به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن - صفحه 79


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • دانلود با کیفیت HD
    419MB
    35 دقیقه
  • فایل صوتی به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن
    32MB
    35 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1534 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    صفورا کوشککی گفته:
    مدت عضویت: 1445 روز

    بنام الله یکتا

    روز 24 سفرنامه

    به جای کوچک کردن خواسته ها باورهاتو بزرگ کن

    مثال خیلی واضحی که در این مورد یادم میاد مربوط میشه به 5الی 6 سال پیش .قبل از آشنایی من با قانون.اونموقع من تو روستا زندگی میکردم و تصمیم گرفته بودم که حرفه ی آرایشگری رو یاد بگیرم.برای یهد گرفتن این حرفه من باید به شهرستان منطقه مون که چند کیلومتر بود میرفتم.اونموقع ها تو این شهرستانی که من برای آموزش میرفتم کلا 2 تا سالن خیلی مشهور بود که یکیش از اونیکی خب بالاتر بود.

    من اونموقع هیچ چیزی در مورد باور و افکارو و قوانین نمیدونستم.3 ماه کاراموزیم رو تو یکی از آموزشگاه ها گذروندم.و برنامه ام این بود که کارآموزیم تموم که شد برم تو اون سالن خیلی معروف که از اونیکی هم بالاتر بود کار کنم و شاگردی کنم و هم آموزش ببینم.

    قشنگ یادمه، آخرین روزای کارآموزیم بود هر کدوم از بچه ها یه برنامه ای داشتن واسه شروع کار یکی میخواست یه مغازه ی کوچیک بزنه یکی میخواست بره آرایشگاه سر کوچشون شاگردی کنه یه سری ها هم شریک شدن یکی از بچه از من پرسید تو برنامه ات چیه گفتم میخوام برم فلان سالن یه مدت کار کنم تا دستم راه بیفته اسم اون آرایشگاه معروفم آوردم بعد اون خانومه برگشت به من گفت حالت خوبه ؟ توهم زدی؟ با یه لحن تمسخر گفت مگه آخه ترو اونجا قبول میکنن.ماها حالا باید اول بریم توی سالنای کوچیک شاگردی کنیم دستمون که راه افتاد بعدبریم تو یه سالن معروف . بعد تازه اگه اون سالن معروفه قبول کنه.من چون تو روستا زندگی میکردم هیچ شناختی نسبت به این سالن معروف نداشتم واصلا نمیدونستم که کجاست و فقط شنیده بودم که یه سالن هست تو این شهر و خیلی معروفه و … این خانومه چون تو این شهر زندگی میکرد همه رو میشناخت بهم گفت اونا که اصلا قبول نمیکنن اونا 6،7 تا خواهرن غریبه هارو قبول نمیکنن.من یه کمی سست شدم ولی اینجور نبود که من قبول کنم بگم چون این خانومه میگه پس حتما اینجوریه خب این بزرگ شده ی اینجاست و همه چیو میدونه و فلان..

    باخودم گفتم حالا میرم شاید قبول کنن .ولی تو دلم خیلی امیدوار بودم که قبول میکنن اونموقع با اینکه اصلا چیزی از باورا نمیدونستم ولی ناآگاهانه داشتم از این ترفند استفاده میکردم.با خودم میگفتم لابد این سالن معروفه کسایی که اینجا زندگی میکنن رو قبول نمیکنه چون میترسه نکنه بعدا رقیبش بشن.ولی منکه از یه جای دیگه میام حتما قبول میکنن.خلاصه یه روز رفتم اونجا فک میکنم یه روز تعطیلی سالنم بود فقط یکی از شاگرداشون اونجا بود بهش گفتم میخوام بیام اینجا کار کنم.شمارمو ازم گرفت تو دفتر نوشت بعد دفترو بهم نشون داد گفت خیلیا اومدن شماره گذاشتن.فعلا نیرو نمیخوان اگر خواستن تماس میگیرن.

    بعد دیگه من اومدم و با خودم گفتم معلوم نیست زنگ بزنن شماره ها زیاد بود، ولی زیاد درگیرش نشدم.گفتم ممکنه زنگ نزنن واسه همین رفتم پیش یکی از دوستام که قبلا مدت خیلی کوتاهی پیشش شاگردی میکردم.اینبار اون به من پیشنهاد شراکت داد گفت تو بیا اینجا همه چی از من فقط هفتگی کنیم یه هفته تو وایستا یه هفته من.چون بچه مدرسه ای داشت نمیتونست کلا آرایشگاه باشه.آرایشگاه خیلی کوچیکی بود تو یه شهری نزدیک روستامون ولی نه اون شهری که سالن معروفه توش بود.

    خلاصه که فرصت خوبی بود برای من ، چون من فقط کارای اولیه رو بلد بودم همین موقعیت باعث شد که خودمو به چالش بکشم و همه چیو کم کم کم کم یاد بگیرم و با مشتریا سرو کله بزنم.

    به یک ماه نکشید از اون سالن معروفه بهم زنگ زدن و گفتن شاگرد میخوایم میتونید از فردا بیاید بدون لحظه ای مکث یا فکر کردن گفتم آره میام و از پیش اون دوستم در اومدم و فرداش رفتم تو اون سالن معروفه شروع به کار کردم. تو تمام مدتی که اونجا بودم آدمای زیادی میومدن و میرفتن و شماره میذاشتن که بیان شاگردی ولی اونا همه رو رد میکردن.حتی تو اون آموزشگاهی که من آموزش میدیدم یه خانومی بود که به اصطلاح ور دست استاد بود هم منشیش بود روزایی که استاد نبود اون خانومه به ما آموزش میداد.حتی اون خانومم یه با اومد اونجا برای درخواست شاگردی وقتی منو اونجا دید خیلی تعجب کرد گفت تورو چجوری قبول کردن و اینا و…

    بعد بهم گفت میشه با صاحب کارت صحبت کنی منو قبول کنه اینجا تو که میدونی کار من خیلی خوبه بهشون بگو و واقعا هم کارش خیییلی از من بهتر بود وقتی با صاحب کارم صحبت کردم گفت نه شاگرد نمیخوایم.با اینکه نیرو هم لازم داشتیم گفت نه نمیخوایم.

    تو اون دوران من خیلی فکر میکردم که چطور شد که منو قبول کردن با اینکه من وقتی رفتم اونجا خیلی زود زود فهمیدم که بابا اینجا اصلا اونجوری که عموم مردم در موردش فکر میکنن نیست.یعنی اصلا چیز دور از دسترسی نبود.بعد تازه اونم شاگردی.

    همیشه با خودم میگفتم بابا دیگه شاگردی همچین جایی که شکستن شاخ غول نیست که این همه آدم دور از تصور میدونن.

    بعد از یه سال از اونجا در اومدم چون خیلی مشکل رفت و آمد داشتم و چون اون پولی که بهم میدادن جواب کرایه هارو نمیداد تصمیم گرفتم دوباره برگردم با دوستم به شراکتمون ادامه بدیم چون فکر میکردم خیلی چیزا یاد گرفتم که فقط باید مشتری زیر دستم باشه تا انجامش بدم…و دوباره تقریبا یه سال که پیش دوستم بودم ما مهاجرت کردیم اومدیم تو همین شهری که اون سالن معروفه توشه.

    دوباره رفتم تو همون سالن مشغول به کار شدم.بعد از دوسه ماهم کلا در اومدم بیرون و یه سالن خیلی شیک و بزرگ تو همین شهر زدم البته شراکتی.هنوز به درامد نرسیدم ولی هروز دارم بهترو بهتر میشم.

    اینا رو به عنوان رد پا نوشتم.و اینکه خواستم بگم چون تو روستا بزرگ شده بودم هیچ تصوری درمورد اینکه اینجا در مورد سالن های بزرگ چی فکر میکنن نداشتم و فکر میکردم که خب من میرم اونجا میگم میخوام اینجا کار کنم و از فرداش شروع به کار میکنم.همین یعنی هیچ اما و اگری هم توش نمیاوردم.

    فکر میکنم برای تمام خواسته هام باید این مورد رو به خودم یاد آوری کنم.که من یه بار موفق شدم.چرا دوباره نشم؟؟؟

    در پناه الله یکتا شاد و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    رضا رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1251 روز

    بنام خالق زیبایی ها

    ♡♡♡♡♡♡♡♡

    روز بیست چهارم سفرنامه ام!

    استاد عزیزم، خانم شایسته نازنین و خانواده صمیمی ام در این سایت سلام و روز تان بخیر باشه ….

    دلیل که کسی موفق نمیشه انکار دست آورد ها و موفقیت های دیگران است بجای که بیایم خواسته های خود را بزرگ کنیم و باور های قدرتمند کننده آن خواسته ها را در وجود مان بسازیم میایم روی موفقیت های دیگران تکه می‌اندازیم چون ما ندیدیم، نشنیدیم و تجربه این موفقیت هارا پس فکر میکنیم که ها این دستاورد به این بزرگی امکان نداره که از راه درست بدست آورده باشه حتما فلانی یا از راه دزدی یا از راه های نا مشروع به این ثروت و نعمت رسیده است اینجاست که ما خودمان را به بسیار راحتی از ثروت و نعمت های مبارک خدای عزیز دور میکنیم اما یکبار برای همیشه فکر نمیکنیم و موفقیت های دیگران را تحلیل و تجزیه نمیکنیم و نمیریم با اون فرد صحبت کنیم که دلیل موفقیت هایت چیست که برای ذهن منطقی من نیز قابل باور تر بشه و همچنان یکبار برای همیشه این ذهن را شرطی نمیکنیم که خب اگر تونسته پس حتما میشه منم میتونم به این موفقیت برسم چون همه ما به یک اندازه به نعمت های مبارک خداوند دسترسی داریم ….

    یکی از راه های بدست آوردن ثروت و فراوانی قدرت تحسین کردن است ما وظیفه برای خود بدانیم که دست آوردهای دیگران را تحسین کنیم چون کسی که به ثروت رسیده باور های خوب داشته و ریشه باور هایش قدرتمند است

    اگر بخواهیم دستاورد و نتایج متفاوت برای مان رقم بخورد باید متفاوت فکر کنیم و مهر تایید بر دستاورد های دیگران بزنیم ….

    از خداوند برای استاد عزیزم ، خانم شایسته نازنین و دوستان خوبم آرزوی سلامتی ، ثروت و شادی و سعادت دارم

    در پناه الله قدرتمند باشید ❤❤

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3241 روز

    بنام الله

    روز شمار تحول زندگی من روز 24 فصل اول

    باسلام خدمت استاد عزیزم ومریم جان ودوستان گلم

    باید بگم منم مثل اکثریت جامعه اگر کسی به موفقیتی می رسید در تایید دیگران که میگفتند شانس آورده یا پارتی دارند ویا بخاطر پول باباشونه منم میگفتم آره واز آنجایی که این باورها رو منم قبول داشتم خواسته هامون هم محدود میشد به همون لباس جدید وکفش جدید از همین چیزهای پیش پا افتاده اگر هم تو عالم بچه گی یه آرزویی میکردیم آن رو رویا میدونستیم به خیال پردازی اکتفا میکردیم از روزی که با قوانین آشنا شدم از شما یاد گرفتم فقط موفقیت دیگران را تحسین کنم وقتی قوانین رو شناختم متوجه شدم منم میتونم رویاهام رو تبدیل به واقعیت کنم یادمه سالی که کنکور قبول شده بودم از آنجا که هیچ کدام از همراهان من که در کنکور شرکت کرده بودند وقبول نشدندیکی از آشناها به مامانم گفت این رشته اصلا بدرد نمیخوره اصلا دانشگاه نره بهتره وپول دورریختنه خلاصه فقط فاز منفی داد منم هیچی نگفتم فقط به مامانم گفتم توکل بخدا ورفتم ثبت نام کردم وچون رشته تحصیلیم رشته جدیدی بودبه محض فارغ التحصیل شدن وارد بازار کار شدم حتی استاد بعداز فارغ التحصیل شدنم باید یکسال هر جا دانشگاه تعیین میکرد طرح کار میگذروندیم که بچه هایی که قبل از ما بودند میگفتند باید سه چهارسال تو نوبت باشی وبعد هم هرکی پارتی داره زودتر معرفیش میکنند وباید زیر میزی بدی خلاصه از این حرفا که راست هم میگفتند چون آنها 4 سال بود فارغ التحصیل شده بودند آن موقعه باور وقانون رو نمیدونستم فقط گفتم من پارتی ندارم فقط خدا رو دارم وبیخیال شدم گفتم حالا که سه تا چهارسال طول میکشه میرم دوره آرایشگری میگذرونم شاید به یه ماه نکشید باهام تماس گرفتند که برا گذرندن طرحم به دانشگاه مراجعه کنم الان که با قوانین آشنا شدم متوجه میشم اینا باورهای آنها بوده نه من وبه همین خاطر نتیجه من متفا وت بود من توکل کردم ورها کردم وجهان پاداشم را داد

    خداروشکر بخاطر آگاهیهای امروزم ازتون سپاسگزارم که باعث شدید موفقیتهام رو بخودم یادآوری کنم

    در پناه خدا شاد وثروتمند وسعادتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    امیر آهنگری گفته:
    مدت عضویت: 1944 روز

    اره سگ سیا تربیت کردم

    سگ سیاه مجبور شد با من را بیاد

    و داره از من اموزش یاد میگیره

    و داره مثبت میبینه همه چیزو

    در هر لحظه در حال لذت بردن از زندگی

    هستم و سگ سیا نگاه میکنه و لذت میبره

    و منو همراهی میکنه

    الگو سگ سیاه شدم

    چون از افراد موفق الگو برداشتم

    افکار رفتارم مثبت کرد

    توجه ب زیبایی ها کرد

    هر روز با افکار مثبت بیدار شدم و خابیدم

    روی ذهنم کار کردم

    خداوند را در زندگیم شناختم

    هر چقد زمان میگزره من موفق ترم و غلبه میکنم بهش

    من همیشه پیروزم من همیشه موفقم

    سگ سیا زندکی کردن از من یا گرفت

    نقطه عطف تغییر زندگی من از وقتی شروع شد

    خودمو ب هدایت خداوند مهربان سپردم

    صادق شدم در زندگیم

    و هدایت شدم ب سایت عباسمنش

    تا در همه جنبه ها انسان موفقی باشم

    هر روز شکرگزاری میکنم

    و روی خودم کار میکنم

    اوضاع روحیم عالیه

    و هر دقیقه هر روز اتفاغای مثبت برام می افته

    عاشقتم استاد♥️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    فخرالسادات حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1243 روز

    با سلام خدمت عزیزان.

    یه داستانی رو بگم از همین سخنان استاد که ذهن اشتباه به ثروتمند شدن دیگران .

    برادرم چند وقت پیش برام تعریف کرد که یه بنده خدا بعد از تخلیه مغازه تجاری ام تو بندرعباس بهم گفته معلوم نیست اینارو از کجا اوردی؟ برای برادرم سخت بود این جمله و ناراحت شده بود. درحالی که ما دیده بودیم با سختی و کار کردن و دوری زیاد از خانواده این سرمایه گذاری رو کرده بود. بنده خدا بهش غیر مستقیم تهمت دزدی زده بود.

    با صحبت های استاد یاد این تجربه برادرم افتادم.

    یه مورد دیگه درمورد برخورد با افراد موفق این بود که افراد موفقی در کسب و کارم دیدم و نتایج شون رو باور کردم و دلیل موندن من در اون تجارت شده. درصورتی دوستان زیادی این تجارت رو ترک کردن یا کناره گرفتن.

    من با باور اینکه برای تو شده پس برای منم میشه ادامه میدم. موفق میشم چون خداوند کمکم میکنه.

    موفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    مینا گفته:
    مدت عضویت: 2190 روز

    درود بر شما استاد عزیز و دوستان گرامی.

    در رابطه با باورهای غلط و نتایجش و تغییر اون باور و حاصلش باید بگم من چندسال پیش گوشی موبایلم و گم کردم،وقتی رفتم کلانتری برای شکایت،بهم گفتن برات ردیابی میکنیم ولی امید نداشته باش چون دزدها حرفه‌ای هستن و قطعات رو جدا میکنن و بنابراین ردیابی نمیشه،وقتی هم رفتم مرکز ایرانسل باز همین حرفها رو بهم زدن،یه موبایل فروش هم بهم گفت من ۲۰۰ تا گوشیم رو باهم ازم دزدیدن و به یکیشونم نرسیدم،از هر هزارتا یکی پیدا میشه خودتو خسته نکن و دادگاه و پاسگاه نرو،ولی من تصمیم گرفتم این حرف‌ها رو باور نکنم،از طرفی قلبم میگفت پیدا میشه و از اونجا که همیشه همه بهم میگفتن تو آدم خوش شانسی هستی،با خودم میگفتم خوش شانسی میارم و پیدا میشه،جالبه بدونید که یک ماه بعد گوشیم ردیابی شد و به دستم رسید😄🥰جالب‌تر اینکه شاید یکی دو سال بعدش بود که وقتی داشتم میرفتم کربلا تو مرز مهران همون گوشی رو باز ازم دزدیدن!همه میگفتن اینبار دیگه شانس نمیاری،اونو بردن عراق و فلان و بهمان،اما من با امید بازم افتادم دنبال کارهای ردیابی و بعد یه مدت پیدا شد😃اینبار راحت‌‌ترم به دستم رسید،به این صورت که وقتی به مامور کلانتری گفتم وقت دادگاه رفتن ندارم،به کسی که اسمش ردیابی شده بود زنگ زد و گفت گوشی رو بفرست بیاد تا این خانم ازت شکایت نکنه،اون بنده خدا هم گفت من خودمم زائر کربلا بودم،لب مرز یکی بهم گفت تو راه موندم میخوام گوشیمو بفروشم،منم باورم شد و ازش خریدم و نمیدونستم دزدیه که به این ترتیب بنده خدا همون فردا گوشی رو برام فرستاد و اصلا کار به دادگاهم نکشید☺️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    الهه امینی گفته:
    مدت عضویت: 1327 روز

    سلام و درود فراوان خدمت استاد جان و خانم شایسته عزیز که چقدر این نام برازنده شماست.

    خواسته تو چیست که در خدایی خدا یافت نمی‌شود؟!

    این سوال من بریده از همه چیز و همه کس بود به ظاهر بنده مومن با حجاب کامل نماز اول وقت و به جا آوردنده تمام اعمال عبادی و حاضر در تمام مراسمات مذهبی و دریغ از کوچکترین ایمانی از فهم قوانینی تقریبا در جهنمی فرو رفته بودم ذهنم رو به خودش معطوف کرد.

    من با شکست‌های پی در پی در تقریبا تمام مسائل زندگی به این مسیر هدایت شدم وقتی انقدر نتایج افتضاحی از از نظر مالی و روابط و سلامتی و…گرفتم به خودم اومدم و با شنیدن اولین فایل راجع به باورها انگار که جواب همه اتفاقات بد و علتشون رو در وجود خودم پیدا کردم که چقدر این جریان باورها و فرکانسها درسته و به محض اینکه پذیرفتم خودم با خودم اینکارو کردم انگار پرده ها کنار رفت و شروع دوباره من شروع ساختن دوباره باورهای من از دل تمام ناکامی‌هام بود و خداوند مهربان تمام آنچه رو که دوست داشتم ولی باورش رو نداشتم و نمیدیدیمش دقیقا دوباره فرصت داشتنش رو بهم داد هر بار در هر مسئله ای به خودم یاد آوری میکنم همونجور که به بدترین راه‌ها با اون سبک زندگی با اون ورودی‌ها با اون همنشینیها رفتی تو میتونی با تغییر خودت تغییر ورودیهات به بهترینها برسی، هنوز زمانی که درکی از فرکانس و مدار نداشتم یه صدایی توی خواب بهم گفته بود فرصت‌ها همیشه در حال سبقت گرفتن هستن تو باید هشیار باشی فقط وقتی از خواب بیدار شدم بلافاصله این جمله رو در دفتری یادداشت کردم و الان که حدود بیشتر از ده سال از اون خواب میگذره میبینم یه شرایطی مهیا شده که تمام فرصت‌های درستی که از دستشون داده بودم دوباره در اختیارم قرار داده شده گاهی احساس میکنم که زمان به عقب برگشته و اینبار هشیارانه پذیرفتم خدایا من بینهایت از تو ممنونم برای این سیر تکاملی که به درک این حقایق رسیدم خداوند همیشه در حال فرستادن الهامات و برکات هست حتی وقتی من متوجه نبودم و واقعا در خدایی خدا همه چیز یافت می‌شود.

    استاد عزیز ازتون ممنون که چنین دور همی الهی رو مهیا کردید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      صفورا کوشککی گفته:
      مدت عضویت: 1445 روز

      الهه جان سلام

      بسیار از کامنتت لذت بردم مخصوصا اون قسمتی که گفتی احساس میکنم تمام فرصت هایی که از دستشون داده بودم بهم برگشته و من همیشه حسرت گذشته ای رو میخوردم که خرابش کردم ولی حالا که دارم به زندگیم نگاه میکنم انگار تک تک اون فرصتها داره دوباره بهم برمیگرد، فرصت تنهابودن و استفاده از مجردیم، فرصت گشت و گذار با دوستام که هیچ وقت تجربه نکردم فرصت لذت بردن از نوجوونی و جوونیم فرصت ثروت داشتن تو دوره جوونی فرصت پوست خوب داشتن و احساس از نو متولد شدن احساس شادابی خیلی زیاد تو سن 30 سالگی و….

      واقعا انگاری زمان داره به عقب برمیگرده و من تمام خرابکاریای گذشتمو درست میکنم و هیچ اثری دیگه از اون خرابکاریا نیست…ازت سپاسگذارم الهه ی عزیز

      حس خیلی خوبی رو بهم منتقل کردی.

      قطعا لایق بهترینهایی و اتفاقات خوبی انتظارتو میکشه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    لیلا گفته:
    مدت عضویت: 1356 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام خدمت استاد عزیز مریم جان و همه دوستان گلم

    امیدوارم حالتون عالی باشه.

    من واقعیتش همیشه مثل اکثریت جامعه فکرمی کردم و حرف های که در مورد کمبود و گله و شکایت می‌زدند من هم تایید می‌کردم و نتیجه این رفتار شده زندگی من.

    آرزو های که داشتم بخاطر طرز تفکر نادرست که نمیشود با پول حلال یا ما شناس نداریم یا حالا تازه بیست و چند ساله هستی کو تا پنجاه سال و…..آرزو هام کوچک کردم آرزوهام شد همون چیزای معمولی و بی ارزشی که هم جهت و هم اساس با باور هام هست و باور هام هم جهت و هم اساس با مداری که اون باور ها برام درست کردن و همیشه دنبال قرعه کشی و شانس در خونه بزنه و این چیزا بودم.

    به لطف خدای مهربان و استاد عزیزم دارم تلاش میکنم اولین کاری که باید انجام بدم و باور قلبی بهش داشته باشم که قلم سرنوشت من دست منه این قلم سرنوشت تحت تاثیر دیده ها شنیده ها گفتار رفتار و باور های من است.

    من هنوز نتیجهدای از نگرش و باور متفاوت تر از گذشته ام ندارم من تازه اول راه هستم ولی اگر به قول استاد همین نتایج کوچک ببینیم و انرژی بگیرم اینکه من کمی روی باور هام کار کردم مثل باور فراوانی و زندگی من نسبت به یک سال قبل و حتی دو سال قبل چه از نظر مالی و چه از نظر خوشبختی و سلامتی آرامش زمین تا آسمون فرق کرده.موقع خرید کردنمون اون موقع ها به قیمت نگاه می‌کردیم ولی الان به کیفیت.نتایج من در این حد هست.

    تا اینکه چند مدت پیش استاد یه لایو با استاد سید محمد عرشیانفر گذاشتن به اسم تمرکز به روی خواسته ها و یک فایل دیگه از خودشون به اسم قانون تغییر ناخواسته ها که از نظر من برای هر ایرانی این روز ها لازمه من خودم اهل استوری گذاشتن و اخبار نیستما ولی خب فیلم ها نگاه می‌کردم تو اینستاگرام و حالم گرفته می‌شد ولی از الان هر چی بشه به من ربطی ندارد تو زندگی من نقشی ندارد اصلا به من مربوط نیست به قول استاد ما و شاگرد هام حتی نگاه نمی‌کردیم همون سال هشتاد و هشت و خب نتیجه های عالی هم گرفتیم خب وقتی واضح و روشن خدا داره راه راست به من نشون میده مگه من دیوونه هستم راهم کج کنم خب منم نگاه نمی‌کنم اصلا مرکز توجهم تغییر میدهم و این اولین قدم بزرگ من برای تغییر باور هاست و من ایمان دارم نتیجه ای عالی میگیرم چون همه چیز خودم و باور های خودم هست همین کاری که من تصمیم گرفتم که اصلا به اتفاقات جامعه فکر نکنم در موردش صحبت نکنم و نبینیم می‌تونه راه باز کن من برای رسیدن به خواسته هام باشه چرا خواسته هام کوچک کنم نه باور هام تغییر میدهم و به هر آنچه که بخواهم میرسم.

    دوستتون دارم از خداوند مهربان بی نهایت سپاسگزارم که من با استاد آشنا کرد و خداشکر که تو این جو هم خدا حواسش بهم بود و با گوش دادن سه فایل قشنگ راهم پیدا کردم الهی صد هزار مرتبه شکر

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1413 روز

    به نام پروردگاری که شادی رادروجودمن میخواهد.

    سلام به استاد گرامی وعزیزخودم.

    به جای کوچک‌ کردن خواسته ات،باورت رابزرگ ترکن.

    قربون استادم برم من که هربار که صداشو می‌شنوم وشنونده ی کلام وصحبتهای قشنگش می‌شینم ،هیجان وانرژیم چندین برابر،بیشترمیشه .

    اتفاقا منم ازاون آدمایی بودم که توقعاتم وخواسته هام کوچیک بودن ،همیشه میگفتم حالازیادداشتن به چ دردی میخوره ،یه خونه ویه ماشین ویه درآمدنرمال که راحت بخوری وبخری وبپوشی ،بسه دیگه .

    ازطرفی به خاطرباورهای غلط گذشته ،فکرمیکردم زیادداشته باشی مسولیتت درقبال فقرا،ودرموندگان خیلی بیشترمیشه .رسیدگی وکمک به اوناراوظیفه میدونستم ومیگفتم بیخیال حوصله ی دردسرندارم .حالاب خاطرداراییم تودنیای بعدهمش بخام بازخواست بشم .که ازکجااووردم ؟وچ جوراوووردم ؟.

    بعدشم درآمدزایی راحت را،یه جورگناه میدونستیم احساس می‌کردیم ،پولمون حلال نیس .

    باید سختی می کشیدیم ،که درآمدمون به دلمون بشینه.

    مثل کسانی که اکراه داشته باشن به چیزی ،نگاه ماهم به درآمدی که راحت میومد،همونطوربود.

    تومذهبمون باورهای غلط زیادی داشتیم که خداروشکر،الان هیچکدوم ازاونهاراقبول نداریم .

    استادکاملن درست میگن که ،به جای کوچیک کردن ،خواسته هامون ،بیاییم باورهامونوبزرگترکنیم.

    برای کسی مثل من ،قبول این واقعیت سخت بود.

    برای شروع هم مقاومت‌های زیادی داشتم .

    الان انقدخواسته هام بزرگ هستن که پیش کسی اگه بگم ،میدونم‌ مسخرم میکنن .ولی خودم تووجودخودم ،مطمئن هستم که اتفاق میفتن.

    چراکه نه !خودمو،لایقشون میبینم .هیچیم ،ازهیچکی کم نیس .

    توگذشته یه نگاهی به خانوادم مینداختم بعدمیگفتم ،نه بابا،کجاما،میتونیم مثل فلانی بشیم .

    اونااگه ثروتمندن ،ازنسلهاقبل فرهنگشون همین طوربوده.

    ولی اینجایادگرفتم که من نوعی خودم به تنهایی میتونم آداب و فرهنگ وسبک زندگیموتغییربدم .

    من ارزش داشتن خیلی چیزارادارم‌.

    منم میتونم بهترین تفریحات و بهترین امکانات راداشته باشم .منم میتونم صاحب پکیج خوشبختی باشم.(روابط عالی ،سلامتی ،آرامش ،ثروت ،ارتباط معنوی باخدا)وهرچیزدیگه ای که بخام .

    مگه چیم ازکسان دیگه کمتره .

    بقدری عزت نفس واعتمادبه نفس خودموبالابردم که دیگه دوست ندارم درحدآدمای ،متوسط زندگی کنم .

    بیشترمیخام خیلی بیشتر.

    تازه قدرشناس توانایی هاوتوانمندیهای خودم شدم .شایدباورتون نشه دیگه توقع ندارم کسی حتی همسرم ،یابچه هام قدر،منوبدونن.

    خودم‌ قدرخودمومیدونم وازهیچ کس جزخودم توقع لطف ومحبت به خودم راندارم .

    احساس خوبی که استادانقدتاکیدبه داشتنش داره ،منم مصمم به نگه داشتنش هستم .سعی میکنم بااحساسات بدم مبارزه کنم واجازه ندم به هیچ طریقی سمتم بیان.

    باکنترل ذهن میشه احساس راخوب نگه داشت.

    منم درابتدا،مقاوتهایی بابت رسیدن به خواسته هام داشتم .توباورم نمیگنجیدکه میشه ،میشه روزی منم توجایگاهی باشم که آرزوشودارم .ولی مقاومتهاراشکستم وبه خودم گفتم البته که میشه .

    من تازه شروع کردم ،اول راهم ،صبوری میکنم باقانون تکامل پیش میرم .دست ازتلاش برنمیدارم .هرروز روی آگاهی هام کارمیکنم .فایلهای استادراهرروزگوش میدم .می‌نویسم .انقدتکرارمیکنم تابرسم به جایی که میخام .

    خیلی دوس دارم ازخواسته هام براتون بنویسم ولی صبرکردم وقتی که نتایجهاموگرفتم ،بعدیکی یکی تجربه هاموبگم .

    حرف استادراگوش میدم باورهاموبزرگ میکنم ..

    پابه این جهان مادی گذاشتیم که همین کاروانجام بدیم .

    این حق مسلم تک تک ماهاس.اگه تاحالاچیزی ندیدیم وبدست نیاووردیم به خاطر اینه که خودمون نخواستیم .خودمون همه چیو،دورازدسترس می دیدیم.

    هرروزخداروشکرمیکنم که بااومدن استادبه زندگیم ،دنیای منم فرق کرد.

    یه وقتایی که میخام پیش افرادنزدیکم یادوستام ،حرفی بزنم ،میبینم طرزصحبت کردنم،ونگاهم به زندگی ، باهمشون متفاوته.جالبه که تونگاهشون ،نگاه تمسخرآمیزراحس میکنم .ازاون جالبتر اینکه وقتی اوناحرف میزنن ،من ازصحبتهای اوناکه انقدکوچیک فکرمیکنن ،خندم می گیره .قشنگ هم فرکانس نبودنمون رامیفهمم .وسعی میکنم ازهم کلام شدن ،پرهیز بکنم.

    درسته هنوزازلحاظ مالی به جاهایی که میخام نرسیدم .هرچند که نشونه های زیادی دیدم ومی بینم.

    ولی احساس رضایت ازهمسروفرزندانم دارم .بابت سلامتی وارتباط خوب باخدا،هم سعی میکنم باورهای مناسبی داشته باشم .

    دلم میخادهمیشه شادوخندون باشم .

    منم مثل استادپکیج کامل خوشبختی رامیخام.

    الگوی مناسب من استادعزیزمه .فک کنم همین بودن بااستاد،منوبه سمت همه چی ببره.هرچی خوبیه ،هرچی خیره،هرچیزی که بهترینه.

    عاشق خدام .

    عاشق عباس منشم.

    عاشق هرچی آدم خوب رو،زمینه .

    عاشق هرچی زیبایی توزمین وآسمونه.

    عاشق هرچی آدم شادرو،زمینه.

    بهترینهانصیب دل مهربونمون .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      صفورا کوشککی گفته:
      مدت عضویت: 1445 روز

      سلام ناهید جان

      خوندن کامنتت منو برد به چند سال پیش خودم زمانی که 15،16سالم بود…اون زمان وقتی تو فیلما زنهایی رو میدیدم که خیلی موفق هستن (حالا نه پکیج کامل موفقیت ولی به لحاظ جایگاه اجتماعی خیلی موفق بودن) مثلا رئیس یک شرکت یا کارخونه ای بودن و کلی کارمند داشتن و خیلی آدمای تاثیر گذاری بودن و همه ازشون حساب میبردن خیلی دلم میخواست منم یه روزی میتونستم مثل اونا باشم

      ولی هربار که میخواستم رویای همچین زندگی رو تو ذهنم بچرخونم به خاطر باورای محدود کننده ام همیشه نجواها سراغم میومد که که تو کجا میتونی مثل اونا باشی اگر اونا تونستن به اینجا برسن به خاطر فرهنگیه که توش بزرگ شدن به خاطر نوع تربیتیه که داشتن به خاطر بزرگ شدن تو خونواده هاییه که نسل در نسل موفق بودن ولی من چی.منکه تو این خانواده بزرگ شدم پس نمیتونم.حساب کنید وقتی من 15، 16سالم بود به این چیزا فکر میکردم و اونموقع فکر می‌کردم که دیگه از من گذشته من از بچیگی میبایستی تو همچین خونواده هایی بزرگ و تربیت میشدم که نشدم.الان دیگه از من گذشته.

      سعی میکنم که در آینده که صاحب فرزند شدم جوری تربیتش کنم که به این جایگاه برسه.حتی تو مخیله ام هم نمگنجید که یه راهی هم باشه برای تغییر طرز فکر و نوع تربیت خودم.مثل یک رویای دست نیافتنی بود برام.خدااای من وقتی برای اولین بار که اسم قانون جذب به گوشم خورد با تک تک سلولهای بدنم با عمق عمق وجودم پذیرفتمش.باورش کردم ایمان آوردم بهش بدون اینکه بخوام ببینیم آیا کسی هم از این قانون نتیجه گرفته یقین داشتم این همون راهیه که میتونه منو به رویاهام برسونه.

      هدف من از وارد شدن به قانون جذب اصلا ثروت یا روابط یا سلامتی نبود هدف من این بود که میخواستم انسان تاثیر گذاری باشم تو زندگیم.میخواستم به جایی برسم که کلامم رو بقیه اثر داشته باشه ولی هرگز به همچین پکیج کاملی از موفقیت حتی فکر هم نمیکردم چون اصلا نمیدونستم که همچین پکیجی هم میتونه وجود داشته باشه.و تازه بعد از ورود به به دوره های قانون جذب بود که خواسته های مالی و روابطی من شکل گرفت.من تا قبل از آشنایی با قانون هیچ شناختی در مورد اهدافم نداشتم.یعنی هدف داشتما ولی خیلی خیلی محدود و مبهم بود…

      ولی زمانی که فهمیدم که همچین قانونی وجود داره با عمق وجودم خداروشکر کردم و بی نهایت خوشحال شدم.و فهمیدم که از من نگذشته .منم میتونم رویاهامو دنبال کنم و بهشون برسم.

      درست مثل این تیکه از حرف شما….

      اینجایادگرفتم که من نوعی خودم به تنهایی میتونم آداب و فرهنگ وسبک زندگیموتغییربدم

      ..بی نهایت ازتون سپاسگذارم که مهم ترین رویای منو که یه روزی به خاطرش وارد این مسیر شدم رو بهم یاد آوری کردید…بهرینها لایق شماست

      همیشه شاد و سلامت و ثروتمند و خوشبخت باشید ناهید عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        ناهید رحیمی تبار گفته:
        مدت عضویت: 1413 روز

        سلام دوست عزیزم .

        صباجان ازخداوندبرات آرزوی موفقیت و سربلندی خواستارم.

        امیدوارم توتک تک زمینه هایی که دوست دارید،موفقیت کسب کنید.

        فک میکنم کسانی که تواین مسیرگام برمیدارن به اندازه ی لیاقتی که توخودشون بوجودمیارن ،به هدفهاوخواسته هاشون میرسن.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    محدثه قاسمی گفته:
    مدت عضویت: 1327 روز

    روز بیست و چهارم

    سلام به دوستان و استاد عزیز

    خداروشکر میکنم که از بلاتکلیفی بیرون اومدم و دوباره تونستم بنویسم و ذهنم را از افکار منفی خالی کنم.خیلی تو ذهنم افکار منفی بود و همش میگفتم من دیگه نمیتونم بنویسم و از حرف های استاد چیزی دستگیرم نمیشه منی که همیشه مینوشتم کامنت میذاشتم حالا چرا دیگه انجام نمیدم چی شده از خدا خواستم تا کمکم کنه و دوباره هدایتم کنه از این سردرگمی بیرون بیام تا اینکه در سایت کامنت یک دوست گرامی رو خوندم و به خودم گفتم بیا اینم نشانه از طرف خدا و بیا شروع کن خدا کمکت میکنه و دوباره شروع به نوشتن میکنی و خودکار و کاغذ از من است ولی تمام نوشته هام از خدای مهربونم است که در گوشم بهم میگه تو میتونی باور کن و شروع کن به نوشتن من هم حمایتت میکنم هم تو این مسیر هدایتت میکنم.من میتونم همان جور که استاد عزیز گفتند در امدماهانه ام را سه برابر کنم یا بیشتر

    فقط باید به ذهنم بفهمانم که من باور دارم میتونم درآمدم رو بیشتر کنم با اینکه من شاغل نیستم فقط باید قبول داشته باشم و ایمانم به خدا رو بیشتر کنم و از خدای خودم میخوام که درآمدم را همان جور که تعهد دادم بهم بده و میدانم که خدا هم قبول کرده چون ذهنم باور کرده و میشه درآمدم بیشتر هم بشه به لطف رب

    خدایا شکرت که مرا خالق زندگی ام آفریدی که همه چی همونی میشه که من میخوام که من در مسیر دریافت تک تک خواسته هام هستم از راحت ترین راه فقط باید باورهام رو بزرگتر کنم و ایمانم به خدا بیشتر کنم فقط و فقط از خود خدا بخوام که من به بهترین ها برسونه چه از مسیر و چه از لحاظ مالی ‌و رفاهی که جهان در اختیارمون گذاشته هر چه خواسته هام رو بزرگتر کنم باورهام هم بزرگتر میشه و به خودم میگم همونطور که بقیه تونستند منم میتونم به بهترین چیزها برسم در صورتی که باورش داشته باشم

    در پناه خدا شاد و پیروز و سلامت و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: