم واین که خداوند قدرت را در اختیار من قرار داده ومن هر انچه را که بخواهم می توانم بخواهم وخلق کنم.

    خوشحالم که باز هم با تعهد نظرم رو بیان کردم و انچه احساس کردم با شما به اشتراک گذاشتم.

    امیدوارم در پناه خدا شاد،سلامت وثروتمند باشید.

    دوستدار شما رضا معینی فر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    محمدرضا رئیس آبادی گفته:
    مدت عضویت: 2424 روز

    سلام .

    باز هم من :محـــــــــــــمد رضــــــــــــــا رئیــــــــــس آبـــــــــــادی.

    و

    ۱۷اُمین روز سفر نامه ام.

    با: «فقط روی خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا حساب باز کن»

    اٌستاد هم می توانست خواسته هایش را فراموش کند،آنها را زیاده خواهی یا حتی غیر ممکن و مالِ از ما بهترون بداند ودست از دنبال کردنشان بردارد.در بهترین حالت فقط کارمند همان شرکت در بندر عباس بماند . اما روحش همیشه فراتر از این را خواسته است.

    روحِ او نتوانسته در همان کلیشه هایی متوقف شود که ۹۸ درصدِ آدمهای جهان متوقف شده اند و این لطف الهی بود تا آن روزها، با تجربه کم از قوانینِ جهانِ هستی ، خود آگاه ـ شاید هم نا خود آگاه ـ ‌‌ سُکان را به قلبش بسپاردتا راهنمایَش شود.راهنمایی که او را تا به اینجا هدایت نموده و لا جرَم خواسته هایش را به محضِ واضح شدن محقق می کند و اغلب حتی زودتر از وضوح.

    * من آموخته ام که هدف های بزرگ را باقدم های کوچک اما مستدام بردارم.

    * من یاد گرفته ام که باورهای قدرتمند کننده ، حاصل یاد آوری و تکرارِ نکات کوچکی است که هر روز در باره قوانین زندگی می آموزیم.فقط راهش ادامه دادن است؛ راهش تکرار آنچه است که آموخته ایم.

    همینکه در این سفرِ پر برکت هر روز یک نکته ی کوچکِ دیگر به خود یاد آور می شویم،خود یک دنیاست؛زیرا

    «یاد آوری » کُلِ قانون است.

    *من هم سفرِ خوبی هستم؛چون می دانم نیاز نیست که همه ی قوانین را بلد باشیم وباور هایم را یک شبه تغییر دهَم.همینکه از هر فایل یک نکته بیاموزم ـ با گوش کردن و نوشتنِ یک متن از آنچه که در نظرم مهم آمده ـ کافیست.

    پس؛

    فقط؛

    روی خــــــــــــــــــــــــــــــدا حساب باز می کنم.

    خداوندی که می گوید : من نزدیکم و اجابت می کنم دعای هر فردی که من را اجابت نمایید.

    من قبل از آشنایی با سایتِ استاد خدای را می شناختم که اصلاٌ برایم کافی نبود؛اما تصمیم گرفتم آن را از نو بشاسم و توحید و شِرک را دوباره معنا کنم.

    شرک یعنی؛ قدرت دادن به هر عاملی بیرون از خود.

    توحید یعنی؛تنها منبعِ قدرت را نیرویی بدانی که کنترلِ زندگی ات را در دستِ باورهایت قرار داده است.

    وقتی خدا را اینگونه بشناسی و توحید را در رفتارت جاری سازی ،خداوند برایت کافی خواهد بود.

    این نیرو را به هر شکلی در ذهنم بسازم ،به همان شکل وارد زندگی ام می شود؛یعنی به همان اندازه که روی این نیرو حساب می کنم ،به همان اندازه نیز برایم شادی،آرامش،سلامتی،ثروت و عشق می شود.

    من

    این نیرو را؛

    ۱- به شکلِ عشق در ذهنم می سازم ،تا برایم رابطه ای عاشقانه شود.

