این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-2.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-29 10:20:442025-11-29 10:24:11تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۵
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیز، خانم شایسته محترم، دوستان محترم، بابت آگاهی های گام 15 پروژه تغییر را در آغوش بگیر بسیار سپاسگذارم. لطفاً در کامنتها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط). سه سال و نیم پیش آموزشگاه رانندگی ثبت نام کردم، حدود 4 ماه بعد گواهینامه رانندگی ام گرفتم و تا به امروز رانندگی میکنم و دست فرمون خوبی دارم.
سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه میکنید، چطور میتوانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟ در مسیر رسیدن به هدفم اگر به هر دلیلی ناامید شدم، تسلیم نشم، ایراداتم پیدا کنم، رفعشون کنم، دوباره مسیر ادامه بدم،هر کاری با تکرار و تمرین و ادامه دادن راحتتر میشه، اطمینان قلبی داشته باشم که خداوند همیشه حواسش بهم هست، آدم های خوب همیشه برای کمک سر راه من قرار میده، ایده هایی بهم میگه که آسون تر و سریعتر به خواسته هام برسم. خدایا شکرت
به نام خداوندی که هرآنچه دارم از موفقیت و دستاورد ها وروزی فراوان از آن اوست …
من الان دوماه دارم جایی کار آموزی میکنم شاید این موضوع و چند بار زیر فایل های مختلف کامنت گذاشتم ، اما اینجا میخوام بنویسم که روزی که اونجا شروع کردم به فعالیت ، اولین کاری که بهم گفتن انجامش بدم انقدر استرس گرفتم گفتم خدایا من چطوری میتونم انجامش بدم چطوری میتونم یادش بگیرم ، الان بعد از گذشت 60روز دقیقا که امروز میشه دوماه باورم نمیشه چقدر راحت انجامش میدم و رفته توی ناخداگاهم ، باورم نمیشد اسم های مختلف و چطوری یادمیگیرم ، باورم نمیشد چطوری میتونم یه قهوه خوب بزنم تازه الان قهوه های عالی دست مشتری میدم ،
باورم نمیشد همه چیزو یادگرفتم ، فوم گیری شیر آرت زدن ، همه این ها با صبر و حوصله و تحمل کردن پیش رفت، و من هروز دارم موقع کار خداروشکر میکنم که موفقیت هام زیاد شد رشد کردم ، تحمل کردم دور از مکان امن قدم برداشتم و خیلی چیزای دیگه بدست آوردم ، همون قدر که اومجا بیرون از خونه فعالیت میکنم کلی ایده اجرایی میاد توی ذهنم که وقتی برمیگردم برای کسب و کارم دارم انجام میدم وکلی هم نتیجه خوب گرفتم ازش ،هروز خداروشکر میکنم که امسال یه سری نکات آموزشی عالی یادگرفتم و حس میکنم انسان کامل تری شدم ، دارم یادمیگیرم با مشتری ها چطوری روبرو بشم ، دارم یادمیگیرم چطوری میتونم مغازه داری کنم و درآمد خوبی داشته باشم خدایا اینا همش هدایت های خودته ، من میتونستم هیچوقت از اون خیابون رد نشم که بخوام با این آگهی مواجه بشم و ببینم که اینجا کار آموز میخوان ، قطعا من باید توی این مسیر قرار میگرفتم تا رشد کنم تا خیلی از آدم های جدید منو بشناسن و هروز به خودممیگم که اتفاقات خوبی در راهه فقط کافیه صبر کنم و استمرار داشته باشم ، خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت …
اینا همش شده سکوی پرتاب من به پله های بالاتر فقط باید خودمو پرت کنم توی کار و فراموش نکنم از کجا به کجا رسیدم .
مهیار عزیز توی این فایل میگه یروزی به خودم گفتم بشه دیگه معمولی زندگی کردن ، واقعا منم به خودم گفتم بهار اگر قرار بود تو معمولی زندگیکنی خداوند تو را هدایت نمیکرد اینجا ، باید تغییر بدی باید بخوای تو لایق دریافت نعمت های بیشتری هستی که همشون به آسانی و به زیبایی وارد زندگیت میشن مثل همین چند روز که با حس خوب به اصل چسبیدی و نتیجه دیدی قطعا اتفاقات بهتری توی راهه که تو رو از معمولی بودن به سمت ویژه بودن هدایت میکنه ، اما به شرط شکرگذاری به شرط مراقبت از ورودی هات ، ورودی های تغذیه ای ، ورودی های رابطه ای ورودی های جسمی و …
سلام به استاد و خانم شایسته عزیز و همهی دوستان خوبِ همراه این پروژه
هر بار که به این سؤالها میرسم، ذهنم فوری میگه بابا، اینا رو که بارها نوشتی! چرا دوباره تکرار میکنی؟
اما من خوب میدونم اگه تکرار نکنم، ذهنم خیلی زود فراموش میکنه. همهی چیزهایی که بهشون رسیدم رو عادی جلوه میده، مخصوصاً وقتی وارد موقعیتهای جدید میشم. اونوقت میگه نه… تو نمیتونی. و همه چیز رو یادش میره.
برای همین باید بنویسم.
باید یادم بیارم همهی موفقیتهای ریز و درشتی که داشتم.
حدود 10–11 سالم بود که یهدفعه به سرم زد کارتپستال درست کنم و تو مدرسه بفروشم. همهی ایدهها مال خودم بود و انصافاً قشنگ هم بودن. بچهها استقبال میکردن، سفارش میدادن و من با پولش لوازمالتحریری میخریدم که دوست داشتم.
کمی بزرگتر شدم، حدود 13–14 سالگی، کلاس نقاشی میرفتم، تابلو میکشیدم و میفروختم.
کنکور کارشناسی رتبه 180 شدم و کنکور ارشد، تو یه رشته کاملاً جدید، رتبه 7 گرفتم.
کار ترجمه رو شروع کردم و هی کارم بیشتر شد و سفارش میگرفتم.
تونستم تنهایی تو تهران زندگی کنم، کار کنم، خونه بگیرم، ماشین بخرم.
تو کارم به جایی رسیدم که هر سال چندین سفر خارجی از طرف شرکت برای شرکت در نمایشگاهها میرم.
از درآمد خیلی کم، رسیدم به درآمد دلاری خوب.
یه دورهای مجسمهسازی رو شروع کردم، بدون آموزش خاص، با کلی ابتکار شخصی، و آثارم فروش رفت.
روابط داغونم تبدیل شد به روابط خیلی بهتر.
از آدمی که عاشق بحث و دعوا بود، رسیدم به جایی که دعوا تو زندگیم خیلی نادره.
از یه رابطهی واقعاً خراب با همسرم رسیدم به یه رابطهی عاشقانه؛
جوری که حتی همسرم بدون دنبال کردن استاد، داره روی خودش کار میکنه و هر روز رشد شخصیتیش رو میبینم.
منی که بلد نبودم با خدا ارتباط بگیرم، تبدیل شدم به کسی که بیشتر ساعات روز با خدا حرف میزنه، همفکری میکنه و خیلی صمیمیتر شده.
عشق و محبت از آدمهای اطرافم دریافت میکنم.
با خواهرم بیشتر دورههای استاد رو خریدیم، در حالی که قبلاً حتی پول یک قدم از دوره دوازده قدم رو هم نداشتم.
عزت نفسم اصلاً قابل مقایسه با قبل نیست، هرچند هنوز خیلی جا برای بهتر شدن دارم.
سالهاست شبکههای اجتماعی رو حذف کردم.
کلی مهارت جدید یاد گرفتم: از طراحی سایت با وردپرس، تا ادیت عکس و ویدئو و دیجیتال مارکتینگ.
از آدمی که ورزش نمیکرد، شدم کسی که هفتهای 3 روز ورزش میکنه.
نیازهای تغذیهای بدنم رو خیلی بهتر میفهمم.
از آدم همیشه خسته، تبدیل شدم به آدمی پرانرژیتر.
از فردی بسیار منفینگر، رسیدم به کسی که بیشتر وقتها نکات مثبت رو میبینه.
از غرغرو بودن تو سفرها، رسیدم به زیبابینی؛ طوری که تو سفرها چیزهایی میبینم که به چشم خیلیها نمیاد.
تونستم روی کلی از ترسهام غلبه کنم:
ترس از تاریکی، تمرین آگهی بازرگانی، ترس از ارتفاع.
قبلاً از رفتن به جاهای جدید میترسیدم، الان بیشتر استقبال میکنم.
خدای من شکرت که منم جزو اون صدها نفری هستم که توی مسیر هدایتی هستند ، قطعا بیخود و بی جهت توی این سایت نیستم و این یک قسمتی از هدایت من بوده خدارو هزاران مرتبه شکرت،
دیروز بعد از چند وقت یهویی زدم روی قسمت نشانه سایت ببینم چی واسم برنامه ریزی کرده دیدم به به فایل های استاد به زبان انگلیسی بود، با اینکه به طور کامل متوجه نمیشم اما نشستم و تمام 8 دقیقه رو دیدم و این باور درونم ایجاد شد و حتی توی دفترم نوشتم که منم میخوام به زبان انگلیسی تولید محتوا کنم یروزی پست هام با زبان انگلیسی میشه، همون خدایی که بهم الهام میکنه یه پستی رو بذارم و بعد از چند ساعت ویوو چند هزار نفری میخوره همون خدا بهم میگه و هدایتم میکنه چطوری و از کجا ، خدایاشکرت بزای این حس خوب که اگر قبلا شده اگر برای یک نفر شده پس حتما برای منم میشه راه های رسیدنش بستگی به خودم تکاملم داره که باید طی بشه به امید الله مهربان ….
من در بچگی و در دوران مدرسه بسیار دختر باهوش و درس خوانی بودم، جوری که درس از دهن معلم درنیومده من تو هوا میقاپیدمش و جوری باهوش بودم که به خیلی از همکلاسیهام به درخواست خودشون یا حتی درخواست معلم درس رو یاد میدادم و به عنوان یه دانش آموز عالی ارج و قربی در مدرسه داشتم :)
این مهارت و هوش من تا سال دوم دبیرستان ادامه داشت تا اینکه در سال سوم و پیش دانشگاهی کم کم احساس کردم اون تمرکزی رو که همیشه داشتم دیگه ندارم، با اینکه اون سالها رو هم با نمرات تقریباً خوب و با معدل بالای 18 قبول شدم ولی نمیدونم به علت تغذیه نامناسب بود که تمرکزم کم و کمتر شد(چون از آگاهی های دوره قانون سلامتی فهمیدم که با رعایت رژیم غذایی مناسب تمرکز هم بالا میره) یا به علت باورهای نامناسبم که خودم رو کم میدیدم و باورم بر این بود که ماهایی که تو شهر کوچیک زندگی میکنیم نمیتونیم موفقیت بزرگ داشته باشیم و در کل خودم رو در حد یک خانوم موفق دانشگاه رفته نمیدیدم (فکر میکنم عزت نفسم هم مشکل داشت)، خلاصه این باورها باعث شد که دانشگاه نرم و با هدایت خداوند ازدواج (موفقی به لطف خودش) کردم در حالیکه همه ی اطرافیان به توانایی من ایمان داشته و از ازدواجم به شدت تعجب کردند مخصوصاً معلمهام…
این ناکامی باعث شده بود که این باور غلط در من ایجاد بشه که سنم هر چقدر بالاتر میره تمرکز و حافظم هم کم میشه و واقعاً هم داشت اتفاق میوفتاد تا اینکه با بحث باورها آشنا شدم و فهمیدم که این «واقعیت زندگی من نیست» و الان در مرحله ی «تغییر باور» و تلاش برای تغییر شخصیت و زندگیم هستم و خرسندم که بگم خیلی نسبت به شروع این مسیر تغییر کردم، امیدوارتر، مهربانتر، صبورتر و باایمان تر شدم و هر روز این رو به خودم یادآوری میکنم که من همون سپیده باهوش و باانگیزه و موفق سالهای مدرسه هستم و الان با تعهد در این مسیر الهی، که عاشقانه دارم یادش میگیرم و اجرای مرحله به مرحله قوانین در زندگیم میتونم به بالاترین موفقیت ها برسم
یکی دیگه از سکوهای پرتاب برای من، قدرت تجسم هست،قبلتر ها ناخودآگاه هروقت هرهدفی رو که داشتم «تجسم کردم، خیلی زود به دست آوردم» و وقتی فهمیدم که این هم یکی از روش های رسیدن به خواسته هست، بارها این مسیر رو به خودم یادآوری میکنم و میگم برای اون هدف جواب داد، برای اون یکی هم جواب داد و…. پس برای این هدف هم جواب میده
و امّا قوم عاد به وسیله بادی سرد و سوزنده و بنیان کن نابود شدند، که خداوند هفت شب و هشت روز پی در پی، آن را بر آنان مسلط کرد. پس میدیدی که در آن ایام، آن قوم از پا افتاده، گویا تنههای نخل تو خالی هستند. پس آیا هیچ بازماندهای برای آنان میبینی؟ حاقه
و این آیه درباره عذاب قوم عاد صحبت میکنه و قدرت نمائی خداوند به وسیله مسلط کردن باد بر اونها برا چند روز منوالی رو نشون میده
من عاشق این آیات سخَّرَ هستم ، أصلا میدونید داستان چیه؟
داستان اینه که وقتی من ایمان میارم که خداوند این جهان رو با تمااااام نعمت هاش به تسخیر من درآورده من باور میکنم که توانایی و قدرت بالایی دارم و همین باور داستان زندگی من و سرنوشت من رو تغییر میده
چون
باورهای من تغییر کرده
میدونید
جلسه ٧ راهنمای عملی , استاد درباره نوشتن مجدد سرنوشت و تغییر اون به سمتی که تو دوست داری صحبت میکنن و چقدررررر قانون ساده است ، و چقدرررر استمرار در مسیر میتونه نیاز به انرژی ذهنی خیلی بالایی احتیاج داشته باشه
الهی شکر که امروز بعد از مدت که درگیر اوحال هستیم میتونم کامنت بزارم و با عشق ادمه بدم دوره ارزشمند و پر از برکت تغییر را در اغوش بگیر …..
الهی شکرت رب نازنینم سپاس از تو رب من الهی شکر برای امروز که اجازه بهم دادی تا صلاتی دیگر به جا بیاورم الهی شکرت…
بسم الله…..
امروز که به آن دستاورد نگاه میکنید، چطور میتوانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟
من به لطف رب پارسال ازمونی داشتم که بعد از چهار بار امتحان دادن به لطف الله تونستم قبول بشم و یکی از درخواستهای من بود که باید انجامش میدادم و با هدایت و مهربانی رب تونستم ازش سر بلند در بیام…
من ازمون نظام مهندسی داشتم و براش تلاش میکردم و هر دفع که رد میشدم بازم تلاش میکردم و بازم تلاش میکردم و چقدر لذت بخش بود برام که من تویه این مسیرم…
هر دفع که رد میشدم میگفتم حتما یه خیری توش من باید بزرگتر بشم و بزرگتر و ادمه بدم اصن نباید نا امید بشمممم…
و میرفتم ازمون سالی دو بار برگزار میشه این ازمون…
و من رفتم و به لطف الله با اموزهای استاد تونستم قبول بشم و این مهر رو بگیرم ….
و بعد از مدتی کنکور دادم کنکور ارشد و گفتم قبول بشم ببینم چجوری میشه توکل به خدا….
کنکور رو قبول شدم و منتظر نشانه ها بودم برای ثبت نام و دیم نشانه ها اومدن و رفتم ثبت نام کردم یعهنی زمان زیادی برد تا برم ثبت نام کنم….
و شروع کردم به لطف رب و یه روز تویه دانشگاه بودیم و بچه ها د اشتن صحبت میکردن و میگفتن بابا سخت ما سالها از درس دور بودیم الان بخوایم بخونیم اوضاعی…
من پیش خودم گفتم من تازه از پا گکتاب بلند شدم اونم ازمون نظام مهندسی اگر تونستم برای اون بخونم برای این بهتر از اون میخونم و بهتر از اون موفق میشم پس من این مسیر رو رفتم و خدا هدایتم کرد و کمک کرد و من تجربش دارم با لذت…
پس این مسیر رو هم با لذت با لذت ادمه میدم و از خدا هدایت میخوام که صبار و شکور باشم و با عشق برم جلو به دور از نتیجه وقت با عشق و از مسیر لذت بررم….
خدایا بینهایت شکرت و بینخهایت سپاس از تو رب من الهی شکرت برای تمام مسیرهایی که پیش روم میار یدوستت دارم خدای تمام قشنگی ها و زیبایی و مهربانی ها….
الهی شکرت برای امرو زاین رو ززپر خیر و برکت و پر از عشق تو دوستت دارم خودت راه گشایم باش…
سپاس گزارم ازت قشنگترین عشق جهانی و ابدی…….
در پناه جان جانان رب العالمین شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشید…
این فایل از نشانه ها..خداوند با زبان این نشانه داشت باهام صحبت میکرد که نرگس…
تو برای رسیدن به تمام خاستهات وقتی تو اماده این مسیر باشی خداوند از بی نهایت طریق تو رو هدایت میکند..
من چند وقته برای رسیدن به اندام ایده آل مخصوصا یه سری مشکلات بدنی دارم و هر بار داره بدتر میشه…
و این قانون سلامتی اینروزا داره برام بولدتر میشه تا بخرمش..و دیگر جنبه های زندگیم..
یسری تمرینات بستم..
وزن من تا 64 این حدودا رسید..دیدم پاهام بشدت سنگین شده..بدنم درست نمیچرخه..و خیلی داره برام زجر اور میشه…
از طرف خداوند هدایت رسید.. برم آزمایش بدم..
دیدم کلسترل تام داره بسمت مرز میره..
بدن من اینقدر قوی عمل میکنه تا به محض اینکه وزنش بالا میگیره..
فورا بهم آلارام میده..
از اون موقع دقیقا 7 مهر ماه این حدودا شروع کردم پیاده روی ..و کم کردن غذا….
و پرخوریهامو گذاشتم کنار..و شیرینیجات و هر چیزی که توی سوپر مارکت هست که اکثرا میخورن حذف کردم..یوقتی هم برگشتم بازم تاهد دادم..(ناگفته نمونه.من هیچ وقت ادم هله هور خورر نبود)ولی سعی کردم همون چند ماه یکبار میحوردممم حذف کنم…
بهم گفت!!!!
نرگس برای خرید قانون سلامتی باید بها بدی..
میخای بدنی خوشفرم پوستی تمییز داشته باشی..میخای از خشکی پوست و مو و گوش..نجات پیدا کنی…میخای از یسری مشکلات دیگه نجات پیدا کنی باید قربانی بدی..
و بازم با تاهد بالا..خیلی هم وسوسه میشدم..ولی سعی کردم با اهرم رسیدن به خاسته ام قانون سلامتی…پای قولم بمونم….
و امروز وزن من به 60.کیلو 10 گرم رسیده.
بدنم سبکتر شد…
.ولی چون از منطقهای دوره قانون سلامتی” استاد دور هستم…
بهمین خاطر سعی میکنم اون اصلی که فهمیدم .ازآموزش رایگان”.اون عملهای نادرست رو رعایت کنم..
و لطف خداوند امروز هدایت الله اومد روزه بگیرم..و نور الهی برای قدم بعدی برام تیک خورد و خیلی خوشحالم با این فایل بهم گفت…
وقتی تو اماده باشی…استاد از راه میرسه..
دیگه کاری نداشته باش چجور وارد زندگیت بشه..
چجور این دوره رو میخری…
و حتی خاسته های دیگم….این صحبت دوست عزیزم در اوایل فایل درونمو دگرگون کرد حتی صحبت شما استاد عزیزم…
یه صحبت زیبایی شما استاد عزیز بیان کردیین…
اگه احساس میکنیم هدایت نمی شویم یعنی ما آماده نیستیم…
اره استادم تا من روی خودم کار نکنم.تا من امید و شور شوق نداشته باشم….نمیتونم وارد مسیر هدایت خداوند برای قدم بعدی بشم..حالا این هدایت در همه جنبه های زندگی میشه..
حتی توی بیزنسم….من با هدایت الله تونستم دستکش زنانه ایی که هیچ قابلیت پوششی نداشت رو خلق کنم…
و میدونم اگه هنوز نتونستم از این مسیر ثروت خلق کنم.یعنی نیاز به تکامل داره باید یسری عوامل در درون من رشد کنه…
باید پایه های شالوده بیزنسم به بهترین شکل چیدمان بشه..
یه فرد ثروتمند باید پایهاش قوی باشه…باید خشت به خشتش پر از شخصیت قوی باشه..
و منم سعی کردم..روی خودم کار کنم..روی ایمانم کار کنم و خودمو برای اون نقطعه آماده کنم تا هدایت الله برسه…و هدایتها رو انجام بدم قوی بشم..و نتایج وارد زندگیم بشه و از این الگو برای همیشه برای تمامی خاستهام انجام بدم..
استاد عزیزم…تمام خاستهام تو این چهار سال..حتی درک قانون..فقط لطف هدایتهاش بود..
وقتی شب تو خواب بهم الهام میکرد…
میگفتم نرگس…بخودت ظلم نکن…
تو مسیر درست بمون…
ایمانتو قوی کن…
و یادت باشه…
برای رسیدن به خاستها باید بها بدی…
باید همجوره براش وقت بزاری..و روی خودت کار کنی..
تا تشنه چیزی نشی..هدایت نمیشی…
من اینروزا تشنه قانون سلامتی شدم..و سعی کردم براش بها بپردازم.
حمید عزیز از عشق به خداوند و اون تضاد سنگین…که خودمم حمید جان جهان بد بهم چک زد…
منم عطش عشق این مسیر رو دارم…و میدونم تا من تعقییری نکنم آماده نباشم…نمیتونم سرکلاس اون مسیر قرار بگیرم…
و من همجوره اینروزا دارم خودمو اماده خرید قانون سلامتی میکنم..میدونم با خرید این دوره چه انقلابی تو درونم بوجود میاد..مخصوصا مشکلاتی که دارم ..میدونم دلیل اینکه من تو این ورژنم،” بخاطر چیه!؟
بخاطر ورودیهای نامناسب غذاییه..
و انشالله به لطف و مرحمت خداوند من این دوره بینظیر رو میخرم…
و به ارامش بدنی و جسمی میرسم…
خداوند را سپاسگزارم که تو این مسیر میباشم..
چون …..
میدونم تمام دستاوردهایم تا ابد فقط از طریق الهامات انجام میشه..
برای دریافت الهامات باید بتونم تو مسیر درست بمونم و بیاداوری موفقعیتهای قبلم برای خاسته بعدی پله کنم و همین مسیر رو تا ابد ادامه بدم..
کل داستان تعقییر و هدایت و دریافت نتیجه هست…کل داستان همینه…
منم لطف خداوند شامل حالم شده برای تمامی موارد فقط دارم هدایت میشم…
واقعا خوشبختی یه بنده ….همین درک الهامات هست…
من خیلی خوشبختم که در مسیر الهامات الهیم..و دلیل حال و احساس خوبم..بخاطر همین نوع ورژن هست..و بجز این راهی دیگری نیست…
خدایا میلیونها بار شکرت که مرا هر لحظه داری با نور خودت هدایت میکنی…
واقعا امروز میتونم چقدر نکات خوب راجع به دریافتای خداوند بگم..همبن امروز من..به اندازه صدسال من خوشبخت بودم…
خدایا شکرت شکرت..
استاد عزیزم…ممنونم …منم مثل حمید عزیز…
استادم متشکرم که نام خدا و یاد خدا رو بهمون نشون دادی…
خوشبختی اینروزای من..در مسیر درست و رسیدن به خاستها و دریافت نور از خداوند برای قدم بعدایم و مسیر الهامات هست
..به هر کسی بگی شاید باور نکنه…چون اونا بقول قرآن نابینا هستند..اونا اینقدر غرق تضاد شدند که نمیبیننن نشانهای هدایت رو..
خدایا سپاسگزارم بابت چشمان بیناییم به محض اینکه هدایتی میکنی فورا عمل میکنم بخودم میگم نرگس در حق خودت ظلم نکن انجام بده..
آه که نگم…چه درهایی برویم باز میشه ..
خدایا سپاسگزارم.که دستمو گرفتی هدایتم کردی و به من نور ایمان و توفیق بندگی کردن دادی تا بگم..خدایا دمت گرم بخاطر این عدالتتتت که من خالق زندگی خودم هستم..
و من با پذیرش تو تو زندگیم مرا هدایت و حمایت و راهنمایی میکنی…
خدایا سپاسگزارم.بابت خوشبختی ام که اینروزا در محضرت دارم….
خدایا سپاسگزارم که یه روز رو یه فرصت جدیدی رو بهم دادی تا نور ایمان رو تو وجودم پیدا کنم..
خدایا سپاسگزارم..که من هر لحظه میتونم هر چقدر که بخام خودمو تو آغوشت رها کنم…بدون هیچ کتگوری خاصی با یه سادگی اونم توی پیاده روی که محل امن من و تو هست..
خدایا با تمام وجودم ازت ممنونم که به من توفیق سعادتمندی دنیا و اخرت را دادی .
خدایا شکرت که تمام گوشه های زندگیم لطف محبت تو هست..
خدایا شکرت که از بی نهایت طریق بهم روزی میدی..تمام پولهایم پر از برکت هست..برام چند برابرش میکنی..و فقط سود و سود هست..
خدایا شکرت که روز گذشته یه هدیه ارزنده تو دستم کردی بهم گفتی نرگس خاستتت نزدیکه…
خدایا نمیدونم چجور سپاسگزارت باشم.میدونم نتایج بزرگ از همین مسیر عبور میکند..تو مرا هدایت خواهی کرد…
من صمیمانه تو را می پرستم…
خدایا ….
مرا با نور خودت روشنا کن….و ایمانمو قوی کن..
در رحمتتو برویم باز کن.بهم ثروت و نعمت بده
بهم یاری کن که همجوره ستایشت کنم…
خدایا خدایا من فقط میخام با تو باشم..کنار تو باشم..و فقط سجده گوی تو باشم..
خدایا اینقدر بهم خوشبختی بده که فقط بگم..خدایا شکرت…
خدایا مهاجرتمو زودتر به زندگیم برگردون..
خدایا سپاسگزارم….
بابت این بهشت که هر تکه اش برام با ارزشترین نعمتهاست…..
در راستای تمرین این فایل و اینکه چه موفقیتی در گذشته داشتم که میتونه باور واعتماد بنفسی که اون موفقیت بهم داده سکوی پرتابی به سمت هدف های امروزم باشه؟؟؟
از دستاوردهای گذشته یه موضوع جالبی در حین گوش دادن به این فایل یادم اومد و همزمانی داشت با یه اتفاقی که تازگی برام افتاد
من در سال های گذشته یعنی قبل از آشنایی با قانون بخاطر افکار منفی و باورهای غلط و خرافات
،همیشه بقدری ترسو بودم که همه اینو عنوان میکردن
شب ها تا نزدیک صبح خوابم نمیبرد و فقط به سقف خیره بودم حتی جرات نمیکردم تا سرویس بهداشتی برم .بشدت از تاریکی ترس داشتم اصلا یه وضعی که واقعا بعضی چیزا رو خجالت میکشم بگم
من حتی تو روز روشن هم جرات نمیکردم تو خونه بمونم و اگر واسه تفریح به روستا یاجایی خارج از شهر میرفتیم دیگه من تامرز سکته میرفتم ….
بشدت تحت تاثیر حرف هایی بودم که از اطرافیان میشنیدم در مورد جن و روح و کلی مزخرفات دیگه تا جایی که گاهی پام به دعانویس و اینا هم باز میشد و حرف ها و چیزهایی که اونجاها میدیدم و میشنیدم اوضاعمو صد برابر بدتر میکرد .
تا اینکه به لطف خدا و درخواست هایی که شب و روز داشتم از خدا هدایت شدم به مسیر آگاهی
اوایل با اساتید دیگه یکم بار منفی و افکار آزار دهنده کم شد و کم کم آماده شدم و از وقتی که با استاد و سایت آشنا شدم معجزه ها اتفاق افتاد
اینم بگم که تازه با یه اتفاق و دیدن یه فردی متوجه شدم که چقدر تغییر کردم از نظر ترس هام وگرنه اصلا بهش توجه نکرده بودم …قبلا فقط به فایل ها گوش میدادم و فکر میکردم عالم دهر شدم و منم منم میکردم و هیچی هم بارم نبود ….نتایجی به دست آورده بودم ولی دست و پاشکسته ولی انصافاً
خیلی دچار خود برتری شده بودم و از سایت فقط فایل گوش میدادم …..الان حدودیکسالی هست که تازه شروع کردم وقتی فایل گوش میدادم نکته هاشو مینوشتم و بهتر میفهمیدم الان که حدود چهار ماهه که کامنت میخونم و مینویسم خیلی بهتر درک میکنم و احساس بهتری دارم یه احساس هماهنگی بیشتر با قانون دارم
و الان با پروژه ی تغییر دارم بیشتر تلاش میکنم که تو سایت فعالیت داشته باشم چون همه ی تلاش هارو قبلا کردم و نتیجه ای نداشته حالا میخوام این سه ماه مونده تا سال جدید و فقط تو سایت باشم تا مقایسه کنم نتایجمو و احساسمو و بعد بیام از نتایج بگم
حالا موفقیتی که به دست آوردم و خودم متوجهش نبودم =اینکه از زمانی که به صحبت های استاد گوش دادم و دیدن زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا و توجه و تمرکز به این آگاهی ها و زیبایی ها چه تغییرات شگفت انگیزی در زندگیم اتفاق افتاد ،،،،
حدود یکماه پیش تو یک مهمونی یکی از اقوام که خانمی هست 42 یا سه ساله رو دیدم که داشت میرفت سرویس بهداشتی و من پشت سر ایشون بودم سرویس بهداشتی انتهای سالن دور و درازی بود که پشتش به حیاط خلوت داشت چون بوی نامطبوعی میومد من به ایشون گفتم لطفا زودتر درو ببندین که بود اذیت کننده ست و ایشون با یه حالت التماس به من گفت نه تو رو خدا درو نبندی ها که من سکته میکنم اصن اگه میخوای در وببندی من سرویس نمیرم …من با تعجب گفتم چرا…..
و ایشون گفت من میترسم …..من حتی خونه خودمون هم برم سرویس باید یکی بیاد مواظب باشه وگرنه از ترس سکته میکنم…..بنده که خودم قبلاً این تجربه هارو داشتم فقط سکوت کردم
وقتی اومدم خونه نشستم فکر کردم گفتم چطور من فراموش کردم چه نتیجه ی فوقالعاده ای بدست آوردم و بابتش سپاسگزار نیستم ……چطور من یه همچین تغییر بزرگی رو فراموش کردم و مدام خودمو با بقیه که دستاوردهای مالی و بزرگ دارن مقایسه میکنم و خودمو سرزنش میکنم و شروع کردم با همسرم در مورد این موضوع ،حرف زدیم و همسرم گفت واقعا تو چقدر تغییر کردی تویی که شب تا صبح پلک نمیزدی الان تا به بالشت میرسی میخوابی اونم در آرامش کامل …اینکه ما میریم روستا و تو حیاط میخوابیم …..اینکه ما میریم جنگل و تو چادر یا حتی بیرون از چادر میخوابیم بدون نگرانی،،،اینکه تو همون جنگل من پنج صبح از خواب بیدار میشم و تنهایی میرم کنار رودخونه ای که یه ربع پیاده روی داشت تا محل کمپ و میشینم و سپاس گزاری هامو مینویسم جاییکه هیچکس بجز خودم نبود و اصلا ذره ای احساس ترس نداشتم ….اینکه صبح هنوز هوا تاریکه میرم پارک پیاده روی ……اینکه من ببینم کسی داره راجع به دعانویس و این چیزا حرف میزنه فقط میگم لاحول ولا قوهالا بالله العلی العظیم
.و تو دلم فقط شکر میکنم که نجاتم داد از اونهمه نا آگاهی،،،،،یعنی استاد من همه ی اینارو مدیون شما هستم بابت تک تک کلماتی که از شما شنیدم در مورد کنترل ذهن و باور کردم در مورد توحید و یگانگی و قدرت مطلق بودنه خدا و باورکردم و یه جوری شیطون منو و نتایجم رو کوچیک جلوه میداد که مدام ناامید میشدم که آقا تو اصن تغییر بکن نیستی ولی کن بچسب به همون روال قبل ….این روزا احساس میکنم خیلی خوب داره تکامل طی میشه چون من خیلی اوضاع درب و داغونی داشتم در ظاهر همه چی خوب بود ولی فقط خودم میدونم چقدر از درون آشوب بودم و الان چقدر بهترم چقدر دیدم نسبت به جهان اطرافم بهتر شده
حالا که تکاملی میرم جلو و دقت میکنم میبینم همین کار کردن تو سایت هم تکاملی بوده برام من واقعا تو مدار دریافت کامنت ها ی توحیدی نبودم چون من اصلا نمیفهمیدم توحید چی هست و حالا که حدود چهار ساله دارم به صدای شما گوش میدم داره قفل های زنگ زده ی ذهن و قلبم باز میشه و جوری دلم گرم شده که دوست دارم هر لحظه تو سایت باشم الان دیگه فقط تو پیجم پست و استوری هامو میزارم و تمام میام بیرون …..تا فرصت پیدا میکنم کامنت میخونم
بقیه وقت هم گوش میدم و مینویسم و لذت میبرم …..
بیشتر از اینکه دنبال روش های فروش و بازاریابی باشم رو باورهام وقت میزارم که همینم برام نتایج عالی داره ،،،،دیروز هدایت شدم به یه چیز جالب
من تو دوره عزت نفس فهمیدم آقا من نقطه قوتم خلق اثر هنری هست با بهترین کیفیت و زیبای و نقطه ضعفم فروش هست و همیشه این تو ذهنم آزارم میداد که خوب فهیمه خانم حالا صدتا هم کار هنری خلق کردی وقتی بلد نیستی بفروشی چه فایده ؟؟؟؟؟
آقا دیروز خدا هدایتم کرد به دیدن یه خانمی که حکم استادی داشتن برام ،ایشون تو حرفه ی خودم به بهترین درجه رسیدن و هرگز محصولی نفروختن ولی بجاش بخاطر مهارت و توانایی که داشتن از ایشون به عنوان داور مسابقات بین المللی دعوت کرده بودن که به کشور روسیه برن در نهایت ادب و احترام و یه هزینه ی عالی که اصلا اونقدر دیدن موفقیت ایشون بهم انگیزه داد گفتم خدایا این همونه که میگی از هزاران راهی که تو حتی فکرشم نمیکنی بهت روزی میدم…این همون دودوتا چهارتا کردن های ذهن منطقی من بود…که خوب حالا هنرمندی حالا اثر هنری خلق کردی که چی،،،اصلا کسی میخره ازت؟؟؟اصلا فروش داری؟؟؟؟وااای این خیلی برام قشنگ بود این اگه باز شدن قلب نیست پس چیه
این اگه هماهنگی با جریان هدایت نیست پس چیه؟؟؟خدارو هزار بار شکر میکنم بابت وجود ارزشمند استادومریم جانم که چراغ روشنی شدن برای مسیر آگاهی
خداروشکر که تو این مسیر قرار گرفتم گرچه سرعت رشدم خیلی آهسته بوده تا به امروز ولی هزار بار سپاسگزارم بابت همین اندازه تغییر و مرور این ها امروز برام شد یه باور که میشه ،،،،که این مسیر درسته ،،،،که قراره هربار یه جنبه از زندگیم بهبود پیدا کنه…اینکه ادامه بدم تا کم کم تو همه ی جنبه ها تغییر کنم ….رمز در ادامه دادن.هست….رمز در همین مسیر هست …..همین قشنگی هایی که هرروز باید مرور کنم همین نتایج به ظاهر کوچیک که موتور انگیزه مو روشن نگه میداره
سلام به استاد عزیز، خانم شایسته محترم، دوستان محترم، بابت آگاهی های گام 15 پروژه تغییر را در آغوش بگیر بسیار سپاسگذارم. لطفاً در کامنتها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط). سه سال و نیم پیش آموزشگاه رانندگی ثبت نام کردم، حدود 4 ماه بعد گواهینامه رانندگی ام گرفتم و تا به امروز رانندگی میکنم و دست فرمون خوبی دارم.
سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه میکنید، چطور میتوانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟ در مسیر رسیدن به هدفم اگر به هر دلیلی ناامید شدم، تسلیم نشم، ایراداتم پیدا کنم، رفعشون کنم، دوباره مسیر ادامه بدم،هر کاری با تکرار و تمرین و ادامه دادن راحتتر میشه، اطمینان قلبی داشته باشم که خداوند همیشه حواسش بهم هست، آدم های خوب همیشه برای کمک سر راه من قرار میده، ایده هایی بهم میگه که آسون تر و سریعتر به خواسته هام برسم. خدایا شکرت
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوندی که هرآنچه دارم از موفقیت و دستاورد ها وروزی فراوان از آن اوست …
من الان دوماه دارم جایی کار آموزی میکنم شاید این موضوع و چند بار زیر فایل های مختلف کامنت گذاشتم ، اما اینجا میخوام بنویسم که روزی که اونجا شروع کردم به فعالیت ، اولین کاری که بهم گفتن انجامش بدم انقدر استرس گرفتم گفتم خدایا من چطوری میتونم انجامش بدم چطوری میتونم یادش بگیرم ، الان بعد از گذشت 60روز دقیقا که امروز میشه دوماه باورم نمیشه چقدر راحت انجامش میدم و رفته توی ناخداگاهم ، باورم نمیشد اسم های مختلف و چطوری یادمیگیرم ، باورم نمیشد چطوری میتونم یه قهوه خوب بزنم تازه الان قهوه های عالی دست مشتری میدم ،
باورم نمیشد همه چیزو یادگرفتم ، فوم گیری شیر آرت زدن ، همه این ها با صبر و حوصله و تحمل کردن پیش رفت، و من هروز دارم موقع کار خداروشکر میکنم که موفقیت هام زیاد شد رشد کردم ، تحمل کردم دور از مکان امن قدم برداشتم و خیلی چیزای دیگه بدست آوردم ، همون قدر که اومجا بیرون از خونه فعالیت میکنم کلی ایده اجرایی میاد توی ذهنم که وقتی برمیگردم برای کسب و کارم دارم انجام میدم وکلی هم نتیجه خوب گرفتم ازش ،هروز خداروشکر میکنم که امسال یه سری نکات آموزشی عالی یادگرفتم و حس میکنم انسان کامل تری شدم ، دارم یادمیگیرم با مشتری ها چطوری روبرو بشم ، دارم یادمیگیرم چطوری میتونم مغازه داری کنم و درآمد خوبی داشته باشم خدایا اینا همش هدایت های خودته ، من میتونستم هیچوقت از اون خیابون رد نشم که بخوام با این آگهی مواجه بشم و ببینم که اینجا کار آموز میخوان ، قطعا من باید توی این مسیر قرار میگرفتم تا رشد کنم تا خیلی از آدم های جدید منو بشناسن و هروز به خودممیگم که اتفاقات خوبی در راهه فقط کافیه صبر کنم و استمرار داشته باشم ، خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت …
اینا همش شده سکوی پرتاب من به پله های بالاتر فقط باید خودمو پرت کنم توی کار و فراموش نکنم از کجا به کجا رسیدم .
مهیار عزیز توی این فایل میگه یروزی به خودم گفتم بشه دیگه معمولی زندگی کردن ، واقعا منم به خودم گفتم بهار اگر قرار بود تو معمولی زندگیکنی خداوند تو را هدایت نمیکرد اینجا ، باید تغییر بدی باید بخوای تو لایق دریافت نعمت های بیشتری هستی که همشون به آسانی و به زیبایی وارد زندگیت میشن مثل همین چند روز که با حس خوب به اصل چسبیدی و نتیجه دیدی قطعا اتفاقات بهتری توی راهه که تو رو از معمولی بودن به سمت ویژه بودن هدایت میکنه ، اما به شرط شکرگذاری به شرط مراقبت از ورودی هات ، ورودی های تغذیه ای ، ورودی های رابطه ای ورودی های جسمی و …
قسمت 15 دوره تغییر رو در آغوش بگیر
پاسخ بخش اول: رشد یا رکود؟
در دو سال گذشته، بعضی زمانها احساس میکنم رشد واقعی داشتهام و بعضی زمانها دچار تردید میشوم که «من دقیقاً کجای مسیر هستم؟».
از یک طرف:
درآمدم به ثبات نسبی رسیده
دوباره ورزش را شروع کردهام
مهارتهای نرمافزاری را بهصورت مداوم ادامه دادهام
اینها نشانههای رشد مالی، بدنی و ذهنی هستند.
اما از طرف دیگر:
گاهی دچار تردید میشوم که آیا مسیر انتخابیام درست است یا نه
گاهی احساس میکنم نسبت به سن و اهدافم عقب هستم
به نظر من، معیار واقعی رشد نه احساس لحظهای، بلکه کارنامه است:
اینکه روزانه یا هفتگی چند ساعت به اهدافم زمان دادهام
و اینکه نتایج مورد انتظار چه بوده و چهقدر محقق شده
بقیهی افکار—مثل وسواس ذهنی، خودانتقادی شدید و خشم—بیشتر صدای ذهن قضاوتگر هستند، نه نشانهی نبود رشد.
البته واقعیت این است که خشم درونیام هنوز بهطور کامل حل نشده و این موضوع روی ارزیابی خودم اثر میگذارد.
پاسخ بخش دوم: دستاوردها
دستاوردهای من بیشتر در حوزهی استمرار بوده است:
مهارتهای نرمافزاری
کاری که قبلاً شروع میکردم و رها میشد، حالا بهصورت مداوم ادامه دادهام.
بدنسازی
با وجود حرفهای اطرافیان، روی بدنم کار کردم و به فرم بدنی قابل قبولی رسیدم.
مراقبه
در ابتدا سخت و ناپایدار بود، اما به مرور به یک عادت نسبتاً مداوم تبدیل شد.
اینها برای من سکوی اعتماد به نفس هستند؛ چون نشان میدهند وقتی ساختار داشته باشم، میتوانم ادامه بدهم
با نام و یاد تنها فرمانروای کیهان
سلام به استاد و خانم شایسته عزیز و همهی دوستان خوبِ همراه این پروژه
هر بار که به این سؤالها میرسم، ذهنم فوری میگه بابا، اینا رو که بارها نوشتی! چرا دوباره تکرار میکنی؟
اما من خوب میدونم اگه تکرار نکنم، ذهنم خیلی زود فراموش میکنه. همهی چیزهایی که بهشون رسیدم رو عادی جلوه میده، مخصوصاً وقتی وارد موقعیتهای جدید میشم. اونوقت میگه نه… تو نمیتونی. و همه چیز رو یادش میره.
برای همین باید بنویسم.
باید یادم بیارم همهی موفقیتهای ریز و درشتی که داشتم.
حدود 10–11 سالم بود که یهدفعه به سرم زد کارتپستال درست کنم و تو مدرسه بفروشم. همهی ایدهها مال خودم بود و انصافاً قشنگ هم بودن. بچهها استقبال میکردن، سفارش میدادن و من با پولش لوازمالتحریری میخریدم که دوست داشتم.
کمی بزرگتر شدم، حدود 13–14 سالگی، کلاس نقاشی میرفتم، تابلو میکشیدم و میفروختم.
کنکور کارشناسی رتبه 180 شدم و کنکور ارشد، تو یه رشته کاملاً جدید، رتبه 7 گرفتم.
کار ترجمه رو شروع کردم و هی کارم بیشتر شد و سفارش میگرفتم.
تونستم تنهایی تو تهران زندگی کنم، کار کنم، خونه بگیرم، ماشین بخرم.
تو کارم به جایی رسیدم که هر سال چندین سفر خارجی از طرف شرکت برای شرکت در نمایشگاهها میرم.
از درآمد خیلی کم، رسیدم به درآمد دلاری خوب.
یه دورهای مجسمهسازی رو شروع کردم، بدون آموزش خاص، با کلی ابتکار شخصی، و آثارم فروش رفت.
روابط داغونم تبدیل شد به روابط خیلی بهتر.
از آدمی که عاشق بحث و دعوا بود، رسیدم به جایی که دعوا تو زندگیم خیلی نادره.
از یه رابطهی واقعاً خراب با همسرم رسیدم به یه رابطهی عاشقانه؛
جوری که حتی همسرم بدون دنبال کردن استاد، داره روی خودش کار میکنه و هر روز رشد شخصیتیش رو میبینم.
منی که بلد نبودم با خدا ارتباط بگیرم، تبدیل شدم به کسی که بیشتر ساعات روز با خدا حرف میزنه، همفکری میکنه و خیلی صمیمیتر شده.
عشق و محبت از آدمهای اطرافم دریافت میکنم.
با خواهرم بیشتر دورههای استاد رو خریدیم، در حالی که قبلاً حتی پول یک قدم از دوره دوازده قدم رو هم نداشتم.
عزت نفسم اصلاً قابل مقایسه با قبل نیست، هرچند هنوز خیلی جا برای بهتر شدن دارم.
سالهاست شبکههای اجتماعی رو حذف کردم.
کلی مهارت جدید یاد گرفتم: از طراحی سایت با وردپرس، تا ادیت عکس و ویدئو و دیجیتال مارکتینگ.
از آدمی که ورزش نمیکرد، شدم کسی که هفتهای 3 روز ورزش میکنه.
نیازهای تغذیهای بدنم رو خیلی بهتر میفهمم.
از آدم همیشه خسته، تبدیل شدم به آدمی پرانرژیتر.
از فردی بسیار منفینگر، رسیدم به کسی که بیشتر وقتها نکات مثبت رو میبینه.
از غرغرو بودن تو سفرها، رسیدم به زیبابینی؛ طوری که تو سفرها چیزهایی میبینم که به چشم خیلیها نمیاد.
تونستم روی کلی از ترسهام غلبه کنم:
ترس از تاریکی، تمرین آگهی بازرگانی، ترس از ارتفاع.
قبلاً از رفتن به جاهای جدید میترسیدم، الان بیشتر استقبال میکنم.
چالشها قبلاً میترسوندنم، الان برام جذابن.
ناشناختهها قبلاً وحشتناک بودن، الان هیجانانگیزن.
قبلاً خیلی ناسپاس بودم؛ الان کمتر شدم (هرچند فکر نمیکنم هیچوقت بشه گفت کاملاً سپاسگزاریم).
از احساس لیاقت خیلی پایین رسیدم به جایی که میتونم بگم خیلی بهتر شدم.
از آدم فوقالعاده عجول، رسیدم به کسی که بیشتر صبر میکنه و قانون تکامل رو یادش میاره.
از آدم بیانگیزه، رسیدم به کسی که مدام دنبال هدف و حرکت جدیده.
از کسی که نمیفهمید الهامات خدا چطوری میاد، رسیدم به درک خیلی واضحتر از گفتوگوی خدا با خودم.
از فردی ناآروم و نگران، شدم آدمی آرومتر با آرامش خاطر بیشتر.
یاد گرفتم حرفهای جامعه رو کورکورانه نپذیرم.
نپذیرفتم که «نمیشه»، «تقدیره»، «چارهای نیست».
تو کارم بارها اتفاقهایی افتاد که همه میگفتن محاله اما برای من انجام شد چون نپذیرفتم.
نپذیرفتم انرژی جسمی پایین تقدیرمه.
نپذیرفتم مسائل جسمی درمانناپذیرن.
نپذیرفتم معمولی باشم.
نپذیرفتم قرآن فهمیدنی نیست.
نپذیرفتم نمیتونم به خدا نزدیک بشم.
نپذیرفتم ژنتیک بهونهی تغییر نکردنه.
تونستم ارتباطات عصبی جدیدی تو مغزم بسازم؛ در مورد تواناییهام، توحید، خداوند، ثروت و سلامتی.
با اهرم رنج و لذت، خودم رو به یه کوه انرژی برای بهتر شدن تبدیل کردم.
به قدری سلامتم که یادم نمیاد کی آخرین بار مریض شدم.
چرخ زندگیم روونه و همه چیز خیلی راحت برام اتفاق می افته.
مطمئنم کلی تغییر ریز و درشت دیگه هم داشتم که الان یادم نیست.
نکتهی مهم اینجاست:
قبل از نوشتن این کامنت، ذهنم میگفت تو نتیجهای نداری، چی رو میخوای بنویسی؟
چرا؟
چون تغییرات شخصیتی، آرامش، تغییر باورها، توحید و ارتباط با خدا رو نتیجه حساب نمیکنه.
برای ذهن من، نتیجه فقط یعنی چیزهای مادی و ملموس.
اما باید بهش گفت:
ذهن عزیزم، ما چند صباحی تو این دنیاییم. من فقط تو همین 3–4 سال گذشته، به اندازهی کل عمرم حال خوب تجربه کردم.
بعد از این حال خوب، نتایج ملموس هم اومدن
حداقل سالی 3–4 سفر خوب،
آزادی مالی، زمانی و مکانی نسبی،
روابط سالم، عشق، احترام، هدیهها، سلامتی، انرژی و آرامش.
اینها قیمتگذاری نمیشن.
خدایا، واقعاً چطور میتونم با کلمات شاکر این همه نعمت باشم؟
مرسی که اصرار کردی این کامنت رو بنویسم و آگاهتر بشم.
مرسی که یادم آوردی فقط به نتایج مادی نچسبم و این همه نعمت ریز و درشت رو ببینم.
ممنونم از شما استادهای نازنین که هر روز به فکر رشد ما هستید.
اینکه فایلهایی که قبلاً روی سایت بوده رو دوباره با این دقت و عشق بازنگری میکنید و براش پروژه جدید تعریف میکنید، واقعاً بینظیره.
اگه هر کسی کارش رو با این میزان عشق انجام بده، دنیا گلستان میشه.
و باز هم ممنون از همهی دوستای خوبم که با کامنتهاشون باعث روشنتر شدن مسیر میشن.
الهی نور و عشق خداوند تو زندگی همتون جاری باشه
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوندی که هر آنچه که دارم از آن اوست.
خدای من شکرت که منم جزو اون صدها نفری هستم که توی مسیر هدایتی هستند ، قطعا بیخود و بی جهت توی این سایت نیستم و این یک قسمتی از هدایت من بوده خدارو هزاران مرتبه شکرت،
دیروز بعد از چند وقت یهویی زدم روی قسمت نشانه سایت ببینم چی واسم برنامه ریزی کرده دیدم به به فایل های استاد به زبان انگلیسی بود، با اینکه به طور کامل متوجه نمیشم اما نشستم و تمام 8 دقیقه رو دیدم و این باور درونم ایجاد شد و حتی توی دفترم نوشتم که منم میخوام به زبان انگلیسی تولید محتوا کنم یروزی پست هام با زبان انگلیسی میشه، همون خدایی که بهم الهام میکنه یه پستی رو بذارم و بعد از چند ساعت ویوو چند هزار نفری میخوره همون خدا بهم میگه و هدایتم میکنه چطوری و از کجا ، خدایاشکرت بزای این حس خوب که اگر قبلا شده اگر برای یک نفر شده پس حتما برای منم میشه راه های رسیدنش بستگی به خودم تکاملم داره که باید طی بشه به امید الله مهربان ….
به نام مهربان هدایتگرم
سلام به شما استادان بزرگ و آگاهم
و سلام به همه ی دوستان هم فرکانسیم
تمرین گام 15:
من در بچگی و در دوران مدرسه بسیار دختر باهوش و درس خوانی بودم، جوری که درس از دهن معلم درنیومده من تو هوا میقاپیدمش و جوری باهوش بودم که به خیلی از همکلاسیهام به درخواست خودشون یا حتی درخواست معلم درس رو یاد میدادم و به عنوان یه دانش آموز عالی ارج و قربی در مدرسه داشتم :)
این مهارت و هوش من تا سال دوم دبیرستان ادامه داشت تا اینکه در سال سوم و پیش دانشگاهی کم کم احساس کردم اون تمرکزی رو که همیشه داشتم دیگه ندارم، با اینکه اون سالها رو هم با نمرات تقریباً خوب و با معدل بالای 18 قبول شدم ولی نمیدونم به علت تغذیه نامناسب بود که تمرکزم کم و کمتر شد(چون از آگاهی های دوره قانون سلامتی فهمیدم که با رعایت رژیم غذایی مناسب تمرکز هم بالا میره) یا به علت باورهای نامناسبم که خودم رو کم میدیدم و باورم بر این بود که ماهایی که تو شهر کوچیک زندگی میکنیم نمیتونیم موفقیت بزرگ داشته باشیم و در کل خودم رو در حد یک خانوم موفق دانشگاه رفته نمیدیدم (فکر میکنم عزت نفسم هم مشکل داشت)، خلاصه این باورها باعث شد که دانشگاه نرم و با هدایت خداوند ازدواج (موفقی به لطف خودش) کردم در حالیکه همه ی اطرافیان به توانایی من ایمان داشته و از ازدواجم به شدت تعجب کردند مخصوصاً معلمهام…
این ناکامی باعث شده بود که این باور غلط در من ایجاد بشه که سنم هر چقدر بالاتر میره تمرکز و حافظم هم کم میشه و واقعاً هم داشت اتفاق میوفتاد تا اینکه با بحث باورها آشنا شدم و فهمیدم که این «واقعیت زندگی من نیست» و الان در مرحله ی «تغییر باور» و تلاش برای تغییر شخصیت و زندگیم هستم و خرسندم که بگم خیلی نسبت به شروع این مسیر تغییر کردم، امیدوارتر، مهربانتر، صبورتر و باایمان تر شدم و هر روز این رو به خودم یادآوری میکنم که من همون سپیده باهوش و باانگیزه و موفق سالهای مدرسه هستم و الان با تعهد در این مسیر الهی، که عاشقانه دارم یادش میگیرم و اجرای مرحله به مرحله قوانین در زندگیم میتونم به بالاترین موفقیت ها برسم
یکی دیگه از سکوهای پرتاب برای من، قدرت تجسم هست،قبلتر ها ناخودآگاه هروقت هرهدفی رو که داشتم «تجسم کردم، خیلی زود به دست آوردم» و وقتی فهمیدم که این هم یکی از روش های رسیدن به خواسته هست، بارها این مسیر رو به خودم یادآوری میکنم و میگم برای اون هدف جواب داد، برای اون یکی هم جواب داد و…. پس برای این هدف هم جواب میده
سپاس بی کران پروردگارم را
به نام نور آسمان ها و زمین
سلام به روی ماهتون
گام بیست و یکم ( آخر) آیات سَخَّرَ- آیه ٧ حلقه
وَ أَمَّا عادٌ فَأُهْلِکُوا بِرِیحٍ صَرْصَرٍ عاتِیَهٍ (6) سَخَّرَها عَلَیْهِمْ سَبْعَ لَیالٍ وَ ثَمانِیَهَ أَیَّامٍ حُسُوماً فَتَرَی الْقَوْمَ فِیها صَرْعی کَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِیَهٍ (7) فَهَلْ تَری لَهُمْ مِنْ باقِیَهٍ (8)حاقه
و امّا قوم عاد به وسیله بادی سرد و سوزنده و بنیان کن نابود شدند، که خداوند هفت شب و هشت روز پی در پی، آن را بر آنان مسلط کرد. پس میدیدی که در آن ایام، آن قوم از پا افتاده، گویا تنههای نخل تو خالی هستند. پس آیا هیچ بازماندهای برای آنان میبینی؟ حاقه
و این آیه درباره عذاب قوم عاد صحبت میکنه و قدرت نمائی خداوند به وسیله مسلط کردن باد بر اونها برا چند روز منوالی رو نشون میده
من عاشق این آیات سخَّرَ هستم ، أصلا میدونید داستان چیه؟
داستان اینه که وقتی من ایمان میارم که خداوند این جهان رو با تمااااام نعمت هاش به تسخیر من درآورده من باور میکنم که توانایی و قدرت بالایی دارم و همین باور داستان زندگی من و سرنوشت من رو تغییر میده
چون
باورهای من تغییر کرده
میدونید
جلسه ٧ راهنمای عملی , استاد درباره نوشتن مجدد سرنوشت و تغییر اون به سمتی که تو دوست داری صحبت میکنن و چقدررررر قانون ساده است ، و چقدرررر استمرار در مسیر میتونه نیاز به انرژی ذهنی خیلی بالایی احتیاج داشته باشه
و همیشه شکرت
با عشق ، ادامه دارد …،،
بنام خداونده بخشند و مهربانم…..
سلام به استاد عزیزم و استاد مریم بانو قشنگ قلب…
سلام به تمام بچه های گل و نازنین این منزل…
الهی شکر که امروز بعد از مدت که درگیر اوحال هستیم میتونم کامنت بزارم و با عشق ادمه بدم دوره ارزشمند و پر از برکت تغییر را در اغوش بگیر …..
الهی شکرت رب نازنینم سپاس از تو رب من الهی شکر برای امروز که اجازه بهم دادی تا صلاتی دیگر به جا بیاورم الهی شکرت…
بسم الله…..
امروز که به آن دستاورد نگاه میکنید، چطور میتوانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟
من به لطف رب پارسال ازمونی داشتم که بعد از چهار بار امتحان دادن به لطف الله تونستم قبول بشم و یکی از درخواستهای من بود که باید انجامش میدادم و با هدایت و مهربانی رب تونستم ازش سر بلند در بیام…
من ازمون نظام مهندسی داشتم و براش تلاش میکردم و هر دفع که رد میشدم بازم تلاش میکردم و بازم تلاش میکردم و چقدر لذت بخش بود برام که من تویه این مسیرم…
هر دفع که رد میشدم میگفتم حتما یه خیری توش من باید بزرگتر بشم و بزرگتر و ادمه بدم اصن نباید نا امید بشمممم…
و میرفتم ازمون سالی دو بار برگزار میشه این ازمون…
و من رفتم و به لطف الله با اموزهای استاد تونستم قبول بشم و این مهر رو بگیرم ….
و بعد از مدتی کنکور دادم کنکور ارشد و گفتم قبول بشم ببینم چجوری میشه توکل به خدا….
کنکور رو قبول شدم و منتظر نشانه ها بودم برای ثبت نام و دیم نشانه ها اومدن و رفتم ثبت نام کردم یعهنی زمان زیادی برد تا برم ثبت نام کنم….
و شروع کردم به لطف رب و یه روز تویه دانشگاه بودیم و بچه ها د اشتن صحبت میکردن و میگفتن بابا سخت ما سالها از درس دور بودیم الان بخوایم بخونیم اوضاعی…
من پیش خودم گفتم من تازه از پا گکتاب بلند شدم اونم ازمون نظام مهندسی اگر تونستم برای اون بخونم برای این بهتر از اون میخونم و بهتر از اون موفق میشم پس من این مسیر رو رفتم و خدا هدایتم کرد و کمک کرد و من تجربش دارم با لذت…
پس این مسیر رو هم با لذت با لذت ادمه میدم و از خدا هدایت میخوام که صبار و شکور باشم و با عشق برم جلو به دور از نتیجه وقت با عشق و از مسیر لذت بررم….
خدایا بینهایت شکرت و بینخهایت سپاس از تو رب من الهی شکرت برای تمام مسیرهایی که پیش روم میار یدوستت دارم خدای تمام قشنگی ها و زیبایی و مهربانی ها….
الهی شکرت برای امرو زاین رو ززپر خیر و برکت و پر از عشق تو دوستت دارم خودت راه گشایم باش…
سپاس گزارم ازت قشنگترین عشق جهانی و ابدی…….
در پناه جان جانان رب العالمین شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشید…
با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا…..
بنام خداوند نشانه ها ….
خداوندیکه هر لحظه در حال هدایت و حمایت من است…
این فایل از نشانه ها..خداوند با زبان این نشانه داشت باهام صحبت میکرد که نرگس…
تو برای رسیدن به تمام خاستهات وقتی تو اماده این مسیر باشی خداوند از بی نهایت طریق تو رو هدایت میکند..
من چند وقته برای رسیدن به اندام ایده آل مخصوصا یه سری مشکلات بدنی دارم و هر بار داره بدتر میشه…
و این قانون سلامتی اینروزا داره برام بولدتر میشه تا بخرمش..و دیگر جنبه های زندگیم..
یسری تمرینات بستم..
وزن من تا 64 این حدودا رسید..دیدم پاهام بشدت سنگین شده..بدنم درست نمیچرخه..و خیلی داره برام زجر اور میشه…
از طرف خداوند هدایت رسید.. برم آزمایش بدم..
دیدم کلسترل تام داره بسمت مرز میره..
بدن من اینقدر قوی عمل میکنه تا به محض اینکه وزنش بالا میگیره..
فورا بهم آلارام میده..
از اون موقع دقیقا 7 مهر ماه این حدودا شروع کردم پیاده روی ..و کم کردن غذا….
و پرخوریهامو گذاشتم کنار..و شیرینیجات و هر چیزی که توی سوپر مارکت هست که اکثرا میخورن حذف کردم..یوقتی هم برگشتم بازم تاهد دادم..(ناگفته نمونه.من هیچ وقت ادم هله هور خورر نبود)ولی سعی کردم همون چند ماه یکبار میحوردممم حذف کنم…
بهم گفت!!!!
نرگس برای خرید قانون سلامتی باید بها بدی..
میخای بدنی خوشفرم پوستی تمییز داشته باشی..میخای از خشکی پوست و مو و گوش..نجات پیدا کنی…میخای از یسری مشکلات دیگه نجات پیدا کنی باید قربانی بدی..
و بازم با تاهد بالا..خیلی هم وسوسه میشدم..ولی سعی کردم با اهرم رسیدن به خاسته ام قانون سلامتی…پای قولم بمونم….
و امروز وزن من به 60.کیلو 10 گرم رسیده.
بدنم سبکتر شد…
.ولی چون از منطقهای دوره قانون سلامتی” استاد دور هستم…
بهمین خاطر سعی میکنم اون اصلی که فهمیدم .ازآموزش رایگان”.اون عملهای نادرست رو رعایت کنم..
و لطف خداوند امروز هدایت الله اومد روزه بگیرم..و نور الهی برای قدم بعدی برام تیک خورد و خیلی خوشحالم با این فایل بهم گفت…
وقتی تو اماده باشی…استاد از راه میرسه..
دیگه کاری نداشته باش چجور وارد زندگیت بشه..
چجور این دوره رو میخری…
و حتی خاسته های دیگم….این صحبت دوست عزیزم در اوایل فایل درونمو دگرگون کرد حتی صحبت شما استاد عزیزم…
یه صحبت زیبایی شما استاد عزیز بیان کردیین…
اگه احساس میکنیم هدایت نمی شویم یعنی ما آماده نیستیم…
اره استادم تا من روی خودم کار نکنم.تا من امید و شور شوق نداشته باشم….نمیتونم وارد مسیر هدایت خداوند برای قدم بعدی بشم..حالا این هدایت در همه جنبه های زندگی میشه..
حتی توی بیزنسم….من با هدایت الله تونستم دستکش زنانه ایی که هیچ قابلیت پوششی نداشت رو خلق کنم…
و میدونم اگه هنوز نتونستم از این مسیر ثروت خلق کنم.یعنی نیاز به تکامل داره باید یسری عوامل در درون من رشد کنه…
باید پایه های شالوده بیزنسم به بهترین شکل چیدمان بشه..
یه فرد ثروتمند باید پایهاش قوی باشه…باید خشت به خشتش پر از شخصیت قوی باشه..
و منم سعی کردم..روی خودم کار کنم..روی ایمانم کار کنم و خودمو برای اون نقطعه آماده کنم تا هدایت الله برسه…و هدایتها رو انجام بدم قوی بشم..و نتایج وارد زندگیم بشه و از این الگو برای همیشه برای تمامی خاستهام انجام بدم..
استاد عزیزم…تمام خاستهام تو این چهار سال..حتی درک قانون..فقط لطف هدایتهاش بود..
وقتی شب تو خواب بهم الهام میکرد…
میگفتم نرگس…بخودت ظلم نکن…
تو مسیر درست بمون…
ایمانتو قوی کن…
و یادت باشه…
برای رسیدن به خاستها باید بها بدی…
باید همجوره براش وقت بزاری..و روی خودت کار کنی..
تا تشنه چیزی نشی..هدایت نمیشی…
من اینروزا تشنه قانون سلامتی شدم..و سعی کردم براش بها بپردازم.
حمید عزیز از عشق به خداوند و اون تضاد سنگین…که خودمم حمید جان جهان بد بهم چک زد…
منم عطش عشق این مسیر رو دارم…و میدونم تا من تعقییری نکنم آماده نباشم…نمیتونم سرکلاس اون مسیر قرار بگیرم…
و من همجوره اینروزا دارم خودمو اماده خرید قانون سلامتی میکنم..میدونم با خرید این دوره چه انقلابی تو درونم بوجود میاد..مخصوصا مشکلاتی که دارم ..میدونم دلیل اینکه من تو این ورژنم،” بخاطر چیه!؟
بخاطر ورودیهای نامناسب غذاییه..
و انشالله به لطف و مرحمت خداوند من این دوره بینظیر رو میخرم…
و به ارامش بدنی و جسمی میرسم…
خداوند را سپاسگزارم که تو این مسیر میباشم..
چون …..
میدونم تمام دستاوردهایم تا ابد فقط از طریق الهامات انجام میشه..
برای دریافت الهامات باید بتونم تو مسیر درست بمونم و بیاداوری موفقعیتهای قبلم برای خاسته بعدی پله کنم و همین مسیر رو تا ابد ادامه بدم..
کل داستان تعقییر و هدایت و دریافت نتیجه هست…کل داستان همینه…
منم لطف خداوند شامل حالم شده برای تمامی موارد فقط دارم هدایت میشم…
واقعا خوشبختی یه بنده ….همین درک الهامات هست…
من خیلی خوشبختم که در مسیر الهامات الهیم..و دلیل حال و احساس خوبم..بخاطر همین نوع ورژن هست..و بجز این راهی دیگری نیست…
خدایا میلیونها بار شکرت که مرا هر لحظه داری با نور خودت هدایت میکنی…
واقعا امروز میتونم چقدر نکات خوب راجع به دریافتای خداوند بگم..همبن امروز من..به اندازه صدسال من خوشبخت بودم…
خدایا شکرت شکرت..
استاد عزیزم…ممنونم …منم مثل حمید عزیز…
استادم متشکرم که نام خدا و یاد خدا رو بهمون نشون دادی…
خوشبختی اینروزای من..در مسیر درست و رسیدن به خاستها و دریافت نور از خداوند برای قدم بعدایم و مسیر الهامات هست
..به هر کسی بگی شاید باور نکنه…چون اونا بقول قرآن نابینا هستند..اونا اینقدر غرق تضاد شدند که نمیبیننن نشانهای هدایت رو..
خدایا سپاسگزارم بابت چشمان بیناییم به محض اینکه هدایتی میکنی فورا عمل میکنم بخودم میگم نرگس در حق خودت ظلم نکن انجام بده..
آه که نگم…چه درهایی برویم باز میشه ..
خدایا سپاسگزارم.که دستمو گرفتی هدایتم کردی و به من نور ایمان و توفیق بندگی کردن دادی تا بگم..خدایا دمت گرم بخاطر این عدالتتتت که من خالق زندگی خودم هستم..
و من با پذیرش تو تو زندگیم مرا هدایت و حمایت و راهنمایی میکنی…
خدایا سپاسگزارم.بابت خوشبختی ام که اینروزا در محضرت دارم….
خدایا سپاسگزارم که یه روز رو یه فرصت جدیدی رو بهم دادی تا نور ایمان رو تو وجودم پیدا کنم..
خدایا سپاسگزارم..که من هر لحظه میتونم هر چقدر که بخام خودمو تو آغوشت رها کنم…بدون هیچ کتگوری خاصی با یه سادگی اونم توی پیاده روی که محل امن من و تو هست..
خدایا با تمام وجودم ازت ممنونم که به من توفیق سعادتمندی دنیا و اخرت را دادی .
خدایا شکرت که تمام گوشه های زندگیم لطف محبت تو هست..
خدایا شکرت که از بی نهایت طریق بهم روزی میدی..تمام پولهایم پر از برکت هست..برام چند برابرش میکنی..و فقط سود و سود هست..
خدایا شکرت که روز گذشته یه هدیه ارزنده تو دستم کردی بهم گفتی نرگس خاستتت نزدیکه…
خدایا نمیدونم چجور سپاسگزارت باشم.میدونم نتایج بزرگ از همین مسیر عبور میکند..تو مرا هدایت خواهی کرد…
من صمیمانه تو را می پرستم…
خدایا ….
مرا با نور خودت روشنا کن….و ایمانمو قوی کن..
در رحمتتو برویم باز کن.بهم ثروت و نعمت بده
بهم یاری کن که همجوره ستایشت کنم…
خدایا خدایا من فقط میخام با تو باشم..کنار تو باشم..و فقط سجده گوی تو باشم..
خدایا اینقدر بهم خوشبختی بده که فقط بگم..خدایا شکرت…
خدایا مهاجرتمو زودتر به زندگیم برگردون..
خدایا سپاسگزارم….
بابت این بهشت که هر تکه اش برام با ارزشترین نعمتهاست…..
بسمالله الرحمن الرحیم
سلام به استادعزیزم و مریم جان شایسته
درود به دوستان توحیدی ام.
دستاوردهای گذشته
موفقیت
تله ی روزمرگی
در راستای تمرین این فایل و اینکه چه موفقیتی در گذشته داشتم که میتونه باور واعتماد بنفسی که اون موفقیت بهم داده سکوی پرتابی به سمت هدف های امروزم باشه؟؟؟
از دستاوردهای گذشته یه موضوع جالبی در حین گوش دادن به این فایل یادم اومد و همزمانی داشت با یه اتفاقی که تازگی برام افتاد
من در سال های گذشته یعنی قبل از آشنایی با قانون بخاطر افکار منفی و باورهای غلط و خرافات
،همیشه بقدری ترسو بودم که همه اینو عنوان میکردن
شب ها تا نزدیک صبح خوابم نمیبرد و فقط به سقف خیره بودم حتی جرات نمیکردم تا سرویس بهداشتی برم .بشدت از تاریکی ترس داشتم اصلا یه وضعی که واقعا بعضی چیزا رو خجالت میکشم بگم
من حتی تو روز روشن هم جرات نمیکردم تو خونه بمونم و اگر واسه تفریح به روستا یاجایی خارج از شهر میرفتیم دیگه من تامرز سکته میرفتم ….
بشدت تحت تاثیر حرف هایی بودم که از اطرافیان میشنیدم در مورد جن و روح و کلی مزخرفات دیگه تا جایی که گاهی پام به دعانویس و اینا هم باز میشد و حرف ها و چیزهایی که اونجاها میدیدم و میشنیدم اوضاعمو صد برابر بدتر میکرد .
تا اینکه به لطف خدا و درخواست هایی که شب و روز داشتم از خدا هدایت شدم به مسیر آگاهی
اوایل با اساتید دیگه یکم بار منفی و افکار آزار دهنده کم شد و کم کم آماده شدم و از وقتی که با استاد و سایت آشنا شدم معجزه ها اتفاق افتاد
اینم بگم که تازه با یه اتفاق و دیدن یه فردی متوجه شدم که چقدر تغییر کردم از نظر ترس هام وگرنه اصلا بهش توجه نکرده بودم …قبلا فقط به فایل ها گوش میدادم و فکر میکردم عالم دهر شدم و منم منم میکردم و هیچی هم بارم نبود ….نتایجی به دست آورده بودم ولی دست و پاشکسته ولی انصافاً
خیلی دچار خود برتری شده بودم و از سایت فقط فایل گوش میدادم …..الان حدودیکسالی هست که تازه شروع کردم وقتی فایل گوش میدادم نکته هاشو مینوشتم و بهتر میفهمیدم الان که حدود چهار ماهه که کامنت میخونم و مینویسم خیلی بهتر درک میکنم و احساس بهتری دارم یه احساس هماهنگی بیشتر با قانون دارم
و الان با پروژه ی تغییر دارم بیشتر تلاش میکنم که تو سایت فعالیت داشته باشم چون همه ی تلاش هارو قبلا کردم و نتیجه ای نداشته حالا میخوام این سه ماه مونده تا سال جدید و فقط تو سایت باشم تا مقایسه کنم نتایجمو و احساسمو و بعد بیام از نتایج بگم
حالا موفقیتی که به دست آوردم و خودم متوجهش نبودم =اینکه از زمانی که به صحبت های استاد گوش دادم و دیدن زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا و توجه و تمرکز به این آگاهی ها و زیبایی ها چه تغییرات شگفت انگیزی در زندگیم اتفاق افتاد ،،،،
حدود یکماه پیش تو یک مهمونی یکی از اقوام که خانمی هست 42 یا سه ساله رو دیدم که داشت میرفت سرویس بهداشتی و من پشت سر ایشون بودم سرویس بهداشتی انتهای سالن دور و درازی بود که پشتش به حیاط خلوت داشت چون بوی نامطبوعی میومد من به ایشون گفتم لطفا زودتر درو ببندین که بود اذیت کننده ست و ایشون با یه حالت التماس به من گفت نه تو رو خدا درو نبندی ها که من سکته میکنم اصن اگه میخوای در وببندی من سرویس نمیرم …من با تعجب گفتم چرا…..
و ایشون گفت من میترسم …..من حتی خونه خودمون هم برم سرویس باید یکی بیاد مواظب باشه وگرنه از ترس سکته میکنم…..بنده که خودم قبلاً این تجربه هارو داشتم فقط سکوت کردم
وقتی اومدم خونه نشستم فکر کردم گفتم چطور من فراموش کردم چه نتیجه ی فوقالعاده ای بدست آوردم و بابتش سپاسگزار نیستم ……چطور من یه همچین تغییر بزرگی رو فراموش کردم و مدام خودمو با بقیه که دستاوردهای مالی و بزرگ دارن مقایسه میکنم و خودمو سرزنش میکنم و شروع کردم با همسرم در مورد این موضوع ،حرف زدیم و همسرم گفت واقعا تو چقدر تغییر کردی تویی که شب تا صبح پلک نمیزدی الان تا به بالشت میرسی میخوابی اونم در آرامش کامل …اینکه ما میریم روستا و تو حیاط میخوابیم …..اینکه ما میریم جنگل و تو چادر یا حتی بیرون از چادر میخوابیم بدون نگرانی،،،اینکه تو همون جنگل من پنج صبح از خواب بیدار میشم و تنهایی میرم کنار رودخونه ای که یه ربع پیاده روی داشت تا محل کمپ و میشینم و سپاس گزاری هامو مینویسم جاییکه هیچکس بجز خودم نبود و اصلا ذره ای احساس ترس نداشتم ….اینکه صبح هنوز هوا تاریکه میرم پارک پیاده روی ……اینکه من ببینم کسی داره راجع به دعانویس و این چیزا حرف میزنه فقط میگم لاحول ولا قوهالا بالله العلی العظیم
.و تو دلم فقط شکر میکنم که نجاتم داد از اونهمه نا آگاهی،،،،،یعنی استاد من همه ی اینارو مدیون شما هستم بابت تک تک کلماتی که از شما شنیدم در مورد کنترل ذهن و باور کردم در مورد توحید و یگانگی و قدرت مطلق بودنه خدا و باورکردم و یه جوری شیطون منو و نتایجم رو کوچیک جلوه میداد که مدام ناامید میشدم که آقا تو اصن تغییر بکن نیستی ولی کن بچسب به همون روال قبل ….این روزا احساس میکنم خیلی خوب داره تکامل طی میشه چون من خیلی اوضاع درب و داغونی داشتم در ظاهر همه چی خوب بود ولی فقط خودم میدونم چقدر از درون آشوب بودم و الان چقدر بهترم چقدر دیدم نسبت به جهان اطرافم بهتر شده
حالا که تکاملی میرم جلو و دقت میکنم میبینم همین کار کردن تو سایت هم تکاملی بوده برام من واقعا تو مدار دریافت کامنت ها ی توحیدی نبودم چون من اصلا نمیفهمیدم توحید چی هست و حالا که حدود چهار ساله دارم به صدای شما گوش میدم داره قفل های زنگ زده ی ذهن و قلبم باز میشه و جوری دلم گرم شده که دوست دارم هر لحظه تو سایت باشم الان دیگه فقط تو پیجم پست و استوری هامو میزارم و تمام میام بیرون …..تا فرصت پیدا میکنم کامنت میخونم
بقیه وقت هم گوش میدم و مینویسم و لذت میبرم …..
بیشتر از اینکه دنبال روش های فروش و بازاریابی باشم رو باورهام وقت میزارم که همینم برام نتایج عالی داره ،،،،دیروز هدایت شدم به یه چیز جالب
من تو دوره عزت نفس فهمیدم آقا من نقطه قوتم خلق اثر هنری هست با بهترین کیفیت و زیبای و نقطه ضعفم فروش هست و همیشه این تو ذهنم آزارم میداد که خوب فهیمه خانم حالا صدتا هم کار هنری خلق کردی وقتی بلد نیستی بفروشی چه فایده ؟؟؟؟؟
آقا دیروز خدا هدایتم کرد به دیدن یه خانمی که حکم استادی داشتن برام ،ایشون تو حرفه ی خودم به بهترین درجه رسیدن و هرگز محصولی نفروختن ولی بجاش بخاطر مهارت و توانایی که داشتن از ایشون به عنوان داور مسابقات بین المللی دعوت کرده بودن که به کشور روسیه برن در نهایت ادب و احترام و یه هزینه ی عالی که اصلا اونقدر دیدن موفقیت ایشون بهم انگیزه داد گفتم خدایا این همونه که میگی از هزاران راهی که تو حتی فکرشم نمیکنی بهت روزی میدم…این همون دودوتا چهارتا کردن های ذهن منطقی من بود…که خوب حالا هنرمندی حالا اثر هنری خلق کردی که چی،،،اصلا کسی میخره ازت؟؟؟اصلا فروش داری؟؟؟؟وااای این خیلی برام قشنگ بود این اگه باز شدن قلب نیست پس چیه
این اگه هماهنگی با جریان هدایت نیست پس چیه؟؟؟خدارو هزار بار شکر میکنم بابت وجود ارزشمند استادومریم جانم که چراغ روشنی شدن برای مسیر آگاهی
خداروشکر که تو این مسیر قرار گرفتم گرچه سرعت رشدم خیلی آهسته بوده تا به امروز ولی هزار بار سپاسگزارم بابت همین اندازه تغییر و مرور این ها امروز برام شد یه باور که میشه ،،،،که این مسیر درسته ،،،،که قراره هربار یه جنبه از زندگیم بهبود پیدا کنه…اینکه ادامه بدم تا کم کم تو همه ی جنبه ها تغییر کنم ….رمز در ادامه دادن.هست….رمز در همین مسیر هست …..همین قشنگی هایی که هرروز باید مرور کنم همین نتایج به ظاهر کوچیک که موتور انگیزه مو روشن نگه میداره
خدایا شکرت….