رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیده‌ایم» - صفحه 41 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2470 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مجتبی مرادی گفته:
    مدت عضویت: 3206 روز

    باسلام و درود بیکران خدمت اقای عباسمنش و همه ی عزیزان ثروتمندی که دونبال موفقیت هستن وتشکر ویژه از جناب اقای استاد عباسمنش عزیز که دست خداوند برروی زمین شده اند وخوب زندگی میکنن و زمین رو جای قشنگتری برای دیگران میکنن با اموزه های عالیشون . بنظر من جواب این سوال اینطور هست که باور اقلب این هست که فقط تو این سن ادم میتونه موفق بشه و بعد از اون جوانی رو به افول هستش به قول قران اکثر انسانها نااگاهن و بعد از این سن دست از تلاش بر میدارن که اگه ی سرچ کوچیک توی اینترنت داشته باشیم انسانهای زیادی رو میبینیم که این باورا شکستن و حتی توی سن بالای هفتادسال ب موفقیت وقهرمانیهای بزرگی در جهان رسیدن حتی امادگی جسمانی خیلی عالی دارن .همه چیز باور ماست اگه باور کنیم وایمان داشته باشیم ک بعنوان ورزشکار میتونیم تا زمانی که زنده هستیم میتونیم موفق باشیم و هرروز پیشرفت کنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  2. -
    محمد عابدینی گفته:
    مدت عضویت: 3099 روز

    سلام استاد یه صحبتی هم داشتم با خود شما که حس میکنم محصولی که داره آماده میشه توحیدی ترین محصول شماست و این محصولی هست که شما رو به جهان معرفی میکنه و بنظر میشه اسمش رو گذاشت تئوری همه چیز!!! و این محصول بهترین محصول شما میشه. نمیدونم چرا اینارو گفتم. چون دوست داشتم بهت بگم عزیزم. به قول خودم یه لبخند بزن دوست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  3. -
    ندا رنجبری گفته:
    مدت عضویت: 3622 روز

    سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز،چون دوره ای به صورت حرفه ای ورزش رو دنبال میکردم و تجربه داشتم خودم رو لایق دونستم پاسخی برای این سوال داشته باشم به نظرم مهمترین چیزی که باعث شده ورزشکاران در سنین بالاتر نتوانند آن نتایج عالی که در سنین 20 تا 25 سالگی کسب میکنند را کسب کنند باورهای آنان درباره ی توانایی شان است در واقع تصور خیلی از ما این است که این نتایج عالی به واسطه ی جسم نیرومند ما کسب می شود و نیروی جوانی مان، در حالی که ذهن انسان است که نتایج عالی را ایجاد میکند خیلی از آنها بر این باورند چون سن بالا رفته توان بدنی کاهش یافته در حالی که اصلا این جسم نیست که برای ما نتیجه ایجاد میکند و این ذهن و باور است که نتیجه ایجاد میکند خیلی از بهترین ورزشکاران دلیل موفقیت شان تمرین های سخت و مداوم ذهنی شان است تا تمرین بدنی و فیزیکی نتایج تحقیقی رو مطالعه میکردم از سه گروه شاهد خواسته شد در تحقیقی شرکت کنند گروه اول روزانه نیم ساعت تمرین فیزیکی بسکتبال داشتند گروهی دیگر فقط تمرین ذهنی و گروه سوم هیچ تمرینی نداشتند گروه سوم بعد از یک ماه هیچ پیشرفتی نداشتند اما نکته ی جالب تحقیق این بود که گروه اول و دوم به یک میزان پیشرفت داشتند این یعنی با تمرین ذهنی و البته ایجاد باورهای درست می شود در سنین بالا نتایج فوق العاده گرفت و اگر ورزشکاری در سن بالا نتایج اش تغییر میکند مستقیما به باور او نسبت به خودش برمیگردد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  4. -
    اسماعیل صابری گفته:
    مدت عضویت: 3027 روز

    با نام و یاد خدا

    سلام خدمت دوستان عزیز و استاد عباس منش گرامی

    به نظر من همان طوری که انسان هایی را می بینیم که با باور درست و سبک درست به زندگی در سنین بالا زندگی و جسم سالمی دارند< از خیلی همسالان خود که شاید دیگر در قید حیات نباشند بسیار سر زنده ترند، همان طوری که افراد زیادی را می بینیم که با سن زیاد باز هم می توانند فعالیت های بدنی انجام دهند که شاید بسیاری از افراد با سن خیلی کمتر حتی فکر انجام آنها را نکنند، بسیاری از ورزشکاران در سطح قهرمانی نیز چون باور دارند که جوانی و سن پایین عامل موفقیت آنها در امر ورزش و فعالیت جسمانی است بنابرین با بالا رفتن سن فکر و ذهن آنها باور کاهش توانایی شان را نمود داده و آنها نمی توانند آنطور که باید و شاید فعالیت قهرمانی داشته باشند. در جهان بسیارند کسانی و ورزشکارانی که با سن های بالا هم چنان فعالیت ورزشی و قهرمانی را ادامه داده اند و می دهند، مثل پائولو مالدینی، جان لوئیجی بوفون، علی دایی خودمان که تا سنین بالا می درخشید، قادر میزبانی و خیلی مثال های دیگر که شاید من نشناسم. به یاد دارم خا بیآمرز پدر بزرگم تا آخرین روزهای زندگی اش دست از تلاش و فعالیت جسمی بر نداشت علاوه بر اصرار اطرافیان که می گفتند تو دیگر سنی ازت گذشته است وفلان و بهمان و نمی توانی فلان کار را بکنی و…. ولی پدر بزگم چون همیشه می گفت و باور داشت که کار وفعالیت جسمانی جوهر جسم آدمی است ومن با فعالیت جسمی شاداب تر می شوم و همیشه فعالیت های زیاد جسمی انجام می داد که باورش برای خیلی ها سخت بود و حال آنکه در اطرافیان و آشنایان افرادی را سراغ دارم که با سن بسیار کمتر از پدر بزرگم حتی به سختی قدم بر می داشتند. پس هر چه است باور است و باور است و باور است. اینکه اگر باور و یقین داشته باشی که جوانی، در هر سنی که باشی چون جوانی خواهی بود، قلبت جوان و جسمت جوان و فکرت جوان و بسیار بیشتر از جوانی می توانی باشی چون هستی اگر باور کنی …

    سربلند و ثروتمند در پناه قادر یکتا باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  5. -
    حمزه نظری گفته:
    مدت عضویت: 3770 روز

    سلام خدمت شما دوستان عزیزوهم مداری واستادعزیز وگروه تحقیقاتی استاد

    یه تشکرویژه هم خدمت دوستانی که به نظرقبلی بنده رای دادن.

    نظر دوستان روخوندم ولذت بردم وبیشترفکر کردم ورفتم سراغ کسایی که درسنین بالا به موفقیت رسیدن تا ببینم چه ورزشکارویاهرکس دیگه ای درحوزه تخصصی خودش واقعا چه چیزی درهمه اونها مشترکه و ببینم باچه باوری تونستن به موفقیت برسن که هم سن وسال های اونا اون طرز فکر وباور رو ندارن بعد رفتم سراغ کسایی که تاحالامسن ترین افراد شناخته شده تابه حال بودن نتایجی که به دست آوردم رو به این شرح بود اول اسم چند نفرازاونا هارومیگم که اگه دوس داشتین برین درموردشون تحقیق کنید اول از ورزشکارای موفق شروع می کنم :

    آقای جیم جی برادوک بوکسورآمریکایی که درسال 1935درمقابل مکس بیرکه یک بوکسورخیلی قدرتمندکه خیلی ازخودش جون تربود پیروز بشه فیلم مردسیندرلایی برگرفته اززندگی واقعی ایشونه .

    آقای رابرت که مسن ترین دوچرخه سواری که 104سال سن داره . محققان معتقدند که دررشته دوومیدانی،شناودوچرخه سواری توانایی فرد به مرورزمان باافزایش سن کاهش پیدامی کنه وحداکثرقدرت هروزشکاردر دوچرخه سواری بین 35 تا 40سالگیه ولی ایشون با104سال سن تونسته تمام معادلات محققان روبشکنه .

    آقای هیروکشی هوکتسوازژاپن دررشته سوارکاری درسن 71سالگی درالمپیک 2012حضورداشت.

    وجه اشتراک ورزشکارای موفق باسن بالا اینابودن

    1٫میل واشتیاق وعطش وافربه موفقیت

    2٫همه اون هایک دلیل خیلی مهم داشتن درواقع بیشتراون ها هیچ پلی برای برگشت نداشتن یعنی حتمابایدبرنده میشدن

    3٫خودباوری وشناختی که ازخودشون داشتن

    4٫ایمان واقعی به خودشون وخدای خودشون

    5٫همه چیزروراحت می گرفتن

    6٫عاشق کارشون ورشته موردعلاقشون بودن یعنی اگه اون کاررونمی کردن احساس خفگی می کردن وفکرمی کردن بدون اون کارواقعا می میرن

    وافرادموفقی که همه مامیشناسینم مثل سرهنگ ساندرزو….

    ویکی دیگه ازافرادموفق که میخوام بهش اشاره کنم آقای جان گلن مسن ترین فضانوردجهان که درسن 95سالگی درگذشت که درسن 77سالگی بافضاپیمای دیسکاوری یه باردیگه به فضابرگشت .

    وحالامی رم سراغ پیرترین افرادجهان که متعلق به آقای لی شینون ازکشورچین با256سال سن هستند که درسال 1933درگذشته ودرسن 200سالگی درمراکز علمی چین تدریس کرده .

    ویکی دیگه ازمس ترین افرادجهان که درکشورخودمون درشهربیجارزندگی میکنه خانم مستوره طوماری با131سال سن هستن .

    جالب اینجاس که بااین سن همه کارهای خونشو خودش انجام میده.

    نتیجه گیری که ازاین بررسی های که کردم همه اون ها وجه اشتراک خاصی باهم داشتن .

    1٫همه اون ها میل به زندگی داشتن

    2٫همه چیزرو راحت می گرفتن واصطلاحا افرادبی غمی بودن به قول مردم علی بی غم بودن

    3٫ایمان وامیدبه فردا وخدای خودشون درواقعه طبق بررسی های که کردم اکثرغریب به اتفاق اونا افرادباایمانی بودن که باخودشون وخدای خودشون درصلح بودن

    ول چیزی که میخوام بگم وجه اشتراک همه اونا چه ورزشکاروچه افرادموفق وچه افرادی که بالای صدسال زندگی کردن اولین مشخصشون ایمانشون به خدابود ودومین مشخصه اکثراونا این بودکه همه چیزرو راحت می گرفتن .

    اکثر ما وقتی به موفقیتی نمیرسیم بعدازچندبارتلاش دیگه بی خیال میشیم ولی واقعا ورزشکارای موفق هیچ وقت تسلیم نمیشن دوباره شروع میکنن ولی باایمان قوی تروشناخت نقاط ضعف خودشون وتمرکزبه روی نقاط قوت خودشون .امیدوارم مطالبی که اینجا اوردم مورداستفاده شما عزیزان قراربگیره .برای همه هم مداری های عزیزم آرزوی موفقیت وبهروزی درتمام مراحل زندگیتون دارم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  6. -
    مهسا میهن خواه گفته:
    مدت عضویت: 1898 روز

    سلام دوستان عزیزم

    این سوال خیلی جالبی بود که استاد مطرح کردن و خود من هم باورهای مشکل داری دارم در موردش، وخیلی دوست داشتم درک کنم و بفهمم و دیدگاه های بچه هارو خوندم بسیار بسیار عالی کامل و بعضی بچه ها رفرنس های عالی داده بودن و بسیار بسیار از همگیشون تشکر میکنم و خدا رو شکر که منو به این آگاهی ها دسترسی داد

    و خود من هم در مورد مقاله ای که در مورد آزمایشی در مورد باورهای افراد در دانشگاه استنفورد آمریکا(اگه اشتباه نکنم) تو گوگل بزنین میاره شده شنیدم براتون میگم چند تادانشمند چندین سالمند و سالخورده که در سرای سالمندان زندگی میکردن رو یه شب بیهوش میکنن و منتقل میکنن به یه دهکده که قبلا آماده شده بود و تمام و کمال(خوردنی ها وسایل خونه ها سبک محلات و خیابان ها و ماشین ها، مغازه ها تک تک پارک سینما و هرچی که فکرشو بکنید) همه چی سبک زندگی ۴۰ سال قبل بود چیدمان شده بود ودر کل شهرک طوری کار کرده بودن که شیشه ها کدر و هیچ آینه ای وجود نداشت این سالمندان بعد از بیدار شدنشون اول که فکر میکردن خوابن و حدودا تا ۲۱ روز مقاومت داشتن اما بعدش تقریبا که باور کردن که برگشتن به ۴۰ سال پیش تک تک دردها و مریضی هاشون فراموش شده بود بعد از ۱سال اونها دیدن که بعضی از خانم‌ها که چندین سال از یاءسگیشون گذشته دوباره عادت ماهانه شدن حتی موهای سیاه سرشون رشد کرده چین و چروک پوستشون کمتر شده و کلی نتایج که با انجام آزمایش فهمیدن حتی تعداد ضربان قلبشون افزایش یافته بود

    خدای من واقعا می‌فهمیم وقتی استاد میگن همه چیز باوره باوره…یعنی چی

    الهی مارو برای دریافت ودرک و عمل به آگاهی ها و قوانین یاری فرما

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  7. -
    مجید حمیدی گفته:
    مدت عضویت: 1585 روز

    سلام استاد گلم و دوستان گلتر.

    این سوال میتونه در همه جنبه ها در نظر بگیریش در همه جنبه ها..

    بخاطر اینه همیشه میگم استاد در تمام فایلهای هدیه و محصولاتشون فریاد میزنن همه چیز باور دقت کنین این سیکل که توضیح میدن در تمام تمام محصولاتشون هست فقط در محصولات اینو توضیح میدن که چطور باور محدود کننده رو پیدا کنیم و پرشون کنیم تا تبدیل به باور قدرتمند کننده باشه درمورد ثروت سلامتی، کسب و کار ، روابط.

    شنیدین میگن سن بره بالا کمر درد میگیری

    یا میگن آلازایمر در سن 70 به بعد حتمی

    یا میگن سن بالا 50 زانو درد میاد

    یا اگر شکست نخوری موفق نمیشی ادیسون هم 100تا لامپ شکوند تا تونست موفق بشه(ادیسون تکاملشو طی کرد)

    یا کسب و کار باید خاکشو بخوری 10 سال بعد تازه خودشو نشون میده( اینم تکامل، تکامل منظور زمان نیست، اجرای ایده هاس و کسب اون تجربه هاست ممکنه یکی ایده هارو در 10 سال اجرا کنه و تجاربشو کسب کنه ممکنه یکی اون 100 ایده رو در عرض 1ماه هی امتحان کنه و تجارب کسب کنه و نتیجه رو بگیره)

    یا مثلا میگن کسب و کار تازه راه میندازی تا 1سال اول باید تحمل کنی سود نیست: من خودم به لطف آموزشهای استاد و لطف خداوند که دستاشو هر لحظه برام میفرسته و هدایتم کرده همواره، الان چهارمین ماه کافه ام هست و از قبل از راه اندازی همیشه تا بهم میگفتن تا 1سال باید صبر کنی منم پیش خودم میگفتم من اینو نمیپذیرم، مسیر درست نشونش خیر برکت و فراوان، میدونم خدا برام مشتریای درجه 1 میفرسته خودش هدایتم کرده نفس میده مشتری عالی و درآمد عالیتر نده!!! به لطف الله قوانین ثابتش از اولین روز افتتاحیه فروش عالی داشتم و مشتریای عالیتر.. من واسه خدا کار میکنم اون هم ثروت بیشتر و بیشتر و بیشتر بهم میده. کارفرمام خداست.

    واسه ورزشکار هم همینه اگر بپذیری دیگه از سن 25 به بالا بدن جواب نمیده بدنت واکنش نشون میده و جهان نشون میده مصداق باور که داری چون تو پذیرفتی سر اینه میگن 1 ساعت تلاش ذهنی و روی ذهن کار کردن تاثیرش از 10 ساعت کار فیزیکی خیلی خیلی بیشتر و تاثیرش تقریبا 100 برابر.

    خدا میگه چی؟ یه قدم بیا من 10تامیام. منظورش چیه؟؟؟؟ منظورش ایمان

    ایمان چیه؟؟؟ باور

    باور چجوری بوجود میاد؟؟؟ با تکرار با دیدن مصداق اون موضوع با کار کردن روی ذهن.

    برادرای من خواهرهای من عزیزای من، هم فرکانسیای عزیز تمام اینا یه جملس:

    هر حرفی که بهت میزنن نپذیر از هیچیکس حتی حرفای استاد، اول ببین چی میگه. بعدش ببین این حرفش چه احساسی بهت داد( قشنگ میفهمی جمله استاد 2 و 3 بار باخودت تکرار کن ببین چه حسی داری حس خوب یا بد)

    بعدش تصمیم بگیر که چه میخوای این باور بسازی یا نه..

    برای من که تمام تمام تمام حرفهای استادم حس خوب و عالیه معلومه که با اصل من با ذات من یکیه چون وقتی میشنوم حس قدرت دارم حس امنیت حس اینکه خودم همه چیو رقم میزنم پس همیشه خوب رو رقم میزنم واسه خودم. مثال هم میخوای واسه اثبات این حرفا، یه مثال بارز و واضح هست، 1_استاد سید حسین عباسمنش.

    2_شاگردهایی که تعهد داشتن تمرین کردن باور ساختن و نتیجه گرفتن و در کامنتها توضیح دادند.

    این خط آخر مسیر تمام کسایی که موفقیت در همه زمینه ها کسب کردن.

    قوانین جهان که استاد توضیح میدن بنویسید و بعد راجع بهشون با خودتون حرف بزنید توضیح بدین و مثال بیارید و باور قدرتمتگند کننده اون قوانین بسازید

    نتایج لاجرم میاد تو زندگیتون رگباری..

    تکامل من تو سایت مشخصه برید ببینید از کی شروع کردم کامنت گذاشتن.

    من دارم آموزش میبینم و دارم تمرین میکنم و مشارکت میکنم و عمل میکنم

    هدفمم یک چیز و پای این هدف وایسادم و تعهد دادم و اگر نرسم به این هدف ،مردن خیلی بهتر (چون خدا همه راه مشخص کرده خیلی راحت خیلی فقط باید محمد گونه به دور از جامعه بریم و خودسازی کنیم و الله در این مسیر لاجرم یارمه و حمایتم میکنه) هرچند بقول قرآن : در زمین چطور بودید؟ بگیم زار و زبون و مستضعف بودیم، میگه چه سرانجام نامیمونی برای آنهاست.

    هدف من: آزادی و استقلال مالی آزادی زمانی آزادی مکانی سلامتی خارج العاده روابط بینظیر.

    من همیشه این پکیج جهانو خواستم.

    و رسالتم در این جهان رو اینجام میدن به نحوه احسنت و نتایج فریاد میزنم و من هم میشم یکی از دستان خداوند همچون استاد بینهایت ثروتمند و عزیزم.

    زیبا زندگی میکنم و جهان رو جای زیباتر میکنم برای زندگی کردن.

    این فایل رو بارهای بار و بارهای بار گوشی بدیم.

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      حسین یارعلی گفته:
      مدت عضویت: 988 روز

      چقد لذت بردم از این کامنت

      واقعا همینه وقتی خودمون باور داشته باشیم همه چی روی خوششو بهمون نشون میده

      من چن وقته درگیرم برا انتخاب شغل دوم ولی تقریبا تصمیمم قطعی شده و این کامنتو ک خوندم بیشتر ب این نتیجه رسیدم که خدا خودش راهو هموار میکنه فقط باید بهش ایمان داشته باشم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      سارا شکری امیدوار گفته:
      مدت عضویت: 1119 روز

      به نام خداوند دهنده ی نعمتها و رحمتها بی منت و همیشگی و مهربان

      برادر عزیزم، اقای حمیدی عزیز

      سپاسگزارم ازتون که کامنتهای عالی مینوسید تا به یاد بیاریم، آگاهی هایی رو که میدونستیم ولی فراموشکاریم

      باید تذکر داده بشه، باید یاداوری بشه، تا بمونیم در مسیر درست

      اینکه نوشتید هر حرفی رو از هر کسی شنیدید، زرتی قبول نکنید، ببینید چه احساسی نسبت به اون حرفا دارید

      اگه حس خوبه، قبولش کنید، بدونیدکه درسته، و حرفها طبق قانونه، طبق قرانه

      اکه حس بدی به حرفهای هر کسی دارید، قبولش نکنید

      با قلبتون تصمیم بگیرید

      قلبتون مسیر درست رو بهتون میگه نه با ذهنتون

      امیدوارم الان در هر کسب و کاری هستید موفق و پرروزی باشید در تمام ابعاد زندگیتون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    احمد فردوسی گفته:
    مدت عضویت: 1748 روز

    به نام الله هدایتگر

    سلام دوستان

    ۞ اللهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ ۖ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَهٍ ۖ الزُّجَاجَهُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَهٍ مُّبَارَکَهٍ زَیْتُونَهٍ لَّا شَرْقِیَّهٍ وَلَا غَرْبِیَّهٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ۚ نُّورٌ عَلَىٰ نُورٍ ۗ یَهْدِی اللهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ ۚ وَیَضْرِبُ اللهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ ۗ وَاللهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

    ـــــــــــــــ

    خدا نور آسمانها و زمین است. مَثَل نور خدا مانند ظرف چراغى است که در آن چراغى باشد. آن چراغ در حبابى باشد. آن حباب مانند یک ستاره درخشانى باشد. (آن چراغ) با روغنى که از درخت پر برکت زیتونى که نه شرقى و نه غربى باشد، روشن مى‏شود. نزدیک است روغنش اگر چه تماس با آتش نگرفته باشد، شعله‏ور گردد، نورى بر نور. خدا هدایت مى‏کند با نورش کسى را که بخواهد. و خدا مَثَلهایى براى مردم مى‏زند و خدا به هر چیزى دانا است.

    (سوره النور، آیه 35)

    این فایل جزوبهترین فایل هایی هست که من ازاستادعزیزم شنیدم وادم رومنقلب میکنه وقتی درموردخداگفته میشه

    خداروهرجورکه باورداشته باشبم به همون شکل درنیاددرزندگی ما

    باورکنیم که خدادندوهابه

    رزاقه

    سمیعه

    بصیره

    بخشندس

    مهربان

    تنهامنبع رزق وروزی درجهان هستیه

    تنهاقدرت جهانه

    برگی بی اذن اوبرزمین نمیافته

    باورهای مثل باورهای حضرت سلیمان

    باورکنبم که خداوندبه مامیگه درزمان مناسبش وماهدایت میشیم

    باورکنیم که مالایف همصحبتی باخداوندهستیم

    باورکنیم که که خداوندبه همه بندگانش راه هارونشون میده

    باورکنیم که مالایق دریافت الهامات الهی هستیم

    باورهایب مثل باورابراهیم خلیل الله داشته باشبم که اوموحدبودومشرک نبود

    خدازمانه

    خدامکانه

    خداصداس

    خداتصویره

    خدابینهایت نوره

    خدایک ستارس

    خداهم عشقه هم نفرت

    خداهم خوبیه هم بدی

    خداهمه چیه

    خداهمون مادرته که امشب وقتی دیدیش انگارخدارودیدی که داده باهات صحبت میکنه

    خدااین فایلیه که دیدی

    خداتعریف خاصی نداره وهمه چیه

    خدامنم خداتویی

    خدااین موبایلیه که دستت هست

    خدااون دونفریه که توخیابون دارن باهم صحبت میکنند

    خدااون تصویریه که توتوذهنت میسازی

    هرچقدرخداروبهترباورکنی بهترتوزندگیت معجزه میبینی

    باوردارم که خداوندپاسخ میدهدبه درخواست های من

    باوردارم که خداوندعاشقه منه ومنودوست داره

    باوردارم که هدایت میشم به مسیرهای بهتر

    باوردارم که خداوندهمیشه بامنه ویک لحظه من روبه حال خودم وانمیزاره

    ودرموردجواب مسابقه این به خاطرباوری هستدکه ورزشکاران دارندواونم اینکه میگن من دبده جوون نیستم واون روحیه وقدرت بدنی رومثل قبل ندارم ونمیتونم ادامه بدم واین یک باورکاملا اشتباهی هست که رواج داده وورزشکارهاقبولش کردندوهمین باعث میشه دیگه سراغ ورزش نرن بااین که من دیدم طرف80سال سنشه ولی هنوزداره ورزش میکنه وتندرسته

    چرا=چون همچی باوره

    خدایاماروهدایت کن

    خدایابه هرخیری که ازطرف توبه من میرسه فقیرم

    شادوپیروزباشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      زمرد سلیمانی گفته:
      مدت عضویت: 1831 روز

      به نام خدای مهربان

      سپاس مخصوص الله فرمانروای تمام جهانیان است

      سلام دوست هم فرکانسی من

      کامنت شما رو خوندم بسیار زیبا بود، به وجد اومدم

      این قسمت از کامنتتون رو خیلی دوست دارم :

      خدایابه هرخیری که ازطرف توبه من میرسه فقیرم

      در پناه الله یکتا شاد، سلامت، ثروتمند و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    مهناز دژبانی مقدم گفته:
    مدت عضویت: 924 روز

    سلام سلام سلام

    سلام به شما استاد بزرگوارم خانم شایسته عزیزم که چه به موقع این فایل به دستم رسید و تشکر ویژه دارم و سلام به همه دوستان همراهم در این لحظه

    قبل از اینکه بیام و این متنو بنویسم نتایج خدیجه عزیز رو در تلگرام خوندم و چقدر خوشحال شدم از نتایج فوق العاده ای که گرفتن و همراه شدن همسرشون با توجه به مخالفتشون

    امیدوار شدم که همسرم همراه همیشگی من خواهد بود اگر من با نتایجم توانایی هامو بهش ثابت کنم و نگرانی من از این بابت برطرف شد .

    اینقدر خوشحالم که نمیدونم از کجا شروع کنم

    فکر میکنم دقیقا دوسال از ورودم به این برکه سبز میگذره و خدا رو هزاران بار شکر میکنم که هدایت شدم و زندگیم در یک مسیر صاف و هموار و زیبا داره طی میشه تا به آرزوهام برسم

    همه چیز عالی همه چیز خوب همه چیز سر جای خودش

    رابطه من با پدر و مادر همسرم خیلی بهتر شده همیشه چالش داشتم چون با هم زندگی میکنیم ولی الان دیگه مسئله ای ندارم در انتهای متن یکی از چالشها ذکر شد

    و اما الهامات من و نحوه دریافت الهاماتم که چقدر واضح شنیدم و همزمان نوشتم و وقتی از اول نوشته خودمو میخونم اشک شوق میریزم

    هفته پیش بعد از یه بگو مگوی کوچیک با همسرم به اینجا رسیدم که بین تولید و آموزش مهارتم مردد بودم از سختی هر دو آگاهی داشتم و نمیتونستم انتخاب کنم و از خودم پرسیدم اوکی الان چیکار کنم ؟ و منتظر پاسخ موندم

    تلویزیون نگاه میکردم سریال بچه مهندس فصل 4 تازه شروع شده بود با دخترم دنبال میکردیم از اون طرف کارتون جودی آبوت بود اونم نگاه میکردیم .

    سرما خوردم 3 4 روز درگیر بیماری شدم اما تنها دارویی که مصرف کردم استامینوفن ساده بود من میدونستم این یک نشونه است که باید استراحت کنم و فقط میخوابیدم 3 روز نتونستم حتی ظرف بشورم اما مصرف مایعاتم رو دوبرابر کردم چون آگاه بودم که بیماری زودتر دفع میشه و دخترم برام سوپ درست میکرد

    روز شنبه بهتر شده بودم اما احساس عجیبی داشتم شب تا صبح اصلا نخوابیدم و نماز صبح خوندم بعد خوابم برد توجه داشته باشین که من نماز نمیخوندم(الان نماز برای من مهمه چون خودش میگه بخون میگم چشم شاید یه نفر دیگه جور دیگه ای عبادت میکنه اما من باید در کنار گفتگوی همواره و همیشگی و هر لحظه نماز هم بخونم اونم به صورت سنتی که خانوادم میخونن با این تفاوت که سعی میکنم به معانی کلمات آگاه باشم حتی شاید فارسی بخونم)

    دیروز دوستم و همکارم در حوزه کاری خودم خبر خوبی از کسب و کارش به من داد و منم گفتم کاش یه نفرم به من سفارش عمده بده همون لحظه به مشتری سالها قبلی که داشتم و قرار بود براش نمونه ببرم و نبردم و کارو به دوستانم واگذار کرده بودم پیام دادم “سلام نمونه اجناس دست من مونده کی تشریف دارید برسم خدمتتون و تحویل بدم” و مشغول صحبت با دوستم شدم و از ذوقش برای کاری که گرفته بود حرف میزد و منم باهاش ذوق میکردم و براش خوشحال بودم که تماس تلفنی دریافت کردم و ایشون گفتن وسایل باشه برای خودتون گفتم باشه هنوزم کار میکنین گفتن بله سفارش عمده دارم و نمونه کاراتونو بیارید

    من چنان ذوقی کردم که همون لحظه خبرو به دوستم دادم و با هم خوشحال شدیم

    این ذوق ادامه پیدا کرد چون پاسخ سوالمو گرفتم نشانه من اینه که تولید رو شروع کنم اما هدف اصلی آموزش باشه و نمونه هایی که برای آموزش ساخته میشه همزمان مغازه مشتری به فروش برسه.

    تلویزیون خراب شد و فقط روی شبکه نسیم قفل شد و حتی کنترل یهو از کار افتاد . شب شد و همچنان ذوق و شوق داشتم گفتم امشب دیگه با خیال راحت میخوابم اما بازم تا صبح بیدار موندم و پلک نزدم و نماز خوندم و خوابم برد امروز صبح که بیدار شدم رفتم سرفصل های دوره آموزشی رو نوشتم انگار یه نفر میگفت و من تو یادداشت گوشیم مینوشتم و هر لحظه که یه ایده جدید میومد میگفت بنویس و سریع گوشی رو برمیداشتم و مینوشتم تمام مطالبی که نیاز بود نوشتم حتی بهم کتاب پیشنهاد داد و گفت سنگفرش هر خیابان از طلاست بذار تو دوره من حتی این کتابو نخوندم نمیدونم چیه امشب که دانلودش کردم و 60 صفحه اولو خوندم دیدم تمام مطالبی که من تاکید داشتم و تو دوره نوشتم اینجا تو کتاب بهش اشاره شده مهمترینش اون قسمت از کتاب که میگه ما محصولات با کیفیتی تولید کردیم اما نگران بسته بندی نهایی بودیم و مشتری میترسید سفارش بده . من دقیقا این بخشو به دوره خودم اضافه کرده بودم شغل قبلی من جعبه سازی بود و تجربه و مهارت داشتم دلم میخواست به هنرجوهام جعبه سازی و بسته بندی آموزش بدم تا محصولی که تولید میکنن زیبا ارائه بدن تا به ارزش محصولشون اضافه بشه.

    من برای خودم هدف گذاشتم و یک الگوی واقعی دارم که برم دوره حضوری ایشون رو که در تهران برگذار میشه در آینده ای نزدیک شرکت کنم و این نکته دقیقا تو کتاب اومده از افراد متخصص در حوزه کاریتون استفاده کنید و ازشون درس بگیرید .

    رابطه من با افراد درجه یک خانوادم بهتر شده همیشه دلخور بودم که توانایی های منو نمیبینن و همیشه دنبال ایراد میگردن به خصوص خانواده همسرم تا صدای بلندی از من میشنون دیگه خوبی هام یادشون نمیاد اینبار با قدرت و جسارت تمام لباس قربانی رو از تنم در آوردم و به پدرشوهرم گفتم یک بار خوبی های منو به من بگین فقط یک بار فکر کنین کار خوبی که این مدت کردم چی بود خیلی دور نیست همین چند روز اخیر چیکار کردم خوبی منو بگین اشاره کردن به شیشه پنجره مشترک که بین خونه من و خونه پدرشوهرمه و ایشون گفتن من خوشحال شدم که تو اینجا رو تمیز کردی گفتم آفرین اینو میخوام پرده قشنگم براش زدم خودم تنها نردبون آوردم وصلش کردم چند بارم خاطرات قدیمی رو مرور کردن گفتم من اصلا یادم نمیاد گذشته مهم نیست و نمیخوام یادآوری بشه و تمام شدوفضای زیادی از مغز من که درگیر اینگونه مشکلات خانوادگی بود آزاد شد در رابطه با خانواده خودمم در یک مهمانی که همین دو سه هفته پیش در منزل پدری به مناسبت بهبود مادرم و بی نیازی از پرستاری بود رابطه ها و کدورتهای خواهر برادری برطرف شد و پدر و مادرم در سلامتی نسبی هستند که خودشون کارهای شخصیشون رو انجام میدن و من دیگه به جای شنبه تا چهارشنبه ، چهارشنبه تا جمعه در خدمتشونم وقت آزاد بیشتری برای توسعه کسب و کار شخصیم دارم . این مسئله هم تو کتاب ذکر شده بود که خانواده و دوستان و معلمان و اطرافیان که شما براشون مهم هستید بزرگترین مشاور و سرمایه شما هستند از مشورت با اونها درس بگیرید . من همیشه با همسرم در بعضی زمینه ها مشورت میکنم و انصافا ایشون درک خوبی از قوانین دارن که کمک کننده است اما در عملگرایی ضعیفن و من سعی میکنم نکات مثبتو دریافت کنم و اجرا کنم . و از پدرم تلاش و پشتکارو یاد گرفتم هر کلمه ای که پدرم با حال خوب سر سفره میزنه و فکر میکنه و یاداوری میکنه بعد به زبون میاره با همون سواد کمی که داره برای من مهمه درسی داره که آویزه گوشم میکنم حتی اگه اون لحظه متوجه نباشم .

    در رابطه با تمیزکردن منزلم دوماه پیش که من راضی نبودم حتی یک لحظه اینجا نفس بکشم پس در نتیجه تمیزشم نمیکردم و منتظر بودم همسرم یه کاری کنه یه خونه دیگه برام رهن کنه و ازینجا بریم و بعد به اهدافم و کسب و کارم بدون دخالت اطرافیان برسم ، سال گذشته فایلی از مصاحبه شما با یکی از دوستان گوش کردم که ایشون گفته بودن شروع کردم به تمیز کردن فروشگاه ابزارم و لباس های مهمونی و گرون قیمتم رو سر کار میپوشیدم و این جمله شما که همیشه آویزه گوشم بود از همونجایی که هستین با همون چیزی که دارین فقط شروع کنین و قدم اولو بردارین ، من پولی نداشتم که خونه رو رنگ کنم و هر موقع به همسرم میگفتم میگفت صبر کن شاید بریم دو سال قبلم از عصبانیت و ناراضی بودن زیاد کاغذ دیواریا رو کنده بودم و خونه نامرتبتر بود اما از اونجایی که باور داشتم باید جریانو خودم راه بندازم شروع کردم با هر چیزی که داشتم آشپزخونه رو تمیز کردم پولی نبود که رنگ بخریم همسرم بیکار بود همزمان وسایل اضافی رو هم کارتن میکردم و جا باز میکردم . دوهفته گذشت من گازو یخچالو تمیز کرده بودم رو اپن آشپزخونه رو با وایتکس شسته بودم یکی از کابینتا و ظروف حبوباتم تمیز و مرتب شده بود رسیده بودم کابینت بالایی که همسرم گفت ولش کن الکی خودتو خسته نکن پسرداییم داره میاد خونه رو رنگ کنه و من باور نمیکردم خیلی سریع اتاق خودمو جمع و جور کردم وسایلم که کارتن کرده بودم و آوردم وسط اتاق و همه با هم دست به کار شدیم و خونه رو تمیز کردیم و بقیه ماجراهایی که پیش اومد همه چالش هایی بود که من حل کرده بودم شاید پیش پا افتاده ترین مسائل برای بقیه باشه اما برای من بزرگ بود . من الان در این لحظه کسب و کار شخصی خودمو میخوام راه اندازی کنم و اتاق کارمو مرتب کردم تا بتونم ایده هامو اجرا کنم و آموزشهامو ضبط کنم تنها اتاقیه که تو این خونه هست و من از همینجا شروع میکنم اینجایی که هستم نه اجاره داره نه قبض آب و برق و گاز . تازه بیشتر وقتا غذا آماده است و همسر و فرزندم بیشتر اوقات منزل کناری هستند ویوی پنجره خونه من و اتاق کارم که طبقه بالاست رو به آبنمای بزرگ و حوض زیباییه که الان با درخت انار و یاس و نسترن که من هیچ وقت به این زیبایی ندیده بودم (چون همیشه به رفتن فکر میکردم) احاطه شده و هر روز صبح از طلوع خورشید لذت میبرم . در حیاط خونه رو که باز میکنی مدرسه است و پنجره کلاس دخترمه با همسرم میره و میاد و به من کار نداره . همسرم کار خوب و در شان خودش پیدا کرده خداروشکر که فعلا راضیه و نگرانی ندارم برای راحتی رفت و آمدش با اولین چک حقوقش یه موتور خریده . حالا من وقت آزاد زیادی دارم کسی به من کاری نداره مهمون بیاد من تو اتاق خودم مشغول کارم کسی انتظار پذیرایی از من نداره و همه چیز برای رشد مهیاست . زندگی خودم رو مدیریت میکنم و بالاسر زندگیم هستم و دخترم همیشه کنارمه

    همین چند وقت پیش زیادم نمیگذره کمتر از 5 ماه که از صبح تا شب سر کار بودم و دخترم تنها بود ، من همیشه نگرانش بودم و این نگرانی الان برطرف شد .

    هر تجربه ای یه حکمتی داره و تجربه من از کار کردن برای کارفرمای مجموعه غذایی این بود که اگه کارمندی رو استخدام کردم حقوقش رو سر ماه به موقع و با پاداش طبق قراردادی که بستم باهاش تسویه کنم . ایشون حقوق من رو با اینکه مبلغ نسبتا خوبی بود طی چند قسط اونم یک یا دوماه بعد پرداخت کردن که اگه من پیگیری نمیکردم شاید هیچ وقت پرداخت نمیشد اما حق من بود و من اینجا صبور بودن ، احترام ، درخواست بدون خجالت و رودربایستی ،کمک گرفتن و مشورت با همسرم و پیگیری ایشون ، آرامش و حفظ شان و شخصیت طرفین بدون دعوا و بحث و درگیری و کلی ویژگی دیگه که در ارتباط با رابطه کارمند و کارفرماست تمرین کردم .

    اذان گفتن برم نماز صبح بخونم . منتظر مرحله بعدی رد پای من باشید من یک کارآفرین موفق در زمینه محصولات هنری دست ساز و منحصر به فرد هستم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      فهیمه پژوهنده گفته:
      مدت عضویت: 2431 روز

      سلام به تو دوست ارزشمندم

      سلام به تو مهناز دژبانی مقدم عزیز

      خدایا شکرت برای این لحظه و این حس و حال و این آرامش و خوشحالی که منو در برگرفته.

      چقدر خوشحالم که ردپای تو رو اینجا دیدم و خوندم. یعنی بهتره بگم به ردپات هدایت شدم خدایی که از دل ما آگاهه، خدایی که چیزی رو یادش نمیره، خدایی که هرگز اشتباه نمیکنه و همه چیز سرجای خودشه همه چی در سیطره مدیریت اون اگر انجام بشه و سوار جریان هدایتش بشیم اگر باورش کنیم در تک تک لحظات زندگی مون چنان نرم و روان همه چیز و همه کس رو برامون به موقع میاره که فقط میتونیم از نظم و قانون مندی خدا بگیم “خـدایا شکر برای این دنیای قانون مندت و این قوانین ثابت و بدون تغییرت.”

      مهناز عزیزم نمیدونی چقدر همزمانی در همین چند دقیقه در ذهنم ایجاد شد، اصلا من توی کوچه پس کوچه ی دیگه ایی از سایت بود و الان اینجام و یک حس قوی هم گفت براش بنویس فقط لایک و پنج ستاره فایده نداره، فهیمه بنویس…

      و الان دیگه کم آوردم و دیگه نمیدونم چی بنویسم و فقط میخوام بگم تحسینت میکنم مهناز جانم، واقعا آفرین بهت. برای تمام تلاش هات، برای اینکه اینجا ردپایی ازت دیدم خوشحالم. اینکه هنوز در این مسیر شگفت انگیز در این “بهترین جای دنیا” فکر کنم قبلا بهت گفته بودم سایت استاد عباسمنش اسمش رو برای خودم “بهترین جای دنیا” گذاشتم.

      مهناز باورت میشه چند وقت پیش بود با مرجان (خواهر قشنگت و دوست قدیمی هنرمند دوران دبیرستان من) تلگرام در ارتباط بودم و بعد چندباری که نتونستیم با هم تلفنی حرف بزنیم، موفق شدم باهاش صحبت کنم و چقدر مرجان و کاراشو تحسین کردم.چقدر خوشحال شدم. به یاد توام بعدش افتادم و توی ذهنم بود تلگرام پیدات کنم و بهت پیام بدم، نمیدونم چرا پیدات نکردم و بعدش یادم رفت. تا امشب اومدم برای خودم خلوت کنم و در یک صفحه دیگه و روی نشانه ی من بودم و خوندن کامنت خودم در 1402 و نکات اون فایل نمیدونم چطوری از این صفحه و خوندن این کامنت و اسم تو سر درآوردم.

      https://abasmanesh.com/fa/valuable-tool/#comment-1289258

      این لینک و سرنخ جایی که من قدم قدم به این صفحه و کامنت تو هدایت شدم و دیدمت و کلی خوشحال شدم و سورپرایز… اصلا کامنتت هم برام چندتا نشانه داشت و چندتا موردی که خودمم امروز بهش برخورد کردم داشت.(مثلا یکی اش نماز خوندن بود، که امروز به طور واضحی خدا بهم گفت سجاده بنداز و به همون طریقی که از گذشتگان و پدر و مادرت بلد شدی با من اررتباط برقرار کن…و توام اینجا به نماز خوندنت اشاره کرده بودی.)

      خیلی تحسینت کردم که توی سایت هستی و کامنت بچه ها رو میخونی و سعی میکنی ارتباط خودتو با سایت و نوشتن کامنت و پیشنهادهایی که بهت قبلا گفته بودم حفظ کنی.واقعا تحسینت میکنم.

      مهناز جان فقط ادامه بده. فقط رهرویی باش که ادامه میده هرچند آهسته و ظاهرا کُند اما پیوسته ادامه میده. و همین ادامه دادن ها، همین دیدن قدم های کوچیک و تغییرات کوچیک، همین سپاسگزاری ها، همین توجه به نکات مثبت ها و زیبایی های اطراف مون، همین یادآوری داشته هامون، همین چیزها همین کانون توجه ایی که طبق قانون آگاهانه بهش جهت میدی، همه ی این قدم های کوچیک اصلا کوچیک نیستن و ادامه بده و با ایمان پیش برو که اصلا خدا بهت داره احسنت میگه. میگه این مهناز همون بنده ی منه که داره زندگی شو با قدرتی که من بهش دادم تغییر میده داره به سمت زندگی رویایی اش حرکت میکنه و روی من حساب کرده…مهناز قشنگــم خیلی دوست دارم و خیلی خوشحالم…

      یک همزمانی این روزهامو میخوام بگم دوست عزیزی دارم که از دوستان دوران دانشجویی زمان کارشناسی من بوده و مدتی هست باهاش ارتباطم بیشتر شده و اونم از اونایی بود که کاملا میدونست من استاد عباسمنش استاد من هستن و من چقدر دارم روی خودم و اینجور آگاهی ها کار میکنم و یادم نمیره یکبار برخوردش با من چی بود و به استادم توهین کرد و گذشت و گذشت…حالا همون چند روز پیش از استاد از من پرسید که چطوری این قانون که میگه چیه، میشه توضیح بدی…منم فقط گفتم قانون یک جمله نیست و منم خیلی خوب بلد نیستم بهتره بری توی سایت اونجا خیلی چیزها و پاسخ خیلی از سوالاتت هست…اینو گفتم تا بگم یکی مثل اون دوست قدیمی من که قبل تر از اون اتفاق شگفت انگیز توی خونه مامانت اینا افتاد و جرقه تو خورد و تو ادامه دادی و به من اعتماد کردی که همه ی اینا از فضل خدا بود و از آماده بودن تو بود و الان روان تر شدن زندگیت و حال خوبت و کلی اتفاق قشنگ دیگه که برات افتاده رو شاهد هستم و اون دوست عزیزم رو شاهدم که هنوز اَندرخم فهمیدن و بررسی یکسری چیزاست و شاید هنوز آماده نیست و شایدم هم هست نمیدونم…میخوام بگم یکی چندین سال قبل هنوز دور خودش میچرخه چون قدم ها رو برنداشت یا ادامه نداد و یک رهرو آهسته پیوسته نبود اما تو قطعا تا اینجای کار نشان دادی جز کدوم رهروها هستی…

      رهرو آن نیست که گهی تند و گهی خسته رود

      رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود

      این شعر رو با عشق تقدیمت میکنم.و چقدر لازم داشتم به این یادآوری ها برای اینــکـه جهت و سرعتم رو در مسیر خواسته هام بازنگری کنم.

      سپاسگزارم از اینکه از خودت ردپا گذاشتی و داری روی خودت کار میکنی و باعث شدی بیام با عشق برات بنویسم و لذت ببرم. واقعا ازت ممنونم مهناز جانم، دوست هنرمند پر از شوق و ذوق من…

      از صمیم قلبم از الله یکتا برات بهترین بهبودهای درونی و بیرونی رو خواهانم.

      ارادتمندت فهیمه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: