به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن - صفحه 32


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • دانلود با کیفیت HD
    419MB
    35 دقیقه
  • فایل صوتی به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن
    32MB
    35 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1534 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    الهام عرفانی گفته:
    مدت عضویت: 3135 روز

    با سلام خدمت همسفران خوبم

    اوایل فروردین امسال وقتی که نشستم هدفهام رو نوشتم و روی هدفام فکر کردم برای خودم برای آخر امسال هدفهای بزرگی رو نوشتم و مطمئن بودم که اگه تو ذهنم همچین چیزی اومد که بنویسم پس میشه و اتفاق میوفته

    تا اینکه یه دید و بازدید داشتیم با همکارام و من در مورد هدفم با یکیشون صحبت کردم و متاسفانه کل تصویر من رو خراب کرد و بهم گفت که یکی از دوستان برای این که به این هدف برسه با 700 نفر به سختی تونست تو که هنوز 30 نفرم نیستی و من تمام باورم نسبت به هدفم خراب شد و در کمال ناباوری خودم اومدم خونه و هدفم رو کوچیکتر کردم و به خودم گفتم پله پله اشکالی نداره سال دیگه اوایلش میشه

    چند وقتی گذشت و باز توی گرد همایی با همکاران در مورد هدف های آخر سال صحبت میکردیم و من اون هدف کوچکتر رو گفتم همون موقعه یکی دیگه از دوستانم بهم گفت چرا تو پتانسیل عالی داری میتونی تا آخر امسال به لول بالاتر برسی چرا اینو نوشتی باید عوضش کنی تلاشت رو بیشتر کن و باورش کن که میشه و من فهمیدم که این همه فایل های استاد رو گوش دادم و به ظاهر بهش عمل کردم اما این دوستم با این که اینا رو گوش نمیده باور قوی تری داره و به خودم قول دادم خیلی بیشتر رو باورام کار کنم که با هر نسیمی نشکنم و نخوام خواسته هام رو کوچیک کنم بلکه باور و تلاشم رو بیشتر کنم

    اومدم دوباره و دوباره و دوباره این فایل رو گوش دادم و الان یه حسی داشتم که اینا رو با شما در میون بزارم میدونم امسال سال متفاوتی برای منه و ممنونم از خدای مهربانم که چون شمایی رو به من داد

    ???

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    سنسی میکائیل خواجه گفته:
    مدت عضویت: 2792 روز

    سلام خدمت همه دوستان عزیز

    24 برگ سفرنامه

    وقتی ب خداوندی خدا ایمان داری وقتی ایمان داری که هیچ چیزی غیرممکن نیست

    در مورد ثروت هم اهداف هم اینطوری باشه

    ترس هایی دارم که در ذهن انجام میدهم ولی در واقعیت قدرت انجام ان را ندارم و دلسرد میشوم تصمیم گرفتم که به سمتش حرکت کنم

    بجای قانع شدن بجای کوچک کردن بجای گذشتن باید به سمتش حرکت کنم وقتی نمیری سمتش وقتی میگذری ازش اعتماد به نفست پایین میاد و باعث میشه در بقیه کارهات خواه ناخواه همچین تاثیری بزاره اگر تو ذهنم میزنم پس میتونم انجامش بدم و تا انجامش ندم ازش نمیگذرم

    نمیدونم چرا خواسته هام یکم ترسناکه ولی باید به سمتش حرکت کنم اگر به دلم افتاده پس میتونم انجامش بدم ?

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    We Trust in GOD گفته:
    مدت عضویت: 3205 روز

    سلام

    خدایا شکرت که این فرصت رو به من دادی که بتونم با فرکانس هام و احساسم زندگیم رو رقم بزنم.

    واقعا وقتی استاد رو میبینم که میگه من باور میسازم و اتفاق میفته خیلی شوکه میشم خیلی خوشحال میشم و ذوق میکنم همش انگار دلم میخاد هی باور بسازم هی پیشرفت کنم .. خدایا شکرت استاد انشالله سالم باشی..

    وقتی استاد میگه بجای کوچک کردن خاسته ات باور هات رو بزرگ کن .. دیوانه میشمم.. خوشحال میشم از اینکه قراره به کلی چیزای بزرگ توی زندگیم برسم .

    چیز هایی که از این فایل دریافت کردم این بود که باید دیگران رو تحسین کنم همینطور موفقیت هاشون رو .. باید تایید کنم همه اتفاق های خوبی که اطرافم میفته و شکر خدا که توی این مسیر زیبا قرار گرفتم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    معصومه میر گفته:
    مدت عضویت: 3748 روز

    سلام

    روز 24 ام سفر

    واقعا چقدر تفاوت داره فایلی که برای اولین بار گوش بدی و بعد از مدت ها دوباره گوشش بدی من انگار اولین بار بود این فایل گوش میدادم. کلا از موقعی که با استاد آشنا شدم هر موفقیت، ثروت، درامدبالا رو میبینم تحسین میکنم و با خودم میگم اگر این شخص تونسته پس منم میتونم. نکته ای که یاد گرفتم این بود که افراد ثروتمند و موفق بیشتری ببینیم و بشناسیم که برامون قبولش راحتتر باشه که داشتن درآمد بالا و موفقیت چشمگیر دست یافتنیه. نکته دوم این بود که برای رسیدن به خواسته باورهای هماهنگ و هم جهت با اون خواسته را بسازیم و قدم برداریم و باور داشته باشیم که بهش میرسیم. و مهمترین نکته، به جای کوچک کردن خواسته هامون باورهامون بزرگ تر کنیم.

    خدایا شکرت به خاطر این همه آگاهی ?

    خیلی ممنون به خاطر این سفرنامه زیبا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    عبدالخلیل داودی گفته:
    مدت عضویت: 3428 روز

    سلام خدمت همه دوستان همفرکانسی ام

    رد پای 24 امین روز سفرم

    به جای کوچک کردن خواسته های مان باور های مان را بزرگتر کنیم.

    همه چیز و همه چیز باور ها و فرکانس های ما هستند و خداوند را سپاس گزارم که من را با قوانین ثابت خودش آشنا ساخت و دستی از دستان خودش را در راه رسیدن به خودش و به همه ثروت ها و نعمت های فراوان جهان هستی در سر راه مان قرار داده است که ما می توانیم خیلی ها راحت این قوانین جهان هستی را درک کنیم و از آن ها در تک تک لحظات زیبای زندگی مان استفاده کنیم و زندگی دلخواه خودم مان را خلق کنیم.

    پس کافی است که قوانین جهان هستی را بیاموزیم و باور های مناسب را در ذهن خودمان بسازیم و خودمان تمام شرایط زندگی خودمان را خلق کنیم.

    به جای حسادت کردن به موفقیت های دیگران باید باور های خودمان را درست بسازیم و فرکانس های خودمان را درست بسازیم و در مدار بالاتر قرار بگیریم و به خواسته ها و هدف های زندگی مان برسیم.

    ممنون تان استاد عزیزم از این قوانین جهان هستی که به ما می آموزی.

    موفق و ثروتمند در دنیا و آخرت باشین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    بهار محمودی گفته:
    مدت عضویت: 2608 روز

    من پارسال که شروع کردم به خوندن برا ارزوی 10 سال پیشم هیچوقت باور نمیکردم که برای من اتفاق بیافته وقتی فامیل فهمیدن همشون تک به تک بهم خندیدن فقط میگفتن این برای تو غیر ممکنه تو نمیتونی تو شرایط رو نداری هرروز داره شرایط جامعه سخت تر میشه پذیرش در اون رشته خیلی خیلی سخته . اوایل فکر میکردم که اره شاید حق بااوناس یه شب رفتیم با دوستم ساندویچ بخوریم / هیچوقت اونشب رو و فردای اون روز رو یادم نمیره/ به دوستم گفتم راستش من خسته شدم فکر میکنم حق بابقیه بود من توانایی اینو ندارم تو این رشته باشم اون رشته مال بچه های خیلی قویه ی شرایط خیلی بد شده من اشتباه کردم اون همه هزینه کردم// حالا جالبه تماااااااااااااااااااااام هزینه های میلیونی که من کردم که راه بیافتم هیچکدوم پول خودم نبود تو شرایط مختلف ادم هایی سرراهم میومدن و فقط به من پول میدادن / من نقاشم یه سریا تو این موضوع خیلی به من پول دادن حتی بیشتر از هزینه اون کار البته تمام اینا مال پارسال بود سالهای پیش انقدر اوضاع خوب نبود این موضوع مال 6ماه اخر سال بود که از در و دیوار به من پول میرسید / یه نفر بود دیگه واضح بود که این از طرف خداس وگرنه طرف چرا باید میلیونی به تو پول بده بعدش گم و گورشه برررره سفارش هایی هم که داده نبره باخودش خلااااااصه اون شب من گفتم دیگه خسته شدم نمیخوام بخونم میرم دنبال همون نقاشی خودم ..صبح فرداش دقیقا یادمه 8 صبح بود تو حالت خواب و بیداری اینستاگراممو چک کردم یه نفر اومده بود دایرکتم بامنی که نمیدونست کی هستم چی میخوام هدفم چیه کلی تایپ کرده بود و فقط از اون رشته میگف تهش بهم گف یه محصولی رو بهت معرفی میکنم فقط صبر کن من کنکورمو بدم خودم میام مشهد که تو هم استفاده کنی فوق العادس کلی راه میافتی من فقط نگاه میکردم به نوشته هاش دهنم باز مونده بود که این چی داره میگه از کجا میدونه که من چه رشته ای رو دوست دارم و براش ناامید شدم انقدر هیجان داشتم باخودم گفتم نکنه من رسالتم تو این رشته س من باید ادامه بدم با وجود سختی هایی که بقیه میگن خلاااصه از اون جایی که انسان خیلی عجوله صبر نکردم تا اون اقا بیاد مشهد و به من محصول رو بده خودم پیگیر شدم و خب دیدم قیمت محصول خیلی زیاده و من هیچی پول ندارم بعد یه مدت همون اقایی که کلی پول برام میفرستاد به بهانه ی سفارش نقاشی سرو کلش پیدا شد و گفتم دیگه سفارش نقاشی نمیخواین خیلی جالب بود گف چرا کلن براهمین زنگ زدم که هم سفارش های قبلی رو بگیرم هم یکی دیگه سفارش بدم و در عین ناباوری دوباره پول به زندگی من اومد و من تونستم اون محصول میلیونی رو تهیه کنم و غیر اون معلم خصوصی گرفتم در هفته 900تومن بهش پول میدادم بدون اینکه من ذره ای بابت این پول زحمت کشیده باشم و بعد یه مدت دیگه برای همیشه اون اقا رف و به من گف تمام اون سفارش ها بهانه بود من به شما علاقه مند بودم و میدونم میخوای درس بخونی هرموقع به هدفت رسیدی همشو بهم برگردون و کلن ناپدید شد…………. الان من 12 ماه دارم درس میخونم من از زیر صفر شروع کردم با یه مشت حرف احمقانه ی فامیل باکلی ترس ولی خدا نجاتم داد و کلن به همشون گفتم دیگه درس نمیخونم اره حق باشماس و الان انقدر تو تک تک درسام پیشرفت کردم که این باور داره در من ساخته میشه که من میتونم که این خواسته شدنیه جدا ازاینکه من کجام ایا سهمیه دارم ایا پول دارم بدم سوالارو بخرم ایا شرایط جامعه به من فرصت میده ایا بچه های قوی ایا رقیبا و و و و…. توکل به خدا باورای درست و حسابی محدود کردن رفت و امدت با ادمای منفی بین و حسود میتونه یه انسان رو از لجن بکشونه بالا .خدا مثه ما دو دوتا چارتا نمیکنه ببینه چقدر پول داری چقدر قیافت می ارزه .. نه خدا مثه ما نیس زندگی ما فقط به بخور و بخواب خلاصه نمیشه اون زندگی مال حیوانات نه انسان هرجا دلت برای یه خواسته ای لرزید همونجایی که فکرش نمیذاره تو بخوابی همون ینی رسالتت فکر نکن اون یه هدف الکی بوده نه تو به عنوان یه تیکه از وجود خدا باید اونو اجرا کنی تو زمین هیچ ارزویی الکی سروکلش زندگی ما پیدا نمیشه منظورم ارزوهای درست حسابی نه ارزوی خریدن یه لباس یه ماشین اینا میشه شاخ و برگ همون هدف اصلیه که باخودش میاره… پس اگه ارزویی داری و بهش میخندی میگی نه من که نمیتونم این خیلی خفنه همونجا خدا نمیگه عه تو خندیدی پس دیگه به تو نمیدم خدا از راه های مختلف اون ارزورو به تو نشون میده ک باور پذیریش راحت شه برات و فقط کافیه تاییدش کنی از همونجا امداد های غیبی میرسن و انقدر تو مسیر رسیدن به هدفت لذت میبری که موقع رسیدن به در خواستت متوجه نمیشی خیلی وقته وارد زندگیت شده و تو متوجه نشدی……………………………………… خدای مهربون لطفا تا ته این داستان بامن باش من فقط روی تو حساب باز کردم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    رها آزادی گفته:
    مدت عضویت: 4091 روز

    با سلام . روز 24 م سفر

    برای من در این فایل اون قسمت کشتی کریستف کلمب خیلی جالب و جذاب بود .عاشق دلایل علمی و منطقیم ،عاشق قدرت خدا که چنین بی عیب و نقص دنیا رو خلق کرد و نگفت فلان جا زوره امروز میخوام اینجوری عمل کنه … نه، همه چیز رو طبق قوانین قبل فهم و ثابت آفرید . این موضوع رو در علم روانشناسی هم دیده بودم که در شرایطی یه آدم نمیتونه حرفهای بقیه رو درست بشنوه . یا قرآن که میگه ما به قلبهای اونها مهر زده ایم …

    همه ی اینا میگه در هر مدار و ارتعاشی باشی فقط چیزهای موجود در همون مدار رو میبینی

    این روزا خیلی حس خوبی دارم و میبینم رفتار آدمها باهام عوض شده . قبلا از همه متنفر شده بودم و رفتار همه به مرور خیلی بد شده بود و در روابطم مشکلات زیادی داشتم در واقع مشکل که چه عرض کنم … اما بدون تلاش من رفتار همه تغییر کرد . من فقط آروم تر شدم سعی کردم روی آرامش خودم کار کنم . و نشانه هایی برای درآمد هم دریافت میکنم

    خداروشکر?

    شاد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    سيدحسين كسایی گفته:
    مدت عضویت: 3279 روز

    به نام خدا

    روز ۲۴ ام سفر من

    سلام به همه دوستان ?

    فکر کنم دقیقا چند ساعت بعد از گوش دادن این فایل یک اتفاقی افتاد که متوجه شدم که منم به خاطر باور های محدودی که داشتم داشتن یک خواسته رو غیر ممکن دیدم : یک بحثی هست درمورد درسامون ، یک موقعیت واسه همه ما دانشجوها که یک درس خاص رو داریم فراهمه که اگر زودتر ویدیوی آموزشی رو ببینیم و به سوالی که تو ویدیو گفته می شه زودتر جواب بدیم اون شخص نمره اضافه می گیره واسه پایان ترم. تا یک زمان مشخص هم فقط می تونیم این ویدیو رو ببینیم . من دقیقه ی ۹۰ایی این ویدیو رو دیدم و بعد رفتم که ببین اگه کسی جواب نداده به اون سوال ، جواب بدم و دیدم که طبق انتظارم دیگران پاسخ دادن و دیگه فرصت واسه من تموم شده بعد دیدم که اون افراد ۳ روز زود تر از من ویدیو رو دیده بودن ، درواقع اینکه منم دیر دیده بودم به خاطر مشغله درسی زیاد بود ، خلاصه اینکه یکهو این حرف اومد تو ذهنم که بابا اونا بیکارن عین من نیستن که این همه درس داشته باشم این همه… و ۲ ۳ ثانیه بعد یک جرقه ای زد تو ذهنم و یاد آگاهی های این فایل افتادم ، که نه اصلا اینطور نیست چرا فکر می کنی که اونا بیکارن چرا به جای اینکه بگی من باورم محدوده اون خواسته رو برای خودت غیر ممکن می دونی ، چرا به جای اینکه باورتو بزرگ کنی خواستتو کوچیک می کنی ؟! ، خلاصه می خوام بگم که من حس کردم این بالاتر رفتن مدارمو ، فهمیدم تکامل رو ، خداروشکر می کنم ، استاد سپاس گزارم که این آگاهی هارو در اختیار ما می ذارید ?

    در پناه خدا ?

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    سلما مصدق گفته:
    مدت عضویت: 3037 روز

    سلام به همگی

    من تو یه باشگاهی شروع به کار مربیگری کردم٫

    هزینه کلاسم رو خودم تعیین کردم و به مدیر باشگاه گفتم٫ هزینه کلاس من ۳ – ۴ برابر کلاسای دیگه بود چون کیفیتش و وقتی که برای شاگرد میذاشتم به مراتب خیلی بیشتر بود٫

    ایشون گفت: تو این وضعیت بحرانی کسی نمیاد اینهمه هزینه ورزش کنه٫ مردم واسه همه چی پول میدن الا برای ورزش و سلامتیشون٫

    من قبلا از یه مدیر باشگاه دیگه یه باور دیگه رو شنیده بودم که تو ذهنم مونده بود و اون باور این بود: مردم رشت خیلی به ورزش و اندامشون اهمیت میدن و به من میگن تو فقط هیکل مارو بساز هر چقدر که بخوای بهت پول میدیم٫

    این جمله رو به مدیر باشگاهمون که گفتم اولش تعجب کرد ولی بعد با قیمت کلاس من موافقت کرد و من کلاسمو شروع کردم٫

    تو یکی دو ماه تعداد شاگردام از صفر به ۱۰ تا رسید ولی چون من خودم هنوز ۱۰۰% باور نکرده بودم که کلاسام انقدر میزره شاگردایی رو به خودم جذب کردم که درمورد قیمت کلاس ازم تقاضای تخفیف میکردن و شاید چون دیگه رو این باور و باورهای خوب کار نکردم تعداد شاگردام افت کرد٫

    نوشتم تا یادم نره که باور چه قدرتی داره ولی نکته اش اینه که باید همیشه همیشه روی این باورم کار کنم تا باورای محدود کننده مدیر باشگاه و اطرافیان روم تاثیر نذاره٫

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    محمد فتحی گفته:
    مدت عضویت: 4083 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    11 اسفند 1397

    ردپای روز بیست و چهارم سَفرِ پُر خیر و برکتم

    اولین باری که این فایل را شنیدم و یادداشت برداری کردم ازش، 23 خرداد 96 بود، نه تنها این جمله توی برگه دورش یک دایره بزرگ کشیدم بلکه همیشه سعی کردم بهش عمل کنم

    ” در واقع اگر به خواسته هات نمیرسی به این دلیله که باورهاتو آن قدر که باید بالا بشه، نیست پس لازمش اینه که باورهاتو به همان اندازه بالاتر ببری.”

    و اینکه ” وقتی یک چیزی را نداری و میخوای داشته باشیش باید باورهاتو تغییر بدی.

    ” قبل از اینکه به هدفتان برسید به رویایتان برسید، هدف و رویایتان را بزرگ کنید.

    ” موفقیت دیگران را تحسین کن، تحسین Praise – آرزوی خوشبختی بیشتری کن ”

    استاد بذار ادامه ی فایل توحید عملی که ردپای قبلی من بود بگم، هنوز حرففف دارم.

    استاد توی یک شب طی 5 ساعت، 525 هزار تومان فروش داشت کارهای زیبام تازه کلیی هم پیش سفارش دارم و هنوز باید برم گوشیمو چک کنم که هنوز صفحه اش بالا نیومده و انگار هنوز! وقتش نیست.

    این پول بهم فهموند ببین چقدررر باورهات تغییر کردند

    ببین “ثروتمندشدن معنوی ترین کار دنیاست

    ببین که تنها با ثروتمند شدن تو هست که میتونی به تک تک خواست های مقدست برسی و خودت را خوشحال تر بکنی و همین شادی باعث بشه دنیا را جای بهتری برای زندگی بشه و به پیشرفت دنیا کمک کنیف و با اینکار جهانی را خودم به زیبایی خلق کردم، داری گسترش میدی در اصل من را.

    پس به راستی ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیاست

    همینجوره.

    پول در آوردن راحت ترین کار دنیاست

    ثروتمند شدن باشکوهه

    هیچ وقت به این اندازه از پول درآوردن حالللل نکرده بودم استاد جان

    فهمیدممم که چقدر ظرفیت وجودیم بزرگتر شده منی که همین الان ، 2 میلیونی بدهکارم و نهایت درآمد روزانه 100 تومنی بود تقریبا ولی یک روز انقدر یک روز کمترش .

    و این را زمانی فهمیدم که به چیزهایی که ازشون آگاهی داشتم، ایده ها، الهامات عملللل کردم. ” وهمین عمل از ایمانم بود و ایمانی که عمل نیاورد فقط حرف مفته!!

    به قولی تو حال خوب همه خوبیم، ولی این حال بد که بایستی از آگاهیات استفاده کنی که بتونی خودآگاهانه حالت را خوب کنی و به احساس خوب برسی.

    خدایا شکرت

    یادته استاد قبلا همین چند روز گفتم، دوست داشتم روی میز کامپیوترم 10 هزار تمنی بذارم تمام میزم را و تجسم 800 هزار تومان را داشتم و چند دقیقه بعد داداشم با 900 هزار فکر کنم بود، اومد اما اون پول پال من نبود ولی یک نشانه بود

    اما این 525000 هزار تومان مال خودمه. برای اهداف خودمه برای سرمایه گذاری بیشتر روی خودمه.

    .

    10 اسفند وقتی به همراهی دوستم اینجا رفتیم،

    ………….

    اون وسط یک جزیره هست که معروف به شهیون هست. این آب هم دریاچه سد دز هست که شمال شرق استان زیبا و سرسبز خوزستان هست.

    ساعت 6 زدیم بیرون هوای بارونی و فوق العاده عالیی، واییی خدای من من عاشققق بارونم

    با پخش یک موزیک عالی

    بوووم تا اونجا 45 کیلومتری توی را بودیم هر چقدرر رسیدیم به جاده ی اون مسیر هیی طبیعت اونجا هم زیباتر میشد

    دشت ها سرسبزتر، واییی چقدر عروس و داماد میاوردن و اونجا کلیپ میگرفتن.

    مثل بهشت میمونه

    وقتی رسیدیم اون بالا این عکس را دوستم ازم گرفت. خداروشکر چند کلیپ با گوشییش گرفتم گوشی من همچنان صفحه اش بالا نمیومد.

    بهتر!

    یک جای مناسب را دیدم زیر یک درخت کنار جایی که هم کاملا دریاچه را میتونی ببینی جایی که هم درخت هست برای برداشتن چوب و برپایی آتیش، هم جلتو و غرب تو کوه های عظیم هست و روبه روت میتونی غروب زیبای خورشید را ببینی و از پشت سرت طلوع شگفت انگیز خورشید را، همه چی بود، همه زیبا بود بود، ههمه چی را خداوند زیبا آفریده چون اصلا این زیبایی ها خود خود خداست و نه کسی دیگه و نه چیزی دیگه..

    خدایا سپاس گزارم.

    کمپم را زدم و میدونستم که بارون داره این ابرهام. اون روز را بخوام از نظر آب و هایی توصیف کنم اینجور میگم.

    هوای ابری . – زمان کمپ من

    بارش شدیددددددد باران به همراه طوفان شدیددددددد

    هوای ابری

    بارش شدیددددددد باران به همراه طوفان شدیددددددد

    هوای ابری

    بارش شدیددددددد باران به همراه طوفان شدیددددددد

    هوای ابری با ابرهای توده ای کومولوس بسیارررر بسیاررر وبسیاررر وبسیارر وبازممم بسیاررر شگفت انگیزززز زیباااا و خارق العاده

    این سه بارش شدید با طوفان تقریبا از ساعت 9 صبح شروع شدند و تا 3 بعدازظهر طول کشید. هرگز و هرگز همچین بارش شدیدی توی عمرم نییافتاده بودم استاد. هرگز

    طوفان مایکل بود یک پا واسه خودش!

    استاد جان چادر من روی سمت طوفان بود و من منزدیک به 6 ساعت به سمت لبه ی چادرم خوابده بودم با اینکه چادرم حرفه ایه و سفت ولی اگه اینکارو نمیکردم میزد تیرک های چادرم را میشکت .

    وقتی که بارووون شدید بود و طوفان

    من که نمیتونستم بخوابم تو همون حالت خواب و بیداری سفرم به درون مدام به خودم باورهای توحیدی را تکرار میکردمممم استاددد نمیدونی چقدررر حالممم احساسم تک تک سلول هاممم عجیب و خوب بود. بار اولم نبود بار اولم یادته استاد جان واسه تولدم رفته بودم آبشار بیشه پوران بالای یک کوه بالای بالای اون به تنهایی برای یک هفته کمپ زدم و روز اخرش دقیقا همچین شرایطی داشت ولی اون موقع شب بود.

    اما من محمد اون 5 ماه پیش کجا و الان کجا؟!

    خلاصه طی اون روز انقدرر من حالم خوب بود، انقدر سپاس گزاری چه زبانی چه با صحبت انجام دادم، لنقدرر ویژگی های مثبت دیگرانا بچه های نازنین و هم فرکانسی سایت شما را توی دلم میگفتم و تکار میکردم انقدررر این ویژگی های مثبت هر فرد را تکرار میکردم خیلیی خیلیی نسبت به هر فردی احساس بهتری داشتم و پیدا کردم. خداروشککرررر

    آهگ شاد میذاشتم و البته با محتوای خوب، دوست دارم زندگی را کلیی حرکت موزون در میاوردم کلیی میرقصیدم کلییی میخندیدیم من و بهترین دوستم.

    منو بهترین دوستم این موفقیت را با هم جشن گرفتیم سرود موسیقی و شادی و پایکوبی راه انداخته بودیم.

    اتیش درست کردیم یک آتیش درست وحسابی و یک چیز گرم و خوشمزه بر بدن زدیم یک قهوه اسمی با موکاپات. ( خنده)

    در همین حینم وقتی که آتیش برجاست و و گرمای فوق العاده اش، زبانم و فکرم و کانون توجه ام هم به سمت سپاس گزاری چشمای درشت عسلی و قهوه ای نازنینم هم به تماشای غروب به شدت دل انگیز و خارق العاده آفتاب عزیز هست.

    نوری که از پشت کوه میزنه به سمت ابرها و قسمتی از آن ها را که به رنگ بنفش در میاورد وقتی خوب بهش توجه کردم و به خودم گفتم این چی میتونه باشه؟! تنها جوابی که به ذهنم و اومد و واقعا هم شبیهش بود یک، اژدهای غول پیکر میتونست باشه و نه چیزی دیگه و کنار این اژدها یک خفاش دقیقا مثل علامت بتمن بود دقیقا ولی فقط از ابر بود و هیچ نوری بهش زده نمیشد.

    خلاصه هر چقدررر بگم از انواع آبو هاوای مه ای و ابری و بارونی و یک کوچولو آفتابی کم گفتم.

    و اما شب، مشغول تماشای

    آسمانی بینظیر با ستاره ای کاملا روشن و بی شماار بودم واقعا شگفت انگیز بود …

    ++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

    11 اسفند 97

    خدایا شکرتتت که فرصت زندگی یک روز عالی دیگه بهم دادی، خدایا شکرت که زنده ام و در سلامتی کامل قرار دارم

    موزیک دوست دارم زندگی را دوباره گذاشتم پخش بشه و رفتم دنبال چوب های فراوانی که یافت میشد . ( آیا برای همه به فراوان یافت میشد؟!! )

    یک آتیش

    یک نیمرورر

    یک قهوه

    یک صبحانه مشتی و خدارو سپاس خدارو سپاس خداروسپاس

    این روز وقتی فایل امروز را گوش دادم کلی داستان کریستف کلمپ بارها برام تکرار میشد.

    و وقتی که استاد در مورد فیلم رهایی از زندان شائوشنگ میگفتی دقیقا اون لحظه ی فیلم را به یادم میومد همین دو ماه پیش فیلمش را دوبار نگاه کردم برای اولین بار الان بیشتر باورم شد.

    باور کردم اینکه،

    شرایط را این ما هستیم که میسازیم خلق میکنیم و نه کسی دیگه و چقدرر دیدیم که آدما دوست دارن شرایط زندگی خودشون را بسپارن به فردی دیگه، به آدما به دولت .. نوچ نوچ هرگز !!

    چقدرر این را باور کردم که،

    اگر کسی هر حرفی که میزنه اگر احساس بدی بهم میده به راحتی Ignoreاش کنم واگر احساس خوبی بهم داد با کمال میل قبولش کنم و بشه یک سوخت جت برای بهتر حرکت کردن. و بیشتر شاد بودن و شاد زندگی کردن و کما با این کار دنیا را جای بهتری برای زندگی میکنی. به همین راحتی.

    چقدر بهتر و عمیق تر بحث مدارها را درک کردم.

    استاد وقتی به خودم اونجا که بودم وقتی برگشتم اولین کاری که میکنم، نوشتن این سفرنامه و گذاشتن ردپاهاست همون لحظه ” شیطان جان گفت بابا حال داری ها این همه نوشته که چی بشه برات.!

    اما اما

    شیطان که توی دلم که نیست بدونه چه خبرا شده چه اتفاقاتی برای محمد افتاده، مارکوپووولوی چه ها که با خود از زمانی که به ندای قلبش گوش داده و قلب و ذهنش را یکی ساخته و با این کار در تعادل و هماهنگی کامل با خود مقدسش رسیده، نمیدونه. ولی من به خوبی میدونم. خوبم میدونم.

    گفتم آها! این همون کاریه که باید انجامش بدم

    یاد گرفتم استاد جان وقتی شیطان برای یک کار کلیی بهانه میاره اتفاقا با ایمان بیشتر حرکت کنم مثل اون فایلی که تیوی قسمت اول یا دوم بود که برای “به رویاها باور داشته باش ”

    زمانی که مثلا وسط تهیه ی محتوا بودید و بارها شیطان نجوا میکرد بابا این کارو نکن، ارزش نداره خودت را اذیت نکن و …

    خوب شناختمش

    11 اسفند هوایی فوق العاده تمییز و واضح بود سپیده دم که بلند شدم یک نور نارنجی، بنفش، صورتی، آبی کم رنگ و طیفی دیگه از نورهای زیبای شاد خداوند توی آب از اون دور دست ها پیچیده بود و نقاشی شده بود.

    تمام روز یا داشتم باورسازی میکردم چه به صورت شنیداری با حرفای نازنین و مهربان گرم شما استد جان، یا داشتم در فکر و تجسم باورسازی و ساختن اتفاقات تازه ی زندگی زیبایم.

    چه حالی میده توی طبیعت.

    خودتم تنها.

    راستی استاد حوالی عصر بود یک گله گوسفند وقتی که داشتم دستبند میبافتم دور تا دور من را احاطه کردند . ( چرا پیش من که عاشق همه ی موجودات شگفت انگیز خدا هستم و عاشق زیبایی ) وقتی دیدمشون یااد اون فایلی افتادم که توی کانال چند وقت پیش گذاشته بودیم و با دیدن اون اسب و گوسفندا چقدررر شکر گذاری میکردید منم ناخودآگاه با دیدن این ها عاشقشوننن شدمم خیلییی زیبادددد بودند، همه هم با هم هماهنگ یک مقدار چرو کردند و یک گوسفند که انگار رئیس اشون بودند با بع بع کردنش همه افتادن دنبالش و رفتن یک جای بالاتر چقدرر گل های زرد زیبایی اونجا رشد کرده بود

    چقدرر سرسبزی و طراوت

    چقدرر خوب بود همه چیز خداروشکر

    چند دقیقه بعد چوپان اون گله هم اومد بهش از همون خرماهای خوشمزه ای که همون خانم دوست داشتننی بهم داده بود، تعارف کردم یک چای گرم آتیشی هم که توش چایی سیاه و گل محمدی ( عطر خدا- موقع ریختن این گل و بعدی ها این اسم را میارم و نه اون اسم ) هل ( ثروت ) و چوب دارچین ( خنده های از ته دل ) بهش دادم.

    به راستی واقعا حال اون چوپان چقدرر خوب بود

    وقتی اومد بههم گفت جوون جان، من بسته ی سیگارم را یادم رفته اگر سیگار داری بهم بده، با این جواب که من اهل دود و دم نیستم روبه رو شد کلییی تحسین کرد همون لحظه درون خودم گفتم میگفتم من آدمیم که شادی را دردرون خودم میابم و نه بیرون بیرون از خودم نه با عوامل بیرونی. با خودِ خودم با توجه بر زیبایی های خودم، با سپاس گزاری با توجه کردن به خواسته های مقدسم نه با این ها.

    اون دست خدااا کلیی بهم لطف داشت بهمم گفتت هر چی که مخیوای را لب تر کن تا برات بیاریم. مردم اینجا مهمان نوازن!

    منم فقط تشکر کردم و گفتم بازم خدا این تویی که در قالب این شخص داری بهم عشق میروزی بهم مثل همیشه لطف میکنی.

    راستش روز گذشته از خدا یک مهمان خواستم

    امروز اتفاق افتاد تو بهترین زمان و مکانش.

    وقتی که در تعادل و هماهنگی با خود مقدست باشی به راستی خدا را استاد برنامه ریزی میبینی. و همینم هست.

    جوری اتفاق میافته که تو حالت بهتر و بهتر وبهتر از همیشه باشه و تا وقتی که میخوای کنترل کنی و زندگیت را با کنترل ذهن عالیت میچرخونی همینه. به این زیبایی.

    در طول روز جامو عوض میکردم یکبار روی ننوم که زده بودمش به دو درخت تنومند و کنارم دقیقاه دریاچه میشد ولی با عمق کم آب.

    یک مقدار تو چادرم در حال استراحت و تجسم و توجه کردن به خواسته هام.

    یادم نمیاد ذهنم را در طول روز کنترل نکرده بودم و یا نخواستم .

    استاد جان میدونی چیه

    واقعا بهخ ودم افتخاررر میکنم میدونم شما هم به خوبی به من افتخار میکنید.

    توانایی منحصربه فرد ذهنم را وقتی فهمیدم و همون لحظه برای این توانیی سپاس گذار بودم که شب اول وقتی میخواستم بخوابم صدهای زیبادی مثل وزش باد وتکون خوردن لایه ی بیرونی و بالایی ضدآب چادر و صدای شاخک های برگ و و… هزار تا چیز دیگه داشت خواب منو بهم میزدو تازه صدای گرگم از دور میومد صدای ذوزه اش حالا یک چیز را یادم هست حتما میگم.

    وقتی که صدای زوزه گرگ اومد و یا هر هدای حیوان دیگه ای من یاد آیه ی قرآنی افتادم که میگفت، ” و همه چیز در حال تسبیح خداوند هستند ” بلافاصله یاد این افتادم که کل قانون و درس های شما اینه که آقا یاد بگیزی در هر شرایطی ، بایستی جوری به مسئله نگاه کنی کنی که به احساس “”” خوب “”” برسی و منم وقتی صدای زوزه ی گرگ را میشنیدم میگفتم داره خدا را عبادت میکنه منم همزمان تو همون حالت خواب و بیداری میگفتم، خدایا شکرت

    بخداااا دقیقا همین

    خدایا شکرت

    شب اول سخت خوابیدم از شدتتت سرما و این صداها صداها را تونستم حل کنم ولی سرما را را نه! ( خنده )

    آخه عاشق اون سرماممم!!

    همیشه تو خونه تو اتاق گرم و زیر پتوی گرم میگیری میخوابی و تازه کنار شعله ی آتیش یا هیزمی که روشن میکنی او سپاس گزار اون گرما هستی. میخوام بگم خیلی ها وقتی یک چیز را ندارن قدرش را بیشتر میدونن

    مثلا من میگفتم واقعا خدایا شکرت به خاطر اتاق و …

    به خاطر گوشیم که میتونم صدای خودم را که بارها باورهای تاکیدی را ظبط کردم بشنوم و تکرار و تکرارش کنم تا بشه یک باور قوی و جاشو به باورهای قبلی بده. و ..

    خلاصه اینکه اون شب بود و فهمیدم من توانایی کنترل ذهنم را در هر شرایطی حتی به سختی اون لحظه با اون سرمای زیر صفر و تنها و تاریک و … به خوبی دارم.

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    استاد جانن عاشقتم

    عاشق

    بچهه ها خیلیی دوستون دارم خیلیییی.

    برم که ردپای بعدی را هم بنویسم و ادامه ی همینه.

    دوستون دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 49 رای:
    • -
      سمیرا امیری گفته:
      مدت عضویت: 2707 روز

      سلام محمد عزیزم?

      چقدر سفرت قشنگه..چقدر اگاهی از سفرت گرفتم…خداروشکر میکنم که این سفرنامه هات رو میخونم و حال دلم عالی میشه…

      من خیلی درس گرفتم از نوشته هات…

      وقتی سفرنامه هات رو میخونم یکسری خواسته ها وعلایقایی که خودمم فکرنمیکردم برام مهم باشن تو وجودم شکل میگیرن…

      چقدر قشنگ متصل شدن به خدا رو تو هرلحظه توصیف کردی و نشون دادی…

      ازت سپاسگزارم داداش مهربون و پراز احساس عشق به خدا??

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      زینب گفته:
      مدت عضویت: 1687 روز

      سلام آقا محمد عزیز

      چقدر از خوندن کامنت هاتون لذت میبرم.چقدر اون لحظه هایی که خودتون تجربه کردید رو با ظرافت و جزئیات بیان میکنید.واقعا احساس کردم منم رفتم تو دل طبیعت کمپ زدم و تمام اون اتفاقات رو تجربه کردم.

      کامنتتون واقعا حالم رو خیلی خوب کرد.

      مدت هاست کامنت های قشنگ و آرامش بخشتون رو میخونم و این در صلح بودن باخودتون رو تحسین میکنم.اوایل که وارد سایت شده بودم وقتی اسم شما رو میدیدم رد میشدم و اصلا تو فرکانس خوندن نظراتتون نبودم اما الان خیلی خوشحالم و خواستم ازتون تشکر کنم بابت وقتی که میذارید و از تجربه هاتون برای ما می‌نویسید

      هر کجا هستید شاد و سلامت و ثروتمند باشید🥰

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      نازنین گفته:
      مدت عضویت: 1498 روز

      سلام به شما دوست عزیز

      سلام به مارکوپولوی با احساس

      خیلی لذت بردم از کامنت زیباتون

      شما به هر کامنتی از دوستان در سایت یه نگاه پر از تحسین و لطافت دارین

      و این واقعا تحسین برانگیزه

      چقدر تحسینتون میکنم برای کنترل ذهن تون در شب سرد زیر صفر تنها در دل طبیعت

      من عاشق سفر و دیدن طبیعت زیبای خداوند هستم و شما جه زیبا توصیف کردین حال و هواتون رو

      منو بردین به یه حال خوب با تعاریف تون ازیباییهای بی نظیر خداوند

      ذهنم آروم شد

      دلم یه سفر زیبا خواست و یه دل سیر دیدن شگفتی های خداوند

      فقط خودم و خدا و آسمون و زمین زیباش

      یه نکته زیبا ازتون یاد گرفتم

      (صدای زوزه ی گرگ در دل شب و تفسیر شما و نگاه شما

      همه چیز در حال تسبیح خداوند هستند)

      سپاسگزارم از عشقی که در قلب تون هست و در کلمات تون جاریه

      همیشه شاد شاد ثروتمند و سلامت در پناه حضرت حق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: