این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-44.gif8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2018-02-12 09:48:162024-06-27 06:20:54رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیدهایم»
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدا،باور و شناختی که من از خدا داشتم چیزی بود مثل یه پدر سختگیر مچ بگیر که اگه کار خوب میکردی تشویق و اگه کار بد میکردی تنبیه.
خدایی که بیشتر جنبه ترسوندن داشت و اگه چیزی هم ازش میخواستم با ناله و زاری کردن و بیشتر ایجاد حس ترحمش نسبت به خودم بود.
خدایی که تو خوشی هام از یادم میرفت و موقع گرفتاری یادش می افتادم.
و تازه همه اینا با گذشت زمان رنگ باخت و از خدا فقط یه اسم تو ذهنم مونده بود.
اما خدا نگاه دوباره ای بهم کرد و من رو به سمت خودش خوند و من نگاهم نسبت به خدا تغییر کرده،الان خدای من دوست و همراه منه،میدونم که هر باوری نسبت بهش داشته باشم همون باور خودش رو تو زندگیم نشون میده.
در مورد توصیف خدا یاد نکته ای افتادم که تو یه جمعی بچه ها در مورد ترک سیگار صحبت میکردن و هرکس یه حرفی به اون بنده خدا که میخواست ترک کنه میدادن و من به همشون گفتم که نسخه ترک هرکس مختص زندگی خودشه،در مورد خدا هم نسخه شناخت خدا مختص هرکس هستش و مهم ایجاد ارتباط با این وجود لا یتناهی هستش.
خدا رو سپاسگزارم بابت تغییر نگرشم نسبت خودش و سعی در شناختش.
خداوندا کمکم کن وجودم با وجودت یکی بشه و خودم رو جدا از تو ندونم و در همه حال و همه کارها از تو مدد بگیرم،الهی آمین🌹
استاد چقدر دیدگاههای زیبایی در مورد خدا در خودتون ساختین.
چه زیبا توصیف میکنید خداوند را که هر جور بهش شکل بدی همونجور برات در میاد .
درسته این باوره که اون ورزشکار رو در سن 35 سالگی بازنشسته میکنه؛ اره،اره، این که خدارو یعنی خودش رو چطور باور کرده یعنی اون خدا رو چطور برا خودش شکل داده دقیقا همون جور در میاد و همون رو در مسیر زندگیش لمس و احساس میکنه .
من هستم که با احساسم دارم میسازم لحظه حال زندگیم رو اره چه جور دارم در مورد هر موضوعی به اون خدایی که فرمانروای تمام عالمین هست شکل میدم .
بله خدا جون تو چه خدایی هستی تماما خودت رو نمیدونم چطور بگم ، بهتر بگم من وتو یکی هستیم و یک روح واحد چه زیباست که هر کس هر جور دوست داره با اختیار کامل خودش میتونه خدای خودش رو بسازه .
اره اون ورزشکار هم اگر میخوا تا هر سنی از توانایی خودش استفاده کنه باید بسازه اون خدا رو باید ابراهیم وار تمام قدرت رو از آن اون خدای واحد و از خودش بدونه و لا غیر.
خداپرستی یعنی یکتا پرست شدن یعنی توحیدی عمل کردن یعنی همه چیز را رها کردن و در اغوش او بودن یعنی گوش به زنگ الهامات و نشانه ها بودن یعنی عمل به الهامات یعنی هیچ ضعفی در خود راه ندادن یعنی عزت خودت رو وابسته به غیر خدا ندانستن یعنی ارام بودن در هر لحظه یعنی جز زیبایی ندیدن یعنی کنترل افکار کردن.
هر چه گویم جز این نیست :
یعنی موحد بودن
این رمز هر موفقیتی رمز بهشت رمز و کلید هر دری هستش.
سپاسگزارم استاد مهربانم سپسگزارم از سایت پر محتوا و کامل و انسان سازتون سپاس سپاس سپاس
برای شروع مراقبه در محلی آرام جایی که کسی مزاحم شما نشود، بنشینید. لباسی راحت تنتان کنید. مهم نیست که روی صندلی می نشینید یا روی زمین یا روی تخت دراز می کشید. مهم اینست که بدنتان در وضعیت آرامی باشد.
حالا، چشمانتان را ببندید، بدن خود را شل و رها کنید و نفس بکشید. به آرامی هوا را درون ریه خود بکشید و از بیرون دادن هوا به آرامی لذت ببرید “آرامش شخصی شما بسیار مهم است.”
به آرامی هر نوع فکری را از ذهنتان پاک کنید، یا سعی کنید دنبال فکرتان را نگیرید و فقط روی تنفستان تمرکز کنید.
در ابتدای کار فکر شما از شما تابعیت نمی کند و دائم می خواهد به موجودیت خود ادامه دهد و مزاحم شما شود. اما نا امید نشوید، آرام باشید، دوباره نفس بکشید و سعی کنید فکرتان را متوقف کنید.
یکی از پیشنهاد های ما اینست که در ابتدای کار به افکار جزئی که دنباله ندارد بچسبید. مثلا شمارش دفعات تنفس یا تیک تاک ساعت یا چکیدن قطره آب… با این کار، یعنی برگزیدن افکار ملایم، همه افکار تردید آمیز و مقاوم را کنار می گذارید.
مرحله مراقبه برای خاموش کردن ذهن است نه کار کردن بر روی آرزوها. بنابراین هر نوع مقاومتی خاموش می شود و ارتعاشات انرژی درونی به حد طبیعی و خالص خود می رسد.
هنگامی که ذهن خود را کاملا خاموش می کنید ممکن است احساس جدا شدن از جسم به شما دست دهد. برای مثال تفاوت واقعی میان انگشت پا و بینی تان قائل نمی شوید. گاهی اوقات هم زیر پوستتان به خارش می افتد. گاهی اوقات هم بدنتان به حرکت می افتد و ممکن است بی اختیار به چپ و راست یا عقب و جلو حرکت پیدا کنید یا سرتان بی اختیار از یک سو به سوی دیگر متمایل شود. هر یک از این حرکات نشانگر رسیدن مراقبه ی عمیق است. تمرین مراقبه حالت پذیرش را در شما افزایش می دهد.
با گذشت زمان و با مراقبه ی منظم، می توانید ارتعاشات انرژی را در بدن خود افزایش دهید و افکار منفی، مقاوم و تردید آمیز را از خود دور کنید. با شناخت افزایش ارتعاشات این توانایی را پیدا می کنید که آگاهانه از وجود ارتعاشات بالای انرژی با خبر شوید.
“از کتاب بخواهید تا به شما داده شود خانم استر هیکس”
اما تاالان زنده وسلامتیم.پس همیشه دودوتاچهارتا نیست.اگه باوروچیزی که بهتون گفته میشه حاالاازطرف هرفردمتخصصی هم که باشه وقتی بهت حس خوب نمی ده،میتونی بدون محدودیت به پیش بری.وبه نتیجه متفاوت از دیگران برسید،ببخشید که طولانی شدودرچندقسمت ارسال شد
به نام خداوند روزی دهنده خداوندراسپاسگذارم برای اینکه مرادرمسیری قراردادکه اقای عباس منش دراین مسیر قراردارد واماسوال مسابقه من دررشته فوتبال علاقه داشتم ودرتیم محلاتی بازی میکردم وخداییش عشقم فوتبال بود جوری بودم که وقتی توپ فوتبال را میدیدم دیگر همه چیز ازیادم میرفت مثلااگرعروسی دعوت بودیم توپ فوتبال روکه میدیدم چندنفر میشدیم ومیرفتیم بازی اونقدربازی میکردیم که زیرخاک ناپیدامیشدیم وبعدکه برمیگشتیم پدرم باچک من رادورمیداد ومیگفت بچه مگه کی میخوای ادم بشی ابروی مارابردی جلوی اقوام بماند که بااین تحقیرهها چقدراعتماد به نفسم پایین میامد ویااینکه توی خونه که چشمم به توپ فوتبال میافتاد دیگر عقل ازسرم میپرید ونمیگفتم اینجاوسایل هست وهمه چیزخوردمیشودواخریه چیزی خوردمیشد وشب پدرم که ازسرکاربرمیگشت مادرم من راشکایت میکرد ودوباره پدرم باچک من رادورمیداد ولی جالب این بودکه من ازرو نمرفتم بااینکه خیلی ازپدرم حساب میبردیم وازش میترسیدیم ولی چون عشقم فوتبال بود همه این چیزهارانادیده میگرفتم حتی غذاخوردن را دریک برهه زمانی بین سن16تا19سالگی من عضو تیم باشگاهی شدم ولی چون اعتماد به نفس پایینی داشتم مربی خیلی به من میدان نمیداد درصورتی که انصافا بازی خوبی داشتم ودرتیم محلاتی واقعا ماثربازی میکردم وهمه دوستان ازبازی من راضی بودن واولین نفر برای مسابقه فوتبال خبرمن میدادند وهمیشه دونیمه بازی میکردم چون واقعافوتبالم خوب بود ولی درتیم باشگاهی چون تازه رفته بودم وچون بقیه بچه ها ازمحله ما نبودند واونها شرم وشوری نداشتند وانگار مربی باانها بهتربود وبه انها بهتروبیشترمیدان میداد ولی انصافا خیلی بهترازمن هم نبودند ولی چون یه جورایی مربی به انها بیشتر توجه میکرد وادامه درکامنت بعدی چون تایپم میپره
به نام خداوند بزرگ که جهان را بی هیچ کم وکاستی افرید من نمدانم چراهرچیرو تایپ میکنم هی میپره مجبورم تیکه تیکه کامنت بزارم ببخشید خداوند را سپاس گذارم که دوباره به من فرست نفس کشیدن را داد ودباره اجازه دادتایک روزه زیبارادراین جهان زیبا تجربه کنم ولذت ببرم من خودم رالایق تمام خوبی ها وزیبایا واتفاقات قشنگ دراین جهان هستی میدانم چونکه هرروز وهرروز خداوندبااتفاقات زیبا ودوست داشتنی من راسوپرایزمیکند وهمین که من راواردسایت پرمحتوا وزیبای عباس منش کرد برای من کلی ارزش دارد من تقریبا هر روز مینشینم وبه داشته هایم فکر میکنم وانها رایادداشت میکنم ادامه مطلب در کامنت بعدی چون میترسم دوباره بپره
سلام خیلی خوشحالم به خاطر اتفاقات بینظیری که بعد اعتماد به خدا گرفتم
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین و همه دوستان
روز هشتاد و چهارم از سفر من
✍🏻باورهای من در مورد خدا همیشه محدود بوده و در واقع اون رو خیلی دور از خودم میدیدم،وقتی شما میگید همه چی اونه همش تحلیل میکنم تا برام منطقی بشه
و چقدر این باور خوبه که همه چی خداست، من قسمتی از خدام و خالق زندگیم میشم چون قدرت خدارو میدونم.
✍🏻کافیه باور کنم این انرژی رو و خودم رو لایق دریافت الهاماتش بدونم تا هدایتم کنه.
خدا به همون شکلی که من باورش کنم در میاد
من میخوام جای خدای عذاب دهنده و عصبانی رو با باور خدای آرامش و زیبایی ها بسازم
من میخوام وجودم رو پاک کنم از هر شکی
❤️استادم شما تکه ای از خدایی، حال دلت همیشه خوب باشه.
به نام الله💕
روز ۸۴ سفر من…
با سلام خدمت همه عزیزان
خدا،باور و شناختی که من از خدا داشتم چیزی بود مثل یه پدر سختگیر مچ بگیر که اگه کار خوب میکردی تشویق و اگه کار بد میکردی تنبیه.
خدایی که بیشتر جنبه ترسوندن داشت و اگه چیزی هم ازش میخواستم با ناله و زاری کردن و بیشتر ایجاد حس ترحمش نسبت به خودم بود.
خدایی که تو خوشی هام از یادم میرفت و موقع گرفتاری یادش می افتادم.
و تازه همه اینا با گذشت زمان رنگ باخت و از خدا فقط یه اسم تو ذهنم مونده بود.
اما خدا نگاه دوباره ای بهم کرد و من رو به سمت خودش خوند و من نگاهم نسبت به خدا تغییر کرده،الان خدای من دوست و همراه منه،میدونم که هر باوری نسبت بهش داشته باشم همون باور خودش رو تو زندگیم نشون میده.
در مورد توصیف خدا یاد نکته ای افتادم که تو یه جمعی بچه ها در مورد ترک سیگار صحبت میکردن و هرکس یه حرفی به اون بنده خدا که میخواست ترک کنه میدادن و من به همشون گفتم که نسخه ترک هرکس مختص زندگی خودشه،در مورد خدا هم نسخه شناخت خدا مختص هرکس هستش و مهم ایجاد ارتباط با این وجود لا یتناهی هستش.
خدا رو سپاسگزارم بابت تغییر نگرشم نسبت خودش و سعی در شناختش.
خداوندا کمکم کن وجودم با وجودت یکی بشه و خودم رو جدا از تو ندونم و در همه حال و همه کارها از تو مدد بگیرم،الهی آمین🌹
بنام مهربان
سلام استاد مهربانم استاد عباسمنش عزیز
و سلام به مریم بانوی عزیز
استاد چقدر دیدگاههای زیبایی در مورد خدا در خودتون ساختین.
چه زیبا توصیف میکنید خداوند را که هر جور بهش شکل بدی همونجور برات در میاد .
درسته این باوره که اون ورزشکار رو در سن 35 سالگی بازنشسته میکنه؛ اره،اره، این که خدارو یعنی خودش رو چطور باور کرده یعنی اون خدا رو چطور برا خودش شکل داده دقیقا همون جور در میاد و همون رو در مسیر زندگیش لمس و احساس میکنه .
من هستم که با احساسم دارم میسازم لحظه حال زندگیم رو اره چه جور دارم در مورد هر موضوعی به اون خدایی که فرمانروای تمام عالمین هست شکل میدم .
بله خدا جون تو چه خدایی هستی تماما خودت رو نمیدونم چطور بگم ، بهتر بگم من وتو یکی هستیم و یک روح واحد چه زیباست که هر کس هر جور دوست داره با اختیار کامل خودش میتونه خدای خودش رو بسازه .
اره اون ورزشکار هم اگر میخوا تا هر سنی از توانایی خودش استفاده کنه باید بسازه اون خدا رو باید ابراهیم وار تمام قدرت رو از آن اون خدای واحد و از خودش بدونه و لا غیر.
خداپرستی یعنی یکتا پرست شدن یعنی توحیدی عمل کردن یعنی همه چیز را رها کردن و در اغوش او بودن یعنی گوش به زنگ الهامات و نشانه ها بودن یعنی عمل به الهامات یعنی هیچ ضعفی در خود راه ندادن یعنی عزت خودت رو وابسته به غیر خدا ندانستن یعنی ارام بودن در هر لحظه یعنی جز زیبایی ندیدن یعنی کنترل افکار کردن.
هر چه گویم جز این نیست :
یعنی موحد بودن
این رمز هر موفقیتی رمز بهشت رمز و کلید هر دری هستش.
سپاسگزارم استاد مهربانم سپسگزارم از سایت پر محتوا و کامل و انسان سازتون سپاس سپاس سپاس
به امید دیدار .
بازهم فایل رو نگاه کردم وای خدای من چقدر احساس زیبایی توی فایل داشتید?????
ممنونم که دانسته هاتون رو با ما شریک میشید ??
مدت عضویتم عدد جالبی شده 484
4+4=8
استاد سلام
تو قانون آفرینش قرار شد که نحوه ی مراقبه خانم استر هیکس رو بگین اما نگفتین
میشه لطف کنین تو یک فایل توضیح بدین
ممنون و سپاسگزارم
سلام دوست عزیز
برای شروع مراقبه در محلی آرام جایی که کسی مزاحم شما نشود، بنشینید. لباسی راحت تنتان کنید. مهم نیست که روی صندلی می نشینید یا روی زمین یا روی تخت دراز می کشید. مهم اینست که بدنتان در وضعیت آرامی باشد.
حالا، چشمانتان را ببندید، بدن خود را شل و رها کنید و نفس بکشید. به آرامی هوا را درون ریه خود بکشید و از بیرون دادن هوا به آرامی لذت ببرید “آرامش شخصی شما بسیار مهم است.”
به آرامی هر نوع فکری را از ذهنتان پاک کنید، یا سعی کنید دنبال فکرتان را نگیرید و فقط روی تنفستان تمرکز کنید.
در ابتدای کار فکر شما از شما تابعیت نمی کند و دائم می خواهد به موجودیت خود ادامه دهد و مزاحم شما شود. اما نا امید نشوید، آرام باشید، دوباره نفس بکشید و سعی کنید فکرتان را متوقف کنید.
یکی از پیشنهاد های ما اینست که در ابتدای کار به افکار جزئی که دنباله ندارد بچسبید. مثلا شمارش دفعات تنفس یا تیک تاک ساعت یا چکیدن قطره آب… با این کار، یعنی برگزیدن افکار ملایم، همه افکار تردید آمیز و مقاوم را کنار می گذارید.
مرحله مراقبه برای خاموش کردن ذهن است نه کار کردن بر روی آرزوها. بنابراین هر نوع مقاومتی خاموش می شود و ارتعاشات انرژی درونی به حد طبیعی و خالص خود می رسد.
هنگامی که ذهن خود را کاملا خاموش می کنید ممکن است احساس جدا شدن از جسم به شما دست دهد. برای مثال تفاوت واقعی میان انگشت پا و بینی تان قائل نمی شوید. گاهی اوقات هم زیر پوستتان به خارش می افتد. گاهی اوقات هم بدنتان به حرکت می افتد و ممکن است بی اختیار به چپ و راست یا عقب و جلو حرکت پیدا کنید یا سرتان بی اختیار از یک سو به سوی دیگر متمایل شود. هر یک از این حرکات نشانگر رسیدن مراقبه ی عمیق است. تمرین مراقبه حالت پذیرش را در شما افزایش می دهد.
با گذشت زمان و با مراقبه ی منظم، می توانید ارتعاشات انرژی را در بدن خود افزایش دهید و افکار منفی، مقاوم و تردید آمیز را از خود دور کنید. با شناخت افزایش ارتعاشات این توانایی را پیدا می کنید که آگاهانه از وجود ارتعاشات بالای انرژی با خبر شوید.
“از کتاب بخواهید تا به شما داده شود خانم استر هیکس”
سپاسگزارم دوست عزیز و بزرگوار
اما تاالان زنده وسلامتیم.پس همیشه دودوتاچهارتا نیست.اگه باوروچیزی که بهتون گفته میشه حاالاازطرف هرفردمتخصصی هم که باشه وقتی بهت حس خوب نمی ده،میتونی بدون محدودیت به پیش بری.وبه نتیجه متفاوت از دیگران برسید،ببخشید که طولانی شدودرچندقسمت ارسال شد
به نام خداوند روزی دهنده خداوندراسپاسگذارم برای اینکه مرادرمسیری قراردادکه اقای عباس منش دراین مسیر قراردارد واماسوال مسابقه من دررشته فوتبال علاقه داشتم ودرتیم محلاتی بازی میکردم وخداییش عشقم فوتبال بود جوری بودم که وقتی توپ فوتبال را میدیدم دیگر همه چیز ازیادم میرفت مثلااگرعروسی دعوت بودیم توپ فوتبال روکه میدیدم چندنفر میشدیم ومیرفتیم بازی اونقدربازی میکردیم که زیرخاک ناپیدامیشدیم وبعدکه برمیگشتیم پدرم باچک من رادورمیداد ومیگفت بچه مگه کی میخوای ادم بشی ابروی مارابردی جلوی اقوام بماند که بااین تحقیرهها چقدراعتماد به نفسم پایین میامد ویااینکه توی خونه که چشمم به توپ فوتبال میافتاد دیگر عقل ازسرم میپرید ونمیگفتم اینجاوسایل هست وهمه چیزخوردمیشودواخریه چیزی خوردمیشد وشب پدرم که ازسرکاربرمیگشت مادرم من راشکایت میکرد ودوباره پدرم باچک من رادورمیداد ولی جالب این بودکه من ازرو نمرفتم بااینکه خیلی ازپدرم حساب میبردیم وازش میترسیدیم ولی چون عشقم فوتبال بود همه این چیزهارانادیده میگرفتم حتی غذاخوردن را دریک برهه زمانی بین سن16تا19سالگی من عضو تیم باشگاهی شدم ولی چون اعتماد به نفس پایینی داشتم مربی خیلی به من میدان نمیداد درصورتی که انصافا بازی خوبی داشتم ودرتیم محلاتی واقعا ماثربازی میکردم وهمه دوستان ازبازی من راضی بودن واولین نفر برای مسابقه فوتبال خبرمن میدادند وهمیشه دونیمه بازی میکردم چون واقعافوتبالم خوب بود ولی درتیم باشگاهی چون تازه رفته بودم وچون بقیه بچه ها ازمحله ما نبودند واونها شرم وشوری نداشتند وانگار مربی باانها بهتربود وبه انها بهتروبیشترمیدان میداد ولی انصافا خیلی بهترازمن هم نبودند ولی چون یه جورایی مربی به انها بیشتر توجه میکرد وادامه درکامنت بعدی چون تایپم میپره
سلام دوست عزیز
چون سایت مدام در حال آپدیت شدن هست بخاطر همین نوشته هاتون میپره،
بهتره بعده اینکه تایپ کردین ازش یه کپی داشته باشین یا مثله بقیه دوستان داخل word یا pdf یا memo گوشیتون بنویسین بعدش رو سایت بذارین که نپره.
داستان جالبی هست،هنوز بقیه شو نخوندم.حتما می خونم.
با آرزوی سعادتمندی در مکان و زمان
وقت بخیر تشکر از راهنمایی تون
س لام خیلی ممنون دوست عزیز ازراهنمایی تون خیلی خوشحال شدم بخاطرخوندن کامنتم وحتمی ازراهکارتون استفاده می کن
به نام خداوند بزرگ که جهان را بی هیچ کم وکاستی افرید من نمدانم چراهرچیرو تایپ میکنم هی میپره مجبورم تیکه تیکه کامنت بزارم ببخشید خداوند را سپاس گذارم که دوباره به من فرست نفس کشیدن را داد ودباره اجازه دادتایک روزه زیبارادراین جهان زیبا تجربه کنم ولذت ببرم من خودم رالایق تمام خوبی ها وزیبایا واتفاقات قشنگ دراین جهان هستی میدانم چونکه هرروز وهرروز خداوندبااتفاقات زیبا ودوست داشتنی من راسوپرایزمیکند وهمین که من راواردسایت پرمحتوا وزیبای عباس منش کرد برای من کلی ارزش دارد من تقریبا هر روز مینشینم وبه داشته هایم فکر میکنم وانها رایادداشت میکنم ادامه مطلب در کامنت بعدی چون میترسم دوباره بپره