این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2017/11/abasmanesh.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2017-11-08 10:37:442025-12-03 03:40:35همه ما به یک اندازه به نعمت ها دسترسی داریم
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته مهربان و دوستان خوبم
من هم مثل خیلی از دوستانی که کامنتشونو خوندم درگیر همین مسله بودم.
مدت زیادی سعی در تغییر همسرم داشتم:)
دیگه به خودشم میگفتم من بهت میگم ولی میدونم هیچ تاثیری نداره:))
خیلی طول کشید تا اینو فهمیدم ولی بازم کوتاه نمیومدم
با استاد قبلیم هم که بودم یادمه همه جا ازش صحبت میکردم و فایلاشو برا همه میفرستادم
همش سعی میکردم همسرم رو مجبور کنم فقط یه فایلشو ببینه و فکر میکردم اینجوری دیگه تغییر میکنه
ولی هیچ فایده ای نداشت
نه تنها دید مثبتی پیدا نکرد بلکه بسیار دید منفی پیدا کرد همراه بد و بیراه
اون زمان خب با قانون داشتم آشنا میشدم البته نه با این وضوحی که استاد عباسمنش میگن.
کم کم آروم شدم
الان دیگه واقعا آروم شدم
البته هنوزم وقتی آگاهی های ناب از استاد میشونم دلم میخواد برم فریاد بزنم راه اینه ، بیاین از این گنج استفاده کنین،ولی هیچی نمیگم دیگه.
یه جورایی نیمی با چک و لقد و نیمی با اگاهی ها و منطقی شدن این قانون بیدار شدم تقریبا از این خواب که بتونم کسی رو بیدار کنم از خواب:))
اصلا هدفم از خرید قانون سلامتی هم همینه که با زبون نتیجه ی خودم نشون بدم به عزیزام که میتونن سلامت باشن، و راهش همینه.
استاد این جملتون بینظیره
باید بفهممش بیشتر و بیشتر
از خدا کمک میخوام و تسلیم
باید با طلا نوشتم
مهم تر از همه، اگر بتوانیم افراد درگیر مشکلات را به عنوان افرادی ببینیم که در مرحله برخورد با تضاد و شناسایی خواسته های واقعی شان هستند، نه تنها به خودمان اجازه می دهیم تا شادتر زندگی کنیم، بلکه به آن افراد نیز اجازه می دهیم تا با برخورد با تضادها و تجربه تضادها، خیلی سریع تر، راهشان را پیدا و به سمت خواسته های شان هدایت بشوند
در پناه خدا باشید
اهدافم برای 1401
به لطف خدا کسب و کار خودمو راه اندازی کنم
قانون سلامتی رو تا 5 اردیبهشت از خدای مهربونم هدیه بگیرم
با هدایت خدای وهابم فهم و حفظ و تثبیت قرانم عالیِ عالیِ عالی بشه
روز سیزدهم سفرنامه شروع با فایل همه ما به یک اندازه به نعمت ها دسترسی داریم.
خداوندا تو را شاکرم که به من فرصت خلق یک روز دوباره رو دادی و از تو می خوام که من کمک کنی تا امروز رو هم زیبا بسازم.
چقدر این فایل با اتفاقات دیروز من یکی بود.
چند روزی بود که دلم می خواست به مامانم کمک کنم که یکم تغییر کنه و شرایطش بهتر بشه اما همش یادم میومد که اگر اون نخواد من هر چقدر هم تلاش کنم بیهودست.
یادم میاد موقعه ای حالم بد بود می گفتم چرا دختر عمم که این قوانین رو می دونه به من کمک نمی کنه؟
به دور از اینکه از غیر خدا کمک می خواستم، نکته اینجاش بود که اگر من اماده تغییر و مشتاق نباشم هیچ کس نمی تونه کمکم کنه و اون به همین دلیل به طرفم نمیومد.
من توی فک و فامیل یا حتی خانواده خودم دیدم که چقدر پدر و مادرها تلاش می کنن تا فرزنداشون رو سر راه بیارن اما بدتر میشه نه بهتر. واقعا دارن تلاش بیهوده می کنن.
حتی همین نصیحت هاهم کاری به جایی نمی بره مگر اینکه فرد نصیحت کننده به موفقیت برسه و بعد حرف از پند و اندرز بزنن که اونم اگر طرف مقابل خودش مشتاق باشه.
زمانی که پدرم من رو نصیحت می کرد با خودم می گفتم بابا منکه می خوام عمل کنم اما نمی دونم چرا نمیشه، اما الان می دونم که چرا نمیشد اخه اولا من اماده تغییر نبودم و دوما اینکه من از کسی که به جایی یا پیشرفتی نرسیده حرف شنوی ندارم.
پس به خودم قول دادم حتی اگر ادم ها داخل بدترین شرایط زندگیشون بودن هم فاز کمک کردن نگیرم بلکه اینو بدونم که ادمی که می خواد تغییر کنه هیچ چیز نمی تونه مانعش بشه.
و تنها کمکی که می تونم به بقیه بکنم اینکه به موفقیت برسم و بعد اگر طرف خودش کمک خواست کمکش کنم…
خدایا شکرت برای وجود این همه اگاهی♥
از شما هم ممنونم استاد برای وجود ابن فایل♥عاشقتونم ♥
واقعا من به این نکته رسیدم که ماباید از تغییر دیگران به دور باشیم مثل این میمونه تو مدرسه معلم درس میداد من واقعا دوست داشتم قبول باشم رشد کنم اما خیلیا مدرسه میان اما خیلیا شاید دور شرکت کنن اما واقعا باید عمل کنی
خب داشتم میگفتم تو مدرسه خیلیا بودن اما عده کمی بودن که میخواستن قبول باشن و خیلیا گوش میدان به معلم اما فقط برای وقت تلف کردن حالا معلم بنده هی کتک میزد ولیتو بیار بازم این آدم بشونبود به زور میخواستن فرد مثلا ریاضیش قبول باشه کاش این جملات رو از روز اول میگفتن که اقا میخوای بیایی مدرسه باید عمل کنی وگرنه برو و اون موقع فرد یه راهی پیدا میکرد یا راهی جز عمل کردن نداشت از خودم بگم من دوست داشتم خیلی ها رو تغییر بدم اولش خوب بود اما بعد. از چند روز پشیمون شدم طرف میگفت بابا برو تو هم با این اموزش هات یه جورایی زده شده بودند اما خیلی وقته اصلا کسیو نمیخوام به زور تغییر بدم تمرکز رو گذاشتم روی خودم تازه همون اشخاص آرزو دارن باهاشون از قانون بگم من همیشه میگم من نمیدونم خدارو شکر اونا از کنار من رفتن و آدمهای مناسب اومدن سر راهم من به این باور رسیدم ادماها تا به یک تضاد مالی عاطفی نرسن تغییر نمیکنن باید بزاری بع ته خط برسه اون موقع خداوند هدایتش میکنه به خدا خودم از جایی فکرشو نمیکردم هدایت شدم در بدترین روزها بهترین کار برای خودمون زندگی کنیم اگه کسی در مدار باشه خدا هدایتش میکنه از طریق تو جواب سوالش میده و تازه اگه بخوای کسی رو به زور تغییر بدی از مدار خارج میشی و وارد حاشیه میشی
سلام استاد عزیزم و مریم جان اول از همه سپاسگزاری کنم ازتون از این اگاهی فوق العاده
باید قبول کنم تا خودم نخوام هیچ کس نمیتونه زندگی منو تغییر بده به قول استاد ما هیچ قدرتی برای تبدیل فرد فقیر به ثروتمند نداریم حتی اگر تمام ثروت مال دنیا تقدیم او کنیم .
استاد دقیقا چند وقته درک کردم شما میگین تضاد ها میان تا بهمون کمک کنن تا ما شناسایی کنیم خواسته هامون رو یعنی یه جوری شدم ذهنمو جوری تربیت کردم که تا به تضاد برخورد میکنم میگم یعنی یه خواسته دیگه تو من شکل گرفته یه راه حل از طرف خدا میدونم تضاد میاد برام پشتش پیشرفت بیشتره که قرار خدا کمکم کنه
یا وقتایی که کاری که فکر میکردم اینکار انجام بشه خوب برام و انجام نمیشه اینو نشونه میگیرم که خدا قراره یه راه حل عالی اسون بهم بگه استاد سپاسگزارم ازتون نگاه منو به این دنیا عوض کردین من چند سال پیش بی نهایت ادم منفی گرایی بودم یعنی نمیدونم کسی مثل من بوده یا نه اینطوری بودمکه فرض مثال میخواستم برم تفریح بهم خوش بگذره باید اینطوری فکر میکردم که بهم بد بگذره تا بهم خوش بگذره خیلی خنداره الان دارم به اون روزها فکر میکنم چقدر بزرگتر شدم چقدر اگاه تر شدم هنوز خیلی مونده ولی از فاطمه الان خیلی راضی ترم تا فاطمه ۶ سال پیش از خدای مهربونم و از شما سپاسگزارم استاد الهی شکر
استاد از اینکه میگین همه ما به یه اندازه به خداوند و به منبع ثروت رحمت نزدیکیم به یه اندازه امکان دریافت حمایت و هدایت رو داریم ولی باید اماده دریافت این حمایت هدایت را بگذرونم رو این حرفتون باید بیشتر کار کنم تو کتابتون فصل یک رویا رویا نیست یه چیزی خوندم جالب بود برام که گفتین طبیعیه که شما ثروتمند باشید سلامت باشید به همون اندازه طبیعیه که اب زلال باشه روز روشن باشه شب تاریک باشه به همون اندازه که روز تاریک باشه تعجب میکنیم اگر وضعیت مالیم ایراد داره سلامت نیستم یا روابط خوبی ندارم یا به اندازه کافی خوشحال نیستم از زندگیم لذت نمیبرم باید تعجب کرد یک جای کار ایراد داره این متنو بارها بارها خوندم تحلیل کردم و گفتم دقیقا درسته من اگه اینهارو ندارم ایراد از منه نرمال نیست پس یک چیز تو من ایراد داره راه حلشم گفتین فقط فقط در شناخت قوانین کیهانیه که تو زندگیم کاربردیش کنم واز قانون استفاده کنم
سلام به استاد عباس منش بزرگوار و خانم شایسته عزیز و تمام دوستان سایت
از یه بزرگی شنیدم شاگرد مه آماده باشه استاد از راه میرسه هر کسی که بخواد تغییر کنه بدون شک طبق قانون خداوند از هزاران راه بهش کمک میشه و کسی که نخواد تغییر کنه تمام مردم جهان با هم نمیتونن تغییرش بدن خود من قشنگ اینو حس کردم زمانی که هیچ رشد شخصی و مالی نکرده بودم وهیچ تغییری در من نبود با هرکی حرف میزدم حتی منو جدینمیگرفت ولی وقتی شروع کردم روخودم کار کردن وتغییرات کم کم بوجود آمد دیگه حتی نگاه اطرافیان هم عوض شد و اونجا بود که متوجه شدم بهترین کمک به جهان بیرونم کمک به خودمه چون باعث میشه جهان بیرونم رو عوض کنم.
سلام خدمت استاد عزیزم وخونواده ی بزرگ عباسمنشیم.استاد یه مثال واضح وزیبایی زدن توی این فایل که موقع دلسوزی برای دیگران اگه بیادمون بیاد خیلی کاربردیه واون مثال سلف سرویس بودن جهانه که خیلی به دلم نشست که ما هیچوقت توی رستوران سلف سرویس دلمون به حال کسی نمیسوزه که چراکم غذابرداشته چون میدونیم حق اناخاب زادی داره وآزاده توی انتخاب اما نخواسته که بیشتربرداره واااااای که اگه اینو باجونو دل باورکنیم دنیامون چی میشه دیگه واسه عزیزترین کسانمون هم دلمون نمیسوزه وبفکرنجاتش نیستیمو خودمونو به غصه دچار نمیکنیم.یه نکته ی دیگه ای که استاد گفتن این بود که وقتی کسی رو در شرایط نادلخواه میبینیم باید بدونیم که اون با تضادبرخورد کرده تا خواسته هاشو واضح تر بفهمه چقدر آگاهی هی زیباونابی از استاد به جانم ریخته میشه .اینکه ترحم برای کسی هیچ فایده ای به حال اون نداره فقط مارو از مسیرمون منحرف میکنه باید بدونم که هرکسی با باورهاوفرکانس های خودش شرایط موجودشو رقم زده ومن هیچ کاری ازم برنمیاد.استاد عزیزم باتمام وجودم سپاسگزارتونم خدارو شاکرم بخاطر هم مسیربودن باشما
امروز در روز سیزدهم روزشمار تحول این نوشته را از خودم به جا می گذارم.
یه عامل بسیار مهمی که باعث شده بود من سالها از کسب ثروت دور بمانم همین افکار و باورها بود یادمه چندین سال پیش همسرم کاری رو شروع کرد که اگر با موفقیت انجام می شد وضعیت مالی ما تغییر می کرد اما من به جای شادی و سپاسگزاری مدام به این فکر می کردم اگر من ثروتمند بشم خواهر و برادرام چی اونها ناراحت میشن بینمون فاصله می افته، باور نی کنید من گاهی دعا می کردم خدایا من اینقدر پول هم که همسرم میگه نمی خوام، الان متوجه میشم چه ظلمی به خودم کردم، یا اینکه از همسرم مدام می خواستم کمک برادرم که بیکار هست بکنه اما آخر سر طلبکارمون میشد حلا خیلی خوب میفهمم که باید فقط تمرکز کنم روی خودم کار کنم تا بتونم الگوی دیگران شوم تا ماهیگیری یاد بگیرن نه اینکه دنبال این باشم ماهی دستشون بدم بدون اینکه خودشون راه پیشرفت رو طی کرده باشن
لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین
خدایا تو قوانین عالی بدون ذره ای ایراد در جهان داری و من خوشحال و خوشبختم که با این قوانین آشنا شدم و در مسیر یادگیری هستم.
سلام به استاد عزیز وخانم شایسته جان و دوستان عزیز سایت🌻
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
من باید به هر روشی که میتونم، به مسائل زندگیم طوری نگاه کنم که به احساس خوب برسم.
احساس خوب = اتفاقات خوب و احساس بد = اتفاقات بد.
وقتی به موضوع ناخواستهای در زندگیم نگاه میکنم و احساس بدی درباره اون دارم،
وقتی به موضوعات ناخواسته زندگی دیگران نگاه میکنم و دلم به حالشون میسوزه،
در هر دو صورت این احساس خیلی واضح بهم میگه در حال حرکت در مسیر اتفاقات بدِ بیشتر هستم.☹
فارغ از اینکه اون موضوع چقدر مهم یا حیاتی باشه.
فارغ از اینکه حق داشته باشم یا نداشته باشم
فارغ از اینکه انسانیت حکم میکنه یا نمیکنه
فارغ از اینکه وجدان، جامعه، مردم، منو قضاوت میکنن یا نه
و فارغ از هر دلیل، برهان، منطق و استدلالی، اگه به خاطر توجه به اون موضوع احساس بدی دارم، یعنی در حال ارسال فرکانس ناخواستههام به جهان هستم
جهان هم بازتاب اون فرکانسارو در قالب اتفاقات بدِ بیشتر، وارد زندگیم میکنه😥
وقتی به دردسری توجه میکنم که دوستم در اون گرفتار شده و براش دل میسوزونم و باهاش ابراز همدردی میکنم و نگرانش میشم،
وقتی به بیماری مادرم توجه میکنمو به حالش دل میسوزونم یا باهاش ابراز همدردی میکنم،
وقتی به دردسری که فرزندم به هر شکلی در اون گرفتاره نگاه میکنم و به خاطرش نگرانم،
وقتی به مشکلات کاری و مالی همسرم توجه میکنمو باهاش احساس همدردی میکنم،
وقتی به هر دلیلی به مشکلات خودم و اطرافیانم یا حتی مردم جهان توجه میکنم و دربارهاش احساس بدی پیدا میکنم،
یعنی نه تنها به اونها هیچ کمکی نمیکنم، بلکه در حال جذب اتفاقات ناخواستهای به زندگی خودم هم هستم.🥺
چون هرگز کوری نمیتونه عصا کش کور دیگری بشه
.
اگه نحوه عملکرد جهانو بدونم و بپذیرم هر فردی فقط اتفاقاتیو تجربه میکنه که خودش با باورها و کانون توجهش، فرکانس اون اتفاقاتو ارسال کرده، دیگه هیچ منطق و استدلالی حکم نمیکنه تا درباره اون احساس گناه داشته باشم.👌⚘
چون خداوند زندگی هر کسیو در دست باورها و فرکانسای خودش قرار داده
چون خدا سیستم جهانو طوری برنامه ریزی کرده که به فرکانسامون واکنش نشون بده،
اونوقت دیگه نمیخواد دایه دلسوز تر از مادر باشم. چون میدونم که حتی خدا هم مسئولیت فرکانس های دیگرانو به عهده نگرفته.👌⚘
هنگامى که رحمتى به مردم بچشانیم به آن شاد میشوند و اگر به خاطر آنچه از پیش فرستاده اید (فرکانس هایی که از قبل ارسال نموده اید) مصیبتى به آنها برسد ناگاه مأیوس میشوند.
این نتیجه کردارى است که پیش از این فرستاده اید و خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمىدارد.»
اگه بدونم مواجه شدن با تضادها و ناخواسته ها، نه تنها اتفاق بدی نیست، بلکه حتی میتونه فرصتی باشه که هنوز نتونستم خواستهی واقعیمو بشناسم.
اونوقت به خاطر برخورد یه نفر با ناخواسته ای که اومده تا اونو درباره خواسته اش به وضوح برسونه، احساس دلسوزی نمیکنم.😊🌹
باید به این نگاه برسم که هر فردی در هر جایگاهی که هست، جای مناسبشه.
حتی اگه به ظاهر در اوضاع نابه سامانی گیر افتاده، این تضاد بهش کمک میکنه تا توانایی هاشو برای پیشرفت بیدار کنه.
بیشترین درخواست برای موفقیت مالی زمانیه که فرد درگیر مسئله ای مالی شده
بیشترین درخواست برای سلامتی، زمانیه که فرد دچار بیماری شده
بیشترین درخواست برای آرامش، زمانیه که در نگرانی گیر افتاده
و این تضادها به فرد کمک میکنه تا راه خودشو از اون وضعیت به سمت خواسته اش پیدا میکنه♻️🪴
جهان با این تضادها در حال رشده و فردی که همین حالا براش نگرانم و دل میسوزونم به محض اینکه آماده بشه و خودش بخواد، جهان اونو از بین این تضادها به سمت رشد و پیشرفت هدایت میکنه. کار جهان هدایت همه به سمت رشد و پیشرفته.
ولی هر فرد زمانی با این هدایت همراه میشه که از نظر فرکانسی آماده باشه.
همه افراد به یک اندازه به منبع ثروت، نعمت، سلامتی، خوشبختی و همهی چیزهای خوب دسترسی دارن و به محض اینکه خودشون بخوان به این منبع وصل و از اون برداشت میکنن
.جهان مثل سفره ایه که پر از انواع و اقسام غذاها که پیش روی ما پهن شده، هر کدوم از ما به اندازه باورها و فرکانسامون میتونیم از این سفره انتخاب متفاوتی داشته باشیم💞💐
عده ای از این سفره ثروت، شغل پولساز، ایده پولساز، خونه ویلایی زیبا، مسافرت به زیباترین سواحل دنیا، کشتی تفریحی، ماشین آخرین مدل، سرمایه گذاری، سلامتی، روابط سالم و عاشقانه رو انتخاب میکنن.👏👏🌺
عده ای هم درگیریهایی مثل: نگرانی برای موضوعاتی از قبیل اجاره خونه، قسط، وام گرفتن، جور کردن بدهی، هزینههای تموم نشدنی، نداشتن یه خودروی درست و حسابی، نداشتن یه رابطه زیبا و آرامش رو انتخاب میکنن.
دست من برای انتخاب کاملاً بازه و تنها کسی که قدرت این انتخابو برام داره، خودم و باورهام هستم👌💝
باید جوری به این مسائل نگاه کنم که بهم احساس بهتری بده.
مشکل اصلی من و همینطور رفتارهام مثل احساس گناه، عذاب وجدان، تایید شدن از طرف دیگران،
به خاطر باور “احساس عدم لیاقته
یعنی من مسئولیت ایجاد احساس خوب برای اطرافیانمو پذیرفتم.
نه به خاطر اونا، نه به این دلیل که زندگیشون برام مهمه، دلیلش اینه که بودن و موجودیتمو در انجام این کار میبینم،
ضمن اینکه قضاوت دیگران درباره من، برام بسیار مهمه.
چون احساس لیاقت درباره خودم ندارم. دوست دارم فرد مفیدی باشم و فکر میکنم حتما باید برای اطرافیانم کاری انجام بدم تا مفید واقع بشم. در نتیجه تصمیم گرفتم مسئولیت شاد کردن یا همدردی با اونارو بپذیرم.🥺
مثل همیشه ،استادعزیزمون ،شیواوبابیانی ساده درموردپروردگارونعمتهایی که دراختیار بنده هاش ،گذاشته ،صحبت کردن .
باوجود اینکه ،هیچ وقت مذهبی نبودم ،ازاولشم ینی ازهمون ،۲۰سالگیم ،یادمه به خاطر نیازهایی که داشتم ،هیچ وقت این به زبونم ،نمیومده که به کسی بگم التماس دعا.!
خودم بدون درخواست کسی،برای برآورده شدن ،نیازیاخواسته ی کسی ،یاحتی سلامتی وآرامش دیگران ،دعامیکردم ومیکنم .ولی به هیچ وجه حتی موقع هایی که نیازداشتم وبامشکلی دست و پنجه نرم میکردم ،ازکسی درخواست دعانمیکردم .دقیقا،توذهنم میومدکه خودت مگه زبون نداری ،خب بروخودت وقت بزارازخدادرخاست کن .و همین کارم میکردم .حتی از کسانی که ظاهرامذهبی وباخدابودن هم درخواست نمی کردم .
یه وقتایی توذهنم میومدکه ،نکنه مغرورم !چرانمیتونم به کسی بگم برام دعا کن؟ .
حالا که خیلی سال ازاون وقتها،هم میگذره ،بازمن همچین احساسی ،دارم وازکسی برای رفع مشکل یاخواستم ،درخاست دعا،نمیکنم .
دیگه الان به این درک رسیدم که خدای همه ،خدای منم هس.
البته که احساس گناه خیلی مواقع باعث میشد،اصلن رومنشه برم سمت خدا.حتی وقتهایی که نیازداشتم ،به خودم اجازه ی درخواست نمیدادم .
در ادامه ی بحث استاد،برای دستیابی یکسان مابرای استفاده از نعمتهای خدا،بایدبگم که حس دلسوزی ماکه درگذشته فکرمیکردیم ،یه پوعنه مثبت برای هرفرد،میتونه باشه ،خیلی دخیل بوده .
هم حس دلسوزی کسی به ماباعث خرسندی مامیشد،هم حس دلسوزی خودمون ،باعث احساس رضایت دیگران میشد.
چون همگی فکرمیکردیم داریم به هم کمک میکنیم .که البته دراخروقتی میدیدیم ،همه ی زحمت هامون به هیچ ،تبدیل شده ،ناراحت میشدیم.یابرفرض مثال ،خسته میشدیم از اینکه متوجه میشدیم ،طرف خودش هیچ زحمتی نمی کشه برای رشدوپیشرفت خودش .وطبق عادت ،متکی به کمکهای اطرافیان شده .
به عمق ،رفتارمون ،دقت وفکر نمیکردیم که ،بابا،خداهمه جاهس.ونیازی نیس توحواست به دقدقه ی کسی باشه .
واقعنی هم ،به این فکرنمیکردیم که خدای من ،خدای عالم وآدمه.من نوعی، خدارافقط سرسجاده یامکانهای به ظاهر مقدس مثل مسجدوحرم ومواقعی که به دام مشکلی می افتادم ،میدیدم .ولاغیر….
قبول دارم و اعتراف میکنم که خداراخیلی کوچیک می دیدم.وخودمو،بزرگ وباقدرت .
فکرمیکردم من میتونم حلال مشکلات دیگران باشم .
حس دلسوزی وترحم به هرکسی حتی عزیزترین کسانت ،باعث قربانی شدنت میشه .وهمانطورکه استاد گفت ،خودماخیلی جاهاباعث شدیم که دیگران عقب بمونن.چون فکرمیکردیم مامیتونیم مشکلات دیگران رارفع کنیم ،تازه چقدبه خودمون خسارت میزدیم واجازه نمیدادیم که اونها متوجه بشن .حتی یادگرفتم نسبت به فرزندان خودم هم این حس را نداشته باشم و اجازه بدم خودشون بامشکلات ومسایلیکه براشون پیش میاد،روبروبشن .من فقط کنارشون هستم ودرحدنیازهاشون ،کمکشون میکنم.
چندتامثال درمورداحساسم به دیگران بزنم که:مثلاچیزی برای خوردن نداشتیم ولی همون مقدارومیدادیم به کس دیگه .
یاپولی راخودمون نیازداشتیم ولی می بخشیدیم به کس دیگه.
این جورچیزا،رو،بزرگ منشی میدونستیم .
خداخیربده استادجونمو.چقدفهم ودرک مارابه زندگی به خداواین جهان تغییردادن .
راحت شدیم.
چقدالکی وقت میزاشتیم به مسائل دیگران فکرمیکردیم .کاش بلدبودیم وکاش به لحاظ مالی ، دارا،بودیم .آخه ماازاون دسته افرادی بودیم که دردهای،خودمونوبیشترمیکردیم تابلکه کسی ازماراضی باشه .قربونشون برم هم، هیچ کدوم قدرشناس هم نبودن .فقط توقعاتشونو،بالامیبردن .
حالا اول الویت خودم هستم وبرای خودم ارزش بیشتری قائل هستم .وبه قضاوت کسی هم کاری ندارم .سعی میکنم درحد،وسعه خودم بخشنده باشم .
هرجا که حس دلسوزی یاترحمسراغم میاد،به خودم ایست میدم.
ازخداهمیشه برای همه خیرهاوخوبیهاراخواهانم ،امادیگه باوردارم که خدای مایکیه،واونهاخودشون اگه بخوان ازخداشون درخواست کمک میکنن .
بهتره که از تلاش برای تغییر دیگران دست بردارم و فقط وفقط روی خودم و ذهن خودم تمرکز کنم…
دیگران هم اگه بخواهند میتونند این کار رو بکنند…
و مهم ترین کار توی زندگی همینه،که موجب رشد و پیشرفت خودم بشم…
من یک بار به این دنیا اومدم و فرصت زندگی بهم داده شده،برای اینکه روحم گسترش پیداکنه ،رشد کنم و برای اتصال به منبعم حرکت کنم…آنوقت ارزشمند میشم… وقتی به منبعم بپیوندم و رو به سوی اون داشته باشم نه اینکه مثل غباری سرگردان باشم و معلق و ندونم که به کجا تعلق دارم…
پس باید که از زندگیم لذت ببرم،شاد باشم و آزاد…از هرقید وبندی،…
مثل تلاش برای تغییر و خوشبخت کردن عزیزانم…
باید فقط روی خودم فوکوس کنم…
فقط به خودم توجه کنم…
به حال خوب خودم
و به درصلح بودن باخودم…
اونوقت جهان طوری در هم میپیچه و شرایط رو می آفرینه که میبینم همه چیز وفق مراد منه…
شاید حتی همون عزیزانی که نبایست برای تغییرشون تلاش میکردم…اونها هم دچار تغییر شدن…حداقل در رویارویی بامن…
چرا که من اکنون در صلح با خودم هستم…
و روی خوب اتفاقات و آدمها به سوی من گردش میکنه…
آرزوی صلح عمیق درونی رو برای خودم و همه اعضای خانواده صمیمی خودم دارم…
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته مهربان و دوستان خوبم
من هم مثل خیلی از دوستانی که کامنتشونو خوندم درگیر همین مسله بودم.
مدت زیادی سعی در تغییر همسرم داشتم:)
دیگه به خودشم میگفتم من بهت میگم ولی میدونم هیچ تاثیری نداره:))
خیلی طول کشید تا اینو فهمیدم ولی بازم کوتاه نمیومدم
با استاد قبلیم هم که بودم یادمه همه جا ازش صحبت میکردم و فایلاشو برا همه میفرستادم
همش سعی میکردم همسرم رو مجبور کنم فقط یه فایلشو ببینه و فکر میکردم اینجوری دیگه تغییر میکنه
ولی هیچ فایده ای نداشت
نه تنها دید مثبتی پیدا نکرد بلکه بسیار دید منفی پیدا کرد همراه بد و بیراه
اون زمان خب با قانون داشتم آشنا میشدم البته نه با این وضوحی که استاد عباسمنش میگن.
کم کم آروم شدم
الان دیگه واقعا آروم شدم
البته هنوزم وقتی آگاهی های ناب از استاد میشونم دلم میخواد برم فریاد بزنم راه اینه ، بیاین از این گنج استفاده کنین،ولی هیچی نمیگم دیگه.
یه جورایی نیمی با چک و لقد و نیمی با اگاهی ها و منطقی شدن این قانون بیدار شدم تقریبا از این خواب که بتونم کسی رو بیدار کنم از خواب:))
اصلا هدفم از خرید قانون سلامتی هم همینه که با زبون نتیجه ی خودم نشون بدم به عزیزام که میتونن سلامت باشن، و راهش همینه.
استاد این جملتون بینظیره
باید بفهممش بیشتر و بیشتر
از خدا کمک میخوام و تسلیم
باید با طلا نوشتم
مهم تر از همه، اگر بتوانیم افراد درگیر مشکلات را به عنوان افرادی ببینیم که در مرحله برخورد با تضاد و شناسایی خواسته های واقعی شان هستند، نه تنها به خودمان اجازه می دهیم تا شادتر زندگی کنیم، بلکه به آن افراد نیز اجازه می دهیم تا با برخورد با تضادها و تجربه تضادها، خیلی سریع تر، راهشان را پیدا و به سمت خواسته های شان هدایت بشوند
در پناه خدا باشید
اهدافم برای 1401
به لطف خدا کسب و کار خودمو راه اندازی کنم
قانون سلامتی رو تا 5 اردیبهشت از خدای مهربونم هدیه بگیرم
با هدایت خدای وهابم فهم و حفظ و تثبیت قرانم عالیِ عالیِ عالی بشه
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
روز سیزدهم سفرنامه شروع با فایل همه ما به یک اندازه به نعمت ها دسترسی داریم.
خداوندا تو را شاکرم که به من فرصت خلق یک روز دوباره رو دادی و از تو می خوام که من کمک کنی تا امروز رو هم زیبا بسازم.
چقدر این فایل با اتفاقات دیروز من یکی بود.
چند روزی بود که دلم می خواست به مامانم کمک کنم که یکم تغییر کنه و شرایطش بهتر بشه اما همش یادم میومد که اگر اون نخواد من هر چقدر هم تلاش کنم بیهودست.
یادم میاد موقعه ای حالم بد بود می گفتم چرا دختر عمم که این قوانین رو می دونه به من کمک نمی کنه؟
به دور از اینکه از غیر خدا کمک می خواستم، نکته اینجاش بود که اگر من اماده تغییر و مشتاق نباشم هیچ کس نمی تونه کمکم کنه و اون به همین دلیل به طرفم نمیومد.
من توی فک و فامیل یا حتی خانواده خودم دیدم که چقدر پدر و مادرها تلاش می کنن تا فرزنداشون رو سر راه بیارن اما بدتر میشه نه بهتر. واقعا دارن تلاش بیهوده می کنن.
حتی همین نصیحت هاهم کاری به جایی نمی بره مگر اینکه فرد نصیحت کننده به موفقیت برسه و بعد حرف از پند و اندرز بزنن که اونم اگر طرف مقابل خودش مشتاق باشه.
زمانی که پدرم من رو نصیحت می کرد با خودم می گفتم بابا منکه می خوام عمل کنم اما نمی دونم چرا نمیشه، اما الان می دونم که چرا نمیشد اخه اولا من اماده تغییر نبودم و دوما اینکه من از کسی که به جایی یا پیشرفتی نرسیده حرف شنوی ندارم.
پس به خودم قول دادم حتی اگر ادم ها داخل بدترین شرایط زندگیشون بودن هم فاز کمک کردن نگیرم بلکه اینو بدونم که ادمی که می خواد تغییر کنه هیچ چیز نمی تونه مانعش بشه.
و تنها کمکی که می تونم به بقیه بکنم اینکه به موفقیت برسم و بعد اگر طرف خودش کمک خواست کمکش کنم…
خدایا شکرت برای وجود این همه اگاهی♥
از شما هم ممنونم استاد برای وجود ابن فایل♥عاشقتونم ♥
بسم الله الرحمن الرحمن الرحیم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
واقعا من به این نکته رسیدم که ماباید از تغییر دیگران به دور باشیم مثل این میمونه تو مدرسه معلم درس میداد من واقعا دوست داشتم قبول باشم رشد کنم اما خیلیا مدرسه میان اما خیلیا شاید دور شرکت کنن اما واقعا باید عمل کنی
خب داشتم میگفتم تو مدرسه خیلیا بودن اما عده کمی بودن که میخواستن قبول باشن و خیلیا گوش میدان به معلم اما فقط برای وقت تلف کردن حالا معلم بنده هی کتک میزد ولیتو بیار بازم این آدم بشونبود به زور میخواستن فرد مثلا ریاضیش قبول باشه کاش این جملات رو از روز اول میگفتن که اقا میخوای بیایی مدرسه باید عمل کنی وگرنه برو و اون موقع فرد یه راهی پیدا میکرد یا راهی جز عمل کردن نداشت از خودم بگم من دوست داشتم خیلی ها رو تغییر بدم اولش خوب بود اما بعد. از چند روز پشیمون شدم طرف میگفت بابا برو تو هم با این اموزش هات یه جورایی زده شده بودند اما خیلی وقته اصلا کسیو نمیخوام به زور تغییر بدم تمرکز رو گذاشتم روی خودم تازه همون اشخاص آرزو دارن باهاشون از قانون بگم من همیشه میگم من نمیدونم خدارو شکر اونا از کنار من رفتن و آدمهای مناسب اومدن سر راهم من به این باور رسیدم ادماها تا به یک تضاد مالی عاطفی نرسن تغییر نمیکنن باید بزاری بع ته خط برسه اون موقع خداوند هدایتش میکنه به خدا خودم از جایی فکرشو نمیکردم هدایت شدم در بدترین روزها بهترین کار برای خودمون زندگی کنیم اگه کسی در مدار باشه خدا هدایتش میکنه از طریق تو جواب سوالش میده و تازه اگه بخوای کسی رو به زور تغییر بدی از مدار خارج میشی و وارد حاشیه میشی
خدایا شکرت بابت همه چیز
ممنون استاد عزیزم خانوم شایسته
مدیر فنی سایت اقا ابراهیم و خانوم فرهادی 🙏🏻❤️
قدم سیزدهم
سلام استاد عزیزم و مریم جان اول از همه سپاسگزاری کنم ازتون از این اگاهی فوق العاده
باید قبول کنم تا خودم نخوام هیچ کس نمیتونه زندگی منو تغییر بده به قول استاد ما هیچ قدرتی برای تبدیل فرد فقیر به ثروتمند نداریم حتی اگر تمام ثروت مال دنیا تقدیم او کنیم .
استاد دقیقا چند وقته درک کردم شما میگین تضاد ها میان تا بهمون کمک کنن تا ما شناسایی کنیم خواسته هامون رو یعنی یه جوری شدم ذهنمو جوری تربیت کردم که تا به تضاد برخورد میکنم میگم یعنی یه خواسته دیگه تو من شکل گرفته یه راه حل از طرف خدا میدونم تضاد میاد برام پشتش پیشرفت بیشتره که قرار خدا کمکم کنه
یا وقتایی که کاری که فکر میکردم اینکار انجام بشه خوب برام و انجام نمیشه اینو نشونه میگیرم که خدا قراره یه راه حل عالی اسون بهم بگه استاد سپاسگزارم ازتون نگاه منو به این دنیا عوض کردین من چند سال پیش بی نهایت ادم منفی گرایی بودم یعنی نمیدونم کسی مثل من بوده یا نه اینطوری بودمکه فرض مثال میخواستم برم تفریح بهم خوش بگذره باید اینطوری فکر میکردم که بهم بد بگذره تا بهم خوش بگذره خیلی خنداره الان دارم به اون روزها فکر میکنم چقدر بزرگتر شدم چقدر اگاه تر شدم هنوز خیلی مونده ولی از فاطمه الان خیلی راضی ترم تا فاطمه ۶ سال پیش از خدای مهربونم و از شما سپاسگزارم استاد الهی شکر
استاد از اینکه میگین همه ما به یه اندازه به خداوند و به منبع ثروت رحمت نزدیکیم به یه اندازه امکان دریافت حمایت و هدایت رو داریم ولی باید اماده دریافت این حمایت هدایت را بگذرونم رو این حرفتون باید بیشتر کار کنم تو کتابتون فصل یک رویا رویا نیست یه چیزی خوندم جالب بود برام که گفتین طبیعیه که شما ثروتمند باشید سلامت باشید به همون اندازه طبیعیه که اب زلال باشه روز روشن باشه شب تاریک باشه به همون اندازه که روز تاریک باشه تعجب میکنیم اگر وضعیت مالیم ایراد داره سلامت نیستم یا روابط خوبی ندارم یا به اندازه کافی خوشحال نیستم از زندگیم لذت نمیبرم باید تعجب کرد یک جای کار ایراد داره این متنو بارها بارها خوندم تحلیل کردم و گفتم دقیقا درسته من اگه اینهارو ندارم ایراد از منه نرمال نیست پس یک چیز تو من ایراد داره راه حلشم گفتین فقط فقط در شناخت قوانین کیهانیه که تو زندگیم کاربردیش کنم واز قانون استفاده کنم
بی نهایت سپاسگزارم ازتون عاشقتونم ❤🥰
سلام به استاد عباس منش بزرگوار و خانم شایسته عزیز و تمام دوستان سایت
از یه بزرگی شنیدم شاگرد مه آماده باشه استاد از راه میرسه هر کسی که بخواد تغییر کنه بدون شک طبق قانون خداوند از هزاران راه بهش کمک میشه و کسی که نخواد تغییر کنه تمام مردم جهان با هم نمیتونن تغییرش بدن خود من قشنگ اینو حس کردم زمانی که هیچ رشد شخصی و مالی نکرده بودم وهیچ تغییری در من نبود با هرکی حرف میزدم حتی منو جدینمیگرفت ولی وقتی شروع کردم روخودم کار کردن وتغییرات کم کم بوجود آمد دیگه حتی نگاه اطرافیان هم عوض شد و اونجا بود که متوجه شدم بهترین کمک به جهان بیرونم کمک به خودمه چون باعث میشه جهان بیرونم رو عوض کنم.
موفق وپیروز باشید
سلام خدمت استاد عزیزم وخونواده ی بزرگ عباسمنشیم.استاد یه مثال واضح وزیبایی زدن توی این فایل که موقع دلسوزی برای دیگران اگه بیادمون بیاد خیلی کاربردیه واون مثال سلف سرویس بودن جهانه که خیلی به دلم نشست که ما هیچوقت توی رستوران سلف سرویس دلمون به حال کسی نمیسوزه که چراکم غذابرداشته چون میدونیم حق اناخاب زادی داره وآزاده توی انتخاب اما نخواسته که بیشتربرداره واااااای که اگه اینو باجونو دل باورکنیم دنیامون چی میشه دیگه واسه عزیزترین کسانمون هم دلمون نمیسوزه وبفکرنجاتش نیستیمو خودمونو به غصه دچار نمیکنیم.یه نکته ی دیگه ای که استاد گفتن این بود که وقتی کسی رو در شرایط نادلخواه میبینیم باید بدونیم که اون با تضادبرخورد کرده تا خواسته هاشو واضح تر بفهمه چقدر آگاهی هی زیباونابی از استاد به جانم ریخته میشه .اینکه ترحم برای کسی هیچ فایده ای به حال اون نداره فقط مارو از مسیرمون منحرف میکنه باید بدونم که هرکسی با باورهاوفرکانس های خودش شرایط موجودشو رقم زده ومن هیچ کاری ازم برنمیاد.استاد عزیزم باتمام وجودم سپاسگزارتونم خدارو شاکرم بخاطر هم مسیربودن باشما
به نام رب العالمین
سلام
امروز در روز سیزدهم روزشمار تحول این نوشته را از خودم به جا می گذارم.
یه عامل بسیار مهمی که باعث شده بود من سالها از کسب ثروت دور بمانم همین افکار و باورها بود یادمه چندین سال پیش همسرم کاری رو شروع کرد که اگر با موفقیت انجام می شد وضعیت مالی ما تغییر می کرد اما من به جای شادی و سپاسگزاری مدام به این فکر می کردم اگر من ثروتمند بشم خواهر و برادرام چی اونها ناراحت میشن بینمون فاصله می افته، باور نی کنید من گاهی دعا می کردم خدایا من اینقدر پول هم که همسرم میگه نمی خوام، الان متوجه میشم چه ظلمی به خودم کردم، یا اینکه از همسرم مدام می خواستم کمک برادرم که بیکار هست بکنه اما آخر سر طلبکارمون میشد حلا خیلی خوب میفهمم که باید فقط تمرکز کنم روی خودم کار کنم تا بتونم الگوی دیگران شوم تا ماهیگیری یاد بگیرن نه اینکه دنبال این باشم ماهی دستشون بدم بدون اینکه خودشون راه پیشرفت رو طی کرده باشن
لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین
خدایا تو قوانین عالی بدون ذره ای ایراد در جهان داری و من خوشحال و خوشبختم که با این قوانین آشنا شدم و در مسیر یادگیری هستم.
به نام خدای مهربان 🍀💐
سلام به استاد عزیز وخانم شایسته جان و دوستان عزیز سایت🌻
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
من باید به هر روشی که میتونم، به مسائل زندگیم طوری نگاه کنم که به احساس خوب برسم.
احساس خوب = اتفاقات خوب و احساس بد = اتفاقات بد.
وقتی به موضوع ناخواستهای در زندگیم نگاه میکنم و احساس بدی درباره اون دارم،
وقتی به موضوعات ناخواسته زندگی دیگران نگاه میکنم و دلم به حالشون میسوزه،
در هر دو صورت این احساس خیلی واضح بهم میگه در حال حرکت در مسیر اتفاقات بدِ بیشتر هستم.☹
فارغ از اینکه اون موضوع چقدر مهم یا حیاتی باشه.
فارغ از اینکه حق داشته باشم یا نداشته باشم
فارغ از اینکه انسانیت حکم میکنه یا نمیکنه
فارغ از اینکه وجدان، جامعه، مردم، منو قضاوت میکنن یا نه
و فارغ از هر دلیل، برهان، منطق و استدلالی، اگه به خاطر توجه به اون موضوع احساس بدی دارم، یعنی در حال ارسال فرکانس ناخواستههام به جهان هستم
جهان هم بازتاب اون فرکانسارو در قالب اتفاقات بدِ بیشتر، وارد زندگیم میکنه😥
وقتی به دردسری توجه میکنم که دوستم در اون گرفتار شده و براش دل میسوزونم و باهاش ابراز همدردی میکنم و نگرانش میشم،
وقتی به بیماری مادرم توجه میکنمو به حالش دل میسوزونم یا باهاش ابراز همدردی میکنم،
وقتی به دردسری که فرزندم به هر شکلی در اون گرفتاره نگاه میکنم و به خاطرش نگرانم،
وقتی به مشکلات کاری و مالی همسرم توجه میکنمو باهاش احساس همدردی میکنم،
وقتی به هر دلیلی به مشکلات خودم و اطرافیانم یا حتی مردم جهان توجه میکنم و دربارهاش احساس بدی پیدا میکنم،
یعنی نه تنها به اونها هیچ کمکی نمیکنم، بلکه در حال جذب اتفاقات ناخواستهای به زندگی خودم هم هستم.🥺
چون هرگز کوری نمیتونه عصا کش کور دیگری بشه
.
اگه نحوه عملکرد جهانو بدونم و بپذیرم هر فردی فقط اتفاقاتیو تجربه میکنه که خودش با باورها و کانون توجهش، فرکانس اون اتفاقاتو ارسال کرده، دیگه هیچ منطق و استدلالی حکم نمیکنه تا درباره اون احساس گناه داشته باشم.👌⚘
چون خداوند زندگی هر کسیو در دست باورها و فرکانسای خودش قرار داده
چون خدا سیستم جهانو طوری برنامه ریزی کرده که به فرکانسامون واکنش نشون بده،
اونوقت دیگه نمیخواد دایه دلسوز تر از مادر باشم. چون میدونم که حتی خدا هم مسئولیت فرکانس های دیگرانو به عهده نگرفته.👌⚘
هنگامى که رحمتى به مردم بچشانیم به آن شاد میشوند و اگر به خاطر آنچه از پیش فرستاده اید (فرکانس هایی که از قبل ارسال نموده اید) مصیبتى به آنها برسد ناگاه مأیوس میشوند.
این نتیجه کردارى است که پیش از این فرستاده اید و خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمىدارد.»
اگه بدونم مواجه شدن با تضادها و ناخواسته ها، نه تنها اتفاق بدی نیست، بلکه حتی میتونه فرصتی باشه که هنوز نتونستم خواستهی واقعیمو بشناسم.
اونوقت به خاطر برخورد یه نفر با ناخواسته ای که اومده تا اونو درباره خواسته اش به وضوح برسونه، احساس دلسوزی نمیکنم.😊🌹
باید به این نگاه برسم که هر فردی در هر جایگاهی که هست، جای مناسبشه.
حتی اگه به ظاهر در اوضاع نابه سامانی گیر افتاده، این تضاد بهش کمک میکنه تا توانایی هاشو برای پیشرفت بیدار کنه.
بیشترین درخواست برای موفقیت مالی زمانیه که فرد درگیر مسئله ای مالی شده
بیشترین درخواست برای سلامتی، زمانیه که فرد دچار بیماری شده
بیشترین درخواست برای آرامش، زمانیه که در نگرانی گیر افتاده
و این تضادها به فرد کمک میکنه تا راه خودشو از اون وضعیت به سمت خواسته اش پیدا میکنه♻️🪴
جهان با این تضادها در حال رشده و فردی که همین حالا براش نگرانم و دل میسوزونم به محض اینکه آماده بشه و خودش بخواد، جهان اونو از بین این تضادها به سمت رشد و پیشرفت هدایت میکنه. کار جهان هدایت همه به سمت رشد و پیشرفته.
ولی هر فرد زمانی با این هدایت همراه میشه که از نظر فرکانسی آماده باشه.
همه افراد به یک اندازه به منبع ثروت، نعمت، سلامتی، خوشبختی و همهی چیزهای خوب دسترسی دارن و به محض اینکه خودشون بخوان به این منبع وصل و از اون برداشت میکنن
.جهان مثل سفره ایه که پر از انواع و اقسام غذاها که پیش روی ما پهن شده، هر کدوم از ما به اندازه باورها و فرکانسامون میتونیم از این سفره انتخاب متفاوتی داشته باشیم💞💐
عده ای از این سفره ثروت، شغل پولساز، ایده پولساز، خونه ویلایی زیبا، مسافرت به زیباترین سواحل دنیا، کشتی تفریحی، ماشین آخرین مدل، سرمایه گذاری، سلامتی، روابط سالم و عاشقانه رو انتخاب میکنن.👏👏🌺
عده ای هم درگیریهایی مثل: نگرانی برای موضوعاتی از قبیل اجاره خونه، قسط، وام گرفتن، جور کردن بدهی، هزینههای تموم نشدنی، نداشتن یه خودروی درست و حسابی، نداشتن یه رابطه زیبا و آرامش رو انتخاب میکنن.
دست من برای انتخاب کاملاً بازه و تنها کسی که قدرت این انتخابو برام داره، خودم و باورهام هستم👌💝
باید جوری به این مسائل نگاه کنم که بهم احساس بهتری بده.
مشکل اصلی من و همینطور رفتارهام مثل احساس گناه، عذاب وجدان، تایید شدن از طرف دیگران،
به خاطر باور “احساس عدم لیاقته
یعنی من مسئولیت ایجاد احساس خوب برای اطرافیانمو پذیرفتم.
نه به خاطر اونا، نه به این دلیل که زندگیشون برام مهمه، دلیلش اینه که بودن و موجودیتمو در انجام این کار میبینم،
ضمن اینکه قضاوت دیگران درباره من، برام بسیار مهمه.
چون احساس لیاقت درباره خودم ندارم. دوست دارم فرد مفیدی باشم و فکر میکنم حتما باید برای اطرافیانم کاری انجام بدم تا مفید واقع بشم. در نتیجه تصمیم گرفتم مسئولیت شاد کردن یا همدردی با اونارو بپذیرم.🥺
به نام خدایی که نعمت فراوان داده .
سلام به استاد گرامی خودمون .
مثل همیشه ،استادعزیزمون ،شیواوبابیانی ساده درموردپروردگارونعمتهایی که دراختیار بنده هاش ،گذاشته ،صحبت کردن .
باوجود اینکه ،هیچ وقت مذهبی نبودم ،ازاولشم ینی ازهمون ،۲۰سالگیم ،یادمه به خاطر نیازهایی که داشتم ،هیچ وقت این به زبونم ،نمیومده که به کسی بگم التماس دعا.!
خودم بدون درخواست کسی،برای برآورده شدن ،نیازیاخواسته ی کسی ،یاحتی سلامتی وآرامش دیگران ،دعامیکردم ومیکنم .ولی به هیچ وجه حتی موقع هایی که نیازداشتم وبامشکلی دست و پنجه نرم میکردم ،ازکسی درخواست دعانمیکردم .دقیقا،توذهنم میومدکه خودت مگه زبون نداری ،خب بروخودت وقت بزارازخدادرخاست کن .و همین کارم میکردم .حتی از کسانی که ظاهرامذهبی وباخدابودن هم درخواست نمی کردم .
یه وقتایی توذهنم میومدکه ،نکنه مغرورم !چرانمیتونم به کسی بگم برام دعا کن؟ .
حالا که خیلی سال ازاون وقتها،هم میگذره ،بازمن همچین احساسی ،دارم وازکسی برای رفع مشکل یاخواستم ،درخاست دعا،نمیکنم .
دیگه الان به این درک رسیدم که خدای همه ،خدای منم هس.
البته که احساس گناه خیلی مواقع باعث میشد،اصلن رومنشه برم سمت خدا.حتی وقتهایی که نیازداشتم ،به خودم اجازه ی درخواست نمیدادم .
حالا که استاد،روی ماخیلی کارکردن،اگه احساس گناهی هم سراغم بیاد،سریع خودمو ،می بخشم .وازخداطلب ،مغفرت وبخشش میکنم .وبعدبرای هرآنچه بخام ،دعامیکنم .
در ادامه ی بحث استاد،برای دستیابی یکسان مابرای استفاده از نعمتهای خدا،بایدبگم که حس دلسوزی ماکه درگذشته فکرمیکردیم ،یه پوعنه مثبت برای هرفرد،میتونه باشه ،خیلی دخیل بوده .
هم حس دلسوزی کسی به ماباعث خرسندی مامیشد،هم حس دلسوزی خودمون ،باعث احساس رضایت دیگران میشد.
چون همگی فکرمیکردیم داریم به هم کمک میکنیم .که البته دراخروقتی میدیدیم ،همه ی زحمت هامون به هیچ ،تبدیل شده ،ناراحت میشدیم.یابرفرض مثال ،خسته میشدیم از اینکه متوجه میشدیم ،طرف خودش هیچ زحمتی نمی کشه برای رشدوپیشرفت خودش .وطبق عادت ،متکی به کمکهای اطرافیان شده .
به عمق ،رفتارمون ،دقت وفکر نمیکردیم که ،بابا،خداهمه جاهس.ونیازی نیس توحواست به دقدقه ی کسی باشه .
واقعنی هم ،به این فکرنمیکردیم که خدای من ،خدای عالم وآدمه.من نوعی، خدارافقط سرسجاده یامکانهای به ظاهر مقدس مثل مسجدوحرم ومواقعی که به دام مشکلی می افتادم ،میدیدم .ولاغیر….
قبول دارم و اعتراف میکنم که خداراخیلی کوچیک می دیدم.وخودمو،بزرگ وباقدرت .
فکرمیکردم من میتونم حلال مشکلات دیگران باشم .
حس دلسوزی وترحم به هرکسی حتی عزیزترین کسانت ،باعث قربانی شدنت میشه .وهمانطورکه استاد گفت ،خودماخیلی جاهاباعث شدیم که دیگران عقب بمونن.چون فکرمیکردیم مامیتونیم مشکلات دیگران رارفع کنیم ،تازه چقدبه خودمون خسارت میزدیم واجازه نمیدادیم که اونها متوجه بشن .حتی یادگرفتم نسبت به فرزندان خودم هم این حس را نداشته باشم و اجازه بدم خودشون بامشکلات ومسایلیکه براشون پیش میاد،روبروبشن .من فقط کنارشون هستم ودرحدنیازهاشون ،کمکشون میکنم.
چندتامثال درمورداحساسم به دیگران بزنم که:مثلاچیزی برای خوردن نداشتیم ولی همون مقدارومیدادیم به کس دیگه .
یاپولی راخودمون نیازداشتیم ولی می بخشیدیم به کس دیگه.
این جورچیزا،رو،بزرگ منشی میدونستیم .
خداخیربده استادجونمو.چقدفهم ودرک مارابه زندگی به خداواین جهان تغییردادن .
راحت شدیم.
چقدالکی وقت میزاشتیم به مسائل دیگران فکرمیکردیم .کاش بلدبودیم وکاش به لحاظ مالی ، دارا،بودیم .آخه ماازاون دسته افرادی بودیم که دردهای،خودمونوبیشترمیکردیم تابلکه کسی ازماراضی باشه .قربونشون برم هم، هیچ کدوم قدرشناس هم نبودن .فقط توقعاتشونو،بالامیبردن .
حالا اول الویت خودم هستم وبرای خودم ارزش بیشتری قائل هستم .وبه قضاوت کسی هم کاری ندارم .سعی میکنم درحد،وسعه خودم بخشنده باشم .
هرجا که حس دلسوزی یاترحمسراغم میاد،به خودم ایست میدم.
ازخداهمیشه برای همه خیرهاوخوبیهاراخواهانم ،امادیگه باوردارم که خدای مایکیه،واونهاخودشون اگه بخوان ازخداشون درخواست کمک میکنن .
دیگه باقوانین جهان ،آشناهستم واجازه ی اشتباهات تکراری رابه خودم نمیدم .چون تجربه های خوبی ازاون عملکردهای گذشتم ،نداشتم .
سپاس سپاس فراوان ازاستادعزیزم .
ممنون که درکیات مارابه این جهان ،هرروزبیشتراز،روزقبل میکنید.
استاد جونم. عباس منش عزیزم عاشقتم
سلام دوست عزیزم
من الان که کامنت شمارو خوندم تازه متوجه شدم چقددددر اشتباه میکردم
که همیشه میخواستم میونه ی داداشم اینارو باهم خوب کنم و همش میخواستم همه با هم خوب باشن و درمورد هم اشتباه برداشت نکنن و…
🤦🏼♀️
الان فهمیدم نباید دخالت کنم چون من نمیتونم کاری کنم تا اونا باهم خوب باشن و بدتر هم به خودم آسیب میزنم و هم اونا
مرسی 🙏از کامنتتون و مثالی که زدین چون من با اینکه ویدیو رو دیدم ولی متوجه این اشتباهم نشده بودم الان که شما مثال زدین دیدم اوه اوه 😬منم اینکارو میکنم
الان متوجه شدم منظور استاد فقط کمک و حمایت مالی نیست ،منظورش عاطفی ام هست.
ممنونم از مثالی که زدین و از همه دوستانی که کامنت میزارن
بسم الله الرحمن الرحیم
روز شمار تحول زندگی من
روز سیزدهم
همه ما پاره ای از یک دریای بی کران نور هستیم
همه ما پاره ای از یک انرژی فوقالعاده ایم
و به یک اندازه به نعمتهای بی کرانش دسترسی داریم…
بهتره که از تلاش برای تغییر دیگران دست بردارم و فقط وفقط روی خودم و ذهن خودم تمرکز کنم…
دیگران هم اگه بخواهند میتونند این کار رو بکنند…
و مهم ترین کار توی زندگی همینه،که موجب رشد و پیشرفت خودم بشم…
من یک بار به این دنیا اومدم و فرصت زندگی بهم داده شده،برای اینکه روحم گسترش پیداکنه ،رشد کنم و برای اتصال به منبعم حرکت کنم…آنوقت ارزشمند میشم… وقتی به منبعم بپیوندم و رو به سوی اون داشته باشم نه اینکه مثل غباری سرگردان باشم و معلق و ندونم که به کجا تعلق دارم…
پس باید که از زندگیم لذت ببرم،شاد باشم و آزاد…از هرقید وبندی،…
مثل تلاش برای تغییر و خوشبخت کردن عزیزانم…
باید فقط روی خودم فوکوس کنم…
فقط به خودم توجه کنم…
به حال خوب خودم
و به درصلح بودن باخودم…
اونوقت جهان طوری در هم میپیچه و شرایط رو می آفرینه که میبینم همه چیز وفق مراد منه…
شاید حتی همون عزیزانی که نبایست برای تغییرشون تلاش میکردم…اونها هم دچار تغییر شدن…حداقل در رویارویی بامن…
چرا که من اکنون در صلح با خودم هستم…
و روی خوب اتفاقات و آدمها به سوی من گردش میکنه…
آرزوی صلح عمیق درونی رو برای خودم و همه اعضای خانواده صمیمی خودم دارم…