«تجربههای من از اعتماد به نشانهام» - صفحه 44 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل تصویری106MB25 دقیقه
- فایل صوتی23MB25 دقیقه
این صفحه ساخته شده تا در بخش نظرات آن، فقط داستانهایتان درباره جزئیات و شروع مسیری هدایتی نوشته شود که با کلیک روی دکمه «مرا به سوی نشانهام هدایت کن» آغاز شد.
اینکه چطور آن نشانه را تشخیص دادید؛
و آن نشانهها چه زنگهایی در وجودت به صدا درآورد و به چه تصمیماتی انجامید؛
و چه پلههای متوالی از قدمهای پی در پی را یکی پس از دیگری به تو نشان داد؛
و چه «تغییراتِ از اساس متفاوت با رویههای قبلیات» را در شخصیت و در وجودت رقم زد؛
و چطور از میان هزاران شیوه، روند و مسیری برایت سَرَند و غربال شد که بهترین، نزدیکترین، لذتبخش ترین، پرثمرترین و قابل اجراترین شیوه با امکانات و شرایط آن لحظهات بود.
و در نهایت، ادامه دادن در آن مسیر مهارتها، تجربهها، ایمان و عزت نفسی را در وجودت ساخته که بین شمای کنونی و آدم قبلی فاصله انداخته و نسخهی با ایمانتر در شخصیتات ساخته که گوش به زنگ پیغام نشانهها و بنیان کردن تمام جنبههای زندگیاش بر جدّی گرفتنِ مسیر هدایتی نشانههاست.
داستان هدایت تو به نشانههایی که برای حل مسائلتان به آنها هدایت میشوی، و قدمهای عملی و تکاملیای که در جهت آن هدایت برمیداری و تجربیاتی که-در ادامه- برای اشتراک با این خانواده در این صفحه نوشته میشود، از دل اعتمادی ناب متولد میشود که -حتی با وجود نجواهای ذهنتان-، نسبت به ساز و کار هدایتگونهی خداوند، در قلبتان میسازید و به قول خداوند:
ذَالِكَ الْكِتَبُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ
الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممَِّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ
وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بمَِا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَ بِالاَْخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ
أُوْلَئكَ عَلىَ هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. بقره
این جریان هدایت که همواره در جهان جاری است، فقط آنهایی را با خود همراه میسازد که تقوا پیشه کرده و ذهنشان را کنترل میکنند و به نشانهها اعتماد میکنند و تسلیم مسیر هدایتشان میشوند و رستگاران و متبرّک شدگان آنها هستند.
زیرا خداوند هرگز برای یاری ما، قوانینش را نقض، معلق یا موقتاً غیر فعال نمیکند، بلکه به شیوههای کاملاً طبیعی، منطقی و هماهنگ با سازو کار جهان هدایت خود را به سمتتان جاری میسازد.
ما از طریق ایدهها و نشانههایی هدایت میشویم که به واسطهی قرار گرفتن یک کلمه یا جمله، یا خواندن داستان و تجربهای که برایمان الگو میشود و مرز ناممکنها را در ذهنمان جابه جا میکند، یا راهکاری که دیگری برای مسئلهای متفاوت اجرایش کرده، یا گوش دادن به یک فایل و درک یک مفهوم از آن و…، به ما الهام میشود.
نقطه مشترک این نشانهها این است که همهی آنها، «پیغامی واضح از اولین اقدام برای حل مسائلمان» را در دل خود دارند.
پیغامی که فقط و فقط برای خودمان و از طریق خودمان قابل تشخیص و قابل درک است.
زیرا این وعدهی خداوند است که:
قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ
گفتيم همگى از بهشت فرود آييد، پس چون از جانب من هدايتى براى شما آمد، آنان كه از هدايت من پيروى كنند هرگز بيمناك و اندوهگين نخواهند شد. بقره 38
نکته مهم:
در راستای هدفما درباره نظم بخشیدن به محتوای سایت، در این صفحه فقط نظراتی منتشر میشود که درباره داستان و مسیر هدایت شدهای که به واسطه استفاده از دکمه «مرا به سوی نشانهام هدایت کن» نوشتهاید.
منتظر خواندن داستانها و روندی هستیم که در مسیر هدایتتان طی میکنید و نتایجی که پله به پله شما را رشد و به مرحلهی بالاتر هدایت میکند.
وقتی از قدرت کانون توجهمان برای دیدن، به خاطر آوردن و مرور کردن مسیر این هدایت استفاده میکنیم، یعنی با نوشتن درباره جرئیات این مسیر و به اشتراک گذاشتن با سایر اعضای خانوادهمان، صدق بالحسنی میشویم، آرام آرام، جنس محکمتری از ایمان و یقین در وجودمان نهادینه میشود که جانمایه و شخصیت ما را تغییر میدهد و به قول قرآن، چشمانمان را برای تشخیصِ بهتر و دقیق ترِ نشانههای هدایت بیناتر میکند.
سلام استاد نورم.من دیروز در تاریخ 10 بهمن 1401 به خانواده عظیم و نورانی شما پیوستم البته که مدت هاست در این مسیر هستم از جایی شروع شد که وارد فصل طوفانی زندگیم شدم و خیلی درسها از خداوند گرفتم و خودش هدایتم کرد که درسهایی که عملی تجربه کردم را بنویسم من هم نوشتم و تبدیل به دوتا کتاب شدند.طی طوفان با خدا معامله کردم و به من وعده ای داد که در مسیرش هدایت های زیادی دریافت کردم یکی از آن ها ایه (و من اوفی بعهده من الله) بود و من امروز وارد صفحه من را به نشانه ام هدایت کن شدم نیتم در مورد همون وعده بود و چقدر دقیق هدایت شدم به صفحه ما خالق شرایط و زندگی خود هستیم، که آخر متنش دقیقا ترجمه همین ایه نوشته شده بود (چه کسی با وفاتر به عهدش از خداست)که خداوند پارسال این ایه را به من گفت. و اینکه استمرار ایمان در عمل کلیدم بود که در اول صفحه آمده، چون توی طوفان خدا به من خیلی واضح و هیجان انگیز تر از الهامات قبلی گفت (فقط ازت ایمان میخوام) چون بهای سنگین برای دریافت وعده را قبلا پرداخت کرده ام و قربانی بزرگی داده ام که فقط خودش میدونه… با صحبت های شما این الهام رو دریافت کردم که باید همچنان با حال خوب و ایمان مداوم ادامه بدم و بتوانم با غرش شیطان سست نشوم که این اواخر شیطان دِلِر به دست سراغم میاد و قشنگ سوراخم میکنه اما پیام شما از طرف خداوند بود که گفت باید شیطان را پس بزنم و اجازه ندم حالمو حتی اندکی بد بکنه تا خدا هم قلاب رو بالا بکشه. من باید ذهنمو کنترل کنم تا مانعی برای معجزه خدا نباشم. و فقط میتونم بگم خداروشکر خداوند خیرتون بده در دو جهان
باسلام وخداقوت به استادومریم جان وهمه کسانی که برای سایت زحمت میکشند.
خداروشکر میکنم که دراین مسیرقرارگرفتم .یه حسی بهم گفت اتفاقات اخیرروبنویسم پس بانام خداشروع میکنم.
من خیلی به کارحسابداری علاقه دارم طوری بودکه گوشیم پرازفایلهای آموزش حسابداری بودولی هرچه دنبال کاربودم کسی قبول نمی کرد وشرایطم هم باکارکردن جوردرنمیومدتااینکه ناامیدشدم وگفتم بهتره این رشته کاری روعوض کنم وبرم سراغ کارآرایشگری .تمام فایلهای توگوشیم روپاک کردم وگفتم دیگه باکارحسابداری خداحافظی میکنم .تازه یه کلاس ارایشگری برداشته بودم که یکی ازدوستام تماس گرفت وگفت یه مدرسه حسابدارمیخواداگه میخوام برم صحبت کنم شایدقبول کنن من رفتم برای مصاحبه خوشبختانه قبول کردن چندروزی رفتم برای حقوق صحبت نکرده بودن هی میگفتن فعلابیاببینیم کارت چطوره بعدصحبت میکنیم باخودم میگفتم خداروشکربازم ازهیچی بهتره کاریادمی گیرم .یک شب همسرم گفت تودیواربگردمن کارهای خوبی دیدم وقتی گشتم یه کارکمک حسابداری باحقوق قانون کارکه اموزش هم دارن نوشته بودتقریبادیروقت بودهمسرم گفت باشه فرداتماس بگیرولی یه حسی گفت تماس بگیرببین چی میگه تماس گرفتم گفتن شنبه بیابرای مصاحبه ولی من گفتم فرداخونه ام میام باسرویس هماهنگ کردن ومن رفتم برای مصاحبه خیلی خونسردبودم باخودم میگفتم خدایااگه درست بشه خوشحال میشم اگه نشه هم ناراحت نمیشم هرچی خودت صلاح میدونی همون بشه باورم نمیشدقبول کردن ازهمون روزشروع به کارم خوردوحقوق گرفتم خدایاواقعاشکرت اگه میموندبرای شنبه میرفتم کس دیگه ای اومده بودشایداونوقبول میکردن نمیدونم همش لطف خدابوداین اتفاقات الان یه ماهه میرم سرکارخیلی چیزایادگرفتم خداروشکرخیلی کارم رودوست دارم شرایط هم برام روبه راه شدخدایاشکرت.
من اینودرک کردم اگه به چیزی بچسبی اون برات اتفاق نمیفته بایدازخدابخوای ورهاش کنی خودش درزمان مناسب بهت میده.خدایاشکرت برای همه چیزشکرت خدایا
سلام به دوستان عزیزم و استاتید بزرگوار آقاسید و مریم جان
من هروقت تو یه کاری گیج میزنم و نمیدونم واقعا چکار کنم سریع پناه میارم به دکمه نشانه امروز من و جواب سوالم رو پیدا میکنم . خداروشکر و خیلی مچکرم . نتایج خوب زیااااادی گرفتم اما هیچکدوم ننوشتم چون فکر میکردم اونقدرا هم مهم نبودن که البته اشتباه میکردم .
حالا میخوام در مورد آخرین نتیجه عالی خودم در مورد اعتمادم به نشانهای بگم که مربوط به همین دیروز میشه.
شغل من نتورک و از اونجایی که خوب کارم آنلاین و همکارام رو بیشتر تو فضای مجازی میبینم برای اینکه تو فضای حقیقی هم پیش هم باشیم هر از گاهی میریم شرکت جلسه میزاریم یا اینکه یه پارکی رستورانی سینمایی جایی جمع میشیم .
من خیلی شرکت تو این جمع ها رو دوسدارم ولی هربار به یک بهانه نمیرم . چون فکر میکنم با بچه کوچیکی که من دارم خیلی سخته . یا اینکه همسرم مخالفه . یا اینکه مگه این دور همی ها چه کمکی به بالا رفتن سطح فروش من میکنه . خلاصه ازین دست بهانه ها …
ولی ایندفعه لیدرم که خواهرمه بهم زنگ زد و کمی باهام صحبت کرد گفت من میدونم تو بخاطر تنبلی نمینمیایی بهم گفت واقعا هیچکس نمیتونه تو رو تغیر بده حتی اگه عباسمنش بخواد حضوری بیاد با تو صحبت کنه نمیتونه تو رو عوض کنه . که من بهش گفتم هیچ کس همچین قدرتی نداره که بخواد کسی رو عوض کنه این قانون خداست اینو خود استاد هم میگه آدم فقط باید خودش بخواد .
خلاصه که بعد از اون تماس کلی ناراحت و عصبانی شدم و به فکر فرو رفتم . به خودم گفتم زهرا خواهرت راست میگه توکه انقدر دم از استاد میزنی پس یه تکونی به خودت بده اونجا بود که سر دوراهی قرار گرفتم و نشانه ام رو باز کردم . برام یه فیلم طولانی آمد به نام ثمره بروزرسانی بخش دانلود ها
خداوکیلی هروقت نشانه مو باز میکنم تو نگاه اول و سطحی هییییییچ ربطی به موضوعی که انتخاب کردم نداره و اصن تعجب میکنم و اوایل که فکر میکردم اشتباه شده . یا مثلا این برا من جواب نمیده . که خلاصه رفته رفته وقتی این کار تکرار کردم و دقیق شدم تو فایل نشانه هام تونستم به عمق ماجرا پی ببرم که این نشانه ها دارن یه تلنگر هایی بمن میزنن که اون ته ته وجود من توش ضعف داره و آنقدر این ضعف با وجود مادی من عجین شده که کاملا برام عادی . منظورم یه چیز مثل همون پاشنه آشیل.
خلاصه که من این فایل رو قشنگ گوش دادم و دیدم اما نه به طور کامل فکر کنم 20 دقیقه از آخرش رو ندیدم ولی خوب تو همون یک ساعت که دیدم جوابم رو گرفتم .
خانم شایسته داشت میگفت که چه پاشنه آشیلی داشته که اول اصن فکر میکرده یک برتری بعدا متوجه شده که یه ضعف عمیق و داره هنوز روش کار میکنه و میگفت بهش الهام شده که : بابا این هوش و ذکاوت و برتری و حالا هرچی که اسمش رو میزاری .بزار کنار و با قلبت تصمیم بگیر . به حرف دلت گوش بده . بزار خدا راهنمایت کنه . آنقدر به خودت سخت نگیر آنقدر به خودت مغرور نباش که تو 100 نه . خانم شایسته ازین میگفت که رفته تو دل ترسش و باهاش رو برو شده . و تونسته چیزای جدید رو درک کنه تجربه کنه و بفهمه و از زندگیش بیشتر لذت ببره .
خلاصه منم به این حرف ها و الهامات اعتماد کردم و با خودم گفتم پس من اون کاری انجام میدم که دلم میگه . دلم میگه زهرا با همکارات برو تفریح اصلا نگران نباش زُهِیر هم با خودت ببر . منظورم پسر دوسالمه . با خودم گفتم اصلا به این فکر نکن که قرار چقدر اذیت بشی بدون ماشین بدون آژانس یا اسنپ بدون شوهر . با مترو و اتوبوس با یه کوله پشتی . اون مسیر طولانی …مخالفت همسر ….
خلاصه اعتماد کردم به خدایم و به قشنگی ها و خوشی های دورهمی فکر کردم و یاد حرف استاد افتادم که تو فایل گفتگو با دوستان 66 میگفت : من هیچوقت صبر نکردم تا شرایطم خوب بشه بعد بخوام از زندگیم لذت ببرم تو همون شرایطی که با خانوادم توی مسافر خونه زندگی میکردیم یه کوله پشتی با چادر برمیداشتم با اتوبوس میرفتم شمال کمپ میزدم و لذت میبردم.
منم با خودم گفتم زهرا اگه بخوای وایسی تا بچه ات بزرگ بشه و ماشین بخری و شوهرت باهات کاری نداشته باشه دیگه پیر میشی . پس همین الان لذت ببر . و برات مهم این باشه که این مسیر هم تجربه کنی . مثل استاد که تو همون فایل میگفت من تو بهشتم باشم نمیشینم یه جا میرم همه جارو سرک میکشم میگردم ببینم چخبره . پس منم میرم اونجارو با همکارام و دوستام و پسرم تجربه کنم.
خلاصه که من دیروز بدون اینکه به همسرم بگم جمع و جور کردم و رفتم و فقط خدا شاهده که چقدر چقدر چقدر بهمون خوش گذشت. بیشتری ها با بچه هاشون آمده بودن چون رفته بودیم پارک ارم فقط دو جفت دوقلو اونجا بود که پسرم کلی باهاشون بازی کرد . و واقعا از خواهرم تشکر کردم که منو دعوت کرده بود و خدارو هزاران بار شکر کردم . کاش میشد اینجا یه عکس هم قرار داد . تصمیم گرفتم یکی از عکسامون بزرگ کنم بزنم به دیوار اتاقم که یادم بمونه همیشه زدن به دل ترس ها چقدر تجربه های لذت بخش میسازه چقدر به آدم انرژی میده . من فکنم تا چندروز دیگه هم شارژ باشم . تازه با اینکه شوهرم چندین بار تماس گرفت و خیلی ناراحت بود چون بخیر رفتم و تازه دیر تر از اون چیزی که بهش گفته بودم راه افتادم چون آنقدر خوش گذشت زمان از یادمون رفت وقتی رسیدم کلی غر زد ولی من اصن آنقدر حالم خوب بود اصلا چیزی نگفتم که مثلا بخوام از خودم دفاع کنم چون از استاد یادگرفتم هرچقدر مقاومت کنم زور اون مسئله بیشتر میشه و فقط داشتم تو دلم میگفتم خداروشکر. بعد دستشو گرفتم گفت من واقعا بدم میاد . گفتم ولی من دوستدارم . گفت من از این کاری که کردی بدم میاد . گفتم بریم فروشگاه یکم خرید کنیم منم از دیشب هوس بستنی کردم زهیر م چیپس میخواد . که اصن دیگه بحث تموم شد رفتیم کلی خرید کردیم و برگشتیم خونه با همه خستگی جسمیم شام پختم و خرید هارو مرتب کردم و تعجب کردم ازین همه انرژی که داشتم . و خدارو هزاران بار شکر کردم .
مچکرم که نوشته های من رو خوندین . از استادم و همکاران مچکرم بخاطر این سایت و این همه امکانات و آگاهی . خیلی دوستون دارم به امید دیدار.
به نام رب العالمین ، که امروز اصلا ولوله شده تو قلبم ……
سلام به استاد عشق، استاد عباس منش و سلام به بانو مریم شایسته ….
نمیدونم امروز چطور شروع کنم و از کجا بگم ، تمام این نوشته ها دقیقا لحظه به لحظه اتفاق افتاد برام ، امروز که این کامنت مینویسم 1402/03/29 ساعت 9 صبحه ………
دیروز که داشتم گفتی با دوستان را گوش میکردم قسمت 37 بود ، اونجای که دختر با عشق صبحت میکرد اسمش رز بود و من برای اولین بار توی این 39 سال عمرم گریه کردم ، دلیل داره من یه کاری از خدا خاستم و دقیقا اینجور نوشتم خدایا من نمیدونم فقط آبرمو بخر و وقتی معجزه آور حل شد اصلا خودم مات مهبوت شدم و وقتی رز داشت حرف میزد ، به خودم گفتم خدایی که استاد میگه اینه تا الان کجا بودم من ، و واقعا از ته قلبم داشت حرف میزد …….
شب خوابیدم صبح بلند شدم ، دقیقا عین خود استاد سر ساعت مشخصی رفتم که نشانه امروز باز کنم و به خودم گفتم درخواست بده از خدا ، دقیقا اینجور خدایا من نمیدونم من تسلیمم در برابرت یه ایده کسب و کار اینترنتی بهم الهام شده ، نشانه بفرست برام که چیکار کنم ایده ندارم و …….و گفتم خدایا من یه رابطه عاشقانه میخواهم خودت هدایتم کن …. و فایل را باز کردم شاخ درآوردم قسمت 51 از سفرنامه دقیقا چون دنبال میکنم رو این قسمت هستم …..
و 2 بار دیدمش ، کامنت انتخابی را خوندم و این بود ، روز به روز داریم چیز بهتر یاد میگیریم و همیشه سپاسگذاری خداوند باش حتی اگر چیز کوچیک باشه ، چون با این کار ظرفت بزرگتر میشه ، به خودم گفتم خدایا این الهامت بود ازت ممنونم آسا کریم…….
سپاسگذارم از استاد عزیز با این سایت نابغه واقعا دستی از دستان خداست برای همه مخصوصا من
با سلام خدمت همه دوستان و استاد عباس منش عزیز و کلیه همکارانش
بنده تازه وارد سایت شدم و در حال کار کردن قدم اول هستم البته چندماهی هست که با استاد آشنا شدم
من در همین مدت کم معجزاتی در زندگیم دیدم که برای بنده خیلی هیجان انگیز بود و باورم صد چندان شد
داستان ازین قرار است که در روز دوم از تمرین ستاره قطبی در قدم اول یکی از خواسته های روزانه ام کم شدن سر و صدای بنایی ساختمان بغلی ما بود
ظهر که برای نهار اومدم خونه (من ظهرها میام خونه نهار میخورم و یه ساعت استراحت میکنم و ساعت سه میرم سرکار) سر نهار مثل همیشه سر و صدای زیاد سنگ فرز و بعدش کلنگ میومد ،نهار رو خوردیم و رفتم که یه چرتی بزنم قبل از دراز کشیدن نشستم و از خدا خواستم که این سر و صدا رو قطع کن تا بتونم بخوابم ،به محض اینکه سرم رو گذاشتم رو بالش کلا صدا قطع شد اول باورم نشد گفتم توهم زدم بلند شدم با دقت گوش کردم ،رفتم جلو پنجره ،خدایا شکرت واقعا هیچ صدایی نبود سکوت کامل دوباره خدارو شکر کردم و خوابیدم ،دو سه ماهی که بنایی شروع شده به این راحتی نخوابیده بودم خدایا شکرت
جالب اینکه تا بیدارشدم و بلند شدم سر و صدا شروع شد دقیقاً خواسته من اجابت شد
خداوندا سپاسگزارم یک تجربه لذت بخش در نتیجه درخواست از خداوند، یاد گرفتم همانطور که استاد میگفت همه چیز را از خدا بخواهم حتی کوچک ترین کارها خدا پاسخ میده و خوشحال میشه بنده اش رو خوشحال کنه
بازهم خدای مهربانم را سپاس می گویم و از شما استاد عزیز تشکر میکنم
این تجربه من بود البته از اون روز به بعد هر روز موقع استراحت کاملا سکوت مطلق خداوند برای من بر قرار میشود ،خدایا شکرت
خدایار و نگهدارتان
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان خوب خودم
آنچه که تا بحال از آموزش های استاد یاد گرفتم برای من این بود که
لازم نیست سر در بیاوریم که خدا چطور میخواهد مشکلاتِ ما را حل کند
.این مسئولیتِ اوست. کارِ ما نیست
. کارِ ما این است که به خدا ایمان و اعتماد داشته باشیم.
کارِ ما این است که با ایمان و انتظار زندگی کنیم.
آن موقعیت را به خدا بسپاریم و به او اعتماد کنیم. خدای ما، خدای مافوقِ طبیعی است.
خدا میتواند آنچه را که بشر نمیتواند انجام دهد، به انجام برساند.
او محدود به قوانینِ طبیعت نیست.
در زندگی دفعتاً متوجه میشویم که خداوند کارهایی در زندگیمان کرده است که خود به تنهایی قادر به انجامش نبودهایم.
سپاس از خدای هدایتگر
سپاس از خدای فراوانی ها
بنام تنها هدایتگرم ب سمت خواسته هابم به آسانی و درستی
سلام خدمت خانواده عزیز عباسمنشی
من یه چند روزیه بنا به خواسته قلبی خودم و تضادهایی که بهش برخوردم و اینکه دوست دارم برم بیرون کار کنم و از این محیط خونه نشینی یکمفاصله بگیرم از طریق یکی از دوستانم کاملا به صورت تصادفی هدایت شدم برای شرکت در آزمون استخدامی آموزش و پرورش چون رشته دانشگاهی خودم علوم اجتماعی بود شامل رشته های که رو هوا پذیرشت میکنن و منم که چندساله فارغ التحصیل شدم ولی تلاش و اقدامی نکردم واسه اینکه جایی مشغول به کار بشم و البته اینم بگم که من بیکار ننشستم تو خونه واسه خودم تابلو فرش های زیبا و با قیمت خوب میبافم و میفروشم
ولی دلم میخواست برم تو اجتماع انگار خیلی از جامعه دور شدم و گوشه گیر شدم ،،، و خدا منو به این آزمون استخدامی هدایت کرده و کاملا به صورت ساده و راحت و رایگان منابعش دستم رسید و بازم اینویه نشونه دیدم که مسیرم درسته چون بقیه پیج ها و کانالها به صورت پکیچ میفروشن واین کانال از طرف خود آموزش و پرورشه که من بهش هدایت شدم
ولی خب نجواها گاهی سراغم میاد تو منطقه ما فقط یه خانم پذیرش میشه و چن نفر از اطرافئان گفتن که برای اینجور اسخدامیا باید پارتی داشته باشی و امتیاز فلان و…. که من هیچ کدومشو ندارم و آمادگی ندارم واسه امتحان گیرم که قبول بشم گزینش و مصاحبه رو چکار میکنی حتما رد میشی و این نجوا هم میاد که سنم بالای سی ساله و برای اینکارا دیگه دیر شده و…. ولی تدریس و آموزش همیشه یکی از کارهای مورد علاقه من بوده اینم بگم ،، خیلی تو تردید افتادم آیا ادامه بدم این ایده رو یا بیخیال بشم ؟؟؟!!!
طبق معمول اومدم سراغ سایت و نشانه رو که زدم خدا هدایتم کرد به قسمت 116 سریال زندگی در بهشت و اون ده دقیقه پایانی که استاد راجب به ایده ها صحبت کردین و اینکه هر ایده ای میاد تو ذهنت انجام بده و خودتو نبند به نتیجه پایانی و اگه ایده ای از طرف آگاهی برتر باشه حتما نتیجه میگیری و اگه اون نتیجه مد نظرتون نگیری حتما یه نتیجه ای جدا ازتون واست داره و یه درسی ازش میگیری یه چیزی کشف میکنی جسارت به خرج بده و تو منطقه امنت نمون و وارد عمل شو ،،، من واقعا این چندساله انقد تغییرات کاری و لوکیشینی نداشتم که رفتم تو غار تنهایی خودم و از بیرون اومدم میترسم جرات ندارم تغییر کنم انگار از محیط بیرون و رفتن به دل ناشناخته ها هراس دارم …. و جمله معروف اون رو هم باز به من یاد آوری کردین ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است تو که فقط ادعات میشه و حرف میزنی راجب این قانون چه نتیجه ای گرفتی وقتی عمل نکردم حرف اضافه به چه کارم میاد دقیقا امروز سه سال شد که من با شما استاد عزیزم آشنا شدم ولی جسارت عمل ندارم متاسفانه و از همه چی میترسم ولی این مدت خیلی رو خودم دارم کار میکنم رو عزت نفسم و خودشناسی ، خودشناسی اساسی ترین و مهمترین رکنه تغییره تا خودتون نشناسی نه میدونی چی میخوای نه میتونی انتخاب کنی و قدرت جسارت و تصمیم گیریتو ببری بالا
منم با امید الله یکتا قدم بر میدارم کاری هم به نتیجه پایانیش ندارم توکل به خودش اونیکه منو به این مسیر هدایت کرده هوامو داره و پارتیم میشه من نیازی به کسی ندارم بجز خودش کارامو جفت و جور کنه حتما یه نتیجه و منفعتی واسه من داره حتما قراره یه چیزی عایدم بشه یه درسی یاد بگیرم ،،،
تو خود پای در راه بنمو هیچ مپرس
خود راه بگوییدت که چون باید کرد
ایده دیگه ای هم که امروز به من الهام شد رو مسائل عاطفی بود خانمای عزیزی که میخوان تو روابط عاطفیشون نتیجه مطلوب بگیرن حتما کتاب زنان زیرک رو مطالعه کنن شرط میبندم اگه بهش عمل کنین نتاییجتون واسه خودتونم باور نکردنی میشه (اینم گفتم شاید یه عزیزی لازمش شد و هدایت شد )
خدارو شکر که همیشه و هر لحظه حواسش به بنده هاشه خدایی که از رگ گردن به ما نزدیک تره و از طریق نشانه ها با ما صحبت میکنه و قطعا مارو به بهترین مسیرها و جوابها هدایت میکنه به شرط ایمان به شرط پاکی دل
درود براستاد گرامی و خانم شایسته عزیز و دیگر دوستان همفرکانسی
داستان هدایت واقعا برای کسانی اتفاق میفتد که به نظرم از همه جا رانده و مانده شده اند و اینقدر چرا چرا میکنند و نمیدانند دلیل تمام اتفاقها که تقریبا به یک سبکو سیاق در زندگیشان تکرار میشود چیست و از ته قلب به خدا توکل میکنند و حس میکنند که دیگر به نیرویی نیاز دارند ما فوق بشر که نشانه ای به آنها بدهد …درست مثل جریان زندگی ما …تا 6 سال پیش مدام اتفاقات بد،مدام شکست،بی پولی ،به اصطلاح بدبیاری….دیگه خودمونم مونده بودیم ..به هر راهی متوسل شده بودیم ،نذرونیاز،نذر چهل بار جمکران ،خرجی دادن محرم ،نماز ،دعا،زاری ،التماس و در نهایت شکایت از خدا…که چرا اینقدر ناعادلانه عمل میکنه،چرا صدای ما رو نمیشنوه،چرا مدام اتفاقات بد برای ما…حتما مارو جادو کردن ..چقدر رفتیم سراغ دعانویس و باطل سحر ،اما نشد که نشد و اینقدر خدا در دلمان کمرنگ و ظالم شده بود که نگو …همسرم با وجود تحصیلات عالیه مجبور به کار در اسنپ شده بود و این اولین بار نبود…مدام ترس داشتیم که اگه این ماشین رو نداشتیم چیکارکنیم..
با اینکه تا چندسال پیشش صاحب خانه ای خوب در شمال شهر با کار خوب بودیم و الان از پس اجاره خونه هم برنمیومدیم…
یک روز یکی از مسافران اسنپ که فردی معلول اما با روحیه ای عالی بود همکلام با همسرم شد و گفت اگه میخای اوضاع تغییر کنه فقط برو سراغ سایت عباسمنش و حدود ده تا دوازده تا فایل دانلودی رایگان رو برای همسرم فرستاد..البته ایشون خودش اینقدر اوضاعش تغییر کرد که تصمیم به مهاجرت با شرایط عالی گرفته بود …همسرم نسبت به این آموزشها کلا خیلی حس خوبی نداشت اما از اونجا که مستأصل شده بودیم این مسئله رو با من مطرح کرد و گفت بیا ببینیم این فایلها چیه…و هدایت ما از همون گوش کردن اولین فایل شروع شد که راجع به مدار آدمها و جلسه ای بود که استاد مطرح میکردند که باورهای نامناسب ذهنی ما در مورد ثروت چیست مثل شهریا کشور ،پدرومادر،تحصیلاتو….دیدیم دقیقا باورهای ما در مورد ثروت همینطوری نامناسبه….مدام همون چندتا فایل رو گوش میکردیم و اینقدر حرفهای استاد دلنشین بود که حتی برای ما که در مقابل آموزش مقاومت داشتیم ،بدون جبهه گیری و اما و اگر میپذیرفتیم.و کم کم اوضاع تغییر پیدا کرد و همسرم به کار در خارج از کشور هدایت شد و اینقدری پول دستمون اومد که تونستیم روانشناسی ثروت رو تهیه کنیم ..اوضاع هی بهتر و بهتر میشد تا ماشینمونو عوض کردیم و بدون توجه به آموزشهای استاد مرغمون رو سر بریدیم و فکر کردیم دیگه اوضاع روبراه شده و از آموزشها دورشدیم واالان دوباره همون شرایط سابق…دوباره شروع کردیم مصمم.وباور کنید بعضی از صحبتهای استاد رو که گوش میکنیم انگار اصلا نشنیده بودیم و بار اوله.چون توی مدار نبودیم.
و الان با تمرینهای زیاد و سعی بر کنترل ذهن بازهم نشانه ها و هدایتها میایند ،ما تصمیم گرفتیم که دیگه تا آخر عمرمون به دور از آموزشها نباشیم چون انگار وقتی روی ذهنمون کار میکنیم نشانه ها و هدایتها به خاطر تغییرباورهای ذهنیمون میادو الان خدای دگری ساخته ایم .به لطف آموزشهای استاد مهربان خدایی داریم که تنها سیستمی عمل میکنه به دور از احساس و چه خدای زیبایی.
از خدای مهربونم میخام تا تمام کسانی رو که در راه شناختش هستند رو هدایت کنه
از خدای مهربونم میخام که ما رو در مدار خوشبختی و ثروت و سلامتی قرار بده
از استادم ممنونم که خدای واقعی و قانون واقعی جهان رو به ما معرفی کرد .پایدار باشید ،ثروتمندو سلامت
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان خوب خودم
ممنون استاد عزیز هستم که من را اینگونه هدایت می کند تا بتوانم به آسانی و راحتی قدم به قدم جلو بروم و روی داشته های خودم حساب باز کنم
ممنون آن خدایی هستم که بی هیچ مزد و منتی من را جلو می برد و همیشه در کنار من است
همیشه من را هدایت می کند
او برای من بهترین یار و یاور است
او برای من بهترین هدایتگر است
واقعا خوشحال هستم که در این مسیر قرار گرفته ام و می توانم همیشه به آسانی و راحتی قدم بردارم
او همیشه در کنار من است
از حال خوب من خوشحال می شود و برای من بهترین ها را آرزو دارد
خدایی که من را دوست دارد و از موفقیت من شاد و پیروز است
خدایی که از ثروتمند شدن من کیف می کند
او همیشه من را حمایت می کند تا به خواسته های خودم برسم
او همیشه من را پشتیبانی می کند تا دستهای خودم را بو دیگری دراز نکنم
خدایی که من دارم خدایی کردن کار او است و از تمام دارایی این جهان برای من خوشبختی و سعادت را می خواهد
می دانم که او سرچشمه همه خوبی ها است و این من هستم که راه را غلط می روم
این من هستم که با افکار خودم مسیر زندگی خودم را پر از پیچ و خم می کنم
حال به خودم قول می دهم که از امروز مسیر درست و اصل را انتخاب کنمبه دنبال حال خوب باشم
قدردان آن چه که دارم باشم
همیشه بخندم و از داشته های خودم لذت ببرم
او همیشه برای من و در کنار من است
سپاس از خدای مهربانی ها
سپاس از خدای هدایتگر خودم
سپاس از خدای فراوانی ها
سلام به همه دوستان عزیزم من جمله استاد و بقیه خانواده گروه تحقیقاتی
من تازه این بخش رو دیدم و بزرگترین نشانه ای که از دکمه “نشانه ای به من نشان بده” گرفتم برای شهریور ۹۸ بود و کلا مسیر زندگیم رو تغییر داد. میخوام خیلی مختصر بنویسم چون واقعا یادم نمیاد صفحه نشانه چی بود ! اما جملش رو قشنگ یادمه که داخل متن فایل بود و نوشته بود :
خداوند به مومنان میفرماید تا میتوانید قرآن بخوانید ( سوره مزمل آیه ۲۰ )
وقتی این آیه رو در نوشته صفحه دیدم دلم لرزید. چون قبلش هم شروع کرده بودم به خوندن و تحقیق کردن در قرآن.
دقیقا فردای همون روز یک ایمیل از طرف یه بنده خدایی که در مورد قرآن باهاش صحبت میکردم برام اومد که اون هم دقیقا آیه ۲۰ سوره مزمل رو در متنش آورده بود و اشاره کرده بود که خداوند فرموده تا میتوانید قرآن بخوانید.
راستش من در مسیر کاریم شک کرده بودم و دچار تضاد بزرگی هم شده بودم که ذهنم رو مشغول کرده بود. اما بعد از دیدن این نشانه واضح با خودم عهد کردم که تمام زندگیم رو به پای مطالعه، تحقیق و تفحص در آیات قرآن بکنم و از این رو سایت قبلیم رو کلااااا نابود کردم و سایت جدیدی برای این شروع جدید آغاز کردم و الان به قدرییی از این انتخابم راضی و خوشنودم و انقدررررررررررررررررر دستان خداوند به من کمک کردن که حد نداره.
خدارو شکر میکنم خدایاااااااا دیووووونتم . که انقدر توووووووپ هدایت میکنی. از این به بعد بازهم بیشتر هدایتم کن و کمکم کن بفهمم داری هدایتم میکنی.
ممنون بابت استاد عزیز بابت این فایل معرکه و این دکمه بی نظیر