باید شخصیتمان تغییر کند نه اینکه ادا در بیاوریم! - صفحه 29 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • دانلود با کیفیت HD
    294MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی باید شخصیتمان تغییر کند نه اینکه ادا در بیاوریم!
    22MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

628 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهسا سمیعی نیا گفته:
    مدت عضویت: 3171 روز

    سلام . وقتتون بخیر . بنده خیلی خوشحال هستم که به تازگی با این سایت و استاد گرامی جناب آقای عباس منش آشنا شدم .. تقریبا هر روز از مطالب سایتتون استفاده میکنم و روز بهتری رو شروع میکنم ..خداروشکر

    در مورد فایل باید شخصیتمان تغییر کند نه اینکه ادا در بیاوریم میخام یه موضوعی رو بگم خدمت دوستان و اون هم این هستش که از زمانی که با مطالب آقای عباس منش برخورد کردم بعد از گوش دادن به چند تا از فایل های ایشون چیزی که برام جالب بود این بود که چرا انقدر به دلم میشینه و خسته کننده نیست صحبت های ایشون .. چون قبل تر ها پیش اومده بود که با وویس ها یا فیلم هایی در این زمینه از اساتید دیگه به دستم رسیده بود و من گوش کرده بودم منتهی بعد از کمی گوش دادن خسته میشدم و تاثیر چندانی هم در طولانی مدت روی من نداشتن … امروز وقتی این نکته رو از زبان جناب عباس منش شنیدم که بعضی از این اساتید خودشون عمل نمیکنن به گفته هاشون واقعا دوزاریم افتاد که چرا تاثیری روی من نداشتن ..اینجا یک مثالی از زبان پیامبر میزنم که مصداقی بهتر برای فهم و درک این مطلب هست …

    روزی شخصی بچه خود را نزد پیامبر (ص) آورد و گفت یا پیامبر فرزندم بسیار رطب میخوره شما بهش بفرمائین که رطب نخورد ..پیامبر (ص) میفرمایند که برو و فردا بیا .. اون شخص هم میره و فردا برمیگرده نزد پیامبر .. و پیامبر به اون کودک میگه فرزندم کمتر رطب بخور .. اون شخص رو به پیامبر میکنه و میگه خوب چرا دیروز همین رو بهش نگفتین که من اینهمه راه رو نرم و برگردم .پیامبر میفرمایند که من دیروز خودم رطب خورده بودم چطور میتوانستم به این بچه بگویم رطب نخور ..

    البته که پیامبر همان زمان کاملا واقف بود به جریان فرکانس ها و ارتعاشات وگرنه که اون بچه که نمیدونستن که پیامبر رطب خوردن منتهی پیامبر خودشون میدونستن که تک تک اعضای وجودی ایشون دارن اون فرکانس رطب خورده رو به اون بچه میفرستن .. انسان قبل از اینکه صحبتی بکند واقعا تشعشاتش هستن که معرفی میکنند درونش رو .. این هست آنچه از دل برآید بر دل نشیند …جناب آقای عباس منش شما فرکانسی رو میفرستید که ثابت میکنه شما فقط حرف نمیزنید بلکه عمل میکنید به گفته هاتون و این تشعشع مثبت شماست که انقدر تاثیرگذار هست ..خدارو شکر میکنم که با مجموعه بینظیرتون آشنا شدم .. به امید روزی که دنیا پر از عباس منش هایی بشود که با دل و جون برای مردم انرژی میگذارن .. سپاسگذارم از شما و تیم زحمتکشتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      مریم جهانبخش گفته:
      مدت عضویت: 3342 روز

      سلام دوست گرامی

      چقدر عالی مفهموم فرکانس رو گفتید

      پیامبر گفت برو فردا بیا

      چون پیامبر رطب خورده بود نمیدونست به بچه بگه چون پیامبر در آن زمان مفهموم فرکانس رو می فهمید

      واقعا عالی بود یعنی اگر میخواهی کاری رو انجام بدی باید اول خودت اون کار رو انجام داده باشی بعد به دیگران بگی

      باید اول همه چیز در درون درست بشه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    سید محمد جواد ضیا کاشانی گفته:
    مدت عضویت: 2386 روز

    سلام به. استاد عزیز و همه ی همفرکانسی های عزیز

    این نشانه امروز من بود و چقدر زیبا چقدر پر معنا بود

    شاید واقعا من به همچین تلنگر و نشانه ای نیاز داشتم

    چقدر این امکان جدید سایت (نشانه امروز من ) فوقالعاده و شگفت انگیز هست واقعا خدا رو شاکرم که معجزه وار من رو با شما اشنا کرد

    من فکر کنم ۲۰۰ یا ۳۰۰ روز پیش در سایت ثبت نام کردم

    اما حدود ۴۰ یا ۵۰ روز هست که دارم استفاده میکنم دارم لذت میبرم و به خدا نزدیک میشم

    اولین فایلی که اصلا باعث و بانی این راه زیبا و خدایی شد فایل چشم ذخم بود و من که چند ساله با گوشه ای از این آگاهی ها اشنا شده بودم دیدم اصلا من چقدر باور های اشتباه دارم

    چقدر فکر نکرده پذیرفتم افکاری که جامعه و…. به من داده

    خدا رو شاکرم که باز هم من رو به این راه روشن هدایت کرد و من رو با شما اشنا کرد

    به امید دیدار .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    بهنام گفته:
    مدت عضویت: 2733 روز

    درود بر استاد عزیزم و خانم شایسته پرتلاش و خلاق

    خدا قوت

    من از زمان بچگی تا الان همیشه رد پای خدا رو در تمام اموراتم حس کردم. همیشه سپاسگزار بودم و رفتارم با دیگران همیشه به نیکی و احترام بوده و هست.

    شاید عیب بزرگم لذت نبردن از داشته ها بود که شکر خدا با رهنمودهای استاد دو سه سالیه بصورت اگاهانه به جزییات زندگیم توجه بیشتری دارم و بابت هر چیز کوچکی سپاسگزاری میکنم.

    اما حس میکنم این سپاسگزاری از اعماق وجودم نیست و انگار یجورایی دارم نقش بازی میکنم. در حالی که دوست دارم واقعا از دورنم بجوشه.

    مثلا وقتی یک گل زیبا میبینم، از حضورش لذت میبرم ولی در بسیاری مواقع یادم میره که شکرگزاری کنم بخاطر وجودش، و بعد که یادم میافته و به زبون میارم مثل اینه که الکی میگم که گفته باشم. در حالیکه واقعا نمیخوام با این حس اداش کنم.

    حالا نکته جالب مطلب اینه که دو روزه هدایت میشم به همین فایل، بارها گوشش دادم، نکاتش رو یادداشت کردم ولی در نتیجه گرفتن هنوز مشکل دارم، نمیدونم چه خلایی در وجودم هست که داره کارو خراب میکنه…

    میخوام به هر نعمت ریز و درشت خدا که میرسم بی اختیار لبخند بزنم‌ و با تمام وجودم لذت ببرم و سپاسگزاری کنم.

    لذا با توجه به اشاره ای که به کامنت این دوست خوبمون شد،دقیقا من هم مثل ایشون نتایجی مثبتی رو گرفتم بعد از تغییراتی که نتیجه تمرینها و صحبتهای استاد بوده، اما کافی نیستن. و احساس میکنم هنوز یه چیزایی رو از قلم انداختم و نتونستم اون پاشنه آشیلم‌ رو پیدا کنم.

    امیدوارم اون نکته ای که در این فایل نهفته ست رو بالاخره بفهمم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    منصوره علوی گفته:
    مدت عضویت: 2073 روز

    بإسلام به إستاد عزیز ومریم مهربان ودوستان عزیزم

    إستاد من ٩٧ روزه عضو سایت شما شدم و خودم رو نوزادی تصور میکنم که امروز ٩٧ روزه شده ودارم تکاملم رو میبینم ودر أین مدت با لذت تمام واشتیاق فراوان دارم روی بأورهام کار میکنم و در خیلی موارد تغییر أساسی کردم

    بیشتر أوقات روز احساس خوب دارم چون أین قانون احساس خوب اتفاق خوب رو دایم مرور میکنم

    خداوند رو در تمام لحظاتم حس میکنم

    واز کارکردن روی قوانین حاکم بر جهان هستی لذت میبرم

    با خرید دوره عزت نفس و انجام دادن تمرینات أین دوره رشد چشمگیری داشتم خداروشکر

    وتغییر بأورهام به قول إستاد إیمان شجاعت وتلاش بسیار زیاد میخواد وتغییرافکاروباورهاوخردکردن غرور و خردکردن من درون ونازیبای درون کارراحتی نیست

    و زمانی تغییر میکنیم که فرکانسامون تغییرکنه

    وبأید هرروز روی باورهامون کارکنیم ومن اینکاربرام لذت بخش ترین کاردنیاست

    اگرمیخوایم هرروز بهتر إز دیروز باشیم باید وقت بزاریم وپاشنه أشیلمون رو پیداکنیم

    با داشتن استادی بینظیر چون شما من هم تلاشم رو میکنم تا دانشجوی فعالی باشم وبا نتایجی که میگیرم شمارو خوشحال کنم و خداروشکر که أین اموزهای ناب وخالص رو میبینم ومیشنوم

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    مهران ادیب نیا گفته:
    مدت عضویت: 1764 روز

    باسلام به همه عزیزان مخصوصا استادوبمب انرژی که مطمئنم یه روزی ازنزدیک باهم پینگ پنگ بازی میکنیم ومیریم باهم رالی. نشانه امروزمن واقعا عالی بودچون من بخاطرمشغله کاری ووقت کم که همشون بهونست کمترروخودم کارکردم که ازهمین لحظه به بعد درستش میکنم جواب کمتری گرفتم.واقعادرست بود. دوست دارم استادخیلی خوشحال وشادشدم. ممنون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    سارا سهیلی گفته:
    مدت عضویت: 2029 روز

    سلام بر استاد عزیز و دوستان همفرکانسیم.

    من نشانه ی امروزم این فایل بود و با خودم فکر کردم چرا این فایل بعد از این همه مدت برای من نشونه اومد دوباره.

    اون اوایل این فایل خیلی برام نشونه اومد تا وقتی که اینقددرررررر برام نشونه اومد که من مقاومت ذهنیم در برابرش کمتر شد و تازه علتش رو فهمیدم که من شروع کرده بودم به حرفای خشگل زدن برای دیگران و مثل این دوستمون که استاد گفتن نصیحت میکردم و میگفتم باید اینجور باشین اونجور باشین که این صحبت هام اغلبش یا با دعوا بود یا کلنجار رفتن.

    خداروشکر اون مسئله رو تا حد زیادیش خوب کردم و نشونه گزاشتم با کمک اون دوستمون در کلاب هاوس که هر وقت اومدم بگم که نه تو باید اینطوری فکر کنی یا هر جایی که میخواستم در مورد طرز فکر یکی انتقادش کنم اون جاهایی که حواسم بود صد در صد این کار رو انجام میدم البته که خیلی جا داره بهتر بشم.

    اینبار که این فایل نشونه اومد برام با خودم فکر کردم چرا؟واین بار یک جمله ای به شدت برام پر رنگ شد.

    اینکه من به خاطر دیگران دارم تغییر میکنم که بگم به دیگران من تغییر کردم و من خوب شدم و من عالی شدم و بیاین تاییدم کنین.

    من تو سایت دنبال این که دنبال جلب توجه نباشم یا کاری رو برای دیگران انجام بدم یه کوچولو سرچ کردم ولی اون چیزی که میخواستم نبود و گفتم خدایا خودت بگو کجا؟

    و من داخل این فایل فهمیدم که من ناخودآگاه دارم این کار رو انجام میدم

    چه طوری ناخودآگاه؟مثلن اینکه دوستی میومد بعد از مدت ها با من صحبت میکرد و من اون موقع خوب زیاد حالم خوب نبود و نمیتونستم ذهنم رو کنترل کنم مثلا در مورد حالم بهش دروغ میگفتم تا بعد بهم بگه واو چه قدر تییر کردی.

    یا همش تو همون صحبت کردنا منتظر بودم یکی بیاد بگه بهم که وای خدای من تو چه قدر تغییر کردی و چه قدر خوب شدی آفرین به تو.

    یعنی گاهی اوقات به خاطر اون مهم بودن نظر یگران و جلب توجه دیگران(که هر کسی میتونست باشه )من میومدم و آگاهانه یا دروغ میگفتم ویا حرفای خوشگل بهش میزدم در صورتی که خودم درونا از همون حرفا تا به اونروزش نتیجه نگرفته بودم و فقط شنیده بودمشون.

    و البته که تو مواردی که من انتظار داشتم و داشتم به این شیوه عمل میکردم که بقیه بیان و بهم بگن واو تو چه قدر خوبی!اون افراد حتی یک بار به اندازه ی نیم ثانیه هم این موضوع رو بیان نکردن و من همیشههه منتظر بودم تازه گاهی اوقات دلخورم میشدم از اون افراد که چرا نمیان بگن تو تغییر کردی.

    حتی یادمه یه بار گفتم این موضوع رو و مسخره شدم از طرف افراد.

    که البته ذهنم تو این مورد خیلی مقاومت داره که این مسخره شدنه تقصیر خودم بوده.

    برعکسش تو موقعیت هایی که من بعد از خیلی وقت یه سری افراد رو میدیدم و اصلا برام مهم نبود که این بهم بگه تغییر کردی یا نکردی اون فرد میومد و متحیر میشد میگفتن سارا تو خیلی فرق کردی چی شده؟چی کار کردی؟

    یعنی اصلا دنبال اون جلب توجهه نبودم برامم مهم نبود و اونموقع بدون اینکه من اذیت بشم بدون اینکه اون فرد مسخرم کنه توهین کنه یا هر چیزی اون جلب توجه اتفاق میافتاد.

    اون زمان ها زمان هایی بود که من برام مهم نبود نظر دیگران در مورد خودم تو هر جنبه ای فقط فکر این بودم که از لحظم اونطوری که دارم اینجا یاد میگیرم لذت ببرم و تمریناتم رو انجام بدم.

    یعنی تمام تمرکزم رو خودم بود و کار کردن رو خودم نه بقیه.بقیه ای اون لحظات نبودن تو زندگیم.

    خداروشکر این موضوع رو فهمیدم و میخوام همونطوری که اون دوبار به توجه بودم به جلب توجه بقیه بار های زندگیم رو هم همونطوری خلق کنم.

    موضوع دیگه ای که من از همون اوایل فایل تو ذهنم چشمک زد غروری بود که من رو گرفته بود در مورد یادگیریم در حوزه ی مورد علاقم .

    من به یک مرحله ای رسیده بودم که خودم میتونستم تنهایی برم جلو اما یک راهنما اگر کمکم میکرد خیلی عالی تر و سریع تر میتونستم برم جلو اون مرحله رو چون اون راهنما تجربه ی ان کار رو بسیار داشت اما من دفعه ی اولم بود.

    من به خاطر اینکه مغرور شده بودم نپذرفتم این موضوع رو و به توصیه های اون راهنما درست گوش نکردم حتی و این موضوعات اولین بار بود که برام پیش میومد و خیلی برام سنگین بود که چرا من بازم برای اینکه جلب توجه بقیه و حتی اون راهنما رو بگیرم اومدم گفتم نه من بهترینم من هدایت درونی دارم تو نمیدونی تو افکارت محدوده.

    البته که اینا رو تو ذهنم میگفتم و به زبون نیاوردم ولی بعدش خیلی پشیمون شدم گفتم این یه دست خدایی بود که داشت کمکت میکرد وو تو به خاطر اینکه فکر میکردی دیگه چون با قانون آشنایی بهتر از اون شدی اصلا حاضر نشدی به حرفاش گوش بدی به جز یه توصیه ش که خداروشکر خداوند هم کمک کرد داخل اجراش.

    یعنی قشنگ تو ین موضوع بازم رگه های این ترمزم بود که میخواستم دیگران رو تغییر بدم و قضاوت میکردم اون فرد رو که چون تو فکرات محدود کنندست چون مثل من قانون رو نمیدونی آدم بده ای

    خلاصه که من فقط به همون توصیه ای که گوش کرده بودم عمل کردم و بعدش اون ایده ی خداوند اومد و بعدش این ترمزهایی که این بالا براتون گفتم رو فهمیدم با این اشتباهم.

    اولی این فایل من فهمیدم که وقتشه بری و آموزش ببینی در مورد این موضوع زیر نظر راهنمات.به محض اینکه من این موضوع رو فهمیدم چند ساعت بعدش یک جلسه برای آموزش گرفتم و تصمیم گرفتم که بازم مثل اوایل ورودم به سایت بیام و کامنتش رو بزارم چون ترمزم بود و اگز نمینوشتم داخل سایت یادم میرفت.

    خلاصه که اینجا اومدم برای شما نوشتم و فهمیدم من هنوزم دنبال جلب توجهم دنبال قضاوت دیگرانم دنبال نصیحت کردن افرادم چه تو ذهنم چه در صحبت کردنهام هنوزم مغرورم ولی اینبار شکلش عوض شده و خوشگل تر شده.

    یعنی دقیقا موضوع همین فایل شخصیتم تغییر نکرده بلکه دارم ادا در میارم.

    هنوزم همون سارای قبلیم که نمیخواستم باشم و فکر میکردم تغییرش دادم ولی هنوزم همون آدمم فقط توجیحاتم خوشگل تر شدن.

    البته میدونین نمیخوامم زیاد به خودم سخت بگیرم مثل قبل که زور بزنم وبگم نه باید خودت رو عوض کنی چون تو این مدت فهمیدم که تکامل میخواد همه چیز و همینکه امشب این موضوع رو فهمیدم یعنی دارم رو خودم کار میکنم وسعی میکنم بهتر بشم.

    خدایا شکرت

    امیدوارم داستان این دو هفته ی زندگی اخیر من بهتون کمک بکنه حتی یک ذره.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    آوا گفته:
    مدت عضویت: 1666 روز

    به نام خداوند بخشاینده و مهربان

    روز 96ام از روزشمار زیبای تحولم

    استاد عزیزم و مریم جان فردا اولین روز کاریمه. بالاخره شغلی که میخواستم رو پیدا کردم و بسیار خوشحالم. چند روز پیش به خودم میگفتم چرا خواسته ی شغلم اینقدر طول کشیده بعدا فهمیدم از همین شرکت شهریور و دی سال قبل هم دو نوبت به من زنگ زده بودن که برم برای مصاحبه ولی من نرفتم یعنی خداوند خیلی وقته خواسته مو اجابت کرده ولی من آگاه و آماده نبودم و پسش میزدم. با آموزه های شما و دوره روزشمارتون مریم عزیز الان شجاع و آگاه شدم و هدایت خداوند بزرگ رو دیدم. بسیار بسیار ممنونتونم.🍀🍀🍀🍀🍀🍀💖💖💖💖💖💖💖🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    معصومه صادقى گفته:
    مدت عضویت: 1982 روز

    بنام خدای زیبایی ها

    سلام به استاد عزیزم مریم جان و همه اعضای خانواده صمیمی ام 🌹

    این فایل هم پاشنه اشیل من رو گفت تو مسیر اسیر نجوای شیطان میشم میگه خب که چی نتیجه نمیده یا نتیجه خودش هست دیگه چرا آدم به خودش فشار بیاره

    ولی

    الهی شکر که متوجه شدم چون همین دیشب یکسره از خدا می خواستم بهم بگه مشکل من چیه نتیجه هام پایدار و صعودی نیست چون واقعا خوشم نمیاد زندگیم سینوسی باشه دوست دارم همواره افزایشی باشه به خدا گفتم هر کاری باشه میکنم اصلا برام مهم نیست این عمر که داره میکذره پس بهتره یا به بهترین نحو بگذره و من با همه وجوووودم تلاش کنم یا اینکه اصلا چرا تو دنیا باشم

    که متوجه شدم من اولش سفت و سخت میکیرم و بعد شل میگیرم به قبل استاد ذره بین تمرکزتو تکون نده

    تو مبحث شکرگذاری مسئله دارم تا ول میکنم نجوا نداشته هام رو نشونم میده و اینکه مسیر ج نمیده پس کو و منم انرژیم تحلیل میره

    خدا رو شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1044 روز

    الهی شکرت 96مین مداررسیدن به خداراباتوکل به خداقدمهای عمیق وپررنگ رابرداشته ام وهرقدمم رابه کل خانواده ام تقدیم میکنم به امیدقدمهای الهی بهترانشاالله.

    بانام خداوسلام به خداکه قوت قدم برداشتن رابه من داده است وبه من آموخته چگونه قدم بردارم الهی هرچی هست کریدیتش ازخودِ،خودِ،خودتِ.

    سلام به استادوخانواده ی صمیمی.

    دارم روخودم کارمیکنم که هرچی میگم ادااطفارنباشه وبه قول قدیمی هامیگفتن خوف ورجا هستم خدایاکمکم کن که کجاهستم مسیردرسته یاغلط!؟

    دیشب خوابیدم به شکرانه ی الهی ساعت2:10دقیقه ی صبح بیدارشدم 3ساعت به اذان صبح وقت بود1ساعت و20دقیقه فایلهای انگیزشی درپرتوآرامش روگوش کردم.وبه فکرمسیریابی برای کوهپارک روداشتم بافلان خط میرم تاپارک ملت بعدبه من الهام شدبرای اولین باره داری میری بامتروبرواول خط!ذهنم حالش به هم خوردنه!نه!بازتومتروپیام بازرگانی!گفتم صبح که شدتصمیم میگیریم!ساعت4براسحری بلندشدم طبق معمول نمازوقرآن وگوش کردن فایل ساعت9بیدارشدم تا10باغذا دادن به روح وذهنم مشغول بودم وساعت10:30راه افتادم برای فتح کوههای اطراف شهراینبارمسیرکوهپارک به سمت کوه خورشیدوکوه پلکانی بعداز5ساعت به خانه رسیدم که4ساعت پیاده روی کردن روتجربه کردم 2ساعت جاده آسفالت وزیبابودتاحالاندیده بودم!یک ربع تاچشمه آب بردارم و2ساعت روی کوه تاخانه رسیدم.عجیب این ذهن روبردمش بیرون باننه من غریبم کناراومدم ویک قدم یک قدم پیش رفتیم.باکلی معجزات.حالاشروع ماجراکه آیاادادرمیارم یاواقعاکاروانجام میدم!؟

    ازخانه تاایستگاه متروسلام وصبح بخیربارهگذرهاومغازه دارهاداشتیم.

    جلوی درب آسانسوربه یک حاج آقای مرتب مثلامثل خادم حرم باشه ولی نمیدونم چه شخصیتی داشت!؟

    1_سلام واحوال پرسی کردم ولحظه ی خروج از آسانسورتعارف کردن منم جلورفتم باخودم احساس کردم این آقابرای من تومترو کارت میزنه خواستم کارت بزنم بنده خداکارت کشیدگفت:بفرمایین خانم استاداین موهبت الهی بودگفتم: نه! شمابفرمایین چون سریع درب ورودی بسته میشه خودشوکنارکشیدمن واردشدم وتوآسانسوربعدی گفت: میخوام برم فلکه ی آب گفتم ازاین مسیربیاپرسیدداری میری پارک پیاده روی گفتم :بله چون ازخونه بالباش ورزشی میرم مهم نیست که مردم چی فکرمیکنن من بالباس ورزشی راحتترم وباوسایل نقلیه ی عمومی هم میرم!تومتروهندزفری گوشم بود. وبرای پیام بازرگانی کلی باخودم کلنجارشدم برای پیام ذهنم اجازه نمیداد! گفتم: لیلابجنب یک ایستگاه دیگه مونده سریع گوشی روقطع کردم وشروع کردم وبه خیروخوشی تمام شد خانهاتشویق کردن وگفتن خداکنه قلب ماهم آرام بشه وازمترو به سمت ایستگاه خط واحدرفتم.

    2_ازراننده خط واحدآدرس پرسیدم، گفت: بافلان خط برووتومسیردوباره خط عوض کن رفتم اتوبوس بعدی سلام خداقوت گفتم: ببخشیدمن همکارم وآدرسوگفتم گفت: سوارشوکارتودادم که موجودی روبه من بگه گفت: بفرماییدکارت نمیخواد.وفلان ایستگاه پیاده شوبافلان خط برو.توی مسیرچراغ قرمزخیلی طولانی شد.گفتم: الان موقعشِ بلندشدم .گفتم :حالاکه چراغ طولانی شدمثل تلویزیون یک پیام بازرگانی اجراکنم!بیشترمسافرهادقت کردن یک خانم جوان وحاج خانم کنارهم بودن ولی نصبتی نداشتن هردوتاشون برام دست زدن وخیلی تحسین کردن وبه ایستگاه رسیدم خداحافظ.

    3_خط بعدی رفتم جلومودبانه باراننده سلام وعرض ادب وگفتم من همکارم میخوام برم کوه پارک اولین بارم بلدنیستم !محترمانه گفت: تشریف بیارین بالاوخیلی ازمسافرهاتوایستگاه پارک پیاده میشن.وجاش مشخصه.ومنم سریع یک پیام بازرگانی انجام دادم . خانمهاخیلی لذت بردن الهی شکرت اینهاهمه موهبت الهی بود.

    ویک پسربچه مدرسه ای گفت خانم من باهاتون بیام راه رونشونتون بدم!دوستاش مسخرش کردن ومنم تشکرکردم.گفتم: نه!مامان جان راحت باش.3ایستگاه قبل پیاده شدویک آقایی گفت: اگه پارک خورشیدمیخوای بری 3ایستگاه بعدپیاده شو؟

    بالاخره قسمتم کوه پارک نشدولی بکوب 2ساعت توجاده ی زیباپیاده روی کردم پرسون، پرسون به مسیرادامه دادم.ازاآقای سوپری پرسیدم بطری خالی دارین؟گفت: نه!گفتم: شنیدم تومسیرچشمه ی آب هست وروزه هستم براافطارم میخوام سریع رفت ازپشت پاچال یک بطری کوچک داشت .گفتم خوبه !گرفتم راه افتادم جوتررویک نیمکتی نمازخوندم وکلی هم کوهنوردبه قله زومیرفتن!وگفتم نه الان وقتش نیست یک روزه دیگه مخصوص قله زوباماشین بایدبیام.ورفتم به سمت چشمه یک خانم وآقای جوان اول کال نشسته بودن ازراه دورپرسیدم آب بطری روتکون دادم اشاره کردن بیابالاگفتم: چقدرراهه؟ گفت :بروتقریبازیادراه هست تنهاتوکوه میرفتم گفتم :خدایاهدایتم کن من بودم،خدابودوصدای استادعزیزم.وازدوریک پسربچه دیدم ویک کوهنورددستم به زانوم بودخداقوت گفت :پرسیدچرادستت به زانوته؟ گفتم ازفلان جاپیاده میام !گفت: تومسیرکه زیادماشین میاددست بلندمیکردی کوهنوردهاکمک میکنن الان میخوای برگردی مسیرم فلان جاست وآب چمشمه غیرشربه بیامن توکولم آب دارم .گفتم :نه! میخوام چشمه روببینم!وگرنه تومسیرمامورین طبیعت گفتن لوله آب ازچشمه کشیدیم بروبطری توآب کن. تشکرکردم وگفت :بروبالاتروقتی اون پسربچه رودیدم دلگرم شدم رفتم ازیک آقایی پرسیدم گقت8ساله ازاین آب مامیخوریم خیلی هم عالیه!

    جالب بودنام چشمه (گفتگوبود)

    دقیقاصبح قرآن روبازکردم که امروزچه قدمی برای بهترزندگی کردن بردارم ویک نیتی کردم سوره ی مبارک مریم آمدکه زکریاخیلی پنهانی ازخدادرخواست بچه کردوهمسرپیرونازادارم !خداگفت: مامیتونیم هرکاری روانجام بدیم چقدراین چشمه باکلام خدامطابقت داشت بطری روآب کردم راهی شدم واردکوهای خورشیدشدم برای اولین باره خدایاکمکم کن روکوه قوت راه رفتن روبه من بده.به مسیر ادامه دادم تاپارک پله سنگی1ساعت طول کشیدبه پسرم زنگ زدم به بابابگوبیاددنبالم گفت: من بیرونم!واقعاامروزلازم بودعزیزدلم بیاددنبالم ولی گوشی هم نداشت دلواپس شده بودمنم دیدم تاخونه سراشیبیه پیادتاخونه آمدم چقدرامروزلذت بردم ؟!خدامیدونه!

    امیدوارم ادانباشدعاشقتونم .متشکرم که کامنتمو موخوندید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    فرشته کوهستانی گفته:
    مدت عضویت: 1578 روز

    بنام الله یکتا

    استاد عزیزم و مریم جانم سلام

    خداروشکر میکنم استاد عزیزی دارم که تک تک کامنتها رو میخونه

    من واقعا میخوام که شخصیتم رو عوض کنم

    به هیچ وجه دنبال نقش بازی کردن نیست

    بینهایت منتظر و تشنه آگاهی بعدی هستم

    ضمن اینکه میخوام همه درجه یک وعالی باشم

    کمالگرایی منظورم نیست،اینقدر تمرین میکنم و فایل گوش میکنم تا بتونم پله ها رو طی کنم

    ولی وقتی دوستان موفقم رو میبینم میگم اگه اونها تونستند منم میتونم

    من یه ترمز جدید امروز پیدا کردم

    من فکر میکردم چون یک خانمم حق دارم یه سری باورهای مخرب داشته باشم که شما ندارید

    ولی امروز فهمیدم زن هستم زیر نظر شوهرم محدودم… خب باشه اینها نتیجه باورهای بد قبلیم بوده

    از الان باورهام و عوض میکنم تا زندگیم و اونجور که میخوام خلق کنم

    من این باورها رو امروز مینویسم تا هر روز بخونم تا ذهن ناخودآگاه من از ریشه تغییر کنم

    من هم به هیچ وجه دنبال عوض کردن باورهای بقیه نیستم،اونها خودشون زندگیشون و خلق میکنن و بمن هیچ ربطی نداره

    من یک انسان آزادم و بقیه هم آزادن

    من حق ندارم کسی رو مجبور کنم طبق تفکر من زندگی کنه اگرچه تواناییشم ندارم

    چقدر سوالی رو که در آخر فایل گفتید برام جذاب بود

    چرا کرم ها سراغ درخت میوه میره و سراغ درخت هرز نمیره با اینکه کسی مراقبش نیست

    کاش جوابشم میگفتید

    من این جواب به ذهنم اومد که چون باورهای مخرب باور اکثریت جامعه هستش ما هر روز حتی اگه فقط با چند نفر در ارتباط باشیم چند تا از باورهای غلط در ذهنمون تکرار میشه و ناخودآگاه آب و کود اون باور غلط میشه کنترل نکردن ذهن

    در پناه الله یکتا شاد ثروتمند و سعادتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: