به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن - صفحه 62


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • دانلود با کیفیت HD
    419MB
    35 دقیقه
  • فایل صوتی به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن
    32MB
    35 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1534 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نادر معصومی گفته:
    مدت عضویت: 1658 روز

    استاد کاملا صحبت شما دلنشینه و من حدودا دو سال دونبال این قوانین هستم و حدودا چهار ماه هست با شما آشنا شدم و حدودا پنجاه تا ار پادکست های رایگان سایت رو نگاه کردم و هم چنان ادامه میدم جالب اینه که خیلی از صحبت های شما رو که میشنوم خودم تجربه کردم کتاب های مختلف و پژوهش های مختلف و هر روز از خداوند میخواستم که جواب یک سری از سوالاتم رو بده که با شما اشنا شدم و از خدا بسیار سپاسگذارم قرآن رو برای بار چندم دارم مطالعه میکنم با ظرافت و دقت و همچنین برای تغییر باورهام حتی به تحقق درباره کتاب انجیل روی اوردم و مطالب بسیار جالبی رو برای من به وجود اورد که قوانین در هر زمانی یکی بوده و فقط دیدگاه ما در شرایط متفاوت هست و شما بسیار دلنشین درباره آنها صحبت میکنید

    از خداوند خودم از این که تو این مسیر همواره کنارم هست بسیار سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    شیلا رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1738 روز

    سلام استادعزیز من تازه چندماه باشماآشناشدم وشروع کردم روی خودم کارمیکنم ۴۴سالمه و۲۳سال که ازدواج کردم همیشه همسرم بشدت منو محدودمیکرد ونمی گذاشت که خودموباور کنم درحالیکه تاقبل ازازدواج من پرازباور مثبت بودم درمورد خودم البته ایرادی نیست چون خودم این اجازه رومیدادم تادیگران روی من تاثیر بگذارن بعدازاین همه سال انگار ازیه خواب طولانی بیدارشدم یه خواب بسیار رنج آور باکلی بیماری وباورای داغون درمورد خودم. توهمین چندماه بقدری تغیر کردم که اطرافیانم میگن دیگه نمیشناسیمت. الان فقط به خودم وباورام نگاه میکنم هنوزخیلی باایده آلم فاصله دارم ولی دارم به سمت هدفام قدم برمیدارم حالم خیلی بهترازقبله وهرروز پرانرژی بیدارمیشم تمرین ستاره قطبی بشدت تاثیرگذاربود برای من

    من درحال حاضر مشغول یادگیری زبان جدیدم درزمینه آشپزی شغل خانگی شروع کردم وبااینکه اوایل کارم هست مشتری دارم وهمه هم راضین.

    کلاس موسیقی شروع کردم ومیتونم بگم بهترین شاگرد کلاس هستم چون باعلاقه وباانگیزه سرکلاس حاضرمیشم درحالیکه قبلا هرکلاسی میرفتم نیمه رها میکردم. وقتی تغیر کردم حتاهمسرم هم بااحترام بامن برخورد میکنه وحتا تبدیل شده به یکی ازدستان خداوند وکلی کمکم میکنه . ازخداوند مهربان خیلی ممنونم که من وباشماآشناکرد وازخدابرای شما موفقیت بیشتر بهمراه سلامتی وشادی خواستارم.

    دوست داشتم حال خوب امروزمو باهاتون درمیان بگذارم ممنون ازشما استادعزیز و خانم شایسته مهربان.شیلا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    حسنا امینی گفته:
    مدت عضویت: 1798 روز

    روز بیست و چهارم:

    سلام خدمت ‌همه دوستان و استاد گرامی. امروز یه اتفاق خیلی عالی برام افتاد که باعث شد زیادی ذوق کنم .با ذوق زیاد کم کم حالم بد شد و فهمیدم که احساس ذوق‌زدگی چندان هم جالب نیست .وقتی زیاد ذوق می کنیم که فکر کنیم به یه موفقیت کمیاب رسیدیم به یک نقطه ای رسیدیم که کمتر کسی به اون نقطه می رسه. از یه نگاه دیگه این باور به کمبود موقعیت‌های خوبه و هر باور کمبودی به گفته قرآن از شیطانه. و اینجا بود که فهمیدم دیگه دلم نمیخواد ذوق زده بشم!

    اما این فایل: طبق عادت معمول گفتار شیرین استاد و در آخر به این نتیجه رسیدن که حق با ایشونه.حداقل بعنوان قدم اول میتونم بجای غر زدن و تهمت و قضاوت موفقیت‌های دیگران،سعی کنم که هیچی نگم.سکوت کنم.بعدش شاید یکم تحسین کنم.بعدش یکم بیشتر…نمی‌دونم و نمی‌خوام که بدونم.چون کم کم میفهمم زندگی در زمان حال چقدر ارزشمند می‌تونه باشه.گذشته رفته و آینده هم میاد.من الان رو دارم،و من الان هستم.الان…توی این سایت که میام،توی الآنم غرق میشم…

    و اینجا عجیب بوی خونه میده 💗🌷

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    نسرین ویسی گفته:
    مدت عضویت: 2476 روز

    به نام خدا

    سلام

    خدارا سپاسگزارم که یکباردیگر به من فرصت داد تا بنویسم .

    افسردگی ، من ادمی بودم که حتی در شادیهام افسرده میشدم ،حتی در موقع لطف وفضل خداوند ،چون خودم رو لایق این شادیها نمیدونستم ،چون فکر میکردم جهان جای رنج هست اگر خوشی میده باید شک کنم این افسون دنیاست ،این حیله ای هست که میخواهد مرا از خداوند دور کند ،من عاشق انسانهای شاد اطرافم بود عاشق سرزندگی شون دوست داشتم مثل انها باشم ازینکه در کنارشون باشم لذت میبردم ولی میدیدم اونها هم غم دارند وغمشون رو با من در میون میگذاشتند درحالی که با دیگران خوشحال وشاد بودند ،ومن این رو تاییدی برای نظریه خودم میدونستم ،درحالی که این من بودم که با بودن در مدار غم واندوه باعث میشدم حتی ادمهای شاد در کنار من به یاد غمهاشون بیفتند وبرام دردل کنند ،من در جمع ها کم حرف میزنم کم احساساتم را بیان میکنم چون میترسم حرفهایم باعث دلگیری بقیه شود یا اینکه منو قضاوت ومسخره کنند چون چندبار در کودکی ونوجوانی این تجربه را داشتم ، باید اون تجربه ها رو فراموش میکردم ولی مدام اونها رو برای خودم تکرار میکردم که تو بلد نیستی حرف بزنی تو باعث ناراحتی دیگران میشی دیگران از حرفهای تو بد برداشت میکنند احساسات تو برای دیگران خنده داره ،همین باعث میشد که احساساتم را پنهان کنم حتی از دوستان خیلی صمیمی ام ،حتی در کلاس های مدرسه ودانشگاه اظهار نظر نکنم ، واین درد خیلی بزرگیست مخصوصا وقتی خودت میدانی چه استعدادها وچه حرفهایی را پنهان میکنی ،روز به روز بدتر شد ،انقدر که فراموش کردم منی هم وجود دارد ،واگر نبود نوشتن شاید کارم به جاهای باریک میکشید ،خداوند به من نعمت نوشتن داد گرچه حتی در نوشته هایم هم میترسیدم ومحتاط بودم وهمیشه پنهانشان میکردم.

    با اینکه خداوند استعدادهای زیادی در وجودم گذاشته بود من هیچ وقت اونها رو به بقیه نشون نمیدادم چون فکر میکردم اینکار فخر فروشیه ودیگران از من بدشون میاد ،حتی از اینکه بدبخت هستم خوشحال بودم وراضی ازینکه نمیتونم با ثروتم دل دیگران رو بسوزونم وفخر فروشی کنم وباعث درد وناراحتی شون بشم .

    خدایا من هر روز با غم از خواب بلند میشدم ،من تمام نوشته هایم اندوه بود ،من تورا در سختی ودرد میجستم ولی از وقتی که هدایتم کردی به سایت استاد ،از وقتی که یاد گرفتم سپاسگزار باشم از وقتی که به نکات مثبت توجه میکنم از وقتی که تو را درشادی ودر خوشی یافتم ودانستم که غم ودرد وسختی از تونیست بزرگترین نعمت را دریافت کردم زندگی را ،تو به من زندگی دوباره دادی ،تو مرا از راه کجی که میرفتم برگرداندی ،استاد عزیزم شما با گفتن ایات قران با نشان دادنشان قلب مرا شفا دادید ، وحالا باید سعی کنم و از خداوند بخواهم وزنه هایی را که به پایم بسته ام باز کنم باید بتوانم سبک بال در اسمان شادی خداوند پرواز کنم رنگین کمان را به زندگی سیاه وسفیدم دعوت کنم ،حالا که به لطف این فایل ارزشمند دانستم که افسرده بودم ودیدگاه های من وباورهای من رنج زندگی من بودند باید باورهایم را درست کنم باید این فایل را بارها وبارها گوش کنم باید بدانم وبشناسم سگ سیاه افسردگی ام ،باید بدانم چرا صبحها با غصه از خواب بیدار میشوم ،چرا در بهترین وزیباترین مکانها بغض میکنم چرا در عاشقانه ترین وشادترین لحظاتم گریه میکنم گرچه همه اینها دوسال است به لطف پروردگارم وسایت استاد عباس منش فراموشم شده ومن هرلحظه سپاسگزار خداوندم که با سپاسگزاریش عمیق ترین شادیها را بدست اوردم منی که برای بهترین چیزها هم غر میزدم وعیبشان را میدیم حالا در اتفاقات بد هم جز خیر وخوبی وزیبایی نمی بینم منی که برای هر اتفاق کوچکی خودم را به شدت سرزنش میکردم حالا میدانم که من فقط میتوانم زندگی خودم را تغییر دهم من مسبب اتفاقات بد نیستم ،سگ سیاه من هنوز هست ولی خیلی کوچک شده چرا که من یاد گرفتم خداوند در شادی است خداوند مرا دوست دارد وبیشتر از من میخواهد من خوشبخت وراضی باشم خداوند دیگر آن پیر فرتوت عصبانی و عیبجو نیست خداوند دیگر آن پدر سختگیر نیست او مثل خودم است بهترین رفیق دنیا که صدایم میزند نسرین پاشو بریم بیرون خوش بگذرونیم ببین چقدر زیبایی هست نسرین بخند نسرین عاشقتم نسرین تو چقدر زیبایی نسرین تو چقدر خوبی ،خداوند انقدر زیبا شده که حد ندارد انقدر دوست داشتنی که گفتنی نیست ،خدایا شکرت ،من هنوز هم بزرگترین مشکلم افسردگی است این را خداوند به من گفت ،دیروز با این نشانه ،گفت اگر حواست نباشد این سگ سیاه دوباره بزرگ میشود ،گفت حواست را جمع کن ،گفت یادت نرود من در شادی هستم .

    خدایا از تو سپاسگزارم برای نوشتن این حرفها ،خدایا از تو سپاسگزارم که مرا هدایت میکنی ومیگویی باید چگونه خودم را درست کنم ،خدایا شکرت برای این سایت بهشتی ،برای ساکنین این سایت بهشتی وبرای صاحبان ارزشمند این سایت بهشتی ،خدایا شکرت که من هر روز در همه جنبه ها بهتر وبهتر میشوم .خدایا شکرت برای تمام شادیها وارزشمندی انسان وزیبایی انسان ،خدایا تو به خودت برای خلق انسان احسنت گفتی ،خدایا تو خودت شکرگزار هستی ،تو خودت شاد هستی .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      آدا گفته:
      مدت عضویت: 3325 روز

      نمیدونم چرا الان دارم این کامنت مینویسم یه اشکی توی چشمام حلقه بسته میدونی گاهی وقتا آدم خودشو بخاطر تنها بودنش مسخره میکنا اینکه تنها ادمیه ک افسرده هست فکرای بد میکنه تظاهر میکنه خودو پنهان میکنه احساساتش میترسه از ابراز خودش و این زمینه تحقیر تو وجود آدم پدید میاره اما وقتی میفهمی با خوندن نظرات میبینی نه تو تنها کسی نیستی ک این احساسات داری میلیونها ادم هستن ک حسی شبیه حس تو دارن و بعضا رفتارهاشونم شبیه تو و این خودش بالث دلگرمیه اینکه کمتر حودتو سرزنش کنی و بفهمی که تو هم میتونی حالت خوب کنی میدونی داشتم این کامنت میخوندم با خودم فکر کردم خدایا بعضی جاهاش چقدر شبیه من چقدر نداست ندایی ک مثل این نسرین بانویی ک نمیدونم کجاست و چیکار میکنه یه ترس مشابه داره باهاش،

      ترس از حرف زدن تررس از ابراز احساسات ترس از نظر دادن اینکه دیگران قضاوتش کنن اهوم نباید ادم خودش قضاوت کنن هزاران ادم هرکجای دنیا میتونن این حس داشته باشن طبیعه اما ادم میتونه حلش کنم الان ک فکر میکنم به دلایلی ک نسرین خانم برای حرف نزدن و ابراز نکردن احساساتش ب خاطر این بوده ک چند بار تو بچگی این تحقیر شده احساساتش مسخره شده و ذهن نسرین اومد چنتا تجربه بارها بارها تکرار کرد یاعث شدن نسرین سکوت کنه استعد هاش اون زسر درونش مدفون بشن و پنهان بمونن این، این منم خودم رو تو این جملات دیدم سگ سیاهی که حالا جلوی من خیلی جاها وایساد و گفت نه حرف نزن نه چقدر چرت نه سکوت کن اون سگ سیاه خبر از این میداد ک من احساس بی ارزشی میکردم اون سگ سیاه خبر از این میداد ک من میترسم از قضاوت شدن از طرف دیگران پس قورت دادم حرف نزدم سکوت کزدم و سگ سیاه تغذیه کردم اما حالا ک فکر میکنم به خودم میگم برای چی؟ به چه قیمتی دارم زندگیم نابود میکنم به چه قیمتی دارم روابطی ک میتونم بسازم رو جلوشو میگیرم ب چه قیمتی دارم خودمو از آشنایی با افراد جدید منع میکنم چرا؟ حالا ک فکر میکنم بیشتر متوجه خودم میشم اخ ک بازم اشک هام جاری شد چقدر قشنگ که ادم خودش بیشتر باهاش حرف بزنه انگار یه ادم مچاله شده خسته اون زیر هست ک از قفس ازاد شده داره نفس میکشه داره میگه دمت گرم ندا بالاخره درکم کردی بالاخره منو دیدی بالخره اوار هایی ک سگ سیاه ساخته رو برداشتی حس میکنم نفسم باز تر شده نمیدونم ذهنم پر حرف شاید بخاطر این از اینجا ب اونجا میپرم انگار این ندای ک مدفون کردم ازاد شده و حرف برای گفتن داری دارم صداشو میشنوم بهم میگه(همه اون دردهایی که کشیدی و سرزنش ها به خاطر ترس بود بخاطر نداشتن احساس لیاقت بهم میگه حالا ازت میخوام شاد باشی ازت میخوام بکنی بنداری دور صدای خواستن های نفس رو بهم میگه حالا احساس لیاقت کن تو کم ادمی نیستی حرف بزن بابا نظرت بگو بذار غلط باشه بذار به دل کسی نشینه احساسات تو بذار اصلا بگن اه اه چ نظر چرتی ب درک برای کی میخای زندگی کنی برای ادما؟ اونا مگه چقدر میخوان بهت فکر کنن شاید یه ساعت دو ساعت فوقش ی روز فوقش یکسال که چی بالخره اشتباه هم بگی چرتم بگی فراموش میشه میپوند به خاطرات شاید نیاز نیست اینقدر فکر کنی ادمها ب تو فکر میکنن هرکس درگیر خودشه کسی هم ک واقعا قضاوت کار امروز تو فردا شوژه های دیگه داره بیخیال بگو بخند حرفی داری نظری داری بزن اگر اشتباه بود بعدش خودت تحقیر نکن سرزنش نکن هیچچچچ اشکالی نداره دوباره سعی کن کم کم همه چی یهتر میشه یاد میگیری حرف زدن کجا حرف زدن و درست حرف زدن اما مهم تر از همه اینها بهم میگه در نهایت کسی تو ذهن خودت بزرگ نکن مگه ادما کین ک اینقدر بزرگشون میکنی و بت میسازی ازشون از خدا ک قدرتمند تر نیستن اونام شبیه تو ان در مقابل عظمت پرودگار قدرتشون هیچ ای بابا پس کیو بزرگ میکنی مگه اونا قرار چیکار کنن با تو ایندتو تععین کنن؟! خوشبختت کن؟! قرار چیکار کنن؟ هیچ کاری همه کاره تویی بیخیال کسی بزرگ نکن بابا راحت باش خودتو ذهنن خسته نکن نترس بذار قضاوتت کنن مگه اونا کین ک اینقدر بزرگشون کردی بیخیال حتی اگر گذشته هم کسی مسخرت کرد فراموش کن کی تو این دنیا کامل و پرفکت شاید حرفای تو برا اونا جالب نباشه اما برا تو و ی عده دیگه جالب باشه میدونی در نهایت ته همهه اینها یه شرک میرسم اره دیگه نمیدونم چی بگم یعنی همش ذهنم اینهارو میگه این کامنت با دیدن نوشتا نسرین خانم نوشتم چون اونجای متم منو ب یاد خودم آورد گفت ب جای دفترم اینجا بنویسم هم راحت پیدا کنم هم شاید به بقیه کمک کرد این متن هارو به خودم نوشتم همه رو میخام بازم ب خودم بگم همون هایی رو ک تو بزرگ کردی مقابلشون حرف نزدی و ترسیدی از قضاوتشون اونا هم ی انسان صعیفن (در مقابل خدا) پس زیاد تکیه نکن ب کسی بیخیال تنها تکیه گاه خداست پس با شهامت حرفتو بزن نمیگم خییلی سریع تغیر کن ارام ارام ب یادت بیار ققط اونه ک باید بترسی ازش ن کس دیگه بازهم میگم ادمهارو بزرگ نکن مگ کین اونا، اونا هم شبیه تو ان ندا جانم حالا در مقام و ثروت شاید بالاتر شاید پایین‌تر در نهایت هممون انسانیم ک در مقابل خداوند و قدرتش هیچی نیستیم

      در اخر دوستت دارم ندای قشنگم❤️

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        نسرین ویسی گفته:
        مدت عضویت: 2476 روز

        سلام نداجان ،ممنونم که کامنت منو خوندی وپاسخ دادی ،خوشحالم که نوشته من باعث شده احساس تنهایی نکنی ،کامنتت در بهترین زمان برای من ارسال شد خداروسپاسگزارم ،افسردگی میتونه مثبت هم باشه به شرط اینکه درست ازش استفاده کنیم ،چطور ؟وقتی ببینی علتش چیه ،چه اتفاقی افتاده که تو رو به این حال کشونده،اون وقت میتونی قدمی در شناخت خودت برداری وبخوای که حال خودت رو خوب کنی ،میدونی ترس میتونه علت اصلیش باشه ،برای من ترس ازینکه خودمو نشون بدم وخودم باشم ،خیلی باید روی خودم کار کنم ،وبیشتر ازهمه چیزی که کمکم کرده اعتمادم به خداوند بوده ،حرفشو گوش کردم باوجود تمام مخالفتی که در وجودم بود به حرفش گوش کردم ،سخته ولی باید اعتماد کرد ،نجواها تو رو فلج میکنه ولی باید بتونی بر ترست غلبه کنی ،واون وقته که میتونیم شاد باشیم به خودمون افتخار کنیم وخودمون دوست داشته باشیم ،برای من این اتفاق افتاد ،من این چند وقته دارم رو ترسام کار میکنم ،ترس از صحبت کردن در گفتگوها که در جلسه های مجازی یک گروه از هم کلاسی ها داشتم ،حتی در یکی از جلسات جوری شد که فقط سه تا از اقایان بودند ومن تنها اما با توکل به خدا خیلی خوب صحبت کردم وبا وجود اینکه قبلا حتی جرات حرف زدن نداشتم نظرمو خیلی خوب بیان کردم وباورت نمیشه بعدش چه اتفاقی افتاد مدام چیزی در درونم سرزنشم میکرد ومیخواست ناراحتم کنه میگفت خیلی مسخره بودی وازین حرفا وباورت نمیشه برای اینکه داشتم دوباره با وضع قبل برمیگشتم واون شادی شجاعتم جاش رو به بی ارزشی وغم میداد که فایل نشانه رو زدم والله اکبر ،اون قسمت اومد که خانم شایسته در پارادایس در کنار سه تا مرد از مهماناشون میشنند وباهاشون صحبت میکنن ،باورت میشه تو کامنت خانم شایسته رو به خاطر اینکارش تحسین کرده بودند ومیفهمی این یعنی چی ،یعنی خود خدا خیلی خیلی مستقیم بهم گفت که چقدر هوامو داره که چقدر کارم درست بوده ،اره عزیزم ، بعدش من حتی در جلسه بعدی ویدئو رو باز کردم وچهر مو نشون دادم واین دفعه اون نجواها نتونست هیچ کاری کنه حتی با وجود اینکه تعجب بعضی از خانمهای گروهمون رو دیدم ،میدونی تو بهترین موقع تو این کامنت رو نوشتی ،دوباره داشتم به خاطر ترسم ونداشتن چیزی دچار اندوه میشدم ولی به خدا گفتم خدایا میدونم ولم نمیکنی ،وکامنت تو رو دیدم ،وتو باعث شدی که بنویسم ،اولش نمیدونستم چی میخوام بنویسم ولی خودشون اومدند وچقدر قلبم به هیجان در اومد موقع نوشتنش ،خدایا شکرت ،خدایا شکرت که هدایتمون میکنی وهر روز معجزه هاتو نشونمون میدی ،دوست خوبم ازت ممنونم وبهترینها رو برات از خدا میخوام ،الان جایی خوندم افسردگی باران سیاهی از ترس است ،تا وقتی باران رحمت خدا هست باران عشق خدا چرا باران ترس ،خدایا بهمون جرات بده وشجاعت ،تا قوی باشیم .خدایا شکرت .بازم ازت ممنونم ،خیلی کامنتت خوب بود وکمکم کرد ،اینکه ما نمیتونیم برای همه جالب باشیم ولی حتما یه عده ای هستند که دوست دارند حرفهای ما رو بشنوند حتی استاد هم نمیتونه همه رو راضی کنه چون اصلا قرار نیست اینطور باشه ،قرار نیست همه مارو تایید کنن ،ممکنه به مذاق خیلیا خوش نیایم ولی مهم اینه که خودمون باشیم ،نقش بازی نکنیم ،خودمون رو دوست داشته باشیم وبدونیم خداوند همواره مارو هدایت میکنه وتنها نمیذاره وادمهایی از جنس خودمون رو در کنارمون قرار میده ،خدایا شکرت ،اینکه گفتی ادمها رو بزرگ نکنم واین شرکه .ممنونم ندا جان ،چقدر دلم میخواست با کسی صحبت کنم الان ونمیدونی چقدر حال خوبی دارم که اینا رو نوشتم .خدایا شکرت .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    سارا درزي گفته:
    مدت عضویت: 2219 روز

    به نام خدا

    روز بیست و چهارم سفرنامه با موضوع ( به جای کوچک کردن خواسته ات باورت را بزرگ کن )

    سلام به استاد جانم و مریم عزیزم

    وقتی با چیزی یا کسی هم فرکانس نباشی حتی اگر جلوی روت باشه نمیتونی ببینیش

    این نشون میده که چقدر جهان و قوانین خداوند دارند دقیق کار میکنن

    و با این قانون چقدر راحت میشه به نعمت ها و ثروت ها رسید

    همه چیز برمیگرده به باور های ما به افکار ما که هر چی باور داریم رو میتونیم ببینیم توی زندگیمون و چیزی رو که باور نداریم قادر به دیدنشم نیستم حتی وقتی وجود داشته باشن

    خداوند این کارو میکنه ،، جهان این کارو میکنه ، اتفاقات خوب ، شرایط عالی ، نعمت ها ، ثروت ها افراد مناسب رو طبق باورهای جدید وارد زندگیمون میکنه ،،

    میشه باورهارو تغییر داد و در فرکانس و مدار ثروت و نعمت خداوند قرار گرفت ،، چرا که نه !!!

    وقتی باورهامونو تغییر بدیم جهان پاسخ میده

    وقتی چیزیو میخوای داشته باشی باید باورهاتو عوض کنی ..

    باید ببینیم و الگو بگیریم از کسانی که اون چیزهارو دارن

    و چقدر لذت بخش و آرامش بخشه این قوانین …

    هزاران بار خداروشکر میکنم که توی این مسیرم ، من اکثر اوقات آگاهانه سعی میکنم حالمو خووب نگه دارم و این سیستم طبیعی زندگی من شده اما اوقاتی هم پیش میاد که در فرکانس بد قرار میگیرم و چه جالبه که اون لحظه با خودم میگم خدااایا چقدر راحت میشه از احساس خوب به بد رسید و هر چی بیشتر در یک احساس بمونی بیشتر غرق میشی ،،، اونجاست که انسان های متفاوت رو درک میکنم و باز هم یادآور میشم که قضاوت نکنم .. و با خودم مرور میکنم سیستمی بودن جهان رو احساس خوب = اتفاقات خووب

    احساس بد = اتفاقات بد

    و با این علم خیلی زود به احساس خووبم برمیگردم چون میخوام فقط آرامش آسایش و عشق و لذت رو تجربه کنم ☺️🤲🏻

    تحسین ، تحسین زیبایی ها ، تحسین افراد موفق ، افراد ثروتمند ، تحسین نعمت ها

    وقتی به محیط اطرافم نگاه میکنم چیزهایی رو میبینم که قبلا تحسینشون کردم ، به جرات میگم یکی از تاثیر گزارترین تمرین هاست به شرطی که با احساس خوووب و خالص باشه ،، مثلا یه نمونه کوچیک که الان یادم میاد من عاشق درخت هستم و توی هر خونه ای که میرم اطرافم پر از درخت هست از پنجره جخونه ی جدیدم فقط درخت میبینم و یا مثلا سینک گالوانیزه خونه ی جدیدم که قبلش کلی عکس ازش عکس دیدم و تحسین کردم …شاید ٢٪؜ از خونه های شهر ما از این سینک کار شده باشه که من تونستم با قانون وارد زندگیم کنم ، و خیلیییی چیزهای دیگه کن خواستم و بدست آوردم ، چون دیدم که وجود داره .. چون تحسینش کردم چون با احساس خووب از خدا خواستمش

    در مورد زندگی و موفقیت ثروتمندان هم همینطور ،، آگاهانه لذت میبرم از دیدن ویلاها و ماشین های لوکس و تحسینشون میکنم چون این یک قانونه 🤲🏻😍

    اگر کسی به چیزی رسیده به این معناست که من هم صد در صد میتونم بهش برسم

    اگر کسی به موفقیتی رسیده به این معناست که من هم صد در صد میتونم بهش برسم

    در پناه الله یکتا شاد ، سالم ، خوشبخت ، ثروتمند و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت ❤️❤️❤️

    سپاسگزارم 🙏🏻❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    فاطمه هجران گفته:
    مدت عضویت: 1637 روز

    چقدر عالی بود، من اولین بارم بود با همچین نکته ای آشنا شدم. خداروشکر میکنم که یادگیریم رفت بالا

    و قطعا سگ سیاه(ترس، نامیدی،افکار بد، خجالت،اینکه خودمو توانمندبدونم)قطعا مدیریتش میکنم

    ممنونم استاد عزیز

    بشدت کلیپ عالی و آموزنده ای بود

    خدا خیرتون بده

    ❤️❤️❤️❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    Abby گفته:
    مدت عضویت: 2051 روز

    سلام به استاد عزیز و مریم مهربون و دوستان هم فرکانسی

    روز ٢۴ روز شمار زندگی من

    خدایا شکرت که من اینجا هستم. در جمع بسیار عالی و صمیمی خانواده استاد عباسمنش

    استاد من تازه دارم تغیرات رو توی زندگیم بطور واضح میبینم. از دیروز دنیام عوض شد و نتایجی که با باورهام ساختم دارم میبینم. به خداوند تکیه کردم و فقط روی خودش حساب کردم ، خدایی من. یعنی من تا. حالا چیکار میکردم. همونطوری که خودم میخوام و باور میسازم داره مییشه. خدایا شکرت

    در مور د باور، دیروز یکی از دوستانم راجب یک مسئله با من صحبت کرد و من واقعا در همون لحظه ترس رو در تمام وجودم احساس کردم ولی وقتی که ازش جدا شدم به خودم گفتم هیج نیرویی بالاتر و قویتر و عظیم تر از خدا وجود ندارد و هیچکس و هیچ چیزی نمی تواند به من و خانواده ام هیچ ضرری برساند. من باا توکل فقط به او و ایمان کامل به باوری که ساخته بودم و تکرار کردم ، و منتظر نتیجه ماندم. امروز وقتی جواب باور قوی و درستم را. گرفتم دلم میخواست داد بزنم و بگم قانون جواب میده و صدها بار خدایم را سپاسکزاری کردم و خندیدم و گریه کردم و شما رو هم خیلی دعا کردم.

    احساس میکنم بعد از یکسال ، استاد تازه جملات و کلماتی که شما بیان میکنید ، از تمام وجودم میفهمم و حسش میکنم. خیلی خوشحالم که نا امید نشدم و ادامه دادم و بالاخره به خودم ثابت شد که قانون خداوند ثابت و بدون تغییر أست و جواب میدهد.

    خدایا هزاران هزار بار سپاسگزارم از این همه لطفی که بهم داشتی تا در این مسیر و راه خودت ، قرار بگیرم و از نعمتها یی که در وجود من گذاشتی آگاه شوم و همه آنها رو یکی پس از دیگری قویتر و جزیی از تمام وجودم بکنم.

    من باور دارم که خداوند همه آنچه که خدایی أست،در وجود همه انسانها، از جمله من قرار داد و من باور دارم که من با استفاده از همه تواناییهایم و ساختن باورهای قویتر و ثروتمند تر به همه آنچه که میخواهم برسم .

    من باور دارم که هر لحظه بیشتر بیشترثروتو فراوانی ، نعمت و برکت، سلامتی، آرامش، بخشش، گذشت، توجه به نکات مثبت اطرافم، احساس لیاقت، اعتماد به نفس، عزت نفس، عشق و محبت، وارد زندگی من میشود چون همه اینها در وجود خودم هست و احتیاج ندارم از بیرون خودم برای بدست اوردنشون تلاش کنم. همه رو خداوند در من قرار داده ولی متاسفانه فراموش کردم و برای داشتن همه اینها در بیرون از خودم جستجو میکردم.

    ولی الان میدانم اصلا احتیاج به چیزی و کسی بیرون از خودم ندارم فقط با تکیه به خدای مهربانم و توحیدی عمل کردن، همه این زیباییها و نعمت را در وجودم خواهم یافت. خدایا به امید تو و به یاد تو همه را بزودی از تمام وجودم حس خواهم. کرد.

    سپاسگزار مریم مهربون و دوستان بسیار عزیزم هستم برای متنهای عالیشون .

    سپاسگزار استاد عزیز م که با هر کلمه و جمله های بسیار آموزنده ، ما رو برای رسیدن به هدفمون کمک میکنید.

    شاد، سلامت در پناه الله 🙏

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    مژگان گفته:
    مدت عضویت: 2579 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان شایسته و همه دوستانم

    ✍🏻وقتی به این فایل گوش میدادم

    به اون روزایی فکر کردم که سگ سیاه چقدر بزرگ بود و پررنگ تو زندگیم و شاید من الان اینو بهتر میفهمم

    سگ سیاه تو زندگی من

    احساس ناامیدی بود

    احساس بی ارزشی

    احساس پوچی

    احساس وابستگی

    احساس خلاهای عاطفی

    احساس نگرانی

    و این یعنی افسردگی یعنی حال بد

    الان میتونم بگم چقدر زندگی میتونه متفاوت باشه اگه ما بدونیم زندگیمون دست خودمونه

    اون روزا و سالها بدترین روزای من بود ولی با وجود اون تضادها بود که از خدا کمک خواستم و خدا هدایتم کرد به این مسیر

    ✍🏻اون روزها همه انرژیم صرف کارایی شد که خود واقعیم اونو نمیخواست برای جلب نظر مردم بود،

    بجای عشق پر بودم از خلا

    اون روزا خوشبختی بقیه اذیتم میکرد

    نه تنها خودم شاد نبودم بلکه شادی بقیه برام مسخره بود

    خیلی عصبی بودم و بقیه رو مقصر میدونستم

    خدا برام هیچ معنی نداشت بجز کسی که منتظر با خوندن نماز منو ببره بهشت و با رعایت نکردن حجاب ببره جهنم

    همش تقلید بود و شرک

    به این فکر میکردم که زندگی چقدر پوچ و بیهوده س

    از حرکت کردن متنفر بودم و بی حوصله بودم

    ولی حالا راه افتادم میدونم خیلی لنگ میزنم ولی توی مسیرم

    ✍🏻استاد جانم الان که دارم مینویسم تمام وجودم با عشق داره براتون مینویسه که من سگ سیاه رو زیاد اطرافم نمیبینم یجورایی خیلی کمرنگ شده اگرم بیاد سعی میکنم اینقدر رو خودم کار کنم تا ازم عقب بیفته

    استاد جانم جای همه ی اون نگرانی ها و زشتی ها رو عشق و امید گرفته

    میدونم حال خوبم به صورت تکاملی بهتر و بیشتر میشه

    ولی من راضی و خوشحالم از این تغییر درونی از این حال کمی بهتر

    ✍🏻کم کم یاد گرفتم که تنها کسی که میتونه برام کاری بکنه فقط خداونده و باید خودمو تغییر بدم باید برای بهتر زندگی کردن یجور دیگه فکر کنم

    ✍🏻با کنترل ذهن با توجه کردن به زیبایی ها و نعمت های زندگیم،با سپاسگزاری برای داشته هام میتونم به احساس بهتر برسم و با ایمان و امید ادامه بدم تا خوب زندگی کردن رو یاد بگیرم.

    من هنوز اول مسیرم و خیلی جای کار دارم

    اما امید زیادی دارم پس با توکل به خدا و کمک عشق ترین استاد راهنما ادامه میدم.

    ❤️استاد جان شما نماد خوب زندگی کردنی،

    خدا شمارو برای ما حفظ کنه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    ونوس ملکی گفته:
    مدت عضویت: 1932 روز

    به به بسیار لذت بردم خیلی خیلی عالی بود. ای ولی ببخشید بنام خداوند مهربانم.تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم ای تنها قدرت مطلق من❤استاد عزیز بسیار ممنونم ک منو در راه تغییر دیدگاهم و تغییر زندگیم کمک کردین😍چ بسیار درسهایی ک ازشما یاد گرفتم و الان منو ب فردی متفاوت از سال‌های پیش تبدیل کرده.واقعا این کلیپ منو یاد خودم و وابستگی‌هام انداخت ک چقدر اذیت میشدم اما الآن با بکار گیری آموزش‌های شما و مادام یادگیری آموزش‌های شما بسیار متفاوت تر عمل میکنم دوستت دارم خداجونم مرسی ک اینقدر کمکم کردی و مسیر درست و عالی رو نشونم دادی .تو بهترینی ای عزیز ترینم ❤

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    مهسا میهن خواه گفته:
    مدت عضویت: 1896 روز

    سلام عزیزانم

    این فایل نشانه امروز من بود خیلییییی عالی بود بارها شده که فایل های نشانه ام حتی تکراری بودن بازم موقع نگاه کردن یه چی جدیدی یاد گرفتم

    خدااااا رو شکرررررر

    در مورد این فایل یادمه که وقتی پیش دانشگاهی بودم داشتم برای کنکور میخوندم به همه گفته بودم دوست دارم رشته عمران دانشگاه دولتی قبول بشم اما همه میگفتن عمرن قبول بشی هر کی قبول شده مدرسه نمونه بوده اینطور بوده و از این حرفا

    و من گوشم بدهکار نبود

    خدارو شکر دقیقا همون رشته دانشگاه دولتی قبول شدم

    وبرعکسش اینکه

    بعد اتمام دانشگاه میخواستم آزمون نظام مهندسی بدم همه میگفتن خیلی سخته فلانی و فلانی که مخ بودن مغز بودن قبول نشدن نمیشه خیلی خیلی باید زمان بزاری چند سال باید امتحان بدی تا دستت بیاد و این حرفا

    کلا من بی خیالش شدم

    بعد یکی از دوستان که تو دانشگاه خیلی خیلی ضعیف بود و همیشه در س هارو 2 سه بار میفتاد و به زور مدرکش گرفت شنیدم قبول شده

    وقتی فهمیدم باز ذهنم نپذیرفت گفت حتما تقلب کرده

    ممنونم از اینکه وقت گذاشتین و کامنتو خوندین

    یاحق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: