همه ما به یک اندازه به نعمت ها دسترسی داریم
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
در این قسمت، استاد عباس منش درباره یکی از رایجترین دامهایی صحبت می کنند که آدمهای بسیاری به خاطر عدم درک قوانین جهان، بارها در آن گرفتار می شوند اما به راحتی درسهای خود را نمی گیرند: توهمِ توانایی تغییر سرنوشت دیگران.
بسیاری از ما تحت تأثیر باورهای سنتی و دلسوزیهای عاطفی، گمان میکنیم که مسئولیت داریم دست دیگران را بگیریم، آنها را از منجلاب مشکلاتشان بیرون بکشیم و به زور به سمت موفقیت هل دهیم. اما استاد عباس منش در این فایل با قاطعیتی برآمده از قوانین الهی، به ما میآموزد که هیچکس قدرت تغییر زندگی فرد دیگری را ندارد، مگر اینکه آن فرد خودش با تمام وجود بخواهد.
تلاش برای کمک کردن به کسی که در مدار نادرست است و هیچ اشتیاقی برای تغییر ندارد، نه تنها به او کمکی نمیکند، بلکه آرامش و انرژیِ کمککننده را میبلعد و گاهی ضربه های شدیدی نیز به او می زند. این درس به ما یادآوری میکند که جهان هستی بر پایه عدالت مطلق بنا شده است و هرکس دقیقاً در جایگاهی است، جای درستش است که هم اساس با باورها و فرکانسهای خودش است.
یکی از عمیقترین مفاهیم مطرح شده در این فایل، تشبیه نعمات خداوند به یک رستوران سلفسرویس (بوفه) است. استاد عباسمنش توضیح میدهند که همه ما به یک اندازه به منبع لایزال ثروت، سلامتی و خوشبختی دسترسی داریم. تفاوت تنها در این است که برخی با باورهای قدرتمندکننده، خود را لایق برداشتن از این خوانِ گسترده میدانند و برخی دیگر، با باورهای محدودکننده، تنها با حسرت نظارهگر هستند. در چنین شرایطی، دلسوزی کردن برای کسی که خودش حاضر نیست از جایش برخیزد و سهمش را بردارد، نه تنها فضیلت نیست، بلکه تلاش برای خدایی کردن است. ریشه این تلاش بیهوده، به احساس عدم لیاقت برمی گردد که فرد همواره لیاقت خود را در ناجی بودن برای دیگران می بیند و نتیجه آن برای فرد دلسوز، قطعا گمراه شدن از مسیر درست است.
درک این اصل که مفصلا در دوره احساس لیاقت آموزش داده شده است.به ما کمک میکند تا مرز باریک میان «خدمت به خلق» و «قربانی کردن خود» را تشخیص دهیم و بدانیم که گاهی بزرگترین لطف به خودمان و دیگران، رها کردن آنهاست تا با تضادهایشان روبرو شوند و انگیزه تغییر را در درون خود پیدا کنند؛ زیرا رنج و سختی، اغلب همان فشاری است که برای بیداری و رشدِ عضلات روحی انسان ضروری است. اما تا احساس لیاقت ما از درون به اندازه کافی ترمیم نشود، قادر به اجرای این قانون نخواهیم بود و مرتبا در تله دلسوزی های بیجا نسبت به عزیزمان گیر خواهم افتاد.
استاد عباسمنش تاکید میکنند که تنها راهِ کمک واقعی به جهان و اطرافیان، رشد شخصی و موفقیت خودِ ماست. شما نمیتوانید با فقیر ماندن به فقرا کمک کنید یا با غمگین بودن، کسی را شاد کنید. جهان به کلام شما گوش نمیدهد، بلکه به «نتایج» شما نگاه میکند. اگر میخواهید ایمان دیگران به خداوند را تقویت کنید یا مسیر موفقیت را به کسی نشان دهید، باید خودتان به الگویی زنده از ثروت، آرامش و توحید تبدیل شوید.
زمانی که شما با تمرکز بر خودسازی، در مدار درست قرار میگیرید و از نعمات الهی بهرهمند میشوید، خودبهخود تبدیل به فانوس دریایی میشوید که راه را برای گمشدگانِ مشتاق روشن میکند. بنابراین، پیام نهایی این است: به جای تلاش بیهوده برای تغییر دیگران، تمام انرژی خود را صرف تغییر و بهبود خود کن. با ساختن باورهای توحیدی، زندگی رویایی خود را خلق کن و انگیزه بخش دیگران باش.
نوشتن درک خود از آگاهیهای این فایل در بخش نظرات، به شما کمک میکند این آگاهیها به عادتهای فکری و رفتاریتان تبدیل شوند.
منتظر خواندن دیدگاههای تأثیرگذارتان هستیم.
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- دانلود با کیفیت HD284MB24 دقیقه
- فایل صوتی همه ما به یک اندازه به نعمت ها دسترسی داریم22MB24 دقیقه














به نام خدای مهربان
درود و احترام
روز 13/ همه ما به یک اندازه به نعمت ها دسترسی داریم
اکثر ما ها چوب تلاش کردن برای تغییر دیگران رو خوردیم و منم که زیاد این چوب رو خوردم و خب درس هام رو گرفتم و دیگه سعی کردم نخوام کسی رو تغییر بدم و ارشادگر کسی نباشم. هر چند که استاد عباس منش بارها تاکید دارن که نخواید دیگران رو تغییر بدید ولی خب من هم گوش ندادم و کلی بلا سرم اومد. بنابراین یادم باشه من تا وقتی کسی خودش نخواد تغییرکنه نمیتونم اون رو تغییر بدم . چون هر کسی در جای درستیه که با باورهاش انتخاب کرده و همه ی ما به یک اندازه به خداوند به عنوان منبع نعمت و ثروت نزدیکیم .. چون خداونده که منبعه نعمت و ثروته و شیطان منبع بدی ها و الودگی ها و فقره !!!
و زندگی طبیعی یعنی داشتن دوستان خوب ،، داشتن ثروت و نعمت و سلامتی و برکت.. و اگر کم کم دارم دوستای خوب پیدا میکنم یعنی یه ذره زندگیم داره به سمت طبیعی شدن پیش میزه .. چون احتمالا دارم روی اخساس لیاقتم کار میکنم ..
چون باور عدم لیاقت در ذهن فرد ،، با اون فرد کاری میکنه که مسیر زندگیش در یک مسیر کاملا سخت و ناهموار و تنهایی و مشقت و بی پولی و سختی پیش بره !!! و برعکس باور احساس لیاقت مسیر زندگی فرد رو هموار و اسون و لذت بخش میکنه !!!
پس من زمانی میتونم زندگی افراد رو تغییر بدم که یک الگویی باسم که خودم زندگی خوبی رو از جنبه های مختلف ثروت و سلامتی و روابط تجربه کنم و اگر من خودم ثروت نداشته باشم چطور میتونم راجب پول با دیگران حرف بزنم ؟؟؟ اگر من خودم روابط خوبی نداشته باشم چطور میتونم راجب تغییر رابطه ی دیگر افراد اظهار نظر کنم ؟؟
فرض کنید یکی معتاده و میاد دیگران رو ارشاد و نصیحت میکنه که مواد چقدر تاثیر بدی داره و مواد رو ترک کنید و مثلا سیگار نکشید ،، حالا این درحالیه که طرف خودش غرق درر اعتیاد شده !!! خب مشخصه که حرف ها و نصیحت هاش پوچ و بیهوده و واهیه !!! اتفاقا اگر یک معتاد بره راجب ترک مواد دیگران رو نصیحت کنه ،، اولین برداشتی که مخاطب میکنه اینه که این یااارو بدبخت احتمالا حشیشی چیزی زده دچار توهم شده بدبخت خخخخ !!!
حالا فرض کن ،، یک فرد فقیر بخواد راجب پول با دیگران صحبت کنه ،، خب مسلما اولین برداشتی که مخاطب میکنه اینه که طرف توهم زده و اوسکول شده !!!
و منم یه مدت همش دنبال تغییر و ارشاد دیگران بودم ،، عااای تی وی نگاه نکنید ،، عاااای توی شیکه های مجازی ترید ،، عاااای ثروتمندان چقدرررر انسان های درستکاری هستند ،، عاااای هر کی ثروتمند شده به خاطر باورهاش بوده نه به خاطر شغلش ووووو و این درحالی بودن که خودم نتیجه نداشتم و اولین برداشتی که مخاطب از حرف های من میکرد این بود که احتمالا دچار توهم شدم !!!
راستش حقیقتش من الان اگر یه ادم درب و داغون بخواد نصیحتم کنه و حرف های قشنگ و جالب بهم بزنه احتمالا کمترین کاری که میکنم اینه که بهش بگم متوهم و اوسکول !!!
خب اینم از رد پای من از روز 13 ،، خدایا کمکم کن گام ها رو تا انتها بردارم
خدایا شکرت
سلام
تصمیم دارم قبل از دیدن فایل بعدی حتما چند بار فایل قبلی رو گوش کنم واز خودم رد پا بذارم و در اخر هم یک سوال بپرسم..
به نظرم ادم ها چند دستن..
دسته اول که فقط اذعا میکنن و هیچی ندارن و میخوان دیگران رو تغییر بدن..
دسته دوم یه سری قوانین رو میدونن و نتیجه ای ندارن و با ذوق و شوق میخوان بقیه رو عوض کنن..
دسته سوم قوانین رو تا حدی میدونن و نتیجه هم دارن و تلاش مبکنن بقیه رو تغییر بدن…
دسته اخر کلی نتیجه گرفتن و اصلا کاری به بقیه ندارن و به دنبال تغییر دیگران هم نیستند..
منم یه زمان خیلی ادعا داشتم بعد کم کم با قوانین اشنا شدم و میخواستم بع بقیه انتقال بدم و تا زمانی که توی این واذی فکری بودم اینقدر چک ولقد جهان رو خوردم .. اینقدر اذیت شدم… اینقدر بی پولی کشیدم.. اینقدر دربه دری و تمسخر شنیدم تا بفهمم بقیه به من ربطی ندارد…بذار نتیجه بگیرم و بیان منت بکشن تا من شاید بهشون بگم راه چیه !!!
دارم کیو راهنمایی میکنم ؟؟ کسی که میگه اینا همه دزد و کلاه بردارن ؟؟؟!!!!
در صورتی که به این نتیجه رسیدم که شنیدن این اگاهی ها لیاقت میخواد.. کسی که بهایی بابت این اگاهی ها نداده اگر من بهش یک اگاهی ای رو بدم که اماذگی شنیدنش رو نداره و بهاش رو نداذه این اولا دزدی اطلاعاته.. دوما برای من دردسر ساز میشه که دردسر سازم شد !!! وقت و انرژی و زمانم و پولم وووو نابود شد ….
منم مثل این پسر ۱۹ ساله… یه ذره از جمع منفی که دور میشم باز بدو بدو میرم تو همون جمع منفی و بی هدف و بی برنامه !!! باز که یه ذره تنها میشم بدو بدو میدویم وسط اون ادما !!! باز که یه ذره گشنگی و تنهایی فشار روم میاره باز بدو بدو میدویم میرم وسط اونا !!! و اونا هم مدام تو سر من بزنن…و مدام عزت نفس من خورد بشه !!!
ادمی که نخواد تغییر کنه خود خدا هم نمیتونه عوضش کنه… خدا فقط راه رو بهش نشون میده !!!
عباس منش نمیتونه کسیو تغییر بذه .. عباس منش فقط راه رو نشون میده بقیش به ایمان شنونده بستکی داره !!!
دربه دری ها و بی پولی ها و زجر ها و بی خونگی ها و تو سر خوردن ها به من با زور فهموند تو نمیتونی کسیو تغییر بدی.. پس ساکت باش و فقط رو خودت کار کن و اینقدر خودت رو از خوشبختی دور نکن !!!
همه ادما به یک اندازه به خداوند نزدیکن یعنی چی؟؟؟
فرض کنیم خدا مثل یه اقیانوسه و همه ادما توش شناورن .. پس همه به اب دسترسی دارن و میتونن توش شنا کنن… پس من نمیتونم اب رو از کسی بگیرم… اونم نمیتونه اب رو از من بگیره… مگر اینکه خودش رو از شنا کردن محروم کنه چون از لحاظ ذهنی باورش اینه تو کویره پس با حسرت به لذت بردن بقیه و شنا کرذن بقیه نگاه میکنه در صورتی که واقعا در اب شناوره !!!!
پس همه به خدا دسترسی دارن.. پس خذا داره با همه حرف میزنه.. ولی اونایی صدای خذا رو میشنونن که گوششون پر اب نشده باشه !! و سرشون از اب بیرون باشه !!!
در واقع من نمی تونم کسی رو که مثل کبک سرش رو کرذه زیر برف و هیچی نمیشنوه رو از خواب غفلت بیدار کنم…چون کره نمیشنوه اصلا !!! بهشم بگی شروع میکنه به فحش دادن !!!
منم سرم زیر برف بود ولی سعی کردم گوشام رو باز کنم و برف و اب و هوای توش رو پاک کنم و این صدا که همیشه هست رو بشنوم… اونم اگر گوشاش رو پاک کنه و از کری در بیاد همین صدایی که من دارم میشنوم رو میشنوه اصلاا نیاز نیست من بهش بگم که ..خودش داره میشنوه !!!
مثل موج رادیو .!!!
اینجاس که قران میگه ما مهر زدیم بر قلب هاشون که نه میشنوند نه میبینند !!!
من دارم سعی میکنم از کوری و کری و ابلهی در بیام و صدایی و الهامی که همیشه بوده رو ببینم و بشنوم…
اونم اگر تلاش کنه میشنوه..گوشاش که یه ذره هوا گیری بشه خود به خود صدا رو میشنوه نیاز نیست من تو گوشش داد بزنم !!!
بذار کمی چک و لقد بخوره .. چنذ تا سیله که بخوره خود به خود هوای گوشش در میاد اون وقت خودش میشنوه پس نیازی نیست من خودم رو به زحمت بندازم یه شیپور بردارم دااااد بزنم توش بگممممم عاااااای ایها الناااااس به راه راست بگروید… نهههه ما انتم علیکم بوکیل !!!!
من رو سننه ؟؟
به من چه اصلا ؟؟؟
برسیم به سوال ها
چگونه شهود و الهامات رو تقویت کنیم ؟؟
الهامات چطورین ؟؟
سلام
💥 سیزدهمین روز تحول من
و خدایق که در این نزدیکی است و صدایم را میشنود و من در شرک دست و پا میزنم.
جای اینکه از او مدد جویم، روی به دیگران بردم و زندانی زندان شرک خود شدم.
انجا که بر او توکل جستم دستم بگرفت و ازادم نمود از خودم و لذت بردم از ازادیم و انجا که اورا فراموش کردم رووووووی بر من کرد و با صدای بنده اش به من گفت (( اینقدر اونجا بمون تا بمیری)) و بله همین شد پدرم درومد بدبخت شدم، ندار شدم، تمسخر شدم، ترسو شدم، ووووو چون خدایق که داشت هدایتم میکرد رو از یاد بردم و دست کمک بردم سوی بنده اش و دوباره برگشتم توی همون فضای مسموم و نتیجشم احساس خفگی و زندانی شدنه…
چرا؟ چون نخواستم تکاملم رو طی کنم.
چون بازم اجازه دادم خواسته های دیگران خواسته های من شه.
عمرم رفت، سرمایم رفت، انرژیم رفت و هیچ واقعا هیچ.
من که اون موقع که ازاد بودم داشتم لذت میبردم چرا برگشتم خودم رو زندانی کردم تو قفس؟؟
لذت واقعی..
لذت کودکانه…
پر اشتیاق بودم، پر شور و هیجان بودم. خالص خالص شده بودم.موج عشق و شور و لذت تمام وجودم رو گرفته بود. موج عشق خدایی .. چرا برگشتم خودم رو بدبخت و بیچاره کزدم و اجازه ندادم اروم اروم تکاملم اونجا طی شه؟؟
الان چنان زندانی شدم که هر چقدر تقلا میزنم نمیتونم ازاد شم. زندانی عوامل بیرونی. زندانی یاس. زندانی شرک.
درود..
خیلی از پدر مادرا فکر میکنن اگه تمام عمر خودشونو وقف بچشون کنن و قید همه زیبایی های زندگیشونو بزنن بخاطر بچشون اون بچه خوشبخت و موفق میشه..
ولی همیشه عکس این قضیه صادق بوده..
چون با این کارشون نه اون بچه پیشرفت میکنه و برعکس به پدر مادرش به چشم نوکر نگاه میکنه..
و اون پدر مادر هم هیچ لذتی از زندگی نمیبرن..
کسی ک خودش بخواد تغییر کنه خداوند اونرو هدایت میکنه به مسیرهای درست..به چه شرط؟
به اندازه ای ک تعهد به خرج میده به همون اندازه و چندین برابر بیشتر خداوند کمکش میکنه..
درود..
من یه روز تو خونه داشتن راجب اینکه نمیدونم فلانی چطوری شده و نشده بحث میکردن منم هرکاری میکردم هرچی بحثو عوض میکردم هرچی میرفتم اونور ک نشنوم بیرونم سرد بود نمیشد بری و اینا…خدایا چیکار کنم اینا اصلا تو باغ نیستن اصلا نمیخوان تغییر کنن..
بهشون گفتن بابا حالا چرا ذهنتونو در گیر دیگران کردید دیگران چ اهمیتی دارن اخه به ما چه..یهووو دیدم بدتر شد قضیه، نه مملکت فلان و بهمانه..منم جای اینکه اهمیت ندم شروع کردم به بحث کردنو و اینکه سرنوشت من دست مملکت نیس دست خودمه..
دیدم اقا بدتر شد ..گفتم فایده نداره..رفتم دراز کشیدم و هدفون گذاشتمو یه اهنگ پخش کردمو خوابیدم ..یه کمیم اشکام جاری شد که اینا خیلی فاصله فرکانسیشون با من زیاده انگار شیطان کورشون کرده کاملا..خودمم هیچ نتیجه ای ندارم پس بحث کردن فایده نداره..
یا مثلا قبلن میدیدم گلایه و شکایت میکنن بهشون میگفتم یکم سپاسگزار باشید این همه نعمت تو زندگیتونه..دیدم شروع کردن به اینکه تو اصلا نمیفهمی و ما با نالیدن اروم میشیم و اینا…
دیدم اقا اصن به من چه …من خودم ب ارامش برسم..خوودمو پیدا کنم..خودم موفق بشم ..من هرچی به اینا کلید میدم اصن فایده نداره اصن تو این فضا نیستن ک..و بدتر منو تحقیر میکنن..
اره فقط رو خودمون کار کنیم و بحث کردن بدتر مارو میرنجونه و اصلا نمیشه بهشون کلید بدی..
چند تا از فامیلای ما اونچه وسایل زندگیو دارن ، بچه هایی دارن بی نهایت عزیز..ولی ولی اینقدر ناسپاسن ک حد نداره..
اصن دیگه برام مهم نی..
بیام چی بگم به اینا اخه؟
که خدا یه سیستمه قانونمنده.که یه انرژیه.که گریه و زاری بی معناس؟
خیلی راحت بهم میگن بی دین شدی ?