باید شخصیتمان تغییر کند نه اینکه ادا در بیاوریم! - صفحه 5 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • دانلود با کیفیت HD
    294MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی باید شخصیتمان تغییر کند نه اینکه ادا در بیاوریم!
    22MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

628 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Ehsan Moqadam گفته:
    مدت عضویت: 2196 روز

    بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست

    از خود بطلب هرآنچه خواهی که تویی

    به نام خالق عشق و زیبایی

    سلام و درود به استاد عزیزم، بانو شایسته نازنین و همه عزیزانم در این جمع دوست داشتنی

    خدارو شاکرم که من رو با این جریان هدایت آشنا کرد، جریانی که به واسطه هم‌فرکانسی اتفاق افتاد و خوشحالم که استاد عزیزم آموزگار این جریانه

    به قول خود استاد دلیل اینکه استاد شدم اینکه با شدت و جدیت و تعهد دارم هر روز و هر روز این مسیر رو میرم و روی خودم کار می‌کنم.

    من خیلی عادت به نوشتن دارم.

    تصمیم گرفتم ازین به بعد بیام و بیشتر تو کامنت‌ها مشارکت کنم، یعنی همون چیزایی که با خودم می‌نویسم و فکر می‌کنم میتونه برای شما هم مفید باشه رو اینجا بنویسم. این هم یه ایده‌ای بود که بهم الهام شد و مطمئنم که خیلی کمک‌کننده خواهد بود. بیشتر از همه برای خودم.

    نشانه امروز من این بود که بیام و این فایل رو ببینم، فایلی که قبلاً هم دیده بودم و وقتی دوباره دیدمش گفتم این همون چیزیه که باید باشه.

    خدای هادی می‌برتت همون جایی که باید باشی

    اصلاً معنای هدایت یعنی همین، یعنی کسی که فقط راهو بهت نشون نمیده، می‌برتت همون جایی که باید بری. انقدر نشانه‌ها و قدم‌هارو برات واضح میکنه که نمیتونی نری.

    الهی شکرت

    ما خیلی خوشحالیم که در این مدار و این فرکانس هستیم که میتونیم آگاهی‌هارو بشنویم و اقدام کنیم. همین نوشتن این کامنت خودش یه قدمه که خیلی ساده ازش رد میشم خیلی وقت‌ها.

    کامنت‌ خودش یه تمرینه برای تکرار این جریان توی ذهن و قلب. خیلی باید روی این موضوع خودم بیشتر کار کنم.

    تا ما تمرین نکنیم هیچ تغییری اتفاق نمیفته نه توی این مسیر توی هر مسیری همینه. هیچ راه میانبری هم وجود نداره چون قوانین جهان هستی برخلاف ما عجله‌ای ندارن.

    وقتی درباره فایل‌ها فکر می‌کنم می‌بینم که اگه یه اتفاقاتی تکرار شده که استاد رو مجاب کرده که بیاد دربارش صحبت کنه، احتمالاً برای همه اتفاق میفته اما شدتش در افراد مختلف ممکنه که کم و زیاد باشه. وقتی به این فایل تو این مقطع زمانی هدایت شدم ایمان داشتم که الان این موضوع اون پاشنه آشیلیه که باید روش کار کنم.

    خیلی وقتا ما فقط می‌شنویم اما اینکه چقدر عمل می‌کنیم در نتایجمون خودش رو نشون میده.

    این شاید در یه مقاطعی طبیعی باشه اما اگه زیاد تکرار بشه طبیعی نیست چون نشون میده که ما کارکرد صحیح قوانین رو درک نکردیم و به خاطره همینم هست که اون نتایج از نظرمون بزرگ ایجاد نمیشه چون تا میاد قوت بگیره و مدار عوض کنه ما قطعش می‌کنیم.

    یکی از اون عادت‌هایی که بعد از درک قانون منوجه شدم اینکه درباره چیزی که احساس خوبی بهم نمیده اصلاً صحبت نکنم حتی با خودم چون دارم بهش توجه می‌کنم و جذبش می‌کنم.

    این مورد یکی ازون موردهای فراره‌ها

    به شکل عجیب غریبی ما عادت کردیم که ناله کنیم و تصور می‌کنیم که اصلاً درستش همینه انسانیت یعنی همین ما احساسات داریم اگه حرفمون رو نزنیم که غمباد میشه و ازین حرف‌ها

    یه مورد دیگه اینکه آدما رو دوست داشته باشیم اما تو ذهنمون بهشون قدرت ندیم

    چقدر من ضربه خوردم خودم ازین قضیه خودم

    انقدر این شرک خفیه که آدم طبیعى میدونه یه سرى رفتارهارو

    اما وقتى آدم درک میکنه که همه ما روح‌های مجردی هستیم که تمام روابطمون فقط متعلق به این دنیاست و در این دنیا ارزش داره دیگه یه جور دیگه به دیگران نگاه می‌کنیم و عشق می‌ورزیم.

    وقتی آدم میفهمه که دنیا به همه جور آدمی نیاز داره و ما نه می‌تونیم نه قدرت این رو داریم که بخواهیم کسی رو تغییر بدیم، به جای اینکه تمرکز و انرژی بذاریم تا دیگران اونجوری که ما می‌خوایم بشن، انقدر روی خودمون کار می‌کنیم تا آدم‌هایی رو جذب کنیم که خودشون همونجوری خوب و دلخواه هستند نه اینکه بخواهیم وادار شون کنیم که اونجوری بشن.

    همه‌ی این‌ها همون چیزهای به ظاهر ساده‌این که دارن نتایج زندگی مارو رقم می‌زنند.

    دیروز داشتم به این فکر می‌کردم که یکم انگار تمرکزم کم شده و از خدا خواستم که هدایتم کنه.

    دیدم من درگیر این مسائلی شدم که نوشته بودم، به جای اینکه تمرکزم رو بذارم رو بذارم روی خودم ازین قدرت بی‌نظیری که خداوند بهم داده در جهت دلخواهم استفاده کنم.

    آره راجع به چیزهایی که دوست دارم فکر کنم حرف بزنم

    این کار انقدر سادست که که باور نمی‌کنیم نتیجه میده.

    اینم ازون چیزایی که خودم خیلی زود فراموشش می‌کنم.

    همینکه داریم اروم اروم بهتر می‌شیم روی کیفیت زندگی و افکارمون حساس شدیم خودش نشونه اینکه داریم تغییر می‌کنیم.

    قبلاً خیلی ساده می‌گذشتم ازین صحبت‌ها اما حالا بیشتر فکر‌ می‌کنم درباره کارکردش درباره عمل کردن بهشون

    یکی از چیزایی که توش بهتر شدم اینکه اگه یه جایی مسیرو ‌غلط میرم مثل قبل به خودم خورده نمی‌گیرم و خودم رو اذیت نمی‌کنم. خیلی بهم احساس خوب و آرامش میده.

    کمتر از قدرت دیگران می‌ترسم و تاثیرشون تو زندگیم رو حس می‌کنم.

    تنها فاکتور ارتباطات من حال و احساس خوب خواهد بود اگر بخواد غیر ازین باشه در دایره ارتباطی جایی نخواهد داشت.

    خلاصه برگردیم به شعری که در ابتدا نوشتم.

    واقعاً دنیا داره بازتاب فرکانس‌های ما همون چیزایی که بهش فکر می‌کنیم راجع بهش صحبت می‌کنیم به خاطرشون سپاس‌گزاریم نگرانشون می‌شیم ازشون می‌ترسیم دربارشون مطمئن هستیم رو بهمون برمی‌گردونه

    یعنی مخلوطی از همه چیز

    به همین خاطر درک ارتباط بین افکار و نتایج کاهی برامون مشکل میشه

    کاری که ما باید انجام بدیم اینکه با احساس خوب راحت‌تر بشیم یعنی در طول شبانه‌روز ساعات بیشتری رو در احساس خوب باشیم

    از ناخواسته‌ها چیزایی که احساسمون رو بد میکنه اعراض کنیم

    کاره راحتیم نیست اما از سختی و بیماری و بی‌پولی و انجور چیزا خیلی راحت‌تره

    باید بپذیریم که انتخاب با ماست

    باید ایمانمون رو با تغییر شخصیتمون با کنار گذاشتن رویه‌های قبلی که این نتایج رو بوجود اورده به جهان به خداوند ثابت کنیم

    چند روز پیش عکس‌های تلسکوپ فضایی جیمز وب منتشر شد

    واقعاً آدم متحیر میشه از عظمت این جهان از عظمت این خلقت

    این نظمی که حاکمه

    همه چیز به شکل طبیعی داره رخ میده

    این جریان به شکل طبیعی سعادت رو برای ما به همراه داره ما باید مقاومت‌هامون رو کم کنیم

    باید به این فکر کنیم بین این همه موجود خدا از روح خودش در ما دمیده

    چه جایگاهی داریم

    چقدر اعتماد به نفس میده این نگاه به آدم

    این خدایی که یه برگ بدون اذنش از درخت نمیفته

    چطور ممکنه مارو فراموش کنه

    هر چقدر بیشتر در این مسیر حرکت می‌کنم بیشتر می‌فهمم که ریشه تمام نتیجه نگرفتن‌ها و احساسات بد ما در بی‌ایمانی و شناخت نادرست و یا ناکافی از خداونده

    باید بیشتر با خودمون در صلح باشیم

    همه این حرف‌هارو به خودم می‌گم

    باید باور کنیم که دنیا قانون داره

    باور کنیم که این خدا چیزی رو برای ما نمی‌خواد ما خودمون انتخاب می‌کنیم که به کدوم سمت بدیم

    چقدر این نگاه بهم آرامش و احساس قدرت میده

    خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    میلاد صمیمی گفته:
    مدت عضویت: 3979 روز

    به نام خداوندی که مسیرش مسیریست بی همتا. یگانه مسیر آزادی و ثروت احساس خوب…

    خداوند بزرگم از تو سپاسگذارم که مرا افتخار شناخت قدرت بی همتایت بخشیدی و سپاسگزارم از استاد عزیزم که اگر بخواهم تنها یک چیز که او آموختم را بیان کنم و بگویم که او مرا نمک گیر خود کرده تا پایان عمر آن “شناخت ربوبیت خداوند و توحید” است. پروردگارا چه عظمتی عطا کردی بر بنده ای که درک کرد که قدرت مطلق در جهان از آن توست و هیچ کس و هیچ چیز جز تو قدرتی در رقم زدن سرنوشت بنده ات را ندارد. چه احساس و چه قدرتی بالاتر از احساس درک ربوبیت تو وجود دارد؟ من که تا به امروز که سی و اندی از مسیر زندگیم را گذرانده ام هرگز احساسی پر شورتر و قدرتمندتر از حس نگاه به سمت تو و چشم بستن از غیر تو در خود ندیده ام.

    همین یک آموزه استاد عباسمنش عزیزم مرا کافیست که تا پایان عمر مرا بنده خویش کرده که بندگی بندگان شایسته خدا بی شک بندگی خداست…

    دلخوشی زندگیم حرکت در مسیر توست حرکتی که نمیتواند به تو ختم نشود، دیر یا زودش برایم مهم نیست مسیر تو چنان مدهوش کننده است که بودن در آن، رشد کردن در آن و غرق شدن در آن تمام آرزویم است..

    استاد عباسمنش سپـــاسگذارم…

    دوستان عزیزم سپــــاسگذارم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    علی رضا بهرامی گفته:
    مدت عضویت: 3996 روز

    به نام خداوندبخشنده مهربان

    سلام به استادعزیزم عباسمنش وتمام همراهان سایت عباسمنش دات کام

    اصراربرخی ازدوستان دربخش کامنت های روانشناسی ثروت3مبنی براینکه این محصول گران ویاباتخفیف کمتری عرضه شده است منومجاب کردتااین پیام رادراین بخش قراردهم.

    دوستان عزیزدوسه سال پیش حتی دررویای من هم نمی گنجیدکه بتوانم روانشناسی ثروت 1و2راداشته باشم.

    من هم دراوایل مثل شمافکرمیکردم که این بسته هاخیلی گران ودست نیافتنی هستند،اماوقتی قدم درمسیراصلاح باورهایم گذاشتم به سمت بخش عقل کل هدایت شدم وبا پاسخ دادن به سوالات دوستان توانستم چندباربرنده بخش عقل شده وبرخی ازمحصولات راتهیه کنم.

    همان روزهادرسرم بودکه محصول روانشناسی ثروت 1و2راداشته باشم ودوباره بامداومت درگوش دادن به فایل های رایگان من تکامل ام راطی کردم وبادوستی آشناشدم که حاضرشد مبلغ محصول روانشناسی ثروت1و2رابه جای من بپردازدو باورتون نمیشه این دومحصول بدون آنکه من حتی هزارتومان ازبابت آنها پرداخته باشم دراختیارمن قرارگرفت.

    پس شماهم باحساب وکتاب های خودتون خداوندرامورد قضاوت قرارندهید.

    باورکنیداگرباورهایتان راتغییردهیددرمسیرهایی قرارمیگیریدکه این محصولات بسیارساده وبدیهی دراختیارشماقرارداده میشود،ازراه هایی که حتی درمخیله تان هم نمی گنجد.

    تمامی کسانی که اصراربرتخفیف بیشترداشتنددرپیام هایشان باورکمبودموج میزد،پس این باورراکناربگذاریدوباورداشته باشیدکه خداوندقدرتمندتراز آن است که هزینه خریداین محصولات رابرایتان فراهم کندفقط کافی است باورداشته باشیدکه میشود.

    دوستان عزیزمن مغازه ساندویچی دارم وباتوجه به اینکه ماه رمضان درپیش است ومغازه مایک ماه تعطیل است برای همین میخواهم تمام این یک ماه رامتعهدانه وقت بگذارم وباگوش دادن شبانه روزی به فایل های استاد نه تنهاجسمم بلکه روح وذهنم راازهرچه ناپاکی که هست،پاک کرده وجلا ببخشم.

    ضمناکتاب فوق العاده ای هم نوشتم که همین روزهانسخه الکترونیکی اش آماده میشه واونودراینترنت به اشتراک میگذارم تادرخوشبختی وسلامتی افرادزیادی سهیم شوم.

    پس منتظرخبرهای خوب ازجانب من باشید.

    برای تک تک شماعزیزان آرزوی موفقیت وسلامت وثروتمندی روزافزون دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    محمد جواد الیاسی گفته:
    مدت عضویت: 1162 روز

    سلام به همگی

    من این باور رو در خودم ساختم که آدمایی که زیر پاشون ماشینای خفن هست آدمای بسیار با شرف و با شخصیت و خوبی هستن چندین نفر از مردان و زنانی که مشتری مغازمون بودن میومدن داخل مغازه خیلی خوش برخورد و مودب و با شخصیت و بعد از خرید که میرفتن سمت ماشینشون از تعجب شاخ در میآوردم که چقدر این آدمای ماشین مدل بالا سوار ادمای خاکی هستن

    با دو نفر از این افراد که تو کار نمایشگاه ماشین بودن رفیق شدم و تو تمرین سوار شدن در ماشین دلخواه سراغ یکی شون رفتم بسیار انسان شریفی بود خودمو بهش معرفی کردم گفتم فروشنده فلانجام اونم منو یه شوکولات مهمون کرد و وقتی که باهاش در مورد ماشین صحبت میکردم احساس میکردم حرفای منو میفهمه و بهترین راهنمایی که ممکنه رو داره به من میکنه

    خیلی احساس راحتی میکردم پیشش

    البته ایشون تو کار مشاور املاک هم بودن خلاصه صفر تا صد کارای انتخاب ماشینو معامله و قولنامه و اینا رو برام توضیح داد و منم آگاه شدم نسبت به این قضیه و دیدم که مناسب ترین آدم برای خریدن ماشین رویایی مو پیدا کردم

    جالب اینجاست که ماشین صفر هم میفروشه ایشون در صورتیکه من خیلی جاها سوال کردم ولی اونا حرف منو جزو محالات میدونستن میگفتن نمیشه الان هیشکی صفر نمیفروشه و خب این یه نتیجه بود برام هرچند کوچیک ولی اگه آدمای معمولی میخواستن همچین کسی و پیدا کنن بنظرم مدتها باید دنبالش میگشتن یا حتی تجربه تلخ انجام معامله اشتباه رو میچشیدن تا در رویاهاشون با یه همچین فردی برخورد کنن.

    به هر حال من ماشین رویایی خودمو در حد صفر از ایشون میخرم و تمکن مالی شو هم بدست میارم به امید خدا

    برای همتون آرزوی موفقیت سلامتی ثروت و اتفاقات خوب دارم ان شالله که هر کسی در این دنیا به هر چی که میخواد برسه

    الهی آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    علی اکبر بیگی گفته:
    مدت عضویت: 2327 روز

    سلام به استاد عزیزم

    سلام به دوستان هم فرکانسی

    اتفاقا توی جمع فامیل ما مخصوصا خانمم هستند از آدمهایی که فقط حرف قشنگ میزنند یعنی یه ایده ها و راهکارهایی به بقیه پیشنهاد می‌کنند که آدم تعجب می‌کنه که لامصب تو که اینقدر حلال مسایل شدی چرا خودت دست به عمل نمی‌زنی تا الان باید میترکوندی بعد که ریز میشی تو زندگیشون میبینی ترسها دورو برشو احاطه کرده یادمه به یکی از جوونهای فامیل داشت می‌گفت من یه مغازه خوب فلان جای شهر چند وقته زیر سر گذاشتم شما بیا اونجا کسب و کارتو راه بنداز هر کمکی هم خواستی خودم مشاورت میشم بهش میگم بابا چرا خودت شروع نمیکنی میگه که سرمایه زیاد ،خاک خوردن مغازه تا راه بیفته ،کی حالشو داره بره بیرون جنس بیاره ،سرو کله زدن با تاجر ،مشتری ،اداره ها و مردم و….خودتون میدونید هزاران اما و اگر و مقصر کردن عوامل بیرونی و نپذیرفتن مسوولیت هرکاری توسط شخص خودشان

    جالب این جاست الان اون جوون فامیل یکسال مغازه را راه انداخته داره هر روز خوب پول میسازه و این بنده خدا حسرت که کاش من دست به عمل میشدم و فلان و فلان میکردم و جالبتر اینکه از نظر همه چیز یک سوم شرایط ایشون را داشت یعنی سرمایه ،اشنایی با بازار ،روابط عمومی با دیگران و هر آنچه که دوسته ما سه برابرشو داشت .

    در عجبم از این موجود دو پا که خداوند میفرمایند ما زمین و آسمان و جن و انس و فرشته و همه را مسخر و در اختیار شما گذاشتیم چرا اینقدر روی تواناییها و قدرت خلق زندگی دلخواهتون که خداوند در نهاد شما ودیعه قرار داده ایمان ،اعتقاد و باور ندارید دقیقا جلسه اول دوره بی نظیر عزت نفس تصمیمات نصفه کاره یا انجام نشده ،شناختن خداوند ،شناخت نقاط قوت و ضعف خودمون و مانور روی تقویت نقاط قوت ،باور به نیرویی که ما را دوست داره ،بهمون کمک می‌کنه ،ما را به مسیر درست هدایت می‌کنه در صورتی که شما بهش اجازه بدید که وارد زندگیتون بشه و هزاران مطلب دیگه واقعا یکی از شاهکارهای استاد در زمینه آموزشی دوره عزت نفس هست که شروع هر دوره استاد ،بنیان ،ریشه ،اصل و اساس هر کاری کسب عزت نفس است .

    خلاصه که این فامیل خانم بنده شاهکاریه برای خودش اگر بهم اجازه میداد یه کتاب دربارش می‌نوشتم .

    بازهم میام و از این اتفاقات که دیشب رخ داد براتون می‌نویسم .

    ممنون از همه بخصوص استاد عزیزم

    هر کجا هستید در پناه الله یکتا شاد باشید ،سلامت باشید ،ثروتمند باشید ،سعادتمند در دنیا و آخرت

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      محمدرضا روحی گفته:
      مدت عضویت: 1582 روز

      به نام هدایت الله

      سلام خدمت دوست هم فرکانسی خوبم علی آقا

      از شما سپاسگزارم بابت کامنت خوبی که نوشتی چقدر لذت بردم از این درک وآگاهی خوبت وخیلی ساده وروان انرژی خوبت رو من از نوشتن شما می‌توانم حس کنم ولذت ببرم بهت تبریک میگم چقدر قانون رو خوب درک کردی و خوب اجرا می‌کنی

      آنقدر خوب بودی پسر که کامنت خوبی برای رد پا برای خودت به جا گذاشتی امیدوارم همیشه بدرخشید و بهترین نتایج را در زندگی خود داشته باشید

      در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    حمید شهسواری پور گفته:
    مدت عضویت: 2777 روز

    سلام وعرض ادب واحترام .

    تغییر شخصیت در این مسیر یعنی اینکه ::

    1_تلویزیون نبینی

    2_فضای مجازی اگر کاری در آن نداری تعطیلش کنی

    3_بحث برای اثبات خودت و قوانین نکنی

    4_ملا غلط گیر دیگران نباشی

    5_وارد بحث های بیهوده سیاسی نشی

    6_تا جایی که بحث منفی هست اظهار نظر نکنی که بیفتی توبحث

    7_به ناخواسته ها توجه نکنی

    8_احساس دلسوزی نکنی

    9_درد دل حتی با خدا هم نکنی چون توجه تورو میلری جایی که نمی خوای

    10_دنبال ارشاد وتغییر دیگران نباشی

    11_مقایسه نکنی

    12_قضاوت نکنی

    13_غیبت نکنی

    14_عجله نکنی

    15_پرخوری نکنی

    16 _از آدم‌های منفی آگاهانه دوری کنی

    17_هیچ انتظاری از دیگران نداشته باشی

    18_

    و

    و

    و

    وبرعکس

    1_سپاسگزار و شاکر باشی

    2_توجه به زیباییها داشته باشی

    3_تمرکزبرخواسته ها

    4_روی باورها کار کنی

    5_خوراک خوب به ذهنت بدی

    6_در فضاهای مثبت قرار بگیری

    7_احساس تو خوب نگه داری

    8_هدف داشته باشی

    9_قانون تکامل را رعایت کنی

    10_فقط تمرکزتان روی خودت باشه

    11_هرلحظه قانین کیهانی را به خودت یاد آوری کن

    12_هرلحظه به خودت یادآوری کن که تویی که زندگی تو خلق میکنی

    13_هرلحظه به خودت یاد آوری کن که به کدوم احتمال از بی نهایت احتمال دنیای کوانتومی توجه میکنی

    14_هر لحظه به خودت یادآوری کنی که درحال هدایت خداوندی..وووو

    و از همه مهم تر که مادر تمام باورهای بنیادی هست

    توحیدی باشی

    توحید به معنایی قدرت ندادن به عوامل بیرون

    و توجه به درون و قدرت دادن به خدای درون

    اینها یعنی تغییر شخصیت

    تغییر شخصیت همراه با عمل است

    درغیر این صورت به گفته استاد آب درهاونگ میکوبیم.

    اینو برای خودم گفتم که فقط درحال ادا درآوردن بودم تا حالا …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    صفورا کوشککی گفته:
    مدت عضویت: 1445 روز

    بنام یکتای هستی بخش

    روز 96 سفرنامه

    باید شخصیتمان تغییر کند نه اینکه ادا در بیاوریم.

    امروز که داشتم این فایل رو گوش میدادم خیلی به این موضوع فکر کردم که آیا دارم واعا رو خودم کار میکنم و تغییر کردم یا دارم ادا درمیارم.

    اولش خیلی با نتایج مالی خودمو میسنجیدم که کو تو که هیچ تغییری نکردی پس یعنی تا حالا داشتی ادا در میاوردی که پول وارد زندگیت نشده.و کم کم نجواها داشت منو به سمت ناامیدی میبرد که ببین این همه سال فقط فکر میکردی که تغییر کردی ولی داشتی خودتو گول میزدی.ولی دیگه نذاشتم نجواهای ذهنم ادامه پیدا کنه.یه فلش بک زدم به دو سه سال پیشم .زمانی که تازه با قانون آشنا شده بودم ولی استاد عباسمنش نه. یه استاد دیگه ای که خیلی عزیزن برام و دوره هاش باعث شد تا حدی مدارم بیاد بالا که با استاد عباسمنش هم فرکانس شم و در مسیر ایشون قرار بگیرم.

    اون روزهای اول شاید یک صدم درک الان رو نسبت به قانون نداشتم هرچند که الان نسبت دونسته هام به ندونسته هام تقریبا هیچه.اما اون روزها به شدت داشتم ادا درمیاوردم که تغییر کردم.

    حالا چرا میگم ادا در میاوردم؟ چون اصلا درک نمیکردم که باید شخصیتم تغییر کنه ولی خیلی خیلی برام مهم بود که دیگران یعنی اطرافیانم بفهمن که من تغییر کردم. به خاطر همین مدام تو کلامم از اینکه باید چجوری باشی چجوری فکر کنی چجوری چجوری رفتار کنی میگفتم ولی تو عمل هیچ خبری از تغییر رفتارم نبود. مدتها تو این خیال خوشم گیر افتاده بودم که ببین من چقدر خفن شدم چه آگاهی هایی دارم که خیلی ها ازش بی خبرن.تا اینکه اینقدر ادامه دادم به این رفتارم که صدای خونواده ام در اومد.یه چند باری مادرم و خواهرم بهم گفتن که تو خودت این همه داری میگی آدم باید فلان کنه و بیسار کنه چرا خودت به هیچ کدوم عمل نمیکنی.چرا خودت اعصابت رو کنترل نمیکنی.نمیدونید که از این حرفشون چقدررر خشمگین میشدم.

    ولی راست میگفتن .من به شدت آدم عصبی و تند خو و غیر قابل تحملی بودم و کوچیکترین چیزی تو محیط منو سخت به واکنش وا میداشت به زمین و زمان گیر میدادم.اون روز واقعا متوجه نبودم که خونواده ام به خاطر اخلاق به شدت تند و مزخرفی که دارم ازم فراری ان.خیلی چیزهارو ازم پنهون میکردن چون میدونستن اگر بفهمم قیامت به پا میکنم و وقتی هم متوجه میشدم که چیزی رو ازم پنهون کردن دیگه ته دنیا بود اینقدر بهم میریختم که اصلا نمیشد تحملم کرد.چون فکر میکردم که دارم به صلاح بقیه حرف میزنم پس چرا بقیه قدر نمیدونن .خلاصه که به قدری اخلاقای بدی داشتم که بابت هر کدومش باید صفحه ها پرکنم.از وسواس بیش از اندازه ام که زندگی رو برام جهنم کرده بود.از احساس مسئولیت شدیدی که نسبت به خونواده ام داشتم که فکر میکردم هر کدومشون یه لیوان آب میخواستن بخورن بایستی با من مشورت کنن.به قدری اخلاقم مزخرف بود که تو خونه همه ازم میترسیدن حتی مادرم.ولی اصلا خودم متوجه نبودم و حتی احساس از خودگذشتگی هم میکردم که ببین من چقدر نگران خونوادمم که به کوچیکترین چیزها حواسم هست.

    خلاصه که نمیدونم از کی و چجوری ولی به قدرییی من تغییر کردم که هیچ ربطی به 3 سال پیشم ندارم.به قدری آروم شدم که اصلا نمیفهمم چطور اون آدمه من بودم.حتی خواهرم و مامانم بهم میگن تو چقدرررر تغییر کردی چقدر مادرمو خواهرم دوستم دارن و خواهرم که ازم فراری بود حالا اینقدر برام پیامک میزنه چقدررر من تورو دوست دارم چقدررر حرف زدن باتو بهم آرامش میده .مادرم میگه نا امید ترین آدم دنیام بیاد پیش تو تو براش راه حل داری و کمک میکنی به زندگی امیدوار شه.ولی این روزها اصلا دنبال تایید دیگران نیستم.شاید بهتره بگم که نسبت به گذشته ی خودم دنبال تایید گرفتن نیستم ولی خب قطعا پاشنه های آشیل حالا حالاها از بین نمیره.یادمه تا سه سال پیش هیچ شخصیتی از خودم نداشتم تمام زندگی من روی این مدار میچرخید که چه رفتاری داشته باشم که نظر اطرافیانمو جلب کنم همیشه یه نقاب به چهره داشتم تا کسی از درونم مطلع نشه مثل همون مثالی که استاد زدن که یه زخمی در درونم داشتم که این زخمه عفونت کرده بود و روز به روز داشت منو از درون متلاشی میکرد ولی من در به در دنبال این بودم که فقط بقیه ظاهر منو خوب ببینن.که هیچ وقتم موفق نمیشدم که حتی تحقیر هم میشدم بارها و بارها.

    هیچ مهمونی و جمعی رو از دست نمیدادم که مبادا فک و فامیل پشت سرم حرف نزنن.هیچ هدفی برای زندگیم نداشتم.باری به هر جهت بودم.عزت نفسم که صف بود و به شدت ادم خود کم بینی بودم .به شدت با چهره ام مشکل داشتم و نمیتونستم با آینه ارتباط برقرار کنم.به شدت آدم حسودی بودم.و چشم نداشتم تو فک و فامیل کسی سر سوزنی پیشرفت کنه.و شده بود اون طرف رو با حرفهایی که پشت سرش میزدم بکشم پایین ولی حاضر نبودم که خودم تغییر کنم و خودمو بکشم بالا.

    خلاصه بگم که به شدت دوران عصف بار تاسف برانگیزی بود به همه لحاظ به همه لحاظ.

    ولی انصافا هرچقدر که نجواهای ذهنم بهم حمله کردن که تو هیچ تغییری نکردی گفتم انصافا اگه اینا تغییر نیست پس چیه.من شبی نبود که سرمو رو بالش بزارم و به این فکر نکنم که خب فردا فلان مسئله رو چیکار کنم مسئله ی ماه بعد رو دو ماه بعد رو چیکار کنم و اینقدر این افکار میچرخید که من ساعتها تو جای خودم غلت میزدم و خوابم نمیبرد و حالا با هر مسئله ای که داشته باشم یه امید خیلی زیادی دارم که میخوابم بالاخره یه جوری میشه دیگه.یعنی این برای من مثل یک رویاست خودش.و از روابطم نگم چقدررررر با قدرت آدمهای سمی رو یکی پس از دیگری حذف کردم و الان تقریبا میتونم بگم با هیچ کس با هیچ کس هیچ رفت و آمدی ندارم الا خونواد ه ام و خونواده ی همسرم که اونم خیلی خیلی کنترل شده و دیر به دیره.تقریبا میتونم بگم نصف بیشتر روز رو توی یه محیط کاملا کاملا ایزوله شده هستم که فقط فایل گوش میدم و فرصت زیادی برای کار کردن روی خودم دارم.منی که 2 سال پیش کنار مادر همسرم زندگی میکردیم و خانواده ی خیلی پرجمعیتی داشتن و آرزوم بود که فقط و فقط یک روز کسی نیاد خونمون تا یکم با خودم خلوت کنم الان تو خونه ی خودم ساعتها تنهام .حتی ساعت کاری همسرم جوریه که وقتی از سر کار میرم خونه تقریبا 5 ، 6 ساعت تا اون بیاد وقت دارم که خلوت کنم و رو خودم کار کنم.چیزی که آرزوم بود رو خودم خلقش کردم. برای خودم سالن دارم و دارم تو رشته مورد علاقه ام کار میکنم و مهارت کسب میکنم.کلی باورهای خوب ایجاد کردم نسبت به کارم.هدفم مشخصه و میدونم که از زندگی چی میخوام.روز به روز مسولیت پذیر تر میشم نسبت به خودم نه نسبت به بقیه.دلسوزیم نسبت به خونواده ام خیلی به صفر داره نزدیک میشه.آرامشم خیلی خیلی زیاد شده.چیزی قبلا اصلا لمسش هم نکرده بودم.رابطه ام با خدای خوبم هر روز داره بهتر و بهتر میشه.خودمو بخشیدم.دیگه بابت اشتباهاتم خودمو سرزنش نمیکنم.دارم کم کم باور میکنم که لایق دریافت الهاماتم .اصلا بعد از اینکه یک بار سر یه جریاناتی و افتادن توی یه مسیری که کلا منکر این شده بود که خدایی هم میتونه وجود داشته باشه تازه دارم با آگاهی هایی که از این فایلا میگیرم خدا رو دارم از نو برای خودم خلق میکنم.صفر ِ صفر.آکبندِ آکبند مخصوص خودم.

    به قدری هدفای بزرگ دارم که هر کدومش رو تا سه سال پیش اصلا نمیدونستم همچین چیزی اصلا میتونه وجود داشته باشه چه برسه به اینکه من بخوامش چه برسه به اینکه من باور داشته باشم بهش میرسم قطعا.رابطه ام با همسرم از نفرت مطلق به دوست داشتن خیلی زیاد رسیده.نمیگم عشق چون هنوز خیلی جای کار کردن دارم.ولی همه اینا رو گفتم که به ذهنم بگم اگر اینا تغییر نیست پس چیه؟ آیا تنها نداشتن حساب بانکی به این معنیه که من هیچ تغییری نکردم.،؟ آیا الان باید به خودم بگم بی عرضه ببین بعد 3 سال کار کردن رو خودت هنوز حساب بانکیت صفره ؟ و یه کوچولو بدهی داری؟ یا اینکه بگم من به تو افتخار میکنم که ادامه دادی؟ اینکه ناامید شدی ولی ادامه دادی.اینکه نتیجه ها نیومد ولی تو ادامه دامه دادی اینکه دلسرد شدی ولی ادامه دادی.اینکه بارها و بارها و بارها شکستی ولی ادامه دادی.و امروز اینجایی.

    استاد عزیزم همه اینارو گفتم که بگم من این سوال رو از خودم پرسیدم که آیا اینهمه مدت ادا درآوردم یا واقعا کار کردم رو خودم.

    میدونم که راه دور و درازی در پیش دارم و حتی این فایل برام تلنگری بود که بند کفشامو محکم تر کنم و متعهد تر رو خودم کار کنم و تمرکز بیشتری بزارم روی تغییر باورهام.ولی انصافا تا اینجای کار به خودم افتخار میکنم.

    ایمان دارم یه روزی میام زیر همین کامنتم از 107 آرزویی که تا الان تونستنم فقط 85 تاش رو بنویسم در مورد داشتنشون تو زندگیم احساسی که دارم مینویسم براتون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2112 روز

    به نام مهربان پروردگارباسخاوتم که جهان هستی رو با قوانین ثابتش آفریدتا من با درک اون قوانین خالق عامدانه ی خواسته هام باشم

    سپاسگزارم از شما استادعباسمنش عزیزم که آگاهی هاتون رو برای ما به اشتراک می‌گذارید

    استاد عزیزم شما فرمودید که اگر سازو کار ،وکارکرد قانون رو درک کنیم دیگه کلا أدا درآوردن بی معنی میشه …..

    ومن خیلیییی خیلییییی تأییدش میکنم

    من می‌دونم که جهان عین آینه دقیقا بازتاب افکار قالب منو بهم برمیگردونه اونم به چه شکل؟؟؟؟

    به شکل اتفاق،شرایط،ایده ها,و آدمها و….

    پس چه أدایی دربیارم؟

    ادا دربیارم که نتیجه ای نمی‌گیرم ….

    من شاید بتونم با أدای من خوشحالم ،مردم رو گول بزنم ،اما نتیجه قطعا اتفاق خوب نیست چون جهان اشتباه نمیکنه فقط احساس خوب واقعی ،نتیجش اتفاق خوبه….

    فقط تضاد هارو با ارزش دونستن ،وتغییر نگاه از طریق جور دیگر نگریستنِ که می‌تونه باعث بشه من از تضاد به وضوح برسم و وقتی به وضوح برسم دیگه حال دلم خوبه چون توجهم دراون لحظه به خواسته ی به ضوح رسیدس،اینه که باعث هماهنگ شدنم باجهان میشه و نتایج خوبی برام به همراه میاره

    اگه ادا دربیارم فقط چند صباحی میتونم دووم بیارم چون نتیجه ها حاصل نمیشن ،من خسته میشم و کم میارم

    پس ازمسیر منحرف میشم و یا ،رهاش میکنم

    برای همینکه شما آگاهانه همیشه از نتایج حرف میزنید واز ماهم میخواید نتایج مون رو بنویسم چون فقط نتیجه ها هستند که مشخص میکند که ما داریم به اطلاعاتمون عمل میکنیم و یا أدا در میاریم

    من در چند دیدگاه گذشته سراسراز نتایجم ،در حوزه مالی،اعتماد بنفسی،تناسب اندام ،جوانترشدن صورت و کل بدنم ،مدارک های بین المللیم ،خونه و ماشین و شغلم ،براتون نوشتم و نوشتم که از هیچ لحاظ ربطی به ماریای چهار سال پیش(قبل از آشنایی باشما) ندارم

    من هزااااران پله بالاتر از اونجام و تازه الان دارم ارتباط بین باورها و نتایج رو میفهمم ،تازه الان رد پای قوانین رو میتونم تو زندگیم ببینم ،الان کنترل ذهن شده تمام دغدغه ی زندگیم، الان با اشتیاق سوزان و وسواس زیاد ورودی هام رو انتخاب میکنم چون می‌دونم ودرک کردم که ورودی ها ،افکار رو میسازن ،افکار قالب ،باورهارو و باورها تماااااام زندگی منو….

    پس چرا هرروز حریص تراز روز قبل به دنبال ورودی های مناسب نباشم ؟!!

    وخدارو هزاران بار شکر که این سایت توحیدی وجود داره تا منه تشنه بتونم اینجا سیراب شم

    بتونم آگاهی های ناب و زندگی ساز رو دریافت کنم

    خدایا شکرت که هدایتم کردی به این سایت توحیدی تا به قول استاد عباسمنش عزیزم ،خوب زندگی کنم و کمک کنم جهان جای بهتری برای زیستن باشه

    دوستتون دارم وعششششششق برای همه ی بچه های سرزمین عباسمنش…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    هادی زارع گفته:
    مدت عضویت: 4014 روز

    با سلام خدمت استاد عزیزم و اعضای خانواده

    باید بابت اینکه دور هم جمع شدیم و فضایی فوق العاده برای تغییر باورها ایجاد کرده ایم از همه شما تشکر کنم

    از استاد عزیزم بابت این فایل که حاوی نکات ارزشمندی بود و شرح حال زندگی من را می گفت سپاس گزارم..

    من در دی ماه 93 با استاد آشنا شدم..همه فایل های رایگان را دانلود کردم و فقط با یکی دوبار گوش دادن و عمل به تمرینات آنهاف زندگی ام به یک بهشت واقعی تبدیل شد…در سال 94 روی خودم کار نکردم خیلی کم فایل گوش می دادم.به جای کار کردن بر روی باورهایم بیشتر به کارهای فیزیکی که برای رسیدن به اهدافم تعیین کرده بودم پرداختم که هیچ نتیجه خاصی از آنها نگرفتم…انگار یک پایم روی گاز و دیگری روی ترمز بود.

    در عید95 با برخورد به یک تضاد تصمیم گرفتم دوره عزت نفس را خریداری کنم.با پول لباس عید خودم و برادرم محصول عزت نفس را تهیه کردیم که این کار موجب شد تا متعهدتر شوم.هر روز مرتب فایل های عزت نفس را از ابتدای سال 95 گوش می دادم

    هر روز انرژی بیشتری میگرفتم

    هر روز احساس بهتری پیدا می کردم

    واقعا حرف های استاد به دلم می نشست.

    نتایج کم کم شروع شد و هر روز بیشتر می شد.

    بعد از سه ماه آنقدر نتایج آن عالی و باب میلم بود که تصمیم گرفتم دوره هدف گزاری را نیز تهیه کنم و به این روند باورسازی ادامه دهم..

    سال 95 را کلا صرف ساختن باور های جدید کردم به صورت شبانه روزی…از فایل های رایگان گرفته تا باورهای ضبطی خودم ، دوره عزت نفس،هدف گزاری و فایل های اپلیکیشن ثروت هر روز در هر شراطی گوش می دادم.البته بیش از 200 ساعت مراقبه کردم،روزانه یک ساعت و حتی بیشتر مراقبه میکردم، گاهی باور هایم را به هنگام مراقبه گوش میدادم.این روند تا به امروز و تا به ابد ادامه پیدا خواهد کرد

    الان خدارو شکر شخصیتم کاملا تغییر کرده هیچ ربطی به گذشته ندارم.با باور هایی که در خودم ایجاد کردم:

    هر روز عشق بی قید و شرط را نسبت به خودم تجربه می کنم

    به خودشناسی و خودباوری رسیده ام

    به احساس ارزشمندی ، احساس مقدس بودن دست یافته ام

    رابطه ام با خدای خودم رابطه ای عاشقانه شده.هر روز حمایت ها و هدایتش را دریافت میکنم.هر روز عشقش را دریافت می کنم. شاید باور نکنید اینقد رابطم با خدا زیبا شده که با من شوخی می کنه D:

    ترس هایم از بین رفته

    رابطه ام یا دیگران خیلی عالی شده

    اخیراً با باورهایی که در خودم ایجاد کردم توانسته ام یک کتاب بنویسم در سن 19 سالگی که برام یک دستاورد بزرگ هست

    و البته به ایده های مالی دست یافته ام که انشالله در همین نزدیکی نتایج آن را با شما در میان می گذارم

    بهترین ها را برایتان ارزومندم…در پناه خداوند شاد،پیروز، ثروتمند و باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  10. -
    سعیده و مهدی گفته:
    مدت عضویت: 2665 روز

    باید شخصیتم تغییر کند تا نتایج زندگیم تغییر کند

    سعیده راه درست چیه؟ چه باورهایی می تونه بهم کمک کنه؟

    بخاطر اتفاقات دیروز به نظرم این فایل نشانه است که بهم بگه باید فقط و فقط روی خودم متمرکز بشم و خودم رو اصلاح کنم. و از این فایل به این باور درست رسیدم که برای تغییر زندگیم فقط و فقط باید خودم تغییر کنم نه همسرم. من همش فکر می کنم که برای تغییر زندگیم باید همسرم عوض بشه. ( برای تغییر شرایط مالیم) از این به بعد کاری به کار همسرم ندارم اون هرجوری که می خواد می تونه زندگی کنه و اون نمی تونه زندگی من رو تحت تاثیر قرار بده. من فقط با نتایجم می تونم اونو بیارم تو مسیر و این که باید تکاملش رو طی کنه و خودش عاشقانه بیاد تو مسیر درست.

    برای تغییر زندگیم باید از درونم شروع کنم.

    فقط باید روی خودم کار کنم نه روی همسرم. باید خودم رو تربیت کنم. ( چه جمله ی زیبایی خدا)

    چه باورهای اشتباهی در مورد پول، سلامتی، ارتباطات و خدا دارم.

    این روزها فهمیدم که چه باورهای غلطی دارم. درستش رو اینجا می نویسم.

    1- تمام انسانها افراد قابل اعتماد و خوبی هستند و با من به خوبی رفتار می کنند. تمام افراد وجه های متفاوتی دارند و من با باورهایم وجه مثبت آدم هارو بیرون می کشم.

    نانوا نون مرغوب میده دست من. این شغل رو انتخاب کرده که پول حلال بدست بیاره وگرنه می رفت دزدی. بقیه آدم ها هم همینطورن

    2- من هر چقدر که پول بیشتری خرج کنم پول بیشتری بدست میاورم. چرا ؟ به دو دلیل 1- با رفع نیازم به احساس خوب می رسم. و احساس خوب مساوی با اتفاقات خوب 2- با ایجاد خلاء باعث میشم که پول بیشتری وارد زندگیم بشه. 3- انفاق می کنم. به نظرم اگه من با احساس خیلی خوبی خرید کنم ی جور انفاق می کنم و دستی از دستان خداوند میشوم برای روزی رساندن به دیگران.

    3- هر وقت که خرید می کنم یک سری نجواها میاد سراغم که میگه وای پولت تمام شد و نخر و از این حرفها. منم با این حرفها جلوشو می گیرم. خداوند وعده فزونی و نعمت داده و شیطان وعده فقر می دهد و این نجواها از طرف شیطان است و من به وعده خداوند ایمان دارم.

    4- باید بیشتر روی عزت نفسم کار کنم. من انسان بسیار ارزشمندی هستم. من خلیفه خدا روی زمین هستم. من نه حضرت محمد. من مقدس ترین و مهم ترین و ارزشمندترین انسان هستم و با این باور میرم و با دیگران حرف می زنم. من خجالت می کشم برم با دیگران که فکر می کنم از من بالاتر هستند صحبت کنم. هیچ کس از هیچ کس بالاتر نیست.

    نباید دیگران رو با ظاهرشون قضاوت کنم.

    من برای همه انسان ها ارزش قائلم برای خودم هم همینطور

    من نگران هیچ چیز درباره هیچ موضوعی در آینده نیستم . من از الانم لذت می برم و می دونم خداوند جواب تمام سوالهای من رو میدونه و می خواد عاشقانه منو هدایت کنه به سمت خواسته هام.

    5- تمرکز بر نکات مثبت آدم ها .

    6- با آرامش تمام کارهامو انجام بدم و لذت ببرم و این یعنی زندگی کردن در لحظه اکنون. وقتی من عجله دارم یعنی دارم در آینده زندگی می کنم.

    7- برای جلب توجه و تایید دیگران مخصوصا پدر و همسرم حرفی نزنم و یا کاری انجام ندهم.

    8- هیچ کس نمی تونه زندگی من رو تحت تاثیر قرار بده . دیگران همون جوری که من دوست دارم باهام رفتار می کنند. اگه من فرکانس هام تغییر کنه لازم نیست کار خاصی انجام بدم خود به خود دیگران از مدار من خارج میشن. قبلا این تجربه رو داشتم . من دوست داشتم مستقل باشم و شد. من دوست داشتم کسی توی زندگیم دخالت نکنه که شد. پس از این به بعد هم میشه.

    توجه کردن به ناخواسته ها باعث جلب ناخواسته های بیشتر می شود. همین.

    من باید فقط خواسته هام رو مرور کنم و بابتش خدا رو شکر کنم . خداوند ناخواسته ها رو از مسیرم دور می کنه.

    اینها دلنوشته های من بود

    منم می خوام بنیادی شخصیتم رو تغییر بدم چون می خوام زندگیم اساسا تغییر کنه.

    ممنون که مطالعه می کنید.

    2-

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: