رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیده‌ایم» - صفحه 30 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیده‌ایم»
    721MB
    50 دقیقه
  • فایل صوتی رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیده‌ایم»
    46MB
    50 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2470 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    احمدرضا کریمیان گفته:
    مدت عضویت: 4218 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به استاد عزیز و دوستان گرامی

    همه ما می دانیم که افکاری که تکرار بشوند تبدیل به باور می شوندو این باور محدود کننده که ورزشکاران با بالا رفتن سن روبه افول می روند هم آنقدر تکرار شده است که حتی بعضی از ورزشکاران در سطوح خیلی بالا هم این باور رادارند.

    اما افراد زیادی هستند که نشان می دهند این فقط یک باور محدود کننده است.

    1-راجر فدرر:خبری که چند روز پیش در مورد این نابغه سوئیسی خواندم واقعا نشان می دهد که سن واقعا یک عدد است:

    نابغه سوئیسی در 36 سالگی به صدر بازگشت،راجر فدرر پس از صعود به مرحله نیمه نهایی مسابقات روتردام هلند،دوباره تبدیل به مرد شماره یک تنیس جهان شد.ودر نهایت فدرر قهرمان این مسابقات هم شد.

    وهمچنین خبری دیگر در مورد این ورزشکار:راجر فدرر با 36 سال سن به مسن ترین شماره یک تاریخ تنیس تبدیل شد.وی برای اولین بار 14 سال پیش شماره یک شده بود و 303 هفته در رده اول تنیسورهای جهان قرار داشته است.

    راجر فدر واقعا یک الگوی عالی است برای تغییر این باور محدود که در سنین بالا نمی توان در ورزش عملکرد عالی داشت.

    2-جان لوییجی بوفون:من علاقه بسیار زیادی به فوتبال دارم و در بین تیم های خارجی طرفدار بارسلونا هستم.در فصل قبلی لیگ قهرمانان اروپا که بوفون 39 سال داشت با یونتوس به فینال لیگ قهرمانان رسید و به عنوان بهترین دروازه بان این مسابقات هم انتخاب شد.در بازی با بارسلون هم در هر دوبازی رفت و برگشت دروازه اش را بسته نگه داشت و عملکرد فوق العاده ای داشت.(که البته حرص من را هم درآورد)بوفون امسال هم در 40 سالگی گلر ثابت یونتوس در مسابقات این تیم است و همین یک هفته پیش هم در دیدار با تاتنهام یک واکنش فوق العاده داشت.

    بوفون نشان می دهد که سن واقعا یک عدد است.

    وچند مثال در لیگ برتر خودمان:

    1-سید جلال حسینی:من در بین تیم های ایرانی طرفدار پرسپولیسم و در اکثر مواقعی که سید جلال در ترکیب تیم حضور دارد دفاع و دروازه تیم ایمن می باشد.همچنین این دفاع مستحکم در همین سن مدافع ثابت تیم ملی فوتبال هم هست و رکورد گل نخوردن تیم ملی در راه صعود به جام جهانی تا بازی آخر هم یکی از دلایل اصلی اش حضور این بازیکن 36 ساله بود.

    سید جلال با پنج قهرمانی به همراه یک بازیکن دیگر رکورددار قهرمانی در لیگ برتر است و با قهرمانی قریب الوقوع پرسپولیس در این فصل به تنهایی رکورددار قهرمانی در لیگ برتر می شود.

    سید جلال حسینی دومین بازیکن برتر لیگ امسال هم می باشد.

    2-سرور جباروف:این بازیکن که سابقه مرد سال آسیا شدن را هم درکارنامه خود داردامسال در تیم استقلال بازی می کند.این فوتبالیست با این که یک هافبک است بیشترین گل را در لیگ برتر امسال را در بین بازیکنان استقلال زده است.وبعد از هر گل هم چنان پشتک هایی می زند که واقعا نشان می دهد که سن یک عدد است.این بازیکن بیشتر از 35 سال سن دارد.

    ما با دیدن این الگوها و همچنین الگوهای بسیار زیاد دیگری که وجود دارند ما بایداین باور را در خود بسازیم که توانایی های انسان با بالا رفتن سن کم نمی شود و اگر می بینینم که افرادی هستند که با بالا رفتن سنشان توانایی هایشان افول می کند به دلیل نداشتن باورهای مناسب و اهداف جدید می باشد.

    باورهای ما زندگی ما را خلق می کنند پس باورهایمان را خودمان انتخاب کنیم.

    شاد،سالم وثروتمند در پناه الله یکتا باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  2. -
    فرامرز ناوی گفته:
    مدت عضویت: 4192 روز

    بنام خدائی که در همین نزدیکی است

    انگیزه من از ثبت این متن، امید به اینست که شاید حتی یکنفر با خواندن آن بداند که هیچگاه برای شروع دیر نیست.

    قبل از اینکه خودروی شخصی داشته باشم، با خودم قرار گذاشته بودم که هر وقت ماشین خریدم، یک ورزش رزمی را بطور جدی شروع کنم. سال 1388 که ماشین خریدم، مرتب این قول و قرار را پشت گوش انداختم تا اینکه دوره عزت نفس را خریدم. بعنوان تمرین جلسه اول، بالاخره رفتم و در سن 50 سالگی با یقین به اینکه می توانم، در رشته “تای چی چوان” که از سبکهای ورزش ووشو هست ثبت نام کردم. با اینکه هدف اولیه من اصلا” ورزش حرفه ای نبود و فقط می خواستم بطور جدی و پیگیر ورزش کنم، ولی موفق شدم نشانهای “تای چی” را یکی پس از دیگری کسب کنم. من یکی از سخت کوش ترین و جدی ترین اعضای باشگاهمون هستم و استاد، خیلی روی من برای مسابقات کشوری که در پیش داریم حساب باز کرده و امیدواره که مقام بیارم. لطفا” شما هم برام دعا کنید.

    الآن که این متن را ثبت می کنم، با کمال افتخار، دارای نشان “مشکی” هستم.

    امیدوارم برای کسانیکه در ذهن خودشان، محدودیتهای خیالی و غیر واقعی برای دستیابی به خواسته ها و آرزوهاشون می گذارند، نمونه ای عینی ارائه کرده باشم. البته یک ورزش دیگر را هم ان شاالله می خواهم بصورت حرفه ای شروع کنم که هر زمان اقدام کردم و مدرکش را گرفتم، باز هم ثبت می کنم تا باز هم ببینید که می شود. با آرزوی سالی سرشار از توفیقات الهی برای همه شما.

    …..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      ندا ترکان گفته:
      مدت عضویت: 3870 روز

      سلامممممم

      دوست خوبم چقدر از خوندن کامنت شما خوشحال شدم

      منم ۴۳سال دارم و تازه میخوام یه ورزش حرفه ایی رو شروع کنم اما کمی ته دلم تردید داشتم اما الان دیگه شک ندارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          ندا ترکان گفته:
          مدت عضویت: 3870 روز

          سلام دوست خوبم

          مطمینم که یه روزی این پیامو میخونید … من مدرک مربیگری بین المللیم رو گرفتم و این انرژی اولیه رو از پیام شما گرفتم .

          منتظر خوندن موفقیت های شما هستم

          در پناه حق , هرجا که هستین سلامت و ثروتمند باشین

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          ندا ترکان گفته:
          مدت عضویت: 3870 روز

          سلام

          آفرررررررین دوست خوبم

          خیلیییییییییییییییییی خوشحال شدم

          ان شالله که همین جا , خبرهای خوب بعدیتون رو برام بنویسین و من از خوندنش ذوق ذاشته باشم :)

          منم مرحله ۱ و ۲ رو گذروندم و منتظرم دوره مربیگری برگزار بشه … با عشق طراحی تمرین میکنم , با عشق تمرینات ورزشی مربیان بسیار خوب این رشته رو می بینم و و و

          امیدوارم که هر روز موفق تر بشین و حال دلتون همیشه عالی باشه

          چون مطمئنم حال خوب = اتفاقهای خوب

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      با باورام رویا میسازم گفته:
      مدت عضویت: 3416 روز

      سلام واقعا نتیجتونو که خوندم حس توانمندی رو در خودم زنده دیدم که هیچ محدودیتی رو نمیشه تصور کرد محدویت فقط در ذهن ما رقم میخوره و بس امید به اقدامی با صلابت در مسیر رشد برای شما دوستان و خودم خواستارم شادو موفق باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    مهدی رجبی گفته:
    مدت عضویت: 4119 روز

    درود و صد سلام خدمت استاد مهربان و عاشقی که همواره با خودش در صلحه

    و کاملا در این این ویدئو که همون زمان هایی که در سایت آپلود شده بود دیده بودم ولی الان دارم کامنت مینویسم نطقم وا شده بتازگی(خخخ) و از این بابت خدارو هزاران بار شاکر و سپاسگزارم

    دونه به دونه کلمه به کلمه واو به واو چیزهایی که از طریق شما گفته میشه از ته دل در لحظه اکنون و اینجا الهام شده و صداقت و صراحت و درستی و حقیقت و آگاهی محض به وضوح عیان و بیان شده

    سخنی که از دل و از آگاهی برآید لاجرم بر دل نشیند

    چقدر زیبا از آیین حضرت ابراهیم (ع) گفتید چقدر زیبا از تسلیم شدن گفتید

    چقدر عالی از شکل و رنگ و فرم خداوند و توحید گفتید

    چقدر لحن تون زیباست

    چقدر نگاهتون در چشم و در دل زیباست

    چقدر باورهای قدرت بخش و الهام بخش زیبایی دارید در مورد پول و ثروت و روابط و خداوند

    چقدر عاشقانه زندگی می کنید

    چقدر آرامش تون به چشم میخوره

    آخ چه باحال آقا رضای عطار روشن دوست داشتنی و گرامی هم از همین فایل در صحبت هاشون بخوبی استفاده و اشاره کردند

    من اخیرا دو تا باور و دو دیدگاه ریشه ای و قدرتمند کننده که چند وقت پیش داشتم با خودم فکر میکردم یهو بهم الهام شد و یهو حس کردم که شاید بهترین چیز و بهترین دیدگاهی که لازم دارم روشون تمرکز و تاکید کنم و خدا رو اینطور ببینم این دو باور است که میخوام نام ببرم.

    باور شماره 1- خداوند دائم الدهنده ست برای من (یعنی بدون توقف و بطور مداوم و هر آن در حال دادن و بخشیدن و عطا کردنست به من، همینطور هی داره به من مرتب و مداوم بهم میده و از حرکت هم باز نمی ایسته حتی با دستام و زبان تنم اداشو هم در آوردم برای خودم تصویرشو ساختم تا معنا دهد)

    یا (همون دائم البخشش، دائم العَطاست، تا ابد بطور همیشگی و البته تمام نشدنی و بی نهایت از خزانه بیکرانش) در مورد پول و ثروت و دارایی های مادی یا معنوی یا رابطه دلخواه و هر چیز نیکو و خواسته و خوبی و خیری

    اصلا بیکاره و کار و وقت دیگه ای نداره جز اینکه وقت و انرژی و توجه و سرمایه اش رو مدام روی من زوم کرده داره هی میده

    باور شماره 2- خداوند برای من دائم الهادی است. (یعنی بدون توقف و بطور همیشگی و لحظه به لحظه در حال هدایت من است در هر زمینه و کار و موضوعی.) و مدام داره از من حمایت میکنه و راهنمایی هاش جی پی اسش داره بدون توقف مدام کار میکنه در جهت خواسته های من از یک غذا خوردن و لباس پوشیدن ساده و کی چه کاری بکنم و چه زمانی چه کاری نکنم و الان اینو بگم یا اینو بنویسم یا صبر کنم و هیچی نگم فعلا یا از این راه برم یا اون راه

    ادم حس میکنه یکی مدام حواسش بهت هست هیچ وقت حواسش پرت نمیشه ازت و مطمئنه مطمئنه و همواره حامی و پشتیبانته تا از مسیر منحرف نشی تا خواستی کج بری تو رو آگاه میکنه (البته که مدام داره پیام میده وقتی من حواسم پرت میشه و یهو دوباره اجازه بدم صداشو بشنوم پیامشو میگیرم دیگه من باید حواسمو جمع کنم وگرنه اون داره کارشو خوب انجام میده از اون خاطر جمعم)

    الان برو این خرید رو انجام بده الان این کارو نکن

    الان برو بخواب

    چند هفته پیش یکروز عصر بدنم (خداوند) بهم گفت برو بخواب وقتی خوابیدم یک خواب الهام بخشی دیدم و وقتی بیدار شدم چقدر سرحال بودم از اون خوابهای بعد از غذا که فقط سنگین باشی و …اینا نبود یک خوابیدن الهامی بود جنسش

    گفتم خدایا واقعا ازت ممنونم بازم از این تجربه های باحال میخوام بازم نصیبم کن خیلی حال داد اینطوری بخوابم خواب ببینم و تازه سرحالم بشم

    یا تا رفتم دم مغازه ای خرید کنم همون لحظه باور کنید همون لحظه یک ثانیه یعنی قبلش دم مغازه یا داخل مغازه، یک موضوعی پیش اومده یا تلفنم زنگ خورده یعنی بهم فهمونده که الان خرید نکن و از اینجا برو به کار بعدیت برس

    وااای ی ی خیلی کیف کردم وقتی پیام شیرین و هدایت گر خداوند رو دریافت میکنم

    خیلی زندگی به این سبک حال میده واقعا عاشقش شدم

    دوسش دارم

    و خیلی موارد دیگه حتما همتون تجربه دارید هزاران تجربه دیگه

    بله خداوند یکتا انرژی و نیرویی ست که بطور شگفت انگیز و عجیبی همواره با من داره حرکت می کنه هر جا باشم در هر لحظه (وهر کس باور کنه) انگار با خداوند یک بازی راه انداختیم

    آره خیلی باحاله که اینطور بگم ((با خدا انگار دارم بازی می کنم))

    بطور مرموز که کسی نمیشنوه (خصوصی) دم گوشم مدام داره باهام حرف میزنه

    خداوند دائم العطاست دائم الدهنده است

    و دائم الهادیه بقول استاد نازنین باور کنیم این خدای هادی رو

    وقتی استاد داشتن مثال خرید ملک رو میزدن منم ویدئو رو پاوز کردم و نگه داشتم با خودم حرف زدم و یک مثالی که همین امروز برام پیش اومد داشتم در مورد فرکانس خودم و اون ماجرا فکر میکردم و حرف میزدم که البته خیر و خوبی بود و این هم هدایت و الهام خداوند بود که در این زمان دوباره این حرف استاد برام مرور و یادآوری بشه

    بعد به خودم گفتم و قسمتی از اون دیدگاه ها رو باهاتون در میون میزارم:

    خودت بجای اینکه بری خداوند رو بشناسی و باهاش ارتباط بگیری این همه سال اغلب اوقات از طریق دیگران و جامعه اون خدایی که اونها میخواستند رو البته اغلب نااگاهانه شناسوندن

    یک مثالی هم من برای خودم زدم و گفتم خداوند برای اینکه خواسته ای از تو اجابت کنه و قبولت کنه کاملا برعکسه قبولی توی یک دانشگاه یا یک کار اداری هست

    شما میخوای بری وام بگیری هزار تا مدارک مالی و چک و ضامن و فرم و …. نیاز داره (پیش نیاز)

    میخوای بری دانشگاه ثبت نام کنی باید قبول شی و بعد تازه کلی مدرک تحصیلی قبلی و ریز نمرات و کارت ملی و شهریه و … نیاز داره (پیش نیاز)

    بخوای تبعه یک کشور بشی یا پاسپورت بگیری یا بری گمرک یا… بهر حال یکسری چیزها رو میخواد

    ولی خداوند برای اینکه بری پیشش بهش وصل بشی هیچی نیاز نداره

    نه میگه دیگه قبلا وقت داشتی الان دیگه دیر شده برو سال بعد بیا

    نه میگه سنت گذشته این چیزها یک سنی داره

    نه میگه باید فلان دین و مذهب رو میداشتی

    نه میگه باید فلان تحصیلات رو میداشتی

    نه میگه حتی بخاطر گذشته سیاهت نمیتونی بیای پیشم اول باید بری پاک بشی پروندت خرابه

    نه هیچی چیز دیگه

    هیچ پیش فرض و پیش نیازی نداره

    حالا طبق فرمایشات استاد در این مثال: چرا من در مورد خداوند اشتباه قضاوت کردم و اجازه دادم قضاوت هام طبق قضاوت های دیگران باشه بجای این برم از خودش بپرسم خدایا چی نیاز داره که البته اونم بارها در قرآنش گفته

    هر آن هادیه بخاطر اینه میگم باور به هدایت گر بودنش یکی از ریشه ای ترین باورهاست حس گناه رو میگیره و کارها رو ساده میکنه

    نیاز به هر پیش نیازی که فکر کنیم نداره

    فقط خواستن قلبی نیاز داره همین و بس فقط آمادگی میخواد از نظر قلبی همین

    خواستنی که با امید و اطمینانه همین

    چه چیزی از این زیباتر و خوشگل تر و ساده تر

    اینقدر همه چیز سادست

    به خودم میگم اینا رو تا بیشتر یادم بمونه و ثبت بشه اینجا برام

    یا حق

    ارادتمند مهدی رجبی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      سارا شکری امیدوار گفته:
      مدت عضویت: 1119 روز

      به نام خداوند بی منت و همیشگی روزی دهنده ی مهربانترین

      سلام آقای رجبی عزیز

      بسیار کیف کردم از خوندن کامنتت مخصوصا اینجاهاش که نوشتی

      برای وصل شدن به خدا، برای با خدا بودن، برای موحد و یکتا پرست بودن، نیاز به هیچ پیش نیازی نیست

      فقط خودتی و قلب پاکت و خدا

      خداوند همه چیز میشود، همه کس را

      به شرط ایمان

      به شرطی که باورش کنی وجود داره

      به شرطی که نشونه هاشو ببینی با چشم دل

      به شرطی که دنبالش باشی

      و

      قرآن همه چیز رو دقیق گفته

      میخوایی زندگی دنیا و آخرت رو تجربه کنی؟

      بیا کتابم قران رو بخون

      من برات آسان و ساده نوشتم تا تو درک کنی حرفامو

      من هرگز نمیخوام بندگانم در سختی باشند

      من فقط دهنده ی نعمتها و رحمتهام

      من هرگز به بندگانم

      ظلم نمیکنم

      اگه ظلمی هست، عذابی است

      به واسطه عملکرد مخالف قانون بدون تغییر، خود بندگانمه

      من همواره توابم

      همواره بازگشت کننده ام

      هر کس رو به سوی من بیاره، هر زمان، با هر گذشته ای، من با آغوش باز پذیرایش هستم

      من حامی و حمایتگر تمام انسانهام

      تمام بندگانم هستم

      چه بخوان برن بهشت، چه بخوان برن جهنم

      من کمکشون میکنم، من مددشون میکنم

      من الهام میکنم، من هدایتگرم برای هر کسی و برای همه

      تو کدوم راه رو میخوای بری؟ بهشت یا جهنم

      من فرمانبردارم، از تصمیم تو ای بنده ی من

      من غول چراغ جادوی تو هستم که خواسته های تو را اجابت میکنم

      خواسته های تو چیزایی هستن که روشون تمرکز میکنی، بهشون توجه میکنی

      پس اگاهانه روی چیزهای خوب توجه کن، دیدن نعمتهام

      سپاسگزارم خدای بی منت روزی دهنده ی همیشگی ام

      و بی منت رحم کننده

      سپاسگزارم دوست ارزشمندم مهدی رجبی عزیز

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    ملیحه مهارتی گفته:
    مدت عضویت: 998 روز

    به نام خداوند اول و آخر

    سلام به استاد عزیز و مریم جان و تمامی دوستان هم مسیر

    امروز دوباره هدایت شدم به خوندن کامنت های این فایل و در حین خوندن ، یک آن ، به درک جدیدی از خداوند رسیدم که حسم بهم گفت اینجا بنویسمش

    من در دو بازه ی زمانی مختلف در شهریور و آبان سال پیش هم اینجا کامنت گذاشتم و برای خودم جالبه وقتی دوباره خوندمشون تازه متوجه شدم امروز چقدر ظرفم بزرگتره برای دریافت آگاهی ها

    خدایا شکرت برای بودنم در این مسیر و تعهد و استمراری که تو به من بخشیدی و تو این مسیر من رو رشد دادی و افزودی

    درکی که امروز بهش رسیدم از وجود خدا و تعریفی برای حضورش اینه که :

    همونطور که ماهی ها و آبزیان در آبهای اقیانوس ناآگاهانه حضور دارن و در اون آب زیست میکنن و هیچ وقت نمیتونن تصوری داشته باشن که خارج از اون آب براشون زندگی وجود داشته باشه و بدون وجود اون آب دیگه زنده نیستن و حتما هم اصلا متوجه حضور این آب که در اون زندگی میکنن نیستن ، ما هم غرق در انرژی هستیم که همه چیز رو احاطه کرده ولی ما هم بهش واقف نیستیم .

    اگر حضور خدا رو مثل بودن ماهی در آب ببینیم اونوقت یعنی خدا همه جا هست.

    اونوقت خدا میشه همین لپ تاپی که دارم باهاش کامنت مینویسم.

    خدا میشه همکار بغل دستی م.

    خدا میشه ابرهای زیبایی که دارم از پنجره ی اتاق محل کارم میبینمش

    خدا میشه همه چی

    همه چی اونه

    اون همه جا جریان داره و ما در اون انرژی طوری غرق و غوطه وریم که درکی از این نداریم که بدون اون جهان چطور میتونه باشه.

    این تمثیلی بود که امروز دریافتش کردم.

    اما این یکی دو روز گذشته بیشتر خدا رو با واژه های هوش برتر و source of creation تو ذهنم یاد میکنم.

    این دو واژه خیلی به من قدرت میده و حس وصل شدن به این منبع قدرت رو بیشتر در درونم حس میکنم.

    اینکه باید باهاش Align باشم.این واژه ی Alignment در هر لحظه به شدت برام جذاب شده و تو ذهنم مدام مرورش میکنم.

    Alignment یا همون هم جهت بودن با جریانی که همیشه جاری .

    خدا برای من الان اون جریان همیشگی جاری در زندگیمه که من فقط باید خودمو باهاش هم جهت و Tune کنم .

    خدا رو شکر میکنم برای آرامش و قلب بازی که در حال نوشتن این کامنت دارم.

    بی نهایت هیجان زده م و حس قدرت دارم از این که خالق آفریده شدم و قطره ای از این آب روان و جاری انرژی هستم و میتونم همون خصوصیات خالق بودن رو در وجود داشته باشم و ازش استفاده کنم.

    جهان و سیستم کائنات و کارکردش برام جذاب شده و میخوام عین غول چراغ جادو بهش دستور بدم و خلق کنم .

    این یه بازی هیجان انگیزه ، یه ماجراجویی ، کشفه ، حتی کیمیاگریه

    آره هدف زندگی اینا بوده ، اینکه خلق کنیم و لذت ببریم.

    این باور از دیروز به شدت قلب منو باز نگه داشته و حالم عالیه .

    خدارو صدهزار مرتبه شکر برای این حس و حال

    همگی رو به آغوش خدای بزرگ میسپرم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      عادله محمدی گفته:
      مدت عضویت: 1136 روز

      سلام دوست عزیز مرسی که این همه عالی نوشته‌ی خیلی عالی قلبم بازشداشکهایم از چشمانم جاری شد دوست عزیز م مثال های خیلی واضح آوردین خیلی به دلم وبه قلبم جاری شد من یک سال و نیم است که وارد سایت شدم و این فایل رو ده ها بارگوش دادم شاید هم صدها بار این فایلو خیلی دوست دارم ولی نتونسته بودم این همه ازش انرژی بگیرم واقعا خدارو درقلبم احساس کردم وجودم پر از عشق الهی شد واحساس عالی دارم دوست عزیز امیدوارم همیشه پر از احساس عالی باشی و به تمام رویای هایت راه یابید سپاسگزارم از استاد بزرگوارم که این فایل زیبا روبه بچه‌های سایت هدیه دادن دوست عزیز دلت پر از عشق خدا همیشه در راه خدا مستدام باشید در پناه پروردگار درارامش ابدی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    سنا سنایی گفته:
    مدت عضویت: 3839 روز

    با سلام

    خدایا شکرت، واقعا نمیتونم حسم رو هنگام گوش دادن به این فایل استاد عزیزم توصیف کنم. یه حس ناب مثل باز شدن درهای جدیدی از ایمان و آگاهی که فوق العاده برام لذت بخش بود، به یاد حدود 3 سال پیش افتادم، زمانی که برای اولین بار خیلی اتفاقی( البته منظورم از اتفاقی این هست که حتی تصورشم نمیکردم همچین استادی و همچین مباحثی وجود داشته باشه، فقط زمانی در اوج ناامیدی خدا رو صدا زدم خدایی که هیچ شناختی ازش نداشتم رابطه ای فقط بیشتر بر اساس ترس و عادت و یکسری باورهای اشتباه بود، بعدها فهمیدم آشناییم با این سایت و استاد عزیزم جواب همون روزهایی بود که خدا رو صدا زدم و خدا به وعده ی همیشگیش عمل کردم و اجابت کرد) وارد این سایت شدم و چندفایل از جمله فایلهای چگونه خدا را بهتر بشناسیم رو دانلود کردم و مثل نوری بی نهایت عظیم و روشن بود که بر قلبم و در تمام وجودم تابونده شد، خدا رو بی نهایت سپاسگذارم که الان که حدود 3 سال از اون روز میگذره باز هم با این فایل همون حس ناب و نور رو بر قلبم تابوند.خدایا شکرت و استاد عزیزم بی نهایت سپاسگذارم که اینقدر زیبا با حس عالی این فایلهارو برای ما آماده میکنید و آگاهی و ایمان مارو هر روز بالاتر و بالاتر میبرید، افتخار میکنم به شما و براتون بهترینهارو از خدا آرزو دارم.

    جواب مسابقه: واضح هست که موضوع برمیگرده به باور ورزشکاران و کلا اکثریت افراد، که باور کردند که در یک بازه سنی خاص میشه بهترین عملکرد رو داشت، علت ایجاد این باور هم مثل همه ی باورهایی که در انسانها وجود داره، ورودی هایی هست که سالهاست از طرق مختلف به انسانها از جمله ورزشکاران میرسه، مثلا همه ی ما جمله هایی مثل دوران طلایی یک ورزشکار، سن حرفه ای که حتی عدد سن رو هم میگن، رو بارها و بارها از رسانه ها، از مصاحبه های ورزشکاران، مربیان و خیلی ها شنیدیم، از طرفی شرط دوم ایجاد باور یعنی دیدن الگوهایی که اون باور رو تایید کنند هم وجود داره، اکثریت ورزشکاران که نیاز به نام بردن نیست همین روند رو دارن یعنی در یک سنی خداحافظی میکنند که اگه دقت کنیم میبینیم اکثرا در اوج هم خداحافظی نکردن یعنی دوسه سال آخر رو در تیم های ضعیفتر بودن و یا آمار ضعیفتری ارایه کردن که دیدن اینجور افراد، این باور اشتباه رو تایید و تقویت کرده و این چرخه سالها تکرار شده و تبدیل به همچین باور قوی شده، پس ورزشکاری که این باور رو داره، حتی به این فکر نمیکنه که غیر از این هم ممکن باشه یعنی خودش هم انتظار داره که بدنش طبق این باورش عمل کنه و باور تایید میشه.

    دوستای گلم خیلی خوشحالم که در همچین جو عالی قرار دارم و هربار نظراتتون رو میخونم واقعا لذت میبرم.براتون بهترینهارو آرزو دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  6. -
    الهه مهجور گفته:
    مدت عضویت: 3224 روز

    سلام به همه دوستان عزیز

    ممکنه عنواین تکراری باشه ولی برداشت از یک عنوان برای هر کس متفاوت است.

    نظر من اینه که ورود یه ادم به محیط حرفه ای ورزشی هر سنی میتونه باش البته تا یه سنی مثلا 14 سال بچه ها تحت تاثیر باور های خانواده هستن پس ممکنه در مورد زمان شروع در سنین پایین حق انتخابی نباش مگر کودکی که در یک خانواده با فکر باز بوده باش و بتونه از سن خیلی کم تصمیم برای ساختن ایندش بگیره

    من زندگی نامه های مختلفی رو مطالعه کردم همیشه کسانی که موفق شدن در کودکی یا اعتماد به نفس خیلی بالا بوده یا کسایی که اعتماد بنفس اون هارو بالا میبرده پس زمان شروع به این عوامل بستگی داره و اما زمان اوج و پایان یک شخص به عوامل خیلی زیادی بستگی داره

    اولیش و مهم ترینش به نظر من هدف اون ادمه

    مثلا کسی که میخاد تو اوج خداحافظی کنه توان بدنی واسش مطرح نیس

    یا کسی که دوس داره صرفا کسب درامد داشته باش بعد از کسب ی پول زیاد از ورزشش میره سراغ یه تجارت و کلا بیخیال ادامه دادن میشه

    یا کسی که هدفش سلامتی بوده این ادم تا جایی ادامه میده که به سلامتیش لطمه نزنه

    کسی ک دنبال شهرته هم انگیزه قوی نداره

    اما کسی که هدفش عشقه و لذت بردن از اون ورزش هیچ وقت دست ازش نمیکشه هیچ وقت چون بر این باوره که زندگی کردن یعنی اون ورزش و انجام دادنش

    شاید در اثر تحلیل رفتن بدنش تو سن 60 سالگی تو تیم ملی بازی نکنه ولی با دوستانش هنوز ادامه میده

    دومین دلیل باوره

    وقتی کسی باور داره عمر مفیدش 70 ساله پس 40 سالگی میش بازنشستگی اون ادم ولی وقتی باور داره عمر مفیدش 100 سالگیه و تا 100 سالگی میتونه به چیزی ک عاشقشه برسه و ازش لذت ببره دگ راحت کوتاه نمیاد خودشو قوی تر از اونی میبینی که فکر و باور بزرگشو یه ماهیچه و ی جسم محدود کنه

    دلیل سوم هم تاثیر پذیری ما ادم هاست

    اگر همه بگن دوره طلایی فوتبال 20 ساله کسی واس شکستنه این باور بقیه کاری نمی کنه انگار همه ما یاد گرفتم همه چیز هارو همون جوری که هست بپذیریم نه اونجوری که میخایم

    دلیل چهارم عدم تشنگی افراد در یاد گیری هست و اینکه همیشه باید در هر سنی ما برای بهتر شدن تلاش کنیم و سعی کنیم ذهن خلاق وخودمون و تغذیه کنیم تا هیچ وقت کم سو نشه و جایی برسه که با نبودن اشتیاق و انگیزه و خلاقیت به شرایطمون و اینک مثل همه هستیم عادت کنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      رضا فرسادپور گفته:
      مدت عضویت: 3833 روز

      درست میفرمایید

      دقیقا همینه

      کلا هدف ها بین آدما متفاوته

      ی نفر ورزش میکنه ک تناسب اندام داشته باشه و سلامتیش براش مهمه

      و یک نفر هم برای ظاهر خودش این کارو میکنه برای ی مدت خاصی

      و البته هر کسی برای خودش اون هدفه مهمه و ما نباید بگیم اشتباهه یا درسته

      بنا ب خواسته های خودش بوده

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    احمد رضا گفته:
    مدت عضویت: 4007 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام دوستان و استاد عزیز

    زمان مسابقه تمام شده ولی دوست دارم باورهایی که در این شعر از زبان پروین اعتصامی وجود داره رو باهاتون به اشتراک بذارم.خودم هروقت میخوام خداروبیشتر حس کنم و بشناسم و خودم رو ایمن تر ببینم تو این دنیا میخونمش هر بار هم برام یه حس فوق العاده داره.

    *

    *

    *

     

    مادر موسی، چو موسی را به نیل

    در فکند، از گفتهٔ رب جلیل

    خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه

    گفت کای فرزند خرد بی‌گناه

    گر فراموشت کند لطف خدای

    چون رهی زین کشتی بی ناخدای

    گر نیارد ایزد پاکت بیاد

    آب خاکت را دهد ناگه بباد

    وحی آمد کاین چه فکر باطل است

    رهرو ما اینک اندر منزل است

    پردهٔ شک را برانداز از میان

    تا ببینی سود کردی یا زیان

    ما گرفتیم آنچه را انداختی

    دست حق را دیدی و نشناختی

    در تو، تنها عشق و مهر مادری است

    شیوهٔ ما، عدل و بنده پروری است

    نیست بازی کار حق، خود را مباز

    آنچه بردیم از تو، باز آریم باز

    سطح آب از گاهوارش خوشتر است

    دایه‌اش سیلاب و موجش مادر است

    رودها از خود نه طغیان میکنند

    آنچه میگوئیم ما، آن میکنند

    ما، بدریا حکم طوفان میدهیم

    ما، بسیل و موج فرمان می‌دهیم

    نسبت نسیان بذات حق مده

    بار کفر است این، بدوش خود منه

    به که برگردی، بما بسپاریش

    کی تو از ما دوست‌تر میداریش

    نقش هستی، نقشی از ایوان ماست

    خاک و باد و آب، سرگردان ماست

    قطره‌ای کز جویباری میرود

    از پی انجام کاری میرود

    ما بسی گم گشته، باز آورده‌ایم

    ما، بسی بی توشه را پرورده‌ایم

    میهمان ماست، هر کس بینواست

    آشنا با ماست، چون بی آشناست

    ما بخوانیم، ار چه ما را رد کنند

    عیب پوشیها کنیم، ار بد کنند

    سوزن ما دوخت، هر جا هر چه دوخت

    زاتش ما سوخت، هر شمعی که سوخت

    کشتئی زاسیب موجی هولناک

    رفت وقتی سوی غرقاب هلاک

    تند بادی، کرد سیرش را تباه

    روزگار اهل کشتی شد سیاه

    طاقتی در لنگر و سکان نماند

    قوتی در دست کشتیبان نماند

    ناخدایان را کیاست اندکی است

    ناخدای کشتی امکان یکی است

    بندها را تار و پود، از هم گسیخت

    موج، از هر جا که راهی یافت ریخت

    هر چه بود از مال و مردم، آب برد

    زان گروه رفته، طفلی ماند خرد

    طفل مسکین، چون کبوتر پر گرفت

    بحر را چون دامن مادر گرفت

    موجش اول، وهله، چون طومار کرد

    تند باد اندیشهٔ پیکار کرد

    بحر را گفتم دگر طوفان مکن

    این بنای شوق را، ویران مکن

    در میان مستمندان، فرق نیست

    این غریق خرد، بهر غرق نیست

    صخره را گفتم، مکن با او ستیز

    قطره را گفتم، بدان جانب مریز

    امر دادم باد را، کان شیرخوار

    گیرد از دریا، گذارد در کنار

    سنگ را گفتم بزیرش نرم شو

    برف را گفتم، که آب گرم شو

    صبح را گفتم، برویش خنده کن

    نور را گفتم، دلش را زنده کن

    لاله را گفتم، که نزدیکش بروی

    ژاله را گفتم، که رخسارش بشوی

    خار را گفتم، که خلخالش مکن

    مار را گفتم، که طفلک را مزن

    رنج را گفتم، که صبرش اندک است

    اشک را گفتم، مکاهش کودک است

    گرگ را گفتم، تن خردش مدر

    دزد را گفتم، گلوبندش مبر

    بخت را گفتم، جهانداریش ده

    هوش را گفتم، که هشیاریش ده

    تیرگیها را نمودم روشنی

    ترسها را جمله کردم ایمنی

    ایمنی دیدند و ناایمن شدند

    دوستی کردم، مرا دشمن شدند

    کارها کردند، اما پست و زشت

    ساختند آئینه‌ها، اما ز خشت

    تا که خود بشناختند از راه، چاه

    چاهها کندند مردم را براه

    روشنیها خواستند، اما ز دود

    قصرها افراشتند، اما به رود

    قصه‌ها گفتند بی‌اصل و اساس

    دزدها بگماشتند از بهر پاس

    جامها لبریز کردند از فساد

    رشته‌ها رشتند در دوک عناد

    درسها خواندند، اما درس عار

    اسبها راندند، اما بی‌فسار

    دیوها کردند دربان و وکیل

    در چه محضر، محضر حی جلیل

    سجده‌ها کردند بر هر سنگ و خاک

    در چه معبد، معبد یزدان پاک

    رهنمون گشتند در تیه ضلال

    توشه‌ها بردند از وزر و وبال

    از تنور خودپسندی، شد بلند

    شعلهٔ کردارهای ناپسند

    وارهاندیم آن غریق بی‌نوا

    تا رهید از مرگ، شد صید هوی

    آخر، آن نور تجلی دود شد

    آن یتیم بی‌گنه، نمرود شد

    رزمجوئی کرد با چون من کسی

    خواست یاری، از عقاب و کرکسی

    کردمش با مهربانیها بزرگ

    شد بزرگ و تیره دلتر شد ز گرگ

    برق عجب، آتش بسی افروخته

    وز شراری، خانمان‌ها سوخته

    خواست تا لاف خداوندی زند

    برج و باروی خدا را بشکند

    رای بد زد، گشت پست و تیره رای

    سرکشی کرد و فکندیمش ز پای

    پشه‌ای را حکم فرمودم که خیز

    خاکش اندر دیدهٔ خودبین بریز

    تا نماند باد عجبش در دماغ

    تیرگی را نام نگذارد چراغ

    ما که دشمن را چنین میپروریم

    دوستان را از نظر، چون میبریم

    آنکه با نمرود، این احسان کند

    ظلم، کی با موسی عمران کند

    این سخن، پروین، نه از روی هوی ست

    هر کجا نوری است، ز انوار خداست

    این شعر داستان زنده و سالم نگه داشتن کودکی از حادثه غرق شدن کشتی توسط خداست و تبدیل شدن آن کودک به نمرود که ادعای خدایی کرد.

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  8. -
    احمد رضا گفته:
    مدت عضویت: 4007 روز

    به نام خدایی که هرچی بخوایم بهمون میده اگه با ذهن مون جلوش رو نگیریم.

    سلام دوستان و استاد عزیز

    برای من، این متن هیچ‌وقت تازگی خودش رو از دست نمیده…

    اگر بر این باوری که سنگ برایت معجزه میکند، معجزه رخ خواهد داد!

    اگر بر این باوری که آسمان برایت معجزه میکند،معجزه رخ خواهد داد!!

    اما آگاه باش

    نه سنگ از خود قدرت دارد،نه آسمان!!!

    آنچه که نیرو دارد باور توست!!

    ایمان و یقین راسخِ توست!!

    اگر سنگ قدرتی داشت فکری به حالِ خود میکرد.

    *

    حالا که همه چیز باوره باید ببینیم چطور این باور درون این افراد ساخته میشه

    اصولا ما به دو حالت باور هامون شکل میگیره یکی محیطی که با آن در ارتباط و تبادل افکار هستیم دوم صحبت هایی که خودمون با خودمون میکنیم که این خیلی تاثیر گذاره.این ها ورودی های ذهن مون هستن.

    حالا یه ورزشکار وقتی وارد یک ورزشی میشه عضو یک محیط و اجتماعی میشه که بهش افکاری رو منتقل میکنن سالها طول می کشه تا این ورزشکار مسیرش رو طی کنه و در این مدت بارها و بارها افکار و صحبت هایی براش تکرار میشه و مهمتر اینکه خودش بارها توذهنش یا تو خلوتش با خودش تکرارش میکنه و درنهایت این افکار و صحبتها که گاها ممکنه از الگوهای زندگی این ورزشکار گفته شده باشه تبدیل به باور میشه و به قول استاد مثل سیمان به ذهنشون میچسبه و در نتیجه (به عنوان مثال باور تاثیر گذاری سن بر توانایی جسمی)وقتی به سنی که باورشان شده برسند جهان نشانه های باورشان رو نشونشون میده و متاسفانه این نشانه ها باعث تقویت باور و این تقویت باور باعث بیشتر شدن نشانه ها شده و ایمن چرخه ادامه داره تا اینکه مثلا مسی اول از بازیکن فیکس بودن به نیمکت نشینی عادت میکنه و خودش میپذیره که دوران اوجش داره تموم میشه سرانجام همه میپذیرند که مسی هم تمام شد.

    تاثیر پلاسیبو اثبات میکند که ذهن و باورهای ما بر جسم ما فوق العاده تاثیر گذار است.

    (پلاسیبو داروهای بی اثر است که باعث درمان میشه و حتی نوسیبو برای جلوگیری از اثر پلاسیبو ساخته شده)

    پس باور ما درباره جسم ما باعث عملکرد و انگیزه و تلاش و شرایط و درنهایت نتایج ما میشود.

    یه آدمی که میخواد تا ابد موفق بشه باید هر لحظه حس ازنو شروع کردن داشته باشه.

    *

    خلاصه پس اول ورودی هایی از کسانی که خودشون نتونستن کاری رو بکنم دریافت میکنیم بعد با خودمون یا دیگران تکرار میکنیم تا اینکه ناخوداگاهمون باورش میکنه و درنهایت نشانه هایی که میبینیم باعث میشه اگاهانه هم بپذیریمش و نشونه هاش برامون عادی بشه نهایتا با نتیجه به خودمون و دیگران ثابت بشه.واقعا جهان ماشین اثبات باورهای ماست و هیچ فرقی بین من شما آقای عباس منش،رونالدو، مسی یا هر کس دیگری نداره…

    در آخر از دوستانی که حوصله کردن تا آخر خوندن سپاسگزارم و امیدوارم مفید بوده باشه براتون و همچنین از استاد بخاطر این همه آگاهی که به دیگران میدیم سپاسگزارم پندار و شکر میکنم که شما ها رو وارد زندگیم کرده…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  9. -
    رضا کابلی گفته:
    مدت عضویت: 4284 روز

    هو الوهاب

    پاسخ این سوال از دیدگاه من:

    ابتدا متذکر بشیم که انسانها و ورزشکارانی هستند که در سن بالا همچنان بی رقیب در زمینه فعالیت خودشون هستند که نمونه داخلی اونها رو میتونیم “وحید شمسایی” رو مثال بزنیم که با 41 سال سن در ورزش فوتسال مجموعه افتخارات رو کسب کرده و هنوز هم در سطح حرفه ای بعنوان فوق ستاره میدرخشه؛ همچنین یادآوری کنیم که ورزش فوتسال جزو پرتحرک ترین، پربرخوردترین، سرعتی ترین و پرتنش ترین ورزش هاست که بازیکنان اون در دو نیمه 30 دقیقه ای لحظه ای آروم و قرار ندارند و هوشیاری، تمرکز و عکس العمل بموقع جزء اصلی این ورزش هست!!

    چطور یک فرد 41 ساله در این ورزش و در این سطح همچنان میدرخشه؟؟؟

    این مطلب که عنوان میشه ورزشکار در سن بالا دچار افت و روند نزولی خودش رو طی میکنه رو اگه بخوایم از دیدگاه قانون بررسی کنیم، واضح میشه که ورزشکاران عموما به این دلیل در سن کم بهتر عمل میکنند که:

    هنوز باورهایشان شکل نگرفته و تحت تاثیر باورهای مخرب قرار نگرفته اند،

    آنها بی پرواتر عمل میکنند،

    هنوز با خط قرمزها آشنا نشده اند!!!!!!

    از اکثریت پیرامون تاثیر نگرفته اند،

    آنها متاثر از شنیده ها و دیده ها، رسانه ها و گزارشات، سن را بعنوان یک آیتم اساسی پذیرفته اند و در نتیجه با این باور و احساس که من الان (در سن کم) در اوج آمادگی خودم هستم، صرفا در همان دوره بهترین خودشون رو به نمایش میگذارند!!

    جالب اینجاست که در دهه های قبل باورها و الگوهای فکری کاملا متفاوت بود و عقیده بر این بود که مثلا در فوتبال بازیکنی تاثیر گذار است که سن و سال دار و به اصطلاح با تجربه باشد و در بازی های مهم اصلا به جوانان میدان داده نمیشد!! در صورتی که می بینیم در دوره اخیر جام جهانی، در فینال آلمان و آرژانتین، گل قهرمانی آلمان رو یک جوان 20 ساله اون هم به زیبایی تمام به ثمر میرسونه…

    مورد دیگه که دارای اهمیت زیادیه بحث انگیزه، امید، میل به پیشرفت و فتح قله هاست… آیتم هایی که ورزشکار در سن پایین هنوز به اونها دست پیدا نکرده و فکر و ذکر و رویاهاش رسیدن و لذت بردن از اونهاست… انگیزه به اونها این قدرت رو میده که بیشتر تمرین کنند، بیشتر رکورد بزنند و بیشتر دیده بشوند و تاریخ ساز بشوند…

    “میل به پیشرفت” آیتمی هست که ستاره ها بعداز رسیدن به مدال، جام، رکورد، جایزه و در نهایت قهرمانی، عموما به تدریج اون رو از دست میدهند و دیگه میل برای فتح قله های بیشتر ندارند…

    البته مبحث مهم انگیزه برای هرکس متفاوت هست؛ بعنوان مثال برای “کریستین رونالدو” موضوع رقابت طلبی و رقابت با “مسی” باعث شده که هردوی آنها موفق به کسب پنج توپ طلا بشوند که در مستند رونالدو خودش به این موضوع اشاره میکنه! جالبه که در اون مستند رونالدو میگه من و مسی به طور غیر مستقیم به هم کمک میکنیم و باعث پیشرفت هم میشیم…

    در نهایت کلید موفقیت یک ورزشکار نه در توانمندی جسمی، نه در سن، نه در امکانات و رفاه و… بلکه نهفته در باورهای اوست!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  10. -
    کیوان تیرگر گفته:
    مدت عضویت: 3324 روز

    با احترام به شما مهربانان و گروه محترم و کوشا عباس منش .استاد عزیز خیلی دوست دارم آنقدر حرف برای گفتن دارم که نگو، اول این بگم که باور دارم جهان هستی در امریکا منو شما را مقابل هم قرار خواهد داد شاید باور نکنید ولی من شک ندارم برای همین پبشاپش خدای مهربون را سپاسگزارم،عزیزان دل و جان یکسال هست که من باگروه عباس منش آشنا شدم و آنهم با درخواست همسرم اولین بار وقتی حرفهای استاد را گوش دادم واقعا لذت بردم خیلی ویدئو بود که به صورت رایگان میدیدم یادم پارسال سفری به خارج از امریکا داشتم داخل هواپیما یاد صحبت استاد افتادم و به مهماندار گفتم امکان داره من یک غذا بیشتر داشته باشم ،مهماندار بدون حرفی گفت البته همونجا بود که گفتم خدایا شکرت یعنی به این راحتی خلاصه بعد از برگشت از سفرم که واقعا یک سفر روحانی عالی برایم بود آنجا برای همی چیز همه کس دعا میکردم اوایل خیلی عالی بود تا اینکه تصمیم گرفتم یکی از محصولات استاد ثروت شماره یک را خریداری کنم وای روزبروز عالی عالی اما آرام آرام آرام به سمت پائئین برگشتم من که پولهای زیادی را میبخشیدم خود به پول بخشیدن نیاز کردم یادم نمیره جرات دست زدن به پول را نداشتم واقعا نمیدانستم چه کار باید بکنم خلاصه با همسرم که گفتگو میکردم یک دفعه جرقه در وجودم وارد شد قسم میخورم خود خدا بود که با من حرف میزد چون مدتهاست که این احساس گفتگو را دارم ندار درونم گفت اگر تو خودت را لایق بخشش ندانی و بخودت هم نبخشی بخشش تو ارزشی ندارد تو باید خود را لایق بدانی آنگاه احساس خوشحالی و اشک شوق در وجودم وارد شد احساس سبکی کردم اما اوضاع تغییر نمیکرد روزها سختر میشد یاد حرف استاد عباس منش عزیز افتادم که اگر شما از قوانین درست استفاده کنید امکان نداره که اتفاق خوب نیوفته نمیتونه نیوفته باید بیوفته آنجا فهمیدم یک جای کار ایراد داره دوباره چند بار شروع به گوش کردن و دیدن مطالب گفته شده استاد کردم تا اینکه فهمیدم کار کجا ایراد دارد .عزیزان جتایج زمانی حاصل میشود بدون چون و چرا حرفهای استاد را گوش کنیم من در مورد شانس و مسائل مورد با آن مقاومت میکردم با چند نفر از ثروتمندان این جا هم مصاحبه داشتم و همه این مورد شانس را رد میکردند اما من میگفتم اگر اسمش را هدیه بگذاریم چه دوستی گفت اگر خدا بخواهد هدیه بدهد خودش بهتر میداند چه کار کندشرایط را طوری رقم میزند که باور نمتوانی بکنی راست میگفت .از روزی که به حرف استاد کاملا گوش دادم شرایط آرام آرام در حال بهتر شدن هست عزیزام به قوانین احترام بگزاریم تا فراوانی های جهان هستی را دریافت کنیم الان تا از مسیر خارج شوم سریع متوجه میشوم زیرا به خدا ایمان دارم که هدایتاو و تمام پیامبران نازنینش یاور من هستنددر آخر این را بگویم فوتباست مشهور بودن مهم نیست ،مهم انسان خوب بودن هست در هر سنی میتوانی موفق شوی امروز در رستوران یک خانم ایرانی را دیدم گفتم شما کجا کار میکنید گفت من پرستار بیمارستان هستم عاشق پشذفت هستم اقدام کردم برای پزشکی و در خانه با دوتا استاد شیرینی پزی در ایران تماس دارم و دارم شیرینی به سبک پخت ایرانی را یاد میگیرم تا برای خودم کاری را شروع کنم من شروع کردم به دست زدن برای ایشان وتحسین و گفتم خدارا شکر که راهتان درست است یاد حرف استاد افتادم موقییت ربطی به سن ندارد خدارا شکرمیکنم که دوستان خوبی چون شما را دارم سلامت شاداب و ثروتمند باشید دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای: