باید شخصیتمان تغییر کند نه اینکه ادا در بیاوریم! - صفحه 28 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

628 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رضا دهنوی گفته:
    مدت عضویت: 2875 روز

    سلام

    فایل ۹۶

    تا مدت ها دنبال این بودم که به جای تغییر زندگی خودم بدوئم دیگران رو تغیبر بدم و با زدن یکسری حرف های قشنگ که پایه و اساسی نداره دیگزان رو ارشاد کنم و فقط خودم رو از خوشبختی دور کردم و یک فشار ذهنی اجتماعی رو برای خودم ایجاد کردم که بابا اینا همه دیوانن و دروغکوئن و دنبال پول کشیدن از ادم ها هستند .. و همیشه در شک و تردید بودم ..

    بعد به حودم گفتم اینجوری فایده نداره بذار از پایه سروع کنم و برم سراغ فایل های سفر نامه .. دو ماهه دارم همش هر روز فایل ها رو گوش میدم و از خودم رد پا میذارم و کاملا مخفیانه فایل ها زو گوش میدم و انکار جهان داره با ایزوله کردن من و جابه جا کردن من به من کمک میکنه راحتتر روی ذهنم کار کنم .. چون واقعا به طرز بسیار زیادی باورهای بدنه ی جامعه سمی و خرابه مخصوصا در مورد ثزوت و ثزوتمندان ..

    یک ادمی بودم که همش از این و اون مشاوزه میگرفتم با وجودی که مدت زیادی در سایت بودم.. الان اصلا کاری به کسی ندارم و فقط کار خودم رو میکنم و به خودم میگم مثلا فلانی اگر فلان رفتار اشتباه رو داره ولش کن اصلا به من چه این فرد باید بخوره زمین ادب بشه تا اصلاح کنه خودش زو و من اصلا نمیتونم تغییرش بدم..

    چند روز پیش داشتم میگفتم دلم گوشت آهو میخواد که بخورم.. یهو یکی از فامیلا گفت ها ها ها ملت نون شب ندارن تو فکر گوشت آهویی ؟؟

    بعد من سریع سکوت کردم و ادامه ندادم و گفتم ولش کن بابا این بنده ی خدا توی درو دیواره نمیخواد باهاش بحث کنی.. بعد به خودم گفتم یعنی خوردن گوشت اهو اینقدررررر برای این ملت دور از ذهنه که اینجوری واکنش میدن ؟؟؟ !!!

    من فقط باید شخصیت خودم رو تغییر بدم اصلا دیگزان به من ربطی ندارن بذار هر غلطی میخوان بکنن و هی همش غر بزنن و ناله کنن و بحث کنن این اصلا به من ربطی نداره وظیفه ی من اینه که دوری کنم !!! و اگر هر روز روی خودم کار کنم و باورهایم را تثبیت کنم و با خودم صلح کنم خود به خود جهان کمکم میکنه از یکسری افراد دور باشم.. در صورتی که هر روز روی خودم زمانی رو بذارم و روی ذهنم کار کنم ..تا هی درکم از فایل ها بیشتر بشه.. درک که بیستر بشه عملکرد خودش تغییر میکنه …

    باید به خودم بگم در خلوت خودم چطوز هستم ؟؟

    آیا در خلوت خودم مواظب هستم که چرت و پرت نگم و چرت و پرت نبینم وووو که به دنبال ارشاد بقیه هستم ؟؟؟

    آیا با خودم صادقم ؟؟

    آیا با خودم در صلحم ؟؟

    بعد نگاه میکنم میبینم مثلا به اینو و اون میگفتم بیاید اینجوری باشیم و فلان و بعدش خودم که یه ذره اوضاع سخت میشد هموم رفتارها رو نشون میدادم.. غیبت میکردم و عصبی میشدم و غر مزدم وووو و توی خلوت خودم متعهد نبودم به اگاهی ها !!! و وقتم رو با دیدن چرندیات هدر میدادم..

    منی که میدونم بزرگترین پاشنه ی آشیل من باور کمبوده.. کمبود در همه چیز.. کمبود در پول .. کمبود در روابط وووو باید خیلی روش کار کنم ..

    چون رفتارهای من در گرو این باوره !!!

    و کم کم با گوش دادن هر روز سفر نامه به این نتیجه رسیدم که فقط خودم رو اصلاح کنم و کاری به بیرون نداشته باشم..

    و الان اگر یک حسی به من میگه فلان محصول رو بخر اگر حتی در تنگنا باشم میرم اون رو میخرمش و ذهنم مقاومت چندانی نداره برای خرید اون محصول ..

    دو ماه کارگری کردم ۱۰ میلیون پول ساختم .. البته یک مقداری از پول رو هنوز من نداده ولی خب اونم میده بهم.. نمیدونم شاید اینم به خاطر یکسری باورهای دیگس که داره تاخیر میوفته..

    و حسم گفت دوره اصول کسب و کار شخصی و دوره ی به صلح رسیدن با خود رو بخر .. ولی مقاومتی نکردم و خریدم..

    سفر نامه زو که تموم کنم میرم سراغ اونا و از پایه پایه ارام ارام روی خودم کار میکنم و ادامه میدم ..کلا ادم نماز خونی نیستم ولی بعضی وقت ها صبح ها که از خواب بلند میشم میرم نماز صبح زو میخونم و سپاسگزاری میکنم با صدای بلند حس خیلی قشنگی به من میده .. مخصوصا امروز صبح.. رفتم نماز خوندم و شروع کردم با صدای بلند به سپاسگزاری کردن.. مثلا گفتم خدایا شکزت بابت چشم ها بینایم.. بعد گفتم بذار اصلا توضیح بدم چرا سپاسگزارم.. گفتم خدایا شکزت بابت چشم های بینایم چون که میتونم باهاش زیبایی های جهان رو ببینم و ووو اعضای بدنم و وووو هی ادامه دادم .. اصلا باورت نمیشه اینقدر احساس خوبی داشتم .. انگار سبک بال شدم.. انگار روحم داشت پرواز میکزد.. صبح رفتم بانک به محض اینکه داخل بانک شدم نوبت من شد.. ادم ها با من مهربان تر بودن .. زندگی انگار در نگاهم قشنگ تر بود..

    گفتم پسر همینه کل داستان همینه من هر روز باید این رو ادامه بدم..

    من خیلی ناسپاسی کردم..

    من خیلی غر زدم..

    من خیلی از مادزم ایراد گرفتم.

    من خیلی توی خلوت خودم و یا در کل خیلی غر زدم.. خیلی عصبی بودم..

    من به نکات منفی خودم و دیگران همش توجه کردم ..

    من مهربانی های مادرم رو فراموش کردم..

    من خواهر مهربانم رو فراموش کردم..

    من از صلح با خودم خارج شدم..

    باید یاد بگیزم هر روز به جنبه های مثبت زندگیم توجه کنم…

    حتی در خلوت خودم و در تنهایی خودم مراقب کلامم و رفتارم و چشمانم و نگاهم ووووو باشم..

    خیلی خوشحالم که تونستم متعهد باشم و سفرنامه رو تا اینجای کار هر روز بیام جلو.. چون وقتی فکرش رو میکنم میبینم هیچکدوم از دوزه هایی رو که دارم حتی یکبار تا اخر نرفتم !!!

    بگذار صادق باشم..

    همینی که میپذیرم ایراد از خودمه این خودش احساس ارامش به ادم میده…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    خوشبخت روزگار گفته:
    مدت عضویت: 3369 روز

    سلام خدمت استاد دانا و تمام عزیزان همراه

    استاد من مدتی بود که رو خودم کار میکردم ولی اونجور که میخواستم نتیجه نمیگرفتم و واقعا نمیدونستم ایراد کار از کجاست!!ولی با دیدن این فایلتون اشکال کار خودم رو پیدا کردم و بقول دوستمو دوزاریم افتاد….این فایل واقعا با ارزشه خیلی خیلی خیلیییییییی از اون دوست عزیز و شما استاد گرامی سپاسگزارم براتون بهترین ارزو هارو دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    امیر تابع گفته:
    مدت عضویت: 3806 روز

    سلام استاد عزیز. خداراسپاگزارم که فرکانس های ما خانواده عباس منش با صاحب این پدیده راهنمای سعادت وخوشبختی وثروت که شما باشیدهمفرکانس میباشیم. استاد چندروز پیش سوالی درذهنم داشتم که ازگروه شما پرسیدم و خیلی عالی پاسخ دادند که کمال تشکر را ازایشان دارم وامروز شما این موضوع مهم واساسی رو فرمودید که باید شخصیتمون تغییرکندکارسختی ست ولی راه حل هم دارد که شما عرض کردید که مثال درخت میوه بهترین مثال بود دراین مورد. یادگرفتم که نهالهای کوچک امروزم رابرای تنومد شدن فرداها نگهداری ومواظبت کنم درهرلحظه ودرهرروز. خداراسپاسگزارم وشاکرم ازبودن درکنار شما ودوستان. دعایم کنید به خواسته ها واهداف وآرزوهام باآموزهای شما وتوکل برالله. برسم. ارادتمند شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    امین الله قهرمانی گفته:
    مدت عضویت: 3280 روز

    سلامی به گرمی

    رویاهای تازه ، ایده های نو ، امید و آرامش و پرهیز از شنیدنی های ناخوشایند و تکرار شنیدن فایل های رایگان از 14 فروردین 96 تا کنون تنها بخشی از نتایج روی آوردن و آشنا شدن من با این سایت ارزشمند است.

    درودتان باد و سعادتی نیکو نصیبتان

    جاودانه های نیک زندگی را برایتان آرزومندم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    ستاره بنی نجاریان گفته:
    مدت عضویت: 4167 روز

    سلام استاد.

    دارم به این سوالتون فکر میکنم که چرا واقعا کرم ها اومدن سراغ درختی که میوه و محصول داره و برگ های اون رو میخورن چرا سراغ برگ های اون همه درخت خودروو نرفتن. توی یک کلاسی یه استادی میگفتن همه موجودات جهان هستی شعور دارن و همه موجودات سراغ بهترین چیزها میرن یعنی این مسئله میتونه دلیلش باشه؟! هر موقعی که مایک راه درست جدیدی رو برای بهتر شدن زندگیمون انتخاب میکنیم مدام باید حواسمون به اون مسیر و باورها و افکارمون باشه مثل زمانی که یک باغچه رو شروع به شخم زدن و بذر افشانی میکنیم. به محض اینکه تمرکزمون رو میذاریم روی اون باغچه تمام تمرکز موجودات درون باغچه هم جلب موضوع مورد نظر ما میشن یه جورایی انگار خداوند میخواد جدیت ما رو توی تصمیممون محک بزنه و ببینه چند مرده حلاجیم و تا چه حد میتونیم از محصولاتی که بذرشون رو پاشیدیم مراقبت کنیم . از همون موقع است که همه موجودات و کائنات تمرکزشون روی ما و باورهامون قرار میگیره چون شاید همه کائنات از شعور بالایی برخوردارن. وقتی جدیت مارو میبینن و در برابر عزم و اراده ما تسلیم میشن به طرز عجیبی با ما هماهنگ میشن . حالا سوال اینجاست این همه آدم چرا یهو همه چیز به سمت ما حجوم میاره. من فکر میکنم این برمیگرده به ذات موجودات. همه ما در برابر چیزی که منع میشیم حریص تر میشیم. شاید کرم های روی برگ درختای شما هم به دلیل مراقبت های شما و ممانعت شما حریص شده ان و تمرکزشون رو گذاشتن روی همون درختها و در کمین نشستن که با لحظه ای غفلت شما وارد عمل بشن. درست مثل باورهای غلط ما که مدام داریم جایگزینی براشون در وجودمون به وجود میاریم اما اون باورها وجود دارند و منتظر یک لحظه غفلت ما هستند تا دوباره حجوم بیارن و مثل علف های هرز باغچه مغز ما را پوشش بدن. اما زمانی که درختمون میوه بده و پراز برگ بشه، باغچه مون پر از گل بشه و ریشه های گل ها سراسر خاک باغچه رو پوشش بدن دیگه کمتر جا برای حضور کرم ها و علف های هرز میمونه. هرچند همه و همه در کمین اند که درست همان لحظه که ما دست از کار میکشیم آروم آروم دوباره رخنه کنند و این تاهد ماست که باید وارد عمل بشه و این تاهد تا لحظه ی مرگ باید با ماهمراه باشه.برای همینه که نمازهای یومیه وجود دارند از لحظه بلوغ ما تا لحظه مرگ باید خوانده شوند. تکرار تکرار و تکرار. برای همین باید همیشه سپاسگذار باشیم .باز هم به این سوال فکر میکنم تا شاید بازهم جواب های درست تری را در وجودم و لابه لای باورهام پیدا کنم. تا بلکه بیشتر با ساز و کار جهان و قانون ثابت موجود در جهان هستی آشنا بشم.

    باتشکر فراوان از اینکه دانسته هاتون رو با ما تقسیم میکنید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    مريم ترابی گفته:
    مدت عضویت: 3255 روز

    سلام خدمت استاد عزیز باز هم سخنانتون راهگشا و دلنشین بود

    من تازه عضو سایت شدم و دارم سعی میکنم باورهای غلط خودمو تغییر بدم این کار واقعا سختیه ،شاید نشه همیشه هم اسمش رو ادا در اوردن گذاشت .

    من خیلی از فایل های رایگان شما رو دانلود کردم و توی گوشیم دارم و در طول روز چه توی تاکسی و چه توی محل کارم به اونا گوش میدم این جور مواقع احساس آرامش دارم حسم خوبه میدونم که قرار برای منم اتفاق های خوب بیفته با این که مدت زیادی نیست که عضو گروه شما شدم تغییرات رو توی زندگیم احساس میکنم به طور مثال روی روابط من خیلی تأثیر گذاشته مثل قبل از هر چیزی عصبانی نمیشم و روی چیزایی که ذهنم رو درگیر میکنه تمرکز نمیکنم نمیگم توی این مدت کوتاه عالی شدم ولی خیلی خوب شدم اتفاقاتی که قبلا منو حتی تا ده روز درگیر میکرد و حالمو بد میکرد الان یکی دو روز بیشتر طول نمیکشه و سعی میکنم اونا رو ندیده بگیرم .یه احساس آرامشی توی زندگیم آورده که برام ارزشمنده چون ایمان پیدا کردم که قدرت مطلق خداست و زندگی هر جوری پیش بره و هر اتفاقی بیفته برنده منم. مشکلی که برای من پیش اومده اینه که یه زمانهایی یه چیزی توی ذهنم بهم میگه اگه نشه چی اون وقت سعی میکنم فکرمو عوض کنم و خودمو وقتی که به رویاهام رسیدم تصور کنم من توی ذهنم برای خودم ادا در نمیارم ولی یه وقتایی فکرم بد میشه هنوز اونقدر ذهنم قوی نشده که بتونه جلوی ورود افکار بد رو بگیره لطفا راهنمایی کنید چطور میتونم ذهنم رو قوی کنم به طوری که همه ی افکار و احساساتم تحت کنترل خودم باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    محمد محوری گفته:
    مدت عضویت: 3248 روز

    با سلام خدمت دوستان و استاد عباسمنش.

    بنده محمد محوری هستم، دوست و دوستدار شما عزیزان و استاد عزیز.

    میخواستم اتفاقاتی که تو این دو سال برام افتاده بازگو کنم و اگه ممکنه یه راهکار اساسی بهم بدید تا بهش عمل کنم.ممنون میشم.

    من در اواخر بهار سال94،یعنی دو سال پیش از طریق برادر کوچکترم با استاد گرامی آشنا شدم.

    در آن موقع همش به دنبال دوستان و دنبال تفریح و گردش بودم در ضمن که همون موقع هم فقط کار میکردم (نانوا بودم) واصلا از شرایطم راضی نبودم و همیشه از خدا درخواست یه زندگی بهتر میکردم.

    توی خونه خودمون نانوائی داشتم و مشغول به کار.نزدیک به 14 سال

    شب و روز تکراری..

    ولی همون موقعها هم دنبال یه راه میگشتم تا اینکه داداشم برام فایل اول قانون آفرینش رو گذاشت.

    من اون شب واقعا خوابم نبرد و احساس میکردم همون چیزی که چند سال دنبالش میگشتم بالاخره پیدا شد..

    چون از وضعیتم هم خسته شده بودم.

    پیگیر شدم و مستند راز رو پیدا کردم و برای بار اول چندین بار دیدمش چون واقعا ازش لذت میبردم.

    شروع به تمرین کردم و تمام اونا رو دونه دونه انجام میدادم و واقعا لذت میبردم..

    باخودم میرقصیدم، میخوندم ، خلاصه حال میکردم.

    اتفاقات جالبی برام افتاد..درآمدم چند برابر شد، رابطه هام خیلی خیلی با خودم و خدای خودم بهتر شد

    با موسیقی که کار میکردم بیشتر لذت میبردم

    سلامتی که میخواستم رو به دست آوردم و الآن دارمش یعنی دو سال هست که به لطف خدای مهربان اصلا مریضی رو نمیدونم چی هست و اتفاقات ریز و درشت خوب زیاد دیگه..

    شغلم اذیتم میکرد.

    وقتی که استاد اسم بیزینس رو میاورد کنجکاو بودم بدونم چیه!!؟ چون آشنائی نداشتم..

    مخصوصا اون جمله که استاد میگند من هم خدا تو زندگیم دارم هم خرما..هم میشه تفریح کنی هم در حین تفریح کردن پول در بیاری….خیلی بهم میچسبید.

    اتفاق جالبتری که افتاد این بود که بعد از شش هفت ماه یک بیزینس از طریق دوستم بهم معرفی شد و من که اون کار رو یه نشونه میدیدم استارت اون کاررو زدم.

    و البته هیچ موقع هم ترسو نبودم و کارائی که قبلا انجام داده بودم تا حدودی موفق بودم.

    اسم اون کار رو میگم اگه لازم نبود پاکش کنید لطفا .

    نتورک مارکتینگ یا بازار یابی شبکه ای.

    اوایل کارم رو پر انرژی بودم و با خانواده خودم شروع کردم . از بیزینس خودم درآمد پیدا کردم و واقعا با لذت کار میکردم.

    وقتی به درآمدی رسیدم که دیدم میتونم کار سنتیم رو کنار بذارم، وقتمو کامل گذاشتم برا کار جدید.

    چون پتانسیل درآمدی بالائی داره ومیشه هر روز درآمد بیشتری ازش کسب کرد.

    کارم رو 6 ماه فول تایم ادامه دادم ولی تیمی که ساخته بودم بعد از یه مدت نا امید شدند و از کار دست کشیدن.

    و همین الآنش هم تمام چراغای دلم روشنه وبا برنامه ریزی، مطالعات و تمریناتم رو حتی متمرکزتر از قبل، انجام میدم و میدونم همه چی درست میشه.

    سه تا ملاک که شما میگیند رو دوتاش رو دارم..

    سلامتی و ارتباطات خوب. ولی ثروتی که الآن بعد از این اتفاق خیلی بهش احتیاج دارم و کلا احتیاج داشتم رو….

    (به دوتا کار خیلی خیلی علاقه دارم یکی مطالعه یکی هم صحبت کردن وتاثیر گذاشتن روی افراد)

    از سبک کار شما خیلی خیلی خوشم میاد چون خاصه..

    دوست دارم خاص باشم.

    حاضرم هر بهائی رو بپردازم.

    و هر عملی لازم باشه انجام بدم.

    از قبل از عید تمریناتی رو انجام دادم و تصمیم گرفتم دوباره تغییر کنم تا شرایط هم عوض بشه ولی تغییر نکرد.

    چند شب پیش احساس کردم شاید باید رهاش کنم تا درست بشه و وقتی با کمک مراقبه و پارادایم کلا رهاش کردم سایت شما از من خواست که دیدگاه خودم رو براتون بفرستم و حسم گفت موقعیت خوبیه و این کار رو انجام دادم..

    آقای عباسمنش عزیز من سبک زندگیم کامل با کمک خدا و شما عوض شده و شما برا من معجزه ساختید واقعا ولی دوست ندارم راکد بمونم چون خیلی شیطونم..

    اگر میشه یه ایده ای به من بدید تا بتونم یه سخنران موفق باشم یعنی فقط استارتش بخوره بقیه راه رو با قدرت تمام سپری میکنم.

    چون هدفهای کوچیک و بزرگ زیادی رو تو سرم میپرورونم.

    ناله نیست، ولی این شرایط مالی بد رو میخوام خیلی زود تغییرش بدم ….

    همیشه دوستتون داشته ام و همیشه دوستتون دارم.

    یکی از هدفام:دیدار با شماست.

    به امید دیدار.

    حق نگهدارتون باشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      مهدی نوری گفته:
      مدت عضویت: 3659 روز

      سلام خدمت شما دوست عزیز

      امیدوارم حال شما خوب باشه

      ببینید دوست عزیز اگر من و یا حتی استاد به شما ایده بدهند شما نمیتونی درست اون ایده را اجرایی کنی چرا

      چ.ن برای ایده ارزش قاییل نمیشی ، بعدشا ایده های که به ذهن شما خطور میکنند همان ایده های هستند که با باور های شما مساوی هستند و نه ایده ای نمیاد که شما را به درامد 500 میلیون تمن برسونه !

      پس اگر در همین حوزه ها هستید و دارید مطالب استاد را پیگیری میکنید حتما دو تا دفتر بگیرید و یکیش را نکات مثبت را در آن بنویسید و دیگری را هرچی تصمیماتی و فکر و ایده های که به نظر شخص خود شما خوب است را یاداشت کنید حتما سال های بعد به درد شما میخورد

      درمورد تاثیر گزاشتن بر دیگران از اونجایی که من کمی با کار ششما اشناییت دارم سعی کنید اول خودتون به نتیجه برسید بعد خود ب خود شما میشید یک الگو برای پیشرفت دیگران سعی نکنید مردمو به زور تغییر بدید چ.ن اممکان پذیر نیست

      سعی کنید هر کسی که میخواد بیاد توی کار شما آن ها را مدیریت کنید چرا که اونا با پایی خودشون میان و شما آن ها را مجبور نردید

      دوره ثروت سه را به شما پیشنهاد میکنم ( خیلی بینظیره )

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        محمد محوری گفته:
        مدت عضویت: 3248 روز

        سلام خدمت شما.

        من،دیدگاهی که گذاشتید رو الآن خوندم. و ممنون و سپاسگزارم از شما.

        اینکه نوشتید به زور ما بخوایم دیگران تغییر کنند باور کنید من شخصا اصلا اینجوری نیستم.

        من فقط وظیفم به مردم اطلاعات دادن بیشتره..

        ولی شاید تصویری که شما از این کار و اون شخصی که شغل ما رو دنبال میکرده مثل همین بوده که شما میگید.

        به هر حال ممنون

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: