رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیده‌ایم» - صفحه 12 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیده‌ایم»
    721MB
    50 دقیقه
  • فایل صوتی رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیده‌ایم»
    46MB
    50 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2470 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    آناهیتا عزیز دردانه خدا گفته:
    مدت عضویت: 3758 روز

    به نام خدای عزیزم که از من بیشتر دوست داره من موفق و شاد و سلامت و ثروتمند باشم.

    سلام به همه اعضای سایت زیبای عباسمنش و سلام خدمت اقای عباسمنش عزیز که واقعا بابت تمام آموزش های گرانقدر و راهگشا ایشان ازشون سپاسگزارم. خداروشکر میکنم بابت حضورم در این جمع عالی.

    ?در مورد سوالی که در این فایل مطرح شد، در مورد اینکه چرا ورزشکاران موفقیت خودشونو محدود به سن و سال خاصی میدونن و بعد از اون سن فکر میکنن دیگه اون موفقیتای قبل رو نمیتونن کسب کنن و اتفاقا این اتفاق هم میفته و کم کم از جرگه ورزش حرفه ای و مسابقات بکار میروند.

    به نظر من همه چیز به باور انسان برمیگرده، اینکه توی حافظه ناخوداگاهت منتظر چه رویدادی هستی، آیا اگر دیروز مریض بودی انتظار داری فردا هم حالت نامساعد باشه یا باور داری فردا سرحال و شاداب از خواب بیدار میشی؟

    همه بدن و جسم رو باورهای موجود در ذهن انسان کنترل میکنه. چه از این مساله آگاه باشیم چه نباشیم برامون اتفاق میفته. اینکه سلول های انسان هر لحظه در حال از بین رفتن و از نو متولد شدن هست. علم پزشکی ثابت کرده کبد انسان در 300 تا 500 روز نو میشود، یعنی اینکه از سلول‌های جدیدی برخوردار میشود. اما این کبد جدید تمام اطلاعات و ویژگی هایی که باید داشته باشه رو از بانک اطلاعات و حافظه ناخواگاه انسان میگیره که در اون تمام باورهای بنیادین انسان وجود داره. اغلب این باورها در طول نسل های زیاد به انسان منتقل شده و یا در طول زندگی از جامعه و خانواده و اطرافیانش تاثیر گرفته. یعنی این انسان خودش برای باورهایی که توی ناخودآگاهش قرار داره هیچ دخالتی نداشته و آگاهانه اونارو خودش انتخاب نکرده. بنابراین نتیجه اش این میشه که اگه اون آدم مثلا کبدچرب داره، سال بعد هم که تمام کبد از نو دوباره ساخته میشه و تمام سلولهاش جدید هستن باز هم کبدچرب داره. چون باور کرده که این بیماری رو داره و به این راحتی ها و یا به این زودی ها خوب نخواهد شد و یا فکر میکنه دوره درمانش از نظر پزشک کامل نشده که خوب بشه.

    ورزشکار هم به همین صورت اگر فکر کنه توی 26 سالگی دیگه باید منتظر کم شدن قدرت بدنی اش باشه و دیگه نمیتونه مثل سابق قهرمان بشه دقیقا بدنش به این باور پاسخ مثبت میده و تمام جسمش رو دقیقا به شکل همون باوری که توی ذهنش مدام تکرار میشه درمیاره و بنابراین بعد از 26 سالگی دیگه از نظر آمادگی و قدرت بدنی مثل سابق نخواهد بود. در واقع اون از سالها قبل خودشو برای این اتفاق از نظر ذهنی آماده کرده و کاملا باور کرده و بنابراین جهان هم دقیقا همون باورو براش اجرا میکنه. همچنین چون این رو باور کرده اتفاقا جهان هم بهش الگوهایی رو نشون میده که توی سن 26 سالگی به بعد افت کردن و چون توی اون مدار هست افرادی که توی سن 30سالگی هنوز در اوج هستن و حتی موفقیت‌های عالی تری رو کسب کردن رو نمیبینه.

    یک مثالش خودم هستم که 28 سالمه اما واقعا تمام ذهن و باورم اینه که 22_21 سالمه. بنابراین هرکی منو میبینه و در مورد سنم حدس میزنه، میگه حدود 21-22 سالمه و وقتی میفهمن سال تولدمو تعجب میکنن. تقریبا همیشه همینطوره و خودمم وقتی خودمو توی ایینه میبینم بهشون حق میدم. این یعنی من یه باوری برای خودم ایجاد کردم و جهان هم اونو اجرا میکنه و همچنین توسط افراد دیگه این باورمو تقویت میکنه. چون من عمیقا این باورو دارم پس حتما جهان دستور میگیره که اونو اجرا کنه.

    یک مثال دیگه اینکه من دو هفته پیش خیلی حالم بد بود و دکتر رفتم، دکتر بعد از معاینه و یسری سوال گفت که آنفلوآنزا گرفتم و دوران نقاهتش معمولا یک تا دو هفته هست. من برگشتم خونه و با تمام وجود خواستم زودتر خوب بشم و باور کردم من هرچه زودتر حالم خوب میشه. اصلا باور نکردم که یک هفته مریض خواهم بود. اگرچه که بسیار درد داشتم و حالم خیلی بد بود و تمام تنم به شدت درد میگرفت و نمیتونستم لحظه ای بدون درد باشم. اما به شدت این باورو داشتم که من باید زودتر خوب بشم و میشم. دقیقا 24 ساعت بعدش من حالم خیلی خوب شد و به جرات میتونم بگم 90درصد بیماریم برطرف شد و خوب شدم. یه نکته هم بگم که من توی یکی دوسال اخیر هر وقت بیمار میشم هر وقت درد دارم جمله “خدایاشکرت” رو میگم و هر چی دردم بیشتر بشه این جمله رو به تعداد بیشتری به زبون میارم و این خیلی باعث میشه ذهنم اون لحظه ناخوداگاه تمرکزش بره روی داشته هام. البته من اون لحظه داشته هامو خودآگاه به ذهنم نمیارم اما از اونجا که من تمرین شکرگزاری رو انجام دادم و جمله ی خدایاشکرت رو بعد از هر نعمتی که توی دفترم مینوشتم به زبان میاوردم بنابراین با گفتن جمله خدایاشکرت توی ناخودآگاهم تمرکزم میره روی نعماتم و این بنظرم یکی دیگر از دلایلی هست که حالم زودتر خوب میشه. یعنی تمرکز روی نکات مثبت.

    بنابراین باید باورهای قدرتمند کننده، سالم کننده، ثروتمند کننده و شاد کننده برای خودمون انتخاب کنیم و ایجادش کنیم. با تکرار زیاد و مداوم در هر روز و هر لحظه، تا اینکه دنیا و اتفاقای زندگیمونو دقیقا همونجور که میخوایم بسازیم و رهبریش کنیم. بنظرم این یه کلید هست که هرکی متناسب با قدرت باوری که میسازه میتونه درهای نعمت و برکت رو بروی خودش باز کنه.

    خدارو سپاسگزارم که تمام بنده هاشو به سمت نور و روشنایی هدایت میکنه. انشالا همگی در پناه خدای عزیزمون شاد و سلامت و خندون باشم و زندگیمون پر رزق و روزی باشه و تمام لحظاتمون سرشار از برکات الهی و لذت و زیبایی باشه. الهی آمین

    ???????????????????

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  2. -
    نوید ماسوله نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3792 روز

    با سلام.

    یکی از باورهای غلطی که در ذهن انسان های بسیاری شکل گرفته است این است که ما موجودات مادی هستیم که در این بدن فیزیکی در حال زندگی هستیم.اما می دانید حقیقت چیست?? حقیقت این است که ما موجودات روحانی وغیر مادی هستیم که داریم زندگی دریک بدن فیزیکی را تجربه میکنیم.در واقع ما خود خدا هستیم.

    به ما موهبتی به نام عقل و فهم یا همان ذهن هوشیار نیز عطا شده که واسط بین بعد روحانیمان یا همان خدا با جسم فیزیکیمان می باشد.حال اگر ما بتوانیم به بهترین شکل از این بعد و شخصیت عقلانیمان استفاده کنیم(که دقیقا اینجا محور بسیاری از آموزش های استاداست.اینجاست که باور های قدرتمند کننده باید ساخته شود،تمرکز به نکات مثبت باید ایجاد شود)می توانیم از بالاترین بعد وجودمان که همان خدا می باشد تمام دنیای فیزیکیمان را بهبود ببخشیم.

    حال اگر ما در درونی ترین لایه های ذهنمان خدایی بودن خودرا باورداشته باشیم،و باور داشته که یک منبع بی نهایت انرژی هستیم ،ایا دیگر فکر میکنید که فقط از سن 20 تا 30 سالگی می توانید ورزش حرفه ای انجام دهید.مشکل خیلی از آدم ها این است که در شرایط فیزیکیشان قفل شده اند،چه جسمانی ،چه مادی و باور ندارند که می توانند به چه کارهای بزرگی دست بزنند.

    ممنون .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  3. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 963 روز

    سلام بر همه عزیزان و استاد عزیز و مریم خانم عزیز و تمام کسانی که در پیشرفت این سایت عالی و خدایی تلاش میکنن

    من هر روز دارم موفق تر میشم هر روز دارم با نوشتن زیبایی ها با دیدن زیبایی ها ،با بیان کردن زیبایی هاش و نتیجه ای که دارم میبینم حال فوق العاده عالیم که از صبح تا شب دارم و کلی شگفتانه های خدا لذت میبرم

    امروز و دیروز کلی شگفتانه داشت الان داشتم به خدا تو دفتر خاص عشقمون مینوشتم یهویی دلم خواست که البته میدونم خدا هدایتم کرد تا بیام اینجا بنویسم براتون که چه موفقیت بزرگی هر روز دارم کسب میکنم و برام هر لحظه زندگیم لذت بخش تر شده

    اومدم اینجا بنویسم تو قسمت جستجو نوشتم ترس چیزی نیاورد ،شجاعت نوشتم چیزی نیاورد

    گفتم خدا تو بگو من این شگفتانه تو کجا و تو کدوم قست از دیدگاه بنویسمش

    که یهویی خدا به زبونم جاری شد و نوشتم خدا

    فایلی که بارها و بار ها گوش دادم و عاشقشم اول صفحه اومد

    رابطه ما با انرژی که خدا مینامیم …

    گفتم خدا الان فهمیدم منظورتو اینجا باید بنویسم چون دو روزه یه جورایی دارم درک میکنم انرژی تو رو

    دوروزه شروع کردم هی هر اتفاقی میفته یا میخوام برام اتفاق بیفته میگم ببین طیبه یا به ذهنم میگم ببین ذهن من

    وقتی همه چی خودشه ،وقتی همه جا رو در بر گرفته وقتی قدرت تمام جهان هستی و بالاترین قدرت و نیروی عالم رب من هست صاحب و اختیار تمام من ، تمام جهان هستی

    پس میتونی راحت و ساده بهش تسلیم باشی تو همه موارد چقدر من آخه عاشقتم خدا

    هر روز دارم موفق تر از دیروزم میشم هر روز دارم عملگرا تر میشم هر روز دارم بیشتر شوق و اشتیاق پیدا میکنم برای اهدافم برای حرف زدن با خدا

    هر روز عاشق تر میشم

    دیروز پسر عموی من به دنیا اومد ،من سال ها بود ترس داشتم از گرفتن بچه تازه به دنیا اومده به دستم یا بغلم ،هیچ وقت بچه ای رو بغلم نگرفته بودم حتی بچه خواهرمو تا یک سالگی بغلش نکردم با اینکه دلم میخواست ولی میگفتم میترسم

    چند روزیه به فایلای استاد که از صبح تا شب گوش میدم ،یه جا استاد گفت ترس داشتن از هر چیزی شرک به خداست به خدا گفتم کمکم کن تا یکی یکی ترسامو به شجاعت تبدیل کنم با کمکت

    دیروز اتفاقات جوری بود که من بودم و رفتم بیمارستان عموم گفت بیا و رفتم وقتی پسر عموم آوردن پیش مادرش،پرستار به من گفت نگهش دار اولش گفتم وای من نمیتونم ولی یه صدایی ته دلم میگفت میتونی بعد یاد حرف استاد افتادم گفتم خدا من نمیدونم تو بگو چیکار کنم تو کمکم کن اولین بار بود واقعا شگفتانه خدا بود برام خیلی راحت بغلش کردم اصلا ترسیم دیگه نداشتم

    شگفتانه دوم هم : من سال ها از بچگی از گربه میترسیدم یه حرفایی درمورد گربه ها شنیده بودم و یه جریانی هم داشت که باعث شده بود از گربه بترسم

    چند روزیه تصمیم گرفتم هم ترسمو با گربه هم با سگ باهاش روبرو بشم

    بعد رفتم مهمونی خونه ای که رفتم سه تا گربه داشتن

    گفتم ببین طیبه الان وقتشه ،قدرتمندی فقط برای خداست

    تو میتونی اولش یکم ترس داشتم ، به خودم هی تکرار میکردم وقتی همه چیز خودشه وقتی خودش کمکت میکنه وقتی اصلا خودشه چه لزومی داره بترسی

    یکم که گذشت تا شب من دیگه از گربه نترسیدم کم کم بهش نزدیک شدم میومدن دستامو پاهامو بو میکردن میرفتن وقتی دیدم که من دیگه نمیترسم انقد حس فوق العاده ای داشتم

    چندین بار نشستم پیش گربه ها گفتم ببینین خدا چه نقاش فوق العاده ایه این همه زیبایی خلق کرده صاحب من و صاحب شما هست یکی یکی زیباییای گربخ هارو بهشون پیگفتم و نگام میکردن

    وقتی داشتم این حرفا رو میگفتم تو سرم و بدنم یه انرژی خاصی حس میکردم گریم میگرفت

    جالب اینجاست وقتی که من از گربه ها میترسیدم بیشتر میومدن سمتم وقتی که دیگه نترسیدم اصلا نمیومد سمت من تا بو کنن یا کنجکاو بشن

    الان هر وقت یه چیزی میخواد فکر بیاد سراغم بلافاصله میگم ببین طیبه وقتی همه چیز خودشه ،قدرت هر کاری رو داره تو قرآن هم برات آیه شو نشون داد که بگه موجود باش در لحظه موجود میشه

    پس خیالت راحت تو خدایی داری که هر لحظه برای تو کاراتو انجام میده هر لحظه بهم سلامتی میده هر لحظه عشق میده

    احساس سبکی دارم ،انگار یه بار خیلی سنگین از رو دوشم برداشته شد تو این دو روز

    هر چی پیش میرم داره این مسیر برام جذاب تر میشه دلم میخواد بیشتر عمل کنم وقتی میبینم با هر قدم کوچیکم یا اینجوری بگم نیم قدم من، خدا برای من ده قدم که نه میلیاردها قدم برمیداره

    دلم میخواد فریاد بزنم خدااااااااا رب من رب من صاحب تمام من انرژی که همه جهان هستی رو در برگرفتی عاشقتم

    امروز یه شگفتانه دیگه خدا بهم نشون داد تلویزیون خونه فامیلمون کنترل و گرفتم دستم عوضش کردم دیدم شبکه مستند خارجیه با زیر نویس فارسی انقدر زیبایی هاشو نشونم داد از کهکشان ها و ستاره ها وخورشید و منظومه ها و حیوانات و دریا و جنگل ، تو اون مدت کل جهان هستیش رو بهم نشون داد تو اون مستند

    با هر بار دیدن گفتم خدای من چقدر عظمت و بزرگی داری چقدر زیبان چقدر خاصن خدایا شکرت

    بعد یه مستند اسمش آشیانه بود نشون داد دو تا آقا با بدنی ورزشکاری و زیبا از گِل و چیزایی که در طبیعته شروع کردن به ساختن خونه صفر تا صد خونه شونو با چیزایی که خدا در طبیعت و جنگل برای ما فراهم کرده ساختن حتی رنگ دیوارشونم از جنگل درست کردن قلمو هاشون از چوب بود استخر آب ساختن با دستاشون داشتن مثل بیل خاکارو برمیداشتن میریختن بیرون چنان نقاشیایی روی دیوار میکشیدن و برجسته مثل مجسمه در میاوردن فقط و فقط با دیدنش میگفتم خدایا شکرت این نشونه ای هست برای عظمتت که ببینم و یاد بگیرم

    بعد یه صدایی ته دلم گفت ببین تلاش دارن میکنن،خونه میسازن دستاشون چقدر قویه خدا بهشون قدرت داده

    یعنی هم نقاش ،بنا ،طراح دکوراسیون لوله کش و مجسمه ساز و … همه کارا رو انجام دادن

    بینظیر بود خداروشکر میکنم که بهم هر روز زیبایی هاش رو نشون میده هر روز بیشتر میبینمشون

    و سپاسگزارشم

    آرامش فقط داشتن خداست ،از وقتی شروع کردم باهاش حرف میزنم هدایت میخوام ،هدایت گفتم یاد حرف استاد افتادم که گفت : وقتی خدا هدایتت میکنه مثلا میگی از کدوم جاده برم یهویی یه پرنده میاد میشینه تو خیابون سمت راستی و اون برات نشونه هست که میگی چشم و به مسیرت ادامه میدی

    هدایت میشی

    برای هر کس هدایت برداشت شخصیه ،و قلبت گواهی میده که منظورش این بوده

    امروز داشتم پیاده که از بیمارستان تا مترو میرفتم صبح، گوش میدادم به این فایل زندگی در بهشت قسمت 101

    تو دلم گفتم خدا کاش تافتون میگرفتم با پنیر یکم که پیش رفتم یهویی دیدم یه تافتون پذی هست کلی کیف کردم دقیقا روبروشم سوپر مارکت بود رفتم گرفتم جلو در مترو روی یه سکو نشستم و با کلی کیف و لذت خوردم و رفتم

    من که پارسال عمرا بیرون از خونه چیزی میخوردم خودشم با کلی خجالت میخوردم فکر میکردم آدما نگام میکنن ،ولی امروز (البته تو این یکسال خیلی خجالتم رفع شده بود ولی تو این دوماه بیشتر شده دیگه هرجا راه میرم خودمم و خدای خودم با هم میخندیم با هم با عشق حرف میزنیم میخندیم و …)متوجه شدم چقدر بی اهمیت تر شدم به محیط بیرونم

    در حالی که قبلا فکرم شده بود الان کی نگام میکنه چی میخورم به خودم اومدم دیدم دارم کیف میکنم با نون پنیر که دارم با خدا هم حرف میزدم و شکرش میکردم بابت نور خورشید و حال خوبم

    امروز تجربه یکی از بزرگترین موفقیت های جدید من بود

    یه حسی بهم گفت بیا بنویس

    یهویی یادم اومد دیروز بود مادرم داشت فیلم حضرت یوسف رو نگاه میکرد به قسمتی که زلیخا با خدا حرف میزد رسید میگفت که من دیگه چند روزه نمیترسم وقتی شب ها میخوابم

    الان یادش افتادم من قبلا تنهایی یکم ترس داشتم تو اتاق بخوابم ولی از وقتی با خدا حرف زدم انقد با حس خوب میخوابم و خیلی حالم عالیه حتی چشمامو میبندم انقدر باهاش حرف میزنم که خوابم میبره زود

    امروز با اینکه روز پر از فعالیت بود برام ولی تو این ساعت شب کلی انرژی دارم و خوابم نمیاد با کلی عشق نوشتم و حالم فوق العادست

    احساس میکنم داره سرعتم بیشتر میشه آهان راستی من که سال 96 رفتم فقط کلاس طراحی و دیگه ادامه ندادم فقط 7 ماه رفتم الان میخوام برای رنگ روغن از دی ماه ثبتنام کنم به کمک خدا و باز هم بیشتر دلم میخواد به حرف خدا گوش بدم و عمل کنم به ایده هاش

    خدایا شکرت

    از سایتی که کلام خودت هست و من رو هدایت کردی هم سپاسگزارم ،از استاد و کسانی که این متن رو میخونن هم سپاسگزارم و بهترین ها رو از خدا میخوام براتون

    شادی عشق سلامتی سپاسگزاری زیبایی و… برای همه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  4. -
    علی زارع گفته:
    مدت عضویت: 3781 روز

    سلام?

    زمانیکه فایل قبلی روی سایت قرار گرفت دقیقا زمانی بود که یک اتفاق به ظاهر بد، بدجوری حالم را گرفته بود طوری که به هر دری میزدم تا از یک زاویه بهتر به این موضوع نگاه کنم نمیشد.و اصلا حوصله شرکت در مسابقه و یا حتی خواندن نظرات را هم نداشتم.هر چند بدلیل باورهای خوبم بعد از دو روز همان اتفاق به ظاهر بد، خییلی به نفعم شد…

    ولی این فایل انگار چیز دیگری بود، انگار همان گمشده ای بود که تمام عمرم بدنبالش بوده ام.بارها در حین دیدن فایل، آنرا استپ کردم و از خوشحالی اشک ریختم و از دریافت این آگاهی ها سپاسگزاری میکردم.طوریکه دیدن این فایل دو ساعت و نیم طول کشید.انگار به وضوح میفهمیدم که در همین لحظه دارد باورهایم بهتر میشود.

    بارها در حین خواندن نظرات خانم شبخیز به این جمله برخوردم که: خداوند همه چیز میشود همه کس را به شرط باور و همیشه فقط به چشم یک جمله قشنگ به آن نگاه میکردم ولی الان کاملا درکش میکنم.

    شاید بالای 95درصد جملاتی که در این فایل گفته شد در طی همین چند روزه در زمانهای مختلف به من الهام شده بود ولی واقعا دوست داشتم در دنیای خودم باشم و با خودم عشق کنم و واقعا حس نظر گذاشتن روی سایت نمی آمد بر خلاف الان…

    بارها در حین دیدن این فایل این شعر به یادم آمد که:

    ?بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست*از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی?

    همچنین این شعر باباطاهر که میگوید:

    ?به صحرا بنگرم صحرا تو بینم، به دریا بنگرم دریا تو بینم، به هر جا بنگرم کوه و در و دشت ، نشان از قامت رعنا تو بینم?

    چقدر جملات این فایل به دلم نشست و با درونم سازگار بود.انگار همه اش را از همان روز اول تولدم میدانستم ولی در طول زندگی آنها را نادیده گرفته بودم مخصوصا در مورد فرقه ها و مذاهب مختف…

    سالها پیش خودم را یک شیعه ی متعصب میدانستم، بحث میکردم ،به حدی کتاب در این زمینه میخواندم که هر کسی حتی از دیدن آن حجم کتاب و آن حجم مطالعه وحشت میکرد که یکی از آن کتابها “شبهای پیشاور” بود که حقانیت شیعه را در مقابل سنی ها به قول خودش اثبات میکرد. و فکر میکردم در روز قیامت فقط ما شیعیان به بهشت میرویم.تا جاییکه حتی در سال دوم دبیرستان میخواستم به حوزه علمیه بروم که خوشبختانه پدرم اجازه نداد و همین موضوعی که یکسال بخاطرش با پدر و مادرم بحث میکردم الان بی نهایت بخاطرش خوشحالم که پدرم این اجازه را به من نداد و به وضوح میبینم که بعد از هشت سال در چه مسیر زیباتری قدم برمیدارم.

    در آن سالها فکر میکردم ما باید با یک سری اعمال فیزیکی سخت مانند 100رکعت نماز خواندن در شب قدر یا مثلا نماز شب خواندن و گریه و زاری تا دم صبح ، در این دنیا سختی بکشیم تا دل خداوند را نرم کنیم و در آخرت به بهشت برویم.

    همیشه خداوند را یک موجود قوی و عصبانی و دیکتاتور میدیدم که از صبح تا شب نشسته که فقط تعداد رکعتهای نمازم را بشمارد و اگر یک رکعتش قضا میشد احساس گناه میکردم.

    ولی الان همه چیز فرق کرده…الان خداوند و عشق و آرامشی را در درونم پیدا کرده ام که با هیچ چیز عوضش نمیکنم. الان به خداوندی اعتقاد دارم که در هیچ کتاب احکامی نمیشود او را پیدا کرد.

    بله…

    ?من یک یکتاپرست آزادم? که خودش را از تمام قید و بندهای مذهب و مسلک رهانده و مانند یک پرنده سبک بال هر روز بیشتر اوج میگیرد و به دستاوردهای بیشتر و بهتری میرسد.

    استاد چقدر آنجا که در مورد خط قرمزهای پدر صحبت کردید حال کردم.ما سه برادریم و یک خواهر بزرگتر که من میشوم فرزند سوم. بارها و بارها و بارها در گذشته پیش آمده که برادرانم و حتی خواهرم درخواستی را از پدرم داشته اند که پاسخ منفی شنیده اند و چند دقیقه بعد، من دقیقا همان درخواست را از پدرم کرده ام و پاسخ مثبت داده.که من اصلا خنده ام میگرفت وبقیه هم میگفتند که تو عزیز دردونه ی بابایی…ولی من بدون اینکه قانون رو بدونم ناآگاهانه باور داشتم که پدرم به من اطمینان داره و به من ،نه نمیگه. تنها پاسخ منفی که از پدرم در ذهنم مانده فقط همان یکبار در مورد حوزه علمیه است.البته این قضیه در دوره دبیرستان و راهنمایی هم به همین صورت بود که همه بچه ها تعجب میکردند و به من میگفتند چرا هر وقت تو چیزی را به مدیر یا ناظم یا معلم میگویی قبول میکند ولی ما…?

    درمورد پویایی و بهتر شدن مداوم هم صحبتتان واقعا قابل لمس بود.من چون به باور فراوانی خیلی علاقه دارم فایلهایی که شما درمورد فراوانی آماده کرده اید را بارها میبینم.و همیشه به خودم میگفتم چقدر حرفهای استاد در فایلهای پیام نوروز96 و هاوکینگ بهتر و ملموس تر و تاثیرگذارتر از فایلی است که استاد در مورد فراوانی در شمال ضبط کرده.با اینکه حرفها یکی است ولی اثرگذاری فایلهایی که اخیرا ضبط شده روی من خیلی بیشتر است.

    ترجیح دادم که در این کامنت حس قلبی ام را بنویسم ولی در مورد سوال مسابقه و برای از بین بردن این باور که سن ما روی جسممان اثر میگذارد به نظرم همین یک الگو کافیست که “کازویوشی میوزرا” مهاجم گلزن تیم ملی فوتبال ژاپن در دهه های 80و 90 میلادی که در سال 1993 بهترین بازیکن سال آسیا شد هنوز در سن 50 سالگی به صورت حرفه ای بازی میکند و با گلی که چند روز پیش زد تبدیل به مسن ترین بازیکن در تاریخ فوتبال شد که موفق به گلزنی شده.چند هفته پیش هم با یک تیم ژاپنی برای بازی در فصل جدید قرارداد حرفه ای امضا کرد.اتفاقا چند وقت پیش وقتی خبرنگاران درمورد بازنشستگی ازش پرسیدند گفت: من تازه شروع کرده ام…!!!

    البته من ساختن این باور را از یکسال پیش در خودم شروع کردم.زمانیکه یکی از دوستانم ناگهان گفت ما چهارشنبه ها یک سانس فوتسال داریم و یه بازیکن خوب برای تکمیل نفراتمون میخوایم.که من هم با کمال میل پذیرفتم و الان یکساله که هر هفته باهاشون بازی میکنم.بجز نکات مثبت بیشماری که در افراد این سانس هر هفته من میبینم مانند برخورد عالی با همدیگر یا اینکه چند نفرشان ساکن امریکا بوده اند و هر هفته درمورد نکات مثبت این کشور چیزهای جالبی برایم میگویند.این نکته برایم جالب بود که دروازه بان ما با45 سال سن مانند یک جوان 20 ساله در دروازه شیرجه میزند.یا اینکه یکی دیگر از افراد بینظیری که در این سالن باهاش آشنا شدم 54سالشه و هم سن پدر منه ولی از لحاظ ظاهری بهش میخوره 36-37سالش باشه و در بازی حتی از من که24 سالمه بهتر و چالاک تر بازی میکنه و نفسش بیشتر از منه.که این جرقه در ذهنم زده شد که من هم میتوانم تا سنین خییلی بالاتر این ورزشی که عاشقش هستم را ادامه دهم.

    به نظرم این باور که با افزایش سن جسممان ضعیف تر میشود به دلیل دیدن این موضوع در اکثر افرادی که تا بحال دیده ایم در ما ایجاد شده و چون هرکسی را دیده ایم به همین صورت بوده ما هم اینگونه باور کرده ایم.که میتوانیم با پیدا کردن الگوهای مناسب مثل همین بازیکن ژاپنی یا بوفن دروازه بان تیم ملی ایتالیا که در چهل و چند سالگی هنوز جزو بهترینهاست و راجر فدرر و… و خواندن مصاحبه و باورهایشان این باور را تغییر دهیم و مانند آنها نتیجه بگیریم چون:

    ?خداوند همه چیز میشود همه کس را به شرط باور?

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  5. -
    دانیال سیدمومنی گفته:
    مدت عضویت: 3087 روز

    سلام خدمت شما دوستان و استاد عزیز

    با یک مثال شروع میکنم:

    از اقای موسوی که در تیم ملی والیبال است و پژمان جمشیدی که در تیم ملی فوتبال بوده در دو مصاحبه جدا از هم میپرسند که سن بازنشستگی در رشته شما چند سالگی است. جواب های هردوی انها تقریبا عین هم بود. انها گفتند که: باتوجه به ژنتیک و امادگی جسمانی و سبک زندگی هر فرد بین 32 تا 38 است.

    این که دو ورزش کار در سطح تیم ملی در دو رشته مجزا یک پاسخ به این سوال میدهند یعنی این که همه ورزشکار ها در همه ی رشته ها تقریبا همین نظر و باور رو دارند که حداکثر تا 38 سالگی میتونن درخشان باشند و اصلا چیز دیگه ای وجود نداره و همه این رو به عنوان قانون پذیرفتن و باور کردند که کسی نمیتونه نتیجه متفاوتی بگیره. بنابراین چون این باور رو دارند از سن 38 سالگی دیگه منتظرن که تموم بشه

    و چون باورشون اینه و منتظرشن موقعیت هایی رو تجربه میکنن که این باورشون رو تقویت میکنه. مثلا وقتی دارن تمرین میکنن نفس کم میارن و میگن این در سن من عادی است

    و این تجربه باورشون رو تایید و تقویت میکنه

    و باتوجه کردن به این تجربه های اولیه روز به روز موارد مشابه بیشتری میبینن و بیشتر به این باور ایمان میارن

    و در اخر به این نتیجه منطقی میرسن که دیگه نمیتونن ادامه بدن و باید این ورزش رو کنار بذارن

    و وقتی ازشون بپرسی که چرا ورزش رو کنار گذاستی چندین دلیل کاملا منطقی و درست (باتوجه به باور هاشون ) برات میارن که به این دلایل دیگه باید ورزش رو کنار میذاشتم.

    و از انجایی که این دلایل همه چیز هایی هستند که خود ان فرد و هزاران نفر قبل از او تجربه کرده اند و بر اساس منطق و برهان است شما هم قبول میکنیدو نمیتوانید نقض کنید.

    اما نکته اینجاست که اون فرد و هزاران فرد قبل از او به دلیل باور هایی که دارند اون موقعیت ها رو تجربه میکنن

    و اگر باور های متفاوتی داشتند قطعا تجربیاتشان متفاوت بود

    و از انجایی که تقریبا همه این نوع باور رو دارند

    پس همه هم همین شرایط رو تجربه میکنن

    و چون همه افراد تجربیاتی همسنگ دارند

    ما این رو به عنوان یک قانون میپذیریم و قبول میکنیم که چیزی جز این نمیتواند وجود داشته باشد.

    بهترین مثال در این زمینه راجر بنستر است :

    تا قبل از سال 1954 افراد زیادی تلاش کرده بودند که 1 مایل رو در مدت کمتر از 4 دقیقه بدوند و لی نتوانسته بودند این کار رو انجام بدن.و هر کس که در این زمینه تلاش میکر د و شکست میخورد ناراحت نمیشد چون میگفت هیچ کس نمیتونه این کار رو انجام بده و این باور روز به روز قوی تر شد و به این نتیجه رسیدند که یک انسان از نظر فیزیکی نمیتواند 1 مایل رو کمتر از4 دقیقه بدود و همه این باور رو به عنوان یک قانون پذیرفتند.

    اما راجر بنستر این قانون رو نپذیرفت و باوری متفاوت داشت و توانست 1 مایل رو کمتر از 4 دقیقه بدود در حالی که دیگران میگفتند این امکان ندارد و با این کار باور محدود کننده دیگران را شکست .

    از ان روز 20000 نفر توانستند این کار را انجام دهند. این در حالی است که هیچ چیز هیچ تغییری نکرده است است مگر باور های انسان در این زمینه.

    پس تا زمانی که همه پذیرفتن که دوران اوج یک ورزشکار فقط بین 20 تا 25 سالگی است و در سن 38 سالگی باید از ورزش خداحافظی کرد نتایج متفاوتی به دست نمی اید . و اگر یک فرد باور متفاوتی داشته باشه و این هارو نپذیره نتایج متفاوتی میگیره و مثلا تا45 سالگی در دوران اوج است و از اون پس میگن که دوران اوج یک ورزشکار بین 20 تا 40 سالگی است.

    این نوع باور ها در همه زمینه ها وجود دارد

    مثلا در مورد کنکور تقریبا همه باور دارند که برای این که بتونی در رشته پزشکی قبول بشی حتما باید از سال اول دبیرستان بکوب بخوانی و در سال کنکورت هم اصلا از اتاقت بیرون نیای و همه چیز رو فراموش کنی و حتما در مئسسات مختلف فعالیت داشته باشی و به قول معروف پوستت کنده بشه تا شاید بتونی در رشته پزشکی قبول بشی. و هیچ راهی جز این وجود ندارد.

    اما هرساله افرادی رو داریم که در روستا های دور افتاده و بدون هیچ امکانات خاصی از چند ماه مونده به کنکور شروع میکنن به درس خواندن و موفق به کسب رتبه های عالی و حتی تک رقمی میشن و همه از این نتیجه تعجب میکنند و میگن که اصلا همچین چیزی امکان نداره چون باور های محدود کننده انها این رو براشون غیر ممکن میکنه.

    کسی که چنین موفقیت هایی رو بدست میارن برگ برنده ای دارن که خیلی ها اون رو ندارن. اره انها باور های نادرست و ناامید کننده در باره رقابت کنکور ندارند چون در فضای ترس های کنکوری قرار ندارن و با هیچ چیز کاری ندارن و میشینن درسشون رو میخونند و باور دارند که چون تلاش کردند پس باید نتیجه بگیرند و نتیجه هم میگیرند.

    یه چیز جالب: خود من هم امسال قراره کنکور بدم و یک فامیلی داریم که اعتقاد داره که اگر میخوای تو کنکور موفق بشی باید از شدت استرس و فشار درسی کنکور لاغر بشی و در غیر این صورت نمیتونی موفق بشی .و هر بار که من رو میبینه میگه تو فکر کردی اینطوری موفق میشی ؟ تو باید از شدت درس خواندن لاغر بشی اما تو داری چاق تر میشی . و جالب اینجاست که وقتی امتحانات دانشگاهش شروع میشه از شدت استرس و درس خواندن نمیتونه غذا بخوره و تا مریضی پیش میره.

    ما انسان ها باور های محدود کننده بسیاری داریم که به عنوان قانون انها رو پذیرفتیم و چون فکر میکنیم که اینها یک قانونن هیچ تلاشی نیز برای تغییر نتایجمون نمیکنیم.

    مثلا میانگین عمر انسان ها نسبت به چند قرن گذشته کاهش پیدا کرده با این که امکانات پزشکی روز به روز در حال پیشرفته و ما از سن 70 سالگی منتظر مرگیم .

    و هزاران مثال دیگه ای که وجود داره….

    پس هر چیزی که به ما میگن یه قانونه اون رو نپذیریم نتایج رو تغییر بدیم.

    ممنون از همه شما که نظر من رو خوندید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  6. -
    نجمه حمزه ای گفته:
    مدت عضویت: 3555 روز

    استاد سلام و سپاس از فایل جدید و اشتراک گذاری عقاید جدید تون .

    سپاس که جسور بودنتون تو تمام حرف هاتون مشخصه و با قدرت کلامتون تا اینجا خیلی ها رو متغیر کردین ..

    تو این فایل از تجربیات گذشته تون صحبت کردین کردین و گفتین با عوض شدن تفکرم خیلی از فایل ها رو برداشتم نه به این دلیل که غلط بودن، چون اطلاعات الان تون کامل تر از قبلی هان و برای همراهان جدیدتون شروع از همین لحظه و فایل های جدید بهترین راهه ..

    فایل قبلی ، نمیخواستم بیام و دیدگاهم رو بذارم چون حس میکردم مطلب تازه ای برای گفتن ندارم و حسی برای بیان مطالب قبلی به شیوه ای دیگه نمیدیدم، اما این فایل جدید و این صحبت هاتون باعث شد بیام و بگم منم اینطور بودم و منم علمم داره روز به روز کامل تر میشه .

    بیام بگم منم الان به مطالب جدیدی رسیدم که نمیخوام تفکرات گذشتم رو که با دوستام به اشتراک گذاشتم ، پس بگیرم ، بلکه میخوام نتایج جدید که با ارتقا اون تجارب گرفتم بیان کنم.

    با پیشرفت ها در هر علمی یک سری عقاید کامل تر میشه ، نه اینکه قبلی کلا نقض بشه .نظریه جدید کامل کننده اونه و به دنبال همون نتیجه قبلی بهش رسیدن مثل علم قانون جذب و دنیای ذهنی

    چند روز پیش برام سوال شد که چرا افراد هیچ تلاشی نمیکنن تا تغییر کنن ، چرا هنوز کتاب خوندن سخت تره از فیلم سینمایی تفریحی دیدنه، چرا هنوز انجام دادن عملی سخت تر از گفتنشه ..چرا قانون جذب به راحت گفتنش عمل نمیکنه و من هرچی میخوام سریع جذب نمیکنم اما هرچیزی که بدم میاد یا میترسم ازش بلافاصله برام جذب میشه و اتفاق میفته ..و چرا هرکسی یکبار موفق میشه میره کنار و دیگه از یه سن به بعد هیچکس اون رو متخصص اون زمینه نمیدونه .

    یه دلیلش اینه که اونا حاضر نیستن روی تقویت علم خودشون کار کنن.فکر میکنن همینقدر اطلاعات کافیه ودیگه برا ادامه پیشرفت مطلب خاصی نیست که باید یاد بگیر.

    متوجه شدم ، اونا دچار روزمره گی میشن و سن رو بهونه کاهش قدرت خودشون میدونن چون با عقل بشری به زندگیشون نگاه میکنن .و هر روز که از سن شون میگذره فکر میکنن به مرگ نزدیک تر شدن و دست از تلاش برمیدارن چون فانی ان.

    بعد از تعطیل شدن ناگهانی کلاس زبانم بعلت بی کفایتی استاد ،کمی افسردگی گرفتم و کلا از یادگیری زبان ناامید شدم چون این حس بهم دست داد که نمیتونم تو این سن زبان یاد بگیرم و باید بیخیال این خواسته بشم..صحبت های اطرافیان هم حالم رو بدتر میکرد و کم کم این حس رو تقویت کرد اما فقط یکی هفته تو این حال و هوا بودم حتی تو این مدت هم دنبال این بودم چطور ثابت کنم این تفکرات اشتباهه و سن و سال هیچ محدودیتی برای هیچکس نداره ..به یادم اومد یکبار دیگه هم این بلا سرم اومده بود و معلمی نیمه راه از ترس رقیب پیدا کردن کلاسم رو تعطیل کرده بود ، ولی من تنهایی ادامه دادم و تونستم با قدرت خودم در مدت کمتر از یکسال به درجه استادی برسم و همون مبحث رو الان تدریس میکنم . پس الان هم میتونم ، چون من ذهنی باهوش دارم و وابسته به هیچ بشری نخواهم بود و با قدرت تصمیم گرفتم شروع کنم.و به خودم قول دادم زمانی در همان موسسه با ایشان همکار شوم و حتما این روز را خواهم دید .اما نه برای اینکه لجبازی کنم .فقط برای اینکه به خودم ثابت کنم من توانا هستم و شرایط و سن و سال بهونه ان و هیچکس نمیتونه من رو متوقف کنه و به من برچسب ناتوانی بزنه .

    از اونجایی خدا برای کسی که از ته دل خواهان چیزی است به شکل اون خواسته براش متجلی میشه تا قدرتش رو در هر جنبه ای نشون بده .خیلی سریع مسیرم رو پیدا کردم

    من ورزشکار نیستم ، اما جواب سوال شما رو براساس تجربه جدیدی که درک کردم ، اینجوری میگم که :

    به نظرم مثبت اندیشی و باور مثبت به تنهایی ، برای رسیدن به یک خواسته جواب نمیده ، چون ما میدونیم که احساس منفی خیلی زود و حتی با خوندن یک کتاب یا موسیقی خوب میشه و حال خوب به وجود میاد .اما ممکنه حالت خوب بشه و نتیجه ای حاصل نشه . و امید واهی داشته باشی و خودت رو گول بزنی که چون باور داری بهش میرسی .

    به این نتیجه رسیدم ، کسی به خواسته ش میرسه که یقین داره و این باور رو به زبون میاره .چون کلام ما مثل نوشته ما قدرتمنده .

    برای همینه که به پیامبر وحی شد بخوان به نام پروردگارت .

    برای همینه وقتی فردی از همه در ها بریده میشه ، و میاد پای سجاده مینشینه و با خدا حرف میزنه ، در بزرگتری به روش باز میشه و مشکلش حل میشه .

    به همین دلیه که میگیم جملات منفی به کار نبریم: به جای ” خسته نباشید” بگیم خدا قوت و ..

    یا غیبت نکنیم که بزرگترین گناهه.غیبت یعنی کلام بد و این یعنی جذب همان صحبت در زندگی خودمون .

    هر شخصی با کلامش ، خودش رو توصیف میکنه و اون سخن رو وارد زندگیش میکنه .

    به همین دلیله که تحت تاثیر اشخاص قرار میگیریم .یک عبارت مثبت بیش از هزار فکر منفی قدرت داره.

    برای همینه که ما میتونیم ، عقاید اشخاص دیگه رو بیان کنیم ، چون اون افراد سالها عقایدشون رو برای ما بیان کرده و گفتند که در چه چیزی قوی ان و در چه چیزی ضعیف و ما و همه اطرافی ها اون ها رو اونجوری باور کردیم و حتی نمیتونیم برعکس این فکر کنیم در موردشون .

    برای همینه با اطمینان میگیم پدرم با ازدواجم مخالفت میکند چون اون بارها گفته است من مخالف ازدواج با عریبه ام یا .. ،اما وقتی باهاش صحبت میکنیم اون راضی میشه .

    وقتی به افراد موفق که مسن شده اند میگیم چطور تا این سن ورزش میکنن آنها با قدرت میگن بدن ما تا لحظه مرگ مثل ساعت کار میکنه و دقیقا هم همینطور میشه .چون بدن ما از کلام ما قدرت میگیره .

    چندین سال پیش مشخص شد قدرت کلام حتی در آزمایش های آب هم ثابت شده و شکل قطره آب با هر کلمه تغییر میکنه .

    وقتی حجم بزرگی بدن ما از آب تشکیل شده ، این تاثیر پذیری از کلام روی شکل سلول های ما هم اثر میکنه و ما با کلام مثبت انرژی میگیریم و با کلام منفی خسته میشیم.

    استفاده از کلمات پر احساس ، روی انرژی ما تاثیر میذاره .

    جول استین میگه هر عبارت یا صفتی را که ما بین عبارت ” من….هستم ” به زبان بیاورید آن را به زندگیتان دعوت کرده اید .

    بگیم من خوشبخت هستم.خوشبختی به من جذب میشود.

    من با نظم هستم و این در ذات من جذب میشه و نظم وارد زندگی من میشه ..

    و هرچه این سخن ها رو بیشتر تکرار کنیم ، باور ما قوی تر میشه و جسم هم قدرت ذهن رو دریافت میکنه و واکنش نشون میده .چون ذهن ما از جسم قدرت میگیره .

    پس ما خودمون با جملات منفی ، باعث شکست یا پیروزی خودمون میشیم.

    مثلا میگیم من هیچوقت در امتحان قبول نمیشم.

    من هیچوقت لاغر نمیشم.

    من هیچوقت شبیه رونالدو نمیشم و..

    ما چون با ذهن بشری فکر میکنیم و با ذهن بشر قدرت الهی غیر قابل توصیفه ، این هدف رو اینقدر دور و بزرگ میبینیم که باور نمیکنیم که این اتفاق بیفته و با تکرار من نمیتوانم ها ، جسارت حرکت کردن رو از خودمون میگیریم و خودمون رو باور نداریم و قدرت خودمون رو نمیشناسیم.

    بارها در جمع های دوستانه از آینده هایی که هیچوقت بهش نمیرسیم صحبت کردیم .اما از آینده خواستنی خودمون هیچ جا حرفی نمیزنیم تا مبادا مسخره بشیم.

    ما از الان میدونیم در امتحان قبول نمیشیم.

    از الان میدونیم شبیه رونالدو و ..نمیشیم.

    از الان منتظر آینده ای که تصور میکنیم بده ، هستیم و براش برنامه میریزیم.برای پیری ، برای بازنشسته شدن ، برای مرگ و .

    باور کنیم که ما نمیتونیم منفی صحبت کنیم اما نتیجه مثبت بگیریم.

    اما بدونیم :

    ما اشرف مخلوقات هستیم.در قران آمده خدا از روح خود در ما دمید ما تیکه ای از خدا هستیم .پس همه ویژگی های خدا را در خودمون داریم ، مهم نیست کجا هستیم و در چه سنی هستیم اگر بخواهیم میشه بهش برسیم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
    • -
      عباس کشوری گفته:
      مدت عضویت: 3035 روز

      سلام.به سرکارکندم حسنی استادتدریس وفعال وپرازانرژی مثبت عجب متن زیباوبجای دارید.امیدوارم همیشه توی تدریس بانشادوموفق باشید.امیدوارم درسجاده خودمنوهم‌ازدعای خیرتان بی بهره نزارید.پیروزوسربلندباشید.آمین??

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        نجمه حمزه ای گفته:
        مدت عضویت: 3555 روز

        سلام آقای کشوری و ممنون از از لحن توصیف فوق العده تون .کلی باهاش انرژی گرفتم .ممنونم از دعای زیباتون و ارتعاش قشنگی که برام فرستادین .از خدا براتون بهترین ها رو آرزو میکنم.همیشه پیروز و سربلند باشین

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      حامد میرزایی گفته:
      مدت عضویت: 3763 روز

      دیدگاهی بسیار آموزنده داشتین،خصوصا جایی که گفتین انسان بعد از یه مدتی رغبتشو برای یادگیری از دست میده و دیگه پیشرفت نمیکنه.

      به نظر من هم همینطوره،انسان ثابت نمیمونه،یا پیشرفت میکنه و یا پس رفت،دنیای ما دنیای ارتعاش هست.

      همه چی بالا و پایین داره و اگه انسان نتونه خودشو روز به روز بالاتر ببره،مطمئنا پایین تر میاد

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        نجمه حمزه ای گفته:
        مدت عضویت: 3555 روز

        آقای میرزایی سلام و سپاس از همراهیتون و تائید تون ..

        دقیقا بدترین ضربه رو زمانی میخوریم که دچار روزمرگی میشیم..یعنی تکرار تکرار و تکرار روزهای عادی .

        وقتی غرور میگریم و حس میکنیم تا ته یه علم رو رفتیم و مینشینیم کنار و به خودمون میگیم دیگه رسیدم به سقف .و هیچکس اندازه من علم نداره و به پای من نمیرسه .دقیا همون زمانه که یکی که حتی فکرش رو هم نمیکردیم با سرعت از کنارمون رد میشه و سلام میده و میگه یه ترفند جدید یاد گرفتم که حتی فلانی یاد نداشت و فقط با یه حرکت ما رو کیش و مات میکنه .

        اما حتی اگر هر روز یه صفحه کتاب بخونیم و به نکاتش عمل کنیم همیشه جلوتر از بقیه خواهیم بود .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    رسول رحیمی گفته:
    مدت عضویت: 4265 روز

    بنام خدایی که هر چیزی ازش بخواهیم به ما میده، اگر با ذهن خودمون جلوی اون رو نگیریم

    سلام

    سوال:

    بسیاری بر این توافق اند که دوران طلایی یک ورزشکار، بین 20 تا 25 سالگی است. به نظر شما، چه عاملی باعث شده تا بسیاری از ورزشکاران نتوانند توانایی هایی را که در این سن دارند، در سنین بالاتر از خود بروز دهند؟

    پاسخ :

    دلیل 1-قلبی که هم اکنون دربدن ماکارمی کند اززمان تولدتاکنون بارها وبارها بازسازی شده است .اگرمردم جهان همین یک موضوع راباورکنندبسیارسالمتر می توانندزندگی کنند پس قابلیتهای بدن انسان درهیچ سنی کم نمی شوند مخصوصا ورزشکاران که عضلاتی آماده تردارند باباوراین موضوع می توانندتاسنین بالافعالیت ورزشی داشته باشند.

    دلیل 2-فقط باور نادرسته که میتونه مانع پیشرفت آدم بشه،یه شخص ورزشکار وقتی به قهرمانهای قبل از خودش نگاه میکنه و می بینه که تا سن 30 سالگی توی اوج بودن و بعد از اون از ورزش حرفه ای کنار رفتن باور میکنه که نمیشه و همین باور کافیه که احساس ضعف در عضلات و تحلیل قوای جسمانی را در پی داشته باشد

    مثال : در گذشته، سالهای سال در مسابقات دو میدانی هیچ کس نتوانسته بود یک مایل را زیر چهار دقیقه بدود و دانش بشر به این نتیجه رسیده بود که به دلیل فیزیک انسان هیچ بشری نمی تواند و قادر نخواهد بود که یک مایل را زیر چهار دقیقه طی کند و اثبات کرده بود که از نظر علمی این امر امکان پذیر نیست چون فیزیک انسان به گونه ای است که اجازه نمی دهد این اتفاق بیافتد. تا اینکه شخصی بنام راجر بنیستر این باور را نپذیرفت. این اصل اثبات شده توسط علم بشر را نپذیرفت و یک مایل را در سه دقیقه و پنجاه و نه ثانیه طی کرد. بعد از آن انسانهای زیادی راجر را الگو قرار دادند و باور کردند اگر او توانسته ایشان نیز می توانند فقط کافی است مثل راجر فکر کنند و مثل او عمل کنند، لذا بعد از آن انسانهای زیادی توانستند به راحتی یک مایل را زیر چهار دقیقه طی کنند. به طوریکه امروز رکورد یک مایل سه دقیقه و چهل و سه ثانیه و سیزده صدم ثانیه است که توسط دونده مراکشی هشام الگروج به ثبت رسیده است.

    دلیل 3-اگر باور کرده باشه در همون دورانی که علم گفته دوران اوج اش هست عمر ورزشکاری اش به سر میرسه و بعد محکوم به فنا میشه. ولی اگر باور نکنه و بجاش باور کسانی را داشته باشه که متفاوت باور کردند و متفاوت عمل کردند، اون هم تجربه ای متفاوت از علم اثبات شده بشر را بدست خواهد اورد.

    مثال : شاید همه تون هزاران فیلم دیدید در مورد کسانی که سنین بالا دارند ولی همچنان توان عضلانی بالایی دارند. مثل خانوم تائو پورچون لینچ که 99 ساله هستند و مربی تمام وقت یوگا استودیو «وستچستر» نیویورک هستند

    دلیل 4-چون ذهن ما برای ماست وفکری هم که دراون هست برای ماست ما میتونیم اون رو هم تغییربدیم وشرایط عالیتری رو تجربه کنیم.وقتی ذهنیت ما براساس نمیشه وکمبود هست خب همینها هم اتفاق میفته ولی وقتی باورهای مناسبی داشته باشیم با الگوهای خوبی هم آشنا میشیم که مارو درجهت خواسته هامون یاری میدن.اینکه ورزشکاران فکر میکنن نمیشه و تو سن بالا نمیشه به موفقیت رسید برای اینه که این موضوع خیلی تکرار شده توسط جامعه رسانه گزارشگران.بازیکنان قبلی اینطوری بودن و خیلی موارد دیگه.انقدر تکرار شده که تبدیل شده به باور.وحتی همین الانش هم یکی از مزایای خوب یه بازیکن رو سن کمش میدونن.چون ازبس تکرار شده تبدیل شده به باور.هرچیزی که قانونه خودش یه باور هست و اگر کسی نپذیرتش براش این اتفاق نمیفته.تازه اگر هم باشه میگن شگفتی!

    مثال : آقای امیر علی اکبری قهرمان جهان در رشته کشتی فرنگی درسال 2010کشتی را رها کرد و ورزش mmaرا شروع کرد و در سن 30سالگی به قهرمانی‌های زیادی دست پیدا کرد.

    مثالی دیگر..

    آقای سونداستنگارد پیرمرد 95ساله دانمارکی است که در این سن هم دست از تلاش برای بدنسازی برنداشته و هنوز تصمیم دارد برای قهرمانی جهان در رشته پرس سینه بجنگد.

    میرکوفیلیپوویچ 43ساله قهرمان mma

    تیسوشی کوهساکا 47ساله قهرمان mma

    طالب نعمت پور 33ساله قهرمان کشتی جهان

    دلیل 5-ای کاش در زندگی الگوی خود را آگانه انتخاب کنیم الگویی که مارا به جلو و موفقیت سوق میدهد نه اینکه مارا پایین بکشد و به راهی ببرد که تهش را میدانیم.

    به نظر من انتخاب الگوی خوب و بی نظیر در زندگی در تمامی مراحلی میتواند چراغ راه ما باشد.

    دقیقا مثل مثالی که استاد در مورد اون بدنساز زدن که الگویی در زندگیش بود که اورا به جلو سوق میداد.

    این جمله استاد رو که در این فایل گفتند و چند بار تکرار کردند را جواب اصلی می دانم

    همه چیز باور است

    همه چیز باور است

    همه چیز باور است

    دلیل 6-موضوع کاملا بستگی به کنترل ورودی های یک فرد داره : دیده ها / شنیده ها / افکار / صحبت ها

    من فکر میکنم چون بعضی از ورزشکارا مطمئن‌ نیستند‌که همه چی باوره و با دادن ورودی های نامناسب اطرافشون که سند های محکم علمی و یا تجربیات ورزشکاران دیگه که باورهای خوبی تو این زمینه ندارند و داشتن الگو های که در سن 35 دیگه پیرمرد شدن باور نمیکنند میتوانند بیشتر ورزش کنند

    ولی توی رشته شنا بعضی ورزشکاران تا سنین 45 هم تو مسابقات شیرجه بسیار عالی کار میکنند

    ورزشکار هم به همین صورت اگر فکر کنه توی 26 سالگی دیگه باید منتظر کم شدن قدرت بدنی اش باشه و دیگه نمیتونه مثل سابق قهرمان بشه دقیقا بدنش به این باور پاسخ مثبت میده و تمام جسمش رو دقیقا به شکل همون باوری که توی ذهنش مدام تکرار میشه درمیاره و بنابراین بعد از 26 سالگی دیگه از نظر آمادگی و قدرت بدنی مثل سابق نخواهد بود

    مثال : دانشمندان برای بررسی تعیین میزان قدرت باورها بر کیفیت زندگی انسانها آزمایشی را در «‌هاروارد یونیورسیتی » انجام دادند.نتیجه این تحقیقات بسیار جالب است:80 پیرمرد و 80 پیرزن را براى این پروژه انتخاب کردند .یک شهرک را به دور از هیاهو برابر با 40سال پیش ساختند

    دانشمندان برای بررسی تعیین میزان قدرت باورها بر کیفیت زندگی انسانها آزمایشی را در «‌هاروارد یونیورسیتی » انجام دادند.نتیجه این تحقیقات بسیار جالب است:

    80 پیرمرد و 80 پیرزن را براى این پروژه انتخاب کردند .یک شهرک را به دور از هیاهو برابر با 40سال پیش ساختند .غذاهای 40سال پیش در این شهرک پخته میشد .خط روی شیشه‌های مغازه‌ها ، فرم مبلمان ، آهنگها ، فیلم‌های قدیمی ، اخباری که از رادیو و تلویزیون پخش میشد ، را مطابق با 40 سال قبل ساختند . بعد این 160 نفر را از هر نظر آزمایش کردند .

    تعداد موی سر ، رنگ موی سر ، نوع استخوان ، خمیدگی بدن ، لرزش دستها ، لرزش صدا ، میزان فشار خون … بعد این 160 نفر را به داخل این شهرک بردند ، بعد از گذشت 5الی 6ماه کم کم پشتشان صاف شد ، راست می‌ایستادند ، لرزش دستها بطور ناخودآگاه از بین رفت ، لرزش صدا خوب شد ، ضربان قلب مثل افراد جوان ، رنگ موهای سر شروع به مشکی شدن کرد ، چین و چروکهای دست و صورت از بین رفت …

    دلیل آن خیلی واضح هست : آنها چون مطابق با 40سال پیش زندگی کردند ، باور کرده بودند 40سال جوانتر شده اند

    مثال دیگر : زمانی که خداوند به حضرت ابراهیم بشارت دو پسر داد حضرت گفت اما من و همسرم هردو پیر هستیم و خداوند گفت که این کار برای خدا اسونه و در سن بالا فرزند دار شد.

    و یا حضرت زکریا هستند که ایشون هم در سن پیری فرزند دار شدند وهمسرشون هم پیر بودند.

    خلاصه دلایل بالا وچند نکته دیگر :

    1-_داشتن الگو های که توی رشته ورزشی شون برای خودشون مشخص کردند.

    2- باورهای محدود کننده ای که جامعه القا می کنه.

    3- هدف مشخص و محدودی که برای خودشون تعیین کردند

    4-نداشتن الگوی موفق با سن بالای 30 سال

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  8. -
    فرهاد و عسل گفته:
    مدت عضویت: 3969 روز

    درود خدمت شما استادعباس منش عزیزم

    خدا قوت و ممنونم از این جلسه ی فوق‌العاده

    دوستان عزیزم این کامنت من روی جلسه 16 روانشناسی ثروت یک هست یه حس مثبت بهم گفت اینجا هم کامنتش کنم

    استاد عزیزم در مورد یکتا پرستی از وقتی با استفاده از دوره های فوق‌العاده ی شما فقط خدا پرست شدم درهایی از رحمت به روی ما باز شده که باورش برای خودم هم سخته

    خدا شاهده بعضی وقتها ی خواسته ی خبثیلی بزرگ (از نظر من ) رو از خداوند دارم و همون روز اتفاق می‌افته مثل خرید ماشینمون

    کامنت روانشناسی ثروت جلسه 16

    استاد عزیزم خبرهای خیلی خوبی دارم خدا رو صد هزار مرتبه شکر

    استاد عزیزم این روزها هدف و تمرکز من روی دوره دوره فوق العاده روانشناسی ثروت یک است جلسه اول همین دوره سه هدف که برام بی‌نهایت ارزشمند و مهمه رو انتخاب کردم من طبق روال همیشه سه هدف ، اول دوره به لطف خدا انتخاب میکنم شروع دوره 29 فروردین 1404.

    هدف اولم یک زمین مسکونی فوق العاده برای ساخت و ساز آپارتمان بخریم

    هدف دومم یک ماشین هایما ی فوق العاده بخریم

    هدف سومم مسافرت فوق العاده خانوادگی به خارج از کشور در سال 1404 داشته باشیم

    استاد عزیزم به لطف خدا و با ماندن در مومنتوم مثبت به خواسته‌های اول و دومم خدا را شکر رسیدیم

    خواسته اولم که خرید یک زمین فوق العاده برای ساخت و ساز بود به لطف خدا یک زمین 240 متری فوق العاده در یک لوکیشن خیلی خیلی عالی خداوند برای ما خرید به راحت‌ترین شکل ممکن خریداری شد چون درصد زیادی از پولش رو با یک از واحدهامون تهاتر کردیم و مبلغ باقیمانده هم نقدی و مبلغی هم برای نقل و انتقالات در دفترخانه

    خدا رو 100 هزار مرتبه شکر در هفدهم شهریور 1404 به این خواستم رسیدم

    خواسته دومم خرید ماشین هایما بود از اونجایی که برای خرید زمین هزینه‌هام زیاد شده بود و پولم به هایمای کارکرده می‌رسید و ما همیشه در 95 مواقع ماشین صفر می‌خریم به خاطر همین برنامه یک دنای صفر پلاس اتوماتیک فول آپشن گرفتیم و خیلی خیلی ازش راضی هستیم و چیزهایی که از یک ماشین مثل صندوق عقب بزرگ و فضای باز زیاد ،زیبایی ،امنیت و قدرت رو نیاز داریم رو داره با اینکه یک ماشین دنای مدل 1398 دیگه هم داریم و بدون فروشش خرید کردیم خدا را شکر در نوزدهم شهریور 1404 به این خواستمون رسیدیم

    استاد عزیز بعضی وقتا از یه سری افراد که خیلی خیلی تلاش کردن و به نتیجه نرسیدن و شرایطشون بهتر که نشده هیچ صد قدم عقب‌تر هم افتادن شنیدم که میگن پول مهم نیست و هیچ ارزشی نداره و مثلاً همین که سالم هستیم خدا را شکر فلانی پول داره اما انقدر مشکلات داره و این چرت و پرت‌ها

    وقتی که بهش فکر می‌کنم توجه می‌شم تنها راه گذر از ثروت به قول استاد عباس منش رسیدن به ثروته و تا وقتی که اون برگ سبز رونداشته باشی نمی‌تونی دم از گذشتن از پول رو بزنی چون هنوز خالی هستی و پر نشدی و دقیقاً جایی آدم خیلی می‌تونه ببخشه و کمک کنه که خیلی خیلی داشته باشه و از سرریز ثروتش ببخشه و ازش گذر کنه

    استاد عزیز در مورد رستوران که مثال زدید پاسخ بعضی‌ها اینه که عزیزم قربونت برم من نمی‌خورم تا تو حسرت نخوری اولش که این مثال رو شنیدم با خودم گفتم من که این طرز فکر رو ندارم اما وقتی قشنگ بهش فکر کردم دیدم خیلی طرز فکر این شکلی دارم چون ما مسافرت‌های بهتر ماشین بهتر و یا خونه بهتری رو در خیلی از موارد زندگی مون می‌تونستم داشته باشم و به خاطر دیگران ناراحت نشن بیخیالشون شدیم و الان متوجه می‌شم که چقدر شرایط بهتری می‌تونستیم داشته باشیم

    در مورد وقتی به ثروت برسید الگوی بقیه می‌شید خیلی خیلی در زندگیم به این جایگاه رسیدم که افرادی که از لحاظ سن و سال خیلی خیلی از ما بزرگتر بودن با دیدن نتایج ما انگیزه‌ای برای حرکت و رشد و پیشرفت پیدا کردند و حتی بارها شنیدم که نزدیکان حرکت‌هایی که برای رشد پیشرفت کردند دلیلش دیدن نتایج ما بوده از ما مثال زدن که مثلا نصف سن اون‌ها رو داریم اما نتایج خیلی بهتری گرفتیم خدا را شکر

    استاد عزیزم در مورد ادیان ابراهیمی و اقلیت کم که یهودی‌ها هستند و خیلی خیلی ثروتمندهستند چقدر باورساز هست برای من که اگر اعتقاد بر این داشته باشی که ثروت خوب و معنوی هست یک امت و یک قوم همه با هم ثروتمند می‌شوند و اگر برعکسش هم باشه در فقر خواهند ماند چه مثال واضحی گفتید چه باور خوبی دارند که هر چقدر ثروتمند باشی به خدا نزدیک‌تری خداروشکر چقدر نتایج متفاوتی گرفتن

    7 مهر ماه 1404

    انشالله در پناه فرمانروای کیهان همیشه در اوج سالم سلامت ثروتمند قدرتمند لیاقتمند و خوشحال باشیم

    بدرود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  9. -
    فریبا سماکارفرد گفته:
    مدت عضویت: 3150 روز

    یک سلام پر از انرژی به استاد عزیز و همه دوستان گلم.

    تا حالا به دلیل مشغله خیلی زیاد نتونسته بودم دیدگاهم رو درباره موضوعات قبلی بنویسم. اما درباره این یکی احساس کردم دوست دارم حتما دیدگاهم رو بگم. خوب یه جورایی این مسئله برام کاملا ملموسه. هم اینکه مدتها به طور حرفه ای ورزش کردم و هم مطالعه داشتم. از نظر علمی و تحقیقات جدید هر شخصی یک سن بخصوص برای به اوج رسیدن در زندگی ورزشی خودش داره و در دنیای ورزش متاسفانه باب شده که بگن تا توی اوج هستی کنار بکش. ولی واقعا من خودم به شخصه به این نتیجه رسیدم که اصلا این موضوع صحت نداره و باید بگم این رو با تمام وجودم درک کردم که هر چه باورهای ما باشه همون نتیجه رو هم میگیریم. زمانیکه من در باشگاه مشغول تمرین بودم تا مدتها شاید به طور جدی در مسابقات شرکت نمیکردم ولی میتونم به جرات بگم که از خیلی از هم باشگاهی هام که حتی ده سال از من کوچکتر بودن از نظر آمادگی بدنی بهتر بودم و مربی خودم هم به این موضوع اذعان داشتند. چرا؟چون من باور داشتم که اگه بخوام میتونم و واقعا هم تونستم. جالب بود که با سنی حدود 35 سال به هیچ عنوان احساس ضعف نمیکردم چه بسا از ده سال قبل هم بیشتر احساس قدرت، شادابی و توانمندی میکردم. و وقتی که در سن 36 سالگی باردار شدم پزشکم از روی نتایج آزمایشاتم گفتند که بدن من به جوانی یک فرد 24 ساله هستش. تمام این ها به این خاطر بود که من همیشه خودم رو جوان میدونم. و همیشه ایمان دارم که میتونم. و هیچ وقت هم فکر پیری و ناتوانی رو نمیکنم. همه ما حتما مواردی در زندگیمون بوده که تصمیم به انجام کاری رو گرفتیم و حتی با وجود نظرات منفی اطرافیان خودمون بهش ایمان داشتیم جلو رفتیم و به نتیجه دلخواه مون هم رسیدیم. همش بخاطر باورهامون و ایمانمون بوده و بس. شاید تلاش زیادی هم براش نکرده بودیم ولی یه جورایی خیلی راحتر از اون چیزی که فکر میکردیم بهش رسیدیم. چون تمام فکر و ذکر و روحمون باهاش هم جهت شده بوده و اصلا حرفای منفی رو نمیشنیدیم. پس هر جور که فکر کنیم و باور کنیم همونه. وقتی ما میخواهیم خدا هم با ما همراه میشه و دیگه چه انرژی ای بالاتر از این میتونه وجود داشته باشه.

    باور کنیم که میشه پس حتما میشه حالا هر چی که میخواد باشه.

    برای همتون یه دنیا زیبایی و موفقیت و عشق آرزو میکنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  10. -
    میلاد ایران نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3780 روز

    سلام به همه ی دوستان عزیز .باور همکن فکریه که به اشکال مختلف هزاران و یا میلیون ها بار در ذهن افراد بوجود اومده و اینقدر بعضی از باورها سر سختن و در ذهن افراد شکل گرفتن که با ده بار و صد بار هم نمیشه عوضشون کرد و باید بیش از باورهای دیگه روشون کار کرد .یکی از این باورها که بصورت مختلف هر روز شنیده میشه اینه که بدن انسان و یا عمر انسان بر اثر فلان دارو یا فلان مواد غذایی دچار مشکل میشه و در مورد ورزشکاران هم دقیقا این مسائل هست که این باور بصورت بتنی روی ذهن این افراد هست و ناخوداگاه خیلیا با تمام وجود باورش شده که همینطوره و قانونن من تا 35 سالگی باید بدنم تحلیل بره .یه مثال عینی امروز کریستیانو رونالدو که بخاطر افت اخیرش توی یک کنفرانس مطبوعاتی گفت که من باید این مسئله رو قبول کنم که سنم در حال بالا رفتنه و اون چابکی فصلهای قبل رو ندارم .زمانی که بهترین بازیکن های جهان هم درگیر این باور غلط هستند پس این باورها بنیادی تر از این هستند که با چند کتاب و جمله بشه عوضشون کرد و

    کافیه افرادی که این اشخاص رو الگو قرار میدن با شنیدن این حرف خیییلی راحت این باور بصورت بنیادین براشون شکل بگیره که اگر منم به موقعیت اون برسم قطعا نمیتونم بیشتر بازی کنم من که از کریستیانو قدرتمندتر نیستم .در رشته پرورش اندام اگر نگاه کنید باور فوق العاده جالبی میان اکثر افراد هست مخصوصا پیشکسوتها که اگر یه سرچ کوچولو بزنید مسایقات حرفه ای پیشکسوتان جهان باور نمیکنید این حجم عضله در بدن فرد 50 یا 60 ساله است چطور ورزش به این سنگینی در این سن به هیچ عنوان جلوی این افراد نمیگیره ولی در بقیه ورزشها میگیره ؟

    باور جمعی افراد در اون ورزش به طرز عجیبی بر افراد در اون ورزش تاثیر میذاره مخصوصا اگر هر چی ورزش محبوب تر باشه ذهن افراد هم باورها رو زودتر میسازه و این در مورد مسائل مالی هست که اگر شما فردی رو ببینید که از فلان کار ثروتمند شده بر اساس علم ان ال پی که میگه سیستم عصبی انسان ها مثل همه ذهن شما هم برنامه ریزی میشه و باور میکنه که میشه پس زمانی که با تمام وجود و احساسمون درک میکنیم میبنیم و میشنویم که ستارگان فوتبال یا ورزشهای محبوب دیگه توی سنین 30 تا 35 سالگی عمر فوتبالیشون تمومه قطعا در ذهن ما هم این باور شکل میگیره که همه اینطورن ولی کافیه افرادی که به دور از رسانه هستند و کلا از دنیا بی خبرن رو در روستاهای دورافتاده دنیا ببینید که بطرز عجیبی تا سنین بالا خیییلی راحت کار میکنند و قوام عضله و عمرشون زیادتره و بیمار نمیشن چون ذهن اونها اصلا همچین الگوهایی رو ندیدن یا خیلی کم دیدن و ذهنشون تا جایی که باورهاشون ساخته شده بدنشون رو رهبری میکنه و اونها رو قدرتمند میکنه من بدنسازم و چندین ساله که ورزشکارم نزدیک به 20 نفر رو رژیم دادم و اینقدر لاغر شدن که خودشون اصلا باورشون نمیشد و دیگه برگشت نداشتن چون من با تمام وجود قدرت ذهن رو توی عضله سازی و چربی سوزی درک کردم و کاملا مثل روز روشنه که مغز انسانه که چاق و لاغر میکنه نه ورزش نه حرکت اینقدر برام بدیهیه این موضوع که همه اطرافیانم براشون واضحه که نزدیک مسابقات با کمترین وقت و هزینه به بالاترین بازده بدنی میرسم و به ایده ال ترین فرم ممکن بدنم در وزن خودم من باور کردم و ایمان دارم که ذهن و باوره که تو رو چاق لاغر و عضلانی میکنه عوامل بیرون صفرن.با تشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای: