تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۵
موضوع این قسمت: چگونه دستاوردهای گذشته خود را به اهرمی برای موفقیتهای جدید تبدیل کنیم؟
این یک فایل صوتی فوقالعاده عمیق و آگاهکننده است که شنیدن آن میتواند شبیه یک «نشانهی» بزرگ در زندگی شما باشد.
در این گفتگوی صمیمانه، استاد عباس منش با دو تن از دانشجویان عزیز، حمید و مهیار، در مورد یکی از اساسیترین مفاهیم زندگی صحبت میکنند: «تغییر.» اما نه یک تغییر ساده، بلکه تفاوت حیاتی بین «تغییر از روی آگاهی» و «تغییر از روی اجبارِ درد».
این فایل فقط یک گفتگو نیست؛ یک نقشهی راه برای خروج از سردرگمی است.
موضوعات کلیدی این گفتگو
۱. هدایت چگونه رخ میدهد؟
گفتگو با داستان شگفتانگیز حمید آغاز میشود. او سالها به دنبال خدا در مکانهای اشتباه گشته و در نهایت، حضور او را در سکوت کوهستان پیدا کرده است. اما نقطهی عطف زندگی او، یک حادثهی سقوط وحشتناک با پاراگلایدر بود.
این سقوط، همان «بلایی» بود که استاد در فایلهای دیگر به آن اشاره میکنند؛ لحظهای که جهان مجبور شد به او یک شوک وارد کند تا مسیر زندگیاش را ۱۰۰ درجه تغییر دهد. اما زیباترین بخش داستان، «چگونگی هدایت» اوست. درست زمانی که حمید از خدا یک استاد واقعی طلب میکند، در دل کوهستان، با شنیدن اتفاقیِ صدای استاد از گوشی یک غریبه، مسیرش را پیدا میکند.
درسی که میآموزیم: هدایت خداوند همیشه وجود دارد، اما تنها زمانی آن را دریافت میکنید که واقعاً «آمادهی تغییر» باشید. گاهی این آمادگی پس از یک «سقوط» ایجاد میشود.
۲. تلهی «روزمرگی»: خطرناکترین نوع رکود
مهیار عزیز، جوانی ۲۰ ساله، با آگاهی و شجاعتی ستودنی، «روی دیگر سکه» را به ما نشان میدهد. او داستان خود را به دو بخش تقسیم میکند:
- موفقیت بزرگ: او در نوجوانی توانسته بود با استفاده از قوانین، یک تغییر بزرگ (کاهش وزن شدید و رسیدن به تناسب اندام) را رقم بزند و به اهدافش برسد.
- شکست پنهان: اما پس از ورود به دانشگاه و آنلاین شدن کلاسها، او دچار خطرناکترین تلهی مسیر رشد شد: «روزمرگی».
مهیار توضیح میدهد که چطور ماهها «فکر میکرده» در حال کار کردن روی خودش است، اما در واقع «هیچ حرکتی» نمیکرده و دچار «رکود» شده بود. این رکود باعث شد تضادها از در و دیوار برایش ببارد تا جایی که کارد به استخوانش رسید و در یک پارک جنگلی، با فریاد از خدا خواست که به او کمک کند.
درسی که میآموزیم: چگونه «توجیه ذهنی» که “من در حال کار کردن روی خودم هستم” میتواند شما را از مسیر اصلی خارج کند و چطور تشخیص دهید که در حال «رشد» هستید یا «رکود»؟
۳. درس اصلی استاد: چگونه از گذشتهی خود به عنوان «سکو» استفاده کنید؟
درخشانترین بخش این فایل، تحلیل نهایی استاد از این دو داستان است. استاد با الهام از داستان مهیار، یکی از مهمترین ابزارهای موفقیت را فاش میکند: «استفاده از موفقیتهای گذشته به عنوان سکوی پرتاب.»
استاد داستان شخصی خودشان را تعریف میکنند: اینکه چطور در ۲۰ سالگی، با استفاده از «اهرم رنج و لذت»، ۳۰ کیلو وزن کم کردند. اما نکتهی اصلی اینجاست:
آن «باور» و «ایمانی» که من از آن موفقیتِ کاهش وزن به دست آوردم، تبدیل به یک «معیار» برای من شد. این باور به من میگفت: اگر توانستم آن کار سخت را انجام دهم، پس میتوانم به هر هدف دیگری هم برسم.»
این فایل به شما میآموزد که چگونه دستاوردهای گذشتهتان (مهم نیست چقدر کوچک) را پیدا کنید و از آنها به عنوان «سکو» استفاده کنید. وقتی به یک هدف میرسید، آن را پلهی موفقیت بعدی کنید.
درسی که میآموزیم: چگونه با «مرور رد پا» و یادآوری موفقیتهای قبلی، ایمانی بسازید که در روزهای سخت و ناامیدی، شما را در مسیر نگه دارد. این همان دلیلی است که نوشتن «کامنت» و ثبت نتایج در سایت، حیاتی است.
تمرین این قسمت:
استاد در این فایل، از موفقیتهای گذشته به عنوان یک «سکو» یا «اهرم» برای ساختن موفقیتهای بعدی صحبت کردند (مثل داستان کاهش وزن خودشان که به معیاری برای تمام موفقیتهای مالی و معنوی بعدی تبدیل شد).
حالا نوبت شماست:
لطفاً در کامنتها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).
سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه میکنید، چطور میتوانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟
بیایید «ردپاهای» موفقیتمان را اینجا ثبت کنیم تا سکویی برای پرش همگی ما باشد.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۵15MB16 دقیقه













من نتیجه اخیر خودم رو میگم در مورد موفقیتی که کسب کردم در زمینه تربیت فرزند.
دخترم سه ساله هست و من گاهی مجبور شدم که براش کارتون بذارم با گوشی نگاه کنه و این شده بود نقطه اختلاف من و همسرم و با اینکه راه زیاد بود برای حل این مساله اما شرایط روحی من و شرایط بیرونی موجود اجازه نمیداد…
خلاصه اینجا چیزی که خیلی سخت بود درک ناکافی همسرم از شرایط بود که روی رابطه و حال مون هم تاثیر بسیار منفی ای داشت چون براش خیلی مهمه که بچه با گوشی و تلویزیون و … بزرگ نشه.
مدتی گذشت و ما سر این مساله هر چند وقت یکبار تشنج و دعوا رو تجربه میکردیم و برای من خیلی سخت بود چون بهرحال خودم هم دوست نداشتم دخترم عادت به گوشی بکنه.
خلاصه اینکه: بعد ار مدتی همسرم صد و هشتاد درجه تغییر کرد و کاملا کارها و تصمیمات من رو نسبت به فرزندم پذیرفت و به اصطلاح با من تیم شد و در کنارم قرار گرفت نه در مقابلم وآرامش خوبی حاکم شد..
من هربار به این موفقیت نگاه میکنم یادم میاد که برای حل این مساله چند قدم برداشتم، اول احساس گناه رو از خودم دور کردم. به خودم یادآوری کردم من برای فرزندم زحمات زیادی میکشم و سزاوار تشکر و تحسین هستم و اگر هم جایی تصمیم اشتباه گرفتم لایق درک شدن هستم و نه سرزنش شدن و سعی کردم قانون های کوچیکی برای فرزندم بذارم و در واقع خواستم کم کم عادت به گوشی دیدن رو کنترل کنم…
و این شد که همسرم از اون حالت طلبکارانه بی رحم به یک حالت مهربانانه و همدل تبدیل شده
ما باید گفتگو های درونی خودمون رو مثبت کنیم تا به راه مثبت هدایت بشیم و باید دنبال چیزهایی بگردیم که بتونیم با تکیه بر اونها مثبت فکر کنیم
به نام خداوند بخشنده مهربان
با سلام خدمت استاد بزرگوار و خانم شایسته عزیز
تمرین این جلسه رو انجام میدم
که چگونه از موفقیت های قبلی استفاده کنم به عنوان یه سکوی پرش
من مهدی حدود4ساله متعهدانه با 12قدم شروع کردم
و شکر خدا تغییرات زیادی کردم توزندگیم
و همین الان شیطان نجوا میکنه که چه تغییراتی
چون من الان درامد 100میلیونی رو رد کردم
اما درامدم ماهانه نیست بستگی به کارم داره
ازدواج کردم بدونه کمک پدر و کسی یعنی کل هزینه های ازدواجم رو طلا خریدم دادم حتی برای ماه عسل به ترکیه رفتم
اما بعد از حدود یک سال تغییراتی تو رفتار همسرم دیدم که خیلی داره زیاد میشه و فهمیدم که مسیرم اشتباهه و میخوام از ایشون جدا بشم
من نمیدونم احساسم خیلی ایشون بده
واقعا از ته دل اطمینان ندارم
ازدواج من از پایه اشتباه بود
چونکه ایشون از من بزرگتره و هیچ دستاوردی نداره
و الان به این نتیجه رسیدم این راه برای من نیاز بود تا تجربه کنم و خوب و بد رو بشناسم
و بفهمم چی از زندگی میخوام
تا الان موفقیت زیاد کسب کردم در حد خودم مثلا موتور خریدم
زمین خریدم
گوشی آیفون15مکس خریدم
طلا خریدم
ازدواج کردم
سفر ترکیه رفتم 2بار
کاروبارم شکر خدا خیلی عالیه
میخوام فقط این کامنت رو بزارم و بگم کمکم کنید چجوری احساسم رو خوب کنم
واقعا اینروز ها که دارم جدا میشمخیلی احساسم بده
و این تغییر خیلی سخته برام
قبلا هم تو رابطه ها با دوست دختر جدا میشدم خیلی سخت بود برام
الان اونقدر سخت نیست
ولی نمیخوام زیاد تو احساس بد بمونم
و اما تمرین :
برای رابطه من یه سری موفقیت ها دارم که میتونم ازش الگو بگیرم
و یه سکو پرش بشه برام
مثلا همیشه ویژگی فرد مورد دلخواهم رو تجسممیکردم وفکر میکردم باهاشم و خیلی لذت میبرم
یا میرفتم استخر تجسممیکردمکه با او شخص هستم و توزندگیم هست
و خیلی اخساسمخوب میشد و بعد یه مدت یه شخصی شبیه به اونمعیار های وارد زندگیم میشد
حتی یه بار تو اینستا به نفر خودش بهم پیام داد
اما
اما
اما
من میخوام باخودم به صلح برسم
واقعا ارتباط با شخص دیگه منو به خوشبختی نمیرسونه
میخوام با خودم رفیق باشم
اکه کسی میدونه راهنمایی کنه که چطور باخودم رفیق باشم
سلام استاد عزیزم، خانم شایسته عزیز و دوستان بهشتی ام
به نام خداوندی که آرام کننده قلب هاست
لطفاً در کامنتها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).
من چند سال پیش یک موفقیت بزرگ در رابطه ام به دست آوردم. قبلنا هم نوشتم که یک هدفی در رابطه ام داشتم و فقط روی خودم کار میکردم و حالم بسیار خوب بود و از زندگیم لذت میبردم، که خداوند خیلی سریع و نرم و راحت خواسته ام را اجابت کرد.
مورد دوم که متوجه شدم ( البته اون موقع متوجه این موضوع نبودم و بعداً که بهش فکر کردم، متوجه شدم) اسفند ماه پارسال با لانچ دوره فوق العاده هم جهت با جریان خداوند بود که من به صورت خیلی تمرکزی روی خودم کار می کردم و در عرض تقریبا یک ماه، هم یک مسافرت بسیار فوق العاده داشتیم و هم یک خواسته ای در مورد خونه داشتیم که خیلی معجزه وار انجام شد.
یک مورد هم زمانی بود که هنوز با استاد آشنا نبودم و یه دفعه تصمیم گرفتیم خونه بخریم در صورتی که شرایطش رو نداشتیم و به طور معجزه آسایی خدا برامون خونه قشنگی رو خرید.
سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه میکنید، چطور میتوانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟
هر بار به این موقعیت ها فکر می کنم و به خواسته های که اجابت شده، یک قانون کلی میبینم که وقتی من بخوام خداوند هم اجابت میکنه. این باور هر روز بیشتر در من تقویت میشه که این یک قانون است که من میخوام و خداوند هم میدهد. هم از دستاوردهای خودم و هم دیگران.
باور دیگه ای که هر روز بیشتر تقویت میشه اینه که « وقتی من تمرکزی روی خودم کار میکنم و حالم خیلی خوبه، خیلی زودتر به خواسته هام میرسم و اتفاقات خیلی خوبی پشت سر هم برام میوفته.»
مخصوصا از تابستون امسال که این قانون رو بیشتر درک کردم، بیشتر به این موضوع دقت میکنم.
تو دو ماه اخیر قشنگ ارتباط اتفاقاتی که پیش میاد رو با فرکانس های خودم بیشتر درک می کنم و بیشتر از خداوند سپاسگزاری میکنم به خاطر این قانون زیبا. هر چی بیشتر روی خودم کار میکنم شادی هام بیشتر میشه، مهمونی ها و حتی جنس اونها تغییر میکنه، آدم های جدیدی وارد زندگیم میشن، پول و نعمت بیشتری دریافت میکنم. عشق بیشتری دریافت می کنم و هدیه میدهم.
خدای قشنگم چه جوری ازت سپاسگزاری کنم به خاطر این حال خوب، به خاطر این زندگی فوق العاده.
سلام به استاد عزیزم و خانواده عزیز سایت عباس منش
به نام خدا
یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).
برای مثال قبولی در آزمون رانندگی که با تقویت باور توحیدی و توکل به خداوند و ایمان به او توانستم با مستمر کار کردن روی ورودی های ذهنم وکار بر باورهایم به راحتی قبول شوم و مورد بعدی مهاجرت به شهر بهتر فقط با تغییر باور و ورودی های ذهنم به محله بهتری هدایت شدیم و مورد بعدی ازدواجم بود که دقیقا طبق خواسته و هدفم پیش رفت و هم چنین در ارتباطاتم با به صلح رسیدن با خودم و افزایش احساس لیاقت و عزت نفس در خودم در این زمینه به موفقیت دست پیدا کردم در زمینه مالی هم با استمرار بر رزومه ارسال کردن و رزومه قوی ساختن توانستم به درامد بالایی برسم و به استقلال مالی نیز رسیدم و اینکه توانایی هایم را دست بالا گرفتم و خودم را و توانایی هایم را ارزشمند دانستم و این احساس درونی من در بیرون هم برایم شرایط بهتری را رقم زد.
سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه میکنید، چطور میتوانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟
خودم را بیشتر باور کردم اینکه اگر یکبار توانستم بار دیگر هم به راحتی می توانم و از پسش بر می آیم و هیچ چیز غیر ممکنی برای من وجود ندارد و اگر همان تمارین و استمرار را داشته باشم به موفقیت های بیشتر و بهتری خواهم رسید و هم چنین شرایط را به نفع خودم رقم خواهم زد و اگر یکبار به استقلال مالی رسیدم بار دیگر هممیتوانم کافی است که تمرین برای تغییر باور برای خودم طراحی کنم و فقط قدم اول را بردارم و اراده به خرج بدم .
موفق و پیروز باشید .
فَسَقَىٰ لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّىٰٓ إِلَى الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّی لِمَآ أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ
پس [موسی] دامهایشان را [به جهت کمک کردن به آن دو] آب داد، سپس به سوی سایه برگشت و گفت: ای پروردگار من به آنچه از خیر بر من نازل میکنی نیازمندم. (24)
سلام این فایل نشانه امروز منه و خیلی حس خوبی دارم که امروز مراجعه کردم به نشونه امروز خودم در جواب سوال که چه جاهایی تغییر کردین و نتیجه گرفتین و چه جاهایی هم تغییر نکردین و باعث شده که زیر فشار و مشکلات له بشید من خودم الان که فکر میکنم هرجا که امیدم به بندههای خدا بوده و این ذهنیت که فلان کس میتونه کارم را انجام بده علاوه بر ضربههایی که دیدم از اون شخص یا از اون گروه نه تنها نتیجهای عایدم نشده بلکه اون مدت که امیدم به اونها بوده در استرس و نگرانی و اضطراب بیش از اندازه گذشته و حتی بعضی مواقع خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرشو میکردم اذیت شدم و نکته جالب اینجا بوده که زمانی که یه کورسوی امیدی هم به خدا که بوده کارم جوری انجام شده ه خیلیها انگشت به دهان موندن نمونش بازگشت به کار تبدیل وضعیت و محیط کاری عالی و بینظیری که الان دارم صلاً تو مخیله خودم هم نمیگنجه که این شرایط الانم را داشته باشم بازم میگم، دقیقاً انگار خدا همه کارهاش رو تعطیل کرده بود فقط میخواست کارهای من رو انجام بده شخصی که بدون اطلاع من هماهنگ کرده بود که من برگردم سر کار شخصی که من باید برای کار مراجعه میکردم پیششون الان در بین ما نیستند انگار فقط ماموریت داشتند کار من را انجام بده و همزمان یک شخص دیگری مخالف شدید حضور من بود که ایشون هم بعد از مدت خیلی کوتاه از کار برکنار شدن حتی زمانی هم که برکنار شده بودند میگفتند من بعید میدونم کار فلانی انجام بشه من اون لحظه ها ایمان میارم که خداوند در هر لحظه حواسش به ما هست و چقدر خوبه که این حس رو بتونیم لمس بکنیم و همیشه همراه خودمون داشته باشیم این همه نشونه این همه نتیجه میبینیم ولی بازم تسلیم این ذهن نجواگرمون هستیم من همین الان میخواستم شروع کنم به نوشتن هیچ چیزی به ذهنم نمیرسید ذهنم میگفت چی میخوای بنویسی چه نتیجهای داری من الان که به گذشته خودم زیاد دور هم نمیرم همین دو سه سال پیشم نگاه میکنم چه شرایط اسفناکی رو داشتم شرایطی که مرگ و ناامیدی رو به چشم خودم میدیدم اما خداوند دستهاشو فرستاد و جوری من نجات پیدا کردم برای خودم قابل باور نیست تا برسه به معدود افرادی که در جریان شرایط من بودند مشکل عدما رعایت اصل تکامل بود نه بدهی بود نه مشکل رابطه عاطفی بود و نه هیچ هیچ چیز دیگه مشکل فقط اون داستانی که استاد تعریف میکنن که به دلیل اینکه تکاملشونو طی نکرده بودند تو باشگاه بدنسازی و به خودشون فشار آورده بودند که به جایی رسیده بودند که آرزو داشتن با پای خودشون پلهها رو پایین برن و بتونن کارهای خودشونو انجام بدن شرایط من هم شبیه شرایط اون موقع استاد بود ولی نمیدونم چرا انقدر من ناسپاس و فراموش کارم و همین الان هم تمرکزمون و فکرمون فقط رو نداشتههامونه هیچ وقت نیومدیم با خودمون خلوت کنیم و روراست باشیم تمرکزمون حتی برای یک روز هم که شده فقط روی داشتههامون باشه، من با توجه به رشته تحصیلیم کار مشاوره انجام میدم مراجعه کنندههایی که دارم انگار که خدا اینها رو میفرسته که من بیشتر حواسم به خودم باشه و قدر داشتههام رو بدونم یعنی حتی یک لحظه نمیتونم خودم جای یکی از مراجعه کنندههام بزارم
ای پروردگار من به آنچه از خیر بر من نازل میکنی نیازمندم.
سلام خدمت تمامی دوستان عزیز تر از جانم و استاد عزیزم و همچنین خانم شایسته مهربان
بعد اتمام فایل همینجور داشتم با خودم فکر میکردم که کلی موفقیت کسب کرده بودم که با استفاده از دوره های استاد که در بهبود کنترل ذهن و قدم گذاشتن در مسیر درست آموخته بودم
مسیری که توی ذهنم بولد بود اینکه من همیشه دوست داشتم به یه شغل خاص برسم و در رسیدن به آن خیلی تلاش کردم به قول استاد دست و پا زدن بیهوده با درک جزئی قوانین و ترکیب آنها از جمله
تلاش درجهت خواسته و راه کردن آن با این نگاه ک خداوند من هدایت میکند و در بهترین زمان و مکان و ساعت منو به خواسته ام میرسونه
عملی کردن به الهامات هرچند به ظاهر در تضاد با خواسته ام باشند که کلی خاطره لذت بخش از این عمل کردن به الهامات دارم یادمه آنقدر ایمان درونی ام به هدایت الله قوی شده بود حتی تردید در عملی کردن الهامات نداشتم
زمانی ک بهم الهام شد پاشو برو آن کار انجام بده چون بهم الهام شده بود و جنس آنهارا میشناختم به اندازه که کار کرده بودم روی قوانین شک نداشتم که یا من به هدفم میرسم یا درصورت محقق نشدن هدفم در این مسیر به تجربه بزرگ و ارزشمند و شناخت خودم دست پیدا میکنم
از زمانی ک برای رسیدن به اهدافم از قوانین استاده کردم با لذت فراوان و در بهترین زمان به اهدافم رسیدم.
الانم دارم روی یه هدف بزرگتر کار میکنم که توی ذهنم خیلی بولد شده از خداوند میخواهم مثل اهداف قبلم منو از راحت ترین و ساده تریت مسیر ها هدایتم کنه و من با آغوش باز پذیرای تک تک الهامات و عملی سازی آنها هستم
امید وارم همه دوستان این مسیر لذت بخش تجربه کنند
🫡
مهری
به نام مهربانترین مهربانان، خالق زیباییها
سلام به روی زیبای توحیدیتون
تغییر را در اغوش بگیر 15
یک موفقیت کوچک یا بزرگ از گذشته تان را به اشتراک بگذارید که ان را با تلاش و تغییر باور بدست اوردید
وقتی زندگی گذشته خودم را مرور میکنم، من در هر برههای از زندگی که میخواستم انجامش بدم از گرفتن گواهینامه در ایران یا استرالیا با اون مقدار دونستن زبان دست و پا شکسته، رفتن به کلاسهای هنری، کم کردن وزن، ارتباط با دیگران، و کلی خاطرات و دستاوردهای دیگه، تمام خودم رو گذاشتم و نتیجه هم الحق عالی… ولی از جایی که استپ کردم، بعد از خلق اون موفقیت ها و رسیدن بهشون، برام کم ارزش میشد، وقتی بهش میرسیدم، به جای تشویق خودم، به جای ارزش نهادن به کار خودم، تازه اون وقت خودم رو با دیگرانی که سالها در یک حوزه ای تلاش کرده بودند و موفق شده بودند مقایسه میکردم، و این حس بد باعث میشد که دیگه ادامه ندم، حرفهای دیگران برام اهمیت داشت، با این که زمان شروع هر کاری، موقعی که دلم میلرزید، خدا رو صدا میزدم، ولی عمیقا من خودم رو مسئول نمیدونستم، منتظر بودم تا عوامل بیرونی تغییر بکنه تا من بقیه راه رو برم، خدا اون جوری که شایسته بود در ذهنم جایگاهی نداشت، من برگی در باد بودم که قربانی طوفان زندگی میشم.
من دوره ی مقدس دوازده قدم رو در کنار این پروژه الهی تغییر را در اغوش بگیر با جدیت دنبال میکنم، به دنبال جواب سوالات بیشمار ذهنی ام هستم، و مهمتر از همه چرا من نتیجه ی درخشانی ندارم؟ چرا شروع بینظیر و کسب نتیجه عالی ادامه دار نیست؟
تلاش میکنم اون خدای پوشالی که در ذهنم حک شده و میخام با گریه و التماس ازش خواسته ام رو بگیرم، اون خدایی که من مثل برگی در باد مضطرب و نگران به هر سو میندازه، تازه بعد از اون همه کار و جدیت داره از ذهنم خارج میشه، جاش رو داره به خدایی میده که میگه بگو تا استجابت کنم، تو بنده ی لایق منی، تو ارزشمندی، فقط باور کن که میتونی و میشود، ادامه بده.
ممنونم استاد عزیزم، شایسته نازنین که با این خلق این پروژه تغییر را در اغوش بگیر منو در این مسیر یاری میدهید، دوستان قدرتمند و الهیم که خوندن کامنت هاشون بهم انگیزه میدن، دوستانی که اوایل با خوندن نتایجشون، به جای تحسین، حسادت میکردم و افسوس میخوردم. ولی الان هر دفعه با دیدن اسمشون، نتایجشون، تحسینشون میکنم و به خودم میگم اینم نشونه ی عالی که داری مسیر رو درست میری، ادامه بده، با سپاسگزاری و قدرشناسی مدارم رو تغییر میدم تا بتونم وارد مدار این انسانهای نیک اندیش و توحیدی بشم، که با ورود به اون میتونم به راحتی به ثروت و نعمت بی حد و حصری که خداوند بهم وعده داده تجربه کنم.
سپاسگزار استاد و همه دوستان قدرتمندم هستم.
الحمد الله رب العالمین
به نام خدایی که می آفریند وسپس هدایت میکند
سلام استاد عزیزم وسلام خانم شایسته نازنینم
امروز صبح که از خواب بیدارشدم توی دفتر تمرین ستاره قطبی نوشتم خدای مهربانم من به هر خیری که از سمت تو میاد نیازمندم امروز رو برام پر از نعمت وبرکت قرار بده و مثل همیشه معجزه هات رو برام بفرست .منتظر هدایت خداوند شدم و فهمیدم امروز وقتشه که مثل بقیه عزیزان وارد سایت بشم و رد پایی از خودم به جا بگذارم .از سال 97 با استاد جان توسط برادرم آشنا شدم و از اون روز اونقدر تغییرات که البته بیشتر مالی بود داشتم که الان دیگه حتی یاد ندارم چی بود وچی شد.تا اینکه قسمت 15 تغییر را در آغوش بگیر رو امروز گوش دادم و نت برداری کردم .و خداوند بهم گفت وقتشه دیگه شروع کنی به نوشتن ورد پایی به جا گذاشتن تا مثل قبل فراموش نکنی که چی بوده والان چی شده .من کلا در زندگی م آدم با اعتماد به نفسی بودم از همون سن نوجوانی .بچگی م رو یادم نمیاد .با همین اعتماد به نفس درس خوندم بهترین دانشگاه ایران قبول شدم .سر کار رفتم و در طول خدمتم در محل کار همیشه نه یکی از بهترینها که بهترین بودم و علیرغم اینکه در اون زمان کمتر به خانمها بها داده میشد اما من با تلاشم وباورهای عمیقی که در باره خودم داشتم تونستم تقریبا اولین خانمی باشم که در اون استان پست ریاست گرفتم.اون چیزی که موجب رشد من بود این بود که با تمام قوا روی خودم ومهارتهام کار میکردم .تمام تمرکزم روی خودم بود بدون اینکه به نتیجه تمرکز کنم ویا حتی روی پول .با خودم میگفتم تو اگر خودت رو رشد بدی وفقط براساس قوانین سازمانت کار کنی پول و موقعیتهای عالی پیش میاد .البته این افکار به این وضوحی که الان میگم در ذهنم نبود .الان که به عقب برمیگردم متوجه میشم که چه چیزی موجب اون اتفاقات خوب بوده.تا اینکه به خاطر فرزندانم زودتر از موعد بازنشسته شدم وعلیرغم اصرار روسا و وعده وعید برای پستهای بالاتر خداوند گفت دیگه وقتشه .ومن انجامش دادم .بعد از بازنشستگی از اونجایی که کار رو جوهر زندگی وبیکاری رو بلای جونم میدونستم دنبال این بودم که کاری پیدا کنم که علاوه بر اینکه درآمد زا باشه و خودم رو رشد بده فرصتهای بیشتری برای بودن با بچه ها بهم بده .پس از یکی دو تا شغل عوض کردن رسیدم به شغلی که الان دارم وعاشقش هستم .داخل خونه هستم .تایمهای کاری دست خودمه .اگر درست انجام بشه از نظر مالی بی نیازت میکنه و بی نهایت به رشد شخصیت کمک میکنه .اما……با وجود اینکه از شش سال پیش وارد این کار شدم هیچ پیشرفتی نداشتم .اینکه میگم هیچ واقعا هیچ .روزها وماهها وسالها گذشت و من همچنان دور خودم میچرخیدم وفقط با خودم میگفتم چرا ؟من با این همه توانایی چرا؟دوره 12 قدم رو برای بار سوم وچهارم گوش میدادم .اما دریغ از تغییر.یه روز نشستم وفکر کردم به سالهایی که گذشت بدون نتیجه .با خودم روراست شدم از اون غروره اومدم پایین .دیدم تواین سالها یه مشکل بزرگ داشتم واون نگرش من به خودم وشغلم بود .از روزی که وارد این شغل شدم یه فکر تو ذهنم بود که اولا این کار خیلی کار سختیه و دوم اینکه من چون رشته تحصیلیم ریاضی نبوده و سوما چون سنم بالا رفته پس نمیتونم موفق بشم .و چه سد سیمانی ومحکمی جلوی خودم وشغلم کشیده بودم .در حالیکه هدف استاد در 12 قدم اینه که به ما نشون بده هیچ عامل بیرونی مانع رشد شما نیست وهمه چیز در درون شماست .سن حکومت وضعیت تحصیل نوع شغل و……در مقابل قدرت شما هیچی نیستند .تا چند ماه پیش که به این نتایج رسیدم وفکر کردم چه عاملی باعث بوده تا من این همه موفقیت اجتماعی به خصوص در کار قبلیم داشته باشم .تمام تواناییهای گذشته رو به یاد آوردم و مینوشتم تا یادم بمونه چه زن قوی ای بودم.پس با همون فرمون میتونم در شغل فعلی هم رشد کنم وبترکونم .استاد میگن وقتی شما تصمیم به تغییر میگیرید خداوند شرایط و موقعیتها ی هم راستا با درخواستهای شما رو در مسیرتون قرار میده .3 ماه پیش شرایطی پیش اومد که من در یه دوره آموزشی ثبت نام کنم و خدا میدونه در طول این سه ماه چقدر دیدگاهم نسبت به شغلم تغییر کرده و چقدر در شغلم پیشرفت کردم خدا رو صد هزار بار شکر .بله من دستاوردهای گذشته م رو در شغل قبلی سکوی پرتابی کردم برای موفقیت و خداوند هم خیلی سریع دست به کار شد و مسیر حرکت رو برام هموار کرد چون من به شدت خواستار تغییر بودم .به زودی دوباره میام و از دستاوردهای مالی خیلی بزرگ در شغل عزیزم براتون خواهم گفت .سپاس از خداوند که استادعباس منش عزیز و خانم شایسته بی نظیر رو در مسیر زندگی من به واسطه برادر عزیزم قرار داد