اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
اگر من روی باورهام کار میکنم ولی هیچ تغییری در احساسم، نتایج، دنیای اطرافم، سلامتیم، رفتار و اعمالم به وجود نمیاد پس یعنی دارم مسیر رو اشتباه میرم
اگر همین یک عامل یعنی نتایجم رو معیار سنجش تغییر باورهام قرار بدم و هرچیز دیگری رو از ذهنم بیرون کنم هزار بار از الانم جلوتر میرم
واقعا جالبه تو فایل قسمت بعدی استاد میگن ما تو هیچ زمینه ای انتظار نتایج یک شبه نداریم. تو درس و دانشگاه، تو باشگاه رفتن، تو درمان بیماری و … پس چطور تو باورها و موفقیت انتظار داریم یک شبه همه چیز عوض بشه؟
من زمانی که پا تو مسیر باورها و موفقیت و رشد شخصی گذاشتم چون ذهنیت پاک تری داشتم و مقاومت کمتری داشتم که این هم به واسطه دوره عزت نفس بود و اینکه کمتر در معرض جامعه بودم، پیشرفتم خیلی راحت و روان اتفاق افتاد به لطف الله
بعد به خاطر عدم کنترل احساس و عمل به قوانین شروع کردم با بقیه حرف زدن و هرچی ساخته بودم به اروم تا حدی خراب شد و نتایجم یه ذره کم شد
اینجا بیشتر و بیشتر فهمیدم که قانون خداوند ثابته
با بعضی از دوستام حرف میزدم و میگفتن ما رو قانون کار میکنیم ولی نتایج نمیاد، و به جای اینکه ایراد رو بذارن روی کیفیت و مقدار کار کردن رو باورها، ایراد رو میذاشتن رو قوانین و اینکه خداوند به فلان دلیل از من عصبانی و بهم نعمت نمیده
یا اینکه من ارزشش رو ندارم که خدا بهم نعمت بده
یا ازین دسته باورها
تو این مسیر خود ارزشمندی و نزدیک بودن خداوند به اندازه یکسان به همه بنده ها به من خیلی کمک کرد
اینکه بپذیرم خداوند مثل ادمها نیست که کینه ای باشه
یا عصبانی بشه و حالا باید صبر کنم تا عصبانیتش فروکش کنه بعد ازش بخوام یا بهم نعمت بده
خداوند مثل یک سیستم و مثل دقیق ترین ماشین حساب کیهان عمل میکنه
من هرچقدر زودتر ذهنیتم رو پاک کنم و شروع کنم به ارسال فرکانس جدید و تداوم و عمق بیشتری در باورسازی به خرج بدم، خداوند زودتر به ورودی های ذهنی من و خروجی فرکانسی من پاسخ میده
خوبه که بپذیریم که خداوند حتی نمیگه که تو اول راهی من به تو نعمت نمیدم باید بری 3 سال دیگه بیای. دلیل دیر رسیدن ما به خواسته هامون اینه که ما به آهستگی رشد میکنیم. برای همین هم مهمه که در مسیر مورد علاقه مون حرکت کنیم و از مسیر لذت ببریم و از مسیر لذت ببریم. به خدا من تجربه کردم که در رسیدن به خواسته ها لذت زیادی هست ولی لذتش به اندازه زیبا بودن مسیر طولانی نیست
قطعا و 100 درصد رسیدن لذت بخشه و خیلی هم شیرینه و باید برسیم تا بگیم اقا من رسیدم پس دارم درست کار میکنم و در مسیر درستم، اما لذت بردن از مسیر انقد مهمه که اگر لذت نبرم، بعد از رسیدن به خواسته افسردگی میگیرم. میگم این که فقط یه لحظه بود… انقدر رسیدن رو در ذهنم بزرگ نکنم تا حدی که مسیر برام زننده و زجر اور بشه
قوانین خداوند ثابته
اگر رعایت کنم میشود
خداوند به همه انسان ها یک قدرت مساوی بخشیده
اگر برای فلانی شد پس برای من هم میشه
فقط با ایمان رو باورهام کار کنم و ادامه بدم، حتما میرسم
خدایاشکرت صد هزار بار برای این اطمینان که قلبم میبخشی با این ثبات در قوانینت
سلام به استاد جان، خانم شایسته عزیز و دوستان همفرکانس
رزق الهی به اندازه ظرف باور است: این جمله رو با گوشت و استخوان درک کردم و همیشه به اندازه باورم رزق نصیبم شده. به هر اندازه که روی خودم و باور فراوانی کار کردم و ورودی هامو کنترل کردم ، به همون اندازه رزق دریافت کردم.
استاد چند روز پیش رفتم Costco ، اونجا تا چشم کار می کرد فراوانی بود: فراوانی نعمت، تنوع نعمت، فراوانی مشتری ، فراوانی ثروت ، جالب بود یه صف طویل واسه مرجوع کردن کالا بود که همون خودش یه نماد از باور فراوانی این شرکته که بدون اینکه خم به ابرو بیارن به راحتی جنس فروخته شده رو پس می گیرن .
خدایا شکرت که قوانینت ثابتن و هر وقت متوجه شدیم از مسیر منحرف شدیم و نتایج دلخواه نیست با برگشتن به مسیر و کنترل افکار و ورودی ها و باورها میتونیم نتایج دلخواه بسازیم.
خدایا شکرت که احساسمون قطب نمای دقیق و قابل اطمینانیه که بر اساس اون بفهمیم توی چه مسیری داریم حرکت میکنیم و وقتی آرامش قلبی داریم مطمئنیم در مسیر درستیم.
خدایا خودت کمک کن تا اهمیت و قدرت افکار رو درک کنیم تا با تمرکز بر زیباییها و نکات مثبت و فراوانی، باعث ساخت باورهای مثبت و قدرتمند کننده و جذب نعمتها بشیم .
خدایا هدایتمون کن که در این مسیر ثابت قدم باشیم و بدونیم برای موفق شدن صبر و طی تکامل لازمه و بعد از اون به صورت تصاعدی رشد میکنیم،
و در همه حال باید بدونیم که از حرف تا عمل بسیار راهه : خدایا خودت هدایتمون کن که در مسیر درست ثابت قدم باشیم و قوانین ثابت تو رو درک و عمل کنیم و با بهبودهای مستمر در راه تحقق خواسته ها و بهتر شدن مداوم قدم برداریم.
در پناه خداوند ثروتمند و سعادتمند و سلامت و همجهت با جریان خداوند باشیم.
از رب العالمین می خوام کمکم کنه تا آنچه در مورد رزق و روزی از این فایل درک کردم رو بنویسم.
سال های زیادی از عمرم اصلا دنبال پول نبودم یا شاید بهتره بگم فکر می کردم وظیفه من نیست که بخوام بهش فک کنم.
به خاطر نوع تربیت خانوادگی و اون نگاه غالب جامعه و فرهنگ های قدیمی .و …..
فک میکردم کلا مردها باید پول رو بیارن و وظیفه اون هاست.
هیچ کس هیچ کس از پول بدش نمیاد و من وقتی از همون نوجوانی به داشتن پول فک میکردم دلم می خواست درآمد داشته باشم ولی کلی باور توی ذهنم وجود داشت که مانع میشد.
پس منم به همون فکره (وظیفه ی من که خانم هستم نیس) اکتفا میکردم و بی خیال خواسته هام میشدم .
البته گاهی برای ساختن درآمد تلاش هایی داشتم ولی با اون باورها و ترمزها مشخصه که نتیجه چی میشد.
ولی همیشه انگار قلبم بهم می گفت این دیدگاه غلطه .
و من به خانم های شاغل و دارای درآمد دیدگاه ویژه ای داشتم و توی ذهنم بلد میشدن .خانم هایی که ماشین شخصی داشتن و استقلال نسبی درآمد داشتن رو تحسین میکردم و البته که خودمو دور میدیدم از جایگاه اونها.
تا اینکه بعد ازدواج و اومدن بچه به زندگی مون من با استاد آشنا شدم و کم کم و آروم آروم گوش دادم و خوندم و فکر کردم.
««درست میگید استاد هیچ باوری یه شبه تغییر نمیکنه .»»
سال ها طول کشید که ذره ذره به باورهای سیمانی و سنگ شده ضربه بزنم . اون موقع ها هر وقت یک خانم موفق و مولد رو میدیدم چون ذهنم منو اذیت نکنه سریع با خودم میگفتم ازدواج نکرده یا بچه نداره یا بچه هایش بزرگ شدن یا
هر دلیل مسخره ی دیگه ای …. که میشد به خودم بگم که حرکت نکردن رو توجیه کنم.
تا اینکه بعد دیدن تضاد ها در زندگی ام اومدم و سایت و آموزش ها رو جدی گرفتم و اون قدر الگو خانم توی سایت دیدم که حتی از بسیاری از آقایون پر درآمد تر هستن و لذت بردم و با اشتیاق کامنت هاشون دنبال میکردم .
جهان به اشتیاق من پاسخ داد و خانم هایی رو در اطراف و نزدیکان و همسایه ها نشانم میداد و باور ، داشت آروم آروم ساخته میشد بدون اینکه بدونم یا بفهمم که داره ذهنیت من تغییر میکنه.
(اینا رو نوشتم که خودم همیشه یادم بمونه که روند تغییر باور همین قدر نامحسوس و آروم هست و اصلا نمیشه یک دکمه بزنی یا یک عبارت تاکیدی رو مثلاً روزی صد بار تکرار کنی و باورت عوض بشه.)
اون قدر توی سایت استاد دیدم خانم های با چندین بچه که شاغل بودن و هم متاهل و خانه دار که دیگه برام هر بار بدیهی تر میشد که میشود .
الان دو ساله که یک کسب و کار کوچیک به کمک همسرم شروع کردیم و من میدونم و امید دارم که بهتر خواهد شد.
توی سال اولی که مغازه رو باز کرده بودیم یه روز توی مغازه داشتم دوازده قدم گوش میدادم در مورد باورها و تغییر باورها بود و اونجا بود که یهو متوجه شدم چی شد که من الان داخل مغازه و توی این کسب و کار هستم.
یعنی تا اون موقع ام نمی دونستم یا متوجه نبودم.
اونجا بود که وقتی نشستم و به گذشته ام فک کردم باورهای غلط و محدود کننده که اجازه هیچ حرکتی رو نمیداد و به وضوح مثل زنجیر به پاهام بسته شده بود رو میدیدم چیزهایی که از بچه گی شنیده بودم. مثل:
1. اگر زن بره سرکار شوهرش از دست میره .
2 .اگر زن شاغل بشه بچه ها توی درس و مشق و پیشرفت ضربه میخورن.
3.اگر زن بره سرکار به مرور پیر و مریض و داغون میشه.
4. اصلا برای یک زن نمیشه هم شغل داشت هم زندگی خوب و خوش و راحت و عالی.
5.اصلا امکان نداره یک خانم هم درآمد خوب داشته باشه و هم زندگی خوب و عالی و متعادل با بچه هایش و همسرش.
خدا منو نسبت به خواسته ام هدایت کرده بود به سایت و کامنت های که تک تک این زنجیر هارو باز می کرد.
میدیدم و میخوندم داستان واقعی زن هایی که شغل و درآمد عالی دارند و رابط عاشقانه و زیبا پس نه تنها شوهر از دست نرفته که محبتشون به واسطه احساس ارزشمندی خانم و حس خوب ناشی از مفید بودن و مولد بودن بیشتر شده.
اعتماد به نفسی که به خاطر خلق درآمد ساخته می شده رابطه رو هر روز بهتر میکنه.
و الان میدونم یه مادر با اعتماد به نفس الگو خوبی هست برای بچه هاش.
متوجه شدم این که من از شوهرم متوقع باشم یه حرکتی بکنه و زندگی منو تغییر بده و منو به خواسته هام برسونه شرک محسوب میشه. و این توقع و طلبکار بودن چیزی جز خشم و حس قربانی چیزی واسم نداره.
و از وقتی خودم سعی کردم پول رو بسازم و وارد چالش ها شدم خیلی درک متقابل پیدا کردم نسبت به همسرم و رابطه بهتر شد.
اگه بخوام بنویسم خیلی خیلی مواردی و برکت هایی هست که به واسطه حرکت کردن و تغییر همین باور برام ایجاد شده
و زندگی منو بهتر کرده . اگر بخوام همه رو بنویسم این کامنت تمومی نداره.
و فهمیدم میشه با مدیریت زمان و حذف کارهای اضافی و بیهوده هم به شغل و هم زندگی ات برسی. و متوجه شدم
اون ذوق و شوقی که به واسطه مولد بودن و خلق پول برات ایجاد میشه، بهت انرژی ای میده که به همه کارهای روزانه ام برسی.
تو این مدت دو سال بارها خانم ها ازم پرسیدن بچه هم داری
چه طور به کارتان میرسی . من میدونم براشون مجهوله چون خودمم اینطور فکر میکردم.
و من تو این مدت بودن با آموزش های استاد متوجه شدم اون تغییری تغییرِ درستی هست که اصلا خودت متوجه اش نیستی و یهو میفهمی دیگه مثل قبل فک نمیکنی و عمل نمی کنی. غیر این باشه توهم بیش نیست که من تغییر کردم.
ابتدای کامنت نمدونستم می خواد اینقدر طولانی بشه حتی ایده ای نداشتم فقط یک کلیت بود در ذهنم .
و الان که نگاه میکنم روند تغییر باور رو نوشتم. و ایمان به این موضوع که با تغییر دیدگاه و تغییر فکرت (یعنی همون باورها) با دادن ورودی های درست و الگو های درست ! چه قدر میتونه دنیای پیرامون مون تغییر کنه.
خوب الان خواسته ی من چیه ؟؟!
فروش بیشتر….
فروش مجازی..….
مشتری بیشتر…..
باید همون فرمول بالا رو پیاده کنم .
دادن ورودی و بمباران ذهنم با الگوها و دیدگاه درست
اشتیاق و لذت از دیدن مشتری های زیاد
تغییر فکر و افکارم و باورم ,,,….. در نتیجه رسیدن به خواسته
به نام خداکه رحمتش بی اندازه است ومهربانی اش همیشگی
سلام استاد جانم، سلام بانو شایسته عزیز
سلام به تمام دوستان عزیزم
رزق الهی به اندازه ظرف باورهاست.
خدایا شکرت که معنی رزق الهی تو را درک میکنم .
سالهای سال با باور کمبود بزرگ شدیم همش در گوشمان خواندند که همه چیز کم است .
آب، برق ،گاز ،درخت ،پول و ثروت و خلاصه همه چیز کم بود .
همیشه گفته میشد که صرفهجویی کنید و معنی صرفهجویی در کم مصرف کردن بود .
مادرم همیشه سر سفره غذا را بین بچه ها تقسیم میکرد و ظرف خودش را خیلی کم دست میزد تا بقیه اش را بین ماها تقسیم کند و جالبه هنوز که هنوزه الان که پیر شده و ما پرستارش هستیم هربار مرغ ،ماهی ،کباب باشد باز هم کنار میگذارد واسه ی نوه هایش .
با اینکه فراوانی هست و همه بچه ها در خانه خودشان بهترین غذا را می خورند ولی او باز هم فکر می کند غذا کم است و از خودش میزند برای دیگران .
استاد جانم از وقتی با شما آشنا شدم مفهوم فراوانی ،رزق و روزی را درک کردم .
سعی کردم که باور فراوانی را در زندگیم جاری کنم .
و به قول شما ((به اندازه ای که تغییر کردم زندگیم عوض شده است )).
و چقدر نتیجه این باور را دارم با پوست و گوشتم لمس می کنم .
زندگی ام شیرین تر ،آرام تر ،هدفمند تر شده است
احساس آرامش و شادی دارم .
خانواده ام هر روز مهربان تر ،دوست داشتنی تر می شوند.
با فرزندانم رفیق هستم .آنقدر با دخترم دوست هستم و با هم درد دل میکنیم درباره قانون صحبت میکنیم با هم باشگاه میرویم خرید می کنیم پیاده روی میرویم که دیروز در مسیر باشگاه دخترم میگفت مامان دقت کردی من وتو چه رابطه دوستانه ای با هم داریم ،و من چقدر لذت میبرم .
هذا من فضل ربی
همه اینها از فضل پرودگارم است .
دیروز با دخترم رفتیم به یکی از بهترین پوشاکی های شهرمان و برای همسرم برای روز مرد 5 میلیون لباس خریدیم ومن چقدر راحت و با شادی کارت کشیدم .آنقدر از خریدم خوشحال بودم و باور داشتم که این مبلغی که از کارتم رفته به آسانی جایگزین میشود.
من آدمی بودم که قبل از آشنایی با استاد جانم و با قانون ،واسه یه خرید کوچک کلی دل دل میکردم
کلی حساب و کتاب می کردم و موقع پول دادن دستم میلرزید.
آنقدر دستم خالی بود که حتی یه جوراب واسه همسرم برای تولدش نمیتونستم بخرم .
در بیشتر مناسبتها شرمنده دختر و پسرم میشدم
ولی الان بهترین فروشگاه ،بهترین کیفیت را انتخاب میکنم قیمت واسم مهم نیست کیفیت کار واسم مهمه .
شب هم در کنار خانواده به راحتی کباب سفارش دادیم و یه شام سالم ،عالی و خوشمزه خوردیم با قیمت عالی .
من که مدتها برای خودم نمیتونستم لباسی بخرم هفته پیش برای خودم دو دست لباس خیلی شیک گرفتم و راحت کارت کشیدم .
برای دختر و پسرم لباس گرفتم خدایا شکرت
اگه اینها رزق خداوند نیست پس چیه
یک ماه پیش که تولدم بود همسرم کلی واسم کادو گرفته بود دو دست لباس زمستانه عالی و خوشگل، ایر پاد ،اپل واچ ،دختر و پسرم واسم گوشواره گرفته بودن با کیک و گل
چقدر ذوق زده شدم چقدر خدارا شکر کردم.
این همسر همانی بود که تا دوسال پیش هرگز تولدم منم یادش نبود یا به زور یه تبریک واسم میفرستاد اما از وقتی باورهای من تغییر کرد رفتار او هم عوض شد .
چقدر در اطرافم آثار ثروت و فراوانی را بیشتر و بیشتر میبینم و درک میکنم .
باشرکت در دوره هم جهت با جریان خداوند، هر روز برکت و نعمت بیشتر و بیشتر وارد زندگیم شد
من که عاشق،مسافرت و طبیعت گردی هستم
امسال چه سفرهای خوبی را تجربه کردم دوبار به مشهد رفتم با دوست عزیزم و دخترم به شیراز رفتیم و در یک عروسی خیلی عالی،شرکت کردیم
مهر ماه به شمال رفتیم خانوادگی چه لذت ها و تفریحاتی را تجربه کردیم که تابحال تجربه نکرده بودم .
یعنی هر روز برکت و نعمت و ثروت وارد زندگیم میشود.
با همکارانم چند دورهمی داشتیم که کلی خوش گذشت و آن هم نتیجه باور فراوانی بود .
استاد جانم چقدر به خودم افتخار می کنم که شاگرد شما هستم از داشتن چنین استادی بر خودم می بالم .استادی که همه چیز را به ساده ترین و راحت ترین شکل ممکن بیان میکند. دنبال اصل هست و هرگز وارد فرعیات و حاشیه ها نمیشود.
شما آنقدر قانون را شیوا آسان و راحت بیان می کنید که برای همه ما قابل فهم هست .
خدای خوبم ممنونم برای تمام نعمتهایت
خداجونم ممنونم برای رزق بی نهایتت
استاد جانم ممنونم برای این سایت الهی
دوستان خوبم ممنونم برای کامنت های زیبایتان
و درسهایی که به همراه دارد .
خدایا مرا به راه راست هدایت فرما راه کسانی که به آنها نعمت داده ای .
خوشحالم که در این مسیر با دختر عزیزتان هم قدم و همسفر هستید .خدارا شکر
ابتدا که من با این مسیر آشنا شدم چقدر به دخترم اصرار،میکردم که تو هم بیا با این قوانین و این مسیر آشنا بشو و روی خودت کار کن اما جواب نمیداد و دخترم به شدت مقاومت داشت آنجا بود که فهمیدم به قول استاد ما قادر به تغییر دادن کسی نیستیم وفقط باید روی خودم تمرکز کنم انرژی ام را برای تغییر خودم صرف کنم و دیگه بهش اصرار نکردم .
جالبه وقتی من رهاش کردم و تمرکزم روی خودم بود بعد از مدتی خودش اومد و از من خواست راهنمایی اش کنم تا چطور عضو سایت شود و از فایلهای استاد استفاده کند .
فهمیدم تازه در مدار آموزش قرار گرفته است و بعد شروع کرد .
خداراشکر روز به روز بهتر میشود و من شکرگزارخداوند هستم برای تغییراتش.
حالا نه مادر و دختر ،بلکه دوتا دوست هستیم که با هم در مورد قانون ،باورها صحبت میکنیم به هم کمک میکنیم و در این مسیر سبز قدم بر می داریم .
مینا جانم برای شما و دختر عزیزت و خانواده گلت ارزوی بهترینها را دارم .
امیدوارم در این مسیر همیشه سالم و شاد و موفق باشید .
این کامنت را از باشگاه برات مینویسم دخترم در سالن در حال ورزش کراس فیت هست و من در گوشه سالن منتظر سانس بعدی که یوگا هست نشسته ام باهم به باشگاه آمدیم و با هم بر میگردیم .
استاد عزیزم از شما سپاسگزارم برای تمام اگاهی های فقوالعاده ای که میگین ، خدا شاهده هر بار که شما حتی درباره ی کلمه فراوانی و رحمت و رزق صحبت میکنین من به شخصه نشانه هاش رو میبینم .
هر بار که میگذره سپاسگزاریم بخاطر وجود شما بیشتر و بیشتر میشود، بخاطر اینکه من با تمام وجودم احساس میکنم که شما فقد دنبال زدن حرف های قشنگ نیستین یا استفاده از کلماتی که برای شیک و با کلاس بودن از نظر بقیه استفاده میکنن ، در تمام این 2 ،3سالی که با شما کار میکنم جز سادگی و اشااااره به اصل هیییچ چیزی از شما ندیدم و این هم احتمالا بخاطر فرکانسی هستش که خودم فرستادم که اصلا دلم نمیخواد خودم رو درگیر جزئیاتی کنم که اغلب گوینده داره نظر خودش رو میگه یا یه چیزی واسه قشنگتر شدن صحبت هاش میزنه و دیده شدن .
استاد از شما سپاسگزارم برای اینکه اینقدر قشنگ برای فهم ما مثال(ظرف آب) به این زیبایی رو میزنین که به شخصه برای من بسیاااار واضح بود نه تنها برای من که فقط 20سال دارم برای یه جوون 10 ساله هم حتی میتونه واضح و قابل فهم باشه و این باعث شده که شما از نظر اغلب مردم اینقدر خاص باشین .
استاد واقعا از شما سپاسگزااارم برای اینکه الکی مردم رو امیدوار نمیکنین که ای فلانی بیا من یه شبه زندگیتو عوض میکنم ای بهمانی با یه بار گوش دادن به این فایل ها تو زندگیت از این رو به اون رو میشه تو ادم میلیونری میشی … و به این زیبایی درباره ی اصل و اساس تکامل صحبت میکنین که میشود به هر انچه که بخواهی برسی اگر تکامل را طی کنی و ارام ارام باور ها را تغییر بدهی چیزی که تماااام بچه های سایت بدون استثنا من فکر میکنم که اینو تجربه کردن با ورود به سایت و شنیدن حتی یکسری صحبت ها از شما .
یکی دیگه از ویژگی های شما که شما رو اینقددددرررر برای من خاص کرده اینکه شما هم بعد این همهههه سال خودتون رو کامل نمیدونین و همچنان دنبال رشد و پیشرفت هستین ، بخاطر اینکه من خودم به شخصه اصلا برام مهم نی که یه نفر یه کتاب خونده و بیاد به من فقد یه سری حرف های قشنگ بزنه من فقط و فقط به این نگاه میکنم که ایا خودش داره عمل میکنه ؟!
استاد این صحبت شما که میگین( به اندازه ای که تغییر کردم زندگیم عوض شده و بعضی ها فکر میکنن که تغییر کردن ) رو همه بارها و بارها تجربه کردن ، اگه بخوام از خودم بگم من به شدت علاقه مندم به کتاب خوندن و توی کتابها تنها گفته شده که تو فکر میکنی و اتفاق میفته و بارها و بارها شده که ما به چیز هایی فکر کردیم و اتفاق نیوفتاده یا برعکسش اتفاق افتاده واگر من این کلمه رو که شما فکر میکنین تغییر کردین رو از شما نشنیده بودم شاید خیلی وقته پیش دیگه این مسیری که اینهمههه برای من اتفاقات فقوالعاده رقم زده رو ادامه نمیدادم .
تغییر=نتایج پایدار
چقدر این جهان عادل هستش که با ذره ای از تغییر جهان نشانه هارا به ما نشان میدهد و خداوند به وضوح به ما میگوید که مسیر درست است و مارا به راه راست هدایت میکند به راه کسانی که به انها نعمت بخشیده .
از زمانی که ما وارد جامعه شدیم ،وارد مدرسه شدیم دائم در کتابها خوندیم که آب نیست اگه شما زیاد استفاده کنین برای بقیه نیست ،اگر شما حتی برق مصرف کنین گناه میکنین بارها و بارها در کودکی برای ما کلاس های اموزشی برگزار میکردن که اگر وفتی مسواک میزنی بیشتر از یه لیوان اب مصرف کنی حق و ناس کردی و من دائما با حال بد و احساس گناه مسواک میکردم خداشاهده حتی الانم که بزرگتر شدم و فهمیدم که این درست نیست با این حال هر باررر که مسواک میزنم و آب رو باز میزارم از درونم احساس گناه میکنم و این رو به وضوح متوجه میشم
وقتی بزرگتر شدیم به ما گفته شد که زمین تا 100 سال اینده هیچ انرژی نخواهد داشت درخت ها دارن نابود میشن ما از گرسنگی و نبودن اب و میوه و… جنگ میکنیم ،بشر سر غذا جنگ میکنه اصلا جنگ جهانی سوم برای همین شکل میگیره و بار ها و بار ها دیدیم که کشورهایی مثل چین که میگفتن اونا زود تر بخاطر جمعیتشون به این مشکل دچار میشن چقدرر پیشرفت کردن و چه راه کارهایی رو دادن ،چقدر از انرژی های طبیعی دارن استفاده میکنن میتونم بگم بهتر از هر نقطه ی دیگه ای از جهان دارن از منابع و انرژی بی نهایت خداوند استفاده میکنن وچیز هایی که به ما میگفتن اینا مشکله رو دارن نقطه ای برای پیشرفتشون قرار میدن .
نشانه تغییر باور آرامش و اطمینان قلبی هستش
پروردگارا سپاس برای این عدالتی که بارها درباره ای وعده دادی و الحق که حق ترین چیز دنیاس ،پرودگارا سپاس برای اینکه ما میتوانیم خالق واقعی زندگیمون باشیم ،سپاس برای قوانینت که ثابت است و میتوانیم شرایط دلخواهمون رو تغییر بدهیم
باران میباره. هر ظرفی که بذاریم به اون انداره باران دریافت میکنیم.
رحمت و نعمت خداوند بی نهایته. مثل خورشید که همیشه میتابه. میزان ثروتی که دریافت میکنیم به ظرف ما بستگی داره .
ما بی نهایت باور محدود کننده و مخرب داریم. یا میخوایم یه شبه ظرفمون بزرگ بشه.
برای تغییر راه طولانی هست. بعضیا فکر میکنن که تغییر کردن. در حالیکه نتایجی بدست نیوردن. به اندازه ای که تغییر کنیم نتایج نمایان میشه.
کلی باور در مورد ثروت داریم. ولی اگه همون یه دونه باور رو بتونیم تغییر بدیم همون یه تغییر، نتایج پدیدار میشه.
تغییر باور؛
هر روز فرصت بیشتر میشه.
حتی اگه همین یه دونه باور تغییر کنه دنیای ثروت به سمت ما سرازیر میشه.
ولی وقتی همیشه با باور کمبود بمباران میشیم. تغییر همین یه باور سخت خواهد بود.
مثال تخریب جنگل سیبری خیلی الهام بخش بود برای تغییر باور کمبود. یا شیرین کردن آب. یا انرژی زیردریایی.
“نشانه تغییر باور، آرامش هست.”
وقتی باور کنیم، آرامتر میشیم. ایمانمون بیشتر میشه، به اندازه آرامش، احساس خوبی پیدا میکنیم. و به همان اندازه نعمت دریافت میکنیم.
باوری که روی همه چی تاثیر میذاره؛ اینکه؛
قوانین خداوند بدون تغییره
سنت خدا تغییر نمیکنه.
اگه طبق اون عمل کنیم دنیای ثروت و سلامتی و روابط خوب و …بدست میاریم.
قوانین شانسی نیست. ثابته که با هر بار انجامش، نتایج بدست میاریم.
قوانین ثابت، و دادن قدرت خلق زندگی خودم. باعث شده که جا پامون سفت باشه.
باور فراوانی در مورد درخت و آب و … باعث میشه از اون نعمت نامحدود داشته باشیم و جایی هدایت میشیم که اون باور تایید میشه. جایی میریم و تجربه میکنیم که باور داریم.
فقط باید در مسیر درست حرکت کنیم. خدا خلف وعده نمیکنه. و همه چیز تغییر میکنه و طبق قوانین ثابت خدا به اون خواسته ها میرسیم
امروز یه اتفاقی برام افتاد و گفتنش اینجا خالی از لطف نیست.
برای حل یه مسئله باید میرفتم به یه اداره مانندی.کارهام رو انجام دادم و بعدش رفتم باشگاه.بعد از باشگاه منتظر اتوبوس بودم که دیدم یمقدار تایم دارم و میتونم برم خرید کنم.رفتم خرید رو انجام دادم و موقع پرداخت،دستگاه کارتخوان فروشگاه مشکل داشت و با گوشی نمیشد پرداخت کرد(معمولا با گوشی پرداخت میکنم).ازم پرسید که خوده کارت بانکیت رو همراه نداری.گفتم نه.باز پرسید بصورت نقد چطور؟ یمقدار فکر کردم و گفتم نه.چون معمولا پول نقد با خودم حمل نمیکنم.اما ته ذهنم این حرفهای خودم رو قبول نمیکردم نمیدونم چرا.اما فروشنده گفت عیب نداره و میتونی ببری و بعد پولش رو بیاری(این اتفاق بشدت توی اروپا نادر هست و من بشخصه تا الان نشنیدم که کسی اینکار رو کنه).
از فروشگاه که اومدم بیرون یهو یادم افتاد به کیف پولیم و یادم افتاد که کیف پولیم رو صبح برداشتم و انگار که توی اداره جا گذاشتم.سریع تماس گرفتم و موضوع رو گفتم بهشون.اما گفتن چیزی پیدا نکردن.
خیلی فکرم درگیر شد.چون کلی مدارک توی کیف پولم بود و کلی هم پول بود.معمولا هم کیف پولیم رو با خودم حمل نمیکنم چون همه کارها رو میشه با گوشی انجام داد و من دوست دارم دستم خالی باشه موقع بیرون رفتن.
خیلی فکرم درگیرش بود و افکار شیطانی همین جور داشت میومد.اما از اونجایی که توی دوره احساس لیاقت یاد گرفتم که چطور حواسم به گفتگوهای ذهنیم باشه،سریع مدیریتشون کردم. از اینطرف میگفتم خدایا من اینهمه دارم روی خودم کار میکنم،ورودی هام رو کنترل میکنم و سعی میکنم سوراخ های ظرفم رو ببندم(چون کلی باید بابت تهیه دوباره مدارک هزینه و وقت میذاشتم و کلی هم پول نقد داخل کیف بود)،چرا اینطوری شد.اینجا هم مثال گاری توی دوازده قدم قدم سوم جلسه سوم اومد توی ذهنم که اگر برم دنبال این که چه فرکانسی فرستادم که این اتفاق افتاده دارم به خودم گاری میبندم و کار من اینه که الان بیام فرکانس خوب بفرستم.اعتراف میکنم که کنترل ذهن خیلی برام چالش برانگیز پیش میرفت.اما اون زور میزد،من هم زور میزدم و نمیذاشتم که به ناکجا آباد بکشونه منو.اما یه فکر خیلی بصورت رفت و برگشتی و با اصرار انگار میخواست جاش رو توی ذهنم باز کنه و فضای ذهنم رو مال خودش کنه و اون فکر هم این بود که: خدا و قرآن چیه.همه اینها حرف مفته و اینها برات نون و آب نمیشه. همونجا متوجه شدم این تله شیطان هست و شیطان از این طریق میخواد راهم رو کج کنه.سریع گفتم خدایا به تو پناه میبرم و چنتا سوره حمد و توحید خوندم و گفتم خدایا من کیف پولم رو صحیح و سالم و همون جوری که بوود رو از تو میخوام.
بعدش بصورت حضوری رفتم همون جایی که حدس میزدم کیفم رو جا گذاشتم.اما پیدا نکردم.ولی احساسم دیگه خوب بود و پیش خودم میگفتم اشکال نداره.همین میشه تجربه که حواسم به چیزهای بزرگتر باشه و حتما این یه خیریت برام داره که الان متوجهش نیستم و بعدا واضح میشه برام.
تا اینکه رسیدم خونه.لباس هام رو داشتم عوض میکردم یهو چشمم افتاد به کیف پولم و اصلا قابل باور نبود برام.
این اتفاق برای من انگار حکم یه امتحان برای کنترل ذهن بود که ببینم چقدر میتونم توی مواقع حساس ذهنم رو کنترل کنم و قشنگ دیدم انگار رشد کردم و امتحانم رو بخوبی پس دادم.
حالا تا اینجای داستان به کنار و داستان تازه از اینجا شروع میشه.یوتیوب رو باز کردم و این آیات اومد برام:
*
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
وَالضُّحَىٰ ﴿١﴾
سوگند به ابتدای روز [وقتی که خورشید پرتو افشانی می کند] (1)
2
وَاللَّیْلِ إِذَا سَجَىٰ ﴿٢﴾
و سوگند به شب آن گاه که آرام گیرد، (2)
3
مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَىٰ ﴿٣﴾
که پروردگارت تو را رها نکرده و مورد خشم و کینه قرار نداده است. (3)
4
وَلَلْآخِرَهُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولَىٰ ﴿۴﴾
و بی تردید آخرت برای تو از دنیا بهتر است، (4)
5
وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَىٰ ﴿۵﴾
و به زودی پروردگارت بخششی به تو خواهد کرد تا خشنود شوی. (5)
اصلا این آیات رو که دیدم میخواستم بال بال بزنم.چون پیامم رو بوضوح دریافت کردم.چون چند وقت هست که کسب و کار شخصیم رو راه اندازی کردم و منتظر بودم که نتایجم بیاد و با اتفاقی که امروز افتاد و اون ایمانی که برام ایجاد شد و این آیه ای که بر ایمانم افزود،منتظر بخشش های خداوند هستم بقدری که خشنود بشم هر چند که بی تردید آخرت برایم از دنیا بهتر است.
خدایا شکرت
سپاس از استاد عزیزم.
نمیدونستم این کامنت رو کجا بذارم اما یکی دو روز بود که دوست داشتم این فایل رو گوش کنم و گفتم همینجا جاش خوبه.
خدایی که بخشنده بودنشو توی زندگی روزمره ام با تمام وجودم درکش میکنم..
چون میدونم…و میدونه!!!!من انسانم تحت ثاثیر یسری عوامل قرار میگیرم..
یجاهایی کم میارم…سعی کردم نگاه استاد عزیزمو برای لحظات زندگیم بکار ببندم..و صفرو صد بخودم نگاه نکنم..
چون میدونم به محض سرزنش خودم …به محض غرورم از برتر بودن خودم..دقیقا لبه تیغ تیز” رفتن بسمت شیطان” هست..
استادم سعی کردم احساس گناه رو در همه حالتی از خودم دور کنم..
سعی کردم با خودم در صلح باشم…
سعی کردم خصلتهای انسان گونمو پذیرا باشم.
سعی کردم.خودمو ببخشم..رفتارهامو ببخشم..
خودمو هر جوری که هستم دوستداشته باشم.
استاد عزیزم..نمیدونم چجور از شما سپاسگزار باشم
تو به من شناخت خودمو نشون دادی..
استادم من 33 سال اصلا خودمو نمیشناختم..
کی هستم…
از کجا اومدم.
دلیل اومدنم تو این دنیا رو نمیدونستم.
دلیل رفتنمو نمیدونستم..
هیچ چیزی رو تشخصیص نمیدادم..
فقط میخاستم بگذره….اونم توی نادانی و بدبختی و احساسات بد…
و روزیکه نجات یافتم از اونهمه پستی ها و تحقیرها و قربانیها و حال و احساس بد…لطف خداوند شاملم شد….
و من هدایت شدم به مسیر توحید…توحید..
وقتیکه صدای توحید رو از درون شما از قبل شنیده بودم…گفتم خدایا من فقط میخام توحید رو بیشتر بشناسم..
و بهم گفت نرگس..الان که اومدی تو این مکان بهشتی…برو تو فهرست دانلودها قسمت توحید رو باز کن….
استادم….چه درکهایی..چه الهاماتی…من از این فایلها توی خوابم دریافت کردم…
فهمیدم تمام عوامل اینهمه بدبختیها…فقط از همین بودن در مسیر شرک و بت پرستی یسری عوامل هست..
نمیگم…الان خیلی خوبم..چون هر موقع ادعا میکنم توی شرایطش قرار میگیرم..بخودم که میام میبینم اره….من هنوز برای عمل کردن یکم کم میارم…
ولی میخام بگم..خداوند بسیار بخشنده هست..مخصوصا وقتیکه خودمو میبخشم..اونم منو میبخشه..این کل کل داستان هست…
من خوشحالم که با این سیستم با عدالتش هماهنگ شدم.چون میتونم تو هر لحظه برگردم..به مسیر درست و خوب زندگی کنم.و اگه همین امروز الهامات بیاد بگه نرگس تو باید از این دنیا خداحافظی کنی!!!!
بگم خدایا ازت مممنونم که توی این چهار سال خورده ایی خوب زندگی کردم طعم بخشنده بودنتو واقعا چشیدم..
ولی میدونم و خودشم میدونه ..من هنوز خیلی خیلی خیلی کار. دارم…چون سرزنده و شاداب و حال و احساس خوبم…
استاد عزیزم.میوه بهشتی ما…تو هر چقدر با زبانت این طعم خوشبختی رو بهمون بدی..ما نیازمندشیم..
نیارمند….
نیازمند…
و این مسیر همین رو میخاد ..ایمان ..توکل…حال و احساس خوب..لذت بردن در لحظه…سپاسگزار بودن از همین داشتها..
من سالها چقدر نعمت داشتم..با افکار اونا رو رو به سیاهی برده بودم…
ساعتها در مسیر جهل شیطان بودم..
و من درس شیطان رو سعی کردم خوب بخونم.میدونم دلیل رفتارشو که میخاد چجوری با من تا کنه..
سعی کردم بهش بگم….من تو مسیر درستم و دارم صدای خدا رو میشنوم و سعی میکنم عمل کنم..و میدونم عمل بهش یعنی رسیدن به خوشبختی رسیدن به حال و احساس عالی…
استادم..بچه های سایت..میدونیم.به این درک رسیدییم!!!….همه ماها….یسری باورها رو از اطرافمون از بچگیمون به ارث بردییم..ارثی که جز کمبود نبوده…
ولی ولی ولی با الهاماتمون از طرف خداوند میتونیم..همجوره بهترینها رو برای خودمون رقم بزنیم..ولی …اون خودشناسیمون….خیلی نیاز بکار کردن داره…
خیلی زیاد…
و اونم بصورت اگاهانه هست و اونم بصورت پیوسته و ادامه دار…
استاد عزیزم..استاد سادگیهای قانون بدون تعقییر الهی…خداوند را شاکرم که قبل از اینکه شما رو خداوند بهم هدایت کند…
از قبلش با افرادی تو همین حوزه کار کردم و اون نتایج کوچک باعث شد تا عمق آسان بودن صحبتهای شما رو بیشتر بشناسم…
و واقعا امروز بسیار خوشحال و سرمستم از اینکه در مسیر راستی و پاکیم…
در مسیر الهامات خداوند و مسیر هدایتم..
به امید روزهای عالی با کلام الهی همراه بودن برای چیدمانهای اصل و اساس فراوانی خداوند،” در این دنیا ….
دنیاییکه میشه خودت برای خودت بسازی..
بدون اینکه …کسی بخاد یه لحظه تو رو از اصل خودت دور کند…
پس من رسالتم اینه ….خوشبخت باشم…و خوشبخت از این دنیا برم..چون دنیا پر از نعمتهای خداوند هست….همه چیز برمیگرده به منه،”نرگس….پس باید آگاهانه زندگی کنم..و اگاهانه تصمیم بگیرم..و اگاهانه این مسیر را ادامه بدم تا صدای خدا رو درک کنم برای قدمهایم…
صدای خداوند..بها میخاد که من باید اونو تو درونم بولد کنم…
و بگم!!!خدایا تنها تنها تنها تورا می پریتم و فقط از تو یاری می جوییم..
خدایا ما را براه راست راه کسانیکه نعمت بخشیده ایی هدایت کن..
الهی امین یا رب العالمین…
من این بهشت رو به تمام بچه های سایت تبریک میگم…ما پرچم توحیدی را برافراشته ایم..و این مسیر را تا پای جانمون “میاایستیم…
و زندگی اگاهانه رو سعی میکنیم با خودشناسیمون.ادامه دهیم..
و دور از باورهای ادمهای امروزی، که بدنبال یه شخصی برای بهتر شدن “اوضاع زندگیشون هستند..بدنبال پادشاه فلان ادمها هستند..
استاد هنوز از معجزات و مفهوم پروژه قبلی بیرون نیومدیم از پریشب که این دو تا جلسه رو گوش دادم فقط میخکوب شدم که چرااا من این فایل ها رو بالای 30 بااار حتی بیشتر گوش دادم حتی یه جاهایی تصویر شما تو ذهنم میومد اگه اشتباه نگم لایو تصویری بود کلاه آبی سرتون بود
ولی بخدا قسم انگار بار اول بود حرفها و اموزه هاتون بارها بارها تو جان و تنم رسوخ کرده بود ولی انگار درک تازه ای داشت بهم میداد الحق که چیدمان و همزمانی بعد پروژه تغییر عااالی و در جای درستش بدووون اغراااق
و خب عمیق ترین بخشش که موجب هزااران بار سپاسگزاریه اینه که خواهرم داره چند قسمتم فایل هم جهت که درباره فراوانی هست و این روزها گوش میده و منم تا یکی دو هفته پیش روی باور فراوانی در دوره بینظیر ثروت اون میاد درک هاش و بهم میگه منم تمرین هایی که تو دفترم نوشته بودم و بعضی هاش حتی برای چند ماه پیش هست و باهاش به اشتراک گذاشتم و میایم میبینم این قسمت که روی سایت اومده درباره باور فراوانی هست خددااای من چی بگم اخه
مخصوصا اینکه تازه از جلسه 21 ثروت اومدم نمیتونم بگم من تو بغل خدام خدا تو بغل منه :)))))
ولی نمیتونمم از نشانه ها و معجزات نگم نمیتونم نگم رو هر دوره ای تمرکزی کار کردم نتایج همون بخش و گرفتم فرای تصورم قدم دوم که درباره تجسم هست فقط با یک ماه کار کردن هدایت شدم به سفر رویایی و بینظیر به بخش آسیایی استانبول بهترین و گرونترین خیابون برج هایی که تو ترکیه و شهر استانبول معروف هستن و ما یک هفته رویایی مهمان دوستان عزیز فرشته هایی از جانب پروردگار بودیم پارسال شهریور ماه در حالی که من از شغلم بیرون اومده بودم خیلی وقت بود و تو کارتم 200 هزار تومن بیشتر نبود و سفری که پارسال براورد هزینه ش میشد نزدیک 100میلیون
دوره هم جهت که ایده ال ترین شغلم و بهم داد و ادمهایی بینظیر
دوره عشق و مودت که بارها راجع بهش گفتم رابطه رویایی م و بهم داد
دوره قانون سلاااامتی نگم ازین دوره بینظیر همه حرفهاش و زده اصلا زندگیم و جابجا کرد از همههه لحااظ
و الان که دارم روی روت کار میکنم پاشنه آشیلم هست ولی نشانه هاش و دارم میبینم پاداش های یهویی سوراخ نبودن سطلم و خالی نشدن جلوگیری از هزینه های الکی هدایااا و منی که مومنتوم میدم بهشون و میگم همینه بلهه ادامه بده
استاااد دقیقاا نمیدونم همین قسمت بود گفتین یا قسمت قبلی چون هردوش و باهم گوش دادم گفتین روی خودت کار کن هدایت میشی به جای درست من اومدم محله ای منطقه ای که در کشور خودم هست توی شهر تهرانه ولی انگار ز غوغای جهان فاارغ آرامش امنیت اینقدر از حواشی به دور بودم که اگه اینترنتم یک لحظه ضعیف نمیشد علت و نمیفهمیدم و البته که دوستانی که اخبار و ازونها شنیدم در حالی که امروز یکی از همکارهام همون که گفتم کم هم و میبینیم حتی به اسم هم هم و صدا نزدیم من داشتم چای ساز و لیوان هام و میشستم ابدارخانه از سوپرمارکت پایین هم چای خریدم تموم شده بود دستم دید گفتم چای میخوری برات بریزم بیارم؟ گفت عطریه گفتم نه ساده گفت اخه ساده دوس ندارم منم لبخند زدم اومدم بالا ولی یه حسی بهم گفت الان که کارم کم هست چای هم تازه دم براش ببرم از قبل یکم جینگول بینگول تزئینی داشتم که خودم استفاده نکردم منظورم پر لیمو ترش خشک شده ازین گل خشک شده ها که تو چای میریزن و ازین قرتی بازی ها خلاصه :))) تزئین کردم یدونه بعد دیدم من که قند اینا نمیخورم با چای یدونه کوکی هم مامانم گذاشته بود برام گذاشتم لب سینی چای براش بردم اینقدر ذووق کرد و چشماش قلبی شد که برای همین چای ساده ساعتها داشت از من تشکر میکرد و حتی چند ساعت بعد که اومد بشقاب پس بده توش و پر کرده بود از خوراکی گفت اومدم بالا باهم بخوریم وقت داری؟
با خودم گفتم لابد میخواد سرک بکشه از کارم یا حرفهای منفی بزنه ولی در کمال تعجب فقط داشت حرفهای خوب و انگیزشی میزد حتی غیبتهای بامزش هم درباره این بود که فلانی و فلانی فقط منفی انرژی ادم و میگیرن داشت میگفت من اینقد از چیزهای کوچیک ذووق میکنم که خانم فلانی میگه اینقدر ساده نباش ذوق نکن بقول ساده و بی سانسورش بگم میگفت یکم چسی بیا :))) ولی دوست من بهش گفته من خودمم نمیتونم نقش بازی کنم من همینم و منییی که داشتم به قانون بدون تغییر خداوند فکر میکردم و اصلا بقیه حرفهاش و ممتوجه نشدم گفتم خدای من تو اون مکان بین اون همه ادددم ببین چجوری هم فرکانس و مثل اهرنبا جذب میکنی حتی کلامی راجع به اتفاقات امروز نگفت نه اون نه من
راجع به محله مون این که بچه محله هستیم و این چیزها صحبت میکردیم بعدم زود رفت جایی که ما دفتر گرفتیم تو سرای محله هست و از همکف تا طبقه سوم پر ادم هست من بخش حسابداری و امور مالی اصلا حوزه کاری جدا ایشون مسئول ثبت نام بچه ها برای کلاس زبان از کودک تا خردسال همیشه هم سرش شلوغه ولی برای هم وقت گذاشتیم چون اونجا منم اینهمه مدت حتی با مدیریت فقط در حد پرداخت اجاره و امور برق و سرمایشی و گرمایشی هم کلام شدیم و ایشون تو ابدارخونه برای غذا و چای فقط میدیدم میخوااام بگم چیدمان دقیق خداا رو
و اون اراااامش که ازش صحبت میکنین که من حتی نمیدونم چجوری بیانش کنم تو کلماتت
استاد خیلی خیلی دوستتون دارم ممنونم بابت این همه لطف و محبت بی دریغ ممنونم بابت این مسیر زیبا و اللهی فقط عشق میتونه مسیر درست و اینهمه سال بره و پول دنبالش بره شما دارید عشقتون و مسیر اموزش تون و به دیه در اختیار ما قرار میزارید حتی محصولاتتون هم نمیتونن عدد تعیین شده رو بگن اصلا اعداد حرفی برای گفتن این زندگی ندارن این زندگی که ما داریم میکنیم به لطف اموزش های شما و فضل پروردگارم که دست مارو گذاشت تو دست بهترین
سلام به استاد عزیزم و دوستان همفرکانسی
قوانین خداوند ثابت و تغییر ناپذیرند:
اگر من روی باورهام کار میکنم ولی هیچ تغییری در احساسم، نتایج، دنیای اطرافم، سلامتیم، رفتار و اعمالم به وجود نمیاد پس یعنی دارم مسیر رو اشتباه میرم
اگر همین یک عامل یعنی نتایجم رو معیار سنجش تغییر باورهام قرار بدم و هرچیز دیگری رو از ذهنم بیرون کنم هزار بار از الانم جلوتر میرم
واقعا جالبه تو فایل قسمت بعدی استاد میگن ما تو هیچ زمینه ای انتظار نتایج یک شبه نداریم. تو درس و دانشگاه، تو باشگاه رفتن، تو درمان بیماری و … پس چطور تو باورها و موفقیت انتظار داریم یک شبه همه چیز عوض بشه؟
من زمانی که پا تو مسیر باورها و موفقیت و رشد شخصی گذاشتم چون ذهنیت پاک تری داشتم و مقاومت کمتری داشتم که این هم به واسطه دوره عزت نفس بود و اینکه کمتر در معرض جامعه بودم، پیشرفتم خیلی راحت و روان اتفاق افتاد به لطف الله
بعد به خاطر عدم کنترل احساس و عمل به قوانین شروع کردم با بقیه حرف زدن و هرچی ساخته بودم به اروم تا حدی خراب شد و نتایجم یه ذره کم شد
اینجا بیشتر و بیشتر فهمیدم که قانون خداوند ثابته
با بعضی از دوستام حرف میزدم و میگفتن ما رو قانون کار میکنیم ولی نتایج نمیاد، و به جای اینکه ایراد رو بذارن روی کیفیت و مقدار کار کردن رو باورها، ایراد رو میذاشتن رو قوانین و اینکه خداوند به فلان دلیل از من عصبانی و بهم نعمت نمیده
یا اینکه من ارزشش رو ندارم که خدا بهم نعمت بده
یا ازین دسته باورها
تو این مسیر خود ارزشمندی و نزدیک بودن خداوند به اندازه یکسان به همه بنده ها به من خیلی کمک کرد
اینکه بپذیرم خداوند مثل ادمها نیست که کینه ای باشه
یا عصبانی بشه و حالا باید صبر کنم تا عصبانیتش فروکش کنه بعد ازش بخوام یا بهم نعمت بده
خداوند مثل یک سیستم و مثل دقیق ترین ماشین حساب کیهان عمل میکنه
من هرچقدر زودتر ذهنیتم رو پاک کنم و شروع کنم به ارسال فرکانس جدید و تداوم و عمق بیشتری در باورسازی به خرج بدم، خداوند زودتر به ورودی های ذهنی من و خروجی فرکانسی من پاسخ میده
خوبه که بپذیریم که خداوند حتی نمیگه که تو اول راهی من به تو نعمت نمیدم باید بری 3 سال دیگه بیای. دلیل دیر رسیدن ما به خواسته هامون اینه که ما به آهستگی رشد میکنیم. برای همین هم مهمه که در مسیر مورد علاقه مون حرکت کنیم و از مسیر لذت ببریم و از مسیر لذت ببریم. به خدا من تجربه کردم که در رسیدن به خواسته ها لذت زیادی هست ولی لذتش به اندازه زیبا بودن مسیر طولانی نیست
قطعا و 100 درصد رسیدن لذت بخشه و خیلی هم شیرینه و باید برسیم تا بگیم اقا من رسیدم پس دارم درست کار میکنم و در مسیر درستم، اما لذت بردن از مسیر انقد مهمه که اگر لذت نبرم، بعد از رسیدن به خواسته افسردگی میگیرم. میگم این که فقط یه لحظه بود… انقدر رسیدن رو در ذهنم بزرگ نکنم تا حدی که مسیر برام زننده و زجر اور بشه
قوانین خداوند ثابته
اگر رعایت کنم میشود
خداوند به همه انسان ها یک قدرت مساوی بخشیده
اگر برای فلانی شد پس برای من هم میشه
فقط با ایمان رو باورهام کار کنم و ادامه بدم، حتما میرسم
خدایاشکرت صد هزار بار برای این اطمینان که قلبم میبخشی با این ثبات در قوانینت
در پناه الله باشیم
بنام خداوند هدایتگر ( ان علینا للهدی)
سلام به استاد جان، خانم شایسته عزیز و دوستان همفرکانس
رزق الهی به اندازه ظرف باور است: این جمله رو با گوشت و استخوان درک کردم و همیشه به اندازه باورم رزق نصیبم شده. به هر اندازه که روی خودم و باور فراوانی کار کردم و ورودی هامو کنترل کردم ، به همون اندازه رزق دریافت کردم.
استاد چند روز پیش رفتم Costco ، اونجا تا چشم کار می کرد فراوانی بود: فراوانی نعمت، تنوع نعمت، فراوانی مشتری ، فراوانی ثروت ، جالب بود یه صف طویل واسه مرجوع کردن کالا بود که همون خودش یه نماد از باور فراوانی این شرکته که بدون اینکه خم به ابرو بیارن به راحتی جنس فروخته شده رو پس می گیرن .
خدایا شکرت که قوانینت ثابتن و هر وقت متوجه شدیم از مسیر منحرف شدیم و نتایج دلخواه نیست با برگشتن به مسیر و کنترل افکار و ورودی ها و باورها میتونیم نتایج دلخواه بسازیم.
خدایا شکرت که احساسمون قطب نمای دقیق و قابل اطمینانیه که بر اساس اون بفهمیم توی چه مسیری داریم حرکت میکنیم و وقتی آرامش قلبی داریم مطمئنیم در مسیر درستیم.
خدایا خودت کمک کن تا اهمیت و قدرت افکار رو درک کنیم تا با تمرکز بر زیباییها و نکات مثبت و فراوانی، باعث ساخت باورهای مثبت و قدرتمند کننده و جذب نعمتها بشیم .
خدایا هدایتمون کن که در این مسیر ثابت قدم باشیم و بدونیم برای موفق شدن صبر و طی تکامل لازمه و بعد از اون به صورت تصاعدی رشد میکنیم،
و در همه حال باید بدونیم که از حرف تا عمل بسیار راهه : خدایا خودت هدایتمون کن که در مسیر درست ثابت قدم باشیم و قوانین ثابت تو رو درک و عمل کنیم و با بهبودهای مستمر در راه تحقق خواسته ها و بهتر شدن مداوم قدم برداریم.
در پناه خداوند ثروتمند و سعادتمند و سلامت و همجهت با جریان خداوند باشیم.
به نام خداوند بخشنده و سخاوتمند
سلام به استادان عزیزم
و سلام به همه بچه های مسیر تغییر
از رب العالمین می خوام کمکم کنه تا آنچه در مورد رزق و روزی از این فایل درک کردم رو بنویسم.
سال های زیادی از عمرم اصلا دنبال پول نبودم یا شاید بهتره بگم فکر می کردم وظیفه من نیست که بخوام بهش فک کنم.
به خاطر نوع تربیت خانوادگی و اون نگاه غالب جامعه و فرهنگ های قدیمی .و …..
فک میکردم کلا مردها باید پول رو بیارن و وظیفه اون هاست.
هیچ کس هیچ کس از پول بدش نمیاد و من وقتی از همون نوجوانی به داشتن پول فک میکردم دلم می خواست درآمد داشته باشم ولی کلی باور توی ذهنم وجود داشت که مانع میشد.
پس منم به همون فکره (وظیفه ی من که خانم هستم نیس) اکتفا میکردم و بی خیال خواسته هام میشدم .
البته گاهی برای ساختن درآمد تلاش هایی داشتم ولی با اون باورها و ترمزها مشخصه که نتیجه چی میشد.
ولی همیشه انگار قلبم بهم می گفت این دیدگاه غلطه .
و من به خانم های شاغل و دارای درآمد دیدگاه ویژه ای داشتم و توی ذهنم بلد میشدن .خانم هایی که ماشین شخصی داشتن و استقلال نسبی درآمد داشتن رو تحسین میکردم و البته که خودمو دور میدیدم از جایگاه اونها.
تا اینکه بعد ازدواج و اومدن بچه به زندگی مون من با استاد آشنا شدم و کم کم و آروم آروم گوش دادم و خوندم و فکر کردم.
««درست میگید استاد هیچ باوری یه شبه تغییر نمیکنه .»»
سال ها طول کشید که ذره ذره به باورهای سیمانی و سنگ شده ضربه بزنم . اون موقع ها هر وقت یک خانم موفق و مولد رو میدیدم چون ذهنم منو اذیت نکنه سریع با خودم میگفتم ازدواج نکرده یا بچه نداره یا بچه هایش بزرگ شدن یا
هر دلیل مسخره ی دیگه ای …. که میشد به خودم بگم که حرکت نکردن رو توجیه کنم.
تا اینکه بعد دیدن تضاد ها در زندگی ام اومدم و سایت و آموزش ها رو جدی گرفتم و اون قدر الگو خانم توی سایت دیدم که حتی از بسیاری از آقایون پر درآمد تر هستن و لذت بردم و با اشتیاق کامنت هاشون دنبال میکردم .
جهان به اشتیاق من پاسخ داد و خانم هایی رو در اطراف و نزدیکان و همسایه ها نشانم میداد و باور ، داشت آروم آروم ساخته میشد بدون اینکه بدونم یا بفهمم که داره ذهنیت من تغییر میکنه.
(اینا رو نوشتم که خودم همیشه یادم بمونه که روند تغییر باور همین قدر نامحسوس و آروم هست و اصلا نمیشه یک دکمه بزنی یا یک عبارت تاکیدی رو مثلاً روزی صد بار تکرار کنی و باورت عوض بشه.)
اون قدر توی سایت استاد دیدم خانم های با چندین بچه که شاغل بودن و هم متاهل و خانه دار که دیگه برام هر بار بدیهی تر میشد که میشود .
الان دو ساله که یک کسب و کار کوچیک به کمک همسرم شروع کردیم و من میدونم و امید دارم که بهتر خواهد شد.
توی سال اولی که مغازه رو باز کرده بودیم یه روز توی مغازه داشتم دوازده قدم گوش میدادم در مورد باورها و تغییر باورها بود و اونجا بود که یهو متوجه شدم چی شد که من الان داخل مغازه و توی این کسب و کار هستم.
یعنی تا اون موقع ام نمی دونستم یا متوجه نبودم.
اونجا بود که وقتی نشستم و به گذشته ام فک کردم باورهای غلط و محدود کننده که اجازه هیچ حرکتی رو نمیداد و به وضوح مثل زنجیر به پاهام بسته شده بود رو میدیدم چیزهایی که از بچه گی شنیده بودم. مثل:
1. اگر زن بره سرکار شوهرش از دست میره .
2 .اگر زن شاغل بشه بچه ها توی درس و مشق و پیشرفت ضربه میخورن.
3.اگر زن بره سرکار به مرور پیر و مریض و داغون میشه.
4. اصلا برای یک زن نمیشه هم شغل داشت هم زندگی خوب و خوش و راحت و عالی.
5.اصلا امکان نداره یک خانم هم درآمد خوب داشته باشه و هم زندگی خوب و عالی و متعادل با بچه هایش و همسرش.
خدا منو نسبت به خواسته ام هدایت کرده بود به سایت و کامنت های که تک تک این زنجیر هارو باز می کرد.
میدیدم و میخوندم داستان واقعی زن هایی که شغل و درآمد عالی دارند و رابط عاشقانه و زیبا پس نه تنها شوهر از دست نرفته که محبتشون به واسطه احساس ارزشمندی خانم و حس خوب ناشی از مفید بودن و مولد بودن بیشتر شده.
اعتماد به نفسی که به خاطر خلق درآمد ساخته می شده رابطه رو هر روز بهتر میکنه.
و الان میدونم یه مادر با اعتماد به نفس الگو خوبی هست برای بچه هاش.
متوجه شدم این که من از شوهرم متوقع باشم یه حرکتی بکنه و زندگی منو تغییر بده و منو به خواسته هام برسونه شرک محسوب میشه. و این توقع و طلبکار بودن چیزی جز خشم و حس قربانی چیزی واسم نداره.
و از وقتی خودم سعی کردم پول رو بسازم و وارد چالش ها شدم خیلی درک متقابل پیدا کردم نسبت به همسرم و رابطه بهتر شد.
اگه بخوام بنویسم خیلی خیلی مواردی و برکت هایی هست که به واسطه حرکت کردن و تغییر همین باور برام ایجاد شده
و زندگی منو بهتر کرده . اگر بخوام همه رو بنویسم این کامنت تمومی نداره.
و فهمیدم میشه با مدیریت زمان و حذف کارهای اضافی و بیهوده هم به شغل و هم زندگی ات برسی. و متوجه شدم
اون ذوق و شوقی که به واسطه مولد بودن و خلق پول برات ایجاد میشه، بهت انرژی ای میده که به همه کارهای روزانه ام برسی.
تو این مدت دو سال بارها خانم ها ازم پرسیدن بچه هم داری
چه طور به کارتان میرسی . من میدونم براشون مجهوله چون خودمم اینطور فکر میکردم.
و من تو این مدت بودن با آموزش های استاد متوجه شدم اون تغییری تغییرِ درستی هست که اصلا خودت متوجه اش نیستی و یهو میفهمی دیگه مثل قبل فک نمیکنی و عمل نمی کنی. غیر این باشه توهم بیش نیست که من تغییر کردم.
ابتدای کامنت نمدونستم می خواد اینقدر طولانی بشه حتی ایده ای نداشتم فقط یک کلیت بود در ذهنم .
و الان که نگاه میکنم روند تغییر باور رو نوشتم. و ایمان به این موضوع که با تغییر دیدگاه و تغییر فکرت (یعنی همون باورها) با دادن ورودی های درست و الگو های درست ! چه قدر میتونه دنیای پیرامون مون تغییر کنه.
خوب الان خواسته ی من چیه ؟؟!
فروش بیشتر….
فروش مجازی..….
مشتری بیشتر…..
باید همون فرمول بالا رو پیاده کنم .
دادن ورودی و بمباران ذهنم با الگوها و دیدگاه درست
اشتیاق و لذت از دیدن مشتری های زیاد
تغییر فکر و افکارم و باورم ,,,….. در نتیجه رسیدن به خواسته
خدایا شرکت برای بودن تو این سایت
و توفیق نوشتن یک کامنت دیگه .شکرت ربم.
به نام خداکه رحمتش بی اندازه است ومهربانی اش همیشگی
سلام استاد جانم، سلام بانو شایسته عزیز
سلام به تمام دوستان عزیزم
رزق الهی به اندازه ظرف باورهاست.
خدایا شکرت که معنی رزق الهی تو را درک میکنم .
سالهای سال با باور کمبود بزرگ شدیم همش در گوشمان خواندند که همه چیز کم است .
آب، برق ،گاز ،درخت ،پول و ثروت و خلاصه همه چیز کم بود .
همیشه گفته میشد که صرفهجویی کنید و معنی صرفهجویی در کم مصرف کردن بود .
مادرم همیشه سر سفره غذا را بین بچه ها تقسیم میکرد و ظرف خودش را خیلی کم دست میزد تا بقیه اش را بین ماها تقسیم کند و جالبه هنوز که هنوزه الان که پیر شده و ما پرستارش هستیم هربار مرغ ،ماهی ،کباب باشد باز هم کنار میگذارد واسه ی نوه هایش .
با اینکه فراوانی هست و همه بچه ها در خانه خودشان بهترین غذا را می خورند ولی او باز هم فکر می کند غذا کم است و از خودش میزند برای دیگران .
استاد جانم از وقتی با شما آشنا شدم مفهوم فراوانی ،رزق و روزی را درک کردم .
سعی کردم که باور فراوانی را در زندگیم جاری کنم .
و به قول شما ((به اندازه ای که تغییر کردم زندگیم عوض شده است )).
و چقدر نتیجه این باور را دارم با پوست و گوشتم لمس می کنم .
زندگی ام شیرین تر ،آرام تر ،هدفمند تر شده است
احساس آرامش و شادی دارم .
خانواده ام هر روز مهربان تر ،دوست داشتنی تر می شوند.
با فرزندانم رفیق هستم .آنقدر با دخترم دوست هستم و با هم درد دل میکنیم درباره قانون صحبت میکنیم با هم باشگاه میرویم خرید می کنیم پیاده روی میرویم که دیروز در مسیر باشگاه دخترم میگفت مامان دقت کردی من وتو چه رابطه دوستانه ای با هم داریم ،و من چقدر لذت میبرم .
هذا من فضل ربی
همه اینها از فضل پرودگارم است .
دیروز با دخترم رفتیم به یکی از بهترین پوشاکی های شهرمان و برای همسرم برای روز مرد 5 میلیون لباس خریدیم ومن چقدر راحت و با شادی کارت کشیدم .آنقدر از خریدم خوشحال بودم و باور داشتم که این مبلغی که از کارتم رفته به آسانی جایگزین میشود.
من آدمی بودم که قبل از آشنایی با استاد جانم و با قانون ،واسه یه خرید کوچک کلی دل دل میکردم
کلی حساب و کتاب می کردم و موقع پول دادن دستم میلرزید.
آنقدر دستم خالی بود که حتی یه جوراب واسه همسرم برای تولدش نمیتونستم بخرم .
در بیشتر مناسبتها شرمنده دختر و پسرم میشدم
ولی الان بهترین فروشگاه ،بهترین کیفیت را انتخاب میکنم قیمت واسم مهم نیست کیفیت کار واسم مهمه .
شب هم در کنار خانواده به راحتی کباب سفارش دادیم و یه شام سالم ،عالی و خوشمزه خوردیم با قیمت عالی .
من که مدتها برای خودم نمیتونستم لباسی بخرم هفته پیش برای خودم دو دست لباس خیلی شیک گرفتم و راحت کارت کشیدم .
برای دختر و پسرم لباس گرفتم خدایا شکرت
اگه اینها رزق خداوند نیست پس چیه
یک ماه پیش که تولدم بود همسرم کلی واسم کادو گرفته بود دو دست لباس زمستانه عالی و خوشگل، ایر پاد ،اپل واچ ،دختر و پسرم واسم گوشواره گرفته بودن با کیک و گل
چقدر ذوق زده شدم چقدر خدارا شکر کردم.
این همسر همانی بود که تا دوسال پیش هرگز تولدم منم یادش نبود یا به زور یه تبریک واسم میفرستاد اما از وقتی باورهای من تغییر کرد رفتار او هم عوض شد .
چقدر در اطرافم آثار ثروت و فراوانی را بیشتر و بیشتر میبینم و درک میکنم .
باشرکت در دوره هم جهت با جریان خداوند، هر روز برکت و نعمت بیشتر و بیشتر وارد زندگیم شد
من که عاشق،مسافرت و طبیعت گردی هستم
امسال چه سفرهای خوبی را تجربه کردم دوبار به مشهد رفتم با دوست عزیزم و دخترم به شیراز رفتیم و در یک عروسی خیلی عالی،شرکت کردیم
مهر ماه به شمال رفتیم خانوادگی چه لذت ها و تفریحاتی را تجربه کردیم که تابحال تجربه نکرده بودم .
یعنی هر روز برکت و نعمت و ثروت وارد زندگیم میشود.
با همکارانم چند دورهمی داشتیم که کلی خوش گذشت و آن هم نتیجه باور فراوانی بود .
استاد جانم چقدر به خودم افتخار می کنم که شاگرد شما هستم از داشتن چنین استادی بر خودم می بالم .استادی که همه چیز را به ساده ترین و راحت ترین شکل ممکن بیان میکند. دنبال اصل هست و هرگز وارد فرعیات و حاشیه ها نمیشود.
شما آنقدر قانون را شیوا آسان و راحت بیان می کنید که برای همه ما قابل فهم هست .
خدای خوبم ممنونم برای تمام نعمتهایت
خداجونم ممنونم برای رزق بی نهایتت
استاد جانم ممنونم برای این سایت الهی
دوستان خوبم ممنونم برای کامنت های زیبایتان
و درسهایی که به همراه دارد .
خدایا مرا به راه راست هدایت فرما راه کسانی که به آنها نعمت داده ای .
در پناه رب العالمین باشید
سلام و درود دوست عزیزم
چقدر شما رو درک میکنم
منم دخترم در این مسیر بهشتی با من همراه شده
از قانون ها از الگو ها باهم حرف میزنیم و توی این مسیر طلایی بهم دیگه کمک میکنیم
خوشحالم که وظیفه مادری م که راه روشن پیدا کردن رو درست انجام دادم و فرزندانم و همسرم هم در این مسیر به من پیوستن
چقدر دنیامون رنگی شده
چقدر باور های ثروت و سلامتی داریم
چقدر خدا بهمون نزدیکتر شده و توحیدی عمل میکنیم
خدا را شکر
در پناه حق
هر روز بهتر از دیروز
به نام خدای مهربون مهربون
سلام مینا جانم
خوشحالم که در این مسیر با دختر عزیزتان هم قدم و همسفر هستید .خدارا شکر
ابتدا که من با این مسیر آشنا شدم چقدر به دخترم اصرار،میکردم که تو هم بیا با این قوانین و این مسیر آشنا بشو و روی خودت کار کن اما جواب نمیداد و دخترم به شدت مقاومت داشت آنجا بود که فهمیدم به قول استاد ما قادر به تغییر دادن کسی نیستیم وفقط باید روی خودم تمرکز کنم انرژی ام را برای تغییر خودم صرف کنم و دیگه بهش اصرار نکردم .
جالبه وقتی من رهاش کردم و تمرکزم روی خودم بود بعد از مدتی خودش اومد و از من خواست راهنمایی اش کنم تا چطور عضو سایت شود و از فایلهای استاد استفاده کند .
فهمیدم تازه در مدار آموزش قرار گرفته است و بعد شروع کرد .
خداراشکر روز به روز بهتر میشود و من شکرگزارخداوند هستم برای تغییراتش.
حالا نه مادر و دختر ،بلکه دوتا دوست هستیم که با هم در مورد قانون ،باورها صحبت میکنیم به هم کمک میکنیم و در این مسیر سبز قدم بر می داریم .
مینا جانم برای شما و دختر عزیزت و خانواده گلت ارزوی بهترینها را دارم .
امیدوارم در این مسیر همیشه سالم و شاد و موفق باشید .
این کامنت را از باشگاه برات مینویسم دخترم در سالن در حال ورزش کراس فیت هست و من در گوشه سالن منتظر سانس بعدی که یوگا هست نشسته ام باهم به باشگاه آمدیم و با هم بر میگردیم .
برایت حال خوش آرزومندم دوست خوبم
یا حق
سلام خدمت استاد عزیزم و بچه های سایت …
استاد عزیزم از شما سپاسگزارم برای تمام اگاهی های فقوالعاده ای که میگین ، خدا شاهده هر بار که شما حتی درباره ی کلمه فراوانی و رحمت و رزق صحبت میکنین من به شخصه نشانه هاش رو میبینم .
هر بار که میگذره سپاسگزاریم بخاطر وجود شما بیشتر و بیشتر میشود، بخاطر اینکه من با تمام وجودم احساس میکنم که شما فقد دنبال زدن حرف های قشنگ نیستین یا استفاده از کلماتی که برای شیک و با کلاس بودن از نظر بقیه استفاده میکنن ، در تمام این 2 ،3سالی که با شما کار میکنم جز سادگی و اشااااره به اصل هیییچ چیزی از شما ندیدم و این هم احتمالا بخاطر فرکانسی هستش که خودم فرستادم که اصلا دلم نمیخواد خودم رو درگیر جزئیاتی کنم که اغلب گوینده داره نظر خودش رو میگه یا یه چیزی واسه قشنگتر شدن صحبت هاش میزنه و دیده شدن .
استاد از شما سپاسگزارم برای اینکه اینقدر قشنگ برای فهم ما مثال(ظرف آب) به این زیبایی رو میزنین که به شخصه برای من بسیاااار واضح بود نه تنها برای من که فقط 20سال دارم برای یه جوون 10 ساله هم حتی میتونه واضح و قابل فهم باشه و این باعث شده که شما از نظر اغلب مردم اینقدر خاص باشین .
استاد واقعا از شما سپاسگزااارم برای اینکه الکی مردم رو امیدوار نمیکنین که ای فلانی بیا من یه شبه زندگیتو عوض میکنم ای بهمانی با یه بار گوش دادن به این فایل ها تو زندگیت از این رو به اون رو میشه تو ادم میلیونری میشی … و به این زیبایی درباره ی اصل و اساس تکامل صحبت میکنین که میشود به هر انچه که بخواهی برسی اگر تکامل را طی کنی و ارام ارام باور ها را تغییر بدهی چیزی که تماااام بچه های سایت بدون استثنا من فکر میکنم که اینو تجربه کردن با ورود به سایت و شنیدن حتی یکسری صحبت ها از شما .
یکی دیگه از ویژگی های شما که شما رو اینقددددرررر برای من خاص کرده اینکه شما هم بعد این همهههه سال خودتون رو کامل نمیدونین و همچنان دنبال رشد و پیشرفت هستین ، بخاطر اینکه من خودم به شخصه اصلا برام مهم نی که یه نفر یه کتاب خونده و بیاد به من فقد یه سری حرف های قشنگ بزنه من فقط و فقط به این نگاه میکنم که ایا خودش داره عمل میکنه ؟!
استاد این صحبت شما که میگین( به اندازه ای که تغییر کردم زندگیم عوض شده و بعضی ها فکر میکنن که تغییر کردن ) رو همه بارها و بارها تجربه کردن ، اگه بخوام از خودم بگم من به شدت علاقه مندم به کتاب خوندن و توی کتابها تنها گفته شده که تو فکر میکنی و اتفاق میفته و بارها و بارها شده که ما به چیز هایی فکر کردیم و اتفاق نیوفتاده یا برعکسش اتفاق افتاده واگر من این کلمه رو که شما فکر میکنین تغییر کردین رو از شما نشنیده بودم شاید خیلی وقته پیش دیگه این مسیری که اینهمههه برای من اتفاقات فقوالعاده رقم زده رو ادامه نمیدادم .
تغییر=نتایج پایدار
چقدر این جهان عادل هستش که با ذره ای از تغییر جهان نشانه هارا به ما نشان میدهد و خداوند به وضوح به ما میگوید که مسیر درست است و مارا به راه راست هدایت میکند به راه کسانی که به انها نعمت بخشیده .
از زمانی که ما وارد جامعه شدیم ،وارد مدرسه شدیم دائم در کتابها خوندیم که آب نیست اگه شما زیاد استفاده کنین برای بقیه نیست ،اگر شما حتی برق مصرف کنین گناه میکنین بارها و بارها در کودکی برای ما کلاس های اموزشی برگزار میکردن که اگر وفتی مسواک میزنی بیشتر از یه لیوان اب مصرف کنی حق و ناس کردی و من دائما با حال بد و احساس گناه مسواک میکردم خداشاهده حتی الانم که بزرگتر شدم و فهمیدم که این درست نیست با این حال هر باررر که مسواک میزنم و آب رو باز میزارم از درونم احساس گناه میکنم و این رو به وضوح متوجه میشم
وقتی بزرگتر شدیم به ما گفته شد که زمین تا 100 سال اینده هیچ انرژی نخواهد داشت درخت ها دارن نابود میشن ما از گرسنگی و نبودن اب و میوه و… جنگ میکنیم ،بشر سر غذا جنگ میکنه اصلا جنگ جهانی سوم برای همین شکل میگیره و بار ها و بار ها دیدیم که کشورهایی مثل چین که میگفتن اونا زود تر بخاطر جمعیتشون به این مشکل دچار میشن چقدرر پیشرفت کردن و چه راه کارهایی رو دادن ،چقدر از انرژی های طبیعی دارن استفاده میکنن میتونم بگم بهتر از هر نقطه ی دیگه ای از جهان دارن از منابع و انرژی بی نهایت خداوند استفاده میکنن وچیز هایی که به ما میگفتن اینا مشکله رو دارن نقطه ای برای پیشرفتشون قرار میدن .
نشانه تغییر باور آرامش و اطمینان قلبی هستش
پروردگارا سپاس برای این عدالتی که بارها درباره ای وعده دادی و الحق که حق ترین چیز دنیاس ،پرودگارا سپاس برای اینکه ما میتوانیم خالق واقعی زندگیمون باشیم ،سپاس برای قوانینت که ثابت است و میتوانیم شرایط دلخواهمون رو تغییر بدهیم
خدانگهدارتون
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام بر استاد عزیزم
سلام بر دوستان عزیزم
خدایا شکرت
همزمان با گوش دادن به ای فایل
به سوره یوسف هدایت شدم و این آیه نورانئ.
خبر خوب تغییر صد درصدی من است .
خدایا بر تو توکل میکنم
و در مسیر درست قرار میگیرم.
سلام و درود ۖ إِنِ ٱلْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ ۖ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ ۖ وَعَلَیْهِ فَلْیَتَوَکَّلِ ٱلْمُتَوَکِّلُونَ﴾ سوره یوسف (12): 67
بر او توکل کردم و بر او باید توکل کنند کسانی که توکل میکنند.»
درود استاد محترم و خانم شایسته عزیز
الهی فراوانی را سپاس
رزق و روزی افراد هم تابع قانونه.
مثال باران مثال خیلی قشنگی بود.
باران میباره. هر ظرفی که بذاریم به اون انداره باران دریافت میکنیم.
رحمت و نعمت خداوند بی نهایته. مثل خورشید که همیشه میتابه. میزان ثروتی که دریافت میکنیم به ظرف ما بستگی داره .
ما بی نهایت باور محدود کننده و مخرب داریم. یا میخوایم یه شبه ظرفمون بزرگ بشه.
برای تغییر راه طولانی هست. بعضیا فکر میکنن که تغییر کردن. در حالیکه نتایجی بدست نیوردن. به اندازه ای که تغییر کنیم نتایج نمایان میشه.
کلی باور در مورد ثروت داریم. ولی اگه همون یه دونه باور رو بتونیم تغییر بدیم همون یه تغییر، نتایج پدیدار میشه.
تغییر باور؛
هر روز فرصت بیشتر میشه.
حتی اگه همین یه دونه باور تغییر کنه دنیای ثروت به سمت ما سرازیر میشه.
ولی وقتی همیشه با باور کمبود بمباران میشیم. تغییر همین یه باور سخت خواهد بود.
مثال تخریب جنگل سیبری خیلی الهام بخش بود برای تغییر باور کمبود. یا شیرین کردن آب. یا انرژی زیردریایی.
“نشانه تغییر باور، آرامش هست.”
وقتی باور کنیم، آرامتر میشیم. ایمانمون بیشتر میشه، به اندازه آرامش، احساس خوبی پیدا میکنیم. و به همان اندازه نعمت دریافت میکنیم.
باوری که روی همه چی تاثیر میذاره؛ اینکه؛
قوانین خداوند بدون تغییره
سنت خدا تغییر نمیکنه.
اگه طبق اون عمل کنیم دنیای ثروت و سلامتی و روابط خوب و …بدست میاریم.
قوانین شانسی نیست. ثابته که با هر بار انجامش، نتایج بدست میاریم.
قوانین ثابت، و دادن قدرت خلق زندگی خودم. باعث شده که جا پامون سفت باشه.
باور فراوانی در مورد درخت و آب و … باعث میشه از اون نعمت نامحدود داشته باشیم و جایی هدایت میشیم که اون باور تایید میشه. جایی میریم و تجربه میکنیم که باور داریم.
فقط باید در مسیر درست حرکت کنیم. خدا خلف وعده نمیکنه. و همه چیز تغییر میکنه و طبق قوانین ثابت خدا به اون خواسته ها میرسیم
سپاس بابت آگاهی های دوره
به نام خداوند وهاب و هدایتگر
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان
امروز یه اتفاقی برام افتاد و گفتنش اینجا خالی از لطف نیست.
برای حل یه مسئله باید میرفتم به یه اداره مانندی.کارهام رو انجام دادم و بعدش رفتم باشگاه.بعد از باشگاه منتظر اتوبوس بودم که دیدم یمقدار تایم دارم و میتونم برم خرید کنم.رفتم خرید رو انجام دادم و موقع پرداخت،دستگاه کارتخوان فروشگاه مشکل داشت و با گوشی نمیشد پرداخت کرد(معمولا با گوشی پرداخت میکنم).ازم پرسید که خوده کارت بانکیت رو همراه نداری.گفتم نه.باز پرسید بصورت نقد چطور؟ یمقدار فکر کردم و گفتم نه.چون معمولا پول نقد با خودم حمل نمیکنم.اما ته ذهنم این حرفهای خودم رو قبول نمیکردم نمیدونم چرا.اما فروشنده گفت عیب نداره و میتونی ببری و بعد پولش رو بیاری(این اتفاق بشدت توی اروپا نادر هست و من بشخصه تا الان نشنیدم که کسی اینکار رو کنه).
از فروشگاه که اومدم بیرون یهو یادم افتاد به کیف پولیم و یادم افتاد که کیف پولیم رو صبح برداشتم و انگار که توی اداره جا گذاشتم.سریع تماس گرفتم و موضوع رو گفتم بهشون.اما گفتن چیزی پیدا نکردن.
خیلی فکرم درگیر شد.چون کلی مدارک توی کیف پولم بود و کلی هم پول بود.معمولا هم کیف پولیم رو با خودم حمل نمیکنم چون همه کارها رو میشه با گوشی انجام داد و من دوست دارم دستم خالی باشه موقع بیرون رفتن.
خیلی فکرم درگیرش بود و افکار شیطانی همین جور داشت میومد.اما از اونجایی که توی دوره احساس لیاقت یاد گرفتم که چطور حواسم به گفتگوهای ذهنیم باشه،سریع مدیریتشون کردم. از اینطرف میگفتم خدایا من اینهمه دارم روی خودم کار میکنم،ورودی هام رو کنترل میکنم و سعی میکنم سوراخ های ظرفم رو ببندم(چون کلی باید بابت تهیه دوباره مدارک هزینه و وقت میذاشتم و کلی هم پول نقد داخل کیف بود)،چرا اینطوری شد.اینجا هم مثال گاری توی دوازده قدم قدم سوم جلسه سوم اومد توی ذهنم که اگر برم دنبال این که چه فرکانسی فرستادم که این اتفاق افتاده دارم به خودم گاری میبندم و کار من اینه که الان بیام فرکانس خوب بفرستم.اعتراف میکنم که کنترل ذهن خیلی برام چالش برانگیز پیش میرفت.اما اون زور میزد،من هم زور میزدم و نمیذاشتم که به ناکجا آباد بکشونه منو.اما یه فکر خیلی بصورت رفت و برگشتی و با اصرار انگار میخواست جاش رو توی ذهنم باز کنه و فضای ذهنم رو مال خودش کنه و اون فکر هم این بود که: خدا و قرآن چیه.همه اینها حرف مفته و اینها برات نون و آب نمیشه. همونجا متوجه شدم این تله شیطان هست و شیطان از این طریق میخواد راهم رو کج کنه.سریع گفتم خدایا به تو پناه میبرم و چنتا سوره حمد و توحید خوندم و گفتم خدایا من کیف پولم رو صحیح و سالم و همون جوری که بوود رو از تو میخوام.
بعدش بصورت حضوری رفتم همون جایی که حدس میزدم کیفم رو جا گذاشتم.اما پیدا نکردم.ولی احساسم دیگه خوب بود و پیش خودم میگفتم اشکال نداره.همین میشه تجربه که حواسم به چیزهای بزرگتر باشه و حتما این یه خیریت برام داره که الان متوجهش نیستم و بعدا واضح میشه برام.
تا اینکه رسیدم خونه.لباس هام رو داشتم عوض میکردم یهو چشمم افتاد به کیف پولم و اصلا قابل باور نبود برام.
این اتفاق برای من انگار حکم یه امتحان برای کنترل ذهن بود که ببینم چقدر میتونم توی مواقع حساس ذهنم رو کنترل کنم و قشنگ دیدم انگار رشد کردم و امتحانم رو بخوبی پس دادم.
حالا تا اینجای داستان به کنار و داستان تازه از اینجا شروع میشه.یوتیوب رو باز کردم و این آیات اومد برام:
*
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
وَالضُّحَىٰ ﴿١﴾
سوگند به ابتدای روز [وقتی که خورشید پرتو افشانی می کند] (1)
2
وَاللَّیْلِ إِذَا سَجَىٰ ﴿٢﴾
و سوگند به شب آن گاه که آرام گیرد، (2)
3
مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَىٰ ﴿٣﴾
که پروردگارت تو را رها نکرده و مورد خشم و کینه قرار نداده است. (3)
4
وَلَلْآخِرَهُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولَىٰ ﴿۴﴾
و بی تردید آخرت برای تو از دنیا بهتر است، (4)
5
وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَىٰ ﴿۵﴾
و به زودی پروردگارت بخششی به تو خواهد کرد تا خشنود شوی. (5)
اصلا این آیات رو که دیدم میخواستم بال بال بزنم.چون پیامم رو بوضوح دریافت کردم.چون چند وقت هست که کسب و کار شخصیم رو راه اندازی کردم و منتظر بودم که نتایجم بیاد و با اتفاقی که امروز افتاد و اون ایمانی که برام ایجاد شد و این آیه ای که بر ایمانم افزود،منتظر بخشش های خداوند هستم بقدری که خشنود بشم هر چند که بی تردید آخرت برایم از دنیا بهتر است.
خدایا شکرت
سپاس از استاد عزیزم.
نمیدونستم این کامنت رو کجا بذارم اما یکی دو روز بود که دوست داشتم این فایل رو گوش کنم و گفتم همینجا جاش خوبه.
شاد و خوشبخت باشید
بنام خدای مهربونم…
خدایی که بخشنده بودنشو توی زندگی روزمره ام با تمام وجودم درکش میکنم..
چون میدونم…و میدونه!!!!من انسانم تحت ثاثیر یسری عوامل قرار میگیرم..
یجاهایی کم میارم…سعی کردم نگاه استاد عزیزمو برای لحظات زندگیم بکار ببندم..و صفرو صد بخودم نگاه نکنم..
چون میدونم به محض سرزنش خودم …به محض غرورم از برتر بودن خودم..دقیقا لبه تیغ تیز” رفتن بسمت شیطان” هست..
استادم سعی کردم احساس گناه رو در همه حالتی از خودم دور کنم..
سعی کردم با خودم در صلح باشم…
سعی کردم خصلتهای انسان گونمو پذیرا باشم.
سعی کردم.خودمو ببخشم..رفتارهامو ببخشم..
خودمو هر جوری که هستم دوستداشته باشم.
استاد عزیزم..نمیدونم چجور از شما سپاسگزار باشم
تو به من شناخت خودمو نشون دادی..
استادم من 33 سال اصلا خودمو نمیشناختم..
کی هستم…
از کجا اومدم.
دلیل اومدنم تو این دنیا رو نمیدونستم.
دلیل رفتنمو نمیدونستم..
هیچ چیزی رو تشخصیص نمیدادم..
فقط میخاستم بگذره….اونم توی نادانی و بدبختی و احساسات بد…
و روزیکه نجات یافتم از اونهمه پستی ها و تحقیرها و قربانیها و حال و احساس بد…لطف خداوند شاملم شد….
و من هدایت شدم به مسیر توحید…توحید..
وقتیکه صدای توحید رو از درون شما از قبل شنیده بودم…گفتم خدایا من فقط میخام توحید رو بیشتر بشناسم..
و بهم گفت نرگس..الان که اومدی تو این مکان بهشتی…برو تو فهرست دانلودها قسمت توحید رو باز کن….
استادم….چه درکهایی..چه الهاماتی…من از این فایلها توی خوابم دریافت کردم…
فهمیدم تمام عوامل اینهمه بدبختیها…فقط از همین بودن در مسیر شرک و بت پرستی یسری عوامل هست..
نمیگم…الان خیلی خوبم..چون هر موقع ادعا میکنم توی شرایطش قرار میگیرم..بخودم که میام میبینم اره….من هنوز برای عمل کردن یکم کم میارم…
ولی میخام بگم..خداوند بسیار بخشنده هست..مخصوصا وقتیکه خودمو میبخشم..اونم منو میبخشه..این کل کل داستان هست…
من خوشحالم که با این سیستم با عدالتش هماهنگ شدم.چون میتونم تو هر لحظه برگردم..به مسیر درست و خوب زندگی کنم.و اگه همین امروز الهامات بیاد بگه نرگس تو باید از این دنیا خداحافظی کنی!!!!
بگم خدایا ازت مممنونم که توی این چهار سال خورده ایی خوب زندگی کردم طعم بخشنده بودنتو واقعا چشیدم..
ولی میدونم و خودشم میدونه ..من هنوز خیلی خیلی خیلی کار. دارم…چون سرزنده و شاداب و حال و احساس خوبم…
استاد عزیزم.میوه بهشتی ما…تو هر چقدر با زبانت این طعم خوشبختی رو بهمون بدی..ما نیازمندشیم..
نیارمند….
نیازمند…
و این مسیر همین رو میخاد ..ایمان ..توکل…حال و احساس خوب..لذت بردن در لحظه…سپاسگزار بودن از همین داشتها..
من سالها چقدر نعمت داشتم..با افکار اونا رو رو به سیاهی برده بودم…
ساعتها در مسیر جهل شیطان بودم..
و من درس شیطان رو سعی کردم خوب بخونم.میدونم دلیل رفتارشو که میخاد چجوری با من تا کنه..
سعی کردم بهش بگم….من تو مسیر درستم و دارم صدای خدا رو میشنوم و سعی میکنم عمل کنم..و میدونم عمل بهش یعنی رسیدن به خوشبختی رسیدن به حال و احساس عالی…
استادم..بچه های سایت..میدونیم.به این درک رسیدییم!!!….همه ماها….یسری باورها رو از اطرافمون از بچگیمون به ارث بردییم..ارثی که جز کمبود نبوده…
ولی ولی ولی با الهاماتمون از طرف خداوند میتونیم..همجوره بهترینها رو برای خودمون رقم بزنیم..ولی …اون خودشناسیمون….خیلی نیاز بکار کردن داره…
خیلی زیاد…
و اونم بصورت اگاهانه هست و اونم بصورت پیوسته و ادامه دار…
استاد عزیزم..استاد سادگیهای قانون بدون تعقییر الهی…خداوند را شاکرم که قبل از اینکه شما رو خداوند بهم هدایت کند…
از قبلش با افرادی تو همین حوزه کار کردم و اون نتایج کوچک باعث شد تا عمق آسان بودن صحبتهای شما رو بیشتر بشناسم…
و واقعا امروز بسیار خوشحال و سرمستم از اینکه در مسیر راستی و پاکیم…
در مسیر الهامات خداوند و مسیر هدایتم..
به امید روزهای عالی با کلام الهی همراه بودن برای چیدمانهای اصل و اساس فراوانی خداوند،” در این دنیا ….
دنیاییکه میشه خودت برای خودت بسازی..
بدون اینکه …کسی بخاد یه لحظه تو رو از اصل خودت دور کند…
پس من رسالتم اینه ….خوشبخت باشم…و خوشبخت از این دنیا برم..چون دنیا پر از نعمتهای خداوند هست….همه چیز برمیگرده به منه،”نرگس….پس باید آگاهانه زندگی کنم..و اگاهانه تصمیم بگیرم..و اگاهانه این مسیر را ادامه بدم تا صدای خدا رو درک کنم برای قدمهایم…
صدای خداوند..بها میخاد که من باید اونو تو درونم بولد کنم…
و بگم!!!خدایا تنها تنها تنها تورا می پریتم و فقط از تو یاری می جوییم..
خدایا ما را براه راست راه کسانیکه نعمت بخشیده ایی هدایت کن..
الهی امین یا رب العالمین…
من این بهشت رو به تمام بچه های سایت تبریک میگم…ما پرچم توحیدی را برافراشته ایم..و این مسیر را تا پای جانمون “میاایستیم…
و زندگی اگاهانه رو سعی میکنیم با خودشناسیمون.ادامه دهیم..
و دور از باورهای ادمهای امروزی، که بدنبال یه شخصی برای بهتر شدن “اوضاع زندگیشون هستند..بدنبال پادشاه فلان ادمها هستند..
ما یکدل و یکصدا میگیییم…
سبحان الله..
سبحان الله
سبحان الله
سلااام
خدای من …..
استاد هنوز از معجزات و مفهوم پروژه قبلی بیرون نیومدیم از پریشب که این دو تا جلسه رو گوش دادم فقط میخکوب شدم که چرااا من این فایل ها رو بالای 30 بااار حتی بیشتر گوش دادم حتی یه جاهایی تصویر شما تو ذهنم میومد اگه اشتباه نگم لایو تصویری بود کلاه آبی سرتون بود
ولی بخدا قسم انگار بار اول بود حرفها و اموزه هاتون بارها بارها تو جان و تنم رسوخ کرده بود ولی انگار درک تازه ای داشت بهم میداد الحق که چیدمان و همزمانی بعد پروژه تغییر عااالی و در جای درستش بدووون اغراااق
و خب عمیق ترین بخشش که موجب هزااران بار سپاسگزاریه اینه که خواهرم داره چند قسمتم فایل هم جهت که درباره فراوانی هست و این روزها گوش میده و منم تا یکی دو هفته پیش روی باور فراوانی در دوره بینظیر ثروت اون میاد درک هاش و بهم میگه منم تمرین هایی که تو دفترم نوشته بودم و بعضی هاش حتی برای چند ماه پیش هست و باهاش به اشتراک گذاشتم و میایم میبینم این قسمت که روی سایت اومده درباره باور فراوانی هست خددااای من چی بگم اخه
مخصوصا اینکه تازه از جلسه 21 ثروت اومدم نمیتونم بگم من تو بغل خدام خدا تو بغل منه :)))))
ولی نمیتونمم از نشانه ها و معجزات نگم نمیتونم نگم رو هر دوره ای تمرکزی کار کردم نتایج همون بخش و گرفتم فرای تصورم قدم دوم که درباره تجسم هست فقط با یک ماه کار کردن هدایت شدم به سفر رویایی و بینظیر به بخش آسیایی استانبول بهترین و گرونترین خیابون برج هایی که تو ترکیه و شهر استانبول معروف هستن و ما یک هفته رویایی مهمان دوستان عزیز فرشته هایی از جانب پروردگار بودیم پارسال شهریور ماه در حالی که من از شغلم بیرون اومده بودم خیلی وقت بود و تو کارتم 200 هزار تومن بیشتر نبود و سفری که پارسال براورد هزینه ش میشد نزدیک 100میلیون
دوره هم جهت که ایده ال ترین شغلم و بهم داد و ادمهایی بینظیر
دوره عشق و مودت که بارها راجع بهش گفتم رابطه رویایی م و بهم داد
دوره قانون سلاااامتی نگم ازین دوره بینظیر همه حرفهاش و زده اصلا زندگیم و جابجا کرد از همههه لحااظ
و الان که دارم روی روت کار میکنم پاشنه آشیلم هست ولی نشانه هاش و دارم میبینم پاداش های یهویی سوراخ نبودن سطلم و خالی نشدن جلوگیری از هزینه های الکی هدایااا و منی که مومنتوم میدم بهشون و میگم همینه بلهه ادامه بده
استاااد دقیقاا نمیدونم همین قسمت بود گفتین یا قسمت قبلی چون هردوش و باهم گوش دادم گفتین روی خودت کار کن هدایت میشی به جای درست من اومدم محله ای منطقه ای که در کشور خودم هست توی شهر تهرانه ولی انگار ز غوغای جهان فاارغ آرامش امنیت اینقدر از حواشی به دور بودم که اگه اینترنتم یک لحظه ضعیف نمیشد علت و نمیفهمیدم و البته که دوستانی که اخبار و ازونها شنیدم در حالی که امروز یکی از همکارهام همون که گفتم کم هم و میبینیم حتی به اسم هم هم و صدا نزدیم من داشتم چای ساز و لیوان هام و میشستم ابدارخانه از سوپرمارکت پایین هم چای خریدم تموم شده بود دستم دید گفتم چای میخوری برات بریزم بیارم؟ گفت عطریه گفتم نه ساده گفت اخه ساده دوس ندارم منم لبخند زدم اومدم بالا ولی یه حسی بهم گفت الان که کارم کم هست چای هم تازه دم براش ببرم از قبل یکم جینگول بینگول تزئینی داشتم که خودم استفاده نکردم منظورم پر لیمو ترش خشک شده ازین گل خشک شده ها که تو چای میریزن و ازین قرتی بازی ها خلاصه :))) تزئین کردم یدونه بعد دیدم من که قند اینا نمیخورم با چای یدونه کوکی هم مامانم گذاشته بود برام گذاشتم لب سینی چای براش بردم اینقدر ذووق کرد و چشماش قلبی شد که برای همین چای ساده ساعتها داشت از من تشکر میکرد و حتی چند ساعت بعد که اومد بشقاب پس بده توش و پر کرده بود از خوراکی گفت اومدم بالا باهم بخوریم وقت داری؟
با خودم گفتم لابد میخواد سرک بکشه از کارم یا حرفهای منفی بزنه ولی در کمال تعجب فقط داشت حرفهای خوب و انگیزشی میزد حتی غیبتهای بامزش هم درباره این بود که فلانی و فلانی فقط منفی انرژی ادم و میگیرن داشت میگفت من اینقد از چیزهای کوچیک ذووق میکنم که خانم فلانی میگه اینقدر ساده نباش ذوق نکن بقول ساده و بی سانسورش بگم میگفت یکم چسی بیا :))) ولی دوست من بهش گفته من خودمم نمیتونم نقش بازی کنم من همینم و منییی که داشتم به قانون بدون تغییر خداوند فکر میکردم و اصلا بقیه حرفهاش و ممتوجه نشدم گفتم خدای من تو اون مکان بین اون همه ادددم ببین چجوری هم فرکانس و مثل اهرنبا جذب میکنی حتی کلامی راجع به اتفاقات امروز نگفت نه اون نه من
راجع به محله مون این که بچه محله هستیم و این چیزها صحبت میکردیم بعدم زود رفت جایی که ما دفتر گرفتیم تو سرای محله هست و از همکف تا طبقه سوم پر ادم هست من بخش حسابداری و امور مالی اصلا حوزه کاری جدا ایشون مسئول ثبت نام بچه ها برای کلاس زبان از کودک تا خردسال همیشه هم سرش شلوغه ولی برای هم وقت گذاشتیم چون اونجا منم اینهمه مدت حتی با مدیریت فقط در حد پرداخت اجاره و امور برق و سرمایشی و گرمایشی هم کلام شدیم و ایشون تو ابدارخونه برای غذا و چای فقط میدیدم میخوااام بگم چیدمان دقیق خداا رو
و اون اراااامش که ازش صحبت میکنین که من حتی نمیدونم چجوری بیانش کنم تو کلماتت
استاد خیلی خیلی دوستتون دارم ممنونم بابت این همه لطف و محبت بی دریغ ممنونم بابت این مسیر زیبا و اللهی فقط عشق میتونه مسیر درست و اینهمه سال بره و پول دنبالش بره شما دارید عشقتون و مسیر اموزش تون و به دیه در اختیار ما قرار میزارید حتی محصولاتتون هم نمیتونن عدد تعیین شده رو بگن اصلا اعداد حرفی برای گفتن این زندگی ندارن این زندگی که ما داریم میکنیم به لطف اموزش های شما و فضل پروردگارم که دست مارو گذاشت تو دست بهترین
ممنونم ازتون بینهایت دوستتون دارم خدایا شکرت