این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2017/01/abasmanesh-8.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2017-01-31 08:31:162025-12-03 19:20:32به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به همه دوستان عزیز و استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته عزیز
خدا رو شکر که یک روز دیگه فرصت دارم از این آگاهی ها استفاده کنم و روی خودم کار کنم و سعی کنم به جای باورهای محدود کننده باورهای بهتری داشته باشم و انسان بهتری باشم .
خیلی از افراد نمی توانند موفقیت های دیگران را باور کنند به دلیل باور های غلط خودشان .
خیلی موقع ها ما باید بپذیریم که شاید راهی هست ولی ما بلد نیستیم و باید بریم و اون راه رو یاد بگیریم .
هر وقت که اتفاق بزرگی می افتد که ما نمی توانیم بپذیریم باید به خود بگوییم این موفقیت و پیشرفت و ثروت ثابت میکند که می شود . پس چون می شود من هم می تونم حالا راهشو بلد نبودم ولی حالا میرم و یاد می گیرم .
وقتی ما روی باورها مون کار می کنیم و سوال و خواسته ای داشته باشیم جهان ما را در مداری قرار می گیریم که افراد و شرایط مناسب در اون مدار قرار دارند .
وقتی یه چیزی رو نداری و میخوای داشته باشی باید باور هاتو درست کنی .
هر اتفاقی که برای یک نفر میوفته به این معناست که امکان داره برای من هم بیوفته به جای اینکه با ناباروری بهش نگاه کنیم باور کنیم که میشه انجام داد .
قبل از اینکه به هدف و رویای خود برسی هدف های بالاتر و رویا های بیشتر انتخاب کن .
اگر کسی به موفقیتی نرسیده به این معنا نیست که دیگران هم نمی تونن برسن و اگر کسی به موفقیتی رسیده به این معناست که صد در صد من هم می تونم بهش برسم و نباید تخریبش کنم چون در این صورت دارم خودم رو از ثروت دور می کنم .
به جای اینکه خواسته ها مون رو کوچک کنیم باید باورها مون رو بزرگ کنیم .
سلام به استادخوبم و مریم عزیزم و همه دوستان خوبم در سایت
بیست چهارمین روز از سفر
همیشه با دیدن خونه های قشنگ،ماشینهای شیک،روابط عالی بااااید اونارو تحسین کنیم باید بدونیم که اون باورهای عالی داشته که تونسته همچین موفقیتی کسب کنه ،یه روزه و یک ساعته به این موفقیتها نمیشه رسید پس اگر میخوای توهم این شرایط رو تجربه کنی اول باید از اینکه بقیه به این موفقیتها میرسن خوشحال باشی و اونا رو تحسین کنی.
حسادت کردن هیچ چیزی از اون شخص کم نمیکنه فقط تو رو دور دورتر میکنه .
باید باور کنیم که همچین موفقیتی رو میشه کسب کرد ،اگر یک نفر توی جهان بتونه کاری رو انجام بده پس من هم میتونم.
فقط باید باور داشته باشی ،باور،باور،باور
استاد جریان کریستف کلمب واقعا جالب بود ،اصلا نمیشه باور کرد که اون کشتی رو ندیدن روی آب .
بعضی مواقع برای رسیدن به موفقیت باید کور و کر بود باید بعضی حرفا رو نشنید.باید فقط به هدفت فکر کنی و همه حرفهایی که راجع به تو و کاری که میکنی پشت سر بگذاری.
مثل استاد که توی اون کلاس بعضی از حرفا رو نمی شنید.مسخره شدن توسط دوستاشو نمیشنید👏👏
بجای کوچکتر کردن خواسته مون سعی کنیم باورامونو بزرگ کنیم ، برای هر خواسته و رویایی که داریم بهترین کار اینه که باورهای مناسب براش بسازیم بعد قدم به قدم جلو بریم و در نهایت به خواسته مون میرسیم.
پس همیشه با تحسین کردن و ساختن باورهای درست ،خودمونو در مدار خواسته مون قرار میدیم و با حسادت کردن و دری وری گفتن ،فقط و فقط خودمونو از خواسته مون دور میکنیم.
استادمن از زمانیکه با سایت شما اشنا شدم تمام تمرکزم رو گذاشتم روی باورهای توحیدی که شما بهم اموزش میدین و خداروشکر در بیشتر موارد ذهنم صحبتهای شمارو درک میکنه وهمش اینوتوذهنم تکرار میکنم که اگر استاد تونسته با کارکردن روی باورهاش به این نتایج بینظیر برسه پس من هم میتونم وتا به حال تعدادی ازفایلهای رایگان شمارو گوش کردم و دیدم و برای هرکدام کامنت گذاشتم و دائما تکرار میکنم و مینویسم وعمل میکنم و در این مدت کوتاهی که دارم روی خودم کار میکنم پیشرفت خوبی داشتم و با خودم متعهد شدم که تا زمانیکه توانایی شودارم این کار روانجام بدم وتکاملم رو دارم میبینم چون قبلا باید از روی نوشته هام کامنت میزاشتم ولی الان خداوند مهربانم میگه ومن مینویسم و فرمودین الگو پیداکنیم و چه الگویی بهتر از شما که در همه زمینه ها به موفقیت رسیدین خدایا شکرت
و سایت شما بینظیرترین سایته خودش یه دانشگاهه یه کتابخانه بینظیر ویک استادبینظیر ویه مریم جون که احساس خوبم رو همیشه ازش میگیرم وهمه اینها زیز نظر خداوند هدایت میشه خدایا شکرت که شاگرد این مکتب عشق هستم وروز به روز دارم به خدای خودم نزدیکتر میشم وبا قران مانوس شدم اگه یه روز قران نخونم انگار یه چیزی گم کردم خدایاشکرت
وخداروشکر که از یادگیری این قوانین خسته نمیشم وبا اشتیاق فراوان در حال یادگیری این قوانین ثابت وپایدار هستم و از لحظه لحظه زندگیم لذت میبرم
واینو یادگرفتم از استادعزیزم که هیچوقت خواسته هامو کوچک نکنم بلکه باورهاموبزرگ کنم
و اینقدر شما با یقین واطمینان صحبت میکنید که من هر لحظه امیدم به خداوند بیشتر میشه که در مسیر درست قرار گرفتم و باعشق به خداوند ادامه میدم
استاد عزیزم هنوز چند روزی نگذشته از فایل های درامد اینجا اعلام کنم که یک عالمه پیشنهاد کاری جدید بهم رسیده شاید در حوزه تخصص و مهارت های من هستند. بعضی هاشون چالش برانگیزه برام اما هنوز اون کاری که عاشقشم نیست اما می دونم در این سفر هدایت میشم و به وضوح بیشتری می رسم و تموم مهارت ها احتمالا اون روز پله ای برای موفقیت بیشترم بشه.
اما در مورد موضوع این فایل باید بگم که این واقعا برای من پاشنه آشیل یا بهتره بگم دام و تله ای هست که شیطان ذهنم پهن کرده که در مسیر رسیدن و رفتن و حرکت به سوی رویاهام من را متوقف کنه. پس باید حواسم حسابی جمع باشه. البته که با دیدن و شناسایی این تله حتی اگر درگیر بشیم خیلی سریع تر می تونیم و مهارت داریم تا بند اون رو از پامون باز کنیم و دوباره به سمت رویاهامون حرکت کنیم.
راستی استاد تعریف از خود باشه به من پیشنهاد نویسندگی هم میشه. با وجودیکه فقط دوره خیلی کوتاهی دیدم. رشته م هیچ وقت ادبیات نبوده و تقریبا چندسالیه که کتاب نخوندم اما بهم میگن نثر و قلم روانی دارم. به نظرم خواندن مقالات زیاد و کامنت گذاشتن در این سایت خیلی کمکم کرده و شبیه کسی که با نوشتن غریبه باشه نیستم. ممنونم استاد عزیزم
با سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته ی مهربان و دوستان ارزشمندم .
با صحبت های زیبای استاد یاد یه موضوع تو سال اول دبیرستان افتادم خیلی وقت بود فراموشش کرده بودم الان یه خانم خانه دار هستم و از اون روزها دورم ولی یادمه همیشه معدل هر سالم ۱۸ با صدم های متفاوت بود با خودم گفتم من ۱۹ رو دوست دارم دوست دارم معدلم ۱۹بشه برای اینکه اونو تثبیت کنه ۱۹ و یک صدم بشه و یادم میاد انگار داشتم با دقت قانون ها رو رعایت میکردم اصلا به شدن یا نشدن فکر نمی کردم فقط می گفتم میخوام اصلا برام محال نبود و یا اینکه یعنی چی ۱۹ برای اینکه تثبیتش کنه ۱۹ و یک صدم بشم .روز گرفتن نمرات بود من رفتم دفتر قرار شد نمره ها رو ببینیم ولی والدین برای گرفتن نمرات بیان .من رفتم فقط ببینم وقتی دیدم معدلم۱۹ و یک صدم ،نه کمتر و نه بیشتر ،اگه بهتون بگم تعجب نکرده بودم باورتون میشه؟
فقط یادمه یه خنده ی ملیح روی لبام بود کسی نمی دونست چیه ولی خودم حسش میکردم خواستم و شد .
استاد فوق العاده نکات زیبایی رو بیان میکنن هر موفقیت حالا برای دیگران باشه این مهمه تو چه چیزی رو در ذهنت مرور میکنی این که نشدنیه حتما راههای نادرستی برای بدست اوردنش طی شده و یا اینکه وقتی شده پس من هم میتونم و این تحسین که تو تایید میکنی این موفقیت رو .
وقتی وارد کاری نشدی و چیزی در موردش نداریم چقدر خوبه با باور های عالی و قدرتمند کننده به سمتش بریم .به قول استاد میبینی همه شرایط برای موفقیت یه نفر امادس ولی چون باورها درست نیستند موفقیتی هم در کار نیست .ولی وقتی باور ها درست باشند شرایط موفقیت هم خلق میشن تا به خواستت برسی.
خدایا دوستت دارم .
استاد عزیزم متشکرم از شما و خانم شایسته مهربان و دوستان ارزشمندم .
خدا رو شکر که در روز 24 ام روزشمار تحول زندگی هستم
یعنی یه فایل رو که آدم گوش کنه فکر کنه بهش درکش کنه تمرینش رو انجام بده تازه یعنی رو باورهاش کار کرده
خدایا شکرت که هر روز دارم متعهد تر میشم و با دیدن این فایل و چند بار گوش کردن به وضعیت باورهای خودم پی بردم و خیلی نکات مهم رو فهمیدم
من خیلی راجب اینکه وقتی آدم موفق و پولداری رو دیدم یا شنیدم عکس العمل خودم چی بوده فکر کردم
و برای خودم خیلی جالب هست که واقعا من افراد موفق رو می دیدم اعراض می کردم و حس بدی میگرفتم وحالم بد میشد دوست داشتم سر به تنش نباشه و همیشه از اونا رو بر میگردوندم و بخاطر همین موفقیت و ثروت رو همیشه داشتم از خودم دور میکردم
اصلا به قسمت دوم نمی رسید که بیام بپرستم یا بدونم اقا این موفقیت از راه درست بدست اومده یا نادرست.
و اگر یه نفر تونسته من هم میتونم
خب وقتی من باورم اینطوری بوده چطوری میتونستم یه آدم پولدار و موفقی بشم
خدایا شکرت ازت خواسته بودم که کمکم کنی که بتونم باورهای خودم رو اصلاح کنم و به روش جدیدی زندگی کنم خدایا ازت ممنونم که به درخواستم جواب دادی و ازین بابت خدا رو خیلی خیلی شاکرم
من وقتی افراد موفق الان می بینم باید تحسین شون کنم و خوشحال بشم که یه نفر دیگه تونست و من هم میتونم و این ثابت می کنه که جهان هر روز در حال گسترش و پیشرفته و هر کسی در مسیر درست باشه به راحتی با ساختن باورهای درست و اقدام عملی به آنچه که می فهمد و پی می برد میتواند مسیر موفقیت و ثروتی که برای بقیه سخت به نظر میاد برسه اینا رو برای خودم مینویسم که یادم نره قوانین چیه و چطوری کار میکنه
در مورد تجربه خودم که تونسته باشم انجام میدم می تونم بگم که
سال 90 وقتی که دیگه ازدواج کردم و تصمیم گرفتم وارد زندگی بشم یادم میاد که اصلا دوست نداشتم تحت هیچ عنوان مستاجر کسی باشم و یه ثانیه هم نمی تونستم تصورش کنم اون سال تو تهران پول زیادی هم نداشتم وقتی اگثر دوستان میدیدن ازدواج کردم با یه لبخند تلخ تبریک می گفتن و می ترسوندن که حالا وارد زندگی میشی و خودت خیلی چیزا مثل گرونی و خرج و کرایه خونه و … رو متوجه میشی
در مورد چیزای دیگه ترس تو وجودم بود اما نه در مورد مستاجر شدن می گفتم هر طوری هست من باید خونه بخرم اونم در بهترین نقطه شهر که هم خوب باشه هم به محل کارم نزدیک باشه و هم با پولی که دارم جور در بیاد. البته کل پولی که داشتم به زور 10 میلیون میشد البته نقد هم نبود کامل. اما من می گفتم باید بشه و باور داشتم که میشود الگویی هم واقعا نداشتم دور و برم اکثرا مستاجر بودن.
بخاطر همین شروع کردم به دنبال خونه گشتن برای خرید
وارد بنگاه ها میشدم تو محله های مختلف تقریبا 2 یا 3 ماهی بود که میگشتم روزنامه همشهری رو دنبال میکردم
مثلا وارد یه بنگا میشدم میگفت چقد پول داری اولین سوالشون همیشه همین بود منم هی میگفتم شما فرض کن من 20 تومن دارم و بخوام وام هم بگیرم یه سری ها که نیشخند میزدن یه سری ها بدین موقعیت های خونه رو معرفی میکردن یه سری ها میگفتن نمیشه یه سری ها یه راههایی میگفتن من همه اون پیشنهادای جالب رو پیگیر میشدم مثلا میگفتن باید بری نواب اونجا میتونی گیر بیاری میرفتم هر ایده ای بهم داده میشد واقعا اجراش می کردم نمی ترسیدم چون واقعا میخواستم به خواسته ام برسم مثلا رفتم نواب چند تا مورد هم دیدم زیاد خوشم نمی اومد از اون محل و وضعیتش
بخاطر همین حتی مثلا اون موقع یه خونه تقریبا خوب 53 متری پیدا کردم با 57 میلیون تومان توافق هم کردیم که بخریم و قرار بنگاه هم گذاشتیم یادمه همسر من کاملا یه آدم منطقی که پولش رو از کجا میخوای بیاری اخه چطوری و ….
من گوشم بدهکار نبود میگفتم درست میشه برای خودم خیلی جالب بود ما رفتیم بنگاه و از اون 10 میلیون که نقد نبود همه ش من 1 میلیون با خودم بردم و مسئول بنگاه گفت بنویسیم گفتم بنویسید و چند نفر هم تو بنگاه بودن
هیچ وقت یادم نمی ره که خدا چقد منو دوست داشت اون شب
خونه وام داشت تو رهن مستاجر هم بود و من رو اینا حساب کرده بودم موقعی که رسید که به قسمت اینکه چقدش رو الان بیعانه می پردازید من گفتم یک میلیون تومان
همه شروع کردن با حرف زدن و مخ زدن ما چون فکر میکردن من دارم و الان نمی خوام بدم
منم شروع کردم به ایجاد شرط و شروط
مثلا من میگفتم چرا سندش رو نیاوردید مگه از رو کپی سند میشه قرارداد نوشت؟ چرا مدارک پرداخت وامش کامل نیست ؟ چرا قرارداد مستاجر رو نیاوردید و ازین حرفا….
مسئول بنگاه اینا براش مهم نبود هی میگفت درستش میکنیم و تو فقط 10 یا 15 میلیون الان بده
خلاصه کار به دعوا و حرف شد و معامله بهم ریخت و من خیلی خوشحال برگشتم و خدا رو شکر کردم که جور نشد چون واقعا کاسه ای زیر نیم کاسه بود.
بعد از اون بازم من گشتم میگفتم میشه و پیدا میکنم با همین شرایط
بجز خانواده همسرم کسی از این جریان هم خبر نداشت اونا هم میگفتن نمی شه و زیاد حرفم رو قبول نداشتن
یادم تقریبا تمام غرب تهران جنوب محله های خوب و بد و هرجایی یه موردی بود میرفتم میدیدم زنگ میزدم قیمت میگرفتم
خدا شاهده یه لحظه هم فکر نکردم که نمیشه میگفتم نمی دونم چه جوری ولی من نمیخوام مستاجر باشم
تا اینکه یه روز روزنامه همشهری رو باز کردم و یه مورد نزدیک خونه خانواده همسرم رو دیدم و تماس گرفتم و گفتش 50 متر طبقه چهارم بدون آسانسور و پارکینک و فقط انباری داره 60 میلیون سال 90 و منم گفتم باشه رفتم دیدم مورد تمییزی بود چون 4 سال تخلیه بود بعدا همسرم رو بردم اونم دید بدش نیومد و گفت از مستاجرشدن که بهتره و پولشو میخوای چکار کنی منم گفتم جور میشه
محله ای که بود با این قیمت برای ما خیلی خوب بود چون به شرایط من میخورد
خلاصه ما قرار بنگاه گذاشتیم و شروع کردم به نقد کردن پول و با کلی این ور و اون ور اینو بفروش و حقوق زودتر بگیر و قرض و اینا من 20 تومن جمع کردم و موقع معامله گفتم اقا 20 تومن الان میدم 20 تومن 10 روزه 20 میلیون هم موقع انتقال سند.
و یه چک 10 روزه دادم به مبلغ 20 میلیون.
برنامه م این بود که رهن کامل بدم 20 تومن تو این 10 روز
قرارداد رو نوشتیم و اومدیم بیرون و خدا رو شکر کردم خیلی خوشحال بودم چون هر چی من میگفتم طرف خدا رو شکر قبول کرد همون روز مدارک رو بردم به بنگاه محل گفتم رهن کامل بده 20 تومن اونم گفت گرونه نمیان و از این حرفا گفتم بده بابا ولش کن
خدا رو شکر 3 روز بعد یه پسر خیلی خوب و مودب و بچه شهرستان حاضر شد که خونه رو بگیره و همه کارا انجام شد و 20 میلیون رو داد و یکساله نوشتیم و چک هم پاس شد.
یادم نمیره چقد خدا رو شکر کردم که چقد راحت همه چی اوکی شد وقتی یه کاری بخوای چطوری جور میشه
حالا تصور کنید اول ازدواج و در پی مراسم عروسی و … دستت خالی تنهای تنها توی تهران و خدا شاهده کسی حمایتم نکرد فقط و فقط خودم بودم اینکه بگی کسی اومده باشه کمک کرده باشه نه نبود. فقط باورهای درست و کمک و دستان خداوند بود و باور شجاعت خودم درین مورد.
چشم بهم زدیم 4 ماه بعد برای زدن سند رسید و من باید 20 تومن دیگه میدادم برای انتقال سند و …
روز سند زدن طرف نیومد سند انتقال بده من میخواستم باز مهلت بگیرم یا اینکه مدارک رو بگیرم باهاش وام مسکن بگیرم یه هفته ای پول رو بدم بهش اون موقع وام مسکن 18 میلیون بود در صورتی که اصلا دوست نداشتم وام بگیرم چون شرایطش خیلی افتضاح بود.
برای خودم غیر قابل باور بود که اتفاقاتی افتاد و سند دچار یه داستانهایی شد که 3 سال بعد به نام من شد بدون اینگه من 20 تومن بدم و طلبکار هم شدم چون کسی که سند بنامش بود رفته بود پول نزول کرده و بود و ماجراهایی شد که من همش میگفتم این به نفع منه چون من الان پول ندارم که بدم سند بنام من بشه
سال بعد یه ماشین داشتم فروختم و پول مستاجر رو با یکماه تاخیر دادم و صاحب خونه شدم و سند هنوز مشکل داشت اونم گفتم درست میشه که سه سال بعد درست شد و من با 40 میلیون صاحب یه خونه ای شدم که سال 96 به قیمت 170 فروختم و یه خونه دیگه خریدم و اونم الان تقریبا 900 میلیون ارزش داره و اینطوری شد که ما صاحب یه خونه معمولی شدیم و از خدا میخوام که الانم با همون دستان خودش خونه بهتر و بزرگتر بده
البته الان باورهام خیلی بهتر شده و ایمان دارم بهتر و بیشر از اینا رو میتونم داشته باشم
باور دارم که من میتونم خالق شرایط و زندگیم باشم
باور اینو دارم که اگر استاد تونسته اون همه ملک رو از راه درست بخره من هم میتونم از راه درست و خیلی راحت بخرم
باور اینو دارم زندگی قانون باور و فرکانس و افکاره
باور اینو دارم اگر زندگی رضایتبخشی نداشتم بخاطر باورهای غلط بود و نداشتن الکوهای مناسب و نبود آموزش درست رسیدن به خواسته ها بوده و نه شانس و پدرپولدار و ….
باور اینو دارم هر روز توی جهان ماشین ها خونه های و زمین ها و ویلاهای و زمینهای زیادی برای زندگی بهتر آدمها درست میشن و منم میتونم داشته باشم
باور به فراوانی نعمت ها و ثروت های بی نهایت خداوند دارم
باور اینو دارم که منم لیاقت بیشتر از اینا رو دارم و هیچی کمتر از بقیه ندارم
باور اینو دارم هر روز باید بهتر بشم و یادم نره همیشه هدفگذاری کنم
باور اینو دارم اگه یکی تونسته من هم صد در صد میتونم
یادم نره اخلاق شکرگذارانه داشتم باشم هر روز و خودم رو موقعی که به خواسته هام رسیدم ببینم
خدایا شکرت
لحظه ای که اول کامنت بود هی میگفتم اخه چی بنویسم و چقدر نوشتم و چقدر راحت و عالی بود و چقد خوب شد اینم انجام دادم
ممنون از تمام کسانی که برای این سایت عالی زحمت میکشند
این کامنت ردپایی از خودم بود امیدوارم که هر روز بهتر بشم
سلام و شب به خیر به دوستانی که نوشته منو می خونند.
خدا رو شکر که حالم خوبه و در جمع خوبان هستم.
خدا رو شکر که تکنولوژی این امکان رو داده که همه ما از مکان ها و زمان های مختلف با هم دور هم باشیم.
خدا رو شکر که با دوستان و معلم خوبی همسفر هستم.
همچون شرک خفی، واقعا باور به کمبود خفی نیز وجود دارد.
من با وجود علاقه شدیدم به گوش کردن فایل روز بعدی سفرنامه، تصمیم گرفتم در این فابل کمی تامل و تفکر کنم و در خودم سیری کنم. در باورهایی که دارم.
وقتی این چند روز باورهامو مرور می کردم، باورم نمی شد من که ادعای باورهای عالی و قدرتمند رو در تصورات خودم داشتم، چقدر با حقیقت فاصله داشتم. تازه این نتیجه تنها چند روز اخیر ذهن خودم بود! یک ماه، یک سال و یا چندین سالهای عمر گذشته چه ها که با باورهای اشتباه خودم نکردم!
چند تا از باورهایی که نیاز به تغییر دارم عبارتند از:
۱. هنوز که هنوزه من تصور می کنم نوع شغل عامل مهم هست در درآمد. من در کار انرژی خورشیدی و پاک هستم. خوب ما در کشوری نفت خیز هستیم و در حال حاضر چون امکان فروش نفت هم نیست، دولت اقبالی نداره از اینکه از این صنعت استقبال کنه! خوب من هم در کل این دیدگاه منطقی رو دارم . اما در همین مدت نشانه های برای من اتفاق افتاد که تضاد درونی موجود ذهن خود آگاهم )همان موارد منطقی بالا) با ذهن آگاهی برترم (قدرت باور مافوق منطق ذهن آگاه هست) را کمی به نفع ذهن آگاه برترم سوق داد. مثلا
الف) شخصی با ما تماس گرفت و ضمن معرفی شرکت خود، اعلام کرد در قبال نصب این سیستم ها پول بلا عوض می دهد! البته در نوشته های قبلیم اشاره کردم! ما رو میگی، داشتم توی دلم می گفتم، این دنیا چقدر تنوع داره! همی نو کم داشتیم یارو ما رو گذاشته سر کار ! وقت من رو داره می گیره! خلاصه با اینکه توی دلم به حرفاش می خندیدم اما از روی این حس که به مثبت فکر کن و به شانس فرصت بده، گوش کردم و تحویلش گرفتم و جالبه که الان چند پروژه داریم پیش می بریم و قطعی شده. جالب اینجاست تا جاییکه من اطلاع دارم از هم صنفی های ما این رو اطلاع ندارند، البته جدیده!
ب) امروز از یکی از شرکت هایی که پروژه نصب خورشیدی داشتیم، به همکارم پیشنهاد داده بودند که کارهای بنایی کوچکی براشون انجام دهیم که به مراتب سودش بیشتر از کار اصلی ما هست و البته کار ساده ای هست. اولش با همکارم مخالفت کردم که ایندکار تخصصی هست و ما نباید از مسیر اصلی شرکت دور شویم ولی بعد که همکارم توضیح دادند کار ساده ای هست و به مراتب درآمد خوبی دارد، با خودم گفتم این می تونه یک نشانه باشه از این که همین شغل هم می تونه برکت و فراوانی بالایی داشته باشه اگر در مسیر حرکت به نشانه ها توجه و استقبال کنیم. لذا با در نظر گرفتن مسولیت و توانایی انجام کار و نحوه بکار گیری استا کار مناسب، با آن موافقت کردم.
ج) چند روز پیش با شخصی آشنا شدم که بالای پشت بام منزل همین سیستم خورشیدی رو نصب کرده بود. ازش علت موضوع را جویا شدم و اینکه اقتصادی نیست، گفت آره می دونم اما من به عشق و علاقه محیط زیست و انرژی پاک این کا رو کردم. ایشان استاد رشته معماری دانشگاه شهید بهشتی بودند و البته منزل ایشان نیز بالا تهران بود. بعد گفتگو و با توجه به مطالب سایت، گفتم عجب! من اگر در فرکانس مناسب باشم و باور های مناسب، چه بسا افراد زیادی از این اشخاص رو ملاقات کنم که بسیار علاقمند به این کار هستند. البته همین الان که دارم اینو می نویسم، به ذهنم می رسه که باید سایت شرکت رو با این مطالب غنی تر کرده تا مثل آهن ربا بتونه این افراد رو که نیاز به خدمات ما رو دارند جذب کنه
د) ما پس از تقریبا ۴ سال انتظار و اون هم تقریبا با شرایطی که در بالا اشاره کردم که خورشیدی توجیه پذیر نیست و بالای ۷ سال بازگشت سرمایه آن طول می کشه، سرمایه گذاری وارد توافق شده و کارهای سرمایه گذاری و همچنین اجرایی نیروگاه خورشیدی با سرمایه مورد نیاز بالغ بر ۱۸۰ میلیارد تومان رو داره برای ما انجام می ده! نه من بلکه بقیه همکاران صنف ما هاج و واج موندیم این داره با چه عقل سلیمی انجام می ده! البته شما می دونید کسی که توانایی کسب ثروت بالایی داشته قطعا آدم باهوش و دانایی هست و این سرمایه گذار نیز با علم به همه جوانب کار و در راستای اهداف و منفعت خویش( که من مطلع نیستم) در حال حرکت هست.
ه) مطالب دیگری نیز در حین نوشتن این به ذهنم می رسد که خوب جالب هست اما در حوصله این شاید نگنجد.
من در ابتدا گفتم چند باور نادرست خودم رو می نویسم اما فعلا به همین یکی اکتفا کنیم چون همین هم به درازا کشید!
جمع بندی: در کمال تعجب توانایی ذهن و آگاهیی برتر (باور، ذهن ناخودآگاه) به مراتب بالاتر از ذهن و آگاهیی ارادی و منطقی هست. واقعا هست ! همینطور که معلم عزیز هم با باورهاش به نتایج عالی رسیده واقعا این کار می کنه، جواب می ده! تو این مسیر حرکت کنیم، نشانه هاش ظاهر می شود، البته باید با ذهن باز درک کنیم و آماده پذیرش باشیم. اهل خلوت کردن با خودمون و بررسی قانون علت و معلول در هر روز باشیم.
نکته جالب توجه اینجاست، تاثیر باورها آنی و فوری ( حداقل در شروع کار) نیست و ماید کمی با امیدواری صبر کنیم! نشانه ها و نتایج با کم تاخیر از راه می رسند!
قشنگی این کار بازی جالبی هست که با این قانون شگفت آور انجام داد. قاعده بازی رو که می دونی، همین الان یک دست بازی بازی کن و ازش لذت ببر.
اونقدر بازی کن تا مثل معلم عزیز و دوست داشتنی آقای حسین عباس منش و فرشته نازنین همراه او خانم مریم شایسته، حرفه ای این کار شویم. ضمن اینکه اونها به معنای ما از داشتن معلم باتجربه مثل ما برخوردار نبودند و اما ما می تونیم از تجربه اونها نهایت بهره رو ببریم.
دوست دارم از فایل های ارزشمند سایت و همچنین ایده بکر مرور مطالب سایت مجدد تشکر کنم.
خدا رو شکر بخاطر ۴۰ دقیقه ای که ذهنم در نوشتن زیبایی ها و حال خوب سپری شد.
خدا رو شکر که حال خوبی دارم و این حال خوبم رو با دوستانی که نوشته منو می خونند به اشتراک می گذارم.
همتون رو دوست دارم و به امید شنیدن خبرهای موفقیت و نتایج بازی جالبتون.
سلاموووو دروددد بر استاد نازنیم مثال برای جوش های صورتم بود سالها دارو میخوردم و تا قطع میکردم دوباره صورتم جوش میزد از وقتی محصولان شمارو خریدم و این باورو توی ذهنم ساختم که زندگیم خوشبختیم سلامتیم دست خودمه با خودم عهد کردم که دیگع دارو نخورم و به مرور صورتم درمان شد و الان دوماههه هیچ داروییی نمیخورم و صورتم مثل ایینه صافهههه در صورتیرکه قبلا دکترا میکفتن جوش همینه نا سی سالگی همینجوره و باید مدام دارم مصرف کنی شاید نتیجه کوچکی باشه اما برای من بزذگه که تونستم خودم خودمو درمان کنم و این باور بسازم که من تا اخر عمر به سلامت زندگی میکتم و در زیبایی کامل خواهم بود خدایا شکرت برای سلامتیم و پوست سالم و شفافو زیبایی که دارم♥️🙏
۲۴رومین روز از سفر گذشت و خداراشکر روز به روز داریم فرکانس های خوبی ارسال میکنیم به جهان هستی با دیدن و شنیدن این فایل ها خدایا شکرت بخاطر این نعمت سایت عباس منش👏👏👏❤
نکته اای که از این آموزها آموختم این بود که::
هرگاه یکنفرو دیدم که موفق و ثروتمنده توی دلم و ذهنم تحسینش کنم و براش آرزو خوشبختی و ثروت بیشترو کنم و به خودم یادآور بشم که اگه این تونسته به این معنیه که من هم میتونم چون قوانین جهان هستی برای همه یکسانه پس باورهامو قوی کنم خواسته هامو کوچیک نکنم👍👍 …چقدر خوب شد این فایل با فایل جدید استاد درمورد رویا هاتو باور کن چقدر مچ شدن باهم خدایاشکرت😃👏❤❤من قبلا وقتی که یک آدم موفق را تو بیزنسم میدیدم به خودم میگفتم خوب طرف سرمایه زیاد داره،، فلان قیمتهارا میده،،در مکان خاصیه و هزاراتا باور غلط دیگه …یا وقتی که زورم نمیرسید میگفتم پول کلا بده 😆😆و کلی ترمز دیگه …اما از وقتی که با قوانین بیشتر آشنا شدم و قدرت باورها را فهمیدم اومدم رو خودم بیشتر کار کردم مثلا تو زمینه سرمایه زیاد برای فروش زیاد که یکی از پاشنه های آشیلمه..اومدم اول تکرار کردم بارهاو بارهاو بارها و بعد کاری که جهان میکنه کمکت میکنه که قوی تر بشه باورهای جدیدت ..چند نفر از دوستان اومدن و گذشته افراد موفق شهرمو بهم گفتن و گفتن که از صفر و کوچک ترین چیزی که داشتن شروع کردن و الان شدن اون حاجی بازاری معروف ..و من دوباره تکرار کردم و دنبال الگو ها گشتم و یک ذره ذهنم منطقی شد وادامه دادم تا اینکه یک مشتری ( دستان خدا) اومد و نصف فروش ماه قبلم را خرید کرداین در صورتی بود که من هیچ کدوم از اون محصولات و برندها را نداشتم اما اون گفت حساب کن این پولش یک هفته دیگه میام 😀😀واینطور من هم پول خریدو داشتم هم سودم را بردم این اتفاق باور اینکه مشتری خوب خیلی زیاده ،، بدون سرمایه میشه ،، و…را قوی تر کرد در من و با تکرارش این ماه دوتا از اون مشتری ها اومدن .خدایا شکرت 😀❤❤❤…خدایا شکرت که قوانینی وضع کردی که خودمون خالق صددرصدی شرایط و اتفاق ها هستیم …❤❤❤❤
بازم بحث شیرینه باور …اساس تمام قانون و بزرگترین پشت گرمی و پشتوانه ی ما… وقتی بهش فکر میکنم کافیه باورت رو عوض کنی تا همه چی عوض بشه تمام وجودم غرق شادی میشه اما وقتی به عمل میرسه ، تغیر باور میشه همون کانون توجه و اعراض! یعنی کانون توجهت رو بذاری روی تمام چیزهایی که بهت ثابت میکنه باورت درسته و اعراض از همه ی ناخواسته ها و در نهایت تکرار و تکرار این خواسته ست جوری که ملکه ی ذهنت بشه و مهمترین قسمتش رها بودنه .
برای من استاد عزیزم مهمترین بحث داشتن زندگی مستقله که اگه به پنج سال قبل برگردم حتی در تصورم نبود که یک روزی جدابشم و اگر کسی میگفت جدا بشی ان شالله میگفتم نه اصلا من هیچوقت جدا نمیشم و به جای بزرگ کردن باورم که داشتن حق خودم یعنی استقلاله خواسته مو کوچکتر میکردم که خواهرشوهرم ازدواج کنه بره و من راحت بشم و با مادرشوهر و پدرشوهرم زندگی کنم و اما به مرور با زیاد شدن تنشها کم کم این خواسته در من شکل گرفت که از خانواده ی همسرم جدا بشم و وقتی اولین کلمه ها رو به زبان آوردم آنچنان قشرقی به پا شد که خدا داند خواهر شوهرهای من که زندگی مستقل و خونه های خیلی شاهانه دارن شدیدا ابراز مخالفت کردند که تو حق نداری جدا بشی و باید تا ابدبا خاواده باشی و خودشونم بیشتر طول این چندسال رو خونه ی ما هستن و انگار اصلا ازدواج نکردن و به شدت حس ریاست دارن و باوجود تمام تنشهایی که داریم بازم میگن نه ما که باهات زندگی نمیکنیم مهم اینه با مادرو پدرم باشی ما مهمونیم خوب و بد بودنمون مهم نیست!!!! و مادرشوهر و پدرشوهرم شدیدا مخالفت کردند و اما شوهرم که فاجعه بود انقد باهام دعوا کرد حرفهای بدی زد که بماند … خلاصه وقتی من وارد این مسیر شدم و شروع به نوشتن خواسته م کردم و هر مطلبی میخوندم با همین قضیه تطبیق میدادم تجسم میکردم زندگی مستقل دارم و شکرگذاری میکردم و اولین بار از همسرم خواستم یه خونه دیگه بخریم که من یه سرویس مستقل داشته باشم ولی خوب جدا نباشیم همسفره باشیم و من کارهاشونو بکنم ولی خوب به جای اینکه مثل الان تویه اتاق باشم یه سرویس کامل داشته باشم و شبی که ایشون قبول کرد من از خوشحالی خوابمم نمیبرد و کم م زمان تعیین میکردم که مثلا تا فلان تاریخ من خونه ی مستقل خواهم داشت و این موضوع منو به جداشدن چسپونده بود . جوری شده بود که تمام تمرکز و تمرین من شب و روز نوشتن تجسمهام از زندگی مستقل بود و هر بار اون تاریخ میرسید که من تعیین کرده بوم و جدا نشده بودم بیشتر حالم بد میشد و من سختتر تمرین میکردم و سختتر هم میچسپیدم تا امسال تابستون که باز برامون یه مشکل بزرگ پیش اومد و من از تمرینهام فاصله گرفتم چون اصلا وقت نداشتم و دقیقا روزی که میخواستم دوباره شروع کنم گوشیم سوخت دقیقا الان سه ماهه من چیزی ننوشتم چو ن اصلا نه فرصتش بود نه حس قبلی و یه جورهایی به رهایی رسیدم از قضیه ی جداشن یه کم فاصله گرفتم و به طرز عجیبی داشت باورم میشد که این پاییز جدا میشم و گرنه تصمیم قطعی گرفتم طلاق میگیرم وتموم و دیگه این عذاب رو تحمل نمیکنم و در اولین نشانه دو نفر از فامیلهای همسرم بهم گفتن که خانواده ی همسرت گفتن امسال عروسمون رو جدا میکنیم و این اولین نشانه های جواب دادن تمرین هام بود که سالهای قبل بهم میگفتن مادرشوهرت پیش ما گریه کرده گفته عروس من چقد به دردنخوره که طلب زندگی مستقل داره و میخواد منو از یک پسرم جدا کنه ولی الان برعکس خودشون به مردم میگن جداش میکنیم و بعد هم که مرحله ی دوم رسید که در کامنت قبلیم گفتم شخصی که همسرم چندین ساله میشناستش ازش خواست براش سرمایه گذاری کنه و سود خیلی خوبی کردن الان همسرم توانایی خرید خونه در محله ی دلخواهش رو داره و منتظره از این سرمایه گذاری بزرگتری که کردن بازم سود کنه بتونه خونه دو سرویسه بگیره و همون همسری که وقتی بحث جداشدن میشد زمین و زمان رو بهم میدوخت الان از ایده هاش میگه که توی خونه مستقلم چطور باشه و چکارکنه و خیلی استقبال میکنه وقتی من از ایده های آشپزیم براش میگم و یا از سفرهایی که میریم و باهم میشنیم عکسهای غذاهای متنوع و ویلاها رو نگاه میکنیم . این نتیجه ی تکرار خواسته م در وهله ی اول برای باور کردن ضمیر ناخودآگاهم و رها کردن در وهله ی دوم هست و حالا من به سرنخ رسیدم و مدام باید شکرگذاری کنم تا این سرنخ به گلوله کاموا برسه و من به آروزی خودم برسم و این خبر شیرین رو به استاد عزیزم بدم چون حسم بهم میگه ایشون کامنتهای ما رو فقط نمیخونه بلکه باهاشون زندگی میکنه و نتیجه گرفتن ما بیشتر از خودمون ایشونو خوشحال میکنه .
به نام خدای مهربان
سلام به همه دوستان عزیز و استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته عزیز
خدا رو شکر که یک روز دیگه فرصت دارم از این آگاهی ها استفاده کنم و روی خودم کار کنم و سعی کنم به جای باورهای محدود کننده باورهای بهتری داشته باشم و انسان بهتری باشم .
خیلی از افراد نمی توانند موفقیت های دیگران را باور کنند به دلیل باور های غلط خودشان .
خیلی موقع ها ما باید بپذیریم که شاید راهی هست ولی ما بلد نیستیم و باید بریم و اون راه رو یاد بگیریم .
هر وقت که اتفاق بزرگی می افتد که ما نمی توانیم بپذیریم باید به خود بگوییم این موفقیت و پیشرفت و ثروت ثابت میکند که می شود . پس چون می شود من هم می تونم حالا راهشو بلد نبودم ولی حالا میرم و یاد می گیرم .
وقتی ما روی باورها مون کار می کنیم و سوال و خواسته ای داشته باشیم جهان ما را در مداری قرار می گیریم که افراد و شرایط مناسب در اون مدار قرار دارند .
وقتی یه چیزی رو نداری و میخوای داشته باشی باید باور هاتو درست کنی .
هر اتفاقی که برای یک نفر میوفته به این معناست که امکان داره برای من هم بیوفته به جای اینکه با ناباروری بهش نگاه کنیم باور کنیم که میشه انجام داد .
قبل از اینکه به هدف و رویای خود برسی هدف های بالاتر و رویا های بیشتر انتخاب کن .
اگر کسی به موفقیتی نرسیده به این معنا نیست که دیگران هم نمی تونن برسن و اگر کسی به موفقیتی رسیده به این معناست که صد در صد من هم می تونم بهش برسم و نباید تخریبش کنم چون در این صورت دارم خودم رو از ثروت دور می کنم .
به جای اینکه خواسته ها مون رو کوچک کنیم باید باورها مون رو بزرگ کنیم .
برای موفق شدن باید موفقیت افراد را تحسین کرد.
شاد و تندرست و ثروتمند باشید .
بنام یکتای بی همتا
سلام به استادخوبم و مریم عزیزم و همه دوستان خوبم در سایت
بیست چهارمین روز از سفر
همیشه با دیدن خونه های قشنگ،ماشینهای شیک،روابط عالی بااااید اونارو تحسین کنیم باید بدونیم که اون باورهای عالی داشته که تونسته همچین موفقیتی کسب کنه ،یه روزه و یک ساعته به این موفقیتها نمیشه رسید پس اگر میخوای توهم این شرایط رو تجربه کنی اول باید از اینکه بقیه به این موفقیتها میرسن خوشحال باشی و اونا رو تحسین کنی.
حسادت کردن هیچ چیزی از اون شخص کم نمیکنه فقط تو رو دور دورتر میکنه .
باید باور کنیم که همچین موفقیتی رو میشه کسب کرد ،اگر یک نفر توی جهان بتونه کاری رو انجام بده پس من هم میتونم.
فقط باید باور داشته باشی ،باور،باور،باور
استاد جریان کریستف کلمب واقعا جالب بود ،اصلا نمیشه باور کرد که اون کشتی رو ندیدن روی آب .
بعضی مواقع برای رسیدن به موفقیت باید کور و کر بود باید بعضی حرفا رو نشنید.باید فقط به هدفت فکر کنی و همه حرفهایی که راجع به تو و کاری که میکنی پشت سر بگذاری.
مثل استاد که توی اون کلاس بعضی از حرفا رو نمی شنید.مسخره شدن توسط دوستاشو نمیشنید👏👏
بجای کوچکتر کردن خواسته مون سعی کنیم باورامونو بزرگ کنیم ، برای هر خواسته و رویایی که داریم بهترین کار اینه که باورهای مناسب براش بسازیم بعد قدم به قدم جلو بریم و در نهایت به خواسته مون میرسیم.
پس همیشه با تحسین کردن و ساختن باورهای درست ،خودمونو در مدار خواسته مون قرار میدیم و با حسادت کردن و دری وری گفتن ،فقط و فقط خودمونو از خواسته مون دور میکنیم.
ممنونم ازت استاد برای درسهای عالی این فایل.
عاشقتم❤❤❤
باسلام به استاد عزیز ومریم مهربان ودوستان عزیزم
استادمن از زمانیکه با سایت شما اشنا شدم تمام تمرکزم رو گذاشتم روی باورهای توحیدی که شما بهم اموزش میدین و خداروشکر در بیشتر موارد ذهنم صحبتهای شمارو درک میکنه وهمش اینوتوذهنم تکرار میکنم که اگر استاد تونسته با کارکردن روی باورهاش به این نتایج بینظیر برسه پس من هم میتونم وتا به حال تعدادی ازفایلهای رایگان شمارو گوش کردم و دیدم و برای هرکدام کامنت گذاشتم و دائما تکرار میکنم و مینویسم وعمل میکنم و در این مدت کوتاهی که دارم روی خودم کار میکنم پیشرفت خوبی داشتم و با خودم متعهد شدم که تا زمانیکه توانایی شودارم این کار روانجام بدم وتکاملم رو دارم میبینم چون قبلا باید از روی نوشته هام کامنت میزاشتم ولی الان خداوند مهربانم میگه ومن مینویسم و فرمودین الگو پیداکنیم و چه الگویی بهتر از شما که در همه زمینه ها به موفقیت رسیدین خدایا شکرت
و سایت شما بینظیرترین سایته خودش یه دانشگاهه یه کتابخانه بینظیر ویک استادبینظیر ویه مریم جون که احساس خوبم رو همیشه ازش میگیرم وهمه اینها زیز نظر خداوند هدایت میشه خدایا شکرت که شاگرد این مکتب عشق هستم وروز به روز دارم به خدای خودم نزدیکتر میشم وبا قران مانوس شدم اگه یه روز قران نخونم انگار یه چیزی گم کردم خدایاشکرت
وخداروشکر که از یادگیری این قوانین خسته نمیشم وبا اشتیاق فراوان در حال یادگیری این قوانین ثابت وپایدار هستم و از لحظه لحظه زندگیم لذت میبرم
واینو یادگرفتم از استادعزیزم که هیچوقت خواسته هامو کوچک نکنم بلکه باورهاموبزرگ کنم
و اینقدر شما با یقین واطمینان صحبت میکنید که من هر لحظه امیدم به خداوند بیشتر میشه که در مسیر درست قرار گرفتم و باعشق به خداوند ادامه میدم
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
برگ شماره ۲۴ ازین سفر زیبا و آموزنده
استاد عزیزم هنوز چند روزی نگذشته از فایل های درامد اینجا اعلام کنم که یک عالمه پیشنهاد کاری جدید بهم رسیده شاید در حوزه تخصص و مهارت های من هستند. بعضی هاشون چالش برانگیزه برام اما هنوز اون کاری که عاشقشم نیست اما می دونم در این سفر هدایت میشم و به وضوح بیشتری می رسم و تموم مهارت ها احتمالا اون روز پله ای برای موفقیت بیشترم بشه.
اما در مورد موضوع این فایل باید بگم که این واقعا برای من پاشنه آشیل یا بهتره بگم دام و تله ای هست که شیطان ذهنم پهن کرده که در مسیر رسیدن و رفتن و حرکت به سوی رویاهام من را متوقف کنه. پس باید حواسم حسابی جمع باشه. البته که با دیدن و شناسایی این تله حتی اگر درگیر بشیم خیلی سریع تر می تونیم و مهارت داریم تا بند اون رو از پامون باز کنیم و دوباره به سمت رویاهامون حرکت کنیم.
راستی استاد تعریف از خود باشه به من پیشنهاد نویسندگی هم میشه. با وجودیکه فقط دوره خیلی کوتاهی دیدم. رشته م هیچ وقت ادبیات نبوده و تقریبا چندسالیه که کتاب نخوندم اما بهم میگن نثر و قلم روانی دارم. به نظرم خواندن مقالات زیاد و کامنت گذاشتن در این سایت خیلی کمکم کرده و شبیه کسی که با نوشتن غریبه باشه نیستم. ممنونم استاد عزیزم
به نام مهربان ترین
روز ۲۴ام سفر
با سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته ی مهربان و دوستان ارزشمندم .
با صحبت های زیبای استاد یاد یه موضوع تو سال اول دبیرستان افتادم خیلی وقت بود فراموشش کرده بودم الان یه خانم خانه دار هستم و از اون روزها دورم ولی یادمه همیشه معدل هر سالم ۱۸ با صدم های متفاوت بود با خودم گفتم من ۱۹ رو دوست دارم دوست دارم معدلم ۱۹بشه برای اینکه اونو تثبیت کنه ۱۹ و یک صدم بشه و یادم میاد انگار داشتم با دقت قانون ها رو رعایت میکردم اصلا به شدن یا نشدن فکر نمی کردم فقط می گفتم میخوام اصلا برام محال نبود و یا اینکه یعنی چی ۱۹ برای اینکه تثبیتش کنه ۱۹ و یک صدم بشم .روز گرفتن نمرات بود من رفتم دفتر قرار شد نمره ها رو ببینیم ولی والدین برای گرفتن نمرات بیان .من رفتم فقط ببینم وقتی دیدم معدلم۱۹ و یک صدم ،نه کمتر و نه بیشتر ،اگه بهتون بگم تعجب نکرده بودم باورتون میشه؟
فقط یادمه یه خنده ی ملیح روی لبام بود کسی نمی دونست چیه ولی خودم حسش میکردم خواستم و شد .
استاد فوق العاده نکات زیبایی رو بیان میکنن هر موفقیت حالا برای دیگران باشه این مهمه تو چه چیزی رو در ذهنت مرور میکنی این که نشدنیه حتما راههای نادرستی برای بدست اوردنش طی شده و یا اینکه وقتی شده پس من هم میتونم و این تحسین که تو تایید میکنی این موفقیت رو .
وقتی وارد کاری نشدی و چیزی در موردش نداریم چقدر خوبه با باور های عالی و قدرتمند کننده به سمتش بریم .به قول استاد میبینی همه شرایط برای موفقیت یه نفر امادس ولی چون باورها درست نیستند موفقیتی هم در کار نیست .ولی وقتی باور ها درست باشند شرایط موفقیت هم خلق میشن تا به خواستت برسی.
خدایا دوستت دارم .
استاد عزیزم متشکرم از شما و خانم شایسته مهربان و دوستان ارزشمندم .
دوستتون دارم.
سلام و درود
خدا رو شکر که در روز 24 ام روزشمار تحول زندگی هستم
یعنی یه فایل رو که آدم گوش کنه فکر کنه بهش درکش کنه تمرینش رو انجام بده تازه یعنی رو باورهاش کار کرده
خدایا شکرت که هر روز دارم متعهد تر میشم و با دیدن این فایل و چند بار گوش کردن به وضعیت باورهای خودم پی بردم و خیلی نکات مهم رو فهمیدم
من خیلی راجب اینکه وقتی آدم موفق و پولداری رو دیدم یا شنیدم عکس العمل خودم چی بوده فکر کردم
و برای خودم خیلی جالب هست که واقعا من افراد موفق رو می دیدم اعراض می کردم و حس بدی میگرفتم وحالم بد میشد دوست داشتم سر به تنش نباشه و همیشه از اونا رو بر میگردوندم و بخاطر همین موفقیت و ثروت رو همیشه داشتم از خودم دور میکردم
اصلا به قسمت دوم نمی رسید که بیام بپرستم یا بدونم اقا این موفقیت از راه درست بدست اومده یا نادرست.
و اگر یه نفر تونسته من هم میتونم
خب وقتی من باورم اینطوری بوده چطوری میتونستم یه آدم پولدار و موفقی بشم
خدایا شکرت ازت خواسته بودم که کمکم کنی که بتونم باورهای خودم رو اصلاح کنم و به روش جدیدی زندگی کنم خدایا ازت ممنونم که به درخواستم جواب دادی و ازین بابت خدا رو خیلی خیلی شاکرم
من وقتی افراد موفق الان می بینم باید تحسین شون کنم و خوشحال بشم که یه نفر دیگه تونست و من هم میتونم و این ثابت می کنه که جهان هر روز در حال گسترش و پیشرفته و هر کسی در مسیر درست باشه به راحتی با ساختن باورهای درست و اقدام عملی به آنچه که می فهمد و پی می برد میتواند مسیر موفقیت و ثروتی که برای بقیه سخت به نظر میاد برسه اینا رو برای خودم مینویسم که یادم نره قوانین چیه و چطوری کار میکنه
در مورد تجربه خودم که تونسته باشم انجام میدم می تونم بگم که
سال 90 وقتی که دیگه ازدواج کردم و تصمیم گرفتم وارد زندگی بشم یادم میاد که اصلا دوست نداشتم تحت هیچ عنوان مستاجر کسی باشم و یه ثانیه هم نمی تونستم تصورش کنم اون سال تو تهران پول زیادی هم نداشتم وقتی اگثر دوستان میدیدن ازدواج کردم با یه لبخند تلخ تبریک می گفتن و می ترسوندن که حالا وارد زندگی میشی و خودت خیلی چیزا مثل گرونی و خرج و کرایه خونه و … رو متوجه میشی
در مورد چیزای دیگه ترس تو وجودم بود اما نه در مورد مستاجر شدن می گفتم هر طوری هست من باید خونه بخرم اونم در بهترین نقطه شهر که هم خوب باشه هم به محل کارم نزدیک باشه و هم با پولی که دارم جور در بیاد. البته کل پولی که داشتم به زور 10 میلیون میشد البته نقد هم نبود کامل. اما من می گفتم باید بشه و باور داشتم که میشود الگویی هم واقعا نداشتم دور و برم اکثرا مستاجر بودن.
بخاطر همین شروع کردم به دنبال خونه گشتن برای خرید
وارد بنگاه ها میشدم تو محله های مختلف تقریبا 2 یا 3 ماهی بود که میگشتم روزنامه همشهری رو دنبال میکردم
مثلا وارد یه بنگا میشدم میگفت چقد پول داری اولین سوالشون همیشه همین بود منم هی میگفتم شما فرض کن من 20 تومن دارم و بخوام وام هم بگیرم یه سری ها که نیشخند میزدن یه سری ها بدین موقعیت های خونه رو معرفی میکردن یه سری ها میگفتن نمیشه یه سری ها یه راههایی میگفتن من همه اون پیشنهادای جالب رو پیگیر میشدم مثلا میگفتن باید بری نواب اونجا میتونی گیر بیاری میرفتم هر ایده ای بهم داده میشد واقعا اجراش می کردم نمی ترسیدم چون واقعا میخواستم به خواسته ام برسم مثلا رفتم نواب چند تا مورد هم دیدم زیاد خوشم نمی اومد از اون محل و وضعیتش
بخاطر همین حتی مثلا اون موقع یه خونه تقریبا خوب 53 متری پیدا کردم با 57 میلیون تومان توافق هم کردیم که بخریم و قرار بنگاه هم گذاشتیم یادمه همسر من کاملا یه آدم منطقی که پولش رو از کجا میخوای بیاری اخه چطوری و ….
من گوشم بدهکار نبود میگفتم درست میشه برای خودم خیلی جالب بود ما رفتیم بنگاه و از اون 10 میلیون که نقد نبود همه ش من 1 میلیون با خودم بردم و مسئول بنگاه گفت بنویسیم گفتم بنویسید و چند نفر هم تو بنگاه بودن
هیچ وقت یادم نمی ره که خدا چقد منو دوست داشت اون شب
خونه وام داشت تو رهن مستاجر هم بود و من رو اینا حساب کرده بودم موقعی که رسید که به قسمت اینکه چقدش رو الان بیعانه می پردازید من گفتم یک میلیون تومان
همه شروع کردن با حرف زدن و مخ زدن ما چون فکر میکردن من دارم و الان نمی خوام بدم
منم شروع کردم به ایجاد شرط و شروط
مثلا من میگفتم چرا سندش رو نیاوردید مگه از رو کپی سند میشه قرارداد نوشت؟ چرا مدارک پرداخت وامش کامل نیست ؟ چرا قرارداد مستاجر رو نیاوردید و ازین حرفا….
مسئول بنگاه اینا براش مهم نبود هی میگفت درستش میکنیم و تو فقط 10 یا 15 میلیون الان بده
خلاصه کار به دعوا و حرف شد و معامله بهم ریخت و من خیلی خوشحال برگشتم و خدا رو شکر کردم که جور نشد چون واقعا کاسه ای زیر نیم کاسه بود.
بعد از اون بازم من گشتم میگفتم میشه و پیدا میکنم با همین شرایط
بجز خانواده همسرم کسی از این جریان هم خبر نداشت اونا هم میگفتن نمی شه و زیاد حرفم رو قبول نداشتن
یادم تقریبا تمام غرب تهران جنوب محله های خوب و بد و هرجایی یه موردی بود میرفتم میدیدم زنگ میزدم قیمت میگرفتم
خدا شاهده یه لحظه هم فکر نکردم که نمیشه میگفتم نمی دونم چه جوری ولی من نمیخوام مستاجر باشم
تا اینکه یه روز روزنامه همشهری رو باز کردم و یه مورد نزدیک خونه خانواده همسرم رو دیدم و تماس گرفتم و گفتش 50 متر طبقه چهارم بدون آسانسور و پارکینک و فقط انباری داره 60 میلیون سال 90 و منم گفتم باشه رفتم دیدم مورد تمییزی بود چون 4 سال تخلیه بود بعدا همسرم رو بردم اونم دید بدش نیومد و گفت از مستاجرشدن که بهتره و پولشو میخوای چکار کنی منم گفتم جور میشه
محله ای که بود با این قیمت برای ما خیلی خوب بود چون به شرایط من میخورد
خلاصه ما قرار بنگاه گذاشتیم و شروع کردم به نقد کردن پول و با کلی این ور و اون ور اینو بفروش و حقوق زودتر بگیر و قرض و اینا من 20 تومن جمع کردم و موقع معامله گفتم اقا 20 تومن الان میدم 20 تومن 10 روزه 20 میلیون هم موقع انتقال سند.
و یه چک 10 روزه دادم به مبلغ 20 میلیون.
برنامه م این بود که رهن کامل بدم 20 تومن تو این 10 روز
قرارداد رو نوشتیم و اومدیم بیرون و خدا رو شکر کردم خیلی خوشحال بودم چون هر چی من میگفتم طرف خدا رو شکر قبول کرد همون روز مدارک رو بردم به بنگاه محل گفتم رهن کامل بده 20 تومن اونم گفت گرونه نمیان و از این حرفا گفتم بده بابا ولش کن
خدا رو شکر 3 روز بعد یه پسر خیلی خوب و مودب و بچه شهرستان حاضر شد که خونه رو بگیره و همه کارا انجام شد و 20 میلیون رو داد و یکساله نوشتیم و چک هم پاس شد.
یادم نمیره چقد خدا رو شکر کردم که چقد راحت همه چی اوکی شد وقتی یه کاری بخوای چطوری جور میشه
حالا تصور کنید اول ازدواج و در پی مراسم عروسی و … دستت خالی تنهای تنها توی تهران و خدا شاهده کسی حمایتم نکرد فقط و فقط خودم بودم اینکه بگی کسی اومده باشه کمک کرده باشه نه نبود. فقط باورهای درست و کمک و دستان خداوند بود و باور شجاعت خودم درین مورد.
چشم بهم زدیم 4 ماه بعد برای زدن سند رسید و من باید 20 تومن دیگه میدادم برای انتقال سند و …
روز سند زدن طرف نیومد سند انتقال بده من میخواستم باز مهلت بگیرم یا اینکه مدارک رو بگیرم باهاش وام مسکن بگیرم یه هفته ای پول رو بدم بهش اون موقع وام مسکن 18 میلیون بود در صورتی که اصلا دوست نداشتم وام بگیرم چون شرایطش خیلی افتضاح بود.
برای خودم غیر قابل باور بود که اتفاقاتی افتاد و سند دچار یه داستانهایی شد که 3 سال بعد به نام من شد بدون اینگه من 20 تومن بدم و طلبکار هم شدم چون کسی که سند بنامش بود رفته بود پول نزول کرده و بود و ماجراهایی شد که من همش میگفتم این به نفع منه چون من الان پول ندارم که بدم سند بنام من بشه
سال بعد یه ماشین داشتم فروختم و پول مستاجر رو با یکماه تاخیر دادم و صاحب خونه شدم و سند هنوز مشکل داشت اونم گفتم درست میشه که سه سال بعد درست شد و من با 40 میلیون صاحب یه خونه ای شدم که سال 96 به قیمت 170 فروختم و یه خونه دیگه خریدم و اونم الان تقریبا 900 میلیون ارزش داره و اینطوری شد که ما صاحب یه خونه معمولی شدیم و از خدا میخوام که الانم با همون دستان خودش خونه بهتر و بزرگتر بده
البته الان باورهام خیلی بهتر شده و ایمان دارم بهتر و بیشر از اینا رو میتونم داشته باشم
باور دارم که من میتونم خالق شرایط و زندگیم باشم
باور اینو دارم که اگر استاد تونسته اون همه ملک رو از راه درست بخره من هم میتونم از راه درست و خیلی راحت بخرم
باور اینو دارم زندگی قانون باور و فرکانس و افکاره
باور اینو دارم اگر زندگی رضایتبخشی نداشتم بخاطر باورهای غلط بود و نداشتن الکوهای مناسب و نبود آموزش درست رسیدن به خواسته ها بوده و نه شانس و پدرپولدار و ….
باور اینو دارم هر روز توی جهان ماشین ها خونه های و زمین ها و ویلاهای و زمینهای زیادی برای زندگی بهتر آدمها درست میشن و منم میتونم داشته باشم
باور به فراوانی نعمت ها و ثروت های بی نهایت خداوند دارم
باور اینو دارم که منم لیاقت بیشتر از اینا رو دارم و هیچی کمتر از بقیه ندارم
باور اینو دارم هر روز باید بهتر بشم و یادم نره همیشه هدفگذاری کنم
باور اینو دارم اگه یکی تونسته من هم صد در صد میتونم
یادم نره اخلاق شکرگذارانه داشتم باشم هر روز و خودم رو موقعی که به خواسته هام رسیدم ببینم
خدایا شکرت
لحظه ای که اول کامنت بود هی میگفتم اخه چی بنویسم و چقدر نوشتم و چقدر راحت و عالی بود و چقد خوب شد اینم انجام دادم
ممنون از تمام کسانی که برای این سایت عالی زحمت میکشند
این کامنت ردپایی از خودم بود امیدوارم که هر روز بهتر بشم
سپاس از همه عزیزان و کامنت هاشون
سلام و شب به خیر به دوستانی که نوشته منو می خونند.
خدا رو شکر که حالم خوبه و در جمع خوبان هستم.
خدا رو شکر که تکنولوژی این امکان رو داده که همه ما از مکان ها و زمان های مختلف با هم دور هم باشیم.
خدا رو شکر که با دوستان و معلم خوبی همسفر هستم.
همچون شرک خفی، واقعا باور به کمبود خفی نیز وجود دارد.
من با وجود علاقه شدیدم به گوش کردن فایل روز بعدی سفرنامه، تصمیم گرفتم در این فابل کمی تامل و تفکر کنم و در خودم سیری کنم. در باورهایی که دارم.
وقتی این چند روز باورهامو مرور می کردم، باورم نمی شد من که ادعای باورهای عالی و قدرتمند رو در تصورات خودم داشتم، چقدر با حقیقت فاصله داشتم. تازه این نتیجه تنها چند روز اخیر ذهن خودم بود! یک ماه، یک سال و یا چندین سالهای عمر گذشته چه ها که با باورهای اشتباه خودم نکردم!
چند تا از باورهایی که نیاز به تغییر دارم عبارتند از:
۱. هنوز که هنوزه من تصور می کنم نوع شغل عامل مهم هست در درآمد. من در کار انرژی خورشیدی و پاک هستم. خوب ما در کشوری نفت خیز هستیم و در حال حاضر چون امکان فروش نفت هم نیست، دولت اقبالی نداره از اینکه از این صنعت استقبال کنه! خوب من هم در کل این دیدگاه منطقی رو دارم . اما در همین مدت نشانه های برای من اتفاق افتاد که تضاد درونی موجود ذهن خود آگاهم )همان موارد منطقی بالا) با ذهن آگاهی برترم (قدرت باور مافوق منطق ذهن آگاه هست) را کمی به نفع ذهن آگاه برترم سوق داد. مثلا
الف) شخصی با ما تماس گرفت و ضمن معرفی شرکت خود، اعلام کرد در قبال نصب این سیستم ها پول بلا عوض می دهد! البته در نوشته های قبلیم اشاره کردم! ما رو میگی، داشتم توی دلم می گفتم، این دنیا چقدر تنوع داره! همی نو کم داشتیم یارو ما رو گذاشته سر کار ! وقت من رو داره می گیره! خلاصه با اینکه توی دلم به حرفاش می خندیدم اما از روی این حس که به مثبت فکر کن و به شانس فرصت بده، گوش کردم و تحویلش گرفتم و جالبه که الان چند پروژه داریم پیش می بریم و قطعی شده. جالب اینجاست تا جاییکه من اطلاع دارم از هم صنفی های ما این رو اطلاع ندارند، البته جدیده!
ب) امروز از یکی از شرکت هایی که پروژه نصب خورشیدی داشتیم، به همکارم پیشنهاد داده بودند که کارهای بنایی کوچکی براشون انجام دهیم که به مراتب سودش بیشتر از کار اصلی ما هست و البته کار ساده ای هست. اولش با همکارم مخالفت کردم که ایندکار تخصصی هست و ما نباید از مسیر اصلی شرکت دور شویم ولی بعد که همکارم توضیح دادند کار ساده ای هست و به مراتب درآمد خوبی دارد، با خودم گفتم این می تونه یک نشانه باشه از این که همین شغل هم می تونه برکت و فراوانی بالایی داشته باشه اگر در مسیر حرکت به نشانه ها توجه و استقبال کنیم. لذا با در نظر گرفتن مسولیت و توانایی انجام کار و نحوه بکار گیری استا کار مناسب، با آن موافقت کردم.
ج) چند روز پیش با شخصی آشنا شدم که بالای پشت بام منزل همین سیستم خورشیدی رو نصب کرده بود. ازش علت موضوع را جویا شدم و اینکه اقتصادی نیست، گفت آره می دونم اما من به عشق و علاقه محیط زیست و انرژی پاک این کا رو کردم. ایشان استاد رشته معماری دانشگاه شهید بهشتی بودند و البته منزل ایشان نیز بالا تهران بود. بعد گفتگو و با توجه به مطالب سایت، گفتم عجب! من اگر در فرکانس مناسب باشم و باور های مناسب، چه بسا افراد زیادی از این اشخاص رو ملاقات کنم که بسیار علاقمند به این کار هستند. البته همین الان که دارم اینو می نویسم، به ذهنم می رسه که باید سایت شرکت رو با این مطالب غنی تر کرده تا مثل آهن ربا بتونه این افراد رو که نیاز به خدمات ما رو دارند جذب کنه
د) ما پس از تقریبا ۴ سال انتظار و اون هم تقریبا با شرایطی که در بالا اشاره کردم که خورشیدی توجیه پذیر نیست و بالای ۷ سال بازگشت سرمایه آن طول می کشه، سرمایه گذاری وارد توافق شده و کارهای سرمایه گذاری و همچنین اجرایی نیروگاه خورشیدی با سرمایه مورد نیاز بالغ بر ۱۸۰ میلیارد تومان رو داره برای ما انجام می ده! نه من بلکه بقیه همکاران صنف ما هاج و واج موندیم این داره با چه عقل سلیمی انجام می ده! البته شما می دونید کسی که توانایی کسب ثروت بالایی داشته قطعا آدم باهوش و دانایی هست و این سرمایه گذار نیز با علم به همه جوانب کار و در راستای اهداف و منفعت خویش( که من مطلع نیستم) در حال حرکت هست.
ه) مطالب دیگری نیز در حین نوشتن این به ذهنم می رسد که خوب جالب هست اما در حوصله این شاید نگنجد.
من در ابتدا گفتم چند باور نادرست خودم رو می نویسم اما فعلا به همین یکی اکتفا کنیم چون همین هم به درازا کشید!
جمع بندی: در کمال تعجب توانایی ذهن و آگاهیی برتر (باور، ذهن ناخودآگاه) به مراتب بالاتر از ذهن و آگاهیی ارادی و منطقی هست. واقعا هست ! همینطور که معلم عزیز هم با باورهاش به نتایج عالی رسیده واقعا این کار می کنه، جواب می ده! تو این مسیر حرکت کنیم، نشانه هاش ظاهر می شود، البته باید با ذهن باز درک کنیم و آماده پذیرش باشیم. اهل خلوت کردن با خودمون و بررسی قانون علت و معلول در هر روز باشیم.
نکته جالب توجه اینجاست، تاثیر باورها آنی و فوری ( حداقل در شروع کار) نیست و ماید کمی با امیدواری صبر کنیم! نشانه ها و نتایج با کم تاخیر از راه می رسند!
قشنگی این کار بازی جالبی هست که با این قانون شگفت آور انجام داد. قاعده بازی رو که می دونی، همین الان یک دست بازی بازی کن و ازش لذت ببر.
اونقدر بازی کن تا مثل معلم عزیز و دوست داشتنی آقای حسین عباس منش و فرشته نازنین همراه او خانم مریم شایسته، حرفه ای این کار شویم. ضمن اینکه اونها به معنای ما از داشتن معلم باتجربه مثل ما برخوردار نبودند و اما ما می تونیم از تجربه اونها نهایت بهره رو ببریم.
دوست دارم از فایل های ارزشمند سایت و همچنین ایده بکر مرور مطالب سایت مجدد تشکر کنم.
خدا رو شکر بخاطر ۴۰ دقیقه ای که ذهنم در نوشتن زیبایی ها و حال خوب سپری شد.
خدا رو شکر که حال خوبی دارم و این حال خوبم رو با دوستانی که نوشته منو می خونند به اشتراک می گذارم.
همتون رو دوست دارم و به امید شنیدن خبرهای موفقیت و نتایج بازی جالبتون.
سلاموووو دروددد بر استاد نازنیم مثال برای جوش های صورتم بود سالها دارو میخوردم و تا قطع میکردم دوباره صورتم جوش میزد از وقتی محصولان شمارو خریدم و این باورو توی ذهنم ساختم که زندگیم خوشبختیم سلامتیم دست خودمه با خودم عهد کردم که دیگع دارو نخورم و به مرور صورتم درمان شد و الان دوماههه هیچ داروییی نمیخورم و صورتم مثل ایینه صافهههه در صورتیرکه قبلا دکترا میکفتن جوش همینه نا سی سالگی همینجوره و باید مدام دارم مصرف کنی شاید نتیجه کوچکی باشه اما برای من بزذگه که تونستم خودم خودمو درمان کنم و این باور بسازم که من تا اخر عمر به سلامت زندگی میکتم و در زیبایی کامل خواهم بود خدایا شکرت برای سلامتیم و پوست سالم و شفافو زیبایی که دارم♥️🙏
درود بر تمام دستان خداوند بر روی زمین🌷
۲۴رومین روز از سفر گذشت و خداراشکر روز به روز داریم فرکانس های خوبی ارسال میکنیم به جهان هستی با دیدن و شنیدن این فایل ها خدایا شکرت بخاطر این نعمت سایت عباس منش👏👏👏❤
نکته اای که از این آموزها آموختم این بود که::
هرگاه یکنفرو دیدم که موفق و ثروتمنده توی دلم و ذهنم تحسینش کنم و براش آرزو خوشبختی و ثروت بیشترو کنم و به خودم یادآور بشم که اگه این تونسته به این معنیه که من هم میتونم چون قوانین جهان هستی برای همه یکسانه پس باورهامو قوی کنم خواسته هامو کوچیک نکنم👍👍 …چقدر خوب شد این فایل با فایل جدید استاد درمورد رویا هاتو باور کن چقدر مچ شدن باهم خدایاشکرت😃👏❤❤من قبلا وقتی که یک آدم موفق را تو بیزنسم میدیدم به خودم میگفتم خوب طرف سرمایه زیاد داره،، فلان قیمتهارا میده،،در مکان خاصیه و هزاراتا باور غلط دیگه …یا وقتی که زورم نمیرسید میگفتم پول کلا بده 😆😆و کلی ترمز دیگه …اما از وقتی که با قوانین بیشتر آشنا شدم و قدرت باورها را فهمیدم اومدم رو خودم بیشتر کار کردم مثلا تو زمینه سرمایه زیاد برای فروش زیاد که یکی از پاشنه های آشیلمه..اومدم اول تکرار کردم بارهاو بارهاو بارها و بعد کاری که جهان میکنه کمکت میکنه که قوی تر بشه باورهای جدیدت ..چند نفر از دوستان اومدن و گذشته افراد موفق شهرمو بهم گفتن و گفتن که از صفر و کوچک ترین چیزی که داشتن شروع کردن و الان شدن اون حاجی بازاری معروف ..و من دوباره تکرار کردم و دنبال الگو ها گشتم و یک ذره ذهنم منطقی شد وادامه دادم تا اینکه یک مشتری ( دستان خدا) اومد و نصف فروش ماه قبلم را خرید کرداین در صورتی بود که من هیچ کدوم از اون محصولات و برندها را نداشتم اما اون گفت حساب کن این پولش یک هفته دیگه میام 😀😀واینطور من هم پول خریدو داشتم هم سودم را بردم این اتفاق باور اینکه مشتری خوب خیلی زیاده ،، بدون سرمایه میشه ،، و…را قوی تر کرد در من و با تکرارش این ماه دوتا از اون مشتری ها اومدن .خدایا شکرت 😀❤❤❤…خدایا شکرت که قوانینی وضع کردی که خودمون خالق صددرصدی شرایط و اتفاق ها هستیم …❤❤❤❤
سلام به رهروان راه حقیقت
روزشمارتحول زندگی من رو بیست و چهارم
بازم بحث شیرینه باور …اساس تمام قانون و بزرگترین پشت گرمی و پشتوانه ی ما… وقتی بهش فکر میکنم کافیه باورت رو عوض کنی تا همه چی عوض بشه تمام وجودم غرق شادی میشه اما وقتی به عمل میرسه ، تغیر باور میشه همون کانون توجه و اعراض! یعنی کانون توجهت رو بذاری روی تمام چیزهایی که بهت ثابت میکنه باورت درسته و اعراض از همه ی ناخواسته ها و در نهایت تکرار و تکرار این خواسته ست جوری که ملکه ی ذهنت بشه و مهمترین قسمتش رها بودنه .
برای من استاد عزیزم مهمترین بحث داشتن زندگی مستقله که اگه به پنج سال قبل برگردم حتی در تصورم نبود که یک روزی جدابشم و اگر کسی میگفت جدا بشی ان شالله میگفتم نه اصلا من هیچوقت جدا نمیشم و به جای بزرگ کردن باورم که داشتن حق خودم یعنی استقلاله خواسته مو کوچکتر میکردم که خواهرشوهرم ازدواج کنه بره و من راحت بشم و با مادرشوهر و پدرشوهرم زندگی کنم و اما به مرور با زیاد شدن تنشها کم کم این خواسته در من شکل گرفت که از خانواده ی همسرم جدا بشم و وقتی اولین کلمه ها رو به زبان آوردم آنچنان قشرقی به پا شد که خدا داند خواهر شوهرهای من که زندگی مستقل و خونه های خیلی شاهانه دارن شدیدا ابراز مخالفت کردند که تو حق نداری جدا بشی و باید تا ابدبا خاواده باشی و خودشونم بیشتر طول این چندسال رو خونه ی ما هستن و انگار اصلا ازدواج نکردن و به شدت حس ریاست دارن و باوجود تمام تنشهایی که داریم بازم میگن نه ما که باهات زندگی نمیکنیم مهم اینه با مادرو پدرم باشی ما مهمونیم خوب و بد بودنمون مهم نیست!!!! و مادرشوهر و پدرشوهرم شدیدا مخالفت کردند و اما شوهرم که فاجعه بود انقد باهام دعوا کرد حرفهای بدی زد که بماند … خلاصه وقتی من وارد این مسیر شدم و شروع به نوشتن خواسته م کردم و هر مطلبی میخوندم با همین قضیه تطبیق میدادم تجسم میکردم زندگی مستقل دارم و شکرگذاری میکردم و اولین بار از همسرم خواستم یه خونه دیگه بخریم که من یه سرویس مستقل داشته باشم ولی خوب جدا نباشیم همسفره باشیم و من کارهاشونو بکنم ولی خوب به جای اینکه مثل الان تویه اتاق باشم یه سرویس کامل داشته باشم و شبی که ایشون قبول کرد من از خوشحالی خوابمم نمیبرد و کم م زمان تعیین میکردم که مثلا تا فلان تاریخ من خونه ی مستقل خواهم داشت و این موضوع منو به جداشدن چسپونده بود . جوری شده بود که تمام تمرکز و تمرین من شب و روز نوشتن تجسمهام از زندگی مستقل بود و هر بار اون تاریخ میرسید که من تعیین کرده بوم و جدا نشده بودم بیشتر حالم بد میشد و من سختتر تمرین میکردم و سختتر هم میچسپیدم تا امسال تابستون که باز برامون یه مشکل بزرگ پیش اومد و من از تمرینهام فاصله گرفتم چون اصلا وقت نداشتم و دقیقا روزی که میخواستم دوباره شروع کنم گوشیم سوخت دقیقا الان سه ماهه من چیزی ننوشتم چو ن اصلا نه فرصتش بود نه حس قبلی و یه جورهایی به رهایی رسیدم از قضیه ی جداشن یه کم فاصله گرفتم و به طرز عجیبی داشت باورم میشد که این پاییز جدا میشم و گرنه تصمیم قطعی گرفتم طلاق میگیرم وتموم و دیگه این عذاب رو تحمل نمیکنم و در اولین نشانه دو نفر از فامیلهای همسرم بهم گفتن که خانواده ی همسرت گفتن امسال عروسمون رو جدا میکنیم و این اولین نشانه های جواب دادن تمرین هام بود که سالهای قبل بهم میگفتن مادرشوهرت پیش ما گریه کرده گفته عروس من چقد به دردنخوره که طلب زندگی مستقل داره و میخواد منو از یک پسرم جدا کنه ولی الان برعکس خودشون به مردم میگن جداش میکنیم و بعد هم که مرحله ی دوم رسید که در کامنت قبلیم گفتم شخصی که همسرم چندین ساله میشناستش ازش خواست براش سرمایه گذاری کنه و سود خیلی خوبی کردن الان همسرم توانایی خرید خونه در محله ی دلخواهش رو داره و منتظره از این سرمایه گذاری بزرگتری که کردن بازم سود کنه بتونه خونه دو سرویسه بگیره و همون همسری که وقتی بحث جداشدن میشد زمین و زمان رو بهم میدوخت الان از ایده هاش میگه که توی خونه مستقلم چطور باشه و چکارکنه و خیلی استقبال میکنه وقتی من از ایده های آشپزیم براش میگم و یا از سفرهایی که میریم و باهم میشنیم عکسهای غذاهای متنوع و ویلاها رو نگاه میکنیم . این نتیجه ی تکرار خواسته م در وهله ی اول برای باور کردن ضمیر ناخودآگاهم و رها کردن در وهله ی دوم هست و حالا من به سرنخ رسیدم و مدام باید شکرگذاری کنم تا این سرنخ به گلوله کاموا برسه و من به آروزی خودم برسم و این خبر شیرین رو به استاد عزیزم بدم چون حسم بهم میگه ایشون کامنتهای ما رو فقط نمیخونه بلکه باهاشون زندگی میکنه و نتیجه گرفتن ما بیشتر از خودمون ایشونو خوشحال میکنه .
خدایا شکرت
از اتاقم تا فلوریدا راهی نیست