به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن - صفحه 4 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1534 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رها فریادرس گفته:
    مدت عضویت: 2036 روز

    سلام ب استاد عزیزم😍مریم بانوی نازنینم😍و همه دوستانی که کامنت منو میخونن🥰

    اولین جمله ای ک به ذهنم میرسه ازین کلیپ،اینه که افسردگی جز پایینترین مدارهای فرکانسی هستش که یعنی دور بودن روح از ذهن (فاصله فرکانسی زیاد بین خواسته و دریافت اون) و چقدر احساس بد رو در وجود ادم ایجاد میکنه و ب ی عادت تبدیل میشه و حتی برای برخی افراد میشه طبیعت زندگیشون 😔

    اما در عوض بالاترین مدار فرکانسی (نزدیک بودن روح و ذهن،نزدیک بودن ب خدا)حس سپاسگزاری 😘🤗🤗 و دقیقا ۱۸۰درجه فرق داره با احساس افسرگی و قطب مخالف اون هستش.

    دوس دارم بنویسم که اگر فاصله فرکانسی روح و ذهنمون کم شه چی میشه:🧿🧿(عدم افسردگی):

    🤍احساس ارزشمندی در وجودمون

    🤍زندگی کردن برامون پر از احساس اشتیاق خواهد بود

    🤍از نظر ظاهری،جوون و سالمتر خواهیم بود

    🤍لذت و شادی بیشتر نسبت ب روز قبل توی زندگیمون

    🤍خوب غذا خوردن ،اشتهای خوب

    🤍تمرکز بالا و حافظه قوی

    🤍استقبال از تغییر

    🤍عزت نفس عالی و بالا در همه جنبه ها

    🤍ایمان و باور

    🤍مهم نبودن حرف بقیه مردم و عدم توجه ب قضاوت های دیکران

    🤍حل مسائل و قوی شدن و بزرگ شدن

    🤍صداقت

    🤍در صلح بودن با خود

    🤍خوش اخلاق بودن

    🤍افکارات مثبت

    🤍عشق و محبت

    🤍اسون گرفتن همه چیز

    🤍در لحظه زندگی کردن

    🤍امید و توکل

    🤍ذهن ارام و ارامش درونی

    🤍سپاسگزار بودن

    🤍دیدن نیمه پر لیوان زندگی

    🤍مسئولیت پذیری در تمام جنبه های زندگی

    مطمئنم شما هم کلی موارد میاد تو ذهنتون که همش حاصل در احساس خوب موندن هستش 🤗

    خیلی دوستون دارم🤩

    ولی ی چیزیو که خیلی دوس داشتم بهش اشاره کنم این بود،که من مدتی در زندگیم حس افسردگی رو تجربه کردم اما بعد از فهمیدن قانون متوجه شدم که در لحظه نباید انتظار داشت که از حس افسرگی ب بالاترین فرکانس یعنی شادی و عشق و سپاسگزاری رسید!

    باید اروم اروم این مدارها طی بشه و این قانون تکامل رو ب من یاداوری میکنه

    مثل فردی که ی عزیزی رو از دست میده و شوک میشه و بعد مدتی افسرده میشه ،ما نمیتونیم ب ی فرد افسرده بگیم بزن برقص،شاد باش،اواز بخون،عشق بورز ….

    بنابراین باید ارام ارام این حس کم رنگ و کم رنگتر بشه …

    خدایا سپاسگزارم بخاطر این اگاهی ها🙏🙏🙏🧿

    دوستون دارم 🌷🌷🌷

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  2. -
    علیرضا گفته:
    مدت عضویت: 2146 روز

    با سلام خدمت استاد عزیز و همه ی دوستان بینظیرم

    این فایل یکی از بهترین فایل هایی بود که من تو زندگیم دیدم ، یکی از برترین آگاهی هایی که شنیدم

    من فایل های زیادی رو از استاد شنیده بودم و تاثیر هم داشت روی من . زمانی که به شدت افسرده بودم و مبتلا به اسکیزوفرنی و هر روز داشت وضعیتم بدتر میشد هدایت شدم به این فایل و با جرات میتونم بگم یکی از تاثیرگذار ترین فایل هایی بود که من از استاد شنیدم و آغاز تغییر و تحولات من از همین فایل شروع شد و به جرات میتونم بگم که این فایل باعث شد من افسردگیم رو درمان کنم و باهاش کنار بیام ، با بیماری که داشتم کنار بیام . با سیگار و تمام مشکلاتی که داشتم کنار بیام و همین باعث شد که تغییراتی کنم که یه سال بعدش وقتی مادرم منو دید گفت “علیرضا ، انگار که معجزه شده” و این قشنگ ترین جمله ای هستش که تا بحال شنیدم .

    تقریبا میتونم بگم 90 درصد مسائل شخصیتی که داشتم از جمله افسردگی ، اعتیادم به دارو های خواب و افسردگی ، اعتیادم به سیگار و … رو حل کردم و تنها چیزی که از قبل با من مونده عدم توانایی کنترل نیروی جنسیمه که به شکل نامناسبی داشتم تجربه ش میکردم . از وقتی دوره قانون سلامتی رو شروع کردم تصمیم گرفتم خیلی جدی تر این موضوع رو حل کنم ولی خب باز داشتم به تعویق مینداختمش که خدا رو شکر تصمیم گرفتم همزمان روی دوره عزت نفس هم کار کنم چون بنظرم اصلی ترین درمان این موضوع بالا بردن احساس لیاقت و ارزشمندیه ، همونطوری که تمام موفقیت هایی که تابحال بدست آوردم بخاطر احساس لیاقت و ارزشمندی بوده و تمام شکست هایی که تا بحال تجربه کردم بخاطر عدم احساس لیاقت و ارزشمندی بوده . وقتی برای این موضوع دیشب جکاپ فرکانسی نوشتم و اهرم رنج و لذت نوشتم یکی از راهکارهایی که به دهنم رسید این بود که روی دسته بندی های توانایی کنترل ذهن – ایمانی که عمل می آورد – تمرکز روی نکات مثبت و به صلح رسیدن با خود هم کار کنم چون از نظر من فایل های هدیه برابر با هر محصولی هستند و بسیار بسیار آگاهی های ارزشمندی دارن و کم از محصولات ندارن ، اینو به تمام دوستانی میگم که فایل های هدیه رو دست کم میگیرن و فقط میگن باید از محصولات استفاده کنیم ، من بیشترین نتایج رو از فایل های هدیه تو تمام ابعاد زندگیم گرفتم و از استاد عباسمنش بابت این موضوع بینهایت سپاسگزارم.

    وقتی امروز اومدم روی دسته بندی توانایی کنترل ذهن اولین فایلش رو باز کردم و این فایل بینظیر اومد ، خدا رو شکر میکنم واقعا که شما این فایل رو تهیه کردید . نکته های این فایل رو نوشتم ، کامنت بچه ها رو خوندم ، سوالاتی از دل فایل و کامنت ها برای خودم درآوردم و از خودم پرسیدم و جوابش رو دادم ، 7 صفحه تو نرم افزار ورد درموردش نوشتم و متوجه شدم که من نیروی جنسیم رو دوست نداشتم ، من دوست نداشتم بپذیرمش و باورهای خوبی درموردش نداشتم . و هر چقدر که میخواستم ازش فرار کنم ،ترکش کنم ،نادیده بگیرمش و شکستش بدم اون هر روز قدرتمند تر میشد و من ضعیف تر . امروز وقتی با خودم صحبت کردم و با این نیروی عزیز گفتم میپذیرمت و پذیرفتمش که من هم مثل تموم آدمای دنیا این حس رو دارم و خداوند این نیرو رو تو وجود من قرار داده تا ازش استفاده کنم ، تا جهان گسترش پیدا کنه ، پذیرفتمش و گفتم تو لایق بهترین هایی ، من نمیخوام کنارت بذارم ، بلکه از این به بعد دوست دارم تجربه های بهتری رو با هم داشته باشیم ، دوست دارم تو رو به شکل رابطه با یه آدم فوق العاده تجربه ت کنم . حالا که تو این همه مدت بهم حال دادی و باعث لذت من شدی ، از این به بعد من هم دوست دارم لذت بیشتری بهت بدم چون تو نیروی ارزشمندی هستی . من دیگه نمیخوام محدودت کنم ، من نمیخوام ترکت کنم ، بلکه میخوام باهات دوست باش و تجربه های فوق العاده ای با هم داشته باشیم ، من نمیخوام بهت احساس گرسنگی بدم بلکه نوکر پدرتم هستم هر موقع بخوای به بهترین شکل ممکن با هم بهترین تجربه رو خواهیم داشت .

    من خجالت میکشیدم قبل از این درمورد ش حتی تو اینجا صحبت کنم ، من درمورد بدترین تجربیات زندگیم اینجا صحبت کرده بودم و نوشته بودم اما چرا خجالت میکشیدم درمورد این نیروی ارزشمندی ، این دوست عزیز اینجا صحبت کنم ؟ نگران قضاوت بقیه بودم ! خب بقیه هر جور دوست دارن قضاوت کنن ولی من دوست دارم اینجا درمورد تو بنویسم تا بگم از کجا شروع کردم و روزی بیام و بخونم و افتخار کنم که بجای فرار از مسائل حلش کردم ، بجای ترکش ، پذیرفتم و باهاش دوست شدم . دوست دارم اینجا رد پاهامو بذارم و روزی برگردم و دلیل موفقیت هامو بخونم.

    خیلی حالم خوبه ، خدا رو شکر

    دوست داشتم تو این مسیر هر فایلی که میبینم ، درمورد فایل و هدفم بنویسم تا بعدا بتونم ازش استفاده کنم برای اهداف بعدیم .

    این فایل بینظیره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  3. -
    حمیدرضا محمدی گفته:
    مدت عضویت: 4035 روز

    ????????به نام خالق فراوانیها ????????

    ????????استاد عباسمنش عزیز سلام خدمت شما و تیم قدرتمندتون ????????

    واقعا از صمیم قلبم شما را تحسین می کنم و بهتون تبریک می گم برای موفقیتهایی که تا این لحظه به دست آوردین امیدوارم که هر روز نتایج عالی تر و موفقیت و ثروت بیشتری را کسب کنید.

    ????????پروردگارا سپاسگزارم این نشانه ای از فراوانیست آگاهانه ، عاشقانه و خالصانه سپاسگزارم????????

    استاد خیلی خوشحال و سپاسگزارم که با این فایل آموزشی و جملات طلایی که در اون گفتین امروز دیدمتون برا من خیلی تاثیر گذار بود خیلی جوابامو گرفتم ، خیلی انگیزه گرفتم ، چون شما بهترین الگو من هستید ، خدا شاهده همین دیشب داشتم دعا می کردم بهش می گفتم پروردگارا برای وجود تمام اساتیدی که در حوزه موفقیت کار می کنند و برسر راه من قرار دادی سپاسگزارم از جمله آقای سید حسین عباسمنش که او تنها الگو من در این مسیر هست من اونو پدر معنوی خودم می دونم ، اون بود که دیدگاه خوبی از تو به من داد ، اون فرشته ایست که تو بر سر راهم قرار دادی ، من بعد از آشنا شدن با استاد عباسمنش توانستم تو را اونجوری که هستی بشناسم ،

    اینجا اعتراف می کنم من قبلا اگه نماز میخوندم یا عبادتی در کار بود به خاطر ترس از خدا بود و حرفها و باورهای غلطی که از قبل در مورد خدا شنیده بودم و داشتم ولی بنده شکر گزاری بودم اما شیوه صحیح شکر گزاری را نمیدونوستم .

    بعد از آشنایی با شما پروردگارم را با عشق می پرستم ، دوستش دارم ، باورش دارم ایمانم بهش قوی تر شده وقتی شروع به عبادت می کنم بجای اینکه مثل قبل تو دو دقیقه نماز بخونم و برم که اصلا هیچ درکی ازش نداشتم و فقط می خوندم مثل این که گردنم بود، ولی الان هر روز صبح که بیدار میشم و هر شب که می خوام بخوابم دفترم را باز می کنم می نویسم ، درخواست می کنم ، سپاسگزاری میکنم ، و بعدشم میشینم کلی باهاش راز و نیاز می کنم و از کارهایی که می خوام انجام بدم صحبت می کنیم ، نمی دونم چطوری با اینکه نمیبینمش انگیزه وحس و حال خوبی می گیرم و اینم بگم اکثر چیزهایی که نوشتم و خواستم واسم اتفاق افتاده و بقیه هم دیر یا زود اتفاق می افته و سپاسگزارم برا همه چیز و خدا را هزاران مرتبه به خاطر وجود شما شکر می کنم و براتون آرزوی سلامتی ، شادی ، سعادت ، خوشبختی ، ثروت و نعمت بی کران را طلب می کنم

    ????????مرسی که هستی عباسمنش ????????

    در مورد این جلسه واقعا سپاسگزارم خیلی عالی بود باور های قدرتمندی را به من دادین ،من عاشق فعالیت در حوزه موفقیت هستم و حدود چهار سالی هست مطالعاتی داشتم و حدود دوسالی هم هست که در کنار شما هستم و اعتراف می کنم بهترین آموزشها را از شما یاد گرفتم آموزش دادن شما مثل یه لیوان آب خوردنه آدم سریع یاد میگیره البته اینم بگم اولاش چون از قوانیین جهان هستی درکی نداشتم خیلی سخت بود ولی الان که درک کردم خوب می فهممت درک می کنم که چه انقلاب و چه مبارزه ای را با درون خودت شروع کردی و چه دشمنای درونی را شکست دادی دشمنانی مانند (ترس، حرص ،ناشکیبایی، خود پرستی، شهوت ، خشم ، نفرت ، حسادت ، بی صبری ، فریب کاری ، دروغ، ریا، تکبر ، بی رحمی ، بی اعتمادی ، نادرستی ، بی وفایی ، انتقام جویی ، ظلم و از همه مهمتر بیماری حراسی، تردید، نگرانی ، رشک و…) واقعا بهت تبریک می گویم و گوارای وجودت هرچه که داری و کسب کردی ، در درون من هم انقلابی رخ داده است که با تمام وجود دارم مبارزه می کنم و هر چه جلوتر می روم وآنها را سرکوب می کنم ایمانم قوی تر می شود .

    ????????حتما در آینده نزدیک خبرهای خوبی برات دارم ????????خیلی دوست دارم ????????

    روزتون سر شار از شادی و سلامتی و فراوانی

    خیر پیش…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  4. -
    محسن محسن گفته:
    مدت عضویت: 3577 روز

    با سلام

    من مدیر چهار سایت دانلود بودم ! بسیار موفق هم بودم و درآمد خوبی داشتم اما باز هم باورم این بود که باید بیشتر دربیاورم و اونم فقط با یک سایت نه با 4 سایت ! دوستانی که دستشون تو کار هست میدونن که مدیریت 4 سایت دانلود چقدر سخت و وقتگیره جریان پست گذاشتن و به موقع گذاشتنش خیلی سخته و دشوار . به یکی از بچه ها گفتم که باید یه سایت باشه با درآمدچهار برابر نه چهار سایت با درآمد مختصر . گفت علاجش اینه که درآمدمون سه برابر بشه همینکه اینو گفت جرقه ای تو ذهن من زد . اوم موقع دلار خیلی بالا و پایین میشد من گفتم که قصد دارم یه سایت خارجی بزنم و این چهارتا ایرانی رو جمع کنم یه نگاه عاقل اندر سفیه به من کرد و گفت : بنده خدا سایت خارجی خیلی مشکله که بالا بیاد تو تو ایران با 80 میلیون نفر طرفی ولی اونجوری با 8 میلیارد نفر !!! چجوری میخوای رقابت کنی ؟

    راستش ته دلم خالی شد اما ازاونجا که باور داشتم ” کار نشد نداره ” تصمیمم رو اجرا کردم و چهار سایت ایرانی رو بستم و یه خارجی زدم خیلی مشکل بود بالا آوردن یه سایت خارجی اونم در اون سطح واقعا مشکل بود همش بهم میگفت سایتای خودتو بستی خودتو بیچاره کردی اما من باور نداشتم و به کارم ادامه دادم و جالبه که بعد از مدتی درآمد سایت خارجی من برابر با همون چهار سایت ایرانی بود چون قیمت دلار 3٫5 برابر پول ما بود . من به هدفم رسیدم و تونستم کارم رو به یک چهارم تقلیل بدم و همون درآمد رو داشته باشم الان هم اون دوستم میگه بیا سایتتو بفروش به من تا من ادامه بدم بهش گفتم اگر این سایت رو هم به تو بدم نمیتونی این درامد رو ازش کسب کنی این یه باور راسخ میخواد که تو نداری و بهش گفتم هدفم اینه که از همین سایت درآمدم رو سه برابر کنم و بلکه هم بیشتر .. و مطمئنم که بهش میرسم .

    ضمنا من قدرت ذهن رو هم باور دارم و کاملا میفهمم که استاد چی میگن چون با همین ذهن خودم 3 بیماری صعب العلاج خودم رو درمان کردم

    ( قضیه مربوط به 10 سال پیشه اون موقع نه استاد رو میشناختم نه کسی باورش میشدکه میشه با ذهن بیماری رو درمان کرد ) بیماری هایی بس دردناک و ملال آور که در فرصتی دیگر جریان از بین بردن این 3 بیماری رو براتون توضیح میدم البته اگه دوستان مایل باشن ) شاید به درد بعضی ها بخورد و امیدشونو به درمان به دست بیارن . این بیماری ها هم درمان خاصی نداره و متاسفانه خیلی سخت درمان میشن

    این بیماری ها عبارت بودند از :

    1 – اگزمای پوستی

    2- میگرن

    3 – رماتیسم ماهیچه ای

    و همتون میدنین چقدر این بیماری ها درناک و طاقت فرسا هستند و من تونستم این سه بیماری رو بدون خوردن یک قرص یا آمپول علاج کنم اونم فقط با قدرت ذهن خودم .

    به امید موفقیت همتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  5. -
    مجید کدخدایی گفته:
    مدت عضویت: 2236 روز

    سلام و‌درود

    کلیپ بسیار جذاب و بینظیری بود

    چقدر از اینکه دیگران پشت سرم حرف بزنن میترسیدم و ناراحت میشدم در درونم

    واقعاً چه اوقاتی بود که مدام در حالت غصه و ناراحتی شبانه روز رو طی میکردم

    چه زمانهایی گذشت که نتونستم این همه زیباییهای اطرافم را ببینم و تنها بر نازیباییها تمرکز داشتم و در عذاب بودم

    چقدر خودم را کم لیاقت و کمتر از دیگران در ذهنم میدیدم

    چه تواناییهایی در درون داشتم که نمیدیدمشان

    چقدر از رویایی با مشکلات میترسیدم و از انها فرار میکردم

    ولی خداوندرو هزاران مرتبه شکر که حالا

    سگ سیاه من قلاده در گردن زیر پاهام ارام نشسته و مدام گوش به فرمان من است تا چیزی بگویم‌و اطاعت امر کند

    انقدر ادبش کردم که توانایی حرف زدن در مقابل ندای درونم را ندارد

    شدم استاد حل کردن مشکلات

    شدم استاد در تغییر نگرش و شیوه نگاه کردن به موانع راه و برخورد با ناخواسته ها

    چقدر خدا رو شکر توانسته ام بر خشم و عصبانیتم غلبه پیدا کنم

    چقدر کنترل ذهنم را در اختیار گرفته ام ، طوری که هر مسأله و هر فرد و هر موضوعی نمیتوانند من را درگیر و ناراحت کنند چر ا که اندازه من در مقابل مشکلات 9است و اندازه مشکلات 3و4

    چقدر توانسته ام به لطف الله و کار کردن روی خودم و باورهایم و هدایت به این مسیر زیبا با خودم در صلح باشم

    چقدر از نعمت سلامتی برخوردارم خدای من.

    چقدر محبوب دلها شده ام آنجا که همه را دوس دارم و با خودم در صلح هستم و با تنهایی خودم کیف میکنم

    خدایا شکرت که بارها فرموده اید من جهان رو مسخر شما کرده ام و من توانسته ام ابزارها و آنچه برایم فراهم کرده ای را در جهت رشد خودم‌مورد استفاده قرار بدم و اینقدر راحت توانسته ام به لطف تو خدای مهربانم سگ سیاهم را مطیع و فرمانبردار خود گردانم

    چقدر زیباست مسیر اینکه بدانیم جهان مسخر ماست و کل زندگی باور است و کل زندگی شیوه نگاه کردن به مسائل

    چقدر بیگانه ام با روزها‌و‌شب هایی که در بیمارستان بستری بودم و مدام حملات پانیک به من دست میداد و دکترها ناتوان از درمانم بوده اند،،،

    چقدر فاصله گرفته ام با روزهایی که قرص اضطراب و افسردگی رو مصرف میکردم

    واقعاً دور شده ام و کیلومترها و فرسخ ها با هم فاصله گرفته ایم

    همگان متحیرند از اینکه چجوری توانستم این سگ سیاهم را اینقدر ماهرانه رام کردم ،،

    خدایا سپاگزارم که در این مسیر راه و رسم زندگی واقعی و لذت بردن از لحظات رو به من یاد دادی

    دستمریزاد استاد عزیزم

    گوارای وجودتان این زندگی پر از ناز و نعمت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
    • -
      فرزاد گفته:
      مدت عضویت: 2082 روز

      درود بر شما دوست همفرکانسی

      مجید

      خدارو شکر ی همچین جایی هست که بیایم و اگاهیمونو بالا ببرم و از تجربه دوستانمون استفاده کنیم و قدم برداریم برای بهتروشادتر زندگی کردن

      دمت گرم مجید که از شرایط قبل و تغییراتی که الان بوجود اوردی نوشتی که ذهن منفی باف من و این سگ سیاه رو بتونم قانع کنم و بزنم توی دهنش و ساکتش کنم

      شاید از قبلت و بیاماری و اون اوضاع نمیگفتی و فقط از نتایجت و حتی هزاران برابر این نتایج مگفتی بازم من نمیتونستم بپذیرم و یا ذهنم رو قانع کنم ک میشه چون الان تو بدترین شرایط احساسیم و کمر درد و پادرد از پا انداختنم و تو خونه افتادم و هر چه زور زدم نمیتونستم ذهنم رو کنترل کنم و حالمو خوب کنم ولی با خونده کامنت شما از این رو به اونرو شدم و امید تو وجودم زنده شد ،دمت گرم که ادامه دادی وبه این نتایج رسیدی نوشتی برای ما

      امیدوارم که روز بروزت قشنگ تر و شاد تر باشه و نتایج بزرگ بگیری و بیای برای ما بنویسی و خوشحالمون کنی ،در آغوش خدا باشی مجید رفیقم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        مجید کدخدایی گفته:
        مدت عضویت: 2236 روز

        سلام به فرزاد عزیز

        بابت تاخیر در پاسخ به نوشته های قشنگت پوزش میطلبم

        همون لحظه که پاسخ دیدگاه من رو دادید من در یکی از کشورهای عربی در پاساژی پر از ثروت و نعمت و زیباییهای بینظیر و بی حد و حصر بودم و دور میزدم اما وقت نکردم به شما پاسخ بدهم

        خیلی خوشحالم که با نوشتن کامنتم به شما شجاعت و غیرت دادم و این هم البته صد البته لطف الله یکتاست

        بدون شک این وضعیت کنونی شما روز به روز به بهبودی میرسد و هر لحظه بهتر و بهتر خواهید شد

        بیشتر بر زیبایی ها باید تمرکز کنیم ،بیشتر باید زیباییها رو تحسین کنیم ،،بیشتر و بیشتر باید خداوند رو شکر کنیم و غم و اندوه گذشته رو باید ول کرد ،،چرا که فردی از هدایت سهم برده که ترس از آینده و غم گذشته رو نخورد است

        برایتان از الله مهربان سلامتی و نعمت و ثروت آرزومندم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      وحید گفته:
      مدت عضویت: 2199 روز

      سلام اقا مجید برادر و دوست توانمندم، بسیار ممنونم از شما بابت این کامنت فوق العاده عالی و زیبایی که نوشتید.

      و خداوند را هزاران مرتبه شکر میکنم که توانسته ای سلامتی کامل خودت رو بدست بسیار خصوصا سلامتی روح و روان که بسیار لذت بخش است و باعث خوشحالی و شکر خدای متعال است. میخواستم لطف کنید مسیری که رفتید رو برای ما بیشتر توضیح بدید برای درمان، بیشتر روی چه باورهایی و چه نکاتی کار کردید. لطفا یه مقدار توضیح بدید برای اینکه ان شاءالله بتوانیم با کمک خدای مهربان و تجربه شما ما هم بهرمند بشیم. بسیار ممنونم، ان شاءالله همیشه شادو سلامت باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        مجید کدخدایی گفته:
        مدت عضویت: 2236 روز

        سلام اقا وحید عزیز

        من همیشه از مصرف کردن قرص بدم‌ میامد و تا جایی که برایم مقدور بود اصلا اجازه نمیدادم دچار بیماری و مشکلی بشوم تا اینکه قرص هم مصرف نکنم

        به همین دلیل اوایلش خیلی راحت پذیرفتم که باید برای اینکه بهبودی نسبی پیدا کنم مقداری قرص مصرف کنم ،،به محض اینکه 5الی6ماه مصرف قرصم تموم شد و در این فاصله هم زیاد کنترل ذهن رو انجام میدادم دیگه خیلی تغییرات زیادی در درونم ایجاد شد و همین کنترل ذهن رو و تمرکز بر زیباییها رو بدون مصرف قرص ادامه دادم

        زیاد به طبیعت و کوه میرفتم و واقعاً رفتن به دل طبیعت و‌کوه برای من معجزه کرد

        همچنین زیاد با افراد موفق و با انرژی مثبت همنشینی و هم صحبتی میکردم و سعی میکردم از کوچکترین خوشیها و اتفاقات مثبتی که برام پیش میاد لذت ببرم

        لازم‌به ذکر است من این مشکلات رو هنگام جداشدنم از همسرم که خیلی دوستش داشتم و الان هم که از هم جدا شدیم خیلی براش ارزوهای خوب و عالی میکنم برام بوجود اومد و کم کم با حل کردن اون مسأله در ذهنم و کنترل اون دیگه بهبودی کامل رو بدست اوردم

        البته برای خیلی از مسائل این مشکلات رو داشتم اما هنگام بروز این مسئله دیگه خیلی زیاد خودش رو‌نشون داد و قسمتی عظیم از این مشکلاتم مربوط به عزت نفس ضعیفسچی بود که داشتم و هرگز نمیتونستم درخواستم رو به دیگران بگم که الان در این زمینه خدا رو شکر نیمه استاد شدم و به طرف قله درحرکتم

        امیدوارم هر چه زودتر بهبودی خودتون رو بدست بیارید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      حدیث گفته:
      مدت عضویت: 1239 روز

      سلام دوست من، ممنونم که با شجاعت نوشتین از حال درونیتون، کامنت شما برای الان در صفحه من برای این ویدیو کامنت اول هستش برای همین هم من این کامنت رو کامل خوندم اگرچه که با خوندن همون چند کلمه اول احساس دردی مشترک رو داشتم و باعث شد تا انتها رو بخونم من امشب به خاطر کارم درگیر حس بدی شدم و از اونجایی که میدونم باید حال خودم رو در هر لحظه خودم خوب کنم اومدم و از هدایت کن خواستم فیلمی که باعث بهتر شدن حالم بشه رو به من نشان بدهد و این ویدیو رو دیدم و دقیقا لحظه ای که به یاد آوردم در تجربه این احساسات تنها نیستم و افراد زیادی شبیه من هستند، حال بهتری پیدا کردم و بعد کامنت شجاعانه شما رو خوندم اینکه اعتراف کردین حرف دیگران براتون مهم بوده و باعث شده در تصمیم گیری مشکل داشته باشین اینکه شما هم از داروهای ضد افسردگی و اضطراب استفاده میکردین اینکه حملات وحشتناک پنیک رو تجربه کردین من زمانی که به مشاور مراجعه کردم و فهمیدم این حال وحشتناک اسم داره و اینکه انسانهای زیادی اون رو تجربه کردن از خوشحالی گریه کردم (البته اینکه بدونی دیگران ناراحتی دارن زیبا نیست اما اینکه فهمیدم من تنها نیستم و در مورد این موضوع میتونم با بقیه صحبت کنم خوشحالم کرد)، متاسفانه جدیدا حس خوبی به مشاوره رفتن ندارم و همش در پیج عباسمنش هستم و مدام همه چیز رو خواسته و ناخواسته در این پیج تحسین میکنم و لذت میبرم و زمانهایی که اینجا هستم به کل تمام مشکلات رو فراموش میکنم و جالب اینجاست که با انجام دادن این کار خود به خود به مکانهایی هدایت میشم که لذت بیشتری رو تجربه کنم اما همش این احساس رو دارم که خودم باید برای کارهاو مشکلاتم کاری انجام بدم و بعضی اوقات دچار این احساس میشم نکنه بودنم در این پیج باعث منفعل شدنم در کارهام شده باشه….، البته باید بگم کمتر از قبل کار میکنم اما نتیجه بیشتری میگیرم اما این نجواهای درونی مدام میان سراغم…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        مجید کدخدایی گفته:
        مدت عضویت: 2236 روز

        سلام دوست عزیزم

        امیدوارم در هر نقطه و مکانی که هستید زندگیتان پر از ارامش و سلامتی و نعمت و ثروت باشد

        اتفاقا کار بسیار مناسبی رو انجام میدید که زیاد به سایت سر میزنید و با خواندن کامنتای دیگران یا دیدن و تأمل در فایلها وقت خود رو سپری میکنید این کاری است که بصورت کاملا نامحسوس باعث رشد ما میشه و یاد میگیریم ماهم میتونیم مثل این نمونه ها مسایل زندگیمان رو حل کنیم و با این روزهای ناخوش بیگانه میشیم

        بدون شک احساس خوبی که شما هنگام سر زدن به سایت کسب میکنید نوید اتفاقات بسیار خوبی خواهد بود ،

        مطمئن باشید خوندن کامنتای اعضای خانواده عزیزمان در این سایت و دیدن و شنیدن این فایلها بسیار نتیجه بخشتر از رفتن به مشاوره و روانشناس است

        تنها درلحظه زندگی کنید و بدانید که به قول آیه زیبای سوره بقره که میفرماید،،، کسی که از نعمت هدایت تبعیت کند و آنرا بدست بیارد هرگز ترسی از آینده ندارد و غم‌گذشته رو نخواهد خورد

        مدتهاست بر این شیوه زندگی کردن روی خودم کار میکنم که توکلم بر الله یکتا را تقویت نمایم و غم چیزهای گذشته رو‌نخورم و ترس و واهمه ای از آینده نداشته باشم چرا که همه اتفاقات زندگیم نتیجه فرکانسهایم است و مدام سعی میکنم ذهنم رو کنترل کنم و بر نکات مثبتی که الان در اطرافم است تمرکز داشته باشم

        ایشالا همیشه سالم و در ارامش کامل باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    حسن شفیعی گفته:
    مدت عضویت: 3674 روز

    سلام بر استاد عزیز و همه دوستان و همراهان

    هنوز به اواسط فایل نرسیده بودم که اهداف سالانه و ماهانه ام را تغییر دادم چرا که بسیار محافظه کارانه انتخاب شده بودند

    متوجه شدم چقدر خودم را طی این سالها محدود کرده بودم و ویژن هایم به مرور کوچک و کوچک تر شده اند

    و دیدم که چقدر خود من باعث محدود شدن بقیه شده ام و به آنها باورهای محدود کننده انتقال داده ام

    اما اکنون با رعایت اصل تکامل اهداف بزرگ تری انتخاب کردم

    ———–

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
    • -
      صفورا کوشککی گفته:
      مدت عضویت: 1444 روز

      سلام آقای شفیعی عزیز دیدگاهتون جواب سوالی بود که به خاطرش الان داشتم تو کامنتا میگشتم و به کامنت شما هدایت شدم.سپاسگذارم از نظرتون.من از یه کار شراکتی اومدم بیرون و تصمیم دارم که کار خودمو داشته باشم ولی خیلی ذهنم مقاومت میکنه که تو که هیچ سرمایه ای نداری پس باید از یه جای خیلی کوچیک شروع کنی تا از پسش بربیای.ولی چون سالنی که شراکتی داشتم کار میکردم بزرگ و شیک بود و تجهیزاتشم شیک بود الان حسم بد میشه که بخوام از جای خیلی کوچیکتر از اون شروع کنم از طرفی هم چون راهی به ذهنم نمیرسه ذهنم میگه باید از یه جای کوچیک شروع کنی.داشتم برای ذهنم دلایل منطقی میاوردم که ذهنم قبول کنه که میشود با خودم میگفتم خب اگه من بخوام از روی ترس اینکه نتونم از پسش بربیام، بیام یه سالن کوچیک بگیرم پس چه فرقی بین من که اینهمه دارم روی باورهام دارم کار میکنم و کسی که از قوانین اطلاع نداره هست.خب زدن سالن کوچیک کاریه که هرکسی از پسش برمیاد دیگه چه نیازیه به ساختن باورهای قوی.با خوندن کامنت شما فهمیدم که خیلی محافظه کارانه دارم پیش میرم.باید با رعایت قانون تکامل هدف گذاری هامو تغییر بدم و به جای کوچیک کردن خواسته هام باورهامو بزرگتر کنم. در پناه الله یکتا شاد و ثروتمند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    مهدی وثوق گفته:
    مدت عضویت: 2173 روز

    بنام خدا

    سلام

    در مدار بیست و چهارم سفرنامه پر برکت :

    علاوه بر گوش کردن فایل ارزشمند ” بجای کوچک کردن خواسته ات ، باورت را بزرگ تر کن هدایت هایی صورت گرفته و فایل و بخشی از کامنت های فایل ارزشمند ” چه زمانی به خواست ام میرسم ؟ ” رو هم مکملش استفاده کردم .

    هیچ وقت تو کتم نمیرفت که ره صد ساله رو یک شبه نمیشه طی کرد !

    و بعد اشنا شدنم با استاد فهمیدم این ضرب الثمل ایراد داره

    میشه ره صد ساله رو یک شبه رفت اگر در مدار حرکتش باشی .

    وقتی میدیدم افرادی ، با یک تماس ، با یک امضا ، با یک کلیک ! پول هایی درمیارن که شاید حقوق ۴۰ سال کارمندی هم بشه نرسه ! با یک کلیک !!!

    اصلا یکی از دلایلی که هدایت شدم به این سایت هم همین موضوع بود !

    من با استدلال های نصفه و نیمه خودم اینو برداشت کرده بودم که : منم مثه این طرف تو یک شهر دارم زندگی میکنم ، منم تلاش میکنم ، چرا تلاش های زیاد من به ضرر و فعالیت های اون ، مختصر و مفید و سود ده میشه

    کم کم فهمیدم اونا یک جور دیگه فکر میکنن ، یکم فضای ذهنیم سمت یک سحر یا راز بود !

    فکر میکردم اونا با گفتن اون عبارت باعث میشه معاملشون سود ده بشه !

    زدم تو گوگل عبارات موفقیت !

    یکی دوتا سایت رفتم ، و فهمیدم ” افراد موفق ، باور های موفق دارن ”

    اونجا بودم گفتم دیدی دیدی گفتم یک رازی هست و اسمشو گذاشتن باور !!

    سریع زدم تو گوگل : باور های ثروت ساز !

    یه سایتی بین بقیه نتایج با لوگو سبز نوشته بود ” عبارات تاکیدی ثروت ”

    با اینکه مخالف جستجوم بود بخاطر لوگو سبز رنگش کلیک کردم روش ! ( اون زمان خیلی رنگ سبز یک نشونه بود واسم )

    و نفهمیدم چی شد ، چی نشد ! برق از چشمام پرید ، اون روزا یک فایلی استاد گذاشته بود با این محتوی که ” مقداری انگور ” توی یخچال مونده بوده ، چون پرمرده شده بودن تصمیم گرفتن به اسبش و یک حیون دیگه که بعد ها فهمیدم بز بوده بده بخورن تا اسراف نشه !

    اصلا فضا و مکان و استایل و شکل گفتار استاد با عبارت ” خدایا شکرت برای این همه نعمت و زیبایی ” واسم در تناقض بود !!!!

    گفتم عجبااااااا داره مسخره میکنه خدا و پیغمبرو اون زمان تب دابسمنش درست کردن بود همه به نوعی چیزایی که داشتنو به رخ هم دیگه میکشیدن ، اما این مرد انگار اصلا تو یک فضای دیگه ایه!!!

    تو سایت عضو شده بودم ، رفتم قسمت های دیگه دیدم نوشته سفربه دور امریکا !

    اصلا هر جا کلیک میکردم ، همش ثروت به چشمم میومد!

    گفتم خدایااااااااااااااا ینی چی ؟!!!!

    اصلا اون زمان تو مخیلم نمیگنجد که پول با خدا کنار هم باشه چه برسه به اینکه یک یکتا پرست در امریکا بلاد کفر به دیدگاه مسلمونای ایران ! زندگی کنه و تکه کلامش فقط خداروشکر خداروشکر خداروشکر بخاطر این همه زیباییی و نعمت باشه !!!!

    بزرگ ترین شوک زندگیم بهم وارد شد !!!!

    کلا یادم رفت برای چی اومده بودم تو سایت عباس منش دات کام !

    زدم دور امریکا یکی تو قسمتو دیدم ، اون زمان اوایل استارت زندگی در بهشت بود فکر کنم

    دیدم خدااااااااااااا یک خانه دیگه هم داره روی اب ساخته شده !!!

    ینی تا یک هفته به شکل علامت تعجب بودم !!!!

    گفتم هرچی هست ، همین هینجاست ، همه راز ها و هرچی بخاد باشه و نباشه

    خیلی مسمم شدم وارد دوره های استاد بشم . یکی دوبار فایل های استاد رو تو خونه پلی کردم خانواده گفتم چقد حرفاش خوبه ، گفتم اره ، تازه اینا پیش گفتاره مطالب کامل توی پکیج هاشونه

    گفت اااا خب تهیه کن گفتم اره تو فکرشم ، موندم کدومو بخرم گفت خب اگه خوبه که همشو بخر !

    این مکالمه بین مادر و خواهرم داشت انجام میشد ، گفتم خیلی دلم میخاد اما الان محدودیت مالی دارم !

    تا اون لحظه هنوز ارزش ریالی دوره ها رو نمیدونستن ، نا گفته نماند ما پیش ازین هم یکی دوتا دوره اموزشی از بقیه اساتید گرفته بودیمو قبول کرده بودیم برای پرورش و شعورمون باید هزینه کنیم اما مبالغ در حد خرید دو سه تا کتاب یا نهایتا دوره هایی که ارزش ریالیش کم بود ! همینجا لازم میدونم بگم واقعا مبلغی که استاد برای دوره ها تعیین کردن واقعا در قبال تغییرات مثل قطره و اقیانوس هم نیست …

    گفت مگه چنده : گفتم حقیقتا من روی دوره ثروت ۱ خیلی تمرکز کردم که اما دوره ی جهان بینی توحیدی و دستیابی به ارزو ها هم چشمک میزنه !

    گوشیمو دادم بهش و گفت یــــــــــــــــــــــــــــا ابووووافضل !!!

    خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

    گوشی رو داد بهم و گفت نصف این پولو بده به خودم واست دعا میکنم که موفقیت بشی!

    اون زمانا تو فاز دعا و سحر و جادو بودیم

    خخخخخخخخخخخخخ

    همچین میگم اون زمانا که انقد چهارده سال پیشه نخیر همین چهار ماه پیش !!!

    خلاصه گفتم متشکرم ، ازین به بعد میخام خودم واسه خودم دعا کنم و هدایتی صورت گرفتو دوره عزت نفس رو گرفتم و بعد کتاب ها رو استفاده کردم و انشاا… تصمیمم اینه بعد سفرنامه وارد دوره دوازده قدم بشم و این فی مابین دلم میخاد از پکیج های ثروت هم استفاده کنم .

    خداروشکر

    چی شد که این ماجرا بر زبونم جاری شد ؟؟!!!؟

    اها یادم اومد من پیش ازین برای رسیدن به خواسته هام هزار جور نذر و نیاز شرک آلود انجام میدادم ! مبالغ بالا هـــا !!!

    هیچ وقتم نتیجه ای نمیشد ! باز میگفتم حتما مبلغ پایین بوده بهرحال امام زاده هم هزینه داره واسش صرف نکرده دعامو بره برسونه به خدا و هر بار مبلغو بیشتر میکردم !!!

    خخخخخخخخخخخخخخخ

    خندم میگیره ها خدایا شکرت هدایتم کردی .

    خدایا دوره عزت نفس و سفرنامه با زندگیم اینکارو کرد !!

    واقعا نمیتونم حتی تخیل بکنم یک ماه اینده تو چه جایگاهی هستم .

    خدایا شکرت

    یک خاطره کوچولو از بزرگ کردن ظرفیتت بجای کوچیک کردن ارزو بگم

    سال پیش اول برج هشت به دلم افتاد کل سرمایمو برم یک ماشین بخرم !

    هدایت شدم و یک گزینه عالی خریدم ، بدون مشورت و صحبت با کسی

    تنها رفتم معامله کردم به طوری که فروشنده و کسایی که همراهش بودن تعجب کرده بودن !

    چقد کیف میکنم ، لذت میبرم ، ذوق به دلم میشینه ، خودمو تحسین میکنم !

    ۲۳ سالم بود ، همونجا ماشینو قولنامه کاغذی کردیم ، ۸۰ درصد پولوشو طی یک فقره چک بهش دادم گفتم برو فردا نقدش کن و ۲۰ درصدشو گفتم یک ماهه میدم

    فقط میتونم بگم خدا واسم درست کرد طرف گفت باشه و بهش گفتم پس فردا هم تشریف بیارین برای تعویض پلاک

    وقتی که صحبتا انجام شد ، گفتم سوییچو محبت کنین ، یکم مقاومت کرد ، گفت نه و ازین حرفا اما گفتم من پیاده اومدم ، میام با ماشین برم

    صفت ومحکم !

    تعجب کرد

    خدایا شکرت ، چه جسارتی بهم دادی

    طرف هم سن بابام بود ، ازم خوشش اومد ، گفت من تاحالا اینجوری معامله نکردم ، اما ازت خوشم اومد گفتم خواهش میکنم ، برای اینکه خیالتون راحت باشه کل مدارک ماشین پیش خودتون خندید ، بعد ها فهمیدم منظور خندش چی بوده !

    خخخخخخخخ

    خلاصه با سوییچو گرفتمو اومدم خونه ، ینی رو ابرا بودم …

    مادرم همه تعجب کردن چی شد ؟>؟!!! از کجا !! گفتم دیگه دیگه خخخخخخخ : ))) اون زمانا قانونو نمیدونستم فقط حسم خوب بود روش خریدمش و خریدش باعث شد خیلی حالم خوبتر بشه

    و استارت موفقیت بعدی !

    بعد دو سه روز عموم فهمید گفت مهدی ماجرای ماشین چیه گفتم خریدم ، اون خیلی بد بینه ، گفت زودی بفروشش که مالیات داره اصلا باور هاش خنده داره : )))

    گفتم بیخیال عمو جااااااااان ، گفت ازما گفتن بود

    چون سنم کم بودومیخاست بزرگتری کنه و راهنماییو فاز استفاده از تجربه !

    در حالی که نتایجش زیر صفر !

    خلاصه با خانواده زدیم رفتیم مسافرت ، بعد کمتر یک ماه یک هو تورم !

    ماشینم تقریبا ۳۰% افزایش قیمت پیدا کرد ، دلم گفت مهدی بفروشش ، تا اگهیش کردم شبانه طرف از شهرستان اومد گفت من میخامش و همین امشب پولشو کارت میکشم و میبرمش گفتم کارت خوان ندارم فردا چک بین بانکی بگیر بیا جلو تعویض پلاک

    واقعا باورم نمیشد ، گفت بیعانه بدم گفتن نه ماشین مال شما من به کسی نمیفروشمش

    خخخخخخخخخخ

    من باورم این بود تو هر سرمایه گذاری سود و منفعت زیادی میبرم

    اما عموم میگفت فلانی ماشین گرون خرید تصادف کرد نصف پولش رفت و …

    خلاصه ماشینو فروختم بلافاصله باز بدون اینکه به کسی بگم البته چند باری با مادرم مشورت کردم که باور های محدود اونم باعث شد کمی دور بشمو یکم سردرگم

    تا اینکه رفتم تنهایی تو املاک ها دنبال خونه ، و یک گزینه دیدم و بدون اینکه بگم قولنامه کردمش ! : ))))

    تازه رفتم تو ۲۴ سال

    دم خود گرم ، تحسین میکنم خودمو : )))

    البته این فی مابین چون من از قانون اطلاعی نداشتم خیلی بنبست بود ، خیلی اتفاقات بد که میشد خیلی خیلی راحت تر این پروسه انجام بشه

    خلاصه تا این روزا که حدودا چهار ماهه دارم روی فهم قانونی که ثروتمندا رو هر روز ثروتمند تر میکنه کار میکنم

    همه چی از باورها میاد .

    این روزا دلم ماشین کولر دار میخاد !

    هوا گرمه !

    خخخخخخخخخخخخخخخ :: ))))

    دلم میخاد یک ماشین خوب داشته باشم ( کل سرمایم رفت رو خونه و یک پیکان سفید مدل ۱۳۸۲ سوار میشم )

    طی یک هدایت هایی رفتم دوتا دنا پیش ثبت نام کردم : ))))

    یکی بنام خودم ، یکی مادرم

    که تصمیم اینه بعد اعلام نتایج و تحویل ماشین ها ، وسیله مادرمو بفروشم ، سرمایه گذاری کنم روی گزینه بعدی که یک قطعه زمینه میخام ویلا سازی کنمش

    خخخخخخخخخخخخخخخ

    همه چی از همین لبخنده شروع شد

    خخخخخخخخخخخ

    الانم دارم میخندم

    واقعا هیچ ایده ای تا الان برای پرداخت پول موقع تحویل ماشین ها ندارم

    اما حسم خوبه

    نمیدونم چی پیش میاد

    هرچی باشه به نفع منه !

    من در هر سرمایه گذاری سود و منعت زیادی میبرم

    خدا خیلی بیشتر از من میخاد که ثروتمند بشم

    این فی مابین عموم ( همونی که گفت بفروش مالیات و… ) اونم ثبت نام کرده

    فهمید من دنا نوشتم گفت یک پرایدی یا پژو مینوشتی که بهت بیوفته

    خخخخخخ

    فقط لبخند زدم و گفتم باید برم : )))))

    بااااااااااز همون تم قبل ، بازم فاز نصیحت و استفاده از تجربه هاش

    خخخخخخخخخخ

    خدایا شکرت : )

    میرم جلو حسم خیلی خوبه ، ذوق زدم ، چند روز دیگه نتایج میاد

    با اینکه من اصلا منتظر اعلام نتیجه اونا نیستم : )

    همین الان دارم باهاش رانندگی میکنم ( تو افکارم )

    خیلی قشنگ حس میکنم متریال صندلی هاشو …

    نیسم خنکی که از ورودی های تهویه هوا گونمو نوازش میکنه

    حتی از مانیتورشم چند باری دوره ثروت ۱ رو پلی کردم : ))))

    خدایا شکرت

    برو بریم مدار ۲۵ ام این سفر پربرکت

    +۱۰۸ روز

    ارادتمند

    مهدی وثوق

    مشهد/ایران

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
    • -
      ناهید زرین گفته:
      مدت عضویت: 2274 روز

      واااای چقدر لذت بردم از نوشتتون چقدر باورهای خوبی دارید چقدر رها درخواست میکنید من همیشه واسه درخواستام میترسم زیادی درخواست کنم نرسم میدونم باور فراوانیم ضعیفه.واقعا تحسینتون میکنم با این سن کم چقدر خوب پیشرفت میکنید چقدر خوب هدایتهارو دریافت میکنید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        مهدی وثوق گفته:
        مدت عضویت: 2173 روز

        سلام

        ممنونم از ابراز محبتی که داشتین … خداروشکر

        همش فضل خداست … کلا نمد هولاء و هولاء من عطاء ربک…

        نترس…بپر …

        تخیل کن …

        در خصوص سن و سال که اشاره کردین !!!

        من چه فرکانسی ارسال کردم که این دیالوگ بسامدش بود ؟؟

        ناهید جون میدونستی پیامبر بی سواد و یتیم بوده ؟

        من باور دارم نه سن نه جنسیت نه شرایط هیچ کدوم و هیچ کسی نمیتونه جلو موفقیت و خواسته های منو بگیره …

        سوره الجمعه آیه ٢

        هُوَ ٱلَّذِى بَعَثَ فِى ٱلْأُمِّیِّـۧنَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُوا۟ عَلَیْهِمْ ءَایَـٰتِهِۦ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ ٱلْکِتَـٰبَ وَٱلْحِکْمَهَ وَإِن کَانُوا۟ مِن قَبْلُ لَفِى ضَلَـٰلٍ مُّبِینٍ

        +۱۸۳

        جلسه اول کشف قوانین

        روز ۵۷ سفرنامه فصل دوم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    اعظم برزگری گفته:
    مدت عضویت: 1676 روز

    به نام خدایی که هدایت می کند به زیبایی هر چه تمام

    سلام به همگی

    چند روزیکه فایل ها رو از اول شروع کردم گوش دادن و توجه و تمرکز دقیق داشتن همراه تمرین و ممارست به امید خدا

    وقتی عنوان این فایل رو دیدم بازش نکردم ولی دوباره برگشتم و گوش دادم،چون قبل آشنایی با استاد و سایت دقیقا بزرگترین سگ سیاه رو درونم داشتم که اون قدر ی بزرگش کرده بودم که از خودم قدرتمند تر بود!بازش کردم فایل رو چون باید یاد آوری میشد بهم که کجا بودم و در طول این مدت به لطف خودش به کجا رسیده ام…

    بااینکه یاد آوریشون خوب نیست ولی باید ردپای خدا و این سایت و استاد و آگاهی هایش برایم مرور بشه!!

    در منجلاب افسردگی غرق شده بودم،اضطراب های شبانه،نخوابیدن ها و بیدار شدن های با ترس و وحشت،مصرف داروهای ضد افسردگی(روزانه18تا قرص)معده درد،سوزش دل،سردردهای هر روزه ای،احساس پوچی و حقارت،روتین های ماهانه ی پزشکی و هر بار قرص های آرامش بخش و ضد استرس و افسردگی،احساس گناه از اینکه مادر دو فرزند بودم و اینکه چه آینده ای در انتظارشون هست!هر بار به دکتر مراجعه میکردم و ازشون سوال میکردم که چه وقت و کی از شر این داروها خلاص میشم بااینکه فوق تخصص داشتند و مشاور اعصاب!در کمال پررویی تمام می گفتند تا آخر عمر…و من هر بار شرمسارتر پیش همسرم که باید هرروزه دنبال دوا و دکتر برای آرام کردن تنش های من باشند…

    ضربان قلب های بسیار زیاد و نامنظمی داشتم و این افسردگی در تمام من ریشه کرده بود!اصلا حوصله ی هیچ کاری رونداشتم،انگیزه ایی برای زندگی کردن نداشتم!هر باری میخوابیدم تو دلم می گفتم کاش بیدار نشم و هیچ راه نجاتی برایم نبود…

    به خاطر ضربان های نامنظم قلبم که از خدا دورشده بودم دکتر متخصصم منو به یه تست دستگاه کنترل ضربان ارجاع دادند و برگشتیم خونه تا چند روزه دیگه نوبت من بشه و این دستگاه چهل و هشت ساعت به قلب من وصل بشه تا در ساعاتی که ضربانم بالاتر از حد نرمال می رسید ثبت کنه و براساس اون دکتر تشخیص بدن که مشکل من چیه!!!!

    شب اون روزی که فرداش باید می رفتیم دکتر دستگاه رو ببنده به قلب و سینه ی من تا دور روز این دستگاه به من وصل باشه! خواهرم اومد خونمون!!!گفت چی شده چرا دوباره پریشونی که نتونستم حرف بزنم و فقط گریه کردم…اون قدری ضعیف شده بودم که حتی نمی تونستم حرف بزنم وقتی کسی یا دکتر علت و دلیل مریضیم رو می پرسید فقط گریه و بغض میکردم!!!!

    بعده اینکه آروم شدم و یه دل سیر گریه کردم خواهر مهربون من که فکر میکنم خدا بود اون شب اومد و پیشم نشست…گفت اگه بگم هیچیت نیست و اینا رو خودت با فکرت برای خودت درست کردی چی میگی؟گفتم نه من یه مشکل بزرگ دارم که قراره فردا برم دستگاه وصل کنند به بدنم و شروع کرد از زبان خدا و حرف زدن!!!

    از خدا گفت و آگاهی هایش،از لطف و مرحمتش،از اینکه یه لحظه هم ازت دور نیست فقط و فقط خودم درها رو به روش بستم،از سایت گفت و استاد،از حرف های آرامش بخشش که فقط گوش شدم و قلبم آروم!ساعت ها حرف زد و در آخر گفت آدرس سایت رو میدم خودت برو یه دنیایی هست!

    قلبم آروم شد و بدنم در آرامش،اون قدر تشنه ی این حرف ها بودم که فقط دوسه ساعت تمام گوش کردم!بعدش خواهرم گفت من چند وقته عضو سایت هستم چون نمیخواستی و در مدارش نبودی اصرار نکردم که تو هم عضو شی…

    بعده رفتنش انگار آروم بودم و دیگه هیچ دردی تو هیچ جای بدنم احساس نمیکردم!رفتم سایت و چند تا فایل رو دانلود کردم و گوش دادم!!!!

    آرومه آروم!!!

    همسرم اومدن و گفتن زود بخوابیم که فردا باید دوساعت برای رسیدن به بیمارستان قلب و عروق رانندگی کنیم!

    هیچی نگفتم و باخیال راحت خوابیدیم چون شبش احساسم بهتر شده بود بدون کمترین شب بیداری آروم خوابیدم و صبح آروم بیدار شدم!وقتی همسرم توی نگاهم اضطرابی ندیدن از اینکه این دستگاه بستن رو یه غول و هیولای بزرگی کرده بودم خوشحال شدند!

    تمام اون دوساعتی که رانندگی کردند فقط فکر و ذهنم به حرفها و فایل ها بود و انگار که میدونستم هیچیم نیست با آرامش مطلق رسیدیم بیمارستان و نوبت من شد و دستگاهها رو بستند و راهنمایی های لازم رو کردن و برگشتیم!!!

    اون قدر دلم آروم شده بود که اگه نوبت برای دستگاه بستن نمی گرفتیم اصلا نمی رفتم…

    دو روزی که دستگاه بهم وصل بود فایل هارو گوش میدادم و از بس تشنه بودم نمیدونستم از کجا شروع کنم چون هر کدوم رو گوش میکردم قلبم آروم میشد

    دو روز تموم شد و رفتیم دستگاهها رو باز کردند و نتیجه رو دادن تا ببریم به دکترم نشون بدیم!وقتی دکترم برگه ها رو دیدن،دوباره عینک زدند و دوباره نگاه کردن!!!!!و

    وقتی همسرم پرسیدن آقای دکتر مشکلشون چیه؟!اون قدر قبلا گفته بودم ایشون هم فکر میکردن مشکل بزرگی دارم!!!آقای دکتر بعد مکث طولانی گفتن هیچیشون نیست خودمم تعجب کردم بیماری با این ضربان قلب نامنظم باید ساعاتی در طول شبانه روز حداقل ثبت میشد ضربان های نامنظم ولی در کمال تعجب که خودمم متعجبم چرا اینطوری شده !؟در صحت کامل هستند…

    بله همین خدایی که در رو به رویش فقط دو،سه شبانه روز باز کرده بودم چنان دلم رو آروم کرده بود که همون شب قبل بستن دستگاه فهمیدم هیچیم نیست…

    دوباره دکتر روان پزشک قرص و داروهایی رو نوشتند و گفتند اینا رو مصرف کنید ماه بعد دوباره بیایین تا چک کنم و آزمایش بنویسم براتون

    وقتی از مطب خارج شدیم و همسرم خواستند طبق معمول از داروخونه قرص ها رو بگیرن گفتم نیاز نیست این دفعه نگیر!گفت خونه داری؟به دورغ گفتم آره،ولی قصد نداشتم دیگه قرص بخورم چون چندین ساله بود که این راه رو رفته بودم و جواب نگرفته بودم!من یه راه جدید به لطف خدا پیدا کرده بودم…

    اومدم و شروع کردم مثل یه تشنه ایی وارد یه دنیای پر از آگاهی شده محصول خریدم و فایل ها رو دیدم و خودم رو بستم به آگاهی های سایت و حالم و احساسم رو خوب نگه داشتن!قرص ها رو هم بکلی مصرف نکردم منی که اعتیاد پیدا کرده بودم و روزانه چندین قرص استفاده میکردم!و دیگه دکتر نرفتم،همسرم و بچه هام از این همه تغییر خوشحال بودند یه خانم سرحال و یه مادر شاداب پیدا کرده بودند و من خوشحال ترین که اون شب توسط یه دست مهربون!مسیر زندگی من به این سایت باز شد و اتفاقات بسیار زیاد وعالی و معجزات زیبا اون قدری توی این دو سه سال افتاده که انگار تمام عمر سی و هشت ساله ی من فقط این سه ساله!اون قدری دستاورد دارم،از کسب و کار خونگی و راه اندازی یه کار خوبی که بسیار عاشقشم تا حساب جاری پر پول و سلامتی کامل که به لطف الله مهربون از اون روز به بعد هیچ قرص و دارویی رو مصرف نکردم…

    خدایا!به اندازه ی تک تک سلول هایم،به اندازه ی نفس کشیدن هایم،به اندازه ذره ذره تشکیل دهنده ی آسمون و زمینت!شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
    • -
      آوا مختاری نیا گفته:
      مدت عضویت: 2968 روز

      سلام دوست عزیزم،

      چقدر از خواندن کامنتت حس‌ خوبی گرفتم. از خواندن موفقیت هات اشک شوق به چشمم اومد. واقعا تبریک می‌گم، به همتت، به قدرتت ، به ایمانت، گوارای وجودت ،‌

      متشکرم به خاطر به اشتراک گذاشتن دیدگاهت، که چراغ راه دیگری می شه.

      من خودم افسردگی مزمن نداشتم ولی کاملا آشنا هستم، به‌خاطر درگیری نزدیک ترین فرد زندگیم، که به خاطر ضعیف شدن بیش از حد بدنش در دوران کرونا جونش رو از دست داد.

      می‌دونم که شنا کردن خلاف جهت این رودخانه مرگبار چه همت والایی میخواد.

      خوشحالم که هدایت خداوند رو شناختی و دریافت کردی.

      بدرخشی.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      آرزو نظامی گفته:
      مدت عضویت: 1800 روز

      سلام اعظم جان خیلی لذت بردم منم دقیقا مثل شما بودم وهستم ولی قول دادم به خودم خدا زندگیمو بسازم چون این منو هستم که این افسردگی رو اینقدر بهش نان غذا دادم که ازمن بزرگتر شده ولی با کلیپ امروز وکامنت شما تصمیم گرفتم ازخودم یک من قدرتمند بسازم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    محمد حصاری گفته:
    مدت عضویت: 2306 روز

    👑به نام خدایی که به من قدرت خلق زندگیم رو داده👑

    جالبه که دیروز وقتی دیدم که فردا (یعنی امروز) باید برای این فایل کامنت بزارم و کامنت هاشو بخونم با خودم گفتم این فایل رو قبلا دیدم و چندان چیز مهمی نداره ولی امروز طبق قراری که با خودم گذاشتم خواستم بیام کامنت هارو بخونم و فایلو دوباره ببینم و نظرمو بنویسم.

    و چقد هم این سیستم جالبه من هیچ ایده ای ندارم برای اینکه چی بنویسم و یکم مینویسم و هی پاک میکنم تا احساس میکنم یهو افکار جهت دهی میشه و باید یه چیزی مثل همین جهت دهی افکارو بنویسم.

    من از لحاظ احساسی ، تو جایگاه خیلی خیلی بهتر از ۴ سال پیش خودمم واقعا (سال ۹۷ – منم یه سگ بزرگ و وحشتناک سیاه داشتم) و اون موقع نمیتونستم واقعا همچین حس و حالی که الان دارم رو حتی بهش فک کنم ، چه برسه به اینکه بگم منم میتونم تجربه کنم.

    قصه ی درازی داره و کلیت داستان اینه که من کم کم هدایت شدم به این مسیر بهشتی و واقعا سپاسگذار خداوندم هستم که اینجام و در کنار درصد کوچکی از جامعه هستم که خودشون میخوان زندگی خودشونو جوری که دوست دارن رقم بزنن.

    کامنت های سایت رو که میخونم متوجه میشم که درصد خیلی زیادی از دوستان (حداقل کسایی که من کامنت هاشونو خوندم) یه وضعیتی شبیه من داشتن و حالا کمی بهتر و کمی بدتر ، فرقی نداره ولی کلیت داستان نقطه ی عطف اکثر افراد ، حتی کسایی که اصلا با این سایت آشنا نیستن برمیگرده به مسائل این چنینی که بهش میگیم سگ سیاه.

    یادمه استاد تو فایل «خدا را بهتر بشناسیم-۲» تو یه قسمتی از فایل میگفت بعضی ها مشرک میشن و کفر می ورزن و دچار احساسات خیلی بد میشن و به خدا و همه چی شک میکنن و منکر میشن که یهو میگه همونا شاید نقطه ی عطف زندگیشون باشه و هدایت بشن ، بعد یه لحظه مکث میکنه میگه شایدم نشه ، نمیدونم .

    و جالبه که کسایی که تو این سایت هستند(بازم میگم حداقل کسایی که من دیدم) همشون همونایی هستن که هدایت شدن و یه سریای دیگه به خاطر سگ سیاه از بین رفتن .

    حالا کیا از بین رفتن ؟

    اونایی که ضعیف بودن از بین رفتن .

    اونایی که ضعیفن حتی اگه حامی و پشتیبان هم داشته باشن از بین میرن ، یا خودکشی میکنن یا …

    ولی اونی که حتی با داشتن سگ سیاه ، بازم یه ته امیدی تو وجودش داشته و درخواست کمک کرده هدایت شده ، قدم به قدم تکاملشو طی کرده و با خودش به صلح رسیده و مدارشو بالاتر برده.

    به نظرم بیایم با قوی بودن خودمون به دیگران قوی بودن رو یاد بدیم .

    بیام با ابراز احساسات ، به دیگران ابراز احساسات رو یاد بدیم .

    بیایم با سوال پرسیدن و راهکار از دیگران گرفتن ، این ایده رو به دیگران بدیم تا اگه سوالی دارن از بقیه بپرسن .

    بیایم با خوب زندگی کردن ، به دیگران خوب زندگی کردن رو یاد بدیم .

    بیایم با به صلح رسیدن با خودمون ، به دیگران یاد بدیم که میشه بدون هیچ عامل بیرونی با خود در صلح بود و راحت تر و رها زندگی کرد .

    💸🌧️💸🌧️💸🌧️💸🌧️💸🌧️💸🌧️💸🌧️💸

    از خدا میخوام در دل تمام بندگانش امید و ایمان و توکل واقعی رو زنده نگه داره .

    از خدا میخوام به تمام بندگانش این باورو بده که میتونن خالق زندگی خودشون باشن .

    از خدا میخوام تمام بندگانش رو قوی و قدرتمند کنه تا حلال مسائل باشن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
    • -
      مریم نجفی گفته:
      مدت عضویت: 1499 روز

      چقدر خوب بیان کردید دوست عزیز واقعا همه ما درگیر همون سگ سیاه افسردگی هستیم که با اومدن به این ایت و اشنایی با دیدگاههای استاد وارد مرحله جدید هدایت شدیم از شما دوست عزیز سپاسگزارم که با نگرش مثبتتون به دیگران کمک میکنید.من قوی بودن از بچه های این سایت و همچنین کلیپهای انگیزشی که استاد با گفتگو با دوستان داره یاد گرفتم.ی نکته مهم اینه که تو این کلیپها همه در مورد مشکلاتشون و ایمانشون و اینکه هر مشکلی چه کوچک و چه بزرگ با ایمان قلبی و طی مسیر تکامل به سمت رشد تغییر پیدا میکنه صحبت میکنند.

      انقدر برا من شنیدن گفتگوی دوستان با استاد جذاب چون باعث میشه حس کنم هکه ما مثل همیم فقط ی تفاوتهای جزیی داریم ولی همه ما با قوی بودن و توکل به جایگاه مورد درخواستمون میتونیم برسیم.

      از استاد عزیز سپاسگزارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      B گفته:
      مدت عضویت: 1584 روز

      خداکنه که منم جزو کسایی باشم که قوی آن و از پس این سگ سیاه برمیان البته من یه بار این مسیر رو رفتم ۵ ماه با فایل های استاد زندگیم خیییلی تغیر کرد ولی دوباره باورهای منفیم برگشت میخوام بشینم باورهای جدید برا خودم بسازم ولی سخته از یه طرفی ام میترسم دوباره همچی مثل قبل بشه ‌.کامنت شما و بقیه دوستانخیلی بهم حس خوبی داد و باعث شد امیدوار بشم.

      از خدا میخوام توی مسیر درست ثابت قدم باشید💫

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    آینا راداکبری گفته:
    مدت عضویت: 3614 روز

    سلام خدمت استادگرامی

    تشکر از فایل خیلی خوبتان

    چقدر به باورهای قدرتمند کننده و درست نیازمندم- تشکر

    . باور کنید : باد موافق برای کشتی می وزد که بادبانی افراشته باشد. –

    • باور شما به مغز فرمان می دهد

    • اگر شما باور داشته باشید که در زندگی موفق هستید اینگونه خواهد بود

    – کسی را می شناستم که موقعیتی از هر جهت مناسب نداشت ولی باور داشت که بهترین همسر دنیا را با تمام ویژگیهایی که می خواهد ، خواهدداشت و همان طور شد . این قدر این باور را ناآگاهانه یا آگاهانه را نمی دانم در خود پرورش داد تا به آرزویش رسید.

    – فردی که بسیار متمول و ثروتمند بود در حدی از ثروت بود که همه به آن غبطه می خوردند، در گیر بسیاری ازمسائل شد که خودش ایجاد کرده بود ( موارداخلاقی نامناسب ) ، همه چیز را از دست داد ؛ همه چیز را همه چیز و وسایل خانه اش با وجود سه بچه و …. به خانه ای خیلی از اقوام منتقل شد چون جایی نبود که این وسیله زندگی نگهداری بشه و دو سالی هم درایران نبود و خودش از ایران رفته بود ولی همسر و بچه هایش در ایران بودند و بسیار مسائل بد و ناراحت کننده ای داشت و از آنجا پیام داده بود که همسرم را هم طلاق بدید و بچه ها را به مادرم بسپارید و …… همسر ایشان همیشه امید و باور داشت که همه چیز درست میشه و آرام بود . بعد از دو سال و کلی مسائل حاشیه ای و نداری و …. ایشان به ایران بازگشت ، به سرخانه و زندگی خود برگشت ، همسر دوم خود را رها کرد، به سمت همسر اول خود و بچه ها برگشت و مدتی کم در خانه مادرشان بودند بعد خانه ای تهیه کردند و … الان خانه ای خریده اند در نقطه خوب در تهران- دوباره چندین ماشین و شرکت و … دارند و پسر اولشان هم ازدواج کردند و … اینها همه موقعی اتفاق افتاد که ایشان حتی 1000 تومان پول هم نداشت . باور همسر ایشان : می گویند من مطمئن بودم بالاخره این ناملایمات تمام میشه و همه چیز درست میشه من می دانستم خدا با منه و هر لحظه امیدوارتر میشدم و با اینکه همه ناامید بودند من همیشه امیدوار بودم – باور آن آقا: همیشه از خواسته های خود صحبت می کردند و از خوبی ها ؛ و همه چیز را با شادی همراه می کردند. و همیشه سعی می کردند بر خود مسلط باشند. البته اینها که نوشتم ظاهر باورهای آنها بوده و حتما در باطن باورهای قدرتمند کننده زیادی داشته اند.

    تبریک و تحسین بنده به شما برای این موفقیتی که داریدبرای این همه عزیز و محترم بودن شما در نزد من و دوستان – تبریک و با آرزوی موفقیت بیشتر شما در زندگی در هر مرحله آن – افرین و احسنت به شما برای این همه باورهای بسیار عالی و خوبی که دارید که ما هم در زندگیمان از آن استفاده می کنیم. احسنت به شما برای این همه سخت کوشی که به خر ج دادید که اینها را که می گویید را بیاموزید، شما بی نظیرید. و چقدر خوشحالم که با شما و سایت شما آشنا شدم- استاد گرامی جناب آقای عباس منش، از شما تشکر میکنم برای هدایت ما و از اینکه بهترین راه را برای ساختن امروزمان نشانمان دادی تویی که ما را از “هیچ” به “همه چیز” رساندی.

    رنجش

    روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود . علت ناراحتی اش را پرسید . شخص پاسخ داد :در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم . سلام کردم. جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت .و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم . سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟ مرد با تعجب گفت :خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است .سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد به خود می پیچدآیا ازدست اودلخور و رنجیده می شدی ؟

    مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم .آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود .

    سقراط پرسید : به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی ؟

    مرد جواب داد : احساس دلسوزی و شفقت .و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم . سقراط گفت : همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی . آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود ؟و آیا کسی که رفتارش نا درست است ، روانش بیمار نیست ؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود ؟بیماری فکری و روان نامش غفلت است. و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد .و به او طبیب روح و داروی جان رساند .پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده .

    ” بدان که هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است . ”

    برایتان از درگاه خدای یکتا برای همیشه، سلامتی ، موفقیت، سعادت، شادی، شادکامی، پیروزی، خنده از ته دل، شیرین ترین و بهترین آرزوها ، موفقیت و دست یابی به همه آرزوهای نامحدوداتان رااز خدا خواهانم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
    • -
      رویا محمدیان گفته:
      مدت عضویت: 1372 روز

      سلام خانوم اکبری

      سال نود و پنج ایم متن فوق العاده رو نوشتید بعد هش سال هنوز ستاره هاتون میدرخشه واقعا تحسین برانگیز هستین

      ممنونم بخاطر این متن زیبا یاد سرگذشت مادر یکی از کاربرها افتادم فکر کنم ایمسون مریم جانبزرگی بود که پدرشون سر مادرشون زن میگیره مادر بدون اینکه احساس قربانی شدن کنه وایمیسته تو زندگیش و با احساس لیاقت بالا ادامه میده و مسولیت زندگیشو میپذره و چند سال بعد که پدر پشیمون میشه و زن دوم رو طلاق میده حتی بچهای اونم بزرگ میکنه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      ماری جون گفته:
      مدت عضویت: 3551 روز

      سلام عزیزم

      مطالبتون فوقالعاده است،لذت بردم ،با خوندن زندگی خانومه تنم لرزید و خدامو شکر کردم که درست شد همه چیز، و داستان سقراط رو کپی کردم واسه همکارا و دوستام فرستادم.ممنونم.

      با آرزوی ثروتمندی در مکان و زمان برا تمام مردم دنیا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: