اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
با شنیدن این فایل یاد یکی از صحبتهای استاد افتادم که جریان گیر افتادن اون گربه رو در زیر زمین تعریف کردند :
شخصی تعریف میکرده کهگربه ای جوجه هاشونو گویا خورده بوده و تصمیم به تنبیه گربه گرفتند و وقتی تو زیر زمین گیرش انداخته بودند ، با اینکه دو نفر بودند، گربه اول هی اینور و اونور پریده که راهی برای فرار پیدا کنه و وقتی راهی پیدا نکرده با قدرت هر چه تمام به صورتهای اون دو نفر حسابی چنگ انداخته و اونها متعجب از کار این گربه شده بودند که چطور از پس دو نفر براومده و نهایتاً هم درو باز کردن که فرارکنه تا از شرّش خلاص بشن.
یعنی اون لحظات حکم مرگ و زندگی رو برای گربه داشته و وقتی دیده راهی نداره از تمام مهارتش استفاده کرده برای حل مشکلش.
از اونموقع که این مثال رو از زبان استاد شنیدم ، هر وقت مسئله ای پیش میاد ، کار گربه یادم میاد و میگم مگه من از اون گربه کمترم ، حتما حتما یه راه حلی هست و من باید با استفاده از تمام آگاهیهام و مهارتهام بتونم اون رو حل کنم.
البته میدونم به خاطر باورهای نامناسب که از قبل در ذهنم هست ، حل بعضی مسائل زمانبره و تا من باورهای ذهنی نامناسبم رو نسبت به اون مسئله تغییر ندم نمیتونم به نتیجه دلخواهم برسم .
نا امید نمیشم ، انگیزمو حفظ میکنم و به خدا توکل میکنم تا از خزانه بینهایتش بهم ببخشه و من رو هدایت کنه به بهترین و ساده ترین راه حلها.
خدایا مارو به راه کسانی هدایت کن که به آنها نعمت داده ای.
ممنونم از کامنت زیبات ممنونم از مثال قشنگت که به من هم درس داد که باید از مهارتهات استفاده کنی برای حل یه مشکل تا راه حلشو پیدا کنی تو دل ترسها بریم اینم از ساختن باورهای درست میاد
ساختن باورها هم از گوش دادن این فایلها و دست به تغییر زدن میاد وقتی به خداوند ایمان داری انگیزه و شور و شوق هم میادبرای رسیدن به هدفت
خدایا ممنونم برای این دوستان توحیدی و خوبم شکرت سپاسگزارتم
خدایاهرانچه که دارم ازآن توست وتو مالک وصاحب اختیار من هستی
روزشمارتحول زندگی من فایل89
خداروصدهزارمرتبه شکر که تواین مسیر هستم.. واقعا تا انگیزه نباشه آدم حرکت نمیکنه وقدمی برنمیداره..
مثلا خود من از وقتی که تمرکزی تصمیم گرفتم که روی خودم کار کنم ومراقب ورودی های ذهنم باشم وبیشتر توی سایت باشم زندگیم راحت تر، آرامشم بیشتر، سلامتیم بیشتر، ونعمت ها تو زندگیم به جریان افتاده..
وقتی که من میبینم زمانی که روی خودم دارم کار میکنم وتوی این مسیر هستم وهرروز باگوش دادن به فایلها ودیدن زیبایی ها وتوجه به نکات مثبت وشکرگزاریم شاهد اتفاقات عالی تو زندگیم هستم ومیبینم که چقدر چرخ زندگیم روون تر شده ومیدونم که دلیلش چیه.. این بمن انگیزه میده که بیشتر سراغ سایت وفایلها بیام بجای اینکه بخام تو فضای مجازی باشم یا اینکه با دیگران وقت بگذرونم..
نتیجه ای که از این سایت وآموزش های استاد میگیرم برای ادامه دادن من به این روندبزرگترین انگیزه هست که تو این مسیر هرروز متعهد تر از روز قبل باشم..
استاد عزیزم خداروشکر میکنم که با شما آشنا شدم وتواین مسیر قرار گرفتم.. قطعا خدا خیلی دوستم داره ومیخاد که من به ثروت و نعمت برسم که منو باشما همفرکانس کرده.. خداروصد هزار مرتبه شکر..
درپناه الله یکتا شادوپیروز و ثروتمند وسعادتمند دردنیاواخرت باشید
من امروز پروژهی مهاجرت به مدار بالاتر رو به اتمام رسوندم. و خیییلی خوشحالم که تونستم یه سلسله فایل دیگه رو هم به سرانجام برسونم. سریع رفتم تو پوشهی دستاوردهای من که در نوت بوک گوشیم درست کردم وارد کردم. چون استاد گفته بودن که حتی کوچکترین دستاوردهاتون رو هم یه جا بنویسید. و وقتی برمیگردید و دوباره مرور میکنید، اعتماد به نفستون قوی و قوی تر میشه.
و بعد رفتم توی کامنت هایی که خودم گذاشتم، گشتم که ببینم آخرین فایلی که از روزشمار تحول زندگی من گوش دادم فایل چندم بود. چون من یک بار روزشمار رو شروع کردم و وسط راه ولش کردم. رفتم سراغ خانه تکانی و مهاجرت و الان که اونها تموم شد، برگشتم به این سلسله فایل قدرتمند که در مقایسه با اونها قورباغهی بزرگتریه. رفتم گشتم و دیدم من تا فایل 88 روزشمار هم گوش دادم و هم برای هر فایل کامنت گذاشتم. کلی تعجب کردم. اصلا فکرش رو نمیکردم که تا 88 پیش رفته باشم! چقدر ما زود دستاوردهای خودمون رو فراموش میکنیم. چقدر زود یادمون میره که به کجاها رسیده بودیم. به خاطر همینه که باید مدام مرور کنیم تا یادمون بیاد کجا بودیم. تصمیم گرفتم با هدایت الله ادامهی روزشمار رو شروع کنم و یک موفقیت دیگه هم کسب کنم. چون اگر من به سمت کمال حرکت نکنم، به سوی زوال کشیده میشم. و باید بتونم فرکانسم رو در حالت ثابتی نگه داریم. و الان خیلی خوشحالم که اینجام.
عجب همزمانی ای رخ داد! وای خدای من!
من همین الان که اومدم تو سایت، رفتم تو عقل کل و پرسیدم راهکارهای اضطراب چیه!؟ و خودم تو این فایل جوابم رو گرفتم. استاد اول فایل گفتن : هرچیزی که به سختی به دست میاد، اشتباهه. و مسیر درست مسیر راحتیه. عجب جمله ایه این جمله! خدای من چه زنگی تو سرم به صدا در اومد! چقدر نیاز داشتم به شنیدنش. باید تو مسیر حال خوب داشته باشم. اگه از کارم لذت نمیبرم، مفتم نمیارزه! باید سعی کنم ذهنمو کنترل کنم. نذارم نجواهای ذهنی اذیتم کنه. مسیر رو برای خودم راحت کنم. حال خوب بخرم برای خودم. با هرچیزی که از خودم میدونم. و بعد « انگیزه »! عجب سوختیه این انگیزه. نه سختی میشناسه نه خستگی. فقط حرکت و استمرار و باور به امکان پذیر بودن… فهمیدم دلیل این اضطراب به انگیزهم هم ربط داره. انگیزهم اومده پایین. به خاطر همینم هست که گاهی با خودم فکر میکنم : اصلا مسیرم درسته؟ من همینو میخوام؟ می ارزه به تلاشش!؟ اما همین که یکم متمرکز میشم رو خود خواستهم، همین که پنج دقیقه تجسمش میکنم، انقدر فول کیف میشم که فقط میگم : چیکار کنم!؟ بگید چیکار کنم که برسم!؟ و اما میدونم که همه چیز با تکامل و استمرار به دست میاد. فقط من نباید به نشدن فکر کنم. من اون جایگاه رو میخوام. پس به دستش میارم. من صندلی کلاس های ادبیات نمایشی دانشگاه تهران رو میخوام. پس به دستش میارم. بهاشو میپردازم، مستمر میخونم و به دستش میارم.
خدایا شکرت…
چقدر حالم خوبه الان…
من تو این مسیر یاد میگیرم، رشد میکنم، خودم رو بهبود میدم، کلی بزرگتر میشم…
امیدوارم خوب و خوش باشى و مثل همین کامنتى که گذاشتى پرشور و مصمم در راه رسیدن به هدفت باشی
صبح پا شدم ، روتین کارهامو انجام دادم و گوگل رو باز کردم که تو سایت باشم یکم انرژى و حال خوب و قدرت بگیرم واسه هدف و کارهاى امروزم
صفحه رو کامنت شما باز شد ، چقد دقیق متوجه شدی و چقد دقیق بیان کردى و چقد دقیق راهشو هم متوجه شدى
اره همینه ….. منم مثل شما یه صندلی تو دانشگاه تهران تو رشته مورد علاقه خودم مى خوام و باید به دستش بیارم با اینکه اطرافیان و اطرافم متفاوته ولى اهمیت نداره چون من خلق کننده هستم …..
چرا یک عده هدفمند هستن همیشه در مسیر موفقیت هستن ، شاد و سرحال و پر انگیزه هستن ؟؟
و تو هر سن و سالى در حال هدف گذاری و حرکت هستن ؟ و یک عده فقط تو یک سن خاصى این شور و اشتیاق و هدفمندى رو دارن ؟ و یک عده هم اصلا تو هیچ سنى حرکتى ندارن مثل مرده متحرک هستن و به اصطلاح افسرده هستن ؟؟؟
دلیلش فقط دو چیز هست
١- خواستن ( در اثر تضاد و یا دیدن نعمت هاى دیگران یا در اثر جاه طلبى برای بهتر و بیتشر خواستن )
٢-باور به شدن ، به تونستن ( خود باورى و شناخت سیستم جهان و اینکه خدا از حرکتم حمایت میکنه )
تو هر سنى این دوتا عامل رو داشته باشیم شور و اشتیاق انگیزه داریم و هدف هم داریم
هر جا این دوتا عامل یا یکیشون تضعیف بشه ، آدم به زوال کشیده میشه
من خیلى دیدم دور و برم افرادی هستن که هدف ندارن و زندگى رو ول کردن و اون موقع اطرافیان در ظاهر خیر خوره میان اون ها رو تحریک میکنن ببین دارى از دست میدی ببین فلان و فلان ببین فلانى رفته بالا و مقاییسه و یه عالمه تحریک هاى نامناسب میکنن فرد رو ، افراد نا آگاه این کار رو میکنن و فکر می کنن این کار جواب میده
در حالى که اون فرد تو یکى از دو عامل بالا دچار مشکل هست
مثل جمله استاد که بعضى ها فکر میکنن دویدن یعنى رسیدن و مسیر درست
در حالى که اگه ما در مسیر غلط یا مسیر اصلى با فشار اوردن هم بدویم نتیجه اى حاصل نمیشه
به خودم میگم که نرسیدن به خواسته هام رو گردن نبود حامی امکانات و … عوامل مختلف اطرافم نندازم …. در واقع یکى از دو تا عوامل بالا در من ضعیف شده
هر موقع نگاه از هدف بره ، نگاه به مانع میاد …. هر موقع چشم از هدف برداریم چشم بر مانع میزاربم
حالا چه عواملى باعث میشن چشم از هدف برداریم ؟؟ عدم خودباورى ، عدم شناخت جهان و قوانین ( این دو عامل خود به خود باعث تضعیف انگیزه و ایمان میشن و ما برای رسیدن به هر هدفی تنها چیزى که نیاز داریم همین دوتا هستن انگیزه و ایمان )
چون شور و شوق و ایمان ، استمرار و تمرکز میاره
و این ادامه دادن با عشق تغییر جهان پیرامون ما رو میاره ما رو تبدیل به فردى میکنه که جهان اطرافش رو شکل میده
وظیفه من اینه که از عامل های اصلى محافظت کنم و تقویت کنمشون ( مابقی در ادامه این عوامل بوجود میان )
هر جا انگیزه و ایمانم رفت بالا هدفم بهم نزدیک تر و مسیر هموار تر شد
ترمز هاى ذهنى عوامل اصلى بر هم زدن انگیزه و ایمان هستن
پس براى همینه تاکید استاد اینه که کار اصلى ما رفع ترمز هاست ( چون با رفع ترمز ها ایمان و انگیزه ازاد میشه که تقویت این دو تا عامل کارها رو انجام میده کارهای بیرونى )
بازهم یک فایل فوق العاده و یک نکته مهم دیگه. سپاسگزارم از بودنتون و از اگاهی هایی ک ب ما میدین.
مدتیه یک سوال خیلی مهمی ذهنمو درگیر کرده و جاداره روی این فایل بپرسم امیدوارم جوابهای خوبی بگیرم.
من دچار یک ابهام و تناقضی شدم. وقتی ما میخوایم ی کاریو شروع بکنیم یا ی کاریو در جهت خواسته هامون انجام بدیم، باید ایمان داشته باشیم و باورهای خوب داشته باشیم که این کار نتیجه میدهد. همین باور و ایمان به ما انگیزه میده ک حرکت کنیم.اما وقتی اون کار نتیجه نمیده یا وقتی ما بارها و بارها روشهای مختلف رو تست میکنیم اما نمیشه، کم کم دلسرد و ناامید میشیم. جوابی که تا اینجا وجود داره اینکه باید رو باورهامون کار کنیم. خب حالا فرض کنید ی نفر رو باورهاش داره با تمام توانش کار میکنه.و با این فرض ادامه داستان اینکه:
اینجاست ک میگن، نباید دست خدا روبیندیم و اجازه بدیم از راههای دیگه ای هم ک وجود داره ولی ما خبر نداریم مارو به خواستمون برسونه. خب من اگر ازول بخوام اینطوری فکر کنم اون وقت ایمان ندارم که اون کار نتیجه میده، بنابراین یا شروعش نمیکنم یا وقتی شروع میکنم خیلی شک و دودلم و با ترس و ناامیدی پیش میرم.
الان من در چنین شرایطی گرفتار شدم.قبلا کارهای خیلی زیادی انجام دادم ک به نتیجه نرسید. البته خیلیهارو کمی پس از شروع یا بعد مدتی ول میکردم. بنا بدلایل مختلف ک میددیم علاقه ندارم یا…ا
الان وقتی ی کاری ب ذهنم میرسه دیگه خیلی شورو شوق ندارم واسش. با اینکه مطمئنم و ایمان دارم به خواسته نهاییم میرسم و برای خواستم واقعا شوروشوق دارم، اما یه اون ایدهه یا الهامه یا حالا هرچی که هست، ایمان زیادی ندارم و در حرکت کردن خیلی سست و مرددم، اشتیاق زیادی برای انجام دادنش ندارم.چون میگن نباید بهش بچسبیم و دست خدارو باز بزاریم. با خودم میگم نباید دست خدارو ببندم شاید اینم نتیجه نده.اگر بخوام فکر کنم اینکاره حتما نتیجه میده، وقتی انجام میدمو نتیجه نمیده میگم پس تاثیر باورها کوشش!!!
ببینید دوست نازنینم ما کاری رو که بهش علاقه داریم رو شروع میکنیم و برای خودمون هدف تعیین میکنیم. برای مثال یک الهام درونی به شما میگه که از فلان راه میتونی به ثروت برسی و پول در بیاری و اون راه و اون کار کاریه که شما هم بهش علاقه دارید. قدم اول اینه که درخواست سه برابر کردن درآمدتون رو کتبی بنویسید و از خدا بخواهید و به در آمد سه برابری که رسیدید باز هم سه برابر بیشتر و این روند مدام ادامه پیدا کنه.
*دست خدا رو باز بگذاریم به این مفهومه که برای مثال ما یه خونه، ویلا ، ماشین و یا هرچیز دیگه ای میخوایم باید هدفمون رو مشخص کنیم درخواستش رو به خداوند بدیم و اون رو تجسم کنیم یعنی لحظه ای رو تجسم کنیم که به خواسته مون رسیدیم مثلا داخل ماشینمون نشستیم یا داریم به خانه ی جدیدمون وارد میشیم یا… و اونقدر اینو تجسم کنیم که گویی دیگه داریمش و از داشتنش بی نیازین و نباید تعیین کنیم که از چه راههایی قراره به خواسته مون برسیم. اینکه تعیین کنیم مثلا در ذهنمون بیایم روی چگونگی رسیدن به خواسته مون تمرکز کنیم به این میگن دست خدا رو بستن. شما هرچی که میخوای درخواستش رو به خدا بده و کتبی اونو بنویس و تصور کن که خدا میگه اوکی من این خواسته ات رو اجابت کردم و با احساس خوب مسیرت رو ادامه بده تا ناامیدی نیاد سراغت.
و یک نکته دیگه اینه که ما موضوع مدارهارو درست درک نکردیم. ببینید شما اینطوری تصور کنید که وقتی خواسته ای رو کتبی میکنید مثلا خانه مورد علاقتون رو، در مدار خواسته تون قرار میگیرید و شما صد درصد دیر یازود به این خواسته تون میرسید اگر که با احساس خوب و ایمان در همین مدار همواره باشیدمثل یک ایستگاه اتوبوس که شما میدونید که اتوبوس بالاخره میاد و شما میتونید با احساس خوب همواره در مدار درست باشید و یا میتونید احساس بد داشته باشید و از این مدار خارج بشید و اون موقع است که خواسته ی شما هست به شما هم میرسه ولی چون توی اون مدار یا ایستگاه نبودید اون رو دریافت نمیکنید. پس همواره به احساستون توجه کنید و سعی کنید در جهت رسیدن به خواسته تون احساستون رو خوب نگه دارید.
و نکته بعدی اینه که الهامات خداوند رو و هدایت خداوند رو بهش ایمان بیارید. خداوند به هزاران راه و طریق راه درست رو به شما الهام میکنه و جنس الهامات خداوند آرامش و ایمانه. زمانی که شک و دودلی سراغتون میاد اینها ندای شیطانه زمانی که آرامش دارید میتونید الهامات الهی رو دریافت کنید. و خودش راهو بهتون نشون میده.
دست خدارو باز بگذاریم به این معنا نیست که ما اقدامی نکنیم تا خود خدا برامون از آسمون اون چیزیرو که میخوایم رو بده بلکه به این معناست که راه رسیدن به خواسته مون رو در ذهنمون مرور نکنیم و درخواستمون رو وقتی به خدا میدیم ایمان داشته باشیم که خدا اون رو اجابت میکنه. امیدوارم منظورتون رو از سوالتون درست فهمیده باشم و تونسته باشم درست راهنماییتون کرده باشم. براتون آرزوی سعادتمندی دارم دوست نازنینم.
سپاسگزارم از قوتی که گذشاتی و جواب زیبایی که نوشتی.
خب ببینید من در مورد خواسته ها دست خدارو باز گذشاتم . اصلا نمیگم چطوری و از کجا بهم بده و فقط نقطه پایانیو تجسم میکنم. بعضی وقتها از شدت شوق و ذوق هم کلی گریه م میاد.
مسله من در مورد اون ایده و الهامیه که بهم میشه. چندتا الهام بهم شد انجامشون دادم اما به نتیجه نرسید . الان وقتی چیزی بهم الهام میشه نمیتونم جدی نمیگیرم یعنی انقدر شوروشوق واس انجام دادن اون ایده ندارم. چون میگم شاید راه دیگه هس . یعنی ایجا میگم مگه نمیگن نباید دست خدارو ببندم، پس نباید ب این ایده بچسبم و خیلی دلمو بهش خوش کنم. اینجوری میشه که زیاد انگیزه و شوروشق برای انجامش ندارم.
در مورد مدارها هم اینکه، من بقدری نشانه دیدم و میبینم که همون نشانه ها بضی وقتا در حد معجزه ان. و همش به خودم میگم ببین تو مدار درستی قرار گرفتی فقط باید ب ثبات برسی تا به خواسته هات برخورد کنی و اینجوری به خودم انگیزه میدم برای ادامه دادن و کار کردن.
خداروشکر تو همه زمینه ها زندگیم اوکیه و شرایط خوبی دارم. اما در زمینه مالی و ثروت هنوز برای خودم نتیجه ای نگرفتم. نکته جالب و نشانه اینکه هر چی من رو خودم کار میکنم اطرافاینم وشعشون بهتر میشه :)))
الان بقدری خودمو درگیر این اموزشها و این راه کردم که دیگه کارهای گذشترو انجام نمیدم و همون حداقل پولهایی رو هم که بدست میاوردم نمیارم. الا واقعا گیج و ویجم . نمیدونم چکار کنم!!!!
از طرفی ی شرایط فوق العاده تو ی خونه ساکت و اروم براهم فراهم شده، بدور از خانواده وهیچ دوستی، و انگار جهان ب من داره میگه فقط رو خودت کار کن.انگار خود جهان این شرایط رو برام فراهم کرده. اما خب ی سری تعهدات مالی هم هست که از جای دیگه داره برطرف میشه ولی خب باید خودم پرداختشون کنم و بهشون برسم. خلاصه نمیدونم دیگه ی چیزی بگید منو راهنمایی کنید :))
دارم از خوشحالی بال در میااااااااااااااااااااااااااااااااااارم
امشب جواب سوالم بهم گفته شد ک اشکال کارم کجاست… وقتی اومدم بنویسمش پشت سرهممممممممممممممممممممممممممم ، الهاماتی بهم میشد و میگفت اشکال کار کجاس. بهم گفتش ک چیو تا حالا نمیدونستم… بهم گفت روی چی باید کار کنم چطوری باید کار کنم.. حتی بهم گفت نتایجم کی میااااااااااااااااااااااااااااااااااد
اصلا من تازه ی قسمت از قانون رو الان فهمیدم!!!!!!!
خدایا شکرت ..خدای مهربونم ای دارای بی انتهای من عاشقتم… خدایا دیووووووووووووووونتم ک انقد قشنگ هر لحظه داری منو هدایت میکنی. دیشب برات نامه نوشتم و امشب بهم جواب دادیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
انقد خوشحالم و رو ابرام ک دوس داشتم اینجا بنویسمش…
دوست نازنینم دریا خانم عزیز. اینکه به هنگام تجسم خواسته تون از شدت شوق گریه تون میگیره خبر بسیار خوبیست مطمئن باشید با تجسمی که به این خوبی دارید حتما حتما در مدار خواستتون قرار گرفته اید و باید احساستون رو همواره خوب نگه دارید. اما در مورد الهاماتی که به آنها عمل کرده اید و به نتیجه مطلوب نرسیده اید باید بگم که شما قدم اول رو برداشتید و بعد از الهام به آن عمل کرده اید دلیل نتیجه نگرفتن شما باورهای شماست. برای مثال به شما الهام میشه کار مثلا خیاطی انججام دهید شما نصف راه را میروید و بعد میبینید که مشتری زیاد ندارید شما به یک تضاد برخورده اید این تضاد برای شما پیامدی دارد از خداوند سوال کنید بگویید خدایا همانطور که راه را به من نشان دادی دلیل نبود مشتری ام را و باور غلطم را نیز به من نشان بده و خداوتد راه را دقیق به شما الهام میکند. در مورد هدفی که برای درآمد زایی خداوند به شما الهام میکند نه تنها نباید آن را رها کنید بلکه باید به آن بچسبید با احساس خوب و ایمان و یقیین که خداوند بهترین راه ممکن رو در اختیار من قرارداده تا به ثروت برسم و اگر نتیجه مطلوب را نمیگیرید تنها دلیل آن باورهای غلطیست که در ضمیر ناخودآگاه شما نقش بسته پس آن باوررا شناسایی کنید با شیوه ای که گفتم و در سدد رفع آن اقدام کنید. مطمئنم که نتیجه میگیرید.
این جمله که گفتین “در مورد هدفی که برای درآمد زایی خداوند به شما الهام میکند نه تنها نباید آن را رها کنید بلکه باید به آن بچسبید با احساس خوب و ایمان و یقیین که خداوند بهترین راه ممکن رو در اختیار من قرارداده تا به ثروت برسم ” بسیار بسیار باور قشنگی و زیبایی هست.
یاد ی حرفی از استاد هم افتادم ک میگه تو باید قدم اول رو برداری و اراده و جدیتتو به جهان نشون بدی .اگر اون ایده و الهامه جواب نداد، مطمئن باش ک ازونجا ب ایده های بهتر هدایت خواهی شد از همون مسیر.
این دو تا باور رو ترکیب میکنم و با این قدرت و اشتیاق حرکت میکنم ازین به بعد.
دوست گرامی این جمله واقعا به دلم چسبید((سلام استاد کچل جانم :))
و علتش هم سادگی و راحتی جمله بود
جوابی که الان به ذهنم میرسه اینه که سرهنگ ساندرسا رو به خاطر بیارید که با توجه به جواب های منفی متوالی باز هم دست از تلاش برنداشت و بالاخره به نتیجه عالی رسید
با اجازه از استاد و اموزشهای گهربار ایشون که میگن همیشه از خودتون بپرسید چطور ازین ساده تر سریعتر و راحتر، میخوام ازین به بعد” استاد کچلی ” صداشون کنم :)))
از نکته ای هم ک گفتین ممنونم، به نظرم پشت اینکار عشق و علاقه ای شدید باید باشه.
بنظر من اکثریت کسانی که به این مکان آمده اند ،انگیزه ای داشتند بنام زندگی بهتر که بدین سایت عالی هدایت شدند و حالا همت خودمان می ماند و بس که از این آگاهیهای ناب استفاده کنیم یا با افکار گذشته مان با برخورد به کوچکترین تضاد سرد بشویم و برای رهایی از این زندان فقر و فلاکت تلاش خود را ناتمام بگذاریم و منتظر مرگ با ذلت باشیم ،که البته من مطمئنم اکثریت تصمیم قاطع گرفته اند که بدین مسیر زیبا هدایت شدند و روزی را میبینم که در کنار شما استاد بزرگ با بچه ها جشن شادی و پیروزی گرفته باشیم٫
الهی، ای عزیزترین، با هر شرایطی که مواجه می شوم می دانم این شرایط نشانگر گامی دیگر در جهت روشن شدن مطلبی برای من است. به همه آزمایشات الهی خوش آمد می گویم، زیرا می دانم در درونم هوشی نهفته است که همه چیز را در می یابد و قدرتی وجود دارد که بر همه چیز فائق می آید.و تو ای خدای مهربان مراقب برادرم باش
در این لحظه که مینویسم برادرم که با هم هرروز با هم بودیم و کار میکردند رو از دست داده ام و خیلی تو این یک هفته با خود کلنجار رفتم که چرا من
خدایا چرا با سه تا بچه بردی پیش خودت ،مگه 36 سال زیاد بود براش و از این جملات که شاید بارها موقع از دست دادن عزیزانمان به زبان میاوریم و با به آن فکر میکنیم تا یه جمله ای را خواندم که نوشته بود زور خدا از همه بیشتره ،من به عنوان یه نشانه بهش نگاه کردم و حال خودم را خوب کردم
چون به من فهماند که مسیری بهتر بر سر راهم قرار داده که برادرم دعا کند و کارهایمان پیش برود
زن و بچه برادرم هم خدایی دارن و من در مار خدا یاد گرفته ام دخالت نکنم
مسئولیت من بیشتر شده و مطمین هستم که خدا در کنار من مثل همیشه قرار دارد
خیلی وقت بود چیزی ننوشته بود و به دلم آمد بنویسم که نشانه های بیشتری برای ادامه راه و رسالت ام بهم نشان داده شود
با سلام. استاد نظری در مورد لوکیشن ندارم. چون همیشه جذابیت خودشو داشته. البته کلا اولویت من طبیعت و بعد تصاویر محیط بیرون از منزل و محیط زنده بیرون و بعد ی همچین محیطی جذابیت خودش رو داره.
اما نظری ک ب ذهنم در خصوص حرفاتون و انگیزه داشتن رسید این بود که خودتون بیاید با پسرتون ی مصاحبه انجام بدید و از نگاه ایشون روند پیشرفت خودتون و انگیزه ای ک داشتید رو بررسی کنید. ب نظرم میتونه جالب باشه ک از نزدیکان خودتون این سوال رو بپرسید و از دیدگاهشون این موضوع رو بررسی کنید. ک مثلا پسرتون تا اونجایی که یادشونه و بنا ب سن درک میکردند، چ چیزهایی در رابطه با شما یادشونه. یا چ شور و شوقی و چ حد از تمرکز تو این مسیر پیش رفتین.
سلام به خانواده صمیمی عباسمنش
با شنیدن این فایل یاد یکی از صحبتهای استاد افتادم که جریان گیر افتادن اون گربه رو در زیر زمین تعریف کردند :
شخصی تعریف میکرده کهگربه ای جوجه هاشونو گویا خورده بوده و تصمیم به تنبیه گربه گرفتند و وقتی تو زیر زمین گیرش انداخته بودند ، با اینکه دو نفر بودند، گربه اول هی اینور و اونور پریده که راهی برای فرار پیدا کنه و وقتی راهی پیدا نکرده با قدرت هر چه تمام به صورتهای اون دو نفر حسابی چنگ انداخته و اونها متعجب از کار این گربه شده بودند که چطور از پس دو نفر براومده و نهایتاً هم درو باز کردن که فرارکنه تا از شرّش خلاص بشن.
یعنی اون لحظات حکم مرگ و زندگی رو برای گربه داشته و وقتی دیده راهی نداره از تمام مهارتش استفاده کرده برای حل مشکلش.
از اونموقع که این مثال رو از زبان استاد شنیدم ، هر وقت مسئله ای پیش میاد ، کار گربه یادم میاد و میگم مگه من از اون گربه کمترم ، حتما حتما یه راه حلی هست و من باید با استفاده از تمام آگاهیهام و مهارتهام بتونم اون رو حل کنم.
البته میدونم به خاطر باورهای نامناسب که از قبل در ذهنم هست ، حل بعضی مسائل زمانبره و تا من باورهای ذهنی نامناسبم رو نسبت به اون مسئله تغییر ندم نمیتونم به نتیجه دلخواهم برسم .
نا امید نمیشم ، انگیزمو حفظ میکنم و به خدا توکل میکنم تا از خزانه بینهایتش بهم ببخشه و من رو هدایت کنه به بهترین و ساده ترین راه حلها.
خدایا مارو به راه کسانی هدایت کن که به آنها نعمت داده ای.
