ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 69 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1524 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمدصادق روشن زاده گفته:
    مدت عضویت: 532 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان که هر آنچه دارم از ان اوست

    سلام به استاد گرامی و تمام دوستان عباس منشی گل گلاب

    استاد در رابطه با سوال اول این بگم که من قبل اینکه با آموزه های شما اشنا بشم درونن هرکسی که به هر موفقیتی میرسید میدیدم ناامید میشدم احساس تنفر نداشتم ولی انگار یه احساس حسادت در درونم شکل میگرفت مثلا زمانی که عمو من ماشین عوض کرد و من دیدم یه احساس حسادت در درون من شکل گرفت که چرا ما عوض نمی‌کنیم چرا عمو تونسته ما نه بعضی وقت ها به حدی می‌رسید که به خانواده خودم بدوبیراه میگفتن که شما مقصرید

    ولی الان اصلا اینطوری نیستم یا حداقل تلاش می‌کنم که از یه زاویه دیگه ای نگاه کنم که به من احساس خوبی بده مثل زمانی که دایی من مهاجرت کرد و با اینکه من اویل آشنایی من با آموزه های شما بود ولی این باور در من شکل گرفت که میشود به همین سادگی مهاجرت کرد حتی زمانی که در ایران هستی در بهترین خونه ماشین باز میشود

    استاد من اکنون تلاش می‌کنم هرکسی به هر موفقیتی که میرسه از زاویه ای بهش نگاه کنم که به من احساس خوبی بده و درسی ازش بگیرم که به من کمک کنه برخلاف گذشته که مثلا میرفتم خونه مادربزرگم و نمیدونم چرا ولی هی اون زمان میگفتم غذاش بو میده ولی الان عاشق غذای مادربزرگم هستم

    یا مثلا شوهرعمم ماشین های متنوعی عوض میکنه این خواسته در من بوجود میاد که اره منم میخوام ماشین های متنوعی امتحان کنم

    خب میرسیم به تمرین استادجان

    من یه سری از موفقیت های خانوادم میرسم

    خواهرم: کسب مدال طلا در مسابقات منطقه ای پینگ پنگ

    دایی: مهاجرت با خانواده به کانادا

    شوهرعمم: عوض کردن خانه و ماشین

    عموم: عوض کردن ماشین

    احساس من در مقابل موفقیت خواهرم احساس خوب و بدون هیچگونه احساس بدی و منفی بود بگونه ای که کلی تشویق و تحسین کردم و حتی حضوری بهش گفتم

    احساس من در مقابل موفقیت دایی برای مهاجرت کردن خیلی خوب بود و واقعا این باور در من تقویت کرد که میشود حتی میشود در بهترین زمان و موقعیتی که هستیم باز مهاجرت کنیم و حتی قبل اینکه از ایران برود من به آخرین خانه رفتم و وقتی به محله رسیدم خیلی از اون محله خوشم اومد و به خودم قول دادم که حتما منم یک روزی در این منطقه خونه ای میخرم

    احساس من در مقابل موفقیت شوهرم در زمانی که خانه خرید احساس خاصی نداشتم چون خونه قبلی 60 70متری و تک خواب بود و تنها برای اینکه خونه بزرگ تری بخرن چندخیابون بالاتر اومدن تا خونه بزرگ تر و 2اتاق خوابه بخرن درسته از نگاه خودشون موفقیت هست ولی چون از نگاه من تغییر بزرگی در محله ایجاد نشده احساس نه بد و نه خوبی به من دست نداد البته که چون خونه قدیمی بود و زمانی که بازسازی شد خیلی خوشم اومد چون تفاوت بعد و قبل دیدم کلی حال کردم و دیدم که با هزینه و تمرکز میشه چه نتیجه ای بدست آورد اما زمانی که ماشین عوض میکنن خیلی خوشحال میشن مخصوصا آخرین ماشینی که عوض کردن و تارا خریدن دیدم چه ماشینی هست اصن اون ارتفاع بهش نمیومد و کلی تحسین کردم که طی چندسال از رانا به207اتوماتیک و الان به تارا رسیدن

    احساس من در مقابل عموم در قبال خرید ماشین قبلا بد و منفی بود و کلی حسادت میکردم ولی الان تحسین میکنم تو دل خودم که افرین به گسترش جهان کلی کمک میکنه با اینکه الان ماه ها هست که ندیدمش ولی همین حرکتش مورد پسند من است

    خب استاد در رابطه با الگوهایی که میتونم بگیرم این هست که در رابطه با خواهرم این الگو و باور میتونم بگیرم که من برای هر کاری کامل نیستم ولی برای شروع اوکیم و نباید کمال گرایی باشم همین خواهر من قبلا با خودم چندسال به صورت حرفه ای پینگ پنگ تمرین میکرد و الان نگفت که نه من باید چند وقت به صورت حرفه ای و جدی تمرین کنم بلکه فقط اقدام کرد و تو دلش توکل کرد برخداوند چون منم پاشنه اشلیم کمال گرایی هست باید خیلی بر روی این موضوع کار کنم که نیاز نیست برای انجام دادن هرکاری پرفکت باشم فقط باید اقدام کنم حرکت کنم و تو مسیر چیزهایی که باید یادبگیرم و آموزش ببینم به من گفته میشه

    در رابطه با مهاجرت دایی این باور و الگو در من تقویت شد که مهاجرت اصلا سخت نیست همین دایی من اصلا به سختی مهاجرت نکرد با اینکه تنها به خواست خودش یک سال دیرتر اقدام کرد اونم بخاطر این که رو زبان کار کنه وگرنه زودتر میتونست بره ولی خیلی راحت بدون هیچ دردسری رفت و حتی زمانی که اونجا رسید خیلی زود ماشین گرفت و باور این که در دل هر مشکلی راه حلش وجود داره در من تقویت شد من فقط باید حرکت کنم و توکل کنم به خداوند بخشنده مهربان

    در رابطه با شوهرعمم میتونم این درس بگیرم که حتی یک قدم حتی یک قدم کوچک در رابطه با بهبود وضعیت و کیفیت زندگیم و خارج شدن از محیط امن زندگیم باز ارزشمند است

    در رابطه با عموم این باور و الگو و این درس میگیرم که وضعیت فعلی من دلیلی بر وضعیت آینده من نیست چون همین عموی من قبلا تو وضعیت نابسامانی بوده ماشین قدیمی بوده کیا ریو بوده ولی الان کلی پیشرفت کرده کلی آدم براش کار کرده و اینا تنها در چندسال هست و این نشون میده که فرکانس های هرلحظه ما داره هر ثانیه اینده ما رقم میزنه

    استاد سایر درس هایی که میتونم بگم از خواهرم این هست که توکل کنم پشت کار داشته باشم و ناامید نشوم

    از دایی میتونم این درس بگیرم که نترسم اقدام کنم و یک برنامه ریزی درست انجام بدم

    از شوهر عمم میتونم این درس بگیرم که قدم های کوچک خودم ببینم بهشون افتخار کنم

    از عموم این درس میتونم بگیرم که ناامید نشم حرکت کنم و نزارم که تضاد ها مانع من بشن

    استاد بسیار زیاد از شما سپاس گزارم بابت تمام آموزش هاتون

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    Ali.akhoondy گفته:
    مدت عضویت: 176 روز

    سلام بر استاد و دوستان

    راستش من همیشه دوست داشتم که از موفقیت دیگران خوشحال بشم ولی نمیتونستم یعنی اصلا این قوانین رو نمیدونستم و اینکه همه احساساتم از باورهایم میاد خدارو شکر که الان فهمیدم یعنی در هر زمینه ای اگر حالم بد باشد یه باورهای مخربی دارم.

    من از موفقیت خانوادم خیلی خوشحال میشدم چون اونارو از خودم میدونستم ولی از موفقیت اقوام و دوستانم احساس حسد و ناتوانی،کافی نبودن،بی ارزشی،عقب افتادن رو داشتم و میخواستم احساساتو عوض کنم نمیتونستم یعنی بحث باورهارو و ریشه رو نمیدونستم و احساساتم مدتها بد میماند یادمه دوستم که ماشین خریده بود و از جلور میرفت احساسم بد میشد و برای اینکه حالمو خوب کنم میرفتم تو ماشینش واز ماشینش و اپشنال های ماشین ازش سوال میکردم تا اینکه از راه و روشش بپرسم و اینجوری میخواستم احساسمو خوب کنم.

    سوال دوم.ولی باخودم میگفتم اون که به این موفقیت رسیده منم میتونم.من حتی توانایهام بیشتر از اونه و نباید اونو با خودم مقایشه کنم بچها مقایسه کردن با دیگران یه سم مهلکه که به شدت احساسات رو پایین میاره و تمرکز میره رو نازیبایها ،هرچه از مقایسه بگم کم گفتم فقط خودمو با دیروز خودم باید مقایسه کنم.

    افراد موفق

    درسهایی که گرفتم فقط و فقط کار کردن روی نقاط ضعفم و تغیر باورها و تغیر نگرش و دیدگاه به شرایط جوری نگاه کنم که احساس بهتری بهم بده.داشتن الگوهای موفق که از موفقیتشون انرژی بگیرم و بیشتر تلاش کنم و بتونم اون احساسات بد قبلی رو نداشته باشم.

    من به این خیلی فکر میکردم که چرا موفقیت افراد باید حال منو خراب کنه به جای انکه خوشحال بشم و راهی پیدا نمیکروم یعنی موضوع باورهارو نمیدونستم که به لطف خدا اینو فهمیدم .سپاسگذارم از استاد و دوستان خوبم

    هر کسی موفق میشه راه رو برای من هموار تر میکنه

    ما سیستم ذهنی یکسان داریم پس هر کس تونسته منم میتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    فرح مشیری گفته:
    مدت عضویت: 1326 روز

    با عرض سلام و ادب

    با عرض تشکر ویژه از استاد عباس منش

    بخاطر این ویس های زیبا و دلنشین که ما را آروم آرومتر میکنه .

    همه میگن ما خوبیم و کمتر کسی اشکالات خودش رو میبینه .

    اینکه اعضا در کامنت ها اشکال خودشون رو و حسادت خودشون رو اعتراف میکنن خیلی جالبه .

    برای من همیشه این سواله ، اگر کسی حسوده و زیرآب زنه و تهمت و دروغ میگه نسبت به نزدیکترین عضو خانوادش ، آیا خودش متوجه میشه این عیوب رو داره یا نه ؟ چون خودش همیشه ادعای خوب بودن و عالی بودن داره و همیشه دروغ هاشو کتمان میکنه و منکر ش میشه .

    من خودم از موفقیت دیگران بسیار خوشحال میشم و همیشه تحسین میکنم .و دل آرومی دارم .

    و از وقتی که ویس های استاد رو گوش میدم انقلابی در من بوجود اومده که بی نظیره .

    و تمام وجودم شده ایاک نعبد و ایاک نستعین

    کارهایم و مشکلاتم در زندگی به طرز معجزه آسایی حل میشه .چون طبق توصیه استاد راه حل آسون رو بخواین با ایمان به خدا و همون میشه .

    من 3 ساله با رهنمودهای استاد روی خودم دارم کار میکنم و نتیجه عالی رو دیدم .

    یکی از نزدیکان بسیار نزدیک من این موفقیت ها رو میبینه و دعوا راه میندازه و تهمت و دروغ به من نسبت میده و انرژی منو میگیره ومسخره میکنه منو ، داغونم میکنه .ومیدونم به شدت حسادت داره و گره های زندگیش روز به روز داره بیشتر میشه .

    واقعا من نمیدونم چیکار کنم که هم خودمو محکم نگه دارم با این ترفندها ی استاد .و از طرفی دخالت های بی موردش رو چیکار کنم ؟ !

    هر کاری میکنم کمکش کنم بیشتر گارد میگیره و بیشتر مورد تمسخرش قرار میگیرم .

    استاد ،اینقدر در سطوح بالا قرار داره که من نمیتونم این سوال رو ازشون بکنم ، واقعا باعث شرمندگی من میشه .

    از اعضا این سوال رو دارم من چکار کنم ، تا در جا نزنم و مدارم پایین نیاد .چون استاد منو تو حس حال بسیار خوبی برده و من با خودم در صلح کاملم .نمیخوام عقب نشینی کنم .و این حال خوبم رو از دست بدم .

    با توجه به اینکه این شخص همیشه جلوی چشمم هست .و سنگ پرانی میکنه .

    واقعا خودش میدونه که اینقدر حسادت داره و تهمت میزنه و دروغ میگه ؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    جمشید انوری گفته:
    مدت عضویت: 2630 روز

    مرحله اول: موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را به یاد بیاور و لیستی از آنها تهیه کن.

    ابراهیم رشد مالی انفجاری کرد تو کسب و کارش

    ابوالفضل همچنان موفق شده

    علی مهاجرت کرد

    مجتبی مهاجرت کرد و ازدواج کرد

    مرحله دوم: در مقابل موفقیت هر فردی که لیست کرده ای، بنویس: چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟

    خشم،حسادت، شانسی بوده، کلاه برداری کرده،گذشته‌ش متفاوت بوده،بی عدالتی خداوندبوده،خانواده ای که توش بزرگ شده متفاوت بوده!

    مرحله سوم: این سوالات را از خود بپرس و به آن جواب بده.

    سوال اول: از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:

    به خودباوری برسم

    الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم؛

    همه شون واقعا تلاش کردند،خواستند و لیاقتشو داشتن. منم میتونم چون سیستم عصبی ما شبیه هم هست. نباید بُت بسازمشون تو ذهنم. برای اونا شد برای منم میشه.

    سوال دوم: چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟

    اینکه وقتی واقعا از عمق وجودت بخوای موفق بشی، بدستش میاری. البته باورای محدودم داشتند مثلا اینکه تا زجر نکشی لایق نمیشی و کلی بلا رو تجربه کرد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    فاطمه حبیبی گفته:
    مدت عضویت: 986 روز

    بنام خدای هدایتگرم!

    182 روز

    خدایا سپاسگزارم که هدایتم کردی به این فایل فوق‌العاده،

    خدارا شکر می کنم از موقع که تو مدار درست قرار گرفتم، خیلی توی این زمینه بهتر شدم،

    خیلی از باور های محدود کننده ام تبدیل به باورهای قدرتمند کننده شده،

    خدایا هزاران بار شکرت!

    قبلا خیلی حسادت می کردم وقتی می دیدم یکی از من موفق تره، فرقی نمی کرد که غریبه باشه یا فامیل،

    مخصوصا اگر موفقیت دختر هم سن و سالم رو میدیدم،

    خیلی وقتا این حسادت باعث می‌شد من بیشتر تلاش کنم و حرکت کنم،

    البته که این تلاش با عجله و استرس همراه بود، چون تلاشم از روی مقایسه کردن بود،

    خدارا صدهزار مرتبه شکرت توی یکی از جلسات دوره ای فوق‌العاده 12 قدم استاد عزیز توضیح دادند که هر کسی توی هر جایگاهی که هست جای درستشه از لحاظ فرکانس های خودش،

    از اون موقع به بعد به مرور زمان سعی کردم که با بقیه حسادت نداشته باشم و همچنان حس ترحم و دلسوزی هم نداشته باشم، که نتیجه ای احساسی اش

    ایجاد حس بد در من میشد،

    از موقع که دوره ای فوق‌العاده ای احساس لیاقت رو شروع کردم، به مراتب ذهنیتم عوض شد درین مورد،

    میتونم بگم خیلییی این حس حسادت در من کم شده، خدارا صد هزار مرتبه شکرت!

    خیلی جا داره که بیشتر کار کنم تو جنبه های مختلف از شخصیتم، مخصوصا در قسمت احساس لیاقت، که خود همین حسادت و حس ترحم هم از کمبود احساس لیاقت میاد،

    خدارا شکر می کنم که توانستم بیشتر از دوسال در مسیر درست بمونم، و از این آگاهی های فوق‌العاده این سایت استفاده کنم،

    به امید خدا تا آخر عمرم درین مسیر خواهم موند، و زندگی بهشت گونه ام را خواهم ساخت،

    خدایا کنارم باش!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    فاطمه خواجویی گفته:
    مدت عضویت: 1990 روز

    سلامی دوباره

    تمرین قسمت اول

    افرادی که به موفقیت رسیدن :

    احسان داداشم از شهر کوچیک رفت اصفهان و اونجا به موقعیت مالی خیلی خوبی رسیده که من خیلی به دلایل موفقیتش فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که احسان همیشه اعتماد بنفس خوبی داشت و می‌گفت من از پس هر کاری بر میام و تمرکزشو لیزری گذاشت روی شغلش و ازین شاخه به اون شاخه نشد و این می‌تونه واسه من الهام بخش باشه که برادرم که شرایط یکسانی با هم داشتیم به این درجه از موفقیت رسیده پس منم میتونم با توکل به خدا مهاجرت کنم و اینقدر موفق بشم . من همیشه احسان تحسین کردم بابت اعتماد بنفسش و اینکه به همه ارزوهاش داره میرسه .

    زهرا دوستم که برای ادامه تحصیل به آمریکا مهاجرت کرده خب زمانی شنیدم خیلی خوشحال شدم که دوست چندین سالم داره اینقدر موفق میشه و بازم دلیلش اینه زهرا از همون کودکی خیلی اعتماد بنفس داشت خیلی خودشو لایق میدونست.

    مرضیه دوستم که سالهای اول کارش انتقالی گرفت به همون جایی من میخواستم اولش خدایی خیلی حسم بد شد که من با سابقه پایین تر نتونستم به اون جایگاه برسم ولی بعدش واسش خوشحال شدم و دلیلشم اینه اون باورهای مخرب کمتری به مهاجرت نسبت به من داشت ولی من توی این سالها بمباران شدم با باورهای مخرب .ولی اگر کسی توی همین شغل من رشد کرده ایقد راحت به اون جایگاه رسیده پس واسه منم امکان پذیره.

    امید به خدا که با انجام این تمرینات سد باورهای مخرب بشکنه و من به خواستم برسم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    Hamed Ahmadi گفته:
    مدت عضویت: 2248 روز

    سلام خدمت استاد گرامی وهمه اعضای خانواده عباس منش

    من راجع به این سوال فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که عکس‌العمل من نسبت به موفقیت دیگران از قبل از آشنایی من با استاد و بعد از آشنایی از زمین تا آسمان فرق کرده

    قبل از آشنایی با سایت من نسبت به موفقیت دیگران چه آشنا چه غریبه حسادت میکردم و هزارو یک عامل خارجی را به موفق شدن طرف ربط میدادم تا موفقیت دیگران را بی ارزش جلوه دهم تا خودم را بی عرضه ندانم و رنج نشم

    ولی خدارو شکر حالا خیلی بهتر شدم موفقیت دیگران را تحسین میکنم چون درکم از قوانین بهتر شده

    چون میدانم در این جهان هر کس دقیقا سر جای خودش هست

    چون میدانم دنیا پر از فراوانیست و هر کس ب جایی رسیده شانس من رو برای رسیدن به خواسته‌های من کم نکرده بلکه راه را برای من هموار تر کرده چون من می توانم از او الگو بگیرم و خواستها برای من دست یافتنی تر باشند

    اما خیلی وقتها من از الگوهای غلط گذشته استفاده میکنم بخصوص در مورد آشنایان و بویژه در مورد کسانی که در مورد آنان حس رقابت دارم که این خود ازباور محدود برای دیگران زندگی کردن و نه زندگی به شیوه شخصینشات میگیرد.

    و امیدوارم که دانسته های که در بالا نوشتم هر چه زودتر با تکرارو تمرین زیاد تبدیل به باور شوند تا بتوانم همیشه و همیشه زیبایی ها و موفقیت ها رو ببینم و تحسین کنم.

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    امین ابریشم کار گفته:
    مدت عضویت: 1614 روز

    سلام‌ و درود بر همگی

    سریع میرم سر تمرین این جلسه:

    سوال قسمت اول:

    اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟

    آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!

    آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!

    یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!

    قبلنا خیلی حسادت میکردم ولی الان اولش حسم بد میشه و از اینکه اون شخص به خواسته اش رسیده ناراحت میشم ولی بعدش میام با این استدلال که:

    هرکی که هر جایی که هست جای درستش هست و هیچ بی عدالتی تو این جهان رخ نداده خودم را اروم میکنم و میگم اون شخص حقشه با اینکه من نمیدونم چرا، چون خدا عادله وسیستم نتایج را بوجود میاورد.

    حسی که به من دست میده اینه:

    امین تو از اونا عقب افتادی، اون ها از تو زدند جلو، اون ها الان از تو موفق ترند.

    آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!

    آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!

    یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!

    حقیقتش را بگم حسادت میکنم ولی تلاشم این ایت که حسادت نورزم و بگم خدا عادله، و اون شخص جای درستی قرار دارد.

    مرحله اول: موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را به یاد بیاور و لیستی از آنها تهیه کن.

    مرحله دوم: در مقابل موفقیت هر فردی که لیست کرده ای، بنویس: چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟

    شخص A از سربازی اش معاف شد. حس من : اخه چرا انقدر ساده باید به این دستاورد برسه،حقش نیست.

    شخص B به شدت در کسب و کارشان موفق شده و داره راحت پول میسازه. حس من : احساس خاصی ندارم.

    شخص C به فرانسه رفته و اروپا را گشته. حس من : ایول بابا دمشون گرم فرانسه رفتند، این ها الهام بخش بودند.

    شخص D لاماری خریده: حس خاصی ندارم

    شخص E توی ترکیه انقدر موفقه و مهاجرت کرده : احساس خاصی ندارم.

    شخص F توی 18 سالگی به امریکا مهاجرت کرده و برای خودش الان کمری خریده. حس من : حس عقب موندن دارم، اونی که انقدر توانی هاش از تو کمتر بود الان 20 سالش شده و داره کلی پول در میاره و کمری سوار میشه.

    شخص G داره به راحتی توی اینستاگرام پول در میاره. حس من : اون حقش نیست نباید انقدر پول در بیاره.

    مرحله سوم: این سوالات را از خود بپرس و به آن جواب بده.

    سوال اول: از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:

    به خودباوری برسم

    الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم؛

    سوال دوم: چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟

    شخص A : به همین سادگی هم میشود از سربازی معاف شد،لازم نیست کار خاصی انجام شود. گفت اسان گیر بر خود کار ها کز روی طبع جهان سخت میگردد بر مردمان سخت کوش هرکی بیخیال تر خوش شانس تر.

    شخص B : نتیجه ی پشتکار و تمرکز مداوم بر روی چیزی میشود یک شرکت موفق.

    شخص C : که به فرانسه سفر کرده: خواسته ها قابل دست یابی اند همه چیز امکان پذیره میشود به خواسته ها رسید.

    شخص D : مهاجرت کار درستیه و نتیجه اش مثبته.

    شخص E : باز دوباره مهاجرت کار درستیه و نتیجه اش مثبته.

    شخص H : برای پول در اوردن لازم نیست کار خاصی کرد می شود از طریق اینترنت کلی پول در اورد لازم نیست سابقه ی کار زیاد داشته باشی تا پول در بیاری.‌اگر کلی هم شکست بخوری راه بازگشت وجود دارد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    آسیه فرزانه گفته:
    مدت عضویت: 1417 روز

    سلام استاد عزیز و دوستان عزیز

    من هم 3 تا از افرادی رو که از نزدیکان بودند و موفقیتهای خوبی به زعم من دارند رو رصدکردم. و فهمیدم باچه احساسات منفی در مورد اونها دست و پنجه نرم کردم. اما چون مدتهاست دارم سعی میکنم دیدگاهم رو عوض کنم توانسته بودم با اعراض و کنترل فکرم، کمی حسم را بهتر و بهتر کنم. اما با مالبدشکافی که استاد پیش روی ما گذاشتند. تونستم به نکات جالبی از تغییر زاویه دیدم بگیرم جمعا نتایج علل موفقیت اون عزیزان اول و قبل از هرچیز در این بود که به شدت روی احساس لیاقت و عزت نفس و اعتماد به نفس خودشان نسبت به قبل کار کردند. و حالا تبدیل به آدمهایی شدند که خودشون را لایق دریافت خواسته شون میدونن. و به همین دلیل و اینکه قانون به درستی جواب داده هر روز پیشرفت بیشتری رو داشتن. همچنین خصیصه توکل و ایمان به خدا رو در خودشون قوی کردن. به شدت روی خواسته شون تمرکز دارن و خودشون رو از افراد مضر و حاشیه ها دور نگه داشتن و هرچه بیشتر این کار رو میکنن قوی تر میشن. اونا جسارت پیدا کردن و دیگه مثل قبل نمیترسن و به دل ترسشون پریدن. تمام این افراد مورد نظر من تو خرج کردن و حساب کتاب، ذهن ثروتمندی دارن و حالشون با هزینه ها و درآمدهاشون خوبه و حس بد به خودشون نمیدن. از روابط اجتماعی خوبی برخوردارن.

    واقعا ممنونم که باعث شدید اینقدر واضح و دقیق بتونم علل رو پیدا و کالبدشکافی کنم. انگار ذهنم چند پرده روشنتر شده.

    ممنون و سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    مهساه گفته:
    مدت عضویت: 2090 روز

    به نام خدای مهربان

    استاد عزیزم سلام و خانم شایسته دوست داشتنی

    استاد ممنون بابت این سلسله فایل هایی که آماده کردید

    در مورد سوالتون من با تمام صداقت در دفترم بهش کامل پاسخ دادم .

    و وقتی پاسخ دادم دیدم علارغم تصوری که همیشه دارم که من آدم حسودی نیستم ولی خیلی از مواقع این حس حسادت را داشتم وگاهی چقدر هم پررنگ بوده طوری که احساس خیلی بدی را تجربه کردم.ولی همیشه به مرور زمان سعی کردم با تحسین افراد و خوب خواستن براشون این احساس مخرب را کمرنگ کنم.

    ولی واقعا انقدر دقیق که با دیدن این فایل فوق العاده فهمیدم نمیدونستم این احساس بد ومحدود کنندهبه خاطر یه سلسله باورهای محدود کننده ای هست که دارم.

    باورکمبود ( البته که ازوقتی از فایل های استاداستفاده میکنم خیلی کمتر شده ولی بازم کلی جای کار دارم.)

    باور اینکه با موفقیت اطرافیانم من بد وضعیف جلوه میدم این باور خیلی جدی دروجودم بود بهتربگم همیشه میخواستم در خانواده من عالی و موفق باشم وهر وقت این را به خطر میدیدم به شدتواکنش نشانمیدادم اصلا هم متوجه نبودم ولی بازهم بعد ازآشنایی با استاد خیلی خیلی بهتر شدم و این باورهاکه ساخته شد موفقیت افراد دیگه یا کلا افراد دیگه هیچ تاثیری درموفقیت و احساس خوب من ندارن خیلی بهتر شدم ولی بازم باید بهتر کار کنم

    باور محدود کننده اینکه دیگه نمیتونم مثل اونها موفق بشم ( درزمینه رشته تحصیلی)

    باورمحدود کننده اینکه وجه اجتماعی فقط با نوع شغل به آدمداده میشه

    باورمحدود کنندهاینکه اعتماد به نفسم را به نتایجم گره بزنم و وقتی نتیجه نیومده اعتماد به نفسم پایینباشه( مشکل درعزت نفس که البته اخیرا روش کار کردم و لی بازهم باید بهتر کار کنم روی دوره عزت نفس)

    اینباورهای محدود کننده را داشتم و خداروشکر از وقتی با استاد آشنا شدم روشون کار کردم بهتر شدم ولی پاسخ به سوال استاد همه اینهارودوباره به هم یادآوری شد که بازهم جای کاردارم .

    تمرین راکامل دردفترم انجام دادم

    تک به تک افراد را نوشتم احساسی که داشتم را نوشتم

    و درنهایت خیلی برام جالب بود در مورد درسهایی که میتونم از موفقیت اون عزیزان ودوستانم بگیرم

    چشمگیرترینش رها بودنشون و اعتماد شون به رب وراحت گرفتن زندگی بود . چیزی که توش ضعف داشتم همیشه وباید بازهم خیلی خوب روش کار کنم.

    خداروشکر خداروشکر خدای مهربونم

    خدایا ساسگزارم برای این هدایت برای استادعزیزم

    استاد ازتون بینهایت ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: