به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
آگاهی های این قسمت، رسیدن به خودشناسی درباره یک ترمز بزرگ ذهنی است که استاد عباس منش آن را مکانیزم دفاعی ذهن در برابر موفقیتهای بزرگ می نامد. استاد عباسمنش در این آموزش، از این ترمز مخفی و مخرب ذهن پرده برمی دارد که: چرا بسیاری از افراد، ثروتهای عظیم و موفقیتهای چشمگیر دیگران را انکار میکنند، آنها را دروغ میپندارند یا به عواملی مانند دزدی، رانت و شانس نسبت میدهند. ریشه این انکار، در باورهای محدودکننده ذهنی فرد نهفته است. همان باورهای مخربی که به صورت مخفی در حال دور کردن فرد از تجربه خواسته هایش است. زمانی که ظرف ذهنی یک انسان با تجربیات محدود و شکستهای پیدرپی پر شده باشد، شنیدن ارقام درآمدی میلیاردی یا موفقیتهای سریع، برایش غیرقابل هضم میشود. چون ذهن او نمیتواند این حقیقت را بپذیرد، برای حفاظت از خود، سریعاً برچسب «غیرممکن» یا «کلاهبرداری» را به آن میچسباند.
درس بزرگ اینجاست که ما جهان را نه آنگونه که هست، بلکه آنگونه که باور داریم تجربه میکنیم. تا زمانی که الگوی ذهنی شما بر مبنای «نمیشود» و «سخت یا غیرممکن است» بنا شده باشد، حتی اگر فرصتهای طلایی و نعمتهای خداوند مانند کشتیهای کریستف کلمب در مقابل چشمانتان رژه بروند، شما قادر به دیدن آنها نخواهید بود، زیرا صدها ترمز ذهنی مخرب در ذهن شما به صورت مخفیانه، مانع درک فراوانی و آسانی در دسترس بودن نعمت ها می شود. به دلیل وجود این ترمزهای مخفی ذهن است که شما به ایده ها و راهکارهای هماهنگ با خواسته های خود هدایت نمی شوید و تمام خواسته های شما پشت سد این ترمزهای مخرب و مخفی ذهن، جمع شده است. کافی است جهادی اکبر برای شناسایی و حذف این ترمزهای مخفی به راه بیاندازید تا تمام آنچه را در زندگی تجربه کنید که الان به خاطر این ترمزهای مخفی ذهنی، غیرممکن یا سخت می دانید. کار دوره کشف قوانین زندگی، شناسایی و حذف ترمزهای ذهنی مخربی است که در برابر خواسته های خود دارید. همان ترمزهایی که اجازه هماهنگ شدن و هم مدار شدن با خواسته هایتان را نمی دهند. به همین دلیل به جای تحسین دستاوردهای دیگران و الهام گرفتن از آنها، به انکار موفقیت های آنها می پردازید و خودتان را بازهم از مدار تجربه آن خواسته ها، دورتر می کنید. راهکار این است که با کمک آموزه های دوره کشف قوانین زندگی، این ترمزهای مخرب ذهنی را بردارید تا ذهن شما به جای انکار موفقیت های دیگران، مصمم به خلق آن نتایج در تجربه زندگی شما نیز بشود.
نکته بسیار کلیدی و آموزنده دیگر در این فایل، تقابل میان «تکنیکهای بشری» و «قوانین کیهانی» است. استاد با اشاره به تجربه شخصی خود در راهاندازی وبسایت، نشان میدهند که چگونه متخصصان و اساتید بازاریابی که غرق در آمار و احتمالات ریاضی بودند، موفقیتهای بزرگ را «محال» میدانستند. آنها بر اساس منطق محدود خود میگفتند که دریافت صدها کامنت در روز غیرممکن است، اما استاد عباسمنش با تکیه بر ایمان به قانون فراوانی و قدرت فرکانس، نتایجی را خلق کردند که تمام آن معادلات را برهم زد. این درس به ما میآموزد که نباید اجازه دهیم محدودیتهای ذهنی دیگران، حتی اگر متخصص باشند، سقف پرواز ما را تعیین کند. وقتی شما وارد مدار درست میشوید و باور دارید که جهان مشتاق شنیدن حرفهای شماست، کائنات، آدمها و فرصتها را به گونهای به هم متصل میکند که نیازی به هیچ تکنیک پیچیده یا تبلیغات عجیب و غریبی نیست. موفقیت، حاصل زور زدن در دنیای بیرون نیست، بلکه نتیجهی هممدار شدن با خواستهها در دنیای درون است.
در نهایت، این فایل هشداری جدی در مورد جستجوی عوامل بیرونی برای موفقیت است. بسیاری از افراد سالها وقت خود را صرف تغییر نام (به امید حروف ابجد)، تغییر دکوراسیون، تغییر قالب سایت یا تقلید از ظاهر افراد موفق میکنند، با این توهم که عامل موفقیت در این پوستههای بیرونی نهفته است. استاد عباسمنش با صراحت تمام بیان میکنند که اینها تنها حاشیه است و اصل ماجرا، فرکانسی است که شما در هر لحظه ارسال میکنید. اگر نامتان را عوض کنید اما باورتان همان باور قبلی باشد، نتیجه هیچ تغییری نخواهد کرد. معیار تشخیص باور درست از غلط بسیار ساده است: احساس شما. هر فکری، هر حرفی و هر باوری که به شما احساس ترس، ناتوانی و ناامیدی میدهد، یک دروغ بزرگ و یک باور محدودکننده است که باید دور ریخته شود؛ و هر باوری که به شما احساس قدرت و امید میدهد، حقیقتی است که باید آن را در آغوش بگیرید. اگر میخواهید نتایجی فراتر از حد تصور دیگران بگیرید، باید جرأت کنید و با شناسایی و حذف ترمزهای مخفی ذهنی، چیزهایی را باور کنید که دیگران غیرممکن میدانند.
نوشتن درک خود از آگاهیهای این فایل در بخش نظرات، به شما کمک میکند این آگاهیها به عادتهای فکری و رفتاریتان تبدیل شوند.
منتظر خواندن دیدگاههای تأثیرگذارتان هستیم.
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- دانلود با کیفیت HD419MB35 دقیقه
- فایل صوتی به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن32MB35 دقیقه














ادب از که اموختی بی ادبان یجورایی مصتاق کامنت شماست خودمونو تو شرایطشون قرار نمیدیم اگه قرار گرفتیم یا مجبور بودیم دنبال رگهای قانون میگردیم بعد یه مدت دیگه متوجه میشیم نتایج آدما از کجا داره آب میخوره اگه از باورای قدرتمند کنندش بود الگو برداری میکنیم اگه باورای غلطشونو دیدیم حالمونو بد نمیکنیم درستی قانونو تایید میکنیم آخه یه موقع حتی میبینی اعضای خانواده باورای غلط دارن اون موقع باید یاده این آیهای قرآن بیوفتیم که میگه هر کسی نتایج خودشو میگره و نگرانم نباشیم
سلام این فیلم رستگاری در شائوشنگو حتما ببینید خیلی زیباو تاثیر گزاره. الان که استاد صحبت میکرد یادم افتاد: بچه که بودم مادرم میگفت اگه به کمر بخوابی روت به آسمون باشه بختک میوفته روت دلیلشم این بود که بختک میاد پیشونیشو میزاره رو پیشونیت ابرو رو ابرو چشم رو چشم …. خلاصه اگه به پشت بخوابی به این دلایل میتونه روت بیوفته منم یکی دوباره اتفاقی به پشت خوابیدم احساس میکردم یه چی افتاده رو مو سنگین شدم داره خفمم میکنه حتی میفهمیدم داره میخنده دیگه بعد اون نزدیک ۲۰ ساله خیلی کم پیش میاد به پشت بخوابم میترسم🙈 الان که استاد گفت اصلا بختک وجود نداره خیلی تعجب کردم این روزا روزا خیلی نشونه قدرت ذهنو و باورهامو دارم لمس میکنم استاد یه زمان میگفت اگه خوب رو قوانین کار کنید دلیل اتفاقای خوبو بدی که براتون میوفترو متوجه میشید من این روزا خیلی این جمله استادو دارم لمس میکنم . دارم یقین پیدا میکنم که خالق زندگیم باورهام و من میتونم با تغییرشون اون اتفاقایی که میخوامو خلق کنم فقط یخورده من باید تمرکزمو بیشتر کنم چقدر این نکته جالبی هست که استاد وقتی تو کلاس حرفایی میزدند که دوست نداشته آگاهانه تو ذهنه چیزای دیگرو میساخته اینم یجور بستن ورودی های غلطه .
من بچه آخرا خانوادم ۳تابرادر و یه خواهرم دارم از بچگیم دوست نداشتم برم سربازی بخاطر همین دیر اقدام کردم تو سن ۲۳ سالگی اقدام کردم متاسفانه پدرم ۳الی ۴ سالی بودکه فوت کرده بود من فکر میکردم دیگه حتما بخاطر کفالت معاف میشم رفتم دفترچرو بگیرم شرایطمو گفتم گفتن امکان نداره به تو تعلق نمیگره یا باید فرزند ارشد باشی یا تک فرزند تو میری خدمت تازه چند ماهی هم اضافه خدمت داری بخاطر دیر اقدام کردنت اما من بخاطر اینکه دوست نداشتم باورم نشد که باید برم اومدم به دوستم نا امیدانه گفتم اینجوریه میگن به تو معافی تعلق نمیگره دوستم گفت علی نا امید نشو برو تمام بندای دفترچتو که مربوط به شرایط معافی میشرو بخون ببین کدومش به تو تعلق میگره امدم خونه دفترچرو زیرورو کردم دیدم یجاش تو یکی از بنداش نوشته
یکی از فرزندای مددجوها معاف میشه . من با اینکه یه داداش مجرد ۳۸ ساله تو خونه داشتم که اونم سربازی نرفته اقدام کردم
به خودم گفتم اینجا نوشته یکی از فرزندا حالا هرکی اقدام کنه دیگه خلاصه اقدام کردم و با وجوده یه گیر گنده دیگه که تو شناسنامه ها داشتیم به راحتی معاف شدم به راحتی ها .
بعد خودم یکی از دوستامم شرایط خانوادگیش عین خودم بود بهش گفتم از این طریق اقدام کن تازه شرایطش از منم بهتر بود چون فرزند ارشد بود تو شناسنانه مادرشم مشکلی نداشته( تو شناسنامه مادر من اسمه یه بچه دیگه بود، شناسنامه اضافه اون بچه الکی رم گم کرده بودیم قدیم نمیدونم بخاطر کوپن یا چی اضافه گرفته بودن😂😅 گم کرده بودیم داستان داشت) این رفیقمم اقدام کرد اما زیاد باور نداشت که میشه آخرشم با اینکه شرایطش از من بهتر بود نشد مجبور شد سربازیشو بخره اون موقع نمیدونم ۱۷ میلیون یا ۲۰ تومن پول داد . ولی من چون باورداشتم که نمیرم و هیچ وقت تصویری از خودم تو لباس سربازی نمیدیدیم به راحتی به راحتی معاف شدم . خدایا شکرت یادش بخیر این فایل منو یاد اون اتفاق خوب زندگیم و یه جواریی یاد یکی از معجزات زندگیم انداخت.
بخدا قبل نوشتن اصلا نمیدونستم چی میخوام بنویسم یه چندتا جمله برداری کردم ولی یخورده که نوشتم این جریان یادم افتاد یاد حضور خداوند تو زندگیم افتادم