همه ما به یک اندازه به نعمت ها دسترسی داریم - صفحه 4 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1282 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ابوذر یعقوبی گفته:
    مدت عضویت: 3824 روز

    باعرض سلام وابراز تمام مهر وجودم ابتدا به استاد عباس منش عزیز مجموعه تحقیقاتیشون وکاربران خوشبخت این سایت که تنها بقول استاد یک فن از این فنون رو اجرا کنند تو زندگی موفقند.

    امروز بعد از پنج سال آشنایی با استاد عباس منش و به برکت استفاده از دوره های حضوری درابتدا والان دوره های مجازی ایشون وفایل های رایگان من یک اصل رو فهمیدم وهمان یک اصل رو دارم پیگیری میکنم،واین اصل چیه؟

    همه ما دستان خداوند هستیم برای گسترش جهان هستی ما اگر خودمون رو دست خداوند بدانیم جهت گسترش جهان وهماهنگ با قانون سیستم الهی پیش بریم اگر فقط بتونیم نیم دور چرخ جهان را به حرکت در بیاوریم به واسطه قطر عظیم این چرخ هستی سیل ی از ثروت سلامتی خوشبختی وارد زندگیمون میشن نمونه افرادی که این کار رو انجام دادن استاد عباسمنش آقای ایلان ماسک تسلا موتوراستیو جابز شرکت اپل جف بزوس شرکت آمازون بیل گیتس شرکت ماکروسافت وهزاران افراد موفقی که پول در آوردنشون نه وفقط مفهومی که عرضه کردند تا ابد به یاد میمونه وتا سالیان سال جهت الگوبرداری حتی در دروس دانشگاهی تدریس میشه این بزرگان تنها یک مقوله رو توذهن داشتندواین بود:هدف اول اینها رفع نیاز جامعه وگسترش جهان هستیه نه صرف فقط پول در اوردن وپول رو خدواند درمسیر گسترس جهان برای ایشان قرار داد

    من خیلی شبکه های مجازی به جهت شغلم عضو هستم چهار ساله تلوزیون نمیبینم سه ایمیل به گوشی من وصله وفقط یه باور دارم خطاهای من رو خداوند از طریق ارتباط به سایت استاد عباس منش بهم میرسونه بله من هم این روزها یه فکر اشتباهی در زمینه کمک به دیگران داشتم نه به سادی کاری که همساییه استاد انجام داده بود بلکه پیچیده تر بود

    استاد عزیز خیلی خوشحالم که در مدار شما قرار گرفتم وبه راحتی زندگی سراسر سختیم رو با شخصیتی که گفتید برام ایجاد کنم ،روساختم.

    من شما را به عنوان پیامبری از طرف خدا میدانم بحث من دچار سوءتفاهم نشه که به چهار چوب دین لطمه وارد بشه یا اینکه بگم مرید شما هستم نه من این رو بدین جهت عرض کردم که اساسی ترین نقش تغییر جهت زندگی من شما هستید

    امیدوارم شما رو دربالاترین نقطه های موفقیت ببینم

    ومیدانم شما هدفهای بالاتری نسبت به زندگی وموقعیت کنونی خود دارید

    یه سفارش به همه کاربران فقط تلاش کنید یه مطلب رو یاد بگیرید استاد بشید وجوری به آن عمل کنید که شبها خوابش روببینید وسپس به مطلب بعدی بپردازید درغیر اینصورت مثل کتابخانه سیار فقط درحال حرکت هستید

    امیدوارم همه عزیزان به این باور برسند که دست خداوند هستند در گسترش جهان هستی تا دعای همیشگی استاد به این روش برآورده بشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    سیاوش گفته:
    مدت عضویت: 1803 روز

    به نام خداوند وهاب و هدایتگر

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستان

    یکسری فایل ها رو که میبینم به خودم میبالم چون میبینم خیییلی تغییر کردم.این فایل از همون ها بود که وقتی به گذشتم فکر میکنم،نسبت به الان زمین تا آسمون تغییر کردم.قبلا شخصیتی داشتم که همش میخواست کمک کنه،راهنمایی کنه،وقت میذاشتم و کلی اینور و اونور.اما آگاه نبودم به این قانون که تمام اتفاقات زندگیمون رو خودمون با افکار و باورهامون رقم میزنیم. و اگر شخصی نخواد تغییر کنه،هیچ قدرتی برای تغییرش نداریم و برعکس اگر شخصی بخواد تغییر کنه باز هم هیچ قدرتی در مقابلش نداریم.

    الان اما هر وقت میخوام برگردم به رفتار قبلی،سریع قانون رو به یاد خودم میارم و سعی میکنم پام رو فراتر از قانون نذارم.سعی میکنم اگر میخوام دلسوزی کنم،اول دلم برای خودم،برای زندگی خودم و برای وقت خودم بسوزه.و انرژیم رو بصرف خودم کنم. امروز اتفاقا یه مورد پیش اومد.قبلا یه سایت رو آورده بودم بالا و صفر تا صدش رو خودم انجام دادم و چه تجاربی که کسب نکردم.امروز یکی از دوستانم گفت یادمه قبلا سایت داشتی،میشه راهنماییم کنی. و من در حد سی ثانیه توضیح دادم و لینک شرکتی که باهاش کار میکردم رو فرستادم و گفتم همه چیز خیلی واضح توی سایت نوشته شده.یه لحظه اومدم بگم که بگو چی میخوای تا برات انجامش بدم.اما سریع ذهنم رو کنترل کردم و گفتم وقتت رو بذار برای بیزنس خودت.اون فرد اگر بخواد رشد کنه،رشد میکنه.من بهتره وقتم رو بذارم برای رشد بیزنس خودم.و مطمئنم اگر میگفتم که خودم کارها رو برات انجام میدم،اون استقبال میکرد،و من خودم رو باید مینداختم توی تنگنا،کلی هم انرژی میذاشتم،کلی هم وقت میذاشتم،آخرش هم هیچی.تازه اگر هم انتظار و ناراحتی پیش نیاد که 100 درصد پیش میاد.

    و استاد عزیزم من این نه گفتن رو از دوره مقدس عزت نفس یاد گرفتم.هرجا بدونم خودم به چالش میوفتم،خیلی راحت میگم نه.هرجا هم کاری از دستم بر میاد،بدون چشمداشت انجام میدم.

    سپاسگزارم بابت این یادآوری که خییییلی مهمه.

    شاد و خوشبخت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      کبری مشتاقی گفته:
      مدت عضویت: 1174 روز

      به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیز و توحیدیم آقا سیاوش عزیز

      آفرین چقدر قشنگ و آگاهانه طبق فانون عمل کردی مرحبا

      به این میگن قرار داشتن در مسیر درست .به ابن میگن به موقع و آگاهانه کنترل کردن نجواهای ذهن آفرین

      شما دستانه زیبای خداوند هستین برای ما

      خداوند بهتربنها رو به زندگیت وارد کند چون لایقش هستی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    رضا معینی فر گفته:
    مدت عضویت: 3672 روز

    سلام به عزیزانم در خانواده صمیمی عباسمنش خدا رو سپاسگزارم که به من فرصت داده تا دیدگاهم رو بیان کنم.

    خدایا شکرت که بار دیگر قوانین جهان هستی ات را از طریق دست هدایتگرت به نام استاد عباسمنش برایم بازگو می کنی. و سخن حق به دل می نشیند و احساسم این رو به من بگوید.

    من سال ها با این باور که می توانم دیگران را تغییر دهم و باعث بهبود زندگی دیگران شوم سعی در تغییر دیگران داشتم در حالی که ان افراد اصلا خودشان نمی خواستند تغییر کنند بعد فهمیدم به این کار اظهار می کردند نه برای این که واقعا می خواستند تغییر کنند بلکه یکجوری می خواستند تایید من رو بگیرند و همین که با من نبودند همان کارهای اشتباه و همان روال قبل رو پیش می گرفتند و این تلاش ان ها برای راضی نگه داشتن همه بود که ان ها رابه این کار وامی داشت درحالی که باور درست این است که ما هیچ کس به جز خودمان رو نمی توانیم راضی نگه داریم.

    هر وقت می دیدم افرادی که می خواهم تغییر کنند هیچ تغییری نمی کنند و حتی مسخره نیز می کنند احساسم بد می شد ودرحالی که خودم هم در مسیر پیشرفت وباور سازی بودم از مسیر خارج می شدم.یک وقتایی هم که به نصیحت دیگران می پرداختم و می گفتم باور درست این شکلی است و باید این گونه فکر کنیم درحالی که میدیدم من فقط دارم حرف میزنم در حالی که خودم عمل نمی کنم با خودم می گفتم توکه این قدر تلاش می کنی دیگران رو تغییر دهی ایا خودت عمل می کنیو

    ازان پس فهمیدم به کسی نصیحتی نکنم مگر اینکه خودم با تمام وجود باور داشته باشم وعمل کنم.

    این صحبت های استاد من رو بیدار کرد وبهمن اگاهی هایی داد که بیشتر بتوانم در احساس خوب باقی بمانم.

    باورهایی که باید درخودم ایجادکنم:

    من توانایی تغییر هیچ کسی رو ندارم.

    من نمی توانم به کسی کمک کنم.

    من در راضی نگه داشتن دیگران ناتوانم.

    من فقط خودم رو می توانم تغییر بدهم.

    من فقط به خودم می تونم کمک کنم.

    من باور دارم که هرکس در هر وضعیتی که قرار دارد در جای درستش است.

    من باور دارم هرکسی که به مسله ای بر میخورد با برخورد به تضادش یاد می گیرد که خواسته هایش روبشناسد و باید این تکاملش رو طی کند.

    من هیچ وقت کسی رو نصیحت نمی کنم مگر اینکه خودم به ان عمل کنم.

    من باور دارم که عدل خداوند درهمین جهان برقرار است و اینگون است که هیچ کس به کسی ظلم نمی کند مگر به خودش.

    همه ی شمارو به خدا می سپارم.در پناه خداوند شاد،سلامت وثروتمند باشید.

    دوست دار شما رضا معینی فر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  4. -
    مهران جان گفته:
    مدت عضویت: 2147 روز

    به نام خدا ❤ به نام خودم ❤

    سیدحسین جان چند روزی بود که سر در گم بودم هی فک میکردم که یه ترمزی یا یه چیزی هست که الان جلوی بعضی چیزا رو گرفته. بعد هی فکر میکردم چرا به اطرافیان و دیگران هم که میبینم هی با خودشون درگیرنو به زمینو زمان شکایت میکنن کمک نکنم؟ از طرفی هم میدونستم این افراد واقعا مقاوم اند و شاید بحث کردن باهاشون به خود منم ضرر بزنه ولی بازم یه چیز منفی و ترمزی بود که هی میگفت نه تو فقط اینارو واسه خودت میخوایی و حسودی میکنیو باید که بگی .در حالی که چیزی که واقعا من ندارم همون حس حسادته یعنی واقعا تا حالا نداشتمش ولی الان داشت ازش استفاده میکرد علیه من .تااین که من این ویدیو شما رو و اون بخشی که سوال پرسیده بودینا گفته بودید چرا پول رو میخواییم و عهد میبندیم خیر باشیم رو دیدم تا حدود زیادی راه و آگاهیی این که اونا باید خودشون هدایت شن و به قول هر کی رو تو قبر خودش میزارن و اینکه پیامبر ۱۴۰۰ سال پیش همه مارو راهنمایی کرده و هممون میتونیم رو گرفتم ولی ته ته ته قرص نشدم و بازم اون نجوا بود .همین الان اومدم قرانو بخونم اینجا اومد :

    إِنَّ ﭐلَّذِینَ کَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَیهِمْ ءَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَا یؤْمِنُونَ ﴿6﴾

    (بقره6)- کسانیکه کافر شدند بر ایشان یکسان است چه ایشانرا اندرز بکنی و چه اندرز نکنی ایمان نخواهند آورد .

    خَتَمَ ﭐللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ وَعَلَىٰ سَمْعِهِمْ وَعَلَىٰ أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَهٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِیمٌ ﴿7﴾

    (بقره7)- خدا بر دلهاشان مهر زده و بر گوش و چشمهاشان پرده‏ایست و ایشان عذابی عظیم دارند .

    أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ ﭐلْمُفْسِدُونَ وَلَـٰکِن لَّا یشْعُرُونَ ﴿12﴾

    (بقره12)-تو آگاه باش ایشان مفسدانند ولی خود نمیدانند ( 12 ) .

    وَإِذَا لَقُواْ ﭐلَّذِینَ ءَامَنُواْ قَالُواْ ءَامَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَىٰ شَیاطِینِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَکْمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ ﴿14﴾

    (بقره14)-و چون مؤمنان را می‏بینند می‏گویند : ما ایمان آورده‏ایم و چون با شیطانهای خود خلوت می‏کنند می‏گویند ما با شمائیم ، ما ایشان را مسخره می‏کنیم.

    ﭐللَّهُ یسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَیمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یعْمَهُونَ ﴿15﴾

    (بقره15)-خدا هم ایشان را مسخره می‏کند و همچنان وا می‏گذارد تا در طغیان خود کور دل بمانند.

    أُوْلَـٰئِکَ ﭐلَّذِینَ ﭐشْتَرَوُاْ ﭐلضَّلَالَهَ بِـﭑلْهُدَىٰ فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ وَمَا کَانُواْ مُهْتَدِینَ ﴿16﴾

    (بقره16)-همین‏ها هستند که ضلالت را به هدایت خریدند و تجارتشان سود نکرد و هدایت نیافتند.

    💜💚❤💙

    این دیگه دقیقا خود جوابم بود کامل ترین چیزی که میشد بهش رسید .

    واقعا بعضی وقتا ترمزای ما همونی هستش که فک میکنیم راه حل یه ترمز دیگس درواقع بعضا میخواییم یه باور غلط رو جایگزین کنیم و میکنیم هم ولی با یه باور غلط تر ولی خداروشکر بچه های اینجا همه واقعا عالین آدم عشق میکنه کامنتا و نظراتتون رو می خونه.

    آخرین جمله اینکه : گاهی وقتا حتی باید به اون چیزی هم که صد درصد اعتماد داری درسته هم توجه کنی بعضی وقتا زنگ میزنن این باورا شیله پیله میچسبه بهشون و اگه زود آدم یه کاری نکنه باید از بیخ تعمیرش کنه.

    با آرزوی رهایی مثل عقاب عشق مثل قناری و آگاهی مثل خوده خوده واقعیت

    🧡😀

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      سعید درخشان گفته:
      مدت عضویت: 2893 روز

      سلام

      مهران جان ممنون از کامنت پر محتوا و عالی که گذاشتی

      سوال؟

      شما ترمزت این بود که در مورد این مسائل با دیگران صحبت میکردی ؟

      یا اینکه چیز دیگه ای !

      چون نوشته بودی گاهی وقتا همون باوری که میسازی به جای باور غلط ، خودش غلط تره برام سوال شد این یعنی چی ؟!!!

      ممنون میشم پاسختون رو بخونم😃❤️

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        مهران جان گفته:
        مدت عضویت: 2147 روز

        سلام سعید درخشان عزیز

        چند وقتی از این کامنتم میگذره و خیلی خوشحالم ک سوالت رو دربارش پرسیدی تا خودمم باز مرورش کنم .

        منظورم از حرفام این بود ک وقتی فراوانی نعمت و زیبایی های این راه رو و تاثیرات افکارم رو توی این راه دیدم واقعا درک کردم ک هیچ انتهایی واسه نعمتای توی طبیعت وجود نداره ب همین خاطر یذره شک کردم ب خودم ک شاید باور غلط ترس از محدود بودن نعمت ها و به قولی حسادت داشتم ک سعی نمیکردم این موضوع رو به کس دیگه ای بگم بعد اون تلاش هام رو کردم ک بقیه رو هم متوجه این مسیر بکنم ،ولی دقیقا به پاسخ استاد عزیز رسیدم که تا وقتی کسی خودش نخواد هیچ جوره نمیشه ب زور وارد مسیرش کرد و علاوه بر اون شاید مسیر خودتم گم بشه . درنهایت اینکه متوجه شدم اینکه خودت از نعمتات و زیبایی ها و اتهاماتی ک بهت میشه لذت ببری هیچ اشکالی نداره و نباید خودت رو از این حال خوب صرفا به خاطر اینکه کس دیگه ای نمی خواد وارد این مسیر بشه ،خراب کنی و تقصیر خودت بدونی و فک کنی ترمز حسادت رو داری بلکه همه ما به یک اندازه دسترسی به نعمت داریم و تفاوت ها توی خواست و نخواستن ماست .

        امیدوارم تونسته باشم جواب سوالت رو بدم . درکل می خواستم بگم یه باور اشتباه رو صرفا به خاطر اینکه توی فرهنگ جامعه خوب هست نباید وارد باور هامون بکنیم .

        در آخر هم یک شعر شاید بی ربط اما زیبا رو امروز دیدم ک شاید نشونه ای برات باشه ❤❤

        تو نکردی هیچ گم چیزی مجوی

        هرچه گویی نیست آن چیزی مگوی

        آنچ گویی و انچ دانی آن تویی

        خویش رابشناس صد چندان تویی

        عطارنیشابوری

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    عباس حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1643 روز

    سلام

    چک تغییر دیگران رو من سفت و سخت خوردم

    بدجور!

    راستش من سه سال پیش که با استاد آشنا شدم و بعد وارد دوازده قدم شدم کلا دیگه بیخیال پدر و مادر و داداشم شدم(تغییر دادنشون)

    این داستان ادامه داشت تا پارسال تیر ماه که من برای اولین بار یک رابطه نزدیک با جنس مخالف رو تجربه کردم

    بعد از ادامه داشتن رابطه کم کم من ازین طرز فکر ها دور شدم

    کار میکردم روی خودم ولی نه مثل قبل

    رفتم توی فضای جامعه و تازه الان میفهمم جامعه چقدر داغون بوده همیشه و من دور شده بودم

    خلاصه رفتم توی فضای اجتماعی شبکه اجتماعی

    پاتنرم برام صحبت میکرد

    و من ” احساس دلسوزیم ” شروع شد

    بارها برای خودم آگاهی هارو تکرار میکردم ولی دیگه زورم نرسید

    شروع کردم به مایه گذاشتن از خودم برای تغییر ایشون

    برای تغییر زندگیش

    نصیحت میکردم

    اگه جایی پول میخاست بهش میدادم

    اگه نیاز مالی داشت حل میکردم

    اگه تنها بود من میرفتم پیشش

    اگه دلش گرفته بود گوش شنوا میشدم

    منی که اصلا چت نمیکردم با گوشی کارم به جایی رسیده بود که تا 3 صبح چت میکردم حالشو خوب کنم

    منی که اصلا چت نمیکردم با گوشی کارم به جایی رسید که روزی چندین ساعت چت میکردم باهاش

    من بجایی رسیدم که بی هدف شدم کلا

    ترس ها به من غلبه کرد

    نگرانی به من غلبه کرد و…

    خلاصه تا جای ممکن من از خودم برای ایشون مایه گذاشتم

    همزمان حال من بد تر میشد

    من مدارم پایین تر میرفت

    و حالم هر روز بدتر از دیروز

    یه جایی فهمیدم که باید دور بشم ازیشون

    ولی ترس ها اجازه ندادن بهم

    باز هم ادامه دادم

    آخر سر

    آخر داستان رسید به جایی که بعد از یکسال با هم بودن

    یکسالی که من عمرم تلف شده بود و از خودم مایه گذاشته بودم

    حالم بد بود و داشتم از افسردگی واقعا آرزوی مرگ میکردم

    ایشون بهم گفت: ” میخاستی نکنی! ” میخاستی کمکم نکنی!

    جالب تر اینجاست که هیچ وقت کمکی از سمت ایشون برای من نبود

    منی که بخاطر اون آدم حالم به اونجا کشیده شده بود یبار هم کمکم نکرد

    و آخرم من بدهکار شدم

    نه تنها هیچ کدوم از خوبی هایی که کردم هیچ وقت دیده نشد از طرف ایشون و همیشه من بدهکار بودم

    بلکه آخرم یه عده فک و فامیل داغون رو به من ترجیح داد

    یعنی آخرم بدهکار شدم

    درصورتی که از لحاظ مالی عاطفی زمانی هرچیزی که فکرش رو بکنید من براش مایه گذاشته بودم

    و مهم تر از همه اینکه حال خوب همیشگیم رو از دست داده بودم

    و اون نمیفهمید که بخاطر اون اینطوری شدم میگفت دوسش ندارم! که حالم خوب نیست

    خلاصه منی که توی همه جنبه های زندگیم دنبال تغییر دیگران نبودم

    فهمیدم که توی رابطه عاطفی نزدیک این ویژگی رو دارم هنوز

    و ضربه سختی خوردم

    الان یک سال و نیم گذشته از شروع رابطه و پنج ماه از اتمام رابطه گذشته ولی هنوز ترکش هاش هست

    هنوز ناراحتی هام هست

    هنوز دلخوری هام هست

    هنوز حال بدش هست

    فقط بخاطر اینکه من نفهمیدم که آدمی که مدارش پایینه رو نمیتونی بزور هم مدار کنی و مال خودت کنی

    فقط بخاطر جاهل بودن و احساساتی شدن

    فقط بخاطر اینکه استاد بارها گفته بود و من درک نکرده بودم :

    ” وقتی روی خودت کار میکنی هدایت میشی به آدمی که از قبل درست هست! به آدمی که از قبل درست هست! نه آدمی که من میخام درستش کنم!”

    خلاصه که باید صد درصد تمرکزم روی بهبود خودم باشه

    قانون جهان اینه

    اگه کسی داره بخودش ظلم میکنه نمیتونی تو بهش کمک کنی

    در این صورت هم خودت عذاب میشی مثل داستان من

    هم شاید اون فرد رو هم عذاب بدی و زمان تکاملش رو طولانی تر کنی

    در هر صورت ضرره و ضرر

    این باور عالیه و با این جمله کامنتم رو تموم میکنم

    همه ما انسان ها به یک اندازه به خداوند و آگاهی خداوند و هدایت خداوند دسترسی داریم …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  6. -
    ایرج علی پور گفته:
    مدت عضویت: 4067 روز

    با سلامی دوباره خدمت استاد بزرگوارم و دوستان گلم

    واقعا در مورد مسائلی که استاد تو این فایل بهشون اشاره داشتن من به یقین رسیدم.

    گاهی بهم شدیدا الهام میشه که از دانسته های اندک خودم با کسایی صحبت کنم، جالبش اینجاست که اون شخص هم سراپا گوش میشه و من هرچی میگم رو میپذیره. وقتی به اون لحظات هم فکر میکنم درک میکنم که اون شخص اون آگاهیها رو درخواست کرده که الان داره میشنوه و اینکه خداوند من رو یک وسیله قرار داده تا اون به خواسته اش برسه، وقتی هم میپرسم که تو این آگاهیها رو خواسته بودی یا بهش فکر کرده بودی؟ و جواب همیشه بله هست.

    بعضی وقتها هم که میخوام زور بزنم و یه چیزی رو به شخصی بگم که تو این مدار نیست، نه بهم گوش میکنه و نه به حرفام اهمیت میده.

    یه خاطره جالب برای تایید بخش آخر حرفهای استاد، اول این رو بگم که من با تغییر باورهام به آرامش، شادی و سلامت رسیدم و به حدود یه سالی هست که حتی یه دونه قرص سردرد هم نخورده ام، ولی از نظر مالی هنوز به شرایط ایده آلم نرسیده ام. با وجود این شرایط چند روز پیش جایی بودم که یکی از دوستان شروع کرد به گلایه کردن از اینکه کار نیست و پول نیست و … من هم در جواب گفتم از خدا بخواه بهت میده حتی اگه کار هم نباشه برات جور میکنه، اونم بلافاصله برگشت گفت که اگه اینطوریه چرا خودت ازش نمیخوای؟ من هم که جوابی نداشتم سکوت رو ترجیح دادم و پیش خودم گفتم هر مساله‌ای را اول خودم باید حل کنم بعد اگه صلاح دیدم به دیگران بگم.

    با تشکر از استاد عزیز و بزرگوارم که آگاهیهای لازم را در اختیار ما قرار میدهد

    از خداوند وهاب برای خودم، استادم، و همه هم مداریهای موفقم ثروت، سلامت ، آرامش و سعادت روزافزون خواستارم.

    خداوندا صدهزار مرتبه به خاطر هدایتم سپاس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  7. -
    احمدرضا هودرجی گفته:
    مدت عضویت: 3888 روز

    سلام

    در مورد موضوع این فایل الگویی دارم که میخوام توضیح بدم

    تو بستگان ما دو نفر پسر عمو هستن که از بچگی با هم بزرگ شدن

    نفر اول با نام فرضی حسن و نفر دوم با نام فرضی حسین

    من با نگاه کردن به زندگی این دو نفر تمام قوانین تو ذهنم مرور میشه و بهتر درک میکنم که تمام اتفاقات زندگی ما فقط به خاطر باورهای ماست

    الان این دو نفر در حدود 55 سال سن دارند اما با شرایط کاملا متفاوت اما وقتی ازدواج کردن برای کار به شهر دیگه مهاجرت کردن و با هم یه خونه کلنگی در پایین شهر اجاره کرده بودن و آشپزخانه و دستشویی و حمامشون مشترک بود و با هم تو یه خونه زندگی میکردند یعنی شرایط ظاهری کاملا یکسان اما افکار و باورهای حسن با افکار و خواسته های حسین فرق میکرد

    چند سال بعد حسن به شهر خودش برگشت و مغازه قصابی زد و حسین تو همون شرکت موند و به کارگری ادامه داد ( تغییر مدار )

    به ظاهر همه میگفتن حسن اشتباه کرد که کارش را از دست داد اما حسن در ذهن خودش آرزوهای بزرگی داشت و روز به روز تو کسب و کار خودش پیشرفت کرد تا چند سال دیگه از نظر مالی وضعش خیلی از حسین بهتر شد و حسین چون دیده بود که دیگران و خودش با تلاش فیزیکی به جایی نرسیدن و قانون ذهن را نمی‌دانست همیشه حسن را مورد انتقاد قرار میداد که این تو کارش دزدی می‌کنه تو ترازو کم فروشی می‌کنه که اینجوری وضعش بهتر شده وگرنه از راه درست که کسی رشد نمیکنه( نگاه تنفر به ثروتمندان و پول) تفاوت باور افراد فقیر و ثروتمند

    حسین همیشه از حسن انتقاد و بدگویی میکرد اما حسن اصلا وقت نمی‌کرد در مورد کسی حرف بزنه سرش فقط تو کار خودش بود و رشد دادن جهان

    موضوع اصلی که مربوط به این فایل میشه اینه که حسن یه پسر 20 ساله داشت که مسیر بیراهه را انتخاب کرده بود و همیشه یه مشکلی برای پدرش درست میکرد تا جایی که حدود سال 93 این پسر 80 میلیون بدهی درست کرد و همیشه طلبکاران جلو در پدرش بودن اما ایشون هیچ وقت نخواست بر خلاف قانون کاری را انجام بده حتی در مورد تنها پسرش و بخواد حمایتش کنه و مدتی بعد پسره به تهران رفت تا از دست طلبکاران دور بشه و جهان خیلی راحت فرزند ناصالح را از پدرش دور کرد( تفاوت مدار)

    حسن خیلی راحت میتونست بدهی پسرش را بده اما چون ناخودآگاه قانون را درک کرده بود هیچ کاری برای بدهی پسرش انجام نداد چون میدونست اگه این بدهی را بده صددرصد فردا بدهی بزرگتر و مسیر بدتری را خواهد رفت و اگه پسرش میخواست تغییر کنه به راحتی میتونست بدهی خودش را بده و به ثروت و موفقیت برسه مثل پدرش که از بدترین شرایط مالی و خانوادگی به این ثروت رسیده بود

    یکی دو سال بعد خبر مرگ پسر حسن را دادن و علت مرگ هم مشخص نشد و طبق قانون جهان شخصی که نخواد تغییر کنه اگه پدرش و تمام دنیا هم جمع بشن و تمام ثروت جهان هم در اختیارش بزارن باز هدایت نخواهد شد و این را پدرش میدونست و هیچ موقع خودش را فدای فرکانس های نامناسب پسرش نکرد و تسلیم قانون بدون تغییر خداوند شد

    اما آدمهایی که قانون را درک نکردن میگفتن اگه حسن بدهی پسرش را میداد این وضعیت پیش نمیومد و پسرش رشد میکرد و همه ازش انتقاد میکردن اما این آقای حسن که واقعا قانون را خوب درک کرده به هیچ عنوان احساساتی عمل نکرد و تسلیم قوانین خداوند شد

    الان هم خیلی شاد و قدرتمند داره کسب و کارش را ادامه میده و با این شرایطی که براش بوجود اومد اگه به قیافه حسن نگاه کنی خیلی جوانتر و سرحالتر از حسین هست و فعال و پرانرژی داره پول میسازه

    یکی از بیزینس هاش خرید و فروش ملک هست ایشون چند سال پیش یه زمینی خرید 3 میلیارد و فروخت 16 میلیارد تو یه شهری که اندازه یه روستا بیشتر نیست و همین حسین چند روز پیش بود صحبت میکرد می‌گفت حسن دست به خاک میزنه براش طلا میشه نمی‌دونم دلیلش چیه و همیشه هم از بی خدا بودن و بد بودن حسن حرف میزنه اما نمیدونه که خدا تو حرف نیست خدا تو قرآن خواندن نیست خدا تو کربلا و روضه خوانی نیست

    خدا تو عمله شخص نمایان میشه

    خدا تو ایمان شخص نمایان میشه

    خدا تو تلاش و حرکت شخص مشخص میشه

    خدا تو صوت زیبای قرآن و درست تلفظ کردن کلمات قرآن نیست خدا تو عمل کردن به آیات و دستورات قرآنه

    حسن به اندازه خودش به قرآن عمل می‌کنه که این نتایج را گرفته

    پسر حسن تو مدارش نبود و ازش دور شد و حسن میدونست که نمیتونه هیچ کاری برای پسرش انجام بده

    حسن الان دو تا داماد داره که اونها هم از یه روستا و تو خانواده ای فقیر بزرگ شده بودن اما الان بهترین موقعیت را دارن بیشتر کسب و کار دست این دو نفره صبح زود تو کشتارگاه گوسفندها را ذبح میکنن کارهای دامداری را انجام میدن مغازه را باز میکنن بدون اینکه با کسی کاری داشته باشند سرشون فقط تو کار خودشونه

    و قانون مدار اینجا مشخص میشه که کبوتر با کبوتر باز با باز خواهد بود و حسن دو تا برادر و یه خواهر هم داره که اونها هم مسیر خودشون را رفتن و وضعیت مالی پایین و با بدبختی دارن زندگی میکنم و حسین همیشه میگه اگه حسن آدم درستی بود دست خواهر برادرای خودشو می‌گرفت دیگه نمیدونه که اگه حسن تمام دارایی خودش را بده به یه فرد فقیر اون شخص چند سال دیگه باز برمیگرده به همون وضعیت قبلی و اگر خود اون شخص فقیر بخواد موفق و ثروتمند بشه هیچ نیازی به کمک حسن نیست همچنان که کسی هم به حسن کمک نکرد نه ارثی بهش رسید پدرش یه آدم فقیر فقیر بود و نه گنج پیدا کرد حسن با باورهاش و طرز نگاه متفاوت به مسایل به ثروت رسید و هر کسی دیگه هم می‌تونه به این موفقیت برسه

    الان حسن آقا یه خونه داره 5000 متر با سرایدار و نگهبان تو چند تا شهر خونه داره باغ و ویلا داره چند تا ماشین داره و دارایی‌های دیگه که من خبر ندارم خودش هم شاد و سرحال هر روز هم داره جوونتر میشه و آقا حسین با این افکار و باورها الان تو یه خونه 40 متری داره زندگی میکنه

    من وقتی به زندگی این آدم نگاه میکنم میبینم هیچ احساسی تو قانون جهان نیست تمام اتفاقات دقیقا داره طبق قانون رخ میده و هیچ کسی نمیتونه تو زندگی کسی تغییر ایجاد کنه مگر خود فرد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  8. -
    غزال گفته:
    مدت عضویت: 2600 روز

    به نام خداوندی که همیشه در عین بی نیازی خودش محبتم کرد و هر زمانی که ذره ای ازش فاصله گرفتم با لحنی عاشقانه مرا صدا زد

    سلام به همه عزیزان

    خدا خودت می دونی که چقدر من ضربه عاطفی خوردم بابت تلاش برای تغییر کسانی که خودشون رو زده بودن به خواب در حالی که من فکر می کردم خواب هستن و قصری که تو من رو در اون خلق کرده بودی رو ویران کردم…….اما تو را هزاران بار شکر که من رو از این خواب غفلت بیدار کردی و قصری برایم ساختی مثال زدنی و من هر روز آجر به آجر این قصر مجلل را درک می کنم درک می کنم که این آجرها از عشق ساخته شده است….خدای خوبم در قصر با شکوهم هر روز از یک حقیقت پرده برداری می شود و می فهمم که من به دنیا آمده ام تا با آموختن پرواز اوج بگیرم و به تو ملحق شوم…خدای خوبم آفریدن من لحظه ای رنگ ارزش می گیرد که در آموختن پروازم تعجیل کنم و زمانی که تعجیل در تلاشهایم متبلور می شود صدای خنده های تو به گوش می رسد…صدای دست زدن هایت به گوش می رسد…

    سالها داستان حضرت نوحت را شنیده بودم که تو به او گفتی که فرزندت نمی تواند نجات یابد…سالها داستان حضرت یعقوبت را شنیدم که تو به او گفتی یک پسر می شود یوسفت و پسران دیگر آنگونه دیگر…و در حقیقت قلبم می دانستم که وقتی پیامبر خدا نتواند در خواب غفلت فرو رفته را بیدار کند بندگان دیگر هم نمی توانند و تو سالها این داستان ها را به یاد من آوردی تا گوش کنم اما نجواهای شیطانی درونم به من می گفتند خدا دوست دارد که تو غم دیگران را بخوری….خدا دوست دارد که تو خم شوی تا پله ای شوی برای موفقیت دیگران …تو مسلمانی تو باید به حرف خدایت عمل کنی و من سالها خم شدم تا دیگران از روی من رد شوند و زیر پایشان لگد مالم کنند و بعد به من بگویند پایمان خسته شد باید بیشتر خم می شدی تا ما کمتر به زحمت بیفتیم و پس از آنکه دور می شدند صدای خنده هایشان را می شنیدم خنده ای که دلیلش حماقت من بود و من به آنها اجازه داده بودم تا سکویشان شوم برای رسیدن به خواسته هایشان سنگ صبورشان شوم برای غمهایشان…..اما داستان اینگونه باقی نماند لحظه ای که در تاریکی نا امید از همه کس در درونم فرو رفته بودم نوری زیبا اتاق تاریکم را آنقدر نورانی کرد که دستم را جلوی چشمانم گرفتم و تلاش می کردم تا رخ زیبایش را ببینم و لحظه ای بعد صدایی مهربان به من گفت به آغوشم خوش آمدی من اینجایم تا تو را به عرش برم….و این داستان ادامه دارد…………همگی خوش آمدید….💐💐💐💐💐💐💐

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  9. -
    منیره مختاری فر گفته:
    مدت عضویت: 1097 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانواده بزرگ و صمیمی عباسمنش

    تقریبا 5 سال پیش که تازه یه سر نخی گرفته بودم از قانون و اصلا تسلط نداشتم با اساتید‌و‌اموزش های دیگه ،یادمه همشون میگفتن رسالت شما اینه که این اگاهی رو نشر بدید ‌خوبه که کار خیر انجام بدید و بقیه رو وارد این مسیر کنید ،ما باید جهان رو تغییر بدیم جهان رو نجات بدیم فارغ از اینکه ما قدرت اینو نداریم تا کسی رو تغییر بدیم ،کسی که در مدار دریافت اگاهی نیست .

    اون روزا من خودم گیج و منگ بودم و ثبات نداشتم و شاید فقط یک درصد متوجه میشدم و هزار برابر کمتر از اونم نمیتونستم عمل بکنم ولی همش پیگیر این بودم دوستان و اعضای خانواده ام رو و حتی کسانی که اصلا نمیشناختم رو به یه طریقی اگاه کنم

    و این روند ادامه داشت تا تقریبا یک سال پیش که خدا منو هدایت کرد به این سایت واقعا معنوی و توحیدی از پایه و اساس و نه فقط به حرف

    و اروم اروم یاد گرفتن این عطش به اشتراک گذاشتن مطالبی رو که خودم استفاده میکنم رو خاموش کنم

    و تا نتایج عالی نگرفتم و افراد خودشون التماس نکردن که چرا تا این حد زندگی من دگرگون شده من حرفی نزنم و سکوت کنم ،

    جالب بود اون روزا خودم به نتیجه خاصی نرسیده بودم و هر بارم با این کارهام کلی انرژی از دست میدادم و به جای اینکه توجه و تمرکزم رو احساس خوبم رو ورودی هام باشه دنبال کمک به دیگران بودم تا خدمتی کرده باشم

    این جمله رو باید مثل یه میخ تو مغزم بکوبم که همه ما به یک اندازه به هدایت خداوند ،به نعمت و ثروت و به این انرژی که جهان رو میگردونه در ارتباطیم و نزدیکیم

    و اصل مهم اینکه ،باید مراحل آماده شدن برای دریافت اگاهی ها و هدایت خداوند رو بگذرانیم …

    باید تکامل طی شود ،

    و ما نمیتونیم سرنوشت کسی رو به سمت خوبی ببریم یا به سمت نابودی .

    خیلی از منابع وجود داره به جای اینکه مارو به مسیر درست ببره از مسیر و از اصل دور میکنه

    البته که کسی که میخواد در علم رسوخ کنه راه رو پیدا میکنه اصل رو پیدا میکنه و خداوند هدایت میکنه

    استاد عزیزم واقعا از شما سپاس گزارم ،شما بهترین و مناسب ترین انسان هستید برای ابلاغ اصل قانون ،و چکیده وشالوده قانون رو به دست ما رسوندید،

    خداوند به اندازه عظمت و ثروت و فراوانی خودش به شما ببخشد .

    شاد و پیروز باشید در پناه الله …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  10. -
    نرگس پرورش گفته:
    مدت عضویت: 2466 روز

    به نام خدا

    چهاردهمین روز سفر و «چگونه به دیگران کمک کنیم؟»

    در واقع باید بگویم من هم مثل همه ی ما ، زمانی ، شاید همین الان هم ، در دام کمک به دیگران و تسریع روند تکاملی شان گرفتار شده ام. اما می دانم که از زمانی با این قانون آشنا گشته ام : « که ما فقط مسئولیت صد در صد زندگی خود را به عهده داریم و نمی توانیم نه در جهت خیر و نه در جهت شر در زندگی دیگران نقشی داشته باشیم.» خوب توانسته ام به قول استاد این باور تضعیف کننده را شناسایی کنم و هربار بهتر از قبل عمل کنم و خدا را شکر می کنم.

    خدا را شکر.

    باید بگویم که وقتی به زمان هایی فکر می کنم که گرفتار باور «خدمت به دیگران»و لطف در جهت تغییر و رشد شان می شوم ، متوجه می شوم که لحظه ای که نگاه ام متوجه دیگران و رفتارشان و جایگاه شان می شود و در دام نقد و بررسی و کمک می افتم در همان لحظه توجه ام را از خود و داشته ها و خواسته های ام برمی دارم و به اندازه ی مدتی که در آن باور محدود کننده می مانم از خوودم غافل می شوم.

    من این را با تمام وجود حس کرده ام . و هرچه بیشتر به صحبت های استاد و مریم جان فکر کردم بیشتر حسی که تجربه کرده ام تایید شد.

    و اما به نظر من این باور «کمک به دیگران و باور به اینکه من می توانم در زندگی دیگران نقشی اساسی و کلیدی بازی کنم » دو رو دارد : منی که این باور را در ذهن دارم که می توانم به دیگران و روند رشد و تکامل و بهبود خود و زندگی شان کمک کنم ، روی دیگر این باور را نیز با خد حمل می کنم که من می توانم با رفتار و عملکرد م در عقب-رفت و اشتباه و ضعف دیگران هم نقشی داشته باشم و هرچه روی اول باور کمک به دیگران ممکن است سرخوشی و رضایت سودمند بودن را رقم بزند ، روی دوم این باور می تواند حس گناه و سرزنش را در انسان ایجاد کند . و گاهی انسان برای فرار از نتیجه ای کاملا آزاردهنده ی روی دوم اش به روی اول آن متمایل می شود و سعی می کند با خود را غرق کردن در کمک به دیگران آن دیکگری را تجربه نکند ، غافل از اینکه این هر دو از یک سرچشمه نشأت می گیرند و باید به صورت ریشه ای این باور را درست نمود. و باید بگویم من هر دو روی این باور را در زندگی ام تجربه کرده ام.

    اما باور درست :« من فقط مسؤل صفر تا صد زندگی خود هستم و دیگران (هرچه که هست) همین الان در هر جایی که هستند بهترین جایی است که باید باشند چون در جهان سیستمی در حال دریافت پاسخ فرکانس های خود هستند » وااای که چه بی اندازه آرام بخش است و قدرتمند کننده و باید بگویم « رها کننده » . انگار از زیر بار ِ به قدمت قرن ها رها می شوی که تو باید کمک کنی و تلاش کنی تا جهان و جهانیان بهتر از اینی که هستند بشود و در واقع رسالت تو این است. و این بار با پوشش زیبا و جذاب و مثبت و فریبنده ، قرن ها ، ما را از تمرکز بر خود و ساختن و بهبود زندگی شخص خود دور ساخت ، غافل از اینکه وقتی من و زندگی ام ساخته شویم و رشد کنیم و زیباتر و کامل تر گردیم ، به عنوان بخشی از جهان ، جهان نیز گسترده تر و زیباتر و کامل تر می شود و رسالت واقعی هر «من» این است و بس که خوب زندگی کند و با خوب زندگی کردن خود کمک کند تا جهان نیز جای بهتری برای زندگی کردن بشود.

    پذیرش این باور ، هرچند در ابتدا مقاومت های بسیاری را در درون مان رقم می زند ، اما در نهایت لذت و رهایی وصف ناشدنی ای دارد. «من فقط مسؤل خود ، زندگی خود ، خواسته های خود ، رویاهای خود ، تکامل خود و…هستم و بس.» و این باور زیبا هم دو رو دارد ، روی دوم آن این است :« هرکس و هر چیز ، در هرجایی که هست بهترین و مناسب ترین جایگاه را دارد تجربه می کند ،

    اگر پیله است ، پیله بودن برای او مقدمه ای برای پرواز رنگین است ،

    اگر تخم مرغ است ، بهترین جا را دارد تجربه می کند تا به اندازه ی کافی برای دنیای بزرگ تر قوی و آماده شود ،

    اگر فقیر هست ، بهترین مرحله را دارد سپری می کند چرا که نتیجه ی فرکانسی خودش فقر را رقم زده و او باید رنج این باور را تجربه کند تا آگاه شود که فقر و ثروت در دستان خود اوست و اوست که می تواند با تغییر فرکانس و باورهای خود چیز متفاوتی را از جهان تجربه کند.

    و اگر درد و بیماری است ، آن درد و بیماری آماده اند تا به او هشدار دهند که مسیر درست و اصلی را بیابد و به سمت شفای خود حرکت نماید.

    چه جهان بی نظیر و چه سیستم کاملی!

    من عاشق این جهان و ربّ این جهان ام !

    مگر کامل تر و بهتر از این هم می شود؟

    تو با رشد و توانمندی و ثروت و موفقیت خود بهترین کمک را به دیگران می توانی بکنی ،چرا که مسیر درست را یافته ای و حال با آموزش ش به آن ها که عطش ِ رسیدن به سرمنزل آرامش و آسایش را دارند می توانی یاری برسانی تا آن ها نیز آنچه تو در حال تجربه کردن اش هستی را تجربه کنند (جایگاهی که در حال حاضر استاد در حال تجربه اش است و امید که ما نیز در این جایگاه بودن را تجربه کنیم ) و این گونه است که جهان گسترده تر و گسترده تر می شود.

    خدایا شکرت برای این آفرینش بی نظیر !

    خدایا شکرت!

    دوستت داریم.

    سپاسگزارم

    دوستتان دارم.

    2 آذر 1398

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای: