این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-44.gif8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2018-02-12 09:48:162024-06-27 06:20:54رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیدهایم»
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خداوند رو سپاسگزارم که این فرصت رو به من داد که این دیدگاه رو با شما دوستان به اشتراک بذارم.
باور ابزاری است که اگر بتوانیم بدرستی از آن استفاده کنیم میتوانیم به هر خواسته ای که داریم برسیم ، اگر من باور داشته باشم که می توانم فلان کار را انجام بدهم حق با من است یا اگر باور داشته باشم نمیتوانم فلان کار را انجام بدهم باز هم حق با من است ، در هر صورت حق با من است زیرا این باور برای ضمیرناخودآگاه من تعریف شده است.
اما یکسری از باورها می توانند به رشد و پیشرفت ما کمک کنند و یکسری باورها هم هستند که مثل یک سد سر راه رسیدن به اهدافمون هستند و مانع پیشرفت میشوند.
اکثر باورهای ما بصورت ناخواسته شکل گرفته اند بخاطر تصاویری که دیده ایم ، صداها و حرفهایی که از دیگران شنیده ایم ، تجاربی که در زندگی اطرافیانمان یا حتی در زندگی خودمان داشته ایم .
این باور که اوج دوران طلایی یک ورزشکار بین سن 20 تا 25 سالگی است ریشه در آمار و ارقامی که منبع درستی ندارد ، حرف های بیهوده مجریان تلوزیونی و تحلیلهای غیر منطقی و غیر منصفانه و از روی بی خردی از شکست یک ورزشکاری که سن بالای 25 سال دارد و … باعث شکل گیری چنین باوری شده است .
حالا ورزشکاری که باور دارد اوج دوران ورزشی اش فقط در بین سن 20 تا 25 سالگی است هم میتواند به او کمک کند و هم می تواند او را تخریب کند.
کمک از این نظر که این باور می تواند محرک بسسیار قوی باشد که شخص را در بین این سالها رشد دهد و به جایگاهی والا برساند.
تخریب از این نظر که اگر شخص نتواند در بین این سالها موفق شود بعد از سن 25 سالگی با داشتن این باور دیگر نمی تواند تحت هیچ شرایطی به موفقیت برسد یا در بین این سالها به موفقیتی دست پیدا کند بعد از سن 25 سالگی تضعیف می شود زیرا ضمیرناخودآگاه شخص این چنین برنامه ریزی شده است.
راه کار:
شخص برای اینکه بتواند این باور محدود کننده را با باوری قدرتمند جایگزین کند باید ضمیر ناخودآگاه اش را از طریق ضمیر خودآگاه اش دستکاری کند ، به اینصورت:
1- باید مدام با خود این موضوع را تکرار کند که من رو به پیشرفتم و هیچ چیز نمی تواند مانع رسیدن من به هدفم بشود( این جمله ضمیر ناخودگاه شخص را قیلقلک میدهد )
2- شخص باید به دنبال افرادی بگردد که بعد از سن 25 سالگی باز هم در ورزش حرفه ای فعالیت کرده اند و توانسته اند به موفقیتهای بزرگ دست پبدا کنند و بعضا رکورد شکنی هم کرده اند.
3- شخص باید به این باور برسد که با داشتند سن بالاتر نسبت به رقیبانش ، بسیار قوی تر می باشد به واسطه تجارب بیشتری که دارد.
4- شخص باید با امید و شادی به کار خودش ادامه دهد و احساس قشنگ قهرمانی رو در خودش تقویت کند.
مایکل جردن: نمونه بارز این ورزشکار ها مایکل جردن بسکتبالیست معروف آمریکایی هستش که تازه اوج دورانش از سن 32 سالگی شروع شده سنی که اکثر بسکتبالیتها به فکر بازنشستگی هستن
هلمت استروبل: معروف به آناتومی زنده در حال حاضر 47 سال سن دارد و بدنی فوق العاده عضلانی
*نکته مهم این است که اگر محدودیتی باشد فقط در ذهن ماست و ما هستیم که باید ذهن خودمون رو رهبری کنیم.
من در اتصالی خداوند و از نزدیک دیدم ، و این سالها زمان برد متوجه بشم اونی که دیدم خودش بود و هر دفعه یه بخشی ازش یادم اومد و الآنم ادامه داره در همین عاشورا برام باز شد که انا مظلوم منم نه حسین ، امام حسین اینو میگفت ولی مردم فکر میکردم اون داره میگه من مظلومم در واقع شما به من ظلم میکنید زیاد وارد ماجراش نمیشم ….
ولی چیزی که دیدم رنگ بود پر رنگ بود ودر عین حال رنگی نداشت ، وسیع بود ولی در دست بود ، شکل داشت ولی بی شکل بود همون ماجرای یکی بود یکی نبود غیر خدا هیشکی نبود احتمالا رفتن دیدن اومدن اینجوری گفتن که تعبیر به جایی هست ….
میدونی استاد اینو برات مینویسم بهم گفت به کسانیکه در باره من صحبت میکنن بگم که من مشتاق دیدارتان هستم من مورد ظلم واقع شدم همه چیزم را بخشیدم بهتون راسس میگه به جان خودم قسم منتظره تک تک ماه است عجیب اشتیاق داره برای ما ،واقعا نمیشه وصف کرد سبحان الله عما یصفون این بوده میگن قابل وصف نیست
خلاصه کنم مو بر تنمان نماند وقتی دیدیم اول فکر کردیم توهم زدیم بعدها متوجه شدیم ماجرا چی بوده هر کسی این کامنت و میخونه براش پیامی دارم
دوست من فرکانس این کامنت کاملا گویاست و حقیقته خودت الان در عین حال که داری میخونی درک میکنی
سلام به همه دوستان گلم مخصوصا استاد عباس منش که شنیدن صداش به من انرژی میده حتی دیدن عکس ایشون.
در مورد جواب سوال باید بگم که چند چیز در این امر دخیله که از اون جمله
1_ باورهایی که ورزشکاران قبلی یا مربیها برای ورزشکاران جدید ساخته اند مثلا به محض اینکه وارد یه ورزش خاص میشی همون اول برا توضیح میدن که شما اگه به اوج برسی فقط چند سال کوتاه میتونی تو اوج بمونی که این مسئله در مورد مسائل مالی هم صدق میکنه به طوری که میگن تا میتونی این چند سالی که تو اوج هستی بار خودت رو ببند.
2_ اینکه در هر مرحله از زمان یک سری از قابلیتها از انسان شناسایی میشه که ورزشکاران قبلی نمیتونن خودشون رو آپدیت کنند که این باعث عقب ماندن و از مرحله خارج شدن میشه.
3_ علت بعدی این مسئله هست که از این سن و سال دیگه به فکر زندگی و تشکیل خانواده و… میوفتن که باعث کم کاری میشه و به تمرینات و اردوها کمتر میرسن که باعث افت کاریشون میشه.(به قول قدیمیها باد کلشون میخوابه و به زندگی فکر میکنن).
4_ اینکه هر روزه علم و صنعت بیشتر در زمینه های ورزشی و غیره پیشرفت میکنن و ورزشکارها هیچ تمرینات و کارو ابزار بروز شده ای ندارند که انجام دهند یا اون وسایل و لوازم رو نمیتونن تهیه کنند یا نیست.
5_ دلیل بعدی میتونه از این شاخه به اون شاخه پریدنهای فکری باشه.
استاد من تقریبا تمام فایلای قدیمیتونو دارم و حتی یکی دوتا فایل هم قبلا در مورد خداوند داشتین که خیلی تاثیرگذار و زیبا بود اما این فایلتون فوق العاده بود و به جرات میتونم بگم بهترین فایل شما تو این چند سال بوده البته نمیخوام جسارت کنم و زحمات شمارو نادیده بگیرم اما جنس حرفای این فایل خیلی متفاوت بود و مشخص بود که از یک آگاهی و معرفتی میاد نه فقط برای اینکه مبحثی توضیح داده بشه،واقعا حس عجیبی بهم داد،کاش زودتر کچل میکردین استاد،خخ دیدگاهتون در مورد دین و خداوند عالی بود استاد دیدگاهی بوده که همیشه من داشتم،نمیخوام ادای روشنفکرارو دربیارم و بگم ضد دین هستم و این حرفا اما واقعا همیشه خدارو تو قالب دین نتونستم ببینم و به خونواده و دوستام همیشه گفتم اولین نفری که تو بهشت رفت آدم بود و آخرین نفری هم که به بهشت میره آدم میره فارغ از هر دین و مذهب و اعتقادی و فقط و فقط بر اساس یکتا پرستی و اعتقاد به خداوند.
در مورد سوالتون فک میکنم یکی از علتاش داشتن هدف هستش و کسیکه هدف داره همیشه انگیزه داره همیشه جسمش اونو یاری میکنه و فرقی نداره چه سنی داره،تو ژاپن یه بازیکن فوتبال از سن حدودا 40 سالگی شروع کرد و جالبه یکی از بهترین بازیکنای لیگ ژاپنم هستش در حالیکه فوتبالیستا تو اون سن بازنشست میشن اما ایشون تازه شروع کرد و موفق شد
سلامی به گرمی محبت های خداوند متعال .خداوند راشکرگویم که در این لحظه توفیق نظردادن را دارم.به نظرمن ورزشکارانی که فکر میکنن در سن های بالا نمیتوانند مانند گذشته ی خود باشند به خاطر باور های غلطی است که از کوچکی در زهن انها نقش بسته است
اگرما انسان ها ذهنمان را محدود به باورهای نادرست و کم ارزش کنیم اتفاقاتی از همان قبیل وارد زندگیمان میشود اگر ما خداوند را به عنوان تنها کسی که یاور و پشتیبان ما در زندگی است باور کنیم او پشتیبان ما خواهد بود اگر باور داشته باشیم که انسان های دیگر میتوانند به ما کمک و پشتیبانیی کنند مادر حال اثبات این موضوع به جهان هستیم که ان انسانها نسبت به خدا به ما نزدیکترندبلکه ما باید انسان ها را به عنوان دستی از دست خداوند باور کنیم که انها از طرف خداوند متعال فرستاده شده اند تا ما را به موفقیت هایمان برسانند پس اگر ما باور داشته باشیم که قدرت خداوند بی حد و انتها است و در هر لحظه میتواند قدرت ما را هم قوی تر و بسیار عالی تر نسبت به قبل کند داریم به جهان اثبات میکنیم که او تنها منبع قدرت در جهان است وما در هرلحظه به اندازه ی اعتقاد بیشترمان به این باور میتوانیم از ان بهره ی بیشتری ببریم و مثلا در حوضه ی ورزش به صورت قوی تری عمل کنیم وعامل دیگری که باعث میشود ورزشکاران روحیه ی قوی تری نسبت به قبل در خود ایجاد نکنند این است که انها از بچگی که به باورهای غلط برخورد کردند. ان باورهای غلط را در هر لحظه برای خودشان تجسم میکردند و الان که به این سنه به قول خودشان پیری رسیده اند تجسم های گدشته ی انها عملی شده است و تغییر باور ها برای انها کمی بیشتر از دیگر افراد به طول می انجامد در پناه الله یکتا شاد و سلامت و پیروز باشید برای تک تک شما ارزوی سلامتی و موفقیت میکنم
من نظرات که می خوانم در بیشتر موارد حس خوبی بهم دست می دهد این زمانی است که احساس می کنم واقعا خود ان شخص به ان عمل کرده متعهد است نتیجه گرفته یا فرکانس هایش در حال شکل دادن ان است.
افرادی که هنوز باورهای خوبی ندارند بیشتر در حال قضاوت هستند و روی اشتباهات تکیه دارند شاید حرف زیبا بزنند اما به دل نمی نشینند اما کسانی که باورهای درست دارند حس محبت اشان را با کلام نشان می دهند گویی می خواهند تجربه اشان را مشترک شوند و به پیشرفت و تکامل خود و دیگران کمک کنند نه این که به دیگران ثابت کنند من موفق هستم و از شما بهتر درک می کنم .
هر چند می بینم اکثر دوستان نتیجه گرفتند و نتایج اعمال و باورهایشان را منعکس می کنند .
به نظرم دنبال رقابت باکسی یا خودمان ثابت کردن به دیگران یا خودمان نباشیم ما در نوع خود و در همین حالت از جانب خدا دوست داشتنی هستیم . من همیشه این کار را می کنم نتایج را می نویسم شاید به خاطر این که باورهای درست تر و بهتر جایگزین شوند .
بیشترین نتایج این مسابقات این است که دوستانمان را شاد کنیم من وقتی می بینم نتایجم و نظراتم را می خوانند امتیاز می دهند خوشحال می شوم احساس صمیمت می کنم از این که محیطی هستم که روی دوستی و زیبایی ها تاکید دارد .
هنگامی که ماه را در حال طلوع دید گفت: این پروردگار من است؛ چون ماه غروب کرد، گفت: یقیناً اگر پروردگارم مرا هدایت نکند بدون شک از گروه گمراهان خواهم بود.انعام – ۷۷
خدایا اگه حمایت و هدایتت نباشه منه مهدی وثوق هم تو باقلیا هستم، لطفا بیشتر از ظرفم تو قلبم ظهور کنو ایمانمو قوی نگهدار…
🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻
مجدد فایلو گوش کردم ؛ اینبار زنگه اون قسمتی بود که استاد خندید گفت :
هرجور راحتم، هرجور خودشه ، خودمم …
نمیخام خیلی درگیر این کلمات بشیم ، من خودمم خیلی اوقات مثلا میگم خدایا فلان چیزو به من بده ، یا خدایا ازت سپاسگذارم چقدر تو خوبی ، خدایا عاشقتم و…
بلاخره ما انسانی هستیم که در مکان و زمان داریم زندگی میکنیم به همین خاطر خیلی طبیعیه که نگاه انسانگونه به خدا داشته باشیم
حالا درسته ادم گاهی تصویر بزرگ تری رو میبینه اما به صورت کلی ما ادم ها با عواطف انسانیمون همه چیزو بررسی میکنیم، نمیخاد ادای فیلسوفا و ادمای گونده رو دراریم نه – میشه خیلی راحت با باورهای خوب هرجوری که دوس داری با خدا صحبت کنی.
هرتصویری که دوس داری راجبش توی ذهنت ایجاد کنی ، مثلا بگی خدایا فلان چیزو واسم هماهنگ کن یا…
اما این نگاه که میگه همه چیز خودشه بخاطر اینکه داستان اینجوریه ولی تو هرجوری که دوس داری هر جوری که خودشه،خودمم ، ارتباط برقرار میکنی…
نکتش اینه :
وقتی که ادم “آگاهانه” میفهمه و میدونه همه چیز خودشه اونوقت دیگه باورهاش در مورد قدرت و توانایی خداوند بیشتر میشه …
خدا اونجوری میشه واست که باورش میکنی .
به خاطر همینه میگم همه چی باوره…
🌻
خب تو این مدار و در پروسه ساخت باورهای توحیدیم تصمیم میگیرم گاهی که میگه : خدا چیه و چطور باهاش کانکت بشم؟ چطور باور های قدرتمند در مورد خدا بسازم؟
بگم بیخیاااال هیچ رسم و آدابی مجو ، هرچه میخواهد دلت بگو.
به خودم سخت نمیگیرم .
میخام اون جلال و جبورتی که باعث شده ازش دور بشمو خراب کنم…
میخام مثه دوستی در کنارم ببینمش وقتی چنتا وسیله دستمه و سنگینه ، بهش بگم : میشه کمکم کنین؟
و باور کنم اون انرژی به من کمک میکنه به شکل یه ادم ، به شکل یه گاری ، به شکل یه اهرم …
همممممممم
حسم میگه بازم حرف! ذهنم بازم اینجوری قبول نمیکنه !
قانع نمیشم که توحید عملی رو اجرا کنم !
در عمل باید وقتی بهم گفت ازین ادمه درخواست کن نگم بیخی !
وقتی گفت بارتو بذار زمین بذارم…
خب
چه ترمز و مقاومتی وجود داره برای اینگونه عملکردهام؟
🔥 ترمز: خدا ، خدای دقیقه نودیه ! خداییه که میزاره به مو برسی اما پاره نمیشی …
خود استادتم در مقدمه این فایل نوشته:
پاسخ های من به سوالات، دقیقاً روی استیج یا حتی درست در لحظه ضبط فایل بوده است.
🌱 منطق :
حقیقتا کیش و مات شدم! جوابی ندارم واسش …
برم یه چرخی بزنم ادامه یادداشتم باشه بعد
🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻
خب الان وقتی دیگر است .
ذهن ادم دلش میخاد همیشه تو دایره امنش باقی بمونه بخاطر همینه همیشه از هر اقدام انتحاری جلو گیری میکنه مگر اینکه بریم واش شده باشه .
حالا سوالم اینه :
– امثال موسی و ابراهیم ها چطور وقتی بهشون میگه به طرف دریا حرکت کنین ، نمیگه بعدش چی ؟
– چطور این نجوای بعدش چی رو در ذهنم خاموش کنمو به نوعی ذهنم شسته و پاک بشه از نیازش به حاشیه امن ؟
– 🌱جواب :
اولا این شخصیت هایی که مثال زدی حرکتای تاپشونو فهمیدی خود همون موسی در ماجرای خضر سه تا سوتی گونده داده ، تو قرانم ماجراش هس، برو بخون ! بعدازین گذشته اینام تکاملشونو طی کردن یک هویی به این مرحله نرسیدن که مسج بیاد سر بچه رو ببر بگه اععع اسمال رو میگی ؟ اوکی چاقوره بیارن!
اقاجان اینایی که ازشون تو فکرت اسطوره ساختی یه زمانی مثه توی مهدی وثوق اندر خم یک کوچه بودن …
اینقدددد سرشون به زمین خورده که گیو آپ کردن .
نکتش اینه تو همین الان بگو من تسلیمم.
هرچی ذهنت میگه دایورتش کن.
مبنا رو بر این بذار که خدا هدایتگر و حمایتگرته
حتی اگه ذهنت گفت مهدی کارد رسید به استخون ،
حتی اگه گفت آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب ،
حتی اگه گفت خدا خدای دقیقه نودیه و جونتو به لبت میاره بعدش کمکت میکنه
بگو اوکی
من تا الان جوری که تو گفتی عمل کردم این بوده زندگیم میخام چن وقتی حتی اگه به بهای فنا رفتنم باشه ،
میخام حساب کنم رو اون خدایی که خودشو “نعم المولی و نعم النصیر و وکیل” معرفی کرده…
اصلا میخام ببینم چی میشه
میخام اعتماد کنم.
خدایا من در این لحظه این اراده و تصمیمو گرفتم اما اگه لطفو حمایت و هدایت تو باشه میتونم ثابت قدم بمونم وگرنه….
پس ازت میخام نذاری نبود بکشم…
نذاری ناامید بشم…
من تسلیم توام لطفا بهم یاداودی کن اینو و نشونه ها و نعمت هاتو بفرست تا بتونم حریف ذهنم بشم …
سلام میکنم به همه دوستان عزیزم و خدا رو شکر میکنم که در این جمع دوست داشتنی و و پر از موهبت هستم و سلام به تو استاد عزیزم که زلالی صحبتهاتون رو میشه از چهره زیباتون درک کرد، که وقتی در مورد ابراهیم صحبت میکنید، حالتون کاملا برمیگرده و این حال زیباتون رو بهمون منتقل میکنید
خدا رو هزاران هزار بار سپاسگذارم که من رو به این سمت هدایت کرد که خدا رو پیام های شما ببینم، خدا رو در جاهایی ببینم که من رو به اون سمت هدایت میکنه، که ببینم هر جایی که من میخوام برم، خدا قبل از من اونجاست و چه قشنگ گل های اشتیاق من رو میچینه، خدایا ممنونتم خدایا شکرت شکرت که زمینه رو برای هر کاری که ما بخوایم و در طلب اش باشیم فراهم میکنی…. خدایا مرسی برای هدایت من به صحبت های عباس منشی که اینقدر به خودم نزدیک میبینمش که دوست دارم داداش صداش بزنم، داداش عزیزم، قربون اون صدات، که صدای خدا است. که هر وقت پای صحبت هات میشینم وقتی خداحافظی میکنی میگم کاش بیشتر حرف میزدی، خصوصا وقتی که داری از توحید برامون میگی، از یکتا پرستی، از رب العالمینی که فرمانروای این ملک عظیمه. چقدر زمانها بوده که نادانسته بهش شرک ورزیدم،و از غیر خودش درخواست کردم، از غیر خودش خواستم،از غیر خودش ترسیدم، خدایی که همه چیز اونه، همه چیز از آن اونه
خدایا بینهایت سپاسگذارتم که من رو آگاه میکنی هر لحظه، هر لحظه، به طریقی، طریق اش مهم نیست، مهم اینه که تو همین نزدیکی هستی، مهم اینه که تو در منی، مهم انیه که دارمت، خدایا زبانم قاصره از حمدت، خدای من بینهایت دوست دارم، بی نهایت این جمع رو دوست دارم بی نهایت استادم که لایق این مقام هست رو دوست دارم… و اما سوال(اینقدر درگیر قسمت اول بودم یادم رفت که موضوع سوال چی بود )
میدونم که زمان جواب گذشته ولی پیرو نظرات دوستانم و استادم، که همه چیز باوره، کسانی که از یک سنی به بعد بی انگیزه میشن ، تو هر حرفه ای دلیل اش اینه حالا یا به موفقیت خاصی رسیدن که مد نظرشون بوده رسیدن و اون هدف نهایی شون بوده و یا فکر میکنن که دیگه سنی از ما گذشته و از این حرف ها که شاید پیش و پا افتاده ترین مثالش توی ایران و البته بعضی سنت ها این باشه که مادران ما از یه سنی به بعد خودشون رو مجاز نمیدونن که رنگ های شاد بپوشن و یا موهاشون رو بعد از مرگ همسرشون رنگ بکنن و انگار که دیگه دنیا براشون تموم شده و دقیقا همین چیزهای کوچیک برای جسم شون، که با بالا رفتن سن یواش یواش بدن شروع به تحلیل رفتن میکنه، در صورتی که بسیار آدمها هستن که این رو نپذیرفتن و در سن ۹۰ سالگی بدنشون سالمه سالمه و خودشون کارهای خودشون رو میکنن
پس مهم اینه که ما چی فکر میکنیم و تکرار این فکر ها و جامع عمل پوشوندن به اون توسط اجداد گذشته مون هست که ما رو مجاب میکنه از یه سنی به بعد یک سری توانایی ها رو ما دیگه نداریم
🪀 دوستون دارم و برای همه مون آرزوهای حس حضور خدا رو در هر لحظه و در هر مکانی رو دارم
پیامت بسیار زیبا بود تا جایی که از خدا خواستی بیاد !!!!
به نظرم بیشتر باید قانون رو درک کنی چون خدا هست باید حسش کنی اینکه میخوای بیاد یعنی فک میکنی نیست و به نظرم باید روی این مسئله بیشتر تمرکز کنی که هست تو نیستی
باور من راجب خدا قبلا خیلیی مشکل داشت و باید بگم استاد ،من الان هر روز به درک بهتری از خدا پیدا میکنم،اینکه خدا یه انرژی و این انرژی رو من شکل میدم ،به صورتی که بخوام …
خدا برای من ثروت میشه
خدا برای من عشق میشه
خدا برای من مهر میشه
خدا برای من سلامتی میشه ….
خلاصه خدا همه چیزه .
و ماموریت من در این دنیا اینکه خودمو هماهنگ کنم با این انرژی مطلق با خدای مهربونم،،،،،،
راز هماهنگی با خدای درونم اینکه هر لحظه حالمو خوب نگه دارم ،اینکه به مسائل جوری نگاه کنم که بهم احساس بهتری بده،شکر گزار باشم ،حالمو خوب نگه دارم ،عاشق خودم باشم …..
و خدا تمام منه نه نیمی از من،خدای من ادما شرایط اتفاق هارو برام میاره :)
خدای خوبممممم قانونه قاااانون .
و من باید خودمو با خدای درونم هماهنگ کنم ،من خالق زندگی خودم هستم ،من زندگی خودمو هرجوری بخوام میسازم چون خدای تو درونم دارم که همه چیزووو برام هماهنگ میکنه.
به نام خدا
سلام به خانواده صمیمی عباس منش
خداوند رو سپاسگزارم که این فرصت رو به من داد که این دیدگاه رو با شما دوستان به اشتراک بذارم.
باور ابزاری است که اگر بتوانیم بدرستی از آن استفاده کنیم میتوانیم به هر خواسته ای که داریم برسیم ، اگر من باور داشته باشم که می توانم فلان کار را انجام بدهم حق با من است یا اگر باور داشته باشم نمیتوانم فلان کار را انجام بدهم باز هم حق با من است ، در هر صورت حق با من است زیرا این باور برای ضمیرناخودآگاه من تعریف شده است.
اما یکسری از باورها می توانند به رشد و پیشرفت ما کمک کنند و یکسری باورها هم هستند که مثل یک سد سر راه رسیدن به اهدافمون هستند و مانع پیشرفت میشوند.
اکثر باورهای ما بصورت ناخواسته شکل گرفته اند بخاطر تصاویری که دیده ایم ، صداها و حرفهایی که از دیگران شنیده ایم ، تجاربی که در زندگی اطرافیانمان یا حتی در زندگی خودمان داشته ایم .
این باور که اوج دوران طلایی یک ورزشکار بین سن 20 تا 25 سالگی است ریشه در آمار و ارقامی که منبع درستی ندارد ، حرف های بیهوده مجریان تلوزیونی و تحلیلهای غیر منطقی و غیر منصفانه و از روی بی خردی از شکست یک ورزشکاری که سن بالای 25 سال دارد و … باعث شکل گیری چنین باوری شده است .
حالا ورزشکاری که باور دارد اوج دوران ورزشی اش فقط در بین سن 20 تا 25 سالگی است هم میتواند به او کمک کند و هم می تواند او را تخریب کند.
کمک از این نظر که این باور می تواند محرک بسسیار قوی باشد که شخص را در بین این سالها رشد دهد و به جایگاهی والا برساند.
تخریب از این نظر که اگر شخص نتواند در بین این سالها موفق شود بعد از سن 25 سالگی با داشتن این باور دیگر نمی تواند تحت هیچ شرایطی به موفقیت برسد یا در بین این سالها به موفقیتی دست پیدا کند بعد از سن 25 سالگی تضعیف می شود زیرا ضمیرناخودآگاه شخص این چنین برنامه ریزی شده است.
راه کار:
شخص برای اینکه بتواند این باور محدود کننده را با باوری قدرتمند جایگزین کند باید ضمیر ناخودآگاه اش را از طریق ضمیر خودآگاه اش دستکاری کند ، به اینصورت:
1- باید مدام با خود این موضوع را تکرار کند که من رو به پیشرفتم و هیچ چیز نمی تواند مانع رسیدن من به هدفم بشود( این جمله ضمیر ناخودگاه شخص را قیلقلک میدهد )
2- شخص باید به دنبال افرادی بگردد که بعد از سن 25 سالگی باز هم در ورزش حرفه ای فعالیت کرده اند و توانسته اند به موفقیتهای بزرگ دست پبدا کنند و بعضا رکورد شکنی هم کرده اند.
3- شخص باید به این باور برسد که با داشتند سن بالاتر نسبت به رقیبانش ، بسیار قوی تر می باشد به واسطه تجارب بیشتری که دارد.
4- شخص باید با امید و شادی به کار خودش ادامه دهد و احساس قشنگ قهرمانی رو در خودش تقویت کند.
مایکل جردن: نمونه بارز این ورزشکار ها مایکل جردن بسکتبالیست معروف آمریکایی هستش که تازه اوج دورانش از سن 32 سالگی شروع شده سنی که اکثر بسکتبالیتها به فکر بازنشستگی هستن
هلمت استروبل: معروف به آناتومی زنده در حال حاضر 47 سال سن دارد و بدنی فوق العاده عضلانی
*نکته مهم این است که اگر محدودیتی باشد فقط در ذهن ماست و ما هستیم که باید ذهن خودمون رو رهبری کنیم.
یا حق
سلام
این دقیقا همون چیزیه که من درک کردم
تو کامنتهای دیگه گفتم قبلا
من در اتصالی خداوند و از نزدیک دیدم ، و این سالها زمان برد متوجه بشم اونی که دیدم خودش بود و هر دفعه یه بخشی ازش یادم اومد و الآنم ادامه داره در همین عاشورا برام باز شد که انا مظلوم منم نه حسین ، امام حسین اینو میگفت ولی مردم فکر میکردم اون داره میگه من مظلومم در واقع شما به من ظلم میکنید زیاد وارد ماجراش نمیشم ….
ولی چیزی که دیدم رنگ بود پر رنگ بود ودر عین حال رنگی نداشت ، وسیع بود ولی در دست بود ، شکل داشت ولی بی شکل بود همون ماجرای یکی بود یکی نبود غیر خدا هیشکی نبود احتمالا رفتن دیدن اومدن اینجوری گفتن که تعبیر به جایی هست ….
میدونی استاد اینو برات مینویسم بهم گفت به کسانیکه در باره من صحبت میکنن بگم که من مشتاق دیدارتان هستم من مورد ظلم واقع شدم همه چیزم را بخشیدم بهتون راسس میگه به جان خودم قسم منتظره تک تک ماه است عجیب اشتیاق داره برای ما ،واقعا نمیشه وصف کرد سبحان الله عما یصفون این بوده میگن قابل وصف نیست
خلاصه کنم مو بر تنمان نماند وقتی دیدیم اول فکر کردیم توهم زدیم بعدها متوجه شدیم ماجرا چی بوده هر کسی این کامنت و میخونه براش پیامی دارم
دوست من فرکانس این کامنت کاملا گویاست و حقیقته خودت الان در عین حال که داری میخونی درک میکنی
من حامل پیامی از طرف خداوند برای شما هستم
خداوند منتظر شماست مث عاشقی که منتظر معشوقه منتها ضربدر میلیاردها ……
اشتیاق داشته باش براش منتظرته…..
🙏
سلام به همه دوستان گلم مخصوصا استاد عباس منش که شنیدن صداش به من انرژی میده حتی دیدن عکس ایشون.
در مورد جواب سوال باید بگم که چند چیز در این امر دخیله که از اون جمله
1_ باورهایی که ورزشکاران قبلی یا مربیها برای ورزشکاران جدید ساخته اند مثلا به محض اینکه وارد یه ورزش خاص میشی همون اول برا توضیح میدن که شما اگه به اوج برسی فقط چند سال کوتاه میتونی تو اوج بمونی که این مسئله در مورد مسائل مالی هم صدق میکنه به طوری که میگن تا میتونی این چند سالی که تو اوج هستی بار خودت رو ببند.
2_ اینکه در هر مرحله از زمان یک سری از قابلیتها از انسان شناسایی میشه که ورزشکاران قبلی نمیتونن خودشون رو آپدیت کنند که این باعث عقب ماندن و از مرحله خارج شدن میشه.
3_ علت بعدی این مسئله هست که از این سن و سال دیگه به فکر زندگی و تشکیل خانواده و… میوفتن که باعث کم کاری میشه و به تمرینات و اردوها کمتر میرسن که باعث افت کاریشون میشه.(به قول قدیمیها باد کلشون میخوابه و به زندگی فکر میکنن).
4_ اینکه هر روزه علم و صنعت بیشتر در زمینه های ورزشی و غیره پیشرفت میکنن و ورزشکارها هیچ تمرینات و کارو ابزار بروز شده ای ندارند که انجام دهند یا اون وسایل و لوازم رو نمیتونن تهیه کنند یا نیست.
5_ دلیل بعدی میتونه از این شاخه به اون شاخه پریدنهای فکری باشه.
با سلام خدمت استاد عزیزم
استاد من تقریبا تمام فایلای قدیمیتونو دارم و حتی یکی دوتا فایل هم قبلا در مورد خداوند داشتین که خیلی تاثیرگذار و زیبا بود اما این فایلتون فوق العاده بود و به جرات میتونم بگم بهترین فایل شما تو این چند سال بوده البته نمیخوام جسارت کنم و زحمات شمارو نادیده بگیرم اما جنس حرفای این فایل خیلی متفاوت بود و مشخص بود که از یک آگاهی و معرفتی میاد نه فقط برای اینکه مبحثی توضیح داده بشه،واقعا حس عجیبی بهم داد،کاش زودتر کچل میکردین استاد،خخ دیدگاهتون در مورد دین و خداوند عالی بود استاد دیدگاهی بوده که همیشه من داشتم،نمیخوام ادای روشنفکرارو دربیارم و بگم ضد دین هستم و این حرفا اما واقعا همیشه خدارو تو قالب دین نتونستم ببینم و به خونواده و دوستام همیشه گفتم اولین نفری که تو بهشت رفت آدم بود و آخرین نفری هم که به بهشت میره آدم میره فارغ از هر دین و مذهب و اعتقادی و فقط و فقط بر اساس یکتا پرستی و اعتقاد به خداوند.
در مورد سوالتون فک میکنم یکی از علتاش داشتن هدف هستش و کسیکه هدف داره همیشه انگیزه داره همیشه جسمش اونو یاری میکنه و فرقی نداره چه سنی داره،تو ژاپن یه بازیکن فوتبال از سن حدودا 40 سالگی شروع کرد و جالبه یکی از بهترین بازیکنای لیگ ژاپنم هستش در حالیکه فوتبالیستا تو اون سن بازنشست میشن اما ایشون تازه شروع کرد و موفق شد
سلامی به گرمی محبت های خداوند متعال .خداوند راشکرگویم که در این لحظه توفیق نظردادن را دارم.به نظرمن ورزشکارانی که فکر میکنن در سن های بالا نمیتوانند مانند گذشته ی خود باشند به خاطر باور های غلطی است که از کوچکی در زهن انها نقش بسته است
اگرما انسان ها ذهنمان را محدود به باورهای نادرست و کم ارزش کنیم اتفاقاتی از همان قبیل وارد زندگیمان میشود اگر ما خداوند را به عنوان تنها کسی که یاور و پشتیبان ما در زندگی است باور کنیم او پشتیبان ما خواهد بود اگر باور داشته باشیم که انسان های دیگر میتوانند به ما کمک و پشتیبانیی کنند مادر حال اثبات این موضوع به جهان هستیم که ان انسانها نسبت به خدا به ما نزدیکترندبلکه ما باید انسان ها را به عنوان دستی از دست خداوند باور کنیم که انها از طرف خداوند متعال فرستاده شده اند تا ما را به موفقیت هایمان برسانند پس اگر ما باور داشته باشیم که قدرت خداوند بی حد و انتها است و در هر لحظه میتواند قدرت ما را هم قوی تر و بسیار عالی تر نسبت به قبل کند داریم به جهان اثبات میکنیم که او تنها منبع قدرت در جهان است وما در هرلحظه به اندازه ی اعتقاد بیشترمان به این باور میتوانیم از ان بهره ی بیشتری ببریم و مثلا در حوضه ی ورزش به صورت قوی تری عمل کنیم وعامل دیگری که باعث میشود ورزشکاران روحیه ی قوی تری نسبت به قبل در خود ایجاد نکنند این است که انها از بچگی که به باورهای غلط برخورد کردند. ان باورهای غلط را در هر لحظه برای خودشان تجسم میکردند و الان که به این سنه به قول خودشان پیری رسیده اند تجسم های گدشته ی انها عملی شده است و تغییر باور ها برای انها کمی بیشتر از دیگر افراد به طول می انجامد در پناه الله یکتا شاد و سلامت و پیروز باشید برای تک تک شما ارزوی سلامتی و موفقیت میکنم
من نظرات که می خوانم در بیشتر موارد حس خوبی بهم دست می دهد این زمانی است که احساس می کنم واقعا خود ان شخص به ان عمل کرده متعهد است نتیجه گرفته یا فرکانس هایش در حال شکل دادن ان است.
افرادی که هنوز باورهای خوبی ندارند بیشتر در حال قضاوت هستند و روی اشتباهات تکیه دارند شاید حرف زیبا بزنند اما به دل نمی نشینند اما کسانی که باورهای درست دارند حس محبت اشان را با کلام نشان می دهند گویی می خواهند تجربه اشان را مشترک شوند و به پیشرفت و تکامل خود و دیگران کمک کنند نه این که به دیگران ثابت کنند من موفق هستم و از شما بهتر درک می کنم .
هر چند می بینم اکثر دوستان نتیجه گرفتند و نتایج اعمال و باورهایشان را منعکس می کنند .
به نظرم دنبال رقابت باکسی یا خودمان ثابت کردن به دیگران یا خودمان نباشیم ما در نوع خود و در همین حالت از جانب خدا دوست داشتنی هستیم . من همیشه این کار را می کنم نتایج را می نویسم شاید به خاطر این که باورهای درست تر و بهتر جایگزین شوند .
بیشترین نتایج این مسابقات این است که دوستانمان را شاد کنیم من وقتی می بینم نتایجم و نظراتم را می خوانند امتیاز می دهند خوشحال می شوم احساس صمیمت می کنم از این که محیطی هستم که روی دوستی و زیبایی ها تاکید دارد .
رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیده ایم»
بهترین چیزی که لازمم بود!
چن روزیه پیرو تمرین تقسیم کار با خدا که در جلسه ششم قسمت ششم دوره قانون افرینش گفته شده ، پروژه منطقی سازی واسه ذهنم برداشتم .
– تا امروز به نتیجه خاصی نرسیدم ، هنوز وزوز ها و ترمزهایی هستو اجازه نمیده “احساس کنم با خدا در رابطه هستم”
نمیتونم “افوض امری الی الله ” رو در عمل اجرا کنم ، راستش باور ندارم که ” ان الله بصیر العباد” هستو منو میبینه…
علارقم اینکه بارها شنیدم که اون “اقرب من حبل الورید” منه
اما هنوز باور نکردم اجابت میکنه منو وقتی که اکسپش کنم…
راستش باور نمیکنم به همین سادگیام میشه باهاش کانکت شد !
گیییییییجم !
خدایا کمکم کن این پروسه تکاملمو لذت بخش پاس کنمو این وصال صورت بگیره …
خب به نوعی کامنت اون جلسه و رد پای مدار هشتادو چهارم تحول زندگیم در یک سو قرار میگیره و ادامه پروسه منطقی سازیمو اینجا انجام میدم :
تو جلسه ششم قسمت ششم یه اشاره به تفاوت “من” و “ما” در قران شد
منظور ایه هایی که میگه ما نازل کردیم ، برگشت به سوی ماست و…
و عباراتی که میگه : مرا بپرسید ، من سرپرست هستم و…
در قسمت کامنت ها دوستی نوشته بود :
واقعا نمی شه که منِ خداوند جدا از مای خداوند باشه .
خداوند ، منی هست که تبدیل به بینهایت ، ما در زندگی انسان میشود .
یعنی همه ما به اصل این جریان ، به اصل اون ما ، به منِ اون ما وصل هستیم …
انرژی/الله/خدا/رب ؛ زندگی من حاصل نوع نگاهم به اونه
و نوع نگرش و نوع پرستش من به اونه که تعیین میکنه به چه شکلی از «ما» وارد زندگیم بشه…
هرچی بیشتر باورش کنم بیشتر به شکل باور من ظهور میکنه …
هرچی کمتر روش حساب کنم ، بیشتر به شکل بی باوری من ظهور میکنه …
وقتی روش حساب می کنم ، به شکل پاداش عمل میکنه و مایی میشه که به شکل خواسته های من ایجاد میشه و
وقتی روش حساب نمی کنم و باور نمیکنم که بتونه خواسته های من را از بینهایت راه اجابت کنه ، شکل عذاب میگیره ، مایی میشه که باعث دردسر برای من میشه .
همه چیز خودشه…
که با درجه خلوص و ناخالصی فرکانس های من تغییر ماهیت میده …
🌻
خب در مقام حرف و نوشتن میفهممش اما استدلال و عملکردش سنگینه واسم !
به زبون ساده بگو بینم ، چجوری میتونم رو خدا حساب کنم؟؟؟
نمیدووووووووونم !
البته به خودم حق میدم گیییییج باشم …
فک میکنم ابراهیمم اولاش گیج بوده ! اونجایی که در قران اومده ؛
فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأَىٰ کَوْکَبًا ۖ قَالَ هَٰذَا رَبِّی ۖ فَلَمَّآ أَفَلَ قَالَ لَآ أُحِبُّ الْآفِلِینَ
چون [تاریکی] شب او را فرو گرفت، ستارهای دید گفت: این پروردگار من است؛ هنگامی که ستاره غروب کرد، گفت: من غروب کنندگان را دوست ندارم. انعام – ۷۶
فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَٰذَا رَبِّی ۖ فَلَمَّآ أَفَلَ قَالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّآلِّینَ
هنگامی که ماه را در حال طلوع دید گفت: این پروردگار من است؛ چون ماه غروب کرد، گفت: یقیناً اگر پروردگارم مرا هدایت نکند بدون شک از گروه گمراهان خواهم بود.انعام – ۷۷
خدایا اگه حمایت و هدایتت نباشه منه مهدی وثوق هم تو باقلیا هستم، لطفا بیشتر از ظرفم تو قلبم ظهور کنو ایمانمو قوی نگهدار…
🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻
مجدد فایلو گوش کردم ؛ اینبار زنگه اون قسمتی بود که استاد خندید گفت :
هرجور راحتم، هرجور خودشه ، خودمم …
نمیخام خیلی درگیر این کلمات بشیم ، من خودمم خیلی اوقات مثلا میگم خدایا فلان چیزو به من بده ، یا خدایا ازت سپاسگذارم چقدر تو خوبی ، خدایا عاشقتم و…
بلاخره ما انسانی هستیم که در مکان و زمان داریم زندگی میکنیم به همین خاطر خیلی طبیعیه که نگاه انسانگونه به خدا داشته باشیم
حالا درسته ادم گاهی تصویر بزرگ تری رو میبینه اما به صورت کلی ما ادم ها با عواطف انسانیمون همه چیزو بررسی میکنیم، نمیخاد ادای فیلسوفا و ادمای گونده رو دراریم نه – میشه خیلی راحت با باورهای خوب هرجوری که دوس داری با خدا صحبت کنی.
هرتصویری که دوس داری راجبش توی ذهنت ایجاد کنی ، مثلا بگی خدایا فلان چیزو واسم هماهنگ کن یا…
اما این نگاه که میگه همه چیز خودشه بخاطر اینکه داستان اینجوریه ولی تو هرجوری که دوس داری هر جوری که خودشه،خودمم ، ارتباط برقرار میکنی…
نکتش اینه :
وقتی که ادم “آگاهانه” میفهمه و میدونه همه چیز خودشه اونوقت دیگه باورهاش در مورد قدرت و توانایی خداوند بیشتر میشه …
خدا اونجوری میشه واست که باورش میکنی .
به خاطر همینه میگم همه چی باوره…
🌻
خب تو این مدار و در پروسه ساخت باورهای توحیدیم تصمیم میگیرم گاهی که میگه : خدا چیه و چطور باهاش کانکت بشم؟ چطور باور های قدرتمند در مورد خدا بسازم؟
بگم بیخیاااال هیچ رسم و آدابی مجو ، هرچه میخواهد دلت بگو.
به خودم سخت نمیگیرم .
میخام اون جلال و جبورتی که باعث شده ازش دور بشمو خراب کنم…
میخام مثه دوستی در کنارم ببینمش وقتی چنتا وسیله دستمه و سنگینه ، بهش بگم : میشه کمکم کنین؟
و باور کنم اون انرژی به من کمک میکنه به شکل یه ادم ، به شکل یه گاری ، به شکل یه اهرم …
همممممممم
حسم میگه بازم حرف! ذهنم بازم اینجوری قبول نمیکنه !
قانع نمیشم که توحید عملی رو اجرا کنم !
در عمل باید وقتی بهم گفت ازین ادمه درخواست کن نگم بیخی !
وقتی گفت بارتو بذار زمین بذارم…
خب
چه ترمز و مقاومتی وجود داره برای اینگونه عملکردهام؟
🔥 ترمز: خدا ، خدای دقیقه نودیه ! خداییه که میزاره به مو برسی اما پاره نمیشی …
خود استادتم در مقدمه این فایل نوشته:
پاسخ های من به سوالات، دقیقاً روی استیج یا حتی درست در لحظه ضبط فایل بوده است.
🌱 منطق :
حقیقتا کیش و مات شدم! جوابی ندارم واسش …
برم یه چرخی بزنم ادامه یادداشتم باشه بعد
🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻
خب الان وقتی دیگر است .
ذهن ادم دلش میخاد همیشه تو دایره امنش باقی بمونه بخاطر همینه همیشه از هر اقدام انتحاری جلو گیری میکنه مگر اینکه بریم واش شده باشه .
حالا سوالم اینه :
– امثال موسی و ابراهیم ها چطور وقتی بهشون میگه به طرف دریا حرکت کنین ، نمیگه بعدش چی ؟
– چطور این نجوای بعدش چی رو در ذهنم خاموش کنمو به نوعی ذهنم شسته و پاک بشه از نیازش به حاشیه امن ؟
– 🌱جواب :
اولا این شخصیت هایی که مثال زدی حرکتای تاپشونو فهمیدی خود همون موسی در ماجرای خضر سه تا سوتی گونده داده ، تو قرانم ماجراش هس، برو بخون ! بعدازین گذشته اینام تکاملشونو طی کردن یک هویی به این مرحله نرسیدن که مسج بیاد سر بچه رو ببر بگه اععع اسمال رو میگی ؟ اوکی چاقوره بیارن!
اقاجان اینایی که ازشون تو فکرت اسطوره ساختی یه زمانی مثه توی مهدی وثوق اندر خم یک کوچه بودن …
اینقدددد سرشون به زمین خورده که گیو آپ کردن .
نکتش اینه تو همین الان بگو من تسلیمم.
هرچی ذهنت میگه دایورتش کن.
مبنا رو بر این بذار که خدا هدایتگر و حمایتگرته
حتی اگه ذهنت گفت مهدی کارد رسید به استخون ،
حتی اگه گفت آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب ،
حتی اگه گفت خدا خدای دقیقه نودیه و جونتو به لبت میاره بعدش کمکت میکنه
بگو اوکی
من تا الان جوری که تو گفتی عمل کردم این بوده زندگیم میخام چن وقتی حتی اگه به بهای فنا رفتنم باشه ،
میخام حساب کنم رو اون خدایی که خودشو “نعم المولی و نعم النصیر و وکیل” معرفی کرده…
اصلا میخام ببینم چی میشه
میخام اعتماد کنم.
خدایا من در این لحظه این اراده و تصمیمو گرفتم اما اگه لطفو حمایت و هدایت تو باشه میتونم ثابت قدم بمونم وگرنه….
پس ازت میخام نذاری نبود بکشم…
نذاری ناامید بشم…
من تسلیم توام لطفا بهم یاداودی کن اینو و نشونه ها و نعمت هاتو بفرست تا بتونم حریف ذهنم بشم …
خب مابقی منطقی سازیا در کامنت جلسه ششم…
تامام !
+۶۲۵
سلام میکنم به همه دوستان عزیزم و خدا رو شکر میکنم که در این جمع دوست داشتنی و و پر از موهبت هستم و سلام به تو استاد عزیزم که زلالی صحبتهاتون رو میشه از چهره زیباتون درک کرد، که وقتی در مورد ابراهیم صحبت میکنید، حالتون کاملا برمیگرده و این حال زیباتون رو بهمون منتقل میکنید
خدا رو هزاران هزار بار سپاسگذارم که من رو به این سمت هدایت کرد که خدا رو پیام های شما ببینم، خدا رو در جاهایی ببینم که من رو به اون سمت هدایت میکنه، که ببینم هر جایی که من میخوام برم، خدا قبل از من اونجاست و چه قشنگ گل های اشتیاق من رو میچینه، خدایا ممنونتم خدایا شکرت شکرت که زمینه رو برای هر کاری که ما بخوایم و در طلب اش باشیم فراهم میکنی…. خدایا مرسی برای هدایت من به صحبت های عباس منشی که اینقدر به خودم نزدیک میبینمش که دوست دارم داداش صداش بزنم، داداش عزیزم، قربون اون صدات، که صدای خدا است. که هر وقت پای صحبت هات میشینم وقتی خداحافظی میکنی میگم کاش بیشتر حرف میزدی، خصوصا وقتی که داری از توحید برامون میگی، از یکتا پرستی، از رب العالمینی که فرمانروای این ملک عظیمه. چقدر زمانها بوده که نادانسته بهش شرک ورزیدم،و از غیر خودش درخواست کردم، از غیر خودش خواستم،از غیر خودش ترسیدم، خدایی که همه چیز اونه، همه چیز از آن اونه
خدایا بینهایت سپاسگذارتم که من رو آگاه میکنی هر لحظه، هر لحظه، به طریقی، طریق اش مهم نیست، مهم اینه که تو همین نزدیکی هستی، مهم اینه که تو در منی، مهم انیه که دارمت، خدایا زبانم قاصره از حمدت، خدای من بینهایت دوست دارم، بی نهایت این جمع رو دوست دارم بی نهایت استادم که لایق این مقام هست رو دوست دارم… و اما سوال(اینقدر درگیر قسمت اول بودم یادم رفت که موضوع سوال چی بود )
میدونم که زمان جواب گذشته ولی پیرو نظرات دوستانم و استادم، که همه چیز باوره، کسانی که از یک سنی به بعد بی انگیزه میشن ، تو هر حرفه ای دلیل اش اینه حالا یا به موفقیت خاصی رسیدن که مد نظرشون بوده رسیدن و اون هدف نهایی شون بوده و یا فکر میکنن که دیگه سنی از ما گذشته و از این حرف ها که شاید پیش و پا افتاده ترین مثالش توی ایران و البته بعضی سنت ها این باشه که مادران ما از یه سنی به بعد خودشون رو مجاز نمیدونن که رنگ های شاد بپوشن و یا موهاشون رو بعد از مرگ همسرشون رنگ بکنن و انگار که دیگه دنیا براشون تموم شده و دقیقا همین چیزهای کوچیک برای جسم شون، که با بالا رفتن سن یواش یواش بدن شروع به تحلیل رفتن میکنه، در صورتی که بسیار آدمها هستن که این رو نپذیرفتن و در سن ۹۰ سالگی بدنشون سالمه سالمه و خودشون کارهای خودشون رو میکنن
پس مهم اینه که ما چی فکر میکنیم و تکرار این فکر ها و جامع عمل پوشوندن به اون توسط اجداد گذشته مون هست که ما رو مجاب میکنه از یه سنی به بعد یک سری توانایی ها رو ما دیگه نداریم
🪀 دوستون دارم و برای همه مون آرزوهای حس حضور خدا رو در هر لحظه و در هر مکانی رو دارم
به نام خدای بی نظیرم
من چقدر به این فایل نیاز داشتم – وچقدر لول این فایل بالا هست.
چقدر این نگاه ارزشمند و ی جورایی منطقی هست – اینکه خداوند مثل ی آب هست – هر طور که تصورش کنی به همون شکل در میاد
هم اتیش هست – هم گلستان
هم خیر هست – هم شر
اصلا همه چی خودش هست
هر طور که من باورش کنم – انطوری میشه
اگر باور کنم که از طریق قلبم با من صحبت میکنه – بعد دریچه الهام رو در وجودم باز کردم – بعد از اون من رو به صورت واضع هدایت میکنه
تمام مسیر ها رو بهم میگه…
خدا جونم من میخوام یکتاپرست بشم – من میخوام قدرت رو تمام و کمال به تو بدم..
اصلا ثروت خودشه – وایییی ببین چه دیدگاهیهههه
اصلا باورم نمیشه که به این فایل هدایت شدم – چقدر لول فرکانسی این فایل بالاست…
باید تسلیم باشم – خودش بهم میگه که باید چیکار کنم.
همان طور که پری روز بهم واضع گفت که مسیرم جیه – کار مورد علاقه ام چیه – همین که بهم گفت باید از اینجا شروع کنم..
من میخوام باورش کنم – من میخوام قدرت رو از همه بگیرم و به خودش بدم..
خدایا همه چی خودتی …
الان میدونم که تو دلها رو نرم میکنی برام…
من میتونم بهش برسم – من از پسش بر میام – چون تو خود اونی..
دیگه خیالم راحت شد ..
تو خودت الهام کردی پس خودت درستش میکنی…
من دیگه نمیدونم از چه راهی – کار خودت هست – تو باید برام راس و ریسش کنی – چون تو خود اونی..
تو ثروتی باید بیای تو زندگیم
تو هدفمی
تو رویامی
پس لطف کن بیا..
من ی قدم برمیدارم – تو خودت راس و ریسش میکنی – به همین راحتی
تو از پسش بر میای…
من چون تو رو دارم – کن فیکون
تمام
شکر خدا که تو مسیری افتادم تا باورش کنم و بشناسمش – چون دارم خودم رو میشناسم – من اونم – من خودشم
سلام دوست عزیزم
بهم الهام شد تا نکته ای رو به شما بگم
پیامت بسیار زیبا بود تا جایی که از خدا خواستی بیاد !!!!
به نظرم بیشتر باید قانون رو درک کنی چون خدا هست باید حسش کنی اینکه میخوای بیاد یعنی فک میکنی نیست و به نظرم باید روی این مسئله بیشتر تمرکز کنی که هست تو نیستی
بنام انرژی مطلق.
سلام استاد عزیزم .
باور من راجب خدا قبلا خیلیی مشکل داشت و باید بگم استاد ،من الان هر روز به درک بهتری از خدا پیدا میکنم،اینکه خدا یه انرژی و این انرژی رو من شکل میدم ،به صورتی که بخوام …
خدا برای من ثروت میشه
خدا برای من عشق میشه
خدا برای من مهر میشه
خدا برای من سلامتی میشه ….
خلاصه خدا همه چیزه .
و ماموریت من در این دنیا اینکه خودمو هماهنگ کنم با این انرژی مطلق با خدای مهربونم،،،،،،
راز هماهنگی با خدای درونم اینکه هر لحظه حالمو خوب نگه دارم ،اینکه به مسائل جوری نگاه کنم که بهم احساس بهتری بده،شکر گزار باشم ،حالمو خوب نگه دارم ،عاشق خودم باشم …..
و خدا تمام منه نه نیمی از من،خدای من ادما شرایط اتفاق هارو برام میاره :)
خدای خوبممممم قانونه قاااانون .
و من باید خودمو با خدای درونم هماهنگ کنم ،من خالق زندگی خودم هستم ،من زندگی خودمو هرجوری بخوام میسازم چون خدای تو درونم دارم که همه چیزووو برام هماهنگ میکنه.
در پناه خدا باشید استاد گرانقدر.