    ۲- به شکلِ ثروت در ذهنم می سازم،تا به شکلِ استقلالِ مالی در زندگی ام فرود آید.

    ۳- به شکلِ سلامتی می سازم ،تا زندگی ای در کمالِ آرامش با تنی سالم در زندگی ام متجلی شود.

    رئیسمَم ،میدانم.مهمترین فرد و رابطه ی زندگیمَم ، می دانم ، می دانم وبه این خدا وابسته می شوم تا قلبم آرام گیرد ونَه ترسی داشته باشم ونَه غمی.

    خداوند یک انرژی است و به شکلِ هر آنچه در زندگی ام ظاهر می شود که بتوانم در ذهنم بسازم.

    و چه زیباست این آیه؛

    وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی‏ وَ لْیُؤْمِنُوا بی‏ لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ (۱۸۶بقره)

    آن گاه که بندگانم درباره من از تو بپرسند:- من نزدیکم و هر که مرا بخواند دعایش را اجابت مى‏کنم. آنها باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان بیاورند تا راهشان را بیابند.

    و چه زیباست این حدیث از پیامبرِ اسلام:

    “شرک در دلِ مومن همچون راه رفتنِ مورچه ی سیاه در دلِ تاریکیِ شب بر روی سنگِ صافِ سیاه است”

    و دو اسمِ مشابِه با معنای متفاوت؛

    رَبٌ یعنی؛ صاحب اختیار=فرمانروا=دارای قدرت.

    پروردگار یعنی؛پرورش دهنده.

    تنها منبعِ رِزق در جهانِ هستی،فقط خداوند است.

    خداوند از بی نهایت دستانش به من رزق می دهد.

    بی نهایت رزق و روزی هست؛

    ۱- اَگه باور کنم خداوند رُ.

    ۲- اگه باور کنم دَستانِ خداوند رُ.

    ۳- اگه باور کنم که هیچ برگی بدونِ اِذن خدا از درخت نمی افتد.

    ۴- اگه باور کنم وقتی خداوند اِراده کند کیست که جلوی ارداده ی خداوند را بگیرد؟

    کیست آن کس که بخواهد کسی دیگر را بکشد پایین در حالی که خدا آن را بالا می کشد؟ هیچ کس.

    و

    کیست آن کس که بخواهد کسی دیگر را بفرستد بالا در حالی که خدا آن را پایین می فرستد؟ هیچ کس.

    خداوند وعده ی پیروزی و ثروت به ما داده.

    یک مومن واقعی از هیچ کس غیر از خدا انتظار ندارد.

    من باور می کنم که خداوند از جایی که فکرش را نمی کنم به من رزق می دهد.

    همه چیز بر میگردد به باور و یقینِ ما.

    من باور دارم تنها قدرتِ جهان «رَبٌ» است.

    همه ی مردمِ جهان فرشته هایی هستند برای رساندنِ رزق به من.

    و در آخر؛

    همگی شاد، سلامت ، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    آوا گفته:
    مدت عضویت: 1547 روز

    سلام به همه دوستان عزیز و استاد گرامی

    روز هفدهم از سفرنامه من

    این فایل چقدررررر تاثیر گذار بود برای من

    من زمانی که این چیز هارو نمیدونستم همیشه فکر میکردم که من باید راهی پیدا کنم که یکی بهم کمک کنه

    هیچوقت خدارو به اینصورت نشناخته بودم و فکر نمیکردم که دنیا اینجوری باشه و یه همچین قوانینی وجود داشته باشه

    مدت ها پیش تو شرایطی بودم که دوستی داشتم که از نظر مالی کمکم میکرد و من انقدر ترس از دست دادن این شرایط داشتم و انقدر از خدا دور بودم که فقط داشتم رو این ادم حساب میکردم به طوری که زندگیم طوری شده بود که هر موقع که ایشون میخواست من بدون اینکه بهانه ای بیارم مجبور بودم که کارشو انجام بدم چون میترسیدم که نتونم از پس خودم برمیام که دیگه اصلا حتی از داشتن اون پول هم لذت نمیبردم و همینطور اوضاع برام سخت تر میشد..

    تا اینکه

    تواین مدت که به لطف هدایت خود خدا، تونستم با قوانین آشنا بشم خیلی چیزها تغییر کرد

    واقعا وقتی فکرشو میکنم که یه زمانی چقدر از همه چی پرت بودم و چطور همون خدایی که همیشه فراموشش میکردم دستمو گرفت و اینطور هدایتم کرد تا با خودش و قوانینش آشنا بشم مثل یه معجزه برام میمونه

    و الان که این فایل گوش میکردم تمام این چیزها یادم اومد و وقتی اینهمه تغییر در خودم دیدم به خودم افتخار کردم که تونستم این جرات و جسارت داشته باشم و با توکل به خدا پا رو ترسام بذارم و شرایطمو تغییر بدم و

    دوست دارم که هر روز ایمانم بیشتر بشه و این شرک های نهفته رو هم بتونم از بین ببرم و تمام مسیر زندگیمو با خدا پیش برم و لذت ببرم

    اینکه از بین این همه آدمی که تو این دنیا زندگی میکنن ما الان تو این سایت، این مکان استرلیزه از همه لحاظ، هستیم و قوانین میدونیم و داریم برای بهتر شدن، برای توحیدی شدن و ایمانمون تلاش میکنیم، واقعا مورد رحمت خدا هستیم و خدا چقدر دوسمون داره که این راه بهمون نشون داده و مارو با استاد آشنا کرده تا بهتر هدایت بشیم

    من به شخصه تو مسئله توحید خیلی باید رو خودم کار کنم و هنوز خیلی چیزهارو باید در خودم به وجود بیارم

    و این فایل میذارم تو پلی لیستم و انقدر گوشش میدم که هر روز بهم یادآوری بشه که کی بودم و چقدر تغییر کردم و همیشه باید رو خدا حساب کنم

    همه این حرفا و نوشته ها خیلی به خودم کمک میکنه و سپاسگزارم از خانم شایسته بخاطر این سفر پر از معجزه و احساس خوب

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    مریم گفته:
    مدت عضویت: 1293 روز

    ایاک نعبدو و ایاک نستعین

    تنها تو را می‌پرستم و تنها از تو یاری می جویم

    پروردگارا ای ارباب جهانیان ای پرورانده وای روزی دهنده….

    تو تنها قدرت جهان هستی وتمامی موجودات تمام آسمانها و زمین تمامی کهکشانها در قلمرو فرمانروایی توست

    من بنده ای از بندگان تو هستم ودست نیاز به سوی تو دراز میکنم به یگانگی تو ایمان دارم

    ومیدانم فضل و کرم تو بینهایت است

    خدای من ای آنکه بدون ازن تو برگی از درختی بر زمین نیفتد و ای صاحب بزرگی و جلال تو خود فرمودی که من نزدیکم و اجابت میکنم درخواست درخواست کننده را ….

    از تو در خواست میکنم بر من آسان گیر وراه را برایم باز کن وتوبه ام را بپذیر ومرا از مقربان درگاه قرار ده….

    هر بار بر من منت نهادی و آنجا که عاجزانه وناامید از خلق با چشمی اشکبار تو را خواندم و از نهادم فریاد زدم وکمک خواستم آنجا که امیدم از همه قطع شده بود آنجا که سراسیمه در راهروهای بیمارستان دنبال کورسوی امید می‌گشتم آنجا که پزشکان در درمان همسرم عاجز مانده بودند آنجا که اشک از چشمانم سرازیر بود و آنجا که زانوان سست شده بود و سختی های روزگار روی شانه هایم سنگینی می‌کرد آنجا که از همه نه شنیده بودم آنجا که فرزندانم سر گردان و تنها در خانه ی این و آن بودند آنجا که از تو نشانه ای خواستم برای گشایش برای شفا و آنجا که هیچ توانی برایم نمانده بود خدای من تو برایم معجزه کردی و در عین ناباوری مریضم را شفا بخشیدی آنجا که همه فکر می‌کردند لحظه ی نابودی من است و دیگر کارم تمام شده ….دقیقا همان جا تو پاسخ دادی آنچنان که هیچ قدرتی نمی‌توانست این معجزه را برایم تحقق بخشد جز تو

    زندگی ام را روز به روز بهتر و بهتر از قبل کردی معجزات تو در زندگی من بی نهایت است اگر بخواهم بنویسم شاید هزاران کتاب پر شود و سالهاطول بکشد ومن بهتر از هر کسی درک میکنم که تمام قدرت جهان در دستهای قدرتمند و سخاوتمندانه ی توست ای ارباب جهانیان …..

    حال که به لطف و کرم تو با این قوانین آشنا شدم و این مسیر توحیدی را پیش رویم نهادی و استاد عباس منش عزیز را راهنمای راهم قرار دادی میدانم و درک میکنم آن زمان تنها توکل بر تو و بریدن امید از غیر تو بود که زندگی مرا متحول کرد که هیچ کس باورش نمی‌شود من همان مریم سه سال پیش هستم خدایا هزاران بار از تو سپاسگزارم مرا ببخش که نمیتوانم آن جور که باید و شاید شکر تو را به جای آورم خدای من به فضل و کرم خودت مرا عفو فرما

    خدایا این بنده سر تا پا تقصیر باز هم دست امید به درگاه پر از لطف و مرحمتت دراز کرده این بار هم برایم معجزه کن و مراو خانواده ام را در مسیر آگاهی و سلامتی ثروت و سعادت ثابت قدم بدار …شرک های مخفی ،وابستگی هایی که همچون زنجیر مرا در بند کشیده ،گناه چشم ،زبان ……را بر من ببخش ای ارحم الراحمین

    از استاد عباس منش عزیزو بزرگوار وخانم شایسته ی مهربان سپاسگزارم برای این مسیر توحیدی و این آگاهی های ناب

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      طاهره کمالی گفته:
      مدت عضویت: 1248 روز

      سلام مریم عزیز و سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته جانم و خانواده عزیز هم فرکانسی عباسمنشی

      مریم جان نمیدونی چند بار عینکم برداشتم واشک چشمم پاک کردم تا نوشته های نابت خوندم،خیلی عشق کردم،وبرات دعا کردم،و خداروشکر همسرتون سلامت هستن وسر خانوادش و شما هست،الهی بی نهایت شکر

      مریم جان من امروز 18بهمن 401هست الان ساعت 9صبحه،من پسرتعتغاری رو راهی مدرسه کردم وکارای منزل انجام دادم و با یه چای نشستم گوشی برداشتم اول اومدم تو سایت،یعنی دیشب که موقع خواب فایل فقط روی خدا حساب کن رو گذاشتم کنار گوشم وخوابیدم الان که صفحه گوشی باز کردم اومدم اینجا وبه کامنت شما رسیدم،

      خیلی حالم خوب شد عزیزم الهی سالم وسلامت وثروتمند زیر سایه رب العامین باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        مریم گفته:
        مدت عضویت: 1293 روز

        سلام دوست عزیزم

        خوشحالم که کامت منو خوندین وبهم پاسخ دادین چقدر احساسم خوب شد وقتی دعاهای قشنگتونو خوندم

        من هم برای شما از صمیم قلب آرزو میکنم همیشه شاد سلامت موفق و ثروتمند باشید و همیشه در آرامش زندگی کنید

        از استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته هم بی نهایت سپاسگزارم که این فضای معنوی رو فراهم کردن واین آگاهی های بی نظیر و توحیدی رو با ما به اشتراک میزارن وباعث شدن اینجا بی نهایت دوست فوق العاده داشته باشم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    سحر گفته:
    مدت عضویت: 2000 روز

    سلام بر دوستان عزیزم

    این فایل رو قبلا گوش داده بودم و امروز بعد ازینکه به ترتیب فایلهای اجرای توحید در عمل رو در روزهای قبل دیدم بهش برخوردم و واقعا درک بهتر و عمیق تری نسبت بهش پیدا کردم. از خدا خواستم که خودش منو هدایت بکنه که بهش برسم و معنای عمیقتری ازش رو درک بکنم و بره تو گوشت و پوست و استخونم و خدارو شکر به مرور بهتر و بیشتر میفهمم معنی گفته های استاد عزیزم رو.

    چقدر زیبا بود این داستان که به من شرکهای خفی خودم رو با یک مثال ساده شناسوند. زبانی همیشه گفته بودم که امیدم به خداست و اگر بخواهد میشود و …

    اما الان حسم جور دیگه ست، الان تا حدی میدونم که کجاها قدرت رو دادم دست ادمهایی که خودشون محتاج هستن به الله. الان ترسهامو بیشتر میفهمم و عمیقا از خدا میخوام که ترسهامو از من بگیره و ایمان و یقین رو جایگزین کنه،

    خدایا بهم کمک کن بندگی کنم.بهم کمک کن بیشتر بفهممت،بیشتر روت حساب کنم

    شناختنت و روت حساب باز کردن هم درک بالا میخواد،شایستگی میخواد،اون شایستگی و درک عمیق رو به همه ما عطا کن و کمک کن همیشه به سمت درک عمیق تر از توحید و قوانین دنیا هدایت بشیم.

    شکرت خدای بزرگم. حمد و ستایش برای پروردگار عالیمان است.

    سپاس از استاد عزیزم که دستی از دستان خداونده برای به تکامل رسیدن من در مسیر درک معنای عمیق تر از زندگی،از خدا، از افرینش ….

    پروردگارا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 2173 روز

    به نام مهربون خدای هدایتگرم

    سلام سلام سلام

    به استاد عزیزم

    گروه تحقیقاتی عباسمنش

    و همه ی دوستان هم قدم توی این مسیر

    امروز هفدهمین روز از روز شمار تحول زندگی من هست.

    من این فایل رو قبلا هم دیده بودم ، اما اینبار یه سری آگاهی جدید از این فایل دریافت کردم.

    امروز از خونه رفته بودم بیرون ، و بنا به یه سری دلایلی نتونستم اونجوری که دوست دارم لباس بپوشم ( لباسام تمیز و شیک بود اما میتونستم بهتر بپوشم که خب چون عجله داشتم سریع رفتم ) ، و مدام ( اینکه میگم مدام ، یعنی واقعا هر لحظه ) داشتم به این فکر میکردم که وای این چیه من پوشیدم ، و همش داشتم به این فکر میکردم که الان بقیه میگن آخه این لباسا که اصلا به هم نمیاد. حقیقتش تا امروز فکر میکردم که خیلی از جمله ی مردم چی میگن فاصله گرفتم ، و میتونم توحیدی تر به مسائل نگاه کنم . اما این تضاد امر‌وز واسم یه تلنگر بزرگ بود، مخصوصا که بعدش فایل رو دیدم و صحبت‌های استاد راجب انیشتن . بیشتر که بررسی کردم این قضیه رو دیدم که خیلی خیلی توی زندگیم پر رنگ بوده ، و تقریبا میتونم بگم همیشه احساس میکردم لباسم تا حد زیادی معرف من هست . اینجوری که الان میبینم هیچ وقت برام روشن نبود ، اما فهمیدم که من این باور رو دارم که لباسی که میپوشم بهم ارزش میده .

    و تصمیم گرفتم از امروز روی این باگ هم کار کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: