به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن - صفحه 97


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • دانلود با کیفیت HD
    419MB
    35 دقیقه
  • فایل صوتی به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن
    32MB
    35 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1534 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    امیر تابع گفته:
    مدت عضویت: 3805 روز

    به نام خدا

    سلام به‌ استاد عزیزم و خانم شایسته

    روز 24 از روزشمار زندگی من

    امروز این فایل و دیدم و بازهم چند نکته تو این فایل به ذهنم یادآوری شد که موفقیت دیگران رو تحسین کنم و اگه یک نفر تونسته من هم میتونم و عوامل خنده دار رو وصله نکنم و به موفقیت افراد نچسبونم بلکه بگم که اگه اون تونسته پس می‌شود و منم هم میتونم و اشکال تو باورهامه باید باور درست و هماهنگ با خواسته درست کنم و منم هم به موفقیت میرسم و بجای اینکه بگم این خواسته بزرگه و نمیشه باورهامو به اندازه بزرگ بودن اون خواسته بزرگ کنم تا بهش برسم .

    باید ذهنمو تربیت کنم که اگه افراد ثروتمند و ثروت در بیرون ببینم تحسین کنم و الگویی باشند از تونستن و فراوانی . بعدش باور بسازم و می‌شود.

    قبلا چیزهای کوچیک بوده که تونستم تو اونها موفق بشم چون در حد خودشون باورشون کرده بود و انجام دادم و رسیدم بهشون و چیزهایی که بهشون نرسیدم یا نشدن چون باورشون نکردم و بی حوصله و بی میل انجام دادم اما دیدم نشد و ولشون کردم چون باور نداشتم.

    خداروشکر الان اصولی قوانین رو میدونم و آگاهانه میتونم باورهامو درست تغییر بدم و به خواسته‌ام برسم.

    خدایا شکرت از استاد هم سپاسگزارم

    درپناه الله یکتا باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    نرگس گلستانی گفته:
    مدت عضویت: 2306 روز

    به نام خدای مهربان

    برگ بیست و چهارم از سفر زیبای من

    به جای کوچک کردن خواسته ات باورت را بزرگتر کن

    داشتم فکر می کردم چقدر عالیه که در طول این سفر هر روز این قانون مهم رو به خودم یادآوری می کنم؛

    جهانی که در آن زندگی می کنیم،

    مبتنی بر مدار و فرکانس است، و همواره من را در مداری هماهنگ با باورهایم قرار می‌دهد..

    کم چیزی نیست، این دیدگاه به قدری متفاوت است با ورودی های گذشته ما که تکامل می‌خواد تا این باور ساخته بشه و به دنبالش فرکانس ها تغییر کنه.

    در مورد موضوع این فایل، باید بگم

    من هم در گذشته زیاد دچار این باور اشتباه می‌شدم، طوری که عوامل بیرونی رو به موفقیت افراد ربط می‌دادم و درگیر حاشیه ها می‌شدم. نتایجم هم که مشخص بود.

    ولی حالا بدون تلاش ذهنی، کوچکترین موفقیت ها رو هم فقط و فقط تحسین می‌کنم و آرزوی خوشبختی و رزق بیشتر برای افراد.

    درس هایی که امروز از این فایل آموختم؛

    ■ وقتی به دستاوردهای بزرگ افراد موفق نگاه می کنیم، باید بپذیریم که این نتایج رو باورهای قدرتمند آن افراد رقم زده و نه هیچ عامل دیگری.

    ■ باید یاد بگیریم که به جای برداشت اشتباه از موفقیت آن افراد، تحسین شان کنیم.

    و هر لحظه به خود یادآور شویم که اگر این فرد توانسته، پس من هم می توانم.

    و این یعنی باور سازی به سبک افراد موفق

    ■ باید یاد بگیریم اگه خواسته ای بزرگتر داریم، باورهای مان را قدرتمند تر کنیم..

    ■ باید این باور را بسازیم که همه افراد موفق و ثروتمند، از مسیر درست به این حد از موفقیت رسیدن.

    ■ قبل از اینکه به هدف و رویایتان برسید، هدف و رویایتان را بزرگ کنید.

    واقعا با تمام وجودم خدا رو شکر می‌کنم که این قوانین رو آموختم و باور کردم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    مصطفی شهنواز گفته:
    مدت عضویت: 1159 روز

    به نام لله یکتای من

    سلام استاد عزیزم و مریم خانوم عزیز و تمااامی همسفران متعهد من

    روز شمار تحول زندگی من روز بیستو چهارم

    و چه زیباست کار کردن روی خودمون خدایا هزار مرتبه سپاسگذارتم که منو به این مسیر هدایت کردی اونم به یکی از بهترین دستانت سپردی خدایا متشکرم

    استاد من قبل این مسیر این داستان تغییرم تو کارم که کابینتو کمد دیواری کلا چوبه دقیقا خودم میگفتم که کار خوب یعنی طول بکشه مگه میشه یه واحد کابینت بزنیم یه روزه بعضی دوستان میگفتن طرف اومد. یه روزه زد رفت میگفتم اون کار نیست اومده سمبل کرده رفته اصلا مگه میشه یه روزه دقیقا به همون مسیر که دو ماه طول میکشید یه کار بعد که با این قوانین و موفقیت اشنا شدم روی خودم کار کردم داستان نصب کردنم به کل عوض شد بهم گفته شد اینجوری نصب کن اونجوری نصب کن انقدر قشنگ خداوند میومد در گوشم میگفت این مدلی نصب کن استاد یه واحد کابینت اونم منطقه خودمون تهران نبود شهرستانو چهار روزه نصب کردم اونم بدون شاگرد دقیقا بدون شاگرد فقط خود صاحب خونه یه موقع های برای بلند کردن یا چیزی کمک میکرد کل زندگیمون باوره

    باور کن فیکون میکنه من یه ترمز سر داستان تضاد ها تو ناخوداگاه م درست شده بود انقدر این ترمز قوی شده بود جلو اومدن کارو گرفته بود یک ماه تموم کاری که میدونستم برای منه نمیومد اونجا من خیلی قشنگ داستان باورهارو با گوشتو استخونم متوجه شدم دقیقا کن فیکون میکن باور تموم زندگیمونو میسازن چه باور قدرتمندکننده که هر روز زیبا تر میکنه در تموم ابعاد چه باور مخرب که زندگیمونو نابود میکنه

    خدایا هزار مرتبه سپاسگذارتم

    استاد بی نهایت سپاسگذارم

    مریم خانوم مهربان سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    فرزانه سخنوری گفته:
    مدت عضویت: 1150 روز

    به نام خالق آسمانها و زمین .

    سلام حضور استاد عباس منش عزیزو مریم جان و دوستان سایت .

    این جمله که( همه چیز باوره باوره )از شما را سعی می کنم به خاطر بسپارم و بپذیرم که باورهای من هست که اتفاقات زندگی ام را رقم می زند.اینقدر فایلهای شما را گوش می دهم که در خواب هم این آگاهی را دوباره دریافت می کنم و خواب می بینم .همین دو روز قبل بود که فایلی با مضمون شهود و الهامات را شنیدم که در آن این سوال مطرح شد که چرا وقتی ماه کامل است لاک پشت ها از آب بیرون می آیند .من این فایل را قبلا هم شنیده بودم .دیشب در خواب صدای شما را می شنیدم که تفاوت شهود و الهامات را با نجوا ی ذهن برایم توضیح می دادید .در خواب من فقط صدای شما را می‌شنیدم .وقتی از خواب بیدار شدم خیلی خوشحال بودم و گفتم خداوند جواب پرسش های منو حتما به شکل الهاماتی پاسخ می دهد .

    استاد عزیز نجواها و از جاده خارج شدنم را دارم گاهی احساس می کنم که چقدر دور شدم ولی خداوند مهربان چنان زیبا و هدایتی مرا به مسیر راهنمایی می کند و در مسیر قرارم می دهدو احساسم عالی می شود که چیزی شبیه معجزه می ماند .خداوند مارا رها نمی کند ‌‌به فول شما اون خواسته های مارا فراموش نمی کنه ودر زمانی که فکرشو هم نمی کنیم نتایج بوم بوم از راه می رسد .عاشق نقطه پایانی و بوم بوم صدای نتایج هستم ‌.وخیلی زیباست پاداش ها و پیروزی ها .مصداق آیه

    نصر من الله و فتح قریب .باور کنیم که خداوند به درخواست های ما پاسخ می دهد و وظیفه ما ایمان است .ایمان به اینکه قوانین ثابت هستند و ما خالق زندگی خویش هستیم .نباید بترسم از در خواست های بزرگ و اهداف بزرگ و آرزوهای زیبایم بلکه باید با ایمان باورهایم را همسو با درخواست‌هایم بزرگ بسازم .باورهای بزرگ آرزوی بزرگ را به سرانجام می رساند .

    خدا را شکر در مسیر این آگاهی ها قرار گرفتم .خداوندی که می فرماید

    و اذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان .پس چون بخوانیم و باور بر اجابت خواسته ایمان داشته باشیم قطعا این خواسته هرچند بزرگ باشد محقق می شود به شرط ایمان و عمل در جهت رسیدن به خواسته .آنوقت است که درها باز می شود و فسنیسره للیسری اتفاق می افتاد .

    با تشکر از شما استاد عزیز.پیوسته شاد و سلامت و ثروتمند باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1174 روز

    به نام خدای بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزو خانم شایسته مهربان

    به نام خدایی که هر لحظه ما رو هدایت میکند اهدنا الصراط المستقیم

    خداوندا ما رو به راه راست هدایت کن

    استاد چند ساله پیش قبل از آشنایی با شما و این سایته دوست داشتنی قبل از داشتن آگاهی قوانین زیبایی این جهان

    تا حرفی یا حدیثی از کسی میشد قضاوتها میومد بیشتر اوقات منفی حرف میزدم

    گلایه از خدا میکردم و به همان اندازه باورهای اشتباه زندگیم هم رشد نمیکرد

    هر چی تلاش می‌کردیم هشتم مون گرو نهم مون بود و به سختی زندگی رو میکشوندیم تا سر برج

    وام زیاد میگرفتیم تا از خواسته ای حرف به میون میومد میگفتم ما کجا و مثلا اون خونه کجا همیشه فاصله من تا خواسته خیلی زیاد میدیدم به همین خاطر زیاد به اون خونه دلخواهم فکر نمیکردم

    اینها همه بر میگرده به کنترل ذهن که من نداشتم و آگاهی نداشتم که اصلا این جهان قانون داره سه ساله پیش که اومدم برای اولین بار فایلها رو گوش کردم خیلی خیلی اذیت شدم

    مقاومت‌هام زیاد بود باورهای اشتباه ام که هیچ و تا چند روز گوش نکردم و بعددوباره اومدم پای فایلها نشستم و گوش کردم تا کم کم فهمیدم مقاومت یعنی چی باور یعنی چی کنترل ذهن یعنی چی و تاثیرشان رو تو زندگی فهمیدم

    احساس چقدر تو زندگی و کارهامون مهمه فرکانس یعنی چی و معنای خیلی چیزها تا به الان به مرور و به صورت تکاملی درک کردم

    و وقتی زندگی الانم رو با چند ساله پیش مقایسه میکنم در تمام زمینه ها رشد کردم

    و به بیشتر خواسته هام رسیدم

    با گوش دادن مداوم این فایلها با عمل کردن به این قوانین خداوند دارم بهترین زندگی رو میکنم نسبت به اقوام و دوستان و خواهر و برادر خودم و هر بار خداوند رو هزاران مرتبه شکر میکنم و با خودم میگم خدا منو خیلی دوست داره و من ارزش و لایق تمام خوبیها و نعمت و ثروت این جهان رو دارم خدا یا شکرت سپاسگزارتم که منو هدایت کردی و من هم هدایتتو قبول کردم من بهترین خالق تو هستم

    یاحق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    محمد دِرخشان گفته:
    مدت عضویت: 2187 روز

    به نام خدا

    باورهای من

    پدر و مادر من به من یاد داده بودند بسیار قانع باشم،برق کمتر مصرف کنم و تا وقتی که هوا کامل تاریک نشده حق ندارم لامپ را روشن کنم،باور اینکه اگه میخوای پولدار بشی باید سخت کار کنی،اینقدر کار کردم که کمر درد و پا درد گرفتم چرا چون برای جلب توجه اونها خیلی کار می‌کردم و حواسم به بدن خودم نبود،و اونها هم تشویق و تشویق پشت سر هم،من در زمینه ارتباطات خیلی ضعیف بودم و الان هم هستم چون ما در کودکی اصلا با هیچ کسی ارتباط نداشتیم نه رفتی نه اُمدی هیچ،پس من تبدیل میشم به یه شخصی که ارتباطات بلد نیست،حتی یادمه اون زمانی که گوشی خریده بود اصلا بلد نبودم صحبت کنم اصلا نمیدونستم پشت تلفن چی باید بگم

    مثلا همین دیروز هوا کمی سرد شده بود من می‌بینم که اصلا دلم نمیخواد بخاری را زیاد کنم و یکم هوای اتاق گرم تر بشه چشم من فقط به اون میزان شعله نگاه میکنه و معیارش اون مقدار از شعله هست نه کمتر و نه بیشتر ،این یه باوره که از قبل مونده با من و من باید تغییرش بودم.

    چند روز پیش هم یه باور یا نشتی پول را در خودم کشف کردم و اونم این بود که من با پول راحت نیستم تا یه مقدار پول میاد دستم میگم خوب حالا چطوری این پولا خرجش کنم از مغازه چی بخرم،حالا چه کتابی را بخرم،حالا چه دوره ای بخرم تا پولم تموم بشه و من راحت و آسوده بشینم خونه،مثل اونکه پول سیخم میزنه و با وجودش در حسابم راحت نیستم،همون بحث ترموستات مالی،بعد دیدم که یکی از دایی هام هم دقیقا همین جوره چند ماه پیش میگفت که من اصلا پول نمیتونم نگه دارم از این ور پول میاد از اون ور میره،تا پولی میاد دستم باید خرجش کنم و تموم بشه

    هر فکری که بهت احساس بد،احساس ناتوانی،احساس ترس،احساس نگرانی،احساس دلشوره بده باعث باور اشتباه و بد در ذهن میشه و باید اون را تغییر داد

    اگه می‌خواهیم نتایجی متفاوت از نتایج بقیه بگیریم باید کارهای متفاوت از بقیه انجام بدیم

    به جای اینکه آرزوها،رویاها،خواسته هامون را بیاریم پایین و بکشیمشون پایین برای دستیابی راحتر باورها و خودمون را ببریم بالاتر و خودمون را بکشیم بالا

    برای داشتن ثروت بیشتر بریم تو اینترنت و سرچ کنیم درمورد ثروتمندان

    همین چند دقیقه پیش چه سرچی کردم در مورد آقای علی انصاری که گفته میشه ثروتی بالغ بر 5 میلیارد دلار داره،صاحب ایران مال،بازار بزرگ موبایل،بازار مبل،بانک آینده بعد ضرب کردم به دلار 50 هزار تومانی شد 250 هزار میلیارد تومن بعد حساب کردم با این ثروت میتونه تقریبا کل خونه های شهرکرد مرکز استان چهارمحال و بختیاری را که تقریبا 300 هزار جمعیت داره را بخره،یا میتونه 357 هزار تا پژو پارس صفر به مبلغ 700 میلیون بخره،خدای من چقدر ثروت و ثروتمند وجود داره و انسان هایی هستند که به این ثروت ها رسیدن،نکته جالب در مورد آقای انصاری اینه که اصلا یه فیلم و کلیپی ازشون در اینترنت موجود نیست اصلا گمنام هستن.

    بیایید یک چنین آدم هایی را از لحاظ ثروت و منش الگوی خودمون قرار بدیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    اعظم برزگری گفته:
    مدت عضویت: 1676 روز

    به نام خدایی که هدایت می کند به زیبایی هر چه تمام

    سلام به همگی

    چند روزیکه فایل ها رو از اول شروع کردم گوش دادن و توجه و تمرکز دقیق داشتن همراه تمرین و ممارست به امید خدا

    وقتی عنوان این فایل رو دیدم بازش نکردم ولی دوباره برگشتم و گوش دادم،چون قبل آشنایی با استاد و سایت دقیقا بزرگترین سگ سیاه رو درونم داشتم که اون قدر ی بزرگش کرده بودم که از خودم قدرتمند تر بود!بازش کردم فایل رو چون باید یاد آوری میشد بهم که کجا بودم و در طول این مدت به لطف خودش به کجا رسیده ام…

    بااینکه یاد آوریشون خوب نیست ولی باید ردپای خدا و این سایت و استاد و آگاهی هایش برایم مرور بشه!!

    در منجلاب افسردگی غرق شده بودم،اضطراب های شبانه،نخوابیدن ها و بیدار شدن های با ترس و وحشت،مصرف داروهای ضد افسردگی(روزانه18تا قرص)معده درد،سوزش دل،سردردهای هر روزه ای،احساس پوچی و حقارت،روتین های ماهانه ی پزشکی و هر بار قرص های آرامش بخش و ضد استرس و افسردگی،احساس گناه از اینکه مادر دو فرزند بودم و اینکه چه آینده ای در انتظارشون هست!هر بار به دکتر مراجعه میکردم و ازشون سوال میکردم که چه وقت و کی از شر این داروها خلاص میشم بااینکه فوق تخصص داشتند و مشاور اعصاب!در کمال پررویی تمام می گفتند تا آخر عمر…و من هر بار شرمسارتر پیش همسرم که باید هرروزه دنبال دوا و دکتر برای آرام کردن تنش های من باشند…

    ضربان قلب های بسیار زیاد و نامنظمی داشتم و این افسردگی در تمام من ریشه کرده بود!اصلا حوصله ی هیچ کاری رونداشتم،انگیزه ایی برای زندگی کردن نداشتم!هر باری میخوابیدم تو دلم می گفتم کاش بیدار نشم و هیچ راه نجاتی برایم نبود…

    به خاطر ضربان های نامنظم قلبم که از خدا دورشده بودم دکتر متخصصم منو به یه تست دستگاه کنترل ضربان ارجاع دادند و برگشتیم خونه تا چند روزه دیگه نوبت من بشه و این دستگاه چهل و هشت ساعت به قلب من وصل بشه تا در ساعاتی که ضربانم بالاتر از حد نرمال می رسید ثبت کنه و براساس اون دکتر تشخیص بدن که مشکل من چیه!!!!

    شب اون روزی که فرداش باید می رفتیم دکتر دستگاه رو ببنده به قلب و سینه ی من تا دور روز این دستگاه به من وصل باشه! خواهرم اومد خونمون!!!گفت چی شده چرا دوباره پریشونی که نتونستم حرف بزنم و فقط گریه کردم…اون قدری ضعیف شده بودم که حتی نمی تونستم حرف بزنم وقتی کسی یا دکتر علت و دلیل مریضیم رو می پرسید فقط گریه و بغض میکردم!!!!

    بعده اینکه آروم شدم و یه دل سیر گریه کردم خواهر مهربون من که فکر میکنم خدا بود اون شب اومد و پیشم نشست…گفت اگه بگم هیچیت نیست و اینا رو خودت با فکرت برای خودت درست کردی چی میگی؟گفتم نه من یه مشکل بزرگ دارم که قراره فردا برم دستگاه وصل کنند به بدنم و شروع کرد از زبان خدا و حرف زدن!!!

    از خدا گفت و آگاهی هایش،از لطف و مرحمتش،از اینکه یه لحظه هم ازت دور نیست فقط و فقط خودم درها رو به روش بستم،از سایت گفت و استاد،از حرف های آرامش بخشش که فقط گوش شدم و قلبم آروم!ساعت ها حرف زد و در آخر گفت آدرس سایت رو میدم خودت برو یه دنیایی هست!

    قلبم آروم شد و بدنم در آرامش،اون قدر تشنه ی این حرف ها بودم که فقط دوسه ساعت تمام گوش کردم!بعدش خواهرم گفت من چند وقته عضو سایت هستم چون نمیخواستی و در مدارش نبودی اصرار نکردم که تو هم عضو شی…

    بعده رفتنش انگار آروم بودم و دیگه هیچ دردی تو هیچ جای بدنم احساس نمیکردم!رفتم سایت و چند تا فایل رو دانلود کردم و گوش دادم!!!!

    آرومه آروم!!!

    همسرم اومدن و گفتن زود بخوابیم که فردا باید دوساعت برای رسیدن به بیمارستان قلب و عروق رانندگی کنیم!

    هیچی نگفتم و باخیال راحت خوابیدیم چون شبش احساسم بهتر شده بود بدون کمترین شب بیداری آروم خوابیدم و صبح آروم بیدار شدم!وقتی همسرم توی نگاهم اضطرابی ندیدن از اینکه این دستگاه بستن رو یه غول و هیولای بزرگی کرده بودم خوشحال شدند!

    تمام اون دوساعتی که رانندگی کردند فقط فکر و ذهنم به حرفها و فایل ها بود و انگار که میدونستم هیچیم نیست با آرامش مطلق رسیدیم بیمارستان و نوبت من شد و دستگاهها رو بستند و راهنمایی های لازم رو کردن و برگشتیم!!!

    اون قدر دلم آروم شده بود که اگه نوبت برای دستگاه بستن نمی گرفتیم اصلا نمی رفتم…

    دو روزی که دستگاه بهم وصل بود فایل هارو گوش میدادم و از بس تشنه بودم نمیدونستم از کجا شروع کنم چون هر کدوم رو گوش میکردم قلبم آروم میشد

    دو روز تموم شد و رفتیم دستگاهها رو باز کردند و نتیجه رو دادن تا ببریم به دکترم نشون بدیم!وقتی دکترم برگه ها رو دیدن،دوباره عینک زدند و دوباره نگاه کردن!!!!!و

    وقتی همسرم پرسیدن آقای دکتر مشکلشون چیه؟!اون قدر قبلا گفته بودم ایشون هم فکر میکردن مشکل بزرگی دارم!!!آقای دکتر بعد مکث طولانی گفتن هیچیشون نیست خودمم تعجب کردم بیماری با این ضربان قلب نامنظم باید ساعاتی در طول شبانه روز حداقل ثبت میشد ضربان های نامنظم ولی در کمال تعجب که خودمم متعجبم چرا اینطوری شده !؟در صحت کامل هستند…

    بله همین خدایی که در رو به رویش فقط دو،سه شبانه روز باز کرده بودم چنان دلم رو آروم کرده بود که همون شب قبل بستن دستگاه فهمیدم هیچیم نیست…

    دوباره دکتر روان پزشک قرص و داروهایی رو نوشتند و گفتند اینا رو مصرف کنید ماه بعد دوباره بیایین تا چک کنم و آزمایش بنویسم براتون

    وقتی از مطب خارج شدیم و همسرم خواستند طبق معمول از داروخونه قرص ها رو بگیرن گفتم نیاز نیست این دفعه نگیر!گفت خونه داری؟به دورغ گفتم آره،ولی قصد نداشتم دیگه قرص بخورم چون چندین ساله بود که این راه رو رفته بودم و جواب نگرفته بودم!من یه راه جدید به لطف خدا پیدا کرده بودم…

    اومدم و شروع کردم مثل یه تشنه ایی وارد یه دنیای پر از آگاهی شده محصول خریدم و فایل ها رو دیدم و خودم رو بستم به آگاهی های سایت و حالم و احساسم رو خوب نگه داشتن!قرص ها رو هم بکلی مصرف نکردم منی که اعتیاد پیدا کرده بودم و روزانه چندین قرص استفاده میکردم!و دیگه دکتر نرفتم،همسرم و بچه هام از این همه تغییر خوشحال بودند یه خانم سرحال و یه مادر شاداب پیدا کرده بودند و من خوشحال ترین که اون شب توسط یه دست مهربون!مسیر زندگی من به این سایت باز شد و اتفاقات بسیار زیاد وعالی و معجزات زیبا اون قدری توی این دو سه سال افتاده که انگار تمام عمر سی و هشت ساله ی من فقط این سه ساله!اون قدری دستاورد دارم،از کسب و کار خونگی و راه اندازی یه کار خوبی که بسیار عاشقشم تا حساب جاری پر پول و سلامتی کامل که به لطف الله مهربون از اون روز به بعد هیچ قرص و دارویی رو مصرف نکردم…

    خدایا!به اندازه ی تک تک سلول هایم،به اندازه ی نفس کشیدن هایم،به اندازه ذره ذره تشکیل دهنده ی آسمون و زمینت!شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
    • -
      آرزو نظامی گفته:
      مدت عضویت: 1799 روز

      سلام اعظم جان خیلی لذت بردم منم دقیقا مثل شما بودم وهستم ولی قول دادم به خودم خدا زندگیمو بسازم چون این منو هستم که این افسردگی رو اینقدر بهش نان غذا دادم که ازمن بزرگتر شده ولی با کلیپ امروز وکامنت شما تصمیم گرفتم ازخودم یک من قدرتمند بسازم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      آوا مختاری نیا گفته:
      مدت عضویت: 2968 روز

      سلام دوست عزیزم،

      چقدر از خواندن کامنتت حس‌ خوبی گرفتم. از خواندن موفقیت هات اشک شوق به چشمم اومد. واقعا تبریک می‌گم، به همتت، به قدرتت ، به ایمانت، گوارای وجودت ،‌

      متشکرم به خاطر به اشتراک گذاشتن دیدگاهت، که چراغ راه دیگری می شه.

      من خودم افسردگی مزمن نداشتم ولی کاملا آشنا هستم، به‌خاطر درگیری نزدیک ترین فرد زندگیم، که به خاطر ضعیف شدن بیش از حد بدنش در دوران کرونا جونش رو از دست داد.

      می‌دونم که شنا کردن خلاف جهت این رودخانه مرگبار چه همت والایی میخواد.

      خوشحالم که هدایت خداوند رو شناختی و دریافت کردی.

      بدرخشی.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    علی م گفته:
    مدت عضویت: 1290 روز

    سلام به همه دوستان عزیز

    من خودم تجربه افسردگی رو داشتم و الانم به یاری خدا و آگاهی های این سایت نسبت به قبل خیلی بهتر شدم.

    به نظر من دلیل اصلی افسردگی ، به خاطر مقایسه خودمان با دیگران است. البته این مشکلیه که از بچگی به وسیله بزرگترها وارد ذهنمون شده و ما طبق اون عادت هرچی بزرگتر شدیم خودمون رو با دوستان و هم سن و سالان خودمون مقایسه کردیم.

    من همش تو ذهنم میگفتم ببین فلانی ماشین خرید تو چی داری؟ فلانی هم سنِ تویه خونه داره تو چی؟ با فلانی همکلاس بودی ببین اون الان کجاس توکجایی و این مقایسه ها باعث میشن بیشتر گوشه گیر بشی .

    و چیزی که روی من اثر مثبت داشته دوست داشتنه خوده دوستان این مطلب خیلی خیلی مهمه ، خودم هنوز تو این زمینه صد در صد موفق نشدم ولی تلاشم رو میکنم و واقعا تاثیرش رو دارم میبینم.

    دوستان تو کامنتها در مورد تمرین آینه صحبت کرده بودند (بری جلو آینه و قربون صدقه خودت بری ) اولش ذهنم مقاومت میکرد و همش میگفت: تو چی هستی که دوست داشتنی باشی ، قیافه داری؟ هنری داری؟ پول و ثروتی داری؟ بعدش میگفتم راست میگه و باز افسرده میشدم و میرفتم پی کارم.

    چند باری این تمرین رو انجام دادم ولی نجواهای ذهن میومدن و باز ولش میکردم. تا اینکه کامنت یکی از دوستان رو خوندم ( جمله دقیقش یادم نیست ولی مضمون جمله اش این بود) ما گلهای گلستان خداییم هر کدوم از ما یک شکل و یک عطر داره و قرار نیست همه شبیه هم باشیم گلستان با تنوع گلهاش قشنگه

    همین که خداوند ما رو آفریده ما با ارزشیم قرار نیست چون شبیه فلان بازیگر یا فلان خواننده یا هر کسی که رسانه ها به عنوان خوشگل و خوشتیپ تو ذهنمون جا انداختن نیستیم احساس بی ارزشی کنیم .

    خدا باید ما رو دوست داشته باشه نه مردم ، نه جنس مخالف

    اول و دوم و سوم به خودم میگم بعد به شما خودت رو دوست داشته باش تا نتیجه بگیری

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    محمد دِرخشان گفته:
    مدت عضویت: 2187 روز

    به نام خدا

    سلام و درود

    هر کسی در درون خودش یه سگ سیاهی داره و باید سعی کنه اونا تحت کنترل خودش در بیاره

    یادمه همین چند ساله پیش هم من سگ سیاه بزرگی داشتم که منا برده بود تو تنهایی و منزوی کرده بود،همش خونه نشین و گوشه گیر شده بود،همش به نکات منفی زندگیم و به بی پولی فکر میکردم،همش به روابط خرابم با خانواده و دوستانم فکر میکردم و اصلا با کسی ارتباط برقرار نمیکردم و تبدیل شده بودم به یک آدم افسرده و پریشان

    نه انرژی کار داشتم و نه انرژی درس خوندن

    نه انرژی ورزش را داشتم و نه انرژی صحبت

    نه انرژی خوشگذرانی و لبخند داشتم و نه انرژی خوردن غذا

    همش سر سفره یا هر جا که می‌نشستم تو لاک خودم بودم و به بدبختی ها و بی پولیام فکر میکردم و داشتم با این کارها خودکشی میکردم از درون

    ولی از زمانی که با این قانون و استاد آشنا شدم سعی کردم شادتر بشم،روابطم بهتر شد و ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    مریم گفته:
    مدت عضویت: 888 روز

    بنام خدای هدایتگر

    سلام به دوستان عزیزم

    روز 24 ام سفرنامه

    من از این فایل این نکات رو یاد گرفتم که وقتی موفقیت افراد رو میبینم خیلی زیاد تحسینشون بکنم و هیچ قضاوت بدی در مورد موفقیت اونها نداشته باشم

    وقتی آدمها نتایج متفاوتی میگیرند این به واسطه ی تفاوت باور های آنهاست

    خدارو شکر میکنم که من رو به جایی هدایت کرد که به این آگاهی رسیدم که تمام هر آنچه در زندگی تجربه میکنم به خاطر باورهای خودمه و این توانایی رو دارم که آگاهانه روی خواسته هام متمرکز بشم و نتایج دلخواهم رو بگیرم

    و این آگاهی اولین قدم موفقیت است

    خدایا شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: