اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
وقتی شاهد ازدواج و بچه دار شدن دوستان و فامیل کوچکتر از خودم هستم ، احساس ناامیدی و حسرت یا شاید حسادت بهم دست میده.البته این مورد قبلا خیلی بیشتر بود الان کمتر
بی ادبی و بی احترامی، قدرنشناسی ، بی توجهی یک نفر منو عصبانی میکنه و منو ساعت ها تو فکر فرو میبره . این مورد هم به لطف خدا کمتر شده اما هنوز خیلی جای کار داره
از زمانی که استاد گفتن با زدن دکمه نشانه خداوند شمارو هدایت میکنه من از این طریق به لطف الله هدایت میشم به همون فایل و آموزشی که بهش نیازدارم من قبلا خیلی از فایلهارو دیدم ولی بهشون توجه نداشتم ولی الان با کلمه کلمه هر فایل توجهم ، آگاهی ها بیشتر و بهتر شده و نکته های ارزشمندی میشنوم با تکرار هر فایل بهتر درک میکنم که حقیقت چیه؟ الان با زدن دکمه نشانه من هدایت میشم به همون فایلی که خیلی برام آموزنده و ارزشمنده . خداوند نگهدار استاد عزیزمون باشه.
تمام سوالات و مثالهایی که استاد تو 2قسمت فایل گفتن دقیقا باهاشون در ارتباطم ، تمام درگیری ذهنی و احساساتی که مارو جذب خیلی از مسائل میکنه . همه این الگوهای تکرارشونده برمیگرده به دوران کودکی و عقاید خانواده و اطرافیان که باهاش پرورش یافتیم و بزرگ شدیم و شد جزئی از زندگی و وجود ما.
الان من خیلی درگیر این مسائلم چون در کنار بچه ها و همسرم این الگوها تکرار میشوند. سعی میکنم کمتر اهمیت بدم یا در مواقعی که مشکلی پیش میاد مثل بحث کردن و هرچیزی که افکارمو بهم بریزه فاصله بگیرم. من قبلا با انتقاد کردن دیگران ازمن خیلی ناراحت و عصبانی میشدم ولی الان با دیدن آموزشهای استاد خیلی بهترشدم کلا زیاد وارد بحث نمیشم اگه هم بحث و ناراحتی پیش بیاد سریع ذهنمو کنترل میکنم که تو اون موقعیت نمونم بیشتر خودمو با دیدن فایلهای استاد سرگرم میکنم با اینکه تو یه خونه کوچیک کنار 5نفر زندگی میکنم که هیچکدوم با من هم فرکانس و هم عقیده نیستن بیشتر روز و تنها هستم و دیدن فایلهای استاد بهترین لحظاتمو میگذرونم . ما آدمها چون احساساتی هستیم بیشتر مشکلات به خاطر همین عواطف و دلسوزی های بیجاست استاد اونجا که گفتین با تصمیمات بزرگ دچار ترس و نگرانی میشین من حرف مردم برام اهمیت نداره ولی همین تصمیم به خاطر احساسم مانعم شده ، جدایی از بچه هام احساسم بر من غلبه میکنه ، باید حتما روی باورهامون کار کنیم باید ذهنمونو کنترل کنیم الگوهای تکرارشونده قطعا به خاطر باورهای محدود کننده س.
من همیشه تو خانواده خودم که 30 سال همه کاری براشون کردم منظورم بچه ها و همسرم الان فهمیدم منو واسه چی میخوان . من حکم نیروی کمکی هستم براشون . خیلی وقتها منو مسخره میکنن . نادیده میگیرن . توجهی ندارن . درک و محبت ندارن . ولی جواب همه اینها برمیگرده به خودم . خودم باعث شدم که اینطور رفتار کنن چون هیچ وقت واسه خودم ارزش قائل نبودم . خودمو تو این سالها نادیده گرفتم ، در کل به قول استاد نتیجه رفتارهای خودمونه ، تقصیر دیگران نیست .
منم الان با کمک خداوند که استاد نازنین رو سرراهم قرار دادن و من هرروز و هر لحظه خداروشکر میکنم که وارد این سایت شدم و از آموزشهای استاد عزیزم دارم روی خودم کار میکنم و خیلی پیشرفت کردم من کوتاه نمیام ادامه میدم چون من لایق بهترینام . دوستان ادامه بدین آموزشهای استاد با جون ودل ببینید و گوش کنید واقعا حقیقت رو در وجودمون زنده کردن . زندگی تازه ، تولد دوباره ، بیشتر فایلهای تصویری استاد رو میبینم چون تصویرشون زیباترین و لذت بخش ترین تصویر و دیدن منظره های بکر و بهشت فلوریدا روح و جسمم باهاش زنده میشه استاد عزیزم بهشت دقیقا همونجاییه که شما زندگی میکنی. همیشه من از جوانی دوست داشتم تو همچین منطقه ای زندگی کنم با عشق کنار حیواناتی که شما پرورش میدین. راستی استاد من آرزو میکردم که شمارو از نزدیک ببینم ولی یه شب خوابتونو دیدم اصلا اون لحظه تو خواب خیلی خیلی خوشحال بودم باور نمیکردم که به این زودی شمارو از نزدیک ببینم چون از خدا خواسته بودم واینقدر زود جوابمو گرفتم باور کنید بغلتون کردم نمیدونم چقدر چند دقیقه ولی تو اوج خوشبختی بودم خیلی ذوق زده و اصلا گریه میکردم . استاد من گریه میکردم از خوشحالی . الانم دارم این کامنتو مینویسم باور کنید اشکام امان نمیدن ، ان شالله این صحنه تو واقعیت اتفاق بیوفته وقتی میبینمتون فقط شکرگزار خدا باشم .
خدایا بی نهایت شکرت که هدایت شدم به این سایت و دستانی مثل استاد عزیز و مریم جان را در دست ما قرار دادی .
سوال فایل : چه اتفاقات و شرایطی در زندگی شما باعث میشه به شدت احساسات تون برانگیخته بشه؟چه مثبت چه منفی ..؟
موارد زیادی هست که من نسبت بهشون واکنش نشون میدم . در بعضی موارد کمی بهبود پیدا کردم اما اکثر موارد هنوز آزار دهنده ست
مثلا زمانیکه کسی بخواد حالا یک گله نامحسوس یا انتقاددی از من انجام بده به فکر فرو میرم و ابراز ناراحتی میکنم البته کم.
زمانیکه در جمع همسرم مورد انتقاد قرار بگیره و خودش اصلا براش مهم نباشه ، من سریع از درون بهم میریزم و سعی میکنم به اون جمع بفهمونم که ادامه ندن یا اینکه کارشون درست نیست چون همسرم من با توجه به خصوصیاتش زیاد مورد انتقاد قرار میگیره و خیلی هم واسش مهم نیست و گاها مورد تمسخر هم قرار میگیره و این من رو آزار میده ، جدیدا کمی ریلکس تر برخورد میکنم سعی میکنم بی تفاوت باشم لبخند میزنم اما هنوز در وجودم کمی این حس هست .
زمانیکه دخترم نسبت به برنامه ی درسیش کمی سهل انگار میشه عصبی میشم و بهش گوشزد میکنم که تو هدف بزرگی داری و مدام چک میکنم شرایط درسیش رو . این قضیه خیلی آزارم میده چندین بار تصمیم گرفتم بی تفاوت باشم اما هنوز نتونستم.
زمانیکه بخاطر مسائل مالی در تنگنا قرار میگیرم حالم بد میشه و حسرت گذشته ها رو میخورم که چرا زمانی که سرحال بودم و به لحاظ جسمی مشکلی نبود ، برای خودم شغلی دست و پا نکردم
زمانیکه میخوام یک کاری رو انجام بدم در منزل یا اینکه هنر مورد علاقه رو انجام بدم وضعیت جسمانیم نمیزاره و افکار منفی میاد و بشدت اذیت میشم و خیلی غصه میخورم که تا کی وضعیت اینجوری خواهد بود
زمانیکه بعضی فامیل میان خونمون و چون نمیتونم برم خونشون اصلا براشون مهم نیست و هر بار که میان پر رو تر از قبل هستند و حتی سعی نمیکنند یک کمکی در کارهای منزل بکنند ، خیلی بهم میریزم
و باعث میشه خیلی نتونم اینجوری که دوسدارم باهاشون برخورد کنم.خیلی سعی کردم نسبت به این قضیه بی اهمیت باشم اما هنوز نتونستم.
در مواردی هم کمی بهبود پیدا کردم به لطف خداوند و آموزه های سایت
مثلاً
زمانیکه کسی پشتم قبلا صحبت میکرد خیلی حالم بد میشد ولی الان کمی تغییر کردم و سعی میکنم کمتر بهش فکر کنم
زمانیکه طرف از دستم ناراحته و دوست داره با من مستقیما بحث کنه سعی میکنم به آرامش دعوتش کنم و بهش متذکر بشم که اصلا لزومی نداره بخاطر این موضوع خودمون رو ناراحت کنیم. قبلا اصلا اینطوری نبودم و نسبت به رفتار طرف مقابل سریع ری اکشن نشون میدادم اما الان با اینکه مستقیما حرف هایی هم بهم زده ، بهش حق میدم و اصلا نسبت بهش حس بدی ندارم.
یا اینکه قبلا اگر کسی پیگیری احوالاتم نبود خیلی ناراحت میشدم غصه میخوردم که چقدر طرف بی معرفت هست و وضعیتم براش مهم نیست ولی الان اصلا واسه خودم دیگه مهم نیست هر وقت هم فلانی میاد تو ذهنم که یادی از من نمیکنه به خودم میگم اون دیگه از مدار من خارج شده و طبیعی هست که حالم رو نمیپرسه و حتی نزدیکانم که مدام تو فکرم هستند و میخوان حالم رو بدونند ، سعی میکنم یا بگم خداروشکر یا اینکه بحث رو عوض کنم. چون دیگه قانون رو میدونم و نمیخوام از حالم به کسی اطلاعات بدم .
و کمی رها شدم نسبت به بعضی موضوعات و میدونم که نیاز به زمان و تکامل داره تا بهتر بشم .
من به تازگی وارد سایت استاد عزیز شدم و چندین ماه هست فایل های رایگان رو میبینم،گوش میدم و نت برداری میکنم.
میخواستم جواب سوال استاد عزیزم را بنویسم و از دوستان سایت هم خواهش میکنم من رو راهنمایی کنید چون خیلی در زندگیم در عذاب هستم.
من در خانواده ای بزرگ شدم که همیشه سراسر از مشکلات،دیکتاتوری پدرم،فقر،اعتیاد،طلاق،خیانت و… همه چی تجربه کردم. هرچی تا الان که ٢٧ سالمه سعی کردم قوی بشم،درست برم و بیام. اما مشکلات خانوادم نمیذارن. الان هم قمار کردن داداشم که کل زندگی خودش و ما رو به باد داده.
میشه کمکم کنید. لطفا. چطور باید از این مشکل راه حلی پیدا کنم؟من دارم بااونا زندگی میکنم. اصلا نمیخوان به راه درست هدایت بشن،آگاه بشن. خسته شدم…
من دلم میخواد زندگی مثل اونا نداشته باشم.زندگیم عوض بشه. اما همش مشکل هست …
مدتی بود ک کامنت نمینوشتم و جسته گریخته می اومدم سایت و هروقت از مسیر دور میشم حس میکنم که چقد حالم بده وقتی حالم بده یعنی از خدا دور شدم و دست در دست نجواهای شیطانی به بیراهه رفتم
استاد عزیزم دیروز در یک حرکت انتحاری ایسنتامو حذف کردم و چقد بعدش احساس رهایی کردم و خوشحال شدم ک از اون فضا اومدم بیرون گرچه من فقط از زیبایی میگفتم و مطلب میزاشتم و چقد دوستانم حس خوب میگرفتن و عاشقانه پیج منو دنبال میکردن اما احساس کردم در دام تایید دیگران افتادم و دارم بخاطر دیگران زندگی میکنم انگار زندگی واقعی رو داشتم بخاطر فضای مجازی تجربه میکردم و این منو از احساس لذت در لحظه حال دور میکرد خلاصه ک خوشحالم دوباره برگشتم اینجا امیدوارم استمرار داشته باشه موندم در این مسیر
راجب ب سوال این فایل باید بگم ک من از اینگه عزیزانم دچار مشکل بشن ب شدت بهم میریزم در حدی که ب لحاظ جسمی مریض میشم و همسرم معترض میشه ک کسی حق نداره بیاد برا تو درددل کنه و بدبختی هاشونو ب تو بگن منم باهاش بحث میکنم ک چکار کنم اینا خانواده م هستن و من نمیتونم بی تفاوت باشم
البته از وقتی با شما آشنا شدم خیلی خیلی بهتر شدم و سعی میکنم ب خودم یادواری کنم ک ببین مرضیه تو قرار نیست برای بقیه خدایی کنی به همون اندازه که خدا به تو توجه داره به اوناهم حواسش هست حتما این چالشها برای زندگی اونا لازمه و تو نمیتونی براشون کاری بکنی اونا باید خودشون درسهای زندگی شونو یاد بگیرن
بازم دارم رو خودم کار میکنم تا دیگران رو ب خدا واگذار کنم و از زندگیم لذت ببرم
سپاسگزار خدایی هستم که در جواب بی قراری های من شما رو فرستاد تا قانون رو بهم بگه و آرامم کنه
ممنون از شما و مریم عزیزم و بقیه بچه های سایت ک با نوشته هاشون ب درک بهتر قانون کمک میکنن
اول از همه تشکر میکنم از شما استاد عزیز برای آماده کردن این فایل، بینهایت از شما ممنونم
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟
استاد من میدونم که یکی از پاشنه های آشیل من فرزندانم هستن با کمک فایلهای شما کمی آروم شدم اما هنوز نه به اون اندازه که باید
وقتی فرزندم حالش خوب نباشه حالم به شدت خوب نیست خیلی سعی میکنم خودم رو آروم کنم اما برام سخته. اما تلاشم رو میکنم با گوش دادن فایلها با دیدن سریال زندگی دربهشت اما هنوز به طور کامل حل نشده
دقیقا خودم متوجه این موضوع شدم که این من هستم که این شرایط رو به وجود میارم چون از چند روز قبل حالم خوب نیست و نگرانم و احساس میکنم که فرزندم حالش خوب نیست و همون میشه. بارها برام پیش اومده
یکی دیگه از مواردی که به شدت روی احساساتم تاثیر داره رفتار نامناسب فرزندم هست با اینکه پنج ساله هست اما ازش توقع دارم مناسب و خوب رفتار کنه و وقتی رفتار نا مناسبی داره خوب روی احساسات من تاثیر میزاره . البته بگم قبلا خیلی بیشتر بود و البته حرفهای دیگران هم به شدت روی من تاثیر داشت اما الان دیگه بی توجه به صحبتهای اطرافیان هستم اما دلم میخواد فرزند یک مرد عالی و قوی وقدرتمند و اجتماعی بزرگ شه
سومین موضوع که هست اما کمتر از دو مورد نموندن پول برام هست یعنی اگه کلی پول داشته باشم اما به طریقی خرج میشه حالا یا با فرزندانم میریم بیرون و هر آنچه که فرزندانم بخان میخرم(که البته این موضوع باعث لذت و خوشحال شدنم میشه چون من قبلا توانایی این کار رو نداشتن و همیشه آرزوی این رو داشتم که با فرزندانم به تفریح برم و دغدغه پول و خرج کردن پول رو نداشته باشم و لطف خدا شامل حالم شده و یکی از بزرگترین خواسته های من تیک خورده و بینهایت از خداوند سپاسگزارم).و یا همسرم پول میخواد و به او میدم و یا برای مدرسه فرزندم یا چیزی میبینم و دوست دارم برای خودم بخرم و یا به هر طریق دیگه ای پولی برام نمیمونه و نمیتونم یک مقدار پول نگه دارم .
به امید هدایت الله
خدایا ما را هدایت کن به راه راست راه کسانی که به آنان نعمت داده ای نه آنان که غضب کرده ای و نه گمراهان آمین یا رب العالمین
سوال این بود که چه شرایط و اتفاقاتی , شدید تزیین احساسات رو در شما برانگیخته میکند ؟
این سوال به نظرم خیلی نیاز به فکر کردن داره چون یه چیز کلی هست ولی من اونایی که بیشتر اتفاق میفته و عصبانی میشم و مینویسم
1_ بی احترامی در رفتارها در گفتارهای افراد و تمسخر و……که قبلا ازش میگذشتم ولی الان کنترل میکنم و اجازه نمیدم ولی باز با اینهمه اتفاق میفته
2_دومی اینکه هر بالایی پایینی دارد و میدونم که الان خوب هستم. شاید چند روز دیگه یا چند ماه دیگه حالم حتما بد خواهد شد چون اینو یه جور تو ذهنم قانون کردم اتفاق می افتاد الان که دارم مینویسم متوجه میشم اینها همون ترمزها هستن و این باور از آیه ان مع العسری یسری به وجود آمده که من فکر میکردم میگه بعد از هر سختی آسانی هست در حالیکه معنی درستش اینه با هر سختی آسانی هست ینی در دل همان سختی آسانی نهفته ، این همون گفته مولانا که برام سوال بود رو هم حلش میکنه که میگن هر کجا دردی دوا آنجا رود اینو نمیفهمیدم چیه
3_ یه مدت بود به خاطر بیپولی بله ماشینم مدام خراب میشد که خدارو شکر این الگو رو حذف کردم قبلا تکرار میشد
4_ اینکه قبلا ها که خیلی وقته اتفاق نمیفته به طور غیر قابل کنترلی ولخرجی میکردم متوجه بودم دارم ولخرجی میکنم ولی هیچ راهکاری برای کنترلش نداشتم
5_ یه چیزی هم هست به اسم فهم عمومی مردم که وقتی بهش فکر میکنم دیوانه میشم و در تعجبم از اینکه چرا مردم درجه 1 نداریم البته با احترام به تمام خانواده عباس منش و دور از این جمع ، ولی خب سطح مردم ما به شدت پایین هست و همه میدونین چی میگم ینی وقتی من با ناآگاهی مواجه میشم بد جوری عصبانی میشم
ولی از هر چه بگذریم دور کشف قوانین که من بعد از 4 سال خرید این محصول که از اول هی میگفتم این دوره به خدا گنگه به لطف خداوند با این آپدیت خیلی راحت تر شد و شد هلو بپر توگلویی که استاد میگفتن نمیتونم انجام بدم ولی شد بالاخره که تو 4 جلسه اول چقدر نتایج مالی من بهبود پیدا کرد چقدر من آقا الان قشنگ میفهمم من خالق تمام اتفاقات هستم ینی چی هنوز جای کار داره ولی من الان فهمیدم چرا بعضی جاها ناامیدم چون من فکر میکردم ناامیدی من از عدم رعایت تکامل هست که این هست درسته ولی وقتی ندونی خالقی وقتی ندونی تمام اتفاقات و تو رقم میزنی ناامید میشی وقتی ندونی خالقی به نکات مثبت توجه نمیکنی این هم از این باور برام اومده که جهان فانیست و باقی، این جمله به من ناامیدی میداد و من حالم بد میشد و میگفتم خب آخرش که چی آخرش یه متر کفنع که در حال پاک کردن این باور هستم و باعث شده بود من برم سمت سیگار که خدارو شکر الان روزی یه نخ میکشم در حالیکه روزی 10 تا میکشیدم
به نظرم دوره کشف قوانین ارتباط بین دوره ها رو داره تکمیل میکنه البته آپدیت هاش قبلی ها اصلا معلوم نبود استاد چی میگه الان خیلی خوبه و من کاملا جواب سوالتم و دارم میگیرم درود بر استاد و بالاخص مریم شایسته نازنین
به نام خداوندى که هرانچه دارم ازان اوست
باسلام به استاد توحیدى
خانم شایسته نازنین
ودوستان هم فرکانس
خداروهزاران مرتبه سپاسگزارم براى نعمت سپاسگزارى
خداروسپاسگزارم براى لینکه دانشجوى دانشگاه توحیدى هستم
خداروهزاران مرتبه سپاسگزارم که خداهرروزمن رواسون مى کنه به اسونى کارها
خداروهزاران مرتبه سپاسگزارم براى روز که ماروتلاش مى کنم
خداونداسپاسگزارم براى افرینش شب که براى استراحت وارامش هست
خداونداسپاسگزارم براى سلامتى خودم وتک تک عزیزان
خداونداهزاران مرتبه سپاسگزارم براى چشمان بیناوپرنورخودم که باان زیبایى هاى خدارومى بینم
یکى ازالگوهاى تکرارشونده ى من ۶و٧ماه وبیشتر اتفاق مى افته گم کردن گوشواره هست که بعضى وقتهاپیدامیشه وبعضى وقت ها نه
وبه دستبند کارتیه ى که انشاالله جایى گذاشتم وحتما خداهدایت مى کنه که پیداش کنم
ویکى ازالگوهاى تکرارشونده ى دیگرى پسرهاى مهربون ام هستند وقتى دیربه دیرا ازشون تماس تلفنى دارم ناراحت مى شم واین هرچندوقت یکبارتکرارمیشه
ودیروباخوندن کامنت هاى عزیزان متوجه شدم اینها همه پاشنه هاى اشیل من هست که هرچند وقت یکبار تکرارمیشه
وباید روخودم بیشترکارکنم وتکراراین الگوهاى تکرارشونده کم بشه
درپناه خداشاد
تندرست
سعادتمند ومانا باشید
١۴٠۴/۶/٢٠ ساعت ١۶:۴٧روز پنج شنبه
با سلام و وقت بخیر
با تشکر از شما استاد عزیز
برای صحبت در یک جمع اضطراب و استرس دارم
وقتی شاهد ازدواج و بچه دار شدن دوستان و فامیل کوچکتر از خودم هستم ، احساس ناامیدی و حسرت یا شاید حسادت بهم دست میده.البته این مورد قبلا خیلی بیشتر بود الان کمتر
بی ادبی و بی احترامی، قدرنشناسی ، بی توجهی یک نفر منو عصبانی میکنه و منو ساعت ها تو فکر فرو میبره . این مورد هم به لطف خدا کمتر شده اما هنوز خیلی جای کار داره
سلام و درود به استاد عزیز
از زمانی که استاد گفتن با زدن دکمه نشانه خداوند شمارو هدایت میکنه من از این طریق به لطف الله هدایت میشم به همون فایل و آموزشی که بهش نیازدارم من قبلا خیلی از فایلهارو دیدم ولی بهشون توجه نداشتم ولی الان با کلمه کلمه هر فایل توجهم ، آگاهی ها بیشتر و بهتر شده و نکته های ارزشمندی میشنوم با تکرار هر فایل بهتر درک میکنم که حقیقت چیه؟ الان با زدن دکمه نشانه من هدایت میشم به همون فایلی که خیلی برام آموزنده و ارزشمنده . خداوند نگهدار استاد عزیزمون باشه.
تمام سوالات و مثالهایی که استاد تو 2قسمت فایل گفتن دقیقا باهاشون در ارتباطم ، تمام درگیری ذهنی و احساساتی که مارو جذب خیلی از مسائل میکنه . همه این الگوهای تکرارشونده برمیگرده به دوران کودکی و عقاید خانواده و اطرافیان که باهاش پرورش یافتیم و بزرگ شدیم و شد جزئی از زندگی و وجود ما.
الان من خیلی درگیر این مسائلم چون در کنار بچه ها و همسرم این الگوها تکرار میشوند. سعی میکنم کمتر اهمیت بدم یا در مواقعی که مشکلی پیش میاد مثل بحث کردن و هرچیزی که افکارمو بهم بریزه فاصله بگیرم. من قبلا با انتقاد کردن دیگران ازمن خیلی ناراحت و عصبانی میشدم ولی الان با دیدن آموزشهای استاد خیلی بهترشدم کلا زیاد وارد بحث نمیشم اگه هم بحث و ناراحتی پیش بیاد سریع ذهنمو کنترل میکنم که تو اون موقعیت نمونم بیشتر خودمو با دیدن فایلهای استاد سرگرم میکنم با اینکه تو یه خونه کوچیک کنار 5نفر زندگی میکنم که هیچکدوم با من هم فرکانس و هم عقیده نیستن بیشتر روز و تنها هستم و دیدن فایلهای استاد بهترین لحظاتمو میگذرونم . ما آدمها چون احساساتی هستیم بیشتر مشکلات به خاطر همین عواطف و دلسوزی های بیجاست استاد اونجا که گفتین با تصمیمات بزرگ دچار ترس و نگرانی میشین من حرف مردم برام اهمیت نداره ولی همین تصمیم به خاطر احساسم مانعم شده ، جدایی از بچه هام احساسم بر من غلبه میکنه ، باید حتما روی باورهامون کار کنیم باید ذهنمونو کنترل کنیم الگوهای تکرارشونده قطعا به خاطر باورهای محدود کننده س.
من همیشه تو خانواده خودم که 30 سال همه کاری براشون کردم منظورم بچه ها و همسرم الان فهمیدم منو واسه چی میخوان . من حکم نیروی کمکی هستم براشون . خیلی وقتها منو مسخره میکنن . نادیده میگیرن . توجهی ندارن . درک و محبت ندارن . ولی جواب همه اینها برمیگرده به خودم . خودم باعث شدم که اینطور رفتار کنن چون هیچ وقت واسه خودم ارزش قائل نبودم . خودمو تو این سالها نادیده گرفتم ، در کل به قول استاد نتیجه رفتارهای خودمونه ، تقصیر دیگران نیست .
منم الان با کمک خداوند که استاد نازنین رو سرراهم قرار دادن و من هرروز و هر لحظه خداروشکر میکنم که وارد این سایت شدم و از آموزشهای استاد عزیزم دارم روی خودم کار میکنم و خیلی پیشرفت کردم من کوتاه نمیام ادامه میدم چون من لایق بهترینام . دوستان ادامه بدین آموزشهای استاد با جون ودل ببینید و گوش کنید واقعا حقیقت رو در وجودمون زنده کردن . زندگی تازه ، تولد دوباره ، بیشتر فایلهای تصویری استاد رو میبینم چون تصویرشون زیباترین و لذت بخش ترین تصویر و دیدن منظره های بکر و بهشت فلوریدا روح و جسمم باهاش زنده میشه استاد عزیزم بهشت دقیقا همونجاییه که شما زندگی میکنی. همیشه من از جوانی دوست داشتم تو همچین منطقه ای زندگی کنم با عشق کنار حیواناتی که شما پرورش میدین. راستی استاد من آرزو میکردم که شمارو از نزدیک ببینم ولی یه شب خوابتونو دیدم اصلا اون لحظه تو خواب خیلی خیلی خوشحال بودم باور نمیکردم که به این زودی شمارو از نزدیک ببینم چون از خدا خواسته بودم واینقدر زود جوابمو گرفتم باور کنید بغلتون کردم نمیدونم چقدر چند دقیقه ولی تو اوج خوشبختی بودم خیلی ذوق زده و اصلا گریه میکردم . استاد من گریه میکردم از خوشحالی . الانم دارم این کامنتو مینویسم باور کنید اشکام امان نمیدن ، ان شالله این صحنه تو واقعیت اتفاق بیوفته وقتی میبینمتون فقط شکرگزار خدا باشم .
خدایا بی نهایت شکرت که هدایت شدم به این سایت و دستانی مثل استاد عزیز و مریم جان را در دست ما قرار دادی .
خدایا بی نهایت سپاسگزارتم
عاشقتونم . دوستتون دارم
خداوند محافظ شما و بقیه دوستان باشه.
درود
روز دویست از تحول روز شمار زندگی من
سپاسگزارم از استاد عزیزم
سوال فایل : چه اتفاقات و شرایطی در زندگی شما باعث میشه به شدت احساسات تون برانگیخته بشه؟چه مثبت چه منفی ..؟
موارد زیادی هست که من نسبت بهشون واکنش نشون میدم . در بعضی موارد کمی بهبود پیدا کردم اما اکثر موارد هنوز آزار دهنده ست
مثلا زمانیکه کسی بخواد حالا یک گله نامحسوس یا انتقاددی از من انجام بده به فکر فرو میرم و ابراز ناراحتی میکنم البته کم.
زمانیکه در جمع همسرم مورد انتقاد قرار بگیره و خودش اصلا براش مهم نباشه ، من سریع از درون بهم میریزم و سعی میکنم به اون جمع بفهمونم که ادامه ندن یا اینکه کارشون درست نیست چون همسرم من با توجه به خصوصیاتش زیاد مورد انتقاد قرار میگیره و خیلی هم واسش مهم نیست و گاها مورد تمسخر هم قرار میگیره و این من رو آزار میده ، جدیدا کمی ریلکس تر برخورد میکنم سعی میکنم بی تفاوت باشم لبخند میزنم اما هنوز در وجودم کمی این حس هست .
زمانیکه دخترم نسبت به برنامه ی درسیش کمی سهل انگار میشه عصبی میشم و بهش گوشزد میکنم که تو هدف بزرگی داری و مدام چک میکنم شرایط درسیش رو . این قضیه خیلی آزارم میده چندین بار تصمیم گرفتم بی تفاوت باشم اما هنوز نتونستم.
زمانیکه بخاطر مسائل مالی در تنگنا قرار میگیرم حالم بد میشه و حسرت گذشته ها رو میخورم که چرا زمانی که سرحال بودم و به لحاظ جسمی مشکلی نبود ، برای خودم شغلی دست و پا نکردم
زمانیکه میخوام یک کاری رو انجام بدم در منزل یا اینکه هنر مورد علاقه رو انجام بدم وضعیت جسمانیم نمیزاره و افکار منفی میاد و بشدت اذیت میشم و خیلی غصه میخورم که تا کی وضعیت اینجوری خواهد بود
زمانیکه بعضی فامیل میان خونمون و چون نمیتونم برم خونشون اصلا براشون مهم نیست و هر بار که میان پر رو تر از قبل هستند و حتی سعی نمیکنند یک کمکی در کارهای منزل بکنند ، خیلی بهم میریزم
و باعث میشه خیلی نتونم اینجوری که دوسدارم باهاشون برخورد کنم.خیلی سعی کردم نسبت به این قضیه بی اهمیت باشم اما هنوز نتونستم.
در مواردی هم کمی بهبود پیدا کردم به لطف خداوند و آموزه های سایت
مثلاً
زمانیکه کسی پشتم قبلا صحبت میکرد خیلی حالم بد میشد ولی الان کمی تغییر کردم و سعی میکنم کمتر بهش فکر کنم
زمانیکه طرف از دستم ناراحته و دوست داره با من مستقیما بحث کنه سعی میکنم به آرامش دعوتش کنم و بهش متذکر بشم که اصلا لزومی نداره بخاطر این موضوع خودمون رو ناراحت کنیم. قبلا اصلا اینطوری نبودم و نسبت به رفتار طرف مقابل سریع ری اکشن نشون میدادم اما الان با اینکه مستقیما حرف هایی هم بهم زده ، بهش حق میدم و اصلا نسبت بهش حس بدی ندارم.
یا اینکه قبلا اگر کسی پیگیری احوالاتم نبود خیلی ناراحت میشدم غصه میخوردم که چقدر طرف بی معرفت هست و وضعیتم براش مهم نیست ولی الان اصلا واسه خودم دیگه مهم نیست هر وقت هم فلانی میاد تو ذهنم که یادی از من نمیکنه به خودم میگم اون دیگه از مدار من خارج شده و طبیعی هست که حالم رو نمیپرسه و حتی نزدیکانم که مدام تو فکرم هستند و میخوان حالم رو بدونند ، سعی میکنم یا بگم خداروشکر یا اینکه بحث رو عوض کنم. چون دیگه قانون رو میدونم و نمیخوام از حالم به کسی اطلاعات بدم .
و کمی رها شدم نسبت به بعضی موضوعات و میدونم که نیاز به زمان و تکامل داره تا بهتر بشم .
با سلام خدمت استاد عباسمنش و مریم جان زیبا
من به تازگی وارد سایت استاد عزیز شدم و چندین ماه هست فایل های رایگان رو میبینم،گوش میدم و نت برداری میکنم.
میخواستم جواب سوال استاد عزیزم را بنویسم و از دوستان سایت هم خواهش میکنم من رو راهنمایی کنید چون خیلی در زندگیم در عذاب هستم.
من در خانواده ای بزرگ شدم که همیشه سراسر از مشکلات،دیکتاتوری پدرم،فقر،اعتیاد،طلاق،خیانت و… همه چی تجربه کردم. هرچی تا الان که ٢٧ سالمه سعی کردم قوی بشم،درست برم و بیام. اما مشکلات خانوادم نمیذارن. الان هم قمار کردن داداشم که کل زندگی خودش و ما رو به باد داده.
میشه کمکم کنید. لطفا. چطور باید از این مشکل راه حلی پیدا کنم؟من دارم بااونا زندگی میکنم. اصلا نمیخوان به راه درست هدایت بشن،آگاه بشن. خسته شدم…
من دلم میخواد زندگی مثل اونا نداشته باشم.زندگیم عوض بشه. اما همش مشکل هست …
سلام به استادعزیزوخانم شایسته عزیز
اول ازهمه ممنون بابت فایل های بسیارعالی وتاثیرگذاری که برای ماروی سایت میزارید
درجواب سوال شمااستادعزیزم،
من موقعی خیلی عصبانی میشوم که درزندگی شخصیم تجسس شود.به شدت ناراحت میشوم،،
وموردبعدی این است که نزدیکان بخوان مثل من عمل کنن یامثل من رفتارکنن،
وقتی حرف پشت سرم زیادباشد،
من 2سال بااین خانواده دوست داشتنی آشنا شدم وخداروشکرمیکنم دراین مسیرقرارگرفتم
استادعزیزم خداوندحفظتون کنه،
سلام به استاد عزیزم و همسفرهای قشنگم
مدتی بود ک کامنت نمینوشتم و جسته گریخته می اومدم سایت و هروقت از مسیر دور میشم حس میکنم که چقد حالم بده وقتی حالم بده یعنی از خدا دور شدم و دست در دست نجواهای شیطانی به بیراهه رفتم
استاد عزیزم دیروز در یک حرکت انتحاری ایسنتامو حذف کردم و چقد بعدش احساس رهایی کردم و خوشحال شدم ک از اون فضا اومدم بیرون گرچه من فقط از زیبایی میگفتم و مطلب میزاشتم و چقد دوستانم حس خوب میگرفتن و عاشقانه پیج منو دنبال میکردن اما احساس کردم در دام تایید دیگران افتادم و دارم بخاطر دیگران زندگی میکنم انگار زندگی واقعی رو داشتم بخاطر فضای مجازی تجربه میکردم و این منو از احساس لذت در لحظه حال دور میکرد خلاصه ک خوشحالم دوباره برگشتم اینجا امیدوارم استمرار داشته باشه موندم در این مسیر
راجب ب سوال این فایل باید بگم ک من از اینگه عزیزانم دچار مشکل بشن ب شدت بهم میریزم در حدی که ب لحاظ جسمی مریض میشم و همسرم معترض میشه ک کسی حق نداره بیاد برا تو درددل کنه و بدبختی هاشونو ب تو بگن منم باهاش بحث میکنم ک چکار کنم اینا خانواده م هستن و من نمیتونم بی تفاوت باشم
البته از وقتی با شما آشنا شدم خیلی خیلی بهتر شدم و سعی میکنم ب خودم یادواری کنم ک ببین مرضیه تو قرار نیست برای بقیه خدایی کنی به همون اندازه که خدا به تو توجه داره به اوناهم حواسش هست حتما این چالشها برای زندگی اونا لازمه و تو نمیتونی براشون کاری بکنی اونا باید خودشون درسهای زندگی شونو یاد بگیرن
بازم دارم رو خودم کار میکنم تا دیگران رو ب خدا واگذار کنم و از زندگیم لذت ببرم
سپاسگزار خدایی هستم که در جواب بی قراری های من شما رو فرستاد تا قانون رو بهم بگه و آرامم کنه
ممنون از شما و مریم عزیزم و بقیه بچه های سایت ک با نوشته هاشون ب درک بهتر قانون کمک میکنن
بسم الله نور
سلام به همه عزیزانم
اول از همه تشکر میکنم از شما استاد عزیز برای آماده کردن این فایل، بینهایت از شما ممنونم
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟
استاد من میدونم که یکی از پاشنه های آشیل من فرزندانم هستن با کمک فایلهای شما کمی آروم شدم اما هنوز نه به اون اندازه که باید
وقتی فرزندم حالش خوب نباشه حالم به شدت خوب نیست خیلی سعی میکنم خودم رو آروم کنم اما برام سخته. اما تلاشم رو میکنم با گوش دادن فایلها با دیدن سریال زندگی دربهشت اما هنوز به طور کامل حل نشده
دقیقا خودم متوجه این موضوع شدم که این من هستم که این شرایط رو به وجود میارم چون از چند روز قبل حالم خوب نیست و نگرانم و احساس میکنم که فرزندم حالش خوب نیست و همون میشه. بارها برام پیش اومده
یکی دیگه از مواردی که به شدت روی احساساتم تاثیر داره رفتار نامناسب فرزندم هست با اینکه پنج ساله هست اما ازش توقع دارم مناسب و خوب رفتار کنه و وقتی رفتار نا مناسبی داره خوب روی احساسات من تاثیر میزاره . البته بگم قبلا خیلی بیشتر بود و البته حرفهای دیگران هم به شدت روی من تاثیر داشت اما الان دیگه بی توجه به صحبتهای اطرافیان هستم اما دلم میخواد فرزند یک مرد عالی و قوی وقدرتمند و اجتماعی بزرگ شه
سومین موضوع که هست اما کمتر از دو مورد نموندن پول برام هست یعنی اگه کلی پول داشته باشم اما به طریقی خرج میشه حالا یا با فرزندانم میریم بیرون و هر آنچه که فرزندانم بخان میخرم(که البته این موضوع باعث لذت و خوشحال شدنم میشه چون من قبلا توانایی این کار رو نداشتن و همیشه آرزوی این رو داشتم که با فرزندانم به تفریح برم و دغدغه پول و خرج کردن پول رو نداشته باشم و لطف خدا شامل حالم شده و یکی از بزرگترین خواسته های من تیک خورده و بینهایت از خداوند سپاسگزارم).و یا همسرم پول میخواد و به او میدم و یا برای مدرسه فرزندم یا چیزی میبینم و دوست دارم برای خودم بخرم و یا به هر طریق دیگه ای پولی برام نمیمونه و نمیتونم یک مقدار پول نگه دارم .
به امید هدایت الله
خدایا ما را هدایت کن به راه راست راه کسانی که به آنان نعمت داده ای نه آنان که غضب کرده ای و نه گمراهان آمین یا رب العالمین
در پناه خدای مهربانم باشید.
سلام استاد عزیزم
امروز واسه من روز بسیارپرباری به لطف الله بود
خدا دو تا کد رو که قبلا هم داده بود بهم
باز جدی تر بهم گفت
هر آنچه در این جهان هست وقتی بد میدونی گناه نیدونی بدت میاد حست بد میشه این میشه انسداد در جسمت و مانع جریان انرژی است
مثلا من مشروب ، رقص جلوی جمع ، و مدل لباس بودن و یسری چیزای دیگه بد میدونم
خوب باید بردارم ترمزمو
حس بد به چیزی نداشته باشم
قشنگ امروز فهمیدم باورای مذهبی منه که باعث مشکل مالی بیماری و روابط درب داغونم شده
کد دوم
موثر دونستن هر عاملی غیرازباورام
شرک
و نابود کننده ست
با سلام خدمت همه دوستان
سوال این بود که چه شرایط و اتفاقاتی , شدید تزیین احساسات رو در شما برانگیخته میکند ؟
این سوال به نظرم خیلی نیاز به فکر کردن داره چون یه چیز کلی هست ولی من اونایی که بیشتر اتفاق میفته و عصبانی میشم و مینویسم
1_ بی احترامی در رفتارها در گفتارهای افراد و تمسخر و……که قبلا ازش میگذشتم ولی الان کنترل میکنم و اجازه نمیدم ولی باز با اینهمه اتفاق میفته
2_دومی اینکه هر بالایی پایینی دارد و میدونم که الان خوب هستم. شاید چند روز دیگه یا چند ماه دیگه حالم حتما بد خواهد شد چون اینو یه جور تو ذهنم قانون کردم اتفاق می افتاد الان که دارم مینویسم متوجه میشم اینها همون ترمزها هستن و این باور از آیه ان مع العسری یسری به وجود آمده که من فکر میکردم میگه بعد از هر سختی آسانی هست در حالیکه معنی درستش اینه با هر سختی آسانی هست ینی در دل همان سختی آسانی نهفته ، این همون گفته مولانا که برام سوال بود رو هم حلش میکنه که میگن هر کجا دردی دوا آنجا رود اینو نمیفهمیدم چیه
3_ یه مدت بود به خاطر بیپولی بله ماشینم مدام خراب میشد که خدارو شکر این الگو رو حذف کردم قبلا تکرار میشد
4_ اینکه قبلا ها که خیلی وقته اتفاق نمیفته به طور غیر قابل کنترلی ولخرجی میکردم متوجه بودم دارم ولخرجی میکنم ولی هیچ راهکاری برای کنترلش نداشتم
5_ یه چیزی هم هست به اسم فهم عمومی مردم که وقتی بهش فکر میکنم دیوانه میشم و در تعجبم از اینکه چرا مردم درجه 1 نداریم البته با احترام به تمام خانواده عباس منش و دور از این جمع ، ولی خب سطح مردم ما به شدت پایین هست و همه میدونین چی میگم ینی وقتی من با ناآگاهی مواجه میشم بد جوری عصبانی میشم
ولی از هر چه بگذریم دور کشف قوانین که من بعد از 4 سال خرید این محصول که از اول هی میگفتم این دوره به خدا گنگه به لطف خداوند با این آپدیت خیلی راحت تر شد و شد هلو بپر توگلویی که استاد میگفتن نمیتونم انجام بدم ولی شد بالاخره که تو 4 جلسه اول چقدر نتایج مالی من بهبود پیدا کرد چقدر من آقا الان قشنگ میفهمم من خالق تمام اتفاقات هستم ینی چی هنوز جای کار داره ولی من الان فهمیدم چرا بعضی جاها ناامیدم چون من فکر میکردم ناامیدی من از عدم رعایت تکامل هست که این هست درسته ولی وقتی ندونی خالقی وقتی ندونی تمام اتفاقات و تو رقم میزنی ناامید میشی وقتی ندونی خالقی به نکات مثبت توجه نمیکنی این هم از این باور برام اومده که جهان فانیست و باقی، این جمله به من ناامیدی میداد و من حالم بد میشد و میگفتم خب آخرش که چی آخرش یه متر کفنع که در حال پاک کردن این باور هستم و باعث شده بود من برم سمت سیگار که خدارو شکر الان روزی یه نخ میکشم در حالیکه روزی 10 تا میکشیدم
به نظرم دوره کشف قوانین ارتباط بین دوره ها رو داره تکمیل میکنه البته آپدیت هاش قبلی ها اصلا معلوم نبود استاد چی میگه الان خیلی خوبه و من کاملا جواب سوالتم و دارم میگیرم درود بر استاد و بالاخص مریم شایسته نازنین