اصل اساسی یک رابطه عاشقانه - صفحه 16 (به ترتیب امتیاز)
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2017/03/abasmanesh.jpg
800
1020
گروه تحقیقاتی عباسمنش
/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.png
گروه تحقیقاتی عباسمنش2017-03-04 09:07:032020-08-28 08:18:28اصل اساسی یک رابطه عاشقانهشاید این موارد نیز مورد علاقه شما باشد
درباره دوست داشتن …
دوست داشتن، خیلی آن چیزی نیست که تو فکر میکنی. خیلی اسرارآمیز است و خیلی از کسانی که در آن بودند هیچ وقت ندانستند در آنند و خیلی از کسانی که درباره آن حرف زدند، فقط حرف زدند. مسیح گفت دوست داشتن خداست. خدا همان عشق است. او هم حرف زد اما تجربهاش را آشکار کرد و حرفی نزد.
دوست داشتن متولد شدن است. رنج کشیدن است رنجی از درد زایمان. تولد دوباره معشوق. رنجی از جهل و خفتگی معشوق و تلاش برای آگاه کردن و بیداری و پروراندن او. رساندن او به آزادی. چشم پوشیدن بخاطر او. رها کردن برای او. بازگشتن به او حتی اگر او در حال گریختن است. دوست داشتن، او را با تمام بدیهایش، دوستداشتنی یافتن است. رابطه است چون چیزها نمیتوانند با هم در ارتباطی عمیق باشند مگر آنکه مثل هم باشند و فقط مثلها میتوانند همدیگر را دوست داشته باشند. تنها بازها با بازها و کبوترها با کبوترها بال پریدن دارند. در پرواز باز و کبوتر یا باز و عقاب مرگی ناگهانی و هراسی همیشگی نهفته است. دوست داشتن کشش روح است نه کشش های نفس و هوس. کشش قلب است نه کوشش های پوچ و عبث.
دوست داشتن دوست داشتنی بودن است چون تنها دوست داشتنی قدر دوست داشته شدن را میداند و تنها اوست که میتواند دوست داشته باشد زیرا انسان چیزی را میتواند به دیگری بدهد که در خود دارد و اگر ندارد چگونه ببخشد.
دوست داشتن خیرگیست. خیره شدن، خیره ماندن و خیره مردن. در خیرگی یکی در انتظار توست که همه پاسخها و نیازها و دردهای توست. دوست داشتن، دیگری را داشتن است بدون زنجیر زدن. دیگری را داشتن است در اوج از دست دادن. خوبترینها را برای او خواستن است. حتی اگر خوبترینها، تنها گذاشتن او باشد و حتی اگر واگذاری او به دیگری باشد و حتی اگر مرگ معشوق باشد.
دوست داشتن معامله نیست اما در بین مردم جز این نیست. ندیدن و یافتن است. محاسبه نیست. دیوانهپنداریست. ندانسته خواستن است. تکیه به صورت نیست اتکاء به سیرت است. حبابی گذرا و زود مرگ نیست که تو را در بر گیرد و زود هنگام ترکت کند، قلب تو است که تو آنرا در بر گرفتهای اما او بر تو است و تو را با خود خواهد برد.
میشود آنرا دید اما وقتی که رفته است. میشود جلوی آن را گرفت ولی زمانی که نیامده است. مقاومت در برابر آن ممکن است اما آنگاهی که نیست.
دوست داشتن پریدن است آنگاه که توان پریدن از تو پر زده و پرهای تو را یارای پریدن نیست. پرواز نکردن است آنگاه که پرهای تو آماده باز شدن و باد را در بر گرفتهاند.
دوست داشتن خود را گذاشتن است. از خود گذشتن و از خود گذشتن را آموختن.
دوست داشتن یکی را داشتن است و دیگر هیچ چیز نداشتن. با یکی به سر بردن است و سر را برای او بریدن. سرّ را تجربه کردن و به سحر آمیختن.
دوست داشتن دوست را داشتن است و به داشتنی دوست بدل شدن.
قفس را شکستن است و قفل را گشودن.
دوست داشتن آتش گرفتن است نه آن ناگهان تبهای هوس آلود. بلکه آن آتش بیشعله و بیدود. آتشی که هر که آنرا چشید از خود رمید و در خود رویید و بر همه چیز خندید. آتشی که روح منجمد را روان میکند قلب سنگی را مذاب و جان خفته را بیتاب. آتشی که زندگی میگیرد و زندگی میدهد اما آنچه میدهد آن چیزی نیست که گرفته است. خام را پخته میکند، پخته را میسوزاند، سوخته را خاکستر میکند و خاکستر را به باد میدهد و در ابر میباراند. آتشی پر از آرامش و سرشار از تنش. خاموش و پر از جوشش. آتشی که اگر به تو روی آورد خورشید را در تو میآورد. و آنکه خورشید در او متولد میشود اوست که هر لحظه میمیرد. این بهای با خورشید و در خورشید زیستن است. اما خورشید نمیمیرد پس او همیشه به خورشید زنده است حتی اگر هر روز بمیرد.
سلام و صد درود به دوستان و خانواده ی عزیز عباسمنشی ام
خدایا شکرت برای نشان دادن این فایل چقدر قشنگ و به جا و مثل یک معجزه درست زمانی که نیت کردم و در مورد روابط عاطفی ام از خداوند راهنمایی خواستم ، خداوند حرف مرا شنید و برایم نشانه ای به این وضوح فرستاد . باز هم خدا را شاکرم که جواب تمام مسائل را به من میگوید و راه حل ها را خودش می داند و مرا هدایت می کند . چقدر قشنگ استاد عزیز در این فایل به تکرار الگوها در روابط اشاره کردید و راستش من خودم متوجه این مسئله شدم و روی خودم و عزت نفسم کار کردم و از خداوند با تمام وجودم خواستم که فردی رو در مسیرم قرار بده که متعهدو مسئولیت پذیر ، وفادار و دست و دل باز باشه ️اما با این حال در روابطم الگوهای تکراری نامناسب تکرار شدن که خوب میدونم قسمتهایی از وجود من هنوز باورهای اشتباه دارن و جالب این که با تکرار این الگو ها ترس من بیشتر میشه اما خیلی وقت ها مچ خودم رو میگیرم و به خودم نهیب میزنم که هی سیما چی کار می کنی ؟ اینجاست که باید ایمانت به خداوند رو نشون بدی و اگه از شرایطی ناراحتی سعی کنی خوبی های اون شرایط رو تو ذهنت مرور کنی تا شرایط برات اکی بشه !!! و خیلی جالب میبینم که افراد خودشون از زندگی من بدون درد سر خارج میشن
اما می دونم هنوز هم باید روی خودم کار کنم تا به ایده آل های خودم برسم و در این مسیر به تکامل برسم
درنهایت ممنونم برای معرفی دوره ی عشق و مودت
حتما حتما به زودی تهیه می کنم ️
سلام
خب بریم ببینیم چه نکات مفید و نابی تو این فایل گفته شد
اولین نکته اینکه من هستم که در هر لحظه با فرکانسهام دارم زندگیم رو خلق میکنم تنها و تنها من خالق شرایط زندگیه خودم هستم
هر رفتار و برخوردی که در روابط از طریق پدر مادر خواهر برادر دریافت میکنم تنها من دارم با افکارم و باورهام و فرکانسهام اون وجه افراد رو برانگیخته میکنم یعنی همه ی افراد وجوه مختلفی توی وجودشون دارند خوب بد زشت زیبا و… من هستم که تعیین میکنم افراد چه برخوردی با من بکنند کدوم وجهشون رو به من نشون بدند تنها من هستم با افکار و باورهام دارم خلق میکنم با کانون توجهم نه با حرفهام تنها با کانون توجهم و اینکه و توجهم روی کدوم وجه افراد هست وجه خوبشون پس وجه خوبشون رو نشون میدن وجه بدشون پس وجه بدشون رو نشون میدن و هیچ دست دیگری هم در کار نیست باید این مسئولیت پذیری رو تماما بپذیرم
و اگر که یک الگو داره در روابط از طریق افراد با من تکرار میشه پس متوجه میشم که مشکل در باور های من است و تا وقتی اون باورم رو درست نکنم قطعا رنج خواهم کشید و با تغییر روابط و رفتن به رابطه ای جدید هیچ مشکلی حل نمیشود و دوباره اون الگو و رفتار دقیقا از طرف فرد جدید با من تکرار میشود
تا وقتی که من خود را لایق یک رابطه ی خوب درست سالم و عاشقانه ندانم قطعا دریافتش هم نخواهم کرد باید اول خودم خودم رو لایق بدانم تا جهان هم به من بدهد
ممنون بابت این فایل مفید ،نوشتن و تکرار برای من معجزه میکنه توجهم میره روش
خدایا شکرت این فایل رو بصورت هدایتی و اتفاقی اومدم دیدم و خداروشکر که نوشتم دربارش.
یکی از باورهایی که خیلی تو روابط به ادم کمک میکنه اینه که هم در خواستاتو از خود خدا داشته باشی و شرک نورزی و زندگیتو دست این و اون نبینی
هم هر چی بهت داده میشه تو روابطو از چشم خدا ببینی و بدونی خدا برات اون درخواستو اجابت کرده …
این باور خیلی کمک کنندست تا بتونی روابط موفق تری داشته باشی و هدایت بشی سمت چیزی که تو روابط خواستارشی نه نا خواسته ها …
شرک نورزیدن واقعا پاییه ی همه چیزه و فقط اینجوریه که ما حالمون خوبه و در بهترین حالت خودمون قرار داریم
وقتی که در عمل موحد باشیم جهان دست به دست هم میده تا مارو به عرش برسونه و خواسته هامونو اجابت کنه
بقول استاد عزیزم
به اندازه ای که سرمون پیش خدا پایینه
به همون اندازه سرمون پیش بنده هاش بالا خواهد بود….
این جمله واقعا طلاییه و یک باور توحیدی عمیق پشتش نهفته
ممنونم ازتون استاد
که دست خدا بر روی زمینید برای ما
بسم الله الرحمن الرحیم
اول خودتون را لایق بدونید بعد بهتون داده میشود.
احساس لیاقت اصل اساسی و مهمی توی برقراری رابطه سالم است. تا باور نداشته باشی لایق بهترین درآمد بهترین شغل بهترین جایگاه بهترین رابطه هستی و این باور در رفتارت تجلی نکند بهت چیزی داده نمیشود !
حالا این باور لیاقت چه چه طور در روابط خودش را نشان میدهد؟ از کجا بفهمم خودم دارم حس بی ارزشی به خودم می دهم یا ارزشمندی؟
حتما این جمله را شنیدید که می گوید《 در عفو لذتی است که در انتقام نیست 》
چرا اینقدر تاکید به عفو و بخشیدن دیگران دارند؟ شاید بگویید بحث رهایی است یا اینکه رو ناخواسته تمرکز نکنیم که از جنس همون ها را به زندگیمون دعوت کنیم یا اینکه برای آرامش خودمون بله همه این ها درسته اما یک چیز دیگر هم هست و اون این است که وقتی از کسی رنجیدی به خاطر دورویی اش ، دروغش ، ظاهر فریب بودنش یا کلاهبرداری و نامردیش ،تهمتی که بهت زده یا تحقیر ومسخره کرده یا هر دلیل دیگری ، و تو این رنجش را به شکل عصبانیت خشم انتقام غصه افسردگی و هر حس قربانی بودن دیگری تو خودت نگه داشتی در واقع تو از خودت عصبانی هستی و از خودت کینه به دل گرفتی، که چرا بایدمن اینقدر حقیر و بی ارزش یا بی عرضه هستم که بقیه با هام این رفتار را می کنند . چرا اینقدر خنگم که سرم کلاه رفته و همه این ها یعنی اعتراف به بی لیاقتی و بی ارزشی خودت .
در واقع ما با بخشیدن طرف مقابل خودمون را بخشیدیم در حق خودمون لطف کردیم احساس بی ارزشی را از خودمون دور کردیم و دیگر عملا فرکانسش را نمیفرستیم.
البته اگر این رفتارهای ناهنجار مدام تکرار میشود با بخشیدن فقط رویش سر پوش گذاشتیم . فرکانسی را درست نکردیم چیزی عوض نشده باید ریشه یابی کنیم و ببینیم چه باور نامناسبی در ذهن ما جا گرفته که باید تغییر کند تا اوضاع تغییر کند و بدانیم تا ابد باید روی بهبود باور ها و فرکانس هامون کار کنیم.
قانون کلی داستان زندگی این است که جهان هستی شرایط اتفاقات افراد باز خوردها برخوردها یی را که معادل و هم تراز با فرکانس های ارسالی ما بهمون نشان میدهد حالا تو مرحله اول ما باید با گوشت و پوست و استخوانمون بپذیریم وکه خودمون داریم اتفاقات را ایجاد می کنیم نه عامل بیرونی مرحله دوم اینکه چطور فرکانس درست و مناسب بفرستیم.
به صورت پیش فرض ما داریم ناآگاهانه فرکانس نامناسب ارسال می کنیم ولی باید آگاهانه با کنترل کانون توجهمون این فرکانس ها را به سمت خواسته ها به سمت فراوانی و زیبایی ها سوق بدهیم
ایجاد باور مناسب هم تکرار لازم دارد هم صبر هم وقت و انرژی گذاشتن
خدایا کمکم کن جوری زندگی کنم که هر روزم مثل یک معجزه از طرف تو همراه آرامش و اعتماد و توکل باشد
واو نفسی جان چه کامنتی نوشتی
چقدر دقیق بود
چقدر نکته سنجی کردی شما
آفرین داره نشون میده که خوب به درک قوانین رسیدی
داری خوب حرکت میکنی
واقعا آفرین لذت بردم
وقتی که کسی درحق ما کار بدی انجام میده
ما باید رها کنیم اون رفتار رو
این حرف در اون شرایط حرف خیلی سختیه
و واقعا به آدم برمیخوره که ینی چی رها کن
ینی چی بزارم حقم خورده بشه
ولی خداوند مارو موآخزه نمیکنه اگر جوابشو بدیم وقتی کار خیلی زشتی انجام میده
اما در نهایت ما باید رها کنیم
خیلی سخته
خیلی خیلی سخته
اما ما باید به استقلال خودمون
به استقلال فکری رفتری مالی و جسمی خودمون برسیم
اگر کسی آسیب پذیر باشه نمیشه بهش گفت انسان
چون نشون میده که ضعیفه و قدرت رها کردن و بخشیدن رو نداره
ما باید احساس لیاقت رو درخودمون ایجاد کنیم
ما باید از کسی کینه و خشم به دل نگیریم
تا اول خودموم رها بشیم
درون خودمون پاکسازی بشه
دوم خودمون رشد کنیم و به عزت نفس برسیم
سوم نخوایم ویژگی های بد افراد رو برانگیخته کنیم
چون خداونو نگاه میکنه و ما از همان ناحیه ای که مشرک هستیم
و در درون خودمون نگه داشتیم اون کینه اون زخم
اون ناراحتی
رو اگر ما درخودمون نگه داریم برای اینکه هربار که نگاه میکنیم ناراحت بشیم
بگیم خدایا میبینی چقد من بدبختم
میبینی به من چقدر ظلم شده
خداوند بازهم از همون ناحیه برامون ایجاد میکنه
ما باید قوی باشیم
ما باید اینقدر قوی باشیم که این مومنتوم مثبت رو همیشه ادامه بدیم
مثلا درمورد کتک خوردن دیدین مردت چقدر قوی هستن و اصلا نگران کتک خوردن یا ضربه نیستن
و خیلی قوی هستن
ولی زنها چون ضعیفن همش کتک خوردن رو به خودشون جذب میکنن
ما زنها بیشتر از مردا به پول قوی بودن نزدیکی با خداوند و شادی نیاز داریم
سلام هانیه جانم
چقدر شما قلب قشنگی دارد که به این زیبایی از ضعف و شرک گفتی .
دقیقاً ما از همون ناحیه ای ضربه می خوریم که تویش ضعیف هستیم و هر قدمی که به استقلال فکری جسمی مالی رفتاری نزدیک تر بشویم از ضعیف بودن و ناله کردن و ناتوانی دور میشویم.
همه اینها رشد لیاقت مون است.
شماتت کردن دیگران و نصیحت کردن شون هم جزئی از این رها شدگی است که باید رویش کار کنم .
هانیه عزیزم همونجور که گفتی سرزنش کردن و شماتت کردن نصیحت کردن بقیه هم یک جور برانگیختگی منفی در افراد نسبت به ما ایجاد می کند چون ما داریم مومنتوم منفی را ایجاد می کنیم چون ما داریم افکار منفی تو سرمون او ذهنمون می چرخونیم و پرورش می دهیم .
متشکرم ازت که به این شیوایی نوشتی.
یک تبریک دیگر هم بهت بگویم بابت صورت زیبایی که خدا به شما داده ، وقتی پیام شیرینت اومد رفتم روی عکستون و این همه هماهنگی اجزای صورت را که با یک لبخند ملیح آراسته شده را از ته دل تحسین کردم .
برایت عزت و قدرت توحیدی آرزو دارم.
دلت شاد لبخندت برقرار
سلام خدمت استاد عزیز باور کردم هر آنچه را که میفرستم بعدا به سمت من بر میگرده چند روزی بود که دنبال راهکاری بودم که امروز خداوند بزرگ از طریق شما با این فایل جوابم را داد امیدوارم خداوند شما را حفظ کنه که همیشه از جانب شما جوابهایم را میگیرم..با زهم سپاسگزارم.
سلام استاد، سپاسگزارم برای این فایل رایگان زیبا
سلام
این دوره سر بزنگا و به موقع به دستم رسید. و جواب سوالم را داد- تشکر
من هم مدتی برای فراموش کردن یک رابطه تلاش کردم . حدود یک سال طول کشید زمانی که نباید این قدر طول می کشید . بعد از آن وارد مرحله خشم شدم و چون شماره موبایل آن شخص یادم بود زمانهایی که ناراحت با عصبی می شدم به او پیامک می دادم به نوعی می گفتم تقصیر توست . آن بنده خدا هم هیچ جوابی نمی داد. البته بعد از اتمام آشنایی مان او ازدواج کرده بود.
همین چند روز پیش به ذهنم رسید از او درخواستی بکنم با پیامک نمی شد جواب نمی داد چقدر سخت بود بهش زنگ بزنم . روزهای اول که فراموشش می کردم حالم خیلی بد بود دلم می خواست با چاقو قلبم را شکاف دهم تا قلبم را درآورم تا آرام شوم ای کاش می شد اما نه باید زمان می گذشت.
خیلی تلاش کردم فراموشش کنم البته اضافه کنم اشتباه خودم بود در ذهنم خیلی بزرگش کرده بودم و باید تقاص اشتباهم را میدادم. به خودم جرات دادم تماس بگیرم گفتم شاید عصبی شود گوشی را قطع کند.یا خودش را به آن راه بزند شما را نمی شناسم اما دلم بهم می گفت باید این کار را انجام دهم.
گفتم وقتی درخواستم را می گویم که قبول کنی انجامش بدهی گفت اگر بتوانم گفتم می توانی اما درخواستم بزرگ است و می دانم انتظار بالایی است. گفت باشد انجام می دهم.
بقیه اش را در نظر بعدی می نویسم تا طولانی و خسته کننده نشود.
ادامه14 اسفند 1395 در 23:29 – : به او گفتم درخواستم این بود شماره تماستان را عوض کنید و من دیگر اصلا به شما دسترسی نداشته باشم . خنده اش گرفت . ادامه دادم چون شما به من مدیونید و من می خواهم شما را ببخشم به همین خاطر می خواهم این کار را بکنی . البته در دلم می دانستم این طور نیست تقصیر خودم است می خواستم از این ابزار استفاده کنم تا مجبور به انجام این کارش بکنم .که ظاهرا موفق شدم قبل از اینکه درخواستم را بگویم بله را گرفته بودم .(در قسمت عقل کل پرسیده بودم به تلگرام و اینستاگرام سرک می کشم آن را هم ببینید)
خیلی کنجکاو بود درمورد من بداند الان چه می کنم گفت الان نمی تواند حرف بزند . خودش با من تماس می گیرد با من چه کار داشت من که حرفم را بهش زده بودم؟
تماس گرفت گفت می خواهی هم را ببینیم صحبت کنیم گفتم خیر . گفت می خواهی با هم پیش مشاور برویم گفتم خیر . گفت مدت زمان زیادی از رابطه امان می گذرد شما نمی توانی مرا فراموش کنی . گفتم فراموش کردم بعد یک سال ان هم به خاطر این بود که مرتب به عکس شما در وایبر نگاه می کردم و حس می کردم با این کار برمی گردی . در حالی که تو را در ذهنم پررنگ کردم و خودم کردم شما را مقصر نمی دانم این جمله را گفتم تا تاثیر بگذارم خواسته ام را انجام دهی و بعد شش ماه که باهات تماس گرفتم اصلا شما ازدواج کرده بودی و من فقط خودم را عاشق کردم . الان هر وقت از چیزی ناراحتم از کسی تورا به یاد می اورم بهت پیامک می زنم و می دانم جملات سنگینی هم می گویم ( این بنده خدا هم معمولا ساکت بود و جوابی نمی داد) دیگر به خودم جرات دادم بهت زنگ زدم گفتم این تقاضا را بکنم می دانم خواسته بزرگی است اما من هم سختی زیاد کشیدم .(واقعیت این است هنوز درصدی در ذهنم است بعضی روزها به یادش می افتم یا همین عصبانیت نشان دهنده این است)
مرا به حرف کشید در مورد خاطراتمان حرف زدیم در یک سفر با هم آشنا شده بودیم و اقعا خاطرات بسیار زیبایی با هم داشتیم حتی یادش بود من چه پوشیده بودم حتی عکس های مرا داشت (من تمام عکس هایمان حتی عکس های تکی خودم هر چه به خاطره این شخص مربوط میشد را پاک کرده بودم تمام لباس ها کفش ها که در ملاقات هایم با او پوشیده بودم همه را بخشیده بودم چه تلاشی من کردم این شخص را فراموش کنم فقط شماره اش در مغرم مانده بود )
از من تعریف می کرد من برایش خاطره بسیار خوبی بودم که برعکس من باعث خوشحالی اش بود و به من گفت تو مرا نخواستی به من گفتی که به دردت نمی خورم … و من گفتم البته بعدا ازش عذرخواهی کرده بودم گفتم می ترسیدم همیشه در روابطم می ترسیدم که تمام می شوند و نه تو خیلی های دیگر فقط به خاطر ترسم ازدست دادم تقصیر خودم بود تو را مقصر نمی دانم (اولین باوری که در من به وجود امد رها کردن هدفم بود که ربطی به این موضوع ندارد و ایمان اوردم که خدا خواسته ام را می دهد و رهایش کردم و فهمیدم باید باورش کنم و دیگر ترسی به دلم راه ندهم و به این سایت راهنمایی شدم و حتی اهدافم بیشتر شد اولین سوالی که پرسیدم در بخش کل این بود چگونه عملا رهایی را تجربه کنم می توانید ببینید).
در هر حال بعد این همه مدت فهمیدم عشقمان دوطرفه بوده است و من هم تا این زمان فکر می کردم او بهم بی توجهی کرده است . شاید خاطرات من مثل فیلم ها پایان خوش نرسد اما آن را یک موفقیت برای خودم به حساب می اورم به همین علت دارم آن را درجایی که دوست دارم و فکر می کنم کسانی که بتوانند درکش کنند به اشتراک می گذارم .
او گفت برای این موضوع راه حل بهتری باید باشد این فایده ندارد گفتم خب پیشنهادت چیست؟
پیشنهادش را در نظر بعدی ام می گویم تا طولانی نشود.
من یک مردی را بسیار دوست داشتم برای مدت طولانی نزدیک دو سال به خاطر اشتباه خودم او را از دست دادم . وقتی بهم پیشنهاد داد با هم دوست معمولی باشیم چیزی نگفتم گفتم به پیشنهادت فکر می کنم .
بعد دو روز فکر کردم می خواهم وارد رابطه ای باشم که خدا وند باشد و من ارزشمندم رابطه ای می خواهم که به ازدواج برسد و بهش پیام دادم می خواهم درست باشیم ودرست زندگی کنیم ما انسان های خوبی هستیم ودرخواستی که به خاطرش باهات تماس گرفتم را همان طور که خواستم انجام بده.
دیروز فکر کردم ارتباطمان برای همیشه تمام شد چرا که دسترسی من به شماره اش قطع شد و گاهی که چند وقت یکبار ماهی چند بار سرو گوشی در تلگرامش انجام می دادم به خاطر خواسته خودم انجام دادم و همیشه قسمتی از این فرد با من مانده بود. و فهمیدم برخلاف آن چه فکر می کردم یک عشق دو طرفه بود نه یک طرفه . از این که فهمیدم دیگر دسترسی بهش نخواهم داشت خیلی غمگین شدم مثل این که فرزندم مرده باشد روی احساساتم کارکردم تا آرام شوم گفتم کارم درست بود من رابطه ای می خواهم که ارامش برایم بیاورد خدا در آن باشد نه این که شیطان برایم ترس و وحشت و نگرانی به همراه بیاورد نمی توانم بی ارزشی زا انتخاب کنم بعد این که خدا این قدر بهم ارزش قائل شده است .اگر خدا به من چنین عشقی داده و خودش بین ما باشد درست خواهد شد اگر خدا نباشد به من چیزی را که می خواهم می دهد چرا که الان دقیقا می دانم چه می خواهم . مگر یکبار بدون ان که درخواست واضحی داشته باشم نداده بود . خدا از همه بندگانش مراقبت می کند مواظب همه اما چه مرده زنده هم هست . جناب عباس منش با وجود ازدست دادن فرزندش توانسته بود درحالت آرام و شکرگذار بماند چرا که فهمیده بود جای خوبی است و خدا نگهدارنده همه ماست . من هم زمانش است او را به خدا بسپارم .
وقتی قانون فرکانس رو بفهمی و درک کنی در همه ی موارد جواب را می گیری ، من خودم در تمرین ستاره قطبی خیلی قانون فرکانس و خلق خواسته ها را واقعا فهمیدم خدا را شکر
من فهمیدم وقتی کانون توجه ام روی نکات مثبت یک شخص باشه اون شخص وقتی من رو می بینه ، حضور دارم یه جایی یا حضور ندارم وجه خوب من رو دریافت میکنه
واقعا خیلی جای شکر و سپاسگزاری رو داره که این چنین قانون بدون خطایی رو خداوند برای این جهان گسترده و وسیعش قرار داده خدایا شکرت
من فهمیدم هیچ انسانی کامل نیست اما برای شخص من میتونم بهتر زندگی کنم با کانون توجه و تمرکزم
من میتونم با قانون برانگیختگی اون وجه خوب فرد یا افراد رو به سمت خودم بیارم به راحتی و بدون کلکی
خدایا شکرت قانون خداوند همیشه کار میکنه دقیق و بدون خطا بدون دخالت هیچ انسان و بشری
من سالیان سال از بچگی ام همیشه این سوال در ذهنم بود که چرا بعضی از افراد این قدر پیش همه عزیز هستند مثل بچه هایی که با من در مدرسه بودن و هزاران افراد دیگه ای که باهاشون بودم