اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته ممنونم بابت این فایل ارزشمند و پر از آگاهی
روزشمار تحول زندگی روز 89
من یک هفته ای دور شدم از این فضا دلیلش هم نداشتن انگیزه بود فکر کردم اونقدر به خواسته هام چسبیدم که اصل رو از یاد بردم ، من داشتم روی خودم کار میکردم فایل هارو گوش میدادم و قدم دوم دوره 12 قدم بودم ولی از اینکه از ستاره قطبیم نتیجه خاصی نمیگرفتم خیلی نا امید شده بودم البته کلا هم بدون نتیجه نبود ولی در کل من انگار حالم خوب نبود ، من داشتم روی خودم کار میکردم و ولی اون شور و شوق و اون حال خوب رو نداشتم و تصمیم گرفتم یکم فاصله بگیرم و یکم رها کنم تا حالم بهتر شه و واقعا انگیزه داشتن خیلی خیلی مهم هست توی مسیری که داریم میریم و همچنین باور که مکمل اون هست برای همین تصمیم دارم یک بار دیگه از اهرم رنج و لذت استفاده کنم چون قبلن نوشته بودم راجب اهدافم و دوباره اون شور و شوق و انگیزه رو برگردونم و قوی تر از قبل روی هدفم کار کنم و در کنارش فراموش نکنم که نباید بچسبم به هدفم و اصل رو که لذت بردن از مسیر و داشتن حال خوب هست رو فراموش کنم.
خدایا شکرت که تو این مسیر هستم ، خدایا از میخوام کمکم کنی که همواره در مسیر هدایت باشم.
آین فایل استاد در دوره 12 قدم بطور کامل توضیح دادن و جز محصولات هست .
برای رسیدن به خواسته، 2 فاکتور لازم هست یکی داشتن باورهای هم جهت با خواسته 2 داشتن انگیزه و شور واشتیاق.
البته چیزی باعث ایجاد انگیزه میشه، برخورد کردن با تضاد هست، مثل ورشکستگی، اخراج شدن ، توهین شنیدن ، و مسخره شدن یا فقر مالی …..
آین تضاد مثل یک بنزین برای حرکت ماشین به مقصد هست و وقتی که باورهای خوبی هم نسبت به آن هدف در ذهن داریم ، این حرکت عالی و نتیجه بخش خواهد بود .
اما اگر انگیزه لازم داریم ولی باورهای غلط نسبت به آن هدف داریم ، این باعث، افسردگی ، دوگانگی روحی ، در شک و تردید ماندن و اقدام نکردن میشه . مثل کسی عاشق اینکه به یک کشوری مهاجرت کنه و همه تلاش خودش را می کنه ولی ورودهای ذهن را کنترل نمی کنه و کسی بهش می گیه ، دولت آن کشور خیلی سخت گیر هست نسبت به مهاجرها و اگر این مطلب را باور کنه ، دجار دوگانگی میشه ، انگیزه بالا داره حرکت کنه ، تلاش کنه ،ولی باور غلط داره اگر بره دچار مشکل خواهد شد و این نگرانی اینقدر شدیدتر میشه که شاید خودکشی هم بکنه .
پس داشتن انگیزه و شور و اشتیاق و داشتن باور های هم جهت با هدف مثل دو بال پرنده لازم و ضروری هست، لذا باید مراقب ورودهای ذهن باشیم تا باورهای سالم همیشه داشته باشم .
اما ورزشکاران پس از موفقیت و کسب مدال های طلا ، دچار مشکل و بی حرکت میشن ، نه به این دلیل که عضلات آنها از کار افتاده و قدرت لازم را ندارن ، بلکه انگیزه های قبلی را برای تلاش و حرکت ندارن و از دست دادن و به نوعی رسیدن به این خواسته براشون لذت بخش نیست و پر شدن و غنی شدن ، در این حالت هست که باید دنبال هدف دیگری برن و خواسته ی جدیدی انتخاب کنند که باعث شور هیجان و اشتیاق هم میشه .
دو سه روزه حال روحیم اصلا جالب نیست. دو ماه و نیمه از ی رابطه احساسی خوب اومدم بیرون و هر چی داره بیشتر میگذره به این نتیجه میرسم که با باورهای اشتباه خودم همه چیزو خراب کردم .
من همیشه برای کوچکترین تصمیم کلی نظر دیگرانو در موردش میپرسیدم و بعد اگه همه تایید میکردن انجام میدادم اون کار. در همین رابطه ام هم از روزی که آشنا شدم به 5 6 تا از دوستانم گفتم موضوع رو و مدام از اونها نظر خواهی میکردم در کوچکترین موردها و ازشون راه کار میخواستم.اون موقع متوجه نبودم چه بر سر خودم دارم میارم.الان تازه متوجه شدم که چقدرررررررررررر وابسته به دیگران بودم و توانایی حل مسئله نداشتم و مستقل نتونستم عمل کنم .
دو روز پیش ی سیلی خیلی خیلی بزرگ از جهان خوردم که اصلا نمیتونم سرپا بایستم سر همین موضوع مهم بودن حرف دیگران و نظرشون.
خبر نامزدی دخترعموم شنیدم و وقتی فهمیدم 6 7 سال با اون فرد دوست بوده و به من که از بچگی با هم بزرگ شدیم و قبلاً همراز بودیم و اصلا از وجود این آقا به من چیزی نگفته حال خرابی دارم .بعد من پارتنرم و به همه نشون دادم و گفتم و نظرشون پرسیدم و بر اساس نظر اونها و تایید اونها اون آقا رو قبول کردم نه خودم. و نکته جالب اینکه مهمترین شخص از اطرافیان که نظرش برام مهم بود مادر همین دختر عموم بود که اگه این آقا رو به عنوان همسر من ببینه چی میگه ؟ تایید میکنه یا نه و چندباری این آقا رو خواستم باهاش قطع رابطه کنم چون از خونه زن عموم که اومدم حرفهاش در مورد ازدواج روم تاثیر منفی گذاشته بود. بعد جالب اینجاس که همین زن عموی من در مورد دخترش داره برخلاف تمام گفتههای این همه سالش که مدام به من میگفت در مورد کار و ازدواج داره عمل میکنه.
و من دو سه روزه متأسف هستم برای خودم که افسار و اختیار و ارادهام رو دادم دست دیگران مخصوصا همین زن عمو که از بچگی کلی حرف در مورد ازدواج و شغل و … به من میگفت. و به قول استاد عباسمنش حقمه و باید قشنگ کتک بخورم .
امیدم به خداست تنها چیزی که خیلی خوب و عمیق دارم وجودش درک میکنم.
اینکه استاد میگن وقتی احساست خوبه یعنی در مسیر درست هستی ، ی موقع ها که حالم خیلی خوبه انگار یکی از درون میگه الکی دلت خوش کردی و امید واهی داری و الکی امیدوار هستی.اینجور مواقع میگم این نجوای ذهن بیماره و بهش اهمیت نمیدم ولی میبینم بعد دو سه روز کار خودش کرده به خوبی و بعدش من چند روز حالم خرابه. قشنگ چند وقته حالم سینوسی شده . مخصوصا از شروع امسال و الان دارم متوجه میشم به خاطر بی ثباتی و عدم استقلال و مهم بودن حرف مردم و وابسته بودن خودم بوده.
و جالب اینکه من فکر میکردم اصلا وابسته نیستم و تازه خیلی هم دارم مستقل عمل میکنم.
مدام استاد داره میگه ببینید با کی در مورد چی دارید صحبت میکنید ولی من انگار در خواب خرگوشی بودم
آیه پایان متن چقدر آرامش باشه . و چقدر مهمه که توکل داشته باشیم و باور کنیم که خداوند حمایتمون میکنه و همین باور و این تضاد مسائل بهمون انگیزه میده برای حرکت در مسیر درست.
فایل دیشب یک تلنگر بود از دیشب همش فکر میکنم چطور من این صحبت های استاد رو باور نکردم، چون همیشه واسم تکان دهنده بوده و فکر میکردم حتما باور کردم ، اما استاد گفتید اگر نتایج نیامده یعنی شک داری یعنی باور نکردی .
شایدم باور کردم اما ترس ها اونقدر زیاد بوده که باعث شده با کوچکترین شرایط بد دوباره باورهای مخرب جون بگیرند و باورهای درست رو رد بکنند ، من احساس میکنم تنها دلیلش اینه
چون دیگه تو مدتی که در سایت هستم متوجه شدم من فوقالعاده روی جسمم ترس دارم. از زمانیکه درد شروع شد از همون دوران اوایل جوانی ،ترس شد مهمون همیشگی ذهنم ،که نکنه اینجوری بشه نکنه اونجوری بشه
و این ترس طولانی مدت ، انگار جلوی حرکت من رو تو مسیر درست میگیره
نمیزاره باورهای جدید جون بگیرند
خدایا کمکم کن ، من توانایی خلق زندگیمو دارم کمکم کن باورام مستحکم بشن ،ریشه دار بشن ، ریشه ی باورهای طولانی مدتم خشک بشن
امروز سعی کردم بخودم روحیه بدم که مژگان تو در مسیر درست هستی و اینکه تو این مسیر ، تو داری متعهدانه هرروز شکرگزاری میکنی ، فایلهای تحول رو پیگیری میکنی، قرآن رو شروع کردی ، باورها تو هر روز تکرار میکنی ،درسته تو سلامتی خودشو نشون داده اما یک کوچولو نشونه دیدم که اون نشونه های کوچولو میتونه واسم انگیزه باشه برای ادامه دادن تو این مسیر .
امروز که خوب فکر کردم دیدم تو همین بحث سلامتی من یکی دومورد کوچک دیدم که تغییرات رخ داد ، اما نمیدونم افکارمو خوب کنترل نکردم ورودیهامو!!!؟؟
که باعث شد متوقف بشه
پس یک جورایی انگار داره جواب میده فقط نیاز هست محکمتر با ایمانتر و متعهدانه تر جلو برم .و حتما حتما تکامل نیاز هست .
چرا یک عده هدفمند هستن همیشه در مسیر موفقیت هستن ، شاد و سرحال و پر انگیزه هستن ؟؟
و تو هر سن و سالى در حال هدف گذاری و حرکت هستن ؟ و یک عده فقط تو یک سن خاصى این شور و اشتیاق و هدفمندى رو دارن ؟ و یک عده هم اصلا تو هیچ سنى حرکتى ندارن مثل مرده متحرک هستن و به اصطلاح افسرده هستن ؟؟؟
دلیلش فقط دو چیز هست
١- خواستن ( در اثر تضاد و یا دیدن نعمت هاى دیگران یا در اثر جاه طلبى برای بهتر و بیتشر خواستن )
٢-باور به شدن ، به تونستن ( خود باورى و شناخت سیستم جهان و اینکه خدا از حرکتم حمایت میکنه )
تو هر سنى این دوتا عامل رو داشته باشیم شور و اشتیاق انگیزه داریم و هدف هم داریم
هر جا این دوتا عامل یا یکیشون تضعیف بشه ، آدم به زوال کشیده میشه
من خیلى دیدم دور و برم افرادی هستن که هدف ندارن و زندگى رو ول کردن و اون موقع اطرافیان در ظاهر خیر خوره میان اون ها رو تحریک میکنن ببین دارى از دست میدی ببین فلان و فلان ببین فلانى رفته بالا و مقاییسه و یه عالمه تحریک هاى نامناسب میکنن فرد رو ، افراد نا آگاه این کار رو میکنن و فکر می کنن این کار جواب میده
در حالى که اون فرد تو یکى از دو عامل بالا دچار مشکل هست
مثل جمله استاد که بعضى ها فکر میکنن دویدن یعنى رسیدن و مسیر درست
در حالى که اگه ما در مسیر غلط یا مسیر اصلى با فشار اوردن هم بدویم نتیجه اى حاصل نمیشه
به خودم میگم که نرسیدن به خواسته هام رو گردن نبود حامی امکانات و … عوامل مختلف اطرافم نندازم …. در واقع یکى از دو تا عوامل بالا در من ضعیف شده
هر موقع نگاه از هدف بره ، نگاه به مانع میاد …. هر موقع چشم از هدف برداریم چشم بر مانع میزاربم
حالا چه عواملى باعث میشن چشم از هدف برداریم ؟؟ عدم خودباورى ، عدم شناخت جهان و قوانین ( این دو عامل خود به خود باعث تضعیف انگیزه و ایمان میشن و ما برای رسیدن به هر هدفی تنها چیزى که نیاز داریم همین دوتا هستن انگیزه و ایمان )
چون شور و شوق و ایمان ، استمرار و تمرکز میاره
و این ادامه دادن با عشق تغییر جهان پیرامون ما رو میاره ما رو تبدیل به فردى میکنه که جهان اطرافش رو شکل میده
وظیفه من اینه که از عامل های اصلى محافظت کنم و تقویت کنمشون ( مابقی در ادامه این عوامل بوجود میان )
هر جا انگیزه و ایمانم رفت بالا هدفم بهم نزدیک تر و مسیر هموار تر شد
ترمز هاى ذهنى عوامل اصلى بر هم زدن انگیزه و ایمان هستن
پس براى همینه تاکید استاد اینه که کار اصلى ما رفع ترمز هاست ( چون با رفع ترمز ها ایمان و انگیزه ازاد میشه که تقویت این دو تا عامل کارها رو انجام میده کارهای بیرونى )
صدقهها را اگر آشکارا و البته با اخلاص بدهید، خوب کاری کردهاید! ولی اگر آن را مخفیانه به فقیران آبرومند بدهید، برایتان بهتر است و در هر دو حالت، خدا بخشی از گناهانتان را بهتناسب انفاقتان، محو میکند؛ زیرا خدا از کارهایتان آگاه است.بقره 271
این فایل به طرز عجیبی داشت چشمک میزد و کنجکاو شدم که ببینم چجور فایلیه و استاد داره راجب چی صحبت میکنه که در نهایت فهمیدم و چقدر خندم گرفت از این همزمانی،که من دارم کتاب انسان در جستجوی معنارو میخونم و یک فایلی مرتبط بهش رو هدایت شدم که گوش بدم و بیشتر نقش این انگیزه،دلیل یا معنا توی زندگی و حرکت کردن رو درک کنم
نیچه یک جمله داره که میگه هرکه چرایی زندگی را پیدا کند با هر چگونگی کنار میآید و همین چراییه یک انگیزه ای به آدم میده که اگر با یک باور درست ترکیب بشه مثل بمب میترکونه
به شخصه یاد دوران دبستان و دبیرستان میوفتم که خودمو برای نمره خفه میکردم و به قول استاد اهل رقابت بودم و چقدر نمراتم بالا بود به جز درس عربی که باور داشتم توش خوب نیستم(یک بار هم نمره خوب گرفتم سر این باور که این معمله خوب درس میده من خوب میفهمم چی میگه) اما بعد ها که انگیزم از بین رفت نمراتم همراه باهاش افت کرد و یا در بحث لاغر شدن که عملا هیچ باور منفی نداشتم + انگیزه زیادی که با همین موضوع ترکیب شده بود و به لطف خدا تونستم به هدفم برسم اونم دوبار و بار دوم بدون از دست دادن عضله!!
یا تو کتاب انسان درجستجوی معنا نشون میده نویسنده کتاب از یک جایی به بعد دیگه از افکار بدش خسته میشه و میاد فضای اردوگاه رو به چشم یک فضایی میبینه که میتونه انسانهارو از نظر روانشناسی تحلیل و بررسی کنه و تحقیقاتی که قبل از جنگ داشته رو جلوتر ببره که در نهایت به این نتیجه میرسه که انسان در زندگیش نیاز به یک معنا یا دلیلی داره که بهش انگیزه ای برای زیستن رو بده و راجب این صحبت میکنه که اگرچه محیط اون اردوگاه تاثیر داشته و خیلی شرایط سختی بوده اما در نهایت این آدمها بودن که انتخاب میکردن امیدشون رو از دست بدن یا نه و همین باعث مرگ یا زندگیشون میشده!!! حالا جالبه خود نویسنده رفته رفته شرایطش بهتر میشه و بعد از جنگ پایه گذار یه مکتب روانشناسی میشه و تاثیرات زیادی روی خیلی از افراد میذاره و…..مثال ها فراوانه که چطور انسان تواناییهایی از خودش نشون میده و چطور خداوند هدایتش میکنه و همزمانی هایی براش بوجود میاره که وقتی به عقب برمیگرده و نگاه میکنه میگه پسرررر ببین من چیکارا کردما !!! اون موقع کلم داغ بود نمیدونستم چی به چیه ولی عجب حرکت خفنی زدم
در نهایت به این نتیجه رسیدم که اون معنا یا دلیلی که باعث انگیزه میشه + باور مناسب میتونه در انسان قدرت عجیبی رو ایجاد کنه که سراغ اهدافش بره و به همین واسطه زندگی رو عمیقا و قشنگ زیست بکنه و این رو هم فهمیدم انسان هرچقدر به اهدافش میرسه هدف های بعدیش بزرگتر،معنوی تر و زیباتر و عمیق تر میشه،همه نه ولی اکثریت رو میشه گفت مثل کمک های بشر دوستانه و…که استاد اشاره کرد خیلیا انجام میدن
به نظر من مهمترین فاکتور برای ادامه دادن هر مسیری تازمان رسیدن به مقصد،داشتن شوروشوق وانگیزه است.
مثلا اگه من یه مسافرتی بخوام برم ولی شور و شوق وانگیزه برای رفتن نداشته باشم اصلا حرکت نمیکنم چه برسه بخوام ادامه بدم.
خود من بارها این تجربه رو داشتم که یه هدفی رو انتخاب کردم اولشم خوب شروع کردم ولی در بین راه به دلایل مختلف اون انگیزه وشور وشوق اولیه رو از دست دادم وآروم آروم جلوی مومنتوم مثبت وگرفتم ویه جاییم دیگه کاملا استپ شدم ورها کردم.
یا برعکسشم تجربه کردم:
من در زمان مجردیبه شدت علاقه مند به ورزش کردن و ساختن یه بدن آماده و ورزیده بودم وسالها بود که ورزش میکردم وقتی ازدواج کردم و وارد مسائل زندگی زناشویی شدم آروم آروم انگیزه هام کمرنگ شد وبعداز مدتی کلا از مدار ورزش کردن خارج شدم.ولی چون عاشق ورزش بودم همیشه گوشه ی ذهنم مرور میکردم که یه روزی دوباره استارت میزنم .تا اینکه وارد دوره قانون سلامتی شدم وهمه چی تغییر کرد…
وقتی با قانون سلامتی کاملا از اون اندام نامناسب خارج شدم دوباره اون اشتیاق سوزان وانگیزه های فراوان وجود منو فرا گرفت وچون باورهای قدرتمندی در مورد تواناییهای جسمی خودم داشتم چنان مومنتوم مثبتی گرفتم که بعداز قانون سلامتی در سن 44سالگی توانایی کوه پیمایی های طولانی مدت در کوهستان وطبیعت را به راحتی دارم وهر روز برنامه ورزشی خودم را انجام میدهم و این روتین روزانه تبدیل شده به لایف استایل من ..
وتا زمانی که بتونم انگیزه هامو زنده نگه دارم و این اشتیاق سوزان همواره در وجودم شعله ور باشه این مسیر زیبارو ادامه خواهم داد.
بنابراین انسان باداشتن انگیزه های ارزشمند وباورهای قدرتمندکننده میتونه کوه ها رو جابجا کنه..
بی نهایت سپاسگزار خداوند هستم که این شور و شوق و انگیزه ی زندگی کردن در اوج سلامتی وآمادگی جسمانی رو درمن زنده کرد تا باعشق در این مسیر رویایی سفر کنم ولذت ببرم.
زندگی یک سفر است از این سفر زیبا باید لذت برد ، زیرا عمر سفر کوتاه است…
من امروز پروژهی مهاجرت به مدار بالاتر رو به اتمام رسوندم. و خیییلی خوشحالم که تونستم یه سلسله فایل دیگه رو هم به سرانجام برسونم. سریع رفتم تو پوشهی دستاوردهای من که در نوت بوک گوشیم درست کردم وارد کردم. چون استاد گفته بودن که حتی کوچکترین دستاوردهاتون رو هم یه جا بنویسید. و وقتی برمیگردید و دوباره مرور میکنید، اعتماد به نفستون قوی و قوی تر میشه.
و بعد رفتم توی کامنت هایی که خودم گذاشتم، گشتم که ببینم آخرین فایلی که از روزشمار تحول زندگی من گوش دادم فایل چندم بود. چون من یک بار روزشمار رو شروع کردم و وسط راه ولش کردم. رفتم سراغ خانه تکانی و مهاجرت و الان که اونها تموم شد، برگشتم به این سلسله فایل قدرتمند که در مقایسه با اونها قورباغهی بزرگتریه. رفتم گشتم و دیدم من تا فایل 88 روزشمار هم گوش دادم و هم برای هر فایل کامنت گذاشتم. کلی تعجب کردم. اصلا فکرش رو نمیکردم که تا 88 پیش رفته باشم! چقدر ما زود دستاوردهای خودمون رو فراموش میکنیم. چقدر زود یادمون میره که به کجاها رسیده بودیم. به خاطر همینه که باید مدام مرور کنیم تا یادمون بیاد کجا بودیم. تصمیم گرفتم با هدایت الله ادامهی روزشمار رو شروع کنم و یک موفقیت دیگه هم کسب کنم. چون اگر من به سمت کمال حرکت نکنم، به سوی زوال کشیده میشم. و باید بتونم فرکانسم رو در حالت ثابتی نگه داریم. و الان خیلی خوشحالم که اینجام.
عجب همزمانی ای رخ داد! وای خدای من!
من همین الان که اومدم تو سایت، رفتم تو عقل کل و پرسیدم راهکارهای اضطراب چیه!؟ و خودم تو این فایل جوابم رو گرفتم. استاد اول فایل گفتن : هرچیزی که به سختی به دست میاد، اشتباهه. و مسیر درست مسیر راحتیه. عجب جمله ایه این جمله! خدای من چه زنگی تو سرم به صدا در اومد! چقدر نیاز داشتم به شنیدنش. باید تو مسیر حال خوب داشته باشم. اگه از کارم لذت نمیبرم، مفتم نمیارزه! باید سعی کنم ذهنمو کنترل کنم. نذارم نجواهای ذهنی اذیتم کنه. مسیر رو برای خودم راحت کنم. حال خوب بخرم برای خودم. با هرچیزی که از خودم میدونم. و بعد « انگیزه »! عجب سوختیه این انگیزه. نه سختی میشناسه نه خستگی. فقط حرکت و استمرار و باور به امکان پذیر بودن… فهمیدم دلیل این اضطراب به انگیزهم هم ربط داره. انگیزهم اومده پایین. به خاطر همینم هست که گاهی با خودم فکر میکنم : اصلا مسیرم درسته؟ من همینو میخوام؟ می ارزه به تلاشش!؟ اما همین که یکم متمرکز میشم رو خود خواستهم، همین که پنج دقیقه تجسمش میکنم، انقدر فول کیف میشم که فقط میگم : چیکار کنم!؟ بگید چیکار کنم که برسم!؟ و اما میدونم که همه چیز با تکامل و استمرار به دست میاد. فقط من نباید به نشدن فکر کنم. من اون جایگاه رو میخوام. پس به دستش میارم. من صندلی کلاس های ادبیات نمایشی دانشگاه تهران رو میخوام. پس به دستش میارم. بهاشو میپردازم، مستمر میخونم و به دستش میارم.
خدایا شکرت…
چقدر حالم خوبه الان…
من تو این مسیر یاد میگیرم، رشد میکنم، خودم رو بهبود میدم، کلی بزرگتر میشم…
امیدوارم خوب و خوش باشى و مثل همین کامنتى که گذاشتى پرشور و مصمم در راه رسیدن به هدفت باشی
صبح پا شدم ، روتین کارهامو انجام دادم و گوگل رو باز کردم که تو سایت باشم یکم انرژى و حال خوب و قدرت بگیرم واسه هدف و کارهاى امروزم
صفحه رو کامنت شما باز شد ، چقد دقیق متوجه شدی و چقد دقیق بیان کردى و چقد دقیق راهشو هم متوجه شدى
اره همینه ….. منم مثل شما یه صندلی تو دانشگاه تهران تو رشته مورد علاقه خودم مى خوام و باید به دستش بیارم با اینکه اطرافیان و اطرافم متفاوته ولى اهمیت نداره چون من خلق کننده هستم …..
مهم ترین و بیس پایه همه ی دوره های استاد کنترل ذهنه پس باید خیلی روش وقت بزارم و وسواس نشون بدم تو انتخاب هام که با کی صحبت میکنم چه حرفیو میشنوم در مورد چی صحبت میکنم زمان ارزشمندمو انرژیمو برای کی میزارم برای چی میزارم چه اهنگهایی تو ماشین یا گوشی پلی میکنم و گوش میکنم
با چه کسایی دوستم کسایی که چیزی به من اضافه میکنن یا نه فقط برای دورهم بودنه فقط
چه مهمونی هایی میرم چه جاهایی میرم
چه کتابهایی میخونم
در طول روز تا شب چه افکاری تو ذهنم میگذره
چه کارهایی انجام میدم
و باید اگاه باشم هر لحظه به این که چی تو سرم میگذره و به افکارم جهت بدم به سمت خوبیها مهربانیها زیبایی ها و توانمندیهام و …
خدایا شکرت بخاطر لحظات زیبایی که امروز در کنار عزیزانم داشتم
ایا نمیدانند پادشاهی اسمانها و زمین مختص خداوند است و شمارا به جز خدا یارویاوری نخواهد بود
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته ممنونم بابت این فایل ارزشمند و پر از آگاهی
روزشمار تحول زندگی روز 89
من یک هفته ای دور شدم از این فضا دلیلش هم نداشتن انگیزه بود فکر کردم اونقدر به خواسته هام چسبیدم که اصل رو از یاد بردم ، من داشتم روی خودم کار میکردم فایل هارو گوش میدادم و قدم دوم دوره 12 قدم بودم ولی از اینکه از ستاره قطبیم نتیجه خاصی نمیگرفتم خیلی نا امید شده بودم البته کلا هم بدون نتیجه نبود ولی در کل من انگار حالم خوب نبود ، من داشتم روی خودم کار میکردم و ولی اون شور و شوق و اون حال خوب رو نداشتم و تصمیم گرفتم یکم فاصله بگیرم و یکم رها کنم تا حالم بهتر شه و واقعا انگیزه داشتن خیلی خیلی مهم هست توی مسیری که داریم میریم و همچنین باور که مکمل اون هست برای همین تصمیم دارم یک بار دیگه از اهرم رنج و لذت استفاده کنم چون قبلن نوشته بودم راجب اهدافم و دوباره اون شور و شوق و انگیزه رو برگردونم و قوی تر از قبل روی هدفم کار کنم و در کنارش فراموش نکنم که نباید بچسبم به هدفم و اصل رو که لذت بردن از مسیر و داشتن حال خوب هست رو فراموش کنم.
خدایا شکرت که تو این مسیر هستم ، خدایا از میخوام کمکم کنی که همواره در مسیر هدایت باشم.
خدایا شکرت.
به نام خداوند مهربان وهدایتگر
سلام به استاد عباسمنش و خانم شایسته مهربان
سلام به همه دوستان ثروتمندم
باور و انگیزه
آین فایل استاد در دوره 12 قدم بطور کامل توضیح دادن و جز محصولات هست .
برای رسیدن به خواسته، 2 فاکتور لازم هست یکی داشتن باورهای هم جهت با خواسته 2 داشتن انگیزه و شور واشتیاق.
البته چیزی باعث ایجاد انگیزه میشه، برخورد کردن با تضاد هست، مثل ورشکستگی، اخراج شدن ، توهین شنیدن ، و مسخره شدن یا فقر مالی …..
آین تضاد مثل یک بنزین برای حرکت ماشین به مقصد هست و وقتی که باورهای خوبی هم نسبت به آن هدف در ذهن داریم ، این حرکت عالی و نتیجه بخش خواهد بود .
اما اگر انگیزه لازم داریم ولی باورهای غلط نسبت به آن هدف داریم ، این باعث، افسردگی ، دوگانگی روحی ، در شک و تردید ماندن و اقدام نکردن میشه . مثل کسی عاشق اینکه به یک کشوری مهاجرت کنه و همه تلاش خودش را می کنه ولی ورودهای ذهن را کنترل نمی کنه و کسی بهش می گیه ، دولت آن کشور خیلی سخت گیر هست نسبت به مهاجرها و اگر این مطلب را باور کنه ، دجار دوگانگی میشه ، انگیزه بالا داره حرکت کنه ، تلاش کنه ،ولی باور غلط داره اگر بره دچار مشکل خواهد شد و این نگرانی اینقدر شدیدتر میشه که شاید خودکشی هم بکنه .
پس داشتن انگیزه و شور و اشتیاق و داشتن باور های هم جهت با هدف مثل دو بال پرنده لازم و ضروری هست، لذا باید مراقب ورودهای ذهن باشیم تا باورهای سالم همیشه داشته باشم .
اما ورزشکاران پس از موفقیت و کسب مدال های طلا ، دچار مشکل و بی حرکت میشن ، نه به این دلیل که عضلات آنها از کار افتاده و قدرت لازم را ندارن ، بلکه انگیزه های قبلی را برای تلاش و حرکت ندارن و از دست دادن و به نوعی رسیدن به این خواسته براشون لذت بخش نیست و پر شدن و غنی شدن ، در این حالت هست که باید دنبال هدف دیگری برن و خواسته ی جدیدی انتخاب کنند که باعث شور هیجان و اشتیاق هم میشه .
خدایا شکرت
علیرضا یکتای مقدم مشهد مقدس
سلام به دوستان عزیز
این فایل نشانه امروز من بود.
دو سه روزه حال روحیم اصلا جالب نیست. دو ماه و نیمه از ی رابطه احساسی خوب اومدم بیرون و هر چی داره بیشتر میگذره به این نتیجه میرسم که با باورهای اشتباه خودم همه چیزو خراب کردم .
من همیشه برای کوچکترین تصمیم کلی نظر دیگرانو در موردش میپرسیدم و بعد اگه همه تایید میکردن انجام میدادم اون کار. در همین رابطه ام هم از روزی که آشنا شدم به 5 6 تا از دوستانم گفتم موضوع رو و مدام از اونها نظر خواهی میکردم در کوچکترین موردها و ازشون راه کار میخواستم.اون موقع متوجه نبودم چه بر سر خودم دارم میارم.الان تازه متوجه شدم که چقدرررررررررررر وابسته به دیگران بودم و توانایی حل مسئله نداشتم و مستقل نتونستم عمل کنم .
دو روز پیش ی سیلی خیلی خیلی بزرگ از جهان خوردم که اصلا نمیتونم سرپا بایستم سر همین موضوع مهم بودن حرف دیگران و نظرشون.
خبر نامزدی دخترعموم شنیدم و وقتی فهمیدم 6 7 سال با اون فرد دوست بوده و به من که از بچگی با هم بزرگ شدیم و قبلاً همراز بودیم و اصلا از وجود این آقا به من چیزی نگفته حال خرابی دارم .بعد من پارتنرم و به همه نشون دادم و گفتم و نظرشون پرسیدم و بر اساس نظر اونها و تایید اونها اون آقا رو قبول کردم نه خودم. و نکته جالب اینکه مهمترین شخص از اطرافیان که نظرش برام مهم بود مادر همین دختر عموم بود که اگه این آقا رو به عنوان همسر من ببینه چی میگه ؟ تایید میکنه یا نه و چندباری این آقا رو خواستم باهاش قطع رابطه کنم چون از خونه زن عموم که اومدم حرفهاش در مورد ازدواج روم تاثیر منفی گذاشته بود. بعد جالب اینجاس که همین زن عموی من در مورد دخترش داره برخلاف تمام گفتههای این همه سالش که مدام به من میگفت در مورد کار و ازدواج داره عمل میکنه.
و من دو سه روزه متأسف هستم برای خودم که افسار و اختیار و ارادهام رو دادم دست دیگران مخصوصا همین زن عمو که از بچگی کلی حرف در مورد ازدواج و شغل و … به من میگفت. و به قول استاد عباسمنش حقمه و باید قشنگ کتک بخورم .
امیدم به خداست تنها چیزی که خیلی خوب و عمیق دارم وجودش درک میکنم.
اینکه استاد میگن وقتی احساست خوبه یعنی در مسیر درست هستی ، ی موقع ها که حالم خیلی خوبه انگار یکی از درون میگه الکی دلت خوش کردی و امید واهی داری و الکی امیدوار هستی.اینجور مواقع میگم این نجوای ذهن بیماره و بهش اهمیت نمیدم ولی میبینم بعد دو سه روز کار خودش کرده به خوبی و بعدش من چند روز حالم خرابه. قشنگ چند وقته حالم سینوسی شده . مخصوصا از شروع امسال و الان دارم متوجه میشم به خاطر بی ثباتی و عدم استقلال و مهم بودن حرف مردم و وابسته بودن خودم بوده.
و جالب اینکه من فکر میکردم اصلا وابسته نیستم و تازه خیلی هم دارم مستقل عمل میکنم.
مدام استاد داره میگه ببینید با کی در مورد چی دارید صحبت میکنید ولی من انگار در خواب خرگوشی بودم
باشد که خدا رستگار کند من را
درود
روز هشتاد و نهم از تحول روز شمار زندگی من
سپاس از استاد عزیزم
آیه پایان متن چقدر آرامش باشه . و چقدر مهمه که توکل داشته باشیم و باور کنیم که خداوند حمایتمون میکنه و همین باور و این تضاد مسائل بهمون انگیزه میده برای حرکت در مسیر درست.
فایل دیشب یک تلنگر بود از دیشب همش فکر میکنم چطور من این صحبت های استاد رو باور نکردم، چون همیشه واسم تکان دهنده بوده و فکر میکردم حتما باور کردم ، اما استاد گفتید اگر نتایج نیامده یعنی شک داری یعنی باور نکردی .
شایدم باور کردم اما ترس ها اونقدر زیاد بوده که باعث شده با کوچکترین شرایط بد دوباره باورهای مخرب جون بگیرند و باورهای درست رو رد بکنند ، من احساس میکنم تنها دلیلش اینه
چون دیگه تو مدتی که در سایت هستم متوجه شدم من فوقالعاده روی جسمم ترس دارم. از زمانیکه درد شروع شد از همون دوران اوایل جوانی ،ترس شد مهمون همیشگی ذهنم ،که نکنه اینجوری بشه نکنه اونجوری بشه
و این ترس طولانی مدت ، انگار جلوی حرکت من رو تو مسیر درست میگیره
نمیزاره باورهای جدید جون بگیرند
خدایا کمکم کن ، من توانایی خلق زندگیمو دارم کمکم کن باورام مستحکم بشن ،ریشه دار بشن ، ریشه ی باورهای طولانی مدتم خشک بشن
امروز سعی کردم بخودم روحیه بدم که مژگان تو در مسیر درست هستی و اینکه تو این مسیر ، تو داری متعهدانه هرروز شکرگزاری میکنی ، فایلهای تحول رو پیگیری میکنی، قرآن رو شروع کردی ، باورها تو هر روز تکرار میکنی ،درسته تو سلامتی خودشو نشون داده اما یک کوچولو نشونه دیدم که اون نشونه های کوچولو میتونه واسم انگیزه باشه برای ادامه دادن تو این مسیر .
امروز که خوب فکر کردم دیدم تو همین بحث سلامتی من یکی دومورد کوچک دیدم که تغییرات رخ داد ، اما نمیدونم افکارمو خوب کنترل نکردم ورودیهامو!!!؟؟
که باعث شد متوقف بشه
پس یک جورایی انگار داره جواب میده فقط نیاز هست محکمتر با ایمانتر و متعهدانه تر جلو برم .و حتما حتما تکامل نیاز هست .
بنام خداى فراوانى ها
سلام به همه دوستان عزیز
چرا یک عده هدفمند هستن همیشه در مسیر موفقیت هستن ، شاد و سرحال و پر انگیزه هستن ؟؟
و تو هر سن و سالى در حال هدف گذاری و حرکت هستن ؟ و یک عده فقط تو یک سن خاصى این شور و اشتیاق و هدفمندى رو دارن ؟ و یک عده هم اصلا تو هیچ سنى حرکتى ندارن مثل مرده متحرک هستن و به اصطلاح افسرده هستن ؟؟؟
دلیلش فقط دو چیز هست
١- خواستن ( در اثر تضاد و یا دیدن نعمت هاى دیگران یا در اثر جاه طلبى برای بهتر و بیتشر خواستن )
٢-باور به شدن ، به تونستن ( خود باورى و شناخت سیستم جهان و اینکه خدا از حرکتم حمایت میکنه )
تو هر سنى این دوتا عامل رو داشته باشیم شور و اشتیاق انگیزه داریم و هدف هم داریم
هر جا این دوتا عامل یا یکیشون تضعیف بشه ، آدم به زوال کشیده میشه
من خیلى دیدم دور و برم افرادی هستن که هدف ندارن و زندگى رو ول کردن و اون موقع اطرافیان در ظاهر خیر خوره میان اون ها رو تحریک میکنن ببین دارى از دست میدی ببین فلان و فلان ببین فلانى رفته بالا و مقاییسه و یه عالمه تحریک هاى نامناسب میکنن فرد رو ، افراد نا آگاه این کار رو میکنن و فکر می کنن این کار جواب میده
در حالى که اون فرد تو یکى از دو عامل بالا دچار مشکل هست
مثل جمله استاد که بعضى ها فکر میکنن دویدن یعنى رسیدن و مسیر درست
در حالى که اگه ما در مسیر غلط یا مسیر اصلى با فشار اوردن هم بدویم نتیجه اى حاصل نمیشه
به خودم میگم که نرسیدن به خواسته هام رو گردن نبود حامی امکانات و … عوامل مختلف اطرافم نندازم …. در واقع یکى از دو تا عوامل بالا در من ضعیف شده
هر موقع نگاه از هدف بره ، نگاه به مانع میاد …. هر موقع چشم از هدف برداریم چشم بر مانع میزاربم
حالا چه عواملى باعث میشن چشم از هدف برداریم ؟؟ عدم خودباورى ، عدم شناخت جهان و قوانین ( این دو عامل خود به خود باعث تضعیف انگیزه و ایمان میشن و ما برای رسیدن به هر هدفی تنها چیزى که نیاز داریم همین دوتا هستن انگیزه و ایمان )
چون شور و شوق و ایمان ، استمرار و تمرکز میاره
و این ادامه دادن با عشق تغییر جهان پیرامون ما رو میاره ما رو تبدیل به فردى میکنه که جهان اطرافش رو شکل میده
وظیفه من اینه که از عامل های اصلى محافظت کنم و تقویت کنمشون ( مابقی در ادامه این عوامل بوجود میان )
هر جا انگیزه و ایمانم رفت بالا هدفم بهم نزدیک تر و مسیر هموار تر شد
ترمز هاى ذهنى عوامل اصلى بر هم زدن انگیزه و ایمان هستن
پس براى همینه تاکید استاد اینه که کار اصلى ما رفع ترمز هاست ( چون با رفع ترمز ها ایمان و انگیزه ازاد میشه که تقویت این دو تا عامل کارها رو انجام میده کارهای بیرونى )
بسم الله الرحمن الرحیم
درودو ارادت به همه همسفرای روز شمار و سایت استاد عزیزم عباسمنش
قبل از نوشتنم رفتم کپشن فایل رو خوندم واقعا اشک تو چشمام حلقه زد از وجود نور در این جملات
و انگیزه ها توی وجودم جاری شد برای حرکت کردن
هرموقع تو گذشته با مسئله ای برخورد میکردم ازش فرار میکردم
یا به قول معروف باورم این بود خوشبختی و ارامش یعنی نداشتن مسئله و چالش ،خوردن خوابیدن
اما تکاملم که طی شد توی این سایت سالها فهمیدم ما خلق شدیم برای رشد
برا حل کردن مسائل
و هرچقدر داره میگذره دنبال حل کردن مسائلم تو زندگیم هستم
و هرچقدر این مسائل رو حل کردم و رفتم تو دل اون تضاد ها ظرف من بزرگتر شده و به همون اندازه ثروت و نعمت و خوشبختی وارد زندگیم شده
واقعا چه درس بزرگی بود این فایل برام که راه موفقیت و پیشرفت تنها توی مسیر حل مسائل زندگیه
و راز این موفقیت هدایت رب العالمینه
چون اونه که پاسخ همه مسائل رو بهمون میده
الهی شکرت برای دریافت این اگاهی از طریق شما استاد عزیز
الان به لطف الله همسرم کنارمه و شغلمون تبدیل شده به علاقه و عشقمون
و دیگه برای پول کار انجام نمیدیم
بلکه برای دل خودمون داریم کار میکنیم
مدت ها بود که این حس رو نداشتم
حسی که صبح به عشق رفتن به محل کارم برای حل کردن یه مسئله دیگه توی کارم
و ازون روز که شروع کردیم توی مغازمون به انجام حل مسائل
خود خدا هدایت کرده به بهترین ایده ها
ایده هایی که هیچوقت به فکرمون نرسیده بود
و تموم ایده ها تو لحظه بهمون گفته شد
و این ایده ها چقدر تاثیر مثبت گذاشته توی فروشمون و جذب مشتری هامون
هرکسی میاد مغازمون محو دکور و فرکانس مثبت مغازمون میشه
و جالب اینجاست حتی توی بازار فارکس و معاملاتمون توی سشن نیویورک هر روز داریم یه مسئله ای رو حل میکنه و به واضح داریم میبینیم تکاملمون طی داره میشه
و از وقتی که دنبال حل کردن مسائلیم این شورو شوق زندگی هزاران برابر شده
و همه اینا درس های شما استاد عزیزه که از قوانینی که تدریس کردین یاد گرفتیم
واقعا بی نهایت بابت اموزه هاتون سپاسگذارم
دوستون دارم
ایه روزم:
إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمَّا هِیَ وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ یُکَفِّرُ عَنْکُمْ مِنْ سَیِّئاتِکُمْ وَ اللَّـهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ
صدقهها را اگر آشکارا و البته با اخلاص بدهید، خوب کاری کردهاید! ولی اگر آن را مخفیانه به فقیران آبرومند بدهید، برایتان بهتر است و در هر دو حالت، خدا بخشی از گناهانتان را بهتناسب انفاقتان، محو میکند؛ زیرا خدا از کارهایتان آگاه است.بقره 271
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته مهربون
این فایل به طرز عجیبی داشت چشمک میزد و کنجکاو شدم که ببینم چجور فایلیه و استاد داره راجب چی صحبت میکنه که در نهایت فهمیدم و چقدر خندم گرفت از این همزمانی،که من دارم کتاب انسان در جستجوی معنارو میخونم و یک فایلی مرتبط بهش رو هدایت شدم که گوش بدم و بیشتر نقش این انگیزه،دلیل یا معنا توی زندگی و حرکت کردن رو درک کنم
نیچه یک جمله داره که میگه هرکه چرایی زندگی را پیدا کند با هر چگونگی کنار میآید و همین چراییه یک انگیزه ای به آدم میده که اگر با یک باور درست ترکیب بشه مثل بمب میترکونه
به شخصه یاد دوران دبستان و دبیرستان میوفتم که خودمو برای نمره خفه میکردم و به قول استاد اهل رقابت بودم و چقدر نمراتم بالا بود به جز درس عربی که باور داشتم توش خوب نیستم(یک بار هم نمره خوب گرفتم سر این باور که این معمله خوب درس میده من خوب میفهمم چی میگه) اما بعد ها که انگیزم از بین رفت نمراتم همراه باهاش افت کرد و یا در بحث لاغر شدن که عملا هیچ باور منفی نداشتم + انگیزه زیادی که با همین موضوع ترکیب شده بود و به لطف خدا تونستم به هدفم برسم اونم دوبار و بار دوم بدون از دست دادن عضله!!
یا تو کتاب انسان درجستجوی معنا نشون میده نویسنده کتاب از یک جایی به بعد دیگه از افکار بدش خسته میشه و میاد فضای اردوگاه رو به چشم یک فضایی میبینه که میتونه انسانهارو از نظر روانشناسی تحلیل و بررسی کنه و تحقیقاتی که قبل از جنگ داشته رو جلوتر ببره که در نهایت به این نتیجه میرسه که انسان در زندگیش نیاز به یک معنا یا دلیلی داره که بهش انگیزه ای برای زیستن رو بده و راجب این صحبت میکنه که اگرچه محیط اون اردوگاه تاثیر داشته و خیلی شرایط سختی بوده اما در نهایت این آدمها بودن که انتخاب میکردن امیدشون رو از دست بدن یا نه و همین باعث مرگ یا زندگیشون میشده!!! حالا جالبه خود نویسنده رفته رفته شرایطش بهتر میشه و بعد از جنگ پایه گذار یه مکتب روانشناسی میشه و تاثیرات زیادی روی خیلی از افراد میذاره و…..مثال ها فراوانه که چطور انسان تواناییهایی از خودش نشون میده و چطور خداوند هدایتش میکنه و همزمانی هایی براش بوجود میاره که وقتی به عقب برمیگرده و نگاه میکنه میگه پسرررر ببین من چیکارا کردما !!! اون موقع کلم داغ بود نمیدونستم چی به چیه ولی عجب حرکت خفنی زدم
در نهایت به این نتیجه رسیدم که اون معنا یا دلیلی که باعث انگیزه میشه + باور مناسب میتونه در انسان قدرت عجیبی رو ایجاد کنه که سراغ اهدافش بره و به همین واسطه زندگی رو عمیقا و قشنگ زیست بکنه و این رو هم فهمیدم انسان هرچقدر به اهدافش میرسه هدف های بعدیش بزرگتر،معنوی تر و زیباتر و عمیق تر میشه،همه نه ولی اکثریت رو میشه گفت مثل کمک های بشر دوستانه و…که استاد اشاره کرد خیلیا انجام میدن
استاد دمتون گرم که انقدر عالی بود این فایل
به نام خداوندبخشنده و مهربان
سلام به همه عزیزان
نقش باوروانگیزه
به نظر من مهمترین فاکتور برای ادامه دادن هر مسیری تازمان رسیدن به مقصد،داشتن شوروشوق وانگیزه است.
مثلا اگه من یه مسافرتی بخوام برم ولی شور و شوق وانگیزه برای رفتن نداشته باشم اصلا حرکت نمیکنم چه برسه بخوام ادامه بدم.
خود من بارها این تجربه رو داشتم که یه هدفی رو انتخاب کردم اولشم خوب شروع کردم ولی در بین راه به دلایل مختلف اون انگیزه وشور وشوق اولیه رو از دست دادم وآروم آروم جلوی مومنتوم مثبت وگرفتم ویه جاییم دیگه کاملا استپ شدم ورها کردم.
یا برعکسشم تجربه کردم:
من در زمان مجردیبه شدت علاقه مند به ورزش کردن و ساختن یه بدن آماده و ورزیده بودم وسالها بود که ورزش میکردم وقتی ازدواج کردم و وارد مسائل زندگی زناشویی شدم آروم آروم انگیزه هام کمرنگ شد وبعداز مدتی کلا از مدار ورزش کردن خارج شدم.ولی چون عاشق ورزش بودم همیشه گوشه ی ذهنم مرور میکردم که یه روزی دوباره استارت میزنم .تا اینکه وارد دوره قانون سلامتی شدم وهمه چی تغییر کرد…
وقتی با قانون سلامتی کاملا از اون اندام نامناسب خارج شدم دوباره اون اشتیاق سوزان وانگیزه های فراوان وجود منو فرا گرفت وچون باورهای قدرتمندی در مورد تواناییهای جسمی خودم داشتم چنان مومنتوم مثبتی گرفتم که بعداز قانون سلامتی در سن 44سالگی توانایی کوه پیمایی های طولانی مدت در کوهستان وطبیعت را به راحتی دارم وهر روز برنامه ورزشی خودم را انجام میدهم و این روتین روزانه تبدیل شده به لایف استایل من ..
وتا زمانی که بتونم انگیزه هامو زنده نگه دارم و این اشتیاق سوزان همواره در وجودم شعله ور باشه این مسیر زیبارو ادامه خواهم داد.
بنابراین انسان باداشتن انگیزه های ارزشمند وباورهای قدرتمندکننده میتونه کوه ها رو جابجا کنه..
بی نهایت سپاسگزار خداوند هستم که این شور و شوق و انگیزه ی زندگی کردن در اوج سلامتی وآمادگی جسمانی رو درمن زنده کرد تا باعشق در این مسیر رویایی سفر کنم ولذت ببرم.
زندگی یک سفر است از این سفر زیبا باید لذت برد ، زیرا عمر سفر کوتاه است…
به امید دیدار شما استاد عزیز…
– روز هشتاد و نهم روزشمار تحول زندگی من –
به نام خدای هدایت و روشنی
سلام به استاد عزیزم، و دوستان ارزشمندم
من امروز پروژهی مهاجرت به مدار بالاتر رو به اتمام رسوندم. و خیییلی خوشحالم که تونستم یه سلسله فایل دیگه رو هم به سرانجام برسونم. سریع رفتم تو پوشهی دستاوردهای من که در نوت بوک گوشیم درست کردم وارد کردم. چون استاد گفته بودن که حتی کوچکترین دستاوردهاتون رو هم یه جا بنویسید. و وقتی برمیگردید و دوباره مرور میکنید، اعتماد به نفستون قوی و قوی تر میشه.
و بعد رفتم توی کامنت هایی که خودم گذاشتم، گشتم که ببینم آخرین فایلی که از روزشمار تحول زندگی من گوش دادم فایل چندم بود. چون من یک بار روزشمار رو شروع کردم و وسط راه ولش کردم. رفتم سراغ خانه تکانی و مهاجرت و الان که اونها تموم شد، برگشتم به این سلسله فایل قدرتمند که در مقایسه با اونها قورباغهی بزرگتریه. رفتم گشتم و دیدم من تا فایل 88 روزشمار هم گوش دادم و هم برای هر فایل کامنت گذاشتم. کلی تعجب کردم. اصلا فکرش رو نمیکردم که تا 88 پیش رفته باشم! چقدر ما زود دستاوردهای خودمون رو فراموش میکنیم. چقدر زود یادمون میره که به کجاها رسیده بودیم. به خاطر همینه که باید مدام مرور کنیم تا یادمون بیاد کجا بودیم. تصمیم گرفتم با هدایت الله ادامهی روزشمار رو شروع کنم و یک موفقیت دیگه هم کسب کنم. چون اگر من به سمت کمال حرکت نکنم، به سوی زوال کشیده میشم. و باید بتونم فرکانسم رو در حالت ثابتی نگه داریم. و الان خیلی خوشحالم که اینجام.
عجب همزمانی ای رخ داد! وای خدای من!
من همین الان که اومدم تو سایت، رفتم تو عقل کل و پرسیدم راهکارهای اضطراب چیه!؟ و خودم تو این فایل جوابم رو گرفتم. استاد اول فایل گفتن : هرچیزی که به سختی به دست میاد، اشتباهه. و مسیر درست مسیر راحتیه. عجب جمله ایه این جمله! خدای من چه زنگی تو سرم به صدا در اومد! چقدر نیاز داشتم به شنیدنش. باید تو مسیر حال خوب داشته باشم. اگه از کارم لذت نمیبرم، مفتم نمیارزه! باید سعی کنم ذهنمو کنترل کنم. نذارم نجواهای ذهنی اذیتم کنه. مسیر رو برای خودم راحت کنم. حال خوب بخرم برای خودم. با هرچیزی که از خودم میدونم. و بعد « انگیزه »! عجب سوختیه این انگیزه. نه سختی میشناسه نه خستگی. فقط حرکت و استمرار و باور به امکان پذیر بودن… فهمیدم دلیل این اضطراب به انگیزهم هم ربط داره. انگیزهم اومده پایین. به خاطر همینم هست که گاهی با خودم فکر میکنم : اصلا مسیرم درسته؟ من همینو میخوام؟ می ارزه به تلاشش!؟ اما همین که یکم متمرکز میشم رو خود خواستهم، همین که پنج دقیقه تجسمش میکنم، انقدر فول کیف میشم که فقط میگم : چیکار کنم!؟ بگید چیکار کنم که برسم!؟ و اما میدونم که همه چیز با تکامل و استمرار به دست میاد. فقط من نباید به نشدن فکر کنم. من اون جایگاه رو میخوام. پس به دستش میارم. من صندلی کلاس های ادبیات نمایشی دانشگاه تهران رو میخوام. پس به دستش میارم. بهاشو میپردازم، مستمر میخونم و به دستش میارم.
خدایا شکرت…
چقدر حالم خوبه الان…
من تو این مسیر یاد میگیرم، رشد میکنم، خودم رو بهبود میدم، کلی بزرگتر میشم…
به امید الله یکتا
خدایا شکرت
انشالله این روزشمار رو هم با استمرار ادامه میدیم…
سلام دوست عزیزم
امیدوارم خوب و خوش باشى و مثل همین کامنتى که گذاشتى پرشور و مصمم در راه رسیدن به هدفت باشی
صبح پا شدم ، روتین کارهامو انجام دادم و گوگل رو باز کردم که تو سایت باشم یکم انرژى و حال خوب و قدرت بگیرم واسه هدف و کارهاى امروزم
صفحه رو کامنت شما باز شد ، چقد دقیق متوجه شدی و چقد دقیق بیان کردى و چقد دقیق راهشو هم متوجه شدى
اره همینه ….. منم مثل شما یه صندلی تو دانشگاه تهران تو رشته مورد علاقه خودم مى خوام و باید به دستش بیارم با اینکه اطرافیان و اطرافم متفاوته ولى اهمیت نداره چون من خلق کننده هستم …..
بازم سپاس از درک و کامنتى که گذاشتى …..
به نام خدای حامی
صدوهشتادو پنجمین تعهد
مهم ترین و بیس پایه همه ی دوره های استاد کنترل ذهنه پس باید خیلی روش وقت بزارم و وسواس نشون بدم تو انتخاب هام که با کی صحبت میکنم چه حرفیو میشنوم در مورد چی صحبت میکنم زمان ارزشمندمو انرژیمو برای کی میزارم برای چی میزارم چه اهنگهایی تو ماشین یا گوشی پلی میکنم و گوش میکنم
با چه کسایی دوستم کسایی که چیزی به من اضافه میکنن یا نه فقط برای دورهم بودنه فقط
چه مهمونی هایی میرم چه جاهایی میرم
چه کتابهایی میخونم
در طول روز تا شب چه افکاری تو ذهنم میگذره
چه کارهایی انجام میدم
و باید اگاه باشم هر لحظه به این که چی تو سرم میگذره و به افکارم جهت بدم به سمت خوبیها مهربانیها زیبایی ها و توانمندیهام و …
خدایا شکرت بخاطر لحظات زیبایی که امروز در کنار عزیزانم داشتم
ایا نمیدانند پادشاهی اسمانها و زمین مختص خداوند است و شمارا به جز خدا یارویاوری نخواهد بود
خدایا توتنها یار و یاورمی ایمانمو به خودت قوی کن