این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2017/11/abasmanesh.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2017-11-08 10:37:442025-12-03 03:40:35همه ما به یک اندازه به نعمت ها دسترسی داریم
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
قانون:همه مابه یک اندازه به نعمت هاوبه خداونددسترسی داریم ،هرکس به اندازه ای که میخاد واحساس لیاقت وارزشمندی میکنه به همون اندازه بهره میبره ،این یه تجربه فردی هست ومانمیتونیم دخالتی به بقیه افرادوعزیزانمون داشته باشیم .
هرکس باتوجه به مداروفرکانسی که داره ،زندگیشوپیش میبره ومانمیتونیم به اجبارفردردازمدارش جداکنیم،بااین کارخودمون روازمسیرخوشبختی دورمیکنیم
من همواره قصدتغییراطرافیانم روداشتم ،مادرم،همسرم ،فرزندم ،خاهرم برادرم و….
وواقعا نشتی های انرژی بودن هرکدوم ازاین موارد ولی مدتی هست که واقعا این کاررونمیکنم یا به حداقل رسوندم ،بااینکه این قانون رومیدونستم وآگاه به این مساله بودم ولی باتوجه به اینکه طرحواره ایثاروآسیب پذیری ووابستگی داشتم ،کاسه داغ ترازآش بودم وانگارکه من نجات گرهمه افرادزندگیم بودم وبه قانون عمل نمی کردم ،تااین که به قول استاد به قدری ضربه خوردم ورفتارهای بددیدم تااینکه باتمام وجودم این رودرک کردم که من عاجزم ازتغییر دیگران
وچقدرآدمها بدشون میادازکسی که بدون اجازه وخاست خودشون به اونها راهنمایی کنه وراه رونشونشون بده
منبایدباتغییرخودم ،با آرامش خودم باموفقیت خودم برروی فرزندم تاثیربگذارم نه باامر ونهی کردن
دوستان کسانی که میخان بقیه روتغییربدن قطعا طرحواره ایثاروفداکاری ووابستگی وآسیب پذیری دارند واین برمیگرده به عزت نفس پایین ،
اگرمن به حدکافی خودم رودست داشته باشم وارزش قائل بشم وقتم وانرژیم روبرای عزیزتزین کسم ،یعنی خودم میزارم
همه ما به یک اندازه به نعمت های خدا دسترسی داریم و هر کی هر جایی که هست جای درستش است.
سلام استاد عزیزم
آن زمان که هنوز با شما آشنا نشده بودم اما توسط عزیزی با قوانین آشنا شده بودم و دوره هاشون را خریدم ایشون گفتن تا نتیجه نگرفتین با کسی صحبت نکنید ولی مثل شما نگفتن فقط زمانی صحبت کنید که از شما در خواست کنند.
من هم چون آن زمان به نتیجه دلخواهم رسیدم فقط با دو نفر از اعضای فامیل صحبت کردم نفر اول استقبال کرد و الان یکی از اعضای سایت شده ، نفر دوم از دیدگاه جامعه شناسانه و فیلسوفانه به نقد و بررسی این قوانین پرداخت و همون جا بود که باعث شد من دیگر راجع به این موضوع با کسی صحبت نکنم علیرغم اینکه بعضی اوقات خیلی دلم می سوخت می خواست که بگم ولی جلوی خودم را گرفتم .
اما در مورد اعضای خانواده ام یکم بیشتر طول کشید تا متوجه این موضوع بشوم. این مدت چقدر از زمان خودم گذاشتم، چقدر حرص خوردم، پیگیری کردم، انرژی گذاشتم ،کنترل کردم . اما به قول شما ، چون طرف مقابل ما سطلش،سوراخ است هر چقدر ما بهش انرژی مثبت هم بدهیم همه را از دست می دهد .
و من با تمام وجود این مسئله را حس کردم، وقتی رها کردم خودم سبک شدم ، خودم آرام شدم ، در گیری های ذهنی خودم از بین رفتو هزار جور نشتی انرژی دیگر را از خودم دور کردم…
که حالا چکار می کند؟ میرود توفضای مجازی وقتش را تلف کند ؟می تواند جلوی غر زدن هاش را بگیرد منفی نگوید؟
یکم طول کشید ، اما خوشحالم موفق شدم و جالب این جاست که وقتی من تمرکزم گذاشتم برای خودم وقتی من از حالت کنترل گر خارج شدم از وقتی حفظ انرژی مثبت خودم برام مهم شد . منفی صحبت کردن ها کمتر شده . اما مهتر این است که من آزاد شدم. من نشتی ام را بستم ،انرژیم را حفظ کردم. من پذیرفتم فقط قدرت تغییر سرنوشت خودم را دارم .
من پذیرفتم وقتی انرژیم را روی کس دیگری می گذارم هم خودم را از هدفم دور کردم هم شخص مقابل را از درسی که باید یاد می گرفته محروم کردم . مثل دانش آموزی که باید جریمه بنویسد تا لغتی را که تو دیکته اشتباه نوشته بوده را یاد بگیرد ، ولی ما دلسوزی کنیم و به جایش بنویسیم. دوباره تو دیکته بعدی همون لغت را اشتباه می کند چون درسش را یاد نگرفته.
پس بپذیرم چه برای خودم چه برای هرکسی غم ها و مشکلات می آیند که بفمانند قوانین چیه راه درست چیه و تا زمان فهمیدن ما باید تسلیم باشیم در مقابل تغییرات دیگران.
من پذیرفتم ما بی نهایت متصل هستیم و دسترسی داریم به نعمتهای خدا اگر این را باور کنیم آسوده و تسلیم باشیم اگر توکل کنیم و ایمان داشته باشیم، به راحتی مثل معجزه نعمت ها را دریافت می کنیم ، اینقدر راحت و عادی که انگار نه انگار معجزه رخ داده.
و هر کس به اندازه عطشی که دارد برای دریافت جواب از بی نهایت طریق به جواب سوالش خواهد رسید.
عمل گرا بودن
، نشانه ها و هدایت ها همه از عمل کردن ، می گویند .
خداوندا ، رب العالمین، بهم انگیزه، توان و قدرتی بده که ایمانم به عمل منجر بشود. چون ایمانی که عمل نیاورد توهم است حرف مفت است.
این فایل نشانه امروز من بود که منو یاد داستان زندگی خودم انداخت
ما هیچ قدرتی برای تغییر فرد دیگری نداریم حتی فرزند خودمون
داستان من مربوط به تغییر دخترم بود
از اونجایی که من خودم فردی خجالتی ، اجتماعی نبودم و از خودم ناراضی بودم و زندگی ام بر پایه حرف مردم پیش میرفت و کلا برای حرف مردم زندگی میکردم و دوست نداشتم دخترم مثل خودم یک فرد وابسته بشه و همیشه سعی میکردم با صحبت کردن یا انجام کارهایی برای او سعی کنم که دختر 6 ساله ام مثل من نشود و تلاش های من همیشه بی نتیجه بود این موضوع بسیار برام ناراحت کننده بود و عذاب آور چون دختر منم داشت مثل مادرش بزرگ میشد ترسو خجالتی و…
تا اینکه جایی مطلبی خوندم که برای تربیت فرزندتان اول خودتان را تربیت کنید زیرا که ما الگوی بچه هامون هستیم و اونا با دیدن پدر و مادرشان شبیه اونا میشن و یاد میگیرین
اونجا بود که دست از تلاش برای تغییر دخترم برداشتم و گذاشتم روی خودم اما نمیدونستم باید چی کار کنم
اولین ایده ای به ذهنم اومد غلبه بر ترسهام بود چون میدونستم که همه اینها نشأت گرفته از ترس های واهی هست
مثل تنهایی بیرون رفتن از خونه ،خرید کردن ،سوار تاکسی شدن ،وارد اجتماع شدن برام ترس بود
و من هیچ موقع تنهایی این کار ها رو انجام نمیدادم
اما بعد از اینکه تصمیم به تغییر خودم گرفتم و انگیزه ای که برای دخترم داشتم که مثل من نشه
اولین تمرینم رو شروع کردم هر روز با یه بهانه ای میرفتم بیرون مثلاً با دخترم میرفتم مغازه نزدیک خونه خرید میکردم
یا پیاده روی میکردیم
گاهی هم تنهایی اینکار ها رو انجام میدادم تا بر ترسم غلبه کنم با تاکسی به مطب دکتر میرفتم و…
شاید اینها کارهای ساده بیاد اما واقعا اون زمان برام ترس داشت
چون احساس میکردم ترس و استرس ام به دخترم منتقل میشه و اون قشنگ متوجه اینها بود
پس اول باید خودم رشد میدادم و توجهم رو روی دخترم برداشتم و روی خودم گذاشتم وبا هدایت های خداوند من هر روز تغییر میکردم و رشد میکردم که در یکی از کامنت هام داستان ورودم به زمینه ورزش رو نوشتم که چقدر نتایج عالی از مسیرم گرفتم و ورژن جدید خودمو ساختم تبدیل شدم به فردی اجتماعی شجاع ورزشکار منی که بر دل ترس های بزرگ زندگیم زدم و نتایجی عالی گرفتم خدا را هزاران بار شکر
اما نتیجه دختر قشنگم چی شد
دخترم الان 20سالشه اگر بخوام از شخصیتش بگم
به معنای واقعی یک دختر مستقل و آزاده دختری قدرتمند و هنرمند و اجتماعی تو این سن برای خودش درآمد قابل توجهی داره
هم از هنرش پول میسازه هم توی شرکت مشغول به کاره
تنهایی به سفر میره
تصمیمات زندگیش رو خودش میگیره که اغلب هم درسته
دستش تو جیب خودشه استقلال مالی داره
خیلی شجاعانه تو دل تغییرات میره
حرف مردم براش هیچ اهمیتی نداره اینطور که خودش دوست داره زندگی میکنه
و این استقلال اش باعث میشه به کسی باج نده و وابسته نباشه
همیشه با عشق نگاش میکنم و تحسینش میکنم و خوشحالم که تونستم با پیدا کردن راه درست هم خودم رو رشد بدم هم دخترم رو اینطور که خواسته من بود حتی خیلی بهتر بزرگ بشه الان که مینویسم اشک شوق تو چشمام هست و ذوق فراوان توی قلبم
خدا را هزاران بار شاکرم که هر چه دارم از هدایت ها و توانایی ها و فضل او دارم
از شما استاد عزیزم ممنونم که راه درست و روش درست زندگی را به ما آموزش میدید و یاد آور ما میشید که قبلاً چه مسیرهایی را با هدایت خدا و طبق قانون جهان درست اومدیم و از ثمره شیرینش رو داریم لذت میبریم تا با استفاده از همین فکت ها انگیزه و ایمان بیشتری پیش بریم
چقدر این داستان به داستان زندگی من نزدیکه من دقیقا 10 ساله زندگی نکردم از سال 94 که فهمیدم پدرم مریضه و دستم رو بردم بالا که من هستم کارهاشون رو انجام بدم ، دستم همچنان بالاست
بالاست و بارها گفتم شرایط رو من با تلاشم تغییر می دم اما شرایطی که برای من نبود برای پدرم بود برای برادرام بود برای خواهرم بود
چقدر دوندگی کردم چقدر تلاش کردم که اونها به زندگی نرمال و طبیعی برگردند اما الان بعد از 10 سال فقط و فقط خستگی به تن من مونده و شرایط اونها اصلا اونطور که من می خواستم نشد
اما چه اتفاقی برای خودم افتاد
فراموش شدم، وزنم 20 کیلو اضافه شد، مهارت هام همون مهارت های ده ساله قبله و از نظر روحی داغون و خسته
خداروشاکرم که نگاه ویژه ای به من داره، میون همه ی شلوغی های ذهنم با شما آشنا شدم، چقدر گوش کردن به فایل هاتون من رو آروم می کنه
منی که بابت کمک نکردن به دیگران صد در صد عذاب وجدان شدید می گرفتم
نمیدونم چرا ما آدم ها تمایل زیادی برای تغییر دیگران داریم
شاید برای ما نصیحت کردن راحتر است تا اینکه بخواهیم خودمون عمل کننده باشیم.
من در گذشته تجربه ای تلخی دارم از تلاش هاو جنگیدن ها برای تغییر دادن آدم های نزدیک زندگیم
آن روز ها استادی توی زندگی من نبود افتخار عضویت درین سایت مقدس را نداشتم فکر میکردم اگر آدم های اطراف من تغییر کنند شرایط من بهتر میشود البته که نمیخوام خودم را قضاوت کنم چون شرایط اینقدر سخت بود که من فکر میکردم تنها راه نجات جنگیدن و مقاومت کردن و تغییر دادن دیگران است.
درین اواخر یادم نمیاد آگاهانه تصمیم به تغییر کسی گرفته باشم اما توی ذهنم آدم هارو قضاوت میکنم مثلا میگم فلان حرف، حرکت و رفتار طرف خلاف قوانین کیهانی است یا مثلا این رفتار طرف بخاطر احساس بی ارزشی است
خلاصه بگم این عادت تغییر دیگران از حالت کلامی تبدیل شده به حالت ذهنی و دارم تلاش میکنم خیلی کمرنگ بشه.
دوره احساس لیاقت بمن خیلی کمک کرده که برای کسی دلسوزی نکنم
که من مسول زندگی خودم هستم
کسی اگر از من کمک بخواد و در حد توانم باشه طوری که بخودم فشار نیاد بهش کمک میکنم
اما از خودم نمیزنم برای دیگران
استاد عزیزم سپاس گذارم که راه و روش درست زندگی کردن را بما میاموزید
دقیقا کاری که من تا وقتی که وارد سایت نشده بودم انجام میدم در مورد همسرم برادرم خواهرم مادرم سعی داشتم همه رو با کلی توضیح دادن با قانون اشنا کنم ولی اونا هیچ تلاشی برای تغییر نمیکردن وحتی باعث شد خودم از مسیر دور بشم
ولی الان دیگه کاری با کسی ندارم میدونم که هر کسی خودش باید با همین چالشها و تضادها راه زندگی خودش رو پیدا کنه تا به تکامل برسه
خان گسترده خداوند برای همه ماست و همه میتوانند سر این سفره بهره مند شوند
خالق بهتر از ما از حال بندگان خود آگاه است و اگر من معتقدم که او همیشه همراه من است و مرا حمایت میکند پس این موضوع برای دیگران هم صدق میکند
خداوند همان طور که مرا هدایت کرده و نعمت داده دیگری را هم می تواند هدایت کند فقط بر حسب اختیاری که داریم جهت فلش هدایت را خودمان انتخاب میکنیم که به کدام طرف هدایت شویم
این فایل برای من نمایانگر دوتا موضوع کلیدی بود که از دید خودم توصیفشون میکنم: اول اینکه ما هرگز نمیتونیم انسان دیگهای رو خوشبخت یا بدبخت کنیم. دوما همهمون به یک اندازه به خوان نعمات الهی دسترسی داریم و هرکسی فقط خودش میتونه جلوی خودش رو برای دسترسی به این نعمات بگیره. شاید درنگاه اول جفتشون یه مفهوم رو برسونن اما برای من اولی به این منزله بود که با کار کسی کاری نداشته باشم و فقط رو موفقیت خودم تمرکز کنم و دومی بهم این واقعیت رو نشون داد که خودم ترمز خودم نشم و جلوی خودمو نگیرم. یادمه اولین بار تو زمان کرونا که فرصت داشتم خودمو تجزیه و تحلیل کنم متوجه شدم تا چه حد خودم جلوی خودمو میگرفتم و ترمزهای ذهنیم مانع از رسیدنم به موفقیتهایی بود که بسیار براشون تلاش کرده بودم. خیلی خوشحالم و خداوند هدایتگرم رو سپاسگزارم که منو به این صفحه هدایت کرد.
روزسیزدهم
بنام خداوندعادل ومهربان
سلام خدمت استادوعزیزان
قانون:همه مابه یک اندازه به نعمت هاوبه خداونددسترسی داریم ،هرکس به اندازه ای که میخاد واحساس لیاقت وارزشمندی میکنه به همون اندازه بهره میبره ،این یه تجربه فردی هست ومانمیتونیم دخالتی به بقیه افرادوعزیزانمون داشته باشیم .
قانون:ماازتغییردیگران ناتوانیم وبایدتسلیم بشیم تاسعادت وآرامش وخوشبختی روتجربه کنیم ،مافقط میتونیم خودمون روتغییربدیم وفقط وفقط ازاین طریقه که میتونیم به دیگران خدمت کنیم،مابارشدخودمون میتونیم الگوی خوبی باشیم وازطریق تجربه ی خواسته هامون برای دیگران تاثیرگذارباشیم،
هرکس باتوجه به مداروفرکانسی که داره ،زندگیشوپیش میبره ومانمیتونیم به اجبارفردردازمدارش جداکنیم،بااین کارخودمون روازمسیرخوشبختی دورمیکنیم
من همواره قصدتغییراطرافیانم روداشتم ،مادرم،همسرم ،فرزندم ،خاهرم برادرم و….
وواقعا نشتی های انرژی بودن هرکدوم ازاین موارد ولی مدتی هست که واقعا این کاررونمیکنم یا به حداقل رسوندم ،بااینکه این قانون رومیدونستم وآگاه به این مساله بودم ولی باتوجه به اینکه طرحواره ایثاروآسیب پذیری ووابستگی داشتم ،کاسه داغ ترازآش بودم وانگارکه من نجات گرهمه افرادزندگیم بودم وبه قانون عمل نمی کردم ،تااین که به قول استاد به قدری ضربه خوردم ورفتارهای بددیدم تااینکه باتمام وجودم این رودرک کردم که من عاجزم ازتغییر دیگران
وچقدرآدمها بدشون میادازکسی که بدون اجازه وخاست خودشون به اونها راهنمایی کنه وراه رونشونشون بده
منبایدباتغییرخودم ،با آرامش خودم باموفقیت خودم برروی فرزندم تاثیربگذارم نه باامر ونهی کردن
دوستان کسانی که میخان بقیه روتغییربدن قطعا طرحواره ایثاروفداکاری ووابستگی وآسیب پذیری دارند واین برمیگرده به عزت نفس پایین ،
اگرمن به حدکافی خودم رودست داشته باشم وارزش قائل بشم وقتم وانرژیم روبرای عزیزتزین کسم ،یعنی خودم میزارم
لطفا مراقب عزت نفس وخوددوستیمون باشیم
درپناه حق ،عزتمندباشیدوشاد
روز سیزدهم از سفر تحولی من:
چیزی که من متوجهم اینه که هیچ چیز مثل درصلح بودن با خود در زندگی نیست!
انسان هرچه با خودش بیشتر در صلح باشه شایستهتر و صحیحتر رفتار میکنه ،معقولتره، به اندازهتره، مودب تر و درستتره!
انسان هرچه با خودش در صلح بیشتری باشه کمتر در دیگران دخالت میکنه و بیشتر سرش به کار خودشه و درنتیجه زندگی و شخصیت سالمتری داره..
چقدر خوبه درصلح بودن با خود، که محصولش در صلح بودن با جهان و زندگی هست..
بسم الله الرحمن الرحیم
همه ما به یک اندازه به نعمت های خدا دسترسی داریم و هر کی هر جایی که هست جای درستش است.
سلام استاد عزیزم
آن زمان که هنوز با شما آشنا نشده بودم اما توسط عزیزی با قوانین آشنا شده بودم و دوره هاشون را خریدم ایشون گفتن تا نتیجه نگرفتین با کسی صحبت نکنید ولی مثل شما نگفتن فقط زمانی صحبت کنید که از شما در خواست کنند.
من هم چون آن زمان به نتیجه دلخواهم رسیدم فقط با دو نفر از اعضای فامیل صحبت کردم نفر اول استقبال کرد و الان یکی از اعضای سایت شده ، نفر دوم از دیدگاه جامعه شناسانه و فیلسوفانه به نقد و بررسی این قوانین پرداخت و همون جا بود که باعث شد من دیگر راجع به این موضوع با کسی صحبت نکنم علیرغم اینکه بعضی اوقات خیلی دلم می سوخت می خواست که بگم ولی جلوی خودم را گرفتم .
اما در مورد اعضای خانواده ام یکم بیشتر طول کشید تا متوجه این موضوع بشوم. این مدت چقدر از زمان خودم گذاشتم، چقدر حرص خوردم، پیگیری کردم، انرژی گذاشتم ،کنترل کردم . اما به قول شما ، چون طرف مقابل ما سطلش،سوراخ است هر چقدر ما بهش انرژی مثبت هم بدهیم همه را از دست می دهد .
و من با تمام وجود این مسئله را حس کردم، وقتی رها کردم خودم سبک شدم ، خودم آرام شدم ، در گیری های ذهنی خودم از بین رفتو هزار جور نشتی انرژی دیگر را از خودم دور کردم…
که حالا چکار می کند؟ میرود توفضای مجازی وقتش را تلف کند ؟می تواند جلوی غر زدن هاش را بگیرد منفی نگوید؟
یکم طول کشید ، اما خوشحالم موفق شدم و جالب این جاست که وقتی من تمرکزم گذاشتم برای خودم وقتی من از حالت کنترل گر خارج شدم از وقتی حفظ انرژی مثبت خودم برام مهم شد . منفی صحبت کردن ها کمتر شده . اما مهتر این است که من آزاد شدم. من نشتی ام را بستم ،انرژیم را حفظ کردم. من پذیرفتم فقط قدرت تغییر سرنوشت خودم را دارم .
من پذیرفتم وقتی انرژیم را روی کس دیگری می گذارم هم خودم را از هدفم دور کردم هم شخص مقابل را از درسی که باید یاد می گرفته محروم کردم . مثل دانش آموزی که باید جریمه بنویسد تا لغتی را که تو دیکته اشتباه نوشته بوده را یاد بگیرد ، ولی ما دلسوزی کنیم و به جایش بنویسیم. دوباره تو دیکته بعدی همون لغت را اشتباه می کند چون درسش را یاد نگرفته.
پس بپذیرم چه برای خودم چه برای هرکسی غم ها و مشکلات می آیند که بفمانند قوانین چیه راه درست چیه و تا زمان فهمیدن ما باید تسلیم باشیم در مقابل تغییرات دیگران.
من پذیرفتم ما بی نهایت متصل هستیم و دسترسی داریم به نعمتهای خدا اگر این را باور کنیم آسوده و تسلیم باشیم اگر توکل کنیم و ایمان داشته باشیم، به راحتی مثل معجزه نعمت ها را دریافت می کنیم ، اینقدر راحت و عادی که انگار نه انگار معجزه رخ داده.
و هر کس به اندازه عطشی که دارد برای دریافت جواب از بی نهایت طریق به جواب سوالش خواهد رسید.
عمل گرا بودن
، نشانه ها و هدایت ها همه از عمل کردن ، می گویند .
خداوندا ، رب العالمین، بهم انگیزه، توان و قدرتی بده که ایمانم به عمل منجر بشود. چون ایمانی که عمل نیاورد توهم است حرف مفت است.
امروز یه پیغام از طرف خدا در یافت کردم
که بهم گفت
میخوام بیای پیش خودم بمونی
میخوام بیای توی بغلم
تو دختر زیبا و پاک خودمی
گفتم باید چیکار کنم
گفت متواضع باشی
و باخشم به کسی کمک نکنی
بدون اجازه من به کسی کمک نکنی
فقط با الهامات من جلو بری
گفتم چیکار کنم ینی
گفت شما هیچ کاری نکن
فقط لذت ببر از زندگیت
اگر قرار بود به کسی کمک کنی
خودم میفرستم به سمتت
و اگر هم اومد ت فقط با آرامش با شادی دربرابر ظاهر شو همین اصلا نمیخواد کاری انجام بدی فقط باش
خودم بهت میگم
گفتم خدایا خیلی سخته
گفت خودم کمکت میکنم نگران نباش
تو فقط برو دنبال زندگیت فقط برو دنبال اهدافت
ببین چی برات خوبه
بهترین کارهای دنیارو انجام بده
با ارزش ترین کارهار انجام بده
اینا میشن ابزار تو برای کمک به بشریت
تو میتونی هرجوری خدمت کنی به این دنیا
اما انتخاب میکنی
فقط به وجود الهیت خدمت کنی
ینی کارهایی کنی که تورو به سمت این وجود الهی میبره
مثل تعذیه تحرک مطالعه انجام کارهای لازم و کافی
بعدش من بهت میگم برای کمک به دیگران چه کارهایی کنی
که نه به خودت آسیب بزنه نه به دیگران
سلام به استاد عباس منش عزیز
این فایل نشانه امروز من بود که منو یاد داستان زندگی خودم انداخت
ما هیچ قدرتی برای تغییر فرد دیگری نداریم حتی فرزند خودمون
داستان من مربوط به تغییر دخترم بود
از اونجایی که من خودم فردی خجالتی ، اجتماعی نبودم و از خودم ناراضی بودم و زندگی ام بر پایه حرف مردم پیش میرفت و کلا برای حرف مردم زندگی میکردم و دوست نداشتم دخترم مثل خودم یک فرد وابسته بشه و همیشه سعی میکردم با صحبت کردن یا انجام کارهایی برای او سعی کنم که دختر 6 ساله ام مثل من نشود و تلاش های من همیشه بی نتیجه بود این موضوع بسیار برام ناراحت کننده بود و عذاب آور چون دختر منم داشت مثل مادرش بزرگ میشد ترسو خجالتی و…
تا اینکه جایی مطلبی خوندم که برای تربیت فرزندتان اول خودتان را تربیت کنید زیرا که ما الگوی بچه هامون هستیم و اونا با دیدن پدر و مادرشان شبیه اونا میشن و یاد میگیرین
اونجا بود که دست از تلاش برای تغییر دخترم برداشتم و گذاشتم روی خودم اما نمیدونستم باید چی کار کنم
اولین ایده ای به ذهنم اومد غلبه بر ترسهام بود چون میدونستم که همه اینها نشأت گرفته از ترس های واهی هست
مثل تنهایی بیرون رفتن از خونه ،خرید کردن ،سوار تاکسی شدن ،وارد اجتماع شدن برام ترس بود
و من هیچ موقع تنهایی این کار ها رو انجام نمیدادم
اما بعد از اینکه تصمیم به تغییر خودم گرفتم و انگیزه ای که برای دخترم داشتم که مثل من نشه
اولین تمرینم رو شروع کردم هر روز با یه بهانه ای میرفتم بیرون مثلاً با دخترم میرفتم مغازه نزدیک خونه خرید میکردم
یا پیاده روی میکردیم
گاهی هم تنهایی اینکار ها رو انجام میدادم تا بر ترسم غلبه کنم با تاکسی به مطب دکتر میرفتم و…
شاید اینها کارهای ساده بیاد اما واقعا اون زمان برام ترس داشت
چون احساس میکردم ترس و استرس ام به دخترم منتقل میشه و اون قشنگ متوجه اینها بود
پس اول باید خودم رشد میدادم و توجهم رو روی دخترم برداشتم و روی خودم گذاشتم وبا هدایت های خداوند من هر روز تغییر میکردم و رشد میکردم که در یکی از کامنت هام داستان ورودم به زمینه ورزش رو نوشتم که چقدر نتایج عالی از مسیرم گرفتم و ورژن جدید خودمو ساختم تبدیل شدم به فردی اجتماعی شجاع ورزشکار منی که بر دل ترس های بزرگ زندگیم زدم و نتایجی عالی گرفتم خدا را هزاران بار شکر
اما نتیجه دختر قشنگم چی شد
دخترم الان 20سالشه اگر بخوام از شخصیتش بگم
به معنای واقعی یک دختر مستقل و آزاده دختری قدرتمند و هنرمند و اجتماعی تو این سن برای خودش درآمد قابل توجهی داره
هم از هنرش پول میسازه هم توی شرکت مشغول به کاره
تنهایی به سفر میره
تصمیمات زندگیش رو خودش میگیره که اغلب هم درسته
دستش تو جیب خودشه استقلال مالی داره
خیلی شجاعانه تو دل تغییرات میره
حرف مردم براش هیچ اهمیتی نداره اینطور که خودش دوست داره زندگی میکنه
و این استقلال اش باعث میشه به کسی باج نده و وابسته نباشه
همیشه با عشق نگاش میکنم و تحسینش میکنم و خوشحالم که تونستم با پیدا کردن راه درست هم خودم رو رشد بدم هم دخترم رو اینطور که خواسته من بود حتی خیلی بهتر بزرگ بشه الان که مینویسم اشک شوق تو چشمام هست و ذوق فراوان توی قلبم
خدا را هزاران بار شاکرم که هر چه دارم از هدایت ها و توانایی ها و فضل او دارم
از شما استاد عزیزم ممنونم که راه درست و روش درست زندگی را به ما آموزش میدید و یاد آور ما میشید که قبلاً چه مسیرهایی را با هدایت خدا و طبق قانون جهان درست اومدیم و از ثمره شیرینش رو داریم لذت میبریم تا با استفاده از همین فکت ها انگیزه و ایمان بیشتری پیش بریم
با تشکر از شما و سایت خوبتون
سلام استاد
چقدر این داستان به داستان زندگی من نزدیکه من دقیقا 10 ساله زندگی نکردم از سال 94 که فهمیدم پدرم مریضه و دستم رو بردم بالا که من هستم کارهاشون رو انجام بدم ، دستم همچنان بالاست
بالاست و بارها گفتم شرایط رو من با تلاشم تغییر می دم اما شرایطی که برای من نبود برای پدرم بود برای برادرام بود برای خواهرم بود
چقدر دوندگی کردم چقدر تلاش کردم که اونها به زندگی نرمال و طبیعی برگردند اما الان بعد از 10 سال فقط و فقط خستگی به تن من مونده و شرایط اونها اصلا اونطور که من می خواستم نشد
اما چه اتفاقی برای خودم افتاد
فراموش شدم، وزنم 20 کیلو اضافه شد، مهارت هام همون مهارت های ده ساله قبله و از نظر روحی داغون و خسته
خداروشاکرم که نگاه ویژه ای به من داره، میون همه ی شلوغی های ذهنم با شما آشنا شدم، چقدر گوش کردن به فایل هاتون من رو آروم می کنه
منی که بابت کمک نکردن به دیگران صد در صد عذاب وجدان شدید می گرفتم
الان آروم ترم نسبت به قبل خیلی آروم تر
سپاس گزارم
بنام خدای بخشنده و مهربان
سلام استاد جان و خانم شایسته جان
روز شمار تحول زندگی من/ روز سیزدهم.
نمیدونم چرا ما آدم ها تمایل زیادی برای تغییر دیگران داریم
شاید برای ما نصیحت کردن راحتر است تا اینکه بخواهیم خودمون عمل کننده باشیم.
من در گذشته تجربه ای تلخی دارم از تلاش هاو جنگیدن ها برای تغییر دادن آدم های نزدیک زندگیم
آن روز ها استادی توی زندگی من نبود افتخار عضویت درین سایت مقدس را نداشتم فکر میکردم اگر آدم های اطراف من تغییر کنند شرایط من بهتر میشود البته که نمیخوام خودم را قضاوت کنم چون شرایط اینقدر سخت بود که من فکر میکردم تنها راه نجات جنگیدن و مقاومت کردن و تغییر دادن دیگران است.
درین اواخر یادم نمیاد آگاهانه تصمیم به تغییر کسی گرفته باشم اما توی ذهنم آدم هارو قضاوت میکنم مثلا میگم فلان حرف، حرکت و رفتار طرف خلاف قوانین کیهانی است یا مثلا این رفتار طرف بخاطر احساس بی ارزشی است
خلاصه بگم این عادت تغییر دیگران از حالت کلامی تبدیل شده به حالت ذهنی و دارم تلاش میکنم خیلی کمرنگ بشه.
دوره احساس لیاقت بمن خیلی کمک کرده که برای کسی دلسوزی نکنم
که من مسول زندگی خودم هستم
کسی اگر از من کمک بخواد و در حد توانم باشه طوری که بخودم فشار نیاد بهش کمک میکنم
اما از خودم نمیزنم برای دیگران
استاد عزیزم سپاس گذارم که راه و روش درست زندگی کردن را بما میاموزید
به نام خدای عشق
روز سیزدهم روز شمار تحول زندگی من
دقیقا کاری که من تا وقتی که وارد سایت نشده بودم انجام میدم در مورد همسرم برادرم خواهرم مادرم سعی داشتم همه رو با کلی توضیح دادن با قانون اشنا کنم ولی اونا هیچ تلاشی برای تغییر نمیکردن وحتی باعث شد خودم از مسیر دور بشم
ولی الان دیگه کاری با کسی ندارم میدونم که هر کسی خودش باید با همین چالشها و تضادها راه زندگی خودش رو پیدا کنه تا به تکامل برسه
ممنونم از استاد عزیزم واسه این اگاهی ها
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و درود فراوان به همه عزیزانم
خان گسترده خداوند برای همه ماست و همه میتوانند سر این سفره بهره مند شوند
خالق بهتر از ما از حال بندگان خود آگاه است و اگر من معتقدم که او همیشه همراه من است و مرا حمایت میکند پس این موضوع برای دیگران هم صدق میکند
خداوند همان طور که مرا هدایت کرده و نعمت داده دیگری را هم می تواند هدایت کند فقط بر حسب اختیاری که داریم جهت فلش هدایت را خودمان انتخاب میکنیم که به کدام طرف هدایت شویم
بهنام خداوند مهربان.
سلام به استاد و مریم عزیز.
این فایل برای من نمایانگر دوتا موضوع کلیدی بود که از دید خودم توصیفشون میکنم: اول اینکه ما هرگز نمیتونیم انسان دیگهای رو خوشبخت یا بدبخت کنیم. دوما همهمون به یک اندازه به خوان نعمات الهی دسترسی داریم و هرکسی فقط خودش میتونه جلوی خودش رو برای دسترسی به این نعمات بگیره. شاید درنگاه اول جفتشون یه مفهوم رو برسونن اما برای من اولی به این منزله بود که با کار کسی کاری نداشته باشم و فقط رو موفقیت خودم تمرکز کنم و دومی بهم این واقعیت رو نشون داد که خودم ترمز خودم نشم و جلوی خودمو نگیرم. یادمه اولین بار تو زمان کرونا که فرصت داشتم خودمو تجزیه و تحلیل کنم متوجه شدم تا چه حد خودم جلوی خودمو میگرفتم و ترمزهای ذهنیم مانع از رسیدنم به موفقیتهایی بود که بسیار براشون تلاش کرده بودم. خیلی خوشحالم و خداوند هدایتگرم رو سپاسگزارم که منو به این صفحه هدایت کرد.