این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2017/01/abasmanesh-8.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2017-01-31 08:31:162025-12-03 19:20:32به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد من خودم به عینه چند نفر داخل روستامون دیدم که الان دو نفر از اونها تو زندان به سر میبرند بابت تجارت مواد مخدر . و دو نفر دیگه هم هر روز بابت باور های محدود کننده ای که دارن، دارن از یک شغل به یک شغل میپرن انگار که اصلا تکلیفشون با خودشون هم روشن نیست.
از اتفاق، این افراد همون کسانی هستند که همیشه ثروت مندانی مثل امیر طلال میلیاردر سعودی و یا خیلی از دیگر ثروت مندان را به دزدی متهم میکنن و کلی قضاوت نادرست از اونها تو ذهن خودشون دارن.
استاد یکی از ویژگی این افراد ماشاءالله تو سوشیال میدیا و تلفزیون و اخبار هم که همیشه نفر اول هستند و حواشی زیادی هم دارند
استاد باورت نمیشه من قبل از اینکه دوره ی راهنمای عملی روئاها رو خرید کنم به یکی از دوستان صمیمی گفتم استاد عباس منش این محصول رو گذاشته نظرت چیه میخوای باهم خرید کنیم . گفتش که نه بابا استاد شما که هر چی لازم بود بگه همش تو فایل های رایگان گفته و دیگه حرفی نمونده که بگه.
حتی تبلیغ شما را در مورد فایل بهش نشون دادم گفتش که کلا این میخواد سر شما کلاه بزاره و فقط میخواد از شما پول بگیره .
به نظر من این افراد از بس که اعتماد به نفس پایینی دارند که حاظر نیستن حتی به خودشون هم اجازه بدن یک راهنمایی از یک فرد موفق بگیرن .
و همش موفقیت افراد موفق را ربط میدن عوامل خارجی
و از این حرفها که آدمهای ضعیف همیشه میزنن.
و من توصیه میکنم به دوستان خودم که از این افراد با این باور های محدود کننده ای که دارن به شدت دوری کنن.
استاد یک تشکر ازت بکنم بابت اینکه دوره ی راهنمای عملی رو روی سایت گذاشتی
الان چند مدتی هستش که یک دفتر جدید برای خودم گرفتم و کلی باور و تجارب زندگی شما به عنوان اولین الگوی موفق در زندگی من را دارم توی این دفتر یادداشت میکنم.
خیلی حس خوبی دارم که طرح الهی خودم را شناختم
و ان شاءالله خیلی زود از موفقیتهای خودم را باهات در میان میزارم.
و یادم نمیرود به جای اینکه خواسته ام را کوچک کنم ، باور های خودم را بزرگ میکنم.
به نام خدا که رحمتش بى اندازه است و مهربانى اش همیشگى
سلام به استاد عزیزم خانم شایسته مهربان ودوستان گل.
فایل:سگ سیاه (افسردگی)
افسردگی تشبیه شده به سگ سیاه در زندگی مان.
همه ما از شروع زندگی افسرده نیستیم اما با ادامه دادن به ناراحتی ها مشکلات و غمگین بودن به این مشکل گرفتار میشویم.
این کلیپ برای افراد فقد افسرده نیست بلکه برای همه ما است که متوجه بشیم کدام اعمال ما تاثیر منفی بر زندگی مان دارد و مارو به حس افسردگی نزدیک تر میکند.
احساس بی ارزشی.
دلیل خستگی بی علت.
حس غمگین بودن بدون علت.
شلخته بودن و رعایت نکردن نظافت.
لذت نبردن از زندگی.
تمرکز ضعیف و حافظه کوتاه مدت.
ترس از تغییر.
عزت نفس پایین.
ترس از حرف مردم.
حرفها وافکار منفی.
بد اخلاق بودن.
خسته وکسل بودن
این ها علایم یک فرد افسرده است و یا علایمی است که اگر ادامه دار شوند باعث میشود آن فرد به افسردگی دچار شود.
اولین قدم برای بهبود مشوره گرفتن از متخصصان یعنی استاد عزیزما و استفاده کردن از فایل های بی نظیر شان است.
هیچ دارویی نمیتواند این مشکل را حل کند .
مگر اینکه باور های خود را تغییر بدهیم به جای گفتگوهای ذهنی که باعث ناراحتی ما میشود.
گفتگو هایی را جایگزین کنیم که باعث قدرت در وجود ما شود و به ما حس شادی بدهد.
و اینکه از دریچه دیگری به زندگی نگاه کنیم.
از دریچه لذت عشق سلامتی ثروت زیبایی.
ذهن خود را آرام کنیم و نگران فردا یا روزهای آینده نباشیم.
ورزش منظم بکنیم و دفترچه یی داشته باشیم و چیزهایی که به خاطر شون سپاس گذاریم رو یادداشت کنیم واز ته دل بابتشون سپاس گذار باشیم.
به جای فرار از مشکلات سعی کنیم حلشون کنیم.
برای خودم:
گل عزیزم:
تو یک فرد با ارزش هستی.
از زندگی کردن لذت ببر.
تو فقد یک بار زندگی میکنی هیچ کس و هیچ چیز ارزش اینو نداره که تو بخاطرش زندگی تو خراب کنی.
خداوند عاشق تو هست به همین دلیل تورا به دنیا آورده.
تو لایق ثروت.سلامتی.عشق.سعادت.خوشبختی.استقلال .قدرت هستی.
واز لیاقت های خودت لذت ببر.
از حرف مردم نترس ونگران نباش در مورد تو چی میگویند .
فقد از زندگی در لحظه لذت ببر.وکاری که درست است را انجام بده.
اصلا از هیچ موضوعی ناراحت نشو.وحس خودتو بد نکن.
خودت اینو بهتر میدونی وقتی از موضوعی ناراحت میشی بد اخلاق میشی و همسر عزیزتو و پسر گل خودتو از خودت میرنجونی هیچ کس به خوب بودن رابطه میان تو وهمسر وپسرت اهمیت نمیده پس به خاطر اونا خرابش نکن.
سعی کن باور هاتو تغییر بدی.
وبه زندگی از یک دیدگاه دیگر نگاه کنی .
زندگی زیباست .
همه چیز عشقه.
ثروت زیاد است ومن لایقش هستم.
خداوند عاشقه من است.
من خالق زندگی خودم هستم.
از مسیر رسیدن به هدفت لذت ببر نه مانند کسی که مجبور باشه دلشو خوش کنه مانند کسی باش که خداوند وخالقش بهش قول داده من باهات هستم تو فقد لذت ببر.
مانند عالم بی عمل نباش.
تو موفق میشی گل عزیزم ️
نگران فردا نباش واز لحظه لذت ببر هر زمان ذهنت را خالی کنی زندگی لذت بخش تر میشود
تشکر از استاد عزیز وازدوستانی که کامنتم را خواندن
وتشکر از خدایی که من رو در مسیر هدایت قرار داد ومن رو لایق این مسیر دانست خدایا شکرت
إِیَّاکَ نَعۡبُدُ وَإِیَّاکَ نَسۡتَعِینُ
[پروردگارا!] فقط تو را مى پرستیم وتنها از تو یارى مى خواهیم
سلام دوست عزیز چقدر نوشته شما خوب و روان بود من لذت بردم من یه مشکلی داشتم و دلیلشو تو نوشته شما فهمیدم حرف مردم اصلا مهم نیست که دیگران در مورد من چی میخوان فکر کنند من باید بتونم برای خودم زندگی کنم و لذت ببرم نه برای دیگران که دیگران منو انسانی خوب ببینند ولی من از درون اذیت بشم که چرا حرفمو نزدم .
استاد جانم تجربه بهم ثابت کرده وقتی من از روی ذوق وشوق و روی صداقت هروقت اومدم در مورد رویاهام وخواسته هام و آرزوهام به کسی گفتم، حتی به نزدیکترین افراد زندگیم یا مسخره کردن، یا باور نکردن، یا جدی نگرفتن ویا خواستند یه جوری ته دلمو خالی کنن که نمی تونم ونمیشه و….
چرا؟ چون خودشون یه عمر با همون باورهای محدود کننده زندگی کرده بودند، وتوی ذهنشون نمی گنجید اون چیزیکه توی رویای من وتوی باور وتوانایی ها واستعدادهای من واقعی و دست یافتنی بود!
منم بارها وبارها دست کشیدم، ترسیدم، نتونستم ،به خاطر تایید نشدن از طرف دیگران، وقتی رویای موفقیتهام رو باهاشون در میون گذاشتم و زدن تو ذوقم،به اهدافم برسم….
واقعا خیلی خیلی تاثیر داره وقتی کسی بدونه چه رویایی داری حمایتت کنه، برات آرزوی خوشبختی وموفقییت کنه ویا اینکه بزنه تو ذوقت و محال بدونه رسیدن به اهدافت رو…
من به شخصه توی هر کاری هر هدفی که تنها باخودم وخداوند حرف زدم در موردش ،بهترین نتیجه رو گرفتم …
یه پکیج کامل از حسادتها، قضاوتها، کنترل کردنها، تایید نشدنها …همیشه توی ادمهای اطرافمون هست، که من پذیرفتم این دسته از ادمها مثل گذشته ی من باورهای محدوو کننده دارن، دیگه چرا بیام وقت وانرژی بذارم در مورد آرزوها واهدافم وحتی دست اوردهام باهاشون حرف بزنم…
من خیلی وقته که دارم تمرین میکنم برای موفقییت ها وخوشبختی ها و هر انچه که از دیدمن عالی و بی نقصه توی دیگران وزندگیشون، تحسینشون کنم، بابتش شکرگزاری کنم وحتی شده به خودشون هم حسم رو گفتم وتحسینشون کردم، چون من جدای اینکه میدونم جهان مثل آینه عمل میکنه، دیگه صد درصد به این درک رسیدم که مالک وصاحب اختیار من تنها خداست، وهیچکس نمی تونه منو بدبخت یاخوشبخت کنه ومن هم نمی تونم کسی رو بدبخت یا خوشبخت کنم…
ودرک همین موضوع باعث شده، سعی کنم وخیر وخوبی از خودم به جهان ساطع کنم و انسان مفیدی باشم تا جهان همینهارو بهم برگردونه…
مدتهاست که تایید شدن ویا نشدن از طرف دیگران برام مهم نیست، اونم به خاطر این که میدونم دارم سعی میکنم جوری زندگی کنم که مورد تایید خداوند باشم…
من هر روز برای رسیدن به اهدافم برنامه ریزی دارم وسعی میکنم تمرکزی و طبق برنامه پیش برم، وخودم رو قوی کنم تا با دست پر برم سراغ اهدافم، چون میدونم هرانچه که نیاز دارم جهان در اختیارم قرار داده وقرار میده…
اگر چه این وسط قدرت نجواها هم کم نیست ولی وقتی از اهرم رنج و لذت کمک میگیرم سریع نجواها خاموش میشن…
توکل بخدا، ما که با لطف ورحمتش در این مسیر قرار گرفتیم انشالله تحت مراقبت و محافظتش واز روی رحمت ومهربانیش همواره یارییمون میکنه تا نتیجه های مطلوبی بگیریم…
سلام استاد عزیزم…من احساس میکنم این فایل رو مخصوص برای من ساختین چند روز پیش داشتم یه تصمیم خیلی اشتباهی رو میگرفتم و احساس بدی داشتم خیلی ناراحت بودم و دل شکسته از اینکه از رویاهام دست بکشم و خودمو مجبور کنم اون شرایط رو بپذیرم چون ذهنم باور نمیکرد که ممکنه اتفاق بهتری برام قراره بیفته موضوع یه خواستگار بود که 20 سال ازم بزرگتر بود و چهارتا بچه داشت ولی من به علت شرایط سخت خانوادگی ام با داشتن زیبایی چهره ام بهش جواب مثبت دادم و حس کردم دیگه تموم شد ولی درست همین فایل رو انگار خدا برام فرستاد که بهم بگه خواسته ها کوچیک نکن باورهاتو بزرگ کن …ممنونم بخاطر همه چیز .چقدر آروم شدم حرفای شما رو شنیدم …
سلام خان ارباب خوب هستین؟ اون روزا من خونه پدرم بودم و پدرم بهم گفته بود مگه ازدواج کنی بتونی ازین خونه بری و من این حرفش رو باور کردم و فکر نمیکردم هیچ وقت بتونم خودم از اون شهر تنها بیام تهران و تو اینترنت با مردی اشنا شدم که تهرانی بود و استاد دانشگاه بود و دوتا بچه اش که بزرگ بودن با خودش زندگی میکردن و گفت دوتا بچه کوچیک دارم که با همسرم زندگی میکنن و این پسر و دخترم که با من هستن خیلی مظلوم و اروم هستن و سرشون تو درس و کتابه و تا یکی دو سال دیگه دانشگاه میرن …خلاصه اون مرد با کله میخواست بیاد خواستگاری و حس کردم شاید برای تهران رفتن این تنها راه باشه و بهتره که بدون شغل و پول تک و تنها برم اواره بشم تو خوابگاه ولی تصمیم گرفتم رو حرف خدا حساب کنم و ترس رو تو دلم کنار گذاشتم و با امید به خدا و بدون توجه به ترس ها و موانعی که داشتم تصمیم گرفتم حرکت کنم و چه اتفاقات خوب و هیجان انگیز و چه لذتهایی و تجربه های بینظیری من بدست اوردم و الانکه فکرش رو میکنم این تصمیم من باعث شد جنس ادمایی که میان سر راهم کاملا متفاوت بشه…من وقتی قدرت رو به خدا دادم و تصمیم گرفتم خلق کننده باشم و زندگیم رو اونطور که میخوام بسازم همه چیز برام به راحتی مهیا شد …وقتی تنها پارتی زندگیت خداوند باشه و باورش کنی به هر چی بخوای میرسی…دیروز که بارون میزد من رفتم اطراف خونه قدم بزنم یه هندزفری تو گوشم بود خدا شاهده که اصلا حواسم به اطرافم نبود ولی تو دلم یکی باهام حرف زد گفت وقتی اعتماد به نفس و احساس ارزشمندی میکنی تمام ادما تو رو جذاب و متفاوت میبینن و دوست دارن بیان سمت تو …همین لحظه دیدم یه پسر خوش تیپ با کلاس اومد کنارم و از ترس چنان جیغ زدم اون پسر بدبخت هول شد گفت خانم ببخشید لحظه میتونم وقت شما رو بگیرم و من چون حواسم به اطرافم نبود واقعا ترسیدم …گفتم خدایا تو درونم حتی با من حرف میزنی و میگی الان که تو خیابون راه میری در نظر دیگران جذاب هستی و دوست دارن بیان سمت تو و هر بار که بیرون رفتم این داستان برام تکرار میشه جنس ادمایی که میان سر راهم زمین تا اسمان فرق کرده …تمام تفاوتها ناشی از انتخاب ماس که ما چی رو میپذیریم و باورش داریم.
من وقتی قدرت رو به خدا دادم و تصمیم گرفتم خلق کننده باشم و زندگیم رو اونطور که میخوام بسازم همه چیز برام به راحتی مهیا شد …وقتی تنها پارتی زندگیت خداوند باشه و باورش کنی به هر چی بخوای میرسی…
سلام استاد عزیزم من شش سال قبل این کلیپ را دیده بودم و اون موقع یا واقعا سگی وجود نداشت یا من احساس نمی کردم ولی امروز که دوباره با دقت دیدم و یادداشت برداری کردم متوجه شدم یک سگ سیاه دارم
سگ من هر موقع سراغم میاد منفی بافی ها شروع میشه احساس خالی بودن می کنم احساس از دست دادن فرصت ها و آدم ها را دارم احساس بی ارزشی می کنم ، خودم را با بقیه به خصوص هم سن و سالهای خودم مقایسه می کنم هر موقع میاد سراغم از قضاوت دیگران به شدت می ترسم و همش فکر می کنم دیگران راجع به من چه فکری می کنن
سگ من در هر زمان و مکانی بی دلیل و با دلیل ظاهر میشه و من را عذاب میده و احساس من را به شدت منفی میکنه و سطح انرژی ام را پایین میاره
وقتی میاد سراغم میگه مواظب باش هیچ کس نفهمه چه شرایطی داری و از لحاظ مالی، عاطفی ، روابط، سلامتی و … کجا هستی
همش میگه اگه بفهمند خیلی بد میشه و این من را واقعا عذاب میده
من همیشه وقتی سر و کله ی سگم پیدا میشه در حال تخلیه انرژی هستم جوری که از فرط بی حوصلگی و بی انگیزگی فقط میخوام بخوابم که تو این دنیا نباشم
سگ من من را مجبور میکنه دروغ بگم تا از نظر دیگران خوب به نظر برسم
سگ من با کشتن اعتماد به نفس من اجازه نمیده روی تعهداتم بمونم و باعث میشه اونا را بشکنم و به خودم اجازه بدم به راحتی شکست بخورم و این شکست ها باز بیشتر از قبل احساس بی ارزشی به من میده و من را سرخورده تر میکنه و اعتماد به نفس من را داغون میکنه
واقعا خدارو شکر که هدایت شدم به دیدن دوباره ی این کلیپ و بیشتر آشنا شدن با خودم
سگ سیاه بهترین تعبیر میتونه باشه
من واقعا و از صمیم قلب و با تمام وجود میخوام کنترل سگم را به دست بگیرم
میخوام با استمرار و مداومت و کار کردن هر روزه روی خودم و باورهای خودم و تغییر زاویه دیدم به زندگی کنترل سگم و زندگی ام را به دست بگیرم
اولین تغییری که میخوام جدی روش کار کنم اینه که دیگه نه به خودم نه به هیچ کس دروغ نگم و ترس از قضاوت دیگران را بزارم کنار
من الان احساس میکنم دیگه از سگ سیاهم نمی ترسم و باهاش دوست شدم
من میخوام یاد بگیرم که چطور ذهنم را آرام کنم
من از همین لحظه به صورت مداوم شروع میکنم به نوشتن سپاسگزاری به خاطر داشته هام
اولین سپاسگزاری ام این شد که امروز ساعت 3 بامداد رویای گم شده ام را درحال چرخیدن تو اینستاگرام پیدا کردم همون چیزی که میخوام تا آخر عمر انجامش بدم و فکر میکنم بیشترین لذت را به من میده
و این هم از برکات گوش دادن و عمل کردن چند روزه به آموزه های شماست که واقعا عجیب هدایت شدم به سمت رویای گم شده ام و فکر میکنم از امروز زندگیم یه رنگ و بوی جدید پیدا می کنه
من حالا فکر میکنم از سگم سپاسگزارم که من را وادار کرد تا یک بار دیگه و اینبار با متعهدتر از قبل روی خودم کار کنم
الان که این متن را می نویسم احساس می کنم با خودم بیشتر دوست شدم و خودم را از قبل بیشتر دوست دارم
سگ من کاری کرده که من همیشه از مشکلات فرار کنم و دنبال پاک کردن صورت مسئله ها باشم تا حل مشکلم
میخوام دیگه از مسائل فرار نکنم می ایستم و حل شون می کنم
میخوام با ایمان، آگاهی، صبر و انتظارات مثبت زندگی ام را تغییر بدم
من دیگه از کمک خواستن و ابراز صادقانه ی احساساتم نمی ترسم
من میخوام دوباره زندگی ام را خلق کنم
ممنونم استاد عزیزم که دوباره مثل یک منجی در زندگی من ظاهر شدی
من این را میدونم که فقط عمل به آموزه های شما میتونه زندگی ام را بهتر کنه
همه اینها در من زمانی شکل می گیرد که من خودم را ارزشمند ندانم
من خودم را لایق ندانم
وقتی که باورهای خودم را تغییر بدهم
از مشکلات زندگی خودم فرار نکنم و به دل آنها بروم و از حل کردن آنها خوشحال باشم
وقتی که بدانم خدای مهربان همیشه در کنار من است و به من کمک می کند دیگر ترس و ناامیدی جایی ندارد و حس و حال خوب و امید و حال خوبی جای خودش را به آن می دهد
از زمانی که در این سایت شروع به کار کردن کردم همه این حس های خوب و آرامش قدم به قدم برای من شروع به ساخته شدن کرده است و خداراشکر که در این مسیر قدم برداشته ام
من متوجه نبودم که دلیل اصلی مشکلات من وجود همین سگ سیاهه.
اول بگم که من هیچوقت فکر نمیکردم، بتونم بیام و اینقدر شفاف از خودم بگم. اما من اینجا راحتم. و میدونم که نوشتن اینها باعث رشدم میشه.
من تا سه سال پیش یه دختر بسیار باهوش، شارپ، کنجکاو و بشدت باانگیزه و یادگیرنده بودم. حافظه ی بسیار خوبی داشتم، درحدی که تقریبا هر روز و هر لحظه ی زندگیم با دقت کامل یادم میموند و همیشه و همیشه خندون بودم و باعث خنده دیگران با شوخ طبعی های زیرکانه ام.
دوستای زیادی داشتم و ارتباط اجتماعی خوبی رو برای خودم خلق کرده بودم. بسیار دوست داشتنی بودم و بدون اینکه بدونم روی خودم کار میکردم و همیشه با خودم حرف میزدم.
درسم عالی بود همیشه جز 3 نفر برتر کلاس بودم و تصور crystal clear واضحی از آینده ام داشتم و سرشار از اعتماد به نفس بودم. و بسیار خودم رو باور داشتم.
تا اینکه پندمیک شد و من ایزوله شدم، ارتباطاتم با دوستام محدود شد و من خودمو به مرور گم کردم. همزمان با استاد هم آشنا شدم و جسته گریخته آموزشها رو دنبال میکردم. درسی که میخواستم بخونم، دندونپزشکی بود. با اینکه نسبتا دوستش داشتم به واسطه ی تصورات جذابی که با ذهن بینهایت خلاقم ساخته بودم، اما 90 درصد به خاطر اینکه شنیده هام راجب درآمد بسیار خوب دندونپزشکا رفته بودم سراغش. و توی برنامه ام دنبال مردن همزمان علایقم هم گذاشته بودم در سطح حرفه ای.(بازیگری)
وقتی با آموزشها جلو رفتم، متوجه این اصل شدم که شغل خاص دلیل بر ثروتمند شدن یا فقیر بودن افراد نیست و تو میتونی در هر شغلی بینهایت ثروت بسازی، همه ی معادلات ذهنی و حساب و کتاب هایی که کرده بودم به هم ریخت…
راجب بازیگری هم گفتم خب من ممکنه مجبور باشم نقش منفی بازی کنم و احساسم رو گونه های مختلف بد کنم و از اونجایی که میخوام توی این حوزه قوی باشم و حرفه ای عمل کنم، نمیتونم ادا دربیارم و باید خالصانه احساسم رو ایجاد کنم. و با آشنایی با قانون احساس خوب = اتفاقات خوب، گفتم خب پس اینم هیچی! چون اگه اینجوری باشه من باید زندگیام نابود بشه… (چون بیشتر هم نقشهایی که قدرت دارن رو تصور کرده بودم که خیلی موقع ها توی احساسات سخت قرار میگیرن و یا از جایی که فکرش رو نمیکنن ضربه میخورن و … .)
درنتیجه یه مدت سردرگم شدم.
هی دورم خودم میچرخیدم.
یه مدت رفته بودم توی خط آدمای سوپر موفق مثل ایلان ماسک و بیل گیتس و … و فکر میکردم که منم باید فیزیک، کامپیوتر، برنامه نویسی، هوش مصنوعی یا یه چیزی که توی این فضاهاست بخونم. و نمیفهمیدم اون باوره که شغل خاص دلیل ثروت افراد نیست، داره به شکل دیگه ای گریبانم رو میگیره.
پارسال همین موقع ها که امتحانات نهایی ام داشت تموم میشد و من هنوز نمیدونستم میخوام چی بخونم و اصلا چه آینده ای رو میتونم برای خودم متصور بشم (چون طبیعتا وسط این سردرگمی ها اعتماد به نفسم خیلی پایین اومده بود)، یک ترس و استرس وحشتناک افتاد به جونم.
آها این رو هم بگم که من باز هم بعد از آموزش ها تابوی ذهنیام نسبت به مهاجرت شکسته شد و این باور در من شکل گرفت که اصلا نمیشه من مهاجرت نکنم!
و در یک کلام کل کاری که کردم این بود که بدون اینکه دست به عمل بزنم افکارم رو هی بزرگ و بزرگتر کردم و به خیال خودم بالاتر رفتم.
اما غافل از اینکه من روی هوا داشتم میرفتم بالا و اینقدر کله ام داغ بود که فقط بالا رو میدیدم و اصلا ندیدم که خیلی وقته زیر پام خالیه.
و نتیجه ی این کمال گرایی و این فکر که اصلا دانشگاه های ایران بدرد نمیخورن و من میخوام فقط برم آمریکا یا کانادا با بورس درس بخونم توی لیسانس (توهم محض…)، اون رعب و وحشتی بود که به جان من افتاده بود و نذاشت توی اون مدت یه آب خوش از گلوم پایین بره و بشدت منو تضعیف کرد.
این فکر باعث شده بود که من دیگه برای آزمون سراسری هم آماده نشم و اینقدر به خودم اطمینان نداشته باشم، که حتی جرئت مواجه شدن با ضعف خودم رو هم نداشته باشم و کنکور هم ندم. همزمان چون باور نداشتم که میشه به غیر از زبان خوندن و مدرکش رو گرفتن، هیچ اقدام دیگه ای انجام ندادم و مهاجرت هم هیچ شد.
چون هنوز خودم رو پیدا نکرده بودم و طبیعتا هیچکس هم نمیتونه توی اون حالت ترس و استرس بسیار زیاد قدم از قدم برداره چه رسد به اینکه بخواد خودش رو کشف کنه، اون ترس ها بیشتر و بیشتر شد تا تقریبا میتونم بگم به افسردگی رسید.
مسیرم از دوستام هم جدا شده بود و دیگه دوستی هم آنچنان نداشتم.
این وسط با همون اوضاع روحی باز آموزشا رو دنبال میکردم اما ایمانم خیلی ضعیف شده بود.
ولی همون کورسوی امیدی شد تا خداوند هدایتم کنه و یه لول از اون شرایط بهتر بشم.
متوجه شدم میتونم با شرط معدل برم دانشگاه.
این وسط ها یه سری نشونه از معماری دیدم. البته قبل از دندونپزشکی هم به معماری علاقه داشتم و یه تجربه ی کوچیک هم داشتم و ازش خوشم اومده بود.
خداروشکر توی رشته در همین حوزه قبول شدم و تحصیلم رو شروع کردم.
اعتماد به نفس پایین همچنان همراه من بود. افسردگی هم همینطور. و احساس میکردم که اونجا جای من نیست.
یکم که جلو رفتم اوضاع بهتر شد. توی درسام بهتر عمل کردم، چند تا دوست پیدا کردم و درسا رو خیلی خوب میخوندم و تقریبا همه نمراتم 20 بود.
اما بازم ته قلبم راضی نبودم. میگفتم من باید توی یه دانشگاه بهتر درس بخونم.
خلاصه اش کنم،
کلی تکامل طی کردم تا الان به این رسیدم که بله معماری اون چیزیه که من میخوام یادش بگیرم و توش ماهر بشم. خداروشکر به الگوهای خیلی خوبی هم هدایت شدم توی این مسیر.
و برای معماری کجا بهتر از ایتالیا؟!
حالا،
بعد از پشت سر گذاشتن تمام این فراز و نشیب ها، هدفم رو گذاشتم برای قبولی توی دو دانشگاه برتر ایتالیا و تقریبا 2 ماه دیگه هم آزمون دارم.
و تمام تلاشم رو میکنم و دارم از وجودم مایه میذارم تا مطالب رو از بهر بشم و بالاخره بعد از 3 سال چیزی رو رقم بزنم که واقعا میخوام و یک قدم مهم اما طبق تکامل و رو به جلو بردارم.
خداوند خیلی خوب داره هدایتم میکنه و انصافا من هم دارم تمام سعی ام رو میکنم.
همزمان هم دارم عزت نفسم رو بازسازی میکنم. تا الان خیلی بهتر شدم اما باز هم خیلی راه دارم تا به سطح خوب و مطلوبی از عزت نفس برسم.
این کامنت رو خیلی با دقت نوشتم. دلیلش هم اینه که میخوام از خودم ردپا به جا بذارم و این لطف رو به خودم بکنم و جلوی بد شدن شرایط زندگیم رو بگیرم و به جاش فرمون رو به سمت زیبایی ها، هدایت ها و اتفاقات خوبی که میتونم تجربه کنم بچرخونم. دارم سعی میکنم درونم نهادینه کنم که این خداست که قدرت مطلق در این جهانه، و ازش ممنونم که داره من رو به سمت بهترینها هدایت میکنه به آسانی و زیبایی.
این تعهد به امید خدا ادامه داره…
برای همتون سلامتی، زیبایی، شادی، آرامش و ثروت و نعمت بیحساب رو آرزو میکنم.
سلام استاد عزیزم
استاد من خودم به عینه چند نفر داخل روستامون دیدم که الان دو نفر از اونها تو زندان به سر میبرند بابت تجارت مواد مخدر . و دو نفر دیگه هم هر روز بابت باور های محدود کننده ای که دارن، دارن از یک شغل به یک شغل میپرن انگار که اصلا تکلیفشون با خودشون هم روشن نیست.
از اتفاق، این افراد همون کسانی هستند که همیشه ثروت مندانی مثل امیر طلال میلیاردر سعودی و یا خیلی از دیگر ثروت مندان را به دزدی متهم میکنن و کلی قضاوت نادرست از اونها تو ذهن خودشون دارن.
استاد یکی از ویژگی این افراد ماشاءالله تو سوشیال میدیا و تلفزیون و اخبار هم که همیشه نفر اول هستند و حواشی زیادی هم دارند
استاد باورت نمیشه من قبل از اینکه دوره ی راهنمای عملی روئاها رو خرید کنم به یکی از دوستان صمیمی گفتم استاد عباس منش این محصول رو گذاشته نظرت چیه میخوای باهم خرید کنیم . گفتش که نه بابا استاد شما که هر چی لازم بود بگه همش تو فایل های رایگان گفته و دیگه حرفی نمونده که بگه.
حتی تبلیغ شما را در مورد فایل بهش نشون دادم گفتش که کلا این میخواد سر شما کلاه بزاره و فقط میخواد از شما پول بگیره .
به نظر من این افراد از بس که اعتماد به نفس پایینی دارند که حاظر نیستن حتی به خودشون هم اجازه بدن یک راهنمایی از یک فرد موفق بگیرن .
و همش موفقیت افراد موفق را ربط میدن عوامل خارجی
و از این حرفها که آدمهای ضعیف همیشه میزنن.
و من توصیه میکنم به دوستان خودم که از این افراد با این باور های محدود کننده ای که دارن به شدت دوری کنن.
استاد یک تشکر ازت بکنم بابت اینکه دوره ی راهنمای عملی رو روی سایت گذاشتی
الان چند مدتی هستش که یک دفتر جدید برای خودم گرفتم و کلی باور و تجارب زندگی شما به عنوان اولین الگوی موفق در زندگی من را دارم توی این دفتر یادداشت میکنم.
خیلی حس خوبی دارم که طرح الهی خودم را شناختم
و ان شاءالله خیلی زود از موفقیتهای خودم را باهات در میان میزارم.
و یادم نمیرود به جای اینکه خواسته ام را کوچک کنم ، باور های خودم را بزرگ میکنم.
سپاس گذارم و خدا نگهدار.
بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بى اندازه است و مهربانى اش همیشگى
سلام به استاد عزیزم خانم شایسته مهربان ودوستان گل.
فایل:سگ سیاه (افسردگی)
افسردگی تشبیه شده به سگ سیاه در زندگی مان.
همه ما از شروع زندگی افسرده نیستیم اما با ادامه دادن به ناراحتی ها مشکلات و غمگین بودن به این مشکل گرفتار میشویم.
این کلیپ برای افراد فقد افسرده نیست بلکه برای همه ما است که متوجه بشیم کدام اعمال ما تاثیر منفی بر زندگی مان دارد و مارو به حس افسردگی نزدیک تر میکند.
احساس بی ارزشی.
دلیل خستگی بی علت.
حس غمگین بودن بدون علت.
شلخته بودن و رعایت نکردن نظافت.
لذت نبردن از زندگی.
تمرکز ضعیف و حافظه کوتاه مدت.
ترس از تغییر.
عزت نفس پایین.
ترس از حرف مردم.
حرفها وافکار منفی.
بد اخلاق بودن.
خسته وکسل بودن
این ها علایم یک فرد افسرده است و یا علایمی است که اگر ادامه دار شوند باعث میشود آن فرد به افسردگی دچار شود.
اولین قدم برای بهبود مشوره گرفتن از متخصصان یعنی استاد عزیزما و استفاده کردن از فایل های بی نظیر شان است.
هیچ دارویی نمیتواند این مشکل را حل کند .
مگر اینکه باور های خود را تغییر بدهیم به جای گفتگوهای ذهنی که باعث ناراحتی ما میشود.
گفتگو هایی را جایگزین کنیم که باعث قدرت در وجود ما شود و به ما حس شادی بدهد.
و اینکه از دریچه دیگری به زندگی نگاه کنیم.
از دریچه لذت عشق سلامتی ثروت زیبایی.
ذهن خود را آرام کنیم و نگران فردا یا روزهای آینده نباشیم.
ورزش منظم بکنیم و دفترچه یی داشته باشیم و چیزهایی که به خاطر شون سپاس گذاریم رو یادداشت کنیم واز ته دل بابتشون سپاس گذار باشیم.
به جای فرار از مشکلات سعی کنیم حلشون کنیم.
برای خودم:
گل عزیزم:
تو یک فرد با ارزش هستی.
از زندگی کردن لذت ببر.
تو فقد یک بار زندگی میکنی هیچ کس و هیچ چیز ارزش اینو نداره که تو بخاطرش زندگی تو خراب کنی.
خداوند عاشق تو هست به همین دلیل تورا به دنیا آورده.
تو لایق ثروت.سلامتی.عشق.سعادت.خوشبختی.استقلال .قدرت هستی.
واز لیاقت های خودت لذت ببر.
از حرف مردم نترس ونگران نباش در مورد تو چی میگویند .
فقد از زندگی در لحظه لذت ببر.وکاری که درست است را انجام بده.
اصلا از هیچ موضوعی ناراحت نشو.وحس خودتو بد نکن.
خودت اینو بهتر میدونی وقتی از موضوعی ناراحت میشی بد اخلاق میشی و همسر عزیزتو و پسر گل خودتو از خودت میرنجونی هیچ کس به خوب بودن رابطه میان تو وهمسر وپسرت اهمیت نمیده پس به خاطر اونا خرابش نکن.
سعی کن باور هاتو تغییر بدی.
وبه زندگی از یک دیدگاه دیگر نگاه کنی .
زندگی زیباست .
همه چیز عشقه.
ثروت زیاد است ومن لایقش هستم.
خداوند عاشقه من است.
من خالق زندگی خودم هستم.
از مسیر رسیدن به هدفت لذت ببر نه مانند کسی که مجبور باشه دلشو خوش کنه مانند کسی باش که خداوند وخالقش بهش قول داده من باهات هستم تو فقد لذت ببر.
مانند عالم بی عمل نباش.
تو موفق میشی گل عزیزم ️
نگران فردا نباش واز لحظه لذت ببر هر زمان ذهنت را خالی کنی زندگی لذت بخش تر میشود
تشکر از استاد عزیز وازدوستانی که کامنتم را خواندن
وتشکر از خدایی که من رو در مسیر هدایت قرار داد ومن رو لایق این مسیر دانست خدایا شکرت
إِیَّاکَ نَعۡبُدُ وَإِیَّاکَ نَسۡتَعِینُ
[پروردگارا!] فقط تو را مى پرستیم وتنها از تو یارى مى خواهیم
سلام دوست عزیز چقدر نوشته شما خوب و روان بود من لذت بردم من یه مشکلی داشتم و دلیلشو تو نوشته شما فهمیدم حرف مردم اصلا مهم نیست که دیگران در مورد من چی میخوان فکر کنند من باید بتونم برای خودم زندگی کنم و لذت ببرم نه برای دیگران که دیگران منو انسانی خوب ببینند ولی من از درون اذیت بشم که چرا حرفمو نزدم .
سلام به همه دوستای عزیز و خوبم.
امیدوارم که خوب و عالی باشید.
من چندین بار این فایل رو دیده بودم ولی تا حالا متنش رو با این دقت نخونده بودم.
این فایل توسط سازمان بهداشت جهانی معرفی شده.
و استاد اومده با کیفیت و با دوبله عالی گذاشته روی این سایت تا ما بتونیم استفاده کنیم و بهترین حالت بتونیم ازش استفاده کنیم.
استاد جان سپاسگزارم که واقعاً همه تلاشت رو کردی تا بتونی جهان رو جای بهتری برای زندگی کنی.
مرسی مرسی
سپاس .
بریم سراغ این فایل عالی.
ما همه سگ سیاه داریم.
من خودم تجربشو داشتم که انگار آدم هیچ حرکتی نمیتونه بزنه.
و انگار جلوی دید آدم گرفتست.
مخصوصاً زمانی که سنم بالاتر رفت.
خوشحالم خوشحالم که تونستم از اون شرایط بیرون بیام و زمانی بود که استاد رو با تموم وجود پیگیری کردم.
ذهنیت کلی من زمانهایی که روی خودم کار میکردم صدها برابر تغییر میکرد.
و خداوند رو سپاسگزارم که من رو همیشه هدایت میکنه.
یه فیلم انیمیشن هست به نام درونِ بیرون که قسمت دومش هم تازه انتشار پیدا کرده.
بهتون پیشنهاد میکنم این فیلم رو ببینید.
اون فیلم هم بهترین نکتش این هست که میگه همه حس ها و احساسات باید باشه و نمیشه هیچ کدومشو حذف کرد.
فقط باید کنترلش کنی تا هیچ کدوم تووی تمام وجودت و در تمام وقت غالب نشه.
و این فایل من رو یاد اون فیلم انداخت.
سپاس استاد جان
سپاس از وجود شما دوستان
سپاس از دوستان سایت
سپاس از خودم که سعی در تعهد داشتم دارم تا بتونم توی سایت فعالیت کنم تا تجربه بهترینها و فقط بهترینها رو داشته باشم.
الهی شکرت
به امید دیدار شما دوستان عزیز
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربان
وسلام به تک تک دوستانم
استاد جانم تجربه بهم ثابت کرده وقتی من از روی ذوق وشوق و روی صداقت هروقت اومدم در مورد رویاهام وخواسته هام و آرزوهام به کسی گفتم، حتی به نزدیکترین افراد زندگیم یا مسخره کردن، یا باور نکردن، یا جدی نگرفتن ویا خواستند یه جوری ته دلمو خالی کنن که نمی تونم ونمیشه و….
چرا؟ چون خودشون یه عمر با همون باورهای محدود کننده زندگی کرده بودند، وتوی ذهنشون نمی گنجید اون چیزیکه توی رویای من وتوی باور وتوانایی ها واستعدادهای من واقعی و دست یافتنی بود!
منم بارها وبارها دست کشیدم، ترسیدم، نتونستم ،به خاطر تایید نشدن از طرف دیگران، وقتی رویای موفقیتهام رو باهاشون در میون گذاشتم و زدن تو ذوقم،به اهدافم برسم….
واقعا خیلی خیلی تاثیر داره وقتی کسی بدونه چه رویایی داری حمایتت کنه، برات آرزوی خوشبختی وموفقییت کنه ویا اینکه بزنه تو ذوقت و محال بدونه رسیدن به اهدافت رو…
من به شخصه توی هر کاری هر هدفی که تنها باخودم وخداوند حرف زدم در موردش ،بهترین نتیجه رو گرفتم …
یه پکیج کامل از حسادتها، قضاوتها، کنترل کردنها، تایید نشدنها …همیشه توی ادمهای اطرافمون هست، که من پذیرفتم این دسته از ادمها مثل گذشته ی من باورهای محدوو کننده دارن، دیگه چرا بیام وقت وانرژی بذارم در مورد آرزوها واهدافم وحتی دست اوردهام باهاشون حرف بزنم…
من خیلی وقته که دارم تمرین میکنم برای موفقییت ها وخوشبختی ها و هر انچه که از دیدمن عالی و بی نقصه توی دیگران وزندگیشون، تحسینشون کنم، بابتش شکرگزاری کنم وحتی شده به خودشون هم حسم رو گفتم وتحسینشون کردم، چون من جدای اینکه میدونم جهان مثل آینه عمل میکنه، دیگه صد درصد به این درک رسیدم که مالک وصاحب اختیار من تنها خداست، وهیچکس نمی تونه منو بدبخت یاخوشبخت کنه ومن هم نمی تونم کسی رو بدبخت یا خوشبخت کنم…
ودرک همین موضوع باعث شده، سعی کنم وخیر وخوبی از خودم به جهان ساطع کنم و انسان مفیدی باشم تا جهان همینهارو بهم برگردونه…
مدتهاست که تایید شدن ویا نشدن از طرف دیگران برام مهم نیست، اونم به خاطر این که میدونم دارم سعی میکنم جوری زندگی کنم که مورد تایید خداوند باشم…
من هر روز برای رسیدن به اهدافم برنامه ریزی دارم وسعی میکنم تمرکزی و طبق برنامه پیش برم، وخودم رو قوی کنم تا با دست پر برم سراغ اهدافم، چون میدونم هرانچه که نیاز دارم جهان در اختیارم قرار داده وقرار میده…
اگر چه این وسط قدرت نجواها هم کم نیست ولی وقتی از اهرم رنج و لذت کمک میگیرم سریع نجواها خاموش میشن…
توکل بخدا، ما که با لطف ورحمتش در این مسیر قرار گرفتیم انشالله تحت مراقبت و محافظتش واز روی رحمت ومهربانیش همواره یارییمون میکنه تا نتیجه های مطلوبی بگیریم…
با خداباش پادشاهی کن
بی خدا باش وهرچه خواهی کن…
مثل خدا راه برو …
طوری راه برو که گویی خدا بوده ای ناگهان تغییرات زیادی در انرژی خود خواهی دید.
مانند خدا بنشین، حرف بزن و رفتار کن
مانند خدا ارتباط برقرار کن
اما همیشه به خاطر بسپار
که تو خدایی و دیگران نیز خدا هستند
طوری به درخت نگاه کن انگار تو آنرا آفریده ای
تو خدایی و درخت نیز خداست
بزودی میبینی وقتی این آب و هوا در تو ساکن شود متفاوت نفس می کشی
عشق ورزیدنت متفاوت می شود
متفاوت حرف می زنی
و متفاوت ارتباط برقرار می کنی
این آب و هوا همه چیز را در اطرافت تغییر خواهد داد.
به نام خدای عاشقم
سلام دوست خوبم
چه زیبا و عالی نوشتید لذت بردم و بارها خوندمش
امیدوارم همیشه اب و هوای دلتون خدایی باشه و در لذت و عشق و ثروت زندگی کنید
با ارزوی بهترینها برای شما دوست عزیزم
خدایا ما را هدایت کن به راه راست راه کسانی که به آنان نعمت داده ای آمین یا رب العالمین
در پناه خدای مهربانم باشید.
سلام تشکر استاد عالی بود عالی
وای بچه ها چقدر خوشحالم موضوع من با موضوع فایل یکی است باور کنید باور کنید فایل رو الان در حال گوش دادن هستم متوجه این قضیه شدند.
این نشان از تایید گفته های استاد است که یک متخصص در اون حوزه ای که استاد حرف میزنه با یه اراده غیبی بیاد این مطلب رو بنویس.
من احساسم وصف ناپذیر
خدایا شکرت ، خدایا شکرت ، ان شاء الله استاد موفق تر بشوند.
سلام استاد عزیزم…من احساس میکنم این فایل رو مخصوص برای من ساختین چند روز پیش داشتم یه تصمیم خیلی اشتباهی رو میگرفتم و احساس بدی داشتم خیلی ناراحت بودم و دل شکسته از اینکه از رویاهام دست بکشم و خودمو مجبور کنم اون شرایط رو بپذیرم چون ذهنم باور نمیکرد که ممکنه اتفاق بهتری برام قراره بیفته موضوع یه خواستگار بود که 20 سال ازم بزرگتر بود و چهارتا بچه داشت ولی من به علت شرایط سخت خانوادگی ام با داشتن زیبایی چهره ام بهش جواب مثبت دادم و حس کردم دیگه تموم شد ولی درست همین فایل رو انگار خدا برام فرستاد که بهم بگه خواسته ها کوچیک نکن باورهاتو بزرگ کن …ممنونم بخاطر همه چیز .چقدر آروم شدم حرفای شما رو شنیدم …
واااااای خانم فروتن باورم نمیشه? از اینجا تبدیل شدید به خانم فروتن جسور بااعتماد به نفس قوی اثرگذار دوره کشف قوانین.
آفرین پیشرفتتون در دوسال بی نظیر بوده??
سلام خان ارباب خوب هستین؟ اون روزا من خونه پدرم بودم و پدرم بهم گفته بود مگه ازدواج کنی بتونی ازین خونه بری و من این حرفش رو باور کردم و فکر نمیکردم هیچ وقت بتونم خودم از اون شهر تنها بیام تهران و تو اینترنت با مردی اشنا شدم که تهرانی بود و استاد دانشگاه بود و دوتا بچه اش که بزرگ بودن با خودش زندگی میکردن و گفت دوتا بچه کوچیک دارم که با همسرم زندگی میکنن و این پسر و دخترم که با من هستن خیلی مظلوم و اروم هستن و سرشون تو درس و کتابه و تا یکی دو سال دیگه دانشگاه میرن …خلاصه اون مرد با کله میخواست بیاد خواستگاری و حس کردم شاید برای تهران رفتن این تنها راه باشه و بهتره که بدون شغل و پول تک و تنها برم اواره بشم تو خوابگاه ولی تصمیم گرفتم رو حرف خدا حساب کنم و ترس رو تو دلم کنار گذاشتم و با امید به خدا و بدون توجه به ترس ها و موانعی که داشتم تصمیم گرفتم حرکت کنم و چه اتفاقات خوب و هیجان انگیز و چه لذتهایی و تجربه های بینظیری من بدست اوردم و الانکه فکرش رو میکنم این تصمیم من باعث شد جنس ادمایی که میان سر راهم کاملا متفاوت بشه…من وقتی قدرت رو به خدا دادم و تصمیم گرفتم خلق کننده باشم و زندگیم رو اونطور که میخوام بسازم همه چیز برام به راحتی مهیا شد …وقتی تنها پارتی زندگیت خداوند باشه و باورش کنی به هر چی بخوای میرسی…دیروز که بارون میزد من رفتم اطراف خونه قدم بزنم یه هندزفری تو گوشم بود خدا شاهده که اصلا حواسم به اطرافم نبود ولی تو دلم یکی باهام حرف زد گفت وقتی اعتماد به نفس و احساس ارزشمندی میکنی تمام ادما تو رو جذاب و متفاوت میبینن و دوست دارن بیان سمت تو …همین لحظه دیدم یه پسر خوش تیپ با کلاس اومد کنارم و از ترس چنان جیغ زدم اون پسر بدبخت هول شد گفت خانم ببخشید لحظه میتونم وقت شما رو بگیرم و من چون حواسم به اطرافم نبود واقعا ترسیدم …گفتم خدایا تو درونم حتی با من حرف میزنی و میگی الان که تو خیابون راه میری در نظر دیگران جذاب هستی و دوست دارن بیان سمت تو و هر بار که بیرون رفتم این داستان برام تکرار میشه جنس ادمایی که میان سر راهم زمین تا اسمان فرق کرده …تمام تفاوتها ناشی از انتخاب ماس که ما چی رو میپذیریم و باورش داریم.
من وقتی قدرت رو به خدا دادم و تصمیم گرفتم خلق کننده باشم و زندگیم رو اونطور که میخوام بسازم همه چیز برام به راحتی مهیا شد …وقتی تنها پارتی زندگیت خداوند باشه و باورش کنی به هر چی بخوای میرسی…
این جمله تون اشک تو چشام جمع کرد،ممنونم
سلام رها جان
انشاالله هرجا هستی خوش و خوشبخت باشی
چقدر این جمله شما به دلم نشست: وقتی تنها پارتی زندگیت خدا باشه و باورش کنی به هرچی بخوای میرسی
سلام دوست عزیز افرین به شما با این باور زیبایتان شاد و سلامت و با
ه امید خدا به هرچه که صلاحت هست میرسی
سلام رها جان کاش بیشتر برای ما بنویسی😘😘😘😍
رفتی تهران؟؟و چگونه
😍
خیلی لذت بردم از کامنت،واین تغییر دو سالتان،چون اولی سال۹۵ نوشتید،کامنت بعدتون ۹۷😃
ان شالله همیشه موفق باشید😘
منتظر کامنت پر انرژیتون هستم بنده خوب خدااا
خداروشکر خانم فروتن
سلام و درود بر شما بنده بالیاقت و دوست داشتی خدا
خیلی خوشحالم که باورتون قویتر شده نسبت به خودتون وخدا واینکه رحمت خدا ازبنده هاش قطع نمیشه
براتون یه دنیا سلامتی عشق خواسته های زیباتون خونه ماشین عشق به خودتون رو از خداوند اسمان و زمین خواستارم
درود برشما
سلام خانم فروتن قطعا بهترین ها در انتظارتون هست.
سلام آقای دادخواه ممنونم … ان شاءالله که شما هم بهترین ها در انتظار زندگیتون باشه .من خیلی به خدا ایمان دارم و مطمئنم که این شرایط سخت موقتیه .
سلام خانم فروتن
امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشید.دقیقا حق با شماست نباید به خواسته های کوچک خودمون رو محدود کنیم.
بنام رب العالمین
سلام استاد عزیزم من شش سال قبل این کلیپ را دیده بودم و اون موقع یا واقعا سگی وجود نداشت یا من احساس نمی کردم ولی امروز که دوباره با دقت دیدم و یادداشت برداری کردم متوجه شدم یک سگ سیاه دارم
سگ من هر موقع سراغم میاد منفی بافی ها شروع میشه احساس خالی بودن می کنم احساس از دست دادن فرصت ها و آدم ها را دارم احساس بی ارزشی می کنم ، خودم را با بقیه به خصوص هم سن و سالهای خودم مقایسه می کنم هر موقع میاد سراغم از قضاوت دیگران به شدت می ترسم و همش فکر می کنم دیگران راجع به من چه فکری می کنن
سگ من در هر زمان و مکانی بی دلیل و با دلیل ظاهر میشه و من را عذاب میده و احساس من را به شدت منفی میکنه و سطح انرژی ام را پایین میاره
وقتی میاد سراغم میگه مواظب باش هیچ کس نفهمه چه شرایطی داری و از لحاظ مالی، عاطفی ، روابط، سلامتی و … کجا هستی
همش میگه اگه بفهمند خیلی بد میشه و این من را واقعا عذاب میده
من همیشه وقتی سر و کله ی سگم پیدا میشه در حال تخلیه انرژی هستم جوری که از فرط بی حوصلگی و بی انگیزگی فقط میخوام بخوابم که تو این دنیا نباشم
سگ من من را مجبور میکنه دروغ بگم تا از نظر دیگران خوب به نظر برسم
سگ من با کشتن اعتماد به نفس من اجازه نمیده روی تعهداتم بمونم و باعث میشه اونا را بشکنم و به خودم اجازه بدم به راحتی شکست بخورم و این شکست ها باز بیشتر از قبل احساس بی ارزشی به من میده و من را سرخورده تر میکنه و اعتماد به نفس من را داغون میکنه
واقعا خدارو شکر که هدایت شدم به دیدن دوباره ی این کلیپ و بیشتر آشنا شدن با خودم
سگ سیاه بهترین تعبیر میتونه باشه
من واقعا و از صمیم قلب و با تمام وجود میخوام کنترل سگم را به دست بگیرم
میخوام با استمرار و مداومت و کار کردن هر روزه روی خودم و باورهای خودم و تغییر زاویه دیدم به زندگی کنترل سگم و زندگی ام را به دست بگیرم
اولین تغییری که میخوام جدی روش کار کنم اینه که دیگه نه به خودم نه به هیچ کس دروغ نگم و ترس از قضاوت دیگران را بزارم کنار
من الان احساس میکنم دیگه از سگ سیاهم نمی ترسم و باهاش دوست شدم
من میخوام یاد بگیرم که چطور ذهنم را آرام کنم
من از همین لحظه به صورت مداوم شروع میکنم به نوشتن سپاسگزاری به خاطر داشته هام
اولین سپاسگزاری ام این شد که امروز ساعت 3 بامداد رویای گم شده ام را درحال چرخیدن تو اینستاگرام پیدا کردم همون چیزی که میخوام تا آخر عمر انجامش بدم و فکر میکنم بیشترین لذت را به من میده
و این هم از برکات گوش دادن و عمل کردن چند روزه به آموزه های شماست که واقعا عجیب هدایت شدم به سمت رویای گم شده ام و فکر میکنم از امروز زندگیم یه رنگ و بوی جدید پیدا می کنه
من حالا فکر میکنم از سگم سپاسگزارم که من را وادار کرد تا یک بار دیگه و اینبار با متعهدتر از قبل روی خودم کار کنم
الان که این متن را می نویسم احساس می کنم با خودم بیشتر دوست شدم و خودم را از قبل بیشتر دوست دارم
سگ من کاری کرده که من همیشه از مشکلات فرار کنم و دنبال پاک کردن صورت مسئله ها باشم تا حل مشکلم
میخوام دیگه از مسائل فرار نکنم می ایستم و حل شون می کنم
میخوام با ایمان، آگاهی، صبر و انتظارات مثبت زندگی ام را تغییر بدم
من دیگه از کمک خواستن و ابراز صادقانه ی احساساتم نمی ترسم
من میخوام دوباره زندگی ام را خلق کنم
ممنونم استاد عزیزم که دوباره مثل یک منجی در زندگی من ظاهر شدی
من این را میدونم که فقط عمل به آموزه های شما میتونه زندگی ام را بهتر کنه
ممنونم که هستین
به امید دیدار
سلام استاد عزیز
سلام به دوستان خوب خودم
چه فایل عالی و پر از نکته
افسردگی و حال بدی
همه اینها در ذهن هر کسی می تواند نهفته باشد
همه اینها در افکار ما است
ترس از حرف زدن مردم پشت سر من
ترس از نداشتن حال خوب
ترس از پیدا نکردن خودم
همه اینها در من زمانی شکل می گیرد که من خودم را ارزشمند ندانم
من خودم را لایق ندانم
وقتی که باورهای خودم را تغییر بدهم
از مشکلات زندگی خودم فرار نکنم و به دل آنها بروم و از حل کردن آنها خوشحال باشم
وقتی که بدانم خدای مهربان همیشه در کنار من است و به من کمک می کند دیگر ترس و ناامیدی جایی ندارد و حس و حال خوب و امید و حال خوبی جای خودش را به آن می دهد
از زمانی که در این سایت شروع به کار کردن کردم همه این حس های خوب و آرامش قدم به قدم برای من شروع به ساخته شدن کرده است و خداراشکر که در این مسیر قدم برداشته ام
سپاس از استاد مهربان
سپاس از خدای زیبایی ها
سپاس از خدای فراوانی ها
سلام استاد عزیز و گرامی…
امروز بر خلاف 2روز قبل که بدترین روز زندگیم بود،اشک شوق از چشام سرازیر شد،اونم فقط به خاطر فایل صوتی شما استاد عزیز در مورد باور.
وای استاد من فقط ذهنیت وباورمو عوض کردم ودرست 2دقیقه بعد نتیجه شو دیدم..2دقیقه فقط استاد.
خیلی ذوق زدم..ممنونم اول از خدا وبعد از استاد عباس منش.
پیش به سوی موفقیت…….
سلام به دوستای عزیزم
روز دوم تعهدم
من متوجه نبودم که دلیل اصلی مشکلات من وجود همین سگ سیاهه.
اول بگم که من هیچوقت فکر نمیکردم، بتونم بیام و اینقدر شفاف از خودم بگم. اما من اینجا راحتم. و میدونم که نوشتن اینها باعث رشدم میشه.
من تا سه سال پیش یه دختر بسیار باهوش، شارپ، کنجکاو و بشدت باانگیزه و یادگیرنده بودم. حافظه ی بسیار خوبی داشتم، درحدی که تقریبا هر روز و هر لحظه ی زندگیم با دقت کامل یادم میموند و همیشه و همیشه خندون بودم و باعث خنده دیگران با شوخ طبعی های زیرکانه ام.
دوستای زیادی داشتم و ارتباط اجتماعی خوبی رو برای خودم خلق کرده بودم. بسیار دوست داشتنی بودم و بدون اینکه بدونم روی خودم کار میکردم و همیشه با خودم حرف میزدم.
درسم عالی بود همیشه جز 3 نفر برتر کلاس بودم و تصور crystal clear واضحی از آینده ام داشتم و سرشار از اعتماد به نفس بودم. و بسیار خودم رو باور داشتم.
تا اینکه پندمیک شد و من ایزوله شدم، ارتباطاتم با دوستام محدود شد و من خودمو به مرور گم کردم. همزمان با استاد هم آشنا شدم و جسته گریخته آموزشها رو دنبال میکردم. درسی که میخواستم بخونم، دندونپزشکی بود. با اینکه نسبتا دوستش داشتم به واسطه ی تصورات جذابی که با ذهن بینهایت خلاقم ساخته بودم، اما 90 درصد به خاطر اینکه شنیده هام راجب درآمد بسیار خوب دندونپزشکا رفته بودم سراغش. و توی برنامه ام دنبال مردن همزمان علایقم هم گذاشته بودم در سطح حرفه ای.(بازیگری)
وقتی با آموزشها جلو رفتم، متوجه این اصل شدم که شغل خاص دلیل بر ثروتمند شدن یا فقیر بودن افراد نیست و تو میتونی در هر شغلی بینهایت ثروت بسازی، همه ی معادلات ذهنی و حساب و کتاب هایی که کرده بودم به هم ریخت…
راجب بازیگری هم گفتم خب من ممکنه مجبور باشم نقش منفی بازی کنم و احساسم رو گونه های مختلف بد کنم و از اونجایی که میخوام توی این حوزه قوی باشم و حرفه ای عمل کنم، نمیتونم ادا دربیارم و باید خالصانه احساسم رو ایجاد کنم. و با آشنایی با قانون احساس خوب = اتفاقات خوب، گفتم خب پس اینم هیچی! چون اگه اینجوری باشه من باید زندگیام نابود بشه… (چون بیشتر هم نقشهایی که قدرت دارن رو تصور کرده بودم که خیلی موقع ها توی احساسات سخت قرار میگیرن و یا از جایی که فکرش رو نمیکنن ضربه میخورن و … .)
درنتیجه یه مدت سردرگم شدم.
هی دورم خودم میچرخیدم.
یه مدت رفته بودم توی خط آدمای سوپر موفق مثل ایلان ماسک و بیل گیتس و … و فکر میکردم که منم باید فیزیک، کامپیوتر، برنامه نویسی، هوش مصنوعی یا یه چیزی که توی این فضاهاست بخونم. و نمیفهمیدم اون باوره که شغل خاص دلیل ثروت افراد نیست، داره به شکل دیگه ای گریبانم رو میگیره.
پارسال همین موقع ها که امتحانات نهایی ام داشت تموم میشد و من هنوز نمیدونستم میخوام چی بخونم و اصلا چه آینده ای رو میتونم برای خودم متصور بشم (چون طبیعتا وسط این سردرگمی ها اعتماد به نفسم خیلی پایین اومده بود)، یک ترس و استرس وحشتناک افتاد به جونم.
آها این رو هم بگم که من باز هم بعد از آموزش ها تابوی ذهنیام نسبت به مهاجرت شکسته شد و این باور در من شکل گرفت که اصلا نمیشه من مهاجرت نکنم!
و در یک کلام کل کاری که کردم این بود که بدون اینکه دست به عمل بزنم افکارم رو هی بزرگ و بزرگتر کردم و به خیال خودم بالاتر رفتم.
اما غافل از اینکه من روی هوا داشتم میرفتم بالا و اینقدر کله ام داغ بود که فقط بالا رو میدیدم و اصلا ندیدم که خیلی وقته زیر پام خالیه.
و نتیجه ی این کمال گرایی و این فکر که اصلا دانشگاه های ایران بدرد نمیخورن و من میخوام فقط برم آمریکا یا کانادا با بورس درس بخونم توی لیسانس (توهم محض…)، اون رعب و وحشتی بود که به جان من افتاده بود و نذاشت توی اون مدت یه آب خوش از گلوم پایین بره و بشدت منو تضعیف کرد.
این فکر باعث شده بود که من دیگه برای آزمون سراسری هم آماده نشم و اینقدر به خودم اطمینان نداشته باشم، که حتی جرئت مواجه شدن با ضعف خودم رو هم نداشته باشم و کنکور هم ندم. همزمان چون باور نداشتم که میشه به غیر از زبان خوندن و مدرکش رو گرفتن، هیچ اقدام دیگه ای انجام ندادم و مهاجرت هم هیچ شد.
چون هنوز خودم رو پیدا نکرده بودم و طبیعتا هیچکس هم نمیتونه توی اون حالت ترس و استرس بسیار زیاد قدم از قدم برداره چه رسد به اینکه بخواد خودش رو کشف کنه، اون ترس ها بیشتر و بیشتر شد تا تقریبا میتونم بگم به افسردگی رسید.
مسیرم از دوستام هم جدا شده بود و دیگه دوستی هم آنچنان نداشتم.
این وسط با همون اوضاع روحی باز آموزشا رو دنبال میکردم اما ایمانم خیلی ضعیف شده بود.
ولی همون کورسوی امیدی شد تا خداوند هدایتم کنه و یه لول از اون شرایط بهتر بشم.
متوجه شدم میتونم با شرط معدل برم دانشگاه.
این وسط ها یه سری نشونه از معماری دیدم. البته قبل از دندونپزشکی هم به معماری علاقه داشتم و یه تجربه ی کوچیک هم داشتم و ازش خوشم اومده بود.
خداروشکر توی رشته در همین حوزه قبول شدم و تحصیلم رو شروع کردم.
اعتماد به نفس پایین همچنان همراه من بود. افسردگی هم همینطور. و احساس میکردم که اونجا جای من نیست.
یکم که جلو رفتم اوضاع بهتر شد. توی درسام بهتر عمل کردم، چند تا دوست پیدا کردم و درسا رو خیلی خوب میخوندم و تقریبا همه نمراتم 20 بود.
اما بازم ته قلبم راضی نبودم. میگفتم من باید توی یه دانشگاه بهتر درس بخونم.
خلاصه اش کنم،
کلی تکامل طی کردم تا الان به این رسیدم که بله معماری اون چیزیه که من میخوام یادش بگیرم و توش ماهر بشم. خداروشکر به الگوهای خیلی خوبی هم هدایت شدم توی این مسیر.
و برای معماری کجا بهتر از ایتالیا؟!
حالا،
بعد از پشت سر گذاشتن تمام این فراز و نشیب ها، هدفم رو گذاشتم برای قبولی توی دو دانشگاه برتر ایتالیا و تقریبا 2 ماه دیگه هم آزمون دارم.
و تمام تلاشم رو میکنم و دارم از وجودم مایه میذارم تا مطالب رو از بهر بشم و بالاخره بعد از 3 سال چیزی رو رقم بزنم که واقعا میخوام و یک قدم مهم اما طبق تکامل و رو به جلو بردارم.
خداوند خیلی خوب داره هدایتم میکنه و انصافا من هم دارم تمام سعی ام رو میکنم.
همزمان هم دارم عزت نفسم رو بازسازی میکنم. تا الان خیلی بهتر شدم اما باز هم خیلی راه دارم تا به سطح خوب و مطلوبی از عزت نفس برسم.
این کامنت رو خیلی با دقت نوشتم. دلیلش هم اینه که میخوام از خودم ردپا به جا بذارم و این لطف رو به خودم بکنم و جلوی بد شدن شرایط زندگیم رو بگیرم و به جاش فرمون رو به سمت زیبایی ها، هدایت ها و اتفاقات خوبی که میتونم تجربه کنم بچرخونم. دارم سعی میکنم درونم نهادینه کنم که این خداست که قدرت مطلق در این جهانه، و ازش ممنونم که داره من رو به سمت بهترینها هدایت میکنه به آسانی و زیبایی.
این تعهد به امید خدا ادامه داره…
برای همتون سلامتی، زیبایی، شادی، آرامش و ثروت و نعمت بیحساب رو آرزو میکنم.
خدایا شکرت
شاد و سلامت باشید؛)