به نام خدای مهربان
سلام به دوست عزیزم
ممنونم از کامنت زیبات ممنونم از مثال قشنگت که به من هم درس داد که باید از مهارتهات استفاده کنی برای حل یه مشکل تا راه حلشو پیدا کنی تو دل ترسها بریم اینم از ساختن باورهای درست میاد
ساختن باورها هم از گوش دادن این فایلها و دست به تغییر زدن میاد وقتی به خداوند ایمان داری انگیزه و شور و شوق هم میادبرای رسیدن به هدفت
خدایا ممنونم برای این دوستان توحیدی و خوبم شکرت سپاسگزارتم
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
چه عاملی باعث می شود باور کنیم توانایی ورزشکاران در سن 30 سالگی کاهش می یابد؟
-انگیزه و باور باعث شکل گیری این تفکر می شود
-انگیزه و باور به هم مرتبط هستند انگیزه باعث ایجاد باور و ایجاد باور باعث انگیزه می شود
-با افزایش سن انگیزه ها به تدریج کاهش میابند
-اگر فردی در سنین بالا همان انگیزه را برای پیروزی و موفقیت در سنین جوانی داشته باشد به آن دست میابد
-یکی از مهم ترین عوامل ایجاد انگیزه داشتن باورهای مناسب است
-داشتن انگیزه ریشه در باورهای ما دارد
-بسیاری از مواقع تضادها و ناخاسته ها باعث ایجاد انگیزه می شوند
-افرادی که به موفقیت خاصی دست نیافته اند انگیزه ی بسیار بیشتری برای موفقیت دارند
-انگیزه ها و نیازها باعث موفقیت می شوند
-انگیزه های مناسب با ایجاد باورهای درست در ذهن خود ایجاد کنیم
-پیش از تحقق هدف هدف چالش برانگیز دیگری برای خود انتخاب کنیم
-اگر انگیزه ی مالی برای تحقق اهداف خود نداریم انگیزه های معنوی برای تحقق اهداف در ذهن خود ایجاد کنیم
-باورها + انگیزه شور و اشتیاق زیاد در نهایت با عث تحقق خواسته ها خواهد شد
خدایا شکرت
عاشقتونیم
باسلام و درود خدمت شما عزیزانم
استاد این فایل برای ماهایی که تومسیر هستیم خیلی خوبه
اینکه بتونیم به راهی که میریم اعتماد کنیم
و خودمونو بسپریم بهش میتونیم روباورامون کارکنیم
اینقد جریان هدایت قویه که میتونه هرچیزیو به هرکسی
که بخاد بده و برسونه
اینکه مابخایم روخودمون فقط حساب کنیم خیلی مارو جلو نمیبره
اینکه بدونیم هدایت رب باهامونه اون موقع بیشتر روخودمون کارمیکنیم
وبیشتر هدایت میشیم
اینکه بدونیم یه قدرتی هست که فراتر از هرچیزیه
که بتونیم تصورش کنیم
اینکه بدونیم به همچی آگاهه
1404/1/2
روزشمار تحول زندگی من
روز 89وم
من به خودم تعهد میدم که مسیرمو ادامه بدم و طی کنم مسیرمو همینجوری که تا اینجا ادامه دادم…!
خدایاهرانچه که دارم ازآن توست وتو مالک وصاحب اختیار من هستی
روزشمارتحول زندگی من فایل89
خداروصدهزارمرتبه شکر که تواین مسیر هستم.. واقعا تا انگیزه نباشه آدم حرکت نمیکنه وقدمی برنمیداره..
مثلا خود من از وقتی که تمرکزی تصمیم گرفتم که روی خودم کار کنم ومراقب ورودی های ذهنم باشم وبیشتر توی سایت باشم زندگیم راحت تر، آرامشم بیشتر، سلامتیم بیشتر، ونعمت ها تو زندگیم به جریان افتاده..
وقتی که من میبینم زمانی که روی خودم دارم کار میکنم وتوی این مسیر هستم وهرروز باگوش دادن به فایلها ودیدن زیبایی ها وتوجه به نکات مثبت وشکرگزاریم شاهد اتفاقات عالی تو زندگیم هستم ومیبینم که چقدر چرخ زندگیم روون تر شده ومیدونم که دلیلش چیه.. این بمن انگیزه میده که بیشتر سراغ سایت وفایلها بیام بجای اینکه بخام تو فضای مجازی باشم یا اینکه با دیگران وقت بگذرونم..
نتیجه ای که از این سایت وآموزش های استاد میگیرم برای ادامه دادن من به این روندبزرگترین انگیزه هست که تو این مسیر هرروز متعهد تر از روز قبل باشم..
استاد عزیزم خداروشکر میکنم که با شما آشنا شدم وتواین مسیر قرار گرفتم.. قطعا خدا خیلی دوستم داره ومیخاد که من به ثروت و نعمت برسم که منو باشما همفرکانس کرده.. خداروصد هزار مرتبه شکر..
درپناه الله یکتا شادوپیروز و ثروتمند وسعادتمند دردنیاواخرت باشید
– روز هشتاد و نهم روزشمار تحول زندگی من –
به نام خدای هدایت و روشنی
سلام به استاد عزیزم، و دوستان ارزشمندم
من امروز پروژهی مهاجرت به مدار بالاتر رو به اتمام رسوندم. و خیییلی خوشحالم که تونستم یه سلسله فایل دیگه رو هم به سرانجام برسونم. سریع رفتم تو پوشهی دستاوردهای من که در نوت بوک گوشیم درست کردم وارد کردم. چون استاد گفته بودن که حتی کوچکترین دستاوردهاتون رو هم یه جا بنویسید. و وقتی برمیگردید و دوباره مرور میکنید، اعتماد به نفستون قوی و قوی تر میشه.
و بعد رفتم توی کامنت هایی که خودم گذاشتم، گشتم که ببینم آخرین فایلی که از روزشمار تحول زندگی من گوش دادم فایل چندم بود. چون من یک بار روزشمار رو شروع کردم و وسط راه ولش کردم. رفتم سراغ خانه تکانی و مهاجرت و الان که اونها تموم شد، برگشتم به این سلسله فایل قدرتمند که در مقایسه با اونها قورباغهی بزرگتریه. رفتم گشتم و دیدم من تا فایل 88 روزشمار هم گوش دادم و هم برای هر فایل کامنت گذاشتم. کلی تعجب کردم. اصلا فکرش رو نمیکردم که تا 88 پیش رفته باشم! چقدر ما زود دستاوردهای خودمون رو فراموش میکنیم. چقدر زود یادمون میره که به کجاها رسیده بودیم. به خاطر همینه که باید مدام مرور کنیم تا یادمون بیاد کجا بودیم. تصمیم گرفتم با هدایت الله ادامهی روزشمار رو شروع کنم و یک موفقیت دیگه هم کسب کنم. چون اگر من به سمت کمال حرکت نکنم، به سوی زوال کشیده میشم. و باید بتونم فرکانسم رو در حالت ثابتی نگه داریم. و الان خیلی خوشحالم که اینجام.
عجب همزمانی ای رخ داد! وای خدای من!
من همین الان که اومدم تو سایت، رفتم تو عقل کل و پرسیدم راهکارهای اضطراب چیه!؟ و خودم تو این فایل جوابم رو گرفتم. استاد اول فایل گفتن : هرچیزی که به سختی به دست میاد، اشتباهه. و مسیر درست مسیر راحتیه. عجب جمله ایه این جمله! خدای من چه زنگی تو سرم به صدا در اومد! چقدر نیاز داشتم به شنیدنش. باید تو مسیر حال خوب داشته باشم. اگه از کارم لذت نمیبرم، مفتم نمیارزه! باید سعی کنم ذهنمو کنترل کنم. نذارم نجواهای ذهنی اذیتم کنه. مسیر رو برای خودم راحت کنم. حال خوب بخرم برای خودم. با هرچیزی که از خودم میدونم. و بعد « انگیزه »! عجب سوختیه این انگیزه. نه سختی میشناسه نه خستگی. فقط حرکت و استمرار و باور به امکان پذیر بودن… فهمیدم دلیل این اضطراب به انگیزهم هم ربط داره. انگیزهم اومده پایین. به خاطر همینم هست که گاهی با خودم فکر میکنم : اصلا مسیرم درسته؟ من همینو میخوام؟ می ارزه به تلاشش!؟ اما همین که یکم متمرکز میشم رو خود خواستهم، همین که پنج دقیقه تجسمش میکنم، انقدر فول کیف میشم که فقط میگم : چیکار کنم!؟ بگید چیکار کنم که برسم!؟ و اما میدونم که همه چیز با تکامل و استمرار به دست میاد. فقط من نباید به نشدن فکر کنم. من اون جایگاه رو میخوام. پس به دستش میارم. من صندلی کلاس های ادبیات نمایشی دانشگاه تهران رو میخوام. پس به دستش میارم. بهاشو میپردازم، مستمر میخونم و به دستش میارم.
خدایا شکرت…
چقدر حالم خوبه الان…
من تو این مسیر یاد میگیرم، رشد میکنم، خودم رو بهبود میدم، کلی بزرگتر میشم…
به امید الله یکتا
خدایا شکرت
انشالله این روزشمار رو هم با استمرار ادامه میدیم…
سلام دوست عزیزم
امیدوارم خوب و خوش باشى و مثل همین کامنتى که گذاشتى پرشور و مصمم در راه رسیدن به هدفت باشی
صبح پا شدم ، روتین کارهامو انجام دادم و گوگل رو باز کردم که تو سایت باشم یکم انرژى و حال خوب و قدرت بگیرم واسه هدف و کارهاى امروزم
صفحه رو کامنت شما باز شد ، چقد دقیق متوجه شدی و چقد دقیق بیان کردى و چقد دقیق راهشو هم متوجه شدى
اره همینه ….. منم مثل شما یه صندلی تو دانشگاه تهران تو رشته مورد علاقه خودم مى خوام و باید به دستش بیارم با اینکه اطرافیان و اطرافم متفاوته ولى اهمیت نداره چون من خلق کننده هستم …..
بازم سپاس از درک و کامنتى که گذاشتى …..
بنام خداى فراوانى ها
سلام به همه دوستان عزیز
چرا یک عده هدفمند هستن همیشه در مسیر موفقیت هستن ، شاد و سرحال و پر انگیزه هستن ؟؟
و تو هر سن و سالى در حال هدف گذاری و حرکت هستن ؟ و یک عده فقط تو یک سن خاصى این شور و اشتیاق و هدفمندى رو دارن ؟ و یک عده هم اصلا تو هیچ سنى حرکتى ندارن مثل مرده متحرک هستن و به اصطلاح افسرده هستن ؟؟؟
دلیلش فقط دو چیز هست
١- خواستن ( در اثر تضاد و یا دیدن نعمت هاى دیگران یا در اثر جاه طلبى برای بهتر و بیتشر خواستن )
٢-باور به شدن ، به تونستن ( خود باورى و شناخت سیستم جهان و اینکه خدا از حرکتم حمایت میکنه )
تو هر سنى این دوتا عامل رو داشته باشیم شور و اشتیاق انگیزه داریم و هدف هم داریم
هر جا این دوتا عامل یا یکیشون تضعیف بشه ، آدم به زوال کشیده میشه
من خیلى دیدم دور و برم افرادی هستن که هدف ندارن و زندگى رو ول کردن و اون موقع اطرافیان در ظاهر خیر خوره میان اون ها رو تحریک میکنن ببین دارى از دست میدی ببین فلان و فلان ببین فلانى رفته بالا و مقاییسه و یه عالمه تحریک هاى نامناسب میکنن فرد رو ، افراد نا آگاه این کار رو میکنن و فکر می کنن این کار جواب میده
در حالى که اون فرد تو یکى از دو عامل بالا دچار مشکل هست
مثل جمله استاد که بعضى ها فکر میکنن دویدن یعنى رسیدن و مسیر درست
در حالى که اگه ما در مسیر غلط یا مسیر اصلى با فشار اوردن هم بدویم نتیجه اى حاصل نمیشه
به خودم میگم که نرسیدن به خواسته هام رو گردن نبود حامی امکانات و … عوامل مختلف اطرافم نندازم …. در واقع یکى از دو تا عوامل بالا در من ضعیف شده
هر موقع نگاه از هدف بره ، نگاه به مانع میاد …. هر موقع چشم از هدف برداریم چشم بر مانع میزاربم
حالا چه عواملى باعث میشن چشم از هدف برداریم ؟؟ عدم خودباورى ، عدم شناخت جهان و قوانین ( این دو عامل خود به خود باعث تضعیف انگیزه و ایمان میشن و ما برای رسیدن به هر هدفی تنها چیزى که نیاز داریم همین دوتا هستن انگیزه و ایمان )
چون شور و شوق و ایمان ، استمرار و تمرکز میاره
و این ادامه دادن با عشق تغییر جهان پیرامون ما رو میاره ما رو تبدیل به فردى میکنه که جهان اطرافش رو شکل میده
وظیفه من اینه که از عامل های اصلى محافظت کنم و تقویت کنمشون ( مابقی در ادامه این عوامل بوجود میان )
هر جا انگیزه و ایمانم رفت بالا هدفم بهم نزدیک تر و مسیر هموار تر شد
ترمز هاى ذهنى عوامل اصلى بر هم زدن انگیزه و ایمان هستن
پس براى همینه تاکید استاد اینه که کار اصلى ما رفع ترمز هاست ( چون با رفع ترمز ها ایمان و انگیزه ازاد میشه که تقویت این دو تا عامل کارها رو انجام میده کارهای بیرونى )
سلام دوستای مهربونم
سلام استاد کچل جانم :))
بازهم یک فایل فوق العاده و یک نکته مهم دیگه. سپاسگزارم از بودنتون و از اگاهی هایی ک ب ما میدین.
مدتیه یک سوال خیلی مهمی ذهنمو درگیر کرده و جاداره روی این فایل بپرسم امیدوارم جوابهای خوبی بگیرم.
من دچار یک ابهام و تناقضی شدم. وقتی ما میخوایم ی کاریو شروع بکنیم یا ی کاریو در جهت خواسته هامون انجام بدیم، باید ایمان داشته باشیم و باورهای خوب داشته باشیم که این کار نتیجه میدهد. همین باور و ایمان به ما انگیزه میده ک حرکت کنیم.اما وقتی اون کار نتیجه نمیده یا وقتی ما بارها و بارها روشهای مختلف رو تست میکنیم اما نمیشه، کم کم دلسرد و ناامید میشیم. جوابی که تا اینجا وجود داره اینکه باید رو باورهامون کار کنیم. خب حالا فرض کنید ی نفر رو باورهاش داره با تمام توانش کار میکنه.و با این فرض ادامه داستان اینکه:
اینجاست ک میگن، نباید دست خدا روبیندیم و اجازه بدیم از راههای دیگه ای هم ک وجود داره ولی ما خبر نداریم مارو به خواستمون برسونه. خب من اگر ازول بخوام اینطوری فکر کنم اون وقت ایمان ندارم که اون کار نتیجه میده، بنابراین یا شروعش نمیکنم یا وقتی شروع میکنم خیلی شک و دودلم و با ترس و ناامیدی پیش میرم.
الان من در چنین شرایطی گرفتار شدم.قبلا کارهای خیلی زیادی انجام دادم ک به نتیجه نرسید. البته خیلیهارو کمی پس از شروع یا بعد مدتی ول میکردم. بنا بدلایل مختلف ک میددیم علاقه ندارم یا…ا
الان وقتی ی کاری ب ذهنم میرسه دیگه خیلی شورو شوق ندارم واسش. با اینکه مطمئنم و ایمان دارم به خواسته نهاییم میرسم و برای خواستم واقعا شوروشوق دارم، اما یه اون ایدهه یا الهامه یا حالا هرچی که هست، ایمان زیادی ندارم و در حرکت کردن خیلی سست و مرددم، اشتیاق زیادی برای انجام دادنش ندارم.چون میگن نباید بهش بچسبیم و دست خدارو باز بزاریم. با خودم میگم نباید دست خدارو ببندم شاید اینم نتیجه نده.اگر بخوام فکر کنم اینکاره حتما نتیجه میده، وقتی انجام میدمو نتیجه نمیده میگم پس تاثیر باورها کوشش!!!
امیدوارم تونسته باشم سوالمو درست پرسیده باشم.من الان افتادم تو ی لوپ معیوب)))
نمیتونم مرزهای این 2تا داستان رو خوب تشخیص بدم.
منتظر پاسخهای زیبا و کاراتون هستم. سپاسگزارم .
دوست عزیزم دریا خانوم نازنین سلام.
ببینید دوست نازنینم ما کاری رو که بهش علاقه داریم رو شروع میکنیم و برای خودمون هدف تعیین میکنیم. برای مثال یک الهام درونی به شما میگه که از فلان راه میتونی به ثروت برسی و پول در بیاری و اون راه و اون کار کاریه که شما هم بهش علاقه دارید. قدم اول اینه که درخواست سه برابر کردن درآمدتون رو کتبی بنویسید و از خدا بخواهید و به در آمد سه برابری که رسیدید باز هم سه برابر بیشتر و این روند مدام ادامه پیدا کنه.
*دست خدا رو باز بگذاریم به این مفهومه که برای مثال ما یه خونه، ویلا ، ماشین و یا هرچیز دیگه ای میخوایم باید هدفمون رو مشخص کنیم درخواستش رو به خداوند بدیم و اون رو تجسم کنیم یعنی لحظه ای رو تجسم کنیم که به خواسته مون رسیدیم مثلا داخل ماشینمون نشستیم یا داریم به خانه ی جدیدمون وارد میشیم یا… و اونقدر اینو تجسم کنیم که گویی دیگه داریمش و از داشتنش بی نیازین و نباید تعیین کنیم که از چه راههایی قراره به خواسته مون برسیم. اینکه تعیین کنیم مثلا در ذهنمون بیایم روی چگونگی رسیدن به خواسته مون تمرکز کنیم به این میگن دست خدا رو بستن. شما هرچی که میخوای درخواستش رو به خدا بده و کتبی اونو بنویس و تصور کن که خدا میگه اوکی من این خواسته ات رو اجابت کردم و با احساس خوب مسیرت رو ادامه بده تا ناامیدی نیاد سراغت.
و یک نکته دیگه اینه که ما موضوع مدارهارو درست درک نکردیم. ببینید شما اینطوری تصور کنید که وقتی خواسته ای رو کتبی میکنید مثلا خانه مورد علاقتون رو، در مدار خواسته تون قرار میگیرید و شما صد درصد دیر یازود به این خواسته تون میرسید اگر که با احساس خوب و ایمان در همین مدار همواره باشیدمثل یک ایستگاه اتوبوس که شما میدونید که اتوبوس بالاخره میاد و شما میتونید با احساس خوب همواره در مدار درست باشید و یا میتونید احساس بد داشته باشید و از این مدار خارج بشید و اون موقع است که خواسته ی شما هست به شما هم میرسه ولی چون توی اون مدار یا ایستگاه نبودید اون رو دریافت نمیکنید. پس همواره به احساستون توجه کنید و سعی کنید در جهت رسیدن به خواسته تون احساستون رو خوب نگه دارید.
و نکته بعدی اینه که الهامات خداوند رو و هدایت خداوند رو بهش ایمان بیارید. خداوند به هزاران راه و طریق راه درست رو به شما الهام میکنه و جنس الهامات خداوند آرامش و ایمانه. زمانی که شک و دودلی سراغتون میاد اینها ندای شیطانه زمانی که آرامش دارید میتونید الهامات الهی رو دریافت کنید. و خودش راهو بهتون نشون میده.
دست خدارو باز بگذاریم به این معنا نیست که ما اقدامی نکنیم تا خود خدا برامون از آسمون اون چیزیرو که میخوایم رو بده بلکه به این معناست که راه رسیدن به خواسته مون رو در ذهنمون مرور نکنیم و درخواستمون رو وقتی به خدا میدیم ایمان داشته باشیم که خدا اون رو اجابت میکنه. امیدوارم منظورتون رو از سوالتون درست فهمیده باشم و تونسته باشم درست راهنماییتون کرده باشم. براتون آرزوی سعادتمندی دارم دوست نازنینم.
سلام
ستاره جان به نظر من پاسخی ک دادین واقعا کامل و جامع بود و مشخصه که قوانین رو خیلی خوب درک کردید.
جوابتون به من که خیلی کمک کرد
ممنونم عزیزم
سپاسگذارم دوست نازنینم. بسیار خرسندم که پاسخ من مورد توجه شما قرار گرفته.
سلام دوست مهربانم ستاره جان
سپاسگزارم از قوتی که گذشاتی و جواب زیبایی که نوشتی.
خب ببینید من در مورد خواسته ها دست خدارو باز گذشاتم . اصلا نمیگم چطوری و از کجا بهم بده و فقط نقطه پایانیو تجسم میکنم. بعضی وقتها از شدت شوق و ذوق هم کلی گریه م میاد.
مسله من در مورد اون ایده و الهامیه که بهم میشه. چندتا الهام بهم شد انجامشون دادم اما به نتیجه نرسید . الان وقتی چیزی بهم الهام میشه نمیتونم جدی نمیگیرم یعنی انقدر شوروشوق واس انجام دادن اون ایده ندارم. چون میگم شاید راه دیگه هس . یعنی ایجا میگم مگه نمیگن نباید دست خدارو ببندم، پس نباید ب این ایده بچسبم و خیلی دلمو بهش خوش کنم. اینجوری میشه که زیاد انگیزه و شوروشق برای انجامش ندارم.
در مورد مدارها هم اینکه، من بقدری نشانه دیدم و میبینم که همون نشانه ها بضی وقتا در حد معجزه ان. و همش به خودم میگم ببین تو مدار درستی قرار گرفتی فقط باید ب ثبات برسی تا به خواسته هات برخورد کنی و اینجوری به خودم انگیزه میدم برای ادامه دادن و کار کردن.
خداروشکر تو همه زمینه ها زندگیم اوکیه و شرایط خوبی دارم. اما در زمینه مالی و ثروت هنوز برای خودم نتیجه ای نگرفتم. نکته جالب و نشانه اینکه هر چی من رو خودم کار میکنم اطرافاینم وشعشون بهتر میشه :)))
الان بقدری خودمو درگیر این اموزشها و این راه کردم که دیگه کارهای گذشترو انجام نمیدم و همون حداقل پولهایی رو هم که بدست میاوردم نمیارم. الا واقعا گیج و ویجم . نمیدونم چکار کنم!!!!
از طرفی ی شرایط فوق العاده تو ی خونه ساکت و اروم براهم فراهم شده، بدور از خانواده وهیچ دوستی، و انگار جهان ب من داره میگه فقط رو خودت کار کن.انگار خود جهان این شرایط رو برام فراهم کرده. اما خب ی سری تعهدات مالی هم هست که از جای دیگه داره برطرف میشه ولی خب باید خودم پرداختشون کنم و بهشون برسم. خلاصه نمیدونم دیگه ی چیزی بگید منو راهنمایی کنید :))
واااااااااااااااااااااااااااااااای بچه هاااااااااااااااااااااااااااااااا
دارم از خوشحالی بال در میااااااااااااااااااااااااااااااااااارم
امشب جواب سوالم بهم گفته شد ک اشکال کارم کجاست… وقتی اومدم بنویسمش پشت سرهممممممممممممممممممممممممممم ، الهاماتی بهم میشد و میگفت اشکال کار کجاس. بهم گفتش ک چیو تا حالا نمیدونستم… بهم گفت روی چی باید کار کنم چطوری باید کار کنم.. حتی بهم گفت نتایجم کی میااااااااااااااااااااااااااااااااااد
اصلا من تازه ی قسمت از قانون رو الان فهمیدم!!!!!!!
خدایا شکرت ..خدای مهربونم ای دارای بی انتهای من عاشقتم… خدایا دیووووووووووووووونتم ک انقد قشنگ هر لحظه داری منو هدایت میکنی. دیشب برات نامه نوشتم و امشب بهم جواب دادیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
انقد خوشحالم و رو ابرام ک دوس داشتم اینجا بنویسمش…
صمیمانه تبریک میگم دریا خانم دوست عزیزم. خداوند بی نهایت است و لایزال، خداوند همه چیز میشود همه کس را…
دوست نازنینم دریا خانم عزیز. اینکه به هنگام تجسم خواسته تون از شدت شوق گریه تون میگیره خبر بسیار خوبیست مطمئن باشید با تجسمی که به این خوبی دارید حتما حتما در مدار خواستتون قرار گرفته اید و باید احساستون رو همواره خوب نگه دارید. اما در مورد الهاماتی که به آنها عمل کرده اید و به نتیجه مطلوب نرسیده اید باید بگم که شما قدم اول رو برداشتید و بعد از الهام به آن عمل کرده اید دلیل نتیجه نگرفتن شما باورهای شماست. برای مثال به شما الهام میشه کار مثلا خیاطی انججام دهید شما نصف راه را میروید و بعد میبینید که مشتری زیاد ندارید شما به یک تضاد برخورده اید این تضاد برای شما پیامدی دارد از خداوند سوال کنید بگویید خدایا همانطور که راه را به من نشان دادی دلیل نبود مشتری ام را و باور غلطم را نیز به من نشان بده و خداوتد راه را دقیق به شما الهام میکند. در مورد هدفی که برای درآمد زایی خداوند به شما الهام میکند نه تنها نباید آن را رها کنید بلکه باید به آن بچسبید با احساس خوب و ایمان و یقیین که خداوند بهترین راه ممکن رو در اختیار من قرارداده تا به ثروت برسم و اگر نتیجه مطلوب را نمیگیرید تنها دلیل آن باورهای غلطیست که در ضمیر ناخودآگاه شما نقش بسته پس آن باوررا شناسایی کنید با شیوه ای که گفتم و در سدد رفع آن اقدام کنید. مطمئنم که نتیجه میگیرید.
سپاسگزارم ستاره مهربان
این جمله که گفتین “در مورد هدفی که برای درآمد زایی خداوند به شما الهام میکند نه تنها نباید آن را رها کنید بلکه باید به آن بچسبید با احساس خوب و ایمان و یقیین که خداوند بهترین راه ممکن رو در اختیار من قرارداده تا به ثروت برسم ” بسیار بسیار باور قشنگی و زیبایی هست.
یاد ی حرفی از استاد هم افتادم ک میگه تو باید قدم اول رو برداری و اراده و جدیتتو به جهان نشون بدی .اگر اون ایده و الهامه جواب نداد، مطمئن باش ک ازونجا ب ایده های بهتر هدایت خواهی شد از همون مسیر.
این دو تا باور رو ترکیب میکنم و با این قدرت و اشتیاق حرکت میکنم ازین به بعد.
باز سپاسگزارم ا
دوست گرامی این جمله واقعا به دلم چسبید((سلام استاد کچل جانم :))
و علتش هم سادگی و راحتی جمله بود
جوابی که الان به ذهنم میرسه اینه که سرهنگ ساندرسا رو به خاطر بیارید که با توجه به جواب های منفی متوالی باز هم دست از تلاش برنداشت و بالاخره به نتیجه عالی رسید
سلام دوست مهربانم
با اجازه از استاد و اموزشهای گهربار ایشون که میگن همیشه از خودتون بپرسید چطور ازین ساده تر سریعتر و راحتر، میخوام ازین به بعد” استاد کچلی ” صداشون کنم :)))
از نکته ای هم ک گفتین ممنونم، به نظرم پشت اینکار عشق و علاقه ای شدید باید باشه.
سلام
بنظر من اکثریت کسانی که به این مکان آمده اند ،انگیزه ای داشتند بنام زندگی بهتر که بدین سایت عالی هدایت شدند و حالا همت خودمان می ماند و بس که از این آگاهیهای ناب استفاده کنیم یا با افکار گذشته مان با برخورد به کوچکترین تضاد سرد بشویم و برای رهایی از این زندان فقر و فلاکت تلاش خود را ناتمام بگذاریم و منتظر مرگ با ذلت باشیم ،که البته من مطمئنم اکثریت تصمیم قاطع گرفته اند که بدین مسیر زیبا هدایت شدند و روزی را میبینم که در کنار شما استاد بزرگ با بچه ها جشن شادی و پیروزی گرفته باشیم٫
در پناه خدا شاد و سلامت باشید٫
به نام خداوند رب العالمین
سلام به استاد عزیز و دوستان الهی
الهی، ای عزیزترین، با هر شرایطی که مواجه می شوم می دانم این شرایط نشانگر گامی دیگر در جهت روشن شدن مطلبی برای من است. به همه آزمایشات الهی خوش آمد می گویم، زیرا می دانم در درونم هوشی نهفته است که همه چیز را در می یابد و قدرتی وجود دارد که بر همه چیز فائق می آید.و تو ای خدای مهربان مراقب برادرم باش
در این لحظه که مینویسم برادرم که با هم هرروز با هم بودیم و کار میکردند رو از دست داده ام و خیلی تو این یک هفته با خود کلنجار رفتم که چرا من
خدایا چرا با سه تا بچه بردی پیش خودت ،مگه 36 سال زیاد بود براش و از این جملات که شاید بارها موقع از دست دادن عزیزانمان به زبان میاوریم و با به آن فکر میکنیم تا یه جمله ای را خواندم که نوشته بود زور خدا از همه بیشتره ،من به عنوان یه نشانه بهش نگاه کردم و حال خودم را خوب کردم
چون به من فهماند که مسیری بهتر بر سر راهم قرار داده که برادرم دعا کند و کارهایمان پیش برود
زن و بچه برادرم هم خدایی دارن و من در مار خدا یاد گرفته ام دخالت نکنم
مسئولیت من بیشتر شده و مطمین هستم که خدا در کنار من مثل همیشه قرار دارد
خیلی وقت بود چیزی ننوشته بود و به دلم آمد بنویسم که نشانه های بیشتری برای ادامه راه و رسالت ام بهم نشان داده شود
برای روح برادرم فاتحه ای ختم کنیم
سپاسگزارم
با سلام. استاد نظری در مورد لوکیشن ندارم. چون همیشه جذابیت خودشو داشته. البته کلا اولویت من طبیعت و بعد تصاویر محیط بیرون از منزل و محیط زنده بیرون و بعد ی همچین محیطی جذابیت خودش رو داره.
اما نظری ک ب ذهنم در خصوص حرفاتون و انگیزه داشتن رسید این بود که خودتون بیاید با پسرتون ی مصاحبه انجام بدید و از نگاه ایشون روند پیشرفت خودتون و انگیزه ای ک داشتید رو بررسی کنید. ب نظرم میتونه جالب باشه ک از نزدیکان خودتون این سوال رو بپرسید و از دیدگاهشون این موضوع رو بررسی کنید. ک مثلا پسرتون تا اونجایی که یادشونه و بنا ب سن درک میکردند، چ چیزهایی در رابطه با شما یادشونه. یا چ شور و شوقی و چ حد از تمرکز تو این مسیر پیش رفتین.
ممنون