این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-28.gif8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2015-12-11 21:21:172021-11-09 07:54:07دلسوزی بی جا | به کبوترها غذا ندهیم!
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
با سلام به استاد عباس منش و گروه موفق ایشان وعرض ادب ،من کتابهای زیادی در زمینه ی ثروت،موفقیت،قدرت فکر و…خوانده ام به NLP وتکنولوژی فکر …گوش کرده ام ولی …بااین حال درسوالات بی پاسخ خودم گم شده بودم تااینکه به لطف خدای مهربان وبرادر بهتراز گلم که استادرا به من پیشنهاد کرد ومن جادارد همینجا ازش تشکر کنم من دوباره بال پرواز گرفتم واین باارزشترین هدیه ای بود که تابه حال گرفتم من این دیدگاه را بسیار می پسندم واصولا درهرفایلی ازاستاد درس بزرگی برای زندگی هست حالم خوب شده وکمی آرام شده ام ومطمئنا این راه راادامه میدهم آرامش گرفتن درزیربار سنگین زندگی که ناخواسته خودمان ایجاد کردیم چقدرباشکوه وزیباست خدایا عظمتت روشکر
سلام من خودم هستم وقتی دیدگاهم را خواندم کلی به خودم خندیدم ولی خوب تعجبی نداره وقتیکه آنقدر شوق داری حرف بزنی متوجه موضوع نمیشی ومن آنقدرذوق داشتم که به بیربطی موضوع حواسم نشده وتاریخ سی فروردین نود و هفت من بادید جدید نظر گذاشتم به امید موفقیت برای همه واستاد عزیز
من یه آدم دلسوزی بودم برای همسرم برای دخترم برای مادرم برای خیلی ها
خیلی این پاشنه آشیل بزرگی است و ضربه زننده است
یه چند روزی است که دوباره محکم تر اساسی تر
دارم خودمو آپدیت می کنم
دارم خودمو به مسیر الحمدلله رب العالمین بیشتر
ایمانم را نشون میدهم
بیشتر صحبت های شما استاد بزرگوار را سرلوحه ی
خودم قرار می دهم .
از جمع عباس منشی ها که در کانال تلگرام بود اومدم بیرون آروم آروم .
حس دلسوزی که برای همسرم داشتم که اخی ..
عزیزم … پول نداری ؟؟؟ بعد خودمو به آب و آتیش می زدم . کم خودم می گذاشتم
و نتیجه چیشد ؟؟
بعد از تقلاهای من . بعد از تجسم های بی خودی من برای شوهرم برگشت و بهم گفت : تو که کاری نکردی ؟؟؟
خیلی بهم برخورد
هنوز صدایش توی گوشم مونده
و از اون لحظه البته به صورت تکاملی
چون پاشنه آشیل ها یکدفعه تموم نمیشوند
و هیچ وقت هم تموم نمیشوند
ولی سعی کردم به کمک الله مهربانم هر روز و هر لحظه بهتر و بهترش کنم خدا را شکر می کنم.
.
استاد . من مادر و پدرم خودکفا هستند . هر موقع بیمار شوند و یا هر مشکلی تا 99 درصد سعی می کنند خودشون بروند دکتر . خودشون از پس خودشون بر می آیند ولی در مورد روابط نقاط ضعف زیادی دارند
و وقتی من ازدواج کردم خانواده ی همسرم خیلی روابط عمومی خوب دارند و این باعث شده
که من از آدمها و روابط خانواده همسرم ووو براشون بگم تا یادش بگیرند
ولی من کم کم این سد را بعد از20 سال شکستم
و گفتم به من چه مربوطه ؟؟؟؟
وظیفه ی من نیست ؟؟؟
حالا ناراحت شدند
و هر چی که شد به خدا گفتم اگر دلیل من نمی دونم
وظیفه ی من نیست که اینها را ارشاد کنم
و زنجیر را خدا را شکر برای همیشه قطع کردم.
.
خدایا شکرت
.
هر وقت سر فایل ها باشم همسرم هم هر موقع میاد سریع سراغ یه کار دیگه می روم چون این فایل ها برای همه نیست به درد همه ی آدمها هم نمی خوره و من نمی تونم هر کسی را راضی کنم خدایا شکرت خدایا شکرت
در ایام تحصیل در نجف اشرف، آیت اللّه سیدمحمد باقر شفتی، پس از تحمل گرسنگی طولانی، مقداری پول از رفیقش قرض کرد و با این پول، فقط توانست یک جگر بند گوسفند تهیه کند. در راه برگشت به منزل، متوجه سگی شد که همراه بچه هایش در گوشه ای از خرابه افتاده و زوزه می کشند. سید به این حیوان ترحّم کرده و همه جگربند را جلویش گذاشت و سگ با ولع تمام آن را خورد و بعد سر به آسمان بلند کرد، گویا که برای سیّد دعا می کند.
مدتی نگذشت که از زادگاه سید، یعنی شَفت کسی آمد و گفت: فلان حاجی مرده و ثلث مال خود را برای شما باقی گذاشته است. سیّد خودش می فرمود که: «حساب کردم و دیدم همان روز که غذای خود را جلو سگ گرسنه گذاشتم، این وصیت در مورد من شده است». این کار نیک سید، توفیقاتی هم در تحصیل و دانش اندوزی ایشان به دنبال داشت.
——————————————————————————
آیا می دانید مرحوم رجبعلی خیاط چطور اوج گرفت؟ این را یکی از شاگردان مرحوم دولابی برایم گفت و من داستان را در اینترنت اینگونه پیدا کردم که شیخ ازخود یاد نکرده ….
یکی از دوستان شیخ نقل میکند که روزی به اینجانب فرمود:
« شخصی از یکی از کوچههای قدیمی تهران عبور میکرد، ناگاه چشمش به داخل جوی به سگی افتاد که چند بچه داشت، بچهها به پستان مادر حمله میبردند ولی مادر از فرط گرسنگی قادر به شیر دادن نبود و از این وضع رنج میبرد، او بلافاصله به دکان کبابی در همان کوچه رفت و چند سیخ کباب گرفت، و پیش آن سگ ریخت…، در سحر همان شب خداوند متعال به آن شخص عنایتی کرد که گفتنی نیست. »
البته من هم کاملا با کمک کردن و توجه و محبت بیجا و بی اندازه کاملا مخالفم.
سلام دوست خوبم ببینید استاد نگفتند به دیگران نبخشید اگر خوب فایل رو ببینید استاد گفتند به انسان هایی که قادر هستند و میتونند بهتر باشند میتونند موفق باشند و دارن گدایی میکنن و هر چند که به این کار عادت کردند رو ول شون کنید به اونا توجهی نکنید استاد نگفتند به کسی نبخشید استاد فقط گفتند به گداها کمک نکنید همین لطفا با دقت بیشتری ببینید همه چیز رو
موضوع جالبی رو بیان کردید دلسوزی بی جا رو در تجربه های دوستان دیده میشه. این یه تلنگر برای ماست که فردی که به خودباوری نرسیده هیچوقت با کمک ما رشد پیدا نمیکنه به شخصه زمانی به یه شخص کمک میکنم که بدونم میخواد تغییر کنه و راه پیشرفت رو طی کنه فقط کافیه باور مثبتش رو تقویت کنه ،بهش کتاب و یا سایتهای مختلفی رو معرفی میکنم که به موفقیت بیشتری برسه حتی کتاب و یا فایل صوتی رو که خودم دارم رو به رایگان در اختیارش قرار نمیدم چون برای پیشرفت کردن باید بها پرداخت کرد و این بها زمان،انرژی و پول هستش
ما متولد شده ایم تا دنیایی زیباتر برای زندگی بسازیم
باسلام به استاد گرانقدرو سایر دوستان-در این مورد تجربه جالبی برایم پیش امده سالها قبل زندگی من دچار یک تحول بزرگ شد و همه چیز یکباره از دست رفت روزی با خودم گفتم همه چیز را دوباره خواهم ساخت و دست روی زانوهایم گذاشتم و بلند شدم و همه چیز را به بهترین شکل بدست اوردم نمیتوانم بگویم که چطور و چقدر خدا کمکم کرد شاید باور کردنی نباشد با خودم گفتم به شکرانه این نعمت هرزمان توانستم به دیگران کمک خواهم کرد و روش من تا به اینجا همینطور بوده حالا با توجه به اینکه من شماو روشتان را باور دارم مانده ام که چه کنم چون تقریبا به صورت منظم و روتین این کمکها ماهانه انجام میشه ممنون میشوم اگر راهنماییم کنید
با سلام به استاد عباس منش و گروه موفق ایشان وعرض ادب ،من کتابهای زیادی در زمینه ی ثروت،موفقیت،قدرت فکر و…خوانده ام به NLP وتکنولوژی فکر …گوش کرده ام ولی …بااین حال درسوالات بی پاسخ خودم گم شده بودم تااینکه به لطف خدای مهربان وبرادر بهتراز گلم که استادرا به من پیشنهاد کرد ومن جادارد همینجا ازش تشکر کنم من دوباره بال پرواز گرفتم واین باارزشترین هدیه ای بود که تابه حال گرفتم من این دیدگاه را بسیار می پسندم واصولا درهرفایلی ازاستاد درس بزرگی برای زندگی هست حالم خوب شده وکمی آرام شده ام ومطمئنا این راه راادامه میدهم آرامش گرفتن درزیربار سنگین زندگی که ناخواسته خودمان ایجاد کردیم چقدرباشکوه وزیباست خدایا عظمتت روشکر
سلام من خودم هستم وقتی دیدگاهم را خواندم کلی به خودم خندیدم ولی خوب تعجبی نداره وقتیکه آنقدر شوق داری حرف بزنی متوجه موضوع نمیشی ومن آنقدرذوق داشتم که به بیربطی موضوع حواسم نشده وتاریخ سی فروردین نود و هفت من بادید جدید نظر گذاشتم به امید موفقیت برای همه واستاد عزیز
سلام استاد این دقیقا همون فایله که من احتیاجش داشتم تا به اطرافیانم نشون
بدم که متوجه بشن دلسوزی بیش از حد به جای اینکه کمک کننده باشه ضربه زننده است
ولی استاد یه سوال اگه ما به گداها کمک نکنیم ممکنه اون گدا بره به سمت کار خلاف
ممکنه دزد یا قاچاقی بشه به نظرمن اگه گدا بمونه بهتر از اینکه خلافکار بشه
بازم ممنون بابت این فایل مفید…
سلامبهخداوندو
بهاستادگرامیوتماماعضایگروهعزیز
واقعاگلگفتیداستادجان
مثلتمامیخانوادههاییکهبایک
بیمارمعتادزندگیمیکنندوبهخاطر
اینکهارامشلحظهایشونرو
میترسندبادادوبیدادهای
بیمارشونازدستبدنهروقتاون
بیمارمیادوازشوندرخواستپول
یااینکهکارهایاونوبراشانجامبدن
بقیهبهخیالاینکهبدبختگناهداره
یااینکهحالاحوصلهدادوفریادشو
نداریمهرکاریبراشمیکنند
وحتیخانومهاییرومیشناسمبه
خیالاینکهشوهرویاپسرشونو
میخوانکمککنندبهجایاونا
مسئولیتهایاینافرادروبهدوش
میکشندوعلاوهبرتماممسائلی
کهخودشونتوی خونهوبچهداری
نظافتوپختپزدارندفکرمیکنند
دارندبااینکارااوضاعزندگیشون
روبهراهمیشهغافلازاینکههرروز
بهتنبلیوتنپروریوبیمسئولیتی
اینافرادکمکمیکنندوهمیشه
مینالندکهچراشوهرمنویاپسرم
ویابرادرموحتیفرزندایدخترمونبهفکر
مانیستندواینکهبدترازاینهمه
چیوتقصیرخداوتقدیرمیزارن
وقتیچنینکساییهستندواقعا
چیمیشهگفتکهتازهخرجنکردن
ودرخواستواجباتزندگیشونماز
شوهروافرادمسئولزندگیشونم
وقتیندارندبهحسابقناعتوصرفهجویی
میگذارند
وچهقدردلممیخوادبگم
عزیزانمشما
کارهایخودتخوبانجامبده.
ولیحتیاگرچندوقتماینشوهرویاپسر
ویاهرکیمسئولمخارجزندگیته
توروبهسختیانداختبازمازخودش
بخواهتاکارشوانجامبدهوتوتقاضا
هاییکه.مربوطبهخریدمایحتاج
خونهوخودتوبچههاتروباصبوری
ازهمونبخواهوپانشوبروبهجای
اونکارهاشوانجامبدهفقطباصبوری
بگذاراونمبهتواناییهایخودش
پیببرهضعیفشنکنفکرنکن.
اگهبهجایاونقرضکنیویاکارکنی
خیلیخوبی…نهبدترینکاراینه
کهفکرمیکنی…
بایداونمسئولیت
زندگیشوخودشبهعهدهبگیرهواین
سختیرواگهباحوصلهبگذرونی.
خیلیبهترهتااینکهیهعمربهجای
اونکارهاروانجامبدی.
خدایامتشکرم
کهبهمناموختیخودماگرکارهاووظایفم
روانجامندمنبایدمنتظردیگران
باشموبااینطرزفکروباورقویتر
شدموبازمشکرتازاینکه.وقتی
گذاشتمبقیهخودشونبهوظایفشون
عملکنندومن.واردحریمفکریو
کاریاونهانشدمدیگرانهموظایفشون
وخیلیبهترازاونوقتیکهمن
بهجایاونهاانجاممیدادمیاد
گرفتندوعملکردندوحالاهممن
شادتروراحتترموهماونهاقویتروبا
عزتترشدندوخودشونوپیداکردند
وارامشخیلیبهتریدرزندگی
اونها.ومنوجودداره…
خدایامتشکرمکهمرافردیعزتمند
وقدرتمندومسیولیتپذیرکردی
وافرادزندگیمراهمخودتبهوظایف
وزندگیبهتراشنامیکنی.
زندگیکنوبگذاردیگرانهمخودشان
زندگیراتجربهکنند.
به نام خدا
.
خدایا شکرت
.
من یه آدم دلسوزی بودم برای همسرم برای دخترم برای مادرم برای خیلی ها
خیلی این پاشنه آشیل بزرگی است و ضربه زننده است
یه چند روزی است که دوباره محکم تر اساسی تر
دارم خودمو آپدیت می کنم
دارم خودمو به مسیر الحمدلله رب العالمین بیشتر
ایمانم را نشون میدهم
بیشتر صحبت های شما استاد بزرگوار را سرلوحه ی
خودم قرار می دهم .
از جمع عباس منشی ها که در کانال تلگرام بود اومدم بیرون آروم آروم .
حس دلسوزی که برای همسرم داشتم که اخی ..
عزیزم … پول نداری ؟؟؟ بعد خودمو به آب و آتیش می زدم . کم خودم می گذاشتم
و نتیجه چیشد ؟؟
بعد از تقلاهای من . بعد از تجسم های بی خودی من برای شوهرم برگشت و بهم گفت : تو که کاری نکردی ؟؟؟
خیلی بهم برخورد
هنوز صدایش توی گوشم مونده
و از اون لحظه البته به صورت تکاملی
چون پاشنه آشیل ها یکدفعه تموم نمیشوند
و هیچ وقت هم تموم نمیشوند
ولی سعی کردم به کمک الله مهربانم هر روز و هر لحظه بهتر و بهترش کنم خدا را شکر می کنم.
.
استاد . من مادر و پدرم خودکفا هستند . هر موقع بیمار شوند و یا هر مشکلی تا 99 درصد سعی می کنند خودشون بروند دکتر . خودشون از پس خودشون بر می آیند ولی در مورد روابط نقاط ضعف زیادی دارند
و وقتی من ازدواج کردم خانواده ی همسرم خیلی روابط عمومی خوب دارند و این باعث شده
که من از آدمها و روابط خانواده همسرم ووو براشون بگم تا یادش بگیرند
ولی من کم کم این سد را بعد از20 سال شکستم
و گفتم به من چه مربوطه ؟؟؟؟
وظیفه ی من نیست ؟؟؟
حالا ناراحت شدند
و هر چی که شد به خدا گفتم اگر دلیل من نمی دونم
وظیفه ی من نیست که اینها را ارشاد کنم
و زنجیر را خدا را شکر برای همیشه قطع کردم.
.
خدایا شکرت
.
هر وقت سر فایل ها باشم همسرم هم هر موقع میاد سریع سراغ یه کار دیگه می روم چون این فایل ها برای همه نیست به درد همه ی آدمها هم نمی خوره و من نمی تونم هر کسی را راضی کنم خدایا شکرت خدایا شکرت
.
خدایا خودت کمک کن تا در این مسیر باشم
سلام بسیار بسیار ازتون سپاسگزارم جواب سوالی که در ذهنم بود را دادین
سلام و سپاس
اگه میشه بیشتر در مورد قانون رهایی و فراموشی توضیح
بدید و اینکه چطور رها بشیم از چیزی که وابسته اش شدیم و تمریناتی رو در موردهمین قانون رهایی و مرحله سوم قانون جذب یعنی دریافت بگید.
خیلی خیلی متشکرم.
سلام
وقتی می دانیم به خواسته امان میرسیم و روی خودمان خیلی کار کردیم و می دانیم خدا به ما میده پس آن را به خدا می سپاریم یعنی رهایش می کنیم
وقتی باورهای خود را داشته باشیم و درست عمل می کنیم و خدا گونه هستیم و جاذب موارد خوب هستیم
برای همه این موارد که گفتید دوره قانون آفرینش را تهیه بفرمایید
خدایا شکرت
سلام به همه دوستان گروه …
با شنیدن این فایل تون یاد جشن شکوفه ها و عاطفه ها افتادم ک هر سال داریم میبینیم برگزار میشه و بنظرم این کار اصلا نتیجه مثبتی نداشته تا بحال …
ضرب المثلی ک داریم اینجا مصداق پیدا میکنه ، بجای اینکه ماهی رو بدیم دست این افراد ماهیگیری رو نشون شون بدیم
کمی تامل لطفا !
تو نیکی می کن و در دجله انداز
در ایام تحصیل در نجف اشرف، آیت اللّه سیدمحمد باقر شفتی، پس از تحمل گرسنگی طولانی، مقداری پول از رفیقش قرض کرد و با این پول، فقط توانست یک جگر بند گوسفند تهیه کند. در راه برگشت به منزل، متوجه سگی شد که همراه بچه هایش در گوشه ای از خرابه افتاده و زوزه می کشند. سید به این حیوان ترحّم کرده و همه جگربند را جلویش گذاشت و سگ با ولع تمام آن را خورد و بعد سر به آسمان بلند کرد، گویا که برای سیّد دعا می کند.
مدتی نگذشت که از زادگاه سید، یعنی شَفت کسی آمد و گفت: فلان حاجی مرده و ثلث مال خود را برای شما باقی گذاشته است. سیّد خودش می فرمود که: «حساب کردم و دیدم همان روز که غذای خود را جلو سگ گرسنه گذاشتم، این وصیت در مورد من شده است». این کار نیک سید، توفیقاتی هم در تحصیل و دانش اندوزی ایشان به دنبال داشت.
——————————————————————————
آیا می دانید مرحوم رجبعلی خیاط چطور اوج گرفت؟ این را یکی از شاگردان مرحوم دولابی برایم گفت و من داستان را در اینترنت اینگونه پیدا کردم که شیخ ازخود یاد نکرده ….
یکی از دوستان شیخ نقل میکند که روزی به اینجانب فرمود:
« شخصی از یکی از کوچههای قدیمی تهران عبور میکرد، ناگاه چشمش به داخل جوی به سگی افتاد که چند بچه داشت، بچهها به پستان مادر حمله میبردند ولی مادر از فرط گرسنگی قادر به شیر دادن نبود و از این وضع رنج میبرد، او بلافاصله به دکان کبابی در همان کوچه رفت و چند سیخ کباب گرفت، و پیش آن سگ ریخت…، در سحر همان شب خداوند متعال به آن شخص عنایتی کرد که گفتنی نیست. »
البته من هم کاملا با کمک کردن و توجه و محبت بیجا و بی اندازه کاملا مخالفم.
کسانی که نیازمند هم هستند نه فقط گداها گداها این کار براشون تبدیل به یک عادت شده دوست خوبم
سلام دوست خوبم ببینید استاد نگفتند به دیگران نبخشید اگر خوب فایل رو ببینید استاد گفتند به انسان هایی که قادر هستند و میتونند بهتر باشند میتونند موفق باشند و دارن گدایی میکنن و هر چند که به این کار عادت کردند رو ول شون کنید به اونا توجهی نکنید استاد نگفتند به کسی نبخشید استاد فقط گفتند به گداها کمک نکنید همین لطفا با دقت بیشتری ببینید همه چیز رو
براتون ارزوی موفقیت عشق شادی و سلامتی رو دارم
درود بر شما استاد عزیز
موضوع جالبی رو بیان کردید دلسوزی بی جا رو در تجربه های دوستان دیده میشه. این یه تلنگر برای ماست که فردی که به خودباوری نرسیده هیچوقت با کمک ما رشد پیدا نمیکنه به شخصه زمانی به یه شخص کمک میکنم که بدونم میخواد تغییر کنه و راه پیشرفت رو طی کنه فقط کافیه باور مثبتش رو تقویت کنه ،بهش کتاب و یا سایتهای مختلفی رو معرفی میکنم که به موفقیت بیشتری برسه حتی کتاب و یا فایل صوتی رو که خودم دارم رو به رایگان در اختیارش قرار نمیدم چون برای پیشرفت کردن باید بها پرداخت کرد و این بها زمان،انرژی و پول هستش
ما متولد شده ایم تا دنیایی زیباتر برای زندگی بسازیم
سپاس فراوان
شاد و تندرست باشید
باسلام به استاد گرانقدرو سایر دوستان-در این مورد تجربه جالبی برایم پیش امده سالها قبل زندگی من دچار یک تحول بزرگ شد و همه چیز یکباره از دست رفت روزی با خودم گفتم همه چیز را دوباره خواهم ساخت و دست روی زانوهایم گذاشتم و بلند شدم و همه چیز را به بهترین شکل بدست اوردم نمیتوانم بگویم که چطور و چقدر خدا کمکم کرد شاید باور کردنی نباشد با خودم گفتم به شکرانه این نعمت هرزمان توانستم به دیگران کمک خواهم کرد و روش من تا به اینجا همینطور بوده حالا با توجه به اینکه من شماو روشتان را باور دارم مانده ام که چه کنم چون تقریبا به صورت منظم و روتین این کمکها ماهانه انجام میشه ممنون میشوم اگر راهنماییم کنید