رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیده‌ایم» - صفحه 105


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2470 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فرین گفته:
    مدت عضویت: 2424 روز

    سلام استاد جانم!

    خدای من !من به تو‌ایمان دارم ، من ترا باور دارم ، من به تواعتماد دارم ، ترا با چشمان سرم نمیبینم اما ترا در شکوفه ای میببنم که میوه می‌شود ، ترا در پرنده ای میبینم که با تکه های کوچک چوب لانه می‌سازد ،ترا در پرواز شکوهمند یک عقاب بر فراز آسمان میبینم،ترا در کرم ابریشمی میببنم که به دور خود پیله می‌سازد و ترا در در پروانه ای میبینم که از آن پیله بیرون میاید ، ترا در مورچه ای میبینم که دانه ای سنگین تر از خود را به لانه میبرد، ترا در زنبور عسلی میبینم که با شهد گلها عسل میسازد، ترا در پرهای رنگ رنگ یک طاووس میبینم ترا در کهکشانهای ناشناخته ی دور میبینم ،ترا در درخشش خورشید در آبی بیکران میبینم ، ترا در تابش ملیح ماه در اوج آسمان میبینم ، ترا در گردش منظم و بی نقص سیارات در مداری خاص میبینم،ترا در سو سوی ستارگان بر سقف آسمان میبینم، ترا در فاصله ی حساب شده ی خورشید با زمین میبینم، ترا در پاییز هفت رنگ‌میبینم و‌در بارش رقصان بلورهای برف ، ترا در بهار و‌زندگی دوباره میبینم و تابستان و‌به بار نشستن میوه ها ،ترا در موجودات ناشناخته و‌عجیب اعماق اقیانوس ها میبینم ، ترا در رقص زیبای کودکی میبینم و در خنده های شاد دخترکان ،ترا در خلق شگفت انگیز انسان میبینم ،در ذهن خلاق انسان‌ها، در پیشرفت تکنولوژی امروز میبینم ،ترا در طراحی بی نقص و‌منظم سیستم بدنم میبینم ،ترا همه جا میبینم در درون خودم و‌نزدیکتر از رگ‌گردن به من ، اگر همه ی اینها تو‌نیستی پس چیست ؟

    تو همه چیزی و‌همه کس!

    من ترا باور دارم و تنها ترا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم.

    به صحرا بنگرم صحرا ته وینم

    به دریا بنگرم دریا ته وینم

    به هر جا بنگرم کوه و در و دشت

    نشان روی زیبای ته وینم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  2. -
    مهدی شهریاری گفته:
    مدت عضویت: 815 روز

    سلام به استاد و دوستان

    نمیدونم از کجا شروع کنم. حس درونم گفت برو کامنت بزار منم گفتم چشم.

    دوره عزت نفس و 12 قدم شروع کردم و فایل های رایگان. اوایل دوره ماشینم قسطی بود و مغازه اجاره ای ارایشگاه داشتم. با کلی قسط. الان که دارم این کامنت میزارم. ماشینم تبدیل به موتور سیکلت شده ولی نقد. قسط ندارم. و مغازم جمع کردم. وارد حرفه ماساژ شدم و ارایشگری سیار انجام میدم. چون بهم گفته شد و با شرایطم هماهنگ بود. الان اتاق ماساژ افتتاح کردم در یک باشگاه بدنسازی. و هر روز ایدها بهم گفته میشه و عمل میکنم. فقط نکته اش اینجاست که باید ایمانم نشون بدم و حرکت کنم. من منتظر نموندم تا شرایط بهتر بشه بعد تغییر کنم. تغییر کردم تا شرایط تغییر کنه. هنوز شرایط مالی و ورودی مالیم خوب نشده ولی سر نخ های کوچیک دنبال میکنم و امید دارم . فایل های استاد بهم ارامش میده و انگیزه . امروز داخل باشگاه نشسته بودم بعد ندا درونم بهم گفت پاشو خودکار کاغذ بردار برو تو‌ خیابون و با مغازه دار ها در مورد ماساژ حرف بزن و بگو میتونی درمانشون کنی و حالشون خوب کنی. منم رفتم حدود دوساعت ادامه دادم به این مسیر . حتی یا جاهایی از مسیر بهم میگفت این مغازه نرو داخل بعدی رو برو میگفتم چشم. یک مغازه بهم گفت همین الان برو داخل منم بدون درنگ رفتم داخل باورتون میشه اونا افراد داشتن از کمر دردشون باهم حرف میزدن و دنبال ماساژ بودن!!!!! چند ثانیه همه سکوت کردیم و خودمو معرفی کردم و کارت ویزیت دادم . وقت ماساژ گرفتن. حدود 100 نفر ویزیت کردم و حدود 20 نفر نیاز شدید به ماساژ داشتن. امشب یک چیز بهتر فهمیدم . که فقط باید عمل کرد و حرکت حرکت حرکت. من امید دارم به روزهای عالی تر. خواستم رد پام بزارم تا بعدها خودم ببینم از کجا شروع کردم . الهی شکرت و سپاسگزار هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  3. -
    مهناز دژبانی مقدم گفته:
    مدت عضویت: 922 روز

    سلام سلام سلام

    سلام به شما استاد بزرگوارم خانم شایسته عزیزم که چه به موقع این فایل به دستم رسید و تشکر ویژه دارم و سلام به همه دوستان همراهم در این لحظه

    قبل از اینکه بیام و این متنو بنویسم نتایج خدیجه عزیز رو در تلگرام خوندم و چقدر خوشحال شدم از نتایج فوق العاده ای که گرفتن و همراه شدن همسرشون با توجه به مخالفتشون

    امیدوار شدم که همسرم همراه همیشگی من خواهد بود اگر من با نتایجم توانایی هامو بهش ثابت کنم و نگرانی من از این بابت برطرف شد .

    اینقدر خوشحالم که نمیدونم از کجا شروع کنم

    فکر میکنم دقیقا دوسال از ورودم به این برکه سبز میگذره و خدا رو هزاران بار شکر میکنم که هدایت شدم و زندگیم در یک مسیر صاف و هموار و زیبا داره طی میشه تا به آرزوهام برسم

    همه چیز عالی همه چیز خوب همه چیز سر جای خودش

    رابطه من با پدر و مادر همسرم خیلی بهتر شده همیشه چالش داشتم چون با هم زندگی میکنیم ولی الان دیگه مسئله ای ندارم در انتهای متن یکی از چالشها ذکر شد

    و اما الهامات من و نحوه دریافت الهاماتم که چقدر واضح شنیدم و همزمان نوشتم و وقتی از اول نوشته خودمو میخونم اشک شوق میریزم

    هفته پیش بعد از یه بگو مگوی کوچیک با همسرم به اینجا رسیدم که بین تولید و آموزش مهارتم مردد بودم از سختی هر دو آگاهی داشتم و نمیتونستم انتخاب کنم و از خودم پرسیدم اوکی الان چیکار کنم ؟ و منتظر پاسخ موندم

    تلویزیون نگاه میکردم سریال بچه مهندس فصل 4 تازه شروع شده بود با دخترم دنبال میکردیم از اون طرف کارتون جودی آبوت بود اونم نگاه میکردیم .

    سرما خوردم 3 4 روز درگیر بیماری شدم اما تنها دارویی که مصرف کردم استامینوفن ساده بود من میدونستم این یک نشونه است که باید استراحت کنم و فقط میخوابیدم 3 روز نتونستم حتی ظرف بشورم اما مصرف مایعاتم رو دوبرابر کردم چون آگاه بودم که بیماری زودتر دفع میشه و دخترم برام سوپ درست میکرد

    روز شنبه بهتر شده بودم اما احساس عجیبی داشتم شب تا صبح اصلا نخوابیدم و نماز صبح خوندم بعد خوابم برد توجه داشته باشین که من نماز نمیخوندم(الان نماز برای من مهمه چون خودش میگه بخون میگم چشم شاید یه نفر دیگه جور دیگه ای عبادت میکنه اما من باید در کنار گفتگوی همواره و همیشگی و هر لحظه نماز هم بخونم اونم به صورت سنتی که خانوادم میخونن با این تفاوت که سعی میکنم به معانی کلمات آگاه باشم حتی شاید فارسی بخونم)

    دیروز دوستم و همکارم در حوزه کاری خودم خبر خوبی از کسب و کارش به من داد و منم گفتم کاش یه نفرم به من سفارش عمده بده همون لحظه به مشتری سالها قبلی که داشتم و قرار بود براش نمونه ببرم و نبردم و کارو به دوستانم واگذار کرده بودم پیام دادم “سلام نمونه اجناس دست من مونده کی تشریف دارید برسم خدمتتون و تحویل بدم” و مشغول صحبت با دوستم شدم و از ذوقش برای کاری که گرفته بود حرف میزد و منم باهاش ذوق میکردم و براش خوشحال بودم که تماس تلفنی دریافت کردم و ایشون گفتن وسایل باشه برای خودتون گفتم باشه هنوزم کار میکنین گفتن بله سفارش عمده دارم و نمونه کاراتونو بیارید

    من چنان ذوقی کردم که همون لحظه خبرو به دوستم دادم و با هم خوشحال شدیم

    این ذوق ادامه پیدا کرد چون پاسخ سوالمو گرفتم نشانه من اینه که تولید رو شروع کنم اما هدف اصلی آموزش باشه و نمونه هایی که برای آموزش ساخته میشه همزمان مغازه مشتری به فروش برسه.

    تلویزیون خراب شد و فقط روی شبکه نسیم قفل شد و حتی کنترل یهو از کار افتاد . شب شد و همچنان ذوق و شوق داشتم گفتم امشب دیگه با خیال راحت میخوابم اما بازم تا صبح بیدار موندم و پلک نزدم و نماز خوندم و خوابم برد امروز صبح که بیدار شدم رفتم سرفصل های دوره آموزشی رو نوشتم انگار یه نفر میگفت و من تو یادداشت گوشیم مینوشتم و هر لحظه که یه ایده جدید میومد میگفت بنویس و سریع گوشی رو برمیداشتم و مینوشتم تمام مطالبی که نیاز بود نوشتم حتی بهم کتاب پیشنهاد داد و گفت سنگفرش هر خیابان از طلاست بذار تو دوره من حتی این کتابو نخوندم نمیدونم چیه امشب که دانلودش کردم و 60 صفحه اولو خوندم دیدم تمام مطالبی که من تاکید داشتم و تو دوره نوشتم اینجا تو کتاب بهش اشاره شده مهمترینش اون قسمت از کتاب که میگه ما محصولات با کیفیتی تولید کردیم اما نگران بسته بندی نهایی بودیم و مشتری میترسید سفارش بده . من دقیقا این بخشو به دوره خودم اضافه کرده بودم شغل قبلی من جعبه سازی بود و تجربه و مهارت داشتم دلم میخواست به هنرجوهام جعبه سازی و بسته بندی آموزش بدم تا محصولی که تولید میکنن زیبا ارائه بدن تا به ارزش محصولشون اضافه بشه.

    من برای خودم هدف گذاشتم و یک الگوی واقعی دارم که برم دوره حضوری ایشون رو که در تهران برگذار میشه در آینده ای نزدیک شرکت کنم و این نکته دقیقا تو کتاب اومده از افراد متخصص در حوزه کاریتون استفاده کنید و ازشون درس بگیرید .

    رابطه من با افراد درجه یک خانوادم بهتر شده همیشه دلخور بودم که توانایی های منو نمیبینن و همیشه دنبال ایراد میگردن به خصوص خانواده همسرم تا صدای بلندی از من میشنون دیگه خوبی هام یادشون نمیاد اینبار با قدرت و جسارت تمام لباس قربانی رو از تنم در آوردم و به پدرشوهرم گفتم یک بار خوبی های منو به من بگین فقط یک بار فکر کنین کار خوبی که این مدت کردم چی بود خیلی دور نیست همین چند روز اخیر چیکار کردم خوبی منو بگین اشاره کردن به شیشه پنجره مشترک که بین خونه من و خونه پدرشوهرمه و ایشون گفتن من خوشحال شدم که تو اینجا رو تمیز کردی گفتم آفرین اینو میخوام پرده قشنگم براش زدم خودم تنها نردبون آوردم وصلش کردم چند بارم خاطرات قدیمی رو مرور کردن گفتم من اصلا یادم نمیاد گذشته مهم نیست و نمیخوام یادآوری بشه و تمام شدوفضای زیادی از مغز من که درگیر اینگونه مشکلات خانوادگی بود آزاد شد در رابطه با خانواده خودمم در یک مهمانی که همین دو سه هفته پیش در منزل پدری به مناسبت بهبود مادرم و بی نیازی از پرستاری بود رابطه ها و کدورتهای خواهر برادری برطرف شد و پدر و مادرم در سلامتی نسبی هستند که خودشون کارهای شخصیشون رو انجام میدن و من دیگه به جای شنبه تا چهارشنبه ، چهارشنبه تا جمعه در خدمتشونم وقت آزاد بیشتری برای توسعه کسب و کار شخصیم دارم . این مسئله هم تو کتاب ذکر شده بود که خانواده و دوستان و معلمان و اطرافیان که شما براشون مهم هستید بزرگترین مشاور و سرمایه شما هستند از مشورت با اونها درس بگیرید . من همیشه با همسرم در بعضی زمینه ها مشورت میکنم و انصافا ایشون درک خوبی از قوانین دارن که کمک کننده است اما در عملگرایی ضعیفن و من سعی میکنم نکات مثبتو دریافت کنم و اجرا کنم . و از پدرم تلاش و پشتکارو یاد گرفتم هر کلمه ای که پدرم با حال خوب سر سفره میزنه و فکر میکنه و یاداوری میکنه بعد به زبون میاره با همون سواد کمی که داره برای من مهمه درسی داره که آویزه گوشم میکنم حتی اگه اون لحظه متوجه نباشم .

    در رابطه با تمیزکردن منزلم دوماه پیش که من راضی نبودم حتی یک لحظه اینجا نفس بکشم پس در نتیجه تمیزشم نمیکردم و منتظر بودم همسرم یه کاری کنه یه خونه دیگه برام رهن کنه و ازینجا بریم و بعد به اهدافم و کسب و کارم بدون دخالت اطرافیان برسم ، سال گذشته فایلی از مصاحبه شما با یکی از دوستان گوش کردم که ایشون گفته بودن شروع کردم به تمیز کردن فروشگاه ابزارم و لباس های مهمونی و گرون قیمتم رو سر کار میپوشیدم و این جمله شما که همیشه آویزه گوشم بود از همونجایی که هستین با همون چیزی که دارین فقط شروع کنین و قدم اولو بردارین ، من پولی نداشتم که خونه رو رنگ کنم و هر موقع به همسرم میگفتم میگفت صبر کن شاید بریم دو سال قبلم از عصبانیت و ناراضی بودن زیاد کاغذ دیواریا رو کنده بودم و خونه نامرتبتر بود اما از اونجایی که باور داشتم باید جریانو خودم راه بندازم شروع کردم با هر چیزی که داشتم آشپزخونه رو تمیز کردم پولی نبود که رنگ بخریم همسرم بیکار بود همزمان وسایل اضافی رو هم کارتن میکردم و جا باز میکردم . دوهفته گذشت من گازو یخچالو تمیز کرده بودم رو اپن آشپزخونه رو با وایتکس شسته بودم یکی از کابینتا و ظروف حبوباتم تمیز و مرتب شده بود رسیده بودم کابینت بالایی که همسرم گفت ولش کن الکی خودتو خسته نکن پسرداییم داره میاد خونه رو رنگ کنه و من باور نمیکردم خیلی سریع اتاق خودمو جمع و جور کردم وسایلم که کارتن کرده بودم و آوردم وسط اتاق و همه با هم دست به کار شدیم و خونه رو تمیز کردیم و بقیه ماجراهایی که پیش اومد همه چالش هایی بود که من حل کرده بودم شاید پیش پا افتاده ترین مسائل برای بقیه باشه اما برای من بزرگ بود . من الان در این لحظه کسب و کار شخصی خودمو میخوام راه اندازی کنم و اتاق کارمو مرتب کردم تا بتونم ایده هامو اجرا کنم و آموزشهامو ضبط کنم تنها اتاقیه که تو این خونه هست و من از همینجا شروع میکنم اینجایی که هستم نه اجاره داره نه قبض آب و برق و گاز . تازه بیشتر وقتا غذا آماده است و همسر و فرزندم بیشتر اوقات منزل کناری هستند ویوی پنجره خونه من و اتاق کارم که طبقه بالاست رو به آبنمای بزرگ و حوض زیباییه که الان با درخت انار و یاس و نسترن که من هیچ وقت به این زیبایی ندیده بودم (چون همیشه به رفتن فکر میکردم) احاطه شده و هر روز صبح از طلوع خورشید لذت میبرم . در حیاط خونه رو که باز میکنی مدرسه است و پنجره کلاس دخترمه با همسرم میره و میاد و به من کار نداره . همسرم کار خوب و در شان خودش پیدا کرده خداروشکر که فعلا راضیه و نگرانی ندارم برای راحتی رفت و آمدش با اولین چک حقوقش یه موتور خریده . حالا من وقت آزاد زیادی دارم کسی به من کاری نداره مهمون بیاد من تو اتاق خودم مشغول کارم کسی انتظار پذیرایی از من نداره و همه چیز برای رشد مهیاست . زندگی خودم رو مدیریت میکنم و بالاسر زندگیم هستم و دخترم همیشه کنارمه

    همین چند وقت پیش زیادم نمیگذره کمتر از 5 ماه که از صبح تا شب سر کار بودم و دخترم تنها بود ، من همیشه نگرانش بودم و این نگرانی الان برطرف شد .

    هر تجربه ای یه حکمتی داره و تجربه من از کار کردن برای کارفرمای مجموعه غذایی این بود که اگه کارمندی رو استخدام کردم حقوقش رو سر ماه به موقع و با پاداش طبق قراردادی که بستم باهاش تسویه کنم . ایشون حقوق من رو با اینکه مبلغ نسبتا خوبی بود طی چند قسط اونم یک یا دوماه بعد پرداخت کردن که اگه من پیگیری نمیکردم شاید هیچ وقت پرداخت نمیشد اما حق من بود و من اینجا صبور بودن ، احترام ، درخواست بدون خجالت و رودربایستی ،کمک گرفتن و مشورت با همسرم و پیگیری ایشون ، آرامش و حفظ شان و شخصیت طرفین بدون دعوا و بحث و درگیری و کلی ویژگی دیگه که در ارتباط با رابطه کارمند و کارفرماست تمرین کردم .

    اذان گفتن برم نماز صبح بخونم . منتظر مرحله بعدی رد پای من باشید من یک کارآفرین موفق در زمینه محصولات هنری دست ساز و منحصر به فرد هستم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      فهیمه پژوهنده گفته:
      مدت عضویت: 2429 روز

      سلام به تو دوست ارزشمندم

      سلام به تو مهناز دژبانی مقدم عزیز

      خدایا شکرت برای این لحظه و این حس و حال و این آرامش و خوشحالی که منو در برگرفته.

      چقدر خوشحالم که ردپای تو رو اینجا دیدم و خوندم. یعنی بهتره بگم به ردپات هدایت شدم خدایی که از دل ما آگاهه، خدایی که چیزی رو یادش نمیره، خدایی که هرگز اشتباه نمیکنه و همه چیز سرجای خودشه همه چی در سیطره مدیریت اون اگر انجام بشه و سوار جریان هدایتش بشیم اگر باورش کنیم در تک تک لحظات زندگی مون چنان نرم و روان همه چیز و همه کس رو برامون به موقع میاره که فقط میتونیم از نظم و قانون مندی خدا بگیم “خـدایا شکر برای این دنیای قانون مندت و این قوانین ثابت و بدون تغییرت.”

      مهناز عزیزم نمیدونی چقدر همزمانی در همین چند دقیقه در ذهنم ایجاد شد، اصلا من توی کوچه پس کوچه ی دیگه ایی از سایت بود و الان اینجام و یک حس قوی هم گفت براش بنویس فقط لایک و پنج ستاره فایده نداره، فهیمه بنویس…

      و الان دیگه کم آوردم و دیگه نمیدونم چی بنویسم و فقط میخوام بگم تحسینت میکنم مهناز جانم، واقعا آفرین بهت. برای تمام تلاش هات، برای اینکه اینجا ردپایی ازت دیدم خوشحالم. اینکه هنوز در این مسیر شگفت انگیز در این “بهترین جای دنیا” فکر کنم قبلا بهت گفته بودم سایت استاد عباسمنش اسمش رو برای خودم “بهترین جای دنیا” گذاشتم.

      مهناز باورت میشه چند وقت پیش بود با مرجان (خواهر قشنگت و دوست قدیمی هنرمند دوران دبیرستان من) تلگرام در ارتباط بودم و بعد چندباری که نتونستیم با هم تلفنی حرف بزنیم، موفق شدم باهاش صحبت کنم و چقدر مرجان و کاراشو تحسین کردم.چقدر خوشحال شدم. به یاد توام بعدش افتادم و توی ذهنم بود تلگرام پیدات کنم و بهت پیام بدم، نمیدونم چرا پیدات نکردم و بعدش یادم رفت. تا امشب اومدم برای خودم خلوت کنم و در یک صفحه دیگه و روی نشانه ی من بودم و خوندن کامنت خودم در 1402 و نکات اون فایل نمیدونم چطوری از این صفحه و خوندن این کامنت و اسم تو سر درآوردم.

      https://abasmanesh.com/fa/valuable-tool/#comment-1289258

      این لینک و سرنخ جایی که من قدم قدم به این صفحه و کامنت تو هدایت شدم و دیدمت و کلی خوشحال شدم و سورپرایز… اصلا کامنتت هم برام چندتا نشانه داشت و چندتا موردی که خودمم امروز بهش برخورد کردم داشت.(مثلا یکی اش نماز خوندن بود، که امروز به طور واضحی خدا بهم گفت سجاده بنداز و به همون طریقی که از گذشتگان و پدر و مادرت بلد شدی با من اررتباط برقرار کن…و توام اینجا به نماز خوندنت اشاره کرده بودی.)

      خیلی تحسینت کردم که توی سایت هستی و کامنت بچه ها رو میخونی و سعی میکنی ارتباط خودتو با سایت و نوشتن کامنت و پیشنهادهایی که بهت قبلا گفته بودم حفظ کنی.واقعا تحسینت میکنم.

      مهناز جان فقط ادامه بده. فقط رهرویی باش که ادامه میده هرچند آهسته و ظاهرا کُند اما پیوسته ادامه میده. و همین ادامه دادن ها، همین دیدن قدم های کوچیک و تغییرات کوچیک، همین سپاسگزاری ها، همین توجه به نکات مثبت ها و زیبایی های اطراف مون، همین یادآوری داشته هامون، همین چیزها همین کانون توجه ایی که طبق قانون آگاهانه بهش جهت میدی، همه ی این قدم های کوچیک اصلا کوچیک نیستن و ادامه بده و با ایمان پیش برو که اصلا خدا بهت داره احسنت میگه. میگه این مهناز همون بنده ی منه که داره زندگی شو با قدرتی که من بهش دادم تغییر میده داره به سمت زندگی رویایی اش حرکت میکنه و روی من حساب کرده…مهناز قشنگــم خیلی دوست دارم و خیلی خوشحالم…

      یک همزمانی این روزهامو میخوام بگم دوست عزیزی دارم که از دوستان دوران دانشجویی زمان کارشناسی من بوده و مدتی هست باهاش ارتباطم بیشتر شده و اونم از اونایی بود که کاملا میدونست من استاد عباسمنش استاد من هستن و من چقدر دارم روی خودم و اینجور آگاهی ها کار میکنم و یادم نمیره یکبار برخوردش با من چی بود و به استادم توهین کرد و گذشت و گذشت…حالا همون چند روز پیش از استاد از من پرسید که چطوری این قانون که میگه چیه، میشه توضیح بدی…منم فقط گفتم قانون یک جمله نیست و منم خیلی خوب بلد نیستم بهتره بری توی سایت اونجا خیلی چیزها و پاسخ خیلی از سوالاتت هست…اینو گفتم تا بگم یکی مثل اون دوست قدیمی من که قبل تر از اون اتفاق شگفت انگیز توی خونه مامانت اینا افتاد و جرقه تو خورد و تو ادامه دادی و به من اعتماد کردی که همه ی اینا از فضل خدا بود و از آماده بودن تو بود و الان روان تر شدن زندگیت و حال خوبت و کلی اتفاق قشنگ دیگه که برات افتاده رو شاهد هستم و اون دوست عزیزم رو شاهدم که هنوز اَندرخم فهمیدن و بررسی یکسری چیزاست و شاید هنوز آماده نیست و شایدم هم هست نمیدونم…میخوام بگم یکی چندین سال قبل هنوز دور خودش میچرخه چون قدم ها رو برنداشت یا ادامه نداد و یک رهرو آهسته پیوسته نبود اما تو قطعا تا اینجای کار نشان دادی جز کدوم رهروها هستی…

      رهرو آن نیست که گهی تند و گهی خسته رود

      رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود

      این شعر رو با عشق تقدیمت میکنم.و چقدر لازم داشتم به این یادآوری ها برای اینــکـه جهت و سرعتم رو در مسیر خواسته هام بازنگری کنم.

      سپاسگزارم از اینکه از خودت ردپا گذاشتی و داری روی خودت کار میکنی و باعث شدی بیام با عشق برات بنویسم و لذت ببرم. واقعا ازت ممنونم مهناز جانم، دوست هنرمند پر از شوق و ذوق من…

      از صمیم قلبم از الله یکتا برات بهترین بهبودهای درونی و بیرونی رو خواهانم.

      ارادتمندت فهیمه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    سلما مصدق گفته:
    مدت عضویت: 3037 روز

    به نام خدایی که همه چیزه

    سلام به استاد عباسمنش عزیزم و استاد شایسته نازنینم.

    تعریف خداوند هم خیلی ساده‌اس هم خیلی پیچیده.

    جهان هستی از انرژی بوجود اومده واحد سازنده همه چیز انرژیه هر چیزی. چه با چشم انسانی ما دیده بشه چه نشه. میشه گفت جهان هستی = انرژی = خداوند

    ما انسانها هم از انرژی بوجود اومدیم تک تک سلولهای بدن ما و حتی افکار و باورهای ما که دیده نمیشن از انرژی هستن.

    اما درسته افکار و باورهای ما دیده نمیشن ولی اثر و نتیجه اونها به وضوح در زندگیمون دیده میشه.

    یعنی نتایج زندگی ما دقیقا حاصل افکار و باورهای ما هستن.

    مثل امواج رادیویی که دیده نمیشن ولی اثر اونها دیده میشه. یعنی وقتی رادیو رو تنظیم میکنیم روی یک فرکانس مورد نظر اون برنامه پخش میشه.

    پس با نگاه کردن به نتایج زندگیمون در هر موردی میتونیم بفهمیم چه باورایی در اون مورد داریم.

    اگر نتایج در یک موردی مناسب نیست یعنی باورهای ما در اون مورد مناسب نیست.

    پس ما باید روی اون باورهای نامناسب کار کنیم تا اونها رو تغییر بدیم.

    ما با باورهامون نتایج زندگی خودمون رو رقم میزنیم یعنی اون انرژی رو با باورهامون داریم بهش شکل میدیم.

    اون انرژی به شکل باورهای ما درمیاد.

    مثل آب که به شکل ظرفی که در اون ریخته میشه درمیاد.

    همینطور که ما میتونیم ظرفمون رو تغییر بدیم تا آب به شکل جدید دربیاد میتونیم باورهامون رو هم تغییر بدیم تا انرژی به شکل جدید وارد زندگی ما بشه.

    اگر قبلا با باورهامون این انرژی رو به شکل بیماری درآوردیم میتونیم با باورهای جدید انرژی رو به شکل سلامتی دربیاریم.

    اگر به شکل فقر بهش شکل دادیم میتونیم اونو بشکل ثروت تغییر بدیم.

    اگر بصورت روابط نامناسب درش آوردیم می‌شود و امکان پذیر هست به شکل روابط عالی بهش شکل بدیم.

    همونطور که تونستیم اونو بشکل بدبختی و بیچارگی و شکست و ناراحتی و مشکلات این انرژی رو وارد زندگیمون کردیم به همین شکل حالا میتونیم اونو به شکل زیبایی ثروت نعمت فراونی شادی عشق و موفقیت و خوشبختی تغییرش بدیم و اینها رو تجربه کنیم.

    ما خالق هستیم. یعنی حتی ما این انرژی که خداوند مینامیم رو هم به شکلی که خودمون میخوایم میتونیم وارد زندگیمون کنیم.

    یعنی هم خداوند خالق ماست و هم ما خالق خداوند در زندگی خودمون هستیم.

    برای اینکه گیج نشیم بنظرم بهتره خودمون و خداوند رو یکی بدونیم.

    ما ذره ای از وجود خداوند هستیم و ویژگی های خداوند رو در ابعاد کوچکتر داریم. مثل یک قطره از اقیانوس که دقیقا ویژگی آب اقیانوس رو داره.

    خداوند به شکل ما دراومده و داره خودش رو به شکل هر کدوم از ما تجربه میکنه. همه ما خدایانی هستیم که داریم زندگی خودمون رو با باورهامون خلق میکنیم.

    یعنی خداوند و یا انرژی هم میتونه به شکل نتایج منفی مثل فقر توی زندگی ما دربیاد هم به شکل نتایج مثبت مثل ثروت.

    بخاطر همین میگیم خداوند همه چیزه. یعنی تو این دنیا چیزی نیست که جزئی از خدا یا انرژی نباشه.

    و اما باورها بصورت تکاملی و تدریجی بوجود اومدن و حاصل بارها و باوها تکرار هستن. بخاطر همین تغییر اونها هم بصورت تکاملی اتفاق میفته. باید باورهای قدرت‌مند کننده ثروت آفرین رو هزاران بار میلیون ها بار تکرار کنیم. به اضافه اینکه به الهاماتی که در این مسیر به ما میشه عمل کنیم تا قدم به قدم هدایت بشیم و هم باورهامون بهبود پیدا کنه و هم نتایج زندگیمون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    مهدی غفارپور گفته:
    مدت عضویت: 1177 روز

    به نام حضرت دوست

    که هرچه داریم از اوست

    سلام

    سلام

    سلام

    اولین سلام به خداوند یکتا که همیشه هدایتگر منه

    دومین سلام به استاد عزیزم و تیم خستگی ناپذیر ایشان

    و سومین سلام به همه دوستانی که تو مسیر هدایت الهی از این مسیر لذت میبرند و هر روز چرخ زندگی براشون روان تر میچرخه

    اجازه میخوام اسم این گروه پرعشق رو طبق الهامی که بهم شد،یکتا منش بزارم

    و عزیزانی همچون استاد عزیز،عباسمنش

    دوستان دیگه هم با اسم یا فامیلی که دارند با یک منش در آخر اسم خودشون به جمع همه اضافه بشن.

    استاد عزیزم و دوستان گرامی

    مهدی هستم 39 ساله ازتهران

    من مدتی هست در سایت عضو هستم.

    فایل های زیبای زیادی از استاد و خانم شایسته و اقا میکائیل رو دیدم و میبینم.

    ولی اجازه میخوام اتفاق بزرگی که امروز برام افتاد رو براتون تعریف کنم.

    دیشب با همسرم داشتیم در مورد خداوند و دین صحبت میکردیم که افراد با دین های مختلف و کنار هم چطور چرخزندگیشون میچرخه

    مثلا یک شخص که دین اسلام داره انقدر موفق و انسان و شخص دیگه باهمین دین،چقدر ناموفق و دور از انسانیت

    شخصی با دین مسیح،چقدر موفق و شخص دیگه با این دین،متاسفانه به بیراهه رفته

    دریهودیت،زرتشت و…هم همینطور

    چیزی تو صحبت هامون با همسرم به اشتراک رسیدیم که موفقیت و عدم موفقیت هیچ ربطی به دین نداره!

    پس داستان قطعا چیز دیگه ای میتونه باشه.

    تا اینجا پیش رفتیم که دین فقط و فقط یک روش برای هدایت ما انسان هاست و اصل ماجرا،انرژی و قدرتی هست که ما اون رو خدا نامیدیم.

    در همین حد صحبت هامون باقی موند و شب خوابیدیم!

    از خدا خواستم منو کامل هدایت کنه و اروم خوابیدم.

    صبح بیدار شدم اولین کار به سمت گوشی موبایلم هدایت شدم.و اولین چیز سایت استاد رو بالا آوردم.

    باورتون نمیشه با هر چند دقیقه صحبت استاد در مورد رابطه ما با خداوند،با اینکه هنوز کامل از خواب بیدار نشده بودم هیجانی تر و شادتر و با دقت گوش میدادم.انگار پاسخ همه سوالات من درباره خدا و همچنین کشف قوانین زندگی و پیدا کردن مسیر تازه ای که امروز 7 مهر تصمیم گرفتم شروع کنم و پایبند باشم بود.

    من شاغل در حرفه حسابداری و فروش هستم.

    خیلی مواقع تا چند وقت پیش،چرخ زندگیم خوب نمیچرخید و مدام با خودم در صلح نبودم.

    خیلی چیزها تو حرفه کاری منو اذیت میکرد و دیگه داشتم انرژی مثبتم رو از دست میدادم تا اینکه با دیدن یکسری فایل های توحیدی در سایت و توکل و رها کردن خودم به خدایی که مالک همه چیز(همه و همه) تونستم به آرامش برسم و باورهای توحیدیم رو بسازم و هر روز بخوام بهتر باشم.

    دوستان عزیز واقعا جملات ناب استاد در این فایل

    که خدا مثل آب میمونه و ما هستیم در ظرف های مختلف میتونیم از شکل و حالت اون لذت و یا رنجش ببینیم.

    هر چیزی هست باور و شکل ذهنی ماست که خدا رو میتونیم باعشق و پرانرژی یا چیزی ببینیم که هیچ انرژی ازش نگیریم و هر روزمون رو بدتر از دیروز و عدم اعتقاد قلبی بهش بگذرونیم.

    خدا رو میتونیم

    قوی،پرانرژی،ثروت ساز،سلامت و…

    و یا ضعیف،بی انرژی،فقیر و بیمار و… ببینیم.

    تفاوت در یکتا بودن و قدرت مطلق بودن یا نبودن خداوند نیست!

    تفاوت در طرز فکر و باور ما هست.

    یاد شعری افتادم.

    در جهان هر چیز،چیزی جذب کرد

    گرم،گرمی رو کشید و سرد، سرد

    حالاست که میفهم خدا یعنی همه چیز

    یعنی تو،یعنی من،یعنی درخت،یعنی آب،یعنی باد،یعنی انرژی و همه و همه

    در آخر میخواستم به سوال استاد عزیزم که دستی از دستان خداوند برام تو زندگی هست و با این دست خیلی باورهام و طرز زندگیم رو عوض کردم و خواهم کرد رو پاسخ بدم.

    اینکه اگه شخصی در حرفه ورزشی خودش

    مثلا بعد سی و چند سالگی کم کم کنار میره

    به خاطر باورهاش و دیدگاه های عموم و99 درصدی جامعه و اون حرفه و نداشتن توحید کامل هست‌‌.نه به خاطر عضله،نه به خاطر استایل و…

    فقط و فقط باور و اهرم گاز و ترمز ذهنی

    که اگه با توحید قلبی و عملی هر شخصی حرکت کنه قطعا قطعا،این انرژی بی نهایت(الله یکتا)

    هدایتش میکنه و به بهترین ها میرسه.

    خدایا شکرت و سپاسگزارتم.

    استاد عزیزم سپاسگزارم

    و دوستان خوبم سپاس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    ساناز جون گفته:
    مدت عضویت: 1741 روز

    به نام خداوند وهابم

    درود به استاد عزیزم و بانوی شایسته مریم جان و دوستان خوبم

    من مدتیه که یه سری باور زیبا در مورد خدا رو به صورت یک نامه به خدا نوشتم و هر روز اون ها رو میخونم خیلی حس خوبی پیدا کردم و به فضل خدا معجزه ها به زندگیم سرازیر شده

    دوست داشتم این باورهای قدرتمند در مورد خدا رو با شما عزیزان به اشتراک بذارم

    خدای من عاشق منه

    من نظر کرده خدا هستم

    خدا می خواد که من هر روز ثروتمندتر و شادتر بشم

    خدای من وهابه یعنی بی حد و اندازه می بخشه خدای من خیلی قدرتمنده و هر کار به ظاهر غیر ممکنی رو هم به راحتی برام انجام میده

    خدای من از همه نیازها و خواسته های من خبر داره و به آسانی و با عزت من رو به همه خواسته هام می رسونه

    خدای من همیشه با منه همیشه پشت منه همیشه در قلب منه همیشه کنارمه

    من با خدا خوشبخت ترین آدم روی زمینم

    خدای من از من می خواد که فقط شاد باشم

    وظیفه من توی دنیا شاد بودنه و لذت بردن از زندگیه و خدای من هر لحظه شرایط شاد بودن و لذت بردن من رو فراهم می کنه

    خدای من کمک می کنه تا شهرت نیک و ثروت بی حساب داشته باشم

    خدای من خدای فراوانی هاست

    من فقط به وجود یک قدرت در جهان ایمان دارم و آن هم فقط خداست پس در جهان من فقط خیر و سلامتی و برکت و نعمت و شادی و ثروت و پیشرفت وجود داره چون خداوند منشا همه اتفاقات خیره

    هر اتفاقی در زندگی من رخ میده همیشه خیره و به نفع منه

    خدای من هر روز دستان خودش یعنی انسانهای فوق العاده شرایط عالی و فرصت های پیشرفت رو وارد زندگی من می کنه تا به من کمک کنند تا به اوج قدرت و ثروت برسم

    زندگی من هر روز از هر جهت بهتر و بهتر می شود

    در جهانم همه چیز نیکوست

    همه کس و همه چیز منتظر فرصت هستند تا به من خدمت کنند

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت که هستی و هر لحظه هدایتم می کنی

    من حسابم ز همه مردم این شهر جداست

    من امیدم به خدا بعد خدا هم به خداست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    صادق * فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 1329 روز

    به نام الله یکتا

    خدایی که هرچه بیشتر روی خودم کار میکنم و باورهای گذشته خودم رو میشناسم و در تلاش برای تغییر اونها هستم اون رو نزدیک و نزدیک تر به خودم حس میکنم.

    سلام به شما استاد عزیز

    صادق

    خدا همه چیه ،خدا آرامش، نور ، امید ،سلامتی، ثروت، زیبایی، احساس عالی هست ، خدا در درون من هست.

    این فایل رو استاد حس میکنم برای من گفته شده

    درست زمانی این فایل بی‌نظیر رو گوش دادم که به خاطر باورهای گذشته و چالش‌هایی که الان دارم در دادگاهی حاظر شدم برای پاسخ به سوالاتی در خصوص مسائل مالی که موقع ورود آرامشی داشتم که یکی به من هی میگفتم قدرت مطلق خداست اینها قدرتی ندارن و فقط خدا ، و تو صادق اگر اشتباهاتی داشتی الان می‌دونی که باید به زیبایی های این جلسه توجه کنی الان وقت اینه که خودتو و باورهای که داری رو نشون بدید که کجای کار هستی و نتیجه دلخواه رو تصور کنی و الان میفهمم که همه چیز خداست و اینکه ما باید تسلیم باشیم و خدا با قانون بدون تغییر که قرارداده و جهان اونجوری که ما باورش کنیم برای ما هست و به خواسته های خودمون میرسیم و خود خدا مارو هدایت کنه که هر لحظه قوی و قویتر و ثابت قدم در این مسیر باشیم و حرکت کنیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  8. -
    فرهاد و عسل گفته:
    مدت عضویت: 3968 روز

    درود خدمت شما استادعباس منش عزیزم

    خدا قوت و ممنونم از این جلسه ی فوق‌العاده

    دوستان عزیزم این کامنت من روی جلسه 16 روانشناسی ثروت یک هست یه حس مثبت بهم گفت اینجا هم کامنتش کنم

    استاد عزیزم در مورد یکتا پرستی از وقتی با استفاده از دوره های فوق‌العاده ی شما فقط خدا پرست شدم درهایی از رحمت به روی ما باز شده که باورش برای خودم هم سخته

    خدا شاهده بعضی وقتها ی خواسته ی خبثیلی بزرگ (از نظر من ) رو از خداوند دارم و همون روز اتفاق می‌افته مثل خرید ماشینمون

    کامنت روانشناسی ثروت جلسه 16

    استاد عزیزم خبرهای خیلی خوبی دارم خدا رو صد هزار مرتبه شکر

    استاد عزیزم این روزها هدف و تمرکز من روی دوره دوره فوق العاده روانشناسی ثروت یک است جلسه اول همین دوره سه هدف که برام بی‌نهایت ارزشمند و مهمه رو انتخاب کردم من طبق روال همیشه سه هدف ، اول دوره به لطف خدا انتخاب میکنم شروع دوره 29 فروردین 1404.

    هدف اولم یک زمین مسکونی فوق العاده برای ساخت و ساز آپارتمان بخریم

    هدف دومم یک ماشین هایما ی فوق العاده بخریم

    هدف سومم مسافرت فوق العاده خانوادگی به خارج از کشور در سال 1404 داشته باشیم

    استاد عزیزم به لطف خدا و با ماندن در مومنتوم مثبت به خواسته‌های اول و دومم خدا را شکر رسیدیم

    خواسته اولم که خرید یک زمین فوق العاده برای ساخت و ساز بود به لطف خدا یک زمین 240 متری فوق العاده در یک لوکیشن خیلی خیلی عالی خداوند برای ما خرید به راحت‌ترین شکل ممکن خریداری شد چون درصد زیادی از پولش رو با یک از واحدهامون تهاتر کردیم و مبلغ باقیمانده هم نقدی و مبلغی هم برای نقل و انتقالات در دفترخانه

    خدا رو 100 هزار مرتبه شکر در هفدهم شهریور 1404 به این خواستم رسیدم

    خواسته دومم خرید ماشین هایما بود از اونجایی که برای خرید زمین هزینه‌هام زیاد شده بود و پولم به هایمای کارکرده می‌رسید و ما همیشه در 95 مواقع ماشین صفر می‌خریم به خاطر همین برنامه یک دنای صفر پلاس اتوماتیک فول آپشن گرفتیم و خیلی خیلی ازش راضی هستیم و چیزهایی که از یک ماشین مثل صندوق عقب بزرگ و فضای باز زیاد ،زیبایی ،امنیت و قدرت رو نیاز داریم رو داره با اینکه یک ماشین دنای مدل 1398 دیگه هم داریم و بدون فروشش خرید کردیم خدا را شکر در نوزدهم شهریور 1404 به این خواستمون رسیدیم

    استاد عزیز بعضی وقتا از یه سری افراد که خیلی خیلی تلاش کردن و به نتیجه نرسیدن و شرایطشون بهتر که نشده هیچ صد قدم عقب‌تر هم افتادن شنیدم که میگن پول مهم نیست و هیچ ارزشی نداره و مثلاً همین که سالم هستیم خدا را شکر فلانی پول داره اما انقدر مشکلات داره و این چرت و پرت‌ها

    وقتی که بهش فکر می‌کنم توجه می‌شم تنها راه گذر از ثروت به قول استاد عباس منش رسیدن به ثروته و تا وقتی که اون برگ سبز رونداشته باشی نمی‌تونی دم از گذشتن از پول رو بزنی چون هنوز خالی هستی و پر نشدی و دقیقاً جایی آدم خیلی می‌تونه ببخشه و کمک کنه که خیلی خیلی داشته باشه و از سرریز ثروتش ببخشه و ازش گذر کنه

    استاد عزیز در مورد رستوران که مثال زدید پاسخ بعضی‌ها اینه که عزیزم قربونت برم من نمی‌خورم تا تو حسرت نخوری اولش که این مثال رو شنیدم با خودم گفتم من که این طرز فکر رو ندارم اما وقتی قشنگ بهش فکر کردم دیدم خیلی طرز فکر این شکلی دارم چون ما مسافرت‌های بهتر ماشین بهتر و یا خونه بهتری رو در خیلی از موارد زندگی مون می‌تونستم داشته باشم و به خاطر دیگران ناراحت نشن بیخیالشون شدیم و الان متوجه می‌شم که چقدر شرایط بهتری می‌تونستیم داشته باشیم

    در مورد وقتی به ثروت برسید الگوی بقیه می‌شید خیلی خیلی در زندگیم به این جایگاه رسیدم که افرادی که از لحاظ سن و سال خیلی خیلی از ما بزرگتر بودن با دیدن نتایج ما انگیزه‌ای برای حرکت و رشد و پیشرفت پیدا کردند و حتی بارها شنیدم که نزدیکان حرکت‌هایی که برای رشد پیشرفت کردند دلیلش دیدن نتایج ما بوده از ما مثال زدن که مثلا نصف سن اون‌ها رو داریم اما نتایج خیلی بهتری گرفتیم خدا را شکر

    استاد عزیزم در مورد ادیان ابراهیمی و اقلیت کم که یهودی‌ها هستند و خیلی خیلی ثروتمندهستند چقدر باورساز هست برای من که اگر اعتقاد بر این داشته باشی که ثروت خوب و معنوی هست یک امت و یک قوم همه با هم ثروتمند می‌شوند و اگر برعکسش هم باشه در فقر خواهند ماند چه مثال واضحی گفتید چه باور خوبی دارند که هر چقدر ثروتمند باشی به خدا نزدیک‌تری خداروشکر چقدر نتایج متفاوتی گرفتن

    7 مهر ماه 1404

    انشالله در پناه فرمانروای کیهان همیشه در اوج سالم سلامت ثروتمند قدرتمند لیاقتمند و خوشحال باشیم

    بدرود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  9. -
    مهیار ضیائی گفته:
    مدت عضویت: 3588 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    پروردگارا تنها تو را می پرستم و فقط از تو یاری می جویم مرا به راه راست به راه آنان که به آنها نعمت دادی هدایت فرما

    سلام به استاد عزیزم و همه همراهان عزیز این سایت الهی

    الان که دارم این کامنت رو می نویسم در حال گوش دادن به همین فایل هستم و واقعا بی نهایت سپاسگزار خداوندم که در هر لحظه در حال هدایت منه و هر فایلی که می شنوم توش دارم به صورت تکراری یک موضوع رو می شنوم.

    دقیقا از یکشنبه تا الان هر فایلی از استاد که گوش می کنم به وضوح این جلمه رو می شنوم که هر صفتی یا هر چیزی رو که در مورد خداوند باور کنی خدا به همون شکل با تو برخورد می کنه.

    این موضوع رو اول توی قدم اول دوازده قدم جلسه 5 یعنی جلسه قرآنی شنیدم

    و بعد توی بخش 4 قانون آفرینش برام خیلی بولد شد و شروع کردم به ساختن صفت های رحمانیت و رزاقیت خداوند در ذهنم

    فرداییش هم همین رو توی سفر به دور آمریکا شنیدم

    دوباره توی دوره دستیابی به رویاها

    بعد توی فایل شناخت قوانین در قرآن

    و الان هم توی این فایل

    واقعا سپاسگزار خداوندم که داره جدیت این موضوع رو دائما به من یادآوری می کنه تا جدی بگیرمش

    از زمانی که دارم به صورت جدی روی باور به این صفات خداوند کار می کنم واقعا تغییرات خیلی داره واضح و روشن میشه برام

    اولا که واقعا حالم این روز ها خیلی بهتر از قبله و خیلی بیشتر احساس خوشبختی می کنم. الان هم که باور به رحمانیت و رزاقیتش رو دارم در خودم می سازم هر روز نعمت های بیشتری رو دریافت می کنم.

    اما واقعا چیزی که برام جالبه اینه که خداوند وقتی می خواد به یه چیزی هدایتم، یکسره این هدایت رو تکرار می کنه. هم تاکید رو بیشتر می کنه و هم نمی ذاره یادم بره و واقعا سپاسگزار خداوندم

    استاد واقعا از شما سپاسگزارم برای این فایل بی نظیر و کلام هدایتی که بر زبانتون جاری می شه

    بی نهایت سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  10. -
    نسیم زمانی گفته:
    مدت عضویت: 1882 روز

    سَلامٌ علیٰ إبراهیم

    سلام سلام به استادِ ابراهیم نشان، چقدر این لقب برازنده ی شماست واقعا، چقدر زیبا و دقیق ما رو با آیین ابراهیمی واقعی آشنا کردین

    و سلام به استاد شایسته جانم، معمولا آدم به یارِ به حق و خَلَف میگه هارونِ موسی، ولی به قول استاد هارون اصلا کاری نکرد و حرفی هم نزد، فقط به عنوان همراه و قوت قلب اومد ولی همه حرفا رو موسی زد.

    ولی استاد شایسته ی عزیزمون شاید بخوایم تشبیه کنیم مثل حضرت علی باشه کنار پیامبر، حضورش مشخص و موثره:) نمیدونم… نمیخوام حالا وارد جزییات بشم و تشبیه کنم و مثال بزنم، اینجوری اومد تو ذهنم یه دفه… مخلص کلام اینکه ارادت داریم خدمت استاد شایسته جان مریم جان عزیزمون:)

    اما این فایل:) هرچی بگم کم گفتم

    شاید هیچ فایلی به این اندازه برام فرق واضح و ملموس نداشته، برداشتی که بعدا داشتم ازش، نسبت به فهم و برداشتی که دفه های قبل که گوش میدادم داشتم!

    اصلا بعد از دوره هم جهت انگار خیلی مفاهیم تو ذهنمون رنگ و معنای جدید و قشنگتر و عمیقتری پیدا کرده

    خدا یه جریانِ جاری در زمان حاله

    چقدر زیبا اشاره کردین استاد که خدا حتی خودش هم خودش رو هیچوقت درست تعریف نکرده

    گفته خدا نوره، خدا هم اوله هم آخر، خدا نزدیکه!!!

    خیلی نکته ی جالبیه ها

    خدا همه ی رنگاست، ببین چه رنگی رو انتخاب کنی و ببینی بیشتر بهت کمک میکنه؟

    خدا اینجوری نیست که بگیم یه نیروییه که توانایی داره مثلا اون آتیش رو گلستان کنه

    خدا خودش اون آتیشه، و خودش گلستانه، برای ابراهیم به شکل گلستان درومد چون ابراهیم اینجوری باور کرد، برای کسیکه باور و ایمان نداشته باشه به شکل همون آتیش درمیاد

    خدای من چه مفهوم قشنگیه و چقدر سنگین

    هردفه گوش میدم هم لذت میبرم ازینکه یه ذره دارم درک میکنم، هم مخم سوت میکشه که چه مفهوم سنگین و عمیقیه!

    میدونین.. انگار تازه داری میفهمی که بابا تا الان اصلا نمیفهمیدم این چیه، همینقدر که به این درک رسیدی که تا الان نمیفهمیدم، از همین کلی ذوق میکنی

    انگار یه لِوِل، یه پله مدارت رفته بالاتر… خدایا هزار مرتبه شکرت

    خدا خودِ همه چیه:)

    تو یه فایل دیگه استاد میگفت خدا برات همه چی میشه، پدر میشه مادر میشه کار میشه، اونموقع هم همین مفهوم بود، اونموقع من اینجوری نمیفهمیدم…

    وای اگه الان بدونین چه حس و حالی دارم

    مرده بُدم زنده شدم، گریه بُدم خنده شدم

    دولت عشق آمد و من، دولتِ پاینده شدم :)

    خدا خودِ ثروته

    خدایا تو زندگی من جاری شو، به شکل ثروت، درآمد بالا، کار خوب پوزیشن بالا تو محیط خوب و حرفه ای، خونه ی بزرگ و قشنگ، ماشین شخصی برند عالی، به شکل یه رابطه ی خیلی قشنگ و مچور و عاشقانه و جدی و متعهدانه، به شکل دوستان خوب و هم مدار و دورهمی های قشنگ، به شکل درک و آگاهی و صبر و فهم، به شکل سپاسگزاری و رضایت و آرامش و شادی درونی و بیرونی، و البته سلامتی و شادابی و اندام زیبا، به شکل سفرهای زیاد و یکی بهتر از دیگری، به شکل دور هم جمع شدن های خانوادگی

    همه چی باوره

    خدایا کمکم کن با جریان تو هم جهت بشم تا تو، تو زندگیم جاری بشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 40 رای: