«تجربه‌های من از اعتماد به نشانه‌ام» - صفحه 42 (به ترتیب امتیاز)


این صفحه ساخته شده تا در بخش نظرات آن‌، فقط داستان‌های‌تان درباره جزئیات و شروع مسیری هدایتی نوشته شود که با کلیک روی دکمه «مرا به سوی نشانه‌ام هدایت کن» آغاز شد.

اینکه چطور آن نشانه‌ را تشخیص دادید‌؛

و آن نشانه‌ها چه زنگ‌هایی در وجودت به صدا درآورد و به چه تصمیماتی انجامید؛
و چه پله‌های متوالی از قدم‌های پی در پی را یکی پس از دیگری به تو نشان داد‌؛
و چه «تغییراتِ از اساس متفاوت با رویه‌های قبلی‌ات» را در شخصیت و در وجودت رقم زد‌؛

و چطور از میان هزاران شیوه‌‌، روند و مسیری برایت سَرَند و غربال شد که بهترین‌، نزدیک‌ترین‌، لذت‌بخش ترین‌، پرثمرترین و قابل اجراترین شیوه با امکانات‌ و شرایط آن لحظه‌ات بود.

و در نهایت‌، ادامه دادن در آن مسیر مهارتها‌، تجربه‌ها‌، ایمان و عزت نفسی را در وجودت ساخته که بین شمای کنونی و آدم قبلی فاصله انداخته و نسخه‌ی با ایمان‌تر در شخصیت‌‌ات ساخته که گوش به زنگ پیغام نشانه‌ها و بنیان کردن تمام جنبه‌های زندگی‌اش بر جدّی گرفتنِ مسیر هدایتی‌ نشانه‌هاست.

داستان هدایت تو به نشانه‌هایی که برای حل مسائل‌تان به آنها هدایت می‌شوی‌، و قدم‌های عملی و تکاملی‌ای که در جهت آن هدایت برمی‌داری و تجربیاتی که-در ادامه- برای‌ اشتراک با این خانواده در این صفحه نوشته می‌شود‌، از دل اعتمادی ناب متولد می‌شود که‌ -حتی با وجود نجواهای ذهن‌تان-، نسبت به  ساز و کار هدایت‌گونه‌ی خداوند‌، در قلب‌تان می‌سازید و به قول خداوند:

ذَالِكَ الْكِتَبُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ
الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممَِّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ
وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بمَِا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَ بِالاَْخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ
أُوْلَئكَ عَلىَ‏ هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. بقره

این جریان هدایت که همواره در جهان جاری است‌، فقط آنهایی را با خود همراه می‌سازد که تقوا پیشه کرده و ذهن‌شان را کنترل می‌کنند و به نشانه‌ها اعتماد می‌کنند و تسلیم‌ مسیر هدایت‌شان می‌شوند و  رستگاران‌ و متبرّک شدگان آنها هستند.

زیرا خداوند هرگز برای یاری ما‌، قوانینش را نقض‌، معلق یا موقتاً غیر فعال نمی‌کند‌، بلکه به شیوه‌های کاملاً طبیعی‌، منطقی و هماهنگ با سازو کار جهان‌ هدایت خود را به سمت‌تان جاری می‌سازد.

ما از طریق ایده‌ها و نشانه‌هایی هدایت می‌شویم که  به واسطه‌ی قرار گرفتن یک کلمه یا جمله‌، یا خواندن داستان و تجربه‌ای که برای‌مان الگو می‌شود‌‌ و مرز ناممکن‌ها را در ذهن‌مان جابه جا می‌کند‌، یا راهکاری که دیگری برای مسئله‌ای متفاوت اجرایش کرده‌، یا گوش دادن به یک فایل و درک یک مفهوم از آن و…‌، به ما الهام می‌شود.

نقطه مشترک این نشانه‌ها این است که‌ همه‌ی آنها‌، «پیغامی واضح از اولین اقدام برای حل مسائل‌مان» را در دل خود دارند.

پیغامی که فقط و فقط برای خودمان و از طریق خودمان قابل تشخیص و قابل درک است.

زیرا این وعده‌ی خداوند است که:

قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ

گفتيم همگى از بهشت فرود آييد، پس چون از جانب من هدايتى براى شما آمد، آنان كه از هدايت من پيروى كنند هرگز بيمناك و اندوهگين نخواهند شد. بقره 38

نکته مهم:

در راستای هدف‌ما درباره نظم بخشیدن به محتوای سایت‌، در این صفحه فقط نظراتی منتشر می‌شود که درباره داستان و مسیر هدایت شده‌ای که به واسطه استفاده از دکمه «مرا به سوی نشانه‌ام هدایت کن» نوشته‌اید.

منتظر خواندن داستان‌ها و روندی هستیم که در مسیر هدایت‌تان طی می‌کنید و نتایجی که پله به پله شما را رشد و به مرحله‌ی بالاتر هدایت می‌کند.

وقتی از قدرت کانون توجه‌مان برای دیدن‌، به خاطر آوردن و مرور کردن مسیر این هدایت استفاده می‌کنیم‌، یعنی با نوشتن درباره جرئیات این مسیر‌ و به اشتراک گذاشتن با سایر اعضای خانواده‌‌مان‌، صدق بالحسنی می‌شویم‌، آرام آرام‌، جنس محکم‌تری از ایمان و یقین در وجودمان نهادینه می‌شود که جانمایه و شخصیت ما را تغییر می‌دهد و به قول قرآن‌، چشمان‌مان را برای تشخیصِ بهتر و دقیق ترِ نشانه‌های هدایت بیناتر می‌کند.

1828 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    هادی بهشتی گفته:
    مدت عضویت: 2188 روز

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته دوست داشتنی

    منم به نوبه خودم سال جدید رو به شما دو دوست واقعی و وفادار تبریک میگم ️️️

    استاد من واقعا باور قلبی پیداکرده ام در مورد بخش مرا به سوی نشانه ام هدایت کن… باور کنید دوستان من هر موقع سر هر مسئله ای میخوام یه نشانه دریافت کنم مستقیم به این بخش میرم و دقیقا نشانه همون روز من همون نشانه ای است که منو به راه راست و درست هدایت میکنه خدا رو شاکرم و سپاسگزارم که استاد رو سر راه من قرار داد تا با استفاده از آموزه های اللهی استاد راهم رو درست انتخاب کنم و تصمیمات درست رو در زندگی و کسب و کار شخصی ام بگیرم .استاد دوست دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    ابوالجهاد رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1109 روز

    به نام و یاد خدا

    واقعا من از وقتی با شما وسایت شما آشنا شدم فهمیدم زنده گی یعنی چی همیشه احساس شکر گزاری دارم از خداوند بزرگ خیلی تشکر که شمارا به من هدایت کرد واقعا مثل یک فرشته میمانید انگار به من وحی شدید نمیدانم از کجا یک روز ویدیو شما دیدم که درباره وضعیت تان صحبت می کردید که از کجا تا به کجا رسیدید من هم همان روز گفتم شما اگر به یک جای از ایران به آمریکا رسیدید من هم با کار کردن روی خود مان می رسیم واقعا خیلی خداوند را سپاس گذارم همیشه من را هدایت میکند به سمت سلامتی خوبی ممنونم از عباسمنش و خانمش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    مرجان گفته:
    مدت عضویت: 942 روز

    سلام

    اولین بار که از خدا هدایت خواستم هدایت برای خریدن فایل 12 قدم بود گفتم اگر خریدش مسیر صراط المستقیم هست نشانه واضح میخوام و در همان لحظه کانال تی وی 12 بود ساعت 12 بود و کلمه 12 را شنیدم و بعد با خیال راحت قدم به قدم خریدم و در هر قدم معجزات با زندگی من همراه شد ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    سعید خستوانه گفته:
    مدت عضویت: 2165 روز

    با سلام خدمت دوستان عزیز و استاد عزیز مهربان امیدوارم حال دلتان خب و تن دروس باشی

    من کامنتی می‌زارم چون اولین کامنت من هست روی این نشانهای روزانه و مطمن هستم سالهای بعد خیلی بهتر میشم و به خودم میگم من اینجوری بودم حلا توی سلامتی گه مهمترین چیزه و ثروت و روابط

    ما انسانها فقط این 3 چیز واسمون مهمه روابط سلامتی و ثروت ولی بخاطر این باورها هست گه کمبود تمام وجودم رو گرفته و نمیزاره چون بخاطر این هست جای گه هستیم تمام افراد دور یرمون همون جورن ولی اگه بقول استاد اسلن سرمون کنیم توی پیرهن خودمون و خودمون با خودمون مقایسه کنیم به نظر من نصف راهو رفتیم

    خب دوستان من الان و احساس گه الان دارم تنهایی است چرا تنهای است به خاطر این گه هر چی رفیق داشتم و هر کسی میبینم به خاطر اینه گه توی مسیر من نیستن حلا من این باورو دارم می‌سازم گه سعید ت تنها نیستی ت خدا وند درون تو هست و هدایت میشی ،

    بچها الله اکبر خدایا چی بگم اشگم داره در میشه بچها و استاد عزیز احساس میکنم خدا با من حرف میزنه میگه سعید پاشو برو توی گوه خب قدم اول اینه ولی وقتی این حس اینقدر قوی هست بلندت می‌کنه از جا میری میبینی حیوان کوهی میبینی و پرندهای زیبا و شنیدنی و بعد باهش صحبت میکنم و باور می‌سازم

    دوستان یه چیزی میگم ولی شاید با ذهن خیلیا قابل باور نباشه ولی اون کسی توی مدارش باشه باور می‌کنه

    من توی سن 20 سالگی ازدواج کردم حلا بخاطر کمبود اعتماد به نفس و کمبود باور گه توی وجود من می‌گفت دوختر خب نیست و این از اقوامه و اگه ازدواج نگنی دوسال دیگه پیر میشی و جنس گرون میشه این چیزا و قیره

    کمبود اعتماد بنفس چی میگفت سعید آدم سر شناسی میشی و آدم حسابی میشی آدم مهمی میشی هم توی جاممع هم توی اقوام و قیره چون پاشنه آشیل من خیلی توی بهس این دوتا بود و بعد احساس دلسوزی گه خانمان سوز است که بچها هنوز دارم از این باور مزخرف دارم ضربه میخورم

    خب بچها ببین چگونه هدایت می‌کنه خدا الله اکبر

    دیدم استاد هم ازدواج کرده و طلاق داده با دوتا فرزند و یکیش گه یوسف بوده رحمت خدا رفته و احساس دلسوزیم نداره و هر دوتاشون هم خشبخت شدن ولی من ترس داشتم حلا بازم این پاشنه آشیل من اگه طلاق دادی دوخترت چی میشه دیگه نمیتونی زن بگیری باور کمبود میگما ترس از آینده دوخترم ترس از تنهایی ترس از دست دادن خونمونم تر از دادن این زندگی گه از بچگی گارکری کردم تا زندگی کنم

    جالبیش اینجا هست دوستان 7 سال زندگی مشترک اما خدا شاهده توی این 7 سال شاید یک سال ما باهم آشتی بودیم و بعد موقعی گه از قهر میومد بچها خداشاهده اسلن قفل بودم نمیتوستم گارام انجام بدم ولی موقعی می‌رفت قهر من کار میگردم انگار یه ویروس بد از وجود من کنده میشد می‌رفت واسلن حالم خیلی عالی بود

    ترس پدر انسانو در میاره خب بعد بریم سراغ هدایت گه استاد توی یه فایل گه وجود من تشنه این آگاهی بود بشینه حتی این کامنت اعتماد منو بیشتر می‌کنه کفت استاد روی هیچ کسو هیچ چیز حساب نکن حلا خیلی فایلهاش اینو میکفت ولی اون فایل از وجود من گفت و من از همون لحظه بخدا قسم تصمیم گرفتم این زندگیمو تموم کنم با یه دوختری که حرفهم نمیزنه و یه جای دیگش گفت بچه خدا داره دیگه منو حسابی تکون داد و کفتم خدایا منو هدایت کن تا این زندگی رو تموم کنم

    دوستان گلم میخام اینو بگم دیگه نزدیگترین فرد همسر است و فرزند کبوتر با کبوتر یعنی من فقط خواستم اما نخواستم اونها رو تغییر بدم ولی همسر من میخاست منو تغییر بده یعنی تفقا یعنی مقایسه کردن یعنی دیدگاه هر دوتامون این گونه بود من می‌گفتم میخام برم توی دل این کار ولی اون نمی‌گذاشت جلوی پیشرفت منو داشت می‌گرفت چون خداوند هدایت داشت میگرد ولی همین خدا گفت این نمیزارم از سر راهت برش دار واین هدایت بود دوستان الان من شغل مورد علاقهم دارم سرم توی گارم هست و روی خودم گار میکنم و این بزگترین دیدگاه من بود و هدایت خداوند

    خب در پناه حق باشید دوستان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    هلن پاکزاد گفته:
    مدت عضویت: 308 روز

    سلام دوستان

    من حدود 10 سال هست که با قانون جذب آشنا شدم.بنده سال 90 با احساس خیلی عالی از خداوند یه آرزویی کردم و حتی اونو با همه جزئیات به تصویر کشیدم و در آخر حتی خداوند رو شکر هم کردم.خونه مورد علاقه ام با همه امکانات مورد علاقه ام کشیدم.حتی براش زمان هم تعریف کردم که چون مبلغش زباد هست 2 سال زمان میبره تا من این خونه رو داشته باشم.دقیقا دو سال و نیم بعد بدون این که من خودم متوجه بشم،بصورت اجاره ای قرارداد این خونه برام بسته شد.بعد از چند ماه متوجه شدم این همون خونه ای هست که من آرزوشو داشتم.ولی تعجبم این بود که پس چرا خدا خونه اجاره ای به من داده؟من قبلا صاحبخونه بودم.یعنی باید اون خونه به فروش میرفت که من به این آرزوی خونه اجاره ای برسم و همچنان مستاجر بمونم؟از اونجا که بنده پول خرید این خونه رو نداشتم نتونستم اونو بخرم و از اونجا به خونه اجاره ای دیگه ای نقل مکان کردم و هنوز مستاجرم.فقط الان برام این سوال مطرحه که چرا آرزوی من به این شکل برآورده شده و من گرفتار مسائل مسکن هم شدم.لطفا اگه کسی تجربه ای تو این زمینه داره پاسخ سوال منو بده.با تشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    Milad2025 گفته:
    مدت عضویت: 144 روز

    سلام خدمت دوستان

    من میلاد خسروی از خداوند متعال شکر گذارم که من را هدایت کرد تا این دیدگاه خودم رو به اشتراک بگزارم باشد تا کسی هدایت شود

    داشتم دنبال یه هدایت می گشتم دکمه مرا به نشانه ام برسان زدم دیدگاه یه هموطنی را دیدم که اسمش نسرین نوری بود اسمش مثل پارتنرم بود از خدا خاسته بودم که من را در همین مورد که هنوز جز خاسته هایم این شخص رو بخام یا نه دیدم قسمتی از متن این خانم نوشته بود تو بخاه من بهت میدم خداروشکر بابت راهنمایی که به من دادی مرسی از همتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    مریم م گفته:
    مدت عضویت: 2789 روز

    به نام خدا و سلام برهمگی 🌺🌺

    نشانه امروزم که به دلیل چند تضاد در چند روز گذشته با آن مواجه شدم و حسی از درون بهم میگفت مهاجرت کن و ترسهایی که حسشان میکردم از درون برای این خواسته یی که قبلا هم داشتم ولی نه اینقدر زیاد حالا برایم واضح تر شدو نمیدانستم که چطور باید مسیرش را پیدا کنم و دکمه نشانه امروز را زدم

    و فایل سفر به دور آمریکا قسمت 71 بود

    خدایاااا شکرررت

    و جمله اول خانم شایسته عزیز ؛ که داستانِ قدم به قدم هدایت شدن به سمت زیبایی های بیشتر ”

    بله قدم به قدم درست میگید چیزی که باید همیشه به خودم یادآوری کنم تا ترسهایم کمتر شود قدم به قدم هدایت شدن

    و دیدن پرچم ایران در کشوری که برایم حالا دیگر با فایلهایی که استاد و خانم شایسته میگذارند دیگر رویا نیست

    بله دیدن پرچم باز نشانه یی از امنیت و آرامشی که می توانم در آن کشور و یا هر جای زیبایی که خداوند مرا به سمتش هدایت کند هست

    و به قول خانم شایسته باید قدم زنان ادامه بدم و دل و روده زیبایی ها رو دربیارم منتها من فعلا در این جایی که هستم تا هدایت بشم به آن خواسته یی که امروز نشانه م بود

    و باز هم قدم زدن استاد و مایک دوست داشتنی در کنار جاده و آواز خواندن و شاد بودن

    نشانه یی دیگر از لذت بردن از مسیر و به قول استاد در یکی از فایلهایش این همون جاده صافه ست که تو قدم زنان و سوت زنان در یه جای خوش آب و هوا میروی و به راحتی به خواسته ات میرسی

    آره باید با لذت و ایمان ادامه بدم و کارهارو بسپرم به خدا که خودش بهترین مدیر برایم

    اره این فایل پر از نشانه بود برام ..

    و در نهایت رسیدن به اون پارک زیبا با اون دریاچه زیبا و آب نما و اون فضای رویایی پارک اسبها که من عاشق اسبها هستم

    ممنونم خدای عزیزم برای این نشانه

    قبلنا که نشانه رو میزدم خیلی درکش نمیکردم ولی حالا خیلی بهتر جوابم رو درک میکنم

    شکررررت 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌴🌳🌲🌱🍃🌵🌴🌳🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌸🌸🌸🌸🌸🌻🌼🌼🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      آینا راداکبری گفته:
      مدت عضویت: 3402 روز

      سلام

      تشکر از کامننتون

      – به هدایتها توجه کنم قدم به قدم حرکت کنم اولین هدایت و الهام را گوش کنم الهام بعدی هم به من گفته می شود

      – به زیباییها توجه کنیم و بدانیم که زیباییها درهمه جا هستند

      – خداوند همیشه حامی من است و همه جا مرا کمک میکند پس به خیال راحت که یک نیروی قوی با من است حرکت می کنم

      – وقتی به قوانین عمل می کنی ستاره قطبی را انجام میدهم و به قوانین متکی هستم وهمیشه در هر کاری فقط به قوانین کار میکنم در همان جاده اسفالته قرار می گیرم و شاد هستم

      – بدانم به لذتی که می برم از همان جایی که هستم لذت بیشتری را هم دریافت می کنم و این سیکل ادامه دارد

      – من هم عاشق اسبها هستم آن عضلات قوی که در پاهایش هست را همیشه تحسین می کنم محکم و استوار و نجیب

      موفق و سلامت باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        مریم م گفته:
        مدت عضویت: 2789 روز

        سلام آینا راداکبری عزیز

        دوست پر انرژی و فعال این خانواده صمیمی

        ممنون از حسن توجه تون به کامنتم

        خداروشکر میکنم برای این مسیر و واقعا در هر چیزی نشانه های خدا هستند ، فقط کافی است که با چشم دل نگاه کنیم و هدایتش رو دریافت میکنیم

        و پا جای نشانه ها بگذاریم و پشت سر قدمهای خدا با خیال راحت پیش بریم

        براتون از خدای مهربان سلامتی و شادابی و ثروت رو آرزو دارم

        🌺🌺🌺🌺🌺🌹🌹🌹

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    تکتم قرایی گفته:
    مدت عضویت: 746 روز

    با سلام و احترام به استاد فرهیخته ام و همه اعضا محترم و پرتوان خانواده الهی با نام خوب استاد عباس منش

    پرستار هستم ارشد پرستاری دانشگاه تهران

    متولد و ساکن مشهد. بعد از فوت مادر و تنها برادرم و ازدواج ناموفق دنبال نور و روزنه ای برای بلند شدن و ادامه مسیر بودم. فایلهای صوتی شما استاد دستم را گرفت و من هر روز و هر لحظه با صدای شما زندگی می کنم و هر روز قوی تر می شوم و مهمترین نتیجه آن آرامش درونی اکنونم هست که همه رو مدیون صحبت‌ها و نگاه منطقی استاد خوبم به امور می دانم. جان تازه گرفته ام و خیلی متفاوت و زیبا از بسته عمرم دارم استفاده می کنم.

    و چون احوال خوبی دارم، خدا رو بهتر در وجودم احساس می کنم و در نهایت استاد محبوبم خدمتتان عرض می کنم که همه امورم را به خدا سپردم و واقعا قدم بعدی زیبا در مسیر برایم باز می شود. واقعا احساس خوبی دارم و مرتب و مرتب با صدای شما زندگی میکنم تا کاملا صحبتهای منطقی شما در تک تک سلولهای بدنم رسوخ کند و بشود پیکره اصلی روح و جسمم. کنارمان باشید. سالم و تندرست باشید.

    اتفاقات خوبی در راه هستند به لطف خدا که بزودی با خانواده خوبم به اشتراک خواهم گذاشت.

    خدارو بخاطر همه لحظه های خوب زندگی ام شکرگزارم

    از استاد بزرگوار و ارجمندم بی نهایت سپاسگزارم.

    متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    مهدی مهرادنیا گفته:
    مدت عضویت: 1049 روز

    سلام عرض میکنم خدمت استاد عباسمنش عزیز و همه عزیزانی که مثل من به دنبال شناخت حقیقت هستند …استاد من حدود 6 سال پیش یه سفری داشتم به شیراز به عنوان لیدر یک توریست خارجی و اونجا به صورت اتفاقی با یک خواهر و برادر شیرازی آشنا شدم که من و توریست همراهم رو دعوت کردن و در واقع چند روزی که شیراز اقامت داشتیم مهمون این دو تا عزیز بودیم یک خانواده بسیار با محبت و مهمان نواز و البته عباس منشی …خب اون زمان من درگیر مشکلات مالی فراوانی بودم که این دو دوست عزیز شما رو به من معرفی کردن و چند تا از فایل های شما رو برام فرستادن و من هم گوش دادم خوشم اومد و عضو سایت شدم ولی متاسفانه بخاطر مدار پایینی که قرار داشتم توجه خاصی به فایل هایی شما و سایت شما نداشتم تا اینکه این فشارها زیاد و زیادتر شد و سال 1400 به اوج رسید و جهان به زور منو به سمت شما هدایت کرد و من از سایت شما حدود چهل ‌. پنجاه تا فایل رایگان دانلود کردم و شروع کردم به گوش دادن و حال روحی من داشت بهتر میشد و با وجود اینکه خیلی در سطح پایینی متوجه حرف های شما میشدم ولی بازم نتایج باور نکردنی برای من در پی داشت اوضاع دوباره خوب شد کاسبی رونق گرفت و همه چی اوکی شد ولی ققط دو سال این شرایط خوب ادامه داشت و با کم شدن توجه من به قوانین و گفته های شما دوباره مشکلات مالی برگشتند و اینبار شدید تر از بار اول …خب من فهمیدم از کجا ضربه خوردم و وقتی خواستم بیام توی سایت و دوباره شروع یه دانلود و گوش دادن و عمل کردن به آموزه های شما بکنم که دیدم شما منو از سایت بیرون انداختید بخاطر عدم فعالیت کافی و من دیگه عضو سایت نبودم …بهر تقدیر چند روز پیش تصمیم گرفتم دوباره عضو بشم و به صورت جدی شروع کنم روی خودم و باورهام کار کنم وقتی خواستم وارد سایت بشم دیدم که رمز عبور و فراموش کردم و شما هم رمز عبور مجدد رو فقط به ایمیلی که روز اول باهاش ثبت نام کردم ارسال میکنید و من اون ایمیل و رمزش رو هم فراموش کرده بودم خب من از خدا خواستم که اولین نشانه از هدایتش رو شامل حالم کنه و این اتفاق افتاد و من ایمیل و رمز ورود رو پیدا کردم و دوباره عضو شدم آره من دیروز عضو شدم و با خودم عهد بستم که شروع کنم به فعالیت و این اولین نوشته و نظر و نتیجه من هست که دارم روی سایت شما قرار میدم من اشنایی درستی با سایت شما ندارم و قبلا هم فقط فایل رایگان دانلود کرده بودم و هیچ فعالیت خاصی نداشتم فقط خواستم اراده ام رو نشون بدم و یک چیزی بنویسم با اینکه از چند روز پیش که تصمیم جدی گرفتم که شروع به فعالیت روی باورهام کنم ولی تو همین چند روزه اتفاقات عجیب و حیرت آوری برام افتاده که نمیدونم ولی احساس میکنم قانون خیلی سریعتر و زودتر از چیزی که فکر میکردم داره جواب میده یک موردش اینه که من پدر و مادر پیری دارم که خونه خودشون زندگی میکنن با حقوق بازنشستگی و اینکه بقیه خواهر و برادرام نسبت به پدر و مادرم کم لطفی میکنن و تقریبا تمام کارهاشون مثل دادن دارو بردن به دکتر خرید هاشون و …..با من هست چون واقعا هر دو از کارافتاده هستن مخصوصا پدرم که بینایی در حد 10 درصد داره …پدرم چند سالی هست که یک درد عجیب توی کمرش احساس میکنه و به شدت آزارش میده شاید بالغ بر 30 تا دکتر متخصص توی این 5 سال بردمش ولی تنها تشخیص اونا این هست که زخم معده داره و علت درد و سوزش ناحیه پشت و بین دو تا کتفش بخاطر مشکل معده هست ….نهایتا داروهای مختلف گوارش و انواع دارو های گیاهی برای ایشون تجویز شد اما اثر بخش نبوده و نیست و همچنان هر بار که من برای انجام کارهاشون میرم اولین حرفی پدرم به من میزنه اینه که دیشب تا صبح از درد نخوابیدم و این بدترین چیزی هست که منو آزار میده …وقتی چند روز پیش تصمیم گرفتم که تعهد بدم و وقتی شروع کردم به نوشتن و شکرگزاری یهو این جمله توی ذهنم اومد که بنویس خدایا از تو سپاسگزارم که درد و رنج پدرم را برطرف کردی و او دیگر از درد گلایه و شکایتی ندارد خدایا شکرت که او شاد و آرام و سالم است …من این جمله رو نوشتم و صبح به خونه پدرم رفتم ..آره واقعیت این بود که پدرم خوب شده بود اون برای اولین بار با دیدن من شروع به شکایت و گله گزاری از درد پشت کتف و کمرش نکرد و خیلی ریلکس دراز کشیده بود و با آرامش و روی خندان جواب سلامم رو داد ..راستش من جرات نکردم ازش بپرسم که پدر تو جاییت درد نمیکنه ؟ باورم نمیشد قانون انقد زود جواب بده …خدای من امروز روز چهارمی هست که اون خوب شده و دیگه درد نمی‌کشه. من نمیدونم به جز معجزه اسم این رو باید چی گذاشت ؟ خداروشکر میکنم که دوباره منو به مسیر برگردوند و امیدوارم بتونم نتایج بیشتری بگیرم و با شما به اشتراک بگذارم و بازهم خدا رو شاکرم که شما را به ما هدیه داده که به وسیله شما راه درست رو انتخاب کنیم ….ممنونم و سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      مریم خسروی زاد گفته:
      مدت عضویت: 465 روز

      سلام واقعا شگفت زده شدم البته منم چندوقتی هست عضو سایت هستم اما یکم مشغله دارم و کم میام ولی مرتب فایلها رو گوش میدم و نتایج هم داشتم قبلا باهر اتفاقی بهم می یختم و شروع ب دادو فریاد. گله میکردم اما یمدته که ب رفهای استاد گوش میدم خیلی از اتفاقات رنجیده نمیشم میگم خدا هست وکمکم میکنه وواقعا هم همینطور میشه الان که دارم این متن و مینویسم توی لین یک هفته 3 تااتفاقبد افتاد ه یدونش ب لطف خدا درست شد دوتا دیگش مونده ناراحت نیستم چون میدونم و باوردارم که خدا زودتر ازینی که من بخوام دست بکار بشم درستش میکنه ….خیلی ممنونم از استاد واقعا بودنش و حرفاش برام معجزس،سپاسگذارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    Ramezani گفته:
    مدت عضویت: 2319 روز

    بنام خدای بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیز

    استاد یه مسئله ای برام بوجود اومده که توی این شرایط حساس کنونی سخت بود پذیرفتنش!!

    سختی شم میدونم بخاطر ترس ها وافکار خودمه.

    ما تصمیم گرفتیم که یه جابجایی داشته باشیم ،اسباب کشی ازینجایی که هستیم.

    اما واقعا نمیدونم کجا باید بریم و چکار باید بکنیم!!!

    فقط تصمیم به رفتن شد!

    استاد من همیشه سعی کردم این حرکت شجاعانه شما رو انجام بدم ،واقعا الان که توی شرایطش قرار گرفتم میبینم که چقدر سخته.

    اونم مهاجرته.

    البته در حال طی تکاملم هستم درین مورد.

    البته الان قصدمون مهاجرت نیس توی همین شهر خودمون قراره ازینجا بریم.

    منم خیلی رفتن به جاهای جدید و تجربه های جدید رو دوست دارم و استقبال میکنم وتمام تلاشم رو میکنم که ثابت نمونم یکجا.

    اما توی این شرایط نجوا ها شروع کردن که :آخه الان وقت اسباب کشیه!!آخه الان که قرنطینه س و همه توی خونه ان کی اینکارو میکنه که شما میخاین کنین!!

    از اونطرف میگفتم من دیگه مث سابق نیستم من خدا رو دارم ،اون کارا رو انجام میده و،،،،،

    فقط از خدا خواستم هدایتم کنه،هدایت به مسیر های درست.

    هدایت،هدایت،هدایت ،،،،،

    منو به آسون ترین و راحت ترین مسیر هدایت کن🙏

    گفتم منم مث استادم قدم اول رو بر میدارم قدم بعدی رو هدایتم کن.

    منم قدم به قدم با هدایت الله جلو میرم.

    خلاصه استاد خیییییلی درگیر بودم ،تا اینکه گفتم خدایا من خودمو خونوادمو بتو میسپرم ،تسلیم تسلیمم.

    هر کاری که بهتره هر جایکه بهتره ما رو ببر.

    گفتم خدا جونم منم مث استادم تقسیم کار میکنم ؛خونه خوب و جای خوب و محله خوب با تو، کنترل ذهن و توکل بتو و احساس خوب بامن.

    ولی بازم نجواها توی ذهنم رژه میرفتن!!

    مث همیشه اومدم نشونه من رو بزنم و از خدا خواستم فقط باهام حرف بزنه تا آروم بشم،گفتم خدا جونم هر کاریکه بگی رو انجام میدم و از تصمیمم منصرف نمیشم،فقط با من حرف بزن.

    استاد نمیدونید خدا چجوری ،چقدر واضح،چقدر زیبا قوانین خودش رو بمن یاد آوری کرد!!

    فقط چند خط اول رو که خوندم دیگه نتونستم ببینم چن اشکهام بی وقفه میریخت روی گوشیم!!

    بهترین جواب که ممکن بود رو بهم داد،

    استاد ببینید خدا چقدر زیبا با من صحبت کرد از مقاله زیبای مریم عزیزم💖

    (تمرکز بر نکات مثبت قسمت۱۸)

    خدا بمن گفت؛

    در جهانی که طراحی شده تا آنچه را که به شکل فرکانس از تو دریافت میکند و به شکل اتفاق ،تجربه و (شرایطی هم اساس با آن فرکانس)به تو باز می گرداند.و برای موجودی که طراحی شده تا با(فرکانس هایش ،کانون توجه اش،زندگی اش را خلق کند)هیچ چیز مهم تر از (آگاه بودن و کنترل آگاهانه داشتن )

    بر آنچه که فرکانس هایش را شکل می دهد و ارسال می کند نیست.

    هیچ چیز مهم تر از (سرند کردن وردی های ذهنت)و متمرکز ساختن ،آگاهانه کانون توجه ات بر آنچه نیست که: قلبت را مطمن، ایمانت را استوار می کند و ترس ها و نگرانی هایت را به گونه ای محو می کند که عزمت راسخ و قدم هایت آنچنان یارا می شود که حرکت می کنی و نتایج را رقم می زنی.

    و در یک کلام (هیچ چیز مهم تر از احساس خوب داشتن) و در احساس خوب ماندن نیست.

    هیچ چیز مهم تر از این نیست که(اصلی ترین الویت زندگیت) در هر لحظه(ماندن در آرامش ذهنی) باشد که نه حاصل به مسائل بر نخوردن بلکه حاصل(توانایی تمرکز بر نکات مثبت) هر موضوعی است.

    هیچ چیز مهم تر از داشتن ذهنی آرام نیست.

    اما(ذهن آرام فقط با شخصیتی هم نشین است که)توانایی تشخیص نکات مثبت هر موضوع و متمرکز ماندن بر آن را دارد و مهم تر از همه(منطق این کار و ارتباط آن با ساز وکار جهان)را درک کرده است.

    متمرکز ساختن کانون توجه ات به نکات مثبت هر موضوع یا نعمت ها و امکاناتی که در زندگی دیگران موجود است(به گونه ای که این تمرکز حتی برای دقایقی موجب اعراض از نا خواسته ها و متوقف کردن آن فرکانس بشود)و تورا به احساس خوب برساند نه تنها ذهنت را آرام می کند بلکه(نگرش جدیدی از امکان پدیری داشتن ان نعمت ها) را در وجودت متولد می کند.

    نگرشی امید وارانه و مطمن که به تو(فرصت) می دهد تا به جای آرزوهای دور و دراز قلبت را با خواسته های جدیدی پر کنی که برای تحقق اش برنامه ای غیر قابل مذاکره چیده ای.

    نگرشی که به تو فرصت میدهد تا(نگاه دقیق تری به خودت و ارزش ها و لیاقت هایت) داشته باشی و وضعیت نادلخواه کنونی ات را(به عنوان سرنوشتی غیر قابل تغیر و غیر قابل کنترل تحمل نکنی) .

    یادت باشد توجه به نکات مثبت ،تائید زیبایی ها ،نعمت ها، و تحسین امکاناتی که در زندگی دیگران هست و داشتن شان را آرزو داری (،نه تنها شواهد واسنادی معتبر) برای امکان پذیر بودن خواسته هایت هستن بلکه(دستیارهایی ماهر ،خودکار و کار بلد) برای(هدایت تو به سمت تجربه ی) آنچه هستند که می خواهی تجربه کنی.

    برای همین نگرش مثبت داشتن (نه به معنای سرپوش گزاشتن بر مسائل) بلکه به معنای توانایی حل آن مسئله را در خودت باور داشتن است.

    به معنای احساس خوب به (استقبال مسائل) رفتن و (پاداش های نهفته در آن ها) را دریافت کردن و ظرف وجودت را رشد دادن است.

    این(مهم ترین ضرورت برای پیوستن به جریانی) است که سلامتی، استقلال مالی، رفاه و آرامش(طبیعت وذات)آن است.

    بعد هم که فایل رو دیدم و این جمله رو از زبان شما شنیدم ، وحجت برام تموم شد که راهم درسته،چن منم همین جمله رو به خدا گفتم🤗

    شما گفتین:خدایا من می سپرم خودمو به دست تو ،هر آنچه که خوبه برامون انجام بده.

    )چن به پرواز واشینگتن نرسیدین).

    بعد گفتین چن من به خدا سپرده بودم سعی کردم ذهنم رو کنترل کنم و بپذیرم و توی فرودگاه کامنت ها رو داشتین می خوندین.

    و توکل به خدا می ریم ،ببینیم چه چیزای خوبی منتظرمونه!

    منم استاد توکل به خدا میرم و میبینیم چه چیزای خوبی(بهتر از این جایی کا الان هستم) منتظرمه😎

    اول از خدای بی نظیرم تشکر میکنم هزاران مرتبه شکرررررررررررت خدا جونم،که بهم ارامش دادی ،دلم قرص شد،و باایمان بیشتری قدم بر می دارم💪

    بعد هم از شما تشکر میکنم که این امکان فوق العاده رو در سایت قرار دادین.

    خدا پشت و پناهتون🌺

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: