به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن - صفحه 89


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • دانلود با کیفیت HD
    419MB
    35 دقیقه
  • فایل صوتی به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن
    32MB
    35 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1534 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علی نوری گفته:
    مدت عضویت: 2477 روز

    به نام خالق زیبایی ها

    برگ 24 روز شمار تحول زندگی من

    خداوند رحمان را بی نهایت سپاسگزارم که من را درفرکانس موفقیت و ثروت قرار داده و با سایت عباس منش آشنا کرد.

    استاد عزیزم بی نهایت از این آگاهی های نابی که از طرف خداوند بر زبان شما جاری شد سپاسگزارم.

    به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن.

    اگر کسی به هر موفقیت، به هر ثروت، به هر چیز ایده آلی رسیدی، قطعا تو هم می تونی به همین ثروت و موفقیت برسی فقط باید ببینی چه باورهای داشته که این موفقیت رو در زندگیش جاری ساخته.

    چون موفقیت فقط به باور خوب بستگی دارد، نه این که چون شغلت خاص بوده، یا اسمت اسم امامان بود، یا اون تبلیغت خیلی خفن بود، یا این که فلان پارتی داشته، یا چون اون سایت داشته موفق شده و هزاران چیز دیگر

    نه داداش، اون فقط باورهاشو تغییر داده، اون فقط گفته می شود والگوی مناسبی پیدا کرده، واگر الگوی خاصی هم نبوده خودش الگو شده.

    من لازم نیست تبلیغ خاصی بکنم، من لازم نیست پوست خودمو بکنم، جهان این کار را برایم انجام میدهد، خداوند این کاررا برایم انجام می دهد.

    من روی باورهام کار می کنم، وارد مداری میشم، در اون مدار قبلا یه عالمه آدم هست، اون آدم ها سوال دارم و من هم جواب رو، و ما به هم کانکت میشیم همین.

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    زهرا زعفرانلویی گفته:
    مدت عضویت: 1391 روز

    سلام استاد عزیزم

    به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن!

    به جای راضی شدن ب روابط سطحی، خودت رو قوی تر کن و توحیدی تر شو

    به جای فقر،به خدا ایمان بیار و بدون که اون همه چیزه و تنها مسیر رسیدن به ثروته

    به جای حال بد،با خودت آشتی کن و چشهاتو باز کن و نعمت هاتو مرور کن

    به جای مریضی،ایمان داشته باش و باور کن که خدا بدنت رو قدرتمند و بی نیاز از هر دوا درمونی ساخته

    به جای موندن سر جامون بلند شیم و حرکت کنیم برای رسیدن به خواسته هامون ،با این مسیر هموار و لذت بخش و ورودی های اشتباه رو ببندیم و ایمان داشته باشیم خدای عزیزمون دستمون رو میگیره و به راحتی و با اسایش و لذت مارو به خواسته هامون میرسونه

    مطمئنم که این مسیر با هدایت خدای عزیزم قراره پر از تجربه عالی و نتایج معرکه باشه و نمیخوام بترسم و حرکت میکنم و خودم رو باور میکنم

    همینجوری ک شما به خودتون و خدای خودتون ایمان داشتین وقتی هیچ الگویی نداشتید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    نگار گفته:
    مدت عضویت: 2415 روز

    ردپای روز بیست و چهارم

    دیشب سخت خوابم برد و از بس فکرم مسغول بود ساعت 4:45 صب دوباره بیدار و بیخواب شدم

    دوست داشتم برم بشینم پست میز و نکات جلسات بنویسم ولی چون کولر روشن بود و سرردم بود تنبلی کردم و موندم تو تخت شاید خوابم ببره

    ولی نبرد

    مگه فکرا میذاشتن

    همون نشخوارهای همیشگی

    همون نزاع های درونی

    همون توضیحات و گله و شکایت ها

    حالا موضوع چی بود

    وقتی ازدواج کردم ب شهر کنونی( منطقه پارس جنوبی) مهاجرت کردم

    دور از خانوااده ام

    بعد از از واج سریع رفتم سر کار و مسغول شدم

    و در محل کارم با یکی از همکارهام دوست شدم و رفت امد داشتم

    خانم فوق العاده مهربون و البته رکی بود

    خیلی ب من ابراز محبت میکرد

    ایشون هم ب این شهر مهاجرت کرده بود

    و همسن هستیم و هر دو تازه عروس بودیم

    گذشت و من بخاطر مهارت پایینم در حفظ ارتباط

    عدم باور لیاقت

    کمبود

    حسادت

    مسیرم از این خانم جدا شد

    و طوری بود که بلاکش کرده بودم و اصلا جواب پیامهاش نمیدادم

    خلاصه ی روز از ی شماره ب من پیام داد

    که تو دوست خوش قلبی و کینه ای نبودی

    من چ اشتباهی کردم که کلا حاضر ب هیچ ارتباطی با من نیستی …

    بالاخره از موضعم اومدم پایین و دیدم اره ، من حدم مشخص نکردم

    من حسادت کردم

    من برای تخلیه خودم قضاوتش میکردم

    چرا؟؟؟؟ چون با اینکه تخصص من نداشت، همه شاگردا عاشقش بودن

    همه ی شهر میشناختنش

    چون رااحت پول خرج میکرد

    ب هرکسی ک دوست داشت محبت میکرد و هدیه میداد

    خواسته هایی که منم تو وجودم داشتم ولی در واقعیت ن

    و اینکه همسرم هم تو اون مدار همراهم بود و از اونا بدش میومد

    ک شوهرش خودش میگیره و فلانن

    بالاخره رابطه ی من و دوستم با هم اوکی شد ولی هنوز همسرم از اونا خوشش نمیاد

    توی رد پای دیروز نوشتم که این دوستم ی دعوتی توی کافه داده بود برای دخترش و همکلاسی هاش

    و منم دعوت بودم

    خیلیی خوب بود

    تدارک و فضا و چقدر اونجا ب من و دخترم محبت شد

    خداروشکر

    ( دارم یاد میگیرم ب حای حسادت و قضاوت فقطططط تحسین کنم فقط تحسین هر رفتار و چیز خوبی که میبینم)

    موقع اومدن دوستم گفت فردا شب همین بچه ها دعوتن و شب هم خونشون میمونن

    منم دعوت کرد تا برای شام برم و تا دیر وقت اونجا باشم

    همین جمله ی اخری که نوشتم

    دیشب کلا خواب من گرفت

    بازم چرا

    چون ترس داشتم که ب همسرم بگم که فردا شبم میخوابم برم خونه دوستم و تا دیر وقت دور هم باشیم

    چون نشخوارهای اینکه

    همسرم نمیذاره

    میگه چ خبره امروز باهاشون بودی

    دفعه اخر تو رفتی

    برای چی تا دیر وقت میمونی

    شام چی بخوریم

    و ….

    تو کله ام میچرخید و مثل قبل براشون جواب درست میکردم

    یهو ب خودم اومدم گفتم

    چی میگی تووو

    حواست هست

    قانون چی میگه

    برای چی از طرف شوهرت حرف میزنی و براشون جواب اماده میکنی

    سناریو مینویسی

    کلافه بودم

    گوشی روشن کردم و اومدم تو عقل کل

    سوالم سرچ کردم

    چندتا جواب اومد و خوندمشون

    و یهو یچی زنگ زد تو ذهنم

    ک من مشرکم

    مشرررک

    فکر میکردم توحیدیم

    من قدرت ب شوهرم داده بودم سالهاااا

    تو ذهنم

    که برای من تصمیم بگیره

    امر و نهی کنه

    در مورد سرکار رفتن

    رفت و امد بادوستام من محدود کنه

    در مورد پوششم گلایه کنه و من مرتب چک کنه

    و …

    ( من و همسرم ازدواجمون سنتی نبوده و 6 سال قبل از ازدواج باهم دوست بودیم) اون زمان من در دانشگاه هم درس میخوندم و هم برای تامین مخارجم کار میکردم و همسرررم اون موقع ب من فشار می اورد ک اونجا کار نکنم

    چون باورش این بود ک اون کارمندا ادمهای درستی نیستن( در طول مدت کارم در دانشگاه فقط احترام و محبت از اون کارمندا دیدم)

    و من الکی میگفتم کلاس دارم

    درمورد ارایش و پوششم گیر میداد و من با فکر اینکه دوستم داره و غیرتی و اینکه دوسش دارم و دوسم داره میگفتم چشم اینکه بالاخره ما باهم ازدواج میکنیم و زن باید ب حرف شوهرش باشه (من اختیاری از خودم ندارم، همون چیزایی که تو خانواده دیده و تو مدرسه با نام قران و حدیث تو سرم فرو رفته بود)

    خلاصه این نشخوارها و درگیری های ذهنی خیلی چیزا رو برام روشن کرد

    ( یادم انداخت که من از بچگی یعنی قبل از مدرسه از ترس عموم

    اجازه بیرون رفتن و برف بازی نداشتم

    اگه یادم میرفت دمپایی بپوشم اون یکی عموم تهدید ب پاره کردن دمپایی های خال خالیم میکرد

    مدرسه رفتم و با اون سن کمم، با اینکه خیلییی دوست داشتم ، اجازه نداشتم لاک بزنم

    پدرم اجازه نمیداد

    بزرگتر شدم و تو دوره راهنمایی و دبیرستان اجازه بیرون رفتن با دوستام نداشتم، رفت و امد ، دورهمی، جشن پایان سال نداشتمو فقط اگر از شغل پدر اون صاحب مجلس یا همکلاسیم میگفتم و باباش ، پدرم میشناخت میتونسنم برم

    احازه پوشش مورد دلخواهم نداشتم و کلییی محدودیت دیگه که اون موقع ها باور داشتم که همینه دیگه

    عمو و عمه ام هم این وسط کاسه داغتر بودن

    ی بار عموم بخاطر اینکه خواهر کوچیکترم که جسور تر از منم بود شلوار سفید دمپا تازه اونم با مانتو بلند پوشیده بود کلی کتک خورد

    و این ترسها تو وجود من بود و بعد از ازدواج قدرت ب همسرم منتقل کردم

    و تازه فهمیدم

    ساعت شد 6:٢٠ دقیقه

    از تخت بلند شدم

    هوا روشن شده

    ی پتو انداختم رو دوشم و نشستم پشت میز و نوشتم

    و نوشتم

    هی یکی یکی چراغها برام روشن شد

    اون حرف استاد که گفت تو قران اومده، کیه که خدا بخواد کسی ببردش بالا و کسی بتونه بکشدش پایین

    و بر عکس

    و این إیه

    وَجَعَلْنَا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا

    که خدا سدی رو در مقابل دیدگان یا کلام همسرم قرار میده

    که خدا من آزاد خلق کرده

    من خالقم

    من روح خدا درونم

    من ارزشمندم

    چون خدا قادر مطلق

    و فقط اون قدرت داره

    اون میتونه دل همسرم نرم کنه

    تا باهم بیشتر هماهنگ بشیم

    صمیمیتر، بدور از اون رابطه که مرد تصمیم گیرنده اس

    و من فقططط از خدا میخوام و بحثی برای اثبات حقم و درستی حرفام با همسرم ندارم

    و از رابطه ی خوب دوستانم و ازادی هایی که دارن نوشتم

    از ازادی های ک خودم دارم نوشتم و شکر گزاری کردم

    تا اروم شدم و لبخند اومد رو لبم

    ساعت ٧:٢٠ شده

    بلند شدم چای درست کردم و رفتم خوابیدم و اینبار با ارامش

    بعد یهو سر صبحانه حرف شد و ب همسرم گفتم که فلانی امشبم شام دعوتم کرده و با گندم میرم

    و دیدم که سکوت مرد و صبحانه ش خورد

    و من خوشحااال که خدا جلوتر از من

    من ازادم

    خدا من ازاد افریده

    من حق انتخاب دارم

    همسرم ب انتخاب هام احترام میداره

    برای وفت و امد با دوستم راحتم و خودم تصمیم میگیرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    متینا عباسی گفته:
    مدت عضویت: 1053 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته زیبا…

    خداوندرو شاکرم برای هدایت شدن به این فایل.

    استاد همیشه خانواده و… به ما گفتن،نمیشه که همچی رو باهم داشت ، توقعت رو پایین بیار و اگر اینو میخوای باید از اون خواستت بگذری و…

    این حرفتون که گفتید خواسته هامونو پایین نیاریم بلکه باورهامون رو تقویت کنیم و ببریم بالا، کاملا با حرفای قبلی که شندیم در تضاد بود، و چون حرفایی که میزنید ارامش میده و حسم رو خوب میکنه، از این احساس خوب متوجه میشم که حرفی که میزنید درسته و درجا قبولش میکنم و مقاومتی در برابر تغییر باورهای گذشتم ندارم.عاشقتونم و سپاسگزارم…

    توی ذهن من همیشه بطور ناخوداگاه این بوده که اگر کسی اون چیزی که میخوام رو داره، دیگه من نمیتونم اون رو داشته باشم،چون کمه و انگاری که از اون نعمت در جهان فقط به اندازه ی یکنفر هست(باور کمبود فراوانی).

    همین دلیل باعث میشد که از موفقیت دیگران ناراحت بشم و وقتی که کسی از موفقیتش برای من میگفت من واقعا عصبانی میشدم و واقعا چهرم تغییر میکرد ب طوری که خوده اون فرد هم متوجه حسادت من میشد.

    این ها همه به دلیل این بوده که من خودم و توانایی های خودم رو دست کم میگیرم و همینطور،باور کمبود فراوانی رو دارم.

    چند وقتی هست که میخوام روی تمام جنبه های شخصیتم کار کنم و از همه لحاظ پیشرفت کنم و همین خواسته ی من، من رو هدایت کرد به این فایل.اصلا با دوبار گوش کردن به این فایل حس میکنم واقعا تغییر کردم و باور من داره کم کم درست میشه.

    از دیروز وقتی میبینم کسی پیشرفت کرده و از موفقیتش میگه، یاد حرف استاد میفتم و علاوه بر اینکه اون فرد رو تشویق میکنم،با خودم میگم خداروشکر، ایشالا خدا بهش بیشتر بده،این نشون میده که پس هست، پس میشود که اون نعمت رو داشته باشیم…

    این حرفتون استاد که گفتید ثروت و فراوانی در جهان بی نهایت هست و فقط این ما هستیم که بخاطر باور هامون نمیتونیم اون ها رو ببینیم،واقعا ارامش میده و نشون میده که تنها کاری که من باید بکنم در قدم اول اینکه،باورهامو تقویت کنم تا چشمام توانایی دیدن زیبایی ها و فراوانی رو داشته باشه (بنظرم دلیل اینکه ما نمیتونیم خداوند رو ببینیم هم اینکه،چون انقدر زیباست که در باور ما نمیگنجه و اصلا اگر خداوند بگه که من رو به روت هستم اگر میتونی من رو ببین بازهم مثل اون کشتیه ما نمیتونیم ببینیمش چون اون همه زیبایی برای ما غیر قابل باوره)

    مثل اینکه من تا قبل اینکه تصمیم بگیرم از طبیعت لدت ببرم، اصلا متوجه این نبودم که دوراطراف خونه ی ما پنج تا پارک عالی هست.یعنی اصلا اونارو نمیدیدم ولی چون باور من تغییر کرد من تونستم از زیبایی های اون ها لذت ببرم و ببینمشون…

    ثروت و فراوانی هم همینطوریه، وجود داره اما من نمیبینمشون…

    از خداوند بابت وجود شما سپاسگزارم و از شماهم ممنونم برای این اموزش های فوق العادتون…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    زهرا محمد خانی گفته:
    مدت عضویت: 1247 روز

    به نام الله

    به وقته شکرگزاری از خواسته ه

    سلام استادد میخام اینو بگم استاد خیلی حالم خوبه چون باورهام به خدا داره قویتر میشه شکرررت

    باورهای خوبم دارن بهترو بهتررر میشن شکرررت خداجووون شکرررت

    استاد تا حالا شده میدونم کلی بهتون گفتن معجزه معجزه ینی چی یه چیزی میخای راه برات باز میشه

    حالااا من خودم داشتم فکر میکردم به یادم اومد من تو یه سنی تو یه زمانی کلن فکرای بد میومد تو زهنم خیلی میومد تا اینکه شبا خابم نمیبرد دلم درد میکرد کلن دیگه خیلی خیلی حالا چرا چون فکراییی بد میکردم حالم بد میشد اتفات بد همینجور پیش رفت تا یه جا به خودم گفتم من خودم میخام حالم خوب شه از خدا خواستم واقعا ارامش حاله خوب و الان فکرشو میکنم خندم میگیره برای خیلی ساله پیشه والان میبینم این خواسته رو من داشتم واقعا یه معجزه یه حاله خوب دائم و اینه این راه که دارررم حرکت میکنم خدایی شکرررت واقعااا این جواب همه سوالمه واقعااا پرم کردی واقعااا شکرت میدونم تا وقتی این حاله خوب این ارامشو دارم همه چی اوکی سلامتی ثروت نعمت روزی این عشق این ارامش این تمیزی این حرکت این حس لیاقت که دارم و روز ب6 روزم بیشتر میشه

    شکررت شکررت شکررت شکررت شکررت شکررت شکررت باورهایی من در حال بزرگ تر شدن

    من باور دارم که خونه ی خیلی تمیز زیاده و اینطور خونپ میدونم تمیزو تمیز تر میشه کافیه من زهنمو تمیز باشه لذت ببرم وقتی هر چی میخام سرجاش همه چی اوکی خداییی شکرررت من همینو میخاستم شکرررت

    خداییی این ازادی این همه وقت که تو خونه دارم انقد برا خودم ازادم و فایل های استادو گوش میکنم شکرررت این ازادی زمانی مالیشکرررت کافیه باورهام بزرگتر بشه کاسه سطل بزرگ تر میشه و بارون خدا که همیشه در حال باریدنه خدا که این همه ثروت روز ابزار قشنگ ابرنگ ها خوجل و بزرنگو رنگی داره من میخام میگم و حرکت میکنم ودریافت میکنم از خداو من نق اشی میکشم لذت میبرم و پست میکنم و اونها که لازم دارن خودشون میان سوال دارن منم جواب منم نقاشی میکشم راحت بهشون میدم راه هاشم مختلف خدا به بهترین دستاش برا میرسون رویاهااام بزار بگممم:)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))خب این رویاهای ممکنه منه

    سلامتیی ممکنه حاله خوب انرزی زیاد بدن قوی هیکل خوشگل خدایی شکرت اینو دارم و روز به روز بهتر و بهتررر میشم همیشه سالمم حالم خوبه شکرت بدنم خودش توش همه چی داره قویه

    ثروت خداییی شکرت هرچی میخام پول راحت برام میاد و من از خودم از قبلم خیلیبیشتره وو باز خیلی بیشتررر میخام و هدف هااا رویاهااامو بگم درامد زیاد درامد 50 میلیون تو ماه چون جهان رو به بگسترشه و خدا بزرگه پس خواسته هاام بزرگ تر میه این همه ادم ثروت مند مممنکنه ممکنه میشه شکررت

    و میدونم این یه رویای ممکنه با تکامل اروم اروم بهش میرسم

    رابطه

    من روز به روز عشق بیشتررر رابطه طولانی رابطه ی عمیق چکن خدا مهربانه چون خدا پر از از عشق و لطافته و روز به روز عشق هارو تحسین میکنم بعد محصول عشقمونم خدا میده پسر دختررر گوگول ناز خوجل نمکی نفس شیرین رویاییی شکرررت با روزی زیاد با کلی لذت با کلی سوپرایز ها و اتفاقات شیرین با دسته باز کلی ثروتم دارم راحت لدتشونو میبرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    زهرا محمد خانی گفته:
    مدت عضویت: 1247 روز

    به نام الله

    سلام استاد و دوستان عباس منشی خوشحالم که اینجام و چقد حالم خوبه و اینمانم قویتر و بیشتر فعال میشه و خواسته هایی که دارم بیشتر یقین دارم که اتفاق میوفته الان من اومدم توی سایت دیگه اروم اروم نقاشی میکشم کلاسه خاصیم نرفتم فعلا ایده میگرفتم با ابرنگ خودم خریدم خواهر شوهرررم میگف الان با این سنت میخای نقاشی بکشی گفتم اره میخام@@@خخخ بعد اروم اروم رو کارتن بعد دفتر خوب گرفتم با حاله خوبی نقاشی میکشم هم کلی لذت برام داره هم باورم در مورد نقاشی قدرتمند تر شده و نقاشی قشنگ تر میکشم خداروشکر

    و دوستدارم بیشتر قدرتمند کننده تر کنم

    دوستدارم برم صفحه درس کنم بزارم میدونم راحت چقد راحت کلی بازدید سفارش میگیرم و چقد پولم راحت میاد به کارتم‌خداجوون شکررر

    و چقد راحت نظر و سفارش میدن چقد با این قیمت راحت میگیرن چقد خوبه باور هام قدرتمند که این نتایجه عالی میده شکررت شکرررت راهم درسته که این اتفات خوووب داره برام‌میوفته شکرررت

    خدایی شکرررت که هستی و لحظه به لحظه زندگیم لذت بیشتری میبرم و به قشنگیای بیشتر و ایده هایی خوبتر هدایتم میکنی

    من میخام نقاشیم بهترو بهتر بشم راحت

    من میخام کارم کلی تمیز با کیفیت با کلی بازدید کلی سفارش توپ داشته باشم شکرت

    خودت میگی وقتی خواسته ای روشن میشه تواناییی هس مممکنه منن کلی لذت کلی حرکت کنم کلی پیشرفت

    میشووود پیشرفت حسابی کرد اروم اروم

    خدایی شکرررت چقد حالم اوکیه برا خودم یه ایده دارم و اروم اروم حرکت میکنم نقاشیم بهتر میشه روز به روز نزدیک تر میشویم و هدفه بعدی امادس اینترنتی تو انستا تو سایت نقاشی های قشنگم سایته رویاییم هدفهام بزرگ خوبن چون اون انرژی اون خدایی که من میشناسم کلی قدرت داره و راحت کلی سود راحت کلی تابلو قشنگ میشه و میشه و من باور دارم جهان ثروتمنده و روز به روز پیشرفت میکنع میبینم شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    ندابشارتی گفته:
    مدت عضویت: 1650 روز

    با سلام خدمت استاد و خانم شایسته ی عزیز

    روز 24ام و تعهد من!

    چقدر قشنگ که موضوع امروز با نشانه ی امروز هم راستا بود

    من بخاطر ثابت بودن باورام،ادمها و شرایط یکسانی اطرافم بوده

    باور غلطه منم،این بوده ک پوله زیاد ساختن خیلی راحتو بی زحمت نیست

    و اغلب ادمهای اطرافم ک از نظر مالی سطح خوبی هستن یا مثال هایی ک میشنوم پولدارنو رفاه مالی دارن

    ک فلانی خیلی داره زحمت میکشه!از صب تا شب درگیره ک این همه پول میسازه

    پاهاش واریس اورده انقد میدوعه دنبال کاراو اهدافش

    5صب میره 2 شب میخوابه

    باید باورامو عوض کنم!!!

    حتی وقتی میخوام فک کنم که بیزنسی راه بندازم،توی ذهنم گفتم ای بابا دیگ راحت نمیتونم مسافرت برم یا با دوستام برم بیرون یا خسته میشم یا صب باید برمو شب بیام..

    حالا من عاشق کارم هستم ولی این باوره غلط،همین گسترش کاره مورد علاقمو تبدیل کرده به سخترینو زجر کشیدن در در ذهنم ک محدودم میکنه

    همش پسه ذهنم ،یه درگیریه مشغولیه کار هست تلاشه زیادی ک ازادیمو محدود میکنه

    درسته این ترمز کمرنگ بوده و کمه!ولی هست پسه ذهنم

    و حتی ی وقتایی میگم خب جزووی از کاره دیگ!همه کارا سختی داره

    در صورتی ک این یعنی تسلیم بودنه ذهنم برای این باور غلط!!!

    راحت بودن و راحت ساختنه ثروت زیاد با ازادی زمانی و مکانی ،در ذهنه من دورو بعیده

    و حالا که اعتراف و متوجه این موضوع و قبول کردم که این ترمزو دارم،باید روش کار کنم و باورهای جدید بسازم و برای ذهنم منطق بیارمو راحتو پذیرفتنی کنم

    مثلا بگم ،خب الان ک هیچ سختیی نمیکشی برای ساخت پول،قطعا عددای بیشتر هم میتونی بسازی

    از خدا بخواه و باوره فراوانیتو‌ زیاد کن که ثروت زیاد توی این جهان موجوده و همه به سمته من میان به شرطی ک من بخوام(بخاطر همون باور اشنباه،خیلی وقتا باعث شده نخوام شاید)

    توحیدی عمل کن و فقط توکل و چشمت به خداات باشه ک بینهایت دستو راه برات میذاره و امیدتو از فلانی و ارگانو شخص خاص بردار

    و خیلی ترمزو باورهای دیگ….

    خدای شکرت برای امروز و شناسایی همین ترمزی ک وجود داشته و متوجهش بودم ولی نمیخواستم قبول کنم ایراد دارم راجبش(شاید بخاطر این بوده ک فکر میکردم برطرف کردنش‌سخته!!)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    تنها خدا برایم کافیست گفته:
    مدت عضویت: 1380 روز

    فتبارک الله احسن الخالقین

    سلام استاد عزیز و همه همراهانم

    من این کلیپ رو چند بار گوش دادم و هربار تونستم خودم رو تطبیق بدم و ببینم و بفهمم الان چقدر بهتر وبهتر شدم نسبت به گذشته که سگ سیاه درونم بهم غلبه میکرد،وقتی صحنه دعوای زن و شوهر دیدم وقتی فاصله بین زن و شوهر دیدم یاد خودم افتادم که همین سگ سیاه با گاز گرفتن افکار منفی و فعال کردنشون با عصبانی کردن وجودم و حرف زدنو دعوا کردم در درونم باعث عصبانیت من می‌شده از بودنم در اون شرایط منزجر میشم و از طرفی خوشحال میشم به داشتن و بودنم در این فضای عالی و خوب.

    خدایا شکرت و خدایا شکرت برای بودنم در این سایت و این مسیر

    چقدر راحته و چقدر حس خوبی میده که از بین بردن و محو کردن این سگ سایه بسیار راحته و درمانش همین سپاسگزاری و شکر گزاری هست هرچند شاید باورش سخت باشه ولی خداروشکر خداوند درمان خودمون در در وجودمون نهادینه کرده و نمیخواد راه دوری بریم خدایا شکرت برای مهربونی و بخشندگی بی نهایت.

    خدایا شکرت نزدیکترین فرکانس به خودت شکر گزاری و سپاسگزاری هست از همین نعمت‌های بسیار بدیهی و ساده اطرافمون مث همین لحظه استفاده از سایت،مث همین لحظه که داری میخونی و به آگاهی هات اضافه میشه برای در مسیر درست و اللهی بودن.برای همین اکسیژن رایگان خالص و زندگی سازت،برای همین وسیله الکترونیک که داری،برای این اینترنت ،برای نعمت بینایی و چشمانی بسیار زیبا برای دیدن و خوندن این آگاهی ها،،،،اینقدر نعمت برای شکر گزاری زیاده من میام بخوب خوب تر میکنم خدایاشکرت برای فراوانی و بینهایت بودن نعمت‌های که در توانم نیست لیست کردن و از ذهن گذروندن تمامی نعمتهایت و شکرت اینقدر بخشنده و مهربان و دوس دار خوشبختی من هستی ک همین حد از شکر گزاری رو زیاد میکنی برای رسیدن و موفق شدن من هم در این دنیا و هم آخرت

    خدایا شکرت برای نعمت و وجود همسرم که دستی از دستانت شده برای رساندن من به بهترین تجربه های زندگیم و بودنم در لحظه لحظه زندگیم سرشار از عشق و آرامش

    خدایا شکرت برای وجود دخترم که مایه قوت قلب و آرامش من هست

    خدایا شکرت و سپاسگزارم منو در مسیر افراد ،ایده ها،کارها،و اتفاقاتی قرار میدی گه از لحظه لحظه زندگیم لذت ببرم

    خدایا شکرت دارمت و وکیلم هستی و برایم کافی هستی

    خدایا شکرت و سپاسگزارم برای نوشتن و نگارش این متن

    از شما دوست عزیز بسیار سپاسگزارم با عشق همراه بودید و این متن رو خواندید در پناه الله یکتا شاد سالم سعادتمند و ثروتمند در دنیا و آخرت باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    حمیدرضا صادقی گفته:
    مدت عضویت: 4266 روز

    رد پای روز 24 ام ، چقدر نشونه برای من داشت و داره

    چه نکات ریزی را یاد آوری میکنه که با همون نکته ریز مثل یک شاه کلید کوچیکه ، که کلی درها باهاش باز میشند ولی ظاهرش کوچیک و جزئیه !!

    البته چرا میگم کوچیک و جزئی ، چون شاید خیلی از ما با وجود کار کردن روی خودمون این موارد را رعایت نکنیم !

    مثلا ، اینکه استاد مثال زدند از اون شخصی که تدریس میکردنند و اینکه : ” یکسری افراد هستند که در تخصصشون نفر اولند و حرفه ای ، ولی در قسمت های دیگه ای باورهاشون مشکل داره و ما باید مواظب باشیم که در کنار اون آموزش ها اون باور را نپذیریم ، واقعا چند درصدمون در حین آموزش و نکته برداری ، میتونیم این باور را بشناسیم و نپذیریم ؟؟!! برای همینه که میگم ریزه !!! مثل همین کامنت که استاد گفتند ، یا مثال ترند بیشتر حال حاضر ، اینکه در سوشال مدیا باید تبلیغ کنی تا دیده بشی ، کلی پیج و کانال هستند که بدون تبلیغ به عدد های بالا رسیدند ، با باور درست !! مثلا قبل از دیدن همین فایل داخل یوتیوب بودم و از یه پسر 15 ساله ایرانی یاد گرفتم و دیدم که با باورهای خالص تر ، بدون تبلیغ ، کانالش را به درآمد رسونده بود ! خوب من حمیدرضا مثلا در حال یادگیری نکاتی در مورد یوتیوب هستم با شیش دنگ حواس !!! بعد اون کسی که تدریس میکنه به فرض مثال میگه که شما نمیتونید بدون تبلیغ کانالتون را رشد بدید و در خوش بینانه ترین حالت یک سال طول میکشه !!! خوب من حمیدرضا که دارم از اون شخص چیز یاد میگیرم باید باورم خیلی قوی تر باشه که این باور محدود را رد کنم ! اما خبر خوب اینه که با وجود اینکه هنوز باورهای ما قوی نیست ، این فایل استاد را داریم و میتونیم این فایل را به عنوان فیلتر در نظر بگیریم و هر چند وقت یه بار بهش مراجعه کنیم که ، خوب حالا در این قسمت کسب و کارم یه آنالیز بکنم که باور محدود از جامعه ، شخص ، یا تجربه قبلی خودم نگرفتم ؟!!

    خییییییلی مهمه واقعاااا ، در همین صحبت ها من چندتا ایده و باورهای بهتر و قدرتمند تر برای کسب و کار خودم و ایده ای که دارم دریافت کردم ، الهییی شکر : ))

    باز برای مثال این قسمت از صحبت استاد که گفتند :

    ” من خلق میکنم شرایط و اتفاقات رو ، من وارد مداری میشم که یه عالمه آدم داخل اون مدار هستند و سوال دارند و میخواند از این مطالب استفاده کنند ، اونها هم چون در این مدار هستند ، ما باهم وصل میشیم ، جهان این کارو انجام میده ، خداوند این کار را انجام میده ، من لازم نیست کاری بکنم و پوست خودم را بکنم ، جهان این کار را برای من انجام میده ، چون قاعده و قانون جهان همینه ”

    به نظرم همین جمله را باید روی بوم کسب و کارمون بنویسیم ، در راس تمام مواردی و برنامه ریزی که برای کسب و کارمون انجام میدیم ، این جمله باید باشه ، و بااااورش کنیم

    این سری واقعا دارم بدون پیش فرض ذهنی مینویسم ، با سرعت بالا میاد به ذهنم و سریع تایپ میکنم !!!

    الهیی شکر

    یه مورد دیگه هم که میخواستم مثال بزنم و سریع اومد به ذهنم ، میزبانی شب قبل من برای شام و دورهمی با پدر و مادرم و خواهرم بود ( الان که دارم تایپ میکنم صبح روز 25 ام اردیبهشت سال 1401 )

    و در عین بگو و بخند های همیشگی ، و عامیانه ، متوجه این شدم که عه !! چرا مثلا در فیلم عروسی من ، پدرم به فلان مورد منفی توجه میکنه میگه ، خواهرم چرا در مورد رابطه عاطفی قبلش و جدا شدنش ، با خنده یه باور محدود را میگه ! با موتور که رفتم دنبال خواهرم و روی موتور داشتیم با هم صحبت میکردیم ، عه ، چرا در مورد اون اتفاق منفی میگه حواست را جمع کن و مواظب باش !!

    دیدم عه ، من توی همین چند روز مدارم طوری تغییر کرده که اینا را میفهمم !!!!! وای من قبلا نمیفهمدیم ، و در روزمره و بگو بخند ها و جمع خانوادگی خودمون این چیزها عادی بود !! ( با اینکه خانواده من خدا را شکر منفی بین نیستند ، به نسبت خیلی از افراد و انرژی خوبی داریم )

    ولی دیدم منم که داره ریز ریز فرکانسم عوض میشه و متوجه این توجه به ناخواسته میشم ، و جالبه که خودم هم طبق معمول چند باری باهاشون همراه شدم ولی دوباره یه چیزی توی ذهنم یهو یه آلارم میداد که : حمیدرضا تو چرا اینو تایید کردی ؟ یا همراه شدی و ادامه دادی !!! دیدم وااای که چقدررر مهمه و اینکه باید تا میتونیم ورودی هامون را کنترل کنیم همینه !! حتی خانواده اصلی خودم ، کسایی که قلبن دوستشون دارم و پیش خودم میگفتم انرژیمون مثبته !! دیدم حتی در همین جمع هم باید خیلی حواسم را جمع کنم ، در صورتی که بیشترین توجه من در کنترل ورودی در فامیل و افراد دورتر بود !

    یه تجربه دیگه اینکه :

    استاد گفتند یه موفقیت یا ثروت مثل ماشین خوب را که میبینیم تایید کنیم ، آرزوی خیر و برکت کنیم !! یاد خودم افتادم که یکی از کارهایی که برای کنترل ذهنم در دوران سربازی و اومدن از پادگان به خونه هر روز بعد از ظهر انجام میدادم ، این بود که ، بجای اینکه از اتوبان با موتور برم و خطر ناک باشه ، از داخل شهر و مسیری که سمت بالا شهر بود میومدم ، ماشین های خوب را میدیدم و تحسین میکردم ، همین کار باعث میشد وقتی که میرسم خونه ، اون فضا و رو مخی های پادگان را به همسر یا مادرم منتقل نکنم !

    توی راه با هر ماشین خوب و لاکچری که میدیدم چند جمله را با خودم تکرار میکردم ، اینا بود :

    “” خدایا شکرت ، خدایا شکرت که این ماشین را بهش دادی ، خدایا شکرت که افراد ثروتمندی هستند که اینارا میخرند این یعنی پول هست فراوان هم هست ، خدایا شکرت که میخوای به منم ماشین خوب بدی ، خدایا رزق این شخص را بیشتر کنه و خیر این ماشینو ببینه “”

    و خدا شاهده خیلی از اوقات که نمیتونستم ذهنم که کنترل کنم ، فقط با همین سپاسگزاری حسم عوض میشد !!! حالا با یاد آوری اون فهمیدم که این تمرینم ضعیف شده ، ماشین خوب میبینم حال میکنم و دوست دارم ولی مثل اون موقع تایید ها و سپاسگذاری ها را به زبون نمیارم ، همین الان هم از خدا نشونه دریافت کردم با نوشتن این کامتنم که ” حمیدرضا یادت نره اون شکلی توجه میکردی و به زبون میاوردی ، پس بازم تکرار کنم حالا که بیشتر حواست به ورودی هات هست و داری با تعهد روز شمار را ادامه میدی ” الهییییی شکرت ، که با همین نوشتن اینو بهم یاد آوری کردی و هدایتم کردی !!

    خدایا شکرت ، خدایا شکرت ، خدایا شکرت

    .

    امروز واقعا با سرعت بالا پشت سر هم نوشتم و اون حس خوب هدایت و الهام را بیشتر درک کردم ، خدایا ممنونم ازت !

    و طبق هر روز و سپاسگزاری همیشگی آخر کامنتم و همینطور طبق قانون و یادآوری استاد به تحسین موفقیت ها ، هر روز و هر روز ممنونم از این آگاهی ها

    از این روز شمار تحول زندگی من ، و سپاسگزارم از تعهد خودم !!

    الهی شکر

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    مهسا سالاروند گفته:
    مدت عضویت: 1309 روز

    بنام نامی الله .

    اولین فایل کنترل ذهنو امروز گوش دادم ،قبلا ها وقتی میخواستم گوشش بدم به هر دلیلی یه کاری و اتفاقی پیش میومد که باعث میشه به تعویق بیوفته.

    استاد عزیزم حضورم در این لحظه و حال خوب به لطف فایل های شما روز به روز بیشتر میشه و هر لحظه خداروشکر میکنم.

    کار کردن روی ذهن باید همیشگی باشه،همونطور که بدن ما نیاز به خوراک و غذا داره ،ذهن ما هم نیاز به خوراک داره،اگه بهش غذا نرسه ،شروع میکنه منفی بافی کردن،شروع میکنه از کاه کوه ساختن ….بهترین راه حل اینکه قبل اینکه این اتفاق بیوفته از قبل خودمون تغییر کنیم :

    حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا و زنوها قبل ان توزنوا.» به حساب نفستان برسید، پیش از آن که به حسابتان برسند و خودتان را بسنجید،پیش از آن که شما را بسنجند.

    و منتظر تضاد و چگ و لگد جهان نمونیم ،یادمه تو یکی از فایل هاتون بود که میگفتید ،انسان ها دو دسته هستن ،اونایی که خودشون تغییر میکنن،اونایی که جهان با پیچوندن گوششون مجبورشون میکنه تغییر کنن ،

    قبلا فکر میکردم جز دسته اولم ،اما متوجه شدم نه متاسفانه با چگ لگد شروع میکنم

    به تغییر ،یکی از این تضاد ها پایین اومدن عزت نفسم بود و جهان بارها زنگ خطرشو میزد که بابد شروع کنی،باید هدف جدید بسازی ،ادم بی هدف ادمی که انگیزه برای حرکت نداشته باشه ،نمیتونه پیشرفت کنه ،تا اینکه با یه حال روحیه خیلییی بد مواجه شدم ،این جور مواقعه ذهن باید به دست کنترل بیوفته و این تضادو برای خودت اینجوری منطقی کنی ،پلی هست به سمت تغییر .

    این سگ سیاه وقتی میاد که توو شروع میکنی به منفی بافی .

    وقتی خوراک نداره،و خودش برای خودش با افکار منفی خوراک درست میکنه.

    درگیر شدن و مقاومت کردن با هرچیزی اونو مدام قوی تر میکنه ،نباید از خودمون انتظار داشته باشیم یهوووو حالمون مثه روز اول بشه ،به قول استاد کمی بهتر کمی آرام تر و این بهبود های کوچیک اما دائمی دوباره مارو به مسیر برمیگردونه.

    در پناه خدا باشید استاد عزیزم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: