این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2017/05/abasmanesh-6.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2017-05-20 19:05:362024-06-09 14:43:47باید شخصیتمان تغییر کند نه اینکه ادا در بیاوریم!
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خیلی خوشحالم که در جمع و خدمت شما هم مکتبیها هستم . بسیار سپاسگذارم از استاد که این فایل آگهی دهنده رو آماده و در اختیار تمامی دوست دارانشون قرار دادند.
با اجازه استاد 2 مطلب رو که در میان سخنان شما عنوان شد و جای تامل داره و برای برخی دوستان جالبه و میتونه باعث ایجاد باور قدرتمند کننده در ساختار باورهاشون بشه رو توضیح بدم :
اول اینکه استاد در مواقعی ، در میان سخنانشون عنوان می کنند که بسیاری میان و می گن که ثروتمند شدن سخته ؛ اگه بخوای پول زیادی در بیاری باید پوستت کنده بشه ، باید سالها جون بکنی تا به پول برسی ، یا به قول استاد باید اون کارهای پست و حقیرانه رو انجام بدی تا به موفقیت برسی و …. افرادی که این گونه به جهان اطراف نگاه می کنند سریعا مثالهایی رو میزنن و یا در ذهنشون مرور میکنن که ببین طرف پس از سالها زحمت کشی و دست و پنجه نرم کردن با هزاران مساله به پول و موقعیت کنونی دست یافته !! پس منم باید زحمت خیلی زیادی رو از نظر فیزیکی بکشم و تن به اون کارهای حقیرانه بدم تا بتونم موفق بشم و به جایگاه اون برسم و ……..
حالا به نظرتون اگر این نگاه و باور تضعیف کننده برای کسی نمود پیدا کنه و در سیستم باورهاش جای بگیره چه آینده ای رو براش متصورین ؟
مسلما باعث میشه تغییر کردن و حرکت کردن رو به جلو ، برای اون شخص بخصوص بسیار سخت و سختتر بشه !! و شایدم برای خیلی به طور کل تغییر نکردن !!
اگه بخوایم بپذیریم که این باور و نگاه که باید منم مثل اون زحمت بکشم و سالها کار کنم تا به موفقیت برسم یه دروغ بزرگه !!! چی میگین و نظرتون چیه ؟
اجازه بدین این رو با یه سوال بازش کنم : اگه از شما بخوام که با من همراه بشید و به یک مسافرت طولانی “مثلا امریکا” بریم اما یک شرط و اون اینکه باید با “”پای پیاده””به این مسافرت بیای و همراه من باشی !! جوابتون چیه و کی حاضره این مسافت طولانی رو همراهی کنه ؟
میدونم که همین الان شما میگید که این دیگه چجور مسافرتیه ؟ چرا پیاده اونم وقتی که تکنولوژی پیشرفت کرده و میشه با اتومبیل ، قطار ، و هواپیما به این مسافرت رفت و خیلی سریعتر و راحتتر این مسیر رو طی کرد و لزومی نداره که حتما از این طریق به اون مسافرت بریم .
“امیدوارم که مفهوم و مطلب رو گرفته باشید” این که اون شخص خاص و مورد نظر شما ، سالها زحمت کشیده و با درگیری و رویارویی با هزاران مساله به موفقیت رسیده نه به خاطر اینه که زحمات و تلاش فیزیکی زیادی انجام داده تا به اون مرحله برسه بلکه به خاطر اینه که اون همه زحمت رو کشیده و هزاران آزمون و خطا رو انجام داده تا “”مدار و فرکانسش”” عوض بشه !! (البته که اگر آگاهی شما و جمع حاضر در گروه عباس منش رو می داشت به گونه دیگری عمل می کرد)
و دقیقا زمانی که موفق به تغییر مدار و فرکانسش شده ، به سرعت ، به ثروت و موفقیت دست پیدا کرده و صحت این ادعا زمانی روشن میشه که اگر بیاییم و تحقیق کنیم میبینیم که کل موفقیت و ثروت خود را در زمان کوتاهی (مثلا سه سال ) از اون مدت زمانی که زندگی اون شخص رو مورد مطالعه قرار دادیم (مثلا بیست سال ) به دست اومده که اونهم اکثرا به چندین سال بعد از شروع و تلاش بسیار ، بعد از اونکه من وشما میدانیم به خاطر چی به اون رسیده (تغییر فرکانس و مدار) صورت گرفته ،پس تلاش فیزیکی زیاد نمی تونه بطور صد در صد رمز موفقیت باشه.
نکته دومی که استاد اشاره کردند در مورد این بود که در مواقعی میاین و یک کتابی رو میخونید ، به یک سمینار و سخنرانی میرید ، برای اولین بار وارد یک سایت میشید ، با اینکه مطالب کتاب بسیار عالی و علمی و منطقی است باز هم شما احساس خوبی ندارید و نمی تونید با نویسنده ارتباط برقرار کنید، در سمینار و سخنرانی با اینکه موضوع جالب و مهمی بیان میشه میبینید که بعضیها گرفتن خوابیدن و یا به فعالیت دیگری مشغولند، وارد یک سایت میشید و بلافاصله از اون خارج میشید !! آیا از خودمون پرسیدیم که چرا چنین احساسی در ما بوجود می آید و چرا چنین اتفاقی می افتد ؟
..
..
درسته ، همون طور که استاد فرمودند و “صد در صد “درسته این به خاطر اینه که، شخصی که اون کتاب رو نوشته ، در سمینار و سخنرانی هاش در مورد یک موضوع خاص صحبت میکنه و یا درون سایتش در مورد چیزی نوشته و بحث کرده که خودش اون موضوع رو نه درک و نه باور کرده و به تبع اون اقدامی انجام نداده ، چه طور میتواند دیگران را متقاعد به پذیرش چنین دیدگاه و افکاری کند .
لازمه که بدونیم افکار ، باورها و نیات شما در سطح نا خودآگاه ، حتی در نوشته ها و سخنرانی ها به مخاطب شما انتقال پیدا میکند و مخاطب با نوع پیامی که از شما ، در سطح ناخودآگاه خودشون دریافت میکنند رفتار و احساسی خاص را بروز میدهد .
ممنون و امیدوارم مورد استفاده دوستان قرارگرفته باشد.
سلام به ستارگان درخشان نورانی که در این سایت الهی حضور دارند
بنام خداوند غفور و وهاب و رزاق و بخشنده مهربانم
دوستان عزیزم دیروز به یک تضادی برخوردم که همان جا مچ ذهنم رو گرفتم و تغییر شخصیتم رو بوضوح و بروشنی لمس کردم و یک پله به عزت نفسم افزودم
داستان از این قرار است..
روز گذشته چرخ دستی خریدم رو با خودم بردم که خریدی انجام بدم و شکر خدا یک تاکسی خوب منو سوار کرد و تا مقصد رسوند و تصمیم گرفتم که هم پیاده روی روزانه ام رو انجام بدم و هم خریدهامو انجام بدم… بماند که لیست خریدهام هر کدام در قسمتی مجزا وجود داشت ولی خودم آگاهانه تصمیم گرفته بودم که خیلی تفریحی و لذت بخش این کار رو انجام بدم و از مسیرم لذت ببرم .. ….
در طول مسیر از یک پارک فوق العاده زیبا رد شدم که مدام تمرین های شکرگذاری مو انجام میدادم و از اون باغبان شهرداری که داشت اون فضا رو آبیاری می کرد لذت بردم و خدا رو شکر گذاری می کردم و همش به زیبایی ها و نکات مثبت توجه می کردم …. عجب پارک تر و تمیزی بود و سرسبز و زیبا .. همان طوری که در دفتر شکرگذاری صبحگاهیم نوشته بودم که در زمان درست و مناسب و در مکان درست و مناسب و در همزمانی های درست و مناسب جادویی هدایت بشم و بلطف خدا مهربانم همه چیز وفق مراد من پیش میرفت و من هم مدام شکرگذار هر آنچه که میدیدم و می شنیدم بودم . از دختر و پسرهای جوان و زیبا تینیجر با لباس های زیبا و موهای قشنگشون و از مغازه هایی که داخل پاساژ ها بود و از تر و تمیزی و رفتار مودبانه شون و از جایگاه هایی که تونسته بودم خرید هامو طبق سلیقه و دلبخواهم داشته باشم از سطح خیابان های تر و تمیز شهر و نگاه کردن به اتومبیل های خوب و عالی از گل و گیاهان و درختان سرسبز و از نیمکت های کنار خیابان و پارک و از پل های کوچکی که روی جدول ها و جوب های خیابان بود که چقدر راحت می تونستم با چرخ دستی از روی آنها رد بشم از کلاه زیبایی که سرم گذاشته بودم یک کلاه دور لبه دار مدل و سبک کلاه ماهیگیری بر سرم بود که آفتاب ظهر پوست سر و صورت مو محافظت کنه خدا رو شکر گذاری می کردم ،،( اتفاقا یک خانم جوانی با لبخند بسمت من نزدیک شد و گفت چه کلاه قشنگی چقدر زیبا هستید و چه تیپی مممممم ) منم لبخند زدم و گفتم ممنونم عزیزم( چقدر قدرت تحسین کردنشو تحسین کردم اینکه همه افراد این قدرت رو ندارند که زیبایی ها رو تحسین کنند شاید عباسمنشی بود خخخ) …. و انگار تحسین و تمجید و شکرگذاری ها به یک سبک شخصیت درونی برام تبدیل شده و از هر چیزی تشکر و قدردانی می کنم … از پولی که خرج می کردم و همش خوشحال بودم که با پول خرج کردنم دارم به رشد و گسترش کسب و کارهای کاسب های مغازه دارها کمک می کنم و سبب خیر و برکت هستم و مطمعن هستم هر هزینه ای خرج می کنم و انجام میدهم خداوند هزار برابر اون پول رو بحسابم برمی گردنه … خلاصه بعد از یک پیاده روی سه ساعته با اون چرخ دستی که پر شده بود از لوازم و وسایل مورد نیازی که خریده بود م و چقدر خوشحال بودم که هدفمند خرید کردم … راستی دوستان عزیز ..یکی از اون خریدهای ضروریم (دو دست ورقه کلاسوری و هفت تا خودکار کاربردی برای نوشتن شکرگذاری هام 5 تا برنگ آبی و یکی قرمز و یکی سبز ) بود …
خلاصه بعد از خریدهام آمدم ایستگاه تاکسی فاز هشت پردیس نازنین .. چقدر هم راننده های خوبی داره که بهترینش هم نصیبم شد شکر خدا .. درب صندوق عقب ماشین رو باز کرد و چرخ دستی خریدم و گذاشت صندوق و بعدش درب سرنشین عقب رو پشت سر راننده رو نشونم داد و گفت بشینین و مسافر تکمیلع و بریم ..
تضاد از اینجا شروع شد..
من اومدم درب ماشینو باز کردم که بشینم که یه دختر خانمی با اخم بهم گفت برید از اون در سوار شید.. منم انگار ناراحت شدم درب رو محکم بستم و رفتم از اون در سوار شدم و نشستم.. بعدش اون دختر خانم گفت چرا در رو محکم بستید ؟؟؟ من همین الان از زیر سروم اومدم بیرون من حالم اصلا خوب نیست…
ووووواااای خدای من . منو میگی.. آنقدر از حرکت خودم نادم و پشیمون شده بودم . که فقط داشتم صورت شو نگاه می کردم و کیسه ی دارو و آمپول شو نگاه می کردم. واقعا شوکه شدم و با ناراحتی به کیسه ی آمپول و دارو نگاه می کردم .. بهش گفتم ببخشید فکر نمی کردم اینقدر محکم بسته بشه عذر می خوام …
بعدش ی نگاه شو ازم برگرداند بسمت پنچره.. پیش خودم گفتم عجب قضاوتی کردم فکر کردم اون دختر خانم از سر تنبلی نرفت اونور تر بشینه. چون بغل دستش هم یک خانم نشسته بود و می تونست بره اونور تر تا منم سوار ماشین بشم( داشتم در یک لحظه از این فکرها می کردم) بعدش بازم داشتم همینطور فکر می کردم و که حتما. عذرخواهی من کافی نبوده که روشو انور برگرداند… بقیه ی سرنشینان هم همینطور ساکت بودند.. گفتم باید بیشتر عذر خواهی کنم تا واقعا از دلش در بیارم … در صورتی که اگر قبلنا بود با یک عذر خواهی معمولی سر و ته قضیه رو جمع می کردم … ولی الان دیگه تغییر کردم و مدام داشتم به ارسال فرکانسی خودم فکر می کردم .. پیش خودم گفتم من نباید اینقدر سریع عصبانی بشم و بقول استاد عصبانیتم غلیان کنه که اینقدر سریع عکس العمل از خودم نشون بدم.. بعد دوباره از اون دختر خانم بازم معذرت خواهی کردم و گفتم ترو خدا ببخشید اگر ناراحتون کردم معذرت می خوام .. که ایندفعه گفت .. نه اشکالی ندارد. خب این درهاشون شل هستش محکم بسته شد.. منم توی دلم کمی خوشحال شدم که حداقل یک عکس العملی از خودش نشون داد. سبب خیر شد تا قدم بعدی رو برای دلجویی بیشتر انجام بدم .. در همین لحظه ها اون خانم وسطی که بین مان نشسته بود پیاده شد و رفت . و دیدم اون دختر خانم کمی بعد گفت ..آقا من سر اون خیابان پیاده میشم.. منم فرصت رو غنیمت شمردم توی چشماش طوری نگاه کردم که متوجه نگاه من بشه رو کردم و بهش گفتم دخترم…. ترو خدا منو ببخشید اگر ناراحت تون کردم لطفاً به دل نگیرید . خواهشاً توی دلتون از من دلگیر نشوید و توی دلتون دلخوری نه مونه منو ببخشید . و با دستم بازوشو به نرمی نوازش کردم …. که ایندفعه اون دختر خانم خندید و با لبخند گفت نه خواهش می کنم اشکالی نداره .. گفتم انشالله هر چه زودتر حالتون خوب بشه .. گفت ممنونم و مرسی بعدش پیاده شد و رفت..
وقتی ایشون پیاده شد یک نفس عمیقی کشیدم و از ته دلم خوشحال شدم و پیش خودم گفتم اولا ایشون رو قضاوت کرده بودم نباید آدمها قضاوت کنم یک درس خوبی برام داشت . دوماً رفتار من درست نبود نباید زود عکس العمل از خودم نشون میدادم و اینجاست که تفاوت معنای تحمل و صبر . خودشو نشون میده….. سوما حتما نتیجه ی فرکانس خودم بود که چنین تضادی رو تجربه کردم..
چهارما چقدر خوب شد که فهمیدم اشتباه خودم رو پذیرفتم و مسعولیت اشتباهم رو بعهده گرفتم…
.. پنجما با عذر خواهی کردن عزت نفس ام رو بالاتر بردم و دچار غرور کاذب نشدم .. ششما .. این موضوع برام درس خوبی داشت با اینکه این تضاد غافلگیرانه بود ولی. نتیجه ی خوبی از پایان اون تضاد دریافت کردم بخاطر اون تغییر. شخصیتیم که روی خودم کار کردم…. اون هم با احساس خوب از اون دختر خانم جدا شدم و احساسم دوباره خوب شد یعنی. زمان زیادی روی احساس نامناسب نبودم و این لطف خداوند و حضورم در این سایت ارزشمند و بلطف آموزه های استادم بود خدا رو شکرگذارم .. و در آخر وقتی پیاده شدم آقای راننده فوری پیاده شد چرخ دستی مو از صندوق عقب ماشین آورد پایین و برام آورد تا پیاده رو تا راحت تر مسیرمو ادامه بدم . وقتی پیاده شدم اون خانمی که جلو نشسته بود بهم لبخند زد و خندید .. انگار خواست منو تشویق و یا تحسین کنه که من سه بار از اون دختر خانم عذرخواهی عمیقی کرده بودم و به آرامش ذهنی رسیدم…
خب دوستان عزیزم پیش خودم گفتم بیام این داستان تضاد روز پیشمو براتون تعریف کنم که آدم وقتی تغییر می کنه و روی خودش کار کرده باشه به کوچکترین اعمال و رفتارش توجه می کنه و برای اصلاح اعمال و رفتارش اقدام عملی انجام میده هر چند ممکنه در لحظه غافلگیر بشیم و ذهن چموش مون برامون تله گذاشته باشه. ولی باید با کنترل ذهن این تله های ذهنی رو خنثی کنیم. و بخاطر اصلاح افکار مون جهان هم پاسخ فرکانسش و بخوبی میده..
و بقول استاد که در بالای تیتر این فایل نوشته بودند اینکهتعهدی را به یادم آورد که آن جهادی اکبر را درونم به راه انداخت و به گونهای شخصیتم را شکل داد و تربیت کرد تا قادر باشم در هر شرایطی متفاوت از قبل فکر کنم، ببینم و عمل کنم. واقعا یک جمله ی طلایی و کلیدی بود که من تازه فهمیدم که منم آنقدر تغییر کردم که توانایی داشتم که بموقع این تضاد رو تبدیل به یک نتیجه و اتفاق خوب کنم خدا رو شکر خدایا سپاسگذارم که با درک و تکرار مداوم و آگاهانه ی این قانون احساس خوب = اتفاق و نتایج خوب رو تبدیل به خصوصیات شخصیتیم کردم که البته باید خیلی بیشتر و بهتر روی خودم کار کنم..
یک جمله ی طلایی دیگری که در گفته های استاد برام بسیار کد داشت این بود که به زیبایی گفتند. زیرا قدرت فرکانس را می دانم، زیرا فهمیدهام که چگونه با توجه کردن به هر چیزی آن را وارد زندگیمان میکنیم و می دانم اگر مراقب کانون توجهمان نباشیم، چگونه به راحتی و خیلی آرام از مسیر منحرف میشویم. واقعا این جمله ی طلایی استاد رو آویزه ی گوشم کردم و واقعا به این درک رسیدم که مراقب کانون توجه و اعمال و رفتارم باشم و آگاهانه به کانون توجه ام نظارت داشته باشم و با این تضاد به درک و آگاهی بیشتری در مورد تغییر شخصیتم هدایت شدم و بفهمم که این تله ی ذهنی رو خنثی کنم و بهش بفهمونم که واقعا شخصیتم عوض شده و ادا اتوار نیست . چون ذهنم داشت بهم ثابت می کرد که هنوز شخصیتم عوض نشده و من قادر به کنترل ذهنم نیستم….
خدایا شکرت که دیگه مثل گذشته ام نیستم یعنی اگر مثل گذشته ام بودم و خیلی بی تفاوت از این موضوع می گذشتم ولی در دل و ذهنم احساس بدی داشتم و با همون احساس بد روز و شب مو می گذروندم چی؟؟!!؟
اگر عذاب وجدان می گرفتم و همش احساس بد داشتم و بدنبال آن نتایج و اتفاقات نامناسبی رو تجربه می کردم چی؟؟؟؟
خب الان دیگه خوب فهمیدم که چطوری مدام در احساس خوب باشم تا از مسیرم دور نشم و اگر سهل انگاری پیش اومد فوری فرمون زندگی مو به مسیر درست برگردونم و این موضوع فقط و فقط با کنترل ذهن و تمرین و تکرار و تکرار و تکرار و تکرار….. امکان پذیر هست
خدایا شکرت هر روز من متفاوت تر از روز قبل هستش
خدایا شکرت ما رو به حال خودمان وا مگذار
خدایا از تو می خوام هر لحظه در مدار هدایت های الهی تو باشم
خدایا من قلبمو بسمت تمام هدایت های الهی تو باز کرده ام
خدایا تنها ترا می پرستم و تنها از تو یاری می جوییم
ممنون و سپاسگذارم استاد عزیزم که این فایل ها رو باید صدها بار نگاه کنم تا زیر ساخت های کانون توجه ام رو بهبود ببخشم
کاش مثل تمام برندهای معروف , جلسه اول از ثروث 3 را رایگان میزاشتی . این یک حق است برای مصرف کننده و چه بسا با این روش فروش شما بیشتر هم بشود چونکه من یک قسمت یک محصولتون رو خوندم و برای دومی پول دادم. سپاس
از آقای عباسمنش میخوام اگه موافقن این پیشنهاد رو قبول کنن چون هم برای اعضای گروه خوبه و هم برای خود استاد
الان که کل محصول قیمت داره شاید تا مدتها نتونیم دنبال خرید اون محصول بریم ولی اگه فایل اول هر محصولی رو رایگان کنین با دیدن اون فایل هم ایمانمون بیشتر میشه و سعی میکنیم زودتر هزینه کل محصول رو جور کنیم
با نام یاد تو مینویسم که هدایتم کردی اینجا بنویسم،
تو این لحظه که دارم این کامنت رو مینویسم جمعه روز عاشورا:شب ساعت 21:37
امسال اولین سالی بود که روز تاسوعا و عاشورا من به جای اینکه در مراسم عزاداری و در صف نذری باشم برای کسب خیر دنیا و آخرت و احساس خوب،
یک سفر فوق العاده دوروزه به شمال کشور داشتم،
من امسال متوجه شدم که بله من واقعا شخصیتم تغییر کرده نگاهم تغییر کرده باورم تغییر کرده به لطف الله مهربان،
خدارو شکر میکنم که اگر هم سالهای گذشته در این مراسمات شرکت میکردم و خوشحالی کردن در این روزها و حرام میدونستم،انتخاب خودم بوده،
سالهای آخری که بیشتر احساس معنویت پیدا کرده بودم از صمیم قلبم اعتقاد به یک نیروی برتری داشتم که کارهای منو به بهترین شکل و راحت ترین حالت انجام میده اما شاید 0/000000000001 و یه جورایی شانسی هم انجام میده یعنی بگیر نگیر داره،
تو روضه ها واقعا خیلی موقع ها فکر میکردم ببینم آخونده چی داره میگه و بعد به قول استاد یه الهامی بهم میشد که این مزخرفات چیه،
تو این سالهای آخر من همیشه تو ذهنم شجاعت و ایمان ائمه رو میدیدم و تحسین میکردم و قلبم باز میشد و اشک از چشمانم سرازیر میشد،
دیروز مادرم خیلی ناراحت شد از اینکه من دیگه پایه رفتن روضش نیستم البته از زمان آشنایی با استاد این اتفاق به صورت تکاملی افتاد ،و کلی هم گفت انشاالله خدا هدایتت کنه و از این حرفا
پیش خودم گفتم اتفاقن من هدایت شده پرودگار
هستم
امسال واضح تر بود که مدارم تغییر کرده و تو ذهن من دیگه جایی برای به غیر از الله وجود نداره،
الله ی که فقط برای من خوشحالی ثروت سلامتی حال خوب احساس خوب روابط عاشقانه میخواد و البته که انتخاب این موارد رو به عهده خودم گذاشته
واقعا امروز با خودم گفتم واقعا چرا ؟!چرا قبلن این کارو میکردم؟! بعد دیدم آره من به دنبال معنویت بودم به دنبال خدا بودم و من هم به اشتباه جای اشتباهی دنبال خدا بودم،اما باور دارم که تموم اون مسیر ها قدم به قدمی بوده که منو رسونده به این فضا و این ایمان و این شناخت خداوند،خدارو صد هزار مرتبه شکر،
اما میخواستم از سفرم بنویسم که برای دومین بار سعی کردم برای سفرم از هدایت خداوند استفاده کنم
چهارشنبه تصمیم گرفتم که یک مسافرت دوروزه برای ریکاوری و کمی استراحت برم شمال،
پنجشنبه ظهر به دوستم پیام دادم اونم اوکی داد از اصفهان پاشد اومد تهران که باهم بریم،
ازونجایی که هر دوتا ماشینمون مشغول بودن ،گفتم اشکال ندارد با تاکسی میریم،
البته این درخواست رو هم دوباره ارسال کردم که یه ماشین فوق العاده انشاالله خداوند بهم بده،
اما الهام بهم شده بود که به این مسافرت برم و بقیه کارها رو خدا انجام میده،
یه حسی بهم میگفتی بر خلاف اینکه همه میگن خیلی شلوغه جاده و اونجام خیلی شلوغه به خاطر تعطیلات،میگفت اتفاقا جاده خیلی خلوته اونجام برسی خلوته همه چی اوکیه خیالت راحت،منم گفتم چشم،
یه کوله پشتی سبک برداشتم دوستمم رسید پیشم وبدون هیچ برنامه از قبل تعیین شده ای رفتیم سر جاده که سوار ماشین بشیم راه بیفتیم،
از همون ابتدای کار همه چی رو سپردم به خدا گفتم خدایا مارو در زمان مناسب در مکان مناسب با آدمهای مناسب قرار بده،
رسیدیم جایی که ماشیهای شمال وای میستن هیچ ماشینی نبود،گفتم توکل به خدا وای میستیم انشاالله ماشین میاد(چون عاشورا تاسوعا بود کلن انگار همه چی تعطیل بود)
و من تو ذهنم تجسم کردم که ماشین اومد و ما سوار شدیم و الان تو راهیم،و این اتفاق چند دقیقه بعد افتاد،
سوار شدیم و سه ساعت تقریبا طول کشید تا رسیدیم آمل،
من قبلن یک ذهنیت منفی نسبت به شمالی ها داشتم طبق حرفهایی که بقیه به میزدم و البته تجربه شخصی خودم،
اما به خدا تو این دوساله هرجاااااا که رفتم بهترین آدم ها اونجا بودن به خدا،
و من همون به محض رسیدن به شهر آمل هم دوباره آدمهای فوقالعاده ای رو دیدم که میخواستن به من کمک کنن،
خلاصه دم سوپری یه آب خریدیم و رفتیم وایستادیم تا ماشین بگیریم برای محمود آباد،اول ماشین نبود اومدن اسنپ بگیرم که یه هو یه آقایی وایستاد برامون و سوار شدیم،
دقیقا شخصی که سوار ماشینش شدیم دست خداوند بود،ما وقتی رسیدیم محمود آباد ،فکر کنید پنج شنبه ساعت 2 بامداد بود ،شهر خاااموش،اگر هم جایی میخواستیم پیدا کنیم و اگر میخواستم طبق باورهای قبلم رفتار کنم ترس اینو داشتم که الان این تایم این وقت اگر هم سوئیتی باشه بالای 5 میلیون کرایشه،ولی همین که با اون راننده تاکسی هم صحبت شدیم و فهمید که جایی نداریم برای اسکان،خودش دست به کار شد به لطف الله،
تا ساعت 4:30 صبح ما با این بنده خدا از محمود آباد تا نور جابه جا شدیم تا بالاخره با یک تلفن یه ویلای دوبلکس دقیقا لب دریا یه جای عالی فقط با قیمت شبی 700 تومن برامون اوکی کرد،
خیلی اتفاقات باحالی تو این دو سه ساعته افتاد اما همش من تو این مدت میگفتم ببین دقیقا خدا داره کارها و انجام میده ،و من میزاشتم قشنگ هدایت بشیم،
و بعد هم که هدایت شدیم به جایی که برای ما بهترین بود،
خلاصه اونجا اسکان کردیم و خوابیدیم،و فردا کلی تجربه های عالی داشتیم،با این که شهر چهره عزاداری به خودش داشت اما ما به دنبال بهترین تجربه ها بودیم و خداوند به طرز عالی مارو هدایت کرد،از خوردن صبحانه عالی،رفتن به جنگل و پیاده روی طولانی و او حسی که دنبالش بودم،
عصر هم بعد از اینکه یک استراحت عالی داشتیم تو خونه،رفتیم بریم دریا که با یک صحنه رویایی روبه رو شدیم دقیقا موقع غروب خورشید که خیلی واضح و زیبا خورشید به چه بزرگی با چه رنگ قرمز زیبایی جلومون حاضر شد و همزمانی رخ داد و واقعا صحنه رؤیایی بود،جای همه دوستان خالی،
و فرداش هم دوباره یک آب تنی فوق العاده کردیم و آفتاب گرفتیم و بعد هم به صحت و سلامتی برگشتیم تهران و خونه،
همه چیز توی این مسافرت دوروزه عالی پیش رفت با این که دو روز بود اما واقعا روح منو جلا داد،
و وقتی داشتم از این مسافرت برمیگشتم دائم داشتم اتفاقات خوب و هدایت های خدا و آدم های خوبی که به ما کمک کردن رو به یاد میآورم و تحسین میکردم و خدارو سپاسگذاری میکردم و گفتم همین سفر دوروزه بی حساب کتاب،چقدر ایمان منو به خداوند بیشتر کرد،احساس میکنم که وارد هرکاری که بشم وارد هر موقعیت جدید هر مسافرت جدید هر شهر و کشور جدید که بشم اگر فقط به خودش تکیه کنم منو به بهترین ها هدایت میکنه،همه چیز خوب پیش میره،همه کارهام انجام میشه،بهترین تجربه هاروخواهم داشت،
تو همین سفر دوروزه واقعا فهمیدم که یک سری باور های اشتباه من تغییر کرده البته که هنوز جای کار داره اما خیلی تغییر کردم خدارو شکر،
حتی تو پول خرج کردن هم خیلی راحت تر و بی خیال تر عمل کردم به امید این که روزی رسون خداست و من باید نهایت لذت رو فعلا ببرم صدهااا برابر خدا بهم میده،
از برخورد با شمالی های عزیز،واقعا،هر جا میریم آدم های فوق العاده ای هستن،
خداروشکر میکنم،این فایل فایل نشانه من بود ،از صمیم قلبم امشب از خدا خواستم هدایتم کنه و بهم بگه قدم بعدی رو،و هدایت شدم به این فایل،
هم اینکه باید شخصیتم رو بیشتر تغییر بدم نه اینکه ادا در بیارم ،کی میتونم بفهمم شخصیتم تغییر کرده؟وقتی که اعمالم رفتارم طرز نگاه و دیدگاهم تغییر کرده باشه،
و اینکه خداوند گفت که دوره روانشناسی ثروت 3 رو بخرم و شروع کنم برای ایجاد و گسترش کسبو کار شخصیم،
که انشاالله به زودی میخرمش،
خدارو شکر این رد پای کوچکی از مسیری که دارم طی میکنم ،الهی شکر،
ممنونم از استاد عزیزم که صداش همیشه باید تو گوشم باشه و مریم خانم عزیز و دوست داشتنی که هر وقت نمیبینمشون کلی دلمون واسشون تنگ میشه ،
با درود و سلام به قهرمان عزیز کشورمان آقای میرفخر رجایی چقدر خوبع که تغییرات ذهنی و افکار جدیدتون در زمینه ی باورهای مذهبی رو دریافت کردید و این خودش یعنی نقطه ی رشد و پیشرفت برای اصلاح باورهای جدید در تمام ابعاد و لایه لایه های زندگی.. براستی که. همه مون در این کشتی کروز عباسمنش در این سایت حضور داریم از هدایت شدگانیم خدا رو شکر که از خواب غفلت بیدار شدیم.. رفتیم بریم دریا که با یک صحنه رویایی روبه رو شدیم دقیقا موقع غروب خورشید که خیلی واضح و زیبا خورشید به چه بزرگی با چه رنگ قرمز زیبایی جلومون حاضر شد و همزمانی رخ داد و واقعا صحنه رؤیایی بود،جای همه دوستان خالی
از اینکه همچون استاد عزیزمون و خانم شایسته برای شروع مسافرت در خواست کردید که در زمان درست و مناسب و مکان درست مناسب هدایت شوید واقعا تحسین تون کردم که در همزمانی های خوب و جادویی هدایت شدید به افراد درست و مناسب و در شرایط درست مناسب … آنجایی که گفتید رفتیم بریم دریا که با یک صحنه رویایی روبه رو شدیم دقیقا موقع غروب خورشید که خیلی واضح و زیبا خورشید به چه بزرگی با چه رنگ قرمز زیبایی جلومون حاضر شد و همزمانی رخ داد و واقعا صحنه رؤیایی بود،جای همه دوستان خالی ممنون
من هم خدا رو شکرگذارم که به کامنت زیبای شما هدایت شدم و نشانه ام رو در این کامنت شما یافتم . بعد از دیدن فایل های استاد که جاده ی سرسبز و باران رحمت الهی رو میدیدم هوای بارانی شمال و دریا و جاده های سرسبز شمال رو در خواست کردم و می خوام در زمان درست و مناسب و در مکان درست و مناسب و در همزمانی های جادویی درست مناسب هدایت بشم به یک سفر فوق العاده عالی بسمت سواحل دریای زیبای شمالی در شرایط و روابط درست مناسب و لذت بخش..
خدا رو شکر که بسلامتی و تندرستی رفتید و برگشتید و اومدید این کامنت زیبا رو برامون نوشتید و به امید خدا روانشناسی ثروت 3 رو برای کسب و کارتون رو هم بزودی خریداری می کنید
بهترینه بهترین رشد و پیشرفت و بدست آوردن مدال های قهرمانی بیشتر همراه با پول و ثروت و سلامتی رو براتون آرزومندم
روز و شبتون بخیریت و خوبی و شادی و ایام بکام تون شیرین و گوارا همراه با عشق الهی
ممنون بابت انرژی مثبتی که پای کامنتهای من میگذارید ،
و توجه میکنید به زیبایی ها به نکات کلیدی و چقدر زیبا در موردشون مینویسید و تحسین میکنید قطعا این کارتون جریانی از خیر و برکت و ثروت و احساس خوب رو برای شما به ارمغان میاره انشاالله ،
دقیقا که اگر به خدا اعتماد کنیم،اون کارش بی نقصه اون ما هستیم که باید کارمونو درست انجام بدیم و اعتماد کنیم و حرکت کنیم،
رؤیا خانوم هر چی میرم جلوتر بیشتر باور میکنم که خیلیییی راحت میتونم به هر چی که میخوام برسم،
وقتی ما داریم در هر لحظه توسط این خدای مهربان است هدایت میشیم،چرا که نه؟
واقعا بی انصافیه اگر بهترین زندگی رو تو این دنیا نکنیم بزرگترین موفقیت هارو کسب نکنیم به آزادی مالی زمانی مکانی نرسیم،بی انصافیه،
واقعا همه چیز توحید و اعتماد به خداونده،
خدارو شکر میکنم که تو این مسیر هستم و دوستان خیلی خوبی مثل شما دارم و میتونیم در این موارد باهم صحبت کنیم و تجربیاتمونو به اشتراک بگذاریم
ممنونم بابت آرزو های خوبی که برای من کردید،انشاالله خداوند هزاران برابرش رو به خودتون برگردونه،
امیدوارم همین الان که داری این دیدگاه من رو می خوانی حال دلت بی نهایت عالی باشه
دل نوشتهی شما رو خواندم
خیلی لذت بردم و درس توحید یاد گرفتم
اینکه مهمه که به خودم اهمیت بدهم و نخواهم دائماً خودم رو ببندم به کار و کار و کار …. و خسته بشم !!! نه…
مهمه که برای تفریح کردن خودم وقت بگذارم و با احساس لیاقت و ارزشمندی هر چند وقت یک بار به سفر کوتاه برم و واقعاً فارغ ز غوغای جهان خوش بگذرونم :)
دومین درسی هم که از این دیدگاه شما یاد گرفتم (که در سفرنامهی آخری که این مدت رو سایت قرار گرفته ، استاد و خانم شایسته و بقیه دوستان هم بهش اشاره کردن) اینه که به سفر کردن هایم نه تنها به چشم لذت بردن نگاه کنم بلکه نگاهم این باشه که سفر من رو رشد میده ، روابطم گسترده میشه ، اعتماد به نفسم (من می توانم خالق شرایط خودم باشم) بیشتر میشه ، توکلم به خداوند بیشتر میشه که… آقا بار من روی زمین نمی مونه، خدا هدایتم می کنه فقط باید حرکت کنم و با احساس خوب پیش برم
میگم ، خیلی قشنگ و خودمونی نوشتی شما :) قانونش هم همینه دیگه ، حرفی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند
استاد میدونم که دیدگاهم رو میخونی و به همه میگی که وقتی آدم با آدمی دیگه همفرکانس میشه حتی اون سر جهان هم باشه حرف هاشون حتی کلماتشونم بیشتر وقتا یکی میشه بخدا حواسمون باشه که داریم با اعمال و افکارمون خودمون و کجا میبریم و با چی و کی همفرکانس میشیم بیایم بیشتر از اینکه مواظب دیگران باشیم فقط و فقط مواظب خودمون باشیم خدا کارشو خوب بلده خدا کار نمیکنه شاهکار میکنه ……. زهرای خدا
سلام دوست گرامی، بهتره روی جمله هایی که میخونیم بیشتر دقت داشته باشیم،باید بگم خود همین جمله ای که نوشتی هم یه باور محدود کننده است و من دقیقا چند روز پیش یه فایل صوتی را گوش دادم از توی گوشیم که از خیلی وقت پیش داشتمش و محتوای اون فایل این بود که “شکست خوردن برایتان خوب است وتا شکست نخوری، موفق نمشی” و بعد سریعا اون فایل رو پاک کردم، چون یادم افتاد که دقیقا یکی از باورهای محدود کننده ای که استاد توی جلسه 1 قانون آفرینش گفته بود همین جمله بود و این جمله که خیلی نزدیکتر به باورهای جامعه است: که تا زمین نخوری بزرگ نمیشی، استاد خیلی خیلی قشنگ توضیح میده و میگه که با این باور ما همیشه منتظر شکست هستیم که حداقل واسه یک بارم که شده باید شکست رو تجربه کنیم، و قانون جذب میگه منتظر هر چی باشیم برامون اتفاق میافته، در صورتیکه ما میتونیم همیشه رو به رشد باشیم یا حتی درسا رو از کتابها وتجریبات دیگران یاد بگیریم وبدون اینکه زمین بخوریم یا شکسیت بخوریم، همیشه سربالایی و به بالا صعود کنیم….سالم،موفق و رو به رشد باشید.
سلام و سپاسگزارم از خداوند که بین این خانواده که پر از دستهای خداوند است
قبل از شنیدن این فایل تو دلم یه آشوبی بود
یه جوری پیشرفت هام به دلم نمیشنید کار میکردم در آمدم دوبرابر ایران بود اما با ظاهر خوش بودم هر موقع با همسرم مینشستم تا در مورد یه موضوعی مشورت کنم و بعد به مثال تصمیم بگیرم دیدم همیشه برای اینکه لبش بخنده برای اینکه خوشحالش کنم به نفع اون انجامش میدادم ولی هر دفعه خودم رو تو دنیایی از مشکلات پیدا میکردم حالم به ظاهر خوب بود با باور ها خودمو بمباران میکردم این درسته ولی دلم بازم به دلش نمینشست تا اینکه خانوممو فرستادم ایران گفت از این کشور خسته شدم میخوام برگردم ایران ایران خیلی خوبه اینجا جیه ولی تو حق نداری تا وقتی که چیزهایی که از دست دادیمو دوباره نگیری برگردی خونه هرچند خودم بیشتر از اون میخواستم برگردم چون به خاطر خودم نیومده بودم این کشور فقط بخاطر اینکه از حرفای فامیلا دور باشیم کسی با ما کار نداشته باشه اوندیم اینجا که قضیه بدتر شد بگذریم
تو ایران خانومم دوباره همون مشکلاتو داشت و با این حرفاش گریه کردناش و و و اذیتم میکرد خودشم حاملست و من نمیخوام ناراحتش کنم . بعد شبش نشستم با خدا صحبت کردم که خدایا کجای کار من میلنگه کجا ست که من ایراد دارم خداوند در پاسخ در خوابم تو گوشم زمزمه میکرد برای کی زندگی میکنی برلی چی هدفهات کجا رفتن تویی که تا 24 سالگیت دوبار قهرمان جهان شدی پنج بار قهرمان ایران شدی مربی درجه دو فدراسیون شدی نماینده کشور ترکیه شدی تو این رشتت این موقع ها چی برات مهم بود که الان مهم نیست گفتم خدایا فهمیدم این اهداف ماله من نیستن اینا همش تلاش برای راضی کردن دیگرانه با خودم گفتم میکاییل کی الان پیشته هیچکس این همه دستی از از دستان خداونده که برای مدت کوتاهی تو زندگی من هستن پس چرا برای چیزهایی که محدود هستن و یه روزی قراره به نحوی ترکشون کنی یا اونا از کنارت برن از اهدافت دست کشیدی وقتی فایل باید شخصیتمان تغییر کند رو شنیدم خیلی دگرگون شدم و چقدر شرک داشتم تو دلم اما الان راحتم به شیوه خودم زندگی میکنم بهتر از قبل حالا که خدارو صد هزار مرتبه شکر که ذهنم هر روز بیشتر از دیروز درک میکنه درسته تمام زندگیمو فروختم اما از این به بعد به حرف دلم گوش میکنم مشورت میکنم ولی تصمیم خودمو میگیرم برای خودم زندگی میکنم و برای اهدافم میجنگم چون این راه منه چون این روش منه بازهم مممونم از تک تک دوستان که با نظراتشون باعث میشن جرقه ای تو ذهن ما بخوره به خودمون بیاییم هرچند الان در رفاه کاملم اما نباید خودمو گول بزنم و باید خودمو به جالش بکشم خدا یار و یاورتون ?
سلام و درود برتمام هم گروهی های عزیزم. دوستان خوبم بسته روانشناسی ثروت 3 را به طرز معجزه آسایی به لطف الله یکتا و به لطف باورها و درخواست و ایمان توکل خودم خریداری کردم. با وجودی که موجودی حسابم130 هزارتومان بود و هیچ ایده و پول و سرمایه ای برای خرید این محصول نداشتم. فقط از صمیم قلب آن را خواستم و به وهابیت پروردگارم ایمان آوردم و بابت رسیدن به آن سپاسگذاری کردم و از خداوند مهربانم که از رگ گردن به من نزدیک تر است درخواست کردم که راه رسیدن به آن را به من نشان دهد و مرا به راه راست هدایت کند و سپس منتظر هدایت الله یکتایم ، رب العالمین شدم. و خداوند در کمتر از چند ثانیه راه دستیابی به آن را به من الهام کرد. دوستان به همان میزان دریافت میکنیم که باور داریم. من واقعا به این نتیجه رسیدم و دلیل اینکه اینقدر مشتاقم که بنویسم که چطور فایل را دریافت کردم اینه که به تمام دوستان خوبم که مشتاق به تهیه این محصول ارزشمند هستند بگویم که اصلا نگران قیمت و هیچ چیز دیگر نباشید ، معجزه رخ میدهد. معجزه یک اتفاق کاملا بدیهی و ساده است به شرطی که آن را باور داشته باشیم. به شرطی که ربوبیت خداوند را ووهابیت خدا را بپذیریم. خدای خوبم بی نهایت سپاسگذارم که مرا به راه راست هدایت کردی ، راه کسانی که به آنها نعمت دادی نه راه کسانی که به آنها غضب کردی و نه گمراهان. استاد عباسمنش عزیزم ایمان دارم که شما حتی برای قیمت گذاری این محصول هم به الهامات درونیتان عمل کرده اید زیرا همه چیز دقیقا درست سرجای خودش قرار گرفته. وقتی که این محصول را در لحظه نهایی تخفیف تهیه کردم با خودم گفتم احسنت به فردی که اینگونه از جانب پروردگار هدایت میشود و کمک میکند تا ما هم با مسیر زیبایش همراه و هدایت شویم. استاد عباسمنش عزیز زمانی که بهای این محصول را پرداخت کردم با خود متعهد شدم که بیش از میزان بهای این محصول آن را ارزشمند بدانم و قدم به قدم تا دریافت موفقیتتتتتتتتتتتت در همه جوانب زندگی ام همراه شما شوم. که الحق و الانصاف که تمام محصولات شما بیش از آنچه که در تصور ما بگنجد ارزشمند است. خداوند یار و یاور همیشگی شما باشد ودر پناه الله یکتا سعادتمند و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید. از شما بی نهایت سپاسگذارم.
سلام دوست هم فرکانسی خواهر ارجمندم خانم بنی نجاریان
خدا رو به خاطر تموم مهربونی هاو نعمت هاش … خدا رو به خاطر داشتن این همه فرصت قشنگ خدا رو به خاطر داشتن خانواده صمیمی عباس منش و دوست هم فرکانسی مثل شما سپاس گذارم….
متشکرم با جملات و الهام به موقع باعث شدید من تمرکز بیشتری روی خواسته هام داشته باشم…
سلام میکنم به استاد خوبم و دوستان و همراهان عزیز این سایت عالی
فایل بسیار خوبی بود و همچون فایلهای دیگه پر از تاثیر و قابل تامل.
من هم این مورد رو تجربه کردم که همیشه برای کسانی که با من درد دل میکنن و من رو محرم راز خودشون میدونن حرفهایی زدم که خیلی زیبا بوده و واقعا در اون لحظه تاثیر خودشو گذاشته ولی دلیلی که باعث میشد این تاثیرات دائمی نباشه به نظرم دقیقا همین عمل نکردنه. من خیلی عالم بی عمل بودن رو در زندگیم تجربه کردم. ولی رفته رفته سعی کردم روی خودم کار کنم و اول از همه رذایل اخلاقی رو از خودم دور کنم از جمله ناسزا گویی، تمسخر، دروغ، غیبت، تهمت… تا حدودی موفق بودم ولی نمیتونم بگم صد در صد کنار گذاشتمشون. به نظر من هر کدوم از رذایل اخلاقی درجه ای دارن و با توجه به نوعشون ارسال فرکانسشون متفاوته. من دریافتم که یکی از بدترین ارسال فرکانسی ممکن “ناامید” شدنه که در احادیث هم داریم : ناامیدی از شیطان است. همین جمله خیلی گویای مطلبه. و من فکر میکنم اوقات فراوانی بوده که تا سر حد ناامیدی رفتم ولی خدا رو شکر تونستم تا حدود زیادی ریشه ی این رذیلت رو خشک کنم : من هر روز ده دقیقه تا یک ربع به صورت تعمدی خودم رو شاد نگه میدارم. این کار باعث میشه که ذهن من با ناامیدی بیگانه بشه و با ارسال فرکانس های مثبت دیگه جایی برای ناامیدی و فرکانس های منفی وجود نداشته باشه. حالا این یک مثال بود که گفتم براتون بگم شاید کسی باشه در شما که نه ولی در اطرافیانتون که مبتلابه این مورد باشه و بهش پیشنهاد بدین.
بسیار بسیار هم موافقم که روی خود کار کردن کار یک عمره ولی به نظرم اگه بخشی از شخصیت ما بشه دیگه سخت بودنش احساس نمیشه. میشه چیزی مثل اینکه به مسواک زدن شب عادت کنیم و اگه مسواک نکنیم احساس بدی کنیم ولی حتما صبح روز بعد جبران کنیم. هیچ وقت چیزی رو از دست نمیدیم. وای واقعا زندگی خیلی خوبه. ^_^
در شب تاریک و در پایین ترین نقط ی درّه،ناامید شدن آخرین شمعی هست که خاموش میشه…
سلام خانوم فرهادی
ممنون از پیام تاثیرگذارتون..
به نظر من هم بدترین مشکل و به قول معروف ته خط هرکاری ناامید شدن از ادامه دادن هست…همینطور که به گفته خیلی ها بزرگترین گناه نزد خدا هست و بعد از ناامیدی درونی حتی انسان اگه از همه امکانات هم برخوردار باشه قدمی جلو نمیره
و در مقابلش کلید رسیدن به خوشبختی و زندگی عالی 3چیز هست(حس خوب و عالی همیشگی،توجه و تمرکز روی خواسته ها،ارسال فرکانس مناسب به جهان هستی به وسیله باورهای درست و خدایی)
بسیار ممنون و متشکرم که نظرم رو مطالعه کردید و مهر تاییدی زدید بر این باور من. این جوری بیشتر احساس میکنم که در مسیر درست قرار دارم. و ممنونم از به اشتراک گذاشتن کلید خوشبختی. همواره سعی بر این دارم که به خودم یاداوریشون کنم. این که احساسمون خوب باشه منوط بر اینه که در لحظه زندگی کنیم. خیلی کار سختی به نظر میرسه ولی شدنیه و به نظر من از اوجب واجباته. بودن در لحظه نقطه ی جذب و تقویت میکنه و درست مثل آهنربایی میشیم برای جذب خواسته هامون. از خدا میخوام که همیشه کمکمون کنه که به بهترین نحو زندگی کنیم.
چقدر خوبه که شما با خوندن نظرات و مطالب این سایت ارزشمند انس گرفتین و ماشاالله خودتون هم خیلی جدی مشارکت میکنین. این نشون میده که چقدر براتون مهمه که پیشرفت کنین و قطعا پیشرفتتون بسیار سریع و پر بار خواهد بود. تمام سعی ام رو میکنم که از این عمل مفید شما یاد بگیرم و من هم به پیشرفت خودم اهمیت بدم.
بسیار ممنون و متشکرم که نظرم رو مطالعه کردید و مهر تاییدی زدید بر این باور من. این جوری بیشتر احساس میکنم که در مسیر درست قرار دارم. و ممنونم از به اشتراک گذاشتن کلید خوشبختی. همواره سعی بر این دارم که به خودم یاداوریشون کنم. این که احساسمون خوب باشه منوط بر اینه که در لحظه زندگی کنیم. خیلی کار سختی به نظر میرسه ولی شدنیه و به نظر من از اوجب واجباته. بودن در لحظه نقطه ی جذب و تقویت میکنه و درست مثل آهنربایی میشیم برای جذب خواسته هامون. از خدا میخوام که همیشه کمکمون کنه که به بهترین نحو زندگی کنیم.
تشکر از فایلتون که از خودتون هم مثل همیشه مثالهایی را گفتید و برای من ملموس تر بود و قابل هضم تر-
برای تربیت کردن خودمان طبق باورهای درست ، اجازه اشتباه را به خودم نمی هم، ولی طبق عادت ، بسیار پیش می آید که یک دفعه مثل قبل عمل می کنم وفوری عمل و فکرم را اصلاح می کنم در این صورت چندین اشتباه می کنم ولی دوباره اصلاح آن را انجام میدهم یا سعی می کنم که انجام ندهم، مخصوصا در مورد باورهای مالی ، با هر بار اصلاح افکار و عملکرد خود، وقتی مغز یاد می گیره که این طوری فکر می کنه باید درستش کنه پس خود به خود ، طبق چیزی که می خواهم فکر و عمل می کند-
تربیت خود و اصلاح خود، دنیای قشنگی است و بسیار لذت بخش است وقتی که باورهای درست را در تمام جنبه های زندگی استفاده می کنم در این صورت احتیاج به هیچ کس نیست چون این قدر با خودم کار دارم که دیگر وقتی برای کسی ندارم-
این را در صحبتهای شما دیدم که از همان سختیها باید به عنوان اهرم استفاده کنیم که ما را هل بده به جلو، نه اینکه ما را در همان حالت نگه داره، هی بگوییم که ما این طوری هستیم و آن طوری و باید این طور بود و آن طور ولی باور ما هنوز مثل قبل باشه و مثل قبل فکر کنیم فقط طوری دیگر حرف بزنیم که این فایده ندارد-
در این فایل شما ، بیشتر متوجه این شدم که همیشه می گویید چیزی از باورهای خود به کسی نگویید و کسی را نخواهید که مثل خودتان کنید، این جاست که نشان می دهد وقتی می گوییم، خودمان صد در صد تغییر نکر ده ایم فقط داریم می گوییم و این فایده ای ندارد، وقتی شخصیت خودمان تغییر کرده است در این صورت نیازی به گفتن نیست چون عمل ما خودش سخن ماست-
وقتی در مورد چیزی که مد نظر دارم به نتیجه دلخواه نمی رسم، با خودم فکر میکنم کجای باورهایم و شخصیت هنوز درست نشده است و در این جاست که کلی باورهای اشتباه و رفتارهای اشتباه خود را پیدا می کنم می نویسم و اگر تکرار کنم دوباره می نویسم و یا رویش فکر می کنم و این قدر این کار را ادامه می دهم که به صورت درست، رفتار و فکر کنم-
چرا وقتی قران را می خوانیم به آن علاقمند می شویم؟ چون تمام نوشته هایش را با چیزی که هست نوشته است و د رتمام آن از قوانینی که گفته، رعایت شده است-
لا تُفسِدُوا فِی الأرضِ بَعدَ إِصلاحِهَا …» (اعراف ، 56) زمین را بعد از اصلاح ، فاسد نکنید.
پس باید باورهای درست را با باورهای غیر درست خراب نکنیم و همیشه بر استوار و آبیاری کردن باورهای درست و شخصبت درست خود کوشا باشیم
از طبیعت و از کوچکترین حرکت در طبیعت می توانیم ایده بگیریم مثل جنابعالی- خورشید از مشرق طلوع و از مغرب غروب می کند، هر روز این کار را انجام میدهد و این یعنی ما باید یک سره باورهای درست خود را آبیاری کنیم و رویش کار کنیم تا همیشه باشند-
در پناه اله یکتا، همیشه برایتان آرزوی سعادتمندی و موفقیت و ثروتمندی و شادی دارم
آنتونی رابینز:فرق آدم های موفق و ناموفق در آنچه که دارند نیست،بلکه در این است که با توجه به امکانات و تجربیات خود چه می بینند و چه می کنند
چقدر مثال طلوع و غروب که زدی خوب بود ،اینکه طلوع و غروب هر روز تکرار میشه داره به ما یاد آوری میکنه که ما هم باید باور های درست رو هی تکرار وتکرار کنیم
من اینجا در کنار استاد و شما دوستان نازنینم یاد گرفتم اینکه میگید از طبیعت باید درس گرفت یعنی چی
اینکه خدا اینهمه در قرآن درباره روز وشب صحبت کرده و گفته نشانه ها هست برای کسانی که تعقل میکنن یعنی چی
از هزاران زاویه میشه از همین روز و شب درس گرفت که من امروز فهمیدم اگه روز و شب همیشه داره تکرار میشه باید کار کردن منم رو خودم مثل روز و شب همیشگی باشه
سلام جانشین های خدا در زمین (باور کنید هنوز شروع نکرده ام دارم گریه میکنم)
از زمانی که من باور هایم و فرکانسم را و مدارم را تغییر داده ام به لطف رب من و بنده عزیزش ؛ عباسمنش همه چیز زندگی من تغییر کرده است و میخواهم کمکی که خدای من به من و خانواده ام کرد را بطور خلاصه برایتان بگویم
عزیزان لطف و کمک ویاری خداوند از جنس یاری و کمک این جهان نیست یاری و کمک بنده ها برای ما ممکن است فراموش شود اما لطف خداوند از جنس دیگر است حتی اگر ثانیه ای باشد و این لطف و کمک خدا تا زندگیت جاری است در زندگیت هست اصلا این لطف ویاری آنقدر قشنگ و بزرگ است که زبان وفهم قاصرند بیان کنند
نتوان وصف تو گفتن که در وصف نگنجی/ نتوان شبه تو جستن ،که تو در وهم نیایی. …..
من بارها به این فکر میکردم که در این جهان به این شلوغی ؛ آیا کسی صدای ما را و درخواست مارا میشنود و دیروز قلبم آرام و ایمانم صددرصد شد که ؛ بله من شما بندگانم را دوست دارم و پاسخ میدهم و با قلب خود دریافتم که بخوانید مرا تا اجابت کنم شمارا. من دیروز برای همیشه به قلبم الهام شد که درخواست تو از خداوند یعنی اینکه: درخواست یعنی ریش خداوند را گرفتن که جوابت بدهد
سلام خدمت استاد فرزانه ام استاد عباس منش
خیلی خوشحالم که در جمع و خدمت شما هم مکتبیها هستم . بسیار سپاسگذارم از استاد که این فایل آگهی دهنده رو آماده و در اختیار تمامی دوست دارانشون قرار دادند.
با اجازه استاد 2 مطلب رو که در میان سخنان شما عنوان شد و جای تامل داره و برای برخی دوستان جالبه و میتونه باعث ایجاد باور قدرتمند کننده در ساختار باورهاشون بشه رو توضیح بدم :
اول اینکه استاد در مواقعی ، در میان سخنانشون عنوان می کنند که بسیاری میان و می گن که ثروتمند شدن سخته ؛ اگه بخوای پول زیادی در بیاری باید پوستت کنده بشه ، باید سالها جون بکنی تا به پول برسی ، یا به قول استاد باید اون کارهای پست و حقیرانه رو انجام بدی تا به موفقیت برسی و …. افرادی که این گونه به جهان اطراف نگاه می کنند سریعا مثالهایی رو میزنن و یا در ذهنشون مرور میکنن که ببین طرف پس از سالها زحمت کشی و دست و پنجه نرم کردن با هزاران مساله به پول و موقعیت کنونی دست یافته !! پس منم باید زحمت خیلی زیادی رو از نظر فیزیکی بکشم و تن به اون کارهای حقیرانه بدم تا بتونم موفق بشم و به جایگاه اون برسم و ……..
حالا به نظرتون اگر این نگاه و باور تضعیف کننده برای کسی نمود پیدا کنه و در سیستم باورهاش جای بگیره چه آینده ای رو براش متصورین ؟
مسلما باعث میشه تغییر کردن و حرکت کردن رو به جلو ، برای اون شخص بخصوص بسیار سخت و سختتر بشه !! و شایدم برای خیلی به طور کل تغییر نکردن !!
اگه بخوایم بپذیریم که این باور و نگاه که باید منم مثل اون زحمت بکشم و سالها کار کنم تا به موفقیت برسم یه دروغ بزرگه !!! چی میگین و نظرتون چیه ؟
اجازه بدین این رو با یه سوال بازش کنم : اگه از شما بخوام که با من همراه بشید و به یک مسافرت طولانی “مثلا امریکا” بریم اما یک شرط و اون اینکه باید با “”پای پیاده””به این مسافرت بیای و همراه من باشی !! جوابتون چیه و کی حاضره این مسافت طولانی رو همراهی کنه ؟
میدونم که همین الان شما میگید که این دیگه چجور مسافرتیه ؟ چرا پیاده اونم وقتی که تکنولوژی پیشرفت کرده و میشه با اتومبیل ، قطار ، و هواپیما به این مسافرت رفت و خیلی سریعتر و راحتتر این مسیر رو طی کرد و لزومی نداره که حتما از این طریق به اون مسافرت بریم .
“امیدوارم که مفهوم و مطلب رو گرفته باشید” این که اون شخص خاص و مورد نظر شما ، سالها زحمت کشیده و با درگیری و رویارویی با هزاران مساله به موفقیت رسیده نه به خاطر اینه که زحمات و تلاش فیزیکی زیادی انجام داده تا به اون مرحله برسه بلکه به خاطر اینه که اون همه زحمت رو کشیده و هزاران آزمون و خطا رو انجام داده تا “”مدار و فرکانسش”” عوض بشه !! (البته که اگر آگاهی شما و جمع حاضر در گروه عباس منش رو می داشت به گونه دیگری عمل می کرد)
و دقیقا زمانی که موفق به تغییر مدار و فرکانسش شده ، به سرعت ، به ثروت و موفقیت دست پیدا کرده و صحت این ادعا زمانی روشن میشه که اگر بیاییم و تحقیق کنیم میبینیم که کل موفقیت و ثروت خود را در زمان کوتاهی (مثلا سه سال ) از اون مدت زمانی که زندگی اون شخص رو مورد مطالعه قرار دادیم (مثلا بیست سال ) به دست اومده که اونهم اکثرا به چندین سال بعد از شروع و تلاش بسیار ، بعد از اونکه من وشما میدانیم به خاطر چی به اون رسیده (تغییر فرکانس و مدار) صورت گرفته ،پس تلاش فیزیکی زیاد نمی تونه بطور صد در صد رمز موفقیت باشه.
نکته دومی که استاد اشاره کردند در مورد این بود که در مواقعی میاین و یک کتابی رو میخونید ، به یک سمینار و سخنرانی میرید ، برای اولین بار وارد یک سایت میشید ، با اینکه مطالب کتاب بسیار عالی و علمی و منطقی است باز هم شما احساس خوبی ندارید و نمی تونید با نویسنده ارتباط برقرار کنید، در سمینار و سخنرانی با اینکه موضوع جالب و مهمی بیان میشه میبینید که بعضیها گرفتن خوابیدن و یا به فعالیت دیگری مشغولند، وارد یک سایت میشید و بلافاصله از اون خارج میشید !! آیا از خودمون پرسیدیم که چرا چنین احساسی در ما بوجود می آید و چرا چنین اتفاقی می افتد ؟
..
..
درسته ، همون طور که استاد فرمودند و “صد در صد “درسته این به خاطر اینه که، شخصی که اون کتاب رو نوشته ، در سمینار و سخنرانی هاش در مورد یک موضوع خاص صحبت میکنه و یا درون سایتش در مورد چیزی نوشته و بحث کرده که خودش اون موضوع رو نه درک و نه باور کرده و به تبع اون اقدامی انجام نداده ، چه طور میتواند دیگران را متقاعد به پذیرش چنین دیدگاه و افکاری کند .
لازمه که بدونیم افکار ، باورها و نیات شما در سطح نا خودآگاه ، حتی در نوشته ها و سخنرانی ها به مخاطب شما انتقال پیدا میکند و مخاطب با نوع پیامی که از شما ، در سطح ناخودآگاه خودشون دریافت میکنند رفتار و احساسی خاص را بروز میدهد .
ممنون و امیدوارم مورد استفاده دوستان قرارگرفته باشد.
با درود و وقت بخیر خدمت استادان عزیزم و
سلام به ستارگان درخشان نورانی که در این سایت الهی حضور دارند
بنام خداوند غفور و وهاب و رزاق و بخشنده مهربانم
دوستان عزیزم دیروز به یک تضادی برخوردم که همان جا مچ ذهنم رو گرفتم و تغییر شخصیتم رو بوضوح و بروشنی لمس کردم و یک پله به عزت نفسم افزودم
داستان از این قرار است..
روز گذشته چرخ دستی خریدم رو با خودم بردم که خریدی انجام بدم و شکر خدا یک تاکسی خوب منو سوار کرد و تا مقصد رسوند و تصمیم گرفتم که هم پیاده روی روزانه ام رو انجام بدم و هم خریدهامو انجام بدم… بماند که لیست خریدهام هر کدام در قسمتی مجزا وجود داشت ولی خودم آگاهانه تصمیم گرفته بودم که خیلی تفریحی و لذت بخش این کار رو انجام بدم و از مسیرم لذت ببرم .. ….
در طول مسیر از یک پارک فوق العاده زیبا رد شدم که مدام تمرین های شکرگذاری مو انجام میدادم و از اون باغبان شهرداری که داشت اون فضا رو آبیاری می کرد لذت بردم و خدا رو شکر گذاری می کردم و همش به زیبایی ها و نکات مثبت توجه می کردم …. عجب پارک تر و تمیزی بود و سرسبز و زیبا .. همان طوری که در دفتر شکرگذاری صبحگاهیم نوشته بودم که در زمان درست و مناسب و در مکان درست و مناسب و در همزمانی های درست و مناسب جادویی هدایت بشم و بلطف خدا مهربانم همه چیز وفق مراد من پیش میرفت و من هم مدام شکرگذار هر آنچه که میدیدم و می شنیدم بودم . از دختر و پسرهای جوان و زیبا تینیجر با لباس های زیبا و موهای قشنگشون و از مغازه هایی که داخل پاساژ ها بود و از تر و تمیزی و رفتار مودبانه شون و از جایگاه هایی که تونسته بودم خرید هامو طبق سلیقه و دلبخواهم داشته باشم از سطح خیابان های تر و تمیز شهر و نگاه کردن به اتومبیل های خوب و عالی از گل و گیاهان و درختان سرسبز و از نیمکت های کنار خیابان و پارک و از پل های کوچکی که روی جدول ها و جوب های خیابان بود که چقدر راحت می تونستم با چرخ دستی از روی آنها رد بشم از کلاه زیبایی که سرم گذاشته بودم یک کلاه دور لبه دار مدل و سبک کلاه ماهیگیری بر سرم بود که آفتاب ظهر پوست سر و صورت مو محافظت کنه خدا رو شکر گذاری می کردم ،،( اتفاقا یک خانم جوانی با لبخند بسمت من نزدیک شد و گفت چه کلاه قشنگی چقدر زیبا هستید و چه تیپی مممممم ) منم لبخند زدم و گفتم ممنونم عزیزم( چقدر قدرت تحسین کردنشو تحسین کردم اینکه همه افراد این قدرت رو ندارند که زیبایی ها رو تحسین کنند شاید عباسمنشی بود خخخ) …. و انگار تحسین و تمجید و شکرگذاری ها به یک سبک شخصیت درونی برام تبدیل شده و از هر چیزی تشکر و قدردانی می کنم … از پولی که خرج می کردم و همش خوشحال بودم که با پول خرج کردنم دارم به رشد و گسترش کسب و کارهای کاسب های مغازه دارها کمک می کنم و سبب خیر و برکت هستم و مطمعن هستم هر هزینه ای خرج می کنم و انجام میدهم خداوند هزار برابر اون پول رو بحسابم برمی گردنه … خلاصه بعد از یک پیاده روی سه ساعته با اون چرخ دستی که پر شده بود از لوازم و وسایل مورد نیازی که خریده بود م و چقدر خوشحال بودم که هدفمند خرید کردم … راستی دوستان عزیز ..یکی از اون خریدهای ضروریم (دو دست ورقه کلاسوری و هفت تا خودکار کاربردی برای نوشتن شکرگذاری هام 5 تا برنگ آبی و یکی قرمز و یکی سبز ) بود …
خلاصه بعد از خریدهام آمدم ایستگاه تاکسی فاز هشت پردیس نازنین .. چقدر هم راننده های خوبی داره که بهترینش هم نصیبم شد شکر خدا .. درب صندوق عقب ماشین رو باز کرد و چرخ دستی خریدم و گذاشت صندوق و بعدش درب سرنشین عقب رو پشت سر راننده رو نشونم داد و گفت بشینین و مسافر تکمیلع و بریم ..
تضاد از اینجا شروع شد..
من اومدم درب ماشینو باز کردم که بشینم که یه دختر خانمی با اخم بهم گفت برید از اون در سوار شید.. منم انگار ناراحت شدم درب رو محکم بستم و رفتم از اون در سوار شدم و نشستم.. بعدش اون دختر خانم گفت چرا در رو محکم بستید ؟؟؟ من همین الان از زیر سروم اومدم بیرون من حالم اصلا خوب نیست…
ووووواااای خدای من . منو میگی.. آنقدر از حرکت خودم نادم و پشیمون شده بودم . که فقط داشتم صورت شو نگاه می کردم و کیسه ی دارو و آمپول شو نگاه می کردم. واقعا شوکه شدم و با ناراحتی به کیسه ی آمپول و دارو نگاه می کردم .. بهش گفتم ببخشید فکر نمی کردم اینقدر محکم بسته بشه عذر می خوام …
بعدش ی نگاه شو ازم برگرداند بسمت پنچره.. پیش خودم گفتم عجب قضاوتی کردم فکر کردم اون دختر خانم از سر تنبلی نرفت اونور تر بشینه. چون بغل دستش هم یک خانم نشسته بود و می تونست بره اونور تر تا منم سوار ماشین بشم( داشتم در یک لحظه از این فکرها می کردم) بعدش بازم داشتم همینطور فکر می کردم و که حتما. عذرخواهی من کافی نبوده که روشو انور برگرداند… بقیه ی سرنشینان هم همینطور ساکت بودند.. گفتم باید بیشتر عذر خواهی کنم تا واقعا از دلش در بیارم … در صورتی که اگر قبلنا بود با یک عذر خواهی معمولی سر و ته قضیه رو جمع می کردم … ولی الان دیگه تغییر کردم و مدام داشتم به ارسال فرکانسی خودم فکر می کردم .. پیش خودم گفتم من نباید اینقدر سریع عصبانی بشم و بقول استاد عصبانیتم غلیان کنه که اینقدر سریع عکس العمل از خودم نشون بدم.. بعد دوباره از اون دختر خانم بازم معذرت خواهی کردم و گفتم ترو خدا ببخشید اگر ناراحتون کردم معذرت می خوام .. که ایندفعه گفت .. نه اشکالی ندارد. خب این درهاشون شل هستش محکم بسته شد.. منم توی دلم کمی خوشحال شدم که حداقل یک عکس العملی از خودش نشون داد. سبب خیر شد تا قدم بعدی رو برای دلجویی بیشتر انجام بدم .. در همین لحظه ها اون خانم وسطی که بین مان نشسته بود پیاده شد و رفت . و دیدم اون دختر خانم کمی بعد گفت ..آقا من سر اون خیابان پیاده میشم.. منم فرصت رو غنیمت شمردم توی چشماش طوری نگاه کردم که متوجه نگاه من بشه رو کردم و بهش گفتم دخترم…. ترو خدا منو ببخشید اگر ناراحت تون کردم لطفاً به دل نگیرید . خواهشاً توی دلتون از من دلگیر نشوید و توی دلتون دلخوری نه مونه منو ببخشید . و با دستم بازوشو به نرمی نوازش کردم …. که ایندفعه اون دختر خانم خندید و با لبخند گفت نه خواهش می کنم اشکالی نداره .. گفتم انشالله هر چه زودتر حالتون خوب بشه .. گفت ممنونم و مرسی بعدش پیاده شد و رفت..
وقتی ایشون پیاده شد یک نفس عمیقی کشیدم و از ته دلم خوشحال شدم و پیش خودم گفتم اولا ایشون رو قضاوت کرده بودم نباید آدمها قضاوت کنم یک درس خوبی برام داشت . دوماً رفتار من درست نبود نباید زود عکس العمل از خودم نشون میدادم و اینجاست که تفاوت معنای تحمل و صبر . خودشو نشون میده….. سوما حتما نتیجه ی فرکانس خودم بود که چنین تضادی رو تجربه کردم..
چهارما چقدر خوب شد که فهمیدم اشتباه خودم رو پذیرفتم و مسعولیت اشتباهم رو بعهده گرفتم…
.. پنجما با عذر خواهی کردن عزت نفس ام رو بالاتر بردم و دچار غرور کاذب نشدم .. ششما .. این موضوع برام درس خوبی داشت با اینکه این تضاد غافلگیرانه بود ولی. نتیجه ی خوبی از پایان اون تضاد دریافت کردم بخاطر اون تغییر. شخصیتیم که روی خودم کار کردم…. اون هم با احساس خوب از اون دختر خانم جدا شدم و احساسم دوباره خوب شد یعنی. زمان زیادی روی احساس نامناسب نبودم و این لطف خداوند و حضورم در این سایت ارزشمند و بلطف آموزه های استادم بود خدا رو شکرگذارم .. و در آخر وقتی پیاده شدم آقای راننده فوری پیاده شد چرخ دستی مو از صندوق عقب ماشین آورد پایین و برام آورد تا پیاده رو تا راحت تر مسیرمو ادامه بدم . وقتی پیاده شدم اون خانمی که جلو نشسته بود بهم لبخند زد و خندید .. انگار خواست منو تشویق و یا تحسین کنه که من سه بار از اون دختر خانم عذرخواهی عمیقی کرده بودم و به آرامش ذهنی رسیدم…
خب دوستان عزیزم پیش خودم گفتم بیام این داستان تضاد روز پیشمو براتون تعریف کنم که آدم وقتی تغییر می کنه و روی خودش کار کرده باشه به کوچکترین اعمال و رفتارش توجه می کنه و برای اصلاح اعمال و رفتارش اقدام عملی انجام میده هر چند ممکنه در لحظه غافلگیر بشیم و ذهن چموش مون برامون تله گذاشته باشه. ولی باید با کنترل ذهن این تله های ذهنی رو خنثی کنیم. و بخاطر اصلاح افکار مون جهان هم پاسخ فرکانسش و بخوبی میده..
و بقول استاد که در بالای تیتر این فایل نوشته بودند اینکهتعهدی را به یادم آورد که آن جهادی اکبر را درونم به راه انداخت و به گونهای شخصیتم را شکل داد و تربیت کرد تا قادر باشم در هر شرایطی متفاوت از قبل فکر کنم، ببینم و عمل کنم. واقعا یک جمله ی طلایی و کلیدی بود که من تازه فهمیدم که منم آنقدر تغییر کردم که توانایی داشتم که بموقع این تضاد رو تبدیل به یک نتیجه و اتفاق خوب کنم خدا رو شکر خدایا سپاسگذارم که با درک و تکرار مداوم و آگاهانه ی این قانون احساس خوب = اتفاق و نتایج خوب رو تبدیل به خصوصیات شخصیتیم کردم که البته باید خیلی بیشتر و بهتر روی خودم کار کنم..
یک جمله ی طلایی دیگری که در گفته های استاد برام بسیار کد داشت این بود که به زیبایی گفتند. زیرا قدرت فرکانس را می دانم، زیرا فهمیدهام که چگونه با توجه کردن به هر چیزی آن را وارد زندگیمان میکنیم و می دانم اگر مراقب کانون توجهمان نباشیم، چگونه به راحتی و خیلی آرام از مسیر منحرف میشویم. واقعا این جمله ی طلایی استاد رو آویزه ی گوشم کردم و واقعا به این درک رسیدم که مراقب کانون توجه و اعمال و رفتارم باشم و آگاهانه به کانون توجه ام نظارت داشته باشم و با این تضاد به درک و آگاهی بیشتری در مورد تغییر شخصیتم هدایت شدم و بفهمم که این تله ی ذهنی رو خنثی کنم و بهش بفهمونم که واقعا شخصیتم عوض شده و ادا اتوار نیست . چون ذهنم داشت بهم ثابت می کرد که هنوز شخصیتم عوض نشده و من قادر به کنترل ذهنم نیستم….
خدایا شکرت که دیگه مثل گذشته ام نیستم یعنی اگر مثل گذشته ام بودم و خیلی بی تفاوت از این موضوع می گذشتم ولی در دل و ذهنم احساس بدی داشتم و با همون احساس بد روز و شب مو می گذروندم چی؟؟!!؟
اگر عذاب وجدان می گرفتم و همش احساس بد داشتم و بدنبال آن نتایج و اتفاقات نامناسبی رو تجربه می کردم چی؟؟؟؟
خب الان دیگه خوب فهمیدم که چطوری مدام در احساس خوب باشم تا از مسیرم دور نشم و اگر سهل انگاری پیش اومد فوری فرمون زندگی مو به مسیر درست برگردونم و این موضوع فقط و فقط با کنترل ذهن و تمرین و تکرار و تکرار و تکرار و تکرار….. امکان پذیر هست
خدایا شکرت هر روز من متفاوت تر از روز قبل هستش
خدایا شکرت ما رو به حال خودمان وا مگذار
خدایا از تو می خوام هر لحظه در مدار هدایت های الهی تو باشم
خدایا من قلبمو بسمت تمام هدایت های الهی تو باز کرده ام
خدایا تنها ترا می پرستم و تنها از تو یاری می جوییم
ممنون و سپاسگذارم استاد عزیزم که این فایل ها رو باید صدها بار نگاه کنم تا زیر ساخت های کانون توجه ام رو بهبود ببخشم
ممنون و سپاسگذارم شما عزیزانی دلم هستم
2023/8/1 aguest آگوست اوت
1402/5/10 سه شنبه
سلام استاد
کاش مثل تمام برندهای معروف , جلسه اول از ثروث 3 را رایگان میزاشتی . این یک حق است برای مصرف کننده و چه بسا با این روش فروش شما بیشتر هم بشود چونکه من یک قسمت یک محصولتون رو خوندم و برای دومی پول دادم. سپاس
سلام دوست عزیز
واقعا پیشنهاد بسیار خوبیه
از آقای عباسمنش میخوام اگه موافقن این پیشنهاد رو قبول کنن چون هم برای اعضای گروه خوبه و هم برای خود استاد
الان که کل محصول قیمت داره شاید تا مدتها نتونیم دنبال خرید اون محصول بریم ولی اگه فایل اول هر محصولی رو رایگان کنین با دیدن اون فایل هم ایمانمون بیشتر میشه و سعی میکنیم زودتر هزینه کل محصول رو جور کنیم
به نام خدای مهربان
با نام یاد تو مینویسم که هدایتم کردی اینجا بنویسم،
تو این لحظه که دارم این کامنت رو مینویسم جمعه روز عاشورا:شب ساعت 21:37
امسال اولین سالی بود که روز تاسوعا و عاشورا من به جای اینکه در مراسم عزاداری و در صف نذری باشم برای کسب خیر دنیا و آخرت و احساس خوب،
یک سفر فوق العاده دوروزه به شمال کشور داشتم،
من امسال متوجه شدم که بله من واقعا شخصیتم تغییر کرده نگاهم تغییر کرده باورم تغییر کرده به لطف الله مهربان،
خدارو شکر میکنم که اگر هم سالهای گذشته در این مراسمات شرکت میکردم و خوشحالی کردن در این روزها و حرام میدونستم،انتخاب خودم بوده،
سالهای آخری که بیشتر احساس معنویت پیدا کرده بودم از صمیم قلبم اعتقاد به یک نیروی برتری داشتم که کارهای منو به بهترین شکل و راحت ترین حالت انجام میده اما شاید 0/000000000001 و یه جورایی شانسی هم انجام میده یعنی بگیر نگیر داره،
تو روضه ها واقعا خیلی موقع ها فکر میکردم ببینم آخونده چی داره میگه و بعد به قول استاد یه الهامی بهم میشد که این مزخرفات چیه،
تو این سالهای آخر من همیشه تو ذهنم شجاعت و ایمان ائمه رو میدیدم و تحسین میکردم و قلبم باز میشد و اشک از چشمانم سرازیر میشد،
دیروز مادرم خیلی ناراحت شد از اینکه من دیگه پایه رفتن روضش نیستم البته از زمان آشنایی با استاد این اتفاق به صورت تکاملی افتاد ،و کلی هم گفت انشاالله خدا هدایتت کنه و از این حرفا
پیش خودم گفتم اتفاقن من هدایت شده پرودگار
هستم
امسال واضح تر بود که مدارم تغییر کرده و تو ذهن من دیگه جایی برای به غیر از الله وجود نداره،
الله ی که فقط برای من خوشحالی ثروت سلامتی حال خوب احساس خوب روابط عاشقانه میخواد و البته که انتخاب این موارد رو به عهده خودم گذاشته
واقعا امروز با خودم گفتم واقعا چرا ؟!چرا قبلن این کارو میکردم؟! بعد دیدم آره من به دنبال معنویت بودم به دنبال خدا بودم و من هم به اشتباه جای اشتباهی دنبال خدا بودم،اما باور دارم که تموم اون مسیر ها قدم به قدمی بوده که منو رسونده به این فضا و این ایمان و این شناخت خداوند،خدارو صد هزار مرتبه شکر،
اما میخواستم از سفرم بنویسم که برای دومین بار سعی کردم برای سفرم از هدایت خداوند استفاده کنم
چهارشنبه تصمیم گرفتم که یک مسافرت دوروزه برای ریکاوری و کمی استراحت برم شمال،
پنجشنبه ظهر به دوستم پیام دادم اونم اوکی داد از اصفهان پاشد اومد تهران که باهم بریم،
ازونجایی که هر دوتا ماشینمون مشغول بودن ،گفتم اشکال ندارد با تاکسی میریم،
البته این درخواست رو هم دوباره ارسال کردم که یه ماشین فوق العاده انشاالله خداوند بهم بده،
اما الهام بهم شده بود که به این مسافرت برم و بقیه کارها رو خدا انجام میده،
یه حسی بهم میگفتی بر خلاف اینکه همه میگن خیلی شلوغه جاده و اونجام خیلی شلوغه به خاطر تعطیلات،میگفت اتفاقا جاده خیلی خلوته اونجام برسی خلوته همه چی اوکیه خیالت راحت،منم گفتم چشم،
یه کوله پشتی سبک برداشتم دوستمم رسید پیشم وبدون هیچ برنامه از قبل تعیین شده ای رفتیم سر جاده که سوار ماشین بشیم راه بیفتیم،
از همون ابتدای کار همه چی رو سپردم به خدا گفتم خدایا مارو در زمان مناسب در مکان مناسب با آدمهای مناسب قرار بده،
رسیدیم جایی که ماشیهای شمال وای میستن هیچ ماشینی نبود،گفتم توکل به خدا وای میستیم انشاالله ماشین میاد(چون عاشورا تاسوعا بود کلن انگار همه چی تعطیل بود)
و من تو ذهنم تجسم کردم که ماشین اومد و ما سوار شدیم و الان تو راهیم،و این اتفاق چند دقیقه بعد افتاد،
سوار شدیم و سه ساعت تقریبا طول کشید تا رسیدیم آمل،
من قبلن یک ذهنیت منفی نسبت به شمالی ها داشتم طبق حرفهایی که بقیه به میزدم و البته تجربه شخصی خودم،
اما به خدا تو این دوساله هرجاااااا که رفتم بهترین آدم ها اونجا بودن به خدا،
و من همون به محض رسیدن به شهر آمل هم دوباره آدمهای فوقالعاده ای رو دیدم که میخواستن به من کمک کنن،
خلاصه دم سوپری یه آب خریدیم و رفتیم وایستادیم تا ماشین بگیریم برای محمود آباد،اول ماشین نبود اومدن اسنپ بگیرم که یه هو یه آقایی وایستاد برامون و سوار شدیم،
دقیقا شخصی که سوار ماشینش شدیم دست خداوند بود،ما وقتی رسیدیم محمود آباد ،فکر کنید پنج شنبه ساعت 2 بامداد بود ،شهر خاااموش،اگر هم جایی میخواستیم پیدا کنیم و اگر میخواستم طبق باورهای قبلم رفتار کنم ترس اینو داشتم که الان این تایم این وقت اگر هم سوئیتی باشه بالای 5 میلیون کرایشه،ولی همین که با اون راننده تاکسی هم صحبت شدیم و فهمید که جایی نداریم برای اسکان،خودش دست به کار شد به لطف الله،
تا ساعت 4:30 صبح ما با این بنده خدا از محمود آباد تا نور جابه جا شدیم تا بالاخره با یک تلفن یه ویلای دوبلکس دقیقا لب دریا یه جای عالی فقط با قیمت شبی 700 تومن برامون اوکی کرد،
خیلی اتفاقات باحالی تو این دو سه ساعته افتاد اما همش من تو این مدت میگفتم ببین دقیقا خدا داره کارها و انجام میده ،و من میزاشتم قشنگ هدایت بشیم،
و بعد هم که هدایت شدیم به جایی که برای ما بهترین بود،
خلاصه اونجا اسکان کردیم و خوابیدیم،و فردا کلی تجربه های عالی داشتیم،با این که شهر چهره عزاداری به خودش داشت اما ما به دنبال بهترین تجربه ها بودیم و خداوند به طرز عالی مارو هدایت کرد،از خوردن صبحانه عالی،رفتن به جنگل و پیاده روی طولانی و او حسی که دنبالش بودم،
عصر هم بعد از اینکه یک استراحت عالی داشتیم تو خونه،رفتیم بریم دریا که با یک صحنه رویایی روبه رو شدیم دقیقا موقع غروب خورشید که خیلی واضح و زیبا خورشید به چه بزرگی با چه رنگ قرمز زیبایی جلومون حاضر شد و همزمانی رخ داد و واقعا صحنه رؤیایی بود،جای همه دوستان خالی،
و فرداش هم دوباره یک آب تنی فوق العاده کردیم و آفتاب گرفتیم و بعد هم به صحت و سلامتی برگشتیم تهران و خونه،
همه چیز توی این مسافرت دوروزه عالی پیش رفت با این که دو روز بود اما واقعا روح منو جلا داد،
و وقتی داشتم از این مسافرت برمیگشتم دائم داشتم اتفاقات خوب و هدایت های خدا و آدم های خوبی که به ما کمک کردن رو به یاد میآورم و تحسین میکردم و خدارو سپاسگذاری میکردم و گفتم همین سفر دوروزه بی حساب کتاب،چقدر ایمان منو به خداوند بیشتر کرد،احساس میکنم که وارد هرکاری که بشم وارد هر موقعیت جدید هر مسافرت جدید هر شهر و کشور جدید که بشم اگر فقط به خودش تکیه کنم منو به بهترین ها هدایت میکنه،همه چیز خوب پیش میره،همه کارهام انجام میشه،بهترین تجربه هاروخواهم داشت،
تو همین سفر دوروزه واقعا فهمیدم که یک سری باور های اشتباه من تغییر کرده البته که هنوز جای کار داره اما خیلی تغییر کردم خدارو شکر،
حتی تو پول خرج کردن هم خیلی راحت تر و بی خیال تر عمل کردم به امید این که روزی رسون خداست و من باید نهایت لذت رو فعلا ببرم صدهااا برابر خدا بهم میده،
از برخورد با شمالی های عزیز،واقعا،هر جا میریم آدم های فوق العاده ای هستن،
خداروشکر میکنم،این فایل فایل نشانه من بود ،از صمیم قلبم امشب از خدا خواستم هدایتم کنه و بهم بگه قدم بعدی رو،و هدایت شدم به این فایل،
هم اینکه باید شخصیتم رو بیشتر تغییر بدم نه اینکه ادا در بیارم ،کی میتونم بفهمم شخصیتم تغییر کرده؟وقتی که اعمالم رفتارم طرز نگاه و دیدگاهم تغییر کرده باشه،
و اینکه خداوند گفت که دوره روانشناسی ثروت 3 رو بخرم و شروع کنم برای ایجاد و گسترش کسبو کار شخصیم،
که انشاالله به زودی میخرمش،
خدارو شکر این رد پای کوچکی از مسیری که دارم طی میکنم ،الهی شکر،
ممنونم از استاد عزیزم که صداش همیشه باید تو گوشم باشه و مریم خانم عزیز و دوست داشتنی که هر وقت نمیبینمشون کلی دلمون واسشون تنگ میشه ،
درود خداوند بر شما دو استاد عزیز و بزرگوار
با درود و سلام به قهرمان عزیز کشورمان آقای میرفخر رجایی چقدر خوبع که تغییرات ذهنی و افکار جدیدتون در زمینه ی باورهای مذهبی رو دریافت کردید و این خودش یعنی نقطه ی رشد و پیشرفت برای اصلاح باورهای جدید در تمام ابعاد و لایه لایه های زندگی.. براستی که. همه مون در این کشتی کروز عباسمنش در این سایت حضور داریم از هدایت شدگانیم خدا رو شکر که از خواب غفلت بیدار شدیم.. رفتیم بریم دریا که با یک صحنه رویایی روبه رو شدیم دقیقا موقع غروب خورشید که خیلی واضح و زیبا خورشید به چه بزرگی با چه رنگ قرمز زیبایی جلومون حاضر شد و همزمانی رخ داد و واقعا صحنه رؤیایی بود،جای همه دوستان خالی
از اینکه همچون استاد عزیزمون و خانم شایسته برای شروع مسافرت در خواست کردید که در زمان درست و مناسب و مکان درست مناسب هدایت شوید واقعا تحسین تون کردم که در همزمانی های خوب و جادویی هدایت شدید به افراد درست و مناسب و در شرایط درست مناسب … آنجایی که گفتید رفتیم بریم دریا که با یک صحنه رویایی روبه رو شدیم دقیقا موقع غروب خورشید که خیلی واضح و زیبا خورشید به چه بزرگی با چه رنگ قرمز زیبایی جلومون حاضر شد و همزمانی رخ داد و واقعا صحنه رؤیایی بود،جای همه دوستان خالی ممنون
من هم خدا رو شکرگذارم که به کامنت زیبای شما هدایت شدم و نشانه ام رو در این کامنت شما یافتم . بعد از دیدن فایل های استاد که جاده ی سرسبز و باران رحمت الهی رو میدیدم هوای بارانی شمال و دریا و جاده های سرسبز شمال رو در خواست کردم و می خوام در زمان درست و مناسب و در مکان درست و مناسب و در همزمانی های جادویی درست مناسب هدایت بشم به یک سفر فوق العاده عالی بسمت سواحل دریای زیبای شمالی در شرایط و روابط درست مناسب و لذت بخش..
خدا رو شکر که بسلامتی و تندرستی رفتید و برگشتید و اومدید این کامنت زیبا رو برامون نوشتید و به امید خدا روانشناسی ثروت 3 رو برای کسب و کارتون رو هم بزودی خریداری می کنید
بهترینه بهترین رشد و پیشرفت و بدست آوردن مدال های قهرمانی بیشتر همراه با پول و ثروت و سلامتی رو براتون آرزومندم
روز و شبتون بخیریت و خوبی و شادی و ایام بکام تون شیرین و گوارا همراه با عشق الهی
ممنون و سپاسگذارم
درود بر رؤیا خانوم عزیز
ممنون بابت انرژی مثبتی که پای کامنتهای من میگذارید ،
و توجه میکنید به زیبایی ها به نکات کلیدی و چقدر زیبا در موردشون مینویسید و تحسین میکنید قطعا این کارتون جریانی از خیر و برکت و ثروت و احساس خوب رو برای شما به ارمغان میاره انشاالله ،
دقیقا که اگر به خدا اعتماد کنیم،اون کارش بی نقصه اون ما هستیم که باید کارمونو درست انجام بدیم و اعتماد کنیم و حرکت کنیم،
رؤیا خانوم هر چی میرم جلوتر بیشتر باور میکنم که خیلیییی راحت میتونم به هر چی که میخوام برسم،
وقتی ما داریم در هر لحظه توسط این خدای مهربان است هدایت میشیم،چرا که نه؟
واقعا بی انصافیه اگر بهترین زندگی رو تو این دنیا نکنیم بزرگترین موفقیت هارو کسب نکنیم به آزادی مالی زمانی مکانی نرسیم،بی انصافیه،
واقعا همه چیز توحید و اعتماد به خداونده،
خدارو شکر میکنم که تو این مسیر هستم و دوستان خیلی خوبی مثل شما دارم و میتونیم در این موارد باهم صحبت کنیم و تجربیاتمونو به اشتراک بگذاریم
ممنونم بابت آرزو های خوبی که برای من کردید،انشاالله خداوند هزاران برابرش رو به خودتون برگردونه،
در پناه خداوند یکتا باشید رؤیا خانوم عزیز
به نام خداوند صلح و مهربانی
سلام و درود به شما علی آقای عزیز
امیدوارم همین الان که داری این دیدگاه من رو می خوانی حال دلت بی نهایت عالی باشه
دل نوشتهی شما رو خواندم
خیلی لذت بردم و درس توحید یاد گرفتم
اینکه مهمه که به خودم اهمیت بدهم و نخواهم دائماً خودم رو ببندم به کار و کار و کار …. و خسته بشم !!! نه…
مهمه که برای تفریح کردن خودم وقت بگذارم و با احساس لیاقت و ارزشمندی هر چند وقت یک بار به سفر کوتاه برم و واقعاً فارغ ز غوغای جهان خوش بگذرونم :)
دومین درسی هم که از این دیدگاه شما یاد گرفتم (که در سفرنامهی آخری که این مدت رو سایت قرار گرفته ، استاد و خانم شایسته و بقیه دوستان هم بهش اشاره کردن) اینه که به سفر کردن هایم نه تنها به چشم لذت بردن نگاه کنم بلکه نگاهم این باشه که سفر من رو رشد میده ، روابطم گسترده میشه ، اعتماد به نفسم (من می توانم خالق شرایط خودم باشم) بیشتر میشه ، توکلم به خداوند بیشتر میشه که… آقا بار من روی زمین نمی مونه، خدا هدایتم می کنه فقط باید حرکت کنم و با احساس خوب پیش برم
میگم ، خیلی قشنگ و خودمونی نوشتی شما :) قانونش هم همینه دیگه ، حرفی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند
متشکرم و به خداوند قدرتمند و یکتا می سپارتمون
پایدار باشید
استاد میدونم که دیدگاهم رو میخونی و به همه میگی که وقتی آدم با آدمی دیگه همفرکانس میشه حتی اون سر جهان هم باشه حرف هاشون حتی کلماتشونم بیشتر وقتا یکی میشه بخدا حواسمون باشه که داریم با اعمال و افکارمون خودمون و کجا میبریم و با چی و کی همفرکانس میشیم بیایم بیشتر از اینکه مواظب دیگران باشیم فقط و فقط مواظب خودمون باشیم خدا کارشو خوب بلده خدا کار نمیکنه شاهکار میکنه ……. زهرای خدا
سلام
مرسی و سبک زندگی خودمان را داشته باشیم
عالی بود
شکست بیش از موفقیت آموزنده است؛ کسی که هیچ گاه اشتباه نمی کند، هرگز به جایی نمی رسد. راکفلر
سلام دوست گرامی، بهتره روی جمله هایی که میخونیم بیشتر دقت داشته باشیم،باید بگم خود همین جمله ای که نوشتی هم یه باور محدود کننده است و من دقیقا چند روز پیش یه فایل صوتی را گوش دادم از توی گوشیم که از خیلی وقت پیش داشتمش و محتوای اون فایل این بود که “شکست خوردن برایتان خوب است وتا شکست نخوری، موفق نمشی” و بعد سریعا اون فایل رو پاک کردم، چون یادم افتاد که دقیقا یکی از باورهای محدود کننده ای که استاد توی جلسه 1 قانون آفرینش گفته بود همین جمله بود و این جمله که خیلی نزدیکتر به باورهای جامعه است: که تا زمین نخوری بزرگ نمیشی، استاد خیلی خیلی قشنگ توضیح میده و میگه که با این باور ما همیشه منتظر شکست هستیم که حداقل واسه یک بارم که شده باید شکست رو تجربه کنیم، و قانون جذب میگه منتظر هر چی باشیم برامون اتفاق میافته، در صورتیکه ما میتونیم همیشه رو به رشد باشیم یا حتی درسا رو از کتابها وتجریبات دیگران یاد بگیریم وبدون اینکه زمین بخوریم یا شکسیت بخوریم، همیشه سربالایی و به بالا صعود کنیم….سالم،موفق و رو به رشد باشید.
سلام و سپاسگزارم از خداوند که بین این خانواده که پر از دستهای خداوند است
قبل از شنیدن این فایل تو دلم یه آشوبی بود
یه جوری پیشرفت هام به دلم نمیشنید کار میکردم در آمدم دوبرابر ایران بود اما با ظاهر خوش بودم هر موقع با همسرم مینشستم تا در مورد یه موضوعی مشورت کنم و بعد به مثال تصمیم بگیرم دیدم همیشه برای اینکه لبش بخنده برای اینکه خوشحالش کنم به نفع اون انجامش میدادم ولی هر دفعه خودم رو تو دنیایی از مشکلات پیدا میکردم حالم به ظاهر خوب بود با باور ها خودمو بمباران میکردم این درسته ولی دلم بازم به دلش نمینشست تا اینکه خانوممو فرستادم ایران گفت از این کشور خسته شدم میخوام برگردم ایران ایران خیلی خوبه اینجا جیه ولی تو حق نداری تا وقتی که چیزهایی که از دست دادیمو دوباره نگیری برگردی خونه هرچند خودم بیشتر از اون میخواستم برگردم چون به خاطر خودم نیومده بودم این کشور فقط بخاطر اینکه از حرفای فامیلا دور باشیم کسی با ما کار نداشته باشه اوندیم اینجا که قضیه بدتر شد بگذریم
تو ایران خانومم دوباره همون مشکلاتو داشت و با این حرفاش گریه کردناش و و و اذیتم میکرد خودشم حاملست و من نمیخوام ناراحتش کنم . بعد شبش نشستم با خدا صحبت کردم که خدایا کجای کار من میلنگه کجا ست که من ایراد دارم خداوند در پاسخ در خوابم تو گوشم زمزمه میکرد برای کی زندگی میکنی برلی چی هدفهات کجا رفتن تویی که تا 24 سالگیت دوبار قهرمان جهان شدی پنج بار قهرمان ایران شدی مربی درجه دو فدراسیون شدی نماینده کشور ترکیه شدی تو این رشتت این موقع ها چی برات مهم بود که الان مهم نیست گفتم خدایا فهمیدم این اهداف ماله من نیستن اینا همش تلاش برای راضی کردن دیگرانه با خودم گفتم میکاییل کی الان پیشته هیچکس این همه دستی از از دستان خداونده که برای مدت کوتاهی تو زندگی من هستن پس چرا برای چیزهایی که محدود هستن و یه روزی قراره به نحوی ترکشون کنی یا اونا از کنارت برن از اهدافت دست کشیدی وقتی فایل باید شخصیتمان تغییر کند رو شنیدم خیلی دگرگون شدم و چقدر شرک داشتم تو دلم اما الان راحتم به شیوه خودم زندگی میکنم بهتر از قبل حالا که خدارو صد هزار مرتبه شکر که ذهنم هر روز بیشتر از دیروز درک میکنه درسته تمام زندگیمو فروختم اما از این به بعد به حرف دلم گوش میکنم مشورت میکنم ولی تصمیم خودمو میگیرم برای خودم زندگی میکنم و برای اهدافم میجنگم چون این راه منه چون این روش منه بازهم مممونم از تک تک دوستان که با نظراتشون باعث میشن جرقه ای تو ذهن ما بخوره به خودمون بیاییم هرچند الان در رفاه کاملم اما نباید خودمو گول بزنم و باید خودمو به جالش بکشم خدا یار و یاورتون ?
سلام و درود برتمام هم گروهی های عزیزم. دوستان خوبم بسته روانشناسی ثروت 3 را به طرز معجزه آسایی به لطف الله یکتا و به لطف باورها و درخواست و ایمان توکل خودم خریداری کردم. با وجودی که موجودی حسابم130 هزارتومان بود و هیچ ایده و پول و سرمایه ای برای خرید این محصول نداشتم. فقط از صمیم قلب آن را خواستم و به وهابیت پروردگارم ایمان آوردم و بابت رسیدن به آن سپاسگذاری کردم و از خداوند مهربانم که از رگ گردن به من نزدیک تر است درخواست کردم که راه رسیدن به آن را به من نشان دهد و مرا به راه راست هدایت کند و سپس منتظر هدایت الله یکتایم ، رب العالمین شدم. و خداوند در کمتر از چند ثانیه راه دستیابی به آن را به من الهام کرد. دوستان به همان میزان دریافت میکنیم که باور داریم. من واقعا به این نتیجه رسیدم و دلیل اینکه اینقدر مشتاقم که بنویسم که چطور فایل را دریافت کردم اینه که به تمام دوستان خوبم که مشتاق به تهیه این محصول ارزشمند هستند بگویم که اصلا نگران قیمت و هیچ چیز دیگر نباشید ، معجزه رخ میدهد. معجزه یک اتفاق کاملا بدیهی و ساده است به شرطی که آن را باور داشته باشیم. به شرطی که ربوبیت خداوند را ووهابیت خدا را بپذیریم. خدای خوبم بی نهایت سپاسگذارم که مرا به راه راست هدایت کردی ، راه کسانی که به آنها نعمت دادی نه راه کسانی که به آنها غضب کردی و نه گمراهان. استاد عباسمنش عزیزم ایمان دارم که شما حتی برای قیمت گذاری این محصول هم به الهامات درونیتان عمل کرده اید زیرا همه چیز دقیقا درست سرجای خودش قرار گرفته. وقتی که این محصول را در لحظه نهایی تخفیف تهیه کردم با خودم گفتم احسنت به فردی که اینگونه از جانب پروردگار هدایت میشود و کمک میکند تا ما هم با مسیر زیبایش همراه و هدایت شویم. استاد عباسمنش عزیز زمانی که بهای این محصول را پرداخت کردم با خود متعهد شدم که بیش از میزان بهای این محصول آن را ارزشمند بدانم و قدم به قدم تا دریافت موفقیتتتتتتتتتتتت در همه جوانب زندگی ام همراه شما شوم. که الحق و الانصاف که تمام محصولات شما بیش از آنچه که در تصور ما بگنجد ارزشمند است. خداوند یار و یاور همیشگی شما باشد ودر پناه الله یکتا سعادتمند و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید. از شما بی نهایت سپاسگذارم.
دوست خوبم خانم بنی نجاریان سلام
خدا می داند که چقدر از شنیدن تهیه روانشناسی 3 خوشحال شدم.
درک قوانین و عمل به آن ها در شما بی نظیر است.
موفقیت شما و همه دوستان خواسته قلبی من است…
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
دوست عزیز ممنونم بابت دیدگاه قشنگت… موجب شد به فکر فرو بروم که چرا از صمیم قلب محصولات را درخواست نکرده ام!!
سلام
آفرین به شما
امید دارم منم به زودی آن را تهیه می کنم
خدایاشکرت
سلام دوست هم فرکانسی خواهر ارجمندم خانم بنی نجاریان
خدا رو به خاطر تموم مهربونی هاو نعمت هاش … خدا رو به خاطر داشتن این همه فرصت قشنگ خدا رو به خاطر داشتن خانواده صمیمی عباس منش و دوست هم فرکانسی مثل شما سپاس گذارم….
متشکرم با جملات و الهام به موقع باعث شدید من تمرکز بیشتری روی خواسته هام داشته باشم…
متشکرم دوست بخشنده
سلام میکنم به استاد خوبم و دوستان و همراهان عزیز این سایت عالی
فایل بسیار خوبی بود و همچون فایلهای دیگه پر از تاثیر و قابل تامل.
من هم این مورد رو تجربه کردم که همیشه برای کسانی که با من درد دل میکنن و من رو محرم راز خودشون میدونن حرفهایی زدم که خیلی زیبا بوده و واقعا در اون لحظه تاثیر خودشو گذاشته ولی دلیلی که باعث میشد این تاثیرات دائمی نباشه به نظرم دقیقا همین عمل نکردنه. من خیلی عالم بی عمل بودن رو در زندگیم تجربه کردم. ولی رفته رفته سعی کردم روی خودم کار کنم و اول از همه رذایل اخلاقی رو از خودم دور کنم از جمله ناسزا گویی، تمسخر، دروغ، غیبت، تهمت… تا حدودی موفق بودم ولی نمیتونم بگم صد در صد کنار گذاشتمشون. به نظر من هر کدوم از رذایل اخلاقی درجه ای دارن و با توجه به نوعشون ارسال فرکانسشون متفاوته. من دریافتم که یکی از بدترین ارسال فرکانسی ممکن “ناامید” شدنه که در احادیث هم داریم : ناامیدی از شیطان است. همین جمله خیلی گویای مطلبه. و من فکر میکنم اوقات فراوانی بوده که تا سر حد ناامیدی رفتم ولی خدا رو شکر تونستم تا حدود زیادی ریشه ی این رذیلت رو خشک کنم : من هر روز ده دقیقه تا یک ربع به صورت تعمدی خودم رو شاد نگه میدارم. این کار باعث میشه که ذهن من با ناامیدی بیگانه بشه و با ارسال فرکانس های مثبت دیگه جایی برای ناامیدی و فرکانس های منفی وجود نداشته باشه. حالا این یک مثال بود که گفتم براتون بگم شاید کسی باشه در شما که نه ولی در اطرافیانتون که مبتلابه این مورد باشه و بهش پیشنهاد بدین.
بسیار بسیار هم موافقم که روی خود کار کردن کار یک عمره ولی به نظرم اگه بخشی از شخصیت ما بشه دیگه سخت بودنش احساس نمیشه. میشه چیزی مثل اینکه به مسواک زدن شب عادت کنیم و اگه مسواک نکنیم احساس بدی کنیم ولی حتما صبح روز بعد جبران کنیم. هیچ وقت چیزی رو از دست نمیدیم. وای واقعا زندگی خیلی خوبه. ^_^
موفق و پیروز باشید استاد و دوستان عزیزم.
در شب تاریک و در پایین ترین نقط ی درّه،ناامید شدن آخرین شمعی هست که خاموش میشه…
سلام خانوم فرهادی
ممنون از پیام تاثیرگذارتون..
به نظر من هم بدترین مشکل و به قول معروف ته خط هرکاری ناامید شدن از ادامه دادن هست…همینطور که به گفته خیلی ها بزرگترین گناه نزد خدا هست و بعد از ناامیدی درونی حتی انسان اگه از همه امکانات هم برخوردار باشه قدمی جلو نمیره
و در مقابلش کلید رسیدن به خوشبختی و زندگی عالی 3چیز هست(حس خوب و عالی همیشگی،توجه و تمرکز روی خواسته ها،ارسال فرکانس مناسب به جهان هستی به وسیله باورهای درست و خدایی)
بازهم ممنونم از پیامتون..
شاد و ثروتمند و سعادتمند باشید.
“انـدکـی صـــــبـــــر،ســــحــر نــزدیــک اســت….”
سلام آقای ابدالی
بسیار ممنون و متشکرم که نظرم رو مطالعه کردید و مهر تاییدی زدید بر این باور من. این جوری بیشتر احساس میکنم که در مسیر درست قرار دارم. و ممنونم از به اشتراک گذاشتن کلید خوشبختی. همواره سعی بر این دارم که به خودم یاداوریشون کنم. این که احساسمون خوب باشه منوط بر اینه که در لحظه زندگی کنیم. خیلی کار سختی به نظر میرسه ولی شدنیه و به نظر من از اوجب واجباته. بودن در لحظه نقطه ی جذب و تقویت میکنه و درست مثل آهنربایی میشیم برای جذب خواسته هامون. از خدا میخوام که همیشه کمکمون کنه که به بهترین نحو زندگی کنیم.
ممنونم و براتون بهترین ها رو آرزو میکنم.
شاد باشید و پیروز و خوشبخت.
سلام
چه عالی جواب خود را در نوشته شما یافتم
تشکر
سلام خانم راداکبری خوب و مهربان
چقدر خوبه که شما با خوندن نظرات و مطالب این سایت ارزشمند انس گرفتین و ماشاالله خودتون هم خیلی جدی مشارکت میکنین. این نشون میده که چقدر براتون مهمه که پیشرفت کنین و قطعا پیشرفتتون بسیار سریع و پر بار خواهد بود. تمام سعی ام رو میکنم که از این عمل مفید شما یاد بگیرم و من هم به پیشرفت خودم اهمیت بدم.
براتون موفقتهای روز افزون آرزو میکنم.
شاد باشید و موفق و پیروز
سلام آقای ابدالی
بسیار ممنون و متشکرم که نظرم رو مطالعه کردید و مهر تاییدی زدید بر این باور من. این جوری بیشتر احساس میکنم که در مسیر درست قرار دارم. و ممنونم از به اشتراک گذاشتن کلید خوشبختی. همواره سعی بر این دارم که به خودم یاداوریشون کنم. این که احساسمون خوب باشه منوط بر اینه که در لحظه زندگی کنیم. خیلی کار سختی به نظر میرسه ولی شدنیه و به نظر من از اوجب واجباته. بودن در لحظه نقطه ی جذب و تقویت میکنه و درست مثل آهنربایی میشیم برای جذب خواسته هامون. از خدا میخوام که همیشه کمکمون کنه که به بهترین نحو زندگی کنیم.
و ممنونم و براتون بهترین ها رو آرزو میکنم.
شاد باشید و پیروز و خوشبخت.
سلام
تشکر از فایلتون که از خودتون هم مثل همیشه مثالهایی را گفتید و برای من ملموس تر بود و قابل هضم تر-
برای تربیت کردن خودمان طبق باورهای درست ، اجازه اشتباه را به خودم نمی هم، ولی طبق عادت ، بسیار پیش می آید که یک دفعه مثل قبل عمل می کنم وفوری عمل و فکرم را اصلاح می کنم در این صورت چندین اشتباه می کنم ولی دوباره اصلاح آن را انجام میدهم یا سعی می کنم که انجام ندهم، مخصوصا در مورد باورهای مالی ، با هر بار اصلاح افکار و عملکرد خود، وقتی مغز یاد می گیره که این طوری فکر می کنه باید درستش کنه پس خود به خود ، طبق چیزی که می خواهم فکر و عمل می کند-
تربیت خود و اصلاح خود، دنیای قشنگی است و بسیار لذت بخش است وقتی که باورهای درست را در تمام جنبه های زندگی استفاده می کنم در این صورت احتیاج به هیچ کس نیست چون این قدر با خودم کار دارم که دیگر وقتی برای کسی ندارم-
این را در صحبتهای شما دیدم که از همان سختیها باید به عنوان اهرم استفاده کنیم که ما را هل بده به جلو، نه اینکه ما را در همان حالت نگه داره، هی بگوییم که ما این طوری هستیم و آن طوری و باید این طور بود و آن طور ولی باور ما هنوز مثل قبل باشه و مثل قبل فکر کنیم فقط طوری دیگر حرف بزنیم که این فایده ندارد-
در این فایل شما ، بیشتر متوجه این شدم که همیشه می گویید چیزی از باورهای خود به کسی نگویید و کسی را نخواهید که مثل خودتان کنید، این جاست که نشان می دهد وقتی می گوییم، خودمان صد در صد تغییر نکر ده ایم فقط داریم می گوییم و این فایده ای ندارد، وقتی شخصیت خودمان تغییر کرده است در این صورت نیازی به گفتن نیست چون عمل ما خودش سخن ماست-
وقتی در مورد چیزی که مد نظر دارم به نتیجه دلخواه نمی رسم، با خودم فکر میکنم کجای باورهایم و شخصیت هنوز درست نشده است و در این جاست که کلی باورهای اشتباه و رفتارهای اشتباه خود را پیدا می کنم می نویسم و اگر تکرار کنم دوباره می نویسم و یا رویش فکر می کنم و این قدر این کار را ادامه می دهم که به صورت درست، رفتار و فکر کنم-
چرا وقتی قران را می خوانیم به آن علاقمند می شویم؟ چون تمام نوشته هایش را با چیزی که هست نوشته است و د رتمام آن از قوانینی که گفته، رعایت شده است-
لا تُفسِدُوا فِی الأرضِ بَعدَ إِصلاحِهَا …» (اعراف ، 56) زمین را بعد از اصلاح ، فاسد نکنید.
پس باید باورهای درست را با باورهای غیر درست خراب نکنیم و همیشه بر استوار و آبیاری کردن باورهای درست و شخصبت درست خود کوشا باشیم
از طبیعت و از کوچکترین حرکت در طبیعت می توانیم ایده بگیریم مثل جنابعالی- خورشید از مشرق طلوع و از مغرب غروب می کند، هر روز این کار را انجام میدهد و این یعنی ما باید یک سره باورهای درست خود را آبیاری کنیم و رویش کار کنیم تا همیشه باشند-
در پناه اله یکتا، همیشه برایتان آرزوی سعادتمندی و موفقیت و ثروتمندی و شادی دارم
آنتونی رابینز:فرق آدم های موفق و ناموفق در آنچه که دارند نیست،بلکه در این است که با توجه به امکانات و تجربیات خود چه می بینند و چه می کنند
سلام آینا جان ممنونم بابت کامنت زیبات
چقدر مثال طلوع و غروب که زدی خوب بود ،اینکه طلوع و غروب هر روز تکرار میشه داره به ما یاد آوری میکنه که ما هم باید باور های درست رو هی تکرار وتکرار کنیم
من اینجا در کنار استاد و شما دوستان نازنینم یاد گرفتم اینکه میگید از طبیعت باید درس گرفت یعنی چی
اینکه خدا اینهمه در قرآن درباره روز وشب صحبت کرده و گفته نشانه ها هست برای کسانی که تعقل میکنن یعنی چی
از هزاران زاویه میشه از همین روز و شب درس گرفت که من امروز فهمیدم اگه روز و شب همیشه داره تکرار میشه باید کار کردن منم رو خودم مثل روز و شب همیشگی باشه
ممنونم ازت نازنینم
سلام خدای خوب من
سلام جانشین های خدا در زمین (باور کنید هنوز شروع نکرده ام دارم گریه میکنم)
از زمانی که من باور هایم و فرکانسم را و مدارم را تغییر داده ام به لطف رب من و بنده عزیزش ؛ عباسمنش همه چیز زندگی من تغییر کرده است و میخواهم کمکی که خدای من به من و خانواده ام کرد را بطور خلاصه برایتان بگویم
عزیزان لطف و کمک ویاری خداوند از جنس یاری و کمک این جهان نیست یاری و کمک بنده ها برای ما ممکن است فراموش شود اما لطف خداوند از جنس دیگر است حتی اگر ثانیه ای باشد و این لطف و کمک خدا تا زندگیت جاری است در زندگیت هست اصلا این لطف ویاری آنقدر قشنگ و بزرگ است که زبان وفهم قاصرند بیان کنند
نتوان وصف تو گفتن که در وصف نگنجی/ نتوان شبه تو جستن ،که تو در وهم نیایی. …..
من بارها به این فکر میکردم که در این جهان به این شلوغی ؛ آیا کسی صدای ما را و درخواست مارا میشنود و دیروز قلبم آرام و ایمانم صددرصد شد که ؛ بله من شما بندگانم را دوست دارم و پاسخ میدهم و با قلب خود دریافتم که بخوانید مرا تا اجابت کنم شمارا. من دیروز برای همیشه به قلبم الهام شد که درخواست تو از خداوند یعنی اینکه: درخواست یعنی ریش خداوند را گرفتن که جوابت بدهد
جناب سپهوند عزیز و بزرگوار سلام
صحبت های شما چقدر بوی صداقت می دهد و کلام با اخلاص شما بر جان ما نشست.
درک مهربانی های خداوند و درک توجه خداوند بالاترین لذتی است که می توان چشید.
مبارک وجود پر مهر و حقیقت جوی شما دوست عزیزم…
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
آقای سپهوند برادر بزرگوار و ارجمندم سلام
???
صداقت در کلامتان موج می زند ، چه قدر با خدای درونتان هماهنگ هستید ، چه قدر خوشحال و خوشبخت و سعادتمندم که برادری چون شما دارم
امیدوارم زندگیتان هر روز از هر جهت بهتر و بهتر باشد ، آرزوی قلبی بنده برای همگی شما خانواده ی دوست داشتنی ام سعادت و سلامت و بهروری است
در خدا شادوپیروزباشید
سلام
خدا همیشه همراه ما ست و خواسته های ما یکی یکی اجابت میشود
در پناه حق
خدایا شکرت
الهی
نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی
در اگر باز نگردد نروم باز به جایی
پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی . . .