رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیده‌ایم» - صفحه 54 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیده‌ایم»
    721MB
    50 دقیقه
  • فایل صوتی رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیده‌ایم»
    46MB
    50 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2470 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مرضیه میرزاجانی گفته:
    مدت عضویت: 3034 روز

    دوستان خوب و خانواده بزرگم سلام چقدر خوشحالم که در جمع شما هستم چقدر شما خوب میدونید خدارو هر روز شکر می کنم بابت با شما بودن خدایا شکر که منو به این گروه و دوستان هدایت کرد که یکی از بهترین هدیه هایی میتونه باشه از دست انرژی مطلق دنیا دریافت کردم اونی که همیشه نور و انرژیش بهترین راهها رو تو تاریک ترین مسیر ها برام روشن کرده و همیشه در جای درست بودم خدایا شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    ندا گفته:
    مدت عضویت: 3105 روز

    سلام وسپاس خداوندگار پاکی و سلامتی را

    سلام وسپاس خدمت استاد بابت این فایل بسیار ارزشمند درباره خدا.راستش ازهمون روزکه این فایل آپلودشد تاالان فقط داشتم باورهامو به خدا هرروزبیشتروبیشتر تقویت می کردم و روش کارمی کردم (بافایلهاوکتابهای شماکه دررابطه بااین باوربود )وبهمین دلیل تاالان دراین مسابقه شرکت نکردم.تادیشب که درون خوابم دچاربختک شدم .سالهابود سراغم نیومده بود.تلاش کردم همسرموصداکنم امانشد همه بدنم فلج شده بود احساس ناتوانی ودرد می کردم.حتی انگشتامم تکون نمی خورد!!!!!.درهمون حالت نیمه هشیاریک صدای درونی بمن گفت:خدا!!! ومن خداروصداکردم گفتم (خدایا دراین حالت که دستم وصدام بهیچکس نمیرسه فقط تومیتونی کمکم کنی ،نجاتم بده وطولی نکشید که همه چیز بحالت عادی برگشت) کلی عرق کرده بودم همچی تیره وتاربود.وسرم گنگ.بعدش کم کم آروم شدم و خیلی فکرکردم ویادحرف شماافتادم که گفتین اگرفکری یاکلامی وارد دنیای خوابتون بشه یعنی اون باوربه درستی درشماشکل گرفته.

    فقط میتونم بگم خدایا عاشقتم باتوحالم عالیه.مراچه نیازی به غیر…وحالاتصمیم گرفتم درمسابقتون شرکت کنم.?

    ?پاسخ مسابقه:

    همون روز که برای باراول سوال مسابقتونوشنیدم یاد پیرمردی چینی افتادم که یک مدلینگ بسیار معروفه.

    “وانگ دِشون” مرد 80ساله چینی است که از 50سالگی کارش رو بارفتن به باشگاه ورزشی بدنسازی شروع کرد…اوروزهای زیادی باوزنه های سنگین و دستگاههای خشن پرورش اندام کارکرد.در57سالگی شیوه جدیدی از اجرا را درچین پایه گذاری کرد و در70سالگی بازهم باجدیت ورزش را دنبال کرد.و در79سالگی یه مُدلینگ معروف وپرطرفدار و سرحال و خوش بدن چینی است.

    او منبع الهام وتغییراست.وخودش می گوید من باوردارم هنوزراه زیادی درپیش است.?اوباوردارد که می تواند!

    آیا این داستان نشانه ای ازیک باور نیست؟!

    مگرنه این است اگریک نفر،فقط یک نفر بتوانددرجهان کاری راانجام دهدبقیه هم می توانند؟!

    مگر نه این است که ذهن به راحتی می تواند جسممان را محدودکندوجلو رشد وتغییرش رابگیرد؟

    ?وهمسرمن دردهه 20عمرش هفت سال بدنسازی و تکواندو کارکردوبسیارهم موفق بودو بعدرهایش کرد.وحالاکه 37سالشه باهمه علاقه اش به ورزش باورش این است که دیگر ازاوگذشته است!!!!واصرار من هم بی فایده است?.اوباور دارد که نمی تواند!!!!

    این ها ساخته ذهن بشراست و باورهای محدودکننده موروثی ما که سن راعامل موفقیت،سلامتی،ورزش،ازدواج،هیجان،بالاوپایین پریدن،شوروشوق،دوست داشتن رنگ صورتی،بازی ،رانندگی باتمام سرعت،و….می داند.

    همه چیز از ما شروع می شود از فکرو ذهن ما‌.ماهم می توانیم جسم رابسازیم و هم خرابش کنیم تانابودشود.

    ??زلاتان ابراهیموویچ درهنگامی که به شدت ازناحیه پامصدوم شدو همه به خیالشان کارش را تمام شده می دانستند به همه دنیا گفت:

    ?‍شمافکرمی کنیدکارمن تمام شده؟!!!

    -شمامنونمی شناسید.من درتمام زندگیم جنگیدم.

    -هیچکس مراباورنداشت!،خودم مجبوربودم خودم راباورکنم.

    -بعضی می خواستندمرانابودکنند!..اماآنهامراقوی ترکردند.

    -بعضی خواستندازمن سواستفاده کنند.امافقط مرا هوشیارترکردند.

    -حالاکه فکرمی کنیدکارمن تمام شده…

    ?به همه شما…

    فقط یک چیزمی توانم بگویم:

    -من مثل شمانیستم…چون شما نیستم

    -من زلاتان ابراهیموویج هستم

    #والان فقط دارم خودموگرم می کنم#

    ?جمله آخر این قهرمان کل باورش را می رساند که اوباور داردکه جسم هرروزنو می شود.ودوباره به حالت اول برمی گردد اگر ذهن ما باورش داشته باشد.

    ودیدیم که اوهم بعدازمدتی به دنیای فوتبال برگشت.

    باورکنیم خدای ما خدای زیبایی وسلامتی وهرچه خیروخوبیست.اوست که این بدن را به ماهدیه داده.پس به درستی می داند ومی تواند ازآن مراقبت کند.وتک تک سلولهای ما درفرمان اویند.

    واقعا دوست دارم.فریادبزنم تاهمه دنیا بشنود ،به خدایی که درهمین نزدیکیست قسم:

    خداهست وخداهست و خدا هست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    مرضيه محمديان گفته:
    مدت عضویت: 3443 روز

    سلام استاد بی نظیرم و دوستان عزیزم

    استاد من در حالی دارم این پیغام رو می گذارم که در طول یک هفته ٢معجزه بزرگ در زندگی أم رخ داده.

    استاد روزی گفتین الکی نگین به خدا إیمان دارم با تمام وجود به خدا اعتماد کنید تو کتاب فلورانس نوشته بود آرام و بی خیال پرسه میزنم و همه چیز را به خدا میسپارم.حدودا ١٠روز پیش بعد نماز خیلی ناراحت به خدا گفتم پس کی وقتش میرسه که این خواسته من أجابت بشه قرآن را باز کردم خدا میدونه که کلمه به کلمه خدا جواب حرف های من را تو اون ٢صفحه نوشته بود ،استاد هر روز اون صفحه از قرآن را خواندم و هر روز از صمیم قلب أشک ریختم و إیمانم قوی شد و آرامش محض من را فرا گرفت هر روز می گفتم خدا تو قرآن جوابت را داده خدا خیلی هواتو داره ،استاد هر روز با اعماق وجودم دعا کردم و گفتم تو بزرگی خدا، من خیالم راحته که تو می دانی وقتش کی هست ،استاد در طول یک هفته دو معجزه در زندگ أم رخ داد و چیزی که مدت ها بود براش دعا میکردم خدا بهم داد ،طوری که باورم نمیشد شب ها بیدار میشدم و می گفتم نکنه خواب میبینم ولی من بیدار بودم و تو این مدت خدا به من حاجتم را نداد تا من از اعماق وجود به خدا إیمان بیاورم ،و به محض إیمان خدا جوابم را داد.استاد هر روز بیشتر و بیشتر دارم بزرگ می شوم و عشق می کنم به خاطر ورود به این فضای نورانی و پر از آرامش

    استاد برای هزارمین بار ممنونم و از خدای خودم بیشتر ممنونم که شما را به من معرفی کرد

    استاد روزهای خیلی زیبایی در أنتظار من و شخصیت من هست و من خوشبخت ترینم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    مهتاب خادمی گفته:
    مدت عضویت: 2981 روز

    سلام به همسفرهای مسیر خوشبختی و سعادت.سلام به استاد عباسمنش عزیزمممممممممم.استاد یعنی عاشقتم به والله .یعنی مگه میشه که تو یک صبح خیلی زود ساعت 4و5 صبح وسط درموندگیم وسط بی هدف گشتنم تو نت یکهو ببینم یک سایت نوشته چطور درامد خود را سه برابر کنیم و وارد دنیای دیگه شدم یک سال پیش حدودا و اونجا چند تا فایل گوش کردم و اشناییم با شما سراسر عشق و سراسر جاذبه شروع شد یادمه اینقدر حالم عالی بود و نمیدونم چی بود که پوستم رو داشت کنار میزد تو جسمم نمیگنجید حالم و روحم زدم بیرون 6 صبح رفتم طرف نونوایی که بهونه ای بود رسیدم هیچ کسی تو صف نبود من بود و نونوا وکلی نون داغ و تازه که تعجبم شروع شد مگه میشه کسی نباشه من اول باشم نونهارو برداشتم و خواستم برم به ولله 10 نفر اومدن توصف یعنی برای من مسیر باز شد از ثانیه اول .واین گذشت روزها ماه ها و من کم و بیش بودم ولی نه به شکل روز اول تا اینکه یک ماه پیش تصمیم گرفتم عالم بی عمل نباشم و این جلد قدیمی رو بندازم و وارد جسمی خدایی و جدید در خور شان انسانی ام بشم .استاد از روزی که شنیدم این فایل رو خیلی چیزها جدید بود و تازه فهمیدم رسیدن به فرکانسش یعنی چی.خودم رو خدا دیدم شمارو خدا دیدم و تمام جهانمو خدا دیدم که هر لحظه خداوند با اون حالی که من دارم در اطرافم نمود پیدا میکنه تا اینکه معجزه هایی تو زندگی زناشوییم ظاهر شد چیزهایی که اگه تمام عالم و ادم جمع میشدن اون موارد درست نمیشد ولی از لحظه ای که خواستم خدا در هر انسان و موجودی بهترین شکل خودش رو به من نشون بده و عشقم رو لایق تمام موجودات و مخلوقات دونستم که تجلی خدا در جسم روح خودمم بود شروع شد معجزه ها و هماهنگی با قوانین رب وهابمو دیدم دیروز رفتم دانشگاه تاکسی اول گفت واسه یک نفر اون مسیرو نمیرم یهو ناراحت شدم ولی یه چیزی میگفتم پشت سریشه تاکسی تو. دیدم راننده اشاره میکنه کجا گفتم دانشگاه و گفت بیا تو مسیر حس و حال عالی به اون فرد و حتی اسکناسی که تو دستم گرفته بودم داشتم از همون حسایی که نمیدونی چی تعریفش کنی به اخر ایستگاه رسیدیم جایی که همه باید پیاده میشدن راننده پرسید کدوم دانشگاه گفتم ازاد چون مسیرش فرعیه تاکسی نمیبره اون یک تیکه راهو ولی منو برد دقیقا جلو در دانشگاهم حتی اگه جلو ورودی حیاط دانشگاه باز بود تو محوطه هم میرفت و همونجا گفتم یا الله تو چقدر زیبایی و تا داخل هنش شکر گذاری و حس عالی داشتم در ضمن بگم یک درسی که معرفی به استاد داشتم استاد برگه سوالو داد بهم و گفت ببر خونه و سه شنبه که دیروز بود حل کن بیار اینم یک تجلی روی زیبای دیگه و بردم یک قسمت چون بدهی داشتم شهریه دانشگاهو نداده بودم استاد نمیتونست نمره وارد کنه واسم رفتم پیش مسعولش نبود همکار کناریش بود گفت بده من گفتم مسعله رو وگفت من اینو تایید میکنم که کارت انجام بشه ولی قول بده که پرداخت کنیش و منم گفتم حتما و اونجا هم کارم درست شد کاری که شاید یک ماه باید دنبالش میرفتم به ده دقیقه انجام شد و اینا چیزی جز حضور خدای وهابم در تمام لحظه ها نمیتونه باشه و واقعا به این نتیجه رسیدم بزرگ و کوچیک بودن مسعله البته از دید من مهم نیس بلکه فقط بگو بهش چی میخوای واینکه کمکت کنه و معجزه هارو ببین نگو خودش میدونه اره میدونه ولی تا تو درخواست نکنی کاری انجام نمیشه.استاد یعنی عاشقتم به خدا خیلیییییییییی فوقالعاده ای و ما هم مثل خودتون فوق العاده شدیم چون خدا فوقالعادس و قوانینش فقط خوبی و ثروت و سلامتی و شادی وروابط عاشقانه و عالی در انتظارمونه ایمان اوردم .دوستون دارم??????

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    Maryam گفته:
    مدت عضویت: 1691 روز

    روزشمار 84

    سلام

    بارها و بارها این مدل هدایت هارو دیدم و متاسفانه متوجه نمیشدم و الان ک فکر میکنم میبینم همه اینا هدایتی بوده و تک تک اتفاقای زندگیم یجور راهنما و هدایت بوده و اگ خودم تنها بودم اصلن نمیتونستم حلشون کنم.

    مثلا مقالم برای بار دوم رد شد و واقعا دیگه مونده بودم چیکار کنم بعد هرچی هم زنگ میزدم تا سایت رو باز کنن بفرستم جواب نمیدادن و توی همین درگیری بودم ک یهو انگار ی حسی بم گف حالا برو سایت رو چک کن شاید باز باشه بتونی بفرستی و باید بگم ک وقتی رفتم سایت باز بود و راحت لینک رو ارسال کردم در صورتی ک تا ازشون نخوای سایت باز نمیشه چون از موعد ارسال گذشته بود و واقعا چقدر حس خوب بهم داد و خیلی اتفاقات دیگه ک این اخیرا هس که بیشتر بهشون توجه میکنم و توش رنگ و بوی هدایت رو میبینم و بهم انگیزه بیشتری میده

    مرسی از استاد عزیز ک بهترین راه رو دارن بهمون نشون میدن و چقدر کمک کننده زندگی منه تنها بوده و حالااین همه آدم دارن ازش استفاده میبرن.

    بااین حال هنوز کار دارم هنوز مونده تا کاری کنم ک حتی همون یه ذره حس بد در مورد اتفاقات به ظاهر بد نداشته باشم.

    چقدر درست میگین ک هرچی بیشتر بفهمید بشناسید سخت تر میتونید به بقیه انتقالش بدین واقعا همینه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    مریم گفته:
    مدت عضویت: 891 روز

    بنام خداوند هدایتگر

    روز 84

    سلام به استاد عزیزم و همه ی دوستان

    هر وقت با عمق جانم به خدا توکل کردم و فقط روی خدا حساب کردم خیلی عالی من رو هدایت کرده

    همین که اینجا هستم دارم این فایل های الهی رو گوش میدم همین که با استادی آشنا شدم که ته همه ی معلم های دنیاست یعنی خدا من و خیلی دوست داره یعنی من لایق بهترین زندگی هستم پس من باید هزاران بار این فایل هارو گوش بدم تا بشه جزئی از من تا بتونم اون باورهای غلطم رو بشکنم و قوی تر بشم خدایا خودت هدایتم کن مثل همیشه

    چند شب پیش که با همسرم برای پیاده روی رفته بودیم بیرون یه مغازه ای دیدم با مانتوهای خیلی قشنگ پشت ویترین وایسادم نگاه کردم خیلی دوست داشتم یکی از اونها رو داشته باشم ولی امسال قرار بود به خاطر یه مقدار بدهی که داشتیم چیزی نخریم و اول اون رو پرداخت کنیم،فرداش رفتم خونه پدرم،خواهرم گفت بیا بریم بیرون به دوری بزنیم برگردیم با اینکه من خیلی حال بیرون رفتن نداشتم با اکراه قبول کردم و رفتیم یه مغازه ای بود مانتو های خیلی زیبایی داشت من با اینکه قصد خرید نداشتم یه چند تا از مانتو هاشو پوشیدم و امتحان کردم خوشم اومد ولی نخریدم برگشتیم خونه خواهرم از مانتوهای قشنگ اونجا تعریف میکرد بابام کارتشو داد به من گفت برو هر کدوم از مانتوهایی که دوست داری رو بخر من قبول نمیکردم ولی پدرم به اصرار کارتش رو دادگفت هم برای خودت هم برای پسرت هر چی دوست داری بخر من با مامانم رفتم مانتویی که خیلی دوست داشتم و بهم میومد رو خریدم برای پسرم هم یه کت قشنگ خریدم

    بعد اینکه اومدیم خونه یاد دیشب افتادم که خیلی دوست داشتم یکی از اون مانتوهارو داشته باشم با تمام قلبم خدارو شکر کردم که انقدر زود اجابتم کرد

    برای همه ی نعمت هایی که خدا بهم داده هزاران مرتبه شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      سارا شکری امیدوار گفته:
      مدت عضویت: 1119 روز

      به نام خداوند روزی دهنده ی بی منت و همیشگی ام

      سلام مریم عزیز

      خداوند همه چیز میشود همه کس را به شرط ایمان

      به شرط پاکی دل

      به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

      به شطر اینکه خواسته تو واقعا از ته دل بخوایی

      به شرط اینکه واقعا با وضوح بدونی چیو میخوایی

      بهت داده میشه هر انچه بخواییم

      به شرط اینکه باور کنیم که ما لایق دریافتش هستیم

      به شرط اینکه باور کنیم خداوند قادر مطلقه و قادره تمام خاسته هامون از بینهایت طریق اجابت کنه

      بهمون داده میشه، وقتی باور داشته باشیم که بهمون حتما حتما داده میشه

      دوست عزیزم سپاسگزارم از کامنتت که بهم یاداوری شد خواسته هایی که ارزو داشتمو بهم داده شد و هر روز اجابت میشه و بازم خاسته های جدید شکل میگیرن و داده میشه و این روند تا پایان عمر ادامه داره

      رب رزاق و قدرتمند و سخاوتمندم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    پونه گفته:
    مدت عضویت: 1351 روز

    سلام به خانواده صمیمی عباسمنش

    خدایا شکرت که هر لحظه به یادمی

    خدایا شکرت که هر روز با هدایت من به سمت زیباییها ، زبان من رو ، ذهنم رو ،وارد مدار سپاسگزاری میکنی.

    خدایا شکرت که به من توانایی دادی تا بتونم اکثر ورودیهای ذهنم رو‌کنترل کنم و به من قدرت دادی تا اعراض کنم از ناخواسته هایم.

    چقدر این اعتقاد استاد و این عبارتش رو دوست دارم:

    من یکتا پرست هستم.

    چقدر زیباست این باور ابراهیمی.

    چقدر دلنشینه این توکل و تسلیم.

    چقدر زیباست این اطمینان به شهود.

    وقتی حتی در آغاز یکتا پرستی هستم انگار یک انرژی قوی رو احساس میکنم که همیشه همراهمه و لحظه به لحظه من رو هدایت میکنه به آسانیها.

    دیگه فقط زندگی نمیکنم بلکه از تک تک کارهای روزمره لذت میبرم و احساس میکنم زندگی کردن رو .

    سعی میکنم ورودیهای ذهنم رو تا جایی که توان دارم کنترل کنم تا بتونم در مسیر هدایت باقی بمونم .

    تا موردی نامناسب میخواد ذهنم رو به هم بریزه ، میگردم دنبال یه موردی که زیبایی در اون باشه، خواسته من در اون باشه ، تا با فکر کردن در موردش تمرکزم رو از اون موضوع نامناسب بردارم .

    خدایا شکرت .

    واقعا خیلی وقتها لغت و جمله کم میارم بابت سپاسگزاری.

    خدایا ما رو به راه کسانی هدایت کن که به آنها نعمت داده ای.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    مسیح گفته:
    مدت عضویت: 384 روز

    سلام به همه

    ما انسانها مانند نور یک لامپی میمانیم که پریز برق ما به منبع اصلی یعنی خدا وصل هستیم

    کافیست او اراده کند و پریز برق مان را جدا کند دقیقا همان لحظه ما وجود نداریم با اراده اوست که ما نور و درخششی داریم

    همانطوری که

    تاریکی وجود ندارد همه چی نور است جایی که نور نباشد انجا تاریکی است پس ما بدون خدا نه تاریکی هستیم نه روشنایی

    سیگنال ضربان قلب تو از کجا میاید او خداست

    ما یکی از بیشمار افریده های این جهان هستی هستیم که داخل کره کوچکی بنام زمین بوجود امده ایم

    واین زمین قوانین خودشو داره .. افریده های هوشمندی همانند نرون یا عصب بسیار باهوش تر توسط نیروی بالا در جای دیگری از این کهکشان زندگی میکنند وانها قوانین خودشان را دارند

    خدا انتهای جهان است انتهای جهان کجاست!!… هوا یا خلا است؟

    فکر تو بسته شده است توانایی درک ان را نداری چون با او نیستی از او جدا شده ای

    خداوند خود تویی.. خداوند درون تو با توست …تو خود خدا هستی…اگر از او جدا نباشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    ماهرخ گفته:
    مدت عضویت: 575 روز

    سلام به همه و مخصوصا استاد فوق العاده‌ام با این فایل بی‌نظیر که دو روزه چشمامو از اشک آروم نمی‌ذاره …

    دیوانه شدم استاد با این فایل

    حتی احساس می‌کنم قبلاً گوشش دادم اما چرا هیچی و هیچی و هیچی و هیچی نفهمیدم از این فایل….

    نمی‌تونم درک کنم..

    مغزم نمی‌کشه….

    این همه من فایل دیدم …

    این همه من تلاش کردم…

    که بفهمم این خدا رو…

    و این فایل منو دیوانه کرده از دیروز که دارم گوشش میدم…

    به یک آرامش توأم با قهقه زدن‌هایی که تو تمام عمرم اینجور نخندیدم منو رسونده

    و گریه‌هایی که توی تمام عمرم اینجوری گریه نکردم رسیدم…

    که انگار یک شروعی اتفاق افتاده تازه…..

    انگار تا قبل از این هیچی نمی‌فهمیدم…..

    انگار تا قبل از این هیچی نشنیده بودم…

    انگار تا قبل از این هیچی ندیده بودم…

    انگار تا قبل از این رو هوا بودم…

    این همه من فایل گوش دادم متن خوندم کجا رفتن…..

    انگار……

    نمی‌دونم …

    واقعا نمی‌دونم باید چی بگم…

    دیوانه شدم از درک خدای جدیدمم….

    دیوانه شدم از درک خدای از دیروز به بعدم….

    مست شدم از وجود این خدای شگفت انگیز….

    همه اینا رو می‌دونستم اما چرا از دیروز من انگار هیچی نمی‌دونستم ….

    همه اینا رو که شما بارها گفتین توی همه فایل‌ها و دوره‌هایی که من شرکت کردم ….

    پس چرا اصلاً نمی‌فهمیدم؟؟!….

    یعنی واقعاً یک فایل رایگان این تاثیرو توی من گذاشت ؟؟؟!!

    و این شناختو نصیب من کرد؟! …

    به هرچی که از دیروز نگاه می‌کنم خدا رو توش می‌بینم …

    به بچه‌هام نگاه می‌کنم خدا رو توشون می‌بینم …

    هر وسیله‌ای که نگاه می‌کنم خدا رو توش می‌بینم…

    هر موجود و گیاهی که می‌بینم خدا رو توش می‌بینم …

    آره آره درسته خدا رو توشون می‌بینم….

    خدا همه چیزه…

    خدا همه چیزه…

    خدا تمام چیزهایی که دور و برمونه…

    خدا تمام چیزهاییه که می‌بینیم و نمی‌بینیم….

    خدا همه چیزهاییه که می‌فهمیم و نمی‌فهمیم…

    خدا اون بعدهای جهانه که ما دسترسی بهش نداریم….

    خدا..

    خدا…

    خدا…..

    خدا یه حشره است …

    خدا یه درخته…..

    خدا منم…

    خدا شمایین…

    خدا بچه‌های این سایتن…

    خدا همه آدمان….

    الله اکبر …

    خدا کره زمینه…

    با همه قشنگی‌هاش…

    خدا آبه که توی هر دریا و اقیانوس یک رنگ جذاب رو داره که آدمو مدهوش می‌کنه ….

    خدا جنگل‌های سبزه که هر کدوم از درختاش یه رنگ سبزو نشون میدن…

    خدا پاییزه

    خدا زمستونه

    خدا بهاره

    خدا تابستونه

    خدا خنده است

    خدا گریست

    خدا اون بچه‌ای که تازه به دنیا اومده

    خدا اون پیرزن و پیرمردیه که صورتشون پر از چین های جذابه..

    خدا دامن گل گلی لباس لریه…

    خدا ترکیب رنگ‌های عجیب غریب توی طبیعت….

    خدا رنگ رژ لبیه که روی لبت می‌زنی و بقیه بهت میگن چه انرژیییی داره رژت …

    یا حتی خدا اون صورتیه که بدون رژ بهت میگن تو چقدر جذابی…

    خدا اون آینه است که خودتو توش نگاه می‌کنی و لذت می‌بری از این خلقت….

    خدا دستای توانمندته که داره پیام میده…

    خدا گوش‌های توئه که موزیک می‌شنوه..

    خدا لب‌های توئه که حرف می‌زنه…

    خدا این گوشی توی دست منه که شده رابطه…

    که شده تولید عشق…

    که شده اشاعه انرژی…

    خدا رنگ پوست آدماست..

    یکی سفید یکی زرد یکی سیاه یکی سرخ…

    آی خدا چی می‌کنی با من….

    خدا سلامت بدنمه…

    خدا حال خوبمه….

    خدا چشمای زیبای منه….

    جمله کم میاد استاد…

    جمله کم میارم استاد عزیزم…

    وقتی میگیم خدا همه چیزه نمی‌تونیم معنیش کنیم…

    مغز نمی‌کشه این همه همه چیز بودنو…

    مغز نمی‌تونه شرح بده…

    دردش میاد….

    چون فکر می‌کنه همه چیو می‌دونه….

    اما خود خدا میگه خودتو اذیت نکن فقط بدون من همیشه هستم…

    فقط بدون من انقدر نزدیکم که در هر لحظه از شبانه روز در هر موقعیت و مکانی صدام کنی در لحظه هستم و می‌شنوم صداتو….

    و جواب میدم….

    اگر واقعاً آماده ی جواب باشی….

    اگر واقعاً باور کنی که من هستم..

    اگر واقعاً باور کنی که من بی‌نهایتم…

    اگر واقعاً باور کنی که من توانایی همه چیز رو دارم..

    اگر واقعاً باور کنی که همه چیز در دست منه…

    استاد عزیزم من توی دوره قانون سلامتی شما شرکت کردم

    تنها مشکلی که با مباحث داشتم این موضوع بود که همیشه نمی‌تونستم اون تغذیه رو رعایت کنم …

    چون ذهن فقیر من با میزان درکی که از خدا داشت نمی‌تونست غذای مناسب رو برای من فراهم کنه….

    همیشه از خوردن گوشت و مرغ ترس داشتم که اگه فریزر خالی شد بعدش چه جوری تهیه میشه….

    اگه شوهرم نخرید چیکار کنم….

    و جنگ درونی که نه مگه حتماً اون باید بخره من خودم باید پول بسازم…

    ولی پول خاصی در کار نبود….

    و شما این جمله‌تون همیشه توی ذهن من تکرار می‌شد که اونی که میگه نمی‌تونم این نوع تغذیه رو تهیه کنم دلیلش رو باید توی کمبودهای باور فراوانی حل کنه…

    من تازه با دوره‌های شما استاد عزیزم افتادم رو غلطکِ کسب درآمد و هدف گذاری به لطف خدای بزرگم….

    و چون تغذیه ربط مستقیم به حوزه فعالیتم داره همیشه اذیت بودم که من باید اندام مناسبی داشته باشم…

    اما ترس از کمبود اجازه نمی‌داد تغذیه‌مو رعایت کنم.

    مدت‌ها می‌خواستم که خدایا خودت جورش کن ..

    من باید تغذیه‌ام خوب باشه…

    خودت درستش کن …

    ولی مدام ذهنم می‌گفت آخه چه جوری…

    تو که حقوقی نداری …

    اما من به دیدن فایل‌های شما ادامه دادم…

    یک امیدی تو این قضیه داشتم و می‌دونستم که ضعف از خودمه…..

    دیروز با همسرم که اصلاً این مباحث رو قبول نداره نشستیم و راجع به تغذیه سوالاتی از من داشت…

    و اتفاقی که افتاد این بود که

    به طرز عجیبی نتیجه ی صحبت مااا این شد که هر ماه تعداد زیادی مرغ بیاد توی خونه تا برای انواع و اقسام غذاها بسته‌بندی و مرینیت بشه …

    و الان من نشستم و منتظرم تا بیاد و مرغ‌ها رو بیاره تا باهاشون انواع و اقسام محصولات رو آماده کنیم و فریز کنیم تا هر وقت نیاز داشتیم به راحتی بتونیم استفادشون کنیم.

    وقتی دارم فکر می‌کنم میگم چطور همچین چیزی ممکنه ….

    وقتی که مرغ تموم می‌شد زمان می‌خورد تا مرغ بعدی بیاد… و یه جورایی باید جواب می‌دادم که چرا انقدر زود تموم شده

    چون من نیاز داشتم تغذیه پروتئینی داشته باشم یلی زود مصرف می‌شد…. البته با عذاب وجدان…

    وقتی گوشت تموم می‌شد زمان می‌خورد تا گوشت بیاد ..

    من نمی‌دونم چه جوری دیشب حساب کتاب‌هایی که انجام دادیم نتیجه‌اش این شد که گفتیم چقدر خوردن مرغ به صرفه است ……

    در صورتی که همیشه راحت نمی‌خریدیم… خیلی گرون به نظر می‌رسید…. با حساب کتاب بود …و…

    نمی‌دونم چه اتفاقی داره می‌افته….

    چرا میگم مرغ چون من علاقه زیادی به مرغ دارم و چون میشه باهاش غذاهای بسیار متنوعی رو آماده کنم طعمش رو دوست دارم…

    تا چند روز پیش برام رویا بود

    و همین قدر زود وقتی که من به درک بهتری از خداوند رسیدم اجابت شدم …

    و خداوند برای من تغذیه محبوبم شد…..

    البته که چند روزه داره این اتفاق می‌افته که اوضاع غذایی جذاب‌تر شده…

    ولی امروز واقعاً تیر آخر بود…

    حیرت کردم که قراره هر وقت دلم می‌خواد غذاهای محبوبم رو بخورم…

    عضلاتم رو تقویت کنم…

    با بهترین منبع پروتئین…

    همسری که هیچ اعتقادی به روش تغذیه من نداشته و نداره …

    همسری که ماه‌ها و ماه‌ها به روش تغذیه من ایراد گرفت ….

    با تغییرات من…

    با به صلح رسیدن با خودم …

    در مسیری قرار گرفت که میگه :

    چه جور خودت تغذیه مناسب داری ؟؟!

    تغذیه ما رو هم مناسب کن دیگههه…

    غذای سالم تر برای ما بپز…

    و نگاهش به تغذیه تغییر کرده..

    خدای من برای من تغذیه مناسب شد چیزی که رویاش رو داشتم…

    قلبم بهم گفت بیا اینو اینجا یادداشت کن ..

    چون قراره اتفاقات فوق العاده‌ای بیفته..

    چون تو مدت‌ها منتظر این مسئله بودی که بتونی غذات رو رعایت کنی..

    و تازه شروع کاره ..

    بیا بنویس تا ثبت بشه …

    تا زود بیای از نتایج این موضوع بگی …

    بنویس تا بچه‌ها بدونن این فایل استاد با تو چه کرده…

    استاد جانم …

    نمی‌دونم چه جوری ازتون تشکر کنم…

    خیلی از خدای بزرگم تشکر می‌کنم بابت داشتنتون…

    خیلی از خدای بزرگم ممنونم که شما هستید….

    خیلی از خدای بزرگم ممنونم که فهمیدن خدا رو برای ما ساده‌تر کردید…

    که جواب سوالات بچگی ما رو دادید…

    که عذاب وجدان‌های دوره کودکی و نوجوانی ما رو از بین بردید….

    امروز بلند بلند گریه می‌کردم و می‌گفتم یه روز این خدا می‌خواست منو با تارهای موم آویزون کنه…

    ولی امروز …..

    ولی امروز تنها شخصیه که در تمام لحظاتم بهش فکر می‌کنم…

    چقدر این جمله قشنگ بود در تمام لحظاتم…

    از اول صبح تا لحظه خواب مش فکر می‌کنم که چه جوری این خدا بیشتر به من لذت می‌تونه بده…

    و انقدر این مباحث رو برای ما جذاب توضیح می‌دید که من هر باری که تو این حوزه رفتم اشخاص دیگه رو ببینم چی میگن لذتی که از تک تک جملاتی که از دهان شما میاد بیرون

    یه چیز دیگه ست به خود خدا قسم…

    و منو دیوانه می‌کنه….

    چون شما از قلبتون حرف می‌زنید…

    چون اصلاً این کلام کلامیه که خدا جاریش می‌کنه نه تجربه شما….

    خدا جونم ممنونم که انقدر جذاب هستی ..

    خدایا ممنونم که انقدر حضور پررنگی داری ..

    خدایا ممنونم که یادت نمیره منو …

    یادت نمیره خواسته‌هامو …

    و من بی‌شک لیاقته اون رویاهایی که برای خودم نوشتم رو دارم…

    چیزهایی رو امروز دارم که توی تمام زندگیم توی رویاهام بودن…

    خونه‌ای رو امروز من دارم که خیلی الکی بهش رسیدم …

    و مشخصاتی رو داشت که رویا بودن برام ..

    اما خود این یک داستانی داره و اون موقع با استاد عزیزم آشنا نشده بودم

    خونه رویاهای من فقط یک حرف از یک شخصی بود که اصلاً نمی‌دونم کی بود..

    و یک نفر دیگه انگار از طرف خدا مامور شده بود که در زمان و مکان مناسب و شرایط مناسب من اون حرف رو خیلی اتفاقی بشنوم…

    و باور کردم و اومدم توی یک برگ باطله خونه دلخواهمو تجسم کردم و نوشتم. یادم میاد کنار کسی بودم که این‌ها رو نوشتم و انقدر برام این کار جذاب بود که شخص مقابل بهم حتی خندید….

    ولی من یه جورایی انگار می‌خواستم یه چیزی رو تست کنم بینم حالا که اون آدمه داره میگه هرچی می‌خوای رو بنویس من نوشتم و فهم من و اندازه خواسته من همون قدری بود که نوشتم….

    با مشخصات کاملش…

    و دو سه سال بعد من توی اون خونه بودم با همون مشخصات دقیق که نوشته بودم. ولی یادم رفته بود چه اتفاقی افتاد که من صاحب این خونه شدم…

    خیلی قضایا داره اون خونه که بعدها فهمیدم دلیل اون اتفاقات چی بود..

    وقتی با استاد آشنا شدم فهمیدم قضیه از چه قراره و شیرجه زدم توی اون اتفاق و برگ باطله و نوشته….

    خدایا ممنونم ازت خدایا سپاسگزارم ازت خدایا چقدر می‌چسبه حرف زدن باهات..

    خدایا چقدر جذاب و دلرباست بودن با تو….

    خدایا چقدر خوبه که نیاز به توضیحات اضافه برای اینکه درک کنی ما داریم چی میگیم نیست…

    تو چون خود مایی وقتی چیزی رو می‌خوایم و می‌گیم دقیقاً می‌دونی اون چیه…

    نفسم بند میاد…

    احساس می‌کنم سینه‌ام بزرگ میشه از حجم نفسی که توش حبس میشه…

    قشنگ متوجه میشم که به یک دیدی از این رب رسیدم که متفاوت از روزهای قبلمه ….

    یک حسی عجین شده با آرامش بسیار زیاد …

    به دور از عجله …

    با خیال راحت …

    از اینکه این درکی که از این انرژی پیدا کردم دیگه تا ابد تا زمانی که من روی این کره خاکی به عنوان جسم دارم زندگی می‌کنم با منه….

    یک شجاعت چند برابری رو نسبت به روزهای پیش در من ایجاد کرده که احساس می‌کنم هر کاری رو می‌تونم انجام بدم. …

    خوشحالم که فاصله کامنت قبلیم از این کامنت یکی دو روز بیشتر نبوده…

    این نشونه خوبیه..

    این نشونه اینه که ماهرخ سرعتش بیشتر شده…

    سرعت تکاملش سرعت درکش سرعت فهمش اطمینانش یقینش آرامشش ….

    و نشونه اینکه خدای من از خدای دو روز پیش خیلی خیلی خییییییییییلی بزرگتر شده….

    خیلی جالبه توی دو روز اینقدر این خدا برای من بزرگ شد .یک عظمتی که قبلاً هم عظیم بود اما جالب اینجاست که این عظمت توی دو روز بی‌انتها شد….

    هرچند خیلی خوب می‌دونم تازه من جزئی از این انرژی و خدا رو فهمیدم …..

    پایان پیام من رسیده…..

    اما شروعیست برای من…

    خیلی دوستتون دارم…

    خیلی احساس خوبی دارم…

    و زود برمی‌گردم با کامنت بعدی….

    خدا جونم حواسم هست که خودمو سپردم بهت و بهم گفتی و نوشتم…

    ️️️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    محمد جواد میگلی گفته:
    مدت عضویت: 3166 روز

    سلام دوستان عزیز و استاد گرامی

    من شخصی رو در یکی از شهرهای اطراف خودمون می شناختم که ایشونhiv مثبت بودند و دکتر بهش گفت که شما بیماریت خیلی پیشرفت کرده و احتمال زنده موندنت خیلی پایینه از اونجایی که من این شخص رو می شناختم و عقبه او رو خبر داشتم که از اعتیاد به مواد مخدر رهایی پیدا کرده بود و روحیه بسیار عالی داشت و هر روز هم سری به من میزد چون من توی پمپ بنزین بین مرکز و شهر اونها کار میکردم و هر روز میدیدمش

    حرفاش برام جالب بود اصلا حرف دکتر نپذیرفته بود و با روحیه و احساس عالی زندگی میکرد این موضوع به نه سال قبل بر میگرده

    ایشون هنوز زنده و سرحال هستند و جالبه بدونین که دکتر ایشون در قید حیات نیست من به شخصه در زندگی خودم و خیلی از افراد دیگه معجزه دیدم زمانی که باور کردم که می شود

    من سرباز بودم و سربازان قدیمی منو می خواستند آزار دهند اما ته قلب من همیشه آرامش بود

    من بعد از شش ماه معاف شدم انگشت به دهن بودند همشون شو که شده بودند خدا رو شکر گزاری میکنم

    از دوستان عزیز حاضر در سایت و استاد بینهایت سپاس گذارم موفق و پیروز باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: