رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیده‌ایم» - صفحه 32 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2470 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد مقتدر گفته:
    مدت عضویت: 2974 روز

    با سلاممم و خسته نباشید خدمت همه ی دوستان مخصوصا استاد عباس منش…دوستان ازتون میخوام اگه وقتتون رو نمیگیره چن دقیقه وقتتون رو بزارین برای این باورم….بنام خدایی که جان و مالم از اوست خدایی وهاب و بخشنده خدایی که هرچه دارم از اوست خدایی که مرا(دوباره افرید)من محمد مقتدر هستم متولد 1396/١١/٧

    روزی که دوباره زندگیم اغاز شد.دوستان من 24 سال سن دارم ولی احساس کودکی نوپا را دارم.تازه متولد شدم تازه فهمیدم زندگیه چیه.قبل این حرفا من ادمی بودم منزوی دور از جامعه دوست نداشتم حتی با کسی در ارتباط باشم حتی اکثر اوقات حالم از خودم بهم میخورد.احساس اضافی بودن و پوچ بودن داشتم فکر میکردم تا اخر عمر باید برای دیگران کار کنم فکر میکردم هیچ جایگاهی تو جامعه ندارم…بجایی رسیده بودم میگفتم بیخیال اخر میمیرم راحت میشم…ولی یه روزنه ی امیدی در من بود.دوستان دیدین تا حالا ادم وقتی میرسه اخر راه میگه خدا بسمه؟!من رسیده بودم اخر راه میگفتم خدا بسه.ولی این وسط برام یچیز جالب بود.منی که میگفتم خدا بسمه بعضی اوقات به این فکر میکردم خدا چیکا کنم بهت نزدیک بشم خدایا منم میخوام روز قیامت سربلند باشم بعضی اوقات خودمو لایق میدونستم…تا اینکه خدا این راهو برام باز کرد.منی که از مرخصی رفتن هم خوشم نمیومد اینبار شور و اشتیاق داشتم برا رفتن.انگار یه حسی بهم میگف تو باید بری.تو این مدت که من اینجوری ضعیف بودم خواهرم برعکس من بود خیلی شاداب و سرحال واین بیشتر منو کنجکاو میکرد.خلاصه روز جمعه بود که رسیدم شهرستان خونوادمو دیدم خوشحال بودم ولی کنجکاوتر شده بودم چون خواهرم یه کار جدید پیدا کرده بود.نا خود اگاه بدون اینکه ازم بخواد برم کارشو ببینم رفتم کارو دیدیم و بدون حتی کوچیک ترین حرف کارو قبول کردم.منی که سرسخت بودم و قانع نمیشدم حتی کوچیکترین کلمه ای حرفم نزدم.حس میکردم این کار راه زندگیه.حس میکردم این کار منو به اونچه میخوام میرسونه.بعد گذشت اولین روز از معرفی اون شغل به من استاد عباس منش نیز بهم معرفی شد.بعد گوش کردن اولین فایل قانون افرینش تازه داشتم میفهمیدم زندگی چیه و دست خدارو تازه حس کردم زندگیم قسم به خالقم زیر و رو شد منی که تنبل ترین فرد خونوادم بودم تا ساعت 12 میخوابیدم منی که خودمو هیچی میدونستم الان بعد چن مدت به حول و قوه ی الهی و کمک استاد عباس منش و خودم و استادانی بسیار الان زندگیم زیر و رو شده.خدا منو خیلی دوس داره درواقع همه ی مارو خیلی دوس داره باید حسش کنیم.کاری رو اغاز کردم که لحظه به لحظه هم به خدا هم به موفقیت هام نزدیک میشم.خدا رو باور کردم همانطور که خودمو باور کردم و میدانم هرانچه من برایش تلاش میکنم خدا به من داده است.سپاس فراوان مختص ذات خداست.اما استاد عباس منش هرجای دنیا باشین یه روز میبینمتون.استاد یه روز میشه باهم سمینار داریم اون روز نزدیکه وعده ی خداست برای من….موفق و سربلند باشین خانواده ی من.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  2. -
    سمیه مصطفائی گفته:
    مدت عضویت: 3821 روز

    سلام ???

    تبریک به همه دوستان با نظرات برترشون و برنده مسابقه جناب آقای حیدری ???

    استاد ماشاالله خیلی نظرات زیاده و شما هم تند تند مسابقه میذاری خدایا زمان عطا کن همه نظرات رو بخونیم ?

    بنظرم کمتر دقت میکنیم به اطرافمون و کمتر پیش میاد که از خودمون سوال بپرسیم بخاطر تمام چیزهای که دور و برمون هست و ما رو احاطه کرده ، انگار که دچار یه روزمره گی شدیم و یه زندگی تکراری ، چه خوب میشد اگه همونطوری که تو بچگی خیلی سوالها برامون پیش می اومد و دنبال جوابش بودیم هرچه سن مون هم بالاتر میرفت به دنبال این سوال و جوابها می رفتیم اون طوری دیگه اینقدر رفتار و کارهای دیگران رو تقلید نمی کردیم .

    یه ورزشکار شاید با خودش این فکر رو میکنه که ورزشکارانی قبل اون هم بودن که در سن خاصی بازنشست شدن و حتی این سوال براش پیش نیاد که چرا نمیتونه بیشتر ادامه بده و یا همونطوری که استاد خودتون گفتین ورزشکار جوانتر در یک باشگاه پول بیشتری دریافت میکنه نسبت به ورزشکاری ک سنش بالارفته و این رفتارها در طول زمان در برخورد با ورزشکاران تکرار شده این باور رو در اونها بوجود آورده که مث قبل که جوان بودن نمیتونن برای باشگاه شون مفید باشن

    بعضی ورزشکاران از ” همون اول ” در شروع کارشون اینطوری برای خودشون برنامه ریزی کردن که تا سن خاصی فقط توانایی دارن و این محدودیت رو برا خودشون بوجود آوردن و همونو اجرا میکنن

    اون افرادی که تونستن تا سنین زیادی همچنان سرحال و توانمند به ورزش ادامه بدن بخاطر اینه که در ابتدای شروع فعالیت حرفه ایشون این برنامه رو داشتن و درواقع یه دورنمای کامل از خودشون داشتن که در سنین بالا هم بازهم ورزش میکنن و این باور رو اجرا میکنن

    یکی دیگه از دلایلش هم شاید این باشه که تا وقتی فرد جوانِ هدف های بزرگ و زیادی داره و به سرعت به سمتش حرکت میکنه اما همینکه سنش بالاتر میره و به اون خواسته هایی ک داشته رسیده دیگه هدف های بزرگتر و بهتر برای خودش در نظر نگرفته و تلاشی هم نمیکنه و به سمت زوال پیش میره

    مثل همون فضانوردانی که خودتون بارها تعریف کردین بعد رسیدن به هدفشون چون هدف بزرگتری نداشتن به انحطاط کشیده شدن

    همه این قضایا ذهنی و مربوط به باور انسان و ربطی به ضعیف شدن بدن و یا پیر شدن اعضای بدن نداره چرا که تمام سلولهای بدن دائما درحال تکثیر و تولید سلولهای جدید و جایگزین کردن اونها با سلولهای قدیمی و نابود شده اس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  3. -
    پویا حقایقی گفته:
    مدت عضویت: 4125 روز

    سلام و عرض احترام به استاد و دوستان عزیزم……….

    جواب : موضوع کاملا بستگی به کنترل ورودی های یک فرد داره : دیده ها / شنیده ها / افکار / صحبت ها

    مثال قابل باور : {{ علی دایی }}

    اینکه یک ورزشکاری مثل علی دایی در سن بیشتر از 30 سال در تیم های بزرگ جهان {هرتابرلین / بایرن} بازی میکنه…..

    و به تیم های بزرگ {میلان / چلسی} گل میزنه……

    و در سن بالاتر از 35 سال در بالاترین سطح ممکن فوتبال بازی میکنه ……

    و تقریبا تمام رکورد هارو بدست میاره خوب حداقل تکلیف جواب این سوال برای ما ایرانی ها واضح و مشخص میشه……….

    خوب به جرات میتونم بگم حداقل برای من که تا حدودی در نوع باورها و افکار ایشون تمرکز کردم اطمینان پیدا کردم که ایشون از قوانین به بهترین شکل ممکن استفاده کردن :

    در یک مصاحبه ای از ایشون میپرسن چه توصیه ای برای جوانان دارید ؟

    جواب : هر چیزی که در زندگیتون میخواید رو از خدا دریافت کنید …هر چیزی رو …هر چیزی رو….

    من : 3 سال پیش اصلا متوجه نشدم چرا حرف از دریافت زده؟ اصلا یعنی چی؟

    ولی الان خوب متوجه منظورشون شدم….خدایا شکرت که با هدایتم به سمت قوانین و به وسیله استاد عزیزم به من آگاهی زیادی رو دادی….

    خوش باور …..و…….خوش فکر باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  4. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 1556 روز

    سلام خدمت استاد عباسمنش و خانم شایسته‌ی عزیز

    استاد من این فایل رو قبلا چتدیدن بار گوش داده‌بودم و حالا که بعد از مدتی دوباره گوشش دادم، انگار تونستم چیزهایی رو که گفتین بیشتر درک کنم، اون مفهومی که از خدا گفتین، قبلا همون حرف‌هایی که گفتین رو تو فایل میشنیدم ولی الان چیز جدیدی نبود که یاد گرفته باشما، ولی انگار میتونم بهتر درک کنم خدا رو

    در رابطه با سوالی که مطرح کردین، باورهای ما و افکار ما کاملا روی جسم ما تاثیر میگذارن،

    دکتر بروس لیپتون در یکی از کارگاه‌هاشون این موضوع رو مطرح کردن و در این مورد آزمایشاتی انجام دادن و به این نتیجه رسیدن که برخلاف باور عموم و علم در اون زمان، که فکر میکردن DNA هست که تمام بدن و ویژگی‌های اون رو کنترل و مشخص میکنه، این باورها و افکار فرد هستن که روی DNA تاثیر میگذارن و باورهای افراد از طریق DNA سلول‌های بدن و درنهایت بدن رو کنترل میکنن.

    پس اینکه انسان‌ها فکر میکنن که با گذر زمان پیر میشن و توانایی‌های جسمیشون کاهش پیدا میکنه، باوری است که روی DNA ما تاثیر گذاشته و DNA طبق آن باور توانایی سلول‌های ما را در فعالیت‌های مختلف مثل بازسازی و … پایین می‌آورد و در نهایت عملکرد و توانایی ارگان‌های مختلف بدن تحت تاثیر قرار میگیرد و پایین می‌آید.

    براتون بهترین‌ها رو ارزومندم در پناه حق💗

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      میلاد رضايی گفته:
      مدت عضویت: 1411 روز

      من هم موافقم به نظرم امکانش باشه که خودمون بتونیم DNA رو دوباره نویسی کنیم مثل سخن استاد عزیز در خصوص مثال برنامه نویسی زندگی. امروزه نزدیک به 90٪ بیماری ها رو روان تنی میدونن و جالبه که به افراد بیمار نزدیکمون نگاه میکنیم میبینیم که بیشتر این افراد بخاطر وسواس فکری بیمار شدن.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    راضیه راستگو گفته:
    مدت عضویت: 3144 روز

    با سلام و درود بر تک تک همراهان و استاد گرامی

    سوال واقعا ارزشمندی هست و دوستان هم جوابهای فوق العاده ای داده اند که من به شخصه لذت بردم و کلی اطلاعات کسب کردم..

    من خودم یک ورزشکارهستم که تاحدی حرفه ای کارمیکنم..البته از سن به نسبت بقیه بالاتری شروع کردم و برخلاف باور بقیه خیلی زودتر تونست هم سطح بچه های اصلی تیممون برسونم چون اول خودم و تواناییهام رو باور داشتم و دوم علاقه مند بودم و بی وقفه تمرین میکردم و حتی در رشته های دیگه ای هم وارد شدم و تونستم خیلی زود جزء نفرات دوم و سوم باشم

    و اینها به تقویت باورهام کمک بیشتری میکرد

    این باور که سن خاصی برای پیشرفت و تلاش هست در همه ی رشته ها بدیهی شده و به همین دلیل هم قوانینی مبتنی بر محدودیت سنی وضع کردن که اونم شاید دلیلش بها دادن به جوانترهاست که خودشون رو نشون میدن اما تاثیر بد اون بیشتره و هرورزشکاری از 3 سال بگذره جزء پیشکسوت حسابش میکنن و چون این عقاید مدتها اعمال شهروی باور خیلیهااثر گذاشته

    و مبقابله کردن با این باورهای نهادینه شده بسی سخت هست مگر اینکه خودشخص شدیدا به رشته ی موردنظرش علاقمندباشه و بیخیال قانون و عقاید بشه و با الگو گرفتن از کسانی که خواستن و تونستن حتی در سنین بالا رکورد بزنن خودشون رو تقویت کنن و ادامه بدن..

    هیچ چیز قشنگ تر از این نیست که برخلاف باورهای دیگران، اراده کنی و به موفقیت برسی و از کسب موفقیتت و دیدن ذوق و خوشحالی دیگران در کمال ناباوریشون در دلت به خودت آفرین و احسنت بگی…

    همانطور که استاد در زمینه های ثروت و روابط و قوانین کیهانی و….. باور رو اصلی ترین دلیل میدونن در ورزش هم باور اساس همه ی پیشرفت ها و رکورد هاست..

    خداروشاکرم در کنار خانواده ای بزرگ با باورهای قدرتمند هستم..

    الحمدلله رب العالمین

    از الله برای همه عزیزان شادی وعشق و سلامتی و فروانی و ثروت میطلبم..

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  6. -
    لیلی عاصی گفته:
    مدت عضویت: 3061 روز

    استاد عزیز و دوستان عزیزم سلام

    مطالب من پاسخ به سوال استاد نیست چون واقعا جوابشو نمی دونم و نمیدونم چه باوری ورزشکارا دارن که تا یه سنی بازی میکنن و دیگه حرفه ای ادامه نمیدن و امیدوارم که بفهمم .

    من دوست داشتم در مورد ویدیوی جدید استاد صحبت کنم و بگم چقدر قشنگ و عالی در مورد خدا صحبت کردید و من هر بار که ویدیویی از شما میبینم حس میکنم که چقدر با سالهای پیش فرق کردید و انگار آرامش خاصی رو دارید که قبلا (زمانیکه ایران بودید) نداشتید . یه حس معنویت توأم با صلح درونی و اطمینان و سبکی رو من در شما میبینم که کاملا از راه دور قابل انتقاله و بمن هم آرامش میده . چقدر قشنگ همه ما تکامل پیدا میکنیم و روز به روز به خدا نزدیکتر میشیم .

    من بدنبال عباسمنشی بودم که بمن کسب پول و ثروت و خونه و ماشین و شغل و درآمد عالی یاد بده و الان میبینم منو کجاها برده ….

    حال خوب و عالی این روزهام رو از پروردگارم و از تلاش خودم در کسب آگاهی و از راهنمایی های شما استاد عزیز دارم . خدایا شکرت …خدایا شکرت ….خدایا شکرت

    این آیه از قرآن عزیز رو خیلی دوست دارم و شما مصداق همین آیه هستید و من و همه دوستان در این مسیریم.

    سوره یونس آیه 62 :

    أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ

    ﺁﮔﺎﻩ ﺑﺎﺷﻴﺪ ! ﻳﻘﻴﻨﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺧﺪﺍ ﻧﻪ ﺑﻴﻤﻰ ﺑﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ ﺍﻧﺪﻭﻫﮕﻴﻦ ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ .(62)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  7. -
    محمدرضا احمدی گفته:
    مدت عضویت: 3356 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و دوستان عزیز. هیچ شکی در این نیست که همه چیز به باور بر میگرده…دوستان بدن انسان بینهایت قدرتمند است اما چه چیزی باعث شده تا ما این قدرت را باور نداشته باشیم مثل احساس ارزشمندی ما است که ما ان را داریم اما باورش نداریم و در نهایت نتیجه ای که میخواهیم حاصل مان نمیشود. یک مستندی میدیدم در مورد توانایی های خارق العاده بدن انسان ومثالهایی که اورده بود که واقعا اتفاق افتاده بودند در حدی بودند که برای من یکی با عقلم اصلا جور در نمیومد که بابا مگه اصلا چنین چیزی ممکنه که یک انسان کاملا معمولی که شاید اصلا توی عمرش ورزش هم نکرده باشد اما کارهایی کرده برای نجات جان خودش یا عزیزانش در مواقع بحرانی و خطرناک که ورزشکاران ان رشته اصلا به ذهنشان نمیرسد همچنین رکوردی را بزنند.ان محقق در ان مستند میگفت که یک انسان معمولی که زندگی معمولی ای دارد در کل عمرش کمتر از ده درصد از انرژی موجود در ماهیچه هایش را استفاده میکند وورزشکاران دوومیدانی بیشترین استفاده را میبرند چیزی حدود 50درصد یا کمتر از 50 درصد است. این مطالب باید ما را به فکر فرو ببرد. یکی از دوستان من هم یک مستندی رو دیده بود که برایم تعریف میکرد که یک انسان و یک شیر را به مدت دوهفته در دو قفس جدا از هم میگذارند و فقط به انها اب میدهند که زنده بمانند…فرض کنید که یک شیر با ان درجه از وحشی گری بعد از دو هفته غذا نخوردن چه میشود!.بعد از دو هفته انسان را به داخل قفس شیر می اندازند…به نظر شما چه اتفاقی افتاد؟(این سوال این هفتمون است تا هفته ی بعد هم بیشتر وقت ندارید به نفر برنده هم پوست همان شیر را جایزه میدهیم!!!!!.)…خب شاید بگوئید که شیر دخل انسان را اورد دیگه …اما اصلا این طوری نیست…انسان به پشت گردن شیر میپرد و گردن شیر را میشکاند و شکمش را هم پاره میکند و میخورد.دوستان افرادی هم هستند که از این انرژی استفاده ی زیادی کردند مثل بروس لی/اویاما که اصلا فیلمش موجود است که با گاو کشتی میگیرد و گردنش را میشکاند/محمدعلی کلی و خیلی های دیگر که این بزرگان معروفترین انها بودند و خود من هم کسی را میشناسم به نام حاج احمد علمایی که پایه گذار سبک رزم انتظاران هستند وواقعا پیرمرد هستند واقعا پیر هستند ولی هنوز که هنوزه بعد ازچندین وچند سال خودشان شاگردهایشان را ورزش میدهند و با انها ورزش میکنند در طول کلاس و از جوانی که در اوج هست اماده تر هستند وخیلی دیگه از افراد مسن که دوستان مثالهای بسیار زیبا وزیادی زده اند که برای خود من خیلی درس داشت.دوستان خود من هم این انرژی بسیار بسیار زیاد را تجربه کرده ام من حدودشش سال از دوران نوجوانی را به شدت وبسیار بسیار بسیارسخت ورزش میکردم وبه خودم فشار میاوردم و بعد از یک مدتی حدود 3 سال من میتوانستم با یک پا مساحت 5هزاروچند صد متر را لیله بروم بدون هیچ استراحتی ویک ضرب یا اینکه دویدن برای من مثل پیاده روی بود و اصلا خسته نمیشدم وهرچه قدرساعت ومسافت را که میخواستم میدویدم یا اینکه 400تا شنا میرفتم دوتا ست 400تایی یا اینکه 876تا شکم سرعتی میرفتم یک ضرب وکلی کارهای دیگه… .

    دوستان اصل اینجاست که تمام مقدار انرژیی که از ماهیچه ها خارج میشود و اصلا کل فعالیت های بدن به دستور مغز و ذهن انسان است وبخاطر برنامه ریزی های این دستگاه است.و یک اصل دیگر اینکه ما انرژی هستیم و این ما هستیم که به این انرژی شکل میدهیم و همه اش به باور ما بستگی دارد اگر یک ورزشکاری یا هرفرد دیگر این باور را در خودش نهادینه بکند که انرژِی و قدرت من همواره بینهایت است و تحت هیچ شرایطی کاسته نمیشود دسترسی من به این انرزی بینهایت بسیار ساده و راحت است …میتواند در مدت زمان کم نتایج بسیار شگفت انگیزی را بدست اورد به راحتی …چون کفتم دیگه همه اش برنامه ریزی ذهن است و ما انتخاب میکنیم که چه مقدار و چه زمان از این انرژی بی نهایت استفاده بکنیم .چون انرزی انسان که بی نهایت است و اگر کسی باورهای محدود کننده ای دراین مورد داشته باشد وقی سنش بالاتر میرود طبق برنامه ریزی ذهن ..ذهنش دستور به کاهش روند این انرژ میدهد با اینکه انرژی بی نهایت است.من هم اگر این مسئله ی باورها را میدانستم لازم نبود که بسیار به خودم فشار بیاورم.

    یک موضوع دیگری هم که میخواهم بگویم که الان به ذهنم رسید این است پایه ی تمام این حرفهای من عشق است.ازواکنشهای فوق العاده انسانهای معمولی برای حفظ جان خودشان یا عزیزانشان تا بروس لی ها تا پیرمردهایی که از جوانها هم شادابترند تاخود من که باعث شد چنین فشاری به خودم بیاوردم پایه ی همه ی این ها موضوع عشق است که اگر عشق را از تمام این اتفاقات فاکتور بگیریم هیچ کدام از این اتفاقات نمی افتاد.نمیدونم چرا…نتیجه ام را گرفتم ازمتن بالا اما این یکی همین الان بهدلم افتاد ونمیدونم چه نتیجه ای میشود گرفت…دوستان عزیزم اگر شما چیزی به دلتان می افتد لطفا بنویسید تا هم من وهم دیگران نهایت استفاده را ببریم.

    استاد عزیز لطفا اگر امکانش هست یک توضیحی برای این مطلب من بدهید که نوشته شد که چه باوری متناسب با این نوشته ی من مناسب است. این بند اخری رو اصلا از خودم ننوشتم.

    دوستان منتظر خبرهای بسیار بسیار فوق العاده از من باشید در مورد مسائل مالی تا اطمینان هممون بیشتر بشه.هر کجا هستید شاد وپیروز باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  8. -
    عرفان سرایی گفته:
    مدت عضویت: 3189 روز

    به نام خداوند بخشاینده مهربان

    سلام خدمت استاد و دوستان عزیز

    من خودم ورزشکارم و به نظرم تنها و تنها یک عامل وجود داره که یک فرد بعداز این سن با افت مواجه میشه.

    و این یک باور که به فرد میگه بدنت بعد از این سن کم میاره و نمیتونی مثل قبل باشی

    در نتیجه فرد به مرور تمریناتشو کمتر و کمتر میکنه و با افت مواجه میشه

    به علاوه اینکه بدن از ذهن اثر میگیره و با این باور با افت و خستگی همراه میشه .

    در حالی که افرادی هستند بر خلاف این باورند مثلا چند وقت پیش خبری رو دیدم که بازیکن فوتبال 50 سال داشت و قرار دادشو با یک تیم ژاپنی تمدید کرده بود

    و یا ارنولد که تو 33 سالگی قهرمان مستر المپیا شد و خیلی افراد دیگر …

    سپاسگزار خداوندم و امیدوارم روز به روز بهتر و بهتر باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  9. -
    ناصر احمد سعادتپور گفته:
    مدت عضویت: 3093 روز

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز و دوستان گرامی

    این اولین بار است که من روی سایت نظر میگزارم و داستان آشنایی من با استاد واقهأ داستان عجیبی است

    که در نظرات بعدی به آن خواهد پرداخت .

    عقاب تنها پرندی است که هفتاد سال عمر میکند ولی همه عقاب ها هفتاد سال عمر نمکنن در سن 35 سالگی الی 40 سالگی عقاب دیگر قادر به شکار کردن نیست چون چنگال ها و نولش دیگر نمیتوانان طعمه شکار مانند قبل نگه دارد و یا استفاده کند .

    و یا به عبارت دیگر چنگالها و نولش دیگر توانایی شکار کردن را ندارند .

    بنٱ هر عقابی که میخواهد زند بماند و شکار کند باید به خانه خود رفته و چنگال هایش و نولش را اونقدر به سنگ بکوبد تا چنگال ها و نولش بشکند و دوباره چنگال و نول جدید بدست بیاره این کار مدت 45 روز طول میکشه .

    حالا عقاب باید در 40 سالگی تصمیم بیگیرد که میخواهد زندگی کند یا بترسد و در انتظار مرگ باشد .

    به نظر من یک ورزش کار هم به امین شکل میتواند تصمیم بیگیرد و حمل کند و من ایمان دارم هرکسی و در هرسنی که تصمیم قاطعه برای بهترین بودن بیگیره میتواند بهترین باشد .

    با احترام سعادتپور

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  10. -
    معین الدین بهره مند گفته:
    مدت عضویت: 4185 روز

    باسلام به همه عزیزان ومنتخبین خداوندواستادعزیز

    من تجربه ام فکرمیکنم دقیقابااین سوال همراه است..من حدود17 سال ازدوران کودکی فوتبال بازی میکردم وحتی یادم هست مدتی که دردبیرستان بودم روزی چندین ساعت ورزش میکردم بصورت حرفه ای فوتبال والیبال تکواندوفوتسال یعنی ازاین سالن میرفتم تواون سالن که زمانی میرسدم خونه پدرم به خانه راهم نمیدادکه تااین موقع کجابودیدخداوندشاهدکه چه قدرت بدنی داشتم چه حس قوی داشتم بسیاربسیارشادبودم واصلا کم نمیوردم چون باورداشتم بدنم عالیه حتی همیشه درذهنم این بودکه روزی برم توی تیم ملی بازی کنم فوتبال..اتاقم پرازعکس های بازیکنان موردعلاقم بود(الان میدونم الگویعنی چی قانون توجه یعنی چی)اماازامروزم بگم هیچ ورزش خاصی نمیکنم البته هنوزم به فوتبال ومربی گری علاقه بسیارزیادی دارم که ازخدا میخوام راهنمایی وهدایتم کنه دراین مسیر…اما میخوام جواب سوال بدم برای من که اینقدرورزش میکردم واحساس قدرت میکردم چی شدکه ادامه ندادم یااین موضوع روپذیرفتم که دگ نمیتونم وسنم اجازه نمیده(نظرات دوستان خوندم)جواب ها مشابه اما من تجربه شخصیم اینه که فقط قبول حرفهای کسانی که درورزش به اصلاح استادیامربی یاباتجربه بودن پذیرفتم وباورکردم چون فکرمیکردم دارن درست میگن اینها میفهمن نه من بابا طرف این کاره است به اصلاح یاحتی وقتی ازرویاهام صحبت میکردم موردتمسخرقرارمیگرفتم بیشترباورمیکردم که من نمیتونم درواقع به من گفته میشدتوی توهمی یا هرجا که میشدمیگفتم اقا میخوادبره تیم ملی یاسوژه میشدم(البته اون موقع اگاهی امروزنداشتم درکمال صداقت میگفتم فکرمیکردم بقیه میتونن درک کنند)بازم برمیگرده به باورواعتقادات درونی انگیزه هاوگفته گوهای درونی هرفردکه ازشنیده ها وباورهاش نشات میگیره..احساس میکنم این سوال استادپیامی ازطرف خداوندبرای من هست چون فکردرگیراهدافم شده دوباره…امیدوارم هرکجاکه هستیدحالتون خوب باشه…سپاس فراوان ازاستادعباسمنش جاتون بندرعباس خالیه یادش بخیرتالار دانشگاه گارگاه های جذب وثروت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای: