رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیده‌ایم»


این فایل در مرداد ماه 1399 بروزرسانی شده است

آن زمان که در بندرعباس بودم، قبل از اینکه بخواهم برنامه هایم را به صورت جدی شروع کنم، بزرگترین نگرانی ام درباره سخنرانی این بود که، مبادا فردی سوالی بپرسد که آن لحظه پاسخش را ندانم!

اما حسی بسیار واضح در درونم، به من گفت:

اصلاً نگران نباش. پاسخ ها به موقع برایت خواهند آمد. آنگاه به من گفت که تنها وظیفه ام اشاعه توحید است و به من اطمینان  داد که “بقیه اش با اوست:

جواب سوالات، آماده سازی شرایط، آوردن ثروت و نعمت به زندگی ام و … همه و همه با اوست. جالب است که همیشه، بهترین و کاملترین پاسخ های من به سوالات، دقیقاً روی استیج یا حتی درست در لحظه ضبط فایل بوده است.

من این حس، انرژی، خدا یا هر آنچه می نامیمش را باور کردم.

آن زمان که از من خواست که آرام باشم و فقط شروع کنم و هدایتم با اوست، به یقین هدایت شدم و همه چیز در زندگی ام با او معنا یافت.

اینجا در آمریکا، هرگاه از من می پرسند دین شما چیست؟  پاسخی جز این ندارم که: یکتاپرست هستم. چون نمی توانم این انرژی را در قالب هیچ نام یا فرقه ای جای دهم. چون انتخاب کردم تا به قول قرآن، پیرو آیین ابراهیم باشم که موحد بود و مشرک نبود.

به نظرم بهترین نگاه به خداوند، همان نگاه خالص و توحیدی ابراهیم به این انرژی است. نگاهی که فارغ از هر فرقه و پیرو، خودش بود و خدای خودش.

وقتی به زندگی ابراهیم می نگرم، نگاه پر از یقین ابراهیم به این نیرو را در جای جای زندگی اش می بینم:

از ورود به آتش، رها کردن همسر و فرزندش در بیابان تا قربانی کردن فرزندش…

نگاهی که یقین دارد باید توکل کرد و قدم ها را  برداشت. هدایت به موقع می آید و قدم های بعدی گفته می شود.

نگاه ابراهیم به من فهماند که خداوند همه چیز است. من، تو، نظم جهان، قوانین هستی و همه آنچه هست خواه آن را خوب می دانیم یا نه، همه و همه شکلی است از انرژی ای که خدا نامیده ایم.

خداوند به شکل هر آنچه در ذهنت بسازی، وارد زندگی ات می شود، همانگونه که به شکل باورهای سلیمان نبی، برایش خدایی وهاب شد و در قالب قدرت و ثروت، وارد زندگی اش شد. همانگونه که برای ابراهیم، از آتش تبدیل به گلستان شد.

خداوند مثل آبی است که به شکل ظرف باورهای تو در می آید. باید ببینی چه ظرفی برای او ساخته ای؟!

زیرا می تواند ظرفی باشد در قالب خانه ای زیبا، سفری رویایی به زیباترین نقاط دنیا، خودرویی با امکانات عالی، رابطه ای توام با عشق و مودت، سرمایه گذاری هایی سود آور، سلامتی و آرامش و همه چیزهای خوب

یا بر عکس، نگرانی هایی مثل اجاره خانه، قسط، بدهی، روابط نامناسب، بیماری های مختلف و…
حال که خداوند همه چیز است، می خواهی برای تو چه شکلی داشته باشد؟

ثروت باشد یا فقر؟ درمان باشد یا درد؟ عشق باشد یا نفرت؟ آسان باشد یا سخت؟

بپذیر، ایمان بیاور که هیچ محدودیتی برای این خدا نیست. بدان خدا چیزی جدا از ما نیست و درگیر هیچ  قالب و واژه ای نباش.

هرچه بزرگتر فکر کنی، هرچه باورهای قدرتمند کننده تری درباره ثروت، سلامتی، روابط زیبا و… بسازی، این انرژی به شکل  زیباتری وارد زندگی ات می شود و به همان میزان، نگرانی هایت را کمتر، آرامش ات را بیشتر و جهانت را زیباتر می نماید.


برای مشاهده‌ی سایر قسمت‌های «توحید عملی» کلیک کنید.

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیده‌ایم»
    721MB
    50 دقیقه
  • فایل صوتی رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیده‌ایم»
    46MB
    50 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2470 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «اميرحسین» در این صفحه: 2
  1. -
    اميرحسین گفته:
    مدت عضویت: 3167 روز

    سلام به استاد عباسمنش عزیز و گرامی

    فایل «رابطه ما با انرژی ای کهخدانامیده ایم»

    چه باور های خوبی در این فایل گفته شده واقعا؛

    همیشه داره الهامات به ما گفته میشه؛ خداوند داره همواره و همیشه و در هر موردی به ما الهام میکنه و میگه؛

    بهمون در زمان مناسب گفته میشه، به شرط اینکه باور داشته باشیم به ما گفته میشه؛

    به شرط اینکه باور داشته باشیم که ما در هر لحظه در حال هدایت شدن هستیم؛

    به شرط اینکه باور داشته باشیم که ما لایق هم صحبتی با خداوند هستیم؛

    به شرط اینکه باور داشته باشیم که خداوند به تمام بندگانش، راه هارو نشون میده، کمک میکنه، و هدایت میکنه همه رو؛

    استاد شما در این فایل نشون دادید که هیچ ایده ای نداشتید ولی با این باور که بهم گفته میشه و خدا بهم کمک میکنه، رفتید جلوی دوربین و نتیجه گرفتید؛

    این درسی داره برای من که میگه وقتی یک چیزی رو باور کردی و باوری رو ساختی، در جهتش باید عمل کنی و بعد نتایج رخ میده، و نباید منتظر باشی نتایج بدون عمل برات رخ بده؛ تو باور رو بساز و با اطمینان حرکت کن و عمل کن در راستای اون باور.

    و همچنین این درس رو برام داشت که حتی استاد عباسمنش هم خیلی چیزارو نمیدونه، ولی با باور درست حرکت میکنه؛

    استاد این پشت صحنه که توی این فایل نشونش دادید خیلی بمن حس خوبی داد و دیدم که شما با من و با بقیه تفاوتی ندارید در ارتباط با خدا؛

    یعنی دیدم که شماهم همه چیز رو نمیدونید ولی حرکت میکنید، دیدم که شماهم یک باور رو میسازید و در راستای اون باور حرکت میکنید؛

    این خیلی حس خوبی بمن داد.

    وقتی میبینم که بقیه هم دچار ندانستن هستن، دچار ترس میشن، دچار تردید میشن، دچار چالش های مختلف میشن، خیلی احساس خوبی بمن میده و این باور رو در من عوض میکنه که همه با این مسائل برخورد میکنن، ولی تفاوت از جایی رقم میخوره که چطور برخورد کنی با این چالش ها و چه باوری داشته باشی نسبت به این چالش ها.

    مثل قرآن که حضرت ابراهیم هم دچار ترس میشه، حضرت محمد هم مسخره میشه و نگران میشه و تهدید میشه؛

    اینکه چالش ها یکسان هست به انسان قدرت میده؛ حداقل به من و احساس میکنم که این چالش ها اصلا ربطی به بدشانسی و خشم جهان نسبت به تو نداره! بلکه برای همه وجود داره؛ ولی اینکه چطور برخورد کنی باهاشون و چه احساسی داشته باشی نسبت بهشون معیاره و نتیجه رو تعیین میکنه.

    و طی این سالها این رو هم متوجه شدم که این الهامات همیشه برای من میومده و منم میشنیدم، ولی همش فکر میکردم که این الهام نیست! و فکر میکردم که الهامات خیلی خاص و عجیب و غریب هست شیوه گفته شدنش، ولی کم کم متوجه شدم که نه اینطور نیست.

    پس برو، شروع کن، خدارو باور داشته باش، آرامش باش، بهت گفته میشه

    تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس، خود راه بگویدت که چون باید کرد.

    در زمان مناسبش هدایت میشی؛

    خدارو باور کن و روش حساب کن، روی خودت و مغزت حساب نکن؛

    و وقتی فکر میکنم میبینم که در مورد تمام افراد موفق و در مورد تمام پیامبر ها هم همینطور بوده؛ اوناهم سرشار بودن از ندانستن ها و ابهام ها؛

    اوناهم راهی که میرفتن رو نمیدونستن باید چکار کنن بعدش؛

    حضرت ابراهیم اگه رفت و خانوادش رو تنها گذاشت، نمیدونست که چی میشه، ولی با این باور که خداوند هست و محافظت میکنه ازشون، از خدا اینو خواست و بعد رفت…

    یا وقتی بت هارو شکوند، نمیدونست بعدش چی میشه و چی در انتظارشه، اما با باور به خدا و محافظ بودنش جلو رفت و دقیقا توکل اینجا معنی پیدا میکنه؛ ایمان اینجا معنی پیدا میکنه؛ نه وقتی که همه چیو از قبل میدونی!

    جهان هستی و خداوند به هیچکس همه چیو از قبل نمیگه؛ بلکه ساز و کار جهان اینه که با باورهایی که داری باید حرکت کنی و خدا طبق باورات در زمان مناسب پاسخ میده و هدایتت میکنه.

    اینم باز به من حس خوبی میده، چون بارها بود که نمیدونستم قراره چی بشه و فکر میکردم که ایراد از منه که نمیدونم! ولی این ایراد نیست! ساز و کار جهانه.

    البته که باید روی باورات کار کنی و خدارو باور کنی و باورهای مناسب بسازی، اما اینجوری هم نباشه که گیر کنی در این مرحله باورسازی؛ بلکه باید حرکت هم کنی.

    این دو تا موضوع هر دوتاش نیازه.

    خیلی ها فقط از لحاظ ذهنی کار میکنن روی خودشون و اقدامی نمیکنن!

    خیلی ها هم کلا در حال اقدام کردن و دویدن و از این در به اون در زدن هستن بدون اینکه ذهنشون رو تغییر بدن!

    این دو گروه نتیجه مناسب نمیگیرن؛

    بلکه تلفیقی از ساخت باو + اقدامات عملی همجهت با اون باورها هست که راه درسته.

    خیلی جالبه که الان حس میکنم که واقعا هیچ فرقی بین پیامبرها با خود من هم نبوده هیچوقت؛

    همیشه فکر میکردم باید اتفاقات ویژه و خاصی برام رقم بخوره و ایمان رو اینجوری میدیدم؛

    و فکر میکردم که باید از قبل همه چیو بدونم و الهامات به صورت خاص و عجیبی بهم وارد بشه؛

    ولی اینجوری نیست

    یک مسیر یکسانه، و البته هرکس که این مسیر یکسان رو تمرین و تمرین و تمرین کنه، قوی تر میشه توشون.

    باورهای درستی که مثلا توی قران اومده رو باور کن و در جهتشون اقدام کن؛ همین و بس

    سخت نکن همه چیو؛ هیچ چیز خاص و عجیبی نیست؛ باور کن و حرکت کن و استمرار داشته باش..

    وقتی از لحاظ ذهنی و باوری کار میکنی روی خودت، اقدام کن؛

    بعدش نتیجه ی درست میگیری، و وقتی نتیجه رو بگیری، این باورت خیلی تثبیت میشه؛ ولی وقتی اقدام نکنی و نتیجه نگیری، تثبیت نمیشه اون باوری که ساختی.

    باور سازی بدون عمل مثل اینه که دیوار رو رنگ بزنی ولی رنگش خشک نشه و بریزه پایین.

    ولی باور ساختن و اقدام کردن مثل اینه که دیوار رو رنگ بزنی و رنگش هم خشک بشه و یک تصویر تازه ساخته بشه.

    پس بدون که هیچ ایرادی در تو نیست، و همه دچار این چالش ها مثل ندانستن و ابهام و ترس و نگرانی و خستگی بودن؛ فقط ادامه دادن و عمل کردن با وجود این احساسات.

    هر ترسی داری، بدون که تمام پیامبرا هم داشتن، هر خشمی که داری، بدون که تمام پیامبرا هم داشتن، هر نگرانی ای که داری بدون که تمام پیامبرا هم داشتن؛ ولی با وجود اون احساسات اقدام کردن و باورهای درست رو مرور کردن و خدا رو به یاد اوردن و ایمانشون رو تقویت کردن و این مسیر رفته رفته باور و یقینشون رو بیشتر کرد و اون احساسات و ترس ها هم کمتر و کمتر و کمتر شد؛ یا میشه گفت که دیگه از خود ترس نمیترسیدن؛

    هم پیامبر ها و هم تمام افراد موفق تاریخ.

    مشکل خیلی از ماها اینه که از خود ترس میترسیم؛ یعنی ترس ما از ترس بیشتر از اون چیز ترسناکه…

    در مورد خدا؛ چقدر باورهای خوبی در این فایل گفته شده استاد؛

    خدا همه چیزه؛

    خدا یک انرژی کل هست که همه چیز رو در بر گرفته، خدا همه چیه؛

    انسان ها، زمین، آسمان، سیارات، حیوانات، مورچه ها، افکار، اعمال، رفتار، بودن، حضور، نبودن، خوبی، بدی، پایین، بالا، چپ، راست، قدرت، ضعف و…

    همه چیزی که میشه فهمید و میشه درک کرد و یا نمیشه کرد کرد خداست؛

    یک انرژی کل که همه چی از اون ناشی شده؛

    اون همه چیزه.

    وقتی باور کنیم که خداوند همه چیزه، باورمون نسبت به قدرتش خیلی زیاد میشه؛

    یموقع هست من میگم خدا صاحب آسمونه، ولی یک موقع هست که من میگم اون خدا همون آسمونه!

    مثل اینه که به خدا بگیم خدایا فلان رئیس فلان ممکلت رو یکاری کن که با من راه بیاد، و خدا بهت بگه که اون رئیس خود منم!

    بارها پیش اومده مثلا بازیگرهای معروف رفتن توی خیابون یا جاهای عمومی، بعد یکی بهشون گفته تو خیلی شبیه فلان بازیگری! و اون بازیگر گفته که من خودشم! و برای اون فرد قابل باور نبوده که اینی که داره میبینه خود اون فرد معروفه!

    براش قابل باور نبوده که اون فرد خیلی معروف و مشهور، همینقدر نزدیک و عادی کنارش وایساده.

    خدا هم دقیقا همینه، اون پادشاه آسمان ها و زمین، اون رب موسی و ابراهیم و محمد، اون عذاب دهنده قوم های مختلف، اون خالق جهان هستی، اون صاحب مکان و زمان، اون رزاق، اونی که آتش رو بر ابراهیم گلستان کرد، اونی که اینکارارو کرده، همین جاست! همین نزدیکیه! همین ادمایی که میبینی اونن، اون از رگ گردن بهت نزدیک تره؛ آره خود خود اون…

    ولی انقدر برای ما عجیبه این نزدیک بودن، که باور نمیکنیم قدرتمندترین فرمانروای جهان، همینقدر نزدیک و عادی کنار ماست و گوش به فرمان ماست؛

    خیلی عجیبه واقعا..

    خداوند همه چیزه، ولی تو چجوری نگاهش میکنی؟

    تو هرجوری خدارو توی ذهنت بسازی و باور کنی، برای تو همونجوری میشه؛

    این اصلی ترین نکته برای درک خداست؛ اینکه خدا هرجوری که تو باورش کنی برات همونجوری در میاد؛

    و باید بسازی توی ذهنت؛

    باید باورهات رو تغییر بدی شکلی که میخوای.

    همه چیز باوره، همه چیز باوره، همه چیز باوره؛

    و بعد تجربه میکنی چیزی رو که باور کردی…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
  2. -
    اميرحسین گفته:
    مدت عضویت: 3167 روز

    سلام سلام سلام به استاد

    استاد داشتم این چند روزه روی بزرگترین پاشنه آشیلم که تاثیرگذاری منفی افراد تو زندگیمه کار میکردم و بشدت از خدا هدایت میخواستم و خودم اصلا نمیدونستم که چجوری باید این باور رو ایجاد کنم؟

    اون باروی که شما توی فایل فقط روی خدا حساب باز کن گفتید

    اینکه اگه باور داشته باشی به خدا، هیچکس به اندازه ی پشه ای نمیتونه بهت آسیب بزنه

    استاد این موضوع بزرگترین پاشنه آشیل منه و بدترین و سمی ترین موضوع ذهن منه و اصلا هم نمیتونم بپذیرم که خدا چجوری میشه که کاری کنه هیچکس به اندازه ی پشه ای نتونه بمن آسیب بزنه؟ مگه میشه همچین چیزی؟

    و خلاصه اصلا نمیرفت تو کتم همچین چیزی و بشدت مقاومت داشتم

    و از خدا هدایت خواستم و البته مدارم و توجهم رو روی خوبی ها گذاشتم و دیروز از خواب وقتی پاشدم سریع اومدم فایل های سایت شما از جمله سریال زندگی در بهشت رو دیدم و روزم رو اینجوری آغاز کردم، به سبک تمرین ستاره قطبی…

    و استاد دیروز تا شبش، الهام پشت الهام بمن میشد و خدا بهم گفت که اصلا تو در مورد سیستمی بودن خدا خوب روی خودت کار نکردی و اگه میخوای قدرت خدارو باور کنی باید سیستمی بودن خدارو باور کنی و کلا باید نگاهت کاملا عوض بشه به خدا

    چون من اصلا روی این موضوع سیستمی بودن خدا خوب کار نمیکردم و جدی نمیگرفتم

    میگفتم آره احساس خوب مساویه اتفاقات خوب، ولی میدونی، ته ذهنم این بود که نکنه یهویی و اتفاقی من حالم خوب باشه ولی اتفاق بدی بیفته، چون نگاهم به خدا نگاه انسانی بود و فکر میکردم ممکنه یهو دلش نخواد با اینکه حالم خوبه بمن اتفاق خوب بده!

    هنوزم هستم البته نگفتم نگاهم بود! هنوزم نگاهم اینه

    خدا بهم گفت با نگاه انسانی به خدا نمیتونی قدرتش رو باور کنی…با نگاه انسانی به خدا نمیتونی آرامش داشته باشی…با نگاه انسانی به خدا نمیشه محکم پاتو بزاری…نمیتونی با نگاه انسانی مطمئن و با اطمینان زندگی کنی….چون باورت اینه که اون احساساتیه و تو هرچقدرم حالت خوب باشه، شاید یهو دلش بخواد یه نتیجه منفی بهت بده!

    و اینا ناخوداگاه داره میگذره میگذره توی ذهنت…شاید خودتم خبر نداشته باشی…

    و باید که نگاهت به خدا یک قانونی باشه که به هیچ عنوان و به هیچ عنوان و به هیچ عنوان از قوانینش عدول نمیکنه…..هیچوقت قانونش عوض نمیشه….احساس خوب مساویه اتفاقات خوب….امکان نداره احساست خوب باشه و اتفاق بدی برات بیفته…امکاااااان نداره….ممکن نییییییست….

    و امکااااان نداره که احساست بد باشه و اتفاق خوب برات بیفته….

    استاد من قانون رو باور داشتم کاملا، اما نه با این نگاه که صفر و یکه!

    یعنی میگفتم احساس خوب اتفاقات خوب میاره، اما اینکه این قانون هیچ استثنا و مماشاتی نداره رو باور نداشتم…

    یعنی یجورایی میگفتم شاید یموقع جور دیگه ای رفتار کنه…

    اونم بخاطر نگاه انسانی به خدا….

    ولی خدا بمن گفت ببین اگه خدارو یک سیستم ببینی، که هیچوقت احساساتی نمیشه، هچوقت و هیچوقت رفتارش عوض نمیشه….قانونش عوض نمیشه و همیشه داره طیق قانونیش عمل میکنه، اونوقت خیالت راحته و میتونی روش حساب کنی….

    و موضوع بعدی این بود که بمن گفت وقتی خدارو یک انرژی ببینی، که تمام جهان از اون شکل گرفته، یعنی تمام انسان ها، تمام موجودات، گیاهان، آسمون، زمین، ستاره ها، اکسیژن، سنگ، دیوار، حشرات، افکار، حرف ها، احساسات و تماااااااام چیزی که در جهان وجود داره….وقتی نگاهت این باشکه که اینا همشون خدا هستن….اونوقته که میدونی حتی یک پشه هم تحت تسلط اونه….اصلا اون خودشه….اون خود خداست

    این جهان تماما خداست، اما با صورت های مختلف

    بمن گفتت…استاد باورت نمیشه خدا دیشب کلا داشت با من حرف میزد و من وسط خونه نشسته بودم و هی با خودم صحبت میکردم و تمومی نداشت صحبت هام…انقدر صحبت میومد تو ذهنم که باورتون نمیشه….در مورد قران یک چیزایی بمن گفت که تا حالا نشنیده بودم از هیچکس….

    بمن گفت که خدا انرژیه، تمام این جهان از خدا هستن….تمام آدما…رفتارهاشون…کردارشون، و همه چی خداست….

    و اینا نمود قرانی داره، نه فقط اینکه اینجوری فکر کنیم….

    وقتی خدا میگه که ماییم که باران رو نازل میکنیم، ماییم که زمین رو باهاش آبیاری میکنیم، ماییم که گیاه رو میرویانیم، ماییم که همون گیاه رو خشک میکنیم…ماییم که رزق میدیم….ماییم که رزق رو تنگ میکنیم….ماییم که شمارو در رحم ها صورت گری میکنیم….ماییم که عذاب میکنیم….ماییم که فرمانروایی عطا میکنیم….ماییم که وحی میکنیم…

    به پیامبر میگه خدا سنگ انداخت، تو سنگ ننداختی! در صورتی که پیامبر با دست خودش و با اراده خودش سنگ انداخت، ولی خدا میگه من بودم! این یعنی همه چی خداست….خدا وقتی میگه من چیره هستم بر کافران….یا میگه من برهرچیزی تواناهستم…یا میگه من عذاب دهنده ترینم، یا مهربان ترینم….اینا همشون خدان….

    ولی ملاصدرا میگه خدا برات همه چیز میشه، عشق میشه، شمشیر میشه، مادر میشه، پدر میشه، پول میشه، آرامش میشه….

    اینا همشون خدان

    حتی احساسات ما خدا هستن…صورت های مختلفی از خدا هستن اینا….

    احساس خوب یا احساس بد، صورت های مختلفی از خدا هستن!!

    خدا میگه که منم که میگریانم و منم که میخندانم!!!

    خدای من…….این یعنی همه چی اونه….

    اول اونه…دوم اونه…سوم اونه….آخر اونه….

    شرق اونه، غرب اونه

    به همین دلیله که خدا میگه به هرجا روی کنید من رو میبینید!!!!

    خدای من….

    این یعنی هرچیزی رو که میبینی خداست….همون خداست…

    به همین دلیله که خدا میگه من نه زاییده شدم نه میزایم، چون این جهان همه چیش از انرژیه و انرژی هیچوقت تولید نمیشه….زیاد نمیشه…فقط از حالتی به حالتی دیگه تغییر میکنه….خدا هم اینهمه حالت مختلف داره….

    به همین دلیله که انرژی از بین نمیره هیچوقت… و به همین دلیله که خدا هیچوقت نمیمیره….

    همونی که داره مینویسه این کامنت رو خداست….اونی هم که داره میخونه خداست….

    حالا هرکسی یک اختیاری داره روی افکارش و میتونه وجه های مختلفی از خدارو برانگیخته کنه…

    من اگه فرکانسم بد باشه، خدا تو قالب یک انسان با من بد رفتار میکنه…خدا در قالب بیماری میاد تو تن من…خدا در قالب یک حرف بد بمن گفته میشه…

    من اگه فرکانسم خوب باشه، خدا در قالب آغوش و عشق و محبت من رو در آغوش میگیره…خدا در قالب حرف زیبا خودش رو بمن میگه…خدا در قالب ثروت میاد تو زندگیم…

    همه ی اینا خداست….وقتی همه ی اینا خداست، یعنی قدرت همه چیز دست اونه

    من داشتم فکر میکردم که نهایت تسلط ما روی یک چیزی چجوری میتونه باشه

    یعنی مثلا یک وسیله چی میشه که ما کاملا روش مسلط میشیم؟

    به این رسیدیم که نهایت تسلط وقتیه که اون جزیی از من باشه….

    مثل دست من…مثل پای من…

    به دستمون که نگاه کنیم متوجه میشیم که با اراده ی ما در همون لحظه تکون میخوره و کاملا تحت سیطره ی ماست…در اختیار ماست…با اینکه یچیز دیگست، ولی چون جزیی از ماست، کاملا مسلطیم بهش…

    حالا فکر کنیم که کل این جهان تماما جزیی از خدا هستن و خدا به همین دلیله که میگه من به همه چیز چیره هستم….

    من محیطم به همه چیز….

    به همین دلیله که رب با ال نیومده

    چون همه ی جهان یکیه…

    اصلا همینکه این جمله رو بکار ببریم که آیا قدرت در این جهان یکیه یا نه؟ همین اشکاله…اصلا مگه میشه دوتا باشه؟

    جهان یکیه…همش باهمه، همش از یک انرژیه..وقتی همه چیز اونه…یعنی اون یکه…هو الله احد یعنی همین….

    همونطور که گفتید، وقتی “””آگاهانه””” این موضوع رو باور میکنیم و به یاد میاریم که همه چیز اونه، دیگه قدرتش خیلی میره بالا توی ذهن ما….

    همه چیز اونه و ما اگه اول از همه این موضوع رو باور کنیم که همه چیز اونه و اون مسلطه به همه چیز یعنی تنها قدرت اونه

    از ریزترین چیزها تا بزرگترین کهکشان ها اونه

    به قول قران که میگه اونا مالک پوست نازک روی هسته خرما هم نیستن!!

    به این دلیله که خدا توی قران اینهمه چیزای ریز رو مثال میزنه…چون داره میگه من در تمام ابعاد هستم….اینکه میگه اونا به اندازه ی شیء ای بهت آسیب نمیزنن همینه….

    اون همه چیزه….

    اون آتشی که برای ابراهیم گلستان شد هم خداست….اما با توجه به باور و نگاه ما برامون تغییر میکنه

    وقتی باورمون این باشه که خدا همه چیزه و این آدما و این جهان و ثروت خدان….دیگه خیلی برامون راحت تر و لذت بخش تر و قدرتمندتر میشه خدا….

    مثل اینه که بریم پیش یک پادشاه و بگیم تو برو برای ما فلان ماشین گرون قیمت که تو فلان کشوره رو بیار برام…. و اون به ما بگه اون ماشین برای خودمه اصلا….اون کشور هم برای خودمه

    مثل اینه که بهش بگیم خدایا من دوست دارم با فلان آدم دوست بشم، یکاری کن برام…خدا میگه اون آدمه خودمم!!!!

    خدای من….واقعا این موضوع رو اگه باور کنیم یعنی توحید..توحید همینه

    واقعا نمیشه توحید رو باور کرد وقتی به خدا به دید انسانی نگاه میکنیم….

    استاد اینارو خدا بهم گفت….

    گفت که نمیتونی توحید رو باور کنی و توحیدی باشی وقتی که خدارو انرژی نبینی…حتما باید خدارو یک انرژی کل ببینی که همه چیز از اونه و همه چیز خداست….

    قران میگه که شما نمیخواهید مگر اینکه خدا بخواهد…!!!

    وقتی با این نگاه بریم قران رو بخونیم، با نگاه سیستمی بودن خدا، با نگاه اینکه خدا همه چیزه، با نگاه اینکه امکان نداره قانون خدا تغییر کنه، با نگاه اینکه خدا فقط داره به فرکانس تو جواب میده، با نگاه اینکه همه چیز خدا هستن….چقدر توحیدی میشیم…چقدر لذت بخش میشه همه چی و چقدر چیز یاد میگیرم….

    چقدررررررررررررررررررر حالم خوب شد وقتی اینو نوشتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 39 رای: