به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن


این فایل در مرداد ماه 1399 بروزرسانی شده است

این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.


آگاهی های این قسمت، رسیدن به خودشناسی درباره یک ترمز بزرگ ذهنی است که استاد عباس منش آن را مکانیزم دفاعی ذهن در برابر موفقیت‌های بزرگ می نامد. استاد عباس‌منش در این آموزش، از این ترمز مخفی و مخرب ذهن پرده برمی دارد که: چرا بسیاری از افراد، ثروت‌های عظیم و موفقیت‌های چشمگیر دیگران را انکار می‌کنند، آن‌ها را دروغ می‌پندارند یا به عواملی مانند دزدی، رانت و شانس نسبت می‌دهند. ریشه این انکار، در باورهای محدودکننده ذهنی فرد نهفته است. همان باورهای مخربی که به صورت مخفی در حال دور کردن فرد از تجربه خواسته هایش است. زمانی که ظرف ذهنی یک انسان با تجربیات محدود و شکست‌های پی‌درپی پر شده باشد، شنیدن ارقام درآمدی میلیاردی یا موفقیت‌های سریع، برایش غیرقابل هضم می‌شود. چون ذهن او نمی‌تواند این حقیقت را بپذیرد، برای حفاظت از خود، سریعاً برچسب «غیرممکن» یا «کلاهبرداری» را به آن می‌چسباند.

درس بزرگ اینجاست که ما جهان را نه آنگونه که هست، بلکه آنگونه که باور داریم تجربه می‌کنیم. تا زمانی که الگوی ذهنی شما بر مبنای «نمی‌شود» و «سخت یا غیرممکن است» بنا شده باشد، حتی اگر فرصت‌های طلایی و نعمت‌های خداوند مانند کشتی‌های کریستف کلمب در مقابل چشمانتان رژه بروند، شما قادر به دیدن آن‌ها نخواهید بود، زیرا صدها ترمز ذهنی مخرب در ذهن شما به صورت مخفیانه، مانع درک فراوانی و آسانی در دسترس بودن نعمت ها می شود. به دلیل وجود این ترمزهای مخفی ذهن است که شما به ایده ها و راهکارهای هماهنگ با خواسته های خود هدایت نمی شوید و تمام خواسته های شما پشت سد این ترمزهای مخرب و مخفی ذهن، جمع شده است. کافی است جهادی اکبر برای شناسایی و حذف این ترمزهای مخفی به راه بیاندازید تا تمام آنچه را در زندگی تجربه کنید که الان به خاطر این ترمزهای مخفی ذهنی، غیرممکن یا سخت می دانید. کار دوره کشف قوانین زندگی، شناسایی و حذف ترمزهای ذهنی مخربی است که در برابر خواسته های خود دارید. همان ترمزهایی که اجازه هماهنگ شدن و هم مدار شدن با خواسته هایتان را نمی دهند. به همین دلیل به جای تحسین دستاوردهای دیگران و الهام گرفتن از آنها، به انکار موفقیت های آنها می پردازید و خودتان را بازهم از مدار تجربه آن خواسته ها، دورتر می کنید. راهکار این است که با کمک آموزه های دوره کشف قوانین زندگی، این ترمزهای مخرب ذهنی را بردارید تا ذهن شما به جای انکار موفقیت های دیگران، مصمم به خلق آن نتایج در تجربه زندگی شما نیز بشود.

نکته بسیار کلیدی و آموزنده دیگر در این فایل، تقابل میان «تکنیک‌های بشری» و «قوانین کیهانی» است. استاد با اشاره به تجربه شخصی خود در راه‌اندازی وب‌سایت، نشان می‌دهند که چگونه متخصصان و اساتید بازاریابی که غرق در آمار و احتمالات ریاضی بودند، موفقیت‌های بزرگ را «محال» می‌دانستند. آن‌ها بر اساس منطق محدود خود می‌گفتند که دریافت صدها کامنت در روز غیرممکن است، اما استاد عباس‌منش با تکیه بر ایمان به قانون فراوانی و قدرت فرکانس، نتایجی را خلق کردند که تمام آن معادلات را برهم زد. این درس به ما می‌آموزد که نباید اجازه دهیم محدودیت‌های ذهنی دیگران، حتی اگر متخصص باشند، سقف پرواز ما را تعیین کند. وقتی شما وارد مدار درست می‌شوید و باور دارید که جهان مشتاق شنیدن حرف‌های شماست، کائنات، آدم‌ها و فرصت‌ها را به گونه‌ای به هم متصل می‌کند که نیازی به هیچ تکنیک پیچیده یا تبلیغات عجیب و غریبی نیست. موفقیت، حاصل زور زدن در دنیای بیرون نیست، بلکه نتیجه‌ی هم‌مدار شدن با خواسته‌ها در دنیای درون است.

در نهایت، این فایل هشداری جدی در مورد جستجوی عوامل بیرونی برای موفقیت است. بسیاری از افراد سال‌ها وقت خود را صرف تغییر نام (به امید حروف ابجد)، تغییر دکوراسیون، تغییر قالب سایت یا تقلید از ظاهر افراد موفق می‌کنند، با این توهم که عامل موفقیت در این پوسته‌های بیرونی نهفته است. استاد عباس‌منش با صراحت تمام بیان می‌کنند که این‌ها تنها حاشیه است و اصل ماجرا، فرکانسی است که شما در هر لحظه ارسال می‌کنید. اگر نامتان را عوض کنید اما باورتان همان باور قبلی باشد، نتیجه هیچ تغییری نخواهد کرد. معیار تشخیص باور درست از غلط بسیار ساده است: احساس شما. هر فکری، هر حرفی و هر باوری که به شما احساس ترس، ناتوانی و ناامیدی می‌دهد، یک دروغ بزرگ و یک باور محدودکننده است که باید دور ریخته شود؛ و هر باوری که به شما احساس قدرت و امید می‌دهد، حقیقتی است که باید آن را در آغوش بگیرید. اگر می‌خواهید نتایجی فراتر از حد تصور دیگران بگیرید، باید جرأت کنید و با شناسایی و حذف ترمزهای مخفی ذهنی، چیزهایی را باور کنید که دیگران غیرممکن می‌دانند.


نوشتن درک خود از آگاهی‌های این فایل در بخش نظرات، به شما کمک می‌کند این آگاهی‌ها به عادت‌های فکری و رفتاری‌تان تبدیل شوند.

منتظر خواندن دیدگاه‌های تأثیرگذارتان هستیم.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1534 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «میثم رخشان» در این صفحه: 6
  1. -
    میثم رخشان گفته:
    مدت عضویت: 2176 روز

    به نام الله یکتا

    سلام دوستان عزیزم

    خدارو شکر که اینجا هستم

    و چقدر این کلیپ نمی‌دونم برای بار چندم به من کمک کرد که تا نواقصی که دارم رو ببینم

    شاید بعضی موقع فکر کنیم که این دیگه آخر راهه یا ما خیلی میدونیم ولی همین تکرار و تمرین و دوباره دیدن فایل ها به ما یاد میده که نه میشه بزرگتر شد میشه پیشرفت کرد تا جای که اون سگ افسردگی کاملا سوار ما شده میشه کوچیکش کرد و کوچیکه تا جایی که توی مشت ما باشه

    و به قول یکی از دوستان که همین جا نوشته بود از دست دادن زندگی خجالت داره نه پرسیدن و کمک گرفتن

    عاشقانه عاشقانه یکایک عزیزان رو دوست دارم برای همه آرزوی سلامتی و شادی و ثروت رو دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    میثم رخشان گفته:
    مدت عضویت: 2176 روز

    به نام الله یکتا

    دوستان عزیزم سلام

    استاد نازنینم درود بر شما

    سگ سیاه همون شیطانی است که مارو از لذت ها دور می‌کنه و ترس و اندوه رو در وجود ما بیشتر میکنه

    بعضی وقت ها این شیطان با به تعویق انداختن کارها خودشو نشون میده

    حالا ی کم استراحت کن (استراحت مشکلی نداره نه وقتی که کلی میتونی از زندگی لذت ببری و تجربه شیرین یادگیری کارها رو داشته باشی)

    حالا به این موفقیت رسیدی دیگه بسه نمی‌خوای بری بالاتر

    حالا نمی‌خوای رفتارتو تغییر بدی

    یا الان حق داری عصبانی بشی

    الان حق با توه پرخاش کن عصبانی شو

    الان تو به این موفقیت ها رسیدی دیگه فلانی کیه نگاش نکن اخم کن

    الان تو این آگاهی ها رو از عباسمنش یاد گرفتی باید ی مقدار قد باشی

    باید خودتو بگیری تو قرآن میخونی

    اما جای شیرین داستان اینجاست

    هرروز به دنبال بهبود خودت باش

    هرروز به‌دنبال درک دقیقی از آگاهی ها باش

    هر روز و هر لحظه و با هر اتفاق به دنبال رسیدن به احساس بهتر باش

    هر چیزی رو که داری به دنبال این باش که بهتر از اون هم هست و شرطش برای وارد شدن به زندگی تو اینه که شکرگذار همون چیز باشی

    هرروز شکرگذار باش هرروز نعمت های زندگیت رو مرور کن و بگو خدایا شکرت که اینو دارم خدایا شکرت که تنم سالمه خدایا شکرت که زندگی داره چرخش بهتر می‌چرخه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    میثم رخشان گفته:
    مدت عضویت: 2176 روز

    به نام الله یکتا

    سلام به همه عزیزانم امیدوارم هر کجا هستین در حال استفاده از قانون و هر روز موفقتر خوشبختر شاد تر امیدوار تر عاشق تر از روز گذشته باشین

    خدارو شاکر و سپاسگذارم به خاطر سلامتی که دارم به خاطر کسب و کاری که دارم روز به روز رو به جلو میرم و ثروت همواره به سمت من میاد و این نیز ادامه دارد

    چیزی برام روشن و واضحه از این فایل همواره تکرار و تکرار این اگاهی ها و این فایل ها و این نوشته هاست تا عضلات ساخت باور ها قدرتمند بشه و به همون نصبت رسیدن به خواسته های کوچک این انگیزه در من ایجاد میشه که میشود به خواسته های بزرگ و بزرگتر رسید و این روند تا ابد ادامه داره و سقفی براش نمیزارم

    چیزی که توی این چند روزه برام اتفاق افتاده و توی این شیش هفت ماه گذشته این بوده که افرادی که همجوار من هستند شاید موفقیت های من رو در انجام دادن یک شیوه خاص از کار کردن بدونن چیزی که من با کارکردن روی خودم بهم الهام شد و انجام دادم و نتیجه خیلی خوب و بزرگ بود و بزرگتر هم میشه

    و این مثال سایتتون رو که زدین استاد متوجه ی چیزی شدم که شاید برای اکثر ذهنیت ها همین موضوع صدق کنه یعنی اکثر جامعه همینجوری فکر میکنن که طرف اگه به ی موفقیت یا درامدی رسیده حتما ی نوع کار خاص انجام داده که این هم واقعا در مورد من صدق نمیکرد

    من یروزی با تمام ایمان به صحبت های شما حرکت کردم و شروع به ساخت باور های قدرتمند کردم و ادامه دادم و نتایج یکی یکی برام رقم خورد و باز نتایج بزرگ و بزرگتر داره برام اتفاق میوفته اون باوری که پشت انجام دادن اون کار هست داره بیشتر اون کارا رو انجام میده نه ی نوع کار خاص

    یادمه بهم الهام شد ی نفر استخدام کنم به یکی از دوستان گفتم و بی خیال شدم تا بعد ی مدت دیدم اون دوستم اومد ی شماره تلفن داد که زنگ بزن ی نفر هست میاد و باز هم زنگ نزدم گفتم بزار ببینم چی میشه و ی روز دیدم اون بنده خدا اومد و همون لحظه که اومد ی مشتری اومد که اون کاری که تخصص ایشون بود رو خواست انجام بدیم براش و اون موقع بود که فهمیدم باید اینجا کار کنه و اتفاقات خوب پشت اتفاقات خوب و خیلی از مغازه های همجوار من هم شروع کردن به استخدام نیرو و همون کاری که ما میکردیم خوب من باورام هم توحیدی بود هم باور به فراوانی داشتم و دارم و عمل میکردم و میکنم بهشون و نتایجی که گرفتم به همون اندازه است اما مثلا یکی از دوستان گفته بود که فلانی قاچاق میاره میفروشه و از این حرفا

    راستش ی مقدار تحت تاثیر حرفاش هم قرار گرفتم ولی به خودم گفتم پسر چقدر خوب کار کردی چقدر خوب پیشرفت کردی که باورشون نمیشه از راع درست با باورهای درست نتایج برات رقم خورده ومیخوره

    خدایا شکرت بابت وجود سید حسین عباسمنش و این مسیر زیبا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    میثم رخشان گفته:
    مدت عضویت: 2176 روز

    به نام الله مهربانی و شادی

    سلام به دوستان هم خانواده گلم خیلی عاشقتونم خیلی از بودن در اینجا لذت میبرم و انگیزه میگیرم و دقبقا یکی از نعمات زندگی من هدایت به این مسیر بود و هست و خواهد بود

    شاید تازه دارم درک میکنم این فایل ها رو هر بار گوش میدم درک جدیدی ازشون دارم یا حرف های جدیدی میشنوم

    اینکه استاد گفتی بنویسید در مورد حرفای که احساست رو نا خوب کرده یا موفقیت دیگران که شگفت زده شدید از موفقیت ها شون

    راستش این روز ها خبر های خوبی از موفقیت های دوستانی که دارم دارم میشنوم که میان تعریف میکنن از پیشرفت های که دارن و این روند رو و این شنیدن موفقیت ها رو بیشتر احساس میکنم بیشتر میشنوم شاید خیلی حرف رد و بدل بشه بین ما اما اون موفقیت ها رو بیشتر میشنوم و دوست دارم بشنوم بعضی وقتها پیش میاد که دوستان وارد گذشته بشن یا سعی میکنم بهشون بگم دیگه وارد گذشته نشو یا بگم فقط از موفقیتات برام بگو یا میگم همون تضاد ها باعث شده به این موفقیت ها دست پیدا کنی

    اما چیزی که منو شگفت زده کرد و شاید هم شگفت زده کنه و البته ی مقدار احساساتی میشم این داشتان هایی که تقریبا شبیه هم هستند و نتیجه ای که اصلا قابل مقایسه نیست با گذشته اون فرد

    داستان از این قراره

    ی روز همین چند روز پیش ی پسر خوشتیپ و خوش هیکل و خوش اندام با ی ماشین خارجی اومد و مشغول کارهای ماشینش شدن کارمندم{یادم رفته بگم امسال یکی از دستان خداوند رو کاملا هدایتی استخدام کردم }و منم مشغول صحبت با این دوستم شدم که چطوره داستان چجوری هستی از وقتی مهاجرت کردی اینقدر پیشرفت کردی یا کلا داستان اینکه با این سن ی همچین ماشینی داری چیه و چه فکری داری ؟

    گفت اولا این ماشین ماشینی هست که باهاش میام شهرستان ی بی ام و z4هم داشت که عکسش رو نشونم داد و گفت این مخصوص تهرانمه

    گفت من مهاجرت ی درس اما بزرگترین درس رو بهم داد که اون این بود {به من چه }

    گفتم یعنی چی گفت اونجا یادگرفتم هرکسی هر کاری میکنه تو خونه میگن فلانی این کارست تو محیط کار میگن فلانی اون حرف رو میزنه یا از همین قبیل صحبتا بگم به من چه و من هم دارم یاد میگیرم این کلمه پر بار به من چه رو دارم سعی میکنم

    ادامه داد :گفت زمانی که بچه بودم پدرم ی وانت از یکی از اشناها قرض کرده و رفته باهاش بار برده که همونجا تصادف میکنه و چند نفر زخمی میشن و از این جور حرفا و پدر ما که پول دیه نداشت به زندان میره

    گفت مادرم به من گفت که برو با این ی مقدار پس انداز ادامس بگیر و بفروش و منم حرفش رو گوش دادم رفتم ادمس بفروشم

    اولین مشتری اونقدر که من سماجت کردم ادامس هام رو انداخت زیر پا و شکوندشون گفت من خیلی گریه کردم رفتم پیش مادرم گفت چکار کردی پس ادامس ها چرا اینجوری شده گفتم داستان از این قراره

    مادرم هم گفت پسرم اشکال نداره سرم رو بوسید و رفتم خوابیدم تا فردا

    فردا گفت بی اینکه به مادرم بگم رفتم گاری یکی از دوستام رو برداشتم و رفتم نان خشک جمع کردن و فروختن و به عبارتی نان خشکی شدم گفت یکی دوروز کار کردم هر دفعه پول قابل توجهی میبردم خونه که مادرم بهم شک کرد ازم پرسید ولی جوابی ندادم

    ی روز که بنده خدا داشته میرفته همون نون خشکی مادرش تعقیبش میکنه میبینه که داره نون خشک جمع میکنه و گفت گرفت یکی دو تا منو زد و گفت میخوای ابروی مارو ببری و از این حرفا گفت اون شغل رو هم کنار گذاشتم

    فردای اونروز گفت با هماهنگی مادرم رفتم ذرت گرفتم و ی فرقون از همسایمون قرض گرفتم رفتم تو کار فروش بلال

    گفت اون کار رو ادامه دادم تا کم کم پشمک هم اضافه شد و کم کم گسترش پیدا کرد تا اینکه

    ی روز ی مردی هم سن پدر با دخترش که همسن من بود اومد بلال خریدن و به دخترش داد و اونقدر ناز دخترش رو میکشید و باهاش بازی میکرد که من تا این صحنه رو دیدم زدم زیر گریه

    مرده بهم گفت چرا گریه میکنی گفتم منم داستان خودم رو براش تعریف کردم خلاصه گفت روند موفقیت من و ارتباط با ی معلم کار بلد و دست گیر شروع شد اتفاقات کم کم تغییر کرد که تا الان که بادیگارد فلان ادم توی تهران هستم

    گریه کردم من بغض کردم همین الان که دارم مینویسم ی چیزی گلوم رو گرفته و احساس میکنم باید گریه کنم نه برای ناراحتی نه برای بلاهای که سر این این بنده خدا اومده بلکه برای هدایت پروردگار

    گفتم تو اگه پدرت تصادف نمیکرد ادامس فروش نمیشدی

    اگه ادامس هات نمیشکست نون خشکی نمیشدی

    اگه مادرت نزاشت نون خشکی بری برای این بود که بری تو اون مکان هم خرج خانوادتو در بیاری هم خداوند دستش رو اونجا فرستاد تا بهت کمک کنه

    خدایا شکرت یعنی ببین به چه حدی این بنده خدا رسیده بود من تحسین کردم من گفتم بهش که ببین خداوند چطور هدایتت کرده گفت توی یکی از بهترین محله های این شهر خونه دارم

    خیلی مثال دارم اینجوری و البته مثال های خودم رو میذارم برای نتایج گسترده ای که میگیرم که الان هم کم نتیجه نگرفتم همین که اینجام ی نعمت همین که چک ندارم ی نعمت همین که وام ندارم ی نعمت همین که بچه هام شادن خوشحالن هزار نعمت و همین که این چیز ها رو میبینم هزاران نعمت و چه نعمت های که در انتظارمه منتظرن تا من ظرفیتم پر شود منتظرن ظرفم بزگ بشه تا بهم داده بشه

    امیدوارم این داستان ها رو خودم بیشتر درک کنم تا بفهمم تضاد ها میان که من به همه چی برسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    میثم رخشان گفته:
    مدت عضویت: 2176 روز

    به نام یگانه خالق کیهان

    سلام به همه عزیزانم و سلام به روح پر فتوح استاد

    بعضی وقتا توی حرفات ی کلیدایی بهمون میدی و دلیل اینکه بعضی وقتا سربسته حرف میزنی و توی کلامت ی کلید میزاری اینه که خودمون بریم تحقیق کنیم درک کنیم باور کنیم

    نمیدونم چه حالیه ی مقدار بغض کردم ی مقدار خیلی زیادی امید وار شدم و مقدار زیادی باور کردم که میشه میشه تغییر کرد حتی اگه راه ازادی از راه فاضلاب بگذره حتی اگه دیوار ی به اندازه دیوار زندان دورت باشه تنها راه رهایی خودتو بزرگتر از دیوار دونستنه تنها راه ازادی ازاد فکر کردنه تنها راه ازادی خارج شدن از چهار چوب ذهنیه حتی اگه شقی ترین ادم ها دورت باشن و نخوان تو پیشرفت کنی اذیتت کنن تنها راهش اینه که به چیزی که میخوای فکر کنی رفتم فیلم فرار از زندان شایوشن رو دانلود کردم و این مطالبی که در بالا نوشتم ی درک کوچیکی بود از این فیلم بزرگ پر از داستان و درس موفقیت که میخوام خلاصشو بنویسم برای خودم با دیدن این فیلم دریچه های جدیدی برام باز شد باعث شد که به ی مقدار از ترسام غلبه کنم و بفههم تنها شرط ازادی فقط خواستن فقط زنده نگه داشتن امید در دله .مهم نیست الان توی چ شرایطی هستی

    بلکه مهمه که الان چه ذهنیتی داری چه فرکانسی ارسال میکنی و چه باوری داری

    اندی شخصیت اول فیلم در ی شرایط خوب به عنوان ی بانکدار با وجود سن کم با افکار بیماری زا و فرکانس بدی که داره متهم به قتل دونفر میشه که منجر به محکوم شدن به دوبار حبس ابد در زندانی فوق العاده امنیتی میشه .

    اما اندی خوب میدنه که خودش اون کار رو نکرده بلکه افکارش اون کار رو کرده میاد توی زندان و جور دیگه ای رفتار میکنه جور دیگه ای حرف میزنه رفتارش مثل ی زندانی محکوم نیست بلکه رفتارش مثل ی انسان ازاده مثل ی رییس بانکه و همین باعث میشه که بر همه تضاد ها غلبه کنه

    بزرگ بشه بزرگ بشه و به میزان گسترشی که در ذهنش ایجاد میشه به دست میاره و قانون رو خوب میدونه که به فکر هم زندانیهاشم هست .

    بر خلاف تمام زندانی ها عمل میکنه جایی که همه میترسن اون نمیترسه و عمل میکنه و کم کم اتفاقات براش میوفته اون همیشه امید داره و همیشه با هر شرایطی حتی اگه براش انفرادی ببرن با گوش دادن به ی اهنگ غلبه میکنه بر دیوار های ذهنش نه دیوار های زندان چون میدونه بلندتر از دیوار های زندان دیوار های ذهنه دیوار های شیطانه نجوا های شیظانه که نه نمیشه

    تو نمیتونی اینجا زندانه میکشنت

    اما امید میگه ادامه بده به من چاشنی بده منو قوی نگهدار تحت هر شرایط در واقع شخصیت فیلم توی زندان نیست جسمش اونجاست روحش بیرونه و داره بیرون از اونجا زندگی میکنه

    سرش تو لاک خودشه و کارهای خودش رو انجام میده و این کار باعث توجه دیگران به اون میشه و همین امر باعث میشه که خیلی روند رشد و روند فرارش جور بشه جوری که کسی حتی بهش شک نمیکنه که بخواد فرار کنه

    توی هیچ جا از زندان مثل ی زندانی رفتار نمیکنه {چون قانون رو میدونه }

    به جای دست دست کردن و التماس کردن به رییس زندان میاد طمع رییس زندان رو به کار میندازه و طبق قانون با ارسال نامه هایی ی بودجه کوچیک برای کتابخانه ای که دستشه میگیره و ادامه میده همینجوری ادامه میده و به میزان گسترشی که انجام میده فارق از این که کیه چی هست الان کجاست به دست میاره هم توجه دیگران هم اعتماد دیگران هم پول هم شخصیتی خود ساخته که خودشو پیدا میکنه میفهمه دلیل زندان افتانش عمل نبوده بلکه فکرش بوده و میاد تغییر میده ذهنیتشو و به دست میاره .

    در واقع فیلم ذهن انسان رو به زندان تشبیه کرده همین حرفی که استاد همیشه میزنه مهم نیست الان تو چه شرایطی هستی مهم نیست الان چه درامدی داری دارا بودن ندار بودن مهم نیست مهم اینه چقدر خودتو بزرگ میدونی چقدر خودتو لایق میدونی چقدر امید داری و امید رو در دلت زنده نگاه میداری مهم اینه چقدر بیرون از زندان افکارت هستی مهم اینه که وابسته و دل بسته همین شرایط نباشی و غلبه کنی بر این شرایط همون کاری که استاد کرده شرایط به ظاهر خوب رو برش غلبه کرده چون بر ذهنش سوار شده و خارج تصور دیگران عمل کرده مهم اینه برده افکارت نباشی و خواسته هات رو در هرشرایط دنبال کنی

    کم کم توجه افراد میاد کم کم ایده میاد کم کم درامد میاد کم کم ارامش میاد کم کم سرگرمی میاد روز به روز ثانیه به ثانیه امید میاد کافیه بهش غذا بدی بهش کد خوب بدی حتی اگه داخل زندان باشی

    مهم اینه چقدر باورات قدرت دارن چقدر انگیزه داری و این امر جسارت میخواد نترس بودن میخواد به خاطر دیگران زندگی نکردن میخواد کاری که اندی شخصیت فیلم کرد و این فیلم به نظرم تاثیر بسزایی در زندگی سید حسین و حتی من داره

    وقتی به اینجا میرسی نتایج کاملا ملموسی میبینی و این معنیش توقف نیست بلکه بیشتر ادامه دادنه اگه من میثم رخشان فقط روز روی سایت کار کردم شبم کار میکنم اگه تا بحال یکی یبار فایل گوش دادم یعنی ادامه میدم بیشتر گوش میدم بیشتر وارد این بحث میشم بیشتر شکرگذاری میکنم و خواسته هام رو بزرگ میکنم چون به بزرگی الله اعتقاد دارم و باور دارم .

    جایی که اندی باعث میشه همه زندانی ها زندان رو فراموش کنن جایی که من یا سید حسین باعث بشه همه به ی میزان به خداوندی واحد قادر رحمن توانا رزاق اشنا بشه جاییه که پیشرفت پشت پیشرفت میاد جاییه که حتی سید حسین رو تهدید کنن میکه اوکی هر کاری دوست دارید بکنید من فلوریدا رو میخوام من دسترسی و ازادی نامحدود رو میخوام.

    زیبایی این موضوع اینه که داشتن حس خوب داشتن انگیزه دا شتن امیدی که مدام در دلت باشه بهش فکر کنیه چیزیه که هیچ قدرتی توانایی گرفتن اون رو از تو نداره حتی اگه توی شرایطیه بظاهر بد باشی و این یعنی کلام سید حسین یعنی هیچ کس هیچ قدرتی نداره بغیر الله مهربان یعنی همه ما به یک میزان به الله نزدیکیم چون که هیچ کس نمیتونه ایمانمون رو ازمون بگیره امیدمون رو ازمون بگیره

    و نتیجه طبیعی این امر و به این میزان امیدوار بودن و خارج دیوار ذهن سیر کردن و بودن ثروته ازادیه شادیه نعمته لطف پروردگاره و رهایی داخل قرانه

    ومن الله توفیق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    میثم رخشان گفته:
    مدت عضویت: 2176 روز

    سلام به علی عزیز

    شاید ی کم درک اینکه ی سگ همواره کنار ماست ی مقدار قابل فهم نباشه

    اما شیطان رو اگه بگیم ی مقدار درکش راحت تره و یا ساده ترش میکنیم کارهایی که متونیم انجام بدیم و به احساس خوب برسیم یا احساس خوبمون رو بهتر کنیم اما مقاومت ذهنمون میگه نیازی نیست

    میتونیم کامنت بنویسیم و تمرکز کنیم روی فایل ها ولی میگه بابا بسه چقدر میخوای این کار رو انجام بدی ؟چقدر میخوام این کار رو انجام بدم ؟معلومه تا ابد چون از این کار لذت میبرم چون وضیفه الهی انسانی منه که در هر لحظه به احساس بهتری برسم هر لحظه ثروت بیشتری خلق کنم هر لحظه ارتباطات بهتری خلق کنم

    چرا میخوای ارتباط برقرار کنی خدا خودش هست مگه اون قدرتمند نیست دیگه نیازی به کسی نیست؟بله که نیازی نیست به کسی و خدا هست ولی خدا از طریق دستانش به من کمک میکنه اینها جزیی از من هستند ادم ها موجودات و همه جزیی از خداوند و من هستند .

    حالا تونستی این قدر ثروت بسازی ولی بالاتر و دیگه فکر نکن اون بالا ترس داره کلی ها بهت حرف میزنن برات حرف در میارن پولاتو میبرن این قدر داری زحمت میکشی ؟

    خداوند بینهایت ثروت قول داده به من بده من هم از اون میخوام ایاکنعبد و ایاکنستعین

    من از اون میخوام میدونم هم میده دیگه نگران نیستم کی چی میگه پولامو میبرن ؟من نگران نیستم چرا که به منبع وصل هستم عزیز من چی میگی

    شاید این گفتو گو ها علی جان هر بار قالب خاصی داشته باشه به عنوان مثال یکی از نجوا ها یا همون سگ سیاه ظاهرش این باشه که به کسی نیاز نداریو خدا کافیه خوب ظاهرش عالیه و بینظیر ولی اگه در نهایت احترام به دیگران و ارامش باشه خوبه نه اینکه تو ادم نیستی و برو بابا فکر کردی کیی در عمل خودشو نشون میده